جلسه 065 - قلب
شماره جلسه
65
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
6
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 065 - قلب

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره عوامل روشنایی قلب بود که چند مورد را معرفی کردیم یکی از مواردی که قلب را روشن میکند خیلی رویش سفارش شده یقین هست اینکه انسان قلبش به اطمینان برسد یقین صفت فکر نیست صفت دل هست.@ یک موقع هست یک کسی عقلاً به یک نتیجهای میرسد چیزی را میداند یعنی هم خدا برایش ثابت شده است هم اصول دین برایش ثابت شده است اما دل به واسطه سرگرمیها و مشغلههایی که دارد خوب نمیبیند مثل یک کسی هست که در جاده قرار دارد میداند که این جاده است مسیر همین است ولی مه گرفتگی هست گردوخاک هست این خوب نمیتواند حرکت بکند.@ این لفظ کافر و مؤمن که در دین آمده هم همینطور هست خداوند تبارک و تعالی برای همه انسانها دو نوع هدایت را هدیه میکند یک هدایت عام هست که همه موجودات انسانها از آن بهرهمند هستند همه عقل دارند شعور دارند فطرت دارند کتاب برایشان هست پیامبران برایشان هستند امکانات عمومی که برای هدایت نیاز هست را دارند.@ پیامهای خدا و انبیاء دقیقاً با آنچه که انسان در درون خودش دارد کاملاً هماهنگ هست انسان یک پیامبر درونی دارد یک پیامبر بیرونی، یک حجت باطن دارد یک حجت ظاهر دارد پیامبر درونی او عقل و فطرت و شعور اوست و پیامبر خارجی هم که اشخاص هستند.@ خداوند انسان را به گونهای خلق کرده که پیام پیامبر بیرونی دقیقاً با آنچه که پیامبر درونی میفهمد و میخواهد هماهنگ هست و هر چه که پیامبر درونی درک میکند پیامبر خارجی هم همان را برای ما میگوید اگر یک کسی بخواهد دین را دریافت بکند و حرکت صحیحی بکند.@ یعنی قانون اساسی را دریافت بکند و حرکت صحیحی بکند باید دستگاه گیرنده او تناسب داشته باشد با پیامی که از بیرون دارد دریافت میکند وقتی که ما گیرندهمان با پیامی که انبیاء یا خدا دارند هماهنگ نمیشود گیرنده ما پیامهای شیطانی را میگیرد مثل اینکه شما یک رادیو دارید که موج خودی را نمیگیرد.@ ولی دشمن موجش قوی هست یا با این سازگارتر هست میبینید که راحت موج بیگانه را میگیرد این اتفاقات افتاده شما دنبال موج خودی میگردید رادیو موج بیگانه را میگیرد این رادیو با آن موج هماهنگ است ولی موج پیامهای خودی را که میفرستند نمیگیرد.@ مثل ما الان شما که اینجا رادیو معارف قرآن قم را میگیرید خوب میگیرد ما در خود قم میخواهیم بگیریم نمیگیرد یعنی در قم خیلی گیرندهها ضعیف هستند در قم نمیگیرد ولی در تهران یا جاهای دیگر میگیرد.@ بنابراین بعضیها گیرندهشان با پیام پیامبران بیرونی هماهنگ هست و بعضیها هماهنگ نیست بعد از اینکه خداوند دین را فرستاد انسانها به دو قسمت تقسیم میشوند آنهایی که گیرندهشان با پیام پیامبران بیرونی هماهنگ هست مسلمان و مؤمن میشوند که حالا بعد توضیح میدهم.@ آنهایی که پیام پیامبران بیرونی را نمیتواند گیرندهشان بگیرد و امکان ندارد که این گیرنده آن پیام را بگیرد کافر و فاسق میشود، حالا سؤال اینجاست چرا با اینکه همه انسانها دستگاه گیرندهشان هماهنگ با پیام انبیاء خارجی هست پیامبران درونی با پیامبران بیرونی هماهنگ هست.@ چرا تعداد زیادی از انسانها آن پیام را دریافت نمیکنند با اینکه اطرافشان هست در همین کشور دارد زندگی میکنند در این مملکت زندگی میکنند همین تلویزیون را دارند همین مطبوعات را دارند همین علما را دارند حرم را دارند مساجد را دارند امکانات فطری را دارند.@ چرا اینها دریافت نمیکنند و برعکس تعداد زیادی از کسانی که خارج از کشور هستند و خیلی از این امکانات را ندارد آنها این پیام را راحت میگیرند خیلی خوب میگیرند دریافت میکنند زود هم بالا میایند اینها در اینجا هستند نمیتوانند در مشهد زندگی میکند در قم زندگی میکند.@ در ایران زندگی میکند در کربلاست در مکه و مدینه است اما اصلاً با پیام پیامبران بیرونی هماهنگ نیست چرا؟ دستگاه گیرنده دارد یا ندارد؟ دارد، هماهنگ هست با پیامبر بیرونی؟ بله، پس چرا نمیگیرد؟ یک سلسله موانعی وجود دارد که جلوی این گیرندهگی را میگیرد یعنی اجازه نمیدهد یک پارازیتهایی هست یک موانعی وجود دارد که عایق است فاصله است نمیگذارد این دوتا پیامبر با هم وصل بشوند.@ لذا این آن پیام را نمیگیرد پیامهای دیگری را میگیرد این حالتی که پیامبر درونی لایه دارد رویش پوشیده میشود و امکان ندارد بتواند با پیامبر بیرونی ارتباط برقرار بکند مثل اینکه شما الان میگویید اینجا آنتن نمیدهد، وقتی میگویید اینجا آنتن نمیدهد یعنی از بیرون ارتباط هست یا نیست؟@ هست، ولی اینجا یک چیزی هست مثلاً سقف یکطوری هست یک پوششی دارد که نمیشود این پوشش داشتن را کفر میگویند کفر یعنی پوشش، یکطوری پوشش پیدا میکند که دیگر نمیگذارد شما آن ارتباط را برقرار بکنی.@ با اینکه پیامبر دارد با شما حرف میزند با اینکه خدا هست با اینکه هزار و یک درس برای عبرت و یقین تو وجود دارد اما تو چون اساساً در لاک هستی در پوشش هستی نمیتوانی آن پیام را دریافت بکنی مگر اینکه از آن لاک و پوشش در بیایی. حالا لاک و پوششها چه هستند؟@ یعنی چه باعث میشود که انسان با اینکه گیرنده دارد و گیرندهاش هم تناسب دارد با پیام انبیاء نتواند آن را دریافت بکند این پوششها چه چیزهایی میتواند باشند روی گیرنده اثر بگذارند؟ تعصبات، تعصبات قومی و قبیلگی، تعصبات نژادی، تعصبات ملی وطنی، تعصبات زبانی، اینهایی که الان نمیگذارد شخص برود سراغ اینکه پیام را بگیرد شهوات، هوای نفسها هم همینطور هستند.@ جهالت، بیفکری و فکر نکردن به کار نداختن همین هست به کار نداختن آن سیستم، بعضیها سیستمشان را خاموش میکنند جهنمیان میگویند(لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ) اگر ما خوب شنیده بودیم یعنی گیرندهمان کار میکرد(أَوْ نَعْقِلُ) یا فکر میکردیم یعنی این دستگاه را راه انداخته بودیم الان دیگر جهنمی نبودیم.@ نه اینکه آنها آن دستگاه گیرنده پیام انبیاء را نداشتند بلکه با وجودی که داشتند به کارش نمیانداختند از فکر و عقل و شعورشان استفاده نمیکردند قرآن میفرماید(لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها) دل دارند ولی با این دلشان تفقه ندارند(وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها) چشم دارند اما با آن نمیتوانند ببیند.@ (آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها) گوش دارند اما نمیشنوند همه دستگاهها را دارند(لهم) یعنی خدا تائید میکند همه آن دستگاهها را دارند مشکل این هست که از آنها استفاده نمیکنند، آن چیزی که نمیگذارد استفاده بکنند چیست؟@ آن لایهها و پوششهاست پوششهای تعصبها، تعلقها، جهالتها و نادانیها اینها مجموعه پوششهایی هست که میاید روی این سیستم پوشش میاندازد و دیگر شخص با وجود اینکه دستگاه را دارد میبینید که مانع میشوند از اینکه دستگاه بتواند با پیامبر بیرونی ارتباط برقرار بکند.@ لذا آنهایی که کافر هستند اما اطلاعات به آنها نرسیده کفرشان از نوع جهالت هست وقتی که اطلاعات به آنها میرسد بلافاصله زنده میشوند و احیا میشوند چون تعصب ندارد ولی یک کسی هست نه در همینجا قرار دارد در مهد دین هست در خانه خود پیغمبر هست در خانه خود امام معصوم هست.@ اما چون پوشش دارد این پوشش نمیگذارد که این ارتباط برقرار بشود. لذا صرف تبلیغ و بودن انبیاء و رساندن پیامبر کافی نیست بلکه باید قابل باشد شخص دریافتکننده باشد برای اینکه دریافتکننده باشید باید موانع را از بین ببرید.@ شما اگر الان دارید تلفن میزنید آنتن نمیدهد از این فضا هجرت میکنید میروید یک جایی که آنتن میدهد میگویید من باید یکجایی بروم که مانع را بردارم بتوانم این پیام را خوب بگیرم.@ لذا اینجاست که آدمهایی که اهل هجرت، زحمت کشیدن، تلاش، شنیدن، وقتگذاری، خلوت کردن هستن اینها آدمهای موفقی هستند چون آینها در واقع میخواهند آن پردهها و موانع را کنار بزنند حالا آنهایی که کنار نمیزنند کافر میشوند این وسط یک عدهای هستند به آنها مسلمان میگویند.@ مسلمان کسانی هستند که تسلیم شدن، یعنی پدر و مادرش مسلمان بودند به این هم گفتن مسلمان شو این هم مسلمان است مقاومتی نکرده وقتی پدرش گفته دین ما اسلام است تو هم قبول کن مذهب ما تشیع است تو هم قبول کن مذهب ما تسنن است تو هم قبول کن همه اینطوری میپذیرند.@ اکثراً همینطوری آبا و اجدادی دینشان را پذیرفتند تسلیم شدند اما خودشان دیده باشند خودشان یقین کرده باشند دل خودشان مطمئن شده باشد همچین اتفاقی نیفتاده برای همین هم همان کسانی که تقلیدی دین را قبول میکنند وقتی میروند در یک شرائط دیگری، میبینید اصلاً آن چیزهایی را که تقلیدی قبول کردند را راحت میتوانند کنار میگذارند.@ از تهران به کیش میرود یکطور دیگر است شمال میرود یکطور دیگر است دبی میرود یکطور دیگر است خارج از کشور میرود یکطور دیگر زندگی میکند هر گناهی هم که به او بگویند راحت انجام میدهد مشروب بخواهند بخورد میخورد هر کاری که دلش میخواهد میکند هیچ کدام از احکام را رعایت نمیکند چرا؟@ چون این تسلیم شدن است باوری در کار نیست تا باور نشود فایده ندارد. قرآن فقط چه کسانی را انسان میدانست؟ (وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) ایمان، اسلموا نداریم، لذا قرآن فرمود(قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا) اعراب گفتند که ما ایمان آوردیم قرآن میگوید نه نگویید ایمان آوردیم(قُولُوا أَسْلَمْنا) ما تازه مسلمان شدیم.@ یعنی فعلاً پیغمبر آمده زورش چربیده، ابوسفیان مسلمان بود یا نبود؟ بله، معاویه مسلمان بود همه مسلمان بودند قبول کرده بودند(أشهد أن لا إله إلا الله محمد رسول الله) همهشان گفته بودند ولی دلشان ایمان نیاورده بود اصلاً قبول نکرده بودند عده زیادی این وسط مسلمان هستند پوششهای زیادی ندارند اما عمیق نشده.@ ولی یک عده هستند مؤمن هستند مؤمن یعنی کسی که دلش آرامش پیدا کرده به یک شهودی به یک دیدنی رسیده مؤمن یعنی کسی که به امنیت رسیده یعنی دلش به آن چیزی که به او میگویند اعتقاد دارد دلش به آن چیز آرام شده اطمینان و یقین به این قضیه دارد.@ مرحله نورگیری قلب از زمانی شروع میشود که شما وقتی کفر داشته باشید پوشش دارید نور نمیتواند بیاید. مثل اینکه الان ما این مهتابیهایی که داخل هست خاموش بکنیم اینجا تاریک است چون از بیرون نور خیلی کم میتواند بیاید لذا ما اینجا نور نداریم چون پوشش درست کردیم تاریک است حالا اینجا اگر روشن کردیم یواش یواش نور میاید.@ اسلام زمانی هست که شخص حالتی هست که آمادگی جذب نور را دارد و ایمان شروع نورانیت قلب هست ایمان یعنی انسان به میزان باورش انسان هست هر چقدر که دلش ابدیت خودش را قبول کرده این را مؤمن میگویند.@ مؤمن اول باید به خود جاودانهاش خود ابدیاش ایمان بیاورد خودش را قبول داشته باشد به عنوان(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) حیات مرحله قبل از دنیایش را ایمان بیاورد که من قبلاً اینجا نبودم زنده بودم با خدا زندگی میکردم الان در دنیا هستم و بعد هم از این دنیا میروم.@ اول به خود حقیقی و خود جاودانه خودش ایمان بیاورد بعد بفهمد که این خود جاودانه اله، رسول، امام نیاز دارد معاد میخواهد اگر این خود خود جاودانه است پس یک سلسله لوازم دارد که باید دریافت بکند خود جاودانه اینها را میخواهد الله میخواهد چون خود جاودانه اله میخواهد الهاش هم زمین نمیتواند باشد خود جاودانه محدود نیست.@ لذا الهاش هم در زمین نمیتواند پیدا بکند چون الههایی که در زمین هستند محدود هستند خود جاودانه نامحدود، الهاش هم نامحدود، الله، پیامبر، امام، معاد لازم دارد پس انسان تا خودش را باور نکند به خودش ایمان نیاورد واقعاً به خدا نمیتواند ایمان حقیقی بیاورد.@ اول خودش را بفهمد چه کسی هست شناسایی داشته باشد به هر حال اولین باوری که نسبت به دین میاید حالا یا از طریق پدر و مادر منتقل میشود پدر و مادر خیلی باورها را به انسان منتقل میکنند و انسان اگر اینها را نگه دارد خیلی اثر دارد.@ این چیزهایی که از پدر و مادر یا از علما انسانها میگیرند و باور میکنند وقتی که از علما میگیرند این جزء نور قلبشان میشود. روایت از امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(إنَّ الإیمانَ یَبدُو لُمزَۀً فی القَلب کُلَما إزدادَ الإیمانُ إزدادَۀِ اللُّمزَه) میفرماید که ایمان چون نقطهای سفید در دل پدیدار میشود.@ یعنی اول یک نقطه هست وقتی میاید وقتی باور میشود یک نقطه سفید هست و هر چه ایمان زیادتر میشود آن نقطه هم بزرگتر میشود هر چقدر باور بیشتر بشود دل نورانیتر و روشنتر میشود داراییاش بیشتر میشود پس در واقع ما به میزانی میتوانیم در دنیا شاد باشیم و در آخرت شاد باشیم به تبع آن، به میزانی میتوانیم در دنیا آرامش داشته باشیم و در آخرت به تبع آن آرامش داشته باشیم که اینجا ایمان داشته باشیم.@ یعنی دلمان واقعاً حقایق دینی را باور بکند اگر باور کرد این باور اگر آمد رفتارهای ما، انتخابهای ما، ارتباطات ما، و رفتارهای ما سبک زندگی ما متناسب با باورهایمان میشود. الان مردم دنیا سبک زندگیشان چطوری هست؟ به میزان باورهایشان است مثلاً باور کردند که جنسیت دارند زن هستند مرد هستند.@ باور کردند که همسر میخواهند غذا میخواهند خانه میخواهند مدرک تحصیلی میخواهند لذا میبینید عمده سبک زندگی و وقتشان صرف همین باورشان میشود اما آیا چقدر باور کردند که یک موجود جاودانه هستند چقدر باور کردند که چند ساعت و چند روز دیگر از اینجا میروند از این عالم وارد برزخ میشوند.@ یک عالمی بینهایت از اینجا بزرگتر، چقدر باور کردند از نوع وقتگذاریها معلوم است که اکثراً این را جدی نگرفتند که علی(ع) فرمود من ندیدم مثل بهشتی را که طالبش بخوابد و مثل جهنمی را که فرارکنش بخوابد.@ یعنی ما اگر باور بکنیم دلمان واقعاً باور بکند ایمان بیاورد به اینکه یک بهشتی هست یک جهنمی هست ما هم چند روز دیگر آنجا منتقل میشویم وقتی نداریم ما در رحم هستیم و چند روز دیگر متولد میشویم به فضای بهشتی یا جهنمی برزخ، اگر کسی این را واقعاً باور بکند معلوم است واقعاً نوع سبک زندگیاش تغییر میکند.@ یعنی سبک زندگیاش سبک زندگی آماده باشی هست برای آن زندگی، قبول کرده که جاودانه است قبول کرده به زودی وارد جایی میشود که از آن چیزهایی را میطلبند. شما الان میگویید جنین وقتی به دنیا میاید چشم، گوش، قلب میخواهد اینها را در رحم که نیاز نداشت.@ وقتی میگوییم اینها را میخواهد اینها چه هستند؟ اینجا مطالبات دنیاست میگوییم دنیا میطلبد دنیا چشم میطلبد وقتی میگوییم میطلبد یعنی سؤال دارد از شما درخواست دارد این سؤالهای قبر که میگویند قبر سؤال میکنند یا آخرت سؤال میکنند.@ یعنی طلبهای نظام آخرتی و طلبهای نظام برزخی است نظام برزخی یک چیزهایی را میطلبد این را سؤال میگویند وقتی جنین به دنیا میاید کسی از او سؤال میکند؟ بله، دنیا از او چه سؤالی میکند؟ خود فضای دنیا چشم را میطلبد حالا چشم داشته باشی چقدر پرسش و پاسخ وجودی است نه کتبی است نه شفاهی.@ در برزخ هم که میروید پرسش و پاسخ کتبی و شفاهی نیست واقعاً وجودی است نظام برزخ قلب سالم را میطلبد وقتی تو نبرده باشی نمیتوانی آنجا زندگی بکنی همانطور که دنیا از بچه دست، چشم، پا، قلب میطلبد این طلب را سؤال دنیایی میگویند عین همین را در قبر که میروید سؤال برزخی میگویند آنجا هم قلب سالم میطلبد.@ پس طلب معنی سؤال دارد اگر شما در قرآن و روایت خوانده باشید طلب را سؤال، سائل، میگویند سائل اگر در خانهتان آمد یعنی سؤال دارد آقا ببخشید من سؤال دارم اینطوری میگوید؟ یا میگوید(سَأَلَ سائِلٌ) طلب میکند یک چیزی را میطلبد.@ میگویند سائل آمد در خانهتان، سائل را رد نکنید(السائل رسول الله) کسی که میاید از شما چیزی میخواهد فرستاده خداست آمده یک چیزی از شما میخواهد سائل یعنی آن کسی که از شما چیزی را طلب میکند میطلبد وقتی میگوییم برزخ میطلبد یعنی سؤال دارد.@ سؤال برزخ اینطوری نیست که کسی بگوید حالا بگو ببینم خدای تو کیست بگو ببینم پیغمبر را قبول داری یا نه، پیغمبر تو کیست، اصلاً وقتی میگوید فرشته سؤال میکند همین شرائط زیستی را فرشته میگویند مگر امام سجاد(ع) نمیگوید رعد و برق، باد، نیروی جاذبه فرشته هستند.@ فرشته است یعنی یک قوه است دارد به امر خدا کار میکند فرشته است دارد کارش را معصومانه انجام میدهد نیروی جاذبه همیشه دارد سؤال خودش و کار خودش را میکند رعدوبرق، باد دارند کار خودشان را انجام میدهند آنجا وقتی میگویند فرشته سؤال میکند آنجا قوای آنجا از انسان سؤال میکنند.@ یعنی شما فقط زمانی که سؤالها را در دنیا جواب داده باشی و با خودت تهیه کرده باشی آنجا میطلبد که تو چطوری باشی چشم، گونه، ابرو، لب، دست، پا میطلبد تو آوردی یکی را نیاورید گرفتاری دارید چون آنجا کاربرد دارد نداشته باشید یک سلسله از کارکردها را از دست میدهید.@ وقتی میگوید سؤال قبر یعنی یک سلسله سؤالهایی هست یک سلسله مطالباتی هست که تو در اول ورود به برزخ باید داشته باشی تا نمره قبولی را به تو بدهند ده را لااقل به تو بدهند بعد دیگر نمره میگیری یواش یواش بالا میروی انشاء الله رشد میکنی ولی اگر کسی 7 ـ 8 ـ 9 آورده باشد خیلی گرفتاری دارد.@ اینجا ما بچهها را تقسیم میکنیم میگوییم بچه سالم است اما سالم چند کیلویی؟ میگوییم الحمد لله مثلاً دو قلو چهار قلو به دنیا آورده اما بچهها همه یک کیلو و نیم هستند میگویند سالم هست ولی سالم یک کیلو و نیم هست هیچی کم ندارد و یکی هم میگوییم سالم است.@ ولی چهار کیلو آمده پنج کیلو آمده ما سالمهای ده کیلویی هم داریم این ده کیلو کجا یک کیلو و نیم کجا، هر دو را هم سالم میگویند ولی وقتی زمان میگذرد ده کیلو به کجا میرسد این یک کیلو و نیم به کجا میرسد مگر اینکه این یک کیلو و نیم یک مقدار بدود عجله بکند و خودش را برساند.@ این نکیر و منکر و ملکینی هم که میگویند آنجا میایند سؤالاتی دارند خیلی از اینها تشبیه معقول به محسوس هست این ملکینی هم که میایند سؤال میکنند مظهر این طلب است یعنی در واقع دارد این را تفهیم میکند که تو باید اینجا اینطوری باشی.@ یک کسی میاید تحویلت میگیرد نیایند که خیلی بد میشود یک کسی میاید تحویلت میگیرد میخواهند بگویند که اینها را باید بفهمی باید با خودت آنجا میاوردی واقعاً فرشته میاید ولی این دارد میاید در واقع آن چیز فطری و تکوینی که تو باید میاوردی را برایت یادآوری میکند به تو میگوید باید اینها را میاوردی.@ ما هم وقتی صحبت میکنیم برای کسی که نبرده باشد فایده ندارد ولی برای یک کسی که برده باشد تقویت قلب است آرامشزاست خیلی هم مؤثر هست مثل اینکه شما میروید سر قبر یک نفر به آن سر میزنید وقتی میروید سر قبر امواتتان سر میزنید برایش آرامشزاست.@ او که الان در قبر نیست مرده ما که الان در بهشت زهرا نیست که زیر این سنگ خوابیده باشد او در نظام برزخی است اما چون روح ارتباطش با بدن همیشه حفظ هست شما هر وقت به این بدن دست میزنی سر این قبر میروی به این بدن تعلق دارد مثل خواب شما وقتی در خواب هستید در برزخ هستید در دنیا که نیستید ولی چرا هر وقت به بدنت دست میزنند برمیگردی سریع بیدار میشوی.@ یک موقع هم آنقدر درگیر یک خواب عمیق هستی داری یک خواب شیرین میبینی اصلاً دوست نداری صدایت بکنند وقتی کسی دارد صدایت میکند انگار مزاحم است دارد درت میاورد دیگر درت میاورد صدا میکند آدم را در میاورد تو نمیخواهی برگردی، پس چرا الان برگشتی؟@ چون به آنچه که ما یملک تو بود دست زدند صدایت کردند به گوشات، دستت، پایت تکانت دادند تو بیدار شدی بعد هم میگویی بیانصاف کاشکی بیدارم نمیکردی. اینکه تکرارش حتماً برای شما شده میگوید بیدارم کردند دوباره خوابیدم شاید ادامهاش را ببینم ادامه آن چیزی که داشتم میدیدم را دوباره ببینم.@ پس من یک نکته مهم به شما بگویم اینکه آنچه که ته کار برای من و شما از سالها زحمت و زندگی میماند ازدواج، زنداری، شوهرداری، شوهر کردن، شوهر نکردن، طلاق دادن، طلاق گرفتن، بچهداری، بچه مُرد، عروسی کرد، نکرد، زندگیاش، هر چه که هست این مشکلات زندگی، بعد عبادتها، نمازها، روزهها، حج رفتن، کربلا رفتن، ته قضیه وقتی فشارش میدهند باید یقین از آن در بیاید.@ یعنی ایمان و یقین، به این مقداری که یقین داری باور داری سرمایهات میشود و با خودت میبری اینکه 40 سال عبادت کردی هیچ ارزشی ندارد لذا شما میبینید یک جوانی که قلبش پاک است خیلی زودتر از پیرمرد یا یک پیرزنی که هزار جور شک و تردید و وسواس در طول سالها داشته میاید خیلی صریح میگیرد.@ 13 سالش است 14 سالش است مگر دوران جنگ عزیزان نبودند به قول امام ره صد ساله را یک شبه طی کردن آن به یقین و ایمانش میرسد خیلی هم زود دل میکَند و زود هم پرواز میکند شما اگر تشریف ببرید و حتماً تأکید میکنم تشریف ببرید برای مناطق جنگی با خانوادهها با دوستان بروید.@ شما وقتی آنجا میروید میبینید همان چیزهایی که آنها داشتند همانجا به شما منتقل میشود از هزارتا کلاس هم بالاتر است یعنی همان یقین را در قلب شما منتقل میکنند هنوز آن یقین آنجا هست هنوز آن قدرت و فضا آنجا هست لذا به سن و سال و سابقه و از گرد راه رسیدن و به پیر و جوانی نیست به میزان باور است.@ (إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) میزان باورت مهم است چقدر باور کردی چقدر یقین داری لذا اینجا میفرماید(الیقین نوٌرٌ) این یقین از ایمان بالاتر است ایمان یک باور هست و یقین دیدن است مثل اینکه به شما میگویند امام رضا شفا میدهد ایمان دارید شفا میدهد، ولی خودت یقین داری؟@ میگویی بله من خودم هم شفا گرفتم، دیگر خودت دیدی برای خودت اتفاق افتاده میگویی من یقین دارم با چشم خودم دیدم یک نفر شفا گرفته، یک موقع میگویی شنیدم ولی ایمان داریم یک موقع میگویی با چشم خودم دیدم خودم دیدم مریض بود خودم دیدم شفا گرفته این را(علم الیقین) میگویند.@ یک موقع میگویی خودم را شفا دادند این(حق الیقین) میشود من خودم مریض بودم شفایم دادند. پس این یقین و ایمان نور است اینها خیلی مهم است خیلی به قلب قدرت میدهد قلب یعنی همه دارایی شما برای حرکت به آخرت، قلب یعنی همه سرمایه شما در نظام برزخ تا قیامت پنجاه هزار ساله بعدش، اصلاً همه چیز شما قلب شماست.@ تمام خوراکهایی که شما در آخرت میخورید از قلبتان خارج میشود میخورید یعنی هر کس در برزخ به بعد سر سفره قلبش مینشیند الان هم در دنیا هر کس سر سفره قلب خودش مینشیند اگر کسی شادی میتواند داشته باشد آرامش دارد چون قلب موجودی زیاد دارد.@ اگر یک کسی وقتی به او مشکلات میرسد جزع و فزع و گریه و ناله و داد و فریاد و عصبانیت دارد چون قلب ندارد قلبش تنگ است موجودی ندارد مثل کسی که موجودی ندارد حالا به سختی صد هزار تومان تهیه کرده آن را هم از جیبش زدند ببینید.@ حالا چه حسی برایش اتفاق میافتد پول ندارد رفته این پول را هم قرض گرفته از جیبش زدند دیدید گداها میخواهند شما را تحریک بکنند که پول به آنها بدهید یک داستان تکراری میگویند ما از شهرستان اینجا آمدیم اینجا اینقدر پول داشتیم اینقدر هم از یکجا گرفتیم الان همه را یکجا زدند یا میاید میایستد کنار داروخانه چندتا آمپول شکسته به شما نشان میدهد میگوید من با چه بدبختی این آمپولها را گرفتم افتاده از دستم شکسته حالا شما پول بدهید من بروم آزاد بگیرم.@ یعنی برای شما خسران جلو میاورد خسران را جلوی چشمت میاورد که شما دلت بسوزد بگویی من حالا باید به این بدهم. ما همه داراییمان برای حرکت در دنیا و در آخرت ایمان است اینجا ایمان داشته باشی.@ (الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) مصیبت به او میرسد این آنقدر داراست آنقدر ثروتمند است آنقدر به کُر وصل است آنقدر به بالا وصل است به غنای الهی اصلاً ناراحت نمیشود اصلاً به او برنمیخورد میگوید(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) بچه بوده از دنیا رفته پیش بهتر از ما رفته.@ آن کسی هم که بچه مال او بوده برده صاحبش آمده برده من هم مال او هستم من و بچهام و همسرم همه مال خدا هستیم آن را برداشته برده ما را هم میاید میبرد(وَ إنّا إن شاءَ الله بِکُم لاحِقُون) پدرم را ببرد مادرم را ببرد همین است.@ ممکن است از نظر عاطفی ناراحت بشود گریه بکند ولی اصلاً ناراضی نیست با خدا درگیر نیست مالش گم بشود یک کسی به او فحش بدهد بداخلاقی بشود یک اتفاقی بیافتد اصلاً به او برنمیخورد اینها را جزء داراییهایش حساب میکند تا جزء بدهکاریهایش جزء ناراحتیهایش، فکر نمیکند چیزی از دستش رفته چیزی را به دست آورده.@ بلا به دست آوردن است از دست دادن نیست مصائب ذخیرههای آخرتی هست اگر درست با آنها برخورد بکنید شکستها ذخیرههای آخرتی هست حتی اگر خودتان در آن مقصر باشید ذخیرههای آخرتی هست با آن درست برخورد بکنید نگذارید شیطان از شکستهای شما تلخی بسازد و کام شما را تلخ بکند.@ نگذارید آنقدر سرزنشتان بکند در سرتان بزند هی بگوید شما دست و پا چلفتی هستید شما به درد نمیخورید شما نمیتوانید نه ما خیلی چیزها را میتوانیم جبران بکنیم خیلی چیزها را میتوانیم بدویم و برسانیم و وقتی انسان وصل به خداوند هست همه چیز را خدا میتواند تبدیل بکند حتی گناهان را میتواند تبدیل به حسنات بکند.@ (فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) ما اگر گناه هم دریا دریا داشته باشیم خودمان سیستم مبدل داریم میتوانیم تبدیل بکنیم خدا میگوید شما تبدیل بکنید من هم تبدیل شما را قبول میکنم خودتان تبدیل بکنید من هم قبول میکنم، خودتان تبدیل بکنید یعنی چی؟@ خودت خودت را ببخش، خدا میگوید اگر کسی خودش را ببخشد من که نمیتوانم نبخشم. الان پدر و مادرها چطوری هستند بچهها وقتی خودشان را میبخشند پدر و مادر آنها را میبخشد بچه کلی شیطانی کرده خرابکاری کرده بعد مادر میگوید مامان جان قربانت بروم، آقا جان، اصلاً مادر یادش میرود که این اصلاً چکار کرده داستان اصلاً کلاً تغییر میکند.@ هیچ وقت هم پدر و مادر به رخ بچه نمیکشند چه بشود حالا یک موقعی بزند یک مادری در طول 50 سال یک چیزی از بچهاش در دلش بگیرد نگه دارد و الا معمولاً پدر و مادر نگه نمیدارند بچه که گذشت پدر و مادر هم میگذرند شما از گناه خودت بگذری خدا هم میگذرد. و گذشتن از گناه خودت چطوری امکانپذیر است؟@ ما چطوری میتوانیم از گناه خودمان بگذریم که پاک بشود و خدا هم یادش نیاید اصلاً خدا پاک میکند؟ بتوانیم گناهان دیگران را ندید بگیریم این ملاک است اگر شما توانستید اشتباهات دیگران را ندید بگیرید اشتباهاتی که دیگران در حقتان کردند اگر کینهای هستید در دلت عقده داری نگه میداری خدا مال تو را نگه میدارد اگر تو پاک کردی خدا هم پاک میکند.@ پس هر کس میخواهد گناهان خودش پاک بشود باید اول گناهان بندگان خدا را پاک بکند یعنی اول باید عفوو و غفور بشود بعد خدا هم در حق او عفوو و غفور میشود شما عفو بکنید خدا عفو میکند اما اگر غفور نباشید خدا غفور نیست فقط عفو میکند ولی دیگر غفور نیست.@ ولی یکبار میگویید من هم عفو میکنم هم مغفرت دارم خدا هم عفو میکند هم مغفرت دارد خدا همه اسم مبدل را به شما داده الان یک مصیبت آمد شما دوتا کار میتوانید بکنید شما فکر کن با یک کسی که خیلی برایت عزیز است خیلی دوستش داری به معنای حقیقی، مثل مادر نسبت به فرزند، پدر نسبت به فرزند، همسران بعضیهایشان نسبت به همدیگر اگر یک موقعی یک کاری برای همدیگر میکنند که این کار خیلی در آن سختی داشته باشد.@ زن این سختی را اینطوری تلقی میکند که میگوید من این را به عشق شوهرم انجام دادم به عشق بچههایم انجام دادم پدر هم همین را میگوید یعنی دوست دارد که آنها آن زحمت را بپذیرند برای همین هم داریم کسی که هدایای دیگران را نمیپذیرد الاغ است.@ در روایت داریم حمار(لا یَرُدُ الإحسان إلاّ الحِمار). من چند روز پیش با مادری جایی بودم بچهاش برایش آبمیوه آورد یک تکه میوه هم برده بود در دهان مادرش گذاشته بود مادر گفت نمیخورم، سیرم، میل ندارم، گفتم زحمت کشیده آورده دهانت را باز کن بخور.@ گفت حالا میل ندارم چکار کنم، تمام آدمیت آدم همان موقع است که میل ندارد این محبت را میپذیرد نه اینکه چون خودم میل ندارم حالا آن طرف آمده با این همه احساسات و عواطف بگویم نمیخواهم چند حدیث از معصومین داریم(لا یَرُدُ الإحسان إلاّ الحِمار) احسان و محبت را کسی رد نمیکند مگر الاغ.@ دارد محبت میکند، نه نمیخواهم، خیلی بد است یعنی یکی از کثیفترین کارهایی که یک کسی میتواند در زندگیاش بکند همین است که محبت یک کسی را برگرداند این الاغ است. گفتم بچه با این همه شیرینی و عاطفه برای تو آبمیوه آورده میوه را در دهانت گذاشته میگویی میل ندارم حیوان هم وقتی میل نداشته باشد نمیخورد.@ آدم است که وقتی میل ندارد میخورد الان چایی جلویت گذاشته، نه ببخشید، حالا یک موقع هست خودی است آن هم ناراحت نمیشود اگر میخوری بخور اگر نمیخوری نخور، ولی یک موقع هست با یک محبت خاص برای تو این کار را دارد میکند تو اگر رد بکنی میگویند این احمق است این حمار است نباید رد بکنی باید محبت را جذب بکنی.@ عروس نادان و پدر و مادر نادانتر از خودش، مادر داماد پدر داماد برای خانه جدیدی که عروس خانم خریدید رفتند یک هدیه خریدند آوردند جلویشان گذاشتند اینطوری میکنند میگویند این دهاتی است این خیلی حرف کثیفی است.@ بعضی از زنها همینطوری هستند واقعاً دور از جان حمار، به شوهر میگوید این را چند خریدی از کجا خریدی، حرف نزن، شوهرت خریده آورده بنجل، آشغال، پولش را در آتش ریخته قبول کن بگذار یک عشق تولید بشود بعداً آن را نپوش آدم کسی هست که همان را میگیرد همان دهاتی را اتفاقاً میپوشد.@ خودخواهی، خوشیفتگی باعث میشود که آدم یکدفعه بزند در ذوق بچهاش در ذوق همسرش، این چیه خریدی، این سلیقه است تو به خرج دادی، در ذوق طرف میزنند، سؤال نکن اصلاً چه خریدی دست شما درد نکند هدیه هدیه خوبی هست. برای پیامبر میدانید هدیه چه میاوردند؟@ یک کاسه خرما، یک پاچه گوسفند، الان یک پاچه گوسفند در خانه ما بیاورند چه حسی به ما دست میدهد سیرابی بیاورند میگوییم اَه اَه بو میدهد، دست شما درد نکند خیلی ممنون، آدمیت آدمها اینطور جاها معلوم میشود(لا یَرُدُ الإحسان إلاّ الحِمار) مگر الاغ.@ حدیثهایش خیلی تند است من یکبار این باب را نگاه کردم دیدم همهاش هم همین کلمه حمار را آوردن چند تا معصوم هم همین را گفتند. قلب میخواهد اگر آدم مایه داشته باشد قلب داشته باشد میبیند که ناراحتی ندارد در ذوق کسی نمیزند احساسات طرف مقابل را درک میکند در روایت داریم پیامبر وقتی با او حرف میزدند شوخی میکردند شوخی میکرد شوخیهای بیمزه میگفتند پیامبر میخندید چرا؟ میگفت این توقع دارد من به این شوخی بخندم.@ حالا ما که با غریبهها دور از جانمان نمیتوانیم اینطوری باشیم همچین در ذوقش میزنیم که بپرد بچه است این بچه الان 5 سالش است 10 سالش است 15 سالش است دوست دارد بیاید یک جوک بیمزه که تو جوانیهایت این را برای هزار نفر تعریف کردی برایت بگوید و تو بخندی.@ کسی که نمیتواند بخندد واقعاً خودشیفته است واقعاً خودخواه است ما در خانوادههایمان چقدر خشن هستیم در روابطمان چقدر خشن هستیم بچه دوست دارد هزار بار بیاید یک لطیفه تکراری بگوید یک موقع برای خودش هم تکرار میکند.@ یکدفعه میبینی 40 دفعه یک چیزی را برایت گفته 40 دفعه را هم باید بخندی نگوییم این را قبلاً گفتی، این خریت میشود معصوم میگوید این آدم آدم احمقی هست بنابراین وقتی یک کسی قلب دارد دارایی داشته باشد به بالا وصل است پایین خیلی آرامش دارد پایین شادی دارد آرامش دارد میداند باید چکار بکند.@ رفتارهایش سنجیده است رفتارش در ذوق کسی نمیزند بعضیها هستند نمیتوانی تحملش بکنی یکجا که میروند با دو نفر سه نفر تشنج لفظی پیدا میکنند بعد هم نمیگوید من مشکل دارم میگوید اینها چرا شرائط اینجا اینطوری است یکطور دیگر تفسیر میکنند مثل بچههایی که درس نمیخوانند میگویند معلممان بد است.@ فرافکنی، تو الان در خانهات درگیری داری با پدر و مادرت برخورد لفظی نداری با دوستانت مهارت کلامی نداری میروی یکجای دیگر کار بکنی آنجا تشنج پیدا میکنی با چند نفر مشکل پیدا میکنی پس ببین مشکل کجاست اینکه تو هر جا میروی دردسر هست هر جا میروی تشنج هست.@ میگوید چرا همه با من اینطوری هستند چرا همه با من بد هستند اینهایی که غالباً اینطوری میگویند چرا همه من را دوست ندارند هیچ کس من را دوست ندارد همه با من بد هستند باید یک مقدار فکر بکند ببیند خودش چطوری هست.@ یقین که آمد ایمان که آمد انسان تمام قیمت بالا میرود(الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) مال خداییم پیش خدا میرویم همه این داستانها یک روزی تمام میشود این خاله خالهبازیهایی که تمام فضای دل ما را پر کرده همهاش تمام میشود ماییم و الله، ماییم و چهارده معصوم، ماییم و خانواده آسمانیمان، ماییم و برزخ و قیامت و بالاتر انشاء الله.@ اگر یک کسی بزرگ فکر بکند خودش را بزرگ ببیند دل خودش را نورانی بکند آنوقت قیمت دستش است. شما الان وقتی صدهزار تومان نداری صدهزار تومان قرض میگیری آن را میدزدند نداری که ناراحت میشوی، ایمان چکار میکند؟@ وقتی میگوید(الیقین نورٌ) یعنی به تو بصیرت میدهد نسبت به داراییهایی که داری نه اینکه میخواهی به دستش بیاوری ما واقعاً الله را داریم(إِنَّا لِلَّهِ) ما واقعاً مال خدا هستیم خدا هم مال ماست ما واقعاً چهارده معصوم و فرشتهها را کنارمان داریم فرشتهها هم مال ما هستند.@ ما چقدر میتوانیم از بالا دریافت بکنیم؟ به میزانی که بالا را قبول داریم و با آن میتوانیم ارتباط برقرار بکنیم یعنی وقتی رویش حساب میکنی با شما رفتار میکند.@ در بحث خانواده آسمانی این سه چهار جلسه قبل را بگیرید حتماً کار بکنید اینجا نمیرسیم بگوییم توضیح دادیم وقتی میگوییم ما الله را داریم چهارده معصوم را داریم فرشتهها را داریم خدا ببینید چقدر قشنگ میگوید میگوید شما مگر یادتان نیست ما در جنگ بدر شما را با سه هزار فرشته مشخص یاری کردیم.@ بعد میگوید اگر شما ایمانتان قویتر باشد شما را با پنج هزار فرشته یاری میکنیم یعنی یاری تابع ایمان شماست چقدر به شما یاری و قدرت میرسد به میزانی که شما آنجا اعتبار باز کنی، اعتبار باز کنی یعنی چی؟ یعنی تو را بپذیرند و تو بپذیری، بگویند قبول دارد از ماست.@ الان پدر و مادر برای مه بچههایشان یکجور سرمایهگذاری میکنند یا نمیکنند؟ اینکه ممکن است یکجور محبت کنند یکجور کمک بکنند بله، ولی بعضی از بچهها از خودشان یک قابلیت نشان میدهند.@ یک بچه است هر دفعه به پدر و مادرش میگوید 50 تومان به من بدهید 100 تومان به من بدهید یک میلیون تومان به من کمک بکنید فردا میاورم هیچ وقت هم نمیاورد همیشه جیب پدر و مادر را تیغ میزند میگیرد یک بچهای هم هست برای پدر و مادرش دائماً خرج میکند، این کدام اعتبارشان بیشتر هست؟@ اگر یک موقع این بچهای که دارد برایشان خرج میکند بگوید من 50 میلیون میخواهم به او میدهند یا نمیدهند؟ میگویند این ما را از خودش دانسته ما یکطور دیگر با او هستیم این همه وجودش را در اختیار ما گذاشته ما هم هر چه داری در اختیارش میگذاریم شما ثابت بکنید که باغیب با آسمان با پدر و مادرتان ندارید این را اول ثابت بکنید کمک دریافت میکنید.@ الان در بانک چقدر به شما کمک میدهند بخواهید بروید وام بگیرید؟ به آنهایی که حساب جاری دارند چطوری کمک میکنند؟ میگوید از حسابت معدل میگیریم شش ماه گذشته گردش حسابت چقدر اعتبار داشتی در این بانک ما چقدر پول ریختی پولهایت را در بانک ما ریختی یا بانکهای دیگر ریختی؟ در بانک ما چقدر گردش مالی داری؟@ مثلاً گردش مالی شش ماه من 5 میلیون تومان شده میگویند ما سه برابرش را به تو وام میدهیم 15 میلیون تومان، ولی شما میگویی من روی این بانک خیلی حساب کردم من گردش مالیام در این بانک شش ماه گذشته صد میلیون تومان بوده میگویند ما به تو 300 میلیون میدهیم.@ شما ببینید گردشتان با برزخ چطوری هست بده بستانتان با غیب چقدر است چقدر با غیب بده بستان دارید چقدر با شهدا با اهل بیت با ائمه با خود خدا در روز چقدر بده بستان دارید اگر یکسره بده بستان دارید قدرتت زیاد میشود راحتتر به شما میدهند اعتبارت بالاست آشنایی، وقتی آشنا شدی میگویند این آشناست از خودمان است غریبه نیست ندانیم چه میشود او را میشناسیم میدانیم.@ پس قاعده یادتان نرود غیب با شما به گونهای رفتار میکند آسمان با شما به گونهای رفتار میکند که شما هم با آسمان همانگونه رفتار میکنید. در روایت داریم هر کس میخواهد بداند پیش خدا چقدر قیمت دارد ببیند خدا پیش او چقدر قیمت دارد.@ خیلی واضح است هر کس میخواهد بداند پیش خدا چقدر ارزش دارد قیمت دارد ببیند خدا برایش چقدر مهم است در زندگیاش، در مرامش، در انتخابهایش، چقدر روی خدا حساب میکند وقتی میخواهد یک چیزی را انتخاب بکند یا ارتباطی برقرار بکند یا رفتاری داشته باشد یا افکاری داشته باشد چقدر روی رضایت خدا و الله حساب باز میکند.@ هر چقدر روی این حساب باز کند یعنی خدا برایم مهم است خدا هم میگوید این بنده ما خیلی ما را همه جا حساب میکند هر کاری میخواهد بکند اول از ما اجازه میگیرد هر کاری میخواهد بکند اول فکر میکند من راضی هستم یا راضی نیستم این در آسمان خیلی جا پیدا میکند خیلی محبوب میشود.@ اما یک کسی که اصلاً برای آسمان قیمتی قائل نیست آخر آخر به آسمان میرسد مثل کسی که همیشه نمازش را آخر وقت میخواند این آدم هیچ قیمتی ندارد فرق نماز اول وقت با آخر وقت مثل فرق آخرت هست با دنیا، اینقدر فرق دارد.@ یک کسی که اصلاً برای خدا ارزش قائل نیست اذان شده حالا چهار بعدازظهر پنج بعدازظهر، این اصلاً حیا نکرده که خدا در اذان اقامه، شش مرتبه لااقل در اذان گفته بشتاب، اصلاً حیا نکرده یعنی برایش قیمت ندارد آسمان برایش قیمت ندارد کار خانه، خاله خالهبازی، تلویزیون، حرف زدن با این و آن برایش خیلی بیشتر قیمت دارد.@ نمازش را آخر وقت گذاشته وقتی برای آسمان قیمت قائل نیست بعداً چطوری از آسمان اعتباری نداری تو که بخواهی آنجا دریافتی داشته باشی تازه با وجود بیاعتباری خدا خیلی به ما توجه و عنایت دارد(وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ) قرآن میفرماید از بسیاری از اینها خدا ندید میگیرد.@ ما باید قلبمان را نورانی کنیم، نورانیت قلب به چه درد میخورد؟ به اینکه نشان میدهد ما چه کسانی را داریم وقتی قلب روشن میشود من میفهمم من کنارم فرشتهها هستند میتوانم از آنها قدرت بگیرم تو این فرشتهها را قبول داری یا نه، از آنها کمک میخواهی، قبول داری که کنارت هستند شما همین سوت بزنید به فرشتهها بگویید ای فرشتههای خدا کمکم بکنید.@ یکی از رفقا میگفت من هر وقت مشکل دارم به شهدای گمنام توسل میکنم شهدای گمنام همیشه با من هستند همیشه به دادم میرسند حالا غیر گمنامش هم جداگانه، تو میروی کمک بگیری یا نمیتوانی کمک بگیری باید ببینی میتوانی رویشان حساب بکنی یا نمیتوانی حساب بکنی دارایی داری یا نداری.@ پس این برمیگردد به ایمان ما، آنچه که قلب را روشن میکند یعنی چه چیزی قلب را روشن میکند؟ میگوید من فلانی را مدتی ندیدم وقتی او را دیدم دلم روشن شد اصلاً این که کنارم هست دلم روشن است یعنی جزء داراییهای من است وقتی در کنار من است وقتی با من هست جزء داراییهای من است وقتی میدانم یک همچین کسی هست.@ شما نورانیت قلبتان با شما چکار میکند؟ نورانی میشوید الله را میبینید نور اصلی را میبینید اهل بیت که نور هستند میبینید قرآن که کنارت هست میبینید و خیلی از داراییهای خودت را میبینی، نه اینکه دارایی به دست میاوری، نه داریم و نمیبینیم به قول حافظ میگوید اسباب همه جمع داری و کاری نمیکنی، یعنی همهاش با تو هست ولی نمیبینی.@ وقتی که ما در برزخ میرویم نگاه میکنیم که ما چقدر دارایی داشتیم از آنها استفاده نکردیم همیشه هم با ما بودند چقدر میتوانستیم قدرت داشته باشیم و ضعیف زندگی کردیم با دارایی زیاد گدا زندگی کردیم اعیانی و اشرافی زندگی نکردیم.@ همیشه اوقاتمان تلخ بوده همیشه آویزان بودیم همیشه محتاج بودیم همیشه به این و آن التماس میکردیم همیشه احساس کوچکی و خودکمبینی میکردیم همیشه احساس میکردیم خلأ داریم آن چیزهایی که ما را پر میکردند کنارمان بودند و ما ندیدیم.@

به جای اینکه بگویی شادی است این چیزها را غم میدانی و یار را اغیار میدانی غیر میدانی اما اگر معرفت انسان زیاد بشود ایمان انسان زیاد بشود یقین انسان زیاد بشود این داراییهایش را میبیند وقتی داراییهایش را میبیند حوادث نمیتواند آنها را به هم بریزد.@ در اوج بیپولی این اتفاق بارها برای خیلیها افتاده من تجربهاش کردم خیلیها هم که تجربه کردند برای من تعریف کردند در اوج بیپولی وقتی به خنسی خوردم یکدفعه رفتم لای قرآن را باز کردم دیدم یک مقدار پول آنجا لای قرآن بوده پس آنجا بوده من آن را نمیدیدم الان که میبینم خوشحال میشوم.@ یکدفعه یک کسی که بدهکاری زیادی دارد یکدفعه میاید بدهکاریاش را به شما میدهد همان لحظه که شما نیاز داری پس داشتم از داشته خودم غفلت داشتم داشتههای خودم را نمیدیدم.@ (ما یُنَوِرُ القَلب) یعنی آنچه که دل را باز میکند روشن میکند به من نورانیت میدهد و من داراییها و خود حقیقیام را میتوانم ببینم پردههای کافرانه را کنار میزند من زیر آن لایههای جنسیت، زن، مرد، دکتر، مهندس، استاد، معمار، بنا، رئیس، سفیر، وزیر، وکیل، زیر آن لایهها یک من نورانی دارم.@ یک منی از جنس خدا یک من جاودانه که قبلاً پیش خدا بوده الان زمین است بعد هم پیش خدا برمیگردد آن من را پیدایش میکنم وقتی این ایمان میاید من آن من را که پیدا میکنم و میبینم آن موقع است که تازه به آرامش به شادی میرسم.@ چون همراه این من الهاش هم میاید همراه این من همه کس و کار این من هم میاید ما علت اینکه الان میگوییم خدا، و میگوییم خدا را داریم، پس کجاست پس چرا یک جاهایی گمش میکنم احساسش نمیکنم؟ برای اینکه با این من طبیعی میخواهیم آن خدایی که برای بخش جاودانه ما بخش انسانی و ابدی ماست احساس بکنیم.@ شما این آنتنات فعال نیست میگویی خدا را گمش کردم یک موقعهایی حسش میکنم خوب است یک موقعهایی دیگر حسش نمیکنم از دستم میرود، نه تو خودت راگم میکنی او گم نمیشود او همیشه کنارت است(نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) (وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ) من جایی نیستم که شما دارید دور صدا میزنید.@ داستان زیبایی مولانا میگوید، میگوید یک بنده خدایی دنبال گنج میگشت رفته بود طبق نقشه پیدا نکرده بود بعد در خواب به او گفتند تیرت را در کمان بگذار رها کن هر جا تیر افتاد همانجا که تیر افتاد برو پیدا کن، این هی تیر را در کمان میگذاشت میکشید و میانداخت و دنبالش میرفت.@ میدید که تیر کجا افتاده میگشت پیدا نمیکرد چند باری اینطوری کرد به او گفتیم ما نگفتیم تیر را بیانداز بکش دور، گفتیم تیر را روی کمان بگذار همانجا رها کن ببین کجا میافتد همانجا را بکن، گفت یعنی نکشم؟@ گذاشت وقتی افتاد سر جای خودش افتاد زیر پایش را کند دید گنج زیر پای خودش بوده مولانا میگوید همیشه گنج در خودت است. خدا رحمت کند میرزا را میگفت این در خودت است هر چه هست اینجاست ما باید این را بکنیم ما باید این چاه را بکنیم این مَنهای جنسی مَنهای طبیعی، قومی، قبیلگی، مَنهای عقلانی را مَنهای خیالی و وهمی را کنار بکشیم یک من خوشکل یک من قوی یک من شاد یک من به اندازه الله و اهل بیت.@ آنقدر بزرگ است این مَنی که ما داریم که میگوید(أن یبلغنی المقام المحمود لکم عند الله) اگر پیدایش بکنی آنوقت میبینی اینکه از ائمه بخواهی من در مقام شما باشم چیز زیادی نخواستی زیادهخواهی نبوده اینقدر این من قشنگ است اینقدر این من دوست داشتنی است ولی ما در بیرون دنبالش میگردیم.@ یوگا بازی کنم عرفان سرخپوستی را انجام بدهم، این که در مکه هم ما باز چیزی گیرمان نمیاید برای اینکه ما در مکه میرویم باز از خودمان غافل هستیم حرم امام رضا میگردیم یک چیزی همان بیرون به ما بدهند اگر میگویند امام رضا خودتی، امام رضا امام توست پدر توست تو باید آن مَنی که امام رضا پدرش هست پیدا بکنی.@ تو به عنوان یک زن میروی بعد به شما میگویند امام رضا پدرت است، میگویی نه پدرم حسن علی است پدرم محمد تقی است پدرم حسن یا حسین است نمیفهمد امام رضا پدرش است اصلاً نمیتواند به عنوان فرزند با امام رضا ارتباط برقرار بکند تو آن مَنی که امام زمان پدرش هست پیدا کن بعد میبینی با امام زمان چقدر رابطه قشنگ میشود.@ ما باید فرزند اهل بیت را پیدا بکنیم در وجود خودمان، فرزند چهارده معصوم را، ما باید اول آن خود حقیقیمان را گیر بیاوریم تا خانواده آسمانیمان هم گیر بیاید خانواده آسمانی ما با ما هستند ولی ما نمیتوانیم با آنها ارتباط برقرار بکنیم، چرا؟@ چون آن مَنی که عضو این خانواده هست را هنوز در خودمان پیدایش نکردیم لذا ما احتیاج به چراغ قوه و نور داریم نور که آمد خودمان را پیدا میکنیم تاریکی که ما داریم میکنیم احتیاج به نور داریم لذا باید برویم دنبال همین عواملی که الان گفت موعظه قلب را نورانی میکند قرآن قلب را نورانی میکند ایمان قلب را نورانی میکند از همه مهمتر یقین.@ کسانی که در زندگیشان شک و تردید دارند اینها نمیتوانند خودشان را پیدا بکنند اگر یک کسی میخواهد کاری بکند به جای اینکه بیشتر وقت بگذارد عبادت بکند بیشتر وقت بگذارد شکهایش را برطرف بکند نمیخواهد هی اسم بنویسیم کربلا، اسم بنویسیم مکه عقب نمانیم الان چشموهمچشمی هم شده رقابتی است سوریه، قرائت قرآن، نمیخواهد روزی یک جزء قرآن بخوانی اول شکهایت را برطرف کن.@ هر چه سؤالهای کفرآمیز داری با بیحیایی و پررویی تمام روی کاغذ بیاور اصلاً شک نکن خدا این بیحیایی را خیلی دوست دارد نگو بد است زشت است ما بعد از 30 سال 40 سال ما سؤال کنیم نه خیلی هم خوب است خدا دوست دارد تو با بیحیایی و پررویی تمام کفرآمیزترین شکهایت را بیاور واقعاً دلم قرص نشده چکار کنم.@ دلم آرام نیست بعد وقت بگذار روی برطرف کردن اینها، سفت و سخت روی اینها، خوشم میاید بعضیها با اینکه سابقهای از آنها گذشته یکدفعه میایند به ما میگویند من راستش را بخواهی من این همه مطالعات داشتم ولی خدا وکیلی راجع به این چیزها شک دارم.@ اینقدر من لذت میبرم میگویم خیلی خوب است الان تا نمردی داری این حرفها را میزنی یعنی میخواهد شکهایت برطرف بشود این نوع شکها مبارک است اگر شکی، خدا، پیغمبر، دین، قرآن، اسلام، تشیع، ائمه، امام زمان، چیست اگر هر شکی داری نگذار این عفونت بماند چون شک نور را میپوشاند.@ لایه میاندازد روی من حقیقیات، اصلاً امکان ندارد تو من حقیقیات را ببینی برو با شجاعت بگو هیچ سؤالی را هم نداریم که علما جواب نداده باشند یک کسی نگوید من یک سؤالهایی داریم هیچ کس نمیتواند جواب داده باشد اصلاً این حرف حرف خیلی بیربطی هست.@ شما کفرآمیزترین سؤالهایتان را که مطرح بکنید در هر موردی که دلتان میخواهد گفتم در همین برنامههایتان بنویسید من به شما منبع میدهم مطالعه بکنید اصلاً در خودتان نگه ندارید اول ما باید شکهایمان را برطرف بکنیم وقتی یقین شد یقین سرمایه میشود.@ بعد من خود حقیقیام را قشنگ میبینم آن موقع است که میرسم به آرامش به شادی به قدرت، تو وقتی شک و تردید داری هی روانپزشک و روانشناس برو بگو من افسرده هستم برو بگو من پریشان هستم من افکار منفی دارم آن هم قرص به تو بدهد این دارو را عوض بکند دزش را بالا ببرد دزش را پایین بیاورد این تمرین، آن کار، این کار.@ عزیزم تو باید آن کانون قدرت شادی، آرامش، بصیرتی که خدا، خداوند ما را آنقدر عاجز خلق نکرده خدا ما را آنقدر ضعیف خلق نکرده ما نسخه خدا هستیم یک نسخه کوچک از خدا هستیم ما اینقدر ضعیف نیستیم.@ قبل از اینکه روانشناس و روانپزشک بخواهد کاری برای تو بکند مشکل عصبی و فشار تو را حل بکند تو باید به خودت فکر بکنی. شما شکهایتان را برطرف بکنید اگر آرامش و شادی سراغتان نیامد اگر قدرت سراغتان نیامد شکها برطرف بشود.@ علی(ع) چون شک ندارد هر چه فحش بشنود به نفعش است میگوید وقتی به من فحش میدهند ناراحت نمیشوم میگویم با یک علی دیگری هستند خودم را راحت میکنم ما چون باور نکردیم که فحش به نفعمان هست به ما برمیخورد.@ به جای اینکه خوشحال بشویم به ما برمیخورد بعد دعوا و درگیری شروع میشود کینهها شروع میشود شیطان این وسط میاید بخورد به من حیوانی من، وقتی میخورد به من حیوانی من، وقتی میخورم زهرمار است مرگ سیاه بود این مرگ سیاه را که تحملش میکنیم میخوریم پشتش یک حیات است یک زندگی است یک زنده شدن است.@ اما یک مرگ را که نتوانی تحمل بکنی پشتش حیات نیست. مرگ سفید را ماه رمضان چقدر قشنگ تحمل کردید وقتی 16 ساعت 17 ساعت مرگ سفید را تحمل میکنید یعنی گرسنگی، افطار چقدر انسان شاد است این شادی برای این نیست که میخواهد بخورد.@ این شادی واقعاً شادی ایمانی هست که من واقعاً 16 ـ 17 ساعت نفسم را کنترل کردم خدا را از خودم راضی کردم به عشق خدا این کار را کردم به دستور خدا این کار را کردم چه بهجت و سروری است بهجت و سرورش از نوع شکمی نیست مؤمن دوجا شاد است یکی موقع افطار یکی قیامت شاد است.@ این موقع افطار شاد است نه اینکه میخواهد یک چیزی بخورد این موقع افطار شاد است که توانسته 16 ساعت 17 ساعت این من حیوانیاش را به عشق خدا کنار بگذارد این مرگ سفید است مرگ سفید پشتش حیات است.@ شما باید شجاعت رفتن در مرگ را داشته باشید باید نترسی در آن بروی تا آخر آن زجرش را بکشی و ترس و اضطرابهایش را، ولی وقتی به آخرش میرسی میبینی یک دری به روی آدم باز میشود از بهجت از سرور از آرامش از شادی، تمرین بکنید حالا خانه بروید انشاء الله تمرین بکنید با همسرتان، با پدر و مادرتان، اگر یک چیزی گفتند خیلی جدی نگیریم اینطور چیزها را.@ بعد شیطنتهای بچهها، اذیتهای این و آن، زخم زبانهای این و آن، وقتی جدی نگیری میبینی که چقدر قوی شدی چقدر شاد شدی اما اگر به شما یک حرف بزنند یا از شما سؤال بکنند میگویید چی بود، منظورت چیه، چه میخواستی بگویی، نه شما یک منظوری داشتی، من غلط کردم یک سؤال میخواستم بکنم، این آدم مریض است ضعیف است من ندارد.@ پس تلاش کنیم انشاء الله تمرینهایمان را انجام بدهیم یک مقدار این نورانیت قلبمان را زیاد بکنیم روشنایی قلبمان را زیاد بکنیم تا انشاء الله داراییهای خودمان، خود حقیقی، آن خودی که با آسمان همسنخ هست آن خود جاودانه را انشاء الله ببینیم و از وجودش لذت ببریم خداوند چه چیزی به ما عطا کرده از خودش چه هدیه قشنگی به ما داده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ هدیه به محضر مقدسشان، سلامتیشان، تعجیل در فرجشان، خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما، یار حضرت باشیم، فرزند وفادار حضرت باشیم مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@