هدیه به محضر چهارده معصوم یکصد صلوات و یک صلوات بلند میفرستیم. به عدد ما احاط به علمک و عجل فرجهم.@ پروردگارا به حق محمد و آل محمد افضل تهیات و درود و صلوات خودت را به محضر مقدس خانواده آسمانی ما وجود مقدس چهارده معصوم عائد و واصل بفرما ما را در دنیا و آخرت با آنها قرار بده ما را مشمول دعاهای ویژه آنها قرار بده.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بر بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@ بحثمان درباره مکفرات گناهان بود. کفارههای گناه و در بخش دو تا از کفارات را که یکی مطلق مصائب بود بعد در بخش دوم مصائب را ریز میکند. مرضها بخش سوم هم که غم است اگر برسیم امروز راجع به غم میخواهیم صحبت بکنیم ولی قبل از آن گفتیم یک روایت خیلی زیبا و شیرین هست از بخش مرض و بیماری مانده آن را اول با هم کار کنیم که یک نامه عاشقانه هست از خداوند عزیز و مهربان تا بعد برسیم انشاءالله به بخش غمها.@ (قالَ الله سُبحانَهُ اَهلُ طاعَتی فی ضیافَتی وَ اَهلُ شُکری فی زیادتی وَ اَهلُ ذکری فی نِعمَتی وَ اَهلُ مَعصیَتی لا اُئیِسُهُم مِن رَحمَتی اِن تابوا فَاَنَ حَبیبُهُم وَ اِن دَعَو فَاَنَ مُجیبُهُم وَ اِن مَرَضُ فَاَنَ طَبیبُهُم اُداویهِم بِالمِحَنِ وَ المَصائِب لِاُطَهِرَهُم مِنَ الذُنوبِ وَ المَعایِب) .@ حیفم میاید واقعاً این نامه عاشقانهای که خداوند نوشته اینقدر لطیف است که آدم دلش نمیاید زود رد بشود از کنار این فکر میکنم به غم دیگر نرسیم میفرماید خداوند تبارک و تعالی اهل طاعت من در مهمانی من هستند.@ یعنی آن موقعی که انسان موفق به طاعت الهی است خداوند دارد با طاعت از او پذیرایی میکند طاعت یک مهمانی الهی است یک پذیرایی است که خدا به یک کسی توفیق طاعت داده (اَللّهُمَّ ارزُقنا تُوفیقِ الطاعَۀ) که امام زمان(ع) دعا میکند که خدایا به ما روزی عنایت بفرما که ما موفق به طاعت تو بشویم.@ کسی موفق به اطاعت الهی است واجبات الهی را انجام میدهد هر کدام از واجبات طاعتهای اخلاقی طاعتهای فقهی طاعتهای مختلف را انجام میدهد واقعاً در مهمانی خداست در پذیرایی خداست، حالا این پذیرایی چه موقع قشنگتر میشود؟.@ زمانی که انسان وارد برزخ میشود تازه متوجه میشود باطن این طاعتهایی که داشته میکرده چقدر قشنگ بوده چه ضیافتهایی آنجا برپا میشود به افتخار یک مؤمن به خاطر اینکه او اهل ضیافت الهی بوده اهل مهمانی خدا بوده و چه پذیرایی از این بالاتر که انسان در طول عمرش معصیت نکند.@ بعضیها الان ساعتهای عمرشان به خیالات آلوده یا افکار آلوده یا رفتارهای آلوده میگذرد گناه میکنند معصیت میکنند این در مهمانی جهنم است این در مهمانی شیطان است در ضیافت شیطان است.@ یک کسی که در مسجد است در حسینیه است در هیئت است در نماز جمعه است در جماعت است در جهاد است در خدمت به مردم هست در خدمت به خانواده است دارد طاعت انجام میدهد چه ضیافتی از این بالاتر.@ یک راننده تاکسی عزیزی که در گرمای تابستان در یک تاکسی بدون کولر ساعتها در وسیلهای که آفتاب میخورد و با این وسیله دارد لقمه حلال بدست میاورد یا کارگر عزیزی که دارد زحمت میکشد و طاعت الهی را انجام میدهد این واقعاً مهمان خداست باید خدا را شکر بکند که مشغول طاعت است الحمد لله و مشغول معصیت و نافرمانی و جهنم نیست.@ یک خانم خانهدار از صبح بلند میشود با اقسام و انواع کارها در خانه روبرو هست این مشغول در جشن خداست در ضیافت خداست موقعی که بچهداری میکند همسرداری میکند خانهداری میکند در ضیافت الهی است واقعاً یک مهمانی زیباست از ناحیه خداست که خدا نگذاشته عمر این بندهاش به معصیت و قهر و گناه و فساد بگذرد عمرش در کارهای خوب و زیباست.@ هر چه که هست از کارهای قشنگی که انسان در شئونات زندگیش به آن مجبور است عمل بکند شغلش هست کارهای دیگر هست زنداری هست شوهرداری هست مریضداری هست فامیلداری هست مهمانداری هست همه اینها ضیافت الهی است و اطاعت الهی هست و خیلی هم زیباست زندگی واقعاً با این نگاه خیلی قشنگ میشود که انسان در هر لحظه که مشغول انجام وظائف معقول زندگیش هست در ضیافت الهی به سر میبرد.@ خیلی دوست داشتم میتوانستم بیشتر به این ضیافت میپرداختم دیگر حالا فرصت نیست (وَ اَهلُ شُکری فی زیادتی) اهل شکر من در زیادت هستند، این یعنی چی؟ قرآن میفرماید (وَ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ) اگر شکر بکنید شما را زیاد میکند خدا، یعنی چی شما را زیاد میکند؟ بعضیها فکر میکنند که میگوید اگر شکر بکنید من نعمت زیادتری به شما میدهم آن کمترین چیز است نه میگوید خود شما را زیاد میکنم.@ یعنی چی؟ یعنی تو داری ارتقاء پیدا میکنی با شکر خودت داری زیاد میشوی و بزرگ میشوی انسان با شکر الهی چه در برابر نعمتها چه در برابر مشکلات زندگی و بلاها وقتی دارد شکر خدا را میکند خودش دارد به خدا نزدیک میشود نمیگوید (لِاَزیدنَّ نِعمَتَکُم) نعمتتان را زیاد میکنم آن که هیچ، آن را حتماً میدهد.@ میگوید (لَأَزِيدَنَّكُمْ) خود شما را دارم زیاد میکنم خود شما دارید بزرگ میشوید این ضمیر را نگاه بکنید بعد از فعل آمده یعنی خودت داری ارتقاء پیدا میکنی خودت داری به حق تعالی شبیه میشوی و نزدیک میشوی.@ لذا شکر یکی از میخانههای بزرگ و ویژه خداوند هست که نصیب هر کسی هم نمیشود چون خودش فرمود (وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ) بندگان شکرگزار من کم هستند بندگان شکور من، شکور از شاکر بالاتر است شکور یعنی کسی که همیشه شکر دارد و شکر زیاد دارد.@ در مقابل نعمتها و در مقابل مصائب غمها و مصیبتهایی هم که در زندگیش دارد این شاکر هست، چرا؟ چون با توصیهای که در جلسات قبل دادیم او هر وقت در یک مصیبت گرفتار است میداند که دارد چه میشود در قهر خدا نیست وقتی هم در مصیبت است در مهر خداست.@ وقتی کسی از او میمیرد وقتی مشکلی در زندگیش پیش میاید وقتی دردسری در زندگیش هست میداند این هم رحمت الهی هست و دیگر غصه خوردن ندارد آنجا هم شکور هست آنجا هم الحمدلله میگوید و ارتقاء پیدا میکند شخص (وَ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ) .@ یک صحنه زیبایی یادم هست از بچگیهایم و دوران نوجوانیم یعنی هم بچگی هم نوجوانی که من میرفتم مسجد چه ظهرها چه شبها که من میرفتم مسجد برای نماز همیشه یک پیرمردی بود این همیشه کارش بود یعنی من از بچگی یادم هست تا دوران نوجوانی که این پیرمرد به رحمت خدا رفت.@ یک پیرمردی یک ساعتی قبل از نماز میامد در مسجد بعد گاهی وقتها من گاهی وقتها یکی از دوستان یا کس دیگر دستش را میگرفتیم همیشه هم کنار یک ستون خاص مینشست این پیرمرد نابینا بود بعد مسجد هم تنها بود کسی نبود فقط حالا فکر میکرد ما چهار تا بچه هستیم راحتتر بود تا جمعیت بیاید این فقط یک ساعت قبل از نماز فقط دستش را بالا نگه میداشت این پیرمرد، پیرمرد نابینا و فقط همین را میگفت الهی شکر خدایا شکرت.@ حالا اصطلاحی که بعضی از لُرها دارند کرور کرور شکرت یعنی هزاران هزار میلیونها میلیون صدها هزار شکرت خدا را شکر میکردند این فقط این کلمه را به کار میبرد یک ساعت تمام ما داریم اصلاً در زندگیمان شده یک ساعت بنشینیم فقط بگوییم الحمد لله شکراً لله یک ساعت، خدایا تشکر میکنم از تو خدایا برای همه چیز برای اینکه تویی برای اینکه هستی.@ برای اینکه خودت خدایی برای اینکه رحیمی برای اینکه جوادی برای اینکه سبحانی برای اینکه همه چیز به صفاتت شکرت میکنم به اینکه من را آفریدی به اینکه به من توجه داری به اینکه یک لحظه از من غفلت نداری به اینکه من را دوست داری حتی اگر گناه هم میکنم دوستم داری به اینکه در بدترین وضعیت هم منفور تو نیستم.@ حتی اگر گناه هم میکنم تو قهر نمیکنی با من ببینید چقدر قشنگ آدم بنشیند شب و روز شکر خدا را بجا بیاورد با این خدای به این مهربانی، اینها در واقع بزرگان هستند به ما نمیخورند ما نه اهل طاعتیم نه اهل شکریم اینها مال آن سفیدپوستها هست به ما سیاهپوستها نمیخورد نوبت ما هم بشود.@ (وَ اَهلُ ذکری) این هم که به ما نمیخورد آنهایی که در ذکر هستند دارند ذکر میگویند آنها هم در نعمت من هستند ذکر یکی از قشنگترین نعمتها ذکر یعنی مجالست خصوصی با خدا یک کسی مشغول نماز است مشغول سجده است مشغول دعاست مشغول زیارت است یعنی از بالا پذیرفتنش برای اینکه ببینند با او صحبت بکنند.@ امام صادق(ع) فرمود مبادا کسی فکر بکند که وقتی دارد ذکر میگوید خودش عُرضه داشته ذکر بگوید ذکر دعوت از سوی معشوق هست او تو را پذیرفته تا تو پیش او بروی وقتی میگویی دلم تنگ شد برای امام رضا حرمش را میبینی قلبت پَر میکشد بدان امام رضا لیلی از مجنون بسی مجنونتر است.@ امام رضا دلش پَر میکشد برای تو، همین که یک دفعه دیدی پرپر میزنی برای حرام بدان او بیقرارتر از تو است خیلی دلتنگتر از توست وقتی هم میروی این ضریح را بغل میکنی داری همینطوری میبوسی و بوسهباران میکنی بدان امام رضا سفتتر بغلت کرده دارد میبوسدت این را متوجه باش.@ بوسهها اول از طرف کی شروع میشود؟ از حضرت معشوق شروع میشود در آغوش گرفتنها ذکر گفتنها سجده رفتنها هر کسی باید ببیند در زندگیش اگر موفق به خلوت با خدا و هم آغوشی با خدا و بوسه با خدا و اهل بیت نیست ببیند چکار دارد میکند چکار کرده که دعوت نمیشود این خیلی مهم است.@ ببیند حتماً یک اشتباهی دارد میکند که به او دعوتنامه نمیدهند به عبادت به خلوت به ذکر به حرم به سجده به شب به سحر به سجاده دعوت نمیشود این خوب نیست معنای خوبی ندارد چرا خدا من را دعوت نمیکند یک مشکلی داری که دعوتت نمیکند بگرد در خودت پیدایش بکن.@ اینها هم که در نعمت هستند حالا نوبت ما میرسد نوبت ما رسید ببین چقدر قشنگ به ما که میرسد خدا اینجا دیگر سنگ تمام گذاشته (وَ اَهلُ مَعصیَتی) گناهکارها (لا اُئیِسُهُم مِن رَحمَتی) هیچ وقت از رحمتم مأیوسشان نمیکنم یعنی وقتی آدم کنار خداست آن موقعی هم که دارد گناه میکند.@ ممکن است پدر یا مادرش را انسان معصیت بکند بعداً رویش نشود برود یک ذره پرروگری بکند بگوید درست است مادرم است پدرم است ولی من دیگر شورش را واقعاً درآوردم ولی خدا قربانش بروم یک طوری است که آدم هر وقت میخواهد با او آشتی بکند میبیند خدا خندان با آغوش باز برای گناهکاران ایستاده.@ میگوید اگر بندگانی که با من قهر کردند میدانستند من چگونه با اشتیاق منتظر آشتیشان هستم از شوق من میمردند این خدای به این مهربانی ببینید چقدر زیباست میفرماید اهل معصیتم، ظرافت این کلام در چیست؟ گفت اهل طاعتم اهل شکرم اهل ذکرم و اهل معصیتم.@ میگوید اینها هم مال من هستند یعنی خداوند تبارک و تعالی طرد نمیکند بندهاش را، میگوید این هم که دارد گناه میکند بنده من است مال من است گفتم خداوند یکی از اسمهای قشنگش که تنها اسمی هست که من میتوانم واقعاً بخوانم در این هزارتا اسم خدا در جوشن کبیر(یا اِلهَ العاصین) ای اله گناهکارها.@ خدا بالاخره اله متقین هست اله مؤمنین هست اله ذاکرین هست اله عارفین هست اله ما هم هست خدا، بالاخره خدا هیچ وقت ما را دور نمیاندازد هیچ وقت ما را طرد نمیکند.@ یعنی هر وقت میخواهیم صدایش بکنیم میگوید برای تو هم یک راهی گذاشتم بگو ای محبوب معصیتکارها، معصیتکار وقتی دارد معصیت میکند باز ته دلش خدا را دوست دارد ای محبوب معصیتکارها ای اله معصیتکارها.@ خدا میگوید اینجا هم همانطور که به آنها شرافت داده اینجا شرافت میدهد به ما میگوید اهل طاعت اهل ذکر اهل شکرم و اهل معصیتم باز هم میگوید تو هم مال من هستی خیلی قشنگ است این کلمه که تو هم مال من هستی (و لا اُئیِسُهُم مِن رَحمَتی) اصلاً از رحمت خودم ناامیدشان نمیکنم.@ (اِن تابوا) اگر اینها توبه بکنند (فَاَنَ حَبیبُهُم) من حبیبشان هستم من دوستشان هستم معصیتکار اگر آشتی بکند چه کلمهای را انتخاب کرده نگفته من میبخشمشان من چنین و چنان میکنم میگوید معصیتکار اگر توبه بکند من حبیبش هستم حبیب خیلی کلمهاش قشنگ است.@ حبیب یعنی کسی که خیلی دوستدار است خیلی دوست دارد میگوید من معصیتکار تا آشتی میکند خیلی دوستش دارد تا توبه میکند با آغوش گرم من روبرو میشود معصیتکار اینطوری است (اِن تابوا فَاَنَ حَبیبُهُم) دیگر چی کار دیگری با این معصیتکارها خدایا با ما میکنی؟ (وَ اِن دَعَو فَاَنَ مُجیبُهُم) اگر دعا کند من هستم که دعایشان را به اجابت میرسانم خودم اجابتشان میکنم(فَاَنَا) من اجابت میکنم دعایشان را.@ (وَ اِن مَرَضُوا فَاَنَ طَبیبُهُم) اگر مریض بشوند خودم پزشکان هستم معصیتکارها من طبیبشان هستم، حالا چطوری خدا مداوا میکند گناهکارها را معصیتکارهایی مثل ما را؟ (اُداویهِم بِالمِحَنِ وَ المَصائِب)من مداواشان میکنم با سختیهای زندگی و مصیبتهای زندگی گرفتاریهایی که در زندگی به آنها میشود.@ (لِاُطَهِرَهُم مِنَ الذُنوبِ وَ المَعایِب) تا بتوانم آنها را از گناه و معایب پاکشان بکنم این پذیرایی خداست یک کسی نگوید خدایا تو با من قهر کردی چرا اوضاع زندگی من دارد اینطوری میگذرد این واقعاً بیمعرفتی است آدم با یک خدای به این مهربانی با یک خدای به این دوست داشتنی که بنده گناهکارش را هم و بنده معصیتکار و نافرمانش را هم فراموش نمیکند بدبین باشد و با او اینطوری حرف بزند.@ این بخش هم تمام شد. برویم سراغ بخش غم، در مورد بخش غم گفتم حتماً آن مباحث مربوط به غم و شادی را البته الان فعلاً داریم راجع به غم صحبت میکنیم وارد شادی نشدیم انشاء الله بعد از موضوع غم وارد شادی هم میشویم.@ ولی آن مباحث غم و شادی را حتماً پیگیری بکنید که ما حق غمگین شدن نداریم با یک همچین خدایی حق غمگین شدن عصبی شدن پرخاشگر بودن ما حق حسادت حق زودرنجی نداریم خوب دقت بکنید حقش را نداریم این یک کفران بسیار بزرگ است.@ روایت اول از نبی اکرم هست پس الان نمیخواهیم راجع به موضوع غم صحبت بکنیم بحث غم ریشهیابی غمها غمهای بد غمهای خوب در آن سلسله مباحث غم و شادی هست ولی الان فقط داریم راجع به نقش غم در پاک شدن گناهان سخن میگوییم.@ روایت اول از نبی اکرم(ص) هست (اِذا کَثَُرَت ذُنوبُ المُؤمِنِ وَ لَم یَکُن لََهُ مِنَ العَمَلِ ما یَکَفِرُها اِبتَلاهُ اللهُ بِالحُزن لِیُکَفِرَها بِهِ عَنه) قربان این خدا بروم آدم نمیداند با این خدا چکار بکند.@ میگوید وقتی گناهان یک مؤمن زیاد میشود عملش هم اینقدر نیست که بتواند گناهانش را پوشش بدهد چون گناهکار است از این مؤمنهای فقیر است بعضی از مؤمنها هستند ثروتمند هستند واقعاً عملهای صالح دارند باقیات الصالحات دارند.@ آدمهای نسبت به بهشت اهل احسان هستند خودشان ثروت معنویشان خیلی زیاد است اینها واقعاً در آخرت اینها جزء درجه یکهای آخرت هستند ولی ما نه امثال ما دست خالی هستیم مؤمنین کثیر الذنوب عمل بدرد بخوری هم که نداریم با اخلاص (اِذا کَثُرَ الذُنوبُ المُؤمِن) وقتی گناهان یک مؤمن زیاد میشود.@ (وَ لَم یَکُن لَهُ مِنَ العَمَلِ ما یُکَفِرُها) عملی هم ندارد که بخواهد جبران بکند گناهانش را، چون بعداً میرسیم در روایتهای بعدی خوبیها هم گناهان را از بین میبرد حالا بحث خوبیها بماند تا انشاء الله میرسیم به آن، این هم اینقدر کار خیر و ثوابی ندارد اینقدر طاعتی ندارد تا عُرضه داشته باشد آن بدیهایش را برطرف بکند چکار میکند خدا قربان خدا بروم.@ (اِبتَلاهُ الله بِالحُزن) خدا به او غم میدهد که (لِیُکَفِرَها بِهِ عَنه) که با این حزن از آن گناهان آن گناهان را با آن بپوشاند یک حزن یک غمی میفرستد برایش که یک مقدار غم را خدا میگوید بندهام را نمیتوانم بگذارم غم جهنم و آخرت را بخورد غمهای آنجا خیلی غمهای خطرناکی است.@ غم برزخ غم قبر من والله خودم خیلی میترسم راجع به اینها بگویم ما الان تا حالا هفت هشت ده جلسه دوره بحث راجع به بهشت گفتیم ولی راجع به جهنم جرأت نکردم من خیلی بحث بکنم فقط راجع به بهشت میگوییم ولی اینقدر خطرناک است اینقدر وحشتناک است که انسان از ورودی وفات بیافتد در برزخ آنجا دیگر گرفتار است دیگر نمیتواند برگردد هیچ کس هم نیست کمکش بکند حالا خودش است و یک نفس گرفتار و دست و خالی خیلی غصه دارد.@ خوب است انسان از جهنم بترسد البته باید گفته بشود اینها ولی من خودم خیلی جرأت ندارم باید یک بحثی را یواش یواش نمکی شروع بکنیم راجع به جهنم بگوییم بعضی از قسمتها را خیلی کم که وحشت زده خیلی نشویم ترس لازم است برای ما انسان ترس واجب است باید بترسد اگر کسی نترسد معصیت میکند باید یک طوری بگوییم که بعضیها ناامید نشوند بهشت را بیشتر گفتیم باید راجع به جهنم هم بگوییم.@ میگویند یکی از علما مدتی سر منبر همیشه از بهشت میگفت یک کسی به او گفت آقا همهاش بهشت میگویید جهنم را نمیگویید گفت جهنم را میروید میبینید خودتان فقط بهشت را که نمیبینید میگویم برایتان، حالا فعلاً وصف العیش نصف العیش بکنیم.@ (اِنَ الهَم لَیَذهَبُ بِذُنوبِ المُسلِم) این هم از وجود مقدس امام صادق(ع) هست میفرماید که (اِنَّ) آورده سرش یعنی شک نکنید اصلاً دیگر اصلاً تردید نکنید (اِنَّ الهَمَ) غم وقتی میاید هَم وقتی میاید هَم غیر از غم است غم بعداً حالا در بحثهای غم و شادی توضیح دادیم غم فرقش با هم چیست.@ هَم یک نوع گرفتاریهایی هست که تو را میدواند مثل الان که بچهات مریض است باید همت بکنی ببریش بیمارستان باید بروی در سیر درمان دارد سرطان گرفته خودت سرطان گرفتی شیمیدرمانی دارد میخواهی ازدواج بکنی باید دنبال وام بیافتی و گرفتاریهایش بچه مریض میشود گرفتاریهای خاص خودش را دارد.@ این غمهایی که در اثر خیلی از وظائف هم سراغ انسان میاید به آن هَم میگوید الان ماشینت پنچر شد حالا باید بیایی در این تابستان حالا پنچری داری نداری زاپاس داری نداری آچار آوردی نیاوردی وسط راه بنزین تمام میشود مشکلاتی پیدا میشود یک همی میگیرد آدم را، غم فرق میکند.@ غم بعداً توضیح میدهم بعداً که نه خودتان بروید زحمت بکشید در این بحثها توضیح دادیم آنجا کلاً همها و غمها اینطوری است همه اینطوری هست (لَیَذهَبُ بِذُنوبِ المُسلم) گناهان مسلمان را میبرد از بین لذا هی نگوییم چه روزگاری است لعنت بر این دنیا چه دنیای بدی است من از دنیا بدم میاید من از زندگی بدم میاید آخر این چه زندگی است من دارم.@ اگر انسان خودش را به بلندای ابدیت نگاه کنید میبیند یکی از شیرینترین و آرامبخشترین بخشهای زندگیش بخشهایی هست که انسان دچار مریضی و غم هست دچار حرص و جوش برای فرزندانش یا عزیزانش هست حرص و جوش معقول نه نامعقول.@ بعضیها نامعقول حرص و جوش دارند مشغول تلاش برای لقمه حلال هست زحمت میکشد که بدهیهایش را صاف بکند بدهیهای معقول و مشروع نه بدهیهایی که از روی هوسبازی و عدم قناعت و چشم و همچشمی هست قشنگترین بخشهای زندگیش اینها هست اینها بخشهای خیلی مهمی هست که در آخرت نشان میدهد خودش را.@ ولی ما چون عجله داریم همهاش میخواهیم در اینجا همه شادیها را داشته باشیم راحتطلبی داریم رفاهطلبی داریم یک موقع میرسیم به یک جایی میگوییم عجب زندگی بدی است نه زندگی بدی نیست خدا هم زیباییها را قشنگ آفریده هم غمها را قشنگ آفریده همها را قشنگ آفریده.@ وجود مقدس امام رضا(ع) آدم کیف میکند یک همچین خانوادهای دارد خانواده آسمانی امام رضا امام صادق رسول الله اصلاً مست این اسمهای قشنگ است (فَما اَحلا اَسمائَکُم) چقدر هم اسمهایشان قشنگ و شیرین است.@ یک همچین پدران و پشتیبانهایی آدم دارد دیگر چه غمی داشته باشد در زندگی که همچین خانواده برجستهای دارد که دنیا و آخرت پشتیبان انسان هستند.@ (ما اَحَدٌ مِن شیعَۀِ عَلیٍ) هیچ شیعه علی نیست قربان علی بروم که شیعهاش اینقدر قیمت دارد (اَصبَحَ صبَیحَۀً اَتی بِسَیِئَۀٍ اَو اِرتَکَبَ ذَنباً اِلاّ اَمسی وَ قَد نالَهُ غَمٌ حَتی عَنهُ سَیِئَتَه فَکَیفَ یَجری عَلَیهِ القَلَم) فرق سیئه و ذنب را گفتیم یادتان که نرفته انشاء الله سیئه یعنی چی ذنب یعنی چی معصیت یعنی چی خطا یعنی چی فساد یعنی چی اینها را همه را گفتیم در کلاس جلسات قبلی.@ امام رضا(ع) میفرماید هیچ یک از شیعیان علی نیست که روز مرتکب بدی یا گناهی شود سیئه یعنی بدی گناه هم که فرق میکند مگر آنکه شب اندوهی به او رسد که آن بدی و گناه را فرو ریزد بعد حضرت اینجا چقدر سؤال میکند.@ میفرماید که پس چگونه قلم برای نوشتن گناه او بکار بیافتد دیگر قلمی نیست که بنویسد این صبح گناه کرد شب یک غمی آمد به سراغ دلش آن گناه را از بین برد دیگر فرشته چه چیزی را بنویسد دیگر معصیتی ندارد که بنویسد.@ جانم جانم رسول الله چقدر شراب برای ما آماده کردند این کلمات شرابهایی هستند که آدم با آنها مست میشود واقعاً، چه میکدهای از معارف از حکمتها اینها بنا کردند پیامبر میفرماید (اِنَّ مِنَ الذُنوبِ ذُنوباً لا یُکَفِرُها صَلاۀٌ وَ لا صَومٌ قیلَ یا رَسولَ الله فَما یُکَفِرُها قال اَلهُموم فی طَلَبِ المَعیشَه).@ فرمود یک گناهانی هست که دیگر نماز و روزه پاکشان نمیکند شما نماز بخوانید آن گناه از بین نمیرود روزه بگیرید آن گناه از بین نمیرود بعد همه نگران شدند چه گناهانی هست که نماز و روزه نمیتواند اینها را از بین ببرد نپرسیدند چه گناهانی هستند ولی پرسیدند چه چیزی از بین میبرندشان، خیلی زیرک بوده طرف، گفته خوب آن گناهانی که نه نماز میتواند از بین ببرندشان و نه روزه این گناهان را چه چیزی از بین میبرد.@ افتخار شیعه افتخار اسلام به تربیت آدمهای اینطوری است (اَلهُموم فی طَلَبِ المَعیشَه) همها، زحمتها، غصههایی که یک نفر در طلب روزی حلال میخورد در شغل دردسرهایی برای اینکه یک شغل خوب داشته باشد درآمدش را بالاخره برساند طلب روزی بکند زحمتهایی میکشد که یک درآمد حلالی داشته باشد.@ اینها هست این افتخار یک شیعه و اسلام هست که پیروانش را اینطوری تربیت میکند کاری که یک زن در خانه دارد انجام میدهد با نماز و روزهاش گناهانش آمرزیده نمیشود ولی با شوهردرای بچهداری و خانهداری خوب گناهانش آمرزیده میشود بالاتر از نماز و روزه.@ برای همین فرمود من بدم میاید خدا هم بدش میاید از آدم بیکار، یک کسی بگوید آقا ما مدتی است بیکاریم شغل نداریم حرف مفتی است حرف بیهودهای است یک کسی میگوید من بیکارم شغل ندارم یعنی آدم تنبل و تنپروری است شوهر من الان شش ماه است بیکار است.@ آقا بیکار است در همین بازار من یادم هست یک بنده خدایی میگفت من بیکارم نمیتوانم کار بکنم من یک پولی به او دادم بعد دفعه بعد دوباره آمد گفت من بیکارم نمیتوانم گفتم ببین بیا برویم دستش را گرفتم بردم در همین بازار همین بازار کنار شهر ری گفتم با هم برویم یک قدمی بزنیم گفتم نگاه کن این مغازه را نوشته کارگر ساده میخواهیم نگاه کن نوشته یک کارگر لازم داریم.@ به او گفتم میدانی من چند سال عملگی کردم خودم چند سال دستفروشی کردم خودم چند سال کارگری کردم چند سال در فروشگاه کار کردم من دوازده سالم بوده کیسههای بزرگ را از یک کامیون تخلیه میکردم برنج روغن عدس لوبیا بعد اینها را باز میکردم یک کیلو یک کیلو میکشیدم میگذاشتم در فروشگاه.@ چقدر کارهای بدنی کردم گفتم ببین من عارم نمیاید بگویم من شاگرد شوفر بودم در این مسیر تهران شمال میرفتم و میامدم ماشین تمیز میکردم میشستم مهمانداری میکردم خیلی کارهای زیاد اینطوری کردم سالهای سال از این کارها کردم از بچگی کیف هم میکنم افتخار هم میکنم اینجا نوشته، عارت میاید بروی کار بکنی؟.@ امکان ندارد اگر یک کسی مرد باشد به معنای حقیقی بتواند یک شب بگوید من بیکار میمانم یک شب اصلاً اینطوری نیست.@ لذا حضرت میفرماید که خدا (اِنَّ الله یُبغِضُ شابَ الفارِغ) خدا دشمن میدارد جوان بیکار را منفور نزد خداست یک آدمی که بگوید من بیکارم من نمیتوانم کار بکنم چرا ممکن است معلول باشد واقعاً یک بیماری باشد که دیگر بیمارستانی و زمینگیر باشد و الا بیکاری خیلی عیب بزرگی است.@ (اَلهُموم فی طَلَبِ المَعیشَه) غصههایی که آدم میخورد برای طلب روزی سخت است کارفرما حرف تند میزند یک موقع حرف زور میزند کار اضافه از آدم میخواهد در محیط کار سرکارگر یک ذره زور میگوید مدیر یک موقع حرف بیمنطقی میزند همکارهای محیطش خوب نیست یک مقدار آدم باید حرف سخت بشنود.@ نباید مثل بچه لوس زود کارش را ول کند بله این کار خوب نیست به من چهار تا حرف درشت زدند لقمه درآوردن روزی سختی دارد حرف شنیدن دارد تلخی شنیدن دارد هی زود از محیط کارش در میرود این آدم اصلاً اینقدر تیتیش مامانی اینقدر زودرنج و حساس اخلاقهای بچگانه.@ من این محیط خوشم نمیاید این محیط کار نمیکنم بعضیها دست به استعفایشان یک است هر جا که بروند تا یک ذره کار سخت باشد میخواهند یک کار محیط آفتاب نباشد زیر کولر باشد دفتری باشد سنگینتر از کتاب و کاغذ بلند نکنند این مفتخوری است واقعاً.@ من خیلی از کشورها دانشمندانی را دیدم دانشمند هستند واقعاً فارغ التحصیلند خانم استاد دانشگاهی بود یکی از دوستان ما میگفت در یکی از کشورها ایشان استاد دانشگاه بود من رفته بودم خانه بگیرم اصلاً نمیدانستم ایشان کارش چیست این خانم گفت یک خانه به ما داد لباسهای من را میشست نظافت کارهای خانه من را انجام میداد.@ حالا خانه خودش هیچی میگفت پول میگیرد در ازاء این برای من من گفتم حالا این چقدر چطوری هست بعد فهمیدم این خانم استاد دانشگاه است تدریس دارد میکند یک مهندس درجه یک، یک استاد دانشگاه ولی برای روزی خودش چون کشورش کشوری هست که پول حسابی نمیدادند سختی میکشیدند اینها میگفت غذای خیلی خوبشان سیبزمینی بود اگر غذای خوب میخواستند بخورند.@ میگفت خانم استاد دانشگاه بود کارهای خدماتی انجام میداد هیچ عارش هم نمیامد مردشان زنشان کار میکنند زحمت میکشند اینجا خیلیها تیتیش مامانی هستند بیکاری بیکاری آدمهای تنبل، آقا برو در این بازار ببین چقدر زدند کارگر میخواهند برو کارگری کن از بدنت کار بکش یک ذره آفتاب دارد یک ذره سختی دارد یک ذره عرق ریختن دارد عرق ریختنش هم ریختن گناهان تو است.@ ما بچههایمان لوس بار آمدند جوانهایمان تیتیش مامانی و لوس بار آمدند تن به کار نمیدهند لذا اگر یک جایی هم کار پیدا نکنند کاری که مورد علاقهشان هست مینشینند واقعاً شرمآور است آدم بیاید بنشیند ور دل زن و بچه بگوید من کار گیرم نیامد این خیلی بد است یعنی چی بیکاری بزن در دل بازار برو در دل جامعه کار پیدا بکن خدا هیچ کس را لنگ نمیگذارد.@ این که ما خیلیها میایند میگویند ما بیکاریم زندگیمان مشکل پیدا کرده گرفتاری داریم بدهکاری بالا آوردیم اینها مال این هست که اینها آدم تنبل و تنپرور هستند که حضرت فرمود کلید (مِفتاحُ کُلِ شَر اَلکَسَلِ وَ الزَجَر) تنبلی و بیحوصلگی کلید همه بدبختیهاست خدا خیر و برکت میدهد آدم برود بنشیند کار بکند.@ یک جایی این بچههای کوچک یک موقع آدم میبیند من در این زمستانهای سرد خدا شاهد است من دختر میبینم پسر میبینم یک وزنه گذاشته کنار این وزنه با لرزش دارد مشقهایش را مینویسد یک وزنه گذاشته در خیابان ایستاده که یک کسی میاید برود روی این وزنه حالا یک صد تومان دویست تومان پانصد تومان به این بدهد بیکار نیست.@ شما هم باید از اهل کار حمایت بکنید وقتی سر چهار راه ایستادی یک خانمی میاید به شما میگوید آقا آدامس بخر این شرافت دارد به یک خانمی که رفته گدایی میکند یک جوانی که میاید میگوید یک دسته گُل از من بخر نگو من گُل لازم ندارم برای تو چه میشود این پنج هزار تومان تو یک گُل بخری از این بگذار چرخش پیدا بکند بگذار کار بگردد.@ بگذار اقتصاد مملکت بگردد آمدیم یک دستمال کاغذی حالا یک دستمال کاغذی بخری نمیمیری که نه ما دستمال کاغذی خانهمان داریم چه حرفی است بابا آن شیشه را بکش پایین بیا این هزار تومان یک دستمال کاغذی به من بده بگیر این دستمال کاغذی را جوانی که دارد میاید.@ بچهای که دارد میاید آدامس میخواهد به شما بفروشد شکلات میخواهد به شما بفروشد پنج تا بیسکویت میگوید هزار تومان بده به او بده اگر توانستی یک چیز هم بیشتر بدهی دادی این خیلی خوب است نه این را نمیخواهم این را لازم ندارم این را نمیخواهم آقا این ده هزار تومان هم تو خرید کردی به کجا برمیخورد.@ بگذار این جوان دلخوش باشد وزنت را هم کردی ولی الان داری رد میشوی میبینی یک شرافتی نشسته اینجا وزنه گذاشته که یک درآمدی داشته باشد برو روی وزنه برو روی وزنه حالا درست دقیق غیر دقیق یک بهانهای صدقه نمیخواهد به او بدهی برو روی وزنه دست شما درد نکند اینقدر میشود به او بدهید.@ یک خانمی آمده میگوید آقا پنج تا جوراب از من بخر نه من جورابهایم باید مارکدار باشد این جورابها که در کلاس ما نیست بپوشیم که خیلی بد است آقا آن جوراب را بخر حالا میپوشی یا نمیپوشی هدیهاش میخواهی بدهی هر کاری میخواهی بکنی چه اشکالی دارد حالا بپوشی.@ بخر از من یک چند تا جوراب بخرید آدم بخرد از اینها بگذار بچرخد زندگی اینها، یک پیرزن است بنده خدا هفتاد سالش است الان نشسته حالا دارد دستمال کاغذی مثلاً ایستاده گوشه خیابان پنج تا دستمال کاغذی دارد میفروشد بیا این پنج تاش را بگیر نه آقا زیاد است مصرفم نمیشود هدیه بده به این و آن، ثوابش خیلی هم زیاد است.@ اینها انسان باید به یک جوانی که دارد کار میکند یک جوانی الان در پراید نشسته در گرما دارد مسافرکشی میکند سر کرایه خیلی با او چانه نزن.@ اگر توانستی بیشتر هم به او بده انعام هم بده این جوان است زنی دارد جوانی دارد بچهای دارد خانمش خانه منتظر است کرایه خانه دارد مشکلات ماشین را دارد گرفتاریهای خاص خودش را دارد با شجاعت با غیرت دارد کار میکند در جامعه ما باید پشتیبانی بکنیم از اینها حالا من بزنم صد تومان از این کرایه کم بکنم.@ نه اینکه پرروشان بکنیم که از مردم پول بیشتر بگیرند نه تو اینطوری نباش بیشتر هم به او دادی دادی جای دوری نمیرود خانواده خودت است خودتی اصلاً قاعده یادتان نرود (هُوَ اَنت) خودتی که نشستی وزنه گذاشتی تو خودتی که نشستی داری دست فروشی میکنی خودت را در او نگاه کن ببین با خودت چطوری دوست داشتی رفتار بکنند اگر خودت بودی.@ در آیینه است فقط هیچ چیز دیگری نیست تو روحت با روح او یکی است همانطوری نگاهش کن ببین چطوری باید اکرامش بکنند.@ خدمت یکی از علمای بزرگ و درجه اول بودیم با او قرار گذاشته بودیم که برویم منزلشان شیراز در راه نزدیکیهای اصفهان دیدیم ما امروز قرار است برویم خدمت این عالم جلیل القدر و بزرگ مثلاً قرار است هفت هشت ساعت بعد خانه ایشان باشیم ایشان خودش در راه اصفهان در جاده رفته بودیم نماز بخوانیم دیدیم ایشان هم آنجاست.@ خودش گفت بله من با شما قرار داشتم از تهران کوبیدم دارم میروم که سر قرار شما برسم با هم برخوردیم در یک مسجدی ظهری نماز را با هم خواندیم ببینید چقدر بزرگوار است ایشان، اینها اخلاق اسلامی است نماز را خواندیم بعد گفت ناهار مهمان من گفتیم ما قرار است برویم یک هفته آنجا چتر بیاندازیم از الان هم ناهار مهمان ایشان باشیم خوب است بزرگ هم دعوت میکند.@ آدم نباید وقتی که دعوت میشود نه بگوید نه مرسی نمیخورم پس بده حضرت فرمود (لا یَرُدُ الاِحسان اِلاّ الحِمار) محبت را پس نمیزند مگر خر اینقدر احادیثش هم زیاد است من نمیدانم چقدر خر گفتند اهل بیت مثلاً غذا آورده نه هدیه آورده نه برگردانیم هیچ وقت هدیه کسی محبت کسی را برنگردانید.@ هیچ وقت احسان کسی را برنگردانید اگر واقعاً در وسعتتان هست این کار را بکنید نمیدانم برایت یک پولی نوشته یک چکی نوشته پولی گذاشته در پاکت داده دست شما درد نکند خیلی هم ممنون بعد شما هم یک طور بهتر جبران کن نه من زیر دینش بروم خوب نیست این حرفها چیه اجازه بدهید بقیه محبت بکنند هدایا را بپذیرید حالا شما هدیه دادید دادید.@ ایشان ما را ناهار دعوت کرد حالا گفتیم الان ایشان ما را میخواهد کجا ببرد ما هم نزدیک اصفهان بودیم دوستان گفتند الان یک رستوران خیلی حسابی میرویم در اصفهان گوش حاج آقا را ببریم حاج آقا از مسجد که آمدیم بیرون چشمش را انداخت دیدی یک ساندویچی این بغل مسجد است.@ گفت آقا بفرمایید اینجا چقدر بزرگ گفت این به عشق این مسجد آمده این مغازه را اینجا زده بین راه بود که اگر مسافری خواست نماز بخواند یک چیزی هم از این بخرد غذا فقط همین جا غذا هم چی بود سوسیس بندری بود.@ نه سوسیس ضرر دارد من چربی دارم الان وقت این بازیها دیگر نیست حقهباز تو میروی خانه کلهپاچه میخوری نمیگویی رژیم دارم حالا الان رژیمت گرفت آقا سوسیس، سوسیس بندری نشست خودش با ما خورد پولش را هم حساب کرد و رفتیم بعد برایمان یک شعر خیلی قشنگ از سعدی خواند که جوانمردی یعنی چی.@ آقا الان رفتی حرم حضرت عبدالعظیم از مغازههایی که به عشق این حضرت آنجا زده نه ما کلاسمان بالاست ما باید برویم مغازههای فلان پاساژ معروف که مارکدارند از آنجا خرید بکنیم آقا او به عشق امام رضا به عشق حضرت عبدالعظیم به عشق این مسجد به عشق این امامزاده اصلاً آدم مرام داشته باشد.@ هیچی هم نمیخواهی میخواهی راه بیافتی میبینی مغازهدار به عشق امامزاده یک چیزی گذاشته اینجا دارد میفروشد برو یک چیزی بخر از او اصلاً سر راه به یک کسی هم میتوانی بدهی ولو لازم نداری برو یک چیزی بگیر از او، یک شیشه آب معدنی بگیر یک بیسکویت بگیر یک چیزی بگیر.@ حالا که بنا داشتم زود تمام کنم البته زود هم هست 45 دقیقه بیشتر نشده این آقای ؟؟؟ عجله دارد همه ما را هول میکند.@ جلسه آینده هم ساعت پنج شروع میشود قبل از اذان یک کلاس داریم بعد از اذان هم جلسه دوممان هست جلسه کرجمان هم ساعت پنج است نماز جماعت هم الان داریم کمک به مؤسسه و صدقات شب جمعهتان هم فراموش نشود.@ یکی از چیزهایی که خیلی مهم هست توجه داشته باشند عزیزان اینکه لباسها کیفها دفترچهها را دقت کنید وقتی میخواهید بخرید از فروشگاههایی که کیف و دفترچه و قلمش یا هر چیز دیگری که آرمهای خارجی و تبلیغات خارجی دارد اصلاً خرید نکنید چون این رواج فرهنگ غرب هست.@ از آنهایی که نمونههای ایرانی و اسلامی دارد استفاده بکنید یک عده تولیدکننده فداکار با معرفت با غیرت میایند دفترچه قلم کیف و محصولاتی را میزنند که از طرحهای ایرانی اسلامی استفاده شده استقبال نکردن ما یک گناه بزرگ هست از این کار و باعث میشود ما شعائر الهی را کوچک بشماریم در حالی که وظیفه یک مؤمن تعظیم شعائر الهی است بنابراین حتماً به خانوادهها توصیه میکنم که از چیزهایی استفاده بکنند که محصولات.@
جلسه 004 - کفارات گناه
متن کامل (خام) جلسه 004 - کفارات گناه