جلسه 068 - قلب
شماره جلسه
68
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
7
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 068 - قلب

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره صلاح قلب بود و آنچه که دل را اصلاح میکند قاعدهای که ذکر کردیم این بود که ما در یک عالم صددرصد ریاضی داریم زندگی میکنیم یعنی عالمی هست که تمامش قوانین و مقررات دارد که به آن اصطلاحاً قضا و قدر میگویند قضا یعنی نتیجه و حکم قدر هم یعنی اندازه.@ یعنی عالمی هست که تمام روابطی که در آن هست در همه ابعاد ریاضی است علّی و معلولی هست قاعدهمند هست در فلسفه به آن علت و معلول میگویند در دین هم قضا و قدر میگویند در فیزیک به آن عمل و عکسالعمل میگویند.@ همه جای عالم اینطوری هست و علوم در رشتههای مختلف در واقع کشف این قوانین ریاضی عالم هست تمام مراحل عالم خلقت این گونه هست(وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ) هیچ چیز نیست مگر اینکه خزائن آن چیز در نزد ماست و ما چیزی را نازل نمیکنیم مگر با اندازه ریاضی اندازه معین و قدر معلوم.@ وقتی میگوییم(أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ) آهنی که در کره زمین یا در عالم به کار رفته مشخص است چقدر جهان نیاز به آهن دارد سرب چقدر میخواهد طلا چقدر میخواهد الماس چقدر میخواهد آب چقدر میخواهد قطرات باران باید هر بار چقدر به یک جایی برسد.@ در شرح دعای سوم صحیفه در مورد ملائکۀ الله توضیح دادیم که ملائکه تعداد شمارش برفها و بارانها را دارند و آنها را مشایعت میکنند تا جایی که باید به زمین برسد آن برف یا آن باران باید به زمین برسد.@ مشخص هست کجا چه کسی میمیرد چه کسی زنده است چه کسی میزاید چه کسی نمیزاید پسر دختر، چه کسی چه شکلی هست تمام اینها ریاضیات و اندازه و قدر دارد و این اندازه و قدر فقط مخصوص عالم ماده نیست در عالم غیب هم عوالمی که مثل عالم جبروت و ملکوت هست هم همینطور هست یعنی عوالم به این شکل همینطوری به صورت ریاضی پایین میایند و نزولات دارند.@ وقتی هم میخواهیم برگردیم باز ما داریم به یک عالم قانونمند برمیگردیم الان اگر از شما سؤال کنند که فردا میخواهی اردو بروی اولین سؤالت به صورت طبیعی این هست که کجا؟ هیچ کس نمیتواند بگوید که این سؤال سؤال غلطی است میگوییم نه من اول باید بدانم کجاست؟ میگوییم حالا بدانی کجاست چه فرقی میکند، میگویی باید خودم را آماده بکنم.@ پس وقتی میگویی خودم را آماده بکنم یعنی آنجا یک شرائط ثابتی دارد الان میخواهیم کیش برویم آنجا گرم است یا میخواهیم تبریز برویم آنجا سرد است قانون دارد شرائطش اینطوری است وقتی ما قرار است به برزخ برگردیم برزخ هم همینطوری هست یک عالم خاصی هست مثل عوالم دیگر، یک جایی مثل همه جاهای دیگر.@ یک سلسله قانون و مقررات خاصی در حیات برزخی وجود دارد که شخص باید خودش را برای نظام برزخی آماده بکند آنجا هر نوع ورودی به درد نمیخورد کمااینکه در بحث نسبت خودمان هر نوع زایمانی هم به درد نمیخورد ما فقط از پنج نوع زایمان یکی یا دو تا بدرد میخورد یا سالم یا سالم قوی بقیه که یا ضعیف است یا ناقص است یا مریض که توأم با درد است.@ پس همانطور که دنیا یک شرائط زیستی ثابتی دارد نظام برزخی هم شرائط زیستی ثابتی دارد وقتی واردش میشوی آنجا یک چیز خاصی از ما میخواهند قلب باید شکل خاصی روح باید شکل خاصی را به خودش گرفته باشد.@ اگر آن شکل و روح خاص را نداشته باشد شما نمیتوانید آنجا زندگی بکنید باید از رحم دنیا با خودت این را برده باشی و اگر یک کسی بخواهد آنجا سالم باشد شرائطش این هست که آن سلامت دستگاه را باید همین جا تهیه کرده باشد.@ در بهشت میگوید(لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً) در بهشت اول از این حرف لغو و بیهوده نیست حرفهایی که ناراحتی، غصه، تحقیر، توهین منت بوی بد داشته باشد وجود ندارد ثانیاً تأثیم هم نیست به گناه انداختنی وجود ندارد حرفها گناهآلود نیست.@ چه کسی میتواند برود وارد یک همچین بهشتی بشود؟ کسی که در اینجا نظام زندگی و سبک زندگی و ارتباطاتش با دیگران اینطوری باشد یک جایی که همه مدام به همدیگر میپرند همه به هم نیش میزنند همه حال همدیگر را میگیرند همه سر هم منت میگذارند و یکسره ارتباطات ارتباطاتی هست که دائماً در آن تشنج وجود دارد.@ کینه هست زودرنجی هست حساسیت هست بداخلاقی هست سوءظن هست دائماً دارد این اتفاق میافتد این نمیتواند وارد بهشت بشود این قطعاً وقتی وارد میشود فشار قبر دارد چون روح آلوده است یک کسی که دائماً هر کس هر حرفی به او میزند منظوردار میگیرد.@ آدمی که میخواهد سالم بماند مثل کسی است که مار از کنارش رد میشود باید خودش را بزند به تغافل، تکان نخورد که این مار بیاید و برود اگر جیغ و داد بکند مار او را میزند آدم عاقل اینطوری است.@ یک کسی که میداند اگر بخواهد سالم زندگی بکند حتی اگر بداند طرف مقابل منظور دارد خودش را به نفهمی میزند یعنی من منظور تو را نفهمیدم همان ایرادی که خیلی به پیغمبر میگرفتند میگفتند چرا این پیغمبر حالیش نیست چرا اینقدر ساده است بعد حضرت فرمود(نِصفُ العاقِلِ اِحتِمال وَ نِصفُهُ تَغافُل) نصف شخصیت عاقل تحمل و نصفش بیخیالی است.@ حتی فرمود(لا عَقلَکَ التَجاهُل) هیچ عقلی مثل اینکه آدم خودش را به نفهمی بزند نیست یعنی اصلاً من منظور تو را نفهمیدم یعنی من متوجه نشدم تو چه گفتی اصلاً آن حرف منظوردار تو را نفهمیدم آدمی که جهنمی است نه چه گفتی منظور داشتی؟ دنبال کار را میگیرد دائماً میخواهد یک چیزی را در بیاورد یک توطئهای یک حرف بدی اگر طرف منظوری هم نداشته باشد برایش منظور درست میکند.@ این(قِيلاً سَلاماً سَلاماً) نیست این قلب مریض است آلوده است دائماً دوست دارد برنجد دوست دارد غصه بخورد دوست دارد یک چیز منفی از رفتارهای دیگران در بیاورد دوست دارد یک منظور منفی یک نیت منفی را از دیگران بگیرد.@ گاهی وقتها اینقدر به خودش شک دارد اینقدر روحیهاش جهنمی است که سؤال میکند، من را بیشتر دوست داری یا فلانی؟ حالا برای چی سؤال میکنی اگر بگوید فلانی را بیشتر دوست داشته باشد به تو برمیخورد مدام دنبال یک چیز منفی میگردد.@ دیدی مچات را گرفتم دیدی اینطوری شد چرا من را دعوت نکردی او را دعوت کردی مدام دنبال جنبههای منفی، ناراحتکننده، غصهآور این آدمی هست که اینطوری است تشنج در حرف زدن در حرف شنیدن این در حرف شنیدن مشکل دارد.@ در حرف زدن دائماً مشکل دارد در ارتباط با پسرش با شوهرش با زنش با فرزندش با باجناقش با جاریش با مادرش با پدرش با خانواده همسرش بالاخره هر جا هست تشنج هست این وقتی وارد برزخ میشود نمیتواند برود یک جای سالم، چون روح سالم زندگی نکرده مریض است و در بهشت هم جز سالمها را راه نمیدهند.@ لذا اگر یک کسی واقعاً باور کرده باشد که ابدیت و آخرتی هست باید آن سلامت را همین الان برای خودش تهیه بکند یعنی شخصیتاً آدمی باشد که بتواند شیرین زندگی بکند تشنج پیدا نکند درگیر نشود زودرنج نباشد حساس نباشد لوس نباشد متکبر نباشد.@ وقتی این شکلی هست یعنی هم در دنیا دارد خودش را آزار میدهد هم آخرت را، هم دیگران را دارد آزار میدهد هم خودش را دارد آزار میدهد لذا خدا رحمت کند آن مرد بزرگ را فرمود همه عرفان در دو کلمه است مرنج و مرنجان، هنر یک آدم این هست که عرضه داشته باشد از کسی نرنجند به او برنخورد و کسی را هم نرنجاند.@ لذا وقتی که داریم راجع به صلاح قلب صحبت میکنیم میگوید(اَصلُ صَلاحِ القَلب اِشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) ریشه و اصل صلاح قلب این هست که انسان او را مشغول بکند به یاد بینهایت به یاد الله، شما در چینش سلسله مراتب قرآن کریم مراتبی که در نظام خلقت ذکر میکند و در روایات، اول خداست وجود مطلق و ذات مطلق دومین یعنی اولین ظهور حق تعالی حقیقت انسان است.@ یعنی ما بالاتر از انسان بعد از خدا هیچ کس را نداریم در نظام خلقت بعد از خدا بالاتر از انسان دیگر نداریم بقیه هر چه پایینتر از انسان هست فرشتهها، آسمان، زمین و مخلوقات همه دون انسان هستند برای انسان خلق شدند یعنی پایینتر از انسان هستند.@ انسان اگر بخواهد رشد بکند رشدش یک جهتی است به پایین نمیتواند برود وقتی میگویی برای پایین یعنی آن چیزی که آن رشدش تو هستی تو اوج او هستی تو بالاتر از او هستی وقتی تو برای یک چیزی که برای تو هست تو نمیتوانی به آن عشق بورزی وقتی به آن عشق میورزی خودت را پایین میاوری کوچک میکنی.@ فقط یک بالا برای انسان وجود ندارد آن هم الله است(لا اله الا الله) یعنی جز الله من الهی که بخواهم دوستش داشته باشم به معنای واقعی عاشقش باشم به آن محبت بورزم اصلاً غیر از الله وجود ندارد.@ لذا اصل صلاح قلب این هست که به بالاتر از خودش نگاه بکند وقتی پایینتر میایی خودت را مریض کردی قاعده به هم میریزد وقتی کوچک میشوی فشار قبر تو را میگیرد لذا عصبانیتها، ناراحتیها، حرص و جوشها آنجایی هست که تو به یک چیزی غیر از الله بند کردی یک چیزی غیر از الله در دلت تصرف کرده تو را گیر انداخته حالا عصبانی و ناراحت هستی.@ چون وقتی با الله هستی چون کمال مطلق هست و بین شما عشق سالم وجود دارد انسان با الله مشکل پیدا نمیکند تمام مشکلات مال بخشهای پایینی هست حس، خیال، وهم، گفتیم در این سه بخش حیوان هستیم عقل در این بخش فرشته هستیم آن هم به شرطی که عقل در استخدام بخش بالاتر قرار بگیرد بخش فوق عقلانی که بخش انسانی ماست.@ اگر علم در اختیار بخش حیوانی قرار بگیرد مثل این همه دانشمندانی که در عالم علمشان در اختیار بخش حیوانیشان قرار گرفته که آن هم علمشان بدرد نمیخورد شما به محض اینکه گیر یکی از این چهار تا کمال بیفتد تمامشان کمال هم هستند چیز بدی نیستند.@ پول چیز بدی نیست خانه چیز بدی نیست اتومبیل چیز بدی نیست اینها کمالات حسی است کمالات خیالی وهمی هنر زیبایی اینها کمالات خیالی هست عزت، آبرو، خوب است تا یک حدی، علم و دانش خوب است.@ ولی به محض اینکه ما دلدادهات یکی از این چهار تا میشود اصالتاً معشوقت و الهات یکی از این چهار بخش میشود بخش پنجم را رها بکنی خوار میشوی آنجاست که دعواها و درگیریها و فشار و خوردی اعصاب و زودرنجی و حساسیت آدم را گرفتار میکند.@ فقط یک جا هست که انسان آرامش دارد آسایش دارد به معنای حقیقی آنجایی هست که دلش را به فوق عقل به آن که صاحب دل هست بدهد آنجا دیگر تو اصلاً ناراحتی نداری وقتی هم که دل را به او میدهی از اینکه انسان در بخشهای پایینی ضعفی پیدا بکند دیگر غصه و ناراحتی ندارد.@ دیگران دارند میخورند دیگران دارند میبرند آی دزدیدند آی خوردند آی بردند آنها دارند خودشان را دور نگه میدارند تو در اوج قرار داری آنها پایینتر میروند بدبختی ما این هست که ما از اینطرف ادعا میکنیم میخواهیم بهشت برویم بالاتر از بهشت، از اینطرف هم یک کسی جهنم میرود طاقت نداریم میگوییم ما هم باید برویم.@ یک کسی دارد جیفه میخورد ما هم میگوییم ما هم میخواهیم بخوریم مثل این هست که یک کسی خودش غذای خیلی خوب دارد بعد یک کسی دارد مردار میخورد میگوید از آن مردار هم بده یک ذره من هم بخورم بخل میورزیم.@ (اَصلُ صَلاحِ القَلب اِشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) اصل اصلاحی دل آن موقع هست که تو یاد بینهایت کمال مطلق در وجودت غلبه میکند یعنی تو واقعاً یک چیزی داری که به آن دل بدهی و از آن خوشحال باشی واقعاً خوشحالکننده است برایت نه تکلیف است.@ تا وقتی که دل شما به این بخش بسته نشود حتی اگر عبادت هم بکنید عبادتهایتان یا از روی ترس است یا از روی طمع است ترس و طمع هم به آدم حال نمیدهد آدمی که عبادت خدا را یا از روی ترس انجام میدهد یا از روی طمع این با این خدا نمیتواند کنار بیاید.@ مثل یک کسی که در دربار پادشاه است یا به خاطر ترسی که از او دارد اطاعتش میکند یا به خاطر طمعی که مال و مقامش دارد و الا از خودش خوشش نمیاید اما اگر عاشقش باشد داستان یک چیز دیگر است.@ ما تا حبّ خدا و عشق خدا در دلمان نیفتد کارهایمان عبادتهایمان دینداریهایمان که باید منشأ آرامش و شادی باشد از روی ترس یا طمع است وقتی از روی ترس و طمع شد دیگر اضطراب ولمان نمیکند.@ عبادت میکنیم حج و کربلا میرویم مسجد میرویم پنج وعده نماز میخوانیم خدا را داریم قرآن را داریم اما برای ما شراب نیست فرمود قرآن شراب مؤمن است ولی دیگر من از آن لذتی نمیبرم چون طمعی میخوانم یا از روی ترس میخوانم از روی دلتنگی نمیخوانم.@ شما نگاه کنید وقتی میگویند فلان سریال را امشب میخواهند پخش کنند یک نفر که توهمی است از سریال خوشش میاید آدمهای توهمی از سریالها خوششان میاید مگر اینکه آن سریال سریال فوق عقلانی باشد مثلاً مربوط به انبیاء، امامان، یک چیزی باشد که انسان میخواهد از آن حس قشنگ فوق عقلانی پیدا بکند.@ اما وقتی میگویند یک سریال هست که میخواهید نگاه بکنید شخص قند در دلش آب میشود امشب میخواهد سریال ببیند این ترس و طمعی نیست دل داده خوشحال است فلان غذا میخواهیم بخوریم خوشحال است فلان جا میخواهیم برویم خوشحال است فلان کس را میخواهیم ببینیم قند در دلش آب میشود این ترس و طمعی نیست از روی دلدادگی است.@ وقتی شما یادت میافتد که یک ساعت دیگر میخواهی نماز مغرب و عشا بخوانی اگر شوق در دلت نباشد میگویی حالا باید مغرب و عشا را بخوانیم شما با این خدا نمیتوانی شادی تولید بکنی نمیتوانی با آن آرامش تولید بکنی چون یا از روی ترس است از روی دل نیست یا از ترس است یا طمع است.@ این خدا نمیتواند شب تو را بیدار بکند چون تو اصلاً حس نداری به خاطرش بلند بشوی سحر نمیتوانی داشته باشی شب جمعه نمیتوانی داشته باشی آنجایی که دل هست خواب نیست یک کسی که عاشق فوتبال هست پلک نمیزند ساعت 2 نصف شب هم میگویند میخواهد فوتبال نشان بدهد مسابقه است فلان فیلم سینمایی است اصلاً پلک نمیزند لذت میبرد خسته نمیشود.@ این بچهها را دیدید مینشینند پای کامپیوتر دو ساعت سه ساعت پنج ساعت ده ساعت، یک پسری چند وقت پیش مرده بود 36 ساعت نشسته بود یکسره 36 ساعت بعد سکته زده بود تمام شد از بس لذت میبرده اصلاً ول نمیکرده یعنی غذا آبی چیزی اصلاً متوجه نمیشود فقط این برایش این مهم است.@ وقتی محبت میاید خواب و خستگی و بینشاطی میرود آدم نشاط دارد اصلاً برایش موضوعیت دارد من امشب میخواهم نماز مغرب و عشا بخوانم سحر برایش موضوعیت دارد شب برایش موضوعیت دارد اینکه الان میخواهم بروم قرآن را باز کنم بخوانم برایش خیلی موضوعیت دارد خیلی کیف میکند.@ اصلاً یکی از معشوقهایش تسبیح است این تسبیح همراهش نباشد مثل سیگاریهایی که سیگار کنارشان نیست این تسبیح دستش نباشد یک طوری هست با اینکه با انگشتش هم میتواند بگوید با اینکه خیلیها هستند که اصلاً نیازی به تسبیح ندارند اصلاً نیاز به شمارش ندارند.@ ولی این تسبیح یک چیزی هست در دستش اصلاً یاد محبوب و معشوق است این تسبیح خودش یاد ذکر است ذوقش مسجد و نماز و نماز جماعت است همین حسی که من الان میخواهم نماز جماعت وارد بشوم بروم فلان جا کیف میکند این آدم به محبت افتاده.@ لذا اگر کسی میخواهد قلبش را اصلاح بکند باید به سمت محبوبش برود یاد خدا را زیاد بکند اصلاً در زندگیش موضوعیت داشته باشد برنامه خلوت با خدا برایش موضوعیت داشته باشد تا خدا برای من موضوعیت پیدا نکند خلوت با خدا من و خدا، تا تو با خدا خصوصی برنامه نداشته باشی قلبت به آرامش نمیرسد.@ باید خودت و خدا این قلب را درگیر بکنی، حالا چرا صلاح؟ وقتی میگوییم ما در برزخ برمیگردیم در برزخ قاعده وجود دارد قرآن میگوید قلب شما باید با یکی از این چهار قاعده که شبیه هم هست ساخته بشود چهار تا رحم داریم که در این رحمها انسان پرداخته میشود.@ یعنی در واقع چهار تا مربی داریم این اصل را من قبلاً چند بار گفتم انسان دو تا چیز را باید حتماً سر راهش نداشته باشد یعنی دو تا چیز را لازم دارد باید داشته باشد یا دو تا چیز نباشد حالا آن چیزهایی که باید نباشد یکی شک است تردید نمیگذارد ما رشد بکنیم.@ الان این حرفهایی که من میزنم اگر کسی بفهمد این حرفی که من میزنم میفهمد دارم چه میگویم و تصدیق میکند قلبم من را این آدمی هست که میفهمد من چه میگویم شک هم ندارد چون چشیده ولی یک کسی میگوید این حرفی که این آقا میزند چطوری یعنی نچشیده این مال آنجایی هست که خود شما نمیتوانید تصدیق بکنید.@ الان من میگویم صبّار میوه خوبی است شما نمیتوانید تصدیق بکنید اما بگویم هندوانه میوه خوشمزهای هست همه شما خوردید گلابی میوه خوبی است انگور میوه اینطوری هست همه شما تصدیق میکنید چون خوردید یقین دارید من چه میگویم.@ اما صبّار تا به حال نخوردم اصلاً نمیدانم چیست شما میگویید خوشمزه هست یا نیست نمیدانم باید خودم بخورم تا بتوانم تصدیق بکنم وقتی ما میگوییم حبّ الله وقتی نچشیدید برایت مفهوم نیست ممکن است ذهنت قبول بکند ریاضی این را قبول میکند که لا اله الا الله این را میپذیریم الله اکبر سبحان الله الحمد لله اینها را میپذیریم.@ ولی ما همه کارهایمان با دلمان هست اصل این است پس این باید تصدیق بکند اگر یک کسی شک داشته باشد دیگر نمیتواند تصدیق بکند شک منشأ همه بدبختیها، محرومیتها، نچشیدنها و ضعفها است اول شک خودت را برطرف بکن جلسه قبل هم گفتم.@ هر کس وقتی من دارم این حرفها را میزنم اول این خدا را بفهم اگر این خدا را خوب فهمیدی دیگر متوجه میشوی عشقش یعنی چی محبتش یعنی چی خلوتش یعنی چی اما اگر تردید داری دیگر فایده ندارد سبحان الله اول یقین کن الحمد لله را به یقین برسی که یعنی چی چون شما داری گزارههای انشائی داری میگویی باید انشائی هم بگویی در عبادت تا قبول بشود.@ (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر) چهار تا چیز را باید از دلت بگویی وقتی نمیدانی چیست چطوری میتوانی از دلت بگویی اول باید تصدیقش بکنی(سبحان الله) من تصدیق میکنم(الحمدلله) را تصدیق میکنم(لا اله الا الله) را تصدیق میکنم(الله اکبر) را هم تصدیق میکنم.@ عزیزان شما تا شک دارید نمیچشید و رشد هم نمیکنید در رحم تلف میشوید اول شکهایتان را برطرف بکنید شکها را هم گفتم چیزی نیست که ما نتوانیم جواب بدهیم الان جواب همه چیز حل شده کسی نمیتواند بگوید من یک سؤالی دارم که جواب ندارد.@ فقط شک را باید درست مطرح بکنید پیش کارشناس و متخصص، سؤالات را در خودتان نگه ندارید کفرآمیزترین سؤالاتتان را روی کاغذ بیاورید یک شب بنشینید ببینید واقعاً چه چیزی را قبول دارم و قبول ندارم آن چیزهایی که نمیتوانم بفهمم و قبول ندارم روی کاغذ بیاور اصلاً نترس خدا خیلی دوست دارد تو این کار را بکنی تا شکهایت را برطرف نکنی موفق نمیشوی.@ 2 ـ انسان بدون معلم و مربی و الگو نمیتواند به جایی برسد خودرو نمیشود این کار را کرد شما یک ورزشکار سراغ دارید بدون مربی به جایی رسیده باشد یک ورزشکار یک هنرمند یک موسیقیدان یک نقاش یک خطاط یک گلساز یک سرمهدوز یک مرواریدباف یک ملیلهدوز همه بالاخره یک استاد داشتند یک کسی اینها را به آنها یاد داده یک آشپز همه استاد و مربی داشتند.@ آدم خودرو همینطوری بخواهد خودش برای خودش رشد ایجاد بکند شبیه خدا بشود نمیشود، بخواهد به شادی و آرامش برسد خودت نمیتوانی خودت را به شادی و آرامش برسانی باید استاد بالای سرت باشد باید مربی و الگو داشته باشی.@ قرآن چهار تا الگو سبک زندگی برای ما آورده خارج از این سبک هیچ کس به موفقیت نمیرسد میگوید یکی از این سبکها را انتخاب کن بدون الگو اصلاً نمیتوانید لذا میگوید سر نماز مهمترین چیزی که از خدا میخواهید الگوهایتان هستند سبکها را بخواهید.@ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ) اینها خصوصیات معشوقت هست(مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ) به هدفت میرسی(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) فقط تو باید کمک بکنی تو باید راهکار بدهی تو فقط مربی من هستی(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) هدایتم کن.@ بعد به الگو میرسیم(صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) الگو لازم داریم(أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ) چهار گروه بودند در سوره آل عمران نبیین، صدیقین، شهدا، صالحین، این چهار سبک زندگی است الان داریم راجع به صالحین صحبت میکنیم چون داریم راجع به صلاح قلب صحبت میکنیم آن چیزی که قلب را اصلاح میکند.@ (إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) صالحین یک گروه هستند ما میخواهیم با صدیقین کار کنیم آن خیلی سخت است یا با انبیاء میخواهیم کار کنیم سبکشان باید خودم را برسانم آن که خیلی به من نزدیک هست صالحین هستند صالح واقعاً دغدغه دارد.@ در حدیث داریم(شُغِلَ مَنِ الجَنَّۀُ وَ النّارُ اَمامَه) کسی که بهشت و جهنم سر راهش هست آدم بیکار و بیانگیزهای نیست بهشت و جهنم که سر راهش هست میدانید یعنی چی؟ الان در همین کلاس چند نفر به برزخ رفتند آقایان و خانمها، سر همین کلاس با شما نشستند همکلاسیهای شما بودند در برزخ رفتند.@ ما نمیدانیم چه موقع به برزخ میرویم ولی به زودی یا به بهشت میرویم یا به جهنم میرویم سر راه ما یا جهنم اخلاق و اعمالمان هست یا بهشت هست یک کسی که یکی از این دو تا سر راهش هست هنوز هم نمیداند کدامش هست البته قاعده دادیم که بدانید گفتیم نفس ما قبر ماست.@ همین الان هر کس به نفس خودش نگاه بکند میتواند بفهمد چکاره است شما وقتی که قرار است به این سمت بروید این آدم نمیتواند یک آدم بیکار بشود هر کتابی بخواند اصلاً یک همچین آدمی وقت ندارد پای تلویزیون بنشیند هر چه دلش خواست نگاه بکند هر مهمانی و هر جایی برود با هر کسی باشد هر چیزی را ببیند هر چیزی را بشنود هر چیزی را بخورد اصلاً آدم اینطوری نیست.@ یک آدم بانشاط، فعال، با انگیزه، اصلاً پوچگرا نیست اصلاً بیبرنامه نیست اصلاً خودرو نیست اصلاً بیصاحب نیست یک آدمی هست که همیشه برنامهدار زندگی میکند الله بختکی خودش را ول بکند همینطوری رشد بکند یک کاری انجام بدهیم.@ یک جا یاد گرفته نماز غفیله اینطوری بخوانم نماز امام زمان اینطوری است سر خودش را با این چیزها گرم بکند نه سبک دارد زندگیش مرام و سبک دارد انتخاباتش، ارتباطاتش، رفتارها، و افکارش چینشهای ریاضی دارد قاعدهمند است بیبرنامه نیست این آدم کسی که بهشت و جهنم سر راهش هست.@ حالا یک کسی خدا سر راهش هست آن یک بحث دیگر است خیلی دیگر برنامهاش باید قویتر باشد ما که کوچک هستیم نمیتوانیم واقعاً جدی جدی به الله فکر بکنیم همین بهشت و جهنم سر راهمان هست جهنم که رفتنی نیست پس باید بهشت برویم حالا اگر بخواهیم برویم نمیتوانیم بیبرنامه باشیم.@ هر نوع لباسی هر نوع غذایی هر نوع مهمانی هر نوع ارتباطی هر دیدنی هر شنیدنی محصولش بهشت نمیشود مثل اینکه هر دوران زایمانی بچهاش تولد سالم ندارد یک مرام خاصی هست وقتی میگویی صالحین یعنی در آخرت یک سبکی یک پاتوقی یک سطحی از زندگی هست مال صالحین است و تو باید خودت را به این سطح برسانی.@ ریشه کار صالحین این هست که دلهایشان اشتغال به یاد خدا دارد اصلاً یاد خدا برایشان یک مشغله است ما یاد خدا را مشغله نکردیم الان میگوییم آشپزی مشغله است کار هنری میگوییم داریم یکی دو تا کار هنری بلد هستیم خاله، عمو، عمه، دایی، تلویزیون، سریال، فیلم، ورزش، باشگاه، استخر، مهمانی برایش مشغله داریم دریا، پارک، کیش، قشم، ویلا به آن اشتغال داریم.@ اما الان در 24 ساعت برنامه ما کجا اشتغال به یاد خداست؟ اگر این 17 رکعت نماز است که پر فحش است در آن به خدا، این که هیچی، اگر خدا همین را ببخشد ما خیلی نجات پیدا کردیم همین عبادتهای مسخرهای که داریم میکنیم را ببخشد چون آنجا اصلاً هیچ حرفی با خدا زده نمیشود عبادتها را که نگاه بکنیم میبینیم نمازی که ما میخوانیم، هیچی.@ خودمان را لوس نکنیم که ما 17 رکعت نماز میخوانیم نه، اشتغال یعنی یک بخشی از وقتت را به عشقبازی میگذرانی اولش هم ممکن است یک ذره باید قلبت را هول بدهی شاید خیلی عاشقانه نباشد مثل یک اتومبیلی هست که اول هولش میدهی بعد موتورش روشن میشود میرود.@ ولی اول کار باید یک ذره هولش بدهی به قول حضرت علی(ع) فرمود(اِن لَم تَکُن حَلیماً فَتَحَلَم) اگر آدم حلیمی نیستی خودت را به حلم بزن زوری خودت را آرام بکن تا یواش یواش حلیم میشوی.@ الان پدرت یا مادرت سر تو داد زده بخورش، هیچی نگو، با همسرت مشکل داری بخورش، با فرزندت مشکل داری سر او داد نکش این را بخور جرعه جرعه این غصه و غضب را پایین بده نگذار بالا بیاید بعد از یک مدت میبینی دیگر اصلاً برایت درد ندارد راحت تکرارش میکنی هر کس هر چه بگوید به تو برنمیخور.@ وقتی به تو برنخورد یعنی دیگر آتش نداری که بسوزی سوختنی نیستی شیطان نمیتواند تو را بسوزاند ولی وقتی به تو برمیخورد چرا داری چون میتواند تحریکت بکند و آتش بگیری هر چیزی که تو را میسوزاند قیمتت هم همان است و هر چیزی که شادت میکند قیمتت هم همان است.@ عشقبازی هم همینطور است باید انسان یک مدتی خودش را به عاشقی بزند مثل یک خانمی برایتان مثال بزنم من یک موقعی آخر جنگ جبهه بودم به من گفتند بیا شهر تهران برگرد برگشتم گفتم چه شده؟.@ گفتند یکسری از اینهایی که فراری بودند از سربازی اصلاً سربازی نرفتند و خودشان را به یک راه دیگر زدند انگار نه انگار که در این مملکت جنگ بوده سربازی واجبشان را نرفتند حالا اینها را جمعشان کردیم یا دستگیرشان کردیم یا جمعشان کردیم همه از این باحالها هستند باید با اینها شما کار کنید گفتم باشد.@ رفتیم با اینها به آنها گفتم بچهها شما از سربازی فراری هستید بیزار هستید ولی الان آمدید سربازی، الان در پادگان آمدید میخواهید دوره ببینید خوش بگذرانی خوش میگذرد بد بگذرانی بد میگذرد حالا که دو سال هست خوش بگذرانید.@ ببینید علی(ع) چقدر قشنگ میگوید(اِذا لَم یَکُن ما تُرید فَاَرِد ما یَکون) اگر آن چیزی که تو میخواهی نیست اوضاع، زنت، شوهرت، فرزندت، دوستت، شرائط کاریت، زندگیت آن که هست را بخواه ناشکری نکن زیرش نزن چون اینطوری اعصابت راحت میشود دیگر جهنمی نیستی فشار قبر دیگر نداری فشار ذهن نداری همین که هست را دارمش با آن خوش میگذرانم.@ الان رفتی در یک شرائطی که آن شرائط برایتان مطلوب نیست میگوید حالا که نیست ننشین غصه بخور ناراحت بشو نق بزن غر بزن همان که هست را با آن کنار بیا چون همان که هست را تو با آن کنار میایی دو تا اثر دارد یکی اینکه تمام گناهانت آمرزیده میشود.@ اگر آن چیزی که تو نمیخواهی را تحملش بکنی یا اینکه درجات آخرتی برایت دارد بد که نیست خودت هم که برای خودت فراهم نکردی از بیرون به تو تحمیل شده حالا تمام شد آن که خدا داده را قبول کن هر چه خدا داده را بپذیر برای انسان درجات دارد انسان ساخته میشود و شبیه خدا میشود.@ (فَاَرِد ما یَکُون) آن که هست را بخواه هر چه نتیجه خودمان است دارد اذیتمان میکند خودمان هم بیتربیت بارش آوردیم ولی بالاخره جزع فزع و شیون نکن آرامشات را به هم نزند مواظب باش خلوتت را با خدا از تو نگیرد لذتت را از زندگی از دنیا از خدا نگیرد مدام بنشینی احساس بدبختی بکنی قرص اعصاب بخوری حرص و جوش بخوری چه کاری هست این این است.@ فرمود نصف عاقل تحمل است و نصفش بیخیالی، یک کسی که نمیتواند بیخیال باشد فشار قبر زیادی میگرد کسی که نمیتواند تجاهل بکند فشار قبر زیادی دارد در ارتباط با خدا هم همینطور، اول کار ممکن است عاشقانه نباشد خودت را به عشق بزن.@ میگوید آقا شوهر کردم ولی حالا نمیخواهمش آن چیزی که من میخواستم نیست بعد از یک مدت با هم انس میگیرند یواش یواش میخواهدش یک دختری را برای او گرفتند خودش نمیخواسته ولی بعد از یک مدت که با این دختر رفت و آمد میکند مراوده دارد ارتباط دارد یواش یواش دلش او را میپذیرد میخواهدش عاشقش میشود دوستش دارد از او متنفر نیست.@ خدا هم همینطوری است ممکن است اول تو او را نفهمی تو برو با او عاشقی کن یقیناً از خدا خوشت میاید اگر با او عاشقی کنی با او خلوت داشته باش ارتباط با او داشته باش یک مقدار برو و بیا امام فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد.@ این که میگویند مراقبت کنید فرزندانتان از کوچکی نماز بخوانند از کوچکی حجابشان را رعایت بکنند چون بزرگ که میشوند نمیتوانند رعایت بکنند از همین کوچکی بگذار نماز بخواند نگو 9 سالش نشده بگذار 9 سالش بشود بعد، این وقتی 9 سالش بشود یک شبه که نمیشود.@ این باید یواش یواش نمازش هم همینطور یواش یواش شروع بکند تا انس بگیرد بعد که به سن تکلیف که رسید دیگر از نماز بدش نیاید باید این مراقبتها باشد بعد میبینی که طرف خوشش میاید دو تا از علما را من دیدم یکی عالم مسیحی بود یکی سنی بود خارج از کشور بعد با آنها راجع به امام رضا صحبت کردم جدا جدا هم با اینها صحبت کردم.@ بعد تا گفتم امام رضا هر دو آنها گفتند آخی امام رضا، مسیحی میگفت که آنجا بهشت است سنی هم میگفت آنجا نگو نگو امام رضا، بعد گفتم چه حسی داشتید؟ گفت اولش هیچ حسی نداشتیم گفتیم برویم ببینیم چطوری است قلب خودش را اینطوری کرده.@ وقتی میرود میفهمد خانه خودش آمده اصلش هست خودش را آنجا پیدا میکند من به هر دو آنها همین را گفتم میدانید چرا آنجا لذت بردید؟ گفتند بله اصلاً یک حسی بود که اصلاً ما آن را تجربه نکردیم خیلی حس عجیبی بود گفتم خانه پدرتان رفتید آنجا خانه اصلتان خانه ریشهتان رفتید.@ گفتند بله ما احساسمان همین بود احساس میکردیم اینجا برایمان خیلی آشنا است ما نظراً هم میدانیم اینها عقلاً نمیدانند اینجا کجاست میروند امتحان میکنند و آنها را میگیرد ما نظراً میدانیم که(لا اله الا الله) این را میفهمیم و میدانیم غیر از الله هم کسی دل ما را سیر نمیکند پس چرا الان معطل هستیم خودمان را به عاشقی نمیزنیم.@ وقت و سجاده و نشستن قرآن خواندن کجاست تو باید شروع کنی برنامه قرآن خواندن داشته باشی برنامه دعا خواندن داشته باشی برنامه ذکر داشته باشی کلاسی داشته باشی معلمی داشته باشی احیایی داشته باشی ما الان پایان هر ماه یک احیا، بالاخره یک شب بیدار باشیم ببینیم چه خبر است یک ذره خودمان را به عاشقی بزنیم.@ بخصوص احیاهای ما که تنبلخانه است جا برای خواب گذاشتیم و بخور بخور هم هست اگر دوست داشتید میشنوید دوست نداشتید میخوابید دوست داشتید عبادت میکنید دوست نداشتید میخورید همه چیز هم هست.@ چند تا از این نوجوانها به من گفتند که آقای شجاعی ما خیلی دوست داریم بیاییم احیاهای شما، الان چند سال هم هست که داریم میاییم، گفتم برای چه چیزی میایید؟ خیلی کوچک مثلاً در حد ابتدایی و راهنمایی، گفت خیلی باحال است ما شبهای جمعه میاییم آنجا پدر مادرمان در مسجد میروند ما میرویم فوتبال بازی میکنیم.@ اصلاً میگویند احیا ما پدرمان حال نداشته باشد به او حال میدهیم او را آنجا میبریم این بالاخره حس آنطوری دارد میگیرد ما باید شروع کنیم الان خدا نکرده یک موقع میبینیم دیر شده اصلاً آن چیزهایی که ما باید ببریم نبردیم.@ یک موقع میبینی میرویم در برزخ میبینیم هیچی نداریم واقعاً روح خالی است هیچی در این روح نیست هیچی ندارد خالی گدا بدبخت نکبت بوی گند و تعفنش ملائکه را هم اذیت میکند(اَصلُ صَلاحِ القَلب اِشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) باید مشغولش بکنی باید برنامهدار باشد.@ این که حال باید بیاید بگذار ببینم حسش هست حالش میاید یا نه پدر مادر و فک و فامیل بیسواد ما آنها مگر در این کلاسها و بحثها بودند، زدند به عاشقی ببینید به کجا رفتند چند صد هزار تا شهید شما نگاه کنید اینها چه موقع رفتند این همه کلاس و دوره دیدند اما الان(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) هستند فقط جگر قمار کردن داشتند.@ آدم تا نیفتد در قمار با معشوقش، باید بیفتتی در قمار، حالا جلسه بعد آن توکل باید انسان در این ارتباط بیفتد باید وقت بگذاریم.@ یک کسی از شیمی خوشش نمیاید بعد یک کسی میگوید بنشین من به تو شیمی یاد بدهم خیلی ساده بعد یواش یواش میبیند نشست پایش یک فیزیک بود ریاضی بود جبر بود مثلثات بود اولش هم که خیلی بدش میآمد بعد که یواش یواش وارد آن شد دید چقدر قشنگ و خوب است خوشش میاید.@ ما اصلاً شروع نمیکنیم(اشتغاله) اشتغال باب افتعال است یعنی باید در کار بیفتی الان میگوید آقا مشکل جوان ما اشتغال است میخواهد ازدواج بکند شغل، اشتغال، یعنی باید یک جا یک کسی این را به کار بگیرد باید برود خودش را یک جا به کار وصل بکند.@ الان میگوید آقا به من فعلاً زن نمیدهند تا شغل نداشته باشم پدر دختر گفته نیا بعد میگوییم حالا رفتی کار پیدا کردی؟ میگوید بله رفتم یک کار پیدا کردم که فقط دختر را به من بدهند بعد میگوییم حالا از کارت راضی هستی؟.@ میگوید راضی نیستم ولی خوب است خوبیش این هست که بالاخره ما را مشغول کردند یک جا ما را سرگرم کردند داریم یک کاری انجام میدهیم پولش را هم میگیریم بالاخره زنمان را هم میگیریم اشتغال یعنی باید خودت را مشغول بکنی یعنی باید یک وقتی بگذاری باید یک خلوتی داشته باشی باید یک وقتی را اختصاص بدهی به این ملاقات خصوصی و دو نفره.@ میگوییم آقا چند وقت است نامزد هستید؟ میگوید سه ماه است نامزد هستیم چهار ماه هست عقد هستیم، با هم بیرون رفتید؟ نه، مسافرت رفتید؟ نه، مهمانی رفتید؟ نه، با هم تنها بودید؟ نه، اینها چطوری میخواهند با هم انس بگیرند با هم که نبودند دو تا سفری بروند مسافرتی بروند مهمانی بروند اینطرفی بروند آنطرفی بروند اصلاً این حس بر میاید یا نمیاید.@ ما با خدا سفر نمیرویم ما با خدا خلوت نمیکنیم با هر چیزی حاضر هستیم وقت بگذاریم از خدا میترسیم وقتی هم نوبت خدا میشود کورنومتر میگذاریم ساعت که هیچی، بعضیها انصاف دارند با ساعت پیش خدا میمانند بعضیها ثانیهاش را هم میسنجند نماز تمام بشود برود قرآن صفحاتش را هم میشمارند چرتکه میاندازند.@ آقا بعد از نماز ول کن بنشین تعقیبات بخوان ببینم تا کجا میروی برو ببینم تا کجا رفتی چند تا ذکر قشنگ انتخاب کن با آن برو ولی ذکرهایی که قشنگ باشد بعضی ذکرها هست خوب است ولی به درد تو نمیخورد تو نمیتوانی با آن حس بگیری.@ اگر در حدیث خواندی یا در مفاتیح نوشته وقتی با آن حس نداری ولش کن به چه درد من میخورد من الان با این حس ندارم من میتوانم یک چیزی بخوانم که با آن حس بگیرم همان که میتوانی حس بگیری.@ بعضی از علمای ما وقتی میخواستند بخوانند یک دفعه یک غزل حافظ میخوانند همین در قنوت نماز مستحبی یک غزل حافظ میخواندند اولیاء خدا من سراغ دارم اینها یک موقعهایی به غزل میزدند.@ خدا رحمت کند مرحوم علامه را میگفت مرحوم میرزا علی قاضی(ره) ما شبها با هم عبادت میکردیم صبح که دیگر اینها منگ و مشنگ و مست شده بودند میگفت استاد ما یک دفعه میزد زیر غزل همین که داشت میرفت سماور را روشن میکرد و چایی میگذاشت من میدیدم دارد غزل میخواند.@ این طبیعتگراها را شما نگاه کنید چقدر برای همدیگر ترانه میخوانند در ماشینشان در موبایلشان صد جور ترانه دارند میگویند باید ترانهها را بشنوند میگوییم مگر تو نامزد نداری زن نداری مگر زنت رفیق تو نیست الان چرا ترانههای عاشقانه گوش میکنی؟ آیا این واقعاً عاشق کس دیگری هست زنش یا مردش؟ پس چرا از ترانههای عاشقانه خوشش میاید؟ چون کل عشق قشنگ است.@ فطرتگرا اگر ترانه نخواند شاد نباشد این همه اولیاء خدا بزرگان شما ببینید چقدر شعر داشتند شعر موقعی هست که انسان به عاشقی میافتد دیگر نثری نیست نظمی میگوید حرفهایی که میخواهد بزند طبعش گل میکند تا محبت میاید طبع شعری هم بالا میاید.@ آنهایی که اوج بودند مثل حافظ مثل سعدی مثل مولوی(ره) اینها را نگاه کن چقدر قشنگ بودند دلت را با همینها راه بیانداز با عشق و عاشقیهای اینطوری، یا اصلاً خیلی از این طبیعتگراها که ترانههای طبیعتگرایانه را گوش میکنند از آنها هم لذت میبرند حرف دل خودشان هم نیست خیلی از آنها را هم قبول ندارند ولی از این حرف زدن عاشقانه خودبهخود شیرین است.@ آدمهایی که توهمی هستند از این ترانهها خیلی لذت میبرند وقتی انسان میافتد با عشق به خدا باید ترانه بخواند باید غزل بخواند باید شعر بخواند باید رقص داشته باشد باید میکده داشته باشد آنوقت شما تعجب نکنید.@ یکی از بزرگان میفرمودند که من یک غزل راجع به امام زمان گفتم یکی از اولیاء خدا دنبال من فرستاد شما نگاه کنید شهریار شعر علی ای همای رحمت را که میگوید از طریق امیرالمؤمنین آن مرجع تقلید بزرگ میفهمد، میگوید تو راجع به امام زمان شعر گفتی؟ گفت بله، گفت بخوانم ببینم گفت غزل را، خواندم راجع به امام زمان(ع) گفت برایم بنویس گفت غزل ما را گرفت.@

خدا را دریاب یعنی تو رو خدا من را دریاب، بعد گفت این ولی خدا به رحمت خدا رفت رفتیم بالای سرش بعد لباسهایش را که داشتند جمع میکردند دیدم در جیبش این شعر هست یکی از نزدیکان او گفت در قنوت میخواند.@ آدم باید بزند برای خدا ترانه بخواند عربیها را که نمیفهمیم به چه درد میخورد یک ذره فارسی بخوان دعاها را فارسی بخوان بروید عربی یاد بگیرید عربی خیلی حال دارد اگر متوجه نمیشوی فارسی بگو شعر بگو ترانه بگو حرف بزن بیفت به عاشقی.@ ببینید الان این خوانندههای ما راجع به امام زمان میخوانند عصرهای جمعه تلویزیون میگذارد چقدر به شما لذت میدهد چون دارد فارسی میخواند موزون میخواند شعر قشنگ عاشقانه میخواند دلت میخواهد مدام گوش بکنی دوست داری بخوانی ذکر تو آن باشد.@ یک کسی نه قوی است ذکرهای بالاتر دارد این یک دفعه میبینی یک قنوت جوشن کبیر میخواند دعای کمیل میخواند ابوحمزه میخواند اینها خیلی بدمست هستند خیلی آدمهای قدری هستند بالاخره آدم باید قلب خودش را راه بیندازد آدابش را باید یاد بگیرد که من باید با دلم چکار بکنم سر نماز باید چکار کنم حرف بزنید.@ از این کتابهای شعرهای عاشقانه را بگیرید دلتان را راه بیندازید اگر میفهمید حافظ است سعدی و مولانا است مولانا دیوان شمساش خود دیوان مثنوی نه، دیوان مثنوی بیشتر ظهورات فلسفی مولانا است دیوان شمساش را شما بگیرید پر از ترانه است.@ دیوان مرحوم الهه قمشهای کسانی که الان شعر نو دارند این عزیزانی که شاعران جدید خودمان هم خیلی شعرهای قشنگی دارند ببین با شعرها دلت راه میافتد یا نه برای همین من میگویم عزیزترین اقشار جامعه بعد از ائمه و علما که ما را به سمت ابدیت میبرند مداحان هستند.@ مداحان زحمت میکشند شعرها و مناجات عاشقانه پیدا میکنند شما وقتی مینشینید پای مداحی قشنگ دلت راه میاید یواش یواش دلت هم روی غلتک میافتد بعد با نوا هم میخوانی یک کسی آمد خدمت امام صادق حضرت فرمود شنیدم شعر میگویی برای امام حسین بخوان شروع کرد شعرش را خواند.@ حضرت فرمود نه اینطوری نخوان شعر را، گفت همانطوری که برای عوام با نوا میخوانید معصوم است ولی باید نوا داشته باشد یعنی یک آهنگ روی آن شعر میگذارند معصوم هم به گریه میافتد یعنی آهنگین باشد مداحان موجودات خیلی باارزشی در جامعه هستند چون ما را خیلی زود به عاشقی میرسانند.@ در این مداحیها حالا عزاهایش را نمیخواهیم آن بخشهای مدحی بخشهای جشن و سرورهایش که در مورد اهل بیت و خداست ببینید چه دارد بگردید و ترانه پیدا کنید یک کسی که میگردد از این چیزهای بیخود انتخاب میکند سنخش این هست که اینها را انتخاب بکند لیاقتش هم غذایی هست که میخورد.@ (فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ) هر آدمی باید به غذایش نگاه بکند یک کسی که میرود از این ترانههای مزخرف گوش میکند که مدام در آن دزدی و خیانت و تنفر و قال گذاشتن و حرفهای بد و بیوفایی هست این سنخش این هست از اینها خوشش میاید.@ اگر یک کسی بیفتد به محبت جستجوگر میشود میرود میگردد چه کسی شعر قشنگ دارد چه کسی غزل خوب دارد چه کسی خوب میتواند یک قصیده خوب برای خدا بخواند یک غزل خوب بخواند دلمان را راه بیندازیم برایش وقت بگذاریم.@ میگوییم ما وقت نداریم کار علمی داریم کار تحقیقی داریم کار مطالعاتی داریم زن و بچه داریم شغل داریم تجارت داریم پس چه موقع میخواهی به خودت برسی نوبت خودت چه موقع هست؟ من یک چیز به شما میگویم این که ما فقط یک بزرگی به دردمان میخورد آن هم بزرگی بخش فوق عقلیمان.@ بزرگی در هر جهتی که شما در این چهار جهت پیدا بکنید میتواند مزاحم شما بشود بزرگی علمی، دکتر، پرفسور، مهندس، فیلسوف به درد نمیخورد اگر این بخش بزرگ نشده باشد بزرگیهای وهمی رئیس، وزیر، رئیسجمهور، نماینده مجلس بیخود است مقام است فایده ندارد پایینیهایش هم همینطور.@ ما فقط یک بزرگی هست که قیمت دارد وقتی از آسمان به او نگاه میکنند میگویند این آدم آدم بزرگی است بقیه همه کوچک هستند فقط یک نفر هست یک گروه هستند که وقتی از بالا نگاهشان میکنند میگویند این بزرگ است به درد برزخ خوب میخورد در بهشت بیاید به پادشاهی و به آقایی میرسد به سلطنت میرسد.@ آن هم کسی هست که فوق عقلش را بزرگ کرده باشد این کاره است یعنی آدم دوستبازی است با خدا با اهل بیت با خانواده آسمانی شروع کرده اباالفضلباز است زینبباز است فاطمهباز است علیباز است امام زمانباز است خداباز است.@ ولی شما الان نگاه کن بگو از این چهارده تا معصوم با کدامشان تا الان بازی کردی چند تا از آنها را در دلت به بازی گرفتی از امامزادهها چند تا با تو رفیق هستند که اگر بروی برزخ تو را میشناسند بله این با ما رفیق بود در دنیا با ما رفت و آمد داشته.@ نه اینکه حالا مثلاً یکبار در مجلس ما شرکت کرده یا مثلاً محرمها گریه میکرده، نه، رفیق هر کدام از شما چند تا جفت دارید الان با خیلی از خانمها در همین کلاس شما برخورد دارید سلام و علیک هم میکنید ولی حتماً بین یک جمع یکی دو نفر همیشه رفیق و صمیمی هستند.@ الان در ائمه در اهل بیت در صدیقین در شهدا در صالحین ما چند تا رفیق داریم چند نفر ما را میشناسند اگر نداریم گدا هستیم اگر آسمان ما را به رسمیت نمیشناسد غیب ما را به رسمیت نمیشناسد.@ شما میگویی الان من بروم آمریکا پنجاه نفر در فرودگاه دنبال من میایند آفرین، من بروم انگلیس بروم اروپا بروم افغانستان صد نفر میایند یعنی آنها میدانند تو میایی به خاطر تو میایند فرودگاه تو را میبرند اصلاً غربتی آنجا نداری.@ الان بگو من میخواهم بروم فلان کشور مثلاً میخواهم بروم تانزانیا الان میخواهم برومن تانزانیا کسی هست بیاید فرودگاه دنبال من؟ نه کسی را ندارم آنجا، غریبکش میشوم زبان هم که بلد نیستم میخواهم بروم هتل بگیرم میخواهم بروم خرید بکنم.@ ما الان رفتیم برزخ جلوی برزخ موقع مردنمان شد دم مردن پنج تن میایند با ما آشنا هستند ملائکه عذاب میایند پنج تن میایند فرشتهها میایند امامزادهها میایند شهدا میایند چه کسی قرار است سراغ ما بیاید چه کسی ما را در آن عالم به آن عظمت میخواهد مشایعت از ما بکند.@ با آنها زندگی کردیم؟ با آنها عاشقی کردیم؟ با آنها رفاقت داشتیم؟ بده و بستان داشتیم؟ برایشان خرج کردیم؟ با آنها چه رفت و آمدی داشتیم؟ این را باید آدم از خودش سؤال بکند عزیز من دارایی تو این نیست که چهار تا نماینده مجلس تو را بشناسند رئیسجمهور تو را بشناسد اینها که مال دنیاست بدرد نمیخورد اینها که شأن انسانی نیست کمال انسانی که نیست.@ ولی چرا شأن انسانی تو این هست که آسمان تو را بشناسد در دعای امین الله خواندیم(اَللّهُمَّ اجعَلنی مَحبوبَۀً فی اَرضِکَ وَ سَمائِک) خدایا یک کاری کن هم در زمین محبوب باشم هم در آسمان، ما برای آسمانیها آشنا هستیم یا نه؟ آدم باید فکر داراییش باشد بالاخره ما باید چند روز دیگر وارد برزخ بشویم آنجا آشنا لازم داریم.@ اینقدر دلم را برد امروز یک خوابی از یک مادر شهید دیدم خیلی بیتابی میکرد فرزندش شهید شده بود شهید گمنام هم بود جنازه پسرش را پیدا نکرده بود پسرش آمد در خواب گفت مادر چرا اینقدر بیتابی میکنی ما همه خدمت خانم فاطمه زهرا هستیم این چقدر آدم را آرام میکند.@ خیلی حرف است آدم آنجا مهمان حضرت زهرا باشد حضرت زهرا او را بشناسد بیاید به اسم او را بردارد و ببرد آدم یک جایی برود که هیچ کس آدم را نشناسد بعد هم یک مشت ملائکه سبیل کلفت غلاظ و شداد بلند شوند بیایند به جانمان بیفتند مدام بخواهند سؤال بکنند و در مخمصه و گرفتاری کارهایمان بیندازند.@ وقتی آشنا هستی گیر هم که داری آشنا میایند میگویند آقا به این گیر نده برو دنبال کارت اینها آشنا هستند رفیق هستند، آشنا هستی یا آشنا نیستی؟ اشتغال یعنی همین وقتی میگوییم راجع به اشتغال داریم صحبت میکنیم یعنی شروع کن ببینم چند تا رفیق شکار میکنی؟.@ از امامها امامزادهها از حضرت زهرا از حضرت معصومه خلاصه شروع کنیم ببینیم چطوری هست این داستان را بالاخره یک طوری شروع کنیم الان این حضرت عبدالعظیم ما را میشناسد حمزه موسی الکاظم ما را میشناسد برادر امام رضا است برادر حضرت معصومه است پسر امام کاظم است.@ پسر امام کاظم میدانی یعنی چی؟ پسر امام زینالعابدین میدانی یعنی چی؟ چند وقت با او رفیق هستی آشنا هستی حرم میروی با او رفیق هستی؟ این امامزاده صالح(س)، اینها خداوند اولیاء خودش را گذاشته ما چه کسی را میشناسیم چه کسی ما را میشناسد.@ شروع کنیم ببینیم چکار میکنیم بالاخره یک وقتی بگذاریم برای حکومت آخرت و ابدیمان حکومت جاودانهمان بالاخره ما اعوان و انصار و رفیق لازم داریم آشنا لازم داریم کمک لازم داریم شفیع لازم داریم.@ یک کسی میبینی در خانهاش نشسته زمین و زمان با او آشنا هستند در خانهاش یک پیرزن بیسواد هم هست ولی زیرک تا دلت بخواهد زیرک هست دم همه را در آسمان دیده عرضه دارد همه را هم وامدار خودش کرده بعضیها اینقدر عرضه دارند از همین روی زمین هیچ کس نیست از این یک چیزی نگرفته باشد.@ به چهارده معصوم داده به شهدا داده به صدیقین داده خرج هم ندارد خیلی ثروت که نمیخواهد یک کسانی ثروت دارند از ثروتهایشان استفاده میکنند خیلی خوش به حالشان هست یک کسی ثروت ندارد ولی میتواند دم همه آنها را ببیند به همه آنها هدیه بدهد همه آنجا او را میشناسند هیچ کس نیست در برزخ این را نشناسد خیلی آدم زیرکی هست.@ یک حدیث هست از نبی اکرم(ص) صالحین گفتیم نزدیکتر هست علامت آدم صالح چهار تا چیز است(یُصَفی قَلبَه) دنبال پاک کردن و صاف کردن قلبش هست دل برایش خیلی مهم است دلش را صاف بکند صاف کردن دل یکی از کارهایی هست که صالح انجام میدهد دلم صاف بشود یعنی شاد، آرام، کسی هست که قلقلکم بدهد اذیتم بکند ایمنش بکند.@ (وَ یُصلِحُ عَمَلَه) اعمالش را اصلاح بکند(وَ یُصلِحُ کَسبَه) درآمدش را اصلاح بکند چون خیلی مهم است بعد حضرت فرمود(وَ یُصلِحُ اُمُورَهُ کُلَها) همه کارهایش را اصلاح بکند آدم صالح مهم است برایش که آنطرف بخواهد.@ طرف میخواهد عروسی برود اگر دو روز جلوتر به او بگویند انگار به او فحش دادی من دو روزه چطوری خودم را برای آنجا آماده بکنم دو روز مانده 48 ساعت مانده میگوید من نمیتوانم آماده بشوم برای عروسی، چون آنجا باید به بهترین شکل در عروسی حاضر بشوم.@ آدم میخواهد در برزخ برود باید خیلی آرایش بکند خیلی خوشگل بشود خیلی چیزها را باید دست بزند تا به درد بهشت بخورد لذا خودش را اصلاح میکند و آماده میکند چون در بهشت شما همینطوری هست ان شاءالله میروید میبینید انبیاء و ائمه و فرشتهها و امامزادهها و صدیقین و شهدا و صالحین در بهشت شما میایند و این ساختمان مال خود شماست واقعاً ساختار فیزیکی دارد.@ بالاخره باید در لیاقت این موجودات باشد اگر دوست دارید رفت و آمد داشته باشید پس آدم باید خودش را صفا بدهد آدم باید خودش را بسازد بهشت شما هم قلب و دل شماست این را صفا بدهید آن بهشت خودش صفا پیدا میکند چون آن بهشت ظهور دل شماست بهشت و قبر شما ظهور دل شماست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@