جلسه 064 - قلب
شماره جلسه
64
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
5
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 064 - قلب

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ ما جلسه گذشته یک مقداری در مورد سبک زندگی سخن گفتیم و گفتیم که ما سبک زندگیمان باید به گونهای باشد که با هدف خلقتمان سازگاری داشته باشد شما در تربیت فرزند سهتا هفت سال را دارید تا 21 سال، رهبران دین ما علیهم السلام میگویند هر هفت سال باید بچه با یک شیوه تربیت بشود.@ یعنی هفت سال اول به یک شیوه، هفت سال دوم به یک گونه، هفت سال سوم به گونه دیگر. در هفت سال اول چون بچه از کودکی قرار است تجربه کسب بکند خودش را پیدا بکند قوای بدنیاش را بسازد.@ میفرماید که بچه باید کامل آزاد باشد پدر و مادر غیر از دو مورد یکی مواردی که ممکن است برای بچه خطرناک باشد و یکی هم موردی که ممکن است برای دیگران مزاحمت درست بکند باید بچه را کاملاً آزاد بگذارند که هر کاری که دلش میخواهد بکند.@ همه شیطنتهایی را که نیاز دارد انجام بدهد جلوی بچه را نباید بگیرند که اینها را در بحث تربیت کامل توضیح دادیم و حتی اگر بچه شیطان نیست شیطنت را به او یاد بدهند اگر شیطنت نمیکند فعال نیست پدر و مادر موظف هستند که به او شیطنت یاد بدهند یکذره تحریکش بکنند که این بچه یکذره تکانی بخورد حرکتی داشته باشد.@ بالأخره از دیوار بالا برود چیزی بردارد چیزی بزند چیزی بشکند یک خاکبازی گِلبازی، بچه باید دائماً بدنش کار بکند تا عضلات و ذهنش آن تواناییهای لازم را که میخواهد برای حرکتهای بلند برای هفت سال دوم و سوم به بعد داشته باشد را پیدا بکند.@ بچههایی که آزادی کامل ندارند محیطهای بسته دارند دائماً جلویشان گرفته میشود نمیتوانند از همه قوایشان استفاده بکنند اینها برای هفت سال دوم به بعد با مشکلات زیادی در مدرسه روبهرو هستند در ارتباط با بچههای دیگر روبهرو هستند این گرفتاریها را دارد که حالا الان نمیخواهیم آن بحثها را مطرح بکنیم میخواهیم سبک زندگی را بگویم.@ پس سبک زندگی بچه در هفت سال اول سبک آزادی است آزادی برای هر کاری که بخواهد بکند بیرون برود کتک بخورد کتکش بزنند حقش را بگیرند حق دیگران را بگیرد تمرین کند که اینطور باشد.@ نه اینکه بچه را جایی بفرستیم که به او زور نشود کتک نخورد هیچ صدمهای نبیند هیچ کس سرش داد نزند نیروی مخالف را تجربه نکند این بچه وقتی بیتجربه میاید میرود در مدرسه که فضای تضاد خیلی صدها برابر میشود یکدفعه در مدرسه کم میاورد و مشکلات زیادی پیدا میکند و این دیگر ممکن است تا دبیرستان و دانشگاه و جاهای دیگر بعداً در اجتماع در بچه بماند.@ چون باید روح شجاعت قبول تضادها، برخوردها را در همان هفت سال اول در همان سبک یاد میگرفته در هفت سال دوم سبک کاملاً عوض میشود یعنی چون بچه باید مدرسه برود و تا حدودی هم دختر تقریباً در 9 ـ 10 سالگی هم پسر 12 ـ 13 سالگی به بلوغ میرسند باید دقیقاً نقطه مقابل هفت سال اول باشد.@ یعنی هفت سال دوم سبک زندگی سبک پادشاهی پدر و مادر میشود پس هفت سال اول پادشاهی بچه است هفت سال دوم پادشاهی پدر و مادر است یعنی بچه هفت سال تمرین کرده پادشاه بوده هر چه گفته شما گوش کردید حالا دیگر الان آمادگی لازم را پیدا کرده که هر چه شما بگویید گوش بکند.@ به سنی رسیده به موقعیتی رسیده که هر چه شما بگویید گوش میکند باید این هفت سال اول زمینهای باشد پادشاهی را تجربه بکند تا در هفت سال دوم اطاعت برایش راحت باشد یک بچهای که همهاش در هفت سال اول پدر به او زور گفته مادر به او زور گفته هی توسری خورده محدود بوده.@ بعداً در هفت سال دوم که شما میخواهید به او بگویید اطاعت بکن این خسته است برای اطاعت، چون هفت سال بیخود اطاعت الکی از او خواستید و نمیتواند خوب اطاعت را بفهمد از این کار خسته است نمیکشد که تا چهارده سال بخواهد اینطوری باشد.@ ولی بچهای که نه تجربه کرده هفت سال پادشاهی را، در هفت سال دوم روح طاعت را دارد. شما ببینید بچهای که زیر هفت سال هر کاری دلش میخواست میکرد شما حق نداشتید به او بگویید که یک خط کتاب بخواند یک چیزی دستش بگیرد فلان ساعت از خواب نمیتوانستی بیدارش بکنی.@ درست وقتی هفت سالش میشود مدرسه که میخواهد برود میبینی سبک زندگی کاملاً عوض شده بخواهد یا نخواهد شما از جایش بلند میکنید کاملاً به او دستور میدهید باید مدرسه بروی باید صبحانهات را این ساعت بخوری باید کیفت را دستت بگیری باید بروی سر کلاس بنشینی باید سه ساعت سر کلاس گوش بکنی.@ بعد هم وقتی برگشتی حقی نداری هر طوری رفتار بکنی یک مقداری غذا، استراحت، بازی، بعد دوباره باید درسهایت را انجام بدهی تکلیفهایت را باید انجام بدهی بچه همهاش تکلیف دارد مشقهایت را باید بنویسی ریاضیات را باید حل بکنی علومت را باید حفظ بکنی.@ پدر و مادر به طور طبیعی سبک بچه را عوض میکنند و تمام آن عواطفی را که هفت سال اول داشتند کنار میگذارند اصلاً به بچه رحم نمیکنند در این مسأله، به هیچ وجه کوتاهی ندارند یعنی عواطف پدر و مادر مانع درس خواندن بچه نمیشود.@ مادر و پدر دقیقاً سبک زندگی را برای بچه طراحی میکند هر دو با اوج عاطفه چون بچه را درست نگاه میکنند آیندهاش را هم درست میبینند میگویند باید بنشینی درس بخوانی این نوع سبک که سبکی هست که بچه را وادار میکنید به اینکه ساعتهای زیادی را در اختیار شما، آموزش و پرورش، درس، مدرسه باشد.@ از ذهنش کار بکشد از دستهایش کار بکشد تمرین حل بکند از چشمش کار بکشد این سبک را شما میگویید مهربانی پدر و مادر است مهربانی در هفت سال اول اقتضائش آزادی دادن بود در هفت سال دوم آزادی ندادن و برنامهریزی کردن، دستور دادن و برایش یک مدیریت خاصی نسبت به زمان در هفت سال دوم ایجاد میکنید.@ در هفت سال سوم وضعیت کاملاً فرق میکند در هفت سال سوم چه دختر چه پسر بچه چون قرار است 14 تا 21 سال است یعنی بچه باید چیزهایی را از قبیل اجتماع، از قبیل سربازی برای پسرها، دانشگاه برای دختر و پسر، مسأله ازدواج، آشنایی با جنس مخالف، خواستگاری، مسائل زندگی و آینده روبهرو هست.@ میگوید باید هفت سال سوم هفت سال مشورت و وزارت بچه باشد یعنی پدر و مادر باید کارهای سنگین، مسئولیتهای سنگین، به بچه اعتماد بکنند کارهای بزرگ به او بسپارند از او استفاده بکنند از رأیش استفاده بکنند تا این یاد بگیرد چون قرار است تا 21 سال شروع پرشش هست میخواهد بپرد.@ حالا میخواهد تصمیم بگیرد یا ازدواج بکند یا دانشگاه برود یا کارهای بزرگ بکند میخواهد در اجتماع وارد بشود نباید بیعرضه باشد دختر باید وارد کارهای خانه بشود اصلاً یک مقدار از وظائف و کارهای منزل باید یواش یواش از 14 سال به بعد.@ حالا بعضی از خانوادهها چون بچهها علاقه نشان میدهند به آنها میسپارند باید به دخترها سپرده بشود مثلاً ما داریم بیرون میرویم آمدیم غذا را آماده کرده باشید برای سه نفر چهار نفر پنج نفر، دختر آشپزی بکند نه اینکه بپیچانی در زرورق که نه تو دست به هیچی نزن فقط درس بخوان دانشگاه برو.@ الان دختر میخواهد برود شوهر بکند هیچی تشخیص نمیدهد بچه است کودک است با شوهرش دعوایش میشود بلد نیست روابطش را مدیریت بکند لوس است اصلاً از این مسائل درکی ندارد پختگی ندارد نه مادر باید او را بیاندازد در جریان کارهای زندگی، یکذره پختگی به دست بیاورد.@ پسر همینطور پدر باید از او کار بکشد به او مسئولیت بدهد باید به او اعتماد داشته باشد بچه از 14 سال تا 21 سال به مقبولیت و محبوبیت خیلی احتیاج دارد یعنی باید هم دوستش داشته باشی و هم قبولش داشته باشی و مسئولیت هم به او بدهی و به او بگویی ما قبولت داریم.@ این مسئولیت را برو انجام بده این کار را برو انجام بده و از پسر مثل یک مرد، دختر مثل یک زن توقع داشته باشیم که یک سلسله کارهایی را تجربه بکند تمرین بکند و به قول قدیمیها طرح کارش را شروع بکند تا این پخته بشود 21 سالگی میگویند رهایش بکنید ما درست نقطه مقابل عمل میکنیم یعنی اصلاً نمیدانیم هفت سال اول باید چکار کنیم.@ هفت سال دوم باید چکار کنیم هفت سال سوم بعد تازه 21 سالگی میبینیم بچه به دیوار خرده بعد میگوییم این بچه ما هزار و یک مشکل دارد باید چکار کنیم این 21 سال مراقبت داشته مراقبت نشده سبکپذیر نیست.@ الان با هزار و یکجور گرفتاری و مشکل این بچه روبهرو هست بنابراین ما این مثال را زدم یک مقداری هم طولانی شد برای اینکه مفهوم سبک زندگی را توضیح بدهم یعنی ما در هفت سال اول که بچه کاملاً دوست دارد هر کاری که دلش میخواهد بکند بخوابد، تلویزیون نگاه بکند بازی بکند تفریح بکند توپبازی بکند گِلبازی بکند.@ در کوچه برود با او راه میاییم چون باید آمادهاش بکنیم که هفت سال بعد از او کار بکشیم هفت سال بعد کاملاً باید اطاعت بکند یعنی در بسیاری از وقتها دیگر مال خودش نیست نمیتواند همان مقدار تلویزیونی که در هفت سال اول نگاه میکرد نگاه کند.@ همان مقدار بازی که در هفت سال اول میکرد بکند هر جایی که در هفت سال اول میرفت برود هر رفتاری که در هفت سال اول داشت داشته باشد اصلاً اینطوری نیست باید این سبک را عوض بکنی اگر لوس حرف بزنی یکی در دهانش میزنی که این چطور حرف زدن است مثل بچه کوچک، محکم صحبت کن سفت صحبت کن لوس نشو.@ من بچه میشناختم هشت سالش بود هنوز پستانک میخورد بچه هشت ساله مدرسه میرفت مدرسه به او نمیدادند وقتی خانه میامد یکذره گریه میکرد این پستانک را در دهانش میگذاشتند اینقدر لوس.@ پس ما وضعیت رفتار با فرزند را تنظیم میکنیم با اهدافی که این بچه در هر هفت سال از وجود این بچه هست. در هفت اول هدف از بودن بچه چیست؟ تمرین، مهارت، کار، عضلات باید قوی بشود لذا باید شیطانی بکند میگوید این پارچ را میخواهم خودم بردارم وقتی میگویی خودت برندار میریزی دیگر اجازه نمیدهی این بازویش، انگشتانش، مچش قوی بشود.@ اجازه نمیدهی مهارتهای گرفتن را انجام بدهد میخواهد قاشق بردارد غذا بریزد در دهانش، میگویی میریزی روی لباست کثیف میشود بگذار من در دهانت بگذارم این کار غلط است این کار اشتباه است این بچه میخواهد خودش بخورد بعد اجازه شخصیت پیدا کردن به او نمیدهی نمیتواند تصمیم بگیرد.@ بچه بیعرضه بیشخصیت بار میاید سبک زندگی در هفت سال اول اینطوری است که باید این کار را بکند. در هفت سال دوم باید اطاعت بکند باید یاد بگیرد که اطاعت بکند چون میخواهد پایهسازی بکند مدرسه باید برود درس بخواند.@ در مورد خودمان هم همینطور هستیم ما وقتی میگوییم هدف خلقتمان یک هدف جاودانه است عمر انسان به اندازه عمر خداست ما یک حیات جاودانه و ابدی داریم که متأسفانه ما خیلی به این مسأله اصلاً توجه نمیکنیم که جاودانگی یعنی چی، یعنی یک زمانی میشود.@ همانطور که الان شما مشکلاتی را که در رحم مادرتان داشتید دیگر یادتان نمیاید اصلاً یادتان نمیاید که آنجا بودید یک زمانی میشود این چیزهایی که الان برای ما خیلی هیاهو دارد سروصدا دارد مشکلاتی که الان ما فکر میکنیم فاجعه است برایش دکتر میرویم قرص میخوریم اضطراب میگیرم بعضیها خودشان را برایش میکشند.@ بعد میبینی که هیچ ارزشی نداشته هیچ اهمیتی نداشته وقتی از آن رد میشوی میگویی چقدر من بچه بودم حالا خیلی از ما همینطوری هستیم چیزهایی که در گذشته برایش حرص و جوش میخوردیم.@ وقتی الان نگاه میکنیم میگوییم من چقدر بچهگانه بوده همه آن حرص و جوش خوردنها چقدر بد بوده بعدها میفهمیم همه عمر اینطوری بوده مسأله ابدیت فوقالعاده مهم است مسأله جاودانگی و حیات در جاودانگی و ابدیت که قرار است ما آنجا برویم خیلی مسأله مهم هست.@ چیزهایی که شما به آن الان تعلق دارید وقت شما را میگیرد. شما فرض بفرمایید الان بچهدار نباشید بچهدار که نیستی راحت هستی برنامهریزی هم نداری برای خودت و همسرت برنامهریزی دارید اما وقتی یک کسی به اسم بچه در زندگی آمد ولو بچه خودت هم نباشد یک بچهای در خیابان گذاشتند در خانهتان، رفتی پذیرفتی به عنوان بچه، یک گربه را که شما خانه میاورید.@ پیغمبر میفرماید بعضی وقتها یک زن به خاطر یک گربه جهنم میرود چون گربه در خانهاش آمده غذا میخواهد گرسنهاش است باید به او غذا بدهی عرضه نداری نگه ندار یک طوطی شما در خانه میاورید دلبستگی دارد یک ماهی که میاورید باید یک وقتی برایش بگذارید.@ یک گُل خریدی چهارتا شاخه گُل، یا خودت در خانه کاشتی یا از بیرون خریدی میبینی یک وقتی میگیرد یک تعلقی ایجاد میکند که شما برای آن باید یک اختصاصی داشته باشید و برایش وقت بگذارید وقتی نیست شما برنامهریزی نداری برایش بکنی وقتی هست باید برایش برنامهریزی بکنی.@ ما برنامهریزیهایمان بر اساس چیزهایی که به ما تعلق گرفتند انجام میدهیم میگوییم الان این به من تعلق گرفته باید برنامهریزی و رفت و آمدم و کارم را یکطوری تنظیم کنم که به این مسأله برسم.@ الان به خانم میگوییم بنشین مهمانی، میگوید نه الان بچهام از مدرسه میاید باید بروم غذایش را بدهم میگویند بیا فلان جا پارک برویم میگوید نه شوهرم ساعت فلان میاید الان باید خانه باشم به او ناهار بدهم پس تعلقی هست دوتا بچه مدرسهای دارم بچه دانشجو دارم اینها همه تعلقات ما را تنظیم میکند.@ قیامت یکدفعه تعلقات میشود یک بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین و همهاش هم مال خودت است آنوقت وقتی انسان نمیتواند به این بهشت برسد همهاش پر از آتش، آتشفشان، عقرب، اژدها، مار، چیزهای دیگر است.@ ببین چقدر آزاردهنده میشود نمیتوانی ازآن هم فرار بکنی چون بهشت هر کس ظهور نفس اوست اینکه میگوییم قبر هر کس نفس اوست هر کس میخواهد بداند قبرش چه شکلی هست الان ببیند نفسش چه شکلی است هر کس میخواهد ببیند تعلقات آخرتیاش چه شکلی هست.@ همین الان ببیند نفسش چطوری هست به چه چیزی تعلق دارد از چه خوشش میاید برای چه ناراحت میشود برای چه خوشحال میشود اینها همه با هم هستند آنجا شما وقتی مار و عقرب داری نمیتوانی بیرون بگذاری بگو خدایا من اینها را نمیخواهم لطفا از اینجا بیرون کنید نمیشود بیرون نمیرود.@ چون ظهورات نفس خودتان است از خودت جدا نمیشود یا چیزهای خیلی قشنگی دارد که نمیتوانی به آنها برسی آن تعلقات ماست برایش برنامهریزی نکردیم. ما الان متأسفانه با سبک دنیا داریم زندگی میکنیم نه با سبک آخرت، جنین در رحم مادر با سبک دنیا زندگی میکند.@ وقتی در حم مادر هست یعنی ماهیت جنینی خودش را پذیرفته به اندازهای که در جنین میخواهد زندگی بکند دارد کمی مصرف میکند بقیه فعالیتهای یک جنین با سبک زندگی آخرت طراحی شده دست، پا، چشم، گوش، اینها را هیچ کدام در رحم احتیاج ندارد.@ ولی چون میداند قرار است به دنیا متولد بشود همه را تهیه میکند آماده موقعی که به او فشار آمد گفتند بیرون برو وفاتش از رحم و تولدش به دنیا فرا رسید هر چه که در دنیا نیاز هست با خودش آورده قوی، آماده هیچ مشکلی ندارد. ما وقتی که زمان وفاتمان از رحم دنیا میرسد و تولدمان به برزخ میرسد باید هر چه که در برزخ نیاز هست با خودمان داشته باشیم.@ ثروتهای آخرتی را باید داشته باشیم روح باید متخلق به اینها باشد همه اینها را باید داشته باشد وقتی ما چون سبکمان سبک دنیایی است خدا فرع است آخرت فرع است قیامت فرع است سؤالهای قیامت و قبر فرع قرار گرفتن ما اصلاً اساساً الان دوران رحمی خوبی را نمیگذرانیم.@ یعنی تولدمان بیماری زیاد دارد گرفتاری زیاد دارد این خیلی بد است سبک زندگی را باید عوض بکنیم یعنی سبک زندگی باید یکطوری باشد که اساساً من هدف از زندگیم خودسازی و آخرت باشد مهمتر از این ما کاری در دنیا نداریم(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) جز دل سالم هیچی دیگر با خودمان نبریم.@ پس هدف از شوهر کردن چیست شوهر کردن نیست که حالا شوهر بکنم زن بگیرم بچهدار شوم مهمانی بروم خالهخالهبازی نیست هدف از زندگی این هست که من در هر انتخابی هر ارتباطی هر رفتاری هر پدیدهای که در زندگیام اتفاق میافتد یک دل سالم از آن در بیاورم.@ الان میخواهند به من فحش بدهند به من فحش دادند وقتی که من غصه میخورم دلم سالم نمیشود الان آمدم پدرم یک حرف به من زده که زور دارد دوتا کار میتوانم بکنم یکی اینکه بگویم چشم، حلم داشته باشم اطاعت بکنم یکی اینکه جلوی پدرم بایستم مقاومت بکنم حالا وقتی میگویم پدر، مادر چند برابر پدر حرمت دارد.@ دیگر خیلی خطرناکتر هست وقتی در مقابل پدرم تواضع میکنم حلم دارم قلبم سالم میشود وقتی که پوست کلفتی میکنم در مقابل پدر و مادر درشتی میکنم قلب خراب میشود در مقابل همسر یک سلسله وظائف داریم دل بخواهی نیست.@ رفتار با همسر که شما هر طور دلت خواست با شوهرت یا با زنت رفتار کنی یک سلسله کارها هست وقتی شوهرت انجام بدهی دلت از این رفتار سالم میشود ولو نفست خوشش نیاید و یک سلسله رفتارها هست که اگر انجام بدهی دلت مریض میشود.@ در معامله، در کار اقتصادی، در کار تجاری، در کار سیاسی، در کار هنری، در هر کاری که انسان انجام میدهد انسان یا قلب سالم میسازد یا قلبش را مریض میکند یا دینش را تقویت میکند یا دینش را از دست میدهد.@ پس هدف این هست که من قلبم ساخته بشود هدف این هست که من آماده بشوم برای حیات برزخی، ما وقتی که این را متوجه نمیشویم که ما برای چه به دنیا آمدیم هر چه به ما میگویند فایده ندارد اصلاً متوجه نیستیم هی فکر میکنیم باید یک چیز دیگر باشد نه همین است.@ تو باید همین الان که زن داری بچه داری شوهر داری پدر و مادر، پدرشوهر، مادرشوهر، باجناق، عروس، خانه همین زندگی که ما الان داریم در رحم دنیا داریم زندگی میکنیم لوازم رحمی ما همین ارتباطات هستند همین هم مواظب قلبت باش. به یک کسی گفتند یک خبر بد برایت داریم، گفت چی چی؟@ گفتند مادرت مرده، گفت نه یک چیزی هست شما نمیخواهید به من بگویید، خبر بد همین بود که مادرت مرده، نه شما دارید از من پنهان میکنید، اصلاً اصل خبر همین است هر چه به ما میگویند شما آخرتی هستید ابدی هستید باید در همین زندگی، این الان شوهرش را له کرده زنش را له میکند بچهها له میشوند بعد میرود کلاس عرفان شرکت بکند به خدا برسد.@ نه عرفانت همان شوهر بوده خانه برگرد همان شوهر، همان بچهات، همان مادرشوهر است که تو را یا بهشتی میکند یا جهنمی، بگذار هزار نفر زیر دست و پای ما له شوند ولی من بروم یک کلاس استادی پیدا بکنم یک کلاس عرفانی آن به من بگوید من چکار کنم نه عرفان همین در خیابان راه رفتن است.@ همین معامله کردن همین خرید کردن همین سوار تاکسی شدن آشپزی کردن غذا خوردن، مهمانی رفتن مهمانی آمدن این عرفان است عرفان همین زندگی کردن درست است ما فکر میکنیم که هر طوری زندگی کردیم هر کاری کردیم کردیم بعد در خانه هر طوری بودیم اخلاقمان هر طوری بود با بچه با همسر با پدر و مادر با خانواده همسر، هر طوری بود بود.@ ولی یک جاهایی هم هست یک کلاس قرآنی هست هیئتی است من آنجا قرار است یک سیر و سلوک عرفانی قرار است بکنم اینطوری نیست ما در رحم قرار داریم بچه با همان زندگی خودش دارد خودش را برای دنیا آماده میکند اصلاً تفکیکی ندارد همان بودنش در رحم ساخته شدن برای دنیاست.@ ما فکر میکنیم باید یک کارهای خیلی خارقالعاده بکنیم یک اذکار خارقالعاده بکنیم نه همین زندگی را بکن ولی درست زندگی کن فقط یاد بگیر مثلاً اگر شوهر داری یا نداری، نداری هیچی، مجرد هستی خودت هستی و پدر و مادرت، وقتی شوهردار شدی الان برای قلب سالم چیست.@ من بدانم در مقابل یک شوهر خوب یا شوهر بد فرقی نمیکند خوب باشد یا بد هر چه میخواهد باشد من وظیفهام را بدانم باید چکار کنم همان کار را انجام بدهم قلبم سالم است انشاء الله شوهرم برود زیر ماشین بمیرد بعد من راحت بشوم بروم خودسازی کنم نمیشود کاریش کرد.@ همین شوهر بدی که تو میگویی انشاء الله بمیرد همین پدر و مادری که میگویی از آنها راحت بشوم بعد بروم خودسازی کنم میگوید اینها نمیگذارند من خودسازی کنم خودسازی همین است.@ یک بنده خدایی را بالا برده بودند خلبان به او میگفت قربان اینجا جنگل است میگفت کجاست این درختها که نمیگذارند من جنگل را ببینم این فکر میکرد جنگل یک چیز دیگر است همان درختها جنگل است ما باید چکار کنیم کار یکطوری بشود من از شر این چیزها راحت بشوم بعد بنشینم خودسازی کنم.@ همینهایی که تو میگویی شر است همین پدر همین مادر، همین شوهر، همین مادرشوهر تو را تا اعلی علیین میبرد فرعون آسیه را برد تا آغوش خدا، شمر هم امام حسین را برد تا عالیترین درجات، شمر، یزید اینها وسیله شدند برای اینکه امام حسین برود در عالیترین درجات، ما فکر میکنیم باید یک عده بمیرند تا ما راحت بشویم بعد برویم خودسازی کنیم.@ نه همین شغلت، همین صاحبکارت، همین مدیر بداخلاقی که داری سر کارت همین شرائط بد همین مشکلات اقتصادی، هر چیزی میتواند وسیلهای برای رفتن ما باشد پس وقتی داریم راجع به سبک زندگی صحبت میکنیم ما اول از این باید بپذیریم که در همین کارها قرار است یک اتفاقی بیافتد.@ در همین ارتباطات، ولی حواسمان باشد که ما باید از این ارتباطات روح سالم در بیاوریم باید آخرتسازی بکنیم از همینها وقت بگذاریم البته وقت عبادت باید حتماً باشد وقت خودسازی باید حتماً باشد وقت یادگیری باید باشد وقت عمل باید باشد واقعاً فرصتی برای یادگیری و خلوت داشته باشیم.@ فرصتی برای بودن با معشوق باشد اگر نباشد با خداوند انسان خلوت نداشته باشد قدرت از کجا بگیرد یک کسی که نماز ندارد شب ندارد سحر ندارد حرم ندارد ذکر ندارد خلوت ندارد این چطوری از کجا انرژی بدست بیاورد، نمیتواند، وقتی یکسره با آدمهایی مثل خودش میخواهد سروکله بزند و هیچ خلوت و انسی ندارد کم میاورد.@ پیغمبرش هم کم میاورد خداوند به پیغمبر میگوید نماز شب بر تو واجب است چون تو کارت زیاد است مشغلههایت زیاد است پس نماز شب بر تو واجب میشود تو اگر شب پیش من نیایی دیگر برای روز انرژی نداری کار بکنی لذا پیغمبر نماز شب بر او واجب است آن هم نه مثل ما یازده رکعت کنتراتی بنشیند بخواند.@ پیامبر چهار رکعت میخواند بعد هم نه اینکه چهار رکعت بلند شود بخواند چهار رکعت میاید مسجد میخواند این خیلی مهم است یعنی مسجد میامد چهار رکعت میخواند منزل میرفت یک استراحتی میکرد میامد چهار رکعتش را میخواند منزل میرفت استراحتی میکرد میاید شفع و وترش را میخواند این دائماً ارتباط با بالا داشت قدرت هم داشت برای کارهای دیگرش.@ ما اصلاً نماز که نداریم نمیفهمیم چه خواندیم از اول تا آخرش، تمرکز نداریم حرم نداریم ذکر نداریم خلوت نداریم بعد میگوییم چرا من اعصابم خورد است هی دکتر میرویم قرص میگیرم مشاوره میرویم قرص بگیریم چرا من ناراحت هستم اعصابم خورد است بداخلاق هستم چرا زودرنجم، آدمی که غذا نخورد همین است.@ شما الان روزه هستید افطار هم نخورید دم سحر آدم کم میاورد حالا بزند و سحر هم بیدار نشوید میخواهید فردا هم روزه بگیرید دو روز پشت سر هم وصل بکند آدم به مردن میافتد روح هم اگر غذا نخورد به ضعف میافتد ما خیلی وقتها ترسهایمان، حسادتهایمان، چشموهمچشمیهایمان و گرفتاریهایی که داریم.@ غصههایی که داریم ناامیدیهایی که سراغمان میاید احساس پوچیهایی که سراغمان میاید برای اینکه ما با سبک انسانی زندگی نمیکنیم ما با سبک زنانه، سبک مردانه، سبک بچهگانه، سبک جوانی یا سبک بخش حیوانی میخواهیم زندگی کنیم نه با سبک بخش انسانی لذا داریم به خودمان زور میگوییم.@ یعنی میخواهیم آن سبکی که اضطرابزاست را تقویت کنیم آن سبکی که آرامشزاست را تقویت نکنیم بعد هم آرامش و شادی داشته باشیم این اصلاً شوخی کردن است پس ماه رمضان برای ما درس خیلی مهمی هست ماه رمضان خداوند دارد به ما میگوید شما اگر میخواهید مهمان خدا بشوید با خدا انس بگیرید اگر با هدف خلقتت آشنا هستی.@ مگر نمیگویید(لا إله إلا الله) یک عمر است یعنی من معشوقی جز کمال مطلق کمال بینهایت ندارم من اساساً با معشوقهای محدود نمیتوانم کنار بیایم معشوقهای محدود هر کس و هر چیز باشد من را رها میکند هیچ کدام از معشوقها و محبوبهای محدود با من آنطرف آب نمیایند.@ موقع وفات به بعد همه من را تنها میگذارند هر چه که بوده ثروت بوده، مدرک تحصیلی بوده، همسر بوده، بچه بوده، خانه بوده، موقعیت بوده، مقام بوده هیچ کدام به درد من نمیخورد آن چیزی که فقط از لحظه وفات به بعد هست کمال مطلق با تو هست و آن ارتباطی که تو با کمال مطلق یعنی الله داری با تو میاید عملهایت با تو میایند.@ معرفت اگر کسب کرده باشی او با تو میاید این چیزهای جاودانه و ابدی، وقتی میگویی(لا إله إلا الله) یعنی من جز الله واقعاً محبوب و معشوقی ندارم ما تمرین سبک زندگیمان برای ارتباط با الله در طول یازده ماه خراب است لذا خدا میبیند که ما سبک نداریم یک ماه را به ما سبک میدهد.@ سبک اینطوری است دو وعده بیشتر غذا نخور خیلی هم پرخوری نکن چقدر برای ما راحت هست ماه رمضان هم آدمها شخصاً راحت هستند هم جامعه راحت است برنامههای تلویزیون عوض میشود یک سبک انسانیتر به خودش میگیرد نورانیتر است.@ الان شما بروید نیروی انتظامی بگویید میزان مفاسد و جرائم در ماه رمضان، به شدت مرگومیرها کم میشود تصادفها کم میشود مگر موقع افطار فقط همه عجله دارند دعوا و درگیریها کم، آدمها خیلی آرامش دارند اجتماع راحت، فرد هم راحت است لذتش را دارد میبرد از این راحتی، اصلاً جو در کشور یک جو خیلی آرامی میشود.@ حدود زیادی تنشها کم میشود خدا دارد به ما سبک میدهد. من هند رفته بودم یک شهری رفتم اسم این شهر علیپور است این شهر پلیس ندارد ده دوازده تا طلبه بودند اینجا در قم درس خواندند رفتند آنجا در آن شهر، طوری با مردم رفتار کردند و طوری آن شهر دارد اداره میشود که هیچ کس با هم دعوا نمیکند.@ یعنی احتیاج نیست قوه قضائیهای باشد پلیسی باشد خیلی خیلی این شهر داستانش عجیب است مردم خیلی خوب انسانی با هم رفتار میکنند دردسر هم ندارد اصلاً خودم رفتم تعجب کردم دیدم مهمترین خیابان این شهر بلوار آیت الله خامنهای بوده خیابان امام خمینی بود پلیس هم ندارد.@ خدا میخواهد ماه رمضان به ما سبک یاد بدهد الان ما ماه رمضان چطوری این سبک را پذیرفتم یازده ماه سبک را کنار گذاشتیم ماه رمضان سبک پذیرفتم یعنی یکدفعه همه برنامهها را تغییر دادیم خدا میگوید نکنی پدرت را در میاورم یازده ماه باید روزه بگیری اگر نگیری جهنم میروی زوری است.@ الان خدا وکیلی اگر جبرئیل از طرف خدا الان بیاید بگوید مردم دیگر از این به بعد حجاب دوست داشتید رعایت کنید اگر نخواستید نکنید نماز اگر خواستید نخوانید روزه اگر خواستید نگیرید با خدا اگر دوست داشتید حرف بزنید دوست نداشتید حرف نزنید، خدا وکیلی چند نفر رعایت میکنند.@ حالا امام زمان بیاید انشاء الله، چون میگویند امام زمان بیاید چیزهایی میگوید همه میگویند این دین جدید آورده امام زمان میگوید مردم از این به بعد حج بیخیال، نماز بیخیال، روزه بیخیال، اگر دوست داشتید خودتان با خدا حرف بزنید رعایت کنید نخواستید نه، ما الان نماز شب هزار برابر بهتر از نماز واجب سازندگی دارد و ثواب هم دارد چند نفر میخوانند.@ همین دو رکعت نافله صبح که قبل از نماز صبح مثل نماز صبح دو رکعت است چند نفر میخوانند؟ نافله عشا دو رکعت نشسته است چند نفر میخوانند؟ خدا واجب کرده(كُتِبَ عَلَيْكُمُ) روزه واجب است اگر خدا واجب نمیکرد کسی به روزه تن نمیداد یک واجب کرد همه مردم قشنگ سبک پذیرفتند همه هم حرف گوش میکنند خودشان هم لذتش را میبرند.@ حالا یک ماه را من اجبار کردم بقیهاش را دیگر به اختیار خودتان تمرین کنید ببینم میتوانید سبک داشته باشید یا نه، سبک آخرتی به زندگیتان بدهید برای همین توجه داشته باشید که روح انسان برای هر قدرتی سبک لازم دارد.@ الان میخواهد مهندس برق بشود باید سبک داشته باشد میخواهد مکانیک بشود میخواهد مهندس متالوژی بشود میخواهد شیمی کار بکند میخواهد داروسازی کار بکند میخواهد نقاش بشود میخواهد نجار بشود میخواهد هنرمند بشود سبک انتخاب میکند.@ همین الان سبک نداریم میگویند از این به بعد برویم فلان کلاس، سبکش اینطوری است میرویم ثبت نام میکنیم پول میدهیم در آموزشگاه شرکت میکنیم تمرین میکنیم الان میخواهیم زبان انگلیسی یاد بگیریم زبان عربی یاد بگیریم سبکمان را عوض میکنیم یعنی خودمان را برایش فارغ میکنیم دوتا کار میکنیم یادگیری و تمرین.@ ولی چون ما سبک نداریم کلاس هم میرویم ولی فایده ندارم کلاس میرویم ولی همان آدم ضعیف و بیعرضهای که قبلاً بود همان هست همان آدمی که نمیتواند قدرت داشته باشد همان هست چون بنا نداریم آن چیزی که یاد گرفتیم تمرین بکنیم درس میخوانیم ولی فایده ندارد.@ درس میخوانی وقت بگذار تمرین کن اینها را از هفت سالگی به بچههایمان یاد میدهیم ولی خودمان در سبک زندگی این را رعایت نمیکنیم اگر بچهتان فردا مدرسه برود ظهر بیاید کیفش را یک گوشهای بیاندازد صبح دوباره بردارد مدرسه برود به او چه میگویید؟@ میگویید تو مشق نداشتی تمرین نداشتی مشق و تمرین یعنی یک اتفاقاتی باید بیفتد ولی در مورد خودمان حاضر نیستیم کلاس میرویم ولی تمرین نمیکنیم غضب دورهاش را دیدیم کنترل فکر و دشمنشناسی دورهاش را دیدیم وسوسه را دورهاش را دیدیم مهندسی فکر را دورهاش را دیدیم مهندسی آرزوها دورهاش را دیدیم حلم را دورهاش را دیدیم ولی تمرین نکردیم.@ ولی تمرین نمیکنی هیچ اتفاقی هم نمیافتد روح برای اینکه هر کمالی را به دست بیاورد و در آن کمال شبیه خداوند بشود سبک زندگی اینطوری هست یعنی ذاتش اینطوری است که باید اطلاعات بگیرد و بعد یک مدت تمرین بکند خیاطی، تایپ، گلدوزی، گلسازی، زبان، هر چیز همینطوری هست شوهرداری، زنداری، بچهداری تمرین میخواهد.@ اطلاعاتش باید بیاید و بعد تمرین بشود ما وقتی میگوییم قلب سلیم تمرینهای قلب سلیم را انجام نمیدهیم من باید یک چیزهایی اتفاق بیافتد که قلبم حتماً آلوده بشود و بعد وقتی در معرضش قرار دارد با مقاومت در مقابلش سالم نگه دارم اگر یک جایی تحریکی نباشد سلامت قلب معنا ندارد.@ من باید در معرض مریضی قرار بگیرم بعد بگویم نه، بعضیها تا در معرضش قرار میگیرند دربست خودشان را تحویل شیطان میدهند شیطان هم هر کاری میخواهد در قلبشان انجام میدهد. میگوید این بچه را تو بخواهی یا نخواهی تصادف کرد مُرد.@ بخواهی یا نخواهی این حادثه اتفاق افتاد یک کسی میگوید(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) آرام میشود بچه قبل از اینکه مال من باشد مال خداست بیشتر از اینکه مال من باشد مال خداست من هم مهربانتر از خدا به این بچه نیستم این بچه را برداشته بهشت برده پیش خودش، من هم که عبد هستم ملکیت ندارم.@ شوهر ملک آدم نیست زن ملک آدم نیست بچه ملک آدم نیست ما ملکیتی که نداریم فقط امانی دست ما هست برای اینکه ما یکذره با آن تمرین بکنیم آدم بشویم به الهیت برسیم امانی دست ما دادند حالا میگویند بیا پس بده میدهد.@ یک کسی این را میفهمد میگوید(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) شاد میشود آرام میشود امام صادق وقتی بچهاش مُرد چند تا بچه از حضرت مُرد حضرات را نگاه کنید تمامشان بچه تلفات داشتند یکی دوتا هم نه، (سُبحانَ الّذی یُقتَلُ أولادَنا وَ لا نَزدادُ لَهُ إلاّ حُبَّا) منزه است خدایی که بچه ما را میکشد و ما جز محبت خدا چیزی در دلمان اضافه نمیشود.@ یعنی اینطور نیست که با خدا درگیر بشود با فلسفه زندگی درگیر بشود به خدا و آسمان گیر بدهد که چرا این اتفاق برای من افتاد این آدم آدم نادانی است این اصلاً فلسفه زندگی را نمیفهمد یک کسی هم شروع میکند بد و بیراه میگوید از خدا دور میشود یک کسی با(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) به خدا نزدیک میشود.@ میگوید روی پایت بزنی اجرت از دست میرود حالا مصیبت وارد شد رفتی خانه دیدید غذایت سوخته نزدیک افطار است مهمانهایت هم دارند میایند یک چیز مهمی که باید آماده میشد آماده نشده میتوانی عصبانی بشوی سر بقیه داد بزنی میتوانی بگویی بیخیال حالا آماده نشد نشد از بیرون یک چیزی تهیه میکنم از مهمانها عذرخواهی میکنم.@ این خیلی راحت است ببخشید اینطوری شد بفرمایید بالأخره یک طور دیگر جبران میکنم میتواند آدم عصبانی بشود میتواند حلیم باشد وقتی عصبانی شدی اجرت از دست میرود وقتی حلیم بودی اجر داری الان میخواهی مهمانی بدهی ظرفیت هم نداری.@ بعضیها یک مهمانی مستحبی میخواهند بدهند یک مهمانی میخواهند بدهند خانهشان چهار نفر بیایند البته بدون گناه اگر باشد کلش تازه مستحبی میشود میبینی سی دفعه سر بچهاش سر زنش سر شوهرش داد میزند یعنی سی بار فشار قبر را برای خودش تضمینی میخرد که میخواهد یک مهمانی برقرار بکند.@ چقدر بیسلیقگی است وقتی شما سبک نداشته باشید یکدفعه میبینی هزینههای زیادی را میپردازی و نتیجه خیلی کم میگیری وقتی انسان زیر نظر مربی کار میکند خودش تصمیم میگیرد با الله، مربی یعنی الله، رب ما آن است با اخلاق الهی خودش را تنظیم بکند استعدادهایش تلف نمیشود.@ میگوید حالا در این خانه اینجا سوخت، اینجا آتش گرفت، این مُرد، این سرطان گرفت، خودم سرطان گرفتم، بدهی بالا آوردم یک کسی مالم را خورد، یک حادثهای بالأخره پیش آمده حالا خدا از من میخواهد من چطوری برخورد بکنم خودم دلم میخواهد نه.@ خدا میخواهد من چطوری برخورد بکنم همانطوری که برخورد میکنی قوی میشوی وقتی آنطوری که دلت میخواهد رفتار بکنی با شوهرت با زنت با بچههایت نتیجه نمیگیری وقتی انسان زیر نظر رب کار نکند یعنی زیر نظر متخصص الله یا متخصص معصوم، زیر نظر مربی کار نکند استعدادهایش خیلی تلف میشود.@ شما الان در این فیلمها نگاه کنید فیلمهایی که تلویزیون نشان میدهد مثلاً سیرک را نشان میدهد طرف آمده میرود روی بند دوچرخه سواری میکند فکر میکنید این از شکم مادرش بیرون آمده بلد بوده روی بند برود چه بسا آدمی بوده که خیلی هم از بلندی میترسیده.@ من به دکتری که رفته بودم یک سالی هند به دکتر رئیس آموزش عالی آنجا گفتم که رشته شما چیه؟ گفت دکترای شیمی دارم، گفتم چطوری شده دکترای شیمی گرفتید؟ گفت از بس از آن میترسیدم بدم میامد دیدم خیلی دارد شخصیتم را له میکند گفتم بروم دکترایش را بگیرم که دیگر از آن نترسم.@ دوست ندارم هر شب از یک چیزی بترسم تحقیرم بکنم هر وقت خواندم کم آوردم گفتم این دفعه یکطوری میخوانم که دکترایش را هم بگیرم چه بسا اینطوری بوده تا دکترا رفته این از اول که اینطوری نبوده تمرین کرده مربی بوده با او کار کرده بدنش اینطوری شده.@ این کارهای عجیب و غریب را در ژیمناستیک انجام میدهد، ما نمیتوانستیم انجام بدهیم؟ ما هم میتوانستیم اگر ما مربی داشتیم میتوانست بدن ما را همانطوری نرم و قوی بار بیاورد هر کدام از این هنرها در ورزشهای مختلف شما میبینید در هنرهای مختلف، هنرهای رزمی.@ یک کسی الان مینیاتوریست خوبی هست موسیقیدان خوبی هست ما نمیتوانیم بگوییم خوش به حالش، این چکار کرده که این شده؟ کار نیکو کردن از پر کردن است، تمرین، وقتی ما مربی بالای سرمان نباشد بعد میخواهیم آدمهای قوی و خوشبختی باشیم این توقع خیلی بیجاست.@ برای خوشبختی مربی میخواهد برای شاد بودن مربی میخواهد برای قوی بودن برای اینکه آدم را اضطراب نگیرد نترسد حسود نشود بدبین نشود متکبر نشود حتماً مربی میخواهد وقتی که مربی نیست ما سبک نداریم سبک به ما نمیدهد.@ شما الان میخواهی کلاس زبان بروی مربی به شما سبک میدهد میگوید اینطوری کن چقدر خوب شد من شش ماهه زبان یاد گرفتم ولی اگر خودت میخواستی یاد بگیری نمیشود.@ الان میگویی میخواهم رانندگی یاد بگیرم دیگر خیلی برای شما مفهوم است میگویی کلاس میروم کلاس ده جلسه میروی میبینی تمام ترست از ماشین ریخت اگر خودت میخواستی بدون معلم بروی سوئیچ را بزنی شروع بکنی اصلاً میتوانستی ماشین را راه بیاندازی؟@ نه، مربی است که به من قدرت میدهد سبک هست که من را میسازد بدون سبک من ساخته نمیشوم. بدون سبک الان میدانید ما داریم چکار میکنیم؟ واقعاً من اینطوری بگویم، فکر کنید یک شب یک کسی یک سکه صد تومانی یک سکه دویست تومانی شب گم شده میخواهد پیدا بکند.@ همینطوری میگردد یک چیزی پیدا میکند یک کاغذ برمیدارد آتش میزند میگیرد دویست تومانی را پیدا میکند بعد صبح میفهمد یک چک صد میلیونی را آتش زده اشتباهی آتش زده شده، این اتفاق افتاده من خبر دارم یک چک صد میلیونی را آتش زده که دویست تومان پولش را پیدا بکند.@ ما الان داریم اینطوری زندگی میکنیم یعنی استعدادهای جاودانه زیادی را تلف میکنیم که میخواهیم یکذره یک چیزی از دنیایمان را نگه دارد یک مهمانی میخواهیم بدهیم دویست سالی عذاب برای خودمان میخریم.@ یک مهمانی یک شب برقرار میکنیم یک عروسی میرویم یا یک عروسی برقرار میکنیم یک پانصد سال عذاب برای قیامتمان نگه میداریم بعد یک عروسی هم برقرار میشود این چه فایده دارد این چه کاری است چون حاضر نیستیم تن به سبک بدهیم حاضر نیستیم زیر نظر استاد کار بکنیم زیر نظر مربی کار بکنیم.@ میگویند ورزش برای روح خیلی خوب است شادی میاورد نشاط میاورد روح را قوی میکند حالا برویم با هم ورزش بکنیم ورزش میروند سر اینکه چه کسی کجا زد چطوری بود دعوایشان میشود اعصاب همه خورد میشود. یک کسی آمد به من گفت شطرنج آقا فرمودند که حرام نیست فقط بازی است.@ گفت حالا چکار کنم بازی کنم یا نه، گفتم بنشین با یک کسی شطرنج یکبار بازی کن ببین حرص و جوش میخوری یا نه، تفریحی بازی میکنی اگر دیدی وقتی میبازی اعصابت دارد خورد میشود نه اسمش تفریح است ولی این حرص و جوش و تحقیری که از باختن تو تحمل میکنی بعضیها هستند آنقدر راحت هستند وقتی بازی میکنند اصلاً برد و باخت برایش مهم نیست.@ یک آدم شاد من سراغ دارم خیلی شاد است شاد و بیخیال، خیلی واقعاً آدم بزرگی است خیلی توانسته خودش را شاد نگه دارد این در خانه مثلاً به دامادش میگوید بیا با هم بازی بکنیم یا با برادرزنش بازی میکند بعد وقتی میبیند دارد میبازد برو بابا گور پدرش، با همین گور پدرش خودش را راحت میکند.@ اصلاً هیچ وقت این آدم را اضطراب نمیگیرد اصلاً ناراحت نیست همین شوخی شوخی ردش میکند میرود یک موقعهایی نمیتواند این کار را بکند به من علامت میداد میگفت محمد، من میامدم شلوغبازی در میاوردیم این مهرهها به هم میخورد و بازی خراب میشد.@ آنها هم میدانستند این همیشه جر میزند ولی با او بازی میکردند نمیگذارد کار به ناراحتی کشیده بشود ولی این الان میبینی عرق کرده اعصابش خورد است با من حرف نزن آن تلویزیون صاحب مرده را خاموش کن بچهاش آمده یکی میزند در دهان بچه برو.@ خدا شاهد است من دیدم بچه آمده از پدرش یک آیه قرآن را سؤال بکند در دهان بچه زده بود که الان دارد شطرنج بازی میکند این قرار است برای ما شادی بیاورد ما وقتی سبک نداریم واقعاً داریم هر شب هر روز چکهای یک میلیاردی را آتش میزنیم برای دوزار پول، هر شب این اتفاق دارد تکرار میشود.@ قرار است مسافرت برویم یکذره شاد باشیم میبینی از اول نق، غر، داد، حرص و جوش، رفتیم مسافرت، قرار شد با هم برویم خوش باشیم وقتی داریم میرویم مسافرت که قرار است خوش باشیم باید بگوییم هر چه پیش آمد خوش آمد یعنی همهاش قشنگ است یعنی تمام شد دیگر نق و غر ندارد.@ ولی ما نه یک مسافرت میرویم و میاییم میگوییم کاشکی مسافرت را نرفته بودیم خسته، اعصابها خورد، داغون، همه بیادب، پرخاشگر شدند مهمانی میرویم مهمانیهایمان این است مسافرت میرویم مسافرتهایمان این است حج میرویم در حج چقدر گناه اتفاق میافتد باور کنید.@ من چند سال پیش رفته بودم دیدم چند نفر سر میز در رستوان سر غذا به او ماست نرسیده بود حاجی یک المشنگهای راه انداخته بود که چرا به او ماست نرسیده، کجا آمدی؟ نمیدانم داستان چیه، یعنی ما واقعاً زندگی را شوخی گرفتیم هدف خلقت را شوخی گرفتیم میگویند حج، بازی میکنیم میگویند نماز، شوخی میکنیم اصلاً جدی نیستیم.@ نمازهایمان را نگاه کنید نماز شوخی، حج شوخی، حرم شوخی، ماه رمضان هم شوخی است افطارها شوخی است سحرها شوخی است هر چه خدا میخواهد ما را تکان بدهد ما دست از این بچگی و بازیهای بچهگانه برنمیداریم هیچ اتفاقی هم نمیافتد نمازمان باید شادی بیاورد تنهی عن الفحشاء و المنکر است قرآن شراب است.@ میبینی نه اصلاً اتفاقی نمیافتد 40 سال است قرآن خواندم، هیچی. کسی معلم قرآن بود شاید 30 سال معلم قرآن بود قرآن باید آدم را شاد بکند وقتی میخوانید این قرآن باید مستی بیاورد شادی بیاورد بیخیالی نسبت به دنیا بیاورد قرآن باید خوش اخلاقی بیاورد.@ اصلاً ما نمیشود به کسی بگوییم قرآنخوان است یا قاری قرآن است معلم قرآن است بداخلاق است اصلاً جور در نمیاید کوسه ریش پهن میشود بعد میگفت نه من الان 30 سال هست دارم قرآن درس میدهم ولی هیچ وقت شاد نبودم نه در خانه نه زندگی، اصلاً هیچی نخوردی قلابی به تو انداختند شراب به تو ندادند تو آب خوردی هیچ اتفاقی نمیافتد فایدهای ندارد.@ شما میخواهید یک عطر بخرید اول بویش میکنید ببینید بو دارد بو ندارد خنک است عطر گرم است عطر سرد است ماندگار است ماندگار نیست تجربهاش میکنید بو دارد یا بود ندارد من میخواهم استفاده بکنم کارهای ما همهاش پلاستیکی است نمازهای پلاستیکی، حجهای پلاستیکی، روزههای پلاستیکی، فقط شکلش را دارد شکلش خوب است ولی باطن و محتوا، نه.@ تا ما باور نکنیم آدم هستیم تا باور نکنیم ابدیت داریم تا جدی خودمان را باور نکنیم که انسان هستیم و یک حیات جادانه داریم ما آمدیم به این دنیا برای خودسازی و خودسازی یعنی اینکه واقعاً ساخته بشود بعد از یک مدت باید یک شخصیت جدیدی در بیاید ده جلسه، بیست جلسه، سی جلسه باید یک شخصیتی در بیاید.@ یک دانشمند سنی آمده بود همین روز آخری که داشتم از سارایوو میامدم داشتم آماده میشدم برای بعدازظهر پرواز داشتم دیدم یک بنده خدایی مدیر یک مؤسسه زنگ زد گفت یک چند دقیقه میشود شما تشریف بیاورید؟ گفتم چیه؟ گفت یک آقایی آمده از همین دانشمندان اهل سنت راجع به امام زمان سؤال دارد گفتم باشه.@ پنج دقیقه با شما صحبت بکند گفتم پنج دقیقه که نمیشود صحبت کرد رفتیم نشستیم مترجم هم گفتم آمد نشست بعد این قرآن هم جلویش گذاشته بود خودش ماشاء الله عربی فول، در خارج درس خوانده بود کتاب عربی درس خوانده بود اینها همهشان معمولاً یا حافظ کل قرآن هستند مثل ما اینقدر بیغیرت نیستند دینشان را یاد نگیرند.@ میروند واقعاً وقت میگذارند یاد میگیرند حافظ قرآن میشوند ادبیات عرب را خوب یاد میگیرند واقعاً وقت میگذارند گفت میخواهم راجع به امام زمان سؤال کنم داشت در قرآن میگشت من چندتا آیه به او نشان دادم راجع به اهل بیت برایش گفتم اینکه اهل بیت خلقت قبل از انسان دارند قبل از انسانها خلق شدند پدر آسمانی ما هستند.@ همه را دانهدانه یواش یواش رابطه وجودی با اهل بیت را بیشتر برایش گفتم این همین به من نگاه میکرده یکذره یکطوریش میشد بعد 20 دقیقه نیم ساعت که تمام شد چه آدم جدی است آنجا آمده خواهش کرده که یک کسی بیاید این سؤال من را جواب بدهد خجالت هم نکشیده.@ برای خودش یک دانشمند یک آدم بزرگی است نویسنده بود مترجم بود خیلی کارهای بزرگی کرده بود گفت چقدر امروز روز زیبایی بود که این چیزها گیر من آمد من راجع به امام رضا گفتم گفت من امام رضا را خیلی دوست دارم علاقه دارم.@ گفتم امام رضا اصل توست ریشه توست، احساساتت چیه وقتی پیش امام رضا میروی؟ گفت اینطوری میشوم، گفتم میدانی این به خاطر چیه؟ گفت نه، گفتم به خاطر این هست که امام رضا حقیقت توست تو آنجا خانه خودت میروی خانه پدرت وارد میشوی.@ من میگفتم این هم مثل کسی که برق سه فاز زده باشی این هر دفعه یک تکانی میخورد بعد وقتی میخواست برود به نیم ساعت هم نکشید بلند شد من را بغل کرد دیگر نتوانست از من بکند همین که من در بغلش بودم سفت من را نگه داشت واقعاً داشت استخوانهایم خورد میشد خیلی محکم چسبید آنقدر گریه کرد.@ بچه دانشجویش هم کنارش بود ولی نمیتوانست خودداری بکند آنها اصلاً اینطوری نیستند بتوانند گریه بکنند وقتی پدرشان و مادرشان را میبینند به راحتی گریه نمیکنند بعد این مثل یک بچه، گریه مردانه نه، گریه بچهگانه میکرد.@ آنقدر گریه کرد چند دقیقه این در بغل من چسبیده بود بعد هم که از من جدا شد باز نمیتوانست گریه نکند اصلاً همه چیزهایش و دفترش ول شد شروع کرد همینطوری زارزار گریه میکرد بعد گفت آن چیزی که باید اتفاق میافتد.@ الان فهمیدم اتفاق افتاد نیم ساعت، ما چقدر پوست کلفت هستیم ده روز بیست روز صد جلسه پنجاه جلسه هنوز همان هستیم انگار نه انگار، برای اینکه ما هیچ وقت تمرین نکردیم. یک کسی پول از پدر و مادر بگیرد کلاس زبان برود و تمرین هم نکند بعد هم بگویند چه یاد گرفتی؟@ بگویی هیچی، این توهین به پدر و مادر است. رفتی یاد گرفتی مثلاً امروز با مادرشوهرت چطوری رفتار بکنی با پدرشوهرت چطوری رفتار بکنی اخلاقت باید چطور باشد زود باش تمرین کن باز همان آدم بیعرضه همان آدم ضعیف، چه بسا آدم بدتر هم شده باشد.@ چه بسا آدم خبیثتر میشود قسیالقلب تر میشود پوست کلفتتر میشود از این درسها هارتر میشود همان خالهبازیهایی که قبلاً میکرد همان است هیچ فرقی نکرده یک کسی نیم ساعت یک ساعت برایش کافی است یک کسی آنقدر پوست کلفتی دارد صد ساعت، دویست ساعت، چند سال هیچی برایش کافی نیست.@ اصلاً هیچ تکانی نمیخورد بدتر هم میشود تا ما باور نکنیم ما به این دنیا آمدیم عمل بکنیم(إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا) اگر عمل کنارش نباشد تمرین کنارش نباشد اگر قرار باشد از ما ظهور نکند هیچ فایدهای ندارد قلبی ساخته نمیشود قلب سالم محصول دو چیز است.@ همانطور که قلب طبیعی هم محصول دو چیز است اینکه من ورزش را یاد بگیرم و بعد تمرینهای ورزشی انجام بدهم اگر بخواهم قلبم خوب بشود چربیهای دور قلبم برود اتفاقی نیافتد باید تمرین بکنم در باشگاه بروم تا من نخواهم عمل بکنم فقط بخواهم یاد بگیرم بعضیها میروند با پوست کلفتی اینها خیلی خبیث هستند.@ واقعاً میروند یاد میگیرند به دیگران فقط یاد میدهند و اصلاً خودشان خیال عمل کردن ندارند تا من باور نکنم که من باید عمل بکنم این چیزی که میشنوم باید وقت بگذارم عمل بکنم تمرین بکنم تا یک اتفاق جدیدی بیافتد این فایده ندارد ما همینطوری جلو برویم ساخته نمیشود.@ پس درسی که ما از ماه مبارک باید یاد بگیریم این هست که ما برای خودمان باید فراغت ایجاد بکنیم برای عمل و تمرین وقت بگذاریم خیلی از ما آدمهایی نیستیم که از عمل بترسیم واقعاً هم اهل عمل هستیم مشکلمان سبک زندگی است که فرصت عمل به ما نمیدهد.@ یعنی وقت نمیگذاریم که یک وقتی عمل بکنیم خیلیها هستند واقعاً اهل این هستند که ورزش بکنند و بدنشان را قوی بکنند ولی وقت نمیگذارند وقتی را برای این کار اختصاص نمیدهند ما باید سبک را یکطوری بچینیم که فرصتی برای عمل داشته باشیم.@ آن مثالی که اول زدم یعنی چی؟ یعنی اینکه همین که الان میخواهی خانه بروی همین آدمهایی که در خانه با آنها زندگی میکنی همین فرصت عمل است یک چیز دیگری نیست همین فرصت عمل است همین که داری خانه میروی فرصت عمل است در خیابان میروی فرصت عمل است مغازه میروی فرصت عمل است ما باید از این فرصتها کاملاً استفاده بکنیم.@ برای اینکه خودمان را رشد بدهیم اصل بحثمان باز میخواستم چند تا دعا برایتان بگویم راجع به همین مسأله انشاء الله بماند برای جلسه بعد.@ الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@