اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره عوامل نرمی قلب بود که آخرین بحثمان در این باره به یاد خدا در خلوت ختم شد که اگر کسی میخواهد دلش رقت پیدا بکند زیاد باید خدا را در خلوت یاد بکند به این رقت هم ما خیلی نیاز داریم@ رقت یعنی چون آن چیزی که حجاب هست درشتی و زمختی و قساوت هست و رقت لطیفی هست قلب هر چه قدر رقیقتر است قویتر است هر چقدر رقیقتر است سریعتر میتواند پرواز بکند هر چقدر رقیقتر باشد اوجی که میگیرد افقی که در آن پرواز میکند بلندتر هست.@ انسان برای پرواز در بُرد کوتاه به رقت قلب، صفای قلب احتیاج دارد ولی اگر بخواهد از بُرد کوتاه به بُرد متوسط برود یا از بُرد متوسط به برد بلند پرواز بکند باید رقیقتر باشد@ مثل یک جسمی که هر چقدر سبکتر هست اوج بیشتر میگیرد هر چقدر سنگینتر هست اوجش کمتر هست دل انسان هم همینگونه هست یعنی هر چقدر رقیقتر باشد اوج بالاتری دارد.@ لذا وقتی دارد این حرف را میزند خیلی مسأله مهم است که دارد قیمت قلب را بیان میکند قیمت یک انسان شخصیت یک انسان را دارد بیان میکند که میفرماید (تَعَرَض لِرِقَۀ القَلب بِکِثرَۀِ الذِّکر فِی الخَلَوات) که رقت قلب را با ذکر بسیار در خلوتها بجویید.@ یعنی این یک چیزی نیست که شما بتواند از آن چشم بپوشید اگر از آن چشم بپوشید یعنی ماندگار میشوید روی زمین، تعبیری که قرآن در مورد کسانی که در لجن زمین گیر میکنند و طبیعت سنیگینی است ببینید@ (اثَّاقَلْتُمْ إِلَىالْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا) آیا سنگین شدید روی زمین، آیا راضی به این حیات پست شدید؟ پس ببینید سنگینی با سبکی، حالا هر چقدر سبکی کسی میخواهد اوج بیشتری میخواهد داشته باشد و قدرت بیشتر باید حتما رقت کسب بکند@ و برای رقت هم باید خلوت داشته باشد و در خلوت یاد خداوند تبارک و تعالی را بکند تا رقیقتر و قویتر بشود. ببینید ما یک سلسله از قدرتها را جمع میگیریم روح جمعی به ما کمک میکند به ما قدرت میدهد@ یک سلسله از قدرتها را در جمع میگیریم در حرم میگیریم در عزاداریها میگیریم، در فعالیتهای در نماز جمعهمیگیریم@ شما نماز جمعه میروید و میایید محال است بعد از نماز سبک نباشید احساس سبکی میکند انسان، جمع یکطور انسان را سبک میکند و خلوت هم یکطور، اما وقتی که قید میزند که حتما اگر یک کسی رقت را میخواهد@ یعنی سبکی و پرواز در افقهای بلند را میخواهد باید در خلوت باشد این دیگر قید، قید مهم هست باید حتما تحصیلش بکند انسان، یک مقدار انسان باید خلوت داشته باشد جدای از شرکت در مجامع، استفاده از روح جمعی@ خوب حالا اگر دقت کرده باشید تمام مباحثی که در مورد قلب بود هر چه که در مورد خوبیهای قلب بود عوامل ایجاد آن خوبی یاد خدا بود@ هر چه که بدی بود در مورد قلب عوامل برطرف کردنش هم باز یکی از عواملش مهمترین عاملش یاد خدا بود اصلا در هیچ کدام از این مراحل یاد خدا حذف نشد یعنی همه جا بود یاد خدا، پس آن اکسیر اعظم ارتباط با کانون قدرت هست که خداوند تبارک و تعالی است@ مثل غذا، برای هر بخش همینطور است، شما غذا میخورید گاهی وقتها میخورید که سیر بشوید برایتان همین سیر شدن مهم است@ حتی اکثر افراد اینطوری هستند اینکه مثلا ما وزارت بهداشت اعلام میکند که 90% بچههای زیر 20 سال اضافه وزن دارند برای اینکه در خانوادهها فقط سیر کردن شکم بچهها برایشان مهم است@ تعریفی که از غذا دارند قبلا گفتیم تعریف غلطی است یعنی چیزی که شکم را سیر کند و خوشمزه باشد، الان هم در اجتماع همینطوری هست تعریف غلط شایع هست میخورند افراد مهم نیست که آیا به نفعشان هست یا نه، مهم این هست که سیر بشود شکمشان و لذت ببرند@ برای همین ما سکتههایمان خیلی زیاد شده انواع مریضیهایمان خیلی زیاد شده مصرف داروهایمان هم بالا رفته چون تعریفمان از غذا غلط است، گفتیم غذا یعنی آن چیزی که ما را سیر میکند و خوشمزه باشد.@ حالا اگر بخواهد یک کسی قدرت هم بگیرد ضعف داشته باشد میگویند غذا باید بخورد اگر بخواهد قوی بشود باز هم میگویند چی؟ میگویند باید غذا بخورد اگر مریض باید باز رژیم غذایی به آن میدهند اگر مشکل فکری، روحی، روانی، ضعف حافظه داشته باشد@ باز میگویند باید در غذا تجدیدنظر بشود، هر قدرتی که میخواهد داشته باشد میگویند باید بخورد، ضعف هم داشته باشد میگویند باید بخورد@ یاد خدا اینطوری هست یاد خدا همین گونه است یعنی شما به قدرت بخواهی برسی، ضعفهایت را بخواهی برطرف بکنی باید از یاد خدا استفاده بکنی اگر موانعی داشته باشد مریضیهایی انسان داشته باشد بخواهد برطرفشان بکند باز باید با یاد خدا برطرف بکند@ پس این یاد خدا، اینکه در روایت دارد (ذِکرُ الله دَواءُ اَعلالِ النُفوس) یاد خدا داروی بیماریهای جانهاست هر بیماری که نفس داشته باشد یاد خدا خوبش میکند@ انسان بیعاطفه است بیمحبت است اختلاف زناشویی است، اختلاف خانوادگی هست اختلاف با دوستان هست اختلاف با خانواده همسر هست اختلاف با همسایه هست اختلافهای خواهر برادری هست@ یاد خدا همهاش را شفا میدهد یعنی اگر شخص به معنویت برود اختلافهایش از بین میرود، شیطانزده است سحرزده است یاد خدا قویاش میکند@ حسود است متکبر است گناه دارد یاد خدا خوبش میکند هر عیبی داشته باشید یاد خدا درمان میکند، اینکه درباره عسل فرمود (فیهِ شِفاءٌ لِلنّاس) نفرمود برای چه مریضی، گفت برای مردم شفاست.@ ذکر خدا هم همینطور هست (یا مَن اِسمُهُ دَواء وَ ذِکرُهُ شِفاء) پس این هم اسمش دواست هم یادش شفاست، البته اسم هم انسان باید بتواند چطور از اسم استفاده بکند. پس حالا الان میخواهیم چه چیزی را بیان کنیم؟@ (ما یَجلِل القَلب) الان دیگر آن عامل نرمی قلب گذشت جلای قلب را میخواهیم راجعش صحبت کنیم راجع به جلای دل آن چه که صیقل میدهد دل را، یعنی دل زنگار گرفته شفاف نیست کارکرد ندارد@ میگویند حالا اگر این بخواهد کارکرد پیدا بکند باید برود صیقل بخورد تا کارکرد خوبی داشته باشد آلودگی میگیرد، کثرات اینطوری است حتی به قلب پیغمبر هم آلودگی وارد میکرد@ به قول خودش آلودگی که میگوییم نه گناه، بلکه حضرت میفرمود یک پردهای به قلب من میافتد این پرده بخاطر ارتباطات هست انسان با هر کس که ارتباط داشته باشد وقتی در جمع میرود در اجتماع میرود در خیابان میرود@ با مردم رفت و آمد میکند تلویزیون تماشا میکند دیدنیها، شنیدنیها، خوردنیهایش، افکارش، خیالاتش، آن چیزهایی که میگوید حتی، همهشان میتواند به نحوی انسان را تاریک بکند@ انسان را قلبش را به نحوی پرده بیاندازد آنوقت شب که میاید خانه میبیند که اصلا آن حس و حالی را که میخواهد و نیاز دارد برای پرواز برای یک ارتباط سالم ندارد@ میبینی اصلا حوصله زنش را ندارد حوصله شوهرش را ندارد حوصله زن و بچهاش را ندارد حوصله هیچ کسپدر و مادرش را ندارد این برای این هست که صبح نحوه ارتباطاتش از صبح تا غروب به گونهای بوده که زنگار نشسته این درست کار نمیکند شفاف نیست آلودگی دارد@ خوب حالا این باید پاک بشود حتما که قبلا راجع به این توضیح دادیم، اینکه میگویم حتما اول روز و آخر روز یعنی شب صدقه بدهید برای همین هست@ استغفار، آخر روز وسط روز، اینکه در پنج وعده نماز وصل شده همهاش برای این هست که ما زنگار میگیریم نماز باید این زنگار را پاک بکند@ همینطوری هست یعنی شما باید تا غروب وقتی در معرض کثرت قرار دارید باید یک چیزی هم باشد که دائما این را پاکش بکند یک موقع هست در معرض نیست، ما روی کره زمین که هستیم در معرض هستیم زمین معرض است@ انواع آلودگیها، تضادها، تاریکیهاست، ظلمت است خودش، لذا اینکه ما دائما احتیاج به یاد خدا داریم احتیاج به تصفیه داریم استغفار نیاز داریم صدقه نیاز داریم یاد نیاز داریم که این قلب خراب نشود و شفاف بتواند کار بکند@ یک کسی که برنامه مرتب استغفار ندارد برنامه صدقه ندارد برنامه دعا ندارد برنامه ذکر ندارد برنامه پاکسازی خودش را ندارد مثل بدنی است که حمام نمیرود@ ما الان این را میفهمیم که مثلا الان کسل هستم الان بدنم به خارش افتاده، الان بدنم بو میدهد، خوب این برای چی، این بدن که طبیعتا نه بو میدهد نه خارش دارد نه سنگین میشود، اگر شد برای چیست؟@ میگوید این رفته بیرون در خیابان رفته در جنگل رفته در پارک رفته در مهمانی رفته مثلا فرض بفرمایید که 24 ساعت این بدن کار کرده بدون این که طهارت پیدا بکند خوب حالا دیگر آخر 24 ساعت که شد 48 ساعت که شد باید حمام برود@ درست است این را ما میفهمیم که حمام باید برود این را درک میکنیم، ولی این حمام، حالا چون قول داده بودیم که راجع به انشعاب و اخبار بگوییم یواش یواش میخواهیم راجع به آن بگوییم@ این حمام، حمام است واقعا یعنی خیالی نیست ما نمیگوییم حالا الان من میروم حمام، بعد میگوییم حالا چکار کنیم حمام؟@ مثلا بگوییم آره دیگر این تلویزیون الان روشن است آبشار دارد نشان میدهد ما هم برویم بشینیم کنارش شستشو پیدا بکنیم، خوب آن آب تلویزیون به ما نمیریزد، فقط یک تخیل است خیال کنیم که آب دارد@ برویم در حمام دوش را باز کنیم ولی آب قطع باشد یا نه قطرهقطره آب بیاید میبینیم اصلا فایده ندارد، وقتی میگوییم یعنی یک جایی که به صورت جدی مقداری آب وجود دارد من میتوانم با آن آب تمیز بکنم خودم را، یعنی واقعا تمیزی دارد@ واقعا یک چیزی به اسم صابون یک چیزی به اسم شامپو یک چیزی به اسم آب هست واقعا استفاده میشود بعد میگوییم حالا من تمیز شدم الان من تمیز شدم.@ یعنی خیالی نیست قاعدهمند است فرمول دارد حالا وقتی میگوییم یاد خدا، استغفار، صدقه، صدقه همینطور است صدقه گاهی وقتها ما میدهیم صدقاتمان خیالی است، یعنی چه خیالی است؟@ یعنی مثلا شما فرض بفرمایید که با خانواده میروید بیرون سی هزار تومان پول غذایتان میشود کمکم، پنجاه هزار تومان پول غذا میشود، صد هزار تومان پول غذا میشود بعد وقتی میخواهید صدقه بدهید دست میکنید جیبتان دنبال پول خورد میگردید@ این صدقه روح را کثیف میکند به جای اینکه چه چکار بکند؟ مثل یک کسی که کثیف شده بعد میگویند بیا الان صورتت را بشور، بعد میگوییم آب هست؟@ میگوییم بله آب هست صابون بزن این بنده خدا صابون میزند قشنگ، میمالد به صورتش بعد یک لیوان آب میریزد روی آن، با یک لیوان آب آن صورت پاک نمیشود، چه حسی پیدا میکند اگر یک لیوان آب بریزید سرش؟@ کثیفکاری میشود بدتر میشود، صدقات ما اینطوری گند میزند به روحیات ما، صدقه یعنی یک چیزی که پاک میکند شخص را، صدقه صبح یک اثر دارد شب یک اثر، صدقه صبح چکار میکند؟@ صدقه صبح فرمود صبح عمر را زیاد میکند با روزی را، یعنی این اثرات را دارد یعنی خیر میرساند عمر را زیاد میکند و روزی را هم زیاد میکند، صدقه شب چی؟@ بلا را دفع میکند خشم پروردگار را، پاکی میآورد برای انسان، ولی این صدقه باید مثل آب باشد یک مقدار متنابهی آب هست که پاک میکند انسان را، لذا وقتی مثلا من الان فرض بفرمایید رفتم غروب غذا خریدیم یک خوراکی خریدم@ یک چندتا بستنی و پفک و یکذره میوه گرفتم، یکدفعه میبینی دو کیلو میوه گرفتیم آوردیم خانه مثلا خانواده بخورند مثلا دو کیلو میوه یکذره شیرینی گرفتیم@ میگوید 15000 تومان پولش شد، بعد وقتی میخواهد صدقه بدهد میگردد جیبش یک 500 تومانی 1000 تومانی یک 2000 تومانی میخواهد بدهد این مثل آب کم است که کار را گند میزند خراب میکند@ از اینطرف آدم توهم میکند که صدقه داده یک کاری کرده، خودش را هم طلبکار میداند روحیاتش خراب میشود، آب هست آب هم پاکی دارد ولی این مقدار آب کثیفی میآورد. صدقه یعنی وقتی تو میدهی@ عرض کردم صدقه باید همیشه طبیعت را اذیت بکند وقتی اذیت کرد یعنی شستشو شده، صدقه یعنی وقتی تو میدهی خودت هم ترس بردارد شما را، وقتی میخواهی بدهی یکذره خودت بترسی@ اما نه ما این صدقاتمان نه نهتنها نمیترساند ما را بلکه خیلی ما را مغرور و طلبکار از خدا میکند، خوب این معلوم است که اصلا آسیب را نمیتواند برطرف بکند. مثل دُز پایین است@ الان فرض بفرمایید یک نفر والیوم 10 میخورد بعد بیاییم 1 به آن بدهیم بخواهیم بخوابد، این خوابش نمیبرد فقط اعصابش خورد میشود، این الان از اینطرف فکر میکند والیوم خورده که الان باید خوابش ببرد، خوابش نمیبرد@ بعد میگوید خوب من که قرص هم خوردم پس چرا اینطوری نیست، بیشتر اصلا خوابزده میشود بیچاره. وقتی میگوییم استغفار، استغفار مثل آب میماند آب باید واقعا وجود داشته باشد یعنی یک آبی بیاید بشوید و ببرد@ این استغفار نمیشوید و ببرد، این صدقه نمیشوید، چون شرایط شستوشو را ندارد متنابه نیست مقدار لازم آب ندارد تمیزی ندارد خوب این آسیبها را میرساند.@ ذکر هم وقتی میگوییم یعنی همین، این میگوید (بِکَثرَۀِ الذِّکر فِی الخَلَوات) یعنی چی؟ یعنی در خلوت آدم برود آنجا پنج دقیقه بنشیند، مثل نماز خواندن ماست، میگوید نماز تنهی عن الفحشاء و المنکر نماز معراج است@ بابا تو هنوز اصلا سوار این وسیله نشدی این اصلا راه نمیرود وسیلهاش، مثل یک نفر رفته آنجا در ماشین نشسته مثلا ادا درآورده دنده یک هم زده چهار متر رفته آنجا بعد پارک کرده آمده، ما نماز خواندنمان اینطوری است@ همین اذان و اقامهاش که حذف است، شروع هم که میکنیم تا تَهاش چند دقیقه بیشتر طول نمیکشد، نه اوج دارد هیچی اصلا تا میآید بیاید بالا ما دنده را خاموش میکنیم اصلا پایین میآییم@ تعقیبات ندارد بعد کیفیت هم ندارد، نماز پلاستیکی، مثل گل پلاستیکی هست مثلا میگیرند جلوی بینیاش همینطوری، هیچ خاصیتی ندارد اصلا، کار نمیکند اصلا این به درد نمیخورد.@ اِخبار و انشائی که جلسه قبل گفتم میخواهم بگویم همین است، ببینید شما یک موقع هست میخواهید یک لفظی را بکار ببرید از این لفظ خاصیت میخواهید داشته باشید@ یعنی وقتی میخواهی این لفظ را بکار ببری میگویی من اصلا با طرف مقابل یک طوری صحبت میکنم که رویش اثر خوب بگذارد، ببینید حتی در یک اساماس که یک کسی میخواهد به یک کسی بدهد@ همین پیام کوتاه میخواهد بفرستد برای یک نفر، این وقتی با جدیت این پیام را میفرستد، یک موقع هست شما شوخی میخواهید بکنید، یعنی هیچ اتفاقی نمیافتد قصدت شوخی است@ ولی وقتی جدی میفرستی آنطرف هم جدی میخواهند آن پیام را جدی میخواند مثلا یک حرف قشنگی میفرستی برای طرف مقابل، معنا دارد، ببینید وقتی معنا دارد از طریق اساماس هم روح چه میشود؟@ متأثر میشود و منتقل میشود چون قصد انشاء دارید شما، یعنی واقعا طرف مقابلت میفهمد که تو حقیقت را نوشتی اینجا، آن چیزی که در دلت هست برایش ارسال کردی لازم نیست در حضورش باشد مثلا، مثلا هزار کیلومتر آنطرفتر@ اصلا آن یک کشور خارجی است، الان دو نفر که دارند با هم صحبت میکنند یکی از آنها اینطرف در ایران است یکی از آنها در آمریکاست اگر تلفنی با هم جدی صحبت بکنند حرفایشان، روح منتقل میشود یا نمیشود؟@ روح منتقل میشود یعنی این که آنطرف است حرفهای خیلی عاشقانهای به من زده چه حرفهای قشنگی به من زد، اصلا علاقهها اوج میگیرد@ دو نفری که چت میکنند با همدیگر، اصلا همدیگر را ندیدند کامپیوتر و رایانههایشان دوربین ندارد که همدیگر را ببینند معمولا اینطوری بود الان دوربیندار شدند آن هم دوربین را به راحتی روشن نمیکنند@ میگویند بگذار اول بفهمیم طرف مقابلمان چکاره است بعد هر وقت خواستیم دوربین را روشن میکنیم، این وقتی دارد چت میکند یک چیزی میفرستد برای طرف مقابل آن با همه روحش این را میگیرد این یکی هم میگیرد@ همین دوستیهای تلفنی که افراد با هم آشنا میشوند پشت تلفن با هم حرف میزنند جدی دارند حرف میزنند وقتی جدی باشد یعنی آنطرف میخورد پیام طرف مقابل را و این هم پیام آن را میخورد@ همینطوری آشنا میشوند میروند ازدواج میکنند میروند با آن زندگی تشکیل میدهند@ نگاه کنید چقدر از ازدواجها تلفنی صورت گرفته، این را میگویند انشاء، انشاء یعنی چه؟ یعنی ایجاد یک معنا با لفظ، تو در واقع، یک معنا را یک حقیقت را با یک لفظ در ذهن طرف مقابل یا دل دل طرف مقابل ایجاد میکنید@ وقتی به آن میگویی من متنفرم از تو، اصلا نمیخواهم ببینمت، با این که بگویی من خیلی دوستت دارم دلم برایت تنگ شده یکی است؟@ نه بفرما، بتمرگ، بنشین، که یکی نیست هیچکدامشان، انتقال معناست ولی لفظ دخالت میکند. انشاء یعنی یک قصد جدی است و شخص وقتی دارد میگوید با آن دل خودش را میبرد در طرف مقابل، طرف مقابل هم دل آن را دریافت میکند@ نمیگوید نه این که داشت فحشهای رکیک به من میداد داشت میگفت دوستت دارم، میشود اینطوری؟ میگوید اصلا مردهشورت را ببرد نمیخواهم ببینمت، گورت را گم کن، شَرت کم@ میگوید نه این مثلا اینطوری گفت یعنی من را دوست داشت، این دروغ است دیگر، این توهم است، یکی نیست. الان بیشتر طلاقها سر چی اتفاق میافتد از کجا شروع میشود؟ لفظ، همین لفظ، دو نفر با هم حرف میزنند@ دعوا و درگیری نیست، کتک و کتککاری نیست، چاقو و چاقوکشی نیست، همین با هم حرف میزنند این حرفها منشأ اثر میشود یکدفعه یک زندگی، من یک مورد داشتم دفتر خودم@ یک زندگی با چهارتا بچه گفتند ما اصلا نمیتوانیم یک دقیقه همدیگر را تحمل کنیم، گفتم به آنها چیه درگیری، کتکی، حرفی؟ نه همین، مثلا حرفهای تندی، نه همین حرفهای معمولی هم زده شده@ ولی خوب به هرحال یواش یواش به همین جا رسیدند و تمام شد، پس ببینید این حرف بوده، حرف یعنی انتقال روح، حرف یعنی همه روح میرود طرف مقابل و همه روح میاید اینطرف با حرف، شوخی نیست@ اینطرف دارد حرف جدی میزند، این را میگویند انشاء. پس تولید خلق یک معنا در روح طرف مقابل. الان این شعرهای عاشقانهای که گفته شده@ شعرهای حافظ شعرهای سعدی شعرهای مولوی رحمۀ الله علیهم اجمعین، اینها شعرهایی که گفته شده جدی بوده یا شوخی بوده؟ جدی است شعر گفته اصلا نمیتوانسته نثر بگوید نظم گفته از بس لطافت داشته به نظم حرفهایش را زده@ ولی خوب این در واقع خودش را دارد نشان میدهد با این حرف، کلام یعنی ظهورش طرف مقابل، ظهور روح طرف مقابل در کلام وقتی که دارد ظاهر میشود.@ در قاعده ذکر، وقتی میگوییم ذکر، ذکر اگر انتقال روح طرف مقابل نباشد شوخی است قصد ندارد در منطق هم میگویند باید حتما چه وجود داشته باشد؟ قصد. مثلا یک زن و شوهر میخواهند ازدواج کنند الکی یک کسی بگوید (طَلَقتُکِ) طلاق صورت نمیگیرد@ من شوخی کردم گفتم طلاقت دادم، شارع مقدس هم میگوید این شوخی قبول نیست، نذر مثلا میخواهید بکنید@ میگوید اصلا نباید شوخی کرده بشود در نذر، باید جدی باشید موقع نذر باید کلمه، صیغه را که میخواهی بخوانی باید قصد انشاء داشته باشید یعنی چه؟ یعنی واقعاً میخواهی روحت را منتقل بکنی@ صیغه را زن میخواند یا صیغه را مرد بخواند فرقی نمیکند هر کدام بخوانند باید قصد انشاء داشته باشند، تازه اگر مرد بخواند اگر زن راضی نباشد، عقد درست است از طرف مرد جدیت است، وقتی زن راضی نیست صیغه برقرار هست یا نه؟@ نه برقرار نیست زن میخواند مرد نمیخواهد، لذا میگوید اگر زن خواند مرد باید بگوید (قَبِلتُ)، (قَبِلتُ) را هم باید چه بگوید؟ باید جدی بگوید این تزویج را پذیرفتم، این معامله را پذیرفتم، این فسخ را پذیرفتم، این عهد را پذیرفتم@ این نذر پذیرفته شد، این صلح، همهاش باید وقتی میخوانی قصد انشاء داشته باشید یعنی جدی باشید، در تمام فقه شما نگاه کنید میگویند وقتی میگویید باید طرف قصد انشاء داشته باشد یعنی از روح، جدی باشد@ بفهمد که دارد آن لحظه چه میگوید، همین بفهمد دارد چه میگوید. در ذکر ما نمیفهمیم داریم چه میگوییم@ لذا انشائی اصلا صورت نمیگیرد نشسته میخوانیم (اِلهی هَبلی کَمالَ الأّنقِطاعِ اِلَیکَ وَ اَنِر اَبصارَ قُلُوبِنا بِضِیآءِ نَظَرِها اِلَیکَ) مثلا داریم چه میخوانیم؟ مناجات شعبانیه، قرآن میخوانیم، ماه رمضان الان دارد میآید@ ببینید چقدر کنتراتی میخوانند همه روزی یک جزء میخوانند اما اصلا قصد انشاء در آن نیست نه قصد خواندن نامه است نه قصد انشاء، چون اصلا نمیفهمیم این چه دارد میگوید، لذا هیچ اتفاقی نمیافتد@ قرآن که شراب است هیچ مستی نمیآورد چون این شرابش مصنوعی است مثل این میوه مصنوعیها دیدید میگذارند یکجا، این میوه مصنوعی است پلاستیکی است، سیر نمیکند آدم را خاصیت اثر ندارد اصلا هیچی، نمازهای ما هم همینطور هست پلاستیکی است@ یعنی (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَالرَّحْمنِ الرَّحِيمِمالِكِ يَوْمِ الدِّينِ...)بخوان برو، هیچ قصدی در کار نیست این شخص دارد اصلا حرف، من نمیدانم با چه کسی دارد حرف میزند.@ لذا فایده ندارد. الان اگر یک نفر با خودش حرف بزند چه میگویند؟ رفته در خیابان دارد با خودش حرف میزند، میگویند این چیه با چه کسی داری حرف میزنی؟@ دیدید یک نفر مثلا میاید شروع میکند به حرف زدن، بعد میبینی دارد با خودش دارد صحبت میکند، تخیلات خودش است توهمات خودش است، میگوییم این آدم سالم نیست.@ ما خیلی وقتیها خُلی میرویم نماز میخوانیم یعنی اصلا طرفمان را نمیبینیم چه کسی است؟ میگوییم (ایاک)، (ایاک) یعنی چه؟ یعنی تو یعنی دارم میبینمت، اصلا کی میتوانیم به یک نفر بگوییم تو، این لفظ تو را کی میتوانی به کار ببریم؟@ ببینیش دیگر، خطاب باشد، طرف 15 سال نماز خوانده اینطوری میکند من اصلا واقعاً شبهه دارم اصلا واقعا خدا هست، نیست، قیامتی، پیغمبری، چیزی، پس از اول هم تو ندیدی پس دروغ میگفتی (ایاک).@ لذا اینکه اول باید معرفت حاصل بشود من باید بدانم کسی طرفم هست آدم با یک شخصیت خیالی که نمیتواند حرف بزند و عشقبازی بکند یعنی هیچ خاصیتی ندارد این عشقبازی، در خیال است فایده ندارد@ اثر ندارد منشأ اثر نیست. ما الان برای خودمان برای بچههایمان، نماز بخوان، حجاب داشته باش، این کار را بکن، آن کار را بکن، بگذارید این اول خودش را ببیند خودش را اول بشناسد.@ یک روز دستهای از معلمها آمده بودند من برایشان سخنرانی داشتم معلمهای دینی بودند بعد گِله میکردند از اینکه چرا اینطوری است وضع اینطوری است@ گفتم ببینید شما بیشتر به جای اینکه به افراد بگویید حالا چکار بکنید چکار نکنید اصلا لازم نیست ما خیلی دین را یاد بدهیم به افراد، راجع به دین خیلی حرف بزنیم، آن که خیلی مهم است این هست که افراد راجع به خودشان باید حرف بشنوند@ اول باید خودشان را بشناسند بدانند که هستند و اصلا جایگاه چیست ماجرا چه بوده کجا بودند کجا هستند کجا میخواهند بروند@ اصلا نفس چیست قوای نفس چیست من که هستم از کجا آمدم، آدم وقتی شئون خودش را شناخت آن منی که متناسب با آخرت هست شناخت، آن منی که متناسب با الله هست شناخت@ خودبهخود اللهاش هم میشناسد خودبهخود معنی دینش را هم میفهمد قوی میرود جلو، ما یک جاهایی که نمیتوانیم از الله کمک بگیریم و خدایمان به دادمان نمیرسد برای اینکه خدایمان پلاستیکی است خدای حقیقی نیست@ یک خدایی از خانه پدر و مادرمان به ما گفتند یک خدایی هم هست، من ندیدمش اصلا نمیدانم چطوری هست، با اینکه ما میگوییم شخص که میخواهد نماز بخواند باید اول ببیند بعد بخواند (اشهد ان لا اله الا الله) باید الله را دیده باشد@ الههای دیگر را هم داشته باشد بعد شهود بدهد (اشهد) است (اعلم) نیست شهود، شهادت بدهد که از بین این معشوقها الله فقط میتواند معشوق من باشد@ خوب این بنده خدا اصلا ندیده و هِی شما به آن بگو (اشهد ان لا اله الا الله) رسالت باید شهود بشود بعد ما بگوییم حالا مطیع این پیغمبر باش، من که اصلا پیغمبر را ندیدم که، ولایت، ما باید امیر المؤمنین را ببینیم بدانیم ما اصلا ولایت میخواهیم یا نه@ اصلا ولایت به چه درد میخورد، اصلا ولی کیست، ولایت کیست، امام کیست، بعد آنوقت خودمان تأیید میکنیم اصلا (اشهد ان علی ولی الله) را.@ ما با خارجیها که کلاس داریم مثلا کسانی که کافر هستند با آنها کلاس داریم جلسه داریم یا کسانی که مثلا یک مرحله از شما عقبتر هستند مثلا چیزهایی که شما اعتقاد دارید ندارند@ استدلالی که مینشینیم برایشان صحبت میکنیم راحت پیدا میکنند آها آها درست است بعد تمام میشود مشکلی وجود ندارد همان حل میشود، ما نه چون از خانه آوردیم از فک و فامیل گرفتیم از محیط گرفتیم خودمان هم سعی نکردیم برویم یکبار ببینیمش@ میگوییم حالا گفتند هست دیگر، همان خدایی که پدرم میگوید همان خدایی که مادرم میگوید همان خدایی که مردم میگویند دیگر کمکی به من نمیتواند بکند میشود یک خدای پلاستیکی@ با یک سفر خارجی یک کیشی یک قشمی یک دبی یک آمریکایی یک اروپایی گرفته میشود از من، یک اینترنت میروم میشینم همه چیزم گرفته میشود هیچ چیز از حیات جاودانهام دیگر با من نمیماند@ همین پشت سر این اینترنت، در خانه هم اصلا ندارم من کمک، وقتی مینشیم آنجا اصلا یک آدم دیگر هستم، کمک نمیتواند به من بکند لذا نمیتواند شاد بکند@ از اینطرف قرآن میگوید هر کس خدا را بیشتر با آن ارتباط داشته باشد شادتر و آرامتر است چون خدا را خورده ارتباط انشائی با خدا داشته، دیده آن را، با آن حرف زده، بغلش کرده، بوسیدتش، خدا دستی به سرش کشیده@ اینها قدرت به آن منتقل شده، اما این اصلا هیچی میگوید من سی سال نماز میخوانم اصلا عصبی هستم قرص دارم میخورم چهل سال است دارم نماز میخوانم@ ماه رمضان الانم با ماه رمضان بیست سال پیشم یکی است هیچ فرقی نکرده نه ضیافتی تا به حال بود نه مهمانی ما رفتیم واقعا، از خدا خواستیم این ماه رمضان نیاید هر وقت هم آمد میخواستیم زودتر برود@ پلاستیکی است اینها اصلا فایدهای ندارد اتفاقی نمیافتد فایدهای، خاصیتی ندارد. لذا تا معرفت نباشد فرمود (اَوَلُ عِبادَۀِ الله معرفته) وجود مقدس امام رضا(ع) به محضر مقدسشان یک صلوات بلند ختم بفرمایید.@ آغاز بندگی خدا معرفت اوست چقدر هم ما سخت اینها را میفهمیم، شما الان میگویید من دارم میروم کلاس، میگویند کلاس کجا دارید میروید؟@ میگویند نمیدانم من یک کلاسی گفتند یک جایی هست در همین جا آمدیم یک جلسهای برویم بشینیم این کلاس را بشنویم، عیبی ندارد اگر شما میگویید من نمیدانم کلاس کی دارم میروم نمیدانم چه میگوید اصلا نمیدانم به درد میخورد یا نمیخورد@ حق با شماست، چرا حق با شماست؟ دفعه اولت هست داری میآیی ولی الان میگویند سه سال دارند میروم کلاس، شش ماه دارم میروند کلاس، میگویند خوب استاد کیست؟ نمیدانم، چه میگوید؟@ نمیدانم، دارم میروم خط، دارم میروم نقاشی، دارم میروم مثلا کامپیوتر، دارم میروم زبان، آموزشگاهت کجاست؟ استادت کیست؟ میشناسی استادت را از بین اساتید که ببینی؟@ نه نمیدانم کیست، اصلا نمیدانم کدام آموزشگاه درس میخوانم، استادم هم نمیشناسم کیست، حرفهایش هم یادم نیست، اگر یک کسی اینطوری بگوید شما چه قضاوت میکند؟ بگوید من اصلا نمیدانم مدرسهام کجاست، استادم نمیدانم کیست@ مربیام نمیدانم کیست، اگر قرار است یک رشتهای را درس بخوانم باید یک مربی مجسم داشته باشد جلویش، یک آدمی باشد اسمش مربی باشد استاد باشد بداند این کیست، چه سوادی دارد، چه تخصصی دارد@ من پیشش درس خواندم، مدرکم این هست، مدرکش این هست، این را میخواهد به من بدهد، جدی باید باشد@ ما میگوییم یا رب یا رب یا رب، یعنی ای مربی ای مربی ای مربی، بعد هم نمیدانیم کیست، اصلا رابطه مربی برقرار نشده است، تو اصلا نمیدانی این مربیات هست نمیدانی این کیست. تأثیری دارد مگر، استاد پلاستیکی، مربی پلاستیکی، هیچ فایدهای ندارد.@ اگر جدی باشد اثر خودش را میگذارد، میگوید مثلا فرض بفرمایید که ما در بحث دشمنشناسی توضیح دادیم ما حمله عقب داریم حمله جلو داریم حمله چپ داریم حمله راست داریم@ شیاطین داریم، شیاطین جنی داریم، شیاطین انسی داریم، حمله میکنند به آدم، قرآن هم دارد میگوید، بعد میگوید حالا چکار کنیم؟ میگوید سوره ناس را بخوان@ سوره ناس و فلق را بخوانیم دیگر شیطان نمیآید، واقعا اگر کسی سوره ناس و فلق را بخواند شیطان نمیآید خانهشان؟ مثلا جنزده نمیشود؟ سِحر نمیتواند اثر بگذارد رویش، هیچ کس نمیتواند اثر منفی بگذارد رویش، صبح از خانه میرود بیرون آیۀ الکرسی بخواند در امان است؟@ من آیۀ الکرسی را خواندم چهار قل هم خواندم هیچ تغییری نکرد، آقا چهار قلهایتان همه پلاستیکی است فایده ندارد@ صورت است چون تو میگویی (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِمَلِكِ النَّاسِإِلهِ النَّاسِ) یعنی من به یک کسی پناه میبرم که، سهتا بُعد شخصیتی دارد غیر از ابعاد دیگرش، پادشاه رب و اله است، اصلا من نمیدانم اینها یعنی چه، میخوانم ولی نمیدانم چرا هیچ فرقی نکرد@ این دعا را خواندم هیچ اثر نگذاشت، عبادت خدا یعنی چه؟ امام رضا میگوید آغاز بندگی، بندگی یعنی چه؟ یک کسی که میرود پای درس یک مربی مینشیند@ خودش را به یک مربی میسپارد که تربیتش بکند دارد چکار میکند؟ بنده اطاعت، میگوید این ضربه را اینطوری بزن، مثلا میخواهیم برویم ورزش رزمی این لگد را اینطوری بلند کن@ این ضربه را اینطرفی بزن، نمیتوانی خطا بکنی که، میگوید حتما باید اینطوری باشد اگر ضعیف باشد میگوید ضربهات ضعیف بود، دقیقا تقلید همان، این قلم را که میگیری دستت الف را میخواهی بنویسی@ اینطوری بنویس این الف اینطوری مثلا سهتا نقطه باید بیاید پایین، سرش باید وقتی میکشی به چپ، پایینش به داخل متمایل شده باشد، به راست به چپ، ب بخواهی بنویسی باید اینطوری باشد، نه من از آنطرف مینویسم@ ب نمیشود که، خ میخواهی بنویسی باید نقطهاش را بالا بگذاری، میگویی من میخواهم داخل بگذارم، میگوید نه اگر بگذاری داخل میشود جیم، اگر خ بخواهد باشد باید چه باشد؟ نمیتوانی اطاعت نکنی@ شما الان اساماس میخواهید بزنید یا تلفن میخواهید بزنید کاملا عبودیت دارید نسبت به دستگاهی که برایتان طراحی شده، یک دانه تخلف نمیکنید، عبدید@ یعنی مطیع هستید کاملا نسبت به سیستمی که برایتان طراحی کردند، میگوید این دکمه را فشار دهید این را بزن آن را بزن این میشود، اصلا نمیتوانی خودت طراحی دیگری بکنید، پای کامپیوتر نشستی بگویی این جیم این ب همین کار را بکن@ عبودیت یعنی من اطاعت محض میکنم اطاعت محض از کسی میکنید، اگر میخواهی از خدا بکنی یعنی میخواهی شبیه خدا بشوی چون انسان عبودیت هر کس را بکند شبیه آن میشود@ اگر عبودیت خدا را کردی شبیه خدا میشوی یعنی قدرتهای خدا منتقل میشود، میگویند شش ماه کلاس زبان رفتم، خوب حالا این حرف چیه؟ میگوید من نمیدانم این حرف چیه، الفبای انگلیسی، میگوید من بلد نیستم@ پس شش ماه رفتی کلاس چی شده، حرف میتوانی بزنی، کلامی، متنی، چیزی، پس نرفتی سر کلاس، اگر رفتی باید انتقال پیدا کنی@ یک سال دو سال سه سال پنج سال رفتم کلاس زبان، خوب باید الان زبان بلد باشی، ریاضی، زبان، کامپیوتر، رانندگی، همه اینها منتقل میشود پس چطور ما زیر دست این رب کار میکنیم به ما منتقل نشده تا الان بعد از چهل سال، یعنی چرا این رب نتوانسته ما را تربیت بکند@ مشکل از رب است یا مشکل از ما بوده؟ ما اصلا نرفتیم فکر کردیم رفتیم ثبت نام کردیم، مثل این بچههایی که میروند ثبت نام میکنند بعد نمیروند سر کلاس، ثبت نام میکنند کلاس نمیروند@ یا درس نمیخوانند میگویند اَه چرا اینطوری اصلا. شما یک بار رب را بشناس عبودیتش راحت است عبودیتش که کردی اثرش هم دارد@ امام رضا میگوید همینطوری بخواهید دینداری را شروع کنید بدون شناخت، اثری ندارد دینداری بدون شناخت، معرفت کسب بکنید میخواهید ذکر بگویید میخواهی دعا بخوانی، میخواهی حرم بروی@ مکه، مکه هیچ فایدهای ندارد، میرویم کربلا، کربلاها همه پلاستیکی است، مکهها همه پلاستیکی است، مشهدها همه پلاستیکی، هیچ هیچی اصلا فایدهای ندارد. به امام صادق گفتند چرا دعا میکنم اصلا اجابت نمیشود؟ میگوید خوب شما که را میخوانید؟@ امام صادق اولین سؤال که میکند میگوید شما چه کسی را میخوانید؟ شما کسی را میخوانید که نمیدانید کیست، نمیشناسیدش.@ الان شما دارید میروید یک کوری اینطوری میکند دست من را بگیر ببر، وقتی چهل نفر باشند میگوید با چه کسی صحبت میکند این، چه کسی را صدا کرد، ولی همان کور وقتی که دقیقا به یک نفر مقابل اشاره بکند و طرف مقابل بفهمد که این دارد با آن حرف میزند آقا ببخشید آقا؟@ بله، لطف کنید دست من را بگیرید از خیابان رد کنید، اثر دارد این، ما همهاش کورمال کورمال دست میکشیم میرویم جلو، خاصیت ندارد. انشاء یعنی این، وقتی میگوییم ذکر را که میگویید باید قصد انشاء داشته باشید@ خلوت که میروید مثلا صد مرتبه لا اله الا الله را با قصد انشاء بگو، یعنی صد مرتبه جدی بگو خدایا هیچ کس جز تو نیست، هیچ کس تو نمیشود، هیچ کس برای من تو نمیشود، ولی راست هم بگو، اگر انسان لا اله الا الله را اینطوری بگوید@ من خدا شاهد است آدمهای در همین خارج از کشور سراغ دارم وقتی لا اله الا الله را درست گفتند هزار کثافت و آلودگی آنجا یک گرد روی آنها نیانداخته، چون آنها لا اله الا الله را جدی میگویند@ کسانی داریم در همین کربلا و مکه و مدینه و قم و مشهد و همین شهرهای مذهبی در مسجد در حسینیهها، یک دانه لا اله الا الله درست نمیگویند لذا دلشان گرفتار و اسیر هزارتا معشوق است@ ذلیل، خوار، التماس این و آن را میکنند، این اصلا فایده ندارد، منتکش، آویزان محبتی، گدای عواطف دیگران، چون بلد نیست با خدا خودش را پر کند. این که میگوید:@
از مهرت ای خورشید جان یعنی میبیند این خورشید را خیلی هم درخشندگی دارد واقعا یک دلدادگی و عشقی دارد که میگوید من با عشق تو اصلا نیازمند عشق کسی نیستم ولی با خیال که نمیشود.@ حتما باید معرفت باشد در کار. اِخبار اینطوری نیست، اِخبار یعنی به من گفتند دارم میگویم، اخبار یعنی خبر دادن، انشاء نیست. الان من آیه سجدهدار بخوانم برای اینکه شما بروید به سجده، واجب است بروید به سجده یا واجب نمیشود؟ واجب نمیشود اصلا، چرا؟@ چون من قصد اذیت شما را دارم، انشاء نمیگویم که، قصدم قرآن خواندن نبوده، نه خودم قصدم قرآن خواندن بوده نه، همین قصدم همین بوده که شما را اذیت بکنم@ ولی اگر کسی میخواهد شما را با خواندن این آیه وادار بکند بروید به سجده، نروید سجده، حق نداری بروی سجده، این نمیخواسته انشاء بکند، یک موقع هست کسی قرآن میخواند میشنود خوب سجده میرود@ خودش قرآن میخواند یا کسی دارد قرآن میخواند حالا میرویم سجه، یک کسی قصدش یک چیز دیگر است دیگر نمیشود به درد نمیخورد چون آن هم انشاء نمیکند الان@ آن فقط قصدش قصد شیطنت است اثر ندارد اصلا. پس اخبار یک موقع همین سبحان الله سبحان الله دیدید که خیلیها میخوانند، چی شد؟ چی داری میگویی الان؟ انشاء نیست، انشاء میدانی چطوری است؟@ انشاء وقتی به یک نفر میگویی تو چقدر آدم خوبی هستی، تو چقدر آدم پاکی هستی، ولی خیلی بدجنس و مزخرف هستی، این یعنی چی؟ ما الان به خدا بگوییم سبحان الله، خدایا تو پاکی منزهی هیچ عیبی به تو نیست@ بعد میگوید خدا چرا زندگی من را اینطوری کرد، ای بابا تو که الان داشتی میگفتی پاک است این، خدا که ظلم نمیکند، پاک است منزه است@ پس این نِق و قُرهایت چه بود، دروغ داشتم میگفتم، تسبیح یعنی وقتی گفتی سبحان الله، همین گفتی سبحان الله، یعنی خدا منزه است، دیگر ناشکری نداری، نِق و قُر نداری اصلا هیچی، انشاء است دیگر، انشاء یعنی خدایا من هیچ بدی را از تو نمیبینم@ اگر گرفتاری هست از خودم است، وقتی گفتی سبحان الله اگر پدرت مُرد، همسرت مُرد، بچهات مرد، خودت مریض شدی، یکدفعه سرطان گرفتی، خدایا ما هم، من چرا، اصلا من چرا باید اینطوری بشوم@ تا به خدا گفتی چرا، یعنی سبحان اللههایت کشک بود همهاش، حالا بعضیها با همان حالت عصبانیت نماز هم میخوانند در نماز هم دوباره میگویند سبحان الله، یعنی همان سر نماز هم دارند دروغ میگویند@ همان سر رکوع هم کلی از خدا دلخوری دارد همان سر نماز دارد ذکر میکند خدا آخر چه نانی بود گذاشت در کاسه ما، پلاستیکی است اینها، فایدهای ندارد.@ الحمد لله، اگر گفتی الحمد لله یعنی چی؟ یعنی همه قشنگیها مال خداست هر چه قشنگی است هر که دارد منم دارم مال خداست، اگر الحمد لله، وقتی حسودی کردی به داشتن یک نفر، همین حسود شدی@ دروغ میگفتی پس، الحمد لله اینها همه قشنگیها مال خداست، اگر یک کسی چیزی دارد، که من چرا باید به این حسادت کنم خوب خدا داده به آن، حتما هم حکمت بوده داده به آن، پس من چرا ناراحت باشم@ چرا فلان کس فلان موقعیت را دارد من ندارم، چرا فلان کس فلان چیز را دارد من ندارم. الحمد لله وقتی گفتی دیگر اصلا متکبر نمیشوی فخرفروش نمیشوی، چون هیچ چیزش مال خودت نیست.@ تا گفتی الحمد لله دیگر نمیتوانی به یک نفر بگویی که یک چیزی از کمالات را، خوشکلی، پول، ثروت، موقعیت، هیچ چیزت را نمیتوانی به رخ بکشی@ اگر با یک چیزی فخر فروختی دیگر الحمد للهاش کشک بود الحمد لله یعنی همه قشنگیها مال خداست اگر همه قشنگیها مال خداست خدا قشنگترین شخص است اصلا همه قشنگی خداست آدم شیفته این خدا میشود@ با این الحمد لله ولی ما الحمد للهمان پلاستیکی است هر چه میگوییم عاشق این خدا نمیشویم همینطور الحمد لله، پس اگر همه قشنگیها مال این هست پس چرا من با این رفیق نیستم@ چرا دوستش ندارم چرا هنوز آن سهتا محبتی که باید در دل من، بر آن هشتتا محبتی که قرآن میگوید غلبه بکند نمیکند پس، چون من الله را ندیدم حالا الحمد للهاش هم فایده ندارد تا شما الله را نبینید نمیتوانید بگویید سبحان الله@ ببین تمام الفاظی که دارید بکار میبرید در ذکر اینطوری است سبحان الله الحمد لله الله اکبر لا اله الا الله، حتما باید الله را اولش دیده باشی، اول ببین بعد راجع به آن قضاوت کن، آقا فلانی چطور آدمی است؟@ والا من تابحال ندیدمش نمیشناسمش و از آن خبر ندارم ولی خیلی آدم خوبی است خیلی آدم بدی است، این چه کاری است چطور گزارش میدهی راجع به آن، اول ببین بعد گزارش بده، من که ندیدم نمیدانم اصلا@ میگویند شهادت، شهادت یعنی چی؟ یعنی دیدن، شما میروید دادگاه، میگویند خوب شما دیدی این این را کشت؟@ میگویند من نه اصلا نه این را میشناسم نه آن را میشناسم ولی میگویم این آن را کشته، ای بابا، چطوری است اصلا؟ ما همینطور هِی داریم شهادتهای سر بیصاحب میتراشیم، بابا اول ببین الله را، الله را بچش@ ببینش، راهش هم فقط خودشناسی است، انسان تا خودش را (مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبه) آدم تا خودش را نبیند الله را نمیتواند ببیند، چون الله اله من است، من چه کسی هستم؟ نه زنم نه مردم نه جنسیت دارم نه فرشتهام@ الله اله این چهار بخش نبود این انگشتهای من را یادتان نرود، نگاه کنید الله اله بخش حس نیست الله اله بخش خیال نیست الله اله بخش وهم هم نیست الله اله بخش عقلانی من هم نیست، الله اله بخش کدام بخش است؟@ من باید فوق عقلم را ببینم آن بخش انسانیام را ببینم آنوقت که دیدمش بگویم آها این شخص الله میخواهد، این شخص اله میخواهد الهاش هم جز الله دیگر نمیتواند باشد@ الان شما برای چه آمدید سر کلاس؟ با کدام بخشتان آمدید سر کلاس؟ یا با بخش، بالأخره یکی از این شئون شما شما را کشانده اینجا، حالا انشاء الله میگوییم به هیچ وجه پای این سهتا در بین نیست واقعا تشنه علم و معرفت بودید@ آمدید یا تشنه خدا بودید آمدید به خاطر معنویت آمدید، به هر دلیلی که آمدید این دو دلیل را میگیریم انشاء الله، صادق باشد اگر برای اینها آمدید الان آمدید اینجا راه دور را هم طی کردید@ من خودم که از قم آمدم اینجا، حالا بشینم اینجا مثلا چکار کنم همینطوری بشینم، شما هم یک ساعت من را همینطوری نگاه کنید، چی شد؟ رفتی کلاس فلانی؟@ میتوانی بگویی رفتم کلاس؟ من میتوانم بگویم تدریس کردم؟ شما میتوانید بگویید من تحصیل کردم؟ نه، بعد من بگویم خوب حالا زحمت کشیدید تشریف آوردید من برایتان یک خاطره بگویم برایتان یک خاطره تعریف کنم@ بشینم قصه حسین کرد بگویم خاطره بگویم، شما چی گیرتان میآید این وسط؟ هیچی، انتقالی صورت نگرفته، شما بیاید من بگویم خیلی خوش آمدید@ من الان در کیفم یک صد تا بسته اسکناس مثلا ده هزار تومانی دارم یکی یک ده هزار تومان بدهم به شما بروید، بعضیهایتان میگویید من فقط سی هزار تومان، بعضی از شما سراغ دارم@ من بعضی از شاگردهایم برای اینکه به کلاس برسند ماهانه دویست سیصد هزار تومان هزینه میکنند تا به کلاس برسند، خود من بعضی از کلاسهایی که الان شرکت میکنم یک هزینه خیلی گزافی باید پرداخت بکنم@ حالا بروم آنجا استاد پنجاه هزار تومان بگذارد کف دستم، میگویم من این را نمیخواهم، این پول مال این بخشهای پایین است، من برای چه آمدم، من آمدم علم بگیرم، الان اله من چیست؟ اطلاعات است، میخواهم زبان یاد بگیرم@ زبان به من درس ندهد شیمی یاد بدهد به چه درد من میخورد، اصلا شما رفتید دانشگاه زبان یاد بگیرید رفتید فقه یاد بگیرید، رفتید کلاس سفرهآرایی@ حالا از این خیلی دیگر راحتتر، رفتی سفرهآرایی، بعد استاد بگوید که حالا برایتان امروز یک درس تفسیر از قرآن بگوییم برایتان، خانم من پول دادم من استاد تفسیر دارم، الان آمدم اینجا چه یاد بگیرم؟ سفرهآرایی یاد بگیرم الان اله من این است@ من آمدم این را یاد بگیرم، اگر کسی الهاش تأمین نشود میرود یک جایی که الهاش تأمین بشود، مال هر بخش، وقتی میگویی لا اله الا الله یعنی من یک بخشی دارم که به رسمیت میشناسمش@ آن هم فقط الهاش کیست؟ الله است، اگر به من بدهند خوب من به الهام میرسم آرامش پیدا میکنم. (أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) حالا یعنی چی؟ یعنی با یاد کمال مطلق قلبها آرامش پیدا میکند، قلب یعنی چی؟ قلب یعنی کدام بخش؟@ بخش فوق عقلانی، پس اگر این مرده باشد ضعیف است چطور هست، میگویم من رفتم کربلا هیچ فایدهای نداشت، مکه رفتم، نماز میخوانم نمازهایم هیچ فایدهای ندارد@ ذکر، تسبیح، جمکران، اصلا نمیدانم با چه کسی دارم حرف میزنم اللهام گم است. پس در ذکر شرط این هست که ما قصد انشاء داشته باشیم انشاء هم زمانی درست است که تو میتوانی طرف مقابلت را ببینی@ میگویی خوب من الان میخواهم چکار کنم؟ با این شخص معامله کنم، آقا (بِعتُ) آن هم میگوید (اِشتَرَیتُ) فروختم خریدم، معامله مگر نمیخواهید بکنید@ شما الان بروید محضر میگوید آقا آمدیم یک ماشین معامله کنم، میگویند طرفین چه کسانی هستند؟ مگر نمیگویند؟ رفتی محضر میخواهیم عقد کنیم، بعد میگوید تو میخواهی با چه کسی عقد کنی؟ میگویی من میخواهم با دختر همسایه عقد کنم@ خوب کجاست؟ آنها که اصلا دخترشان را به من نمیدهند من خودم آمدم اینجا عقد بخوانم، یکطرفه که نمیدهند باید طرف باشد اینجا قبول بکنند بگویند این هست این عقد صورت گرفته.@ همین لطیفه میگفت من دختر پادشاه را میخواهم 50% مشکل حل است 50% دیگر مانده، 50% حل شده این هست که من میخواهم، 50% این هست که آنها نمیدهند@ این عقدی صورت نمیگیرد یک کسی باید طرف من باشد که این عقد خوانده شد، این معامله برقرار شد، (أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) دل باید یک کسی را پیدا بکند که با آن آرامش پیدا بکند، الله اله بخش فوق عقل است الله هست یا نیست؟@ الله که هست پس در عبادتگاه چرا مشکل ما حل نمیشود؟ ما نیستیم، ما غایبیم، در حرم رفتیم خودمان نیستیم، یعنی اصلا فوق عقل نرفته داخل@ ما الان میگوییم ماه رمضان ضیافت است روزه را هم گرفتیم ولی روزه را بخش حیوانی گرفته بخش انسانی وارد ضیافت نشده اصلا، وقتی بخش انسانی وارد روزه نمیشود چه اتفاقی میافتد؟ ملاقاتی صورت نمیگیرد مثلا امام زمان را باید میدیدم ندیدم@ خدا را باید میدیدم ندیدم، چهارده معصوم را باید میدیدم خانواده آسمانیام را باید میدیدم ندیدم، اصلا من ندیدم. الان فاطمه زهرا مادر ماست@ اثبات هم کردیم که مادر ماست در جلسه قبلی هم گفتیم، مادر حقیقی ماست اما وقتی به یک نفر میگوییم مادر ماست، چرا خیلیها احساس شعف، شور، دلدادگی، خوشحالی، مستی به آنها دست نمیدهد که مادرم فاطمه زهراست؟@ چون آن خودی که خانم فاطمه زهرا مادرش هست این خود را الان ندارد گمش کرده نمیتواند پیدایش بکند، لذا وقتی میگوییم فاطمه زهرا مادرت هست@ میگوید نه بابا من مادرم سکینه خانم است پدرم اصغر آقاست، اینها که مال بدنت هستند، مال خودت، این بیچاره اصلا خودی ندارد پیدا نکرده خودش را لذا لذتی هم از آن نمیبرد.@ پس در ذکر آنوقت ما این همه آثار داریم برای ذکر، ذکر باید چطوری صورت بگیرد؟ قصد انشاء باشد، ما طرفمان را بشناسیم که چه کسی است بعد وقتی رفتیم با آن رابطه برقرار کردیم خوب حالا این رابطه هست.@ محضردار میگوید برو دختر را بردار بیاور من میخوانم برایتان، میگوید آنها که نمیدهند حالا نمیشود شما برای اینکه من یک سروسامانی بگیرم شما یک عقدی بخوانید همینطوری؟ نه نمیشود اثری ندارد این عقد، چرا یک جاهایی این کار را میکنند@ هر که گفت کجا؟ در تیمارستان، در تیمارستان طرف زده به سرش، میگوید اقای دکتر مثلا من الان مهین و شهین، میگوید بله مهین اینجاست شهین اینجاست@ این خل است من همین را بگویم کافی است برایش، آن هم راضی است با مهین خیالی با شهین خیالی راضی است، ولی این فقط مال آدمهای خل است اینطوری انسانها، عاقل که اینطوری نیست@ الان شما تصور بفرمایید که روزه هستید خیال کنید برایتان چایی آوردند، با خیال چرا، چایی باید بیاورند برایمان، خیال کن آب دارید میخورید.@ ما جبهه از آن نان گاویها میدادند نان کپک زده گاوی که به گاوها میدادند میآوردند یک موقعهایی نبود هیچی بخوریم از آنها میاوردند به ما میداند در آموزشی مخصوصا هم که به ما سخت بگذرد دو سه روز گرسنگی زیاد آخرش هم از اینها میآوردند@ بچهها میگفتند بچهها فکر کنید، آنها میگفتند به شوخی، این پاچه مرغ است بخورید، اینطوری که نمیشود داری نان گاوی میخوری. ما یک عمر عبادتهایمان همینطوری است خیالی است.@ اول پیدایش بکنیم (اَوَّلُ عِبادَۀِ الله مَعرِفَتُه) آغاز بندگی خدا شناخت خداست. بشناسیمش، پس ذکر باید اثر داشته باشد. حالا در برنامههایتان که من دادم تکتک برنامه دادم ولی کلی دارم@ عرض میکنم که اگر بخواهید این جنبهای که گفتم قوی بشود یعنی انسان پیدا بکند یک نفر را که بتواند به آن بگوید الله، حتما آن دوره نسیم حیات را، دورههای ادروی اسماء الله و یاد خدا را حتما انجام بدهد ولی در خلوت@ در خانه و سبزی پاک کردن و در اتوبوس و گذاشتم در گوشم با موبایل گوش دادم و ریختم هندزفری و از این بازیها نه، در خانه خلوت هیچ کس هیچ کس نباشد@ جز خودتان، تلفنها خاموش، آن کتاب بازتاب نور را بگذارید جلویتان، خطبه امام رضا را، نسیم حیات یک دو و سه، دانهبهدانه هر یک جلسه در هفته مثلا دوتا جلسه خوب است@ سهتا جلسه زیاد نه، یواش یواش بروید جلو، من عزیزانی هم که اردو بودند به آنها گفتم باید چند بار این دوره را دوباره تکرار کنید تا این شهود خوب انجام بشود، پس برای تمرین همین خوب هست@ برای ماه مبارک هم که عرض کردم مراقبت ماه مبارک را انشاء الله کار بکنید برای ماه شعبان هم که بخواهید جدی بشود ما و امام زمان، مقام محمود، جهاد، کتابهایش هم آشتی با امام زمان(عج) بود@ تا انشاء الله یکذره برای این سهتا رحم زمانی، ماه رجب، ماه شعبان، و ماه رمضان یکذره جاندار انشاء الله برویم یک چیزی انشاء الله شاید گیرمان بیاید. من حدیث را برایتان بخوانم اصلا حدیث نخواندم امروز برایتان از بخش جلای قلب یک حدیث بخوانم@ از وجود مبارک نبی اکرم(ص) (جَلاءُ هذهِ القُلوب ذِکرُ الله وَ تِلاوَۀُ القُرآن) صیقل دهنده این دلها یاد خدا و تلاوت قرآن است.@ اول بیایید این هشتصدتا نهصدتا واژه که در قرآن هست معنیاش را یاد بگیرید که چه میخواهد بگوید این کاری ندارد این یک کتاب شما دویست سیصد صفحهای بخوانید معنیهایش را هم یاد میگیرید کاری ندارد@ یک صرف و نحو هست به اندازه یک کلاس خیاطی یک کلاس گلدوزی شما وقت بگذارید دیگر بس است یاد میگیرید. بعد حالا قرآن میخوانیم میفهمیم چه دارد میگوید آنوقت لذتش هم برایمان میآید@ معانی را میفهمیم آنوقت لذتش یواش یواش میاید برایمان، تا همزبان نشویم انتقالی صورت نمیگیرد. الان دو نفر همدیگر را خیلی دوست دارند یکی ژاپنی است یکی ایرانی، حالا بشینند بغل هم حرف بزنند، انتقال عاطفه صورت میگیرد یا نمیگیرد؟ نمیگیرد.@ یک طرف با یک عرب دعوایش شده بود یک کافری دعوایش شده بود با یک عربی، این عرب فحش میداد آن هم فحش میداد بعد این میگفت من هر چقدر این را فحش میدهم این قرآن میخواند@ فکر میکرد که حالا اگر عربی است دارد قرآن میخواند، وقتی زبانها با هم یکی نباشند انتقالی صورت نمیگیرد.@ میگوید من رفتم با یک خانمی میخواهم ازدواج کنم ژاپنی است میخواهم بروم زبانش را یاد بگیرم چون میخواهیم با هم زندگی کنیم باید بفهمیم چه میخواهیم به هم بگوییم، میخواهم با یک امضا کنم عرب است انگلیسی است ایتالیایی است@ خوب اول باید زبانش را یاد بگیرید ما اصلا اینقدر عشق به خدا نداریم برویم دنبال ادبیات عرب، اصلا عشق به معشوقمان به خانواده آسمانیمان نداریم که برویم زبانشان را یاد بگیریم یک قوتی بگذاریم@ کامپیوتر بلد هستیم زبان بلد هستیم میرویم شیمی یاد میگیریم خارجی یاد میگیرید آن درس را یاد میگیریم آن درس را یاد میگیریم اقتصاد میرویم مدیریت میرویم برق میرویم گلدوزی میرویم گلسازی میرویم@ اما اصلا از زبان دینت چه بلد هستی؟ زبان خانواده آسمانیات، زبان خدا، وقت نمیگذاریم، خدا همه زبانها را بلد هست ولی عاشقانهترین زبان و کاملترین زبان را برای اوجهای بلند@ شما با فارسی در بُرد کوتاه میتوانید پرواز کنید اما با بُرد متوسط اگر بخواهی بروی یا بُرد بلند باید عربی بلد باشید تا اوج بگیرید آدم باید برایش وقت بگذارد.@ الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@