جلسه 004 - قدرت و بزرگی روح
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
10
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - قدرت و بزرگی روح

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همۀ شما عزیزان.@بحث ما دربارۀ بزرگی روح هست، یکی از مسائلی که در بحث بزرگی روح خدمت شما باید بگوییم نقش بزرگی روح هست، اینکه بزرگی روح اگر بزرگ بشود چه نقشی در زندگی ما دارد، و اساساً چطوری یک روح بزرگ می‌شود.@ما ابعاد را عرض کردیم که ابعاد روحی ما یک ابعاد جمادی هست، گیاهی هست، حیوانی هست، عقلی و فوق عقلی، یکی از چیزهایی که فوق‌العاده در بزرگی روح تأثیر دارد خروجیهای یک نفس است؛ اول این را من توضیح بدهم تا بعد برسیم به همان بحث اولمان که چه نقشی دارد بزرگی روح.@شما وقتی که یک نفر در بخش جمادی خسیس است آدم بخیلی هست، مثلاً همسر آدم هست خسیس است، پدر آدم هست خسیس است نمی‌تواند خرج بکند نمی‌تواند آنجایی که باید هزینه بکند هزینه بکند، شما وقتی با یک همچین آدمی روبرو می‌شوید چطوری می‌بینید این آدم را؟@حضرت می‌فرماید که: «اَلبُخلُ جامِعٌ لِمَصائِبِ العُیُوب» تمام زشتیهای همۀ عیبها جمع می‌شود در یک آدم بخیل، یک آدم محدود شما بسته می‌بینید این آدم را ناتوان می‌بینید می‌گویید نمی‌تواند خرج بکند ضعیف است، می‌گویید این مریضی دارد محدود هست.@حالا این آدم اگر یواش یواش آمد دست از این بخلش برداشت و خرج کرد و هزینه کرد، روحش بزرگ می‌شود یعنی شجاعت پیدا می‌کند، خروجی دارد، وسعت روح پیدا می‌کند، دل‌بزرگ می‌شود، این روح قوی می‌شود در خرج کردن، دیگر بخل ندارد، می‌گویید فلانی آدم مهربانی است، آدم بزرگی هست، به دیگران می‌رسد، این روح بزرگ شده.@یک آقایی بود که البته هست این سالی یک میلیارد تومان برای فقرا خرج می‌کند، هر کسی این کار را می‌تواند بکند؟ آن کسی که سالی یک میلیارد تومان خرج می‌کند چطوری این قدر بزرگ است روحش؟ می‌گوییم روحش بزرگ، قوی، شجاع است، که می‌تواند این کار را انجام بدهد، این چطوری رسیده است به اینجا؟@می‌گوید من که جوان بودم به خدا گفتم خدایا هر چه به من بدهی نصف، این خودش یک قدرت می‌خواهد که عمل کند، مثلاً 2 میلیون پول دستش آمده می‌گوید خدایا با هم قرار گذاشتیم هر چه به من بدهی نصف، الان مردم خمسشان را هم نمی‌دهند، یعنی نصف که هیچی یک پنجم را هم که می‌خواهند بدهند خیلیها زورشان می‌آید پول حرام می‌خورند و می‌دهند زن و بچه می‌خورند، این می‌گوید نصف، خمس نه، 50%.@می‌گفت من از جوانی همین کار را کردم خدا مدام به من برکت داد من نصف کردم، خدا به من برکت داد من نصفش را در راه خودش خرج کردم، الان برکت من رسیده به اینجا که سالی دو میلیارد تومان درآمد دارم و یک میلیاردش را در راه خدا انفاق می‌کنم، یعنی خدا پای کارش ایستاد ما هم ایستادیم خدا به عهدش وفا کرد ما هم وفا کردیم خدا در قرآن هم می‌گوید أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ شما به عهد من وفا کنید من هم به عهد خودم وفا می‌کنم.@این که الان این روح بزرگ را پیدا کرده که می‌تواند سالی یک میلیارد هزینه کند این روح چطوری بزرگ شده؟ به تدریج، و تمرین ذره ذره این روح مدام هزینه کرده شجاعتش، اگر بخواهد دفعه اول یک کسی دو میلیارد تومان، مثلاً یک آدمی که الان حقوقش یک میلیون تومان است، دو میلیون تومان است، یک دفعه دو میلیارد پول به او بدهند بگویند حاضر هستی یک میلیارد تومانش را بدهی به دیگران؟ می‌گوید نه.@چون این روح بزرگ نیست، پول زیاد دارد اما روحش کوچک است. پس روح چطوری بزرگ شده؟ با عمل، عمل هست که روح را بزرگ می‌کند. یک پزشک فرض بفرمایید می‌خواهد جراحی بکند، می‌گوید من فردا سه تا جرحی مغز دارم، جراحی قلب دارم، شما اگر فیلمهایش را نگاه کرده باشید ما اصلاً طاقت دیدن همچین چیزی را نداریم.@ما الان در جامعۀ پزشکی‌مان که یک موقع بعضی از دانشجویان می‌آیند برای مشاوره، دانشجویان پزشکی می‌گویند که ما رشته‌مان را رها کردیم چون اصلاً دل دیدن مریضی را نداریم، رشته جراحی زده بعد پشیمان شده می‌گوید من اصلاً نمی‌توانم تیغ بکشم، این الان قدرت ندارد، نمی‌تواند تیغ بکشد.@و الا تیغ کشیدن در جراحی یک عبادت است یک کار خوب است، یک فضیلت است، علامت بی‌رحمی نیست، علامت مهربانی است که می‌تواند یک غده را از داخل بدن کسی در بیاورد و درمانش کند این روح دارد، روحش بزرگ است می‌تواند تیغ بکشد حالا در روز سه تا عمل اینطوری دارد قلب و مغز و جراحیهای دیگر، روح بزرگ شده در این کار، یعنی کار انجام داده و حالا روح در آن وسعت بزرگ شده.@شما یک موقعی رانندگی بلد نیستید می‌بینید راننده‌ها یک دفعه می‌آیند با یک سرعت وحشتناکی در جاده می‌روند، خیلی سرسام‌آور است، اینها نمی‌ترسند اینطوری می‌روند، حالا خودش این دوچرخه‌سواری هم بلد نیست.@حالا همین آدم یواش یواش دوچرخه‌سواری را یاد می‌گیرد می‌بیند نه خوب است، بعد سرعتش تند می‌شود، بعد شروع می‌کند تسلطش زیاد می‌شود، مانور هم می‌دهد، لایی هم می‌کشد، با دوچرخه، بعد موتور سوار می‌شود همینطوری است، یواش یواش که رانندگی یاد می‌گیرد می‌بیند خودش هم شد مثل همانها که انتقاد می‌کرده، چون ترسش ریخته، یواش یواش خودش هم مانور می‌دهد، لایی می‌کشد، خودش هم 120 تا، 130 تا، 140 تا می‌رود ولی روز اول که اینطوری نبود.@

آشپزی، خانمها آشپزی می‌کنند روز اول اینقدر می‌ترسند خراب می‌شود مادر ممکن است نق بزند، شوهر نق بزند، تازه شوهر هم کرده الان می‌گوید جلوی شوهرم و خانواده شوهرم خراب نشود، این خورشتی که درست کردم این غذایی که درست کردم.@بعد از یک مدت می‌بینید که نه خیلی چشم بسته آن غذا را درست می‌کند، دل بزرگ شده به قول امروزیها دل گنده شده، راحت آن خورشت را درست می‌کند، آن غذا را درست می‌کند مثل آب خوردن، ولی مثلاً دخترش که الان 15 ـ 16 سالش هست که این کار را نکرده خیلی ترس دارد.@پس روح چطوری بزرگ شده؟ با عمل، عمل باعث می‌شود روح یواش یواش شجاع بشود قوی بشود قَدَر بشود، فرقی نمی‌کند این عمل چه باشد شما در هر جهت مثبت یا منفی روح را به عمل وادار کنید در آن جنبه بزرگ می‌شود.@بعضیها در آدمکشی، بعضیها در دزدی، بعضیها در قاچاق، بعضیها در چیزهای دیگر بزرگ می‌شود روحشان، این روح بزرگ است، به قول شهید مطهری بزرگوار نیست، بزرگ است، ما یک بزرگی روح داریم.@ایشان مثال می‌زند، مثل یزید، هیتلر، ناپلئون، روحهای بزرگی داشتند که کشورگشایی می‌کردند آدم می‌کشتند، می‌تواند کسی که مسئولیت این همه خون را به عهده بگیرد بعد هم راحت بخواهد روحش در چه چیزی بزرگ است؟ در کار منفی روحش بزرگ است، یکی هم در جنبه‌های مثبت بزرگ است.@بزرگواری غیر از بزرگی است، مرحوم مطهری هم خیلی زیبا این را فرموده‌اند، یک کتاب هم دارند به نام بزرگی و بزرگواری روح، بزرگواری که نه یعنی شخص در کارهای خوب و مثبت و صالح شجاعت دارد، کارهای مثبت را خیلی خوب می‌تواند انجام بدهد، در انفاق روحش بزرگ است، در جهاد و عبادت روحش بزرگ است.@پس شما در این پنج جهت هر چه بیشتر خروجی داشته باشید روح بزرگ می‌شود چه مثبت، چه منفی، یعنی کسی در جنبه‌های جمادی مدام انفاق می‌کند، این یواش یواش به مقام می‌رسد، یعنی اسم می‌گیرد از خدا، و دقیقاً در آن صفت تشبه به حق تعالی پیدا می‌کند، می‌شود جواد، اسم جواد به او اطلاق می‌شود، می‌شود کریم، آنوقت اینطور آدمها دیگر جایشان جهنم نیست، چون اسم گرفتند جایشان بهشت است.@گفتیم ثروت و مقام و شرافت و قرب هر انسانی در قیامت، در دنیا هم همینطور به تعداد اسمهایی هست که از خداوند دریافت می‌کنند، که بارها گفتیم، گفتیم این دعای جوشن کبیر که می‌خوانید در واقع اسمهای خودتان است، باید مدام بخواند آدم یاد بگیرد این اسمها را بعد خودش را شبیه آن اسمها بکند.@هر چقدر تعداد اسمهایی که انسان خودش را شبیه آنها می‌کند بیشتر می‌شود روح ما بزرگتر می‌شود چون بزرگی یعنی توانایی، توانایی روح بیشتر می‌شود. در جنبه‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقل.@یک کسی مثلاً می‌خواهد عبادت بکند، ما یک موقع بعضی از عزیزان می‌خواهند شروع کنند نماز شب، بزرگان می‌گویند یک دفعه شروع نکنید هر شب بخواهید نماز شب بخوانید توقع بجایی نیست، هفته‌ای یک شب خوب است نماز شب بخوانید شما، حالا یک موقع می‌بینید یک کسی مثلاً 11 رکعتش هم سخت است برایش، می‌گوید همان سه رکعت آخر را بخوانید همان شفع و وتر را بخوانید، آهسته آهسته.@کسانی که الان اهل عبادت هستند، اهل مسجد هستند، اهل غیب هستند، اهل امام حسین هستند، راحت اسم امام حسین می‌آید گریه‌شان می‌گیرد، ارتباط برقرار می‌شود، راحت می‌توانند خروج نفس داشته باشند، تمرکز داشته باشند، از بدن به برزخ برسند اینها چطوری می‌رسند اینطوری؟ روز اول اینطوری بودند؟@از یک جا شروع کردند حالا مهارتهایشان زیاد است روح بزرگ است این تا می‌گوید السلام علیک یا ابا عبد الله سیمش وصل می‌شود، تا می‌رود روی سجاده، همین تا وضو گرفت آمد پایش خورد به سجاده حس می‌گیرد یک دفعه اصلاً، حس می‌گیرد می‌بینی آن حس به او دست می‌دهد و سیمش به او وصل می‌شود.@یعنی مهارتهایش زیاد شده، توانش زیاد شده، این روح را بزرگ کرده، این تا قرآن را می‌بیند، اسم قرآن می‌آید، کلمه قرآن می‌آید، جلد قرآن را می‌بیند، دست به قرآن می‌زند، بازش می‌کند نگاهش می‌کند، می‌بوسدش، می‌گذاری روی قلبش، اتفاق می‌افتد آن اتفاقی که باید بیفتد چون قوی شده این روح روز اول اینطوری نبوده یواش یواش این حسها بهتر شده.@در روزه شما تمرین کن، آنهایی که می‌خواهند دفعه اول روزه بگیرند روزه برایشان سخت است ولی بعد یواش یواش عاشق روزه می‌شوند، برایشان هم خیلی شیرین است، خیلی عادی است، چون روح در این جهت بزرگ شده جنبه فوق عقلانی.@ارتباط و اتصال هم اینطوری است بعضیها مثلاً چند سال طول می‌کشد تا یک خواب خوب ببینند، یک ارتباط غیبی ببینند، چون روحشان کوچک است، تمرین ندارد آمادگی ندارد، راحت نمی‌تواند با برزخ اتصال پیدا بکند، تمرین ندارد، مدام خوابهایی را می‌بیند که در آن جهت قوی است.@چون گفتیم خواب هر کس نشان‌دهندۀ شخصیت یک آدم است، این مثلاً در جنبه‌های جمادی خیلی قوی است، این مثلاً هر دفعه خواب می‌بیند ماشین، مبل، تلفن همراه خریده، فرش می‌خرد، فرشش سوخت، ماشینش اینطوری شد، این در جنبۀ جمادی است، خوابهایش هم اینطوری است.@یک کسی می‌بینی در جنبه‌های گیاهی قوی است، خوابش هم اینطوری هست شبیه خودش است، چون در جنبه گیاهی قوی هست خوابش در جنبه گیاهی خیلی راحت اتفاق می‌افتد، خوابهایی که می‌بیند خیلی راحت اتفاق می‌افتد، عادی مثلاً ارتباط با جنبه‌های جمادی می‌گیرد.@بعضیها در جنبه‌های حیوانی قوی هستند، این در آن جنبه‌ها خوابهای قوی می‌بیند، یعنی خوابهای زیادی در آن جنبه‌ها می‌بیند، چون روحش قوی است در آن جهت تمرین کرده وقتی می‌خوابد روح راحت می‌رود سراغ معشوقش، راحت می‌رود سراغ آن چیزی که به آن عشق دارد ارتباط برقرار می‌شود، چرا؟@چون وقتی می‌خوابد روح از مدیریت بدن غافل می‌شود، فارغ می‌شود، آزاد می‌شود وقتی هم آزاد می‌شود آدم همیشه در آزادی سراغ معشوقش می‌شود، اصلاً این ذات انسان هست که انسان تا خلوت پیدا می‌کند در خلوت لیلی خودش را می‌خواهد، یعنی آن محبوب را که گفتیم.@ما پنج نوع لیلی داشتیم، لیلی‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. الان در خانه هیچ کس نیست، آدم تا وقتی می‌بیند در خانه هیچ کس نیست ذهنش سریع می‌رود سراغ لیلی خودش، می‌گوید الان جای لیلی خالی است.@حالا لیلی این چیست؟ می‌بینی ماشین حساب را برداشت آورد و گاوصندوق را باز کرد و پانصدتا چک گذاشت جلویش شروع کرد چرتکه انداختن و چک‌بازی؛ یکی هم می‌بینی نه لیلی‌اش این نیست، یا زن خانه نیست، به بچه‌ها می‌گوید بچه‌ها مادرتان امروز خانه نیست برویم با همدیگر یک دلی از عزا در بیاوریم چون این خانم در خانه است نمی‌گذارد اینها از این آشغالها بخورند.@مراقب بهداشت شوهر و بچه‌ها هست، خانم که نیست می‌بینید با بچه‌ها نشستند یک دل سیری یک چیزی می‌خرند هر چه هست می‌خورند این معشوق شکمی دارد جنبه جمادی هست این را دوست دارد انجام بدهد و بالاتر.@یک کسی معشوقش وهمی است، سیاسی است، این تا هیچ کس نباشد می‌زند صد تا کانالها را بررسی می‌کند ببیند چه کسی چه کسی را کُشت، کجا جنگ شد، کجا چطوری شد، کدام جناح چکار کرد، این صبح تا شب وقتش با باندبازیها و حزب‌بازیها و از اینطور چیزها است.@یک کسی معشوقش هنری است تا خلوت شد می‌رود سراغ کارهای هنری مثلاً موسیقی علاقه دارد می‌رود با سازش خلوت می‌کند، زود ساز را برمی‌دارد با سازش خلوت می‌کند عشقبازی می‌کند با سازش، یا مثلاً هنر نقاشی است کار دیگری است، مثلاً با این کار.@یک کسی می‌بینی نه، معشوقش معشوق عقلی است، این مثلاً تا یک ذره خلوت می‌کند، تا می‌نشیند در ماشین کسی با او کاری ندارد می‌بینید کتاب را در می‌آورد شروع می‌کند به مطالعه کردن.@همین چند روز پیش یک دانه شاید دست شما هم رسیده، برای من یک کلیپی فرستادن متروی روسیه، آنجا هم می‌دانید که اینترنت رایگان است، همه جا رایگان است مردم نمی‌خواهد هزینه کنند، پس یک جایی که اینترنت رایگان است، وای‌فای رایگان است در واقع معمول اگر قرار باشد مردم با چه چیزی بیشتر باید ارتباط داشته باشند؟@تلفن همراه و فضای مجازی، ولی آنجا اصلاً اینطور نیست، با اینکه راحت در اختیار مردم هست، در مترو عکس انداخته بود تقریباً همۀ مردم در حال مطالعه بودند، یعنی همه در مترو کتاب دستشان هستند چه آنهایی که ایستاده بودند و چه آنهایی که نشسته بودند همه کتاب دستشان هست مطالعه می‌کنند.@بعضیها اینطوری هستند تا خلوت بشود می‌نشیند ریاضی می‌خواند، درس می‌خواند، فلسفه می‌خواند، یک کار علمی می‌کند، یک کار مطالعاتی می‌کند، یک کلاسی می‌رود، پیش چند تا استاد می‌رود، بالاخره علاقه دارد به فهم، کشف، معرفت، درس، اینطور چیزها، معشوقش اینهاست.@بعضیها نه لیلی‌شان آسمان است، خانوادۀ آسمانی‌شان هست، اینها تا یک ذره خلوت می‌کنند، تا یک ذره پول دستش می‌آید می‌گوید آخ جان این پول را ببرم کجا هزینه کنم، یک مشهد با آن بروم، یک کربلا با آن بروم، یک سوریه با آن بروم، یک مکه بروم، یک چند روزی خلوت بکنم، به کار معنوی بپردازم، چون لیلی‌اش این شکلی است.@اگر یادتان باشد در بحث انسان‌شناسی اول بحث گفتیم قیمت هر کسی معشوق او است، معشوقهای انسان قیمت آن انسان را مشخص می‌کنند، پیش خدا هم همین است شما هر کدام از اینها معشوق اصلی‌ات باشد قیمت شما هم همان است همان شکلی هم محشور می‌شود انسان، انسان یادتان نرود یک قاعده است به شکل معشوقش محشور می‌شود.@اینکه پیغمبر می‌فرماید: امت من روز قیامت به صورت ده حیوان محشور می‌شوند چون معشوقهایشان چه بوده؟ مثلاً بعضیها خوک بوده، به شکل خوک که می‌گویند، یعنی اینها دائماً شهوت داشتند، شهوت‌ران بودند، یا بعضیها روباه هستند.@اینها همیشه در ذهنشان نسبت به دیگران نقشه می‌ریزند، مکر دارند، حیله دارند، حقه‌بازی دارند، سر دیگران را کلاه می‌گذارند، علیه کسان دیگر یکسره توطئه می‌کنند، این به صورت روباه محشور می‌شوند، بعضیها سگ می‌آیند، چون یکسره هاری دارند، عصبی، پرخاشگر هستند، نق و غر می‌زنند، پاچه این و آن را می‌گیرند، در خانه به هیچ کس رحم نمی‌کنند آدم بداخلاقی هستند.@پس انسان همیشه شبیه معشوقش هست یعنی ذهنش به هر طرف برود همان شکلی می‌شود، یواش یواش آن حالت را پیدا می‌کند، پس قیمتها مشخص هست؛ حالا انسان وقتی که هر کاری در این پنج جهت بکند روح در آن جهت بزرگ می‌شود قدرت پیدا می‌کند، در آن جهت روح بزرگ می‌شود، حالا وقتی که بزرگ شد دیگر نمی‌تواند کارهای کوچک بکند.@یک آدمی بود آدم خیلی کریمی بود، خیلی خوش‌اخلاق و کریم، هر کس را ما در خانۀ این می‌فرستادیم خوشحال برمی‌گشت، اینقدر با شیرینی با خوشحالی برخورد می‌کرد، طرف اصلاً لذت می‌برد دست خالی اصلاً برنمی‌گشت بعد هم خیلی خوش‌اخلاق برخورد می‌کرد.@این آدم واقعاً کریم بود، خمسش به موقع بود، انفاقش به موقع بود و بیشتر از آن چیزی که واجب بود به گردنش به مردم خیر می‌رساند، این کارخانه‌دار بود مرد بسیار باتقوا و مؤمنی بود کارخانه داشت، ثروتمند بود.@این ورشکست شد، به او خیانت کردند دفتردارهایش و کسان دیگر، تمام کارخانه و خانه و ماشین و همه چیزش را از دست داد، یعنی خودش به من می‌گفت، می‌گفت من یک موقعی برای 5 هزار تومان خانمم را می‌فرستادم در خانۀ همسایه، مثلاً برای خریدن یک نان، امتحان الهی.@بعد که من رفتم پیش او دیدم این همان آدم خوشحال و خوش‌اخلاق و بزرگوار، همانطوری به هیچ وجه این ورشکستگی در روحیه‌اش، گفت چقدر خوب شد من ورشکست شدم، گفتم چرا؟ گفت از وقتی که نشستم خانه‌نشین شدم مدام با خدا هستم، دعاهایم، قرآنم، معنویتم، مطالعاتم بیشتر شده، ببینید روح چقدر بزرگ است.@حالا بعد در این موقعیتی که این برای 5 هزار تومان لنگ بود مثلاً ما با دوستان کمک می‌کردیم یک مبلغی به او می‌دادیم مثلاً 100 هزار تومان پول به پول آن موقع جور می‌کردیم این وقتی با هم بیرون می‌رفتیم وقتی یک گدایی می‌آمد پیش او یک دفعه می‌بینی 5 هزار تومانی می‌داد به طرف، 100 هزار تومانی خودش را قرض گرفته بود یعنی زندگیش خودش لنگ بود.@ولی وقتی کرامت داشت چون این آدم روحش بزرگ شده بود در فقر خودش هم وقتی می‌خواست به دیگران کمک بکند زیاد می‌داد شجاع بود این روح، اصلاً دستش نبود که هزار تومانی بدهد به فقیر در آن وضعیت 5 هزار تومانی باز می‌داد.@این پس کار زیاد کرده در این جنبه روح کریم شده بزرگ شده یک دفعه می‌بینید نصف آن 100 هزار تومانش را می‌داد به یک کسی، بله دیگر روح دیگر کریم شده بود، بزرگ شده بود، کرامت روح پیدا کرده بود.@باور کنید باز اتفاق می‌افتاد ما با سختی پول جور می‌کردیم می‌دادیم نصفش را می‌داد به کس دیگر، این روح بزرگ است و باعث می‌شد که دریافتش هم بیشتر بشود، حالا راجع به این می‌خواهم توضیح بدهم پس این روح اگر بزرگ شد چه اتفاقی می‌افتد؟ اساساً نقش بزرگی روح در زندگی چیست؟@از اینجا وارد یک قاعده‌ای می‌شویم به نام قاعده‌ای که حالا غربیها خیلی راجع به آن سروصدا کردند و یک چیزی فهمیدند بو بردند حالا برایش دهها کتاب نوشتند، کتاب قانون جذب، خیلی هم سروصدا کردند، یکسری غلط و درست قاطی کردند به اسم قانون جذب می‌دهند دست مردم، در حالی که ما تقریباً هزاران شاید قانون جذب داریم در اسلام که حالا الان ما داریم اینها را درس می‌دهیم.@اینکه کلاً جذب از معدن خیرات چطوری صورت می‌گیرد؟ یعنی ما چطوری می‌توانیم از آن معدن دریافت بکنیم، معدن خیرات کیست؟ ما یک هستی مطلق و بی‌نهایت داریم که به آن می‌گویند الله تبارک و تعالی، ما هم جلوه‌های او هستیم با محدودیت‌های خودمان، چطوری می‌توانیم این را دریافت بکنیم؟ چطوری می‌توانیم این خیرات را در همۀ ابعاد جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی بیشتر دریافت بکنیم؟@قبلاً توضیح دادم گفتم هر چه خروجی‌های شما بیشتر باشد دریافت هم بیشتر هست، آدم هر چه دست از بخل خودش برمی‌دارد خدا به او بیشتر می‌دهد، حالا یا بخلهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی، فرقی نمی‌کند؛ به محض اینکه شما خودت را ول می‌کنید دست از خودت برمی‌داری دست از محدودیت برمی‌داری اتصال به بی‌نهایت پیدا می‌کنی.@پس میزان اتصال یک نفر به بی‌نهایت به عوالم بالاتر به غیب به چه چیزی بستگی دارد؟ به اینکه چقدر دست از خودش و محدودیتهای خودش بردارد، این ارتباط برقرار می‌شود با کانون. دعواها، درگیری‌ها، طلاق‌ها، دشمنی‌ها آنجایی هست که دوطرف یا یک طرف محدودیت دارد، تنگ‌نظر است، تنگی دارد، بزرگ نیست، وقتی بزرگ نباشد، همه چیز می‌آید، سوءظن، اتهام، بدبینی می‌آید، همه چیز می‌آید سراغ انسان.@پس وقتی که روح بزرگ می‌شود دریافت از بالا بیشتر می‌شود، مصرف بالا می‌رود، حالا می‌بینید که دریافت هم بیشتر می‌شود، این قاعدۀ بزرگی روح است، پس روح را ما چطوری بزرگ می‌کنیم؟ با عمل بیشتر، تمرین بیشتر، روح بزرگ می‌شود. حالا روح بزرگ شد چه اتفاقی می‌افتد؟ دریافت بیشتر می‌شود، جذب بیشتر می‌شود؛@پس ما از یک طرف عمل بیشتری می‌کنیم، تا روح بزرگ بشود، وقتی بزرگتر شد دوباره دریافت بیشتر می‌شود، این دریافت باعث می‌شود دوباره روح بزرگتر بشود، چون طرف اهل عمل است.@مثلاً اگر این حقوقش یک میلیون تومان است انفاقش 10 هزار تومان است وقتی حقوقش شد 2 میلیون تومان، انفاقش 20 میلیون تومان است، وقتی این حقوقش شد 10 میلیون تومان دوباره خروجی‌های این آدم بیشتر می‌شود، پس روح بزرگتر می‌شود و شباهت به بی‌نهایت بیشتر می‌شود، این قواعد کاملاً قواعد ریاضی است دقیق است.@من الان وسعم کم است مثلاً درآمدم 2 میلیون تومان است می‌خواهم خروجی داشته باشم، نمی‌توانم می‌خواهم آنطوری که دلم می‌خواهد نمی‌شود، چطوری می‌توانم روحم را بزرگ کنم با یک درآمد کم؟ الان مثلاً فرض بفرمایید من ورشکسته شدم یا مثلاً حقوقم کم است، من می‌خواهم شبیه خدا بشوم، می‌خواهم خودم را به جود و کرم برسانم، با این درآمد کم چطوری می‌توانم این کار را بکنم؟@نه کم هم نیست، یک حقوق ثابت دارم، 20 سال مثلاً من معلم هستم حقوق معلمی مگر چقدر می‌شود، کارگرم حقوقم چقدر می‌شود، ولی من می‌خواهم شبیه خدا بشوم می‌خواهم یک طوری باشم که مثل خدا بتوانم همۀ افراد روی زمین را و همۀ کسانی که در آسمان هستند که در جهنم هستند به آنها برسم جهنمیها را نجات بدهم کمکشان بکنم.@الان جهنمیها خیلی گیر محدودیت‌ها هستند می‌خواهم آنها را یکی یکی نجات بدهم از داخل جهنم در بیاورم می‌خواهم به زمینی‌ها برسم، می‌خواهم به آسمانی‌ها برسم، حتی آنهایی که در بهشت هستند هم بزرگشان بکنم، می‌خواهم آنهایی که در بهشت هستند بالاتر ببرم، می‌توانم به یک همچین قدرت روحی برسم؟ بله.@امروز می‌خواهیم قواعد آن را توضیح بدهیم برایتان، انسان چطوری می‌تواند روح خودش را بزرگ بکند و این بزرگی چگونه بدست می‌آید یعنی ما وقتی که چکار بکنیم بزرگ می‌شویم؟ الان محدودیت وجودی دارم، ولی چطوری می‌توانم روحم را بزرگ بکنم شبیه خداوند تبارک و تعالی بشود این را امروز می‌خواهیم کار بکنیم.@آن چیزی که در آموزه‌های دینی به ما می‌گویند فرمودند شما فقط باید نیت‌تان را بزرگ بکنید، روح با نیت بزرگ می‌شود، و اساساً روح عمل نیت یک آدم است، این خیلی مهم است، باطن شخص هست که عملش را مثبت یا منفی می‌کند؛@پس مثل چاقو است یک کسی چاقو در شکم یک نفر می‌زند روحش خشونت است یکی هم چاقو می‌زند روحش طبابت است، درمان است، فرق این دوتا چیست؟ هر دو چاقو است هر دو پاره می‌کنند شکم طرف را اما ارزش عمل به نیت است.@مثلاً ما قتل داریم، قتل عمد و غیرعمد، طرف داشته در خانه شوخی می‌کرده چاقو دستش بوده چاقو رفته در شکم یک کسی، هیچ وقت به یکی نمی‌گویند قاتل، خشن، دست خودش نبوده بندۀ خدا، یک تصادف بوده این داستان، طرف اصلاً آدمکش نیست، خشن نبوده، ما به چه چیزی قضاوت می‌کنیم؟ نیت.@یا کسی یک پیچی را می‌خواهد بکشد فشار می‌آورد یک دفعه پیچ کنده می‌شود دستت محکم می‌خورد در صورت یک نفر، بینی یک نفر خون می‌آید، ضربه سنگین بوده، این ضربه به این سنگینی شما وقتی یک کسی زد می‌گوید آخ ببخشید، شما می‌گویید نه بابا خواهش می‌کنم اتفاق است می‌افتد رد می‌شود، چون در آن عمل نیت بدی نبوده، روح عمل نیتش است.@ولی یک کسی می‌بینی نه اینطوری هم نمی‌زند با خشونت یکی اینطوری می‌زند در صورت آدم، این خشن است خون هم نمی‌آید ولی خشن است، در آن هاری است توحش است، پس باطن عمل روحش است، آن روح یا نیت کار، در واقع نشان می‌دهد که این عمل قضاوت در موردش می‌شود و ارزیابی می‌شود.@لذا در جاهایی که به ما می‌گویند شما باید اگر می‌خواهید کار بکنید نیت‌تان را بالا ببرید تا روح‌تان بزرگ بشود. الان فقیر هستی بگو خدایا من اگر پول داشته باشم، به فقرا کمک می‌کنم چنین می‌کنم چنان می‌کنم، و راست هم بگویی هر نیتی روح را بزرگ نمی‌کند.@کدام نیت‌ها روح را بزرگ می‌کند؟ نیتی که صدق داشته باشد، یعنی شخص معلوم باشد اگر واقعاً این پولدار بشود این کارا را واقعاً می‌کند و چه چیزی نشان می‌دهد که این نیت صادق است؟ عملهای گذشته‌اش.@این الان یک میلیون درآمد دارد، واقعاً می‌بینید صد هزار تومانش را کمک می‌کند، راست دارد می‌گوید، این به خدا می‌گوید خدایا اگر من 2 میلیون داشته باشم 200 هزار تومان کمک می‌کنم، و خدا هم به او می‌دهد می‌بیند واقعاً 200 هزار تومان کمک می‌کند، مثل همان آقایی که گفتم خدایا هر چه بدهی نصف.@این چون در عمل صادق است وقتی نیت می‌کند خدا دیگر کار گیر عمل این نیست، فرشته‌ها و برزخ دیگر گیر عمل، گیر نیت این است، این تا نیت می‌کند به او می‌دهند، لذا در روایت یک جمله‌ای داریم که خیلی تکان‌دهنده است، می‌گویند روز قیامت در روایت هست این شخص را ثوابهایش را به او می‌دهند حضرت فرمود دو تا نامۀ عمل برای این شخص باز می‌شود روز قیامت.@یک نامۀ عمل کارهای خیری که انجام داده حالا بد و خیر همه را می‌آورند، بعد که تمام می‌شود خداوند می‌گوید نامۀ اعمالی را که انجام نداده بیاورید، خوب دقت کنید ظاهرش تناقض است پارادوکس است به قول امروزیها، می‌گوید نامۀ اعمالی را که انجام نداده بیاورید، بعد می‌آورند می‌بینند در نامۀ اعمال این یک عالم کارهای خوب نوشته شده.@می‌گوید خدایا من اینها انجام ندادم؟ می‌گوید تو صادق بودی، اینها را قصد داشتی انجام بدهی، ما هم در نامۀ اعمال تو نوشتیم. عمل اصلاً برای چی هست؟ عمل که خودش اصالت ندارد، عمل روح را بزرگ می‌کند، عمل روح را شکل می‌دهد.@مثلاً شما فرض بفرمایید یک کسی می‌خواست شما را بکشد، قصد داشت این کار را بکند، مثلاً سم ریخته بود در غذای شما، حالا آمده بود شما را بکشد قصدش این بوده، بعد می‌آید این لیوان را بدهد دست شما، لیوان می‌افتد می‌شکند دستش لیز می‌خورد، بعد شما می‌بینید که سمّ در این غذا بوده، در قاتل بودن، خشن بودن، قصد آن شخص، ارزیابی شخصیت او، موفقیت یا عدم موفقیتش تأثیری دارد؟ نه.@تو قصد داشتی من را بکشی، دیگر تو نمی‌توانی بگویی حالا تو نمردی که چاقو را پرت کردم ولی به تو که نخورد، درست است از نظر حقوقی این جزا نمی‌شود ولی از نظر اخلاقی شما حکمی که می‌کنید می‌گوید این آدم آدمکش است قاتل است.@پس آن چیزی که شخص را ارزیابی می‌کنند بر اساس آن نیت است، «یُبْعَثُ النّاس عَلَی نِیّاتِهِم» «یُحْشَرُ النّاس» هم داریم، محشور و مبعوث می‌شوند بر اساس نیاتشان نه براساس اعمالشان؛ یعنی جزا داده نمی‌شود اما عمل بد باطن را خبیث می‌کند، روی باطن اثر دارد، جزا داده نشود چون خباثت باطن خودش جزا است یعنی شخص خشونت پیدا می‌کند یعنی شخص لطافتهایش را از دست می‌دهد و اثر دارد.@مثل اینکه شما الان لباستان کثیف است، بعد می‌شویید، رفته الان کثافتی روی آن نیست تمیز است و اتویش می‌کنید با لباسی که نو است یکی است یا یکی نیست؟ یکی نیست، باز فرق دارد با آن لباسی که نو است فرق دارد، پس ببینید اصلاً نیت شکل و روح را عوض می‌کند.@«عَلَی قَدْرِ النِیَّه تَکُونُ مِنَ الله العَطِیَّه» به اندازه نیت یک فرد از طرف خدا به شخص عطا می‌شود، نه به اندازه عمل تو، می‌بینی یک آقایی مثلاً حقوقش در ماه 2 میلیون تومان است، بعد می‌بینی این آدم دهها، صدها میلیون تومان خدا به او وسعت داده مسجد، حسینیه، مؤسسه می‌سازد، چون قصدش اینطوری است، خدا براساس نیت این آدم یک دفعه می‌بینی به او خیر و برکت می‌دهد.@بعد کسانی که مثل این هستند همان حقوق دارند می‌بینی که زندگی‌هایشان پر از مشکلات و گرفتاری هست چون آدمهای محدود و کوچک هستند، اهل نیت، خسیس هستند، بخیل هستند، فقط خودم و زن و بچه‌ام، فقط برای دنیایم.@این آدم می‌بینی درآمدش 2 میلیون تومان است، 3 میلیون تومان است، ولی چون قصدهای بزرگی دارد، می‌بینید که خداوند به او وسعت زیادی می‌دهد برای کارهای بزرگ، این در هر حالتی اینطوری هست، در هر حالتی خروجی دارد، لذا وسعت پیدا می‌کند.@می‌گوید خدایا من اگر پول داشتم مثلاً این کار را انجام می‌دادم، خدا می‌گوید بسم الله شروع کن ببینیم چطوری هستی، بدهیم ببینیم تو این کار را می‌کنی یا نمی‌کنی، همیشه هم باید از خودت شروع کنی. پس وقتی شخص از خودش شروع می‌کند وسعت روح پیدا می‌کند، نیت پیدا می‌کند و عطیه هم به او بیشتر می‌شود.@و اینکه در قرآن داریم مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ الله كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ این است، کسانی که مالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند مثل گندم می‌ماند که هفتصد برابر كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ هفت تا سنبله می‌دهد.@پس بین یک تا هفتصد برابر این خروجی دارد چون در راه خدا انفاق می‌کند، برای همین او که می‌ترسد که در راه خدا انفاق بکند، مثل کسی می‌ماند که گفته بود دوپینگ کرده بود آخر رسیده بود، بعد به او می‌گویند چرا آخر رسیدی تو که دوپینگ کردی، گفت می‌خواستم نفهمند من دوپینگ کردم، یعنی اینقدر کارش احمقانه است.@یک کسی که در راه خدا انفاق نمی‌کند دارد راه خیر و برکت را روی خودش می‌بندد، یعنی دارد دقیقاً خلاف عمل می‌کند. لذا امام باقر یک جاهایی گله می‌کند از شیعیانش، می‌گوید من گله دارم از شیعیانم چرا با انفاق ثروتشان را زیاد نمی‌کنند، می‌گوید ما دوست داریم شما ثروتمند باشید.@خود امام صادق می‌فرماید من هر وقت می‌بینم وضعمان دارد خراب می‌شود کم می‌شود می‌روم یک بخشی از ثروتم را انفاق می‌کنم خدا در یک فاصلۀ خیلی زمانی چندین برابرش را به من برمی‌گرداند، اصلاً راه ثروتمند شدن این است.@بعضیها فکر می‌کنند که راه ثروتمند شدن این است که فقط یک جا پس‌انداز بکنند و کنز درست بکنند، می‌گوید نه، شما بیش از آنکه بخواهی بگذاری بانک، بیش از آنکه بخواهی یک جایی مالت را پنهان بکنی، آن را به جریان بینداز خیر هست.@مثلاً آنهایی که می‌روند می‌گذارند بانک، با آنهای که می‌روند کار اقتصادی و تولیدی می‌کنند درآمدشان زمین تا آسمان فرق می‌کند، چون در جریان می‌اندازد این ثروت را و بقیه هم از آن استفاده می‌کنند خدا به برکت این کار به او خیر و برکت بیشتری می‌دهد.@داستان همان خانم و آقایی هست که پیغمبرشان فرمود خداوند برای شما 30 سال ثروت و 30 سال فقر مقرر کرده خودتان را انتخاب کنید که 30 سال فقر را اول می‌خواهید یا 30 سال ثروت را، آنها هم آدمهای عاقلی بودند گفتند ما الان جوانیمان هست برای چی بگذاریم در فقر بگذرانیم، جوانی را خوش بگذرانیم خوب باشد، اول 30 سال ثروت.@حالا اگر آدم در جوانی دچار فقر و بدبختی و مشکلات بشود بعد بخواهد پیری ثروتمند بشود دیگر آن ثروت هم خیلی به کارش نمی‌آید، خلاصه خداوند 30 سال اول ثروت را به اینها داد، اینها 30 سال ثروتشان که طبق وعدۀ پیغمبر تمام شد سر 30 سال منتظر بودند که فقر سراغشان بیاید.@بعد دیدند نه نیامد، چند ماهی گذشت و بعد شد یکسال دیدند نه خبری نیست همان سر جای خودش ثروت هست به پیغمبر گفتند مگر خدا قرار نبود که به ما 30 سال فقر بدهد؟@پیامبر فرمود بله ولی خداوند دید شما در این 30 سال بقیه مردم را در ثروتتان شریک کردید و خداوند گفت اینها که اینطوری خروجی دارند برای مردم حیف است که فقیر بشوند، برای همین آن 30 سال بعد هم برای شما ثروت گذاشت چون خروجی دارد برای بقیه شبیه خدا شدند این زن و مرد در ثروتشان، مهربان هستند، خروجی دارند، حسادت، بخل، تنگ‌نظری ندارند، اینکه رزقشان زیاد می‌شود.@الان دو تا خواهر هستند ازدواج نکردند، حالا خواستگار می‌آید برای خواهر کوچکتر، خواهر بزرگتر نمی‌گذارد نق و غر می‌زند، قهر و بداخلاقی می‌کند، که من باید زودتر شوهر می‌کردم، حالا تا من شوهر نکردم تو شوهر نکن، این دارد رزق خودش را می‌بندد، این وقتی که می‌آید خواهر کوچکتر را تحویل می‌گیرد، تشویق می‌کند ازدواج بکند، خوشرویی می‌کند، خوش‌نیتی می‌کند، این در واقع رزق خودش را دارد باز می‌کند.@حسادت اینطوری است هر وقت آمد آن چیزی که تو به خاطرش حسادت می‌کنی درست عکس تو عمل می‌کند، این خیلی مهم است، دو تا خواهر، دوست، برادر، شاگرد هستند، وقتی یک کسی به یک کسی حسادت می‌کند، اصلاً دو تا هوو هستند، شوهر رفته دو تا زن گرفته، وقتی که یکی از زنان علیه یک زن دیگر، یک خواهر علیه یک خواهر دیگر، یک دوست علیه یک دوست دیگر بدجنسی می‌کند، برای چی بدجنسی می‌کند؟@برای اینکه می‌خواهد خودش محبوب‌تر باشد، می‌خواهد خودش محبت بیشتری جذب بکند، درست عکس عمل می‌کند وقتی حسادت می‌کنی مورد نفرت آدم قرار می‌گیرد، یعنی به جای اینکه محبوب‌تر بشود، منفورتر می‌شود، درست عکس عمل می‌کند.@حسادت در محبت عکس عمل می‌کند، حسادت در هر کاری درست نتیجه را برعکس می‌کند، ضمن اینکه آسیب جسمی، روحی می‌زند، آخرت انسان را هم از بین می‌برد، آن نتیجه‌ای را هم که تو می‌خواستی به آن برسی هرگز به آن نمی‌رسی.@اما اگر تو از محبت استقبال کردی، حسادت نکردی، انحصارطلبی نداشتی، خودشیفتگی نداشتی، رزق‌ات بیشتر می‌شود. الان در بازار کدام مغازه‌ها بیشتر مشتری دارند؟ مثلاً یک طلافروشی که وسط بازار سبزی‌فروشها است این مراجعه بیشتر دارد؟ یا یک طلافروشی که در پاساژ طلافروشها است؟ آن مغازه‌ای که در پاساژ طلافروشها است.@بعد یک کسی بگوید اینها چقدر دیوانه هستند کنار همدیگر مغازه زدند، یک کسی خسیس باشد، بخل داشته باشد، می‌گوید اینها خُل هستند، برداشتند کنار هم مغازه زدند، حریف تو زیاد می‌شود، رقیب تو زیاد می‌شود، در حالی که بودن طلافروشهای بیشتر اطراف مغازه باعث می‌شود پاخور این مغازه هم بیشتر بشود.@شما می‌گویی من بروم بازار سبزی‌فروشها، بازار میوه، بازار ماهی‌فروشها، آنجا پاخورش بیشتر است، لذا چون ماهی‌فروش بیشتری هست استقبال از مغازه تو هم بیشتر می‌شود، پس همیشه رقبا رزق ما را بیشتر می‌کنند نه کمتر، وقتی که حواست به این باشد آن موقع شما می‌آیی بر عکس آنچه که طبیعت‌گرا رفتار می‌کند، رفتار می‌کنی خیر و برکتت هم بیشتر می‌شود.@حالا ببینید علت بسیاری از مشکلات زندگی ما تنگ‌نظری‌های ماست، روح محدود، کوچک است، رزق را کم می‌کند، یک کسی بگوید من بچه‌دار نشوم چه کسی می‌خواهد تربیتش بکند الان در این گرونی اینطوری هست همان یک بچه اندازۀ پول پنج تا بچه برای او هزینه می‌آورد، چون بخل کرده، تنگ‌نظری کرده، چه کسی حالا می‌خواهد بچه‌داری بکند.@بعد یک بچه می‌آورد می‌گوید من که دیگر حوصله بچه‌داری ندارم، بعد می‌بینی این بچه اینقدر لوس می‌شود، اینقدر پرتوقع می‌شود چون یکدانه هم هست، تسلط پیدا می‌کند به پدر و مادر، جای پنج تا بچه وقت و پول پدر و مادر را می‌گیرد، در حالی که اگر این چهار تا بچه دیگر داشت آن بچه‌ها نیروهای همدیگر را خنثی می‌کردند.@مادری که می‌خواهد برکت وقت داشته باشد در کار درسیش، در کار علمیش، در کار معنویش، نمی‌آید بگوید من یک بچه داشته باشم که برکت وقتم بیشتر باشد، وقتی کردی یک بچه برکتت اتفاقاً کم می‌شود.@شما دو تا بچه بگذار کنار هم، سه تا بگذار کنار هم، به فاصله معقول، نه یکی 6 سال یکی تازه الان می‌خواهد به دنیا بیاید نه، 3 سال فاصله، 3 سالی که اسلام می‌گوید، این بچه‌ها 15 تا بیاور پشت سر هم هر 3 سال یکی، بعد می‌بینی که اینها کلاً اینقدر با هم صفا می‌کنند وقت همدیگر را پر می‌کنند، دیگر اصلاً به پدر و مادر نمی‌رسند.@پدر و مادر می‌بینند که این خواهر و برادر، این دو تا برادر، این دو تا خواهر، نشستند با همدیگر دعوا می‌کنند، دوستی می‌کنند، نقاشی می‌کنند، بازی می‌کنند، الان نه، الان یک بچه آورده نمی‌داند چکارش بکند، حالا باید بردارد ببرد مهدکودک بگذاردش تا بقیه بازی بکند.@الان مهدکودک یعنی چی؟ یعنی یک جایی که بچه‌های دیگری هستند، دنبال بچه می‌گردند، الان مردم دنبال بچه می‌گردند، که یک کسی نیست با بچه‌ام بازی بکند، ببرم بچه‌ام را یک جا بچه‌ها با او بازی بکنند، خودت درست می‌کردی دیگر، خودت یک مهدکودک خانه راه می‌انداختی.@در خانه می‌بینی بچه‌ها خیلی طبیعی‌تر خواهر هستند، برادر هستند، قوای همدیگر را تخلیه می‌کنند، همدیگر را می‌زنند، موهای همدیگر را می‌کشند، باعث می‌شود قلدری و لوسیش از بین برود، حقوق دیگران را رعایت کردند، ادب، همدیگر را ادب می‌کنند، تعادل در همدیگر ایجاد می‌کنند، انصاف در همدیگر ایجاد می‌کنند، چقدر قشنگ تعادل می‌شود.@حالا شما این بچه را بگیر از او، بچه تنهایی بار می‌آید اصلاً تجربه ندارد نسبت به بچۀ دیگر، این بچه روحش خراب می‌شود، دیگر بعداً نه پدر خوبی می‌شود، نه مادر خوبی می‌شود، نه شوهر خوبی می‌شود، نه زن خوبی در می‌آید، ولی وقتی که 3 تا، 4 تا، 5 تا بچه در یک خانه هستند اینها همدیگر را می‌سازند و خیر و برکت مالی، اقتصادی، عاطفی هم بیشتر می‌شود، مهربانی بیشتر می‌شود.@این خانم و آقا بچه‌دار شدند حالا بچه‌هایشان ازدواج کردند، دیگر نمی‌توانند آن تخلیه کافی را در پدربزرگ و مادربزرگ انجام بدهند تا پدربزرگ و مادربزرگ می‌آیند برسند به یک تنهایی به یک خشکی عاطفی نوه‌ها می‌آیند، ببینید دوباره چقدر قشنگ می‌شود.@برای همین هم در علم امروز می‌گویند بچه‌هایی که با پدربرزگ و مادربزرگ بزرگ می‌شوند قویتر و متعادل‌تر و سالمتر هستند، تا پدربزرگ و مادربزرگشان را نبینند، و پدربزرگ و مادربزرگهایی که با نوه‌ها هستند شاداب‌تر، بانشاط‌تر و جوانتر می‌مانند سالمتر هم هستند.@ما وقتی که بخل می‌کنیم اینها را از هم جدا می‌کنیم به بچه‌ها و نوه‌ها داریم لطمه می‌زنیم، مثلاً خانۀ پدربزرگ نرو، خانۀ مادربزرگ نرو به آنها هم داریم لطمه می‌زنیم. پس رمز را دقت کنید چیست، رمز این هست که ما دست از کوچکی روح، بخل، حسادت، بدبینی، محدودیت برداریم، من هستم و غیر از من نه، فقط من باشم، من فقط رئیس، مسئول باشم، من فقط اینطوری باشم، نه.@وقتی که دست بیشتری را باز می‌کنیم، آن موقع دریافت‌ها، خیرات بیشتر می‌شود. پس اگر یک کسی می‌خواهد رشد بکند و دریافت بیشتری بکند باید خروجی بیشتری داشته باشد، و روحش را بزرگتر بکند، این فرمول یادتان نرود «عَلَی قِدْرٌ النِّيَّةِ تکون مِن اللهِ الْعَطِيَّةِ» به اندازۀ نیت شما خدا به شما عطا می‌کند.@مثلاً یک کسی بگوید من می‌خواهم کار فرهنگی بکنم، کجا؟ می‌گوید مثلاً من می‌خواهم در قائمشهر کار فرهنگی بکنم، می‌گوییم باشد، خدا به اندازۀ قائمشهر به تو عطا می‌کند، ولی یک موقع هست می‌گویی من می‌خواهم در قائمشهر کار فرهنگی بکنم که وسعتش به شهرهای دیگر هم برسد، می‌خواهم به کشور برسم، می‌خواهم به خارج از کشور برسم.@بله یک کار ذاتش در قائمشهر هست اما ریشه‌اش تا آنطرف عالم می‌رود، وسعتش می‌رود، چون شخص نیتش اینطوری هست قدرتی که خدا به او می‌دهد همینطوری هست. علت اینکه دانشمندان، بزرگان با همدیگر تفاوت دارند در نوع تأثیرگذاریشان یک بخشی مربوط به نیتهای این افراد هست نیت که بزرگ شد، دریافت بیشتر می‌شود، بزرگی روح بیشتر می‌شود، قدرت روح بیشتر می‌شود در نهایت توفیقات هم بیشتر می‌شود.@هر وقت رفتی گفتی خدایا نان‌خورت من هستم و زن و بچه‌هایم، ما نان‌خور هستیم، خدا می‌گوید پس همین چهار نفر، یک موقع هست می‌گویی نه من می‌خواهم به مادربزرگم، پدربزرگم، مادر همسرم، پدر همسرم برسم، می‌خواهم به همسایه‌مان کمک کنم، رزق‌ات بیشتر می‌شود.@پس هر چه سطح نیتت را بالا می‌بری نوع نگاهت را چه در جنبه‌های اقتصادی، جمادی، چه در جنبه‌های گیاهی، چه در جنبه‌های عقلی و چه در جنبه‌های فوق عقلی. می‌بینی یک استاد بخل ندارد اطلاعاتش را در اختیار دیگران قرار بدهد، خدا به او وسعت می‌دهد.@ما الان یک استادی داریم در همین شاگردان خودمان استاد قدری است ریاضی درس می‌دهد حالا می‌آید بهترین درسها و فرمولها را در یک کانالی گذاشته، بچه‌هایی که دارند در خانه کار می‌کنند راحت ریاضی یاد می‌گیرند، الان خیر و برکت این بیشتر می‌شود یا آن که فقط سر کلاس ریاضی درس می‌دهد؟ این بیشتر است.@رزقش بیشتر است، توفیقش هم بیشتر است، چون خسیس نیست، بخیل نیست، دنبال این نیست بگوید نه من فقط باید کلاس خصوصی بگذارم ساعتی اینقدر پول بگیرم، از علمم می‌خواهم استفاده بکنم، نه علم‌ات را بی‌دریغ در اختیار مردم بگذار، رزق مادیش را هم خدا بیشتر می‌رساند، وسعتش را خدا بیشتر می‌دهد.@پس اگر می‌خواهیم روح بزرگ بشود باید کریم باشیم، جواد باشیم، دست از حسادتها، تنگ‌نظریها، محدودبینی‌ها برداریم. الان یک آقای می‌خواهد خانمش عاشقش بشود، یا یک خانمی می‌خواهد شوهرش کاملاً عاشقش بشود، دو جور می‌تواند عمل بکند.@به همسرش بگوید تو فقط مال من هستی دیگر حق نداری با خواهرت رفت و آمد بکنی، چرا با مادرت خندیدی، چرا با خواهرت خندیدی، چرا برادرت را بغل کردی، چرا خواهر و برادرت را بوسیدی، این باعث می‌شود که همسر از این همسر خوشش بیاید یا بدش بیاید؟ بدش می‌آید، یعنی این درست دارد عکس نتیجه می‌گیرد.@یک موقع هست می‌بینی نه این اصلاً بخل ندارد خودش خانواده همسرش را دعوت می‌کند، به همسرش می‌گوید بلند بشو برویم خانه مادرت اینها یک سر بزنیم، هدیه می‌خرد، غذا درست کردی برای مادرت ببر، غذا درست کردی برای پدرت ببر، یا خانم خانواده مرد را تشویق می‌کند به مادرت و پدرت سر بزن، این شخص پیش همسرش عزیزتر می‌شود، درست چیزی که اکثر خانمها عکسش عمل می‌کنند.@یک برادر می‌‌خواهد پدر و مادرش خیلی دوستش داشته باشند، می‌رود برای برادرش می‌زند، یک موقع می‌بینی نه مهربان‌تر است به خواهر و برادرانش، بعد به پدر و مادرش می‌گوید تو را به خدا پدر اذیتش نکن، یا برای خواهرم می‌خواهم، برای برادرم می‌خواهم، این بچه محبوب‌تر می‌شود پیش پدر و مادر یا منفورتر می‌شود؟ محبوب‌تر می‌شود. @پس شما هر چه منیّت را بردارید روح بزرگتر می‌شود بخشش هم عطا از جانب خدا بیشتر می‌شود. من چند روز پیش یک جا خواندم در خارج از کشور یک دختر 13 ساله‌ای خواهرش یا برادرش به قلب احتیاج داشت، هر چه دنبال قلب می‌گردند این جانش در خطر بوده آخر سر می‌رود خودش را از یک جایی می‌اندازد یعنی دست به خودکشی می‌زند که قلبش در اختیار چه کسی قرار بگیرد؟@این را الان ما داریم تعریف می‌کنیم کجا اتفاق افتاده؟ خارج از کشور اتفاق افتاده، این در واقع ظاهر قضیه دست از محدودیت برداشت، دست از جانش کشید ولی بزرگ شد، ماندگار شد. شما این ریزعلی خواجوی دهقان فداکار همین ماه گذشته به رحمت خدا رفت، سالها به قلب میلیونها آدم حکومت کرد، چون جان خودش را به خطر انداخت.@شهید حججی می‌ماند تا قیامت چون خودش و همسرش دست از محدودیت، منیّت، خودمحوری برداشتند، ماند ماندگار شد، شهید حججی سلطان قلب همه می‌شود، نه تنها فقط ایرانیها بلکه همه جا. شما هر جا دست از محدودیت برمی‌داری روح بزرگ می‌شود، هر جا خساست، بخل، حسادت، بدبینی، بی‌حوصلگی، زودرنجی، حساسیت را برمی‌داری، انبساط، عشق، محبت و آرامش و شادی بیشتر می‌شود.@همۀ بدبختیها، گرفتاریها مال آن موقعی هست که ما تنگ‌نظری داریم، طلاق‌ها، دعواها، درگیریها، قتل‌ها، کلاهبرداریها همه مال منیّت است که سر انسان می‌آید و انسان تا دچار خودشیفتگی می‌شود آن فجایع بار می‌آید.@حالا باز این رشته سر دراز دارد می‌خواهیم باز بیشتر صحبت بکنیم ان شاء الله جلسه بعد در مورد اینکه ما چکار بکنیم که روحمان ان شاء الله بزرگتر بشود، چگونه روح را بزرگتر بکنیم و دریافت بیشتری داشته باشیم، البته ما به مناسبت این بحث الان داریم بحث نیت را می‌کنیم و الا بحث نیت موضوع بحث انسان‌شناسی‌مان در قم هست که عزیزانی که می‌خواهند کاملتر این بحث را دریافت بکنند آن مباحث انسان‌شناسی بخش عمل و بخش نیت را ان شاء الله پیگیری می‌فرمایند.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@

فرمودند دختری که خودش را می‌اندازد تا قلب خودش را به خواهرش بدهد از نظر شرعی صحیح هست یا نه؟ آنها که مسلمان نیستند، خانواده مسلمان نبودند، این تنها چیزی که به ذهنش رسیده این است مسئله عشق است، مسئله فداکاری است، ما هم همین کار را می‌کنیم، ما هم همین آتش‌نشانهایمان چکار می‌کنند، جان خودشان را به خطر می‌اندازند تا بقیه را نجات بدهند.@در این شمال تا حالا چند بار اتفاق افتاده، یک معلم جان خودش را به خطر انداخته دانش‌آموزانش را نجات داده، مانده، بزرگ شده، این از نظر شرعی هم اشکالی ندارد، از نظر شرعی اصطلاحاً به آن ایثار می‌گویند، ایثار یعنی از خودگذشتگی، ایثار یعنی انتخاب، ترجیح دادن، ترجیح دادن دیگران به خود.@در صدر اسلام هم همین اتفاق افتاد، در جنگ بدر یا جنگ احد، که می‌گوید آب بردم بدهم به این رزمنده، داشت از تشنگی می‌مُرد گفت نه این برادرم از من تشنه‌تر است، نخورد، و به دومی دادم و گفت او از من تشنه‌تر است می‌گفت تا هفت نفر رفتم هیچکدام قبول نکردند آب را بخورند، می‌گفتند از من تشنه‌تر هم وجود دارد می‌گفت برگشتم به اولی دیدم شهید شدند، دومی رفتم دیدم شهید شده.@در جبهه هم ما داشتیم بارها اتفاق می‌افتاد که بچه رزمنده‌ها آب که خودشان گذاشتند در قمقمۀ خودشان نمی‌خوردند تا دقائق آخر بعد آخر هم می‌دادند به اسرا، یعنی به اسرای عراقی آب خودشان را می‌دادند می‌خوردند، خودشان نخورند ولی به دشمنش می‌داد.@اینجا قصد از خلقت این هست که تو شبیه خدا بشوی، نه مصرف‌کننده باشی اتفاقاً قصد این هست که تو مصرف‌کننده نباشی تا بزرگ بشوی، برعکس ما بزرگی را در مصرف می‌بینیم. یک داستان شیرین بگویم هر وقت خودم می‌گویم یا می‌شنوم لذتش خیلی زیاد است.@استاد مجاهدی تعریف می‌کرد نویسنده کتاب در محضر لاهوتیان، و شاعر بزرگ آئینی ما، ایشان دوست مرحوم شیخ جعفر آقای مجتهدی بود، می‌گوید که یک طلبه‌ای بود خیلی فقیر بود و عاشق امام رضا هم بود بعد پول نداشت که از قم به مشهد برود، آمد خدمت آقای مجتهدی گفت آقای مجتهدی شما دعا بکنید به امام رضا بگویید ما را بطلبد من بتوانم لااقل ماهی یکبار، این نیتش اینقدر است ماهی یکبار بروم مشهد.@یک کسی که پول ندارد که در سال نمی‌تواند برود بعد یک دفعه بگوید می‌خواهم ماهی یکبار بروم نیت بزرگی دارد، این اینطوری می‌گفت که بشود، بعد فقیر هم بود می‌گفت این چند سال پولهایش را یواش یواش کنار می‌گذاشت تا یک عبایی که عبایش را پاره و پوسیده بود عوض کند و یک عبای نو بخرد.@می‌گفت بعد از مدتها بالاخره پولش رسید به حد یک عبا و این شهریه‌هایی که الان هم باز شهریه‌های طلبه‌ها مثل قدیم همانطوری است یعنی واقعاً وحشتناک است، گفت این یک عبای نو خرید، گفت یک روز آمد من نشسته بودم و آقای مجتهدی هم بود، آقای مجتهدی به او خندید، گفت آقای گل‌محمدی تو چکار کردی حضرت زهرا اینقدر از تو خوشحال است، و مقرر کردند شما ماهی سه بار بروید خدمت امام رضا.@خود آقای مجتهدی که می‌دانست اصلاً داستان چیست، مرد خدا بود ولی الله بود، می‌گفت داستانش این بود این که بعد از این همه سال عبا را خریده بود داشت از همین صفائیه پل کنار بلوارامین قم رد می‌شده بعد یک طلبه سید فقیر می‌بیند که او هم عبایش از این بدتر بوده می‌گوید این بچه حضرت زهراست درست نیست این سادات باشد عبایش اینطوری باشد من غیر سادات هستم عبایم نو باشد.@می‌گفت به احترام حضرت زهرا و سادات آن عبا را برداشت و عبای نو را داده بود به این طلبه، می‌گفت حضرت زهرا اینقدر از تو خوشحال است که دستور داده تو مقرر کردند که شما ماهی سه بار بروی زیارت امام رضا.@می‌گوید این بار که رفتی امام رضا پیشت می‌آید خودش می‌آید، او خیلی ذوق‌زده شده بود خوشحال بود حواسش نبود که آقای مجتهدی چه می‌گوید، خوشحال می‌شود می‌رود آقای مجتهدی می‌‌گوید آقای گل‌محمدی امام رضا در بیداری پیش‌ات می‌آید نه در خواب، می‌رود اصلاً حواسش نیست.@بعد خودش تعریف می‌کند می‌گوید رفتم مشهد نمی‌دانم آقا بهجت بود یا یکی از بزرگان بود می‌گفت مراسم گرفته بودند مشهد من هم رفتم که مراسم ایشان بروم در آن حسینیه بعد دیدم یک آقای خیلی خوشگل و خوش قد و قامتی آمد دَم در حسینیه من را صدا کرد.@گفت آقای گل‌محمدی سلام علیکم، گفتم سلام علیکم، خوبید، گفتم قربانتان بروم آقا خیلی ممنون، گفت آقای گل‌محمدی با من کاری نداری، گفت نه آقا قربانتان بروم من چکار دارم با شما، گفت پس رفتی قم سلام ما را به آقای مجتهدی برسان، گفت از این پله‌ها رفتم پایین، تازه یادم افتاد آقای مجتهدی چه چیزی به من گفته بود، برگشتم دیدم خبری دیگر از آقا نیست.@این خیلی مهم است شما وقتی که می‌گذری ایثار می‌کنی، اصلاً برای این به دنیا آمدیم، ما نیامدیم مصرف‌کننده باشیم، هر چه که شما خودت، زن و بچه‌ات بیشتر بخورند، از غیب، برکت، بزرگی انسان دور می‌شود. پس این است شما هر چقدر ایثار می‌کنید خودت بزرگتر می‌شوی و خیر و برکت بیشتری سراغت می‌آید، نیت خیلی مهم است هر چقدر شما نیت‌تان بزرگ باشد دریافت‌تان هم بیشتر است.@