خیر مقدم عرض می کنم به همه عزیزان در این اردوی فکر، در آغاز شکر خدا را به جا آورده و از خداوند تبارک و تعالی سپاسگزار هستیم که این توفیق را نصیب ما کرد که بخش کوچک و ناچیزی از عمر مان را اختصاص بدهیم به مهمترین مسئله زندگی ما که رابطه مستقیم با خلقت ما دارد یعنی فکر و معرفت.
این را به ضرس قاطع می گویم بدون حتی ذره ای تردید که این نوع جلسات همانطور که خود معصوم فرمود دعوتی است. یعنی «لیس ذکر بمراسم لسان و ذکر ....» یاد یک مقوله ی زبانی یا یک مقوله ی فکری نیست اول باید مذکور باید به یاد ما باشد تا ما توفیق و سعادت ذکر و یاد را داشته باشیم. این که یک نفر در اندیشه اش این باشد که من وقت و سرمایه ای بگذارم و کارهای دیگرم را تعطیل کنم تا به مهمترین مسئله زندگی ام یعنی فکر، معرفت الله و معفرت نفس بپردازم قطعاً بدون اذن و اجازه باری تعالی امکان پذیر نیست. لذا یکی از حظ های ما و لذتهای ما در همه اذکار و عبادات این است که باید توجه داشته باشیم که ما دعوت هستیم به ما توجه و عنایت ویژه می شود یار ما محبوب ما اله ما خانواده آسمانی ما به یاد ما هستند، به ما فکر می کنند همانطور که در وداع امام رضا علیه السلام خواهید خواند «اجعلونی بعمکم» به حضرت عرض می کنیم که ما را از کسانی قرار بدهید که به آنها فکر جدی می کنید ما را مورد توجه جدی خودتان قرار دهید. و حال که اینجا هستیم می فهمیم که این گونه بوده، یعنی زیر هر یا رب تو لبیک هاست. تو این دعا را می خوانی و اما ما خیلی بی نهایت بیشتر از تو تو را دوست داریم و به تو توجه ویژه داریم و مورد همّ ما هستید.
ما در روایات داریم که خداوند تبارک و تعالی در سیر اسماءالله می رسیم، خداوند به یاد همه مخلوقاتش است این یک یاد رحمانی است اما یاد رحیمی یک یاد ویژه است یک یاد خاص است که حق تعالی برای همه رحیم نیست. برای همه رحمان است مهربان است اما برای همه رحیم نیست. این که ما را به اینجا دعوت کردند از مظاهر قطعی و مسلم یاد رحیمی حق تعالی است. واقعاً نمی دانیم چگونه سپاس به جا بیاوریم چگونه شکر کنیم که خداوند تبارک و تعالی ما را دعوت ویژه کرد و ذهن ما را و فکر ما را به این مهمترین مسئله مشغول کرد. چه بگوییم جز اینکه اعتراف کنیم که خدایا ما قاصر هستیم از اینکه شکر کوچکترین نعمت تو را به جا بیاوریم چه برسد به این عظیم ترین نعمتت که، الان اینجا هستیم، و می خواهیم، مدتی را به تو بپردازیم. به خودمان به رابطه مان با تو، این را هرگز نمی توانیم شکرش را بجا بیاوریم اعتراف به عجز در شکر الهی، خودش شکر است. قلباً همین را می توانیم بگوییم که الحمدلله کما هو اهله، این گونه باید شکر را به جا بیاوریم ولی خود هم به قصور و تقصیر خود واقف هستیم. اعتراف می کنیم در محضر خداوند تبارک و تعالی و اولیای الهی که شاهد و ناظر ما هستند در محضر ملائکه الله عزیز، که به ما خیلی کمک کردند، و از ما خیلی حمایت کردند از تک تک ماها، با دلشوره با تلاش شان، و دغدغه ی جدی که داشتند، تا ما را به اینجا رساندند.
نکته بعد، درباره این اردو، این است که این اردو یک تفاوتی با اردوهای قبلی دارد در اردوهای قبلی ما تقریباً اکثر مباحث، مباحث معرفتی و نظری بود، ولی در این اردو ما بخش عمده ی از مباحث ما مباحث عملی است، و تمرین است. در واقع می خواهیم بدانیم در آنچه که در درس اردوی قبلی یاد گرفتیم که مروری هم خواهیم کرد به آن مباحث، چگونه در زندگی ما به کار می آید، چگونه در بعد عملی ما برای ما مفید خواهد بود و ما آن معارف را، باید در راه هدف خلقت مان، چگونه به کار بگیریم. که البته تمرین ها یک مقدار تمرین های ذهنی و فکری است که به خودتان واگذار می کنیم که خارج از فضای جلسات حتماً تمرکز داشته باشید کار کنید به صورت جدی. بخشی هم تمرین های عبادی و ذکر هست، که در حسینیه ان شاءالله هنگام عبادت انجام خواهیم داد. آنچه که مهم است این اردو، با اینکه فوق العاده مهم است مباحث کلیدی و اساسی و ریشه ای را می پردازیم و مطرح می کنیم اما به علت اینکه زمانش زمان خیلی خیلی کوتاهی است در واقع یک مرحله ای از یک سیر علمی و عملی است یعنی ما یک دوره ی ابتدایی را داریم الان طی می کنیم ولی عمق بخشیدن به آن و کاربردی کردنش به جلسات و اردوهای دیگری نیاز است. که حالا آنها هم بسته به این است که خداوند اذن بدهد یا نه. یا شرایطش توفیقاتش امکاناتش فراهم شود یا نه. ولی به هر حال این دوره دوره ابتدایی است در نوع خودش. مباحث اردو، خیلی قاعده و رمز دارد، این را خوب دقت کنید. فرمول قاعده و رمز زیادی را در مباحث مطرح خواهیم کرد، که نیاز به تمرکز خیلی زیادی دارد. نیازی به دقت خیلی زیادی دارد لذا عزیزان کاملاً مباحث را دقت کنند. بخش هایی که به صورت تصویری و پاورپوینت مطرح می شود فایل هایش در اختیار شما قرار خواهد گرفت. نیازی به یادداشت برداری نیست فقط خوب دقت کنید و خوب بشنوید. و مباحثی که خارج از آن است اگر نیاز شد یادداشت برداری کنید.
خوب ما شرط کردیم که کسانی در این کلاس شرکت کنند که اردوهای قبلی را طی کرده باشند به اضافه برنامه ای که داده بودیم علاوه بر مباحث اردوهای قبلی، که ما اینجا خیلی معطل نشویم. خیلی لزومی نداشته باشد خیلی مباحث قبل را مطرح کنیم. یا سوال و شبهه و مسائل اینطوری برای کسی پیش نیاید. و با یک آمادگی بیشتری بتوانیم سیر قدرتمندتری ان شاءالله داشته باشیم.
قطعاً هم تا آخر دوره همینطور خواهد بود یعنی کسانی که این شرط را رعایت نکردند در مباحث نظری شرکت نکنند. ولی این جلسه جلسه ای که داریم تا شب، و بعد از مغرب هم یک جلسه داریم، اشکالی ندارد کسانی که این شرط را ندارند مثل پدر و مادرها و خواهر برادران تان و همسران تان در این جلسه شرکت کنند. جلساتی که بار عملی دارد، یعنی می خواهیم راجع به مباحث عملی صحبت کنیم حضور سایر افراد آزاد است در این جلسات. اما مباحثی که به بحث های نظری بپردازیم، حتماً ورود بقیه اعضا و عزیزان جایز نیست. که هر چند ممکن است قبول هم می کنیم که این آمادگی را هم داشته باشند که شاید آن مباحث را دریافت بکنند اما ما احتیاط خودمان را لازم است بکنیم. آنها را هم اعلام می کنیم که چه مباحثی مباحث عملی است چه مباحثی نظری است، و چه ساعتهایی. تا فردا اطلاع می دهیم.
با توجه و توسل به وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام سلام به وجود مقدسش، جلسه را آغاز می کنیم. با ذکر یک صلوات بر محمد و آل محمد.
یاد می کنیم از وجود مقدس مادر آسمانی مان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، که روح القدس و روح مقدسی است که واسطه ی خیر و فیض بین خداوند و همه معصومین و همچنین ما فرزندانش است. نقش مادری حضرت یک نقش پرورشی و حقیقی است یک نقش اعتباری نیست. همه ی ما هر روزی که می خوریم از دست مبارک مادرمان فاطمه زهرا سلام الله علیها می گیریم این روزی ها را . بخصوص فیوضات معرفتی و علمی و تجربه شخصی خود من در عمر علمی من و شهود شخصی خود من است همین است که هر چه نصیب ما می شود از وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها نصیب می شود توجه و عنایت ویژه ی به این وجود مقدس مادرتان داشته باشید و از او استمداد بگیرید در طول دوره و لذت دستگیری ایشان را به صورت نقد نه نسیه، به صورت نقد و آنی لذتش را خواهید برد. مادر است و خیلی فوری فرزندانش را دستگیری می کند اگر ما توجه به مقام مادرمان داشته باشیم و این عظمت را ان شاءالله درک کنیم و از صمیم قلب و جدی با خالی کردن خودمان، با تخلیه خودمان، بدون ادعا به ایشان عرض کنیم که مادر ما هیچ هستیم و مثل یک نوزاد که هیچ کاری از او بر نمی آید، برای دفاع از خودش و تغذیه خودش و اگر مادر به دادش نرسد خواهد مرد، عرض می کنیم به وجود مقدس فاطمه زهرا که ما اینگونه هستیم. و هیچ چیز از خودمان نداریم، و نیاز به مادری تو و توجه تو داریم. به محضرشان صلوات ختم کنید.
موضوع بحث ما فکر است. فکر که حالا همانطور که در آیات و روایات خواهیم دید یکی از فلسفه های خلقت انسان در قرآن ذکر می شود. انسان آفریده شده که فکر کند. هر چند فکر یک وسیله است برای اینکه انسان از این فکر به مدارج بالاتر و شدن برسد. مفهوم شدن را در دوره های قبلی توضیح دادیم. یعنی همان صیرورت و حرکتی که در رحم دنیا داریم به سمت تولد سالم به آخرت و برزخ. آن چه که باعث می شود انسان بتواند این حرکت را سالم انجام دهد فکر است جهنم جای بی فکرهاست. «لو کنا نسمع و نعقل...» اگر ما می شنیدیم یا تعقل می کردیم هرگز به جهنم نمی رسیدیم جز اصحاب جهنم نبودیم. یکی از کاملترین تعریف هایی که از فکر شده این است که یک حرکت روحی است، و اصطلاحاً به آن تصرف قلب می گویند. قلب تصرف می کند دقت می کند در یک سلسله دارایی ها و ادله ی که به دست می آورد برای رسیدن به مطلوب و آن چیزی که مجهول است. در فکر ما می رویم به سراغ معلومات خودمان اطلاعات خودمان آن ها را کنار هم می چینیم و از آن مجهول و مطلوبی را کشف می کنیم. گاهی وقتها، این مقدمات را نداریم، این اطلاعات را نداریم، اگر بخواهیم به نتیجه مطلوب و کشف مجهول برسیم باید اول این مقدمات را تهیه کنیم فکر مثل یک کارخانه ای می ماند که مواد اولیه را شما به آن می دهید و یک محصول جدید را دریافت می کنید که اگر موادی که به آن می دهید کامل نباشد آن محصول هم کامل نخواهد بود یا اگر موادی که به آن می دهید کیفیت نداشته باشد آن محصول هم کیفیت ندارد. گاهی وقتها ما داریم مثالی که همیشه در کلاسهای منطق می زنیم می گویم فرض بفرمایید که یک کسی نمی داند جزیره یعنی چی، می گوییم جزیره قطعه ای خشکی است که به وسیله آب احاطه شده. قطعه ای خشکی محاط در آب است. می گوید خوب آب را می فهمم چی است یک قطعه خشکی وسط آب را می توانم تصور کنم خوب به این می گویند جزیره. یعنی ما از معلومات و دارایی های شخص استفاده کردیم و او را به یک تصور جدیدی که اسمش جزیره است رساندیم. پس اینجا در فکر شخص خودش دارد و باید در آنچه که دارد باید تعمق و تأمل کند دقت کند برود به کنکاش بیفتد. حالا این واژه ها را که می گویم توضیح خواهم داد مثلاً تدبر یعنی چی تأمل یعنی چی فکر یعنی چی و تعقل یعنی چی. ما اینها را مشترک به کار می بریم در روایات و آیات هم نزدیک به هم هستند و معانی لطیف و ظریفی دارند که بد نیست به معنی دقیق آنها هم بپردازیم.
گاهی وقتها ما این مقدمات را نداریم باید برویم کشف کنیم مثل پرونده قضایی و جنایی یک پرونده جرم اقتصادی، یک صحنه ای است که پلیس بیاید و با یک مجهول روبرو است مثلاً یک جنازه رو دستش مانده یک سرقت رو دستش مانده با یک مجهول روبرو است و هزاران سوال، او باید بگردد دلایل پیدا کند، موادی را پیدا کند بعد اینها را کنار هم بگذارد، تا به کشف نائل شود که به آن سر نخ می گویند در اصطلاحات شغلی خودشان این ها را باید کنار هم بگذارد تا مجهول را کشف کند. پس در فکر ما گاهی وقتها مقدماتی را که رویش کار بکنیم داریم، و گاهی وقتها این مقدمات را نداریم. باید مقدمات را تهیه کنیم. تا فکر ما باز شود. در مورد انسان چون انسان خلیفه الله است مظهریت خدا را دارد یعنی نفخه ی الهی را دارد آن نفخه اصلی از حق تعالی در او دمیده شده باطناً انسان همه مقدمات لازم برای رشد را دارد اما گاهی وقتها توان کنکاش کردن و استخراج کردن و نگاه کردن به آن را ندارد مثل دوره های قبلی اگر دقت کرده باشید ما هر چیزی را که کشف کردیم به هر اطلاعاتی رسیدیم چیزهایی بود که در نهاد خودمان وجود داشت برای همین هم خدا در یک نگاه به قرآن ذکر می گوید قرآن یادآوری است یعنی خداوند آنچه را که به ما داده و در باطن ما است یک نسخه کتبی هم برایش به نام قرآن فرستاده ولی همه آن قرآن در نهاد و ذات انسان وجود دارد این علم و معلومات. گاهی انسان توان توجه به این ها را دارد گاهی وقتها این توان را ندارد اینجا کار کیست؟ که این توان را به ما بدهد و این چیزها را برای ما استخراج کند و به ما بدهد که ما با دیدن شان بتوانیم فکر کنیم؟ اندیشه کنیم و به معرفت برسیم تصمیمی بگیریم برای زندگی مان، آن کار معلم است. کار مربی است. معلم با مربی فرق دارد. معلم دانش را به ما یاد می دهد اطلاعات به ما می دهد ولی مربی استعدادهای ما را هم شکوفا می کند. رب است پرورنده است مثل مربی بدن سازی، مربی زبان، مربی تایپ و رانندگی و استعداد ما را شکوفا می کند کار اینها است کار مربیانی است که باید اینها را در ما زنده کند.
خوب یک تعریف مشهور داریم اکثر شما ها خواندید در منطق، در فرمایشات مرحوم سبزواری «حرکه الی المبادی و من المبادی الی المرادی» فکر حرکتی است که نفس انجام می دهد اول از خودش به سمت مبادی، آن چیزهایی که دارد، دارایی های خودش مبدا، آن که در ذات خودش است حرکت می کند به آن مبادی خودش چی چیزهایی را داریم چه اطلاعاتی داریم «... و من المبادی الی المرادی» از آن مبادی که دارد حرکت می کند به سمت مراد خودش، آنچه که مطلوب اش است مجهولی است که می خواهد به دست بیاورد آن را. فکر در هر موردی می تواند انجام شود. بعدآیاتش را خواهیم دید، فکر در محسوسات داریم، به این امور محسوس فکر کنید، در مورد محسوسات دقیقاً فکر کنید و نگاه کنید چقدر خداوند ما را دعوت کرده قرآن کریم و اهل بیت که به محسوسات فکر کنیم و نگاه کنیم. عبور محسوس که از آن چیزهای جدیدی را بگیریم هم برای حیات دنیایی و هم برای حیات اخروی. فکر در معقولات داریم، غیر محسوسات است امور خیالی، امور وهمی، امور عقلی و امور فوق عقلی. در این ها هم می شود فکر کرد و فکر در امور آخرتی داریم، به هر حال این را می خواهم عرض کنم که هیچ چیز نیست که از دایره ی فکر خارج بشود. ما در موردش فکر نتوانیم بکنیم.
البته خوب استثنائی که ذکر می شود ذات حق تعالی است که در ذات حق تعالی تفکر نکنید. چون احاطه ی به آن ذات ندارید. نکته بعدی این است که تفکر و فکر همیشه بار مثبت ندارد. یعنی این طور نیست که فکر کردن همیشه نتیجه بخش باشد و بارش بار خوبی باشد. گاهی وقتها انسان فکر می کند چون مواد فکرش فاسد است مثل کارخانه ای است که مواد فاسد تولید می کند. یعنی موادش خطرناک است فاسد است، می آید در کارخانه، کارخانه رویش کار می کند و محصولی که بیرون می دهد محصول خیلی خطرناک است افکار ما هم همینطور است. گاهی وقتها محسوسات ما، گاهی وقتها مخیلات ما، گاهی وقتها موهومات ما، گاهی وقتها معقولات ما آلوده است. وقتی که رویش فکر می کنیم، فکر می کنیم اما نتیجه ی که می گیرم نتیجه ی بد و غلطی است که از آن در می آید. این نتیجه گاهی وقتها چون در موردش فکر کردیم به صورت یک اعتقاد در ما ایجاد می شود. می گوییم که من واقعاً فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که خودم را بُکُشم. فکر کردم و به این نتیجه رسیدم این شخص را بکشم. فکر کردم و به این نتیجه رسیدم این معصیت را انجام دهم و ... اینها همه فکر است شخص دارد فکر می کند ولی نتیجه غلط است. در قرآن هم داریم که «انّه فکّر و قدّر و قتل کیف قدّر» فکر کرد در مورد اینکه که درباره پیغمبر چه اظهار نظری کند آخرسر گفت ساحر است. یک عده زیادی را با این فکرش منحرف کرد. پس فکر این طوری نیست که همیشه نتیجه بخش باشد باید حتماً موادش مواد سالم باشد، که خوب حالا من اول در مورد مواد سالم، خود مواد را معرفی کنیم، بعد ان شاءالله در مورد سلامت فکر و موادی که باید فکر داشته باشد هم سخن خواهیم گفت. ما مرور می کنیم این بحث را. برای اینکه اطمینان حاصل کنیم که همه عزیزان، توجه دارند به این مقوله. چون مقوله، مقوله ی مقدس و مهم و کلیدی است در سرنوشت ما خیلی اهمیت دارد من این بحث را باید تکرار کنم. یک موقع است ما با محسوسات سر و کار داریم مثل انگشتر بنده، این انگشتر من را نگاه کنید شما از طریق حس تان با آن ارتباط دارید از طریق حس بینایی تان. من چی؟ من هم از طریق لامسه و هم از طریق بینایی. خوب الان ارتباط شما قطع است یا وصل؟ قطع شد. الان دوباره وصل شده یا نه؟ وصل شد. شما آنچه که باعث می شود که بگویید وصل شد یعنی به عنوان یک فکر جدید یک شی جدید دیگر به این انگشتر نگاه نمی کنید می گویید این همان انگشتر است این که در شما چیزی نفس شما حکم می کند که این همان است محصول کارکرد قوه ای است به نام خیال. در خیال، شما ماده را حذف می کنید، می بینید این ماده دیگر نیست، اما چی اش در نزد شما است؟ اندازه و صورت. پس قوه ی خیال مدرِک اندازه و صورت است. هر چیزی که اندازه داشته باشد بگوییم امام رضا، حرم، گنبد، فضا یادتان است. مادرتان پدرتان همسرتان، آدرسی که شما اینجا دارید تا شهر تان، این مسیر که می دانید از اینجا خارج شوید کجا بروید تا آن طرف دنیا، در خیال شماست. این را می گویند قوه ی خیال.
خوب، این غیر از حس است حالا روی این انگشتر من عکسی از یکی از معصومین علیهم السلام حک شده من می بوسمش، یک قرآن است قرآن را می بوسم. حالا این کتابی است واژه های قرآن است من می بوسم، از این بوسه شما چه چیزهایی ادراک کردید؟ تقدس، احترام، اهمیت، اعتقاد، محبت، اینها واقعی است یا واقعی نیست؟ مثلاً محبت شما به پدرتان، مادرتان، فرزندتان، همسرتان، کشورتان این چیزهایی که شما دارید حقیقی است یا حقیقی نیست، دروغ است؟ حقیقی است. منشأ اثر است در زندگی تان یا نیست؟ است. اما شکل دارد یا ندارد؟ صورت دارد؟ وزن دارد؟ پس ما چیزهایی داریم که هستند و حقیقی هستند و منشأ اثر هستند، صورت و شکل دارند، اما ماده ندارند، که به آن مخیلات می گوییم. رو تصاویری که شما از زندگی تان، خاطرات تان، آدرسی که از خانه تان، تصویری که از خانواده تان دارید اینها هستند حقیقی اند منشأ اثر هستند اما مادی نیستند. و از آن لطیف تر از آن لطیف تر کلمه ی که به کار می برم دقت کنید از آن لطیف تر و قوی تر، و بالاتر امری است که نه صورت دارد و نه ماده، اما در زندگی ما حقیقی تر، جدی تر، موثرتر، و مهم تر است مثل محبت ها، نفرت ها، کینه ها، عشق و عشق های زمینی، کل عشق های زمینی همه از این مقوله هستند، احترام، عزت، ذلت، افتخار، چیزهایی از این قبیل، که به شرط اینکه شخصی باشد، به شرطی که جزئی و شخصی باشد یعنی مربوط به یک افراد خاص باشد. می گوییم همه ما مثلاً همه ما نسبت به کشور مان حساسیت داریم علاقه داریم، این گروه ها این مردم این هشتاد میلیون در چیزی در دلشان است به نام عشق به وطن. یک امری است به آن امر موهوم می گویند. پس اینها امور وهمی هستند. امور موهوم هستند وقتی می گوییم موهوم هستند نه اینکه حقیقت ندارد، به این معنا نیست، این دچار توهم است، به کار می برند می گویند این دچار توهم و تخیل است یعنی این واقعی نیست، این را به کار می برند. ولی از نظر علمی، بخش حس شناسی و قوه شناسی نه، وقتی می گوییم مخیله میگوییم یعنی حقیقت دارد از ماده خیلی جدی تر و قوی تر است اما از جنس خیال است از خیال خیلی جدی تر است از جنس واهمه است. ان شاءالله در تمرین ها که رفتیم متوجه می شویم که ما بر اثر موهومات و مخیلات ما تصمیم می گیریم و زندگی می کنیم. اکثر مردم با این دو قوه بیشتر کار می کنند جدی جدی است برایشان.
خوب، پس این دوتا موهومات هستند اموری هستند که حقیقت دارند شخصی هستند شکل و صورت و ماده ندارند. وهم آنقدر قدرتمند است و خیال، که قرآن می گوید «ارسلنا الیها روحنا ما روح خود را فرستادیم به نزد مریم، فتمثل لها بشر سویا» یعنی آنجا این طوری نبود که بشر باشد تمثل کرد برای مریم، دمید، و مریم به عیسی باردار شد اینقدر جدی است. بارداری امری حسی است، یک نطفه است در رحم مریم، یک بچه است، آن هم روح یک پیغمبر و نطفه یک پیغمبر. حالا بعداً در تمرین ها می رسیم که چطوری می شود که خودش از جنس ماده نیست ولی این ماده را به وجود می آورد. مریم برایش تمثل می شود حضرت و باردار می شود. اینقدر جدی است. در زندگی های خود ما هم همینطور است. ما گاهی وقت با تمثل و خیال به خودکشی و افتخار و شهادت و قرب به الی الله و به حضیض جهنم می رسیم. با خیال و توهم آدمها زندگی شان اداره می شود با توهم مشرک می شود با توهم به توحید می رسد با خیال مشرک می شود و با خیال موحد می شود. با توهم و خیال آرام و شاد و قوی و امیدوار است، و با یک نوع از توهم و خیال، دلمرده ناامید مضطرب با احساس ضعف و احساس بی پناهی و احساس بدبختی و تاریکی است اینقدر توهم و خیال در زندگی ما نقش دارد. کار می کند. که بعداً راجع به آن بیشتر توضیح می دهیم که تخصصی تر است اردوی ما هم اردوی تخصصی است. رویش کار می کنیم که چرا این ماهیت و عملکردش چگونه است.
خوب، مرحله چهارم، تعقل است. اموری هستند حقیقی در عالم، مثل فرمولها و قواعد خلقت، مثل اینکه می گوییم آب در صد درجه می جوشد. این همه قوانینی که در تمام رشته های علوم شما یاد می گیرید به وسیله عقل است دیگر وهم و خیال دخالتی در آن ندارند مقدمه می توانند باشند ولی آنی که ادراک می کند فرمول را عقل است. عقل ادراک می کند قواعد خلقت را، در تمام رشته ها هر چیزی که یاد می گیرید به وسیله عقل تان یاد می گیرید. فرمولها و این فرمولها منشأ اثر است ما با آن بلند گو می سازیم با آن ساختمان می سازیم با آن موشک به فضا می فرستیم با آن سوار اتومبیل و هواپیما می شویم به وسیله ی آن خود را به دست جراح می سپاریم این ها معقولاتی هستند که خیلی خیلی قدرتمندتر از محسوسات و مخیلات و موهومات اثر دارند. هستند فرمولها و قواعد خلقت هستند ولی اصلاً جنس مادی ندارند. یک حقیقتی است بخشی از وجود هستند وجود دارند، خوب دقت کنید که ساعت بعد می خواهیم تمرین کنیم.، وجود دارند از هستی برخوردار هستند سهمی از هستی را دارند اما ماده نیستند لزومی هم ندارند ماده باشند.
خوب، کشش های فوق عقلانی و کشش های بی نهایت طلبانه ی که ما داریم، عشق به الله، عشق به کمال مطلق، عشق به هستی مطلق، زیبایی مطلق علم مطلق، قدرت مطلق، لذت مطلق، عمر جاودان که در ما هست کادر ندارد مثل عقل، که دو دوتا چهارتا باشد بسته شود ته و انتها ندارد. وقتی می گوییم من عاشق کمال مطلق هستم زیبایی مطلق علم مطلق انتها ندارد. حقیقی است، اثر می گذارد، عمل کرده الان در همه نظام خلقت. همه دارند از آن استفاده می کنند به نام قوه فوق عقل، هیچ کس هم نیست که از آن استفاده نکند، همه استفاده می کنند و لذت می برند همانطور که عرض کردم امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. حتی آنهایی که خدا را قبول ندارند و دوست ندارد از قوه فوق عقل شان دارند استفاده می کنند و این قوه در آنها دارد کار می کند چرا؟ چون آنها دائماً آنها را در طلب کمال جدیدی به حرکت وادار می کند تولید زیبایی، علم، قدرت، لذت، هر چیزی که حد ندارد آن بی نهایت طلبی انسان را این قوه دارد اداره می کند. پس وقتی می گوییم تفکر، تفکر در همه اینها می تواند وجود داشته باشد تفکراتی که در محسوسات است، تفکری در مخیلات است، تفکری که در موهومات است، تفکری در معقولات است و تفکری که در امور فوق عقلانی است وجود دارد اما همیشه یادتان باشد، تفکر کننده خودش موجودی است غیر مادی. خود متفکر آنی که فکر می کند خودش غیر مادی است. خوب تفکر اگر قرار باشد صحیح باشد، نجات دهنده باشد، مفید باشد باید مقدماتش پاک باشد، مقدماتی پاکی نیاز دارد مقدمات سالم احتیاج دارد و آن مقدمات، در درجه اول پاک بودن قلب و دل انسان از آلودگی ها و تعصبات است. فکر زمانی می تواند محصول را به ما خوب تحویل بدهد که گرایش های غیر ریاضی نداشته باشد تخصصی باشد. یعنی وقتی می خواهیم یک چیزی را بررسی کنیم، باید اصولی برویم جلو وقتی در درون انسان آلودگی ها، حب و بعض ها، حسادت ها، نخوت ها، می آید شرک ها می آید که نقش مهمی دارد که بعداً توضیح می دهیم. فکر خوب کار نمی کند محصولی که بیرون می دهد محصول غلطی است علمی که به دست ما می دهد دروغ است و به درد نخور است علمی است که منشأ حقیقت نمی تواند باشد و ما را به جایی نمی رساند.
به هر حال فکر زمانی می تواند خوب کار کند که از اغراض دور باشد. غرض ورزی در آن نباشد و تعصب در آن نباشد. خوب، یک توضیحی بدهم در مورد تدبر، تدبر چیست؟ تدبر، «دَبر» یعنی پشت، عقب، تدبر تصرف دل است تصرف قلب ما است آنجا در فکر گفتیم ما تصرف می کنیم در مبادی، آن ها را به هم وصل می کنیم و به یک تصور می رسیم. در تدبر به اصطلاح آن قلب تصرف می کند و نگاه به عواقب کار دارد. انتهای کار و نتیجه کار را تدبر می گویند. وقتی می گویند تدبر کنید، گاهی وقتها تدبر را به معنای فکر می برند. «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها» چون تدبر نمی کنند در قرآن. البته قرآن نظر عاقبت اندیشی را هم در این معنا دارد. ولی به کار نمی برند چون سخت است، می گویند تدبر کنید. وقتی در نگاه مشهور می گویند تدبر کنید یعنی همان تفکر کنید. بنشینید فکر کنید. عمیق فکر کنید. اما در فکر ما قلب مان تصرف می کند در دلایل، به نگاه عواقب ندارد دلیل را می خواهد در فکر شما فقط مقدمه می خواهید و دنبال دلیل هستید. سر نخ می خواهید، کاری با نتیجه ندارید. سر نخ می خواهد بگوید که این کسی که متهم است گناهکار است یا بی گناه. فکر دنبال دلیل می گردد. مقدمه است کنار هم یک پازل و چورچین را می گذارد. اما در تدبر شما عاقبت را در نظر می گیرید و به انتها فکر می کنید. تأمل، همین کار است در واقع می گویند تأمل کنید، بررسی و دقت طولانی مدت است. یعنی چیزی است که خیلی راحت به دست نمی آید وقتی شما آن مقدمات را دارید یک لحظه با فکر به دست می آورید. با فکر زود به نتیجه می رسید یعنی ببینید این خشکی است آب هم که دورش باشد به آن جزیره می گویند. تمام شد. محاصره است کاملاً. جزیره است و تمام شد.
هواپیما چیست، وسیله ای است که در هوا پرواز می کند بار و مسافر می برد ماشینی است که این کار را می کند می فهمیم. در تأمل این طوری نیست در تأمل که علما پای بعضی از مباحث کلیدی و حساس می نویسند «فتأمّل» الان هم من به شما می گویم از اول دوره تا آخر دوره باید تأمل کنید و تأمل لازم دارید ساده رد نشوید همین است که دیر به دست می آید باید خیلی فسفر بسوزانید کنکاش کنید تا آن رمز را درآورید. مثل چیستان هاست معماهایی است که طرح می کنند، چیستان اصلاً از اسمش معلوم است. برای کشف معما فقط به فکر کردن احتیاج ندارید به تأمل احتیاج دارید. یعنی هی فشار بیاورید و بالا و پایین کنید تا در بیاید از آن یک نتیجه ای. برویم سراغ عقل، و تعقل، عقل چیست و تعقل چیست؟ «لو کنا نسمع و نعقل و ...» اگر ما خوب می شنیدیم و تعقل می کردیم عقل مان را به کار می گرفتیم جهنی نمی شدیم. شما خیلی وقتها در محاورات روزمره تعقل را با تفکر یکی می گیرید اشکالی هم ندارد چون این ظرافت هایی که ما می گوییم افراد در نظر نمی گیرند. مثلاً می گوید که آدم بی فکری است فلانی، خیلی من در این کار بی فکری کردم فکرم خام بود. فکرم را خام کردند. در واقع اینها این است که آدم بی فکر نیست قوه فکر دارد منظور این است که عقل نکرده تعقل نکرده ما در عقل به دنبال مصلحت و مفسده هستیم. یادتان نرود. کار عقل تشخیص مصالح و مفاسد است .در جریان حیات مادی و معنوی مان وقتی که دنبال این هستیم که مصلحت چیست چه کاری خوب است چه کاری خوب نیست این را می گویند تعقل. شما برای تصمیم گیری برای آمدن به اردو احتیاج به فکر کردن نداشتید احتیاج به تعقل داشتید بعضی ها می گفتند که ما بیاییم اردو، من با بعضی ها روبرو شدم و بعضی ها را فکر می کردم که باید باشند، این ظرفیت فکری اش خوب است عقلش خوب کار نمی کند. آدم های فهمیده هستند درس خواندند و اطلاعات دارند و بعد دیدم که عقل شان خوب کار نمی کند که نمی تواند تصمیم بگیرد که اهمیت شرکت در این دوره چقدر است. و چیزهای مسخره را بهانه کردند و نیامدند. ما فکر می کردیم که اینها فکرشان کار می کند ولی اینها عقل شان کار نمی کرد. خیلی خیلی دلایل پیش پا افتاده و مسخره ای آوردند که ما در این اردو شرکت نمی کنیم. که اگر بگوییم آدم خجالت می کشند و خنده دار است مثلاً شرط می گذاشتند که اگر بخواهیم اردو بیاییم، مثل شرط شکمی، شرط جا، اتاق من اینطوری باشد، من باید حتماً اتاقم فلان شرایط را داشته باشد یا فلانی نیاید، چیزهایی که هیچ ربطی به هدف خلقت ما ندارد. ربطی به چیزی که اینجا کسب می کنیم نداشت متأسفانه بعضی ها را فکر می کردیم که خوب تعقل کنند نمی توانند. ولی اطلاعات شان خوب است تحصیلات دارند و مطالب را می گیرند. ولی عقل یک چیز دیگر است.
تشخیص صلاح و فساد در جریان حیات مادی و معنوی و سپس پایداری و حفظ خود بر آن مصلحت، این را می گویند عقل. این کار را تعقل می گویند. عقل مسئول این کار است و اعمال این کار را تعقل می گویند. از لوازم عقل، خویشتنداری، لوازم است جز تعریف نیست. تعریف را گفتیم. از لوازم عقل، خویشتنداری، عِقال، عقال شنیدید آنی که با آن می بندند، می گویند در این کار تو عقل نکردید. قرآن می گوید: «افلا تعقلون» یعنی تو باید اندیشه ای داشتی که تو را نگه می داشت این طرفی نمی آمدی. این طرف ها پیدایت نمی شد برای همین هم خیلی ظریف می گویند وقتی پرده می رود کنار ادبیات آخرتی ها هم درست است، ادبیات شان مثل ما غلط نیست حتی جهنمی ها هم می فهمند که چطوری حرف بزنند. نمی گویند اگر ما خوب فکر نمی کردیم جهنم نمی آمدیم، می گویند اگر «لو کنا نسمع نعقل» اگر تعقل می کردیم نمی آمدیم جهنم. ما آدم های بی عقلی بودیم. عقل را همه دارند مثل فکر، ولی به کارش نمی گیرند. برای همین قرآن فاعلی به کار می برد «افلا تعقلون» یعنی شما عقل دارید چرا عقل تان را به کار نمی گیرید همه عقل دارند.
خوب، پس در جاهایی که تعریف عقل خویشتنداری است این لوازم تعقل است یادتان نرود. تدبر حسن فهم و ادراک، و بازداشتن، بازداشتن گاهی اوقات دیگران را باز می داریم از کاری. و نیز شناخت هر چیزی که در زندگی به آن نیاز می شود. کار عقل تشخیص این است که الان مصلحت زندگی من این است که الان چی داشته باشم و چه چیزی به دردم می خورد و دنبال چه چیزهایی بروم و دنبال چه چیزهایی نروم برای چه چیزهایی وقت بگذارم و برای چه چیزهایی وقت نگذارم. عمرم و جوانی و پول و استعدادم را کجا هزینه کنم و کجا هزینه نکنم، با کی ازدواج کنم با کی ازدواج نکنم، چه رشته ای را انتخاب کنم و چه رشته ای را انتخاب نکنم با کی دوست شوم با کی نشوم چی را ببینم و چی را نبینم، چی را بخورم و چی را نخورم، کجا بروم کجا نروم، چه تصمیمی بگیرم کار عقل است. عقل در اینها به ما کمک می کند. خوب دیگر چی، از لوازم عقلک محدود شدن تحت برنامه ی عادلانه و حق، انسان خودش را محدود می کند تحت یک برنامه ی منظم عاقلانه و درست، حق یعنی سزاوار و شایسته، یک برنامه شایسته درستی برای خودش می ریزد و خودش را محدود می کند تحت آن برنامه که تخلف نمی کند می گوید چون مسیری است که باید بروم، مثل شما که تا اردو خودتان را تحفظ کردید نگه داشتید جلوی خیلی از خواسته هایتان ماندید و جلوی خیلی از دعوت ها ماندید تا توانستید خودتان را به محل کلاس برسانید. و نیز حفظ از هوای نفس و تمایلات بی جاست. خوب با این توضیح که دادیم، اضافه می کنیم و به همین دلیل است که در احادیث برای عقل، لشکریان ذکر کرده اند. شما در حدیث جنود عقل و جهل، در کافی دارید عقل 70 تا لشکر برایش خدا ذکر کرده. همه آن چیزهایی که شما تحت صفات خوب و زیبا و قدرتمند به کار می برید در روایات در اخلاق، در واقع طریقت، ما یک شریعت داریم، احکام و فقه را می گویند یک طریقت داریم که اخلاقیات را می گیرد و یک حقیقت داریم که آن معارف اسلامی و عقاید اسلامی است هر سه تایش را ما داریم این تقسیم بندی را معصوم کرده شریعت، طریقت و حقیقت.
حالا در بحث ها با آنها کار داریم پس این هم از تعریف عقل. خوب، تعدادی از آیات را من برایتان بخوانم «ان تحسبوا ان اکثرهم یسمعون او یعقلون» پیغمبر تو فکر می کنی، کلمه «حَسِبَ» هر وقت به کار برد یعنی یک فکر غلط، یک فکر نابجا، خدا به پیغمبر می گوید، اگر تو این حساب را می کنی، نه اینکه پیامبر اینطوری حساب می کند نه. «اگر» می آورد، شرط می آورد. پیامبر اگر تو اینطوری حساب کردی غلط است. برای «فکر خام» کلمه «حَسِبَ» را به کار می برند. تو فکر می کنی بیشتر مردم می شنوند واقعاً؟ یا تعقل می کنند اکثر مردم؟ اینطور نیست. اکثر مردم حوصله شنیدن ندارند. اگر داشتند. «آدمی فربه شود از راه گوش» اما کو گوش بدهکار. اکثر مردم حوصله شنیدن ندارند بروند یک جا بنشینند حرفی گوش کنند چیزی یاد بگیرند، نه. «صمٌ بکم عمیاٌ فهم لا یعقلون» این را برای کفار به کار برده قرآن. این نکته خیلی مهم است چون تهدیدی است برای ما. «ان الشّر الدواب عند الله الصم البکم الذین ...» بدترین آدمها نزد خدا، کران و لالانی هستند که تعقل نمی کنند. ما را تهدید می کند. بدترین کسی است که تعقل نمی کند. الان شما مفهوم این آیه را خیلی شاید متوجه نشوید بعد که رفتیم در تمرینات و شهود وضعیت شخصی خودمان که خواستیم ارزیابی کنیم آنجا می فهمیم که ما خیلی از موارد زندگی مان را عقل به کار نمی بریم اکثر قریب به اتفاق مردم عقل شان را به کار نمی گیرند. دنبال فکر هستند فکر می کنند. عقل و تعقل نمی کنند. قرآن می گوید بدترین آدمها پیش خدا آدمهایی هستند که تعقل نمی کنند. یعنی با آن شرایطی که الان گفتیم عقل توجه به مصالح و مفاسد دارد دنبال مصالح و مفاسد نمی روند. حتی اگر به آنها بگویی که این رشته را انتخاب کنی بدبخت می شوی، اگر با فلانی ازدواج کنی بیچاره می شوی، این روش را که داری بروی نابود می شوی اگر این باورهای غلطت را این خرافات و افکارت را کنار نگذاری بیچاره می شوی نمی کنند این کار را. خلافش دوباره عمل می کند با اینکه می داند خلافش عمل می کند. با این که می فهمند روش زندگی شان غلط است می داند که این تصمیمش این غصه اش این ناراحتی اش، این گریه اش، این دل نگرانی اش احمقانه و کافرانه و مشرکانه است ولی حاضر نیست دست از این نگرانی بردارد. به قول پیغمبر که می فرماید بعضی ها غم دوست اند، خوش شان می آید که غصه بخورند. بعضی ها از آدمها این طوری اند اضطراب را دوست دارند وسواس را دوست دارند دلشوره را دوست دارند با اینکه می دانند کار غلطی است. جهنم می سازد هم دنیا را خراب می کند هم آخرت را اما فکر ندارد و تعقل نمی کند. «ان فی ذالک لآیات لقوم یعقلون» این آیات را می خوانیم که چی ها هستند، آیاتی هستند که برای کسی که تعقل کند آنهایی که می خواهند تعقل کنند برایشان یک آیاتی گذاشتیم که تعقل کنند. «کذالک نفصّل الایات لقوم یعقلون» خواهش می کنم این کلمات را از من و با این صدا نشنوید با صدای رب تان حق تعالی بشنوید که دارد با شما سخن می گوید قرآن کریم است کلام الله است بارها عرض کردم سعی کنید تمرین ها بیشتر برسیم به این، که قرآن را با صدای خدا بشنویم آن موقع است که جان ما را زیر و رو می کند جان ما را شکوفا می کند که انسان قرآن را با صوت خدا بشنود از خود خدا بشنود. «کذالک نفصّل الایات لقوم یعقلون» ما آیات را تفصیل می کنیم جدا جدا می کنیم تفکیک شان می کنیم که شما خوب بتوانید تعقل کنید برای کسانی که تعقل می کنند. ببینید خدا چقدر اصرار دارد به این کار. «و لقد ترکنا منها آیه بینته لقوم یعقلون» باز برای کسانی که گرایشات قومی و قبیله ای دارند، ما ترکها، ما لُرها، ما ایرانی ها، ما عربها، ما افغانی ها، ما غربی ها ما شرقی ها چیزهای تعصبی، که جز آن 8 معشوقی است که انسان را جهنمی و فاسد می کند، یکی اش «عشیرتکم» بود حس و حال های عشیره ای کلاً حالا ناسیونالیستی است و قوم گرایی است و قبیله گرایی است ما خاندان ما اینطوری است خاندان ما اهل علم است، خاندان ما اهل هنر است و ... گرایشات غیر معقول که بعضی ها دارند. «او لوکان آبائکم لا یعقلون شیاً و لا یهتدون» اگر باباهای تان و اقوام تان و بزرگان تان که می گویید ما می خواهیم راه آنها را برویم، اگر آدم های بی عقلی بودند و تعقل نمی کردند شما هم می خواهید همان مسیر را بروید؟ اگر هدایت هم نمی شدند شما هم همان مسیر را می خواستید بروید؟ سوال می کند خداوند در سوره بقره آیه 170.
خوب حالا این بماند برای جلسه بعد. این دو جلسه مقدماتی است یک مقدار اصطلاح شناسی داریم. مراحل بحث مان 5 مرحله است فکر چی است که توضیح دادیم که اهمیتش چی است که دوتایش یکی است. دوم، حالا که فکر اینقدر مهم است ما به چه چیزهایی باید فکر کنیم چه چیزهایی شایسته ی فکر کردن است و از کجا بدانیم راجع به چه چیزهایی فکر کنیم. چه چیزهایی. بهترین پیشنهاد ها برای فکر کردن چی است که ما روی آنها فکر کنیم چطوری فکر کنیم چگونه فکر کنیم کیفیت فکر کردن را کار کنیم و تمرین کنیم چهارم، نتایج معرفتی فکر چیست، یعنی ما در اثر تفکر به چه بینش ها و معارفی خواهیم رسید و 5 که بخش اصلی دوره ما است اینکه نتایج عملی فکر چیست. ما اگر تفکر کردیم در عمل چگونه از آن استفاده کنیم چگونه زندگی مان را آرام و شاد و قدرتمند کنیم به سمت هدف خلقت، با شادی و آرامش و انبساط بتوانیم به سمت هدف خلقت مان حرکت کنیم. چگونه زندگی های ما راحت شود چگونه از دغدغه ها ونگرانی ها، و ناامیدی ها و اضطراب ها و احساس پوچی ها نجات پیدا کنیم به وسیله ی فکر و تعقل.
والحمدلله رب العالمین .