أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ موضوعی که برای این جلسه انتخاب شده موضوع خودشناسی هست هیچ موضوعی در زندگی انسان به اندازه خودشناسی اهمیت ندارد چون وقت جلسه خیلی کم هست من نمیتوانم به طور کامل یا آنطور که خودم دوست دارم یا شما نیاز دارید به بحث درباره فوائد خودشناسی و اهمیت آن بپردازم.@ اما خیلی کلی عرض میکنم که کلید سعادت زندگی ما در دنیا و حیات ابدی و همچنین کلید سعادت جامعه ما به خودشناسی هست به میزان خودشناسی که ما از خودمان داریم به میزان شناختی که از انسان و در جامعه وجود دارد از نظر نظری شناخت انسان محور همه علوم هست.@ یعنی اینکه ما در علوم به چه نتائجی میرسیم به این معنی هست که ما چه شناختی از انسان داریم روانشناسی، مدیریت، اقتصاد، علوم سیاسی، علوم اجتماعی، هنر، تعلیم و تربیت، تعلیم و تعلم، باستانشناسی و تاریخ، جغرافیا و بسیاری از علوم دیگر محورشان و اصل و اساسشان انسان هست.@ اینکه شما میبینید در علوم مختلف ما به نتائج مختلفی داریم میرسیم و اینکه در تاریخ علم دائماً نظریات مختلفی داده میشود و هر چند سال نظریات قبلی ابطال میشود برای این هست که مطالعات آکادمیک مطالعات دانشگاهی در علوم انسانی مبتنی بر انسانشناسی نیست یعنی هر رشته مستقل است با اینکه موضوعشان علوم انسانی هست.@ هر رشته مستقل از یک شناخت قطعی و مسلم کارش را شروع میکند مطالعات کور و تحقیقات خستهکننده زیادی را به متعلم آن علم تحمیل میکند نتائجی را برای دلخوشی اعلام میکنند بعد از چند سال آن نتائج توسط یک محقق دیگر ابطال میشود.@ شما وضعیت علوم را اگر توجه بکنید علوم انسانی و حتی علوم تجربی به گونهای هست که هیچ وقت نمیتوانید به یک نظریه اعتماد بکنید یعنی حتی اگر بزرگترین دانشمندان بیایند یک نظریهای را برای مطرح کنند که الان باید چنین کرد چنان کرد راه خوشبختی این است از نظر فردی باید این کار را کرد از نظر اجتماعی باید این کار را کرد.@ به قدری وضعیت علوم مبتذل و سست شده که هم دانشجو و هم استاد میداند که دارند سر خودشان را کلاه میگذارند و باید چند سال دیگر چند ماه دیگر منتظر ابطال این حرفها باشند و یک کس دیگر میاید یک حرف جدیدی میزند.@ بنابراین بعد از گذشت هزاران سال ما میبینیم که وضعیت جامعه انسانی به جایی رسیده که به جای آرامش و شادی یعنی دو عامل اساسی خوشبختی انسان در اجتماع بیشتر اضطراب و غم و غصه و جنگ و نکبت و فساد توزیع شده هیچ وقت جامعه جهانی جامعه انسانی ما به این سطح از فساد، خونریزی، تباهی، افسردگی و ابتذال نرسیده بود.@ اگر قرار بود که علومی که ما وقت خودمان را صرف تحصیل آنها میکنیم خیلی میخواست برساند کاری بکند برای صلح جهانی، آرامش، شادی و سازندگی باید تا الان کار خودش را میکرد علت این هست که ما هنوز در علوم رسمی به یک شناخت و یا یک تعریف قطعی یا صحیح از انسان نرسیدیم.@ بنابراین وقتی که کار مطالعات و تحقیقاتی شروع میشود این کار سر بیصاحب تراشیدن هست یعنی ما روی موضوعی کار میکنیم مثلاً جامعهشناسی، مدیریت، اقتصاد، علوم اجتماعی، علوم سیاسی که روی علومی کار میکنیم که نمیدانیم واقعاً موضوع این علوم چیست درست است موضوعش انسان است ولی ما آن را نمیشناسیم مشکل همین است.@ بنابراین از مطالعات تجربی و خرد شروع میکنیم با سعی و خطا و فرضیه و آزمایش به یک نتایجی میرسیم که بعد از یک مدت دوباره توسط کس دیگر ابطال میشود لذا بحثی که میخواهم این یکی دو روز خدمتتان بکنم بحث بسیار کلیدی و مهمی هست و به کمک خود شما باید این بحث را ما جلو ببریم.@ تا یک مقدار هم در مطالعاتمان دارای یک مبنا بشویم هم یک مقدار آرامش و شادی خودمان را بتوانیم نگه داریم حفظ بکنیم و یا ایجاد کنیم و انشاء الله اگر داریم افزایش بدهیم لذا به این دو سه جلسه که در خدمتتان هستیم به عنوان حالا یک کار تحقیقاتی یک کار کلاسی که آمدیم اینجا در دانشگاه یک وقتی بگذاریم انسانشناسی بکنیم.@ نگاه نکنیم این ساعتهایی که در خدمتتان هستیم از مهمترین ساعتهای عمر شماست. چون میخواهیم خودمان را به یک تعریف دقیق، یا صحیح نزدیک بکنیم این از نظر شناخت علوم، اما از نظر فردی سعادت و موفقیت هر کس در گرو تعریفی هست که از خودش میکند و شناختی هست که از خودش دارد.@ ما با هر تعریفی انسان را نمیتوانیم خوشبخت بدانیم و با هر تعریفی انسان را موفق نمیتوانیم بدانیم اینکه ما چه رفتاری را با خودمان یا دیگران در پیش میگیریم و این نقش زیادی در سعادت ما دارد چه انتخابهایی میکنیم چون انتخابها نقش زیادی در سعادت انسان دارد یا شقاوت و بدبختی انسان، همه به این مربوط هست که ما چه شناختی از خودمان داریم.@ به شناخت خودمان از خودمان مبتنی است و مربوط هست هر انتخابی انسان را خوشبخت نمیکند این فرمول را یادتان نرود انسان همیشه سر سفره انتخابش مینشیند یعنی نان انتخابش را میخورد انتخاب دوست، همسر، رشته تحصیلی، محل زندگی، غذا، لباس، و خیلی انتخابهای دیگر انتخاب شغل، این انتخابها مجموعاً ما را میسازند.@ اما آیا ما واقعاً خوشبخت هستیم یا نه، موفق هستیم یا نه، توانستیم همه کمالات وجودی خودمان را بشناسیم شکوفا کنیم بارور کنیم یا نه، معلوم نیست پس اینکه ما چه انتخابی میکنیم مبتنی بر این هست که چه قیمتی از خودمان داریم اینطور نیست که انسان هر انتخابی را تن دهد.@ چه کسی برایش انتخاب بکند چه خودش برای خودش انتخاب بکند اینطور نیست انسانها همیشه یک قیمت و یک تعریفی ولو نسبی از خودشان دارند آن قیمت نهایی و تعریف باعث میشود که انسان دست به انتخاب و رفتار بزند چه با خودش چه با دیگران، چه انتخاب برای خودش بکند چه انتخاب برای دیگران، چه رفتار با خودش داشته باشد چه رفتار با دیگران.@ من یک مثال بزنم که بیشتر به کار شما میاید که این خیلی از مسائل را برای ما حل بکند نوع رفتار ما نوع انتخابهای ما نسبت به خودمان یا نسبت به دیگران به دو عامل بستگی دارد 1 ـ احساس ما نسبت به خودمان، 2 ـ شناخت ما نسبت به خودمان، احساس ما نسبت به خودمان چیست؟ چه احساسی نسبت به خودمان داریم؟ همه ما بدون استثناء حب ذات داریم یعنی عاشق خودمان هستیم.@ خودمان را دوست داریم و رفتارها و انتخابهایی که داریم تابع این هست که چه چیزی برای خودمان میپسندیم چقدر خودمان را دوست داریم اما این احساس خودش تابع نگاه است یعنی تابع شناخت، ما همهمان عاشق خودمان هستیم اما این عشق چطوری اِعمال میشود.@ آیا در نهایت با وجود علاقهای که به خودمان داریم موفق هستیم یا خوشبخت هستیم یا نه، بسته به این هست که این علاقه را از دریچه کدام نگاه یا شناخت اِعمال میکنیم این آدمهایی که سر از خودکشی، افسردگی، داروهای ضد افسردگی، بیماریهای مختلف روحی و روانی، زندان، قتل، طلاق و بسیاری از معضلات ناهنجاری آنها دچار شدند.@ آیا آنها خودشان را دوست نداشتند عاشق خودشان نبودند؟ بودند و چون عاشق خودشان بودند سر از اینجا در آوردند یعنی فکر میکردند که آن کار این مسیری که دارند میروند برای اینها بهتر است خوشبختشان میکند و قطعاً سر از اینجا در آوردند.@ بنابراین صرف احساس و اینکه ما خودمان را دوست داشته باشیم برای جذب و جلب سعادت و خوشبخت شدن و خوشبخت کردن مناسب نیست کافی نیست البته نوع نگاه و شناخت باید بیاید به کمک احساس، حالا مثال بزنم: شما نسبت به علاقهای که به خودتان دارید پس 1 ـ احساس 2 ـ و شناختی که از خودتان دارید تا الان خودتان را به اینجا رساندید.@ تحت تأثیر همین دو عامل یعنی شناخت و احساس اقدامات بعدیتان را هم انجام میدهید مثل انتخاب همسر، من بسته به نوع شناختی که از خودم دارم و احساسی که به خودم دارم قیمتی که برای خودم سراغ دارم تن میدهم به انتخاب همسر یعنی دارای مبنا و ملاک هستم در انتخاب شریک زندگی.@ با توجه به همین دو عامل رفتارهایی که با خودم دارم همانها را هم نسبت به همسرم اِعمال میکنم بعد قرار است بچهدار بشوم با قیمت و شناختی که از خودم دارم اقدام به بچهدار شدن میکنم نوع رفتار من در انعقاد نطفه دوران بارداری همسرم یا خانمهایی که خودشان باردار هستند دوران بارداری خودشان تربیت بچهام باز مبتنی بر این دو عامل هست یعنی احساس و شناخت.@ اول یک فرمول کلی بگویم عوامل مؤثر بر رفتار و انتخاب: 1 ـ احساس، 2 ـ شناخت یا نگاه، احساس ثابت است یعنی همیشه ما عاشق خودمان هستیم خودمان را دوست داریم حتی هر کار خوب و خیری را هم که انجام میدهیم یا از کار بدی که پرهیز میکنیم یا کار بدی که میکنیم از کار خوب پرهیز میکنیم باز تابع این هست که ما این حب ذات ثابت داریم.@ ما همه چیز را برای خودمان میخواهیم شناخت میاید احساس را جهت میدهد یعنی این هر چقدر نگاه وسیعتر میشود از این دریچه که نگاه میکنیم هر چقدر نگاه افزایش پیدا میکند نوع احساس هم اِعمال میشود یعنی ما به اندازه مقداری که خودمان را میشناسیم قیمتی که از خودمان سراغ داریم این حب ذات ثابت و بینهایت عمل میکند.@ حالا من تفاوتها را بگویم که این دو عامل چقدر تأثیر دارد یک کسی میخواهد انتخاب همسر بکند میگوییم شما چه همسری میخواهید؟ من معمولاً وقتی دانشجوها یا طلبهها برای این مسأله به دفترم مراجعه میکنند.@ اولین چیزی که از آنها میخواهم این هست که شما جدای از اطلاعات یا بینشی که من به شما میدهم شما روی کاغذ بنویس که چه همسری میخواهی خیلی مهم است بعد میبنی که نوشتههای بچهها خیلی اختلاف دارد بیشتر مینویسند که همسری میخواهم که این خصوصیت را داشته باشد خیلیها هم مشترک است.@ مینویسند اخلاقش خوب باشد ایمان داشته باشد بعداً وقتی در عمل میرویم متوجه میشویم که تعریفی که این از اخلاق و ایمان دارد با تعریفی که نفر بعد دارد خیلی فرق میکند خیلیها وقتی میگوید اخلاقش خوب باشد میگوید سیگار نکشد معتاد نباشد یا اگر میگوید ایمان داشته باشد نماز بخواند متدین باشد.@ بعداً میایند ازدواج میکنند میبینند نه این خانمی که نماز میخواند و متدین بود به دادش رسید توانست خوشبختش بکند نه این آقایی که نماز میخواند متدین بود خیلی هم حزباللهی به ظاهر ولی نتوانست خوشبختش کند سر از دعوا و درگیری و طلاق درآوردند.@ من یک مثال بزنم برای اینکه در وقت صرفهجویی بشود در مسأله همین انتخاب همسر و بچهدار شدن، من حالا چون خودم سالها در مقوله ازدواج دانشجویی و طلاق و مشاورههای زیادی مرجع هستم مراجعات خیلی زیادی به من میشود وقتی علت را بررسی میکنیم میبینیم که کارکردههایی که حالا در قشر دانشجوها ما بیشترین مشکل را داریم.@ یک موقعی من یادم هست درس میدادم فکر کنم در دانشکده پزشکی بود از این مسأله آمار گرفتیم آن موقع حدود ده هزار تا در دانشگاههای کشور پرونده طلاق دانشجویی داشتیم دانشجوهایی که ازدواج کرده بودند یک همچین مشکلی داشتند خیلی قشر پر مشکلی هست از نظر ازدواج و زندگی مشترک و یک سوم طلاقها در سال اول زندگی هست.@ چرا اینطوری هست؟ من که بررسی کردم دیدم مبنا و معیار درست و حسابی در مورد همسر و ازدواج دختر خوب کیست پسر خوب و مناسب کیست این تعریفها خیلی ضعیف، یا در مورد خود ازدواج مثلاً میگویند ازدواج برای چه انجام میدهید.@ وقتی مینویسند دوتا سهتا خیلی زور زدند چهار تا کارکرد از ازدواج نوشتند در حالی که ازدواج یک عملیات و یک کاری هست که طبیعی است و کار خودش را انجام میدهد یعنی اینطور نیست که طبق تعریق ما عمل بکند کار خودش را انجام میدهد.@ یعنی وقتی ازدواج میکنم خودبهخود یک نیازهای طبیعی دارم که نسبت به همسرم دیدگاههایی دارم نیازهایی دارم توقعاتی دارم کارکردهایی یک زن موفق دارد مرد موفق هم یک کارکردهایی دارد کار خودش را انجام میدهد تابع تعریف ما خیلی نیست ولی ما مینشینیم یک تعریفهایی میکنیم بعد طبق همان تعریفها میرویم ازدواج میکنیم.@ بعد میبینیم که همسر ما از ده کارکردی که باید داشته باشد هشت تا را ندارد هفت تا را ندارد پنج تا را ندارد ولی قبل از ازدواج من اصلاً به این مسأله توجهی نداشتم یا ملاکها، مبناها، حرفها یک چیز دیگر است عملکرد یک چیز دیگر است.@ دختر و پسر را میبینید در جلسه ازدواج دانشجوی برای آنها گفتم شما الان وقتی همدیگر را دوست دارید در محیط دانشگاه ببینید رفتارتان با همدیگر چطوری هست در یک فضای خیلی سرد، حالا نمیدانم اینجا زمستانها چطوری هست.@ بعضی از شهرستانها که من میروم برف هست بعد میبینی که اینها دوتایی روی یک مقوا نشستند نه احساس سرما میکنند نه احساس گرسنگی، مثلاً ساعتهای زیادی هست که اینها نشستند با هم دارند گپ میزنند یعنی از وجود همدیگر کاملاً هم گرما میگیرند هم غذا میگیرند.@ نه احتیاج به غذا دارند نه احتیاج به آب دارند نه احتیاج به گرما دارند مینشینند با هم صحبت میکنند هیچ مشکلی هم ندارند عارشان هم نمیاید که روی یک تکه مقوا نشسته باشند وقتی قرار میگذارند که همدیگر را ببینند یک جایی باشد که بتوانند بنشینند و با هم خلوتی بکنند حرف بزنند.@ خلوتشان هم شخصی است یعنی کاری با نظارت دیگران هم ندارند چند نفر زن هم اطرافشان باشد کافی است خودشان دوتا تمرکز داشته باشند آنوقت همینها که اینقدر اینجا راحت میتوانند با هم بسازند بعداً یک سال بعد تحمل همدیگر را ندارند.@ یعنی نمیتوانند با همدیگر در طول روز یک ساعت خلوت خوب داشته باشند اصلاً حال و حوصله همدیگر را ندارند مثلاً میگوییم آقا شما چکار میکنید؟ میگوید صبح سر کار میروم 12 شب 11 شب میایم بعداً هم با خانمتان مینشینید یک چایی خوری میوه خوری گپی، صحبتی، راجع به مسائل خودتان، شخصی، زندگیتان، بچهتان.@ یا یک عده حرفهای دوست داشتنی که میتوانید با همدیگر بزنید شاد بشوید انسان احتیاج دارد، میگوید نه آنقدر کار و زندگی دارم که نمیرسم یعنی در واقع از آنطرف برعکس میشود بعد از یک مدت دعوایشان میشود نمیتوانند برسند مسائل زندگیشان را حل کنند.@ حتی فرصت ندارند راجع به مسائل زندگیشان با هم بنشینند یک تصمیم مشترک بگیرند پس سر از شکست در میاورند، چرا اینطوری میشود؟ الان احتیاج به غذا ندارند بعداً سر تهدیگ و نوشابه و لواشک و پفک دعوایشان میشود سر چیزهای خیلی کوچک، سر شکم دچار اختلاف میشوند.@ الان خیلی سنگین، مؤدب واقعاً متین بعداً در ارتباط با فامیل مثلاً خانه باجناق و جاری سر اینکه من ران میخواستم سینه مرغ به من رسیده من سینه دوست ندارم من نوشابه زرد میخواستم چرا سیاه جلویم گذاشتند چرا وقتی کلهپاچه را تقسیم کردند اینجایش به من نرسید.@ میبینی که خیلی راحت غمگین و افسرده میشوند دعوا میکنند خیلی آدم یکدفعه به ابتذال کشیده میشود اول لیلی و مجنون هستند بعد یکسال بعد از همدیگر صد تا عیب میشمارند به آنها میگویم بنشین محاسن شوهرت را بنویس بدیهایشا را هم بنویس.@ بعد ستون خیلی پررنگ مفصل ایشان بدیهایش را نوشته بعد میگویم آن موقع یکسال پیش که میخواستی ازدواج بکنی اینها را میدیدی؟ نه، چرا؟ این ضعف را دارد آن ضعف را دارد میگویم آن موقع متوجه نشدی که یک همسرخوب چه کارکردهایی باید داشته باشد احساس داشته دوست داشته همسر خوب گیرش بیاید دوست داشته خوشبخت بشود.@ اما چون شناخت به دادش نرسیده و نمیدانسته کارکردهای یک دختر خوب یک شوهر خوب چیست وقتی اقدام به انتخاب یا رفتار کرده سر از بنبست در میاورد حالا نمیشود بگوییم شما با همان تعریفی که از یک زن داشتی زندگی کن با همان تعریفی که از یک شوهر داشتی زندگی کن.@ نمیشود بالأخره من نیازم این هست که مَردم این خواص را داشته باشد و این ندارد نیاز دارم که همسرم یا زنم این خواص را داشته باشد ندارد نمیتواند من را خوشبخت کند پس چرا آن موقع تو احساس کردی تو خوشبختترین آدم هستی.@ همه هم به تو گفتند که این به درد نمیخورد پدر، مادر، مشاوره اما نظر هیچ کس را هم قبول نداشتی ولی الان میگویی راست میگفتند. در رفتار با بچه، ما فکر میکنیم شناختی که از یک انسان داریم همه ما بچههایمان را دوست داریم یعنی ما حتی قبل از اینکه پدر یا مادر بشویم حس پدری و مادری را داریم.@ حتی یک موقعی ممکن است به کسی علاقهمند بشویم اما به خاطر اینکه میدانیم با ازدواج با این در بچهدار شدن ما مشکل و خللی وارد میشود از ازدواج با او صرفنظر میکنیم میگوییم من نمیتوانم بچهای داشته باشم یا عامل به وجود آوردن بچهام باشم در حالی که این بچه خوشبخت نیست بیمار است مریض است گرفتاری دارد.@ پس ما قبل از اینکه حتی پدر و مادر بشویم این حس را داریم خودمان را دوست داریم بچهمان هم دوست داریم چون بچه متعلق به ماست ما از نگاه خودمان از دریچه عشق به خودمان بچههایمان را دوست داریم دوست داریم بچه کاری که پدر و مادر شما برای شما کردند و شما را به اینجا رساندند.@ به انواع و اقسام سختیها و مشکلات خودشان را دچار کردند تا شما خوشبخت بشوید و اگر شکستها و ناکامیهایی داشتند پیروزیهای شما برای آنها جبرانکننده شکستها و ناکامیهاشان هست ما هم بعدها نسبت به بچههایمان همینطور هستیم الان هم اینطور هستیم ولی با توجه به اینکه علاقه به بچههامان داریم پس احساسمان ثابت است.@ اما چون شناخت و نگاهمان مختلف هست نتیجهای که میگیریم نتائج مختلفی هست و همیشه هم رضایتبخش نیست یکی در نوع مادر یا پدری که برایش انتخاب میکنند ما اصلاً خیلی از مسائلی که دانشجویان یا جوانهای ما کلاً به آن توجه ندارند این هست که حق ندارند برای بچه هر مادری یا هر پدری را انتخاب کنند.@ یکی از مسائلی که در دین ما هم هست که انسان از شب اول قبر هم اتفاقاً گرفتارش هست تا قیامت ادامه دارد مسئولیتش نسبت به خانوادهاش است یعنی قرآن میگوید بچهها قیامت یقه پدر و مادر را میگیرند که شما نباید برای ما اینطوری انتخاب میکردید.@ شما حق ندارید به خاطر علاقه به خودت با اینکه میدانی این کسی که داری انتخاب میکنی نمیتواند پدر یا مادر موفقی باشد ما را گرفتار بکنی شما وقتی میخواهید انتخاب بکنید باید به سعادت ما هم توجه میداشتید شما میدانستید که این دختر اصلاً پتانسیل یک مادر خوب را ندارد.@ پتانسیل که همه دارند ولی نمیتواند درست و حسابی به وظائفش عمل بکند و میدانستی که این پسر عرضه پدر بودن را ندارد میتواند یک مهندس و پزشک و طلبه خوب حتی باشد اما نمیتواند یک پدر خوب باشد یعنی اینطور نیست که بچه به خاطر داشتن این پدر کیفی بکند افتخاری بکند و خوشبخت بشود، چرا انتخاب کردی؟@ به خاطر هوس خودت، چرا من را در دردسر انداختی، یک بحثی هست مسلم هست ما مسئول هستیم نسبت به نوع انتخابهایمان باید پاسخگو باشیم پس وقتی من بچهام را درست دوست دارم ثابت دوست دارم اما اگر این احساس منطبق با شناخت باشد در نوع پدر یا مادری که برایش انتخاب میکنم تأثیرگذار هست.@ پس نگاه کنید چطور روی رفتار و انتخاب نگاه و شناختی که از خودمان داریم تأثیر میگذارد میگویند این دختر را برایش پیشنهاد میکنیم شما با آن ازدواج کن با این پسر ازدواج کن، میگوید نه این در قیمت من نیست در حد من نیست.@ پس ما یک شناختی از خودمان داریم که بر اساس این شناخت و قیمت احساسمان را کنترل میکنیم میگوییم من نمیتوانم با این ازدواج کنم. یک موقعی حضرت باقر(ع) همسری احتیاج داشتند گفتند که من یک همسری میخواهم ولی حضرت بیشتر توجهشان به جنبههای ظاهری همسر بود.@ گفت این خصوصیت را داشته باشد بعد که به او معرفی کردند چون همسر جنبههای باطنی را ثابت نگه داشته میگوید من یک همسری میخواهم که این خصوصیت را داشته باشد از نظر ظاهر، اندام، هیکل، قیافه، قد، قامت، حضرت یک سفارشی میدهد طبق آن سفارش یک همسر را برایش کاندید میکند.@ بعد حضرت میاید سراغ جنبه باطنی و محتوا میگوید این چطور آدمی است میگویند این مربوط به فلان قبیله است قبیلهای که همه دشمن اهل بیت بودند حضرت میگوید نه من بدنم را به بدن یک زن جهنمی نمیزنم یعنی جنبه ظاهری را در نظر دارد اما با توجه به محتوا در نظر دارد.@ یعنی میگوید آن محتوا باید عمل بکند اگر آن محتوا عمل نکند حالا به هم رسیدیم بعد از یکسال به همدیگر میزنیم خوشبخت نخواهیم بود حالا از نظر بدنی هم به هم رسیدیم بعدش چی، آن که نگه میدارد و احساس خوشبختی را ایجاد میکند و اساساً خود خوشبختی را میاورد این نیست که حالا ما به هم برسیم.@ این همه لیلی و مجنون به هم رسیدند هفت سال هشت سال لیلی و مجنونشان طول میکشد ولی یکساله به تنفر میرسند و بعضی وقتها به اقدامهای خیلی شدید فیزیکی یا قتل، همدیگر را میکشند آنقدر شدید میشود من بگویم حالا ازدواج کردم میخواهم بچهدار بشوم اقدام کن بچهدار بشویم بلوغ جنسی که داریم ارتباط برقرار میکنیم.@ خانم باردار میشوند و من که هیچ مسئولیتی ندارم ایشان مراقبات پزشکی را انجام میدهد بعد هم بچه متولد میشود بعد با این بچه چکار کنیم؟ بچه چه میخواهد؟ میگوید بچه شیرخشک یا شیر میخواهد غذا میخواهد من هم بدوم سر کار بروم یک شیفت کاری اضافه کنم بیاورم نان در حلق این بریزم بزرگ بشود.@ بعد هم زنش یا شوهرش بدهم بعد هم اگر نوه داشته باشم چند وقتی هم با این نوهها حالی بکنیم بعد هم بیفتیم بمیریم این شد، حالا این بچه بعداً مشکلدار شد مثلاً فلان بیماری را به دست آورده اخلاقش بد است دین خوبی ندارد هوش و حافظه درست و حسابی ندارد اصلاً زشت است یا سالم نیست.@ میگوییم به من چه، من وظیفهام بوده ازدواج کنم ازدواج کردم بعد هم اقدام به بچهدار شدن کردم هر کاری هم خدا شاهد است برای بچهام کردم میگوییم همه کارها را کردم احساس که داشتی ثابت است همه کاری هم به قول خودت کردی اما کارها رفتار و انتخابی که برای بچههایت داشتی طبق شناختت بوده.@ یک دختر و پسر هست الان من هر وقت خانمی یا آقایی از شاگردهای خودم ازدواج میکنند یعنی دیگر آنها کسی با من ارتباط دارد نهادینه است هم انتخابشان را کنترل میکنیم هم دوران عقدشان را کنترل میکنیم هم قبل از عروسی میایند دستورالعمل میگیرند میگوییم شما عروسی که کردید فرا چه اتفاقی میافتد؟@ یک ماه بعد، دو ماه بعد، شش ماه بعد، یک سال بعد میخواهید بچهدار بشوید ما در پنج چیز در بچههای خودمان مؤثر هستیم که هیچ وقت به آنها توجه نداریم 1 ـ سلامت و زیبایی، این را خدا دست ما سپرده، 2 ـ اخلاق، 3 ـ هوش، 4 ـ دین، 5 ـ عقل، این پنج تا عواملی هستند که خود ما تعیینکننده هستیم.@ حالا شما فکر میکنید چندتا دختر و پسر قبل از اینکه بخواهند ازدواج بکنند اصلاً میدانند در اینها مؤثر هستند و میدانند برای اینکه اینها به بهترین گزینهها انجام بشود بهترین رفتارها و انتخابها را در مورد بچهشان داشته باشند باید چکار بکنند، ما بچه هر طوری شد میگوییم خدا داده قسمت اینطوری بوده.@ بچه ناقص است میگوییم حالا قسمت اینطوری بوده اگر فهممان برسد میگوییم خدا را شکر حالا یک قسمت است که این هم غلط است قسمت نیست خدا هیچ وقت نمیخواسته بچه من فلج باشد کور باشد مشکل داشته باشد هیچ وقت خدا دوست ندارد هیچ بچهای زشت یا مریض به دنیا بیاید این خواست خدا نیست.@ ما خیلی مذهبی یا آدم راضی باشیم میگوییم حالا سرنوشتمان قضا و قدر است اگر یکذره هم بد باشیم میگوییم خدا زورش به بچه ما رسیده چرا بچه ما اینطوری شد خدایا زورت به این بچه رسیده چرا این بچه باید زجر بکشد چرا باید کور یا فلج به دنیا بیاید.@ حالا در کلاس بعدی جلسات بعدی عکس هم داریم عکسها را ببینید بچههایی که ناقص به دنیا آمدند جنایتهایی است که پدر و مادر میکنند و الا خداوند تبارک و تعالی همه آموزشها را برای بهترین کیفیت در این پنج مرحله به ما داده چند نفر میروند یاد بگیرند که ما باید چگونه عمل بکنیم.@ یک دختر و پسر آگاه میایند قبل از اینکه به انعقاد نطفه اقدام بکنند اطلاعات مربوط به این پنج مرحله را یاد میگیرند میگویند ما چطور عمل بکنیم که این پنج مرحله در نهایت به نفع من خانوادهام و بچهام باشد و دوران بارداری خودش خیلی مؤثر است.@ ماه اول ما مراقبت خاص میدهیم ماه اول باید این نوع رفتارها بشود این غذاها، این افکار، این اعمال، ماه دوم ماه سوم تا ماه نُهم، پدر چی پدر هیچ وظیفهای ندارد همه کارش این هست که باردار کند بعد کنار بکشد؟ نه، آن هم وظائفی در این مدت دارد باید وظائف خاصی را انجام بدهد تا در این پنج جهت به بهترین نتیجه که ممکن است برسد.@ آنوقت عزیزان ما چقدر میدانند؟ میگوید من مهندس هستم من دکتر هستم من استاد دانشگاه هستم، حالا باش، چی بلد هستی در رابطه با سعادت همسرت، خودت و بچههایت چه کار کردی؟ میبینیم ظاهراً آدم خیلی موفقی است ولی تولیداتی که داشته خروجیهای خانهاش اصلاً خوب نیست.@ وزیر است نماینده مجلس است مدیرکل است استاد دانشگاه است اما خروجیهایش اعصابش را خورد میکند تحمل همسرش و فرزندانش را حتی ندارد من الان تهران که مشاوره دارم بعضی از کسانی میایند که آدمهای موفقی هستند تلویزیون همیشه نشانشان میدهد خیلی شهرت دارند.@ ظاهراً همه دلشان آب میشود از موقعیت آنها ولی وقتی که پای درددلشان مینشینی میبینی که کاملاً آشفته است خانواده کاملاً آشفته است بچهها داغون و آشفته، پس وقتی که من نگاهم درست هست رفتارها هم تنظیم میشود وقتی نگاهم غلط یا ضعیف یا محدود باشد رفتارهایم هم محدود است.@ فکر میکنم مثلاً من حالا بیشتری کاری که میتوانم بکنم یک مقدار نسبت به همسرم مهربان باشم همسرم بهترین کاری که میتواند بکند این هست که برود آزمایش بدهد بگویند باردار است یک دکتر هم در دوران بارداری او را ببیند حالا در این نُه ماه چه بخورم چه فکر بکنم اندیشهها، افکارم، اعمالم و خیلی چیزهای دیگر اصلاً اهمیت ندارد.@ بعد یک محصولی بیرون میاید که حال پدر و مادر را در درجه اول به هم میزند بعد هم نمیتوانند بچههایشان را تحمل کنند اختلاف زیادی که بین پدر و مادرها این هست که چیزهایی مثل خودشان تولید کردند که آدمها معمولاً مثل خودشان را در بدیها تحمل نمیکنند.@ پس از نظر فردی هم این خیلی مهم هست که ما چقدر نسبت به خودمان شناخت داریم و شناختی که داریم منجر به چه انتخابها و رفتارهایی میشود. ما برای اینکه خودمان را بشناسیم اول این را بدانید در مورد انسان نظریات خیلی زیاد است.@ من یک موقعی که در مورد خوشبختی بحث میکردم تحقیق میکردم از دو هزار سال پیش به اینطرف نظریاتی که در مورد خوشبختی هست خوشبختی چیست؟ آدم خوشبخت کیست؟ آدم کیست؟ به بیش از تقریباً سیصد نظریه رسیدم نظریات را که شما مطالعه بکنید میبینید که بسیاری از آنها همدیگر را نقض میکنند کدامشان درست است.@ همه آنهایی هم که این کار را کردند میگویند ما درست به نتیجه رسیدیم همین راه و همین مسیر را باید بروید تا خوشبخت بشوید پیروانشان را دعوت میکنند که تعریف شما این است تعریف انسان این است از این مسیر بروید خوشبخت بشوید.@ یکی میگوید شرق بروید یکی میگوید غرب بروید یکی میگوید شمال بروید یکی میگوید جنوب بروید بالأخره کدام تعریف درست است آدم که یک آدم است ما بیشتر از یک آدم که نداریم یک نوع انسان داریم تعریفش هم ثابت است انسان یک موجود تخصصی است تعریف علمی دارد.@ اینطوری نیست که یک نفر لنگش را روی لنگش بیاندازد بگوید به نظر من آدم این است قضیه کاملاً تخصصی است به نظر من نداریم بالأخره یک سیستم است هر سیستم تعریفدار است هیچ سیستمی نمیتوانید در دنیا پیدا بکنید که تعریف نداشته باشد.@ این ضبطی که الان اینجا هست تعریف دارد حدود دارد این میکروفن تعریف دارد این ماژیک تعریف دارد، آدم کیست؟ تعریفش از کجا میاید؟ ما وقتی نگاه میکنیم میبینیم با صدها نظریه مختلف روبهرو هستیم گیج میشویم بالأخره کدام یک از اینها درست است آنوقت هر کدام از اینها از یک بُعدی از انسان یک چیزی را گرفتند و تعریف کردند.@ بعد ما بعضی وقتها میگوییم بله درست میگوید، چهارتا مثال هم برایمان میزنند بعد میگوییم همین است این تعریف انسان است جنبههای دیگر، بالا، پایین، عمر، حتی گاهی وقتها یک نظریه ممکن است درست باشد ولی کامل نباشد حرف حرف درستی است ولی کامل نیست همهاش این نیست، بعد چه میشود؟@ همین که کامل نباشد ضرر میزند و نمیگذارد ما تأمین خوشبختی بکنیم پس به نظر میاید در این جلسه ما قبل از اینکه بخواهیم برویم سراغ اینکه بدانیم انسان چه هست باید اول سراغ این برویم اینکه انسان چی نیست.@ چون ما صدها نظریه داریم بالأخره باید برسیم به یک چیزی که بتوانیم رویش دست بگذاریم یک چیز قطعی، اول باید تعریفهای اضافه و غلط و نادرست را از تعریف خارج کنیم وقتی اینها را خارج کردیم آنوقت راحتتر میتوانیم بنشینیم فکر بکنیم به اینکه انسان چه هست پس میرویم به سراغ این بحث که اول بگوییم انسان چه نیست که خیالمان راحت بشود که تعریفهای قلابی که از ما شده یا میشود یک تعریفهای قلابی نیست.@ تعریفهای ضعیف و ناقص هست آنها را شناسایی کنیم بعد برویم به سراغ اینکه انسان چه هست چون بالأخره من و شما دغدغهمان این هست که میخواهیم انسان را بشناسیم یعنی میخواهیم بگوییم من کیستم آنوقت اگر یک کسی آمد من را معنایی کرد که آن نیستم غلط است اشتباهاً عمل میکنم.@ وقتی خودم را با غیر خودم اشتباهی گرفتم رفتارهایم و انتخابهایم تابع همان اشتباه گرفتن اما در هالهای از محبت اِعمال میشود ولی سر از خیانت و اشتباه در میاوریم یعنی همه بدبختیهایی که ما داریم همه با احساس محبت داریم این کارها را انجام میدهیم نسبت به خودمان، برای خودمان خودمان را دوست داریم.@ ولی چون شناخت ضعیف است یا غلط است نتیجهای که میگیریم نتیجه درست از کار در نمیاید من برای اینکه شما مجبور نشوید این 300 ـ 400 نظریه را مطالعه بکنید و نقد و بررسی بکنید اینها را برای شما دستهبندی کردم در چهار دسته نه میخواهم از نظریات اسم بیاورم و طرحشان را چون وقت نداریم باید بتوانیم بیشترین اطلاعات را در این زمان در اختیار شما قرار بدهیم.@ حالا اگر عزیزان بعداً علاقه داشتند که کار تخصصی در این مسأله بکنند به من بگویند که من در منابع برویم برایتان اینجا بیاورند مطالعه بکنید سیدی هست کتاب هست راهنماییهای دیگر بکنیم که شما بخواهید موفقتر در این زمینه عمل بکنید.@ اولین گام بررسی موجودات مشهود از نظر کمالات وجودی، کمال را اول باید معنا کنیم کمال یعنی اثر وجودی، حالا این ماژیک کمالش چیست؟ نوشتن، رنگ، استقامت دارد میتواند بایستد میتوانم یک چیزی را رویش بگذارم چند تا را کنار هم بگذارم میتوانم از آن به عنوان پایه استفاده کنم.@ میتواند غلط بخورد وقتی به این صورت میخواهم چیزی را حرکت بدهم از آن استفاده کنم یعنی استقامتش طوری هست که من اگر بخواهم دیوار را خط بیاندازم با این میتوانم از سفتیاش از اثر وجودیاش استفاده کنم.@ وقتی کنار دستم بتوانم از آن استفاده کنم بتوانم با آن سوت بزنم برداشت کمال است هر کاربرد را یک کمال میگویند پس وقتی صحبت از کمال میشود کمال بحث ریاضی است اثر وجودی است ما بحث مثبت و منفی فعلاً نداریم نمیخواهیم بگوییم خوب است یا بد است هر چیزی که اثری دارد آن اثر را یک کمال میگویند یک خاصیت.@ میتوانیم از این کمال استفاده بکنیم در هر جهتی که دلمان بخواهد چه جهت مثبت چه جهت منفی، خاصیت دینامیت انفجار است من میتوانم از این در اکتشاف استفاده کنم میتوانم در آدمکُشی استفاده کنم فعلاً ما مثبت یا منفی هنجار یا ناهنجار بحثی نداریم بحثمان سر کمال و اثر وجودی است.@ بحث ارزشی نداریم البته فعلاً نداریم بحث ما بحث ریاضی است تقسیمبندی و طبقهبندی موجودات از نظر ریاضی، آنهایی که جدول مندلیف را در شیمی خواندند متوجه میشوند میخواهیم چه بگوییم در جدول مندلیف ما کاری نداریم به اینکه قیمت طلا چقدر است الماس قیمتش چقدر است میارزد یا نمیارزد.@ بلکه اینها را از نظر خواص و آثارشان تقسیمبندی میکنیم بحث قیمتی و ارزشی ما در جدول مندلیف نداریم در تقسیمبندی گیاهان میگوییم گیاهان این خواص و آثار را دارند فعلاً کاری با ارزش نداریم نمیخواهیم بگوییم چه خوب است چه بد است میخواهیم بگوییم چه خواص و آثاری دارند.@ موجوداتی که ما تقسیمبندی میکنیم موجودات مشهودی را فعلاً شروع میکنیم موجوداتی که میشناسیم مشهود هستند به چهار دسته تقسیم میشوند اینها کمالات و آثار وجودی مختلفی دارند 1 ـ جمادات یا اشیاء بیجان، جامد، مایع، گاز، اینها چه کمالاتی دارند؟ مثلاً وزن دارند حجم دارند خاصیت عنصری دارند و چیزهایی از این قبیل، 2 ـ نباتات یا گیاهان.@ کمالات جمادات را دارند به اضافه رشد، تغذیه، تولیدمثل، کمالات دیگری هم دارند مشترک هستند در جمادات ما رنگ را داریم مثل انواع سنگها که رنگهای مختلفی دارند بعضی از کشورها مثلاً من در یمن که بودم میدیدم خانههایی که ساخته بودند ساختمانها رنگهای مختلف دارد بعداً که تحقیق کردم دیدم اینها خود سنگی که کار گذاشتند در ساختمان رنگش از خود سنگ است رنگ نزدند همه را رنگ سبز، صورتی، طوسی بود از این جهت غنی بودند.@ اینجا ما در جمادات لطافت و زیبایی داریم از کمالات گیاهان هست اگر بخواهیم یک نسبت ریاضی برقرار کنیم میتوانیم بگوییم جمادات کدامشان از نظر کمالات بیشتر است؟ گیاهان، جماد از گیاهان اثر وجودی و کمالشان کمتر هست.@ 3 ـ حیوانات، کمالات هر دو دسته را دارند کمالات جمادات و نباتات را دارند به اضافه کمالی که مخصوص خودشان است یعنی ما از اینجا به بعد رشد، تغذیه و تولید مثل را در جماد نداریم اما در حیوانات جمادات و نباتات کمالاتشان را داریم چیزهای مخصوص خودشان را داریم.@ مثلاً قوههایی که در حیوانات هست انواع میل هست یا شهوت، خصوصاً شهوت جنسی را میگویم در شهوت جنسی گرایش به جنس مخالف داریم یا موافق حتی، فعلاً کاری با موافق نداریم همسرگزینی داریم یعنی از جنس مخالف همسرگزینی کنیم.@ سیستم همسرگزینی هم در حیوانات مختلف است تکهمسری دارند چندهمسری دارند همسری قانونی دارند قانونی یعنی اینکه در اجتماع حیوانات مشخص هست که نر و ماده با هم همسر هستند تعلق به هم دارند و خارج از ضوابط شرعی و قانونی خودشان هم همسرگزینی میکنند تشکیل خانواده میدهند.@ دارای عواطف و احساسات خانوادگی هستند مسئولیت خانوادگی سرشان میشود یعنی برای رفاه خانوادهشان کار میکنند مسکنگزینی دارند تفریح دارند غضب دارند قوه غضب چه قوهای هست؟ قوه غضب قوهای هست که ما داریم که وقتی چیز ناملایمی به سراغ ما میاید به وسیله قوه غضب آن را دفعش میکنیم.@ چیزی که به درد ما نمیخورد خوشمان نمیاید تهدیدمان میکند در اثر غضب دفاع از حریم خودمان داریم حیوانات دفاع از حریم خود میکنند و دفاع از حریم خانواده میکنند و دفاع از حریم همنوع میکنند.@ در مواقعی که همنوع نیاز دارد و حتی غیر همنوع، حیوانات زیاد شده که به غیر همنوعشان کمک میکنند مثلاً یک بچهای در جنگل گم شده گرگها میبرند بزرگش میکنند به جای اینکه او را بخورند میبرند به او شیر میدهند نجاتش میدهند.@ یا نهنگها، دلفینها به کمک انسان میایند کمک میکند یا یک حیوان به کمک یک حیوان دیگر میرود از یک غیر همنوع خودش دفاع میکند زندگی اجتماعی دارند سلسله مراتب نظام اجتماعی را طی میکنند مثلاً یک میمون عضو جامعه میمونهاست بعد از یک مدت رهبر میمونها میشود.@ یک شیر، گورخر، پرنده، مورچه، زنبور به مرحله ریاست و فرمانروایی میرسد پُست میگیرد برتر از دیگران قرار میگیرد مدیر میشود مدیرکل میشود آنجا تقسیم کاری دارند تقسیم شغلی دارند مسئولیت دارند نظام دارند خیلی مرتب هست در این زمینه فیلم هم داریم میتوانید ببینید.@ طی یک سلسله مراتب اجتماعی تحت دو قانون غریزه یا شایستگی عمل میکند مثلاً دوتا میمون یا دوتا شیر وقتی میخواهند رهبری را به عهده بگیرند با هم یا نزاع میکنند هر کدام دیگری را شکست داد رهبر شیرها میشود یا به طریق امروزی عمل میکنند رأیگیری میکنند.@ مثلاً یک حیوانی میرود یک گوشهای به عنوان رهبر میایستد اگر بقیه رفتند با او بیعت کردند او رهبر گروه میشود و انتخاب میکنند گاهی وقتها هم غریزی میشوند مثل ملکه یک خاصیتی دارد که زنبور عسل باید رهبر باشد مثل کسانی که الان وزیر است بچهاش هم هیچ لیاقتی ندارد ولی چون بچه وزیر است باید مدیرکل یکجا بشود هیچ قابلیتی هم ندارد.@ چون پدرش نماینده مجلس است یک جا رئیس میشود یک مسئولیتی به او میدهند ولی هیچ شایستگی نسبت به بقیه ندارد بیشتر انتساب است آنجا هم همینطور هست رفته این شغل را گرفته اما قابلیت نداشته مثل میمون، شیر، گورخری که مراتب را طی کرده اصطلاحاً مقام میگوییم تربیتپذیری دارند تربیتپذیری محدود دارند، تربیتپذیری یعنی چی؟@ یعنی میتواند دست از خُلقش دست از آن حالت حیوانی بردارد و خلاف آن چیزی که هست عمل بکند مثلاً یک شیر وحشی را میاورند در سیرک آموزش میدهند یک فیل را آموزش میدهند یک کارهایی میکنند.@ من در یک کشور اروپایی که برای تبلیغ رفته بودم در محل باغوحشی بود پارکی بود بعضی از حیوانات را میدیدم که اینها رقص میکردند یعنی بلد بودند برقصند یعنی رقص دو نفره را کاملاً از پسش برمیامدند یا نُت موسیقی مینواختند.@ بلد بودند یک نُت را لااقل تا آخر بروند و خیلی چیزهای دیگر آنها آموزش میبینند دست از آن خوی حیوانیشان برمیدارند و به آنچه که میخواهیم تربیتشان بکنیم روی میاورند و تربیت میپذیرند.@ دیگر آن حالتی که از آن انتظار میرود نیست طوری که ما میخواهیم یا محیط اقتضاء میکند همین میشود تغییرپذیری دارند خلقیات مثبت دارند مثلاً غیرت ناموسی دارند حیا در آنها هست امانتداری دارند با اینکه خودش غذا به شدت احتیاج دارد گرسنهاش هست چون تربیت شده خیانت در امانت نمیکند.@ میفرستی فلان پرنده را شکار کردی میرود سالم میاورد تحویلت میدهند به هیچ وجه خیانت نمیکند بچهات را به او مسپاری او را نگه میدارد پرستاری میکند در اثر تربیتی که شده وفادار هستند یعنی قدر محبت را میدانند اگر به آنها محبت بکنی همه اینطوری هستند شیر، پلنگ، سگ، گربه به هر حیوانی محبت بکنی با آنها راه بیایی میبینی که آنها هم با شما راه میایند این را میپذیرند.@ با انسان ارتباط برقرار میکنند وفادار هستند فقط در سگ نیست در سگ یک اوجی از وفاداری هست اما در حیوانات دیگر هم هست حرکت اختیاری دارند پس میتوانیم در نسبت ریاضیمان این را هم بگذاریم بگوییم که حیوان بزرگتر از گیاه هست یعنی از نظر کمالات وجودی کمالات حیوانات بیشتر از کمالات انسان هست.@ جلسه بعد در مورد اینکه انسان چه هست میخواهیم بحث بکنیم حالا فعلاً راجع به اینکه انسان چه نیست فعلاً کار بکنیم ما از آن جهت که وزن داریم و بدن داریم جماد هستیم بعدها که شما وقتی این نظریهها را مسلط شدید آنوقت شما آن 300 ـ 400 نظریه را راحت میتوانید تجزیه و تحلیل بکنید.@ اگر ما به خاطر بدن، وزن، حجم داشتن و خواصی که در بدن ما هست یک جماد هستیم از آن جهت که رشد میکنیم تغذیه میکنیم یا یکی از خصوصیات دیگر قدرت جسمانی مثلاً میگوییم ورزش میکنم دور بازوی من از 15 سانت 30 سانت میشود به یک قدرت بدنی میرسیم.@ الان قدرت بدنیام ضعیف است تحت تربیت خاصی آنوقت قدرتمند میشوم که مثلاً میایند یک چوب خیلی کلفت را در سر من میزنند چوب میشکند من هم هیچ احساس دردی نمیکنم رفتم زحمت کشیدم این شدم قدم بلند شده یک هیکل مناسب پیدا کردم این خاصیت گیاهی است.@ میگوید تولیدمثل دارند کمال گیاهی است گیاهان هستند که تولیدمثل دارند اگر زیبا هستند یا زیباییها را استخدام میکنند آن هم یک کمال گیاهی هست این ماژیک میتوانست اینطوری نباشد این زیباست ولی میتوانست یک چیز خیلی ساده باشد این زیبایی را نداشته باشد.@ قرآن را شما نگاه کنید ما میتوانستیم یک جلد ساده همان رنگی که زین دارد آبی زمینی هست استفاده کنیم ولی زیبایش کردیم استخدام زیبایی یا زیبایی کلاً یک کمال گیاهی هست لطافت، زیبایی، از اینطرف که شهوت جنسی دارم گرایش به جنس مخالف دارم.@ همسرگزینی میکنم تشکیل خانواده میدهم عواطف و مسئولیت خانوادهگی نسبت به خانوادهام دارم کار، مسکن، تفریح، از حریم خودم و خانوادهام دفاع میکنم از اینکه به همنوع یا به غیر همنوعم خدمت میکنم باز هم یک حیوان هستم.@ از این جهت که زندگی اجتماعی دارم یا به قول امروزیها جامعه مدنی، در جامعه مدنی زندگی میکنم تشکیل جامعه مدنی میدهیم ما یک حیوان هستیم از این جهت که سلسله مراتب زندگی اجتماعی را طی میکنیم هم یک حیوان هستیم.@ یعنی به مقام یا ریاست میرسیم به یک محبوبیت میرسیم این هم یک کمال حیوانی هست از آن جهت که تربیتپذیر هستم یعنی یاد میگیرم اینجا بیایم با شما چطوری حرف بزنم شما یاد میگیرید بیایید روی صندلی بنشینید آداب یک کلاس را رعایت بکنید مثل بقیه حیوانات که یاد میگیرند یک آدابی را رعایت کنند امروزه به این تربیتپذیری پرستیژ، کلاس میگوییم.@ مثلاً قاشق را دست راستمان بگیریم چنگال را دست چپمان بگیریم اینطوری بنویسیم اینطوری با هم حرف بزنیم اینطوری بنشینیم اینطوری لباس بپوشیم اینطوری مهمانی برویم آدابی که رعایت میکنیم را تربیتپذیری هست از این جهت که اینها را رعایت میکنیم باز یک کمال حیوانی هست.@ از این جهت که غیرت ناموسی داریم نسبت به ناموسمان حساسیت داریم حیا داریم یعنی مسائلی را که نباید برملا و عیان باشد شما در حیوان میدانید که مسائل جنسی یا دفعشان را بعضی از حیوانات مخفی نگه میدارند رعایت میکنند امانتدار هستیم در امانت خیانت نمیکنیم یا آدمهای وفاداری هستیم قدر محبت را میدانیم نمکشناس هستیم باز یک حیوان هستیم.@ ما تا اینجا هنوز تعریف انسان را پیدا نکردیم چون اینها مشترک هست وقتی میگوییم انسان یعنی آن که دیگر حیوان نیست آن که اشرف مخلوقات است اگر اشرف است نسبت به چه چیزی اشرف است ما نسبت به این چیزها که از حیوانات اشرف نیستیم ما در این چیزها نسبت به حیوانات شرافت داریم.@ نه در خیلی از اینها حیوانات به ما شرافت دارند قدرتمندتر و بهتر و دقیقتر از ما عمل میکنند بنابراین اگر ما خودمان را اینطوری معنا کنیم و فکر کنیم اگر اینطوری زندگی کردیم من رئیس جمهور مملکت شدم و مُردم حتماً آدم خوبی هستم نه، ما از این جهت که بدنمان رشد نکند کوچک بمانیم.@ یک آدمی هست قدش کوتاه است کوتولهها، مثلاً کوچکترین زن دنیا 48 سانت که این حرفهایترین دزد روسیه بوده و یادم هست در زندگینامهاش نوشته بود که ایشان وقتی مُرد سه روز عزای عمومی اعلام شد در بین دزدها و خلافکارها چون کارهایی میتوانست بکند که هیچ کس نمیتوانست بکند.@ این خانم از یک سوراخ خیلی کوچک میتوانست در یک خانه برود در را باز بکند امکانات کامل را فراهم بکند برای دزدیهای خیلی کمی، هیچ کس نمیتوانست این کار را انجام بدهد اگر یک نفر قدش کوتاه است ما میتوانیم بگوییم آدم خوبی نیست یا آدم نیست یا نه یا خیلی بلند است؟@ نه، پس معلوم است کمال انسانی نیست انسانیت به قد نیست پس اگر کسی قدش کوتاه بود نمیتوانیم بگوییم آدم نیست یا آدم خوبی نیست همچین قضاوتی نادرست است اگر یک نفر در تغذیهاش کم و زیاد کرد درست تغذیه نکرد مُرد نمیتوانیم بگوییم آدم نیست.@ یک نفر قدرت جسمانی نداشت مثلاً قدرت ضعیفی داشت از نظر بدنی ضعیف بود با یک نفر که خیلی چاق و بزرگ و قد بلند و هیکلدار هست دور بازویش 40 سانت است میتوانیم بگوییم کدامشان آدمتر است یا نه؟ نه نمیتوانیم بگوییم انسانتر است میتوانیم بگوییم کدامشان از نظر گیاهی قدرت بیشتری فضیلت بیشتری دارد چون بحث ارزش نیست.@ کدام کمالش بیشتر است از بین دوتا آدمی که یکی خیلی ضعیف است یکی قوی هست کمال کدام یک بیشتر است؟ آن که قوی هست اما انسانتر نمیتوانیم بگوییم دوتا آدم یکی زشت هست یکی زیبا، یکی معمولی یکی زیباتر است میتوانیم بگوییم کدامشان انسانتر هستند یا نه؟@ نمیتوانیم بگوییم باز بحث انسانیت اینجا نیست خبری از انسان نداریم شاید کسی فوقالعاده زیبا باشد اما انسان خوبی نباشد یک نفر زشت باشد انسان خوبی باشد اگر یک نفر اِنین بود شهوت جنسی نداشت یعنی گرایش به جنس مخالف و موافق از نظر جنسی نداشت.@ آدمهایی داریم که خنثی هستند اگر اینها خنثی هستند میتوانیم بگوییم آدم نیست؟ نه نمیتوانیم بگوییم میگوییم انسانی است که این کمال حیوانی را ندارد ولی انسان هست ممکن است انسان خیلی خوبی هم باشد اگر کسی بچهدار نشد.@ یک خانم یا آقایی قدرت باروری نداشتند بچهدار نشدند میگوییم گیاه خوبی نیست نمیتوانیم بگوییم آدم خوبی نیست شخصیت انسانی کم ندارند یک کسی که قدرت باروری یا باردار شدن ندارد از جهت کمال گیاهی نباتی کم دارد اگر بگوییم این آدم بدی است یا با چشم نقص به او نگاه کنیم بله نقص دارد اما نقص گیاهی دارد نقص انسانی ندارد.@ از نظر شخصیتی مشکلی ندارد آدم هست انسان هست اگر کسی تشکیل خانواده نداد تا آخر عمر ازدواج نکرد باز نمیتوانیم قضاوت کنیم که آدم بدی هست یا آدم نیست از نظر ارزشی اگر کسی تشکیل خانواده داد ولی عواطف و احساسات و مسئولیت خانوادگی نداشت شما در موردش چه قضاوتی میکنید؟@ آدم خوبی نیست چون حیوان یک مرحله پایینتر از انسان است این کمال را دارد اگر آدمی که میتواند این کمال را دارد از خودش بروز نداد یعنی مهرورزی که وظیفهاش بود در خانواده نکرد تولید عشق و عاطفه نداشت به وظائف مادیاش عمل نکرد کار لازم را که باید برای سعادت زندگیاش برای مسائل رفاهی زندگیاش انجام بدهد نداد.@ تنپرور، تنبل، مفتخور بود طمع به مال پدر همسرش داشت یا مال شوهرش را ضایع میکرد میگوید اینجا از حیوان کمتر هست اگر کسی از حریم خودش دفاع نکرد آدم بیعرضهای بود وقتی خطر تهدیدش میکرد از حریم خودش دفاع نکرد شُل آمد این از نظر کمال از حیوان هم پایینتر است.@ کسی که از حریم خانوادهاش دفاع نمیکند خانوادهاش در انواع و اقسام گرفتاریها و مشکلات دست و پا میزنند نمیاید به دادشان برسد به بچه و همسرش کمک نمیکند این هم از حیوان کمتر است کسی که خدمت به همنوع نمیکند.@ کاری از دستش برمیاید برای همنوع انجام بدهد اما انجام نمیدهد به غیر همنوعش میتواند کمک بکند اما کمک نمیکند در صفت حیوانی کم دارد از حیوان کمتر است کسی که غیرت ناموسی ندارد بیحیاست خیانت در امانت میکند به او امانت میدهی خیانت میکند یا مالی یا انسان دیگری یا شیئی یا رازی را به او میدهی نگه نمیدارد برملا میکند.@ به کس دیگر میسپارد دست کس دیگر میدهد یا خودش به آن تجاوز میکند این از حیوان کمتر هست فعلاً ما تعریف انسان نداریم فقط میتوانیم از نظر ارزش ریاضی کم و زیاد کنیم جمع و تفریق کنیم ولی نمیتوانیم بگوییم هنوز اینجا بحث انسان مطرح نیست.@ ولی میدانیم یک انسانی که انسان هست این اگر امانتدار نباشد آن در آن صفت از حیوانات پستتر هست چون حیوان امانتداری دارد ولی ما در امانت خیانت میکنیم کسی که وفادار نیست قدر مهر و محبت دیگران را نمیداند بیوفاست در دوستی وفاداری خیانت میکند این از حیوان کمتر هست.@ کسی که تربیتپذیر نیست آدم بیادبی است مثلاً سر کلاس آداب کلاس را رعایت نمیکند مثلاً شلوغ میکند به او هم گفتند این کار کار زشتی است میداند ولی شلوغ میکند مسخرهبازی میکند سر غذا خوردن رعایت نمیکند سر غذا یک و نیم متر پل میزند آنطرف که یک چیزی از سفره بردارد.@ یک موقع کلاس را به هم زدی آبروریزی کردی پرستیژ را خراب کردی رعایت نکردی تا اینجا خبری از انسان نداریم نمیتوانیم بگوییم انسان چه هست و به چه رسیدیم من یک بحث قرآنی هم بکنم البته این به عنوان یک بحث مقدس میگویم به عنوان یک بحث کارشناسی نمیگویم.@ هر چند معرفی که میگوییم قرآنی هست یعنی بهترین کارشناس که انسان را میشناسد و خلق کرده در مورد انسان اظهارنظر کرده در قرآن خدا انسانها را به پنج دسته تقسیم کرده از نظر همین بحث کمالات، یعنی همین جمع و تفریقهایی که الان با هم کردیم تقسیم کرده بد نیست که نظر خدا را هم در این زمینه بدانیم ببینیم که خدا به عنوان کارشناس نظرش چیست.@ تقسیمبندی انسانها از نظر قرآن یا از نظر خدا، خدا هم یک کسی هست باید گاهی وقتها نظراتشان را احترام بگذاریم شاید راست بگوید یک احترامی به نظرش بگذاریم او که آن بالا نشسته حالا نظر او چیست انسانها که میگوییم نه انسانی به معنی تعریفی که دنبالش هستیم بلکه بشر، بشر یعنی آن که این ظاهر را دارد.@ مستوی القامت پهن ناخن دو چشم و دو گوش و بینی و خاصیتی که میکشیم موجوداتی که این شکل را دارند خداوند تقسیم کرده به پنج دسته تقسیم کرده 1 ـ انسانهایی که از نظر کمال وجودی ارزش جمادی دارند 2 ـ پستتر از جماد 3 ـ انسانهایی که فقط ارزش حیوانی دارند 4 ـ پستتر از حیوان 5 ـ انسان حقیقی.@ در اینجا فرمود(ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ) چون انسان مساوی است با قلبش، قلبهای شما سخت شد مثل سنگ شد شما مثل سنگ شدید در سوره بقره آیه 74 در همین سوره میفرماید(أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً) قلبهای شما از سنگ هم بدتر است بعد توضیح میدهد میگوید سنگ خواصی دارد که شما آن خواص را ندارید.@ مثل همان جدول مندلیف خواصی ما در سنگ میبینیم که در شما نمیبینیم سنگ از شنیدن اسم خدا تحریک میشود شکاف برمیدارد سنگ در مقابل آب مقاومت نشان نمیدهد آب میتواند سنگ را بشکافد از دلش بیرون بیاید ولی شما هیچ نوع تحول و تحریکی ندارید از شنیدن اسم خدا تأثیر نمیپذیرید.@ آب که میاید سنگ را(وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ) از آن آب جاری میشود و شما هیچ خاصیتی ندارید هیچ خیری ندارید هیچ تکانی نمیخورید حیوان(أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ) انسانهایی هستند که مثل چهارپا میمانند(بَلْ هُمْ أَضَلُّ) یک عده هم هستند که انسان حقیقی هستند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 001 - کارگاه خودشناسی
متن کامل (خام) جلسه 001 - کارگاه خودشناسی