جلسه 004 - کارگاه تفکر
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - کارگاه تفکر

در مورد فکر و اهمیت آن نکاتی را عرض کردیم، در اردوی فکر که مباحثش را قرار شد که همه شما کار کنید این نکته را عرض کردیم که افراد خاص، ویژه و اولیای خدا مهمترین عبادت شان تفکر است. یعنی آنها همیشه بر بال تفکر سوار می شوند و به قرب الهی می رسند. کما که در روایت هم است که با مقداری تفکر و ساعتی تفکر انسان، ده ها سال جلو می رود. فکر و تفکر یکی از بهترین وسیله های جبران گذشته است. همانطور که عرض شد گاهی وقتها انسان ممکن است که 70 سال مسیر را اشتباه برود ولی با فکر همه را جبران کند. گاهی وقتها فکر نکردن و تنبلی در فکر، انسان را میلیونها سال، در نظام آخرتی عقب می اندازد. نکته ی خیلی مهم که بیشتر هم به آن خواهید رسید این است که قیمت هر انسان به این است که چقدر فکر می کند. و چقدر می تواند فکر کند. و چگونه فکر می کند، و به چه چیزهایی فکر می کند، آن چیزی که ما به آن فکر می کنیم به ما قیمت می دهد. ذهن ما از صبح تا شب، و از شب تا صبح که خواب هستیم و درگیر خواب های مختلف، تعیین کننده ی قیمت ماست. نوع فکرهای که قلب یک کسی را اشغال می کند در طول روز قیمت آن شخص را اعلام می کند به چه چیزی فکر می کنید دغدغه هایتان و موضوعات غم و شادی، اینها هست که سقف پروازی و حد شما را و قیمت شما را مشخص می کند.

خیلی وقتها چیزهایی که ما به آنها فکر می کنیم در ما سقوط می آورد و ما را به جهنم می کشاند و نوع افکار مان و موضوعاتی که به آنها فکر می کنیم و خیلی وقتها فکر ما، ما را به ملکوت و جبروت و محضر خداوند تبارک و تعالی می برد به بهشت می برد، شما بال پرواز تان فکرهایتان است. این یادتان نرود بال پرواز شما فکری است که می کنید.

ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای

گر بود اندیشه ات گل، گلشنی ور بود خار تو هیمه ی گلخنی

فکر در واقع خوراک انسان است. شما هر چیزی را که به آن فکر می کنید می خورید، و جذب نفس شما خواهد شد و دیگر از شما جدا نمی شود یعنی بخشی از وجود شما، افکار شماست. و ما همینجا که نشستیم ساخته ی تفکرات گذشته ی خودمان هستیم هر چه در گذشته فکر کردیم به آن و الان آن شدیم. با همین هم محشور خواهیم شد. یعنی یک اصلی است که اگر برسیم در اردو رویش کار کنیم همرنگی مرگ انسان با افکار و اندیشه هایش است. انسان به گونه ای می میرد که فکر می کند. مرگ انسان حشر انسان، قیامت انسان بر اساس تفکرات انسان است. انسان به چه چیزهایی فکر می کند همان رنگ را می گیرد و روحش هم شبیه افکارش می شود و این جنینی که در رحم مادر است چطور می گویند که مادری که باردار است افکار منفی نداشته باشد حرص و جوش نخورد، به چیزهای بد نگاه نکند، تخیلاتش را کنترل کند در بارداری، چون جزء جنین می شود، ما هم الان در رحم دنیا از مجموعه ی دیدنی ها و شنیدنی ها و افکار و خوراک ها عقاید و تنفرها و محبت ها به هر چیزی که پیدا می کنیم در واقع جذب این جنین می شود که نفس ماست موقع تولد همه را از اینجا با خود می بریم. بنابراین این خیلی مهم است که ما در طول روز به چه چیزهایی فکر می کنیم یا آرزو می کنیم یا دغدغه داریم اینها خیلی مهم است که در مهندسی آرزوها هم توضیح دادیم. پس فکر خوراک ماست اینطور نیست که اگر شما به هر موضوعی فکر کردید مفت باشد نه. بخشی از حیات شما و وجود شماست. خوب، به حول و قوه الهی می رویم به سراغ موضوعات فکر، و اهمیت فکر، سوره انعام آیه 36 «انما یستجیب الذین یسمعون و لموت یبعثهم الله ثم الیه یرجعون= کسانی اجابت می کنند که هنر شنیدن را دارند. بسیاری از افرادی که لجوج هستند یا مشکلات روحی دارند، اگر شجاعت شنیدن داشته باشند، مشکلات شان برطرف می شود. لج بازی های شان هم از بین می رود. ما برای درمان خودمان که از بیماری های که داریم رنج می بریم، چون اینها را اگر با خودمان ببریم مثل حسادت، تکبر، سوء ظن، روحیه ی فضولی کردن در کار مردم، تجسس، خبرچینی، غیبت هر چی که هست یک دانه اش را که با خودمان آنجا ببریم، میلیونها سال ما را در برزخ و بعد از برزخ گرفتار می کند یک دانه اش. چون درمانش خیلی طولانی است خُلق شود خیلی خطرناک است. یک موقع است انسان زنا کرده شراب خورده، قمار کرده ، عمل است فعل است، ولی یک موقع است خُلق گرفته، فحشای ظاهری است اینها، فحشای ظاهری جزایش زودتر داده می شود و از روح زودتر کنده می شود یک کسی اهل فحشا است اهل منکرات است یک کسی چیزهای ظاهری دارد، یک کسی آدم کشته، ولی وقتی کسی حسود است بداخلاق است زودرنج است، بدبین است، روح تجاوز به حریم دیگران دارد، این به راحتی درمان نمی شود این وقتی می رود در برزخ، امام فرمود معلوم نیست چند قرن آخرتی طول بکشد. چند قرن آخرتی با زمان نیست، قرن است، «لابسین فیها احقابها» ولی آخرتی است. اگر ما زمان دنیایی را هم بگیریم «احقاب» جمع است دیگر. اقل جمع سه تاست، قرن آنجا 80 سال بگیریم می شود 240 سال عذاب برای کمترین عذاب هاست. امیرالمومنین علیه السلام فرمود بعضی از کمترین دردسرها گناهان، آنجا در روایت داریم برای یک گناه گاهی وقتها صد سال انسان گرفتار است آنجا. خوب چون زمان آنجا با ما فرق می کند. مثل رحم مادر و دنیا می ماند. این خوب طول می کشد. ولی اگر ما بخواهیم ریشه اش را بکنیم، ناشیانه نباید برخورد کنیم، حالا من یک اخلاق بدی دارم باید این از بین برود مهمترین چیزی که آن اخلاق را در من از بین ببرد فکر کردن است. با فکر انسان می تواند بیماری های خودش را از بین ببرد. خیلی هم با سرعت، بکند از وجود خودش، و آن خلقیات را کنار بگذارد. و برای اینکه این کار را انجام بدهد باید روحیه شنیدن داشته باشد موعظه، یا کار علمی که می تواند بیماری اش را درمان کند.

خوب حالا من یک خلقی پیدا کردم مثل سرطان است می گوید خوب تو سرطان داری باید چه کارش کنم، می گوید باید بروی شیمی درمانی شوی چون بدنت را گرفته غده است، زیاد در بدنت ریشه دوانده حالا همه را باید از بین ببریم یکی اش هم نباید بماند. حالا اگر وقتی بخواهی تمام سلولهای سرطانی را از بین ببریم طول می کشد. در فکر هم همینطوری است کسی که می خواهد درمان کند باید حوصله شنیدن داشته باشد با شنیدن انسان درمان می شود.

جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه گوش

با شنیدن بیماری ها برطرف می شود. لذا خداوند روی شنیدن خیلی تأکید می کند. انما یستجیب الذین یسمعون فقط کسانی اجابت می کنند که می شنوند. هنر شنیدن را داشته باشند. یسمعون نیست، این فقط یک شنیدن معمولی نیست. یک استماع است در واقع، دقت در آن باید حتماً باشد. «ولموت» ببنید خداوند در مورد کسی که نمی شنود می گوید مرده است. «ولموتا یبعثهم الله ثم الیه یرجعون» خدا مبعوث شان می کند و به سوی خدا باز می گردد یعنی حساب شان با خداست پس کسی که حوصله شنیدن ندارد مرده است حیاتی ندارد چرا، مثل کسی است که نمی تواند غذا بخورد. جانور فربه شود از راه نوش. اگر حیوان نخورد می میرد. انسانی که حوصله شنیدن ندارد مرده است از نظر خداوند. کسی که نمی تواند بشنود حوصله شنیدن ندارد، این مرده است لذا ما در برنامه ها کسی که در مورد کسی دیگر می گوید مثل شوهرم این طوری، زنم این طوری، پسرم اینطوری، دخترم اینطوری، دوستم این طوری، خواهر و برادرم این طوری است می گوییم می تواند بیاید مشاوره یا نه، مشاوره بیاید یعنی می تواند بشنود. مشاوره می آید یعنی می تواند بشنود، اگر می تواند بشنود می شود درمانش کرد برای شما شاید ممکن نباشد که درمان کنید ولی برای یک مشاور امکان پذیر است که او را درمان کند. شما شاید نتواند، از شما نشنود یا شما حرفی برای گفتن نداشته باشید، وقتی می شنود چرا، این اتفاقات خوب می افتد. «قُل» انتهای آیه را می خواهد «هل یستوی الاعمی و البصیر افلا تتفکرون» بگو چون خیلی مهم است با «قل» شروع کرده، بگو آیا نابینا و بصیر یکی هستند؟ «افلا تتفکرون» آیا شما فکر نمی کنید؟ هیچ وقت دو نفری که یکی بصیر است یکی نابیناست با هم مساوی نیستند در مسائل انسانی هم همینطور هستند بعضی ها کوردل هستند چشم ندارند که بعداً توضیح خواهم داد که کور یعنی چی.

یعنی قادر به فکر نیستند می بینند ولی فکر نمی کنند، «لهم قلوبٌ لا یفقهون بها» قلب دارند ولی با آن تفقه نمی کنند. «اعینٌ لا یبصرون بها» چشم دارند اما نمی بینند. گوش دارند اما نمی شنوند. هیچ وقت این دوتا با هم برابر نیستند می گوید فکر کنید به این مسئله که این طور آدمها واقعاً برابر نیستند. این خیلی مهم است در خودشناسی، انسان فکر کند که من واقعاً آدم بصیری هستم یا آدم کوری هستم. من آدم اهل فکر هستم، یا بی فکر هستم. این در خودشناسی مهم است. آن بخش اولش الان نیاز نداریم توضیح بدهیم. ولی خود این آیه این است که تفکر کنید اینطور آدمها با هم یکی نیستند. هم در انسان شناسی به ما کمک میکند هم در خودشناسی به ما کمک می کند که ما آدم ها با هم برابر نیستند. شما زیاد فکر کنید به این مسئله، و نقش فکر را هم بدانید که چقدر مهم است. آیه بعدی سوره اعراف آیه 3 «اتبعوا من انزل ... قلیلاً ما تذکرون» این هم اتفاق خیلی شایعی است که در زندگی ما خیلی زیاد می افتد متأسفانه آنقدر زیاد که خداوند آنهایی را که تبعیت می کنند را کم می داند کمی هستند که افرادی که متذکر شوند و بفهمند. آن چه که از پروردگارتان، «اتبعوا ما انزل» به خاطر شما نازل شده برای شما نازل شده از ناحیه رب شما، رب شما یعنی آنی که صاحب شماست و تدبیر کارهای شما به دست اوست. او شایسته است که شما را قاعده و فرمول به شما بدهد. سبک زندگی تعیین کند. بگوید چطوری زندگی کن، چطوری غذا بخورید چطوری لباس بپوشید اخلاق تان چگونه باشد چگونه ازدواج کنید همسرداری تان چگونه باشد تربیت فرزندان تان چگونه باشد رفتار با پدر و مادرتان چگونه باشد اقتصاد تان مدیریت، سیاست، هنر، تعلیم و تربیت تان، تعلیم و تعلم تان چگونه باشد اوست که تعیین می کند. یک چیز خیلی خیلی بدیهی است، بسیار بدیهی که او باید تعیین کند که ما چگونه زندگی کنیم. رب ما، این قاعده استدلال با خودش است همه چیز را با خودش دارد برهان را با خودش دارد شما «اتبعوا» تبعیت کنید «ما انزل الیکم من ربکم» ما وقتی کلاس خط می رویم شک نمی کنیم که هر چه که استاد می گوید من باید انجام بدهم اصلاً شک نمی کنیم می گوییم خوب مربی است دیگر، کلاس رانندگی هر چی می گویند می گوییم چشم، کلاس تایپ و هر کلاسی که مربی داشته باشد شک نمی کنیم می گوییم چشم. نوبت که به حرکت عقلی و فوق عقلی می رسد وسوسه عمل می کند و شیطان عمل می کند. مثل اینکه عقل ما به ما می گوید که مرده به ما کار ندارد ولی واهمه نمی گذارد که عقل کار خودش را بکند. باز یک آدم تحصیل کرده، دانشمند، از مرده می ترسد. از تاریکی می ترسد از قبر می ترسد، از قبرستان می ترسد چرا اینقدر ترس سراغ ما می آید چون واهمه ما قوی است می آید جلوی عقل مسلم را می گیرد. ولی این واهمه در مسائل دنیایی نمی آید جلوی ما را بگیرد. همان که دیروز عرض کردم مردم در دنیای شان عاقل هستند واهمه اذیت شان نمی کند. می فهمد که باید برود کار کند ازدواج کند، شوهرداری، زن داری کند برود دنبال پول و تحصیلات و درس بخواند به اینها اصلاً شک نمی کند تردید نمی آید سراغش، در این مسیر هم هر کس به او دستور بدهد قبول می کند به محض اینکه به بخش های فوق عقلانی و معنوی و انسانی و جاودانه می رسیم یک دفعه الگوهای ما تغییر می کند می گوید خوب بابا از امام حسین و خدا تبعیت کند این آخوند است روحانی، است مبلغ دین است، این دستور را از خدا به شما می دهد نمی رویم زیر بار. خیلی راحت می زنیم زیرش. اما اگر مهریه درست نیست این عروسی درست نیست این لباس و حجاب درست نیست این دوستانت درست نیست که با آنها رفت و آمد کنید، این مهمانی ها را نباید بروید، این چیزها را نباید بشنوید این چیزها را نباید بخورید، این اصلاً آدم شک می کند. لذا اینقدر این مسئله بدیهی است ولی واهمه آنقدر قوی است که جلوی بدیهیات را می گیرد همه می فهمند که مرده کاری ندارد ولی بیشتر ها می ترسند کم است کسی که از مرده و تاریکی و قبر نترسد. کم هستند آدم هایی که توهمی نباشند. یعنی واهمه به آنها غلبه نکرده باشد اکثر آدم ها توهمی هستند. با این که عقل دارند عقل شان به آنها می گوید باز تکرار می کنند باز انجام می دهند. دچار توهم هستند. شما نگاه کنید بسیاری از چیزهایی که ما بدمان می آید تحت دستور توهم است که بدمان می آید ولی در واقع تنفرانگیز نیستند. بیشتر چیزهایی که خوش مان می آید واهمه می گوید خوشت بیاید و الا دوست داشتنی نیستند حقیقتاً. خدا دوست شان ندارد برای ما خوب نیستند ولی ما خوشمان می آید واهمه می آید اثر می گذارد جلوی عقل و شعور را می گیرد. لذا خداوند برای چیزی که بدیهی است احتیاج به استدلال ندارد باز هم استدلال می کند. من خدا که می گویم حرف های من را گوش کنید برای این است که من شما را خلق کردم، مالک شما هستم، و رب شما هستم، تدبیر کننده شما هستم، خوب، «اتبعوا ما انزل الیکم من ربکم و لا تتبع من دونه اولیا» غیر از خدا را ولی نگیرید اولیا یعنی کسی که اینقدر دوستش داشته باشید که بخواهید حرفهایش را گوش کنید و سبک زندگی تو را او تعیین کند. اگر انسان تحت تأثیر جوی قرار گرفت که سبک زندگی او را سبک زندگی خودش قرار داد غیر از خدا او را ولی خودش گرفته و مشرک شده این دقیقاً مفهوم شرک اینجا این است. می آید شراکت می کند. مثلاً در ایران که هست، خیلی خوب می تواند دینداری کند می رود خارج از کشور، ولی اش دیگر خدا نیست، ولی اش غربی ها می شوند، تفکر حاکم بر آن کشور می شود، می شود ولی می گیرد می گوید خوب اینجا کشور این طوری است اینجا اقتضا می کند که بی دینی کنیم بی حجابی کنیم فسق و فجور داشته باشیم این دیگر خدا ولی اش نیست شیطان ولی اش می شود. می گوید جو این طوری می طلبد آدم هایی که با جو نه با قاعده نه با اصول با جو زندگی شان را اداره می کنند با توهم، با تخیل زندگی اش را اداره می کند، با شرایط محیطی، زندگی اش را اداره می کند.

«فقصص القصص لعلکم یتفکرون» آن داستان بعدی اش بماند خودتان مطالعه کنید سوره اعراف آیه 176. به پیامبر می گوید که قصه بگو برایشان، این قصه هایی که ما می گوییم تو برایشان بگو. شاید فکر کنند. یکی از روش های فکر کردن داستان هاست. داستانها خیلی لطیف و نرم، انسان را وادار به فکر کردن می کند، قصه و حکایت، لذا یک موقع شما می بینید در خانه جوانها کسانی که هستند برایشان فکر کردن کار علمی سخت است کار مطالعاتی و فکری مستقیم سخت است خداوند بهترین روش را قصه گویی می داند. می گوید داستان بگویید برای بقیه. قصه های حکیمانه، خوب، واقعی، حقیقی بگویید. خیلی تأثیر دارد گاهی وقتها یک رمان، یک قصه، زندگی یک نفر را متحول می کند. این شخص آنقدر کشش ندارد که بنشیند فکر کند و با استدلال به او بگویید که این کار را بکن آن کار را نکن، ولی یک داستان یک فیلم تحول عظیمی می تواند در زندگی اش ایجاد کند. لذا می گوید قصه را بگو برای اینکه شخص «لعلهم» شاید فکر کنند. ولی قصه را بگو تو. این خیلی مهم است که ما در نظام تربیتی و فرهنگی مان، از هنر استفاده کنیم.

به قول مقام معظم رهبری اندیشه و مکتبی که با هنر آمیخته نشود ماندگاری ندارد. رمز ماندگاری یک مکتب آمیختگی اش با هنر است. باید با هنر همیشه همراه باشد مساجد ما با آن شکل خاص که می مانند چون هنر با آنها بوده معماری و کاشی کاری و سبک ساخت و این ماندگار می شود. مکتب اگر بخواهد بماند اندیشه اگر بخواهد بماند باید با هنر همراه باشد. لذا یکی از آن هنرها و از مهمترین آن هنرها داستان نویسی داستان گویی و قصه گویی و قصه پردازی است. تئاتر و فیلمنامه ها و فیلم ها سریالها اینها فوق العاده است چون تحولی که سریال مرحوم سلحشور که به رحمت خدا رفته روحشان شاد، رحمت خدا بر ایشان باد، این سریالی که از حضرت یوسف علیه السلام ساختند سریال اصحاب کهف که ساختند چقدر ماندگار شد و چقدر تحولات خوب و مثبتی را بخصوص خارج از کشور در بین مردم ایجاد کرد. یک قصه و داستان حقیقی است و هنر پرداختن به آن یک هنر خاصی است و کار هر کسی هم نیست. و آن تحولات قشنگ را ایجاد می کند. یکی از بهترین راه های وادار کردن افراد به فکر قصه است. برای همین ما در برنامه های بچه ها الان شاید نزدیک به 1000 جلد کتاب داریم برای بچه ها، که بچه باید از همان دو و سه سالگی فکر کند، این کتاب را برایش بخوانید قصه ها را برایش بگویید آن موقع که خودش سواد ندارد آن وقت که خودش سواد دار می شود یاد می گیرد در 7 سال و 9 سال و ده سال برای هر مقطع سنی ما بیش از صد جلد کتاب آماده کردیم در موسسه. سی دی های خوب است فیلم های خوب است بازی های خوب است اینها وادار می کند شخص را که فکر کند. وقتی که فکر کرد درمان می شود. مثلاً بچه نسبت به خواهر جدیدی و برادر جدیدی که آمده حسادت می کند، بد قلقی می کند چطوری می توانم من حسادت این بچه ام را بگیرم که با خواهر و برادر کوچکترش حسادت نکند یک داستان کار را تمام می کند. موسیقی هم همینطور است چون برای هر 5 بخش مان موسیقی داریم این که می گویند موسیقی حرام است مال کدام بخش است مال بخش های حیوانی است که متناسب مجالس لهو و لعب و فساد و است ولی موسیقی که متناسب با بخش های عقلانی و گیاهی و فوق عقلانی انسان سازگاری دارد خیلی هم خوب است این موسیقی نوا است. نوا و موسیقی سازنده است خیلی هم تیز و تند اثر می گذارد فوق العاده معجزه می کند. موسیقی اینگونه است لذا وقتی شخص می آید پیش امیرالمومنین علیه السلام که ذکر مصیبت بگوید حضرت به خانمها می گویند بیایند جمع شوند و خود حضرت هم نشسته، بعد شخص شروع میکند به ذکر مصیبت، بعد حضرت می گوید این طوری نه، آن طوری که برای مردم می خوانید یعنی نوا بده به صدایت آن طوری که مداح ها می خوانند یعنی ببر با دستگاه بخوان دستگاه موسیقی یکی از خوب بله مسلم است که ذکر مصیبت امام حسین با تکنو نمی شود خواند، این مسخره هایی که الان درآمده بیشتر شما را به رقص می آورد شما را به گریه و تفکر وادار نمی کند باید سبک خاصی باشد از دستگاه موسیقی باید دستگاه خاصی را انتخاب کنند در آن دستگاه بخوانند که آن اثر را بگذارد آن که می گوییم موسیقی مطلقاً حرام نیست یا مقام معظم رهبری می گویند یا خیلی از مراجع می گویند برای این است که چه کاربردی از این موسیقی می خواهید داشته باشید با این موسیقی کجا را می خواهیم بزنیم کجا را اوج بدهیم و به چه نتیجه ای برسیم مفهوم پیدا می کند. هیچ فرقی نمی کند.

پس قصه خیلی مهم است بخصوص برای افرادی که ضعیف هستند. افرادی که ضعیف هستند داستان برایشان خیلی سازنده است حتی آنهایی هم که خیلی قوی هستند داستان برایشان خوب است. خوب است انسان داستان هایی را انتخاب کند کتابهایی را انتخاب کند داشته باشد در خانه، از بازار تهیه کند، چیزهایی که تهیه شده زحمت کشیدند دانشمندان کار کردند قصه ها را مطالعه کند انسان، تأثیرات شگرفی روی خودش خواهد داشت. قصه مال زمان هایی که انسان بخصوص حالش خوب نیست ضعیف است حوصله ندارد وضعیت جسمی و روحی اش خوب نیست و کشش برای کارهای مهمتر عقلی و فکری ندارد خوابیده است، قصه کشش دارد انسان را می کشاند و می برد انسان را. حتماً باید انسان تعداد زیادی قصه و داستان برای خودش اعضای خانواده اش همیشه در خانه داشته باشد که بتواند همه استفاده کنند. ولی باید شناسایی شود.

نکته بعدی که پایه ی بحث است و یکی از بهترین پیشنهاد های خداوند تبارک و تعالی است ظاهراً هم عجیب می نماید این است که «اولم ینظروا فی ملکوت السموات و الارض= آیا در ملکوت آسمان و زمین نگاه نمی کنند» «ینظروا» دقت کنید خدا تعجب می کند که شما چرا با ملکوت سر و کار ندارید، خیلی عجیب است ما را دعوت کرده به نگاه به ملکوت. که تمرین هایش را ان شاءالله کنیم یک ذره تمرکز بگیرید می بینید که کار سختی هم نیست. فقط مشکل ما فکر نکردن و تمرکز نداشتن است. «اولم ینظروا فی ملکوت...» آیا نگاه نمی کنند به ملکوت آسمانها و زمین، « و ما خلق الله من شیئ» و چیزهایی که خداوند خلق کرده هر چیزی که خدا آفریده، و«و عسی ان یکون قداِقترب اجلهم فبای حدیث ... » شاید عمرتان نزدیک باشد که تمام شود چرا فکر نمی کنید. «فبای حدیثٍ بعده یومنون..» بعد از این قرآن مجید و بعد از این کتاب خداوند شما به چه کتابی می خواهید ایمان بیاورید. چی را می خواهید قبول کنید دیگر بالاتر از کلام خدا چیز دیگری است؟

خوب، خدا ما را دعوت کرده به فکر در ملکوت، که موضوع بحث اردوی ما مقداری اش در بحث نظری ما در بخش 4 این است که به چه چیزی فکر کنیم. که ان شاءالله از ساعت بعد و جلسات بعد شروع خواهیم کرد. ملکوت سماوات و ارض، دعوت کرده خدا همه ما را، بیایید به ملکوت نگاه کنید، نه فقط فکرکنیم ولی اگر قرار باشد نگاه کنیم اول باید فکر کنیم. اول باید ملکوت را پیدایش کنیم، فکر کنیم به آن، بعد یواش یواش برویم ان شاءالله سر بزنیم آنجا. یعنی ببینم آن را. این دیدنش فوق العاده و فوق العاده لذت بخش است یکی از لذت های انسان های حقیقی، مومنین همین است که فرصت دارند به ملکوت سر بزنند. آدم های طبیعت گرا فرصت شان این است که بروند در اینترنت بگردند بروند در ماهوار برگردند یک فیلم مفتضح را نگاه کنند یک عکس مبتذل را نگاه کنند لذت های شان نگاه کردن به جهنم است و مظاهر جهنم است. ولی مومنین این طوری نیستند انسان حقیقی که مومن است لذتش نگاه به ملکوت است. نگاه به ملکوت آسمان ها و زمین است. و این فوق العاده فوق العاده شادی آفرین و لذت بخش است به شرطی که برایش وقت بگذاریم باید برایش کار کنیم که این تمرین اتفاق بیفتد این رؤیت اتفاق بیفتد وقتی که افتاد مثل موج رادیو است که شما اینقدر این موج را حرکت می دهید تا اینکه آن کانالی را که باید بگیرید، بگیرید. هی دقت می کنید قدیمی ها یادشان است این را بغل گوش شان می گرفتند رادیو ضعیف بود یک موج و دو موج بود هی این را تکان می دادند تا بتوانند آن موج بیفتد. پیدایش کنند. وقتی افتاد آن کانال همه چیز را برایتان می گوید الان در ماها همین جایی که نشستیم میلیون ها صدها میلیون، تصویر دارد در وجود ما و صوت دارد می رود و می آید ولی ما الان سکوت داریم در این سالن. کافی است شما همه تلفن های تان را روشن کنید، همه اینجا تلفن داشته باشند همه روشن کنند و هر کس هم با کسی صحبت کند می بینید که چقدر صدا می آید و می رود ولی هر کس صدایش جداگانه است قاطی نمی شود. حالا اگر تلویزیون بگذارید اینجا، می بینید که ده ها کانال کشور ما را می گیرد. خوب این ها کجاست الان، اینجا مگر نیستند؟ چون آن اینجا هست فقط تلویزیون می گیرد و به شما نشان می دهد. و الا است اینجا. یعنی عکس ها اینجا است تصاویر همین الان اینجا است. حالا اگر آنتن بزنیم و یک چیز ماهواره ای بگذاریم، آنتن های ماهواره ای بگذاریم و دیشی بزنیم می بینیم که نه فقط کشور ما نیست هزاران کانال را اینجا می گیرد برای ما. ما فقط باید آن کانالش را راه بیندازیم آنتن های ما را که خدا به ما داده باید فعال کنیم. یک موقع می بینی بچه دو ساله و پنج ساله ده ساله آنتش از پدر و مادرش کرده فعال تر است پدر و مادر نمی فهمند و نمی گیرند ولی این می گیرد و می فهمد. که ورودش هم از خواب شروع می شود حالا مراتب ورود به ملکوت را از خواب شروع می شود از رویا شروع می شود تا یواش یواش می رود به جاهای جدی تر و روشن تری هم کشیده می شود خوب این کانال مان را تمیز کنیم کانال مان را باید دقیق کنیم آنتن مان را باید درست کنیم تا بتوانیم بگیریم و آن نگاه اتفاق بیفتد. و خوب بد هم هست ما آدم های آنتن داری باشیم و از آن استفاده نکنیم. و آنتن ما فقط برود چیزهای کثیف و آلوده و ناراحت کننده و غصه آور و اضطراب آور را فقط بگیرد، هیچ چیز دیگری را نگیرد این همه ملکوت به این زیبایی نگیرد، خدا ملکوت را که برای ما گذاشته می گوید این را برای شما خلق کردم جبروت را برای ما گذاشته خودش را هم برای ما گذاشته، خودش را، دیگر از این بالاتر، خودش را هم برای ما گذاشته، برای همین دنیا نه برای آخرت و مردن. کسی که اینجا نتواند استفاده کند «من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی» اگر کسی اینجا کور باشد و نبیند آن طرف هم نمی تواند ببیند. آن طرف هم اتفاقی نمی افتد. پس اینجا باید فعالیت کنیم و اینجا باید راه بیندازیم این آنتن ها را. باید فعال کنیم و انس بگیریم با آن.

خوب، حالا مراحل دارد مرحله اول، همان فکر کردن است بعد کم کم انس گرفتن است بعد ان شاءالله رؤیت است و بعد لذت بردن است اینها چیزهای بسیار زیبایی است که خداوند دارد ما را دعوت می کند به آن. اما دارد سؤال می کند سؤالش هم توبیخی است یعنی ضمن این که دارد سؤال می کند توبیخ می کند «اولم ینظروا فی ملکوت السموات و الارض» نگاه نمی کنید شماها؟ می گوییم خدایا ما وقت نداریم برویم نگاه کنیم با ملکوت کاری نداریم اصلاً فرصت نداریم برویم سراغ ملکوت. اصلاً نمی فهمیم چی است، ما با همین طبیعت با خاک سر و کار داریم ما با همین زباله دان سر و کار داریم ما از صبح تا شب ذهن و فکر ما مشغول این طور مسائل است فرصتی برای پاک کرده و آماده کردن ذهن مان نداریم که چیز دیگری را دریافت کنیم از صبح تا شب گرفتار این طور مسائل هستیم. «ان الذین اتقََوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون» این هم یکی از فرمول های خیلی خیلی مهم است که شیطان طائف که طواف می کند دور قلب، که نفوذ کند می گوید آدم هایی که اهل تقوی هستند؛ چرا اهل تقوی را ذکر کرد؟ چون اهل تقوی را گفتیم آنهایی اند که از محدودیت بیزار اند و فرار می کنند از هر چیزی که محدود شان می کند و کوچک شان می کند فرار می کنند چون اهل تقوی فرار دارند و احتیاط می کنند که نکند مبادا یک چیزی کوچکشان و ریزشان کند مراقب هستند، بنابراین تا یک وسوسه شیطان می آید سراغ قلب شان، «تذّکروا» این خیلی مهم است تا یک چیزی می آید سراغ شان، زود متذکر می شوند، زود خدا را یاد می کنند، آخرت را یاد می کنند حقیقت را یاد می کنند. «فاذا هم مبصرون» تا یاد کردند به بصیرت می رسند و آن طائف دیگر نمی تواند می بیند طائف را و می فهمد. می گوید بابا وقتی تو داری راجع به گذشته فکر می کنی، داری عبادت شیطان می کنی راجع به گذشته فکر نکن وقتی ذهنت روی گذشته رفت و روی کینه ها و حوادث و تلخی های گذشته و روی شکست ها و کدورت ها وقتی ذهنت می رود رو گذشته عبد شیطان هستی. نرو به شیطان فکر کن. آدمی که اهل تقوی است تا ذهنش مشغول گذشته می شود می گوید ای وای من 5 دقیقه است دارم به گذشته فکر می کنم. شما 5 دقیقه به گذشته فکر می کنید می رود در آخرت ومی شود 50 میلیون سال و گرفتارت می کند. این 5 دقیقه که فکر کردی گرفتارت می کند. 5 دقیقه خوراک خوردن در رحم به یک جنین در رحم مادر 5 دقیقه غذای آلوده بدهید چه اتفاقی می افتد؟ می گوییم 5 دقیقه من داشتم به یک چیز بد فکر می کردم، طرف می گوید بابا خدا پدرت را بیامرزد، من 5 سال است شبها تا صبح فکرهای منفی دارم. روزها از صبح تا شب افکار منفی دارم این شده یک هیولا، یکسره فکرهای ناجور دارد. بدبین است، به هیچ کس اعتماد نمی کند، بداخلاق است، ترسو است، مضطرب است، همه اش افکار منفی دارد. فکر منفی وجود الهی، آسمانی ما را که از جنس خدا است نابود می کند. حتی کلماتش هم می تواند نابود کند، حالا یک کلیپی هم ان شاءالله برایتان پخش می کنیم راجع به این مسئله، که کلمات، چه کار می کنند با انسان. خانه ای که در آن کلمات منفی به کار می رود، با اعضای این خانواده چه کاری می کند این کلمات. جایی که کلماتی منفی به کار می رود منزلی که کلمات منفی در آن به کار می رود شخصی که خودش منفی باف است دائماً و استعمال می کند این طور کلمات را، ببینید چه بلایی سر خودش می آورد. چه کار می کند با خودش.

به گذشته فکر نکنیم. آینده نیاید سراغ تان، چون آینده دائماً ذهن تان مشغول آینده است تمام حال تان و زندگی فعلی تان از دست می دهید. حمله جلوی شیطان آینده است. حمله عقبش گذشته است، حمله چپش گناه است، شما وقتی به گناه فکر می کنید خوب خلاصه روح را آلوده می کند. می گوید اینها با تذکر همین تذکر، الان چرا گذشته داشت من را اذیت می کرد این فکر کردن چند لحظه ای که چرا من به همچین چیزی فکر می کردم چرا من در اتوبوس و تاکسی نشستم و الان می خواهم بخوابم الان تنها هستم بجای این که به ملکوت زمین و آسمان فکر کنم به معشوقم به الله به خانواده آسمانی و به بهشت و زندگی اصلی ام فکر کنم چرا راجع به این جور چیزهایی منفی فکر می کنم چیزهای یکه فایده ندارد و زندگی و دنیا و آخرت و قبر من را نابود می کند این چه کاری است که ما می نشینیم و فکر می کنیم چرا شیطان اینقدر تسلط روی ما دارد که هر وقت دلش خواست ما را وادار به افکار منفی کند.

خوب، یک قصه ای را خداوند تبارک و تعالی تعریف می کند، که سوره یونس آیه 24، آخرش می فرماید «کذالک نفصل الآیات لقوم یتفکرون= ما آیات را تفصیلاً بیان می کنیم جدایشان می کنیم تا مردم آنهایی که اهل فکر هستند فکر کنند.» ببینید آیات موضوع است باز داستانی را ذکر می کند در مورد نوح بعد می فرماید «و اغرقنا الذین کذبوا بآیاتنا» آنهایی که تکذیب کردند آیات ما را غرق شان کردیم «فانظروا کیف کان عاقبه المنظرین» بدانید نگاه کنید ببینید «فانظروا» ببینید آنهایی که بیم داده شدند عاقبت شان چی شد. بعد تاریخ یکی از موارد مهم تفکر است. تاریخ برای این است که ما عبرت بگیریم. گاهی آدمها تاریخ باز می شود عبرت نمی گیرند. گاهی نه عده ای اهل تاریخ می شوند و با این تاریخ دیگران را می سازند. چون تاریخ یعنی تکرار قواعد نفس انسان در گذشته، یعنی آن چه که در گذشته تاریخ اتفاق افتاده حال هم دارد اتفاق می افتد در آینده هم اتفاق خواهد افتاد. یعنی تاریخ تکرار می شود این طوری است زیرا قواعد نفس این طوری است یکی از مشروطه می گوید یکی از قبل از مشروطه می گوید یکی از حال می گوید اینها درس های عبرت خوبی هستند برای ما. پس مطالعات تاریخی خیلی مهم است زندگی اهل بیت را مطالعه کنیم، سیره ی آنها را مطالعه کنیم تاریخ اسلام را مطالعه کنیم تاریخ کشور خودمان را مطالعه کنیم بخصوص تاریخ این دویست سال اخیر خیلی مهم است مطالعه کنیم که درس عبرتی باشد برای آینده ما. خدا رحمت کند آیت الله بهجت را، رضوان و رحمت الهی بر ایشان باد، یک موقعی به ایشان گفته بودند این مقام معظم رهبری جوان نیست برای رهبری، خوب ایشان 49 سال شان بود که رهبر شدند، فرمود ترا خدا این را نگویید یک بار زمان امیرالمومنین گفتند علی جوان است، آن بلا سر امت آمد به خاطر این که گفتند علی جوان است به درد رهبری و امامت نمی خورد دیگر شماها این حرف را نزنید. این عبرت گرفتن از تاریخ است.

که رهبری به جوانی و پیری نیست به قدرتش است به شرایطش است به مدیریت و تدبیر و تقوا و تخصصش است. پیغبر سرلشکرش را در مهمترین جنگ یک جوان 18 ساله می گذارد همه باید پیران و قدیمی ها از این تبعیت کنند، یک موقع یک جوان هزاران پیر را می تواند رهبری و امامت کند. این درس از تاریخ، یعنی این، تاریخ را بخوانید و عبرت بگیرید برای حال خودتان یعنی فکر کنید به تاریخ. یک قصه باز این قصه است که به کار ما می آید. «قل النظروا» بگو نگاه کنید باز از پیشنهاد های که خدا دارد به ما می دهد چی است «فی السموات و الارض و ما تغن الایات و نُذُر عن قوم لا یؤمنون...» با تأمل بنگرید که در آسمان ها و زمین چه چیزهایی هست، ولی نشانه ها و هشدارها به حال گروهی که ایمان نمی آورند سودی نمی دهد. « و ما تغن الایات و نُذُر » یعنی سودی نمی دهد فایده ای ندارد برای آدم هایی که اهل ایمان نیستند به درد نمی خورد «قل النظروا ماذا فی السموات و الارض» به آسمانها و زمین نگاه کنید یکی از تمرین های ما نگاه کردن به آسمان و موجودات زمین است. به اینها فکر کنید اینها لذت های خیلی مهمی است. آن راهب نصرانی به پیغمبر که کودک بود گفت که بهترین لذت تو چیست؟ پیامبر فرمود نگاه به آسمان. یعنی لذتهای من نگاه به آسمان است بعضی ها سریال دوست دارند سریال جنایی و خانوادگی و یک مشت چیزهایی که روح آدم را آلوده می کند واقعاً. چیز های مسخره بعضی ها می نشینند نگاه می کنند یک عده ی خوب لذت شان این است که بنشیند یک فیلم نگاه کند مثل چیزهایی که عزیزان زحمت کشیدند و برای شما نمایش می دهند ببینید چقدر زیباست. آسمان، شگفتی های آسمان، شگفتی های زمین، به اینها آدم فکر کند و از آنها لذت ببرد. پیشنهاد چیست آسمان و زمین. یعنی همه ظهورات خداوند که بعد راجع به آن بیشتر سخن خواهیم گفت.

«افلم یسیروا فی الارض فالینظروا کیف کان عاقبت الذین من قبلهم» باز تاریخ است ببینید آن قبلی ها چه بلایی سرشان آمد، آیا سیر نمی کنید در زمین، عاقبت شان چی شد؟ حالا نگاه کنید (ولَلدارا الاخره خیر للذین اتَقَوا افلا تعقلون» بدانید آخرت خیلی بهتر است ابدیت است جاودانگی است سطح نعمتش اصلاً فرق می کند خیلی بهتر است برای کسانی که اهل تقوا هستند واقعاً بهتر است آیا اندیشه نمی کنید ما ها خیلی وقتها در معامله دنیا و آخرت، دنیا را انتخاب می کنیم یعنی بی عقلی می کنیم. اینطوری است در معامله بین دنیا و آخرت، دنیا را ترجیح می دهیم می گوییم نقد است بچسبیم این را. نه آخرت نقدتر از دنیاست. کسی که آخرت را انتخاب می کند اثرش در همین زندگی دنیایی اش ظاهر می شود و همین جا به لذت و قرب می افتد همین جا به ملکوت آسمان و زمین می افتد نقد نقد است آخرت، اصلاً نسیه نیست. نقد نقد است همین الان انتخابش کن، تمام لذت ها و نورانیت ها و قرب ها را با خودش می آورد در دل شما. ولی خوب خیلی ها این را انتخاب نمی کنند. پیشنهادهایی که به آنها می شود دنیا را انتخاب می کنند. پس یکی از چیزهایی که باید فکر کنیم آخرت است که باید در موردش فکر کنیم قیامت و آخرت و بهشت و اینهاست. موضوعات خیلی ارزشمندی است که برای مطالعه و فکر خداوند به ما پیشنهاد می دهد. خداوند همیشه بهترین پیشنهاد ها را می دهد دیگر.

باز آیات الهی گفته چون این ها را در اردوهای قبلی خواندیم من فقط بخش فکرش را می گویم. الان رنگش هم عوض شده در تصویر شما. «ان فی ذالک لآیات لقومٍ یتفکرون» یکی از پیشنهادهای خداوند چی است برای مطالعه؟ طبیعت است آیات زمینی است. آیات آفاقی است، «لعلکم لقوم یتفکرون» تفکر بکنید. باز هم همینطور آیه بعدی. «ان فی ذالک لآیه لقوم یتفکرون» باز مربوط به درختان و زراعت و زیتون و خرما و انگور و محصولات و گیاهان فکر کند انسان. «والذین اذا ذکّروا بآیات ربهم لم یخرّوا علیها ثم و ابیانا» این اتفاقی است که خیلی برای ما می افتد یعنی وقتی که یکی قرآن دارد برای ما می خواند درس به ما می دهد پند به ما می دهد، برخورد ما برخورد یخ است یعنی انگار داری با دیوار صحبت می کنید آیات و روایات را می بیند روایت خوانده می شود و برایش گفته می شود ولی انگار داری با یک دیوار حرف می زنی. چرا این فرمول خیلی مهم است چرا این اتفاق می افتد؟ چون ما گوش های بخش های مان مختلف است شخصیت های شخصیت مادی دارند گوش شان مادی است، برای بخش های دیگر گوش ندارند بشنوند، شخصیت هایی که شخصیت های گیاهی دارند گوش های شان گیاهی است خوب دقت کنید چی دارم می گویم.

شخصیت های حیوانی گوش های شان حیوانی است شخصیت عقلی همینطور شخصیت های فوق عقلی هم گوش هایشان فوق عقلی است یعنی شنیدن شان الهی است خیلی وقتها وقتی سر یک کلاس می نشینیم چون استاد دارد از عقلانیت وفوق عقلانیت صحبت می کند من موطنم موطن حیوانی است شخصیتاً این طوری هستم با گوش بخش حیوانی می شنوم به سختی می کشم بالا، لذا برایم خیلی جذابیت ندارد منبر جذابیت ندارد مسجد، کلاس، مطالعه، جذابیت ندارد حوصله اش را ندارم اصلاً ولی اگر یک چیزی به من بدهند که در حیطه ی بخش حیوانی ام باشند که به آن علاقه دارم و در آن مستقر شوم خیلی علاقمند می شوم و انجام می دهم. واقعاً وقت می گذارم برایش. ولی وقتی برای یک چیزی که فوق من هست همچین اتفاقی نمی افتد برای همین مولانا می گوید:

«گوش خر بفروش و دیگر گوش خر» این گوش حیوانی ات را بفروش و یک گوش انسانی بخر و با آن بشنو. بسیاری از مواقع که حرفهای ما روی دیگران تأثیر نمی گذارد حرف های دیگران روی ما، حرف های ما روی دیگران تأثیر نمی گذارد برای این است که افراد با گوش غیر متناسب با آن فرد دارند می شنوند. تأثیری هم ندارد خوب حالا چطوری این گوش را پیدا کنیم و یا چطوری این گوش را به دیگران بدهیم با فکر. وادار شان کنیم که اول فکر کنند لذا پیامبر فرمود علم یعنی اینکه اول سکوت کند شخص، یعنی کسی که اهل سکوت نیسیت نمی تواند. می گوید سکوت، استماع، یادگیری و عمل. این چهار مرحله که پیامبر می فرماید. اول بنشین که ساکت بنشیند فقط گوش کند. بنشیند، گوش کند، تا کم کم تکانی بخورد تعقلی بکند و تفکری کند و بعد هم موفق شود عمل کند. تا موفق به عمل شود. این خیلی مهم است این آیه. اینقدر مهم است که من می گویم توان توضیح کامل این آیه را واقعاً ندارم این طوری بگویم به شما. «والذین اذا ذکروا باآیات الله ربهم » وقتی که به آیات الهی به آنها تذکر می دهند یادشان می اندازند اینها افرادی هستند که «لم یخروا ...» اینها با کری و کوری برخورد نمی کنند. وقتی آیه را به آنها می گویند متوجه می شوند. طرف دزد است می رود در خانه دزدی کند روی بام یک دفعه آیه می آید «الم یعن للذین ...» یک دفعه این آیه را می شنود تکان می خورد. ولی خدا می شود رفته دزدی کند. «الم یعن الذین آمنوا لم تشخع عن قلوبهم لذکرالله»آیا برای مومنین وقتش نشده که وقتی آیات خدا را می شنوند دلشان یک تکانی بخورد. قرآن اعتراض می کند بعضی ها قلبهایشان از سنگ هم بدتر است چون سنگ ها وقتی اسم خدا را می شنوند تکان می خورد. سنگ تکان می خورد. «و ان منها لیهبط من خشیه الله» سنگ می ترسد از خدا، خشیت دارد، ادب دارد، شناخت و معرفت دارد. می گوید قلبهای شما حداقل مثل سنگ نمی خواهد یک تکانی بخورد با شنیدن اسم خدا. با شنیدن اسم اهل بیت با شنیدن اسم خانواده آسمانی و خواندن آیات الهی و دیدن آیات الهی نمی خواهید تکان بخورید شماها؟ آدم دل که پیدا کند «لمن کان له قلب» قرآن می گوید هدایت برای کسانی است که دارای قلب هستند آنهایی که قلب دارند یک گل را ببیند یک تکانی می خورند حیوانی ببینند آبی ببینند. چرا چطوری است قلبها که با دیدن میلیاردها آیه، هیچ تصمیمی هیچ تحولی، هیچ تغییری در زندگی و سبک زندگی اینها اتفاق نمی افتد. لذا قرآن تعریف می کند اینها افرادی هستند که اینگونه اند.

خوب، وقت ما تمام شد. قبل از این که کلاس را تمام کنیم من ذکرهای دوره را برایتان بگویم یادداشت بفرمایید.

چندتا از ذکرها را می گویم یکی ذکر «نفّاح» را بگویید. پیامبر فرمود: «ان لللّه ایام دهرکم نفحات علی فتحروا لها» خداوند در ایام شما یک نسیم هایی را ارسال می کند اگر شما خودتان را در معرض آن نسیم قرار دهید احیا می شوید می گوید مراقبت کنید وقتی دمید خودتان را در معرض آن قرار دهید. مثل اردوی ما. یک فرصت است یک فرصت هایی در زندگی پیش می آید می گوید خودتان را زود در آن فرصت ها قرار دهید. «علی فتعرضّوا لها» خودتان را در معرض آن قرار دهید تا آن اتفاق بیفتد. مثل باد بهاری می ماند پیامبر فرمود که خودتان را از باد بهاری، نپوشانید، بدن تان را خیلی نپوشانید که باد به شما نخورد، فرمود آن باد بهاری همان کاری که با گیاهان م یکند با شما هم می کند برخلاف باد پاییزی. که بادش میراننده است باد بهاری باد احیا کننده است. خوبما در در روح مان هم این بهار را داریم فرصت های بهاری در زندگی ما اتفاق می افتد باید از آن استفاده کنیم حالا کسی که دنبال فرصت می گردد اگر بخواهد از این نیسم ها استفاده کند فرصت سازی کند به خداوند چی می گوید خدایا تو برای من این نیسم ها را بیشتر بفرست لذا اگر کسی می خواهد در این معرض ها بیشتر قرار بگیرد به زبان عامیانه به شما بگویم که غلط هم است خوش شانس تر شود این طوری بهتر است البته ما شانس نداریم شانس و بخت و اقبال نداریم، اینها دروغ است و توهمی است اگر کسی بخواهد به زبان عامیانه خوش شانس تر و خوش سعادت تر باشد خوش اقبال تر باشد بیشتر فرصت گیرش بیاید از این ذکر باید خیلی استفاده کند. ذکر «یا نفّاح» یعنی دمنده، خدایا بدم به من، 139 بار. آنهایی که دنبال فرصت های خوب می گردند می خواهند احیا شوند رشد کنند ترقی کنند یعنی در واقع شخص دنبال رحم های مختلفی می گردد زمانی و مکانی یا رحم استاد، فرصت های مختلفی می گردد که بتواند در آنها ترقی کند. ذکر «یا دائم» 55 مرتبه، دائم برای این است که استقامت در شما ایجاد شود بتوانید قدرت استقامتی شخصیتی پیدا کنید. تلون نداشته باشید، تغییر نداشته باشید، یک چیزی را که می فهمید یک مسیری را که می روید، هی شک و تردید و وسوسه به سراغ تان نیاید. 55 مرتبه «یادائم»

ذکر «یا محیط» 67 مرتبه، این را قبلاً در ذکر مطالعه به شما دادیم وقتی می خواهید مطالعه کنید درس می خواهید بخوانید دوره ای شرکت کردید «یا محیط» را بگویید که احاطه به شما بدهد این احاطه تسلط است به خود من احاطه به خودم را بده به نفسم احاطه پیدا کنم.

یا سلطان هم همینطور خدایا به من تسلط به خودم را عنایت کن، تسلط به قوایم را عنایت کن، یادتان است گفتم اگر کسی بخواهد بخش های اصلی اش را فعال کند باید حتماً بتواند به بدنش تسلط پیدا کند یک کسی می گوید من زورم به شکمم نمی رسد پرخوری دارم زورم به شهوت شکممم نمی رسد، زورم به خیالم نمی رسد، زورم به واهمه ام نمی رسد، باید کنترلش کنی، از خدا باید کمک بگیرید. خدایا تسلط بده به من روی خیال و واهمه ام، روی بدنم تسلط بده، بتوانم بدنم را کنترل کنم. بتوانم سر سفره حریف خودم شوم. بتوانم در تمایلات دیگر حریف خودم شوم. این تسلط را بخواهیم حتماً. «یا محیط» «یا سلطان». که فقط برای مطالعه با آن برخورد نکنید شما هر نوع احاطه و تسلط را از حق تعالی بخواهید.

آنجایی که احساس ضعف می کنید. خیلی از عزیزان به ما می گویند برنامه شش ماهه ما همه اش این 4 تا ذکر را به ما دادید بابا این 4 تا ذکر که به شما دادم از هزارتا اسم انتخابش کردم و به شما دادم. خود ما 20 سال است داریم این ها را می گوییم هیچ وقت کهنه نیست برای ما، همیشه جذاب، شیرین، قدرتمند و مؤثر است می گوید حالا من شش ماه است می گویم «یاقوی»هیچ چیز هم نشده، یا قوی گفتم یا منعم گفتم اینها را گفتم. میگویم به شما که یاد خدا را کار کنید برای اینکه شما بلد باشید چطوری از این اسم استفاده کنید می گویم بروید اسماء اللهی را کار کنید دروس اسماءالله را برای اینکه این ذکر بتواند مؤثر باشد ذکر را می گویید در این جلسه کار می کنیم ذکر را می گویی خود الله هم بیاید و از او کمک بگیرید. نه اینکه الله اصلاً گم شده نمی دانم کجا است بعد این اللهی که من با او هیچ ارتباطی ندارم در کورمال کورمال همین طوری در تاریکی یک کسی را صدا می کنم آقا، خانم بیا دست من را بگیر نمی شود. ذکر را که شما می گویید باید همه ی ذات الله را بکشی پایین با خودت یعنی بتوانی این کار را انجام بدهی. وقتی می گویی «یاقوی» باید این قدرت را بگیری، وقتی می گوییم «یا منعم» بگیر، وقتی می گویی «یا غنی» بگیر این بی نیازی را دریافت کنید. این ذکرهایی که گفتیم فوق العاده است اینها اسم اعظم الهی هستند کار می کنند برای ما این ها ملائکه الله هستند که برای ما کار می کنند ولی خوب ما با بی حوصلگی و بی رغبتی با آنها برخورد می کنیم آنها هم نازک نارنجی هستند مثل خود خدا که خیلی نازک نارنجی است خیلی غیور و خیلی حساس است، همین یک کلمه به او بی محلی کنی می گذارد می رود، خلاصه. ذکر ها هم می روند. می گذارند می روند. فعلا از این ها استفاده کنید بخصوص بعد از نمازتان.

والحمدلله رب العالمین