جلسه 001 - قرب به اهل‌بیت
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1393
ماه
1
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - قرب به اهل‌بیت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.

بحث ما درباره روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر بود که فرمایش امام رضا(ع) به حضرت عبدالعظیم(ع) را مبنا قرار دادیم. تا الان حدود هفت بخش را تمام کردیم و بخش هشتم را به حول و قوه الهی آغاز میکنیم که فوق‌العاده مهم هست.@ اگر خاطر شریفتان باشد ما در این سیر توصیههای امام رضا(ع) را به شیعیان مرور کردیم که چند بخش بود یکی بخش سلام بود که خود حضرت به ما سلام رسانده بود گفته بود که به همه شیعیان سلام برسانید و ما خیلی در مورد بخش سلام سخن نگفتیم.@ بخش دوم درباره شیطان بود عمده مباحث ما به این بخش اختصاص پیدا کرد بخش سوم در رابطه با صدق بود. بخش چهارم امانتداری بود. بخش پنجم سکوت بود و همچین بخش ششم ادامه بخش زبان بود بخش هفتم هم ملاقات و دیدار بود که این هفت بخش را حضرت توصیه کرده بود بعد از این هفت توصیهای که حضرت کرده بخش هشتم را میخوانیم.@ میفرماید که(فَإنَّ ذلِکَ قُربَۀٌ إلَیَّ) یکی از اصول سخن گفتن برای یک فرد حکیم و عاقل این هست که وقتی سخن میگوید با قیمت ارزشها و موقعیت مخاطب و شنونده سخن بگوید یعنی ظرفیت طرف مقابل را در نظر بگیرد نظام ارزشی طرف مقابل را در نظر بگیرد به‌خصوص یک پدر مهربانی مثل امام رضا که پدر رؤف ماست.@ وقتی میخواهد با فرزندانش سخن بگوید به عنوان امام و پدر قطعاً ادبیاتی را در پیش میگیرد که به تناسب شخصیت فرزندانش هست یک رمز بزرگ در فهم معارف قرآن حتی و اهل بیت همین هست که طرف مقابل که داشته حرف میزده من را چطوری حس میکرده چطوری به من نگاه میکرده که با من سخن گفته.@ گاهی وقتها یک کسی با شما سخن میگوید شما میگویید این دارد پرت و پلا میگوید این اصلاً متوجه نیست دارد با چه کسی حرف میزند این حرفها چیه دارد میزند این نشان میدهد که بین آن سخنان و ما و فرهنگ ما و درک ما سنخیتی وجود ندارد.@ پس شخص حکیم وقتی میخواهد با کس دیگری سخن بگوید حالا این شخص حکیم اگر یک پدر باشد یا یک امام باشد قطعاً به این مسأله توجه دارد که حکیمانه سخن بگوید و در تخاطب دقیقاً شخصیت، حساسیتها، عقائد، ارزشها، هنجارهای شخص مقابل را در نظر میگیرید به خصوص اگر در مقام هدایت شخص باشد.@ در مقام برحذر داشتن شخص از خطر باشد این نحوه سخن گفتن حساسیت بیشتری پیدا میکند. مثل اینکه الان اینجا یک بمبی کار گذاشته باشند یک کسی بخواهد شما را با سرعت از جلسه خارج بکند دو جور میشود سخن گفت یکی بگوید خواهش میکنم جلسه را ترک بکنید بعضیها میگویند نمیخواهیم ترک بکنیم برای چه باید ترک بکنیم.@ حتی من هم بگویم یک عده ممکن است این سؤال را بکنند حالا برای چه ما جلسه را ترک بکنیم اما یکدفعه بگویند اینجا بمب کار گذاشتند زود از جلسه بیرون بروید همه میفهمند زود هم بیرون میروند.@ معصوم وقتی دارد با ما سخن میگوید ما را از چیزی برحذر میدارد و به چیزی توصیه میکند که آن هفت مورد قبلی هست دقیقاً میفهمد که ما در کدام جایگاه قرار داریم و با قیمت ما و شخصیت ما با ما سخن میگوید حالا این هفت تا را که گفته این خیلی مهم هست که من این را درک بکنم.@ در کلام خداوند تبارک و تعالی در قرآن هم این قاعده را بگویم خیلی مهم است وقتی ما میخواهیم قرآن بخوانیم یادتان باشد طرفی که دارد با شما سخن میگوید الله است یا در کلمات معصومین باید دقت بکنیم آن کسی که دارد با شما سخن میگوید خلیفۀ الله است دارد با شما سخن میگوید.@ اما این سخنی که دارد به شما میگوید بر اساس یک نگاه خاصی هست که خودش دارد به حقیقت ما و به قیمت ما، بعد بر اساس آن حقیقت و قیمت با ما سخن میگوید اگر من نفهمیدم دارد چه میگوید نشان میدهد که من آن قیمتی که او برای من قائل است برای خودم قائل نیستم و آن نگاهی که او به من دارد به خودم ندارم برای همین میگویم که معصوم دارد چه میگوید خدا دارد چه میگوید این حرفها چیه، این آیات چیه.@ این را ما نمیفهمیم این دعا چیه که وارد شده این ذکرها چیه، این کلمات در نماز چیه، کسانی که نماز برایشان مفهوم ندارد در نماز قلقلکی ندارند شور و شوقی ندارند نشان میدهد که خودشان را با این کلمات نشناختند یعنی جایگاه هیچ کدام از این کلمات را در نفس خودشان پیدا نکردند.@ بعد تحمیلی میگویند یک خدایی هست یک اللهی هست از ما خواسته که پنج بار در روز این کلمات را بگوییم چه بفهمیم چه نفهمیم چه بخواهیم چه نخواهیم یکسری کلماتی میگوییم و میرویم هیچ نوع جایگاهی این کلمات مثلاً(بسم الله، الرحمن، الرحیم، الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ) اینها هیچ جایگاهی در نفس من ندارد من نمیفهمم اینها چیه.@ این نشان میدهد که من با طرف مقابل هنوز همزبان نیستم اگر هر چه که راجع به نماز میگویند من نمیفهمم پس من با این همزبان نیستم. یادتان نرود هر وقت معصوم دارد با شما سخن میگوید با یک نگاه راستین و حقیقی دارد با شما سخن میگوید.@ یعنی شما را یک جور خاص با آن حقیقتتان میبیند و با قیمت شما و هنجارهای شما با شما سخن میگوید. حالا دقت کنید معصوم وقتی این هفت تا را به ما توضیح داد یک کلمهای را به کار میبرد که این کلمه فقط زمانی روی نفس انسان اثر دارد که شخص زبان طرف را بفهمد.@ اگر نفهمد این کلمات هیچ تأثیری ندارند قلقلکی برای من نمیاورد نه ترسی ایجاد میشود و نه قلقلکی، نه شوقی ایجاد میشود و نه برحذر ماندنی ایجاد میشود برای همین هم هست که اکثر کلاسهای اخلاقی، عقیدتی و عرفانی روی طرف مقابل اکثراً تأثیری ندارد، چرا؟@ چون بین شنونده و آن مفاهیم همزمانی و سنخیت ایجاد نشده شنونده یک شوق و ذوقی دارد که برود یک چیزی را بشنود و یاد بگیرد یک سنخیتی احساس میکند میرود ولی چون با آن ادبیات آشنا نیست دقیقاً، آن ادبیات در جایگاه نفس این تعریف شده نیست برای همین سودی که میبرد کم است.@ مثل اینکه ما یک قاری دعوت میکنیم یک قاری خوش صدا خوش سیما، مسلط، مؤمن، نورانی بیاید برای ما این قاری سخن بگوید مثلاً بیاید برای ما قرآن بخواند ما خیلی وقتها قرآن نمیفهمیم ولی میرویم وقت میگذاریم مینشینیم در مجلسی یک قاری برای ما میخواند ما هم واقعاً کیف میکنیم، چرا ما کیف میکنیم؟@ تحسین میکنیم کیف میکنیم لذت میبریم یک خارجی این احساس را ندارد مگر آنکه آن هم یک سنخیتهایی داشته باشد کسی که مسلمان نیست یکی از این قاریها میگفت من چند وقت پیش چین رفته بودم در چین برای مسلمانها یک چند شبی باید قرائت قرآن میکردم میگفت یک خانم چینی آمد جلوی مسجد من را صدا کرد گفتند این کیست این صدا چیست؟@ گفتند یک کسی دارد میخواند گفت چند ساعت ایستاد تا من را ببیند گفت خلاصه من بیرون آمدم مترجم آمد گفت شما میخواندید؟ گفت این کلماتی که شما میخواندید چه بود؟ گفتم اینها کلمات کتاب مقدس هست کلام خداست.@ گفت خیلی متأثر شد گفت من از بیرون داشتم این را میشنیدم احساس عجیبی داشتم نسبت به این کلمات، بعد گفت همینطوری که صحبت کردیم بالأخره مسلمان شد همان کاری که خدا رحمت کند مرحوم عبدالباسط را که هزاران نفر با قرائت او در کشورهای مختلف مسلمان میشدند.@ یعنی این قرائت، این صوت، این موسیقی با فطرت او با یک چیزی در نهاد او که این خبر دارد چی هست چون میدانید قبلاً ثابت کردیم که قرآن در سینه همه ما حضور دارد هست و پیامبر قرآن را به عنوان یک کتاب جدید برای ما نیاورده به عنوان ذکر آورده خدا خودش را معرفی میکند ذکر، ذکر یعنی چی؟@ یعنی یادآوری یعنی این چیزها همه در سینه ما هست بنابراین یک سنخیتی همه با این دارند ما از این جهت میفهمیم یک چیزی میفهمیم مثل موسیقی میماند که موسیقی یعنی ندارد اما معنی دارد یعنی شما وقتی یک آهنگ نواخته میشود شما یک حسی میگیرید و یک چیزی از این آهنگ درک میکنید.@ اما وقتی به شما میگویند یعنی چی، میگویید من نمیدانم یعنی چی اما این به من یک حسی میدهد برای همین هم یک موسیقیدان قدرتمند وقتی میخواهد با طرف مقابل حرف بزند متن فیلمنامه را که میخواند مطابق متن فیلمنامه آهنگ میسازد این آهنگ هم به کمک متن فیلمنامه میاید و خودش هم یک حرف دارد.@ یعنی یک داستانی هم خود این آهنگ دارد با بیننده خود این موسیقی حس عجیبی حرف عجیبی حالت عجیبی شدن عجیبی در انسان ایجاد میکند یک شدن مرموز، گاهی وقتها فسادآور گاهی وقتها صلاحآور، فرق میکند بسته به این هست که آن موسیقی که نواخته میشود از کدام یک از این پنج بخش موسیقیدان تولید شده باشد و این موسیقی به کجای ما میخورد این خیلی مهم است.@ لذا شما گاهی وقتها یک موسیقی را میشنوید به قول علامه خدا رحمت کند برای انسان قرب میاورد گاهی وقتها انسان یک موسیقی را میشوند کسل میشود خراب میشود فاسد میشود عصبانی میشود مشکلات دیگر پیدا میکند پس معنی دارد اما یعنی ندارد قرائت قرآن برای خیلیها یعنی ندارد.@ یعنی وقتی میگویند این قاری چه گفت؟ میگوییم نمیدانم فقط میدانم کلمات قشنگی را دارد میگوید قرآن دارد میخواند ما خوشمان میاید و با آن هم انسان یک حسهایی پیدا میکند معنیدار هست اما یعنیدار نیست این خیلی بد است که انسان معنی را بگیرد و یعنی را نگیرد.@ خدا قرآن را برای این نفرستاده که ما فقط این ارتباط را داشته باشیم بگوییم بله یک حسی در من ایجاد میکند موسیقی قرآن یک حال خوشی در من ایجاد میکند نه حرف دارد برو کلماتش را بفهم دارد حرف میزند الفاش، ب، سین، جیماش، هر کدام اینها معانی زیادی دارد.@ حالا معصوم الان میخواهد یک حرفی به ما بزند که ما اگر این سنخیت را در خودمان ایجاد نکرده باشیم و این معرفت را ایجاد نکرده باشیم به سادگی از کنار این کلمه رد میشویم ولی دقت کنید او من را دیده قیمت من را میبیند و برای اینکه من قلقلکم بیاید اینطوری حرف میزند.@ حالا خوب دقت کنید ببینید ما واقعاً وقتی این کلمهای که در بخش هشتم میشنویم تحریکی در ما صورت میگیرد یا نه، قلقلکی میاید یا نمیاید، این بسته به این هست که من الان در چه جایگاهی باشم یعنی توقع امام این هست که وقتی این کلمه را در مورد من به کار میبرد من واقعاً تحریک بشوم یک حسی یک قلقلکی یک شوقی یک انبساطی در من ایجاد بشود.@ حالا اگر ایجاد نشد نشان میدهد که من هنوز آن بخشی که حضرت میخواهد قلقلکش بدهد میخواهد تحریکش بکند آن بخش هنوز در من فعال نیست بنابراین به سادگی میگویم هست که هست به ما چه، یعنی چی، از کنارش رد میشویم.@ پس این فرمول و قاعده را دقت کنید. وقتی دارید با یک کلماتی آشنا میشوید یک بزرگی یک عاقلی یک حکیمی دارد با ما سخن میگوید دقت بکنیم که او میخواهد چه چیزی را در من تحریک بکند او میخواهد چه چیزی را در من زنده بکند با کدام بخش من کار دارد.@ یادتان باشد کسانی که بخش عقلی و فوق عقلیشان ضعیف است وقتی پای درس یک حکیمی مینشینند مثل خداوند مثل معصومین یا یک استادی، چون این بخش خوابیده اینها با گوشهای کدام بخش میشنوند؟@ با هوش و گوش بخشهای پایینی میفهمند ولی آن بخشها که باید تحریک بشود چون این بخش در این خوابیده هیچ تحریکی ایجاد نمیشود پس ما باید آن بخش را فعال بکنیم که بدانیم این که دارد این کلمات را به کار میبرد به کار بردن این کلمه در من باید یک احساسی ایجاد بکند.@ گفتم وقتی شما به یک بچه پنج ساله میگویید جنس مخالف، ازدواج، شهوت، هیچ تحریکی نمیشود با اینکه این قوه را دارد اما آن قوه در این شخص به بلوغ نرسیده وقتی به بلوغ رسید فعال میشود اصلاً اسمش را به کار میبری تحریک میشود همین شنیدن و تخیلش، تفکرش اذیتش میکند یا خوشحالش میکند ولی چون الان در او فعال نیست.@ معصوم دارد با ما با بخش فوق عقلانی سخن میگوید قرآن با ما با بخش فوق عقلانی سخن میگوید حالا اگر من بخش فوق عقلانیام فعال نباشد همینطوری ممکن است بفهمم چی دارد میگوید میگویم این دارد یک چیزی میگوید، مثلاً میگوید بهشت، جهنم، آخرت، لقاء الله، ابدیت، عشق، محبت، مودت، میگوید میشنویم حتی شاید میفهمیم ولی حسی ایجاد نمیشود.@ شوقی، شوری، پروازی، گریهای، خندهای، رقصی، آدم یک تکانی بخورد هیچی. خدا رحمت کند علامه طباطبائی را میگفت من هر وقت آقای مطهری را میدیدم به رقص میامدم این را چه کسی میفهمد که گاهی وقتها دیدن یک آدم آدم را به رقص میاورد باید بین این دو نفر یک چیزی باشد که وقتی این آن را میبیند شنگول میشود به رقص میاید.@ بعضیها مریض هستند یک کسی که با آن سنخیت دارد و با آن خیلی محبت دارد به آدم زنگ بزند صدای طرف را که میشنود میبینی مریضیاش خوب شد، یعنی چی؟ صداست حرف زده میگوید دو دقیقه پشت گوشی با این حرف زدم حالم خوب شد تو که مریض بودی دکترها چنین و چنان میگفتند.@ یک صدا، گاهی وقتها یک پیامک از کسی که یک جایگاهی برای شما دارد یک معنای خاصی دارد گاهی وقتها معجزه میکند یک صدا معجزه درست میکند یک نوازش، یک بوسه یک نگاه میبینی معجزه ایجاد میکند.@ پس دقت کنید خداوند تبارک و تعالی دارد من را با چه نگاه میکند وقتی دارد حرف میزند؟ از بُعد فوق عقلانی، همانطور که خلقم کرده وقتی میگوید(لا إله إلا الله) یا لا إله إلا کمال مطلق فقط کسانی که بخش فوق عقلانیشان فعال هست قلقلکشان میاید. الان نگاه کنید اسم الههای مختلف را من میبرم ببینید آدمها تحریک میشوند.@ بخشهای حسی از میوه از خوراکیجات، بعضیهایشان هم آنقدر حساس است الان من بگویم ترشی، دهان همهتان را آب میاندازد تصورش میبینی که دهانم یکطوری شد غیر از شیرینی است گاهی وقتها سنخیت اینطوری است بگویم لباس، بگویم اتومبیل، بگویم خانه، بگویم ویلا، میبینیم شخص تکان میخورد بگویم پول، تکان میخورد الهاش است.@ در بخشهای خیالی همینطور چیزهای زینتی زیورآلات تجملات، در بخشهای وهمی راجع به عشق زمینی چیزهایی که انسان به آن احتیاج دارد در بخشهای حیوانی زیاد است گفتنش، شنیدنش، تخیل در موردش آدم را تکان میدهد برای کسی که بخش عقلانیاش فعال است.@ شما بگو کتاب، کتابخانه، خلوت، مطالعه، علم، فرمول، قواعد، حکمت میبینی که قلقلکش میشود یعنی یکطوریاش میشود. شما زندگی دانشمندان بزرگ را نگاه کنید اینها در مورد علم چطوری بودند با علم چه عشقبازیهایی میکردند. من یک شاگردی داشتم خدا رحمتش بکند شهید شد این آنقدر شیفته علم بود که من یکسال اول اصلاً حسابش نمیکردم این آدم را.@ دوستش داشتم ولی اصلاً حسابش نمیکردم که بیاید با من کار علمی بکند وقت هم واقعاً نداشتم یک موقعی به من میگفت من چه موقع بیایم خدمت شما این چیز را یاد بگیرم هر چه من نگاه میکردم میدیدم وقت ندارم از اینطرف هم این مؤمن است حرمتش از کعبه بالاتر است از آنطرف این را در آن قد نمیدانستم که بخواهم برایش یک دوره درسهای سنگین بگذارم.@ میگفتم ساعت 5 صبح، یک چیز پرتی من میپراندم سر ساعت 5 یعنی 5:1 یا 4:59 دقیقه نه، سر ساعت 5 زنگ خانه ما را میزد میگفتم 12 شب، 12 شب زنگ را میزد میگفتم جمعه فلان ساعت همان ساعت زنگ را میزد اصلاً این تشنه علم بود شیفته علم بود روح خیلی قوی داشت.@ بعد از یکسال من دیدم نه این آدم خیلی قدر و قوی هست بعد با او رابطه برقرار کردیم و با او صمیمیتر شدیم و کارهایمان را بیشتر با او ادامه دادیم. بعضیها تا میشنوند علم، کلاس، کتاب تحریک میشود درس، مطالعه، دانشگاه، حوزه دلش میرود.@ چون این با بخش عقلانی این با فهم یک رابطهای دارد این آدم برای فهمیدن قیمت قائل است پول میدهد هزینه میکند که بفهمد. در بخش فوق عقلانی هم همینطور است.@ خدا با زبان انسان با ما سخن گفته(لا إله إلا الله) تو دلبری معشوقی جز الله نداری اصلاً کلمه دلبر، إله را که خدا انتخاب کرده این فقط کسی را میتواند قلقلک بدهد که خودش را بزرگ بداند خودش را نسبت به الله یک طرفی ببیند در خودش ببیند میتواند عاشق الله باشد ببیند میتواند با خدا رفیق بشود ببیند میتواند با خدا عشقبازی بکند.@ اگر کسی این را در خودش ندید مثل یک معلم بزرگی به یک نفر بگوید عزیزم دخترم پسرم این هیچی نمیفهمد از عزیزم و دخترم و پسرم این هیچی درک نمیکند درکی ندارد چون به وزان او اصلاً روح ندارد درک هم نمیکند.@ خداست دارد میگوید من اله تو هستم با من عشقبازی کن داود(بی فَفرَح) با من، نمیگوید شاد باش با من، میگوید با من شاد باش، مال من باش خیلی حرف عجیب است(بی) از آدم دل میبرد با من شاد باش(وَ بِذِکری فَتَلَذَذ) با یاد من به لذت بیفت از من لذت ببر.@ من میگویم آخه این خدا چه چیزیاش لذت دارد این خدا شادی دارد آدم میتواند با این خدا میشود شادی کرد شادی یعنی بنشینیم با خدا بخندیم بنشینیم جشن بگیریم.@

این مال کسی است که قیمت دارد و الا وقتی خدا میگوید با من شاد باش شب بدون یاد من نخواب:@

این باید آدمش پیدا بشود و الا همینطوری میایستد مثل مجسمه نگاه میکند گوش میکند شاید هم یکذره بفهمد سرش را تکان میدهد ولی قندی در دلش آب نمیشود(لا إله إلا الله) قشنگترین، زیباترین، تحریککنندهترین ترانهای بوده که خداوند سروده ولی برای کسش، برای آن کسی که قیمت این عشق را میفهمد.@ ما فقط یک موقعی میفهمیم که چه کلای گشادی سرمان رفته در این عشق باختیم و شکست عشقی یعنی این، شکست عشقی خاک بر سر کسی که در روابط جنسیاش یا روابطی که با جنس مخالف دارد شکست بخورد بعد بگوید من شکست خوردم این را شکست نمیگویند.@ این آدم باید خیلی کوچک باشد خودش را شکستخورده بداند بخش جنسی است بخش طبیعی است یک رابطهای هست جور نمیشود تمام. ناکام و شکست خورده کسی است که در عشق با الله نفهمد و شکست بخورد ما فقط موقع مردن بعد در برزخ میفهمیم که چه کلاهی سرمان رفته.@ وقتی سلطنت خدا ظهور میکند و سلطنت اهل بیت در آخرت ظهور میکند آن هم به بلندای آخرت که سلطنت یعنی چی در آن نظام تازه تو میفهمی تو میتوانستی دم کدخدا را ببینی اصلاً خیلی دوری، این کجا یک نفر با مادرش فاطمه زهرا دوست بشود رفت و آمد داشته باشد با مادرش انس داشته باشد رابطه مادری و فرزندی برقرار بکند.@ با حضرت زهرا، واقعاً صمیمی باشد با خانم تا اینکه به قول خود حضرت زهرا میگوید بعضی از شما نحوه زندگیتان یکطوری است که من که مادر شما هستم میخواهم سراغتان بیایم از جهنم نجاتتان بدهم سیصد هزار سال طول میکشد.@ چون سبک زندگی شما با من خیلی فرق دارد شما خودتان را از من خیلی جدا کردید برای یک مادر واقعاً سخت است. حالا این همه حرف زدم که میخواهم این یک کلمه را بگویم اینقدر این کلمه خاص است اینقدر این کلمه مهم است که نمیخواهم مثل همه چیزهای دیگر از کنارش رد شویم.@ حداقل در این یک کلمه یک مقدار صبر و تأمل بکنیم بروید این یک کلمهای که الان میگویم این یک جملهای که برایتان خواندم یا یک ذکر تسبیحی بگیرید با آن تسبیح بگویید با بنشینید به در و دیوار بزنید ببینید بالأخره یک چیزی باز میشود در این دل ما، در ذهن ما، در این روح ما یک چیزی باز میشود با این یک کلمه یا باز نمیشود این خیلی مهم است.@ حضرت هفت تا را گفت گفت حالا هر کس این هفت تا را رعایت بکند(فَإنَّ) تأکید هم دارد پس حقیقت این هست کسی که این هفت تا را رعایت بکند(فَإنَّ ذلِکَ قُربَۀٌ إلَیَّ) حضرت میخواهد چه چیزی را در ما قلقلک بدهد؟ مثل اینکه شما به یک کسی میگویید این کار را بکن آن را بکن در مقابل وقتی میخواهی راضیاش بکنی.@ اگر میخواهی یک کاری برایت بکند حتماً یک رشوهای یک پاداشی یک جزایی میدهی که طرف مقابل بگوید میارزد حتماً میروم این کار را بکنم باید یک چیزی حضرت به تو بدهد که تو قدرت آن را داشته باشی که آن هفت تا را خیلی راحت انجام بدهی جالب است که حضرت هم رشوه میدهد هم تهدید میکند.@ یعنی هم میگوید اگر آن هفت تا را رعایت بکنی چه اتفاقی میافتد و هم میترساند که اگر رعایت نکنی چه میشود هر کس ببیند با کدام زبان ما میتوانیم در خودمان پیاده بکنیم با عشق یا با تهدید، پدر و مادر اینطوری هستند هم عشق را وسط میاورند هم تهدید.@ میگوید عزیزم اگر این کار را بکنی من این کار را هم برایت انجام میدهم ولی اگر این کار را نکنی بدبخت میشوی بیچاره میشوی تهدید هم میکند. ببینید حضرت چه دارد میگوید برای اینکه دل ما را قلقلک بدهد شخصیت ما یکطوریاش بشود.@ حالا من میگویم شما خودتان درون خودتان را نگاه کنید ببینید واقعاً قلقلکتان میاید اگر نمیاید ما باید برویم یک فکری برای این دلهایمان بکنیم برای این گِلهایمان بکنیم قطعاً دل نیست یک فکری واقعاً بکنیم.@ (فَإنَّ ذلِکَ قُربَۀٌ إلَیَّ) این کارهای شما باعث میشود همه به من نزدیک بشوید امام رضاست میگوید پیش من میایید نزدیک میشوید ما موقع وفات یک کسی که نزدیک است نزدیکیاش با یک نفر خیالش راحت است موقعی که دارد از اینجا میرود آنقدر مطمئن به این قربش است که هیچی را نمیبیند.@ شما نگاه کنید یک کسی مثلاً رئیس جمهور است پادشاه یک جایی است شما میخواهید پیشش بروید میگویید من الان پیش رئیس جمهور بروم چه تشریفاتی دارد چه کسانی را باید ببینم از کنار چه کسانی باید رد بشوم تا برسم به آنجایی که میخواهم.@ ولی یک کسی نه پسر رئیس جمهور است پدرش است برای بچهاش که دیگر رئیس جمهور نیست میگوید پدرم است بیا سر کار به من سر بزن از دم در نگهبانها میگویند خوش آمدید بفرمایید خودش میرود پیش پدرش سلام بابا حرفشان را میزنند.@ وقتی یک کسی با امام رضا یعنی پادشاه آخرت رفیق است با حضرت زهرا رفیق است اصلاً بحث بحث رفاقت است همه چیز کنار میرود آن پیرزن که عاشق بود چه گفت؟@ گفت من تا از دنیا رفتم یکدفعه یک لحظه دیدم خانم فاطمه زهرا آمد دست من را گرفت گفت تو بیا پیش من برویم حضرت زهرا با همه همین کار را میکند به محض اینکه یک نفر غالب را ول کرد بیاید دستش را بگیرد بگوید تو بیا پیش من، امام رضا بگوید تو بیا پیش من.@ خدا رحمت کند استاد ما میفرمود که مرحوم همدانی وقتی از دنیا رفت به او گفتند این سؤال و جواب و سکرات و مسائل و مقدماتی که هست چقدر مهم است اینها همه را درس دادیم چه مقدماتی دارد فرشتهها میایند حساب و کتاب دارد تا تشریفاتی تا بعد، من که هیچی نفهمیدم من همین یک لحظه که از دنیا رفتم چشمم را باز کردم دیدم در بهشت نشستم.@ پس این فرشتهها، نکیر و منکر، حساب و کتابها، من که هیچی نفهمیدم چشمم را باز کردم دیدم در بهشت نشستم. حضرت دارد یک چیزی به ما میگوید که ما اگر شعور داشته باشیم اگر ما یک دل زنده داشته باشیم یکذره دل ما زنده باشد خیلی قلقلکش میاید میگوید شما اگر این هفت تا را رعایت بکنید(فَإنَّ ذلِکَ قُربَۀٌ إلَیَّ) به من نزدیک میشوید.@ یک کسی اگر نزدیک به امام رضا باشد میدانید یعنی چی؟ چون قضیه خیلی مهم است من میخواهم از جهات مختلف به این بپردازم یعنی بحث قربت را در خود کتاب دو جهت برایش باز کردم که مسأله قربت معنایش چیست این از چند جهت میتوانیم بررسی بکنیم.@ این را یک توضیحی در موردش بدهم تا بعد انشاء الله به حول و قوه الهی به لطف خودشان این کلمه روی ما یک اثری داشته باشد یک تکانی واقعاً به زندگی ما، به شدن ما، به تصمیمهای ما، به انتخابها و ارتباطات و رفتارهای ما بدهد.@ تقرب به امام رضا حالا امام رضا نه همه معصومین(ع) یک جنبهاش به این معنا هست که تقرب به معصوم یعنی سنخیت با حق تعالی و شباهت به حق تعالی، چون گفتیم اصلاً کلمه تقرب یعنی چی؟ یعنی نزدیک شدن، نزدیک شدن به یک نفر یعنی چی؟@ یعنی یک استادی یک کسی، امام رضایی حضرت زهرایی به آنها نزدیک هستی یعنی بروم پیشش بنشینم این نزدیکی است؟ این که نیست نزدیک به یک اهل کمال به یک استاد به یک مربی به رب به خلیفۀ الله به این معنا هست که من کمالات او را دریافت میکنم.@ مثل شاگردی که میاید پای درس استاد مینشیند مدتها آن کمالاتی که استاد دارد را یاد میگیرد یواش یواش از نظر دارایی شبیه آن شخص میشود این را تقرب میگویند یعنی اینها به هم شبیه شدند اینطوری است که میگوید وقتی من آن آقا را میبینم به رقص میایم. پس تقرب به معصوم ملاک تقرب به حق تعالی است، حق تعالی کیست؟@ آن کسی که اله حقیقی همه ماست اله اصلی و حقیقی ماست عشق به اهل بیت عشق واسطه است ما را میرساند اما عشق حقیقی کیست؟ یک معشوق که بیشتر نداریم(لا إله إلا الله) فقط الله هست که معشوق ماست عشق به معصوم همان عشقی هست که تو را شبیه خودش و شبیه الله میکند ملاک تقرب به حق تعالی تقرب به معصومین هست.@ الان چند نفر باشگاه رفتند شما میروید در یک باشگاه وارد میشوید در یک کلاس نقاشی یا خطاطی وارد میشوید در کلاس شمشیربازی وارد میشوید وقتی دارید نگاه میکنید همینطوری به آدمهایی که دارند این کارها را میکنند چطوری نگاه میکنید؟ میگویید اینها چه هنرهای خاصی دارند چه تحرکهای خاصی دارند.@ بعد آن وسطها یک نفر یک شمشیر را برمیدارد تکان میدهد اما میدانی حرکتش بچهگانه است یا کار زیادی آن وسط نمیکند مثلا شما دارید در یک باشگاه اسکی دارید در برف نگاه میکنید میبینید چند نفر هم هستند سوار میشوند هر یک متر زمین میخورند این معلوم است که اسکیباز نیست.@ لذت شما آن موقعهایی است صحنههای خیلی قشنگی را در اسکی ایجاد میکنند آن پرشها آن سرعتها آن مارپیچ رفتنها، این را کمال میبینید برای شما آن وسط بودن مهم است.@ بعضیها در مسجد میپلکند مسجد باشگاه است زن میگیرند شوهر میکنند بچهدارند اما وارد باشگاه نمیشوند با زنشان با شوهرشان با بچهشان بازی میکنند سنخیتی بین این و خدا ایجاد نمیشود زنداری شوهرداری بچهداری یعنی آن کاری که به مرور زمان اگر تو عرضه داشته باشی یک زن خوب یا بدش، یک شوهر خوب یا بدش، یک بچه خوب یا بدش تو را شبیه خدا میکند.@ یعنی روزبهروز به حجم شادی و آرامش تو اضافه میکند ولی وقتی من دارم بازی میکنم اصلاً نفهمیدم ماجرای زندگی چیست من فقط بگویم یک شوهر بکنم یک زن بگیرم، حالا میخواهی چکار بکنی؟ مثل بقیه زن میگیریم با هم رستوران میرویم مهمانی میرویم شام میخوریم ناهار میخوریم خاله خالهبازی در میاوریم مسافرت میرویم، زندگی برای این بود؟@ اینکه شام بخوری ناهار بخوری حرف بزنی گپ بزنی، این مثل کسی است که وسط باشگاه با دستگاه بازی بکند برود در پیست اسکی لباس هم بپوشد هیکلی هم دارد ولی این وسط اتفاقی نمیافتد. بعضیها هستند 30 سال دارد نماز میخواند هیئت میرود حسینیه میرود کلاس میرود جلسه میرود استاد میبیند این همهاش نخودی است.@ این از اول تا آخر نخودی است خیلی میشنود این درس را گوش کردم آن درس را گوش کردم ولی نخودی است ده سال است نخودی رفته سر کلاس نشسته یعنی شک داشته بالأخره این استاد که دارد حرف میزند من بروم وسط باشگاه یا نه؟@ مثل کسانی که در استخر میایند کلاس استخر مینشینند من آدم سراغ دارم ده سال است استخر میرود اما شنا بلد نیست چون هر دفعه رفته کنار استخر نشسته یا در آب در آن قسمتی که بچهها میروند راه رفته آدم بزرگ است در آن قسمتها یکذره آببازی میکند با بچهها بازی میکند اما هیچ وقت به خودش نمیاید.@ من هم بروم در آن گودی شیرجه بزنم من هم زیرابی بروم من هم پشتک بزنم من هم بروم یک حالی روی آب بکنم اصلا در خودش نمیبیند. یک بنده خدایی بود خیلی سنش بالا بود به او گفتم بیا استخر برویم اول یکذره مِنمِن کرد بعد دیدم خجالت میکشد بعداً فهمیدم چون بلد نیست خجالت میکشد.@ آنجا بیاید بخصوص آن استخری هم که میخواستیم برویم بچه هم بودند این خیلی خجالت میکشید من گفتم بیا برویم من به تو شنا یاد میدهم یکذره انرژی گرفت رفتیم و یک جلسه یا دو جلسه من به این تمرین دادم گفتم اینطوری کن آنطوری کن.@ بعد دیدم من به این تمرین میدهم این خیلی زود همه کارها را انجام میدهد باید اینطوری روی آب بایستی اینطوری پا بزن خیلی تند، دو روز من دیدم این یکدفعه شجاعت پیدا کرد در آب پرید گفتم الان خفه میشود یک لحظه من غفلت کردم دیدم ایستاده یک شیرجه در آب زد و دیدم خودش را روی آب نگه داشت.@ میگفت آقای شجاعی من خجالت میکشیدم این بچهها را میدیدم میرفتند در چهار متری شیرجه میزدند اصلاً حالم گرفته بود میخواستم زودتر خودم را به اینها برسانم زود وسط میاید بازی میکند دیدید بعضیها را میخواهید چیزی یاد بدهید میبینید رفت همان اولش گفتی ف تا آخر رفت.@ بعضیها 5 سال 10 سال کلاس، مسجد، حسینیه، حرم، کربلا، مکه، مدینه، اصلاً وسط نمیاید بازی بکند یعنی تصمیم نمیگیرد در عشق وارد بشود در رفاقت وارد بشود.@ یک دختر خانمی بود مسیحی بود با یک پسری رابطه داشت 5 ـ 6 سال اینها با همه رابطه داشتند آزاد آزاد، من یکجا کلاس داشتم مادرش آمد گفت آقای شجاعی این دختر به شما علاقه دارد حرف شما را میخواند شما به او بگو پسر خواستگارش است این همه اصرار میکند به ما میگوید اصلاً قبول نمیکند.@ با هم رابطه داشتند 5 سال رفیق بودند بعد من دختر را صدا کردم گفتم تو دیگر نمیخواهی تصمیم بگیری با این پسر ازدواج بکنی مگر با هم رابطه ندارید مگر با هم نمیروید و بیایید دارید با هم زندگی میکنید چه کسی این؟ من با این ازدواج بکنم؟ گفتم بالأخره تو الان داری با این زندگی میکنی؟@ گفت نه این بچه سرگرمی من است اصلاً این شأنم نیست این را به نوکری هم قبولش نمیکنم الان همینطوری برای بیکاری یک موقعی میخواهم جایی بروم یک نوکر میخواهم با من بیاید اینطرف و آنطرف برویم ماشین بیاورد برویم بگردیم این غلام است یعنی اصلاً این جدی نگرفته این ده سال دلش را باز بکند.@ شاید رابطه ذهنی و بدنی با این دارد دل را اصلاً باز نکرده به عنوان اینکه او را بپذیرد به عنوان یک حریف و یک معشوق وارد یک رابطه جدی بشود خیلیها هستند با هم دوست هستند چند سال با هم دوست هستند اما وقتی نوبت ازدواج میشود حرف از ازدواج میزنند میگوید این فقط برای من یک اسباببازی است یا میگوید در شأنم نیست.@ ما چون این دوتا بخشمان فعال نیست این وسطها کنار استخر خدا، حسینیه، حسینیه میکده است مکه میکده است حرمها میکیده هستند حسینیهها میکده هستند کنار این استخرها میرویم نشستیم فقط آب بازی میکنیم اصلاً وسط نمیخواهیم برویم یعنی تصمیم نمیگیریم برویم سبک زندگیمان را درست بکنیم و عاشق بشویم چون متأسفانه بلوغ نداریم بچه هستیم حافظ میگوید:@

اگر بمیری و عاشق نشده باشی خیلی بدبخت هستی، چرا؟@

تو اصلاً کارگاه هستی همهاش داستان است آن داستان عشق تو و الله بوده و تو الان میبینی 40 سالت شده هیچ رفاقتی بین تو و الله نیست موهایت سفید شده داری میمیری و اصلاً انسی بین تو و خانواده آسمانیات، بین تو و برزخ، بین تو و ملائکۀ الله، بین تو و غیب وجود ندارد.@ هنوز تو لذتی از غیب نمیبری هنوز به غیب نمیروی و بیایی هنوز ساعتها و دقائقی برای اینکه خستگیات در برود از دنیا و کثرت دنیا در را روی همه نمیبندی که بروی یکسری به غیب بزنی.@ دیدید بعضیها شمال ویلا دارند یا یک جایی یک چیزی دارند یکذره خسته میشوند آقا غیب میشود آقا کجا رفته بودی؟ این دو روز را شمال رفته بودم یکذره خستگیام در برود یعنی یک جای خوب دارند که وقتی خسته هستند از بقیه در میروند به آنجا میروند.@ خدا نماز را گذاشته ویلای ما، ما از آن متنفریم نه صبحش، نه ظهرش، نه عصرش، نه مغربش، نه عشا اصلاً در رابطه نمیرویم. ماه رمضان که دارد میاید ضیافت است ما برای مهمانی هیچ قلقلکی در ما ایجاد نمیشود ضیافت خدا دارد میاید دورخیز هم میکنند از رجب آماده بشوید.@ گفتم یکی از فحشهایی که ممکن است یک کسی به یک خانم بگوید این است که بگویند امشب یا فردا عروسی دعوت داریم من امشب خودم را برای عروسی آماده بکنم یا تا فردا، باید دو هفته جلوتر میگفتی من به خودم میرسیدم لباس سفارش میدادم موهایم را درست میکردم تا عروسی بتوانم شرکت بکنم.@ ما خدا سه ماه جلوتر میاید میگوید ماه رجب دارد میاید(أین الرجبیون) بیایید خودتان را آرایش کنید آماده بکنید در رحم شعبان بروید شعبان آنجا آماده آماده حس بگیرید تا بتوانید در ضیافت وارد بشوید اصلاً رجب دارد میاید هیچ احساسی در من نیست جشن رجب دارد میاید اصلاً، جشن شعبان دارد میاید اصلاً، جشن محرم دارد میاید ماه عسل است.@ وقتی این لطیفه را ما میگوییم وقتی طرف رفته بود ماه عسل و برگشته بود خیلی هم شنگول بود به او میگفتند چقدر شنگولی؟ میگوید خیلی خوش گذشت، گفتند چرا خانمت گریه میکند؟ گفت خانمم را یادم رفته بود ببرم.@ حالا ما دقیقاً ماه رمضانمان اینطوری است بدون خدا، فقط یک عمر ادا در آوردن شکلک در آوردن است حضرت دست گذاشته روی یک چیزی که دارد به تو میگوید حواست را جمع کن زندگی یعنی تقرب، همه قیمت یک آدم به شباهتش به خداست.@ به میزان اسمائی هست که از حق تعالی دریافت میکند هزار تا اسم قرار است شب قدر بخوانی اصلاً خدا ما را بمباران کرده هزارتا اسم، دیدید برف شادی روی سر یک نفر میریزند روی سر یک نفر پول میریزند روی سر یک نفر گل میریزند.@ خدا یکدفعه در شب قدر، البته دعای جوشن همیشه وارد شده یعنی فقط مخصوص به شب قدر هم نیست شما هر وقت عشقت بکشد اینها گلباران خدا هست هزار تا اسم از اسمهای خودت را روی سرت ریخته اینها همهاش هدیه به تو، همهاش برای توست هر کدام را دوست داری از این اسمها انتخاب کن شبیه بشو بالا بیا و ما اصلاً حتی وقتی هم که میخوانیم قلقلکی به ما نمیدهد.@ فقط میشماریم چند صفحهاش مانده زودتر تمام بشود اینها به خاطر غفلتهای ماست به خاطر اینکه ما در این چهار تا بخش دچار مستیهای زیادی هستیم و نمیگذارد این بخش از خواب بیدار بشود نمیگذارد به این بخش غذا برسد از بس یا شیفته علم و دانش و دکتری و مهندسی هستیم حالا با نیت بد یا خوب، یا آنقدر گرفتار شأنهای پایینی هستیم.@ خدا چه میگوید، دل خدا خوش است، (لا إله إلا الله) غیب و آسمان، من الان مشکل دارم با جنس مخالفم، الان حسرت این را دارم یکی به من نگاه بکند یکی به من توجه بکند یکی به من بخندد یا یکی را دارم با من قهر کرده من الان بدبختیام این است.@ من الان مستأجرم من الان دنبال یک ماشین هستم من الان با باجناقم کینه داریم و چشم و همچشمی داریم با جاری و باجناقم سر خانه و سر فلان جا، عجب اینها دل خوشی دارند اینها چه کسانی هستند مینشینند چه حرفهایی میزنند من الان دنبال این هستم.@ من دنبال این هستم رأی بیاورم من میخواهم رئیس جمهور بشوم من میخواهم نماینده مجلس بشوم من میخواهم سردار بشوم من میخواهم وکیل بشوم من میخواهم سفیر بشوم من میخواهم مدیرکل بشوم من فقط دنبال این هستم که چهارتا سفر خارجی بروم تزم را بگیرم دکتر بشوم PHT بگیرم.@ همهاش مستیهای اینطوری است یا مستیهای خیالی یا مستیهای بدنی، در روایت داریم مستی علم، مستی جوانی، جوانی خیلی مستی میاورد لذا حضرت فرمود خدا جوانی را که جوانی نکند دوست دارد از اول بزند به عاشقی، مثل جوانهای زیادی که در جامعه ما بودند 13 سال 14 سال 15 سال یک شب تا آخر رفتند.@ ما خیلی مست هستیم و اصلاً هنوز بیدار نشدیم برای همین قدم اول در سلوک بیداری است یقضه است چرا گفتم قدم اول یقضه است؟ یعنی شخص باید به یک خودآگاهی برسد بفهمد اصلاً چه کسی هست برای چه به این دنیا آمده اصلاً هدف خلقتش چیست؟@ ولی وقتی خودآگاهی ندارد طرف هر چه هم کلاس برود درس بخواند درس بگوید یقضهای اتفاق نمیافتد چون اصلاً نمیفهمد درکی از اینکه یک انسان است ندارد وقتی ذهن انسان قفل میکند روی یک کمالی، پیامبر فرمود(حُبُّکَ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِم) عشق تو نسبت به یک چیزی یا یک کسی تو را کور و کر میکند.@ انسان اگر خدا نکند عشقهای پایینی پیدا بکند اگر در بخشهای پایینی عاشق بشود و نگذارد عشق بالا برتر و شکوفا بشود این دیگر هیچ وقت نمیفهمد برای همین هم خدا میگوید فقط کسانی باطن انسانی دارند که سه تا معشوق در رأس همه عشقهایشان باشد الله، چهارده معصوم و جهاد.@ اگر کسی این سه تا را در رأس معشوقهایش نداشته باشد اصلاً حیات انسانی ندارد حیات طیبه ندارد فاسق است نص قرآن است سوره توبه آیه 24، یا این سه تا در رأس همه معشوقهایت و دلدادگیهایت است که همیشه زنده هستی از محرومیتهای بخشهای پایینی دیگر اذیت نمیشوی و یا عاشق بخشهای پایینی هستی و این عشق کور و کرت کرده و نمیگذارد.@ عشق بالاتر که عشق برتر هست را بفهمی نمیگذارد وقتی امام رضا میگوید(فَإنَّ ذلِکَ قُربَۀٌ إلَیَّ) دلت بلرزد واقعاً اگر من این هفت تا را رعایت بکنم به امام رضا میرسم پس دیگر خیلی راحت است.@ دختر پدرش به او میگوید نماز بخوان نمیخواند، مادرش میگوید نمیخواند، دانشگاه کتاب خوانده درس خوانده همه دارند به او میگویند نمیخواند، حجابت را رعایت کن، نمیکند، اخلاقش بد است یکدفعه میزند یکجا عاشق میشود عاشق یک آدم خوب میشود بعد میبینی این دختر حجابش درست شد نمازخوان شد اخلاقش تغییر کرد، چه شد؟ عاشق شد عشق سازندگی دارد.@ چون عشق نبود اینها را میخواست تحمیلی تحمل بکند تحمیلی هم فایده ندارد ولی وقتی که عاشق میشود پسر به او میگوید این این این، میگوید باشه راحت تحمل میکند اصلاً روحیه عوض میشود همه چیز عوض میشود.@ ما بیخود داریم بار میکشیم داریم حمالی میکنیم گفت نماز تشرف است جشن تکلیف میگیرند جشن است از الان میخواهیم شروع بکنیم ولی ما نه تکلف میدانیم. رفته بود مغازه قصابی به قصاب گفته بود آقا نوشابه بده؟ گفت ما نوشابه نداریم اینجا قصابی است، گفت حالا کانادا بده، کانادا نداریم کانادا نوشابه قدیمی بود.@ گفت آقا کانادا نداریم اینجا قصابی است گفت حالا یک کوکا بده اگر نداری، گفت نمیفهمد اصلاً انگار متوجه نیست حواست باشد اینجا قصابی است این ساتور من را بگیر این لباس قصابی را هم تنش کرد.@ گفت تو الان قصاب هستی من مشتری هستم دو کیلو راسته بده، چاقو دستش بود گفت شیشه خالی آوردی، این در آن حال و هوای نوشابه است وقتی میگویی گوشت این همهاش شیشه خالی و نوشابه را میگوید.@ یکی از رفقا میگفت ما چند وقت چایی نخورده بودیم گفت رفتیم در یک شهری نزدیک صبح هم بود میگشتیم یکجایی پیدا کنیم قهوهخانهای که چایی بخوریم خیلی هوس چایی کرده بودیم گفت خلاصه یک جایی را پیدا کردیم نوشته چایی.@ دویدیم رفتیم از پلهها پایین رفتیم دیدیم صداهای وحشتناک میاید رفتیم دیدیم چایخانه نبوده چاپخانه بوده دستگاه چاپ دارد کار میکند این از شدت اینکه چشمش دنبال چایی بوده چاپخانه را چایخانه خوانده بود آن تا پایین رفته بود.@ خدا میگوید من معشوقت هستم امام مجتبی به مجنون گفت مجنون دیدی مردم با ما چه کردند کلی امام برایش از مظلومیت خودش گفت مجنون گفت آخ لیلی الان کجاست امام دارد با او حرف میزند او راجع به لیلی دارد حرف میزند. ما باید از این مستی بیرون بیاییم وقتی میگوید(لا إله إلا الله) آدم با توست آدم باش با توست. مولانا میگوید:@

این گوش حیوانی را ما باید بفروشیم 40 سال سر کلاس بیایید با گوش بخش حیوانی هیچ تأثیری در تو ندارد بدتر میشوی پوست کلفتتر میشود قسی القلبتر میشود قرآن بخوان درس بخوان حوزه برو کتاب بخوان استاد ببین مکه برو کربلا برو کار کن.@ فقط پوست کلفت میشوی تا وقتی این گوش را نفروشی گوش جدید نخری گوشی که وقتی با آن میشنود(لا إله إلا الله) اصلاً بزرگترین معجزه عالم است آدم واقعاً شاد میکند واقعاً آرام میکند.@ خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را میگفت این رمز یادتان نرود هر وقت گرفتار شدید بگویید این نیز بگذرد با این نیز بگذرد آدم همیشه شاد است ول کن هر چه هست میگذرد آن گذشته این یکی هم میگذرد ولی یک چیزی برای آدم میماند(لا إله إلا الله).@ پس آدم وقتی یادش میاید الله را دارد یادش میاید الله از کنارش نمیرود یادش میاید تا هستی هست من قرار است زنده باشم تا خدا هست من قرار است با خدا زندگی بکنم من یک روزی با خدا و اهل بیت هستم من یک روزی از این طویله از این لجنزار در میایم اینقدر آدم آرام میشود که نگو این نیز بگذرد.@ ما باید یک گوشی بخریم وقتی میشنود(لا إله إلا الله) وقتی میشنود ابدیت، وقتی میشنود آخرت، وقتی میشنود خانواده آسمانی، وقتی قرب خدا را میشنود وقتی با جاودانگی آشنا میشود سرمست میشود و دیگر غمهای دنیا یادش میرود مگر نگفت قرآن شراب مؤمن است.@ شراب یعنی آدم را مست میکند و بقیه چیزها یاد آدم بدهد تا وقتی که ما داریم با خدا با عزا برخورد میکنیم تا وقتی ما داریم با مقوله برزخ، قیامت، غیب با عزا برخورد میکنیم آن گوش را نخریدیم.@ خدایا به حق فاطمه زهرا به حق مادر آسمانیمان به ما یک گوش انسانی و یک دل انسانی عطا بفرما خدایا ما را مورد رضایت مادرمان قرار بده خدایا وسیله تقرب ما به مادرمان را فراهم بفرما.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ تبریک میگویم خدمت همه عزیزان سال جدید را، انشاء الله برای همهمان سال تقرب به خداوند و امام زمان باشد سال سعادت و سلامت. عرایض مهمی را داریم انشاء الله کلاس بعدی هیچ کس غایب نباشد کلاس بعدی خیلی مهم هست راجع به بحثهایی که تا الان کردیم.@ چند تا کار عملی که قول داده بودیم قرار است انشاء الله انجام بدهیم میخواهیم راجع به آنها صحبت بکنیم باشید که هر کدام میخواهید ثبت نام بکنید ثبت نام بکنید برای انشاء الله رسیدنمان به چادر حضرت.@ دعای امن یجیب را میخوانیم پنج مرتبه جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان(ع)، رفع اضطرار از شیعیان و مسلمین و مستضعفین عالم، رفع اضطرار از زندگی خودمان، سلامتی رهبرمان، حل مشکلات کشورمان، حل مشکلات جوانهایمان، و شادی اموات و اهل برزخ(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ).@ هدیه به محضر مقدسشان، سلامتیشان، تعجل در فرجشان، خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@