جلسه 066 - قلب
شماره جلسه
66
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
6
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 066 - قلب

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره عوامل روشنایی قلب بود که این روایت را از علی(ع) داشتیم که(الیَقینُ نُورٌ) یقین نور هست ما تمام قدرتمان را و شور و حال زندگیمان را عشقهامان، تنفرهامان، کینههامان، غصههامان از بصیرتمان و بینشمان ناشی میشود این بصیرت و بینش محبت ما را تنظیم میکند سطحش را تعیین میکند انسان در قلب خودش نانخور معرفت و محبت خودش هست.@ اعمال انسان تکیه بر معرفت و محبت دارند هر چقدر معرفت، بصیرت، بینش عمیقتر بشود عملهای انسان، نیتهای انسان، دارایی دل انسان قویتر، روشنتر و شفافتر میشود هر جا ترس، اضطراب، غم و غصه، وجود دارد شکست وجود دارد خودکمبینی، پوچی هست.@ هر جا ما دچار ابهام و تاریکی هستیم این به خاطر این هست که ما یک گردی روی بصیرت و بینشمان نشسته ضعف بصیرت و بینش پیدا کردیم انبیاء، اولیاء الهی قدرتشان را از بصیرتشان و بینششان از آنچه میدیدند میگرفتند ما هم اگر بخواهیم قوی، شاد و آرامش داشته باشیم در زندگی باید بصیرتمان و بینشمان را قویتر بکنیم معرفتمان قویتر بشود.@ علممان خوب است علم، اطلاعات مقدمه است اینکه انسان اطلاعاتی را کسب بکند درسی بخواند کتابی بخواند استادی ببیند اما مهم معرفت است معرفت گفتیم فرقش با علم این هست که معرفت جزئی هست معرفت شناخت حقیقی هست شناخت جزء هست.@ مثلاً شما فرض بفرمایید وقتی میگوییم آداب زناشویی، شوهرداری، زنداری، تربیت فرزند این علم است یکسری اطلاعات را در کتاب میخوانید که بچه اینطوری است زن اینطوری است شوهر اینطوری است این را علم میگویند.@ اما وقتی که اینها را با همسر خودت یا بچه خودت تطبیق میدهی تبدیل به معرفت میشود که این شخص را من جزئی همه آن چیزهایی که در رابطه با همسرداری هست از نظر نقش همسریاش نقش مادریاش نقش پدریاش، نقش فرزندیاش میشناسم معرفت شناخت شخصی هست شناخت حقیقی هست.@ شما یک موقع هست یک کسی را اسمش را شنیدید یا از دور با او آشنا هستید یک موقع هست با خودش رفاقت میکنید با خودش زندگی میکنید آن اطلاعات کلی را علم میگویند آنچه که شما در ارتباط با او دریافت میکنید به او معرفت میگویند.@ علم مقدمه است اما آنچه که به درد ما میخورد معرفت هست که به درد ما میخورد منشأ شادیها و قدرتهای ماست یک کسی که میگوید من چند سال است کتاب میخوانم حوزه رفتم دانشگاه رفتم کلاس رفتم استاد رفتم ولی عبادتم خوب نیست حالم خوب نیست.@ نشاط ندارم اضطراب دارم دلهره دارم خیلی چیزها برایم پوچ است زود عصبانی میشوم زودرنجی دارم حساسیت دارم این اطلاعاتش بد نیست خوب است ولی معرفتش ضعیف هست این باید این اطلاعات را به معرفت تبدیل میکرد و درگیر میشد با آن حقائقی که در موردش میشنید یا میخواند مطالعه میکرد ولی خودش شخصاً درگیر نشد.@ وقتی خودش شخصاً درگیر میشود دیگر بالأخره به یک بصیرت و قوت قلب و یک نور میرسد چون قلبش یقین پیدا کرده وقتی یقین شد نور دارد پس اینکه میفرماید(الیقین نورٌ) ما مشکلمان در اطلاعات این هست که اطلاعات به ما یقین نمیدهد.@ عقل ما و ذهن ما را آرام میکند وقتی مطالعه میکنید مثلاً کتاب اصول عقائد میخوانید دیگر شکهای ذهنتان برطرف میشود عقلتان قانع میشود، اما دل چی؟ یقین صفت دل است معرفت مال بصیرت است مثل اینکه یک نفر عقلاً میداند مرده کاری ندارد اما چون دلش باور ندارد نمیتواند دست به مرده بزند.@ نمیتواند شب به قبرستان برود نمیتواند در تاریکی باشد میداند تاریکی با روشنایی هیچ فرقی ندارد اما از تاریکی میترسد از شب میترسد این دل آرامش ندارد یعنی عقلش قانع است دل قانع نشده بنابراین ما باید اول سعی کنیم هر مقداری که علم و یقین مثل مواد خام میماند.@ رابطهاش مثل نفت میماند که ماده خام است با پتروشیمی که شما تبدیلش میکنید به دهها ماده، ما باید علمهایمان تبدیل بشود به بینش، بصیرت، یقین، که آرامشزا برای ما باشد ولی ما همهاش میرویم سر کلاس مینشینیم گوش میکنیم نوار گوش میکنیم کتاب میخوانیم مطالعه میکنیم ولی تمرین لازم برای تبدیل شدن به یقین به بصیرت به معرفت را انجام نمیدهیم و تا انسان وارد چرخه عمل نشود ارتباط نشود به یقین نمیرسد.@ مثل اینکه از یک نفر برای شما تعریف میکنند از نظر اطلاعی میگویید گفتن که این آدم اینطوری است خوب است یا هر چه که هست ولی وقتی میروی با او ارتباط برقرار میکنی وارد عمل میشوی هزینههای ارتباط را پرداخت میکنی دیگر از آن حالت به یقین میرسی که این چطور آدمی هست.@ پس در ارتباط با خودمان هم همینطور هست یعنی ما باید آن قدرتمان را و منشأ قدرتمان غیب هست الله هست خانواده آسمانیمان هست تا ما نسبت به این ارتباط به یقین نرسیم و نتوانیم پرده را کنار بزنیم که آنها را ببینیم فقط به عنوان یک امور ذهنی با اینها ارتباط داریم.@ یعنی سر نماز هم که من دارم ذکر میگویم رکوع میروم سجده میروم دارم ذهنم را آماده میکنم که یک چیزی در ذهنم بیاورم مثلاً بگویم(سبحان) یعنی پاک است منزه است(ربی) یعنی پروردگار من، ولی یک موقع هست نه یک کسی بصیرت دارد پروردگار عظیمش را میبیند بعد حالا در مقابلش تعظیم میکند.@ دیدید شما وقتی یک آدم بزرگی را میبینید دوست دارید در مقابلش تعظیم بکنید یعنی اول بصیرت پیدا میکنید آن عظمت کار را میبینید بعد در مقابلش تعظیم میکنید این تمرینها را در نسیم حیات و اردوی اسماء الله دادیم باید انسان یاد بگیرد اول تمرین بکند که ببیند تمرین بکند که نگاه بکند خوب ببیند و لازمهاش این هست که حجاب عادت را کنار بگذارد.@ در بصیرت اولین کار این هست که انسان اشیاء را عادی نبیند عادی نگاه نکند و همانطوری که هستند ببیند اینکه در روایت داریم(اَللّهُمَّ أرِنِی الأشیاءَ کَما هی) خدایا اشیاء را همانطوری که هستند به من نشان بده برای این هست شما بردارید یک گُل را غیر عادی نگاه کنید.@ یک بچه کوچک در خانه دارید غیر عادی نگاهش کن که یک نطفه بوده شده یک همچین موجودی که این همه لطافت و ظرافت و زیبایی و حالتهای مختلف دارد غیر عادی به آن نگاه کن این چطوری شده اینطوری شده خلق یعنی چی، این سلول چطوری شده این شده، این گُل را چه کسی آفریده با این همه خواص و آثار، در آن ریز شو وقتی ریز میشوی یکدفعه میبینی که وادارت میکند که سجده بکنی.@ چون این عظمتی را که شما درکش میکنید یک بصیرت حاصل میشود و بعد شما سجده میکنید این سجده سجده قشنگ و ارزشمندی هست گُل را میبوسی ما این همه چیزهای قشنگ در این طبیعت داریم هیچ وقت نمیرویم ببوسیم اشتباه است شما یک درخت در خانه داری باید آدم هر روز یکبار برود این درخت را ببوسد.@ گُل در خانه داری باید چند بار ببوسی برای اینکه اگر بخواهی به این غیر عادی نگاه بکنی یعنی برای اینکه این گُل را شما بفهمی صدها سال باید اطلاعات انسان داشته باشد دانشگاه برود هنوز هم برای یک گُل شما نگاه کنید چندتا دانشکده نیاز داریم تا بشود شناختنش و هنوز هم شناخته نشده.@ یعنی اطلاعاتی که شما راجع به گُل دارید شاید هزار صفحه چند هزار صفحه کتاب بشود ولی نسب به آن حقایقی که در این گل هست هنوز بشر طفولیت دارد یک مولکول یک اتم یک الکترون باید یاد بگیریم که غیر عادی به آن نگاه بکنیم بعد میبینید که خیلی چیزها هست که باید انسان در مقابلش تعظیم بکند.@ یک گُل یک درختی که شما میبینید باید اول بروید برگش را روی صورتت بگذاری گلش را روی صورتت بگذاری ببوسی چند بار ببوسی، چه کسی را داری میبوسی؟ (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) خدا را داری میبوسی حتی بچهات هم داری میبوسی وقتی درست نگاهش میکنی داری خدا را میبوسی.@ اینجاست که یواش یواش انسان یاد میگیرد که از ظاهر به باطن برود یک بصیرتی پیدا بکند با غیب راه پیدا بکند که اینها بحث خانواده آسمانی است که الان داریم میگوییم یک ده جلسه اخیر داریم راجع به ارتباط با غیب صحبت میکنیم به مباحثش مراجعه بکنید.@ اما بالأخره ما باید تمرین بکنیم به بصیرت برسیم تا دلمان روشن بشود وقتی روشن شد شما دیگر ابهام ندارید تردید نداری مثل چراغی هست که در تاریکی روشن میکنید چطور شما در تاریکی شب در خیابان 100 کیلومتر 120 کیلومتر، بعضیها که من در جاده شبها که میروم میبینم 150 ـ 160 کیلومتر سرعت میروند چرا میتواند برود؟@ چون هم جاده چراغ دارد هم خودش چراغ دارد علائم هم که روشن هست میتواند در جاده برود حالا اگر هیچ نوری نباشد چقدر میتواند سرعت بگیرد شما همین الان که روز است چشمتان را ببندید حرکت بکنید چقدر میتوانید راه بروید چقدر میتوانید سرعت داشته باشید، نمیشود.@ وقتی چشمت باز است میتوانی بدوی انسان مانور بدهد پس ما نور احتیاج داریم وقتی نور شد دیگر ابهام ندارید وقتی نگاه کردی میبینی خدا دارد تو را نگاه میکند اهل بیت دارند تو را میبینند فرشتهها با تو هستند همراهت هستند.@ اصلاً صبح که از خواب بلند میشوی چشمت میخورد به همینها اولین کسانی که در کنارت هستند در رختخواب همینها بالای سرت هستند(مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ) برای حفاظتت آمدند با آنها سلام علیکی بکنی احوالپرسی با آنها بکنی ابراز علاقه به آنها بکنی اصلاً با آنها چند دقیقه حرف بزنید.@ انسان با این فرشتهها چند دقیقه حرف بزند(عِبادٌ مُكْرَمُونَ) دیگر قشنگتر از اینها در زندگی انسان نمیایند بندگان گرامی خدا هستند که همیشه الان هم با ما نشستند دارند حرفهای ما را میشنوند مغرب که میشود تشریف میبرند ما در دعای شرح صحیفه سجادیه اینها را توضیح دادیم فرشتههایی که همراه انسان هستند.@ انسان دارد بدرقه میکند با چیز خوب بدرقه بکند اگر یکدفعه یادش میافتد که امروز من یک غلطهایی کردم که این فرشتهها را آزردم حتماً معذرتخواهی بکند حتماً برایشان یک هدیه بفرستد اگر الان با ما هستند که همین الان کار را تمام کنیم.@ اگر رفتند انسان معذرتخواهی بکند برایشان هدیه بفرستد صبح که میشود جدیدها میایند انسان با آمادگی اینها را بپذیرد وقتی که تمرین میکنی که با اینها زندگی بکنی دیگر قدرت سراغ انسان میاید وقتی میفهمی که امام زمان با شما هست همراهت هست در محضرش هستی این را باور میکنی که پدر آسمانیت کنارت هست با همه قدرت، خدا با تو هست برزخ با تو هست شهدا شاهد هستند با تو هستند.@ سطح زندگی نوع زندگی ما زمین تا آسمان فرق میکند شما فرض بفرمایید الان میخواهید بیرون از خانه بروید بعد شب تاریک است میترسید نور هم نیست ولی وقتی یک نفر با تو هست احساس آرامش بیشتر میکنی پنج نفر هستند ده نفر هستند در یک بیابان، اگر الان بگویند شب تنهایی قبرستان برو میترسی.@ ولی اگر بگویند ما چهل نفر هستیم میخواهیم با هم برویم ترس نداری چون میفهمی که چهل نفر همراهت هستند سطح آرامش انسان بالا میرود ما این همراهی را باید در زندگی داشته باشیم که سطح قدرتمان، آرامشمان، شادیمان، در زندگی بالا برود موفقیتمان هم بیشتر میشود.@ وقتی این نیست ما فقط ظاهر و پوست را داریم(يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْ‏آخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ) غفلت زمانی هست که یک چیزی باشد من حواسم به آن نباشد غفلت همین است میگوییم غافل شدیم یعنی بود و من ندیدم(عَنِ الْ‏آخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ) یعنی آخرت همین الان با تو هست.@ مثل دنیا که با رحم مادر هست ما الان خانمی که باردار هست خودش بچهاش را دارد میبیند سونوگرافی دارد میکند در وجودش دارد ولی این بچه بیرون را نمیتواند ببیند بعداً میتواند به او نشان بدهد ببین من از تو سونوگرافی کردم.@ وقتی که 20 روزه بودی 30 روزه بودی 50 روزه بودی دو ماهه بودی اصلاً از تو فیلم گرفتیم انسان حواسش باشد این پرده را که الان در مثالی که در خانواده آسمانی زدم گفتم مثل این هست که ما همهمان داریم یکجایی زندگی میکنیم یک گنبد شیشهای هست پشتش همه دارند ما را نگاه میکنند.@ از این شیشههای رفلکس هست شما همه را میبینید آنطرفیها فکر میکنند که کسی آنها را نمیبیند ولی از اینطرف همه دارند ما را نگاه میکنند فرشتهها دارند نگاه میکنند شهدا دارند نگاه میکنند اهل بیت دارند نگاه میکنند همه با ما هستند این خیلی برای ما قدرت میاورد و دل ما را روشن میکند کسالت نمیاید.@ تنهایی اصلاً انسان را اذیت نمیکند انسان بیحوصله نمیشود و اگر غم و حزنی هم هست حزنهای معرفتی، آخرتی، ابدی و فطری است که خیلی قشنگ است اما طبیعی دیگر نیست اذیتکننده و آزاردهنده نیست این فوقالعاده مهم است که ما این نور را با خودمان داشته باشیم و تلاش بکنیم قلبمان دارایی پیدا بکند.@ اینکه من چند سال نماز خواندم چقدر حج رفتم چقدر کربلا رفتم چقدر ذکر گفتم چقدر کار خیر میکنم بالأخره باید به روشنایی منجر بشود الان مثلاً میگویند انرژی هستهای در بوشهر راه انداختیم، حالا چه فایدهای دارد اینقدر میلیاردها هزینه کردید به چه درد میخورد؟ میگویند الان هزار مگابایت برق تولید میکند ارزش دارد.@ پس روشنایی شد این همه مقدمات شد هزار مگابایت برق، پس این مقدمات باید به روشنایی منجر بشود اما اینکه ما هی چاه بکَنیم به آب نخوریم 30 سال نماز خواندیم ولی به آب نخوردیم روزه گرفتیم هیچ بصیرتی ایجاد نشده کربلا رفتیم هیچ کس را ندیدیم مشهد رفتیم هیچ اتفاقی نمیافتد مکه میرویم هیچ اتفاقی نمیافتد.@ باید بالأخره اینها در زندگی ما بیاید وقتی اینها در زندگی ما میاید شما فکر کنید یک شوهرداری کنار فاطمه زهرا و اهل بیت چقدر آسان است با بدترین شوهرها آدم آسان است یک زنداری آسان میشود یک تربیت بچه آسان میشود چون میبیند با آن هست همانجا انسان دریافت میکند.@ یعنی اینطور نیست که بگویند بعداً در نامه عملتان مینویسند بعداً به حسابتان میریزند مثل این یارانهها میگویند بعداً در حسابتان میریزیم یا ریختیم ولی هنوز کسی حق ندارد برداشت بکند مثلاً یک هفته بعد برداشت کنید سهمیه بنزینتان را ریختیم یا میریزیم.@ نه شما به محض اینکه داری بچهداری میکنی نورش، ثوابش، اثرش در نامه اعمال که خودمان هستیم گفتیم نفس ما قبر ماست همین الان برداشت میشود شما در بچهداری که داری بچه را شیر میدهی برداشت میکنی اگر نمیبینی مال این هست که غفلت داری از آن اتفاقی که میافتد غافل هستیم.@ یک مادری وقتی دارد بچهداری میکند دارد ظرف میشوید دارد شوهرداری میکند دارد در خانه کار میکند دارد عبادت میکند دارد نماز میخواند دارد کربلا میرود دائماً این نفس دارد برداشت میکند یعنی دائماً دارد روشن میشود ولی اینکه ما بگوییم پس کجاست یعنی غفلت داریم.@

همینجاست همراه ما هستند این را باید تمرین بکنیم یواش یواش این کنار برود یقین ما زیاد بشود بصیرتمان بینشمان عمیق بشود و این هست که به ما قدرت میدهد و معرفت میاورد لذا شما ببینید قرآن شرط موفقیت را چه میاورد(الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) یعنی این غیب را باید حواست باشد این غیب که نادیدنی هست تو باید دیدنیاش بکنی.@ میزان قدرت، موفقیت، امتیاز و نمره هر کسی به این است که نادیدنیها را برای خودش دیدنی بکند یعنی حداقل به منزله دیدن باشد یعنی برای غیب نباشد هر چقدر شما پرده را از غیب کنار بزنید هر چقدر یک کاری بکنید که بیشتر برای تو لو برود قدرت بیشتری دارید امتیاز بیشتری داری یعنی میدانی آن پشت چه خبر است.@ وقتی آدم میداند چه خبر هست آرامش بیشتری دارد. ائمه چه میگفتند، فاطمه زهرا، امیرالمؤمنین در آن مصائب سخت، خود سیدالشهدا همهشان چه گفتند؟ خدایا این مصیبت آسان است، چرا آسان است؟@ من میدانم که(بِعَینِک) هست یعنی جلوی چشم تو دارد اتفاق میافتد و تو میبینی یک خدایی که آنطرف آسمان هفتم نشسته نیست یک خدایی هست که از خودت به خودت نزدیکتر است از روحت به خودت نزدیکتر است(نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) نه فقط خود خدا(نَحْنُ) یعنی همه ما.@ وقتی میگوید(نَحْنُ)، نمیگوید(أنا أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) من از رگ گردن به شما نزدیکترم، میگوید ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم، یعنی تو وجودت، نزدیکتر از خودت به خودت، خدا، اهل بیت(ع) هستند که در تمام ساختار وجودی تو حضور دارند امام زمان همه جای وجود تو شخصاً حضور دارد این نوع زندگی خیلی فرق میکند.@ در تجارت، در کار اقتصادی، در کار سیاسی، در کار هنری، در کار اجتماعی، در کار فرهنگی، در روابط، در دوستیها، در ملاقاتها، در همه جا میبینی که انسان دقیق میتواند موفق عمل بکند ما آنجاهایی شکست میخوریم کم میاوریم به شکست میافتیم که غیب از نظر ما غیب میشود اما اگر غیب از نظر ما غیب نشد داشتیم میبینیم که همیشه قدرت داریم.@ وقتی میخواهیم بنشینیم سر سفره نگاه کنید دوتا چشم دارد نگاهت میکند دوربین دارد نگاهت میکند در خانه دارند نگاهت میکنند سر سفره دارند نگاهت میکنند میخواهی با خانمت حرف بزنی به تو نگاه میکنند وقتی خدا دارد نگاهت میکند ملائکه نگاه میکنند.@ امام زمان هست میبینی که نوع رفتار زمین تا آسمان فرق میکند ما وقتی فکر میکنیم خودم تنها هستم هیچ کس نیست هر کاری کردیم کردیم آن موقع است که داستان خرابکاری میشود ولی اگر حواسمان بود که این غیب برای ما غیب است برای آنطرف غیب ندارد یادتان باشد از رحم به بالا غیب معنا دارد.@ از دنیا به رحم، دنیا اشراف به رحم دارد برزخ الان اشراف به ما دارد اشراف کامل به ما دارد تمام انرژی ما را برزخ دارد میدهد در دنیا که انرژی وجود ندارد هر انرژی که الان وجود دارد هر نیرویی که وجود دارد از برزخ دارد تأمین میشود.@ این کره زمین را چه کسی دارد میچرخاند؟ قدرتش از خودش دارد میچرخاند یا نه؟ اصلاً خودش خودش را نگه داشته یا نه؟ این سیارات و کرات قدرتشان را از کجا آوردند؟ یک کسی دارد میگرداند، آن کسی که دارد میگرداند ما میبینیم یا نمیبینیم؟ نمیبینیم، آن کسی که دارد آن را میگرداند همان غیب میشود.@ آنقدر به ما نزدیک است دارد اداره میکند و انرژی را دارد به ما میدهد. یک سفری من داشتم قم میرفتم یک آقایی در ماشین برگشت جلو نشسته بود من عقب، گفت یک سؤالی از شما دارم، چرا این از ما میخواهد سؤال بکند حرفی هم نزده بودیم، گفتم بفرمایید، گفت شما میتوانید برای من خدا را ثابت بکنید؟@ گفتم خدا که دیدنی است همه جا پر از خداست خدا کجا نیست شما به من بگو کجا خدا نیست؟ الان خودت از کجا آمدی؟ یک سؤال فطری امام صادق فرمود خودت را یا خودت خلق کردی یا کسی خلق کرده شکل سوم نداریم یا کسی تو را به وجود آورده یا خودت خودت را به وجود آوردی.@ این ساختار را چه کسی به وجود آورده این کره زمین، این درختان، این ستارهها، این جاده، این ماه، این خورشید، گفت از کجا معلوم خدا به وجود آورده؟ گفتم پس چه کسی به وجود آورده؟@ گفت این طبیعت است گفتم طبیعت را به من نشان بده مگر نمیگویی طبیعت، روح طبیعت شنیدید میگویند دست طبیعت، دست طبیعت بار دیگر اینطوری شد زلزله آمد، این طبیعت را به من نشان بده کجاست؟ شما الان بیرون بروید طبیعت را میبینید یا نمیبینید؟@ جایی هست ما طبیعت را ببینیم بگوییم این طبیعت است این خانم طبیعت است این آقای طبیعت است طبیعت هست؟ نه ما هر چه ببینیم مصادیق داریم میبینیم این درخت است این سبزه است این کوه است پس طبیعت کجاست؟ طبیعتی که میگوییم کره زمین، اکوسیستم، الان این طبیعت کجاست؟@ کسی میتواند طبیعت را به ما نشان بدهد؟ گفتم شما این طبیعت را به من نشان بده که شما میگویید طبیعت است؟ گفت طبیعت که من میگویم یعنی در واقع آن فکر و اندیشه و مغز و روحی که الان دارد کره زمین را میچرخاند این درختان بالا میاید آتشفشان، دریا، جنین در رحم مادر، یک دستی در کار هست.@ گفتم آفرین این را خدا میگویند همین که تو به آن طبیعت میگویی همین خداست ما سر اسمگذاری با کسی دعوا نداریم شما بگو طبیعت، ما میگوییم خدا، هیچ اشکالی ندارد همین روحی که الان دارد همه چیز را اداره میکند اینقدر به ما نزدیک است.@ در درخت میبینی در برگ میبینی در گل دارد تکان میخورد میبینی الان مادر باردار است مادر میگوید بچهام دارد لگد میزند این بچه که دارد لگد میزند چه کسی دارد این کار را میکند این زنده است دارد در وجود تو رشد میکند.@ چشمت، دستت، پوستت، زخمت دارد خوب میشود همین اینقدر به تو نزدیک است دور نیست از رگ گردن به خودت نزدیکتر است. چرا وقتی که تصمیم میگیری یک کار بد بکنی هزار غوغا در دلت اتفاق میافتد که این کار را نکن چه کسی دارد به تو حرف میزند؟ آن کیست؟ و چرا وقتی که تصمیم میگیری که یک کار خوب بکنی هزار حمله به تو میشود که نکن؟ وسوسه بدی دارد به تو میشود این کیست؟ کجاست؟@ غیب است غیب یعنی این، پس ما باید ارتباطمان را با غیب زیاد بکنیم وقتی زیاد کردی شیطان را کاملاً میبینی وقتی دارد به تو حمله میکند دارد وزوز در گوش تو میکند قشنگ میبینی که یک کسی دارد به من میگوید حمله جلو، حمله چپ، حمله عقب، حمله راست این را میبینم.@ یک کسی دارد برای من وزوز میکند برای همین هم کیدش ضعیف است چون لو میرود ما میفهمیم که حمله جلو حمله عقب حمله راست و چپ هیچکدام مال من نیست یک کسی میخواهد من را عصبانی بکند یک کسی میخواهد من را ناامید بکند یک کسی دوست دارد من هی توجه به گذشته بکنم.@ کدورتها، شکستها، گناهان، دوست دارد من به گذشته توجه بکنم کینهای بشوم، سر کار بمانم الکی مشغول این بشوم و هیچ وقت به غیب نرسم به آخرت نرسم به خودسازی نرسم به بهشت کاری نداشته باشم یک چیزی همهاش میخواهد من را نگران بکند وقتی من میفهمم که یک کسی میخواهد من را معطل بکند.@ اصلاً هنر انسان این هست که خدا شیطان را میگذارد برای تمرین دادن ما، شیطان میگوید خبری نیست تو میگویی خبری هست شیطان میگوید از غیب غافل شو تو میگویی من غافل نمیشوم شیطان میگوید من را نبین من نیستم خودت هستی داری اینطوری بد میکنی.@ تو میگویی نه تو هستی من میدانم تو داری حرف میزنی تمرین انسان است پس موفقیت و قدرت انسان به این هست که آن نادیدهها را ببیند شما در فیزیک در شیمی در زیستشناسی در زمینشناسی در علوم هنر یک دانشمند این هست که قوانین و فرمولها و چیزهایی را در پزشکی ببیند که بقیه نمیبینند و آن چون میبیند میگوید من به شما میگویم شما پنج سال دیگر سرطان میگیرید.@ من الان دارم میگویم شما یک ویروس در بدنت هست یک میکروب دیده شده یک سلول سرطانی دارید وقتی میبیند مطمئن هست شما نمیبینی وقتی عکست را به شما نشان داد گفت ببین یک غده در سرت هست در بدنت هست دارد به شما نشان میدهد بعد شما تسلیم میشوی مطمئن هستی که مریض هستی و مطمئن هستی که باید جراحی بکنی پزشک هم مطمئن هست که باید جراحی بکند چون چیزی که ظاهراً معلوم نبود الان معلوم شده دیده شده.@ در یقین اینطوری است در یقین شما وقتی که عوامل اصلی و دستاندرکاران و کارگزاران اصلی خلقت را داری نگاه میکنی فرشتهها را میبینی الله را میبینی اهل بیت را میبینی امام زمان را میبینی دیگر نوع زندگیات در آن اضطراب، ترس، ناامیدی، خودکمبینی، احساس غبن و باختن وجود ندارد چیزی نیست.@ اگر سختیهایش بوده همه سختیهایش کفاره گناه بوده و اجر دارد درجات آخرتی دارد خوشی هم هست که نوش جانت، میدان میدان امتحان است، دیگر چه میشود هم ندارید، شما وقتی قلبت روشن است الان جلو را وقتی در تاریکی میبینید دیگر نمیگویید آنجا چه میشود.@ ولی به محض اینکه چراغ را خاموش کنید ترمز میکنید میگویید الان پنج متر جلوتر چه خبر است سر پیچ چه خبر است چون نمیبینی ولی وقتی چراغ انداختی نور بالا هم انداختی که یک جایی نور بالا میاندازی که 500 متر جلوتر را هم میبینی با چه سرعتی میتوانی حرکت بکنی.@ چون میدانی هیچ خبری نیست من میدانم الان 500 متر جلوترم هیچ خبری نیست میگازم میروم در آن قدرت دارم یک اسم هست که اگر شما خوب یادش بگیرید خیلی به شما قدرت میدهد با این اسم خیلی کار بکنید الحمد لله در نمازمان هست در دعاهایمان هم این اسم زیاد آمده.@ وقتی با این اسم کار میکنید به قدری به شما شادی میدهد آرامش میدهد که حد ندارد اضطرابهای آدم کاملاً از بین میرود اسم شریف رب، این رب چکار میکند؟ شما میگویید(يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ) گوش کنید به حرف مربیتان که شما را خلق کرده رب یعنی پرورشدهنده مالک تدبیرکننده.@ شما به محض اینکه کلمه رب را میشنوید از رب چه در میاید؟ غیر از الله، رحمان، رحیم است تا گفتی رب یعنی یادت میاید که همه این زندگی فیلم بود نقش است من در باشگاه دارم کار میکنم تا رب گفتی باید باشگاه به ذهنت بیاید رب یعنی پرورشدهنده.@ تو را یکجا میاورد قرار است تربیتت بکند الان باشگاه رفتی وقتی باشگاه میروی چرا از کتکهایش ناراحت نمیشوید از ضربههایی که میخورید و میزنید، چرا عصبانی نمیشوید وقتی که خود مربی در شکمت میزند یا به کسی میگوید این را بزن مربی وقتی دارد به تو فحش میدهد که بیعرضه، بیلیاقت، خاک بر سر بجنب زود کاری بکن اصلاً ناراحت نمیشوی چرا؟@ چون میگوید قرار است یک قوهای در من تقویت بکند همهاش فیلم است تمامش نقش است مربی کارش این هست که وقتی میخواهد یک قوه را تربیت بکند باید تمرین برای شاگرد بیاورد یک چیزی را یاد میدهد بعد باید تمرین بکنی تا آن اتفاق بیفتد.@ خدا اول از خودش همه اسمهایش را به ما داده بعد میگوید حالا به طبیعت بیا دانهدانه یک شوهر بغلت میاندازم یک زن بغلت میاندازم یک بچه بغلت میاندازم یک بارداری بغلت میاندازم یکذره به تو قرض میدهم یکذره ورشکستگی به تو میدهم.@ یک مادرشوهر با زبانش به تو میدهم یک مادرزن میدهم یک باجناق حسود کنارت میگذارم تا یواش یواش آن اسمهایی که از من دارید در بیاید ما جدی گرفتیم آن شوخی تمرینی بود بدبختی ما در غصه خوردن این هست تمام تمرینها را جدی میگیریم.@ وقتی جدی میگیرید مینشینید غصههای الکی میخورید این فلانی که مُرد من به تو تمرین دادم همه کس و کارش را از او گرفتیم هیچ اتفاقی برایش نیفتاد ولی وقتی که تمرین نیست نمیفهمد که دارد تمرین میکند رب دارد به او تمرین میدهد همه را که جدی گرفتی بعد مینشینی برای هر کدام آنقدر غصه، ناراحتی، دعوا، کینه، خودکشی، ماجراهایی، همهاش هم الکی.@ بچهها را دیدید پارک میبرید یک آقایی در لباس خرس یا خرگوش رفته یکطوری میکند بچه فرار میکند بغل مادرش، بعد این زیپ را باز میکند میبیند یک آدم در آن بود بعد دیگر نمیترسد.@ الان این هنرپیشههایی که الان دارند بازی میکنند نقش دایناسور، مثلاً یک دایناسور میاید گازش میگیرد قورتش میدهد این را کجا میاندازند در فیلم دیدید دایناسور میاید طرف را گاز میگیرد قورتش میدهد یک نفر در آتش میافتد یک نفر در دریا میافتد غرق میشود یک فیلمی که پر از هیجان است.@ فیلمی چند وقت پیش پشت صحنهاش را نشان میداد یک طوفان دریایی وحشتناک بود همه پایین میافتادند بعضیها هم در دهان کوسه میافتادند بعد پشت صحنهاش این بود که در یک استودیو یک استخر آب درست کرده بودند یک قایق گذاشته بودند این را تکانش میدادند بعد موج درست میکردند چندتا از این عروسکها کوسهها آمده بودند در دهان آنها میافتادند چقدر مسخره میشود.@ وقتی شما میگویید اکشن است هیجان دارد مال این هست که از توهم تو استفاده میکنند اگر همراه فیلم پشت صحنه هم همراهش نشان بدهند دیگر اصلاً برای شما هیچ هیجانی ندارد همه اینکه یک فیلم هیجان دارد در سریال تو سر کار هستی.@ 100 جلسه مینشینی با این آرتیستها با این خانم با این آقا عاشق میشوی غصه میخوری میمیری ناراحت میشوی با او زندان میروی اسیر میشوی حرص و جوش میخوری فشارت بالا میرود فشارت پایین میاید تازه هم اولش گفتن افسانه است یعنی اصلاً ماجرا از اول دروغ بوده بعد تو با این بالا و پایین میروی.@ اگر پشت صحنهاش را با آن نشان بدهند چقدر مسخره میشود صحنهای که در تاریکی طرف میرود یکدفعه آنطرف الان یک مار منتظرش هست تو دلت اینجا از شدت ترس و اضطراب دارد میترکد اصلاً میگوید فیلم وحشتناک نمیتوانم نگاه کنم اصلاً خاموشش کن الان من دیدم شش ماه ذهنم ناراحت است.@ آنها به ریش ما میخندند، یعنی آنها چرا میتوانند یک همچین کاری بکنند؟ برای اینکه عقل تو را در تلویزیون و سریال از تو میگیرند به تو واهمه میدهند تو با واهمهات داری سریال نگاه میکنی با واهمهات عاشق میشوی با واهمهات متنفر میشوی با واهمهات ازدواج میکنی با واهمهات طلاق میگیری همهاش توهمی بود.@ شما وقتی نگاه میکنید لحظهای که یک خانمی در تنهایی و تاریکی ایستاده بعد یک مار دارد به او نزدیک میشود الان قورتش میشود این دوربین دارد به او نزدیک میشود ماری در کار نیست هیچ خبری نیست.@ پس ببینید شما وقتی که عقلت را کار میاندازی و از توهم در میایی با نگاه دوربین نگاه میکنی دیگر این فیلم هیچ جذابیتی برایت ندارد ترسی هم ندارد دیگر وقت نمیکنی کار توهمی بکنی تقویت توهم بکنی در صحنهای که در زندگی پیش میاید الان یکدفعه رفتی غذا سوخت خدا به تو تمرین داد یکذره عقلت را غافل کرد.@ حواست به چیز دیگری رفت غذا سوخت میخواهد ببیند تو چکار میکنی مرد شکمپرست است با زنش میخواهد چطور برخورد بکند زن الان چکار میکند بچهها چکار میکنند همه را میخواهد تمرین بدهد با غذا تمرین میدهد(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ).@ یک رعد و برق میزند ببیند تو بالأخره چه کارهای، میگویند جنگ شد یک موشکی میخورد ببیند بالأخره چه کارهای، همهاش تمرین است ما حواسمان که به شما هست داریم خودمان تدبیرتان میکنیم تا اسم رب آمد باید حواست باشد که دنیا باشگاه است همه دنیا یک باشگاه است وقتی باشگاه شد پس مربی دارد نگاهت میکند.@ اگر دارد به فلانی میگوید بزن خودش کنارت ایستاده گاهی وقتها این تمرین آنقدر ملموس است الان این فیلمهایی که جنگی و کشتار در آنها هست بعضی از کارگردانها کار قشنگی میکنند اینکه بلافاصله بعد از فیلم در تیتراژ پشت صحنه را نشان میدهند.@ آن چیزی که شما خیلی از آن ترسیده بودید داستان این بود صحنههایی که میدیدید یک جوان شیر نشود برود یکدفعه از آن بالا بپرد نشان میدهند که پریده یک طناب به او آویزان بوده داشته میپریده پشت صحنه را نشان میدهند خیلی خوب است فقط یک کار هنری بوده کردند برای سرگرمی.@ شمشیربازی طرف ماسک دارد از پشت با نخ بستند تا یک حدی هم بیشتر نمیتواند جلو بیاید شمشیرشان هم که ضربهای ندارد کشنده نیست خم میشود همهاش تمرین است چه کسی میمیرد چه کسی میاید الان برایت مهمان آمد الان پول نداری الان پولت را گم کردی هُل نشو یکذره صبر کن.@ جیبت را زدند طلایت را بردند داستانی است اهل بیت دارند طرف را نگاه میکنند حرم رفته کفشش را دزدیدند این آنقدر عصبانی است من دیگر حرم نمیایم خیلی حالت این آدم خندهدار است به خدا اگر من دیگه پایم را در حرم بگذارم بعد از چند وقت یک جفت کفش خریده بودم چهل هزار تومان اینطوری از من دزدیدند باختی خراب شد تمرین بود خیلی خراب شد.@ اینکه پیغمبر میفرماید(مَن بَکی عَلَی الدُّنیا دَخَلَ النّار) هر کس به دنیا گریه بکند داخل آتش میشود همین است چون همهاش فیلم است برای چه برای چیزی که فیلم است عصبانی میشوید مثلاً در بازی تمرین میگویند یک مشت بزن در چانه فلانی، تمرین است.@ بعد حالا یکی جدی بگیرد تعزیه بود مأمور آب شده بود این گفته بود آب میخواهم گفت قربانت بروم بیا بخور من کاری ندارم تعزیه است تو باید بگویی نباید آب بخوری این همینطوری جدی گرفته بود و الهی قربانتان بروم هر چه میخواهید بیایید آب بخورید.@ ما چقدر کودکانه فکر میکنیم چقدر توهمی هستیم تمرین بود یک کسی مینشیند حرص و جوش میخورد فیلمهای تاریخی فیلمهای اهل بیت را میبیند الان دارند سر امام حسین را میبرند الان دارد به امام رضا انگور میدهد میگوید میشود در این فیلم کارگردان یک کاری میکرد انگور ندهد امام رضا نخورد.@ داستان برای هزار سال پیش است انگور هم داده تو الان به کارگردان بگویی که کارگردان برود یک فیلمی بسازد که مثلاً شمر برود امام حسین را بوس بکند بیا برویم، توهم است چه چیزی را میخواهی تغییر بدهی همهاش همین است تا گفتی رب یعنی عصبانیتت را امتحان میکنند.@ یک جا پولت میرود یک کسی میمیرد خودت سرطان میگیری میگوید(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الُْمجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ) ببینیم تو چطوری حرف میزنی بالأخره از دهانت چه در میاید(وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً) یک موقعهایی به این سرمایهدارها فحش میدادی اینها فلان و چنین و چنانند.@ یکدفعه میزند سرمایهات بالا میرود ببیند خودت چطوری میشوی تو هم همانطور شدی هم کارهای خوب به شما میدهیم هم شیرینیهای زیادی در زندگیتان ایجاد میکنیم موفقیتهای زیادی به شما میدهیم لذتهای زیادی میدهیم به آرزوهایتان میرسانیم خیلی وقتها هم نمیرسانیم.@ خدا دارد روباز بازی میکند دارد میگوید کف دست من را نگاه کنید من دارم به شما میگویم دنیا همهاش تمرین است شوخی است جدی نگیرید جدی آنطرف است آخرت است این فقط تمرینی بود ما تمرینها را جدی میگیریم بعد مینشینیم برایش گریه میکنیم.@ مثل همین فیلمهایی که مینشینیم برایش غصه میخوریم از اول گفتن افسانه، با این افسانه دو سال عشقبازی میکند اصلاً نبوده اصلاً داستانی وجود نداشته همهاش توهم بود ما چیزهایی که توهم هست آنقدر جدی میگیریم.@ یکی صدا میکرد اکبر، گفت چیه، بچهات از پشت بام افتاد این هم میدود روی پشت بام میافتد که بچه را بگیرد بعد یادش میافتد که من اصلاً ازدواج نکردم من اصلاً بچه ندارم تا به پایین میرسد میگوید من اصلاً اکبر نیستم.@ برای چیزی که اصلاً هیچی نیست ما آنقدر ماجرا میسازیم که نگو باید انسان یکذره عاقل بشود یکذره درست فکر بکند یکذره جدی فکر بکند زندگی را که ماجرا چیست قشنگیاش میدانید چیست آخرش امام حسین(ع) اوج اینجاست(الهی رِضَی بِقَضائِک) آن همهاش تقدیر بود همهاش اندازه بود همهاش فقط قرار بود من شبیه خدا بشوم.@ فرمود کرامت من، سخاوت من، اوج من، دربیاید ببینم من چطوری هستم قرار است آن چیزی که در تو هست از خودم به تو دادم پرورش پیدا بکند وقتی انسان رب را میفهمد به این رب یقین میاورد برایش نور میشود تا گفتی ربی، الهی و ربی یعنی خیلی چیزها دیگر رنگ خودش را برای تو میبازد.@ دیگر آن جدیت آن تندی آن تلخی آن تیزی آن تاریکی آن غصه آن ابهتش برایت از بین میرود یکی از چیزهایی که میتواند به شما کمک بکند عبرت از گذشته است در گذشته شما آنقدر ماجراها اتفاق افتاده آنوقت الان که نگاه میکنید میبینید چقدر بچهگانه بوده.@ ما برای چه چیزهایی غصه خوردیم برای چه چیزهایی شاد شدیم چه حسابهایی باز کرده بودیم چه فکر میکردیم ماجراهای بچهگانه، ولی وقتی یک کسی که بچه است برای خود آن بچه مسأله جدی است چند شب است خوابم نبرده بعد که میبینی نه خبری نیست.@ این عبرت از گذشته خیلی میتواند به آدم کمک بکند که دنیا همهاش هر چه بزرگ باشد ذهن تو را مشغول بکند بلند، بالا، پایین باید دقت بکنی که یک تمرین است یک صحنه تمرینی است تمامش صحنه آزمایش است آیاتی که میگوید ما شما را خلق کردیم تا امتحانتان بکنیم دقت کنید خیلی مهم است خلق کردیم که آزمایش بشوید.@ آزمایش برای اینکه قوای شما باید رشد پیدا بکند تمرین پیدا بکنید تا اسمهای رحمان در بیاید اسمهای رحیم در بیاید. یک مثال بزنم ببینید یک آیه داریم(لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها) این خیلی میتواند به شما قدرت و شادی و آرامش بدهد.@ اگر خوب دقت کنید در همین آیهای که میخواهم برایتان توضیح بدهم هر کس میخواست دست به کارهای بزرگ بزند با این توضیحی که میدهم روحش را پیدا میکند که بتواند دست به کارهای بزرگ بزند میفرماید(لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها) خدا کسی را مکلف نمیکند مگر به اندازه وسعش.@ البته این بحثی که میخواهم بکنم بحث عمل هست باید انشاء الله بعد از این سلسله بحثی که میخواهیم بعد از قلب بکنیم میخواهیم راجع به آن صحبت بکنیم خدا با وسع شما کار دارد، وسع یعنی چی؟ یعنی توانایی، با توانایی شما کار دارد.@ به شما الان میگویند بلند شو خانه را جارو کن باید بلند شوی خانه را جارو بکنی ظرف نشسته از دیشب داری بعد یکذره سردرد و کسالت داری حالا اگر تنبلی نداشته باشی بعضیها تنبلی هم دارند اگر تنبلی هم نداشته باشی میگویی حسش را ندارم دستم به کار نمیرود.@ واقعاً نمیتوانم کسل هستم سرماخوردگی دارم سرما خوردم نمیتوانم، کلمه نمیتوانم را به کار میبری یعنی وسعم نیست نمیتوانم، خودت هم برایت قابل قبول است شوهرت هم میپذیرد پدر و مادرت هم قبول میکنند.@ میگویی امتحان دارم نمیتوانم بعد یکدفعه تلفن زنگ میزند میگویند یک عزیزی که خیلی برایت مهم و عزیز است قرار است ظهر خانهتان بیاید از خارج دارد میاید پرواز کرده فرودگاه میاید بعد میبینی که شنگول و منگول و قوی بلند شد نه سرماخوردگی نه کمردرد نه پادرد نه سردرد هیچی نیست.@ پس آن سردرد و پادرد و کمردرد کجاست آخ دارم میمیرم، نمیتوانم، بعد میبینی یک ساعت خانه مثل دسته گُل شد انگار این خانم را به برق زدند همچین ظرفها تمیز شسته میشود تازه دو نوع غذا هم درست کرده فسنجان درست کرده یک قیمه هم کنارش گذاشته پس چه شد این از کجا آمد وسع تو توهمی بوده.@ وسع تو این است این قدرت توست قدرت تو اینجاست ولی اگر آن صحنه تلخ پیش نیاید آن صحنه هیجانانگیز پیش نیاید وسع تو رو نمیاید یک دختری از سوسک، از تاریکی، از موش میترسد میگوید من این هستم بعد شوهر میکند بچهدار میشود شوهرش هم نیست.@ بچه مریض میشود میبینی زن در دل شب بیرون میزند نه حواسش هست که شب است نه حواسش هست که تنهاست در خیابان میرود ماشین گیر میاورد بچه را بیمارستان میبرد، پس این شجاعت کجا بود؟@ خروس شما تکان بخورید در میرود مرغ در میرود ولی وقتی پای جوجههایش وسط است چی، این همان دختر لوس بود الان بچهدار شده چقدر قوی شده بیدار میماند قوی شد دکتر میبرد بیمارستان میبرد شبها بیدار میماند مسئولیت دارد بچه را اداره میکند دو قلو، سه قلو، ماشاء الله خوب، پس این انرژی از کجا آمد وسعش کدام بود؟@ من یادم هست یک موقع رفته بودیم آموزشی، من 17 سال داشتم جبهه رفتم زمستان خیلی سردی بود ما را یکجایی بردند تا کمر در برف بودیم بعد خوشحال بودیم میگفتیم بچهها عشق است برف هم هست اینها که نمیتوانند ما را در برف بیاورند آموزش سنگین به ما بدهند همین سر کلاس هست.@ شب ساعت 10 شب پادگان رفتیم تازه وارد شدیم بعد از مدتها، از اینجا کرمانشاه رفتیم بعد گفتند وسائلتان را بگذارید بیایید بیرون کارتان داریم در برفها بخوابید آمدیم تکان بخوریم دیدیدم چندتا گلوله کنارمان زدند گوشمان داشت زنگ میزد ما در این برفها خواباندند زمستان سرد در شب بعد دیگر خیس خیس گفتند حالا بروید بخوابید با لباس خیس، یعنی همان اول به ما فهماندند که چه خبر است.@ بعد دیدیم میشود سی روز آنجا همچین دوره میدیدیم سی روز پوتینمان را فقط موقع نماز در میاوردیم نمیتوانستیم در بیاوریم یک اسلحه به ما داده بودند میگفتند این اسلحه را باید شب یکطوری بغل بکنی که اگر مربی آمد در خواب بکشد نتواند از زیرت ببرد مجبور بودیم بگذاریم زیر تشکمان رویش بخوابیم.@ ما که میگفتیم غذا، میدواندند سی کیلومتر، میگفت این دستت را بگیر اسلحه سنگین، چهار کیلو اسلحه دستت بگیرد سی کیلومتر باید همینطوری در برف پیاده بروی خسته کوفته تا صبح پیادهروی، صبح تازه میامدی بخوابی میگفتند حالا نماز صبح است نماز را بخوانید تا میامد خوابت ببرد میگفتند برپا بلند شوید آموزش نظامی، ما نخوابیدیم.@ این حرفها چیه باید آموزش سر کلاس ببینید جرأت داشتید بخوابید صبحانه امروز خبری نیست نداریم این معده داشت سوراخ میشد تا ظهر، ظهر یکدفعه میگفتند بروید برای غذا، میرفتیم میگفتند غذا نیست، غذا میگفتند این معده ترشح میکرد آماده که الان برویم میخواهند به ما غذا چه بدهند.@ غذا نیست شب شام، شام خبری نیست دیگر وقتی به مرگ میافتادی نصف شب ساعت سه که دیگر هیچی از تو نمانده بود بلندت میکردند در برف میبردند میگفتند حالا در برف بنشین بیایید یکی یک پسته بخورید این وسعتها این قدرتها از کجا آمده بود پس داشتیم.@ آدمی که لوس است آدم خودخواه است آدم راحتطلبی دارد میگوید من نمیتوانم، الان به تو میگویند برای امام زمان کمک کن میگوید من واقعاً خدا وکیلی اگر بخواهم کمک بکنم صد هزار تومان بیشتر نمیتوانم کمک بکنم برای امام زمان یعنی پدرت هست پدر آسمانیات است تضمین هم کرده که اگر بدهی یک تا هفتصد برابر برمیگردانم.@ ما به امام زمان به خدا اعتماد نداریم میگوییم من صد هزار تومان بیشتر نمیتوانم کمک بکنم اصلاً به خدا به جان بچهام ندارم بعد میگویند یک آپارتمان به اسمتان در آمده میرود سی میلیون تومان پول جور میکند وسعت کدام بود.@ الان بچهات مریض شده گفتند پول عمل باید پنج میلیون تومان بدهی تا دو ساعت پیش ناله میکرد ندارم گرفتارم، پنج میلیون تومان فردا صبح اول وقت به حساب میریزد باید بچهام را عمل کنید این پول چطوری آمد از کجا آمد. چند وقت پیش به یک بنده خدایی گفتم بیا چند روزی بایست کمک ما کار کن.@ گفت به خدا وقت ندارم اصلاً نمیتوانم گرفتارم درس دارم یک تاریخی به این داده بودم که بیاید کمکم بکند گفت نمیتوانم بیایم من هم از یادم رفت آن هم از یادش رفت اتفاقاً یک موقعی یک ضرورت پیش آمد من خارج از کشور بروم به این آقا زنگ زدم گفتم دارم میروم خارج از کشور میتوانی بیایی؟ کجا؟@ گفت بله میایم وقت دارم، تازه یادم افتاد که این بنده خدا به من گفته بود وقت ندارم راستی پاس ندارم عیبی ندارد میروم جور میکنم چطوری شد تو یکدفعه وقت پیدا کردی ما در وسعمان داریم دروغ میگوییم خدا میگوید من به اندازه وسعتان با شما کار دارم نه به اندازه میزان عملتان.@ تو الان میگویی من صد هزار تومان به امام زمان کمک کردم وسعت صد هزار تومان نیست این شیطان است دارد تو را گول میزند ولی اگر بخواهد برای نامزدش خرج بکند برای بچهاش خرج بکند راحت پنجاه میلیون خرج میکند وقتی نوبت امام زمان میرسد میگوید من ندارم با اینکه امام زمان میگوید اگر بدهی من حتماً به تو برمیگردانم.@ خدا هم میگوید قرضالحسنه بده یعنی(مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً) خدا چند برابر به تو برمیگرداند در همین دنیا، من غیب را نمیبینم من نه تمرین سرم میشود رب دارد به تو میگوید میگوید همین پولی که(مِمَّا رَزَقْناهُمْ) از این که خودم به تو دادم روزیات کردم بده.@ ما میترسیم از روزیمان بدهیم میگوییم اگر ذخیره در بانک داشته باشم میدهم اگر بسانداز داشته باشم مازاد میدهم از روزی که همین الان دستم هست نه، همین حقوقی که الان ماهانه درآوردم از این بدهم نه این که باید دست نخورده بماند اگر اضافه آوردم چرا، دروغ میگویی، وسع ما خیلی است.@ میگوید دارم ورشکسته میشوم بعد یکدفعه یک پیشنهاد کار خوب به او میشود میگویند 800 میلیون بیا بده در میاورد میدهد به کارخانه، میگوید میارزد از کجا درآمد چطوری توانستی جور بکنی برای خدا برای آخرت خودت برای بهشت نمیخواهی بسازی نداری ولی برای ویلا در شمال میخواهی بگیری، داری، یک ماشین میخواهی بخری در میاید، چطوری میشود!@ خدا میگوید من با وسع شما کار دارم و شما(لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏) انسان باید به سعی برسد، سعی یعنی چی؟ یعنی باشگاه، شم اگر همین الان بروی بخواهی وزنهبرداری بکنید میگویید من نمیتوانم بردارم ولی معلم با تو یک کاری میکند که بتوانی برداری، چرا؟@ چون تو را به وسعت میرساند با داراییات کار ندارد الان چقدر داری میگوید این عضلهای که من میبینم این پایی که من میبینم میتوانم کاری بکنم که دویست کیلو بلند بکند ولی بلد است چکار کند به وسع میرساند.@ پس قرار است ما در این باشگاه تمرین بکنیم رب وسع ما را بیرون میکشد ولی ما احتیاج به تمرین داریم الان میگویی اگر من بچهام مریض بشود اینطوری میشود بعد یک زلزله میاید بچه و شوهر و پدر و مادرش هم میمیرند بعد میبیند که کشید آرام هم هست یکذره گریه میکند ولی کشید.@ اینهایی که مصیبتزده هستند وقتی با آنها صحبت میکنی میگوید من خودم فکر میکردم اگر یک زمانی اینطوری بشود چه میشود ولی وقتی در آن رفتم دیدم خبری نیست علی(ع) میفرماید همیشه آن چیزی که شما را میترساند خودتان را در آن بیاندازید میفهمید هیچ خبری نیست این توهم است.@ ترسهای ما اضطرابهای ما نتوانستنهای ما غالباً توهمی است بعضیها زیرک هستند خودشان این کار را میکنند الان به شما میگویند برو یک کار فرهنگی بزرگ کن برو یک کاری در خارج از کشور، یک کاری در داخل کشور، میگویی من که نمیتوانم این کار را بکنم اما اگر حواست هست وسع تو به اندازه خداست میشود.@ موسی چرا میتوانست جلوی فرعون و همه بایستد؟ انبیاء چرا تنهایی عمل میکردند؟ چون انبیاء با وسعشان عمل میکردند نه با داراییهایشان، دارایی که نگاه بکنی میگویی من یک نفر هستم هیچی هم ندارم چکار کنم ولی وقتی وسع را نگاه میکنی وسعش کنارش ضمیمه است(إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ).@ بچه شما چرا شب با شما نمیترسد اگر تنهایی به او بگویی برو میترسد؟ چون به خودش تنهایی نگاه میکند میترسد اما وقتی تو را جزء وسعش آورد کنار تو ترسی ندارد پدرم هست مادرم هست برای چه بترسم شما تنهایی به او بگو برو کنار قفس شیر، برو باغوحش نگاه کن به راحتی نمیرود ولی کنار تو کنار قفس شیر و پلنگ هم میاید میایستد دیگر ترس ندارد چون وسع دارد.@ موسی میگوید(إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ) من همراهم یک رب دارم، نمیگوید یک الله، میگوید ربم با من است مربی کنارت است ایستاده حالا انسان با همین توجه این ذکر شریف را بگوید که(یا رب یا رب) ذکرش خیلی قشنگ است یا مربی، ای مربی، مالک مدبر من، چقدر قشنگ است چقدر بزرگ میشود چقدر قوی میشود چقدر رشد میکند.@ چقدر بچهبازیها از ذهنش کنار میرود چقدر خیالپردازیها، توهمات از ذهنش کنار میرود نتوانستنها، نمیشود، نمیتوانم، من حالا شاید شش ماه دیگر بتوانم یکسال دیگر شاید بتوانم این توهمات را کنار بگذار وسع، لذا امام فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد.@ تلقین وسع انسان هست به خودت تلقین کن میتوانی بهترین کارها، قشنگترین کارها، بالاترین کارها را انجام بدهی به خودت تلقین کن بعد میبینی شد.@ من یک موقعی از جبهه آمده بودم میخواستم درس بخوانم بعد از جنگ بود حالا موجگرفتگی، مجروحیت، گرفتاریهای دیگر، خانواده هم تشکیل داده بودیم زن و بچه داشتیم یک گرفتاریهایی، حالا من میخواستم درس بخوانم هشت سال از درس جدا بودم حالا میخواستم سراغ درس بیایم.@ نگاه میکردم به فیزیک به شیمی به جبر به مثلثات به هندسه زمینشناسی، اصلاً وقتی نگاه میکردم اصلاً پشیمان میشدم حس نداشتم بیایم با این بعد از آن همه ماجرا که در هشت سال گذراندم حالا بیایم این کتابها را بخوانم اصلاً میخواستم مدرسه بروم دیدم نمیتوانم دو سه مرحله میخواستم این کار را بکنم دیدم نمیشود.@ آخر دیگر تصمیمم را گرفتم گفتم نه من حتماً میخوانم بد است آدم کم بیاورم میخوانم بعد گفتم حالا چکار کنم بتوانم بخوانم گفتم حالا این دوازده ماده درسی است تقسیمش میکنم هر سه ماه هر ترم تقسیم میکنم سه درسش را میخوانم رد میکنم.@ چون معلم که نداشتم سر کلاس هم نمیتوانستم بروم گفتم خودم باید بنشینم ریاضی را بخوانم جبر را بخوانم خودم بخوانم خودم بفهمم بعد بروم امتحان بدهم گفتم اینطوری تقسیم کردم گفتم یکسال طول میکشد دوازده ماه من تقسیمش میکنم یکساله سوم نظری را میگیرم یکی از رفقا گفت چطوری میخواهی درس بخوانی؟@ گفتم تقسیم کردم بالأخره تصمیمم را گرفتم جدی میخواهم بخوانم، گفت چطوری میخواهی بخوانی؟ گفتم اینطوری یکساله، گفت یکساله خجالت بکش آنقدر آن در سر من زد من یک عالم جزوه تهیه کردم تو باید همه این دوازده تا را همین ترم امتحان بدهی، گفتم من نمیتوانم امتحان بدهم چطوری؟@ بیا بنشین با هم بخوانیم یک تلقینی آن به من کرد همان ترم همه را امتحان دادم از دوازده تا یازده تا را قبول شدم من 29 روز سوم تجربی را گرفتم تلقین خیلی مهم است یک معلم میخواهد یک مربی میخواهد یک ملقن میخواهد یکی از اسمهای خدا ملقن است.@ آدم به مربی احتیاج دارد به شرائط احتیاج دارد احتیاج دارد یک کسی همیشه هُلش بدهد مربی کارش این است مربی وقتی میخواهد بچه را در شنا بیاندازد در آب هُلش میدهد که ترسش ریخته بشود یکجایی پشت دوچرخه را میگیرد یکجا ول میکند بگذار بخورد زمین ببینم چه میشود مربی اینطوری است مربی به آدم فشار میاورد آدم قدرت پیدا میکند.@ من یادم هست رانندگی میخواستم یاد بگیریم فرماندهمان یکبار من را سوار کرد من آن موقع 17 ـ 18 سال داشتم در جبهه به من گفت بیا برویم کارت دارم گفتم با من چکار دارد باشه برویم من را برد در بیابانهای جنوب یکدفعه صد کیلومتر در بیابان برده بود بعد گفت این سویچ این هم ماشین بردار مقر بیاور.@ گفتم رانندگی بلد نیستم گفت به من ربطی ندارد باید برداری مقر بیاوری گفتم من چطوری میتوانم ماشین را روشن کنم؟ گفت نمیدانم برگشتم ماشین مقر باشد در بیابان آب، غذا هیچ کس در آن بیابان نیست ول کرد رفت من رفتم ماشین را روشن کردم سوار شدم آمدم ما اینطوری رانندگی را یاد گرفتیم.@ بالأخره کاری کردیم ماشین راه افتاد همه میدانستند من رانندگی بلد نیستم دیدند این صبح رانندگی بلد نبوده الان با ماشین برگشته چطوری شده رانندگی بلد است. پس ما وسعمان با خدا بینهایت است هیچ کس نگوید من وسع ندارم من نمیتوانم، نمیتوانم درس بخوانم من نمیتوانم دیپلم بگیرم نمیتوانم دانشگاه بروم نمیتوانم حوزه بروم.@ این درسها را چطوری میتوانم بخوانم این درسها را چطوری عمل بکنم همهاش دروغ و توهم است اگر هر کس گفت من نمیتوانم، زبان چطوری یاد بگیرم؟ فقط باور میخواهد عشق میخواهد و تلقین میخواهد اگر کسی گفت من نمیتوانم دروغ است ما باید به وسعمان توجه بکنیم مربی وسع ما را بالا میاورد.@ لذا ما میتوانیم کارهای بزرگ بکنیم اندیشههای بزرگ، جهانی، بینالمللی، بزرگ، وقتی اینطوری برنامهریزی کردی به خدا گفتی خدایا من هستم کنار من هستی من این کار را میکنم خدا میگوید بکن.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@