أعوذ بالله من الشیطان الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره خودشناسی به اینجا رسید که ما میتوانیم خودشناسی را از خودمان شروع کنیم همانطور که خداوند در قرآن فرموده(سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ) ما آیات خودمان را در بیرون و در درون خودتان به شما نشان میدهیم.@ یعنی وقتی که خودتان را بشناسید همه حقیقت را هم میتوانید بشناسید یک گزارش را از درون خدمتتان دادم که این بحث مفصلی میطلبد بحثی که جلسه گذشته کردیم من فشرده شاید حدود بیست جلسه را برایتان ساعت قبل عرض کردم اگر فرصت بود میتوانستیم به این بخش بپردازیم از نظر کاربردی و عملی بهرهبرداری بیشتری میتوانستیم بکنیم.@ چون وقت کم هست من اجازه میخواهم یک گزارش هم از سازنده بگیریم یعنی طبق اصل اصالت تخصص که میگوید در برخورد با هر سیستم یا مجموعهای شما در چهار مرحله تعریف، راهاندازی، بهرهبرداری و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی به سازنده یا متخصص نیاز دارید.@ ببینیم سازنده ما در مورد ما چه گزارشی داده یعنی چه گفته که انسان کیست و بهترین راه همین است که از متخصص سؤال کنیم در تعریف مصنوع و مخلوق خودش و به جای اینکه او را حذف کنیم پای صحبتهایش بنشینیم کتاب و نامهای که برای ما فرستاده بازش بکنیم بخوانیم.@ بالأخره زحمت کشیدند این نامه دست ما رسیده خونهای زیادی ریخته شده تا این نامه سالم به دست ما رسیده باید این نامه را بخوانیم درباره خلقت انسان خداوند تبارک و تعالی یعنی مجموعه فرمایشات الهی در قرآن و گزارشهایی که معصومین(ع) دادند به ما میگویند که خداوند در اولین تجلی خودش یعنی وقتی تصمیم گرفت مَشیَتش به این تعلق گرفت که تجلی کند.@ یک موجودی را مثل خودش خلق میکند خداوند در این تجلی میخواهد به طور کامل یک آیینه تمامنمایی را بیافریند که همه خودش را نشان بدهد یعنی همه خدا را بتواند نشان بدهد و فرقی بین او و خدا نباشد.@ بنابراین یک موجودی را میافریند که هیچ فرقی بین او و خدا نیست هر چه که خدا دارد او هم دارد که اسامی مختلفی دارد الروح، عقل، قلم، مَثل اعلی، نور محمد(ص)، اینها همهاش یک چیز هست این موجود هیچ فرقی با خدا ندارد جز یک فرق و آن این هست که خداوند واجب الوجود هست خالق است و او ممکن و مخلوق هست.@ ولی از نظر توان، کمال همه چیز مثل خود خداست همه چیز را خدا به او داده این طریقه دادن را یادم باشد اگر فرصت شد بگویم که چطوری یک موجود مجرد مثل خودش را میتواند بسازد و خلق بکند این هم داستان قشنگی دارد که از نظر کاربردی به دردتان میخورد.@ اگر فرصت شد آخر بحث این طریقه خلق را باید توضیح بهم برایتان تا بیشتر مسأله جا میافتد برای این روح میگویند چون حیات همه موجودات غیر از خدا از این موجود هست و عقل برای این میگویند که تدبیر همه موجودات غیر از خدا با این موجود هست.@ قلم برای این میگویند که خداوند همانطور که در قرآن دیدید موجودات و مخلوقات خودش را به عنوان کلمه از آن یاد کرده یعنی نوشته خدا نقاشی خدا، برای کلمه احتیاج به قلم هست که بقیه را بنویسد مَثل اعلی برای این میگویند که عالیترین نمونه از خداست.@ یعنی وقتی میخواهد خدا را نشان بدهد کامل میتواند خدا را نشان بدهد همه مخلوقات خدا خدا را میتوانند نشان بدهند یک گُل خدا را نشان میدهد شما وقتی به یک گُل نگاه میکنید دارید به تجلی خدا نگاه میکنی اما محدود نگاه میکنی.@ این مثال را بزنم این صندلی را نگاه بکنید وقتی دارید این صندلی را نگاه میکنید همزمان با صندلی چه چیزهایی را میبینید یعنی وقتی دارید این صندلی را نگاه میکنید با آن اولاً یک جنگل را نگاه میکنید درختان زیادی را نگاه میکنید.@ انسانهایی را میبینید که این درخت را میبرند بعد همراهش وسیله نقلیهای را میبینید انسان وسیلهای که با آن درخت را میبرد حمل میکند وسیله نقلیهای که این درخت را میاورد کارخانه را میبینید در آنجا چوبها شکلهای مختلفی میگیرند بعد خرید و فروش و تجارتی را میبینید حمل چوب به شکلهای مختلف را میبینید.@ نجاری را میبینید که روی چوب کار میکند چوب را به این شکل در میاورد مهندسی یا طراحی که شکل صندلی را تولید میکند و یک کارخانه رنگسازی میبینید که رنگهای مختلف تولید کردند که آن هم خودش کلی لوازم دارد شما با آن همه را میبینید و کسی را میبینید که تخصص رنگ زدن دارد به این صندلیها رنگ میزند.@ معدن را میبینید که از این معدن آهن استخراج شده این آهن آمده در کارخانه به شکلهای مختلف از جمله میخ درآمده تا این میخ را به صندلی زدند یک پتروشیمی میبینید که موادی آنجا رفته تبدیل به انواع و اقسام مواد شده در آنجا یکی از تولیداتش چسب بوده چسب چوب آوردند به این صندلی زدند و حالا پارچه و پشتی چیزهای دیگر است.@ یعنی وقتی نگاه میکنید اگر به صورت عادی نگاه کنید یعنی کورکورانه همانطور که همه غالباً به طبیعت اینطوری نگاه میکنیم میگوییم صندلی هست چیزی نیست ولی وقتی از نگاه عادی در میایید وقتی به یک صندلی نگاه میکنید صدها چیز را در همین یک صندلی میبینید.@ شما وقتی به یک گُل نگاه میکنید اگر از نگاه انسان نگاه کنید بدون حجاب عادت خیلی چیزها را میبینید ولی اگر از نگاه یک حیوان نگاه بکنیم حیوان فقط یک گُل میبیند مثلاً گاو وقتی گُل را میبیند فقط میخورد یا پایش را میگذارد رویش و رد میشود دیگر چیز دیگر نمیبیند.@ در علوم انسانی یا علوم تجربی طبیعتگرا همین است در طبیعتگرایی طبیعت مطالعه میشود اما کور مطالعه میشود در فطرتگرایی اینطور نیست در فطرتگرایی وقتی به مصنوع نگاه میشود همراه مصنوع قبل از او همراه او و بعد از او صانع دیده میشود.@ یعنی شما قبل از اینکه صندلی را ببینید جنگل را دیدید تاجری را دیدید که آمده این چوبها را بریده قبل از اینکه صندلی به وجود بیاید صدها چیز قبل از صندلی دیدید و بعد هم با صندلی و بعد از صندلی هم دارید میبینید وقتی درست نگاه کنید نمیتوانید نبینید اگر نبینیم کور هستیم.@ لذا وقتی به یک گُل نگاه میکنید نشان میدهد که این کمالش از کجا آمده یک زیبای لطیفی این را طراحی کرده یک کسی شکل این گل را کشیده طراحی کرده خلقش کرده زیبایی را به او دارد رنگ، لطافت را به او داده وقتی به گل نگاه میکنی از آن چند تا کمال محدود میگیری لطافت، زیبایی، جلال و خشونت که در تیغ کنار گل هست.@ هم لطافت را میبینید هم جلال و خشونت را میبینید حکمت، علم، نظم را میبینید ولی همه چیزها را نمیتوانید کامل ببینید پس اگر درست نگاه بکنید به هر شیئی درست نگاه بکنید یعنی از دریچه نگاه یک حیوان نه، ولی از دریچه نگاه یک انسان هوشمند نگاه کنید.@ همزمان با نگاه کردن به همه اشیاء خدا را هم میشود دید تجلی خداست به یک گل، گیاه، پشه، ماهی به هر چه نگاه بکنید به یک ستاره با آن هست اصلاً نمیتوانی نبینی مثل اینکه وقتی این ضبط را میبینید شرکت سونی روی آن زده کارخانه و شرکت و کشور و موادی که این تولید شده پتروشیمی و صنعت الکترونیک را نبینی نمیشود بگوییم نیست.@ بگوییم فقط این را داریم میبینیم این نهایت جهالت است وقتی این را داری نگاه میکنی مهندس، دانشگاه، سرمایهگذاری، تجارت هزاران چیز دیگر را داری همراهش نگاه میکنی وقتی یک ضبط را نگاه میکنی یک تلفن همراه را نگاه میکنی قرآن میفرماید که از نگاه حیوان نگاه نکنید(وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ).@ ما همه جا تجلی کردیم همه جا پر از خداست اما شما کور هستید(لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها) چشم دارند اما با چشمشان نمیبینند گوش دارند اما نمیتوانند بشنوند عقل دارند ولی تفکر نمیتوانند بکنند من همه جا هستم(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) هر جا روی بگردانید همانجا خداست.@ خدا را کجا میشود ندید به قول سیدالشهدا یک متخصص است دارد حرف میزند ما از نظر شخصیت مذهبی که با او کار نداریم به عنوان شخصیت علمی متخصص است که آن هفت تخصص را دارد(مَتی ؟؟؟حِبت حَتّی تَحتاجُ إلی دَلیلٍ یَدُلُ عَلَیک) تو چه موقع غایب بودی که احتیاج به مدرک و سندی داشته باشی که تو را ثابت کند.@ (عَمِیَت عَینٌ لا تَراک) کور باشد چشمی که تو را نمیبیند نمیشود ندید شما وقتی به این ضبط صوت یا به این ضبط دیجیتالی نگاه میکنید نمیتوانید شرکت سازندهاش را ببینید میگویید ما نمیتوانیم ببینیم این کوری است اگر کسی بگوید نمیتوانم ببینم نیوتن یک دوستی داشت خدا را قبول نداشت.@ یک روز خانه نیوتن آمد دید نیوتن یک ماکتی از منظومه شمسی درست کرده گفت چقدر این زیباست این را چه کسی درست کرده؟ نیوتن گفت هیچ کس خودش درست شده، ناراحت شد گفت فکر کردی من احمق هستم داری این حرف را به من میزنی که این ماکت همینطوری خودش درست شده.@ نیوتن گفت تو قبول نمیکنی که ماکتش را کسی درست نکرده باشد اصلش را زیر بار نمیروی این را از روی اصل ساختند منظومه شمسی را هیچ کس نخواسته و ماکتش را حتماً باید نگاه کنید این کوری ماست اطراف شما همین دانشگاه قشنگی که دارید خداوند دائماً در چهرههای مختلف خودش را به شما نشان میدهد.@
دائماً در این گلهای مختلف که نگاه میکنید دارد خودش را به شما نشان میدهد در چهره خودتان، در حرفهایتان، فکرها، اندیشهها دارد نشان میدهد ما این را قبول نمیکنیم ولی حالا یک نقاش را نگاه کنید یک نقاش میاید یک برگ یکی از این درختها را میکشد بعد تابلو میکند رنگ روغن، یک گل را میکشد تابلو میکند.@ یک ماهی با تنگ را میکشد یک دسته گل میکشد تابلو میکند بعد وقتی یک گالری نقاشی میزند ما میاییم از اول نگاه میکنیم میگوییم بهبه چه گل قشنگی کشیده چه برگ قشنگی کشیده شیفته این یک برگ گلی میشویم که این کشیده خیلی هم بهبه و چهچه میکنیم دنبال این هستیم که این نقاشی که این را کشیده کیست.@ شما وقتی به نقاشی نگاه میکنید نقاش را با آن میبینی نقاش و رنگ روغن و صد تا چیز دیگر با آن میبینی دنبال جمعیت میگردی که کیست بعد هم میبینی یک آقایی آنجا نشسته یک کلاهی گذاشته و یک پیپی در دهانش است و آنجا نشسته هنرمندی که این را کشیده چقدر هنر داشته که این را کشیده.@ آنوقت وقتی در طبیعت میرویم همان گل را اصلش را میبینیم که آن از روی این نقاشی کرده دچار کوری میشویم و بیانصافی، آنجا حالا باید ثابت کنیم که خدا کجاست این نهایت نفهمی است اگر ما بخواهیم اینطوری فکر بکنیم حیوانی فکر میکنیم لذا انسان باید معقول باشد عقل را کار بیاندازد.@ خدا میگوید من همه جا هستم(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) هر جا باشی چهره خدا آنجاست خدا در میلیونها چهره دارد خودش را نشان میدهد اصلاً پر از خداست خدا کجا نیست کجا نمیشود او را دید؟ برای همین علی(ع) میفرماید(ما رَأیتُ شَیئاً إلاّ رَأیتُ الله قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدَه) هیچ چیز را نگاه نکردم مگر اینکه قبل و همراه او و بعد از او اول خدا را دیدم.@ گفتند خدا را میشود دید؟ فرمود من خدایی که نبینم عبادت نمیکنم دیدم که عبادت میکنم همانطور که در درون خودمان دیدیم یافتش کردیم ساعت قبل نشستیم دیدیم بله هست دیدیم سبحان بودنش الله اکبری که میگوییم همهاش نفس خودمان دارد میگوید داریم الله اکبر را در خودمان میبینیم چطور میتوانیم انکارش بکنیم.@ خودمان این را داریم فریاد میزنیم همه چیز دارد(يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ) همه دارند خدا را داد میزنند فقط باید گوشت را باز کنی صدایش را بشنوی ولی وقتی ما به طبیعت، به اشیاء، ستارهها، به کهکشانها نگاه میکنیم خدا را میبینیم اما همه خدا نیست آینههای مختلفی از خدا هست.@ خدا میخواسته روز اول یک آینه تمامقد درست کند که همه خودش را نشان بدهد برای همین همه چیز مَثل خدا هست اما مَثل اعلی نیست عالیترین مَثل عالیترین نمونه از خدا کیست یعنی کسی که همه خدا وقتی به او نگاه بکنی به خود خدا نگاه کردی این هست مَثل اعلی، یا نور محمد(ص).@ برای همین میفرماید(أول ما خلق الله نوری) اولین چیزی که خدا خلق کرد نور من بود(أول ما خلق الله القلم أول ما خلق الله العقل) بعداً نگویید که ما نفهمیدیم اولین چیزی که خدا خلق کرد چه بود عقل بود نور پیغمبر بود قلم بود هر سه یکی هستند که خدا خلق کرد به خاطر اعتبارات مختلف اسامی مختلف دارد.@ پس خداوند در اولین تجلی یک چیز مثل خودش یک موجود مثل خودش را خلق میکند سایر موجودات دیگر از این موجود خلق میشوند یعنی عوالم مختلف، فرشتهها، عوالم مختلفی هست که بخواهیم امروز راجع به آنها کار بکنیم عالم جبروت هست یا عالم مجردات محضه یا عالم عقل.@ از این عالم یک عالم دیگری خلق میکنند به نام عالم ملکوت یا برزخ و ناسوت هم که پایین هست آخرین عالم ناسوت یا طبیعت خلق شده بعد از این موجود تجلی را از این عوالم رد میکند یعنی از مشیت خودش جبروت، ملکوت و در ناسوت میاید طبیعت یا اسم دیگرش دنیا، چرا دنیا میگویند پایینترین مرحله است آخرین مرحله است در نظام خلقت.@ یعنی بعد از آن دیگر پایینتر از آن نداریم ما پایینتر از ماده نداریم ماده را که بشکافید چیز دیگر نداریم آخرین مرحله است امیرالمؤمنین(ع) (إنَّما سُمِّیَتِ الدُّنیا دُنیا لِأنَّها أدنی مِن کُلِّ شَیء) دنیا دنیا نامیده شده چون از همه چیز پایینتر، کمتر و کوچکتر هست از خودش میگوید من انسانها را از خودم آفریدم.@ این گزارش را دقت کنید گزارشی که سازنده میدهد(نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) در انسان از روح خودم دمیدم بنابراین ما این نفخه آن موقع که هست بینهایت است مثل خداست برای همین میگویم ما قبلاً مزه بینهایت بودن را همه چشیده بودیم آن موقع که همه در قالب یک روح بودیم تکثیر بدنی نشده بودیم.@ آنجا ما همه مزه را چشیده بودیم قبلاً آنجا بودیم مزه بینهایت بودن را چشیدیم حالا آمدیم به صورت بالقوه در طبیعت ولی دیگر تعلق به نطفههای ما گرفته در رحم مادر به بدن ما تعلق گرفته ولی قبل از اینکه اینجا بیاییم همه یکی بودیم و بینهایت بودیم در بهجت و سرور مطلق، در بینهایت بودن و کمال مطلق، آنجا چشیدیم میشناسیم.@ حالا که اینجا آمدیم اینجا چیزی نیست که بتواند ما را اشباع و ارضاء بکند محدود است برای همین همه ما شبیه هم هستیم یک شکل داریم عمل میکنیم بدون استثناء همه ما داریم تلاش میکنیم با فعالیتهای مختلف که خودمان را از محدودیت دوباره در بیاوریم برگردیم دوباره بینهایت بشویم.@ اینکه امام امت فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست ولی خودش نمیداند همین است چون امپریالیزم یعنی بینهایتطلبی یعنی اینکه من میخواهم به جایی برسم که حاکم همه بشوم ثروتها، قدرتها، لذتها مال من باشد او هم دنبال خداست صدام، یزید هم دنبال خداست همه عاشق خدا هستند خدا را میخواهند.@ ولی مسیرها را مختلف میروند با حب ذات و علاقهای که همدیگر دارند مسیرها را مختلف میروند متخصص یا سازنده به ما میگوید مسیر را چطوری بروید که برگردید به صورت خوشبخت به همین عالم، اگر ما حرف متخصص را گوش کردیم که میرویم اگر نه همین مسیر طی میشود ولی به خوشبختی نمیانجامد.@ آنوقت در عالم طبیعت که ما میاییم این مسیر را قوس نزول میگویند آن نفخه اینجا میاید به صورت یک بالقوه از خدا، حالا باید مسیر را برگشت بکند ما در اصول عقائدمان یک اصلی داریم به نام معاد یعنی بازگشت، بازگشت منطقاً زمانی درست است که رفت باشد.@ من الان اگر به شما بگویم شما چه موقع خانهتان برمیگردید سؤال منطقاً درست است یا نه؟ درست است، اما اگر بگویم چه موقع کربلا برمیگردید؟ منطقاً غلط است سؤال غلط طرح شده چون ما اصلاً از کربلا نیامدیم بنابراین وقتی ما در اصول عقائدمان بازگشت داریم در کتاب تخصصی که سازنده داده دهها بار به ما مسأله رجوع را گفته.@ پس رجوع یا بازگشت یعنی قوس صعود زمانی معاد درست میاید بازگشت زمانی درست است که قبلش یک رفت باشد ما هیچ کدام پیش خدا نمیرویم ما پیش خدا برمیگردیم پیش خدا نمیرویم بلکه رفت نیست برگشت است ما باز میگردیم.@ (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) (إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) (إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ) (إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً) اصلاً کلمهای از رفت شما در کتاب تخصصی ندارید قرآن را باز میکنید نمیرویم پیش خدا، پیش خدا برمیگردیم بنابراین ما قبلاً این مزه را چشیدم میشناسیم و حالا که اینجا آمدیم نمیتوانیم وطن و اصلمان را یادمان برود جایگاه خودمان را نمیتوانیم فراموش کنیم.@ بنابراین هر چه هم که به ما میدهند مثل پستانک میماند که یک ارضاء موقت میکند بعداً میفهمیم که شیر نیست گریهمان در میاید معشوقهای مختلف را امتحان میکنیم بعد میبینیم آن ما را ارضاء نمیکند صدایمان در میاید کنار میگذاریم دوباره دنبال یک معشوق دیگر میگردیم.@ بدبخت کسی است که تمام عمرش را دنبال معشوقهای موقت و محدود میگردد و خودش را یک عمر پای اینها تلف میکند و از اول با آن معشوق اصلیاش ازدواج نمیکند پیوند برقرار نمیکند تا راحت بشود آرام باشد پس آرامش، لذت، شادی چیز نسیهای نیست نقد است همین جا میشود به دستش آورد.@ به شرطی که بدانی از کجا آمدی و معشوق اصلیات کیست و همینجا میتوانی با او پیوند برقرار بکنی این نفخهای که باید اینجا بیاید در عالم طبیعت میاید یعنی عالم محدودیت عالم فشار تا بتواند مسیر را طی بکند و به آن وضعیت اول برگردد باید در طبیعت بیاید مثل دانهای که شما هر چقدر بیرون از خاک نگه دارید هرگز رشد نمیکند.@ یک دانه سیب با سیب هیچ فرقی ندارد سیب کامل است بالفعل است دانه بالقوه است و الا همه کمالات سیب را دارد به شرطی که در مسیر تربیتی صحیح قرار بگیرد بتواند آن کمالات بالقوه خودش را بالفعل بکند تجلی پیدا بکند بالفعل بشود و آن ظهورات را داشته باشد باید در خاک برود.@ در خاک یعنی در ظلمت که میرود طبق قاعده تضاد رشد میکند یعنی اگر تضاد نباشد حرکت امکان ندارد اصل فلسفی هست(لَو لا التَضاد ما ؟؟؟ بالفیض بِمَبدَء الجَواد) شما همه چیز همه حرکتهایی که در طبیعت میبینید و رشدها محصول تضاد است مثل قطب مثبت و منفی.@ اگر ما الان روشنایی داریم با فاز تنها یا نول تنها میتوانیم روشنایی داشته باشیم؟ نه، در کانیها آنها که شیمی خواندند میدانند باز مثبت و منفی هست یعنی زوج و جفت هست در گیاهان نر و ماده داریم در حیوانات نر و ماده داریم در انسان همینطور هست در همه جا این هست.@ در امتزاج و ازدواج اینها حرکت، رویش به وجود میاید تنهایی نمیشود یعنی باید این تضاد باشد این دانه بیاید در طبیعت برود یعنی در ظلمات در خاک، بعد دانه خودش یادش هست کجایی هست یعنی هیچ وقت دانه سیب نمیشود رشد بکند و بعد گلابی بشود دانه سیب خاطره دارد حافظه دارد.@ مثل ما که الان حافظه بینهایت بودنمان هست همیشه هیچ وقت با موقتها نمیتوانیم بسازیم قبلاً مزه را چشیده چون اطلاعات در آن نهفته هست این وقتی که شرائطش فراهم بشود وقتی رشد میکند به سیب بودن میرسد فقط باید شرائط رویشش را فراهم بکنید.@ شرائط رویشش این است که باید بیاید در دل طبیعت یعنی در خاک برود بعد چند تا مرحله باید باشد یکی اینکه باید یادش نرود که کجایی بوده این را نباید فراموش کند ذکر و یاد اینکه من کجایی بودم نباید یادم برود اگر یادم برود اشتباهی همینجا را خانه میگیرم فکر میکنم همینجا هست من مال اینجا هستم.@ این نباید یادش برود بینهایت نباید یادش برود یعنی باید یاد بینهایت بودن خودش و یاد بینهایت و معشوق خودش باشد 2 ـ وقتی یادش بود که کجایی هست فقط باید شرائط خروج از طبیعت را برایش فراهم بکنیم یعنی فشار طبیعت را کم بکنیم.@ مثل خاک شما وقتی که یک دانه را میکارید در خاک اطلاعات دارد که باید خودش چه بشود فقط باید فشار خاک را کم بکنید ما معمولاً زمین را شخم میزنیم آماده میکنیم فشارش کم بشود و تغذیه مناسب باید بشود وقتی تغذیه شد رشد میکند بالا میاید کاری با فشار که بالای سرش باشد ندارد.@ بالأخره میکشد بالا میاید اما باید تغذیه بشود فشار هم برداشته بشود یعنی باید یاد سیب بودن باشد اطلاعات مربوط به اینکه من چطوری سیب بشوم را داشته باشد و اینکه فشار طبیعت آنقدر زیاد نباشد که دفن بشود و خفه بشود باید حتماً فشار طبیعت مناسب باشد تا بتواند رشد کند.@ وقتی که این نفخه میاید به ما دمیده میشود وقتی که رشد میکنیم اول که جماد هستیم اسپرم، تخمک، لقاح که پیدا میکنیم گیاه میشویم حالت رشد پیدا میکنیم بعداً که متولد میشویم حسهای حیوانی هم یواش یواش پیدا میکنیم اول که متولد میشویم گیاه متولد میشویم یعنی فقط رشد و تغذیه است چیز دیگر نیست بعد یواش یواش عاطفه تحریک میشود.@ میلهای دیگر هست به صورت حیوان، تا رشد حیوانی را کردیم اگر اطلاعات به ما برسد و یاد وطن بیفتیم و فرمولهایی را که باید طی بکنیم را رعایت بکنیم به وضعیت اول برمیگردیم به صورت خوشبخت، اما وقتی فرمولها نرسد بینهایتطلبی از یادمان نمیرود چرا؟ چون ما مزه بینهایت را چشیدیم.@ ولی مثلاً مثل شمر، یزید، معاویه، صدام و بوش عمل میکنیم همانطوری است آن هم حرکتی است برای به سمت بینهایت شدن اما چون اطلاعات غلط است و ترجمهای که از خودمان میکنیم به جای ترجمه انسانی ترجمه حیوانی میکنیم و سطح کمالات حیوانی دیگر آن بینهایتطلبی را در قالب حیوانی اِعمالش میکنیم.@ بنابراین بینهایتطلب هستیم تلاش میکنیم اما در قالب یک حیوان، انبیاء نقششان از اینجا معلوم میشود متخصص از اینجا نقشش معلوم میشود حق من به عنوان یک انسان این هست که حالا که اینجا آمدم باید آن که من را فرستاده برای من راهنمایی که دوتا صفت حتماً داشته باشد بفرستد.@ یکی اینکه معصوم باشد یعنی خطا نکند یکی حتماً اطلاعات تخصصی هفت مرحله را داشته باشد مرحله قبل از طبیعت قبل از دنیا، مرحله دنیا که گفتیم پنج تا میشود مرحله بعد از دنیا، برای همین علی(ع) میفرماید تمام خوشبختی در فهم سه چیز است(رَحِمَ الله امرَءَ عَن عَلِمَ مِن عَین وَ فی عَین وَ إلی عَین).@ خدا رحمت کند یا رحمت میکند یا رحمت مساوی است با فهم اینکه کجا بودیم در کجا هستیم و به کجا میرویم این عین رحمت و خوشبختی میشود دوباره همین درون من به من میگوید(أشهد أن محمدا رسول الله) فطرت من نمیپذیرد غیر معصوم و غیر متخصص را، قبول نمیکند.@ بنابراین ما نباید یک موقعی دچار حسادتهای حیوانی بشویم بگوییم چرا فاطمه زهرا فاطمه زهرا بود امیرالمؤمنین به آن درجات و مقامات رسید ما هم چیزی از آنها کم نداریم و میتوانیم مثل آنها باشیم ولی خداوند به افتخار ما آنها را بزرگ آفریده به افتخار ما آنها را برای ما گذاشته.@ چون ما شأنمان و لیاقتمان کمتر از خدا و معصومین نیست در هیچ مرحلهای، برای همین فقط او باید بیاید مربیگری من را به عهده بگیرد من اگر خودم را به مربی غیر معصوم بسپارم یعنی کار غیر تخصصی کردم مثل اینکه چشم درد داشتم رفتم خودم را به پزشک قلب مراجعه دادم کار غیر تخصصی کردم کار جاهلانهای است.@ فقط کسی میتواند مربی و معلم من باشد یا الگوی من باشد که حتماً شبیهترین موجود به معشوق من باشد بیشترین اطلاعات را از معشوق من داشته باشد مسیر طی کردن به سمت معشوق را بیش از هر کس دیگری بلد باشد به او میتوانم دستم را بدهم و اعتماد کنم و بروم.@ برای همین شما در زبان دین اگر نگاه کنید در قرآن کریم سخن از تهدید و بهشت و جهنم در مورد انسانها نیست در مورد فطرتگراها و مؤمنین، زبان تنبیه مال خر و گاو است ولی خداوند با انسان زبان تنبیه ندارد بنابراین شما در قرآن نگاه کنید هیچ وقت تهدید نیست نمیگوید اگر این کار را نکنید جهنم میروید میسوزید.@ هیچ کدام از آیاتی که در مورد جهنم هست در مورد مؤمن نیست در مورد کافر است معنایش را اگر برسیم میگوییم در مورد فطرت یعنی آن که از خودش هست آدمیت ما به این نفخه هست ما به وسیله این نفخه آدم میشویم انسان میشویم.@ پس ما یک شأن مربوط به این دنیا داریم چون باید در این دنیا زندگی بکنیم چون باید در این دنیا زندگی بکنیم نیاز به کمالات حیوانی داریم بنابراین هم جمادی هم نباتی هم حیوانی، برای همین هم بدن میخواهیم هم رشد میخواهیم هم غذا میخواهیم هم همسر میخواهیم هم زندگی اجتماعی میخواهیم جامعه مدنی میخواهیم به این عنوان که حیوان هستیم.@ اما اینها همهاش وسیلهای هست برای اینکه این چیزی که از خدا آمده نفخه یعنی جنبه آدمی و انسانی ما رشد بکند و به کمال مطلق خودش برسد و به آن شبیه بشویم لذا اینها همه در استخدام این هستند من من این است من به عنوان انسان نه به عنوان حیوان، من به عنوان انسان نفخه خدا هستم.@ انسان بودن من به این هست که نفخه خدا هستم دوستش دارم و میخواهم به او برسم شبیه به او بشوم حالا زبان را اگر نگاه بکنی زبان زبان ملاطفت و مهربانی و عشق هست در قرآن شما دائماً با همین ادبیات سروکار دارید مثلاً نمیگوید اگر این کار را بکنید من جزایتان میدهم یا اگر این کار را بکنید چیست.@ وقتی میخواهد تشویق بکند چون دو نفری که همدیگر را دوست دارند هیچ زبانی بهتر از زبان محبت برایشان مناسب نیست زشت است اصلاً غیر از این زبان به کار برده بشود لذا میفرماید اگر این کارها را انجام بدهید خدا دوست دارد(إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ) خدا دوست دارد شما این کارها را بکنید دوست دارد.@ یعنی شما باید بفهمی اگر دوستش داری میفهمی یعنی چی یا وقتی میخواهد بگوید این کار را نکنید میگوید(إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ)، (إِنَّ اللَّهَ) کیست اگر مقدس نگاه کنیم سرد میشود آن را نمیفهمیم میگوید قدرت مافوقی آن بالا هست قلدر دیکتاتور نشسته برای من خط و مشی مشخص کرده.@ وقتی من با زبان خودم میخواهم بفهمم میبینم نه معشوقم هست که پیشش بودم حالا میخواهم برگردم اصلم است ریشه خودم است که قبلاً با او بودم حالا میخواهم پیشش برگردم او که دوستش دارم به من میگوید این کار را نکن من دوست ندارم، من دوست ندارم یعنی چی؟@ یعنی اگر انجام بدهی به من نمیرسی یعنی معشوق تو اینطوری نیست تو هم اینطوری نباش تو اگر میخواهی مثل من بشوی قاعده مثل شدن تبعیت است برای همین میگوید اگر دوستم دارید(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ) پیغمبر به همه بگو اگر دوستم دارید(فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) من را تبعیت بکنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد.@ اصلاً زبان ادبیات کاملاً عشقی هست ادبیات کاملاً محبتآمیز هست به آنها بگو اگر دوستم دارند میخواهند پیشم بیایند آن مسیری که گفتم دستشان را به دست تو بدهند پیش من بیایند چون بالأخره مسیر مسیر کوچکی نیست.@ قوس بازگشت قوس صعود شما باید کل طبیعت را رد بکنید با اطلاعات هفتگانه، برزخ را هم باید رد بکنید ملکوت یا برزخ، این عوالم بعدی را هم باید رد بکنید تا به آنجا برسید این مسیر تخصصی است تعریف شده تخصصی است نمیتوانی به کسی خودت را بسپاری مگر اینکه مسیر را طی کرده باشد.@ برای همین میگوید(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي) تبعیت بکنید تا(يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) این عشق دو طرفه است یعنی یک رابطه صمیمی بین تو و او برقرار میشود بنابراین شما دنبال عشق و عرفان نگردید بعضیها مینشینند حافظ میخوانند و بهبه و چهچه میکنند سرشان را تکان میدهند یا نطقها و گپهای عرفانی میزنند.@ لاثهای عرفانی میزنند کلاسهای عرفانی میروند اما هرگز خیال شدن را ندارند یعنی اصلاً نمیخواهد وارد محبت بشود چون کسی که میخواهد وارد محبت بشود امکان ندارد با معشوقش مخالفت بکند با معشوق سبحانش نمیتواند مخالفت بکند با معشوق بینهایت کاملش مخالفت نمیکند تبعیت دارد.@ میگوید تو چطوری میخواهی من باشم هر طوری که تو خوشت میاید من باشم همانطوری هستم، چرا؟ چون در این تبعیت خودت مثل او میشوی شبیه به او میشوی بنابراین تا تبعیت نباشد حرف مسخره است.@ یعنی اینکه ما میگوییم دوستش داریم دوست داشتن فقط لاف زدن نیست من میخواهم این بشوم تو اگر میخواهی این بشوی فرمولش این هست که تبعیت بکنی شما میخواهید بروید فیزیکدان بشوید نباید لاف بزنی باید بروی دانشگاه شرکت بکنی کنکور قبول بشوی سر کلاس بروی استاد هر چه گفت تبعیت بکنی.@ بگویی من دوست دارم بزرگترین فیزیکدان بشوم همینطوری که نیست دلبخواهی که نیست اگر دلت میخواهد باید سنخیت ایجاد بکنی من میخواهم فلان موسیقی یا تار خوب بزنم فلان ساز خوب بزنم تو اگر بخواهی فلان ساز خوب بزنی باید با استاد شبیه استاد بشوی.@ یعنی باید مثل استاد دستهایت را بتوانی خوب حالت بدهی روی ساز پیاده بکنی که بتوانی یک نُت خوب را بنوازی اما من بگویم من میخواهم خطاط خوب بشوم اما نمیخواهم مشق خط بنویسم نمیخواهم تمرین بکنم همینطوری میخواهم خطاط خوب بشوم میخواهم خطاط خوب بشوم که حرف نشد این مسخرهگی است.@ بنابراین اینکه من آرزو دارم خوشبخت بشوم آزو دارم آدم موفقی بشوم آرزو دارم مثل خدا بشوم لاف است مگر زمانی که تبعیت باشی یعنی فرمولهای ریاضی شدن را دقیقاً عمل بکنی کاملاً فرمولهایش ریاضی است باید عمل بکنی بگو اگر میخواهید پیش من بیایید دوستم دارید تبعیت بکنید من هم شما را دوست داشته باشم یعنی یک عشق دو طرفه است نمیتوانی بفهمی یک عارف چه میکشد.@
ما نمیفهمیم نماز شب یعنی چی سحر یعنی چی شراب یعنی چی اینکه میرزا علی آقا میگوید قرآن شراب مؤمن است ما نمیفهمیم مثلاً قرآن بهار دل است بهار دل است یعنی هر وقت من بخوانم باید تازه بشوم پس چرا نمیشوم.@ اصلاً حالم به هم میخورد قرآن بخوانم چه برسد بخواهم با آن خستگیام را در بکنم اصلاً صدایش را بشنوم حوصلهام سر میرود من در برنامه همه دختر و پسرها و شاگردهای خودم نوشتم شما حداقل روزی 50 آیه باید بخوانید تازه میایند چانه میزنند تخفیف میگیرند میگویند نمیشود 10 آیه بخوانیم آخه 50 آیه یکطوری است چرا؟@ چون نمیخواهد صدای خدا را بشنود قرآن صدای خداست شما نامه هر کسی که دوستش داری صد دفعه نامه عزیزش را خوانده باز هم میخواند وقتی هم میخواند با صدای خودش نمیخواند با صدای معشوق نامه را میخواند و کیف میکند.@ میداند مطلبش چیست تکراری است خواندی میگوید دوست دارم بخوانم ما دوست نداریم نامه خدا را بخوانیم خوشمان نمیاید صدایش را بشنویم نمیفهمیم یعنی چی این علتش این هست که ما در مسیر نیافتادیم وقتی در مسیر نیفتی گپ عرفانی زدن به درد نمیخورد نمیتوانی رشد بکنی باید تبعیت بکنی.@ فرمولش این هست اگر میخواهید آن بشوید باید تبعیت بکنید(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي) تبعیت از متخصص معصوم تا به آن که دوست دارید برسید آن خوشبختی ثابت و دائم بینهایت ابدی را دریافت بکنید.@ حالا ما الان در حرکتمان مثل دانه هستیم آن من ما را خدا به ما امانت داده من ما را به صورت یک دانه یا یک کودک به ما امانت داده میگوید از این کودک باید پرستاری بکنید مثل یک مادر، ما قبل از اینکه حتی ازدواج هم بکنیم وقتی مکلف میشویم باید این حس پدری یا مادری را داشته باشیم نسبت به خودمان، خود انسانی.@ ما نسبت به خود حیوانی خیلی مادر هستیم بحثمان سر خود انسانی است که مثل زنبابا رفتار میکنیم زنبابای بد چون زنبابای خوب هم زیاد داریم زنبابای بد یا شوهرننههای خیلی بدجنس، مثل یک نوکر خیانتکار، مثال بزنم شما فرض بفرمایید یک نوکر در خانه دارید.@ میگویید شما در خانه من بیا احترام داری خانه به تو میدهم اتاق هم به تو میدهم میخواهی ازدواج بکنی ازدواج کن ولی وظیفهات این هست تو باید بدانی که نوکر من هستی هر چه به تو میگویم گوش بکنی این بچه من است عزیز من است به تو مسپارم باید از این بچه پرستاری بکنی.@ صبح زود باید بلند شوی بروی برای او شیر بگیری صبحانه به او بدهی غذایش را با مهربانی به او بدهی بعد بیاوری من او را ببینم بعد مدرسه ببری حمامش بکنی ظهر همینطور به موقع غذای خوب به او بده بعد استراحت بکند استراحت که کرد بیاور من او را ببینم بعد کارهای دیگرش را انجام بده شب هم همینطور.@ حالا این نوکر بیاید پول صبحانه را که از شما گرفته بردارد صبحانه به او ندهد ببرد مدرسه یک تیتاپ بخرد دستش بدهد بگوید داخل برو همانجا یک چیز بخور خودش برود کلهپاچه بزند پولها را مصرف کند کلهپاچه بزند دوباره از بهداشتش از غذایش از استراحتش کم میگذارد این یک نوکر خیانتکار میشود.@ یعنی به آن که عزیز توست به او نمیرسد این را باید دقت کنیم شأن حیوانی ما نوکر شأن انسانی ماست حیوانیت در استخدام الهیت و آدمیت ماست طبیعت در استخدام نوکر فطرت ما باید باشد به این کودک باید برسیم ولی ما جنایتهای زیادی در حق این کودک میکنیم.@ حالا شما وقتی که با یک نوکر خیانتکار داری حرف میزنی یک نوکری که کلی بچه را اذیت کرده شکنجه داده حتی ممکن است او را کشته باشد وقتی داری با او حرف میزنی این نوکر چطوری به حرف شما گوش میکند؟@ اصلاً حواسش نیست با کینه و عداوت گوش میکند چون دشمن بچه بوده برده بچه را کشته از این زنباباهایی بود که وقتی با تو مشکل داشته تلافی را سر بچه در میاورده به او ضربه میزده حالا این نمیتواند بیاید بفهمد که تو به او بگویی این کودک خیلی کودک خوبی است کودک محترمی است تو باید حقوقش را رعایت بکنی به او برسی وظیفه تو این نیست.@ میگوید من برای خودم کسی هستم گور پدر او، من خودم کسی هستم وضعیت ما در شنیدن قرآن و روایات یا پندها همین است ما زمانی مینشینیم راجع به طبیعت راجع به کودک عزیز روانم صحبت بکنیم راجع به آن امانتی که خدا از خودش به ما سپرده صحبت کنیم که غالباً جنایتکاریم پای این درسها نشستیم جنایت کردیم.@ حالا وقتی میخواهند به ما بگویند زیر بار نمیرویم یعنی هر وقت بخواهند به ما بگویند تو باید حقوق این را رعایت بکنی به آن برسی اصل این است اصل من حیوانی هستم ول کن این حرفها کدام است اصلاً زیر بار نمیرود میگوید صبح باید بلند شوی این عزیز من است صبح باید بلند شوی خودت را بشویی کثیف نه.@ غسل بکنی وضو بگیری یا تیمم بکنی بعد باید بیایی رو به قبله بایستی تمرکز بگیری تا او بتواند با من حرف بزند چون اطلاعات باید حفظ بشود نباید یادش برود که کیست نباید یادش برود که بینهایت بوده صبح باید بلندش بکنی بعد یادش باشد که در آغوش من باید باشد کجا باید برسد تو به او چه میگویی؟@ میگویی غلط کرده میخواهم نرسد ول کن من میخواهم بخواهم نماز صبح کیلو چند است این حرفها چیه ول کن بگیر بخواب، بعداً قضایش را میخوانیم اگر از این نوکرهایی باشد که چارهای نداشته باشد میگوید قضایش را میخوانیم.@ ظهر خدا به او میگوید(حی) بشتاب عزیز من را پیش خودم بیاور ول کن خدایا کار دارم این نوکرها را دیدید به اربابش میگوید کار دارم بچه را بردار بیاور مگر من خودم کار و زندگی ندارم یادش رفته که نوکر است اصلاً هستی وجودش نوکر بودن است.@ برای همین در خانه ارباب داری زندگی میکنی و الا ارباب او را نمیخواهد بیرون میاندازد ما اینطوری هستیم خدا هم که میبیند ما اینطوری هستیم نمیخواهیم غذای این کودک عزیز را بدهیم خدا رحمت مرحوم الهی قمشهای را:@
جان آدمیت است ما غالباً سقط شده میشویم خیلی بد است آدم سقط بشود و سقط بکند و جنایتکارانه این بچه را خوراکش را به او ندهد.@
یعنی میترسم حیوانیتم مانع رشد این کودک عزیز بشود و سقطش بکنم حالا بحث سقط یک بحثی هست در تولدها، فکر نکنم فردا بحث تولدهای پنجگانه را برسیم یا منبع معرفی میکنم یا انشاء الله بماند برای بحث دیگر.@
این پرده را باید برداریم این غبار میشود طبیعتگرایی و حیوانیت غبار میشود ما هر وقت نوبت آدمیتمان میشود میگوییم وقت نداریم به خدا میگوییم وقت نداریم وقتی به خدا میگویی وقت ندارم در واقع به خود حقیقیات داری میگویی وقت ندارم تو قانع باشد تو حالا ول کن.@ تو در 60 سال یک ساعت هم با معشوقت بودی بودی نبودی نبودی بس است چه خبر است ولی حیوانیت اینطوری نیست حیوانیت خودش بینهایتطلبیاش را میخواهد ارضا بکند دائماً در حال شدن است خدا هم که میبیند اینطوری هست در وضع قوانین قوانین را چطور وضع میکند؟@ در وضع قوانین میگوید باید حتماً در 24 ساعت اوقاتی را بگذارید فشار طبیعت را کم کنید تا این دانه بتواند رشد بکند غذا بخورد الله اکبر صبح اذان، ظهر اذان، عصر اذان، مغرب اذان، اصول است الله اکبر، اشهد أن لا إله إلا الله، یادت نرود معشوقی جز خدا نداری دلبری جز خدا نداری.@ دائماً این را با اذان میگوید تکرار میکند که تو کجایی هستی یادت نرود زمینی نیستی بعد میگوید مسجد بیا غذایت را بخور بیا در شرابخانه، در میکده بخور مست کن کیف کن بتوانی رشد کنی یکسره ما را صدا میکنند ما نمیفهمیم این ادبیات چه هست.@ یک بنده خدایی رفته بود چینیفروشیها هست که استکانها را برعکس میگذارند یارو دست زده بود گفته بود این که در ندارد بعد برداشته بود گفت ته هم که ندارد حالا نگاه غلط اینطوری است به ما وقتی میگویند اذان، مسجد، نماز، میکده، محراب، قرآن اصلاً نمیفهمیم یعنی چی.@ وقتی میگویند قرآن بهار دل است بهار دل است یعنی چی، من دلم چطوری با قرآن تازه میشود چرا قرآن میخوانم اینطوری نیست نماز معراج است من نمیفهمم(المُؤمِنُ فِی المَسجِد کَالسَّمَکِ فِی الماء) مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است ما که مسجد میرویم انگار میخ دارد میخواهیم زود در برویم اصلاً حوصله مسجد را نداریم.@ ولی اگر یک جلسه طبیعتگرایانه، بزن برقص باشد آنجا ساعتها مینشینیم ککمان نمیگزد کیف میکنیم در آن استراحت میکنیم ولی وقتی میخواهیم مسجد برویم حالمان به هم میخورد اصلاً تحمل مسجد را نداریم یک وقت میبینی شب تا صبح یک رمان میخواند 300 ـ 400 صفحه میخواند ولی بگویند قرآن بخوان نه حال خدا را داریم نه حوصله صدایش را داریم.@ اصلاً او را نمیفهمیم چون اصلاً مسیر را داریم اشتباه میرویم تعریفی که از خودمان کردیم اشتباه بوده همیشه خودمان را از نگاه حیوانی نگاه کردیم اصلاً درکی نمیکنیم الان مثلاً ماه رمضان، ماه رمضان میگوید(دُعیتُم فیهِ إلی ضِیافَۀِ الله) شما به میهمانی خدا دعوت شدید، چند تا چیز داریم؟@ سه تا، میهمانی، میزبان، میهمان، در میهمانی چه کسی را دعوت کردند؟ میگوید شما دعوت شدید به مهمانی خدا، شما کیست؟ بخش انسانی من را خدا دعوت کرده مهمانی خداست یعنی میزبانی معشوق یعنی آن که از همان خودم هستم میخواهیم در آغوش هم باشیم میخواهیم رشد بکنیم کیف ببریم لذت ببریم، حالا چه کسی مزاحم است؟@ نوکر مزاحم است اگر بخواهد این مادر یا این ارباب ببیند که این نوکر اذیت میکند درست نمیرسد به نوکر مرخصی میدهد میگوید تو حالا یک مدت برو دنبال کارهای خودت من خودم به این بچه برسم یکذره شنگول بشود.@ مثل مادرهای مهربانی مثلاً طلاق گرفتند میبیند این بچه زیر دست زنبابا خوب رشد نکرده میگوید این بچه یک ماهی دست خودم باشد خوب به بچه برسم لااقل یک ماهی بگذار دست خودم باشد به او برسم آنوقت حیوانیت را مرخص میکند.@ به حیوانیت میگوید محدود باش از سر اذان صبح دهانت را ببند هیچ کاری نکن تو حق بهرهبرداری فعلاً نداری بگذار یک مدت این بخورد این همه مدت یازده ماه تو خوردی بگذار یک مدت این بخورد دهان حیوانیت را میبندد خدا حیوانیت را قشنگ اسیر میکند تا آن که تو هستی یعنی خودت که از خودش هستی به عنوان آدم بیایی در ضیافت و آغوش خداوند:@
آن دهان را میبندد تا این دهان باز بشود آن را محدود میکند تا این آزاد باشد مطلق باشد بتواند به اطلاق خودش برسد به آزادی خودش برسد ما وقتی تعریف غلط از خودمان میکنیم وقتی میگویند مهمانی مسخره میکنیم میگوییم چه مهمانی.@ یک بنده خدایی من بچه که بودم دو سه سال مانده بود مکلف بشوم به تابستانی خورده بودیم روزه میگرفتم همان دو سه سال قبل از تکلیفم، تابستان گرمی مردادماه بود رفتم در مسجد دیدم یک آقای شکم گُندهای به پشت خوابیده بود.@ میگفت ای خدا آخه من سیگار نکشم آب نخورم نان نخورم چه چیزی به تو میرسد چرا اینقدر من را اذیت میکنی چه کسی غصه میخورد حیوان، حیوان اعصابش خورد میشود وقتی ماه رمضان میاید اصلاً وقتی اسم ماه رمضان میاید بدنش میلرزد وقتی هم میخواهد برود خوشحال است تازه این مثل آن نوکر است که به نوکر میگویند تو نخور این حالا بخورد یواشکی رفتی پولها را کلهپاچه میزنی ناهار هم که میروی برگ و مرغ میزنی پس این بچه چه میشود.@ از این به بعد یک رژیمی میگذاریم که به این هم برسد نوکر پررو و خودخواه عقده میکند میگوید حالا باشه به این ارباب راه میاییم ولی دستم به این بچه نرسد ما هم همینطوری هستیم عقدهای هستیم وقتی به ما میگویند روزه بگیرید میگوییم باشه خدایا میگیریم چارهای نداریم میگیریم.@ ولی از ساعت 2 و 3 بعدازظهر عملیات انتقام شروع میشود یعنی تدارک یک سفرهای میچینیم غیر ماه رمضان بود یک تخممرغ هم شب میزدیم بس بود یک نان و پنیری، نان و هندوانه، یک غذای معمولی، اما باید از خدا انتقام بگیرم اِ به من گفته روزه بگیر حالا بهت میگویم صبر کن.@ بعد میبینی که شروع میکند انتقامگیری شلهزرد و زولبیا و خرما و چند جور آش و چایی و نوشابه و غذاهای متنوع، افطار یک انتقامی میگیرد که تا سحر آروق میزند گفته بودند سحری چه خوردی؟@ گفته بود پر میچیند که یک موقعی خدای نکرده این بچه وسط روز چیزی نرسد اصلاً نمیگذارد این بچه چیزی به او برسد آنوقت شب را برای عشقبازی گذاشته ما میرویم فوتبال بازی میکنیم تا سحر فوتبال خیلی مچسبد ماه رمضان فصل فوتبال است.@ چون قرار است تا سحر بیدار باشیم برویم پارک، فوتبال، سیدی نگاه کنیم یک حالی بکنیم منقلی، قلیانی، تا آن موقع نمیگذاریم به طبیعت بد بگذرد.@ بعد هم کسل لنگون لنگون میاییم خوابآلوده یک نمازی هم میخوانیم برای اینکه این ارباب غر نزند مثلاً بگوییم غذای این بچه را هم به او دادیم خوردیم میگوییم استخوانها را تو لیس بزن وضعیت ما اینطوری هست همین یواشکی.@ یک بنده خدایی زمان جنگ بود خیلی بامزه بود شبها در پادگان که دوره آموزشی بود صبح بچهها را برای نماز بلند میکردند این را خیلی تکان میدادند که به زور بلند میشد میگفت الان دیر شد چشمش را میبست کنار شیر آب چشم بسته وضو میگرفت بعد میامد کنار تخت الله اکبر، نماز را میخواند.@ بعد میگفت حرف نزنید خوابم میپرد بعد در رختخواب میپرید همینطوری که سلام را میداد یک غلت میزد میگفت خوابم میپرد یعنی اصلاً حال خدا را ندارم خدا بیخود مزاحم ما میشود زیاد مزاحمت درست میکند باید خلاصه از این خدا انتقام زیاد بگیریم.@ خلاصه وضعیت ما با خدا الان اینطوری است میگوید ماه رمضان مهمانی هست بیا شبها سحر تا صبح کلی حرف هست طبیعتگراها با فطرتگراها هر دو در عشقبازی مثل هم عمل میکنند یعنی هم طبیعتگرا هم فطرتگرا.@ همیشه طبیعتگرا و فطرتگرا برای عشقبازیشان اول از این خلوت را انتخاب میکنند دوم بیشترین زمانی که انتخاب میکنند شب است من ژنو یادم هست وقتی میرفتم جلسه فطرتگراها دختر و پسرهای سوئیسی، فرانسوی، آلمانی همه گروههایی بودند که آنجا نشسته بودند.@ یک نماز جماعتی که میخواندیم و یک زیارت عاشورایی که آنها خودشان علاقه داشتند میخواندند بعد مینشستیم جلسه پرسش و پاسخ یا من برایشان سخنرانی محدود 40 ـ 45 دقیقه میکردم بعد پرسش و پاسخ بود.@ یک موقعهایی ما با این دختر و پسرهای جوان و عیاش و کیاف و خوشگذران میدیدیم که ساعت 2 صبح شده 3 صبح اینها که سیر نمیشدند نمیگذاشتند ما برویم بعد من میخواستم هتل بروم میخواستم ساعت 2 و 3 از جلسه اینها در بیایم هتل بروم.@ دیدم که کازینوها هم خیلی، آنجا دختر و پسرهای طبیعتگرا آنها هم دارند از خانههایشان یواش یواش بیرون میایند 12 ـ 1 تا صبح آنها هم عیاشی و کیافی داشتند اصلاً فصل عیاشی و کیافی عشق و عشقبازی 1 ـ جوانی است 2 ـ بیشترین زمان شب است همه خیرات در شب به آدم میرسد(إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ).@ هر کس هر جا میخواهد برسد از سر و شب میرسد چرا؟ چون عشقبازی، خلوت، تمرکز، قدرت و رشد آنجا بیشتر است شما از دست حیوانیت، شما وقتی بفهمی نوکر خواب است میتوانی یواشکی بروی در یخچال را باز کنی هر چه دلت میخواهد بخوری ولی نوکر باید خورده باشد آنجا به خرناسه بیفتد بعد شما بتوانی یواش بروی بخوری.@ شما در روز حیوانیت نمیگذارد یعنی کثرت مشغله نمیگذارد باید اول او را بخوابانی بعد یواش بروی دنبال عشق و حال خودت، وقتی حال نداری معلوم است محبتی هم نداری چرا؟ چون یاد بگیر طبیعتگرا را نگاه کن صبح تا شب جان کنده ولی سر ساعت 12 شنگول و سرحال میرود دنبال منقل و کارها دیگر، تا صبح هم سرحال است.@ میخواهد تلویزیون نگاه کند پلک نمیزند میخواهد مسابقه فوتبال را نگاه کند پلک نمیزند میخواهد برود پای کامپیوتر بنشیند چت بکند مشکلی ندارد میخواهد برود فوتبال بازی کند با بچههای دیگر بازی کند میخواهد جلسات شبانه برود خواب ندارد، چرا؟ چون عشق دارد معشوقش را شناخته تو نماز صبحت را هم مشکل داری.@ چطوری میخواهی حیات انسانی داشته باشی یک ماه رمضان میاید میگوید اول ماه رمضان 60 کیلو بودم بعد از ماه رمضان 70 کیلو شدم اینطوری نمیشود داستان یک چیز دیگر است مشکل ما میدانید چیست؟@ مشکل ما این هست که ما نگاهمان به خودمان غلط است هر وقت میگویند قرآن، حدیث، شب، نماز شب، ذکر، می و مطرب شبانه این همه اشعاری که ما از حافظ داریم:@
ما نمیفهمیم یعنی چی، ساز یعنی چی، جبهه هم اینطور بود من یادم هست جبهه بچهها جبهه میرفتند میگفتند این جوان چه میخواهد جبهه میرود اصلاً چرا نمیترسد بعد هم چرا اصرار دارد شناسنامهاش را خودش بزرگ کرده که جبهه ببرند بعد هم که آنجا میرفت همهاش مست، سرمست.@ شما هیچ وقت شوخیهایی که در جبهه بچهها در این هشت سال کردند نمیتوانید در بیرون از جبهه پیدا بکنید فرهنگ جبهه 24 جلد است بخوانید شما اصطلاحاتش را میخوانید من در حوزه علمیه اصطلاحات جبهه را درس میدادم یک ساعت فقط خنده بود چه برسد شوخیهایش را بخوانید شما شوخیهایش را بخوانید نمیتوانید تحمل بکنید چرا؟@ چون این همهاش در میکده است یکسره عربدهکشی و داد زدن و شعف و شنگولی و رقص بود بعد به او مرخصی میدادند که خانه بیاید میامد ده روز مرخصی، بعد ده روز میخواست در طبیعت بیاید اصلاً حوصلهاش سر میرفت دو روز مرخصی میماند در میرفت.@ تیر میخورد بیمارستان میبردند یواشکی از بیمارستان فرار میکرد یک چشمش را میزدند کور میشد میرفت یک چشم مصنوعی میگذاشت دوباره میرفت پایش را قطع میکردند دوباره میرفت پای دیگری را قطع میکردند دوباره میرفت طبیعتگرا که بیرون هست از نگاه حیوانی نگاه میکند هیچ درکی از این ندارد.@ یکی از این بچه بالاشهریهای سانتیمانتان یادم هست جبهه آمده بود عوضش فطرتگرا بود داشتیم در جبهه کسانی را که از اروپا آمده بودند بعضیها از آمریکا یواشکی بو میکشیدند خلاصه کجا شراب میدهند میکشیدند میامدند.@ این هم بو کشیده بود فهمیده بود کجا شراب خیر میکنند خلاصه آنجا آمده بود یک روز دیدیم ناراحت است گفت پدرم با مادرم آمدند یک کادیلاک سوار شدند آمدند پشت درهای دوکوهه میگویند با بلندگو صدا میکنند نمیروم من الان بروم میگیرند من را در ماشین میکنند تهران برمیگردانند نمیروم گفت اعلام کنید نیست.@ یکبار مرخصی رفت گفتیم بالأخره به پدر و مادرت یک سری بزن مرخصی برو آن موقع ویدئو کسی نداشت تازه میخواست در ایران بیاید تک و توکی پیدا میشد پدر رفته بود یک ویدئو خریده بود با یک موتور تریل باحال.@ آن موقع جوانها خیلی کشته و مرده موتور تریل بودند که این وقتی میاید چشمش به ویدئو و تریل میخورد زمینگیر بشود یعنی هر چه چشمکزن بود برایش آورده بود که این جبهه یادش برود فراموش کند دیدیم یک وانت گرفته بود ویدئو و موتور را جبهه آورده بود میگفت این به درد تبلیغات میخورد.@ یعنی آنجا یک میای خورده بود که در تهران گیر نمیامد وقتی تهران میامد یعنی در مرکز طبیعتگرایی و کثرت میامد حالش به هم میخورد نمیتوانست آن شعف و شور را داشته باشد طبیعتگرا نمیفهمید که این را چه شده میگفت یعنی چی اینها چه میگویند چرا اینها اینطوری هستند اصلاً اینها طبیعی نیستند همهشان نفهم هستند.@ امام صادق(ع) میگوید آخرالزمان مؤمن را پخمه حساب میکنند میگویند این خیلی پخمه است این خُل را نگاه کن درس و دانشگاه را ول کرده جبهه رفته آن دیوانه را نگاه کن از آمریکا سال آخر ترم آخر ول کرده اینجا آمده راست هم میگفتند دیوانه است.@ هیچ وقت حیوان نمیتواند فطرت را بفهمد و انسان نمیتواند معنا بکند از آن درکی ندارد میگوید عجب خلهایی هستند اینها چه میگویند همینطوری بود بنابراین ماه رمضان میگوید ضیافت، شب، کتاب مفاتیح را میبیند بیچاره سرگیجه میگیرد میگوید این چیه.@ دعای ساعت اول، دوم، سوم، 24 ساعت دعا، دعای شنبه، یکشنبه، دوشنبه، هر کدام دوتا، بعد زیارت شنبه، یکشنبه، دوشنبه، کمیل 15 صفحه، ابوحمزه شبهای ماه رمضان الان وارد شده که یک میکدهای است آدم بیکار میخواهد اینها را بخوانند چون ما نمیفهمیم این کتاب عشقبازهاست این مفاتیح پر از شراب است قرآن هم شراب است ما نمیفهمیم.@ وقتی نمیفهمیم همه چیز را در دین میخواهیم بیاوریم در غالب حیوانیت معنا کنیم فطرت با خدا هیچ مشکلی ندارد بخش انسانی چون معشوقش است مقاومت ندارد هیچ عاشقی و معشوقی با هم مخالفتی ندارند همه عاشقها شیفته معشوقشان هستند و میخواهند همیشه به رنگ معشوق در بیایند این یک رمز بزرگی است.@ میخواهم به شما بگویم ببینید احکام هیچ وقت احکام الهی از قبیل واجب، حرام، مستحب، مباح، مکروه، واجب است باید این کار را بکنی حرام است نباید این کار را بکنی هیچ وقت اینها برای این بخش نیامده یعنی تمام اینها مخاطبش بخش حیوانی ماست خدا هیچ وقت به شما نمیگوید این کار را بکن این کار را نکن.@ برای ما زشت است خدا این حرفها را بزند با ما کاری ندارد ما چون از خودش هستیم باید مثل خودش همیشه آزاد و مطلق باشیم ماه رمضان خدا مهمانی گذاشته که ما در این مهمانی برویم از شر حیوانیتمان راحت بشویم این حیوانیت را جبراً از ما میگیرد که بتوانیم یک نفسی بکشیم.@ میگوید الاغت را داخل نیاور الاغت را دم در ببند خودت در ضیافت بیا ما نمیفهمیم یعنی چی، میگوییم این ماه رمضان چه موقع تمام میشود حوصلهمان سر رفت نمیفهمیم هیچ وقت فطرت از اینکه نماز بخواند ناراحت نیست، چه کسی احساس بار میکند از نماز خواندن؟@ بخش حیوانی ما ناراحت است از نماز خواندن، صبح از خواب بیدار شدن، هیچ کدام از دستورات شرعی را فطرت ناراحت نیست روابط بین زن و مرد باید این حدود باشد فطرت از این کار کیف میکند از این کار لذت میبرد چرا؟ چون در کنترل این روابط هست که حیوانیت فرصت اسارت فطرت را پیدا نمیکند چون روابط کنترل شده است.@ فطرت آزاد میتواند به عیاشیهای خودش برسد اما اگر روابط کنترل نشد فطرت اسیر میشود در اسارت میرود فقط حیوانیت آزاد میشود لذا وقتی میگویند محدودیت روابط بین زن و مرد چه کسی دردش میاید؟@ بخش حیوانی خیلی وحشت میکند بدش میاید میگوید مردها باید اینطوری باشند زنها باید اینطوری باشند بدش میاید طبیعت بدش میاید فطرت اصلاً ناراحتی ندارد فطرت نه از نماز، حجاب، خمس، جهاد بدش میاید جهاد عیاشی مؤمن است برایش تفریح است چون یاد میگیرد آنجا چطوری خودش را برای معشوق لوس بکند.@ چطوری در آغوش معشوق برود حضرت زینب(س) را نگاه کنید بعد از آن همه مصیبت وقتی به او میگویند دیدی خدا با تو چکار کرد فرمود(و ما رأیت إلا جمیلا) جز زیبایی هیچی ندیدیم همهاش قشنگ بود سیدالشهدا چطوری میشد هر چه کشته میداد شادتر میشد؟@ برای اینکه فطرت است سیدالشهدا امام فطرت است طبیعت نیست که زمینگیر بشود وقتی از او بگیرند غصه بخورد فطرت است داده شاد است معشوق او را پذیرفته شاد است لذا حضرت زینب(س) از اینکه به عنوان خاله شهید عمه شهید مادر شهید و خواهر شهید نقش بازی میکند کیف میکند.@ اباالفضل میگوید برادرهای من شما جلوتر بروید و به شهادت برسید که من لذت از دست دادن شما و هدیه شما را با خدا ببرم ما نمیفهمیم عاشورا یعنی چی یک معنای تلخ از عاشورا یاد میکنیم در حالی که خیلی زیباست عاشورا روز جمع شدن مستهاست.@
وقتی نگاه غلط باشد شما هیچ چیز را از دین نمیفهمید نه از خدا نه از قرآن نه از دین، تعبداً ممکن است مسلمانهای خوبی باشید ولی نفرت داشته باشید از اجرای دستورات دین، ما زنهای باحجاب زیادی داریم که از حجابشان متنفر هستند.@ بچههایشان همه را بیحجاب بار میاورند عقده، انتقامی که باید از خدا بگیرند زورش به شوهرش نمیرسد یا در محیط فطری نمیتوانسته طور دیگری باشد ولی الان همه بچهها را لخت بار میاورد، چرا؟ چون قبول ندارد چون خودش طبیعت است برای همین هم میگوید مسلمان است ولی به صورت حیوان محشور میشود متنفر است.@ پس خوب باید معنا را درست بکنیم اگر معنا درست نباشد ما بیطبع و بیسلیقه بار میاییم معنا را درست نکنیم همه چیز را مثل دیدن آن لیوان وارونه میبینیم دیگر نمیفهمیم خدا میگوید مهمانی است جشن است رقصی هست پایکوبی هست بیایید من اینجا مهمانهای عزیزی دارم ما متنفر هستیم با لطیفه این را تمام کنیم.@ یک آقایی یک باغی داشت باغ خیلی باصفایی یک شاعری را رفته بود دعوت کند گفت این را بروم بیاورم این طبعش یکطوری باشد که شب در باغ بخوابد گُل بکند در وصف ما صبح چند بیت شعر بگوید خلاصه این را آورد در باغ باصفای خودش خواباند صبح رفت به او سر زد گفت خوب چه طور بود کیف کردی حال کردی؟ گفت بابا تا صبح زرزر بلبل و شرشر آب و بوی گند گُل نگذاشت بخوابیم.@ ما برای همین است از قرآن نمیتوانیم بفهمیم صدای قاری موسیقی فطری برای ما رقصآور نیست میهای الهی و آسمانی آنطور که حافظ خورده برای ما هیچ لذتی ندارد ما چایی بخوریم نوشابه بخوریم دوغ بخوریم این را عشق است بقیه را نه.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@