جلسه 076 - قلب
شماره جلسه
76
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
11
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 076 - قلب

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته ما یک آیهای را مطرح کردیم آیه 29 سوره انفال (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ) اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت میکنند به چیزی که آن چیز به شما حیات میدهد.@ این آیه در واقع یک تعریف جدیدی از انسان میدهد به ما که انسان یک مرحله از حیاتش مرحلهای هست که بدون هدایت خدا و رسول آن حیات را میتواند داشته باشد که عبارت هست از حیات حیوانی مثل حیوانات که الان دارند مثل انسانهایی که اهل دین نیستند و اهل اجابت خدا نیستند و خوب حیات هم دارند.@ ولی در اینجا یک نوع حیات خاصی را ذکر کرده که فقط زیر نظر خدا با مربیگری خدا و رسول این حیات ویژه به انسان داده میشود دیگر هر کسی این حیات را ندارد که فقط یک عده هم این حیات را به معنای حقیقی خودش میپذیرند و دارند و آن حیات انسانی هست.@ سایر گروههای انسان از این حیات محروم هستند گفتیم که خداوند در قرآن انسانها را به شش گروه تقسیم کرده بعضیها فرمود که سنگ هستند معادل سنگند بعضیها از سنگ پستتر هستند بعضیها مثل چهارپایان هستند بعضیها از چهارپایان هم پستتر هستند بعضیها شیطان هستند بعضیها هم انسان هستند.@ دسته ششم که فرمود (وَ الْعَصْرِإِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ) همه انسانها در حال خسارت دادن هستند یعنی اصل سرمایهاشان را دارند از دست میدهند (إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ)مگر کسانی که واقعاً ایمان بیاورند و اهل عمل صالح باشند یعنی دقیقاً منطبق بر وحی و دستورات خداوند و پیامبر و رهبران الهی زندگیشان را اداره بکنند.@ این حیات یک حیات ویژه هست که حیات انسانی هست یا همان حیات طیبه که قرآن هر کسی را حامل این حیات نمیداند همین که پیغمبر میفرماید ده گروه از امت من به صورت حیوان محشور میشوند یعنی اینها به هیچ وجه قلب انسانی دیگر ندارند دل انسانی اصلاً ندارند ممکن است مسلمان باشند ولی هیچ وقت مؤمن نیستند.@ یعنی حقیقت انسانی ندارند خداوند انسانی را و مسلمانی را خارج از خسران میداند که مؤمن باشد مسلمانی که مؤمن نباشد فایده ندارد (قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا) اعراب گفتند که ما ایمان آوردیم (قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا) شما ایمان نیاوردید (وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا) بگویید مسلمان شدیم تسلیم شدیم (وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ) ایمان هنوز در دلهای شما نرفته.@ ایمان گفتیم اگر در دل برود یعنی امنیت اعتماد به خداوند و به خودمان ایمان اگر رفت حتماً آرامش شادی میاید اگر یک قلبی مسلمان بود اما آرامش و شادی نداشت عصبی پرخاشگر بداخلاق بدخُلق ناامید مضطرب پوچگرا بود معلوم است که اصلاً ایمان در این قلب وارد نشده یا اگر هم هست خیلی خیلی ضعیف است.@ ایمان طوری هست مثل همین آبی که برای من گذاشتن شما هم تعجب نمیکنید چرا خوب این آب خاصیتش این است که طرف بخورد گلویش گرم بشود تشنگیش برطرف بشود پس اگر آب رفت در بدن باید خاصیت برطرف کننده تشنگی باشد.@ حالا اگر کسی آب بخورد نمیشود بگوید که من آب خوردم تشنگیم برطرف نشده مثل این نور خاصیتش روشنایی است نمیشود بگوییم ما نور داریم اینجا ولی تاریک است اگر نور باشد تاریکی وجود ندارد.@ ایمان خاصیتش یک طوری است که اگر رفت در دل یک شخص حتماً شادی میاورد آرامش میاورد قدرت میاورد استحکام شخصیتی میاورد نشاط دائمی میاورد این خصوصیت ایمان است این شرائطش هست.@ آن حیات طیبه فقط در اجابت خدا و رسول آن شادی و آرامش ویژه در اجابت خدا و رسول برای یک قلب به دست میآید قلبی که اهل اجابت نیست لجباز است پوست کلفتی میکند توجیه میکند دستورات را و نمیخواهد تن بدهد به دستورات الهی مقاومت میکند شادی و آرامش به صورت پایدار بر قلب او حرام است اصلاً وارد نمیشود این شادی و آرامش.@ ادامه آیه فرمود (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ) این را بدانید که خداوند بین انسان و دل او قلب او حائل میشود و حتماً شما به سوی او محشور میشوید.@ این که حائل میشود یعنی این که نزدیکتر از خود انسان به انسان است خداوند چه چیزی هست که از هر چیزی به خود آن چیز نزدیکتر است این را دقت بکنید من برای اینکه یک مثال کامل بزنم برای شما که شما دقیقاً بدانید رابطه ما با خدا چگونه هست.@ عرضم در درسهای تخصصی مثل یاد خدا و اردوی اسماءالله و اردوی نسیم حیات اینها را ما توضیح دادیم، که رابطه خدا با ما مثل رابطه ما با وجود ذهنیمان هست یعنی وقتی شما یک چیزی را تصور میکنید مثل یک عکس مثلاً تصور مادرتان پدرتان فرزندتان یک چیزی را که قبلاً دیدید تصور میکنید این تصوری که الان در شما ایجاد شده حیاتش وجودش شکلش از کیست از خود شماست.@ در لحظه به لحظه حیات این تصویر همینطور میگویند آقا این تصویر را در ذهنت نگه بدار به مدت پنج دقیقه در تمام مدت این پنج دقیقه شما در این تصویر تمام وجود شما حضور دارد یک لحظه شما رهایش بکنید چه میشود؟ تصویر میرود کجا میرود؟ معدوم میشود؟@ در شما هست ولی الان دیگر توجهی به آن ندارید الان سی سال چهل سال زندگیتان گذشته الان سر کلاس من حضور دارید به حرفهای من گوش میکنید آنها کجا هستند؟ آنها دیگر فانی در شما هستند اما نه فانی که نشود احیائش کرد توجه کردید چه شد بر میگردند در شما.@ رابطه خدا که وجود مطلق هست با همه موجودات همینطوری هست یعنی خداوند وجود جاری و ساری در همه مخلوقات است پس خدا الله که قرآن میگوید شما به هر چیز نگاه بکنید خدا را میبینید هر جا وجود هست خدا با همه اسماء و صفاتش هست.@ خداوند تبارک و تعالی همه جا ساری و جاری است یک وجود منبسط و جاری و ساری در تمام خلقت لذا همه جا پر از خداست شما جایی را پیدا نمیکنید که خدا نباشد حتی در خودتان هم نمیتوانید بگویید من الان میخواهم یک کاری بکنم که خدا من را نبیند، میتوانید بیرونش بکنید یا نه؟الان میخواهم یک جایی بروم که خدا نباشد اگر میتوانی.@ امام حسین(ع) یک کسی آمد گفت آقا من گناه دوست دارم بکنم نمیتوانم گناه نکنم حضرت فرمود بکن چه اشکالی دارد گناه بکن فقط یک جا برو که خدا نبیندت رزق خدا را هم نخور، میشود رفت یک جایی که خدا نباشد؟ خدا همه جا حضور دارد خدا در ما هست چون خدا وجود است وجود حقیقی است وجودی که همه جا حاضر هست.@ لذا نمیشود هر چیزی جسم ماده روح نفس همه چیز پر از خداست و قائم به خداست یعنی مثل قائم بودن وجود ذهنی ما به خود ما،پس چطوری وجود ذهنی را نگه میداریم؟ هر وقت هم میخواهیم به آن پایان میدهیم.@ خدا میگوید من هر وقت بخواهم شما را جمع میکنم یک لحظه یک خلق جدید ایجاد میکنم یک خلق جدید.@ علی(ع) در دعای کمیل میفرماید (وَ بِأَسمائِکَ الَّتی مَلَئَت اَرکانَ کُلِّ شَیء) تمام اشیاء ارکان هر شیئی پر از خداست پر از اسماء الهی هست.@ حالا قرآن میگوید (أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) یک بار میگوید (نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) ما از رگ گردن به انسان نزدیکتر هستیم یعنی چی از رگ گردن به ما نزدیکتر است؟ اینجا دیگر یک قدم آمده جلوتر میگوید از خود شخص به خود شخص نزدیکتر است (أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ) حائل میشود بین انسان و خودش.@ این دیگر خیلی معرکه است اینجاست که آدم باید به سجده بیفتد حالا به حضرت میگوید آقا یعنی چی خدا بین من و خودم حائل میشود؟@ حضرت میگوید یک موقعهایی شما یک تصمیماتی میگیرید فکر میکنید خیلی تصمیمات خوبی است خیلی هم مشتاق آن هستید بعد که میخواهید نزدیک بشوید که انجامش بدهید دلت یک دفعه قفل میکند نمیتوانی بروی سمتش نمپذیریش خدا به تو میگوید برگرد به صلاحت نیست.@ میخواهی یک کاری بکنی اما انگار که نمیتوانی بکنی خدا جلویت را میگیرد مثلاً الان چند تا روایت هست من یکی از آنها را برایتان میخوانم.@ امام صادق فرمود: انسان با گوش و چشم و زبان و دستش هوس چیزی میکند اما وقتی آن چیز به طرف او میاید دلش آن را انکار و پس میزند و میفهمد آن چیز حق نیست.@ خیلی دوستش داری خیلی میخواهیش خیلی هم تلاش میکنی به آن برسی اما وقتی که نزدیک میشود میسر میشود خود انسان میبیند که یک چیزی به انسان میگوید که پسش بزن یک خدا است در وجود تو و دارد با تو حرف میزند و به تو میگوید که نپذیر او را.@ خیلی وقتها خدا بین انسان و باطل فاصله میاندازد انسان قرار است یک کاری بکند تصمیم میگیرد یک کاری را انجام بدهد خودش هم نمیداند باطل است.@ یک کسی میگفت من با یک خانمی میخواستم ازدواج بکنم این مشاوره حقیقی است من در جریان بودم خیلی هم دوستش داشتم خیلی هم همدیگر را دوست داشتیم تلاش کردیم که به هم برسیم موانع زیادی سر راه ما ایجاد میشد معطل شدیم یک سال شد دو سال دو سال شد سه سال هی ما میجنگیدیم موانع زیاد میشد.@ بعد از کلی زحمت یعنی خیلی دیگر موانع آخر لحظات آخر فهمیدیم که ما اصلاً به هم حرامیم یعنی ما خواهر و برادر بودیم ببینید خدا اینطوری میبیندد راه را (أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ) یعنی نمیگذارد یک کار حرام اینطوری برایت بعضیها اینطوری اینقدر واسطه میشود (يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) دل انسان.@ شما خودتان هر وقت میخواهید یک کار زشت انجام بدهید میبینید قبل از اینکه بخواهید انجام بدهید تپش قلب دارید خدا هی چراغ میزند آلام میزند آژیر میکشد این دل که این کار را نکن خوب نیست.@ خودت هم میدانی و هی میخواهی این آژیر را فقط خفهاش بکنی میگویی ساکت شو ولی خودت هم میدانی که نباید این کار را انجام بدهی این آژیر هی میکشد جیغ میکشد که بلکه نروی ولی بعضی وقتها هست که قرآن میگوید بعضیها در لحظه که من در وجودشان حرف میزنم (يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ) دستهایشان را میگذارند در گوشهایشان که این صدا را نشنوند.@ و میخواهند خلافشان را انجام بدهند و الا من به همه آدمها نزدیک هستم با همه آنها سخن میگویم با همه آنها حرف میزنم تا حالا آدم فکر کرده که چرا ما خیلی وقتها یک کارهایی میکنیم خودمان هم قبولش نداریم ولی اصرار داریم انجامش بدهیم.@ تا حالا شده که فکر بکنیم که چه چیزی میاید هی من را اذیت میکند میخواهم یک کاری انجام بدهم اما خیلی دل چرکین هستم این دل چرکینی از کجا میاید چه چیزی هی میاید دل من را به هم میزند خدا، خدا میاید به هم میزند.@ تا حالا فکر کردید وقتی یک کاری را میدانید خراب است چرا هی اصرار دارید انجامش بدهید شیطان، شیطان میاید با اینکه تو میدانی خوب نیست اصرار دارد تزیین میکند و خدا هم با اینکه شما میدانید هی میگوید نکن نکن آژیر میکشد بعضی اوقات هم افراد این ندای الله را در وجود خودشان خاموش میکنند پاسخ مثبت نمیدهند.@ یک موقع انسان میرود در برزخ میرود در صحنه قیامت خدا میگوید ببین آنجا آنروز آنروز آنروز این صد جا این هزار جا همه جا من با تو بودم به تو هم گفتم که این کار را بکن و این کار را نکن ولی تو خلاف ندای من الله اینقدر به ما نزدیک است.@ (أَنَّ اللَّهَ يَحُولُبَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ)یعنی خداوند اسمائش اولیائش نزدیکتر از خود ما به ما هستند فاطمه زهرا مادر ماست از ما به خود ما خیلی نزدیکتر هست ما در محضر او هستیم ائمه(ع) همینطور در محضر آنها هستیم.@ این حالت قلب است هر چقدر قلب پاکتر میشود و خودش را تسلیم خدا بیشتر میکند این آژیرکشی حساسیت دزدگیر بیشتر میشود در وجود ما یعنی معلوم میشود.@ میخواهد پول خمس نداده را بخورد اصلا از گلویش پایین نمیرد اصلا آرام ندارد میخواهد عمل حرام انجام بدهد میبیند نمیتواند انجام بدهد مؤمن گاهی وقتها تصمیم به گناه میگیرد میرود همچین سرش میخورد به دیوار که نگو یک بلایی سرش میاید که اصلا اینقدر این حساسیت زیادتر میشود.@ حتی در خواب میاید بالاخره یقهات را میگیرد به تو یک چیزی میگوید که خلاصه به جهنم انسان آلوده نشود دچار نشود این هم از این خصوصیت قلب که خصوصیت خیلی مهمی هست.@ قلب اگر یاد بگیرد با خدا خشن بشود پوست کلفت بشود شیطانش را تقویت بکند خدا دیگر این آژیرکشی را ندارد چون دیگر فایدهای ندارد میگوید من وقتی میخواهم با این حرف بزنم این ناراحت است عصبانی است.@ لذا انسان باید ببیند که خدا ولش کرده یا ولش نکرده این خیلی مهم است باید ببیند خدا با او کار دارد یا کار ندارد.@ لذا در روایت ما داریم وقتی میبینید به یاد خدا زیاد میافتی یعنی هنوز دلت نمرده کار دارد با تو اما اگر دیدی نه به یاد الله نیستی به یاد معصوم خانواده آسمانیت نیستی ملاکهای آنها برایت مهم نیست.@ یعنی دل اینقدر اینها را بیرون کرده با انزجار که دیگر آنها هم دیگر نمیآیند سر به این دل بزنند اگر آزادی هر کاری بکنی هر کاری داری میکنی کاری با تو ندارند یعنی دیگر امیدی به تو نیست در پزشکی یک مثالی زدم برایتان علامت زنده بودن بدن و بیماری مقاومت در مقابل بیماری چیست؟@ این که بدن تب میکند این تب وقتی میکند یعنی دارد مقاومت میکند در مقابل عفونتها این مبارزه به صورت تب ظهور میکند یعنی یک عفونتی در بدن هست این بدن با تب کردن داغ شدن دارد این جنگ را انجام میدهد بلکه در مقابل عفونتها مقاومت بکند ولی وقتی که تب از کار افتاد دو علامت دارد.@ یعنی یا میکروبها از بین رفتن یا مقاومت از بین رفته لذا خیلی وقتها دکترها در آن لحظات آخر روزهای آخر بعضی از مریضها میگویند این را بردارید ببرید خانه چون بدن دیگر مقاومتی در مقابل آن میکروب ندارد این سرطان این میکروب دارد همه جا را میگیرد و بدن مقاومت خودش را از دست داده.@ یک کسی که گناه میکند و ککش نمیگزد اذیت نمیشود یعنی حساسیت قلبش از بین رفته دیگر آژیرکشی ندارد معصیت میکند خیلی راحت هم هست بعضیها معصیت میکنند میخندند یعنی این خیلی بد است هم گناه میکنند هم خوشحال هستند که گناه میکنند شاد هستند از کاری که دارند انجام میدهند از معصیتی که دارند انجام میدهند خیلی شاد هستند.@ لذا فرمود (مَن اَذنَبَ ذَنباً وَهُوَ ضاحِک دَخَلَ النّار وَ هُوَ باک) کسی که گناه میکند میخندد داخل آتش میشود در حالی که دارد گریه میکند.@ تب کردن خیلی علامت خوبی است مقاومت حساسیت ناراحتی عذاب وجدان اینها خیلی خوب هست وقتی میاید سراغ انسان، حساس بودن چون مؤمن با این چیز همانطور که خدا در بدن سیستمهای حساس گذاشته که مقاومت میکند و علامت وقتی بیماری میاید از خودش عکسالعمل نشان میدهد در روح هم همین کار را کرده.@ روح وقتی عکسالعمل در مقابل گناه نشان نمیدهد ککش هم نمیگزد در مقابل معصیتهایی که انجام میدهد یعنی دیگر حساسیت از بین رفته یعنی کاریش نمیشود کرد.@ گاهی وقتها انسانها راجع به بعضی از مریضیها اینطوری هستند انسان راجع به بعضی از بیماریها وقتی حساسیت نداشته باشد آن بیماری را میگیرد ولی ممکن است بیماریهای دیگر را حساسیت داشته باشد نسبت به آن و آنها را نمیگیرد.@ ولی اگر آنهایی که گرفته و حساس نیست در مقابلشان بیماریهای کوچکی باشند به همان میزان کوچکی اذیت میکنند ولی اگر بیماری بزرگی باشند سرطان باشد ممکن است شما در مقابل خیلی از چیزها مقاومت بکنید ولی در مقابل یک سرطان هم که مقاومت نکنید یک سرطان هم در مقابل نابودی یک بدن کافی است.@ روح هم همینطوری هست روح هم گاهی اوقات یک گناهانی هست که آدم ممکن است در مقابلشان مقاومت نکند ولی کشنده نیست ولی بعضی از بیماریها هست که وقتی در مقابلش مقاومت نمیکنی همان یک بیماری انسان را از بین میبرد و نابود میکند.@ لذا فرمود کسانی که (ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِ‏آياتِ اللَّهِ) آنهایی که گناه میکنند کارشان به یک جایی میرسد که آیات خدا را تکذیب میکنند و مسخره میکنند آیات خدا را.@ ما کسانی داشتیم که یک عمر مردم را نصیحت کردند پند دادند ولی یکسال آخر عمرشان یک طوری زندگی کردند که هر چیزی کسی آمده به آنها گفته گفته این حرفها دروغ بوده ما هم خودمان بیخود باور کردیم خیلی آدم عجیب میشود از آیت الله گلپایگانی بگویم(ره) مرد بسیار بزرگی بود ایشان.@ خودش میگفت یکی از دوستان من اینطوری شد و هر چه گفتیم بگو لا اله الا الله نگفت آخر آدم یک موقع اینطوری میشود یک بیماری خاص اینطوری است یک سرطان وقتی میاید میتواند از بین ببرد انسان را، انسان را پوست کلفت میکند.@ پس این که یک کسی بگوید من حالا این گناه را نکردم این گناه را نکردم کافی نیست ممکن است نسبت به یک چیزی حساس نباشد همان چیزی که شما نسبت به آن حساس نباشی چکار کند قلب را از بین ببرد.@ لذا در روایت داریم هیچ چیزی برای انسان خطرناکتر از گناهی که انسان آن را کوچک میشمارد نیست یعنی میگوید این که چیزی نیست یک ذره که عیبی ندارد این یک ذره که طوری نیست همین یک ذره طوری نیست یک دفعه میبینی که تمام است خیلی طورهای دیگر هم شده.@ یا (مُصیبَۀَ کَستَهانَتِکَ بِذَم) هیچ مصیبتی مثل این نیست که انسان کوچک بشمارد بیماری را شما نگاه کنید الان بیشتر افرادی که میمیرند با چیزهای بد نمیمیرند با چیزهای خوب در کشور ما دارند میمیرند با چیزهایی که هیچی نمیداننش الان چند نفر با قتل میمیرند در کشور ما، آمارش خیلی کم است.@ ولی چند نفر با تصادف میمیرند اصلاً فکر نمیکند طرف چند نفر از اینها که سوار ماشین هستند فکر میکنند که در نمیایند از توی ماشین؟ چند نفرشان؟ هیچ کدام، میگوید من الان سوار ماشین میشوم میروم فلان جا بعد پیاده میشود بروم کارم را انجام بدهم.@ شما چقدر عروس داماد سراغ دارید که در حجله مردند خیلی عجیب است در حجله عروس داماد مردند آن چیزی که اصلاً فکرش را نمیکردند پنج هزار نفر ما فقط در موتور میمیرند پنج هزار نفر آلودگی تهران میمیرند یعنی الان یک کسی بگوید شما باور میکنید شهری که الان داریم در آن نفس میکشیم سالی پنج هزار نفر را میکشد این هوا.@ سکتهها اصلاً شما باورتان میشود یعنی با چیزهایی که شما اصلاً باورت نمیشود میمیری یعنی خیلی سبکش میگیری با چیزهای خوب وقتی میگوید 70% بچههای زیر بیست سال در کشور ما اضافه وزن دارند یعنی ما سن سکتهمان دارد میرسد به بیست سال.@ همین چند روز پیش من رفتم به مادرم سر بزنم منزل ایشان به او گفتم که میایم صبح دنبالت با هم برویم قم میخواستم ببرمشان منزل گفتم یک چند روزی برویم قم پیش ما باشد گفت نه نمیتوانم بیایم گفتم چرا؟.@ گفت دختر فلانی فوت کرده دختر جوان بیست ساله گفتم برای چی؟ گفت هیچی خانه خوابیده بود سکته کرده افتاده سکته کرده اول انقلاب وقتی میگفتند سکته یعنی مال چند سال به بالا بود 65 بود سن 65 70 میگفتند سکته ولی اینقدر راحت اینقدر راحت ما داریم تلفات میدهیم.@ آلودگی هوا سرطانها شما فکر کن مثلاً با غذا مردم دارند میمیرند یعنی الان بیشتر مردم ما در اثر تغذیه با غذاهایی که میخورند خیلی خوشمزه هست دارند میمیرند بچههایی که میگویند اضافه وزن دارند یعنی سکته یعنی سکته قلبی سکته مغزی یعنی بیماری خیلی از بیماریهایی که الان هست.@ اصلاً قبلا ام اس یعنی چی پارکینسون یعنی چی سرطان یعنی چی الان نه الان تقریباً حدود پنجاه هزار نفر در سال به سرطانیها اضافه میشوند هر سال هم آمارشان میرود بالاتر با چیزهای خوب.@ یک کسی تا میگویی گناه یک کسی میگوید گناه مگر من زنا کردم قمار خوردم چکار کردم آخر گناه که فقط این نیست یک موقع هست یک کسی خودبین است خودپرست است تکبر دارد حسود است همین بدبختش میکند.@ همین حسادت زودرنجی حساسیت گناهانی هست اصلاً نمیگذارد قلب به آرامش برسد میگوید من الان اینهمه حج رفتم این همه کربلا رفتم این همه مکه میروم این همه حرم میروم این همه امام رضا میروم پس چرا شاد نیستم؟ پس چرا آرامش ندارم؟@ کافی نیست عزیزم تو یک بیماری مهلک داری به نام مقایسه خودت با دیگران، همین مقایسه تا آمد در ذهن یک بیماری خطرناک است این دیگر قلب نمیگذارد برای آدم، همین مقایسه زندگیت را با بقیه مقایسه کردی کسی که روح مقایسه میاید در زندگیش امکان ندارد بتواند روح آرامش و شادی داشته باشد.@ برای هر یکباری که مقایسه کرده چند سال فشار قبر ذخیره میکند برای هر بار که حسادت کرده چند سال فشار قبر ذخیره کرده برای هر بار که رنجیده یا رنجانده هیچ فرقی نمیکند رنجیده و رنجاندن که خیلی بدتر است انسان به همسرش به اطرافیانش پدرش مادرش فرزندش نیشدار زندگی کند با آنها هی همه بخواهند ملاحظهاش را بکنند.@ وقتی یک نفر تحمل میشود یعنی این سختترین عذابها را دارد در آخرت یک کسی هم که روح تحمل ندارد تغافل ندارد این هم نمیتواند این هم فشار قبر زیادی دارد.@ لذا علی(ع) فرمود کسی که نمیتواند رفتارهای بد دیگران امام صادق(ع) رفتارهای بد دیگران را تحمل کند این تمام اعمال خیری که دارد همه را از دست میدهد با مادرشوهر نمیتواند کنار بیاید با پدرشوهر نمیتواند کنار بیاید با خواهرشوهر نمیتواند کنار بیاید با یک مادرزن با یک پدرزن خوبیها را اصلاً نمیتواند ببیند یک ذره هم که بدی دارند این میکشد این اصلاً مرض کشنده است.@ عرض کردم 95% طلاقهای ما همینطوری است مال آدمهایی هست که زیباییهای همسرشان را نمیبینند ولی ضعفهایشان را نمیبینند وقتی که ضعف را میبینی زندگی میپاشد از همدیگر خوبیها را که نمیبینی این اتفاقات میافتد.@ هی نگوییم گناه یعنی چی گناه مثلاً معصیت بگردیم دنبال حتماً تا این میاید فحشاهای باطنی را اصلاً شیطان میاید برای ما کوچک میکند تا فحشاهای ظاهری، ما تا میگوییم گناه معصیت مثلاً میگوییم فاحشه، فاحشه که میگوییم فاحشه یعنی کسی که گناه بزرگ انجام میدهد عادت دارد یک کار زشتی را انجام بدهد.@ فقط ما همینها میاید در ذهنمان یا شراب است یا دزدی یا قمار است یا زناست از این چیزها، نه آقا خودشیفتگی عُجب خودبرتربینی تکبر قلدری نیش زدن تند بودن بداخلاق بودن.@ گفتند یا رسول الله این خانم اینقدر خانم خوبی است هر روز روزه است هر شب نماز میخواند اینقدر خوب است ما چند تا خانم داریم اینطوری و چند تا آقا داریم، ولی بد زبان است یعنی با همسایگانش یک ذره تند است.@ فرمود (لا خَیرَ فیها) هیچ خیری در این زن نیست (هیَ مِن اَهلِ النّار) جهنمی است اهل آتش است این کلمه اهل خیلی دقت بکنید میگویند تو تهرانی هستی میگوید نه من مشهدی هستم آمدم تهران زندگی کنم هیچ وقت هم نمیگوییم ما تهرانی هستیم چهل سال هم که بشود میگوید من مشهدی هستم در تهران زندگی میکنم اهل تهرانم.@ میگوید اهل نار یعنی این سنخیت با نار دارد این اصلاً یک تکه آتش است بنده خدا این جزو کسانی است که قرآن میفرماید خودش هیزم جهنم میشود برای دیگران آیه قرآن هست (وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ) سوخت جهنم هم سنگ است هم آدمها هستند.@ این است که اهل نار باشد خیلی ناجور است بداخلاقی تندخویی عصبانیت حساسیت بدبینی نیش داشتن تیز بودن هار بودن فضول بودن متجاوز بودن گوش متجاوز میخواهد هی بشنود ببیند کی چه میگوید چشم متجاوز.@ آقا این عزیزی که کتابش را گذاشته اینجا تو حق نداری به جلد کتابش هم نگاه بکنی شاید نخواهد بداند که تو چه میخوانی آقا این کتاب را باز کرد در صفحه کتاب مردم نگاه نکن موبایل کسی را نگاه نکن تلفن کسی را کنترل نکن شماره کسی را بدون اجازه نگیر از کسی اینها همه روح تجاوز است.@ راستی این چه شد داستان آنطوری برایم جالب است بدانم خیلی خطرناک است یک کسی که دوست دارد ماجراهای زندگی مردم را خبر داشته باشد این آدم متجاوز است، کجا بودی؟ با چه کسی صحبت میکردی چه کسی با تو بود چه کسی پیش تو بود کجا بودی؟@ همین سؤالهای اینطوری از همسرتان سؤال نکنید از بچههایتان راحت سؤال نکنید از خواهر برادرتان سؤال نکنید از دوستانتان سؤال نکنید خیلی خطرناک است روح متجاوز داشتن، همین علاقه یعنی تجاوز یعنی وحشیگری یعنی هار بودن یعنی که دیگران پیش تو حریم ندارند.@ نه تو را به خدا بگو من میخواهم بدانم فضولی نمیخواهم بکنم کنجکاو شدم تو را به خدا جان من به من بگو به من اعتماد نداری؟ همین که انسان دوست دارد یک چیزی را بفهمد یعنی خیلی وحشی است خیلی خود شیفته است که میخواهد یک چیزی را بداند.@ بعد هم اینقدر وحشی میاید اینطوری میکند میگوید من فهمیدم ماجرا را تو از من مخفی کردی من خودم فهمیدم تو فکر کردی من نمیفهمم ما خیلی زرنگیم.@ یعنی خیلی احمقیم ما یک همچین کاری میکنیم تازه هم وحشیگری میکند هم تجاوزش را به رخ دیگران میکشد، یعنی من فهمیدم راز تو را.@ ما فکر میکنیم فحشا یعنی چی؟ این هم فحشاست همین روح فضولی فحشاست روح تجاوز فحشاست راحت نیست.علاقه به دانستن زندگی مردم وضعیت مردم ماجراهای مردم.@ لذا فرمود یکی از بزرگترین عبادتهای خدا این است که انسان اگر چیزی را از کسی فهمید در خودش دفنش بکند جایی نرود بیان بکند رسوا نکند کسی را در ذهنش نگه ندارد اصلاً که بخواهد برود حال یک کسی را بگیرد خیلی مهم است.@ اینها سرطانهای قلب هست بیماریهای قلبی است حالا یک موقع میبینید خدای نکرده زن و شوهر میایند پته همدیگر را میریزند روی آب راز خانهاش را عروس برمیدارد میآورد به همه میگوید مرد همینطور است میرود هر اتفاقی میافتد خانه تعریف میکند آن طرف برای مادرش و خواهرش و رفیقهایش و اینها بچهها هم از اینها یاد میگیرند و همانطوری میشوند.@ همینطوری بین خودمان چهارصد نفر باشد یک دفعه پخش میشود همینطوری اینها فحشاهای خیلی بزرگ است خیلی خطرناک است ولی ما زندگیمان اینطوری است.@ میگویند دزدانه با آبرو شنیدید یک کسی مثلاً ضبط دزدیده نمیدانم رفته یک مغازه زده این را الان میآورندش در تلویزیون در نیروی انتظامی میگردنش و سرش را میتراشند دستبند میبندند و در خیابان میگردانند که آقا ما چند تا دزد گرفتیم چند تا معتاد گرفتیم ولی ما اینقد دزدان با آبرو داریم که نگو.@ مسؤولیت مملکتی دارد میدزد اصلا ککش هم هیچ کس نمیگزد یک میلیارد دو میلیارد وزیر میدزد نماینده میدزد رئیس فلان جا میدزد یک کسی معاون فلان جا است میدزدد دزدان با آبرو خیلی اتو کشیده خوب میدزدند میخورند دفعه بعد هم دوباره کاندید هم میشوند خیانت میکنند به ملت به مملکت به دین باز با پررویی هم میایند وسط.@ هیچ کس با اینها کاری ندارد اینها دزدهای با آبرو هستند در بحث اخلاق هم اینطوری است بعضیها هستند مسجد میروند حجاب دارند ریش دارند تسبیح دارند مکه میروند حاج آقا هستند معلم هستند استاد هستند خیلی با آبرو، ولی فحشاهایشان در صحنه قیامت غوغا میکند اینها.@ اصلاً اینهایی که فحشاهای ظاهری دارند خیلی معطلی ندارند قیامت ولی فحشاهای باطنی خیلی وحشتناک است آنجا اینطوری که نیست آنجا دیگر دادگاه عدل خداست.@ طرف ده تا چاقو میخوره میبینی پنجاه سال دارد زندگی میکند چاقو خورده در شکمش چاقو خورده نمیدانم در کجا کجا هی این را بخیه کردند هنوز هم سرحال است دارد زندگیاش میکند.@ من یک موقعهایی خانمها میایند میگویند میخواهم از شوهرم جدا بشوم میگویم برای چی؟ میگوید تریاک میکشد حالا حرفهایمان هم بدآموزی دارد چکار کنیم میگوییم بابا خودت هم برو بنشین با او بکش اصلا زندگیت را بکن حالت را ببرید این کارها چیه میخواهم جدا بشوم چیه.@ ولی نه یک موقع هست نه میاید میگوید میخواهم شیشه بکشم الان هفتاد سال است تریاک میکشد طوریش هم نشده تریاک میکشد، یک ماده آوردند کریستال شیشه اشک خدا نمیدانم چی چی یک سال میکشد میکُشَد تمام میکند کار را، من الان یک کسی میگوید شوهرم معتاد است.@ میگویم چی اول بگو چی تا میگوید تریاک میگویم برو به سلامتی با هم بکشید صفا بکنید حالش را ببرید ولی اگر شیشه است نه زن باید از الان حساب کار خودش را بکند اگر کراک هست و اگر نمیدان چی چی هست نمیشود اینطوری گفت ما همهاش چسبیدیم به اینکه آی تریاک کشیده.@ نمبیند که آدم بزهکار است تفننی دارد میکشد میگوییم آقا مرد بدی است؟ میگوید نه مرد خوبی هم هست فقط همین دارد من را میکشد گفتم نکشد تو هم خودت هم برو.@ حالا یک خانمی بود داستان جالبی برایتان بگویم آمده بود میگفت شوهرم تریاک میکشد میخواهم از او جدا بشوم گفتم اینکار را نکنی حماقت نکنی اینطوری حالا بیا صحبت میکنیم بنشین حالا، نه من نمیتوانم طاقت بیاورم حالا من نصیحتش کردم و جلوی خودش را گرفت و اینها من خوردم به یک سفر خارج از کشور رفتم طول هم کشید و آمدم دیدم گفت بله تمام کردم زندگی دیگر جدا شدیم.@ گفتم خیلی اشتباه کردی راه داشت به این مفتیها که نیست هیچی اینقدر دردسرها خودش افتاد یک روز آمد مشاوره گفتم چکار میکنی؟ گفت بله خودم معتاد شدم گفتم حالا چی میکشی؟@ گفت شیشه گفتم شوهر با تریاک بهتر بود هم شوهرت را داشتی هم تریاک میکشیدی شوهرت را که از دست دادی زندگیت هم پاشیده شده شیشه میکشی با رفیقهایت شیشه میکشی چه کاری آخر.@ حالا بعضی از گناهان هست اینطوری است اینها را خیلی جدی نگیرید ما شوخی کردیم اینها را گفتیم، بعضی از گناهان اینطوری است من چند روز پیش یک آقایی آمده بود میگفت خانمم به من خیانت کرده با خانم صحبت کردم حالا یک اشتباهی کرده بود.@ حالا توبه کرده گذاشته کنار یک بار شده حالا اتفاق افتاده اصلاً جوانمردی اقتضا میکند اصلاً به رویش هم نیاورید بروید با هم زندگیتان را بکنید.@ ولی یک موقع هست یک کسی میاید میگوید که این بعضی از گناهان هست که اصلاً نمیشود تحمل کرد پیغمبر میگوید من گناهان کبیره را روز قیامت شفاعت میکنم.@ ولی یک کسی که نمازش را اول وقت نمیخواند نه، فحشای از این بالاتر ما نداریم یک کسی اذان بگویند خدا صدایش بکند به خدا بگوید خدایا من وقت ندارم حوصلهات را ندارم حالا فعلا دارم تلویزیون نگاه میکنم خدایا خدا میگوید حی بدو بیا به خدا میگوید کار دارم حالا فعلا بگذار باشد.@ بله حاج آقا هم هست حاج خانم هست خیلی آدمهای خوبی هستند اصلاً هم فقط جز بینیشان از زیر چادر معلوم نبوده خوب این چه فایدهای دارد.ما اندازهها از دستمان در رفته.@ پیغمبر میگوید من زناکار قمارباز آدمکش اینها را شفاعت میکنم قیامت ولی کسی که اهل بحث گفتگوست را اصلاً شفاعت نمیکنم یک کسی که اهل جر و بحث و مراء هست هی حرف را کش میدهد دهان به دهان میشود با شوهرش با پدرش با مادرش با خانوادهاش اصلاً اهل مراء فرمود اصلاً یک همچین کسی را شفاعت نمیکنم.@ قلب این است قلب ما خیلی چیزهایی که اصلاً فکرش را نمیکنیم تمام مزه ایمان را از دل انسان میبرد دیگر تمام شادیها و آرامش را از انسان میبرد.@ بعد ما هم چقدر خودمان خودپسندیم میگوییم ما که مثلاً در این کشور مشهد بودیم قم بودیم هر روز جمکران بودیم اینجا زندگی کردیم تا حالا از این خوابها ندیدیم این دختر آمریکایی این پسر آمریکایی و اروپایی که تمام عمرشان را در کثافت زندگی کردند.@ اینها چطوری یک دفعه امام حسین میرود دستشان را میگیرد امام زمان میرود میبینندش اصلاً حضرت را چقدر من در خاطرات سفر بینالمللی دارم چقدر حضرت را دیدند در مشهد در مکه در حرم امام رضا چطوری میشود اینها اینطوری میشود این پارتی بازی است؟@ نه عزیزم او خیلی از فحشاهایی را که تو داری اصلاً ندارد آن آمریکایی بسیاری از فحشاهایی سرطانهایی که تو به آن مبتلا هستی او اصلاً ندارد آنها را ولی تو داری و کور هم شدی.@ این را خیلی دقت بکنید این بحث تمام یک بحثی کوچک هست این را هم عرض کنم خدمتتان، دو سه تا تک بحث هست که راجع به قلب است بحثهای متفرقه است بحث قلب ما دیگر تمام شد.@ یکی از خصوصیتهای قلب از نبی اکرم(ص) (جُبِلَۀِ القُلُوبُ عَلی حُبِّ مَن اَحسَنَ اِلَیها وَ بُغضِ مَن اَساءَ اِلَیها) میگوید دل یک طوری خدا چیده آن را ذاتاً یک طوری طراحی کرده این دل را که هر کس به آن خوبی کند دوستش دارد و هر کس به آن بدی کند از او خوشش نمیاید.@ این خیلی حرف بزرگ است همین ساده نگیرید بله همین طوری هم هست ظاهرش سهل است ولی باطنش خیلی پیچیده است یعنی این قاعده خیلی مهم است که ذاتی دل یک کسی اینطوری هست.@ علت فرارهای بسیاری از بچهها از خانهاشان و زدگیشان این هست که میتوانند مادر را فراموش بکنند پدر را فراموش بکنند خوبیها را فراموش بکنند خیلی وقتها این هست که آن چیزی که باید دریافت بکنند دریافت نکردند.@ خیلی وقتها نه خوبی هم میکنند اتفاقاً ولی لقمه حرام میدهند به او لقمه حرام خوبیها را از بین میبرد خمسش را نمیدهند زکات نمیدهند لقمه حرام دادند لقمه حرام هم نمیگذارد فهم انسان خوب باشد قدردان باشد وفادار باشد.@ حرام خائن تربیت میکند اصلاً فرقش این است لقمه حلال میدهی وفاداری هست کاری با آن نداریم هر جا بیوفایی دیدیم نه اینکه بیگوییم بیمحبتی بوده ولی هر جا بیمحبتی هست بیوفایی هم هست نمیگوییم لقمه حرام هست بیوفایی هم هست دقت کنید عموم و خصوص رابطهاشان دقت کنید در منطق چیست.@ پس یک جاهایی هست که شخص بیوفاست ولی محبت هم از پدر مادر دیده اما بیوفاست محبت کردی بیوفاست تحت تأثیر محیط بیوفا شده لقمه حرام خورده بیوفا شده یا خودت به او دادی یا جایی دیگر خورده بیوفا شده آن بحث دیگر است.@ بیوفایی همیشه دلیل بیمحبتی نیست ولی اگر بیمحبتی باشد بیوفایی هست، یعنی چی؟ یعنی اگر میخواهی بچهات وفادار بماند با حفظ شرائط دیگر باید به بچهات به اندازه کافی محبت بکنی زیادی هم بکنی نتیجه عکس میدهد به اندازه کافی.@ از یک حد بیشتر بشود مثل چربی و قند نمک اضافه است که اگر بیشتر بشود نتیجه عکس در سیستم بدن میگذارد خودش بدن را نابود میکند محبت اگر یک بار بوسه بس است یک بار ببوس ولی اگر دو بار سه بار چهار بار ببوسی بچه را فاسد میکند.@ باید بداند انسان بچه من چطور بچهای است همسر من چطور همسری هست من در چه حدی باید به این محبت بکنم اندازهاش چقدر است.@ اساء هم همینطور هست عروس هی میاید میگوید مادرشوهرم اینطوری خواهرشوهرم اینطوری پدرشوهرم اینطوری میگویم حالا برای این خواهرشوهر مادرشوهر پدرشوهر تا حالا تو چکار کردی؟ دعوتش کردی؟ نه خوشم نمیاید رابطهام را قطع کردم.@ خوب پس تو اصلاً عرضه نداری آدم که نباید مثل حیوانات باشد این سادهترین شکل حیوان را دارد حضرت بیان میکند حیوان را هم شما وحشیترینش را به آن محبت بکنی میاید رفیقت میشود کاری هم با تو ندارد.@ میگوید من را دعوت نکرده خوب تو باید دعوتش کنی قاعده در اسلام این است اگر یک کسی قطع کرد تو وصل کن دعوت نکرد تو دعوت کن خوبی نکرد تو خوبی کن مقابل به مثل ما اصلا اینطوری نداریم در اسلام بگوییم این با من اینطوری کرده من هم با او اینطوری رفتار میکنم نه با همسر نه با فرزند با هیچ کس ما حق نداریم مقابل به مثل بکنیم.@ میگوید او این کارها را نکرده تو بکن روی دسته شمشیر پیغمبر ما پدر آسمانی ما که قرار است ما با او محشور بشویم نوشته (سِل مَن قَطَعَک اَحسِن اِلی مَن اَساءَ اِلَیک) هر کس بدی کرد تو برو خوبی کن این حیثیت انسانی و الهی انسان از اینجا معلوم میشود که چه کسی باطنش انسان است و چه کسی باطنش حیوان است.@ اگر کسی به تو بدی کرد تو بریدی از او و نتوانستی به او خوبی بکنی یعنی آدم نیستیم یعنی ما هنوز حیثیت انسانی پیدا نکردیم بدی جوابش خوبی است پیغمبر را یکسره شکمبه گوسفند و خاکستر میریزد سرش پیغمبر بلند میشود میرود عیادتش همین یک رفتار او را مسلمان میکند.@ اما تو حالا چند بار هدیه برای مادرشوهرت خریدی چند بار برای پدرشوهرت هدیه خریدی چند بار برای خواهرشوهرت هدیه خریدی چند بار دعوتشان کردی خانهتان چند بار باجناقت را دعوت کردی خانه چند بار مهمانشان کردی از جیب مبارکت ببری آنها را یک سفر.@ به من چه خوب حالا بایست تا آتش جهنم را هم تحمل کن همین جا هم، آن طرف این حرف خیلی پیچیده است (جُبِلَۀِ القُلُوب عَلی حُبِّ مَن اَحسَنَ اِلَیها وَ بُغضِ مَن اَساءَ اِلَیها).@ هر وقت عرضه داشتی در نقطه مقابل رفتار یک کس نقطه عکس عمل بکنی درست آن لحظهای که توقع دارد که تو یک حرکت تند بکنی درست در نقطه مقابلش یک حرکت نرم و عاشقانه کردی آنوقت بایست و معجزهاش را نگاه بکن.@ اینقدر این مهم است که حافظ(ره) میفرماید:

یعنی درست نقطه مقابل کسی که توقع دارد.@ الان بچه انتظار دارد تو تنبیهش بکنی برو بغلش کن ببوسش بگو عزیزم بنشین ببینم بالاخره بنشین چی شد این داستان چرا اینطوری شد ببین چقدر این حرف اثر دارد تا کمربند بکشم الان داد بزنم الان جیغ بکشم الان این کار را بکنم این کار خراب است.@ نسبت به همسرتان درست مقابل آن چیزی که الان میگویی باید انجام بدهم نقطه عکسش را انجام بده اگر انسان بتواند خودش را اینجا نگه دارد خداوند همه جهنم را به رویش میبندد نقطه مقابل، دعوت نکردن شما دعوت بکن الان میگویند این چقدر هالو است.@ پیغمبر هم همیشه به او میگفتند هالو است بهشتیترین آدمها هالوترین آدمها هستند یادتان نرود این که فرمود بیشتر جهنمیان اَلبُلح ابله شنیدید میگویند ابله این ابلهی خیلی ابلهی خوبی است.@ پیامبر میفرماید به مؤمنین میگویند سادهلوح این سادهلوحی خیلی خوب است شما مار را به او محل نگذارید میاید رد میشود ولی بخواهی زرنگی بکنی چکارت میکند نیش میزند.@ لذا کسی که روحاً تغافل و تجاهل ندارد اصلاً نمیتواند سر از بهشت در بیاورد نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصف شخصیتش تغافل یعنی خود را به بیخیالی زدن.@ نه، من فهمیدم شما با ما چکار کردی فکر کردی ما هالوییم فکر کردی ما خریم نمفهمیم فکر کردی اینطوری هستیم اصلاً این زیرکیها زیرکی نیست این واقعاً ما خیلی وقتها میخواهیم زیرکی بکنیم نمیدانیم با قلب خودمان چکار میکنیم.@ دقیقاً مثل آن آقایی که دوپینگ کرده بود آخر رسیده بود بعد به او گفتن چرا آخر رسیدی میگوید میخواستم نفهمند دوپینگ کردم ما حالا خیلی وقتها اینطوری میکنیم زرنگیهایمان اینطوری هست فقط جهنم درست میکند برای ما زرنگی این است که دیگران فکر کنند تو ابلهی.@ به پیغمبر میگفتند این چه ساده است این گوش است (هُوَ أُذُنٌ) قرآن فرمود: (أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ) به نفع شماست اگر خودش را به نفهمیدن زده.@ وقتی میگویی من فهمیدم آن موقع است که آدم نمیفهمد (سِل مَن قَطَعَک) نیامده تو برو، برو خانهشان.@ الان شما با هر کس که قهرید تصمیم بگیرید از فردا خودتان یک هدیه بخرید بروید خانهشان ببینید چه معجزهای اتفاق میافتد بعد هم ببینید در نمازهایتان چقدر تأثیر دارد در خیر و برکت زندگیتان چقدر تأثیر دارد حق هم با شما بوده شما برو ببین چه اتفاقی میافتد.@ (اَحسِن اِلی مَن اَساءَ اِلَیک) هر کس بدی کرد تو نقطه مقابل خوبی کن دعوت نکرده شما کارت دعوت بفرست زنگ بزن درخواست کن حتماً دوست داریم شما تشریف داشته باشید.@ نیامده شما برو شنیدی حرف بدی زده پشت سرت زنگ بزن بگو دلم تنگ شده برایت میخواهم بیایم خانهتان میخواهم بیایم ببینمتان تشریف بیاورید ببینید چه معجزهای اتفاق میافتد. ما اصلاً هیچ کدام از این مهارتها را بلد نیستیم بعد میرویم در کتابهای غربی میگردیم یک چیزهای آشغال پیدا میکنیم فکر میکنیم چقدر حرف زدن برای ما.@ (اَحسِن اِلی مَن اَساءَ اِلَیک سِل مَن قَطَعَک) هر کس قطع کرد تو قطع نکن تو وصل کن این معجزه هست (جُبِلَۀِ القُلُوب عَلی حُبِّ مَن اَحسَنَ اِلَیها وَ بُغضِ مَن اَساءَ اِلَیها) اینطوری است.@ خدا رحمت کند یک مسیحی از شیفتگان این شهید مظلوم بهشتی بود میگفت من ایشان که آمد آلمان من ایرانی بودم ایشان به دانشجوهای مسلمان آنجا کمک میکردند اگر پولی چیزی کم داشتند کمک تحصیل به آنها میداد تا از درس نیافتند.@ گفت من هم نرفتم بگویم من مسیحی هستم چه میداند من مسیحی مسلمانم، رفتم به او گفتم من مشکل دارم کمک میخواهم گفت به من کمک میکرد تا مدتها ایشان به من کمک میکرد گفت یک موقعی خودم ناراحت شدم رفتم به او گفتم آقا من مسلمان نیستم گفت میدانم مسلمان نیستی چه اشکال دارد.@ هم وطن ما هستی نیاز داری باید درس بخوانی دَرسَت را بخوان همین آدم یک آدم خیر وفادار به این مملکت منشأ خیرات زیادی در این مملکت شده چون قدر او را میفهمد قدر آن محبت را میفهمد.@ خدا رحمت کند نمیدانم شهید شده یا نه، اگر هست خدا انشاءالله زودتر نجاتش بدهد چه بگوییم بگوییم مرحوم بگوییم مفقود الاثر حضرت آیت الله امام موسی صدر رحمۀ الله تعالی علیه بگوییم چه بگوییم بگوییم خدا نجاتش بدهد.@ همین چند وقت پیش یک گزارش از او نشان میدادند یک مستند رفته بودند با یک بستنی فروش مسیحی مصاحبه میکردند گفت من یک بستنیهای خوبی درست میکردم در بیروت یک بستنی فروش مسلمان هم بود نمیتوانست مثل من خوب بستنی درست بکند.@ ولی برای اینکه بتواند من را از دور خارج کند گفت این مسیحی است نجس است کسی حق ندارد از بستنیهای من بخورد گفت همه مشتریهای من را گرفتند همه میرفتند مال آن مسلمان را میخوردند.@ گفت من رفتم پیش امام موسی صدر گفتم بابا بالاخره ما انسانیم اینطوری هستیم اینطوری شده امام موسی صدر گفت باشد من رسیدگی میکنم گفت الان من فکر کردم الان میخواهد برود صحبت بکند یک کاری بکند.@ فردا امام موسی صدر از نماز جماعت که آمد همین که مردم دورش بودند خودش همینطوری راه افتاد رفت بستنی فروشی مسیحی نشست یک بستنی خورد و رفت، مسلمانها گفتند اگر نجس بود که این آقا نمیخورد همین مشکل حل شد یک جنگ از کار افتاد.@ آقای قرائتی یک مثال خوبی میزد حفظه الله تعالی میگفت که یک آقایی از این مسلمانهای خیلی که فقط به ظاهر خیلی اهمیت میدهند این رفته بود اتوبوسهای قدیم یادتان است که قبل از انقلاب یادش بخیر خانمها و آقایان قاطی بودند آن موقع.@ بعد میگفت این جا نبود بنشیند هی گشت و رفت و آمد دیدید فقط کنار یک خانم بیحجاب جا هست بعد مجبور شد بنشیند نشست و این خانم بیحجاب هم که نشسته بود این اینطوری نشست، هیچی همینطوری نشست و پشتش هم کرد به این زن و نشست.@ گفت این مأمور بلیط که آمد بلیط جمع بکند این خانم گفت آقا ما دو نفریم آن موقع هم بلیط دو ریال بود گفت یک دفعه اینطوری کرد اِ ما را خجالت دادید فلان گفت با دو زار شانه این را 180 درجه چرخاند محبت اینگونه هست.@ ما یک رفیقی داشتیم میرفتیم سفر راننده از این قرتیها بود یک مسافر هم جلو نشسته جلو دو نفر سوار میکردند یادتان هست تا این چند سال پیش ما از تهران راه افتادیم برویم قم، عقب هم پیش ما یک سربازی نشسته بود او هم خیلی قرتی بود سه به دو بودیم.@ ما تا نشستیم دیدیم نوار گذاشته نوار خیلی ناجور هم بود ما خیلی هم همه طور موسیقی را چیز نمیکنیم ولی خوب خیلی ناجور بود یک خانمی داشت میخواند و خلاصه فیض کامل بود گفتیم اگر چیزی هست ما پیاده بشویم شما مسافر که هست سوار کنید.@ گفت نه آقا بنشینید عجله داریم میخواهیم برویم گفتم نوار را خاموش میکنید گفت باشد گفتم اگر خاموش میکنید ما بنشینیم گفت بله ولی هم خودش دوست داشت روشن کند هم آن دو نفر، این عربی هم که هیچی گفت آقا نوار بگذار گوش کنیم دیگر گفتم داداش ما اینطوری سوار شدیم.@ خلاصه هی نق زدن قور زدن ولی زورشان هم نرسید به ما چون ما تهدید کرده بودیم که اگر نیست ما پیاده میشویم این رفیق ما خیلی ظریف بود یک نوار خیلی مناسبی که هم موسیقی باشد ونگ و نگ بکند این حوصلهاش سر نرود هم حرام نباشد داد به این اینها خیلی نق زدن قور زدن داشتن خیلی خودشان میکشتند ولی دیگر چارهای هم نداشتند.@ دو تا از آنها سرباز بودند یکی از آنها معمولی بودند ما تا رسیدیم قم این رفیق ما گفت آقا این سه نفر آقا مهمان ما هستند بیچارهها را اذیتشان کردیم کرایههایشان را حساب کرد ما باشیم اگر یک نفر با عقیده ما خلاف باشد با عقیده دینی ما خلاف باشد میگوییم کافر است (اَلکافِرُ یُقتَل) باید به قتلش برسانیم.@ نه، همچین خیلی قشنگ کرایه را حساب کرد آنها بیچارهها مانده بودند که چکار بکنند یعنی سِحر زده شده بودند حالا بیا بیرون ماچ بکن بغل و تلفن بده و تلفن بگیر شما کجا هستی و چطوری هستی سه نفر آدم را اینطوری زنده کرد بعد هم با همه آنها رفیق شد و خلاصه دوست شد محبت اینطوری است آقا.@ ما خیلی خشن هستیم ما باید هزار بار ببرند شستشومان بدهند تا دست از خشونت، خیلی خشنیم ما، یعنی ما اولین چیزی که به سمتش میرویم ناراحتی قهر عصبانیت طلاق نمیدانم دعوا همیشه اول میرویم به سمت اینطور چیزها فکر نمیکنیم یک راههای دیگر هم خدا قرار داده میشود عمل بکنیم.@ حالا تولد حضرت عبدالعظیم هم هست یک لطیفه برایتان بگویم از این خاطره خودم، من چند وقت پیش سوار یک ماشین شدم داشتم میرفتم قم از تهران رفتیم سر جاده ایستادیم و ماشین هم سخت گیر میامد سوار یک ماشین شدیم بالاخره این آقا نگه داشت و ما را سوار کرد.@ بعد من یک کتاب برداشتم اینطوری مطالعه کنم نوار ترانه هم گذاشته بود به احترام من همین که در ماشین را باز کردم این بنده خدا دید من کتاب دستم هست خاموش کرد بعد ما به او گفتیم که چون من خودم رانندگی زیاد کردم در این مسیر جادهاش هم کسالتآوری است خوابآور است اصلا یکنواخت است.@ گفتم آقا شما اگر نیاز داری من میدانم راننده احتیاج دارد رادیو روشن کن یا میخواهی موسیقی گوش بکنی گوش بکن گفت نه آقا خواهش میکنم شما مطالعه میکنید بیادبی جلوی شما من حالا نمیدانستم این چیست فقط دیدم به خاطر ما خاموش کرد آهنگش هم نشنیده بودم چیه خلاصه.@ گفتم آقا خوابت نبرد ما مدیون نشویم گفت نه آقا خواهش میکنم هیچ اشکالی ندارد شما مطالعهتان را بفرمایید اصلاً این کار بیادبی من بخواهم بکنم در مقابل شما، اینقدر طرف ادب داشت، بعد ما هم گفتیم که آقا خلاصه خوابت نبرد ما مدیون بشویم حالا چیزی گوش میکردی گوش کن.@ گفت اشکالی ندارد حتماً گفتم نه من که دارم مطالعهام را میکنم شما اذیت نشوی یک موقعی حالا هی تعارف تکه پاره میکردیم به همدیگر آقا این روشن کرد دیدیم حمیرا خانم دارد میخواند آن هم چه ترانهای یک ترانه میخواند که همهاش فحش به نظام و ما و خلاصه از اینها بود.@ گفتم کاشکی این میخ را میزدم نوک زبان خودم خلاصه هیچی داستان اینطوری بود هیچی تحمل کردیم این فحشها را شنیدیم و تحمل کردیم.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@