جلسه 002 - قدرت و بزرگی روح
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
5
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - قدرت و بزرگی روح

قدرت و بزرگی روح/ جلسه دوم/ 6/5/1396

بحثمان درباره قدرت و بزرگی روح بود. جلسه گذشته نمودارهای منحنی و خطی خلقت را رسم کردیم. و داستان خلقت انسان و ظرفیت بی نهایت انسان را توضیح کامل دادیم. که انسان قرار چی بشود. قرار است به کجا برسد و برای چی آفریده شده.

چون انسان از روح خدا آفریده شده با داشتن بخش فوق عقل ظرفیت بی نهایت دارد. و چون ظرفیت بی نهایت دارد، عرض کردیم می خواهد شبیه خداوند بشود و تمام اسما و صفات حق تعالی را بدست بیاورد.

برای این کار احتیاج به اول از اینکه ظرفیت را کاملا دارد و احتیاج به قدرت دارد. احتیاج به توانائی و قوت دارد. بدون توانائی و قوت نمی تواند این ظرفیت بی نهایت را پر کند. مثل اینکه به شما بگویند مثلا کنار دریای مازندران یک زمین دو هزارمتری به شما بدهند ولی خالی باشد. خوب شما اگر بخواهیداز این زمین استفاده کنید باید قدرت داشته باشید. قدرت می خواهد، پول می خواهد امکانات و تجهیزات می خواهد، تا شما بتوانید از این فضای خوبی چیزی بسازید . انگار یک بهشت از این ده هزار متر بسازید برای خودتان. ساخت این بهشت خیلی چیزها لازم دارد. خیلی صفات و قدرت ها و کمالا ت لازم و احتیاج دارد که همه اینها با قدرت روح اتفاق می افتد و بوجودمی آید. روح باید قوی باشد تا بتواند این کار را انجام بدهد. اشارتا قبلا عرض کردیم رابطه حیات ما با حیات مرحله بعدی ما که مرحله ملکوتی و برزخی هست، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. همان طور که ما از رحم مادر شش نوع تولد داریم به دنیا : تولد سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص و معلول. دقیقا عین شش تولد هم از رحم دنیا به آخرت داریم. رابطه دنیابا آخرت گفتیم مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. یعنی همان طور که در رحم بچه ها شکل های مختلف در میاد. و هر تولدی منحصر به فرد است برای خودش اما در نهایت همه این میلیاردها بچه ای که به دنیا می آید از شکم های مادرشان ، تحت یکی از شش تولد تقسیم بندی می شوند. یا خیلی قوی هستند یا قوی معمولی هستند یا ضعیف اند یا بیمارند یا ناقص اند یا معلول هستند.

در هر حرکت ما از رحم دنیا به آخرت هم انسان هابا نسبت به شرایط فوق العاده بی نظیر و بی نهایتی که برزخ نسبت به دنیا دارد همین گونه متولد می شوند. برزخ ، نظام قبل و نظام برزخ و ملکوتی چقدر بزرگتر از دنیاست. به اندازه که دنیا بزرگتر از رحم مادر است. یعنی انتها ندارد اصلا نظام برزخی. انقدر قدرت دارد آنجا. انقدر وسیع است. انقدر زیبا و پیشرفته است که با وفات انسان وارد آن نظام می شود .اگر در دنیا خودش را برای آن نظام آماده نکرده باشد تولدش تولد دردناکی می شود. حالا اگر یک بچه خودش را برای دنیا آماده نکرده باشد و ناقص باشد، خدای نکرده معلول بیاد دیگر تا وقتی که هست باید زجر بکشد، یا مریض بیاد باید خیلی رنج درمان را تحمل بکند، یا ضعیف بیاد باید معطلی و رنج تقویت را تحمل بکند، اگر یک کسی در نظام دنیایی خودش را خوب نسازد، آماده نکند، قوی نکند خودش را ، و بتواند سالم بتواند حداقل متولد شود یا سالم قوی، این ورودش به نظام ملکوتی و برزخی همراه این زجرها، گرفتاری ها، معطلی ها هست. بعضی انقدر بد می میرند، که کل نظام برزخ تا قیامت را زجر می کشند چون خودشان این مریضی را با خودشان می برند و قیامت هم باز این گرفتاری دارند و بعد از قیامت هم این گرفتاری را دارند.

به خودشان اصلا نمی رسند مثل یک جنینی که در شکم مادر است ولی خوب هیچ شباهتی به یک بچه سالم ندارد. ما الان بچه های داریم که پنج تا سر دارند یا دو صورت دارند یا نصف بدنشان انسان هست و نصف دیگر حیوان هست، بچه های داریم که تمامشان یک تکه گوشت هست. نه سر دارند نه پا دارند نه چیزی. هیچی. نه ماه بزرگ شده هی خورده ، رشد کرده ولی فایده ای ندارد چون به درد دنیا نمی خورد. تناسب با دنیا ندارد. بعضی از آدم ها در دنیا فقط زندگی می کنند. یعنی یا با کمالات جمادی ،یا با کمالات گیاهی یا با کمالات علمی ولی به هیچ وجه شباهت با بهشت ندارد روحشان. سازگاری با بهشت ندارد روحشان. به درد آنجا نمی خورد ولی وقتی وارد نظام برزخ می شود هیچ چیز از امکانات آنجا نمی تواند استفاد کند. آنجا هم بی نهایت زیباتر و کاملتر از اینجاست. به میزانی که زیباتر و کاملتر هست تجهیزات لازم دارد. این بچه در رحم مادر زندگی اش ساده است. خیلی تجهیزات ندارد. یک غذایی معمولی می خورد . خون هست که از طریق ناف و بندناف می گیرد. همان بسش است . همان یک غذا را می خورد و زندگی اش را می کند. ساده ساده. دست، پا، چشم، گوش، سلسله اعصاب نمی دانم دستگاه تنفس، این همه تجهیزاتی که در رحم مادر بدست می آورد هیچ کدام به درد رحم مادر نمی خورد. همه را برای دنیا تهیه می کند. چون می خواد وارد سیستمی بشود که بی نهایت پیچیده تر از رحم مادر است . بنابراین تمام این نه ماه در رحم مادر با هدف تولد زندگی می کند. والا آنجا زندگی خیلی معمولی و ساده است. در ورود به نظام برزخی وقتی انسان وارد سیستم برزخی می شود انقدر آنجا پیچیده و زیباست وکامل هست که اگر کسی سیستم های لازم را برای زندگی در نظام پیشرفته آنجا نداشته باشد بیچاره است. شما از اینجا وارد جائی می شوید که یک خانه اش از کره زمین بزرگتر است. شما حالا چه جوری می توانید در چنین خانه ای زندگی کنید. قدرتش باید داشت باشید. روح باید آنقدر قوی باشد که بتواند آن را بدست بیاورد و تسلط بر آن داشته باشد. یک خوراک صد و پنجاه هزار مزه دارد. خوب ذائقه باید خیلی قوی باشد تا بتواند چنین خوراکی بخورد. به یک اشاره می تواند یک فاصله بین زمین تا دورترین ستاره و کهکشان ها را طی کند. این قدرت روحی فوق العاده می خواهد قدرت بدنی فوق العاده ای می خواهد. بدن برزخی اش باید خیلی قوی باشد تا بتواند آنجا استفاده کند.

دانشگاه های آنجا بی نهایت پیشرفته از اینجاست. حوزه های علمیه اش همین طور. مهمانی هایش خیلی بزرگ است. مهمانی های بهشت طوری است که شخص میلیون ها بهشتی می آیند تا بهشت این مهمانی. این باید بتواند پذیرایی کند. تمام این قدرت ها را باید در روح خودش داشته باشد. یعنی اگر نداشته باشد آنجا بیچاره می شود همه اش می شود عذاب، حقارت، حسرت می شود. بعد حالا مهمانی های بالاتری است که بتواند برود شرکت کند. این توان می خواهد. مثلا جلساتی که ائمه دارند، جلساتی که انبیا، شهدا و صالحین و صدیقین دارند. جلساتی که امامزاده ها دارند. او باید شرافت و جون و قدرت داشته باشد تا شرکت کند. این احتیاج به قدرت روح می خواهد. یعنی شما در دنیا بخواهید شاد و آرام زندگی کنید قدرت روحی می خواهد وارد برزخ بشوید و از این بالاتر احتیاج به روح قوی دارید. پس اینکه بحثمان راجع به قدرت روح هست، ما بدون قدرت روح نه در دنیا می توانیم شاد و آرام باشیم و نه در آخرت.

اینجا می خواهی آدم شاد و آرامی باشی از زندگی ات و دنیات و عشق زمینی ات همسرت پدرت مادرت فرزندت دوستانت لذت ببری و زندگی کنی، احتیاج به قدرت روحی داری. می خواهی واردنظام برزخی بشوی و وفاتش احتیاج به قدرت روح دارد. می خواهی بروی به نظام برزخی وملکوتی احتیاج به قدرت روح دارد. می خواهی بروی قیامت پنجاه سوال هر هزار سوال یک سوال می کنند کی می تواند جواب بدهد؟ احتیاج به چی دارد؟ روح باید قوی باشد تا قیامت را طی کند، برود وارد بهشت اصلی اش بشود. تازه آن بهشت قیامتی خیلی بالاتر از بهشت برزخی است. آنجا کسی بخواهد وارد بشود پیغمبر می فرماید بقدری زیباست و بقدری محیزالعقول و دلنشین است که مومن چشمش می خورد به بهشت، اگر فرشته ها به دادش نرسند می میرد. اگر فرشته ها به دادش نرسند از شدت خوشحالی می میرند. این قدرت می خواهد چون می خواهد واردش بشوی و استفاده باید بکنی.

شوخی نیست بعد نظام ابدی است نظام جاودانه است ته ندارد. ده صد سال صدمیلیون سال صد میلیارد سال عمر شما نیست. عمر شما به اندازه عمر خداست. یک کسی می خواهد به اندازه خدا عمر خدا زندگی کند و مثل خود خدا باشد آنجا یعنی بتواند در بهشت خودش آفرینش کند، به اندازه همه آسمان و زمین است. بهشت هر مومن قرآن می گوید به اندازه همه آسمان ها و زمین است. «جنه عرضها السموات و الارض» همه آسمان ها و زمین. یک کسی می خواهد یک همچین بهشتی داشته باشد و استفاده کند، احتیاج به قدرت و بزرگی روح دارد. باید روحت را اینجا خوب بسازی. آدم های ضعیف ، آدم های حساس، زودرنج، عصبی، پرخاشگر، بدبین، آدم های خودکم بین، آدم های که اعتماد به نفس ندارد اینها همه اش کوچولو بار می آیند و کوچولو هم می میرند و مرگشان با مرگ بد می میرند این افراد. نه تنها نمی توانند از آن بهشت استفاده کنند بلکه باید عذاب بکشند بخاطر مشکلاتی که خودشان برای خودشان ایجاد کردند. لذا سیستم یک سیستم فوق العاده ریاضی و دقیق است. بنابراین انسان باید به وزان حیات دنیایی اش بتواند یک طوری خودش را بسازد که اینجا شاد و آرام باشد. اذیت نشود از زندگی اش بتواند لذت ببرد، از دنیایش بتواند لذت ببرد و بتواند در این شادی و آرامش روحش را بقدری قوی بسازد که وقتی می خواهد از این جا برود، بتواند به وسعت آنجاهم زندگی کند و تجهیزات با خودش ببرد که علی علیه السلام فرمود: آه من قله الزاد و طول الطریق = آه از کمی توشه و مسیر طولانی که انسان دارد. برای چنین مسیر طولانی انسان نیاز به توشه دارد. باید توشه تهیه کند. این توشه در کجا تهیه می شود، در نفست.جنین در رحم مادر هست توشه اش کجاست؟ کوله اش یا دستش زنبیل دارد آنجا؟ توشه جنین چیست؟ خودش هست. شما هم خودتان و این روح شماست که باید مسلط بشود بدن برزخی تان که همراتان است بعد روحتان که با این باید وارد آنجا شوید. وارد نظام برزخی بشود انسان.

پس اگر ما در دنیا فقط بخواهیم زندگی شاد و آرامش داشته باشیم، احتیاج به قدرت و بزرگی روح داریم. یک کسی بخواهد غصه نخورد، بخواهد یک حادثه ای در زندگی اش اتفاق افتاد غصه نخورد آرامش و شادی داشته باشد، برای هر چیزی بهش برنخورد، برای هر چیزی گریه نکند، برای هر چیزی احساس حقارت نکند، برای هر چیزی احساس به پوچی نرسد، هر چیزی نتواند براحتی آرامشش را ازش بگیرد این احتیاج به قدرت روحی دارد. باید روحش را قوی کند. درست شد!

باید ببرد بالاتر قدرتش را. در نظام برزخی هم بخواهد برود احتیاج به این دارد. یعنی دائما خودش را قوی کند که بتوان فضای آنجا هم استفاده کند. پس ما به بزرگی روح خیلی احتیاج داریم. حالا ما شروع بحثمان است. هنوز بحث ها را شروع نکردیم.

در ساختار وجودی انسان پنج بخش ما داریم. خوب دقت کنید. ما یک بخش حس داریم، یعنی ارتباط مان با محسوسات، درسته!من مثال بزنم. ببینید الان شما این انگشتر من را می بینید دیگر. ارتباط شما با انگشتر من از چه طریقی است؟ یک حس شما ولی من دوتا. لمس هم می کنم. درسته!

حالا شما این انگشتر را نمی بینید الان نگاه کنید این همان انگشتر است یا نه؟ این که می گوید این همان انگشتر است، این که با حس نمی گوئیم. با چی این را قضاوت می کنیم، این همان انگشتر است؟ اصطلاحا به این می گویند: خیال.

ببینید در حال اول شما ماده دارید. این ماده شکل اندازه صورت و مقدار دارد. ماده دارد. می بینید. یعنی یک جائی را اشتغال می کند اما وقتی می رسید به قضاوت همان انگشتر یا این نه. مثلا الان شما کلاس می روید می توانید بروید خانه تان. خانه می خواهید بروید آدرس خانه کجاست؟ یعنی از کجا حرکت می کنید می روید. بابانتان، مادرتان، همسرانتان، فامیلتان می بینید و می شناسید. می گوید این خانه من است، این همسر من است، دانشگاه من است. اینی که با شماست بهش خیال می گویند.

خیال ، ماده را حذف می کند همان که الان شما حذف کردید. چرا شما می توانید بگوئید این همان انگشتر است؟ چون شما از این یک خیال ساختید. در خیالتان یک شکل ساختید. پس ما در خیال می آئیم ماده را حذف می کنیم ولی شکل صورت اندازه را نگه می داریم. درست است!

تصوری که شما از حرم امام رضا علیه السلام دارید این خیال می شود. حالا نگاه کنید مثلا الان من این انگشتر از حرم امیراالمومنین توسط مسئولش به من هدیه دادند. یعنی انگشتر معمولی نیست. برام از خود ضریع حضرت آوردند. من این را می بوسم. شما از این بوسه ای که به این انگشتر می زنم چی می فهمید؟ عشق، احترام، تقدس.

من از شما می پرسم پدر و مادر، همسرانتان، خواهر و برادرتان را دوست دارید یا ندارید؟ این در زندگی تان نقش دارد این دوست داشتن؟ از یک سلسله آدم ها بدتان می آید یا نه؟ در زندگی تان نقش دارد؟ به کشورتان افتخار می کنید ، کشورتان را دوست دارید؟ بله. دوست داشتن ها عشق های زمینی، افتخار، ذلت، عزت، آّرو، بی آبروی، اینها وجود دارد یاندارد؟ دارد. من به شما می گویم شما دروغ می گوید که هیچ کدام از شما پدر ومادرتان، همسرتان، دوست ندارید. هیچ کس را دوست ندارید. ولی شما می گوید ما دوست داریم و این علاقه هست. این انس هست این وابسنگی و دلبسنگی هست. ما با اینها نفس و زندگی می کنیم. چقدر جدی در زندگی ما هستند اما این دوست داشتن، افتخار، کینه ، ذلت، دیدنی هست یا نیست؟ نه. یعنی ماده ندارد اصلا. ولی مثل خیال نیست. چون در خیال ما ماده را نداریم. اما شکل و اندازه و صورت را داشتیم. دوست داشتن، تنفر، کینه، عزت، ذلت، افتخار، ننگ اینها که واقعی هستند وجودهای واقعی هستند و در زندگی ما منشا اثر هستند این صورت دارد یاندارد؟ شکل دارد؟ نه. اندازه دارد، مقدار دارد، متر دارد، کیلو دارد؟ نه. ولی یک امر حقیقی است. این که من این را می بوسم، شما می گوئید این تقدس، احترام و عشق است. چون پای من در میان است، یعنی بنده را اضافه می کنید به آن صفات، بهش می گویند وهم.

وهم یک حقیقت جزئی است که وابسته به شخص است. حتما. اما نه ماده دارد نه شکل دارد، نه اندازه و مقدار دارد. اما یک امر حقیقی است در زندگی ما. شما الان بچه هایتان را دوست دارید، کشورتان را دوست دارید، خودتان را دوست دارید، پدر و مادرتان را دوست دارید، شهرتان را دوست دارید، درسته!

اینها یک امر حقیقی واقعی هست اما ماده و شکل و صورت ندارد. یک وجوددیگری داریم در بخش دیگر در ما هست به نام عقل.

عقل می گویم دو دو تا چهارتا. سه سه تا نه تا. مجموع زوایای داخلی مثلث 180 درجه است، رایکال 16، 4 می شود و هزاران هزار قواعدی که شما در رشته های مختلف علوم در دانشگاه ها میخوانید. این صدتا رشته ای که در دانشگاه دنیا هست هر رشته ای برای خودش هزاران فرمول و قاعده دارد. این دیگر با وهم درک نمی شود. چرا؟ چون جزئی نیست. مربوط به یک شخص نیست. کلی است و قابل صدق بر افراد بیشمار. مثلا آب در صد درجه به جوش می آید. این یک قاعده کلی است. همه جای دنیا آب صددرجه جوش می آید. همه جای دنیا دو دو تا چهارتا می شود. این قواعد حقیقی است. واقعیت خارجی دارد که اصطلاحا علم می گویند. با علم اختراع می شود. انگشتر می سازند، میکروفن می سازند، تلفن می سازیم، موشک می سازیم، هواپیما می سازیم. علم است و خودش قدرت است اما جنسش ، از جنس عقل و علم است. پس ما این وجود چهارم را داریم یعنی وجود عقلی. یک وجود فوق عقلی داریم که کمال بی نهایت و نامحدود است که اصطلاحا بهش الله تبارک و تعالی می گویند. وجود نامحدود و بی نهایت با کمالات بی نهایت که به او الله می گویند. او دیگر نه با حس، با خیال، با وهم ،و نه با عقل درک می شود، بلکه با بخش فوق تجرد ما که می تواند بی نهایت را بفهمد.

مفهوم بی نهایت را بفهمد.پس ما در خارج پنج دسته وجود داریم . خودمان پنج دسته حس داریم. برای هر کدام هم قوه داریم . برای هر قوه ای پنج بخش از وجود خارجی را درک می کند. درسته!

الان ما این را داریم اگر کسی بخواهد زندگی دنیایی اش قوی باشد باید هم حسش را خوب قوی کند هم خیالات قوی داشته باشد هم وهم قدرتمند داشته باشد و هم عقل قدرتمند داشته باشد و هم فوق عقل و معنویت و ارتباط عاشقانه قدرتمندی با خدا داشته باشد.

اینکه میگویم قدرت روح یعنی این. یعنی روح در هر پنج بخش خودش چون حس بخشی از روح است. حس و احساسات مثلا من دستم را به اینجا می کشم کدام بخش من آن را می فهمد، لامسه که خودش مجرد است و مادی نیست. پوست بعد از لامسه این را می فهمد. دقت کردید. یعنی این در واقع مدرک من است وقتی با دست می کشم. والا این حس را درکش می کند. حس قوه ای است که روحی است مادی نیست.قوه ای معنوی است. قوه ای که مجرد است حس ما.

ببینید پس ما باید حواسمان قوی باشد . یعنی روی حس کار کنیم روی خیال کار کنیم، روی وهم و روی عقل و روی فوق عقل کارکنیم. وقتی اینها را قوی شان بکنید مثل پنج انگشت که هی قویشان می کنیم مثلا وزنه می زنیم. همه شان متعادل قوی می شوند. این روح قوی می شود هم در دنیا می تواند آرامش و شادی داشته باشد و هم موقع وفات و هم وقتی وارد برزخ می شود چون پنج بخشش قوی است می تواند نظام برزخی به آن عظمت استفاده و آن را به نحو و استخدام خودش در بیاورد. والا اگر یک کسی کوتاهی کند در بخش بدنی و حس ، خیالاتش را کثیف و آلوده کند، آشغالش جمع کند مثل بدنی که باید ماده ای قدرتمند دریافت کند، می رود ماده ای می خورد بدن سرطان می گیردش. این ماده هست. تعریف غلطی که در خانواده های ما هست و باعث شده که کشور ما بالاترین سرطان دنیا اتفاق بیفتد و تهران ما پر سرطان ترین شهر جهان است این است که سبک زندگی غلطی دارند. مردم تعریف غلطی از غذا دارند. می گویند غذا یعنی یک چیزی خورده بشود ولی خوشمزه باشد. درسته! بعد بستن به این فست فودها ،مواد رنگی ها، ژل ها، چیزهای مصنوعی. میزان سرطان بالا برود و سن سرطان پائین بیاد. من در جلسات مقدماتی عرض کردم من خودم سرطان داشتم. آن موقع سرطان داشتیم بچه ای که شیمی درمانی می کرد هفت هشت سال بود. ولی امسال من دیدم بچه یک ساله سرطان دارد. این بچه سرطان خیلی سخت است. چقدر جون دارد و باید شیمی درمان بشود. چه جوری باید درمان بشود. باید اشعه بخورد، چقدر زجر می کشید بچه. مظلوم، برای اینکه پدر و مادر در حقش ظلم کردند، در انعقاد نطفه کار نکردند، تقویت نکردند مواد خوراکی بد خوردند، و مصرف کردند. این بچه سرطان گرفته.

پس ما باید مواد سالم استفاده کنیم و خیالاهایمان سالم باشند. کسی که افکار و خیالات آلوده است روحش فلج می شود و سرطان می گیرد. یا وهم هایش باید سالم باشد. و اندازه باشد. قوای وهمیش اگر بخواهد عشق زمینی داشته باشد که عشق زمینی خیلی خوب است . عشق به همسر . برای همین حضرت فرمود: هر چقدر ایمانش و انسانیت شخص بیشتر بشود عشق به همسرش بیشتر می شود. این بد نیست. اما این عشق به همسر یکجائی می تواند انسان را فلج کند. انسان را به ذلت خواری بدبختی و نکبت بکشاند. یا بچه مثلا. باید حد و شکلش چه جوری بشود. این باید حتما کنترل بشود.

بعد عقل خوب است علم خوب است. باید باشد زیاد هم باشد ولی باید پاک و سالم باشد و به اندازه جذب بشود. مزاحم بخش های دیگر نشود. اگر کسی مثلا فرض کنید گوشت بخورد یا نمک بخورد شیرینی بد نیست چربی نیست اما بیش از حد باشد خودش سیسم بدن را نابود می کند. پس ما باید دقت کنیم خیال هایمان چی باشد و چقدر باشد. وهم مان چی باشد و چقدر باشد. چه شکلی باشد. اطلاعات علمی مان چقدر و چه شکلی باشد تا به رشد بی نهایت ما لطمه ای وارد نشود. بتوانیم سیستم قدرتمند روحی بسازیم تا هم بتواند در دنیا شادو آرام باشدو هم در نظام برزخی، قیامتی و بعد از قیامت هم شاد و آرام باشد . زندگی خوبی داشته باشد. بنابراین انسان باید نظام تغذیه ای واردات و صادرات خودش را کنترل کند. اگر جسم شما سرطان می گیرد عرض کردم سن سکته آمده روی تقریبا تا 25 سالگی. اوایل انقلاب 65 بودو الان کمتر از 40 سال رسیده به 25 سالگی. یعنی 40 سال سن سکته آمده پائین.

از بس بد زندگی کردیم. شیوه های زندگی مان بد است. پر اضطراب پر استرس است. فشار روحی زیاد شده تغذیه ها بد شده خیال ها بد شده افکار بد شده سکته، سرطان ام اس آلزایمر ، پارکینسن همه یک دفعه بالا رفته. یعنی کشتار زیادی از ما دارد اتفاق می افتاد. و همه اش بخاطر یک سبک زندگی غلطی را یاد گرفتیم از بیرون از غربی ها از ماهواره از تلویزیون از اینترنت زدیم به این سبک زندگی غلط بعد یک دفعه افتادیم به مرگ ومیر زیاد و قتل عام زیاد محصول سبک زندگی غلط است.

30:27

ما هشت سال جنگ داشتیم . سیصدهزار شهید داشتیم ولی ما با سبک زندگی غلط چند میلیون آدم کشته می شوند. با چند برابر جنگ با سرطان، ام اس، با آلزایمر، با پارکینسن، بیماری های قلبی وعروقی همه دارند از بین می روند. بچه های کوچک یک ساله، دو ساله همین جوری بگیر بیا بالا. سقط جنین یک دفعه وحشتناک بالا رفته با این که بچه سالم می توانند داشته باشد ولی سقط می شوند. زایمان های همه خراب شد، قبلا استثنا یک کسی سزاین می کرد اما بالای 50 درصد زایمان ها سزاین شده این نشان می دهد سبک زندگی غلط ما رو به فساد وتباهی می رود. و آمار کشتار و مرگ و میر ما بیشتر و بالا می رود. آمار تولدهای ما کم می شود. همه اینها برای این است که ما ورودی ها و خروجی هایمان کنترل نمی شود.

بنابراین اگر کسی بخواهد بتواند در دنیا زندگی خوب داشته باشد یک زندگی شیرین داشته باشد شاد و آرام داشته باشد و یک زندگی وفات قشنگ داشته باشد باید حتما به این پنج بخشش برسد. این بخش بخش قوه شناسی بود که با هم کار کردیم.

از نظر بخش قوای عملی یادتان هست که تقسیم بندی قوا در سبک زندگی ما یک تقسیم بندی دیگری هم داشتیم. گفتیم ما یک بخش جمادی داریم، یک بخش گیاهی داریم، یک بخش حیوانی داریم، یک بخش عقلی داریم، یک بخش فوق عقلی داریم. بنابراین شخص باید هم قدرت جمادی اش بالا ببرد. یعنی بدنش را قوی کند. آدمی که بدنش قوی نیست، هم مشکلات دنیائی پیدا می کند وهم مشکلات آخرتی . باید بدنش را قوی نگه دارد. این که مقام معظم رهبری می فرماید: ورزش مثل نماز واجب است. انسان نباید کوتاهی کند و سهل انگاری در ورزش کند. این ورزش ارزش دارد و یک عبادت است. یک وظیفه است یک تکلیف است. در زندگی شهری شخص باید بدنش را قوی نگه دارد. باید قوی نگه دارد. جنبه های جمادی، مثل بدنی نیست. جنبه گیاهی جنبه اقتصادی ماست. شخص باید تلاش کند به جنبه های اقتصادی خودش را قوی نگه دارد. که ما آنها را توضیح می دهیم یعنی چی. یعنی چطوری ما با جنبه اقتصادی خودمان را قوی نگه داریم.

دوم، جنبه گیاهی است که بدن ماست. که مربوط به جنبه های تغذیه، رشد، تولیدمثل، بخش های گیاهی ما اینها بود. سلامت، زیبائی.

بخش های حیوانی ما هم باید قوی باشد. یعنی شخص در نظام خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، یک وضعیت قدرتمندداشته باشد. بخش عقلی مان باید قوی باشد. و بعد روابط فوق عقلی. یعنی شخص باید عرضه داشته باشد که بتواند با غیب ، الله، با فرشتگان، با ائمه، با آخرت ارتباطش قوی کند دائما. چون می خواهد آنجا وارد بشود. بچه ای که در رحم مادر ارتباطش با دنیا قطع می شود چه اتفاقی برایش می افتد؟ می میرد. رابطه نباشد فیض نمی رسد و می میرد. یک کسی در زندگی دنیایی معنویت ندارد مرده. یک کسی نمی تواند با الله با غیب با خانواده آسمانی اش با مادرش حضرت زهرا با آبا و اجداش طاهرین ائمه ارتباط برقرار کند رابطه عاشقانه داشته باشد رابطه باخانواده اصلی اش ریشه اش قطع است. او فقط با کدام بخش زندگی می کند در دنیا؟ با بخش های حیوانی و گیاهی زندگی می کند. یعنی همه آرمان ها و آرزوهای این شخص یا مشت درس مدرک تحصیلی دانشگاه مهندسی و دکتری هست یا بخش های عشق های زمینی است که در آن پر ازحقارت التماس خواری خاک توسری باید بکشد در همین روابط خانوادگی و اجتماعی یا با مسائل بدنی، گیاهی می خواهد زندگی کند یابا مسائل مادی و دنیایی. هیچ کدامش به درد نمی خورد و برای ما سعادت و شادی و آرامش نمی آورد. اتفاقا این چهارتا هر چقدر قوی بشوند سطح اضطراب، طلاق ها، خودکشی ها، افسردگی، دعواها، جنگ ها، اختلافات چی هست؟ بیشتر می شود.مگر اینکه تحت حاکمیت فوق عقل باشد که مبارک می شود. والا تحت حاکیمت فوق عقل نباشد شخص یک زندگی نکبت بار دارد. برای همین عرض کردم از نظر آمار ما بیشترین طلاق ها، خودکشی ها، افسردگی هایمان در این دو گروه است: کسانی که از نظر تحصیلی خیلی آدم های موفقی هستند یا از نظر مالی آدم های خیلی موفقی هستند. اینها همیشه بیچاره ترین آدم های یک جامعه هستند. پر آسیب ترین آدم های یک جامعه هستند. اینها عرضه شاد و آرام بودن را ندارند. ما بیش از نود درصد خودکشی هایمان در طبقات تحصیل کرده است. حدود هفتاد درصد طلاق ها و اختلافات در همین طبقه است. بنابراین هرچقدر شخص بدون فوق عقلانی موفق تر بشود شکسته ها بیشتر است. هر چقدر قوی تر می شود درواقع مریض تر و آسیب پذیر است . به درد نمی خورد. پس دقت کنید ملاک قدرت حقیقی کجاست؟ این خیلی مهم است که بعد در موردش صحبت می کنیم.

می خواهم یک روایت برایتان بخوانم. می فرماید: «المومن القوی خیر و احبّ الی الله من المومن الضعیف» یک مومن قوی بهتر و محبوب تر در نزد خدا از یک مومن ضعیف. مومن که می گویم خودش مفهوم قدرت را دارد . چون انسان ها از نظر قرآن و براساس معشوق هایشان و محبوب هایشان به شش دسته تقسیم می شوند. آرزوی هر انسان، معشوق های هر انسان، هر چیزی باشد قیمت انسان همان است. باطن انسان همان شکل است. گفتیم بعضی ها را قرآن می فرماید که جمادی هستند یعنی مثل جماد هستند. «ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره » بعضی از سنگ پست تر هستند «او اشد قسوه» دسته سوم فرمود دسته حیوان هستند. «اولئک کالانعام» بعد دسته چهارم گفت ا زحیوانات پست تر هستند «بل هم اضل» چون گفتیم حیوانات بهشت می روند خیلی از انسان ها بهشت نمی روند .حیوانات بدون استثنا عبادت و نماز دارند ولی خیلی از انسان ها نماز ندارند. عبادت ندارند. حیوانات غیرت ناموسی و حیا دارند. خیلی از انسان ها ندارند. حیوانات اخلاق و وفاداری دارند خیلی از انسان ها ندارند. حیوانات امانت دار هستند خیلی از انسان ها ندارند. امانت دار نیستند. یعنی از حیوانات کمتر می شوند. دسته پنجم فرمود شیاطین الانس و الجن» بعضی ها شیطان هستند . شیطان یعنی سبک زندگی شان یک جوری است که اطرافیانشان از خدا و معنویت و زندگی جاودانه غافل می کنند. مادر است ولی بچه های تربیت می کنند که این بچه به هیچ وجه بهشتی بار نمی آید. پدر است همسرش را بچه هایش را یک جوری تربیت می کند که به هیچ وجه بهشتی بار نیاند. معلم است شاگردهایش را این جوری تربیت می کند. استاد دانشگاه است ولی فاسد است. هوشش خوب بوده. درس خونده دکتر ومهندس شده و خیلی هم قوی است ولی چون فاسد است حرکت به سمت ابدیت را ندارد شاگردهایش را آلوده می کند. رئیس جمهور است، ولی فاسق است. نماینده مجلس است قوانین فاسقانه می ریزد. وزیر است زیر مجموعه اش را فاسقانه مدیریت می کند. استاندارد یا فرماندار است همین طور. فرقی نمی کند. هر کسی می تواند شیطان باشد برای بقیه. یعنی بقیه را غافل کند از حرکت جاودانه شان. یعنی به مردم هی القا کنند شما یک خانم یا آقا هستید و یک عمر دنیائی دارید. دیگر اون ور نگذارند مردم بفهمند و براش کار کنند. این شیطان می شود. شیطان یعنی آن چیزی که ما را از حیات جاودانه و زندگی اصلی مان و معشوق های اصلی مان و خانواده اصلی مان و خانواده آسمانی مان غافل کند. هر چیزی که حواس ما را از این پرت کند شیطان می شود.

پس این پنج دسته است. این پنج دسته هیچ کدام به درد نمی خورد. فقط یک دسته از انسان ها هستند. که فقط روی کره زمین انسان هستند به معنای واقعی و باطن انسانی دارد و ارزش دارند. وقتی می میرند با باطن انسانی می میرند. آن چی هست؟ استثنا قرآن گفت: «والعصر/ ان الانسان لفی خسر» همه انسان ها دچار خسران هستند. یعنی غیر از این پنجمی همه سرمایه جاودانه شان را از دست می دهند. استثاء بعضی از آنها انسان هستند. «الا الذین آمنوا» مگر کسانی که اهل ایمان باشند ، واقعا مومن باشند، «عمواالصالحات» عمل صالح انجام بدهند. «تواصوا بالحق » توصیه به حق کنند. همدیگر را راهنمائی کنند. به همدیگر کمک کنند. «وتواصوا بالصبر» به همدیگر قدرت و انرژی مثبت وخوب بدهند . این استثناء است. حالا پیغمبر می گوید در مومنین و انسان های حقیقی خود مومن آدم قوی است که توانسته از این پنج قسمت نجات پیدا کند و مومن بشود. یعنی انسان بشود. حالا در این مومن می گوید مومن قوی بهتر و محبوب تر از مومن ضعیف است. انقدر مومن قدرت دارد. سوال از پیغمبر می پرسیم: یا رسول الله مومن قوی در چه جهت قوی باشد؟می گوید در هر پنج بخشش. حسش، خیالش، وهمش، عقلش، فوق عقلش. یا بخش دیگر. بخش جمادی، اقتصادیش، بخش گیاهی و بدنی اش، بخش حیوانی اش، بخش عقلانی و بخش فوق عقلانی اش بایدقوی باشد. خداوند مومن قوی را دوست دارد. در این روایت داریم: «خیر و احب» بهتر و محبوب تر پیش خدا. چرا محبوب تر هست؟ توی شاگردهای استاد کدام پیش استاد محبوب تر می شوند؟ آنها که پولدارتر هست، آنکه خوشگل تر هست، آنکه جلوتر می نشیند. نه. آنکه محتوای استاد را می گیرد و شبیه تر به استاد می شود. پس رمز محبوب تر می خواهم بگویم که محبوبیت دل بخوهی و الکی نیست. الکی یک نفر محبوب نمی شود. باید چی بشود تا محبوب شود؟ شبیه شود. هر چقدر یک شاگرد به استاد شبیه تر می شود محبوب تر می شود.

ما هم خدا رب ماست، رب یعنی مالک مدبر. هر چقدر در صفاتی که خدا دارد اسماء الهی شبیه تر شوید به خدا در واقع نزدیک تر و محبوب تر می شوید. یکی از مهم ترین صفات خدا چی هست؟ در برنامه هایتان نوشتم جزء چهارتا ذکرتان نوشتم: «یا قوی».

صبح ها 116 مرتبه همیشه بعد از نماز صبح بگوید و از خدا این پنج تا قدرت را بخواهید. یا قوی یا قوی یا قوی.

بگوئید خدایا ما را در هر پنج بخش مان قدرت بده و قوی کن. چرا انسان که قوی می شود رشدش هم بیشتر می شود. حالا می خواهم قدرت ها را در هر بخش توضیح بدهم. در بخش جسم من میگویم یک به یک. بحث زیاد داریم. این خیلی مهم است که ما بایددر تمام ابعاد وجودی مان قوی بشود و رشد پیدا بکند. این باید اهمیت بهش داد. احتیاج به وقت داریم احتیاج به سبک داریم احتیاج به استاد داریم احتیاج داریم که مربی داشته باشیم، و خودمان را قوی نگه داریم.

یک آیه را برایتان بخوانم از قرآن. در داستان طالوت و جالوت یادتان هست در قرآن کریم که خداوند این ثروتمندهای قوم آمدند به پیغمبر گفتند برای ما یک پادشاه و یک فرمانده بگذار که ما بتوانیم با همراهی او با دشمنانمان بجنگیم. چون به ما تجاوز می کنند. هر دفعه که به ما حمله می کنند عده ای از ما را می کشند، و ما می خواهیم جهاد کنیم. یک پادشاده برای ما بگذار. این همه خیلی هایشان پولدار و ثروتمند بودند. فکر کردند الان از این اشراف انتخاب می کند. پیغمبر طالوت را انتخاب کرد . طالوت یک آدم غریبه ای بود که نه پول داشت. یک آدم فقیری بود. بعد اینها سوال می کننددر سوره بقره که خدایا این را چرا برای ما پادشاه قرار دادی؟ این را برای چی پیغمبر ما قرار دادی؟ این پول ندارد. امکانات ندارد چطوری می تواند پادشاه ما باشد. آیه را نگاه کنید ببنید چقدر قشنگ می گوید: «ان الله اصطفی علیکم و زادهم بسطا فی العلم و الجسم» خداوند این را بر همه شما برگزید به عنوان فرمانده . چرا؟ چون جسم از همه شما قوی تر است. چون به درد فرمانروایی می خورد و باید بجنگد. فرمانده باید خودش از همه قوی تر و شجاع تر باشد. فرمانده بایداین جوری باشد و چی؟ «والعلم» جسم آن موقع قدرت بدنی مهم بود.الان مدیریت مهم است. قدرت مدیریت. بتواند فرمانروایی کند. قدرت مدیریتش باید بالاتر باشد تابتواند حاکمیت داشته باشد. یک آدم ضعیف ، زودرنج، عصبی، پرخاشگر و وابسته ، یک آدم خوار و ذلیل، یک آدم دنیاگرا عرضه ندارد خودش را مدیریت کند نمی تواند به بقیه مردم فرمانروایی و پادشاهی و مدیریتی کند. او نمی تواند. نه به درد رئیس جمهوری می خورد، نه به درد وزارت می خورد، نه به درد استانداری می خورد، باید آدم چی باشد؟ آدم مدیر و قوی باشد و بتواند روی خودش تسلط کند، کامل داشته باشد تا بتواند مدیریت کند. پس «زادهم بسطا فی العلم و الجسم» تخصص هم داشته باشد. علم دارد. علمش از بقیه شما بیشتر است. پس یک مدیر از نظر قرآن دو خصوصیت داشته باشد نسبت به بقیه مردم. تخصصی و علمش از همه بیشتر باشد و یکیش هم مدیریت داشته باشد . قادر به مدیریت و فرمول و قواعد پادشاهی و حکم رانی و مدیریت را داشته باشد تا بتواند فرمانروایی کند. ببینید چقدر قرآن دقیق است. می گوید : «زادهم بسططا» این قدرت می خواهد. فرمانروا چی می خواهد؟ قدرت می خواهد. الان چرا طلاق های ما زیاد در کشور زیاد شده از هر پنج تا ازدواج و چهارتا شکست می خورند. چون دختر و پسرهاقوی نیستند. مدیر بار نمی آیند. مردها اخلاق های زنانه پیدا کردند و زنهای ما اخلاق های مردانه پیدا کردند. برعکس شده. خوب. برای همین از همدیگر خوب نمی توانند لذت ببرند. مردها اواخواهری هستند. زود قهر می کنند، زود گریه می کنند، زود فرار می کنند زود جیغ می زنند می روند خونه مامانشون. مردها این جوری شدند. می شکنند همه چیز را. عصبانی می شوند، زن مرد را چه جوری دوست دارد؟ قوی دوست دارد. از نظر جسم وهیکل قوی و از نظر روح بیشتر قوی باشد. ممکن است یک کسی جانباز باشد، اصلا یک تکه گوشت باشد ولی روحش باید خیلی قوی باشد. یعنی مرد باید عصبانی نشود، پرخاشگر نباشد، زود به چیزی آلوده نشود، شل و ول نباشد، حساس نباشد، زودرنج نباشد، بهم نریزد راحت، این مرد می شود. مردان الان این جوری نیستند. زن ها باید مواظب باشند، دو دقیقه داد می زند می ترکد یک ذر دقیقه قهر می کند. زن نمی تواند به این مرد تکیه کند. می گویند ناصرالدین شاه اولین بار فرانسه رفته بود. ژل براش آوردند. گفتند قربان این ژله خیلی خوب هست. برای بدن محکم می کند. گفت این که خودش را نمی تواند نگه دارد ما را می توان نگه دارد. حالا خیلی از مردان ژل هستند. یعنی همه اش لرزانک هستند. این که نمی تواند مرد باشد. یک کسی که تا میگوی دو بیشتر از سه هست می گوید طلاق یا تا می گویئ دو بیشتر ازسه هست استحکام ندارد این اصلا زن و بچه ها در کنار این پدر آرامش ندارد. استرس دارند، فشار روحی و روانی دارند، اصلا نمی داند این آقا چند دقیقه بعد چه شکلی است. چه جوری است؟ چون استحکام ندارد. نمی شود بهش تکیه کرد. برای همین بالای هفتاد درصد درخواست های طلاق برای خانم هاست. چون مردان ما مرد نیستند. ضعیف هستند. زن ها هم همین طور هستند. آنها الان سبیل دار شدند ، ریش و سبیل دارند. مردم هم از زن ریش و سبیل دار خوشش نمی آید. یعنی چی ریش و سبیل دار شدن؟ یعنی لطافت های زنانه را ندارند. ناز زنانه را ندارد. آن چیزی که باید یک زن داشته باشد. خودش برای خودش یک رجلی شده. یک مردی شده. برای همین جذابیت زنانه اش از بین می رود. تیز، تند، هار، تیغ. تو وجود مرد می رود. مرد هم نمی تواند لطیف باشد که . تند هست، حاضر جوابی می کند، زن سالاری می خواهد بکند، فکر می کند که کار خوبی می کند میخواهد زن سالاری کند. بر مرد غلبه کند، دستور دستور من باشد. زنی که بتواند یک مرد را سرجایش بنشاند هر چند بدن مرد را بتواند کنترل کند اما اولین چیزی را که از دست می دهد، قلب یک مرد است. قلبش را از دست می دهد. زن هائی که مردشان از آنها حساب می برند هیچ وقت محبوب نیستند. ولو زن تسلط دارد. زن دلش خوش است که حرف حرف من است ولی زن باخته است. این داستان را خیلی وقت باخته . آن وقتی که تسلط پیدا کردی و زمین زدی و خوارش کردی مسخره اش کردی تحقیرش کردی کوچیکش کردی، هی بهش عیب ایراد گرفتی، تو عرضه نداری، تو نمی توانی، تو بلد نیستی، تو چرا وضع مالیت این جوریه، تو چرا این جوری هستی،تو چرا این جوری ... با مردهای دیگر مقایسه اش کردی، خردش کردی، له اش کردی، آن وقت خیلی وقت پیش عشق تو رااز بین رفته فقط تحمل هست. چون نابودش کردی این مرد. مرد باید زن بسازد. زن باید ضعف های مردش را قوی کند. یعنی زن باید یکسره مرد را بهش قدرت بدهد، امید بدهد، نشاط بدهد، انرژی بدهد، این همه اش تو سر مرد می زند، مرد همه اش کنار این زن و خانواده این زن تحقیر می شود. پدر زن ناآگاه دامادش را یکسره بی احترامی می کند تحقیر می کند این دودش تو چشم کی می رود؟ دختر خودش. برادر زن بی کله است، برادر زنی بی مخی هست که یک سره داماد را اذیت می کند. کی این وسط می بازد؟ خواهر خودش. اینها خیلی مهم است. این قواعدی را که میگیم باید در بخش وهمی هم قوی باشیم. بخش وهمی یعنی عشق های زمینی . و انسان باید بلد باشد این عشق را نگه دارد و پرورشش بدهد. شما نگاه کنید امام سجاد چقدر به دامادش احترام می گذارد. وقتی دامادشان یعنی شوهر خواهرش می آمد خانه شان، عبایش را زیر پای آن پهن می کرد حرمت می گذاشت هر چقدر به این داماد برسی سودش به ناموس و دختر خودش می رسد. هر چقدر احترام بگذاری، محبت کنی، عزت بگذاری، به دختر خودت می رسد. یا مردها نسبت به زن ها عاطفه ندارند. خوب محبت نمی کنند، خوب عشق ورزی نمی کنند، همه اش می خواهد مردسالاری کنند، مردسالاری و زن سالاری جهنمی است. هر دوش بد است. می خواهد مردسالاری و قلدری کند، این زن دریافتی ازاین مرد ندارد، وقتی زن دریافتی از این مرد ندارد چه جوری می تواند این عاطفه را به بچه اش بدهد. اگر باردار است باید جذب کند. درسته! اینکه می گویم قدرت در بخش حیوانی و وهمی یعنی این. یعنی در دوران بارداری زن باید مقدار زیادی مثل اینکه باید غذا زیادی را جذب کنید باید مقدار زیادی چی جذب کند؟ آرامش، عاطفه، عشق و محبت جذب کند تا این را به بچه منتقل بدهد. بعد از اینکه باردار شد، شیر می دهد در دوران شیرخوارگی باید از شوهری امنیت، محبت، دوستی، عشق دریافت کندکه از طریق شیر به بچه بدهد. این بچه مضطرب، پرخاشگر، بار نیاید. درسته!

ولی خوب می بینی مخ زن هست. زن همه اش ترس از مرد دارد. با همین اضطراب، شیر می دهد به این بچه. خوب این بچه بعدا چی در می آید. این بچه ها که زود سرطان می گیرند، استرس می گیرند، بیماری های مختلف میگیرند، قواشان تحلیل می رود و می میرند، برای اینکه این شیر پر از کوفت را می خورد. یعنی پر از زهر ، پر از دردسر، پر ازآلودگی را می خورد. این شیر را کی می دهد. یا خودمادر عرضه ندارد خودش را آرام و شاد نگه دارد. برای هر چیزی غصه می خورد ،ناراحتی می خورد، مقایسه دارد ،چشم و هم چشمی دارد، یکسره اینها را با همان حال غصه و ناراحتی به بچه شیر می دهد، یا اینکه شوهر به مادر می دهد و مادر به بچه می دهد. درسته! نقش دارد. نقش مهمی است. پس ببینید ما باید در بخش حیوانی مان درست رفتار کنیم. بخش جنسی مان قوی باشیم، پیغمبر فرمود: «خیرکم خیرکم لاهله وانا خیرکم » بهترین شما کسی است که در خانواده بهترین باشد برای خانواده. اگر بگویند بهترین عضو خانواده چه کسی است؟ همه بگویند فلانی. یا خانم یا آقا. هر کس باید سعی کند درخانه بهترین باشد. من درخانواده ام بهترین هستم. پس هر کس باید تلاش کند. این برد کرده. وظیفه اش را انجام داده. اگر کسی بهترین نباشد بعدا فشار قبر دارد. مرگ بد دارد بعداً. دردسر برزخی بعدا دارد. بنابراین زن و مرد و بچه باید دائما تلاش کنند درخانواده از همدیگر گوی سبقت نسبت به خوبی صبوری، گذشت، عفو، ندید گرفتن، محبت، عشق ، بزرگواری، خدمت تواضع ، ادب گوی سبقت را از همدیگر بربایند. همه تلاش کنند هی بهترین باشد. بچه از پدر و مادرش سبقت بگیرد از خواهر و برادرانش، خواهر وبرادران هر کدام از همدیگر سبقت بگیرند . زن وشوهر از همدیگر سبقت بگیرند، این خانواده بهشتی می شود. لایسمعون فیها لغوا ولاتاثیما الا قیلا سلاما سلاما . پس شما اگر در بخش حیوانی، جنسی و زمینی ات خوب نباشی آخرتت هم خوب نیست. منظور از قوت یعنی چی؟ ما باید در همه ابعاد این روح را قوی کنیم. در هر بعد قوی کنیم.

پدر و مادر ی که بچه اش را قوی نمی کند برای شوهرداری و زن داری دودش تو چشم خودش و بچه اش می رود. این بچه باید قوی بار بیاد و قوی بشود تا بتوانددوام داشته باشد بتواند عمر کند.

یکی از فرمول های قوت هم می خواستم از قرآن براتان بخوانم. وقتمان تمام شد انشاءالله بماند برای جلسه آینده.

والحمدلله رب العالیمن و صلی الله علی محمد و آله طاهرین