أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره عوامل نرمکننده قلب بود شرائط بهشت، بهشت که میگوییم حداقل هست یعنی حداقل جایی که انسان در آن سالم و بیدردسر و بدون عذاب و غصه و ناراحتی زندگی میکند این حداقل رفاه در بهشت است حالا بالاتر از بهشت هم که هست که در اوج و اعلا تا بالاتر از خود بهشت باز شرائطی برای انسان هست.@ این حداقلها را ما در حرکت به سمت آخرت باید حتماً بلد باشیم و بدانیم در روایت داریم از نبی اکرم(ص) که خداوند دشمن میدارد هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت هست یعنی دنیا را خوب میشناسد اطلاعات دنیایی را خوب دارد مسائل دنیایی را خیلی خوب بلد است اما هیچی از آخرت نمیداند.@ یعنی جایی که قرار است برود و زندگی بکند اصل حیات ماست و خداوند همه این دنیا را در مقابل آن بازیچهای بیشتر نمیداند یک کسی هیچی از آنجا نداند، نداند که آنجا شرائط زندگیاش چه هست چه لازم دارد چه میخواهد چطوری باید به دست بیاوریم و وسائل مورد نیازش را تهیه نکند.@ چون گفتیم رابطه ما با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست یک جنین سالم در رحم مادر میداند میخواهد چه چیزی تهیه بکند و تهیه میکند و اگر تهیه نکند یعنی بیشعوری سلولی پیدا بشود مثل موقعی که آدم سرطان میگیرد سلولها شعور خودشان را از دست میدهند و بد عمل میکنند.@ وقتی که جنین بیشعوری سلولی داشته باشد و نداند که باید چه تهیه بکند موقع تولد خودش را نشان میدهد که آن چیزی که باید تهیه میکرد نکرد تأثیری هم ندارد، یعنی چه تهیه بکند چه نکند وقتی به دنیا میاید دنیا رویش حساب میکند.@ سریع محاسبات، حساب و کتاب و جزا داده میشود در رحم دنیا به آخرت هم همینطور هست حالا ما چه بفهمیم آخرت چه هست چه نفهمیم چه هست چون فرمودند خداوند شش گروه را بدون حساب وارد جهنم میکند.@ یکی کسانی هستند که خودشان را جاهل نگه میدارند افراد جاهلی که نمیخواهند اطلاعات کسب بکنند علاقهای به کسب اطلاعات نسبت به آخرت ندارند رغبت و میلی نسبت به آخرت ندارند که بخواهند وقتی بگذارند و بدانند 50 سؤال روز قیامت چیست.@ چون سؤال قیامت مثل سؤالات رحم به دنیاست سؤالات رحم به دنیا نه کتبی است و نه شفاهی، یعنی بچه که بیرون میاید نکیر و منکرش عملیاتی هستند نکیر و منکر یا بشیر و مبشری که سؤال میکنند از جنین این در واقع تکوینی است.@ نه واقعاً کسی آنجا هست که سؤال میکند چون بچه با وجودش باید جواب بدهد نه با زبانش، سؤال اطلاعاتی و ذهنی نیست که یک کسی بگوید ببینم دو دوتا چند تا میشود؟ این فکر بکند و بگوید چهارتا میشود.@ قدیمها وقتی نسبت به آخرت فهم نبود میگفتند حالا این اصول عقائد را حفظ بکن یکجا بنویس بگو با من دفنش بکنند یا روی کفنمان بنویسند گاهی وقتها شده بود میگفتند فلان عالم را با فلان کس دفن کنید که موقعی که نکیر و منکر میایند این جواب بدهد.@ یعنی فقط حرف زدن بوده جواب روز قیامت و قبر همه تکوینی است تشریعی و سؤالی نیست نه کتبی است نه شفاهی، اصلاً قرآن میگوید روز قیامت دهان نمیتواند حرف بزند(الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ).@ بدن با ما حرف میزند الان هم جنین وقتی متولد میشود بدنش حرف میزند چیزی که الان هم خود ما در روانشناسی و معاشرت و ارتباط میگوییم زبان بدن، این بدن دارد حرف میزند خودش میگوید چکاره هست میگوید چشم و دست آورده، نمیتواند چشم نداشته باشد بگوید چشم آوردم این خیلی مسخره است.@ مثل همان کسی که به او گفته بودند که چقدر زشت هستی گفته بود نه من خیلی هم خوشکل هستم ولی در بیمارستان عوض شدم، این دقیقاً باید سؤال کاملاً وجودی و تکوینی است همه وجود جواب میدهد بعد یک سؤال هم نیست جنین که به دنیا میاید یک سؤال این هست که چشم آوردی یا نه؟@ بعد این چشم اگر بگوید آوردم تازه این چشم متناسب با طول موج دنیا هست یا نه، اگر هست میتوانی ببینی و راحت هستی اگر نیست درد از همان لحظه شروع میشود دست و گوش آوردی یا نه، همه سؤال میشود ولی سؤالها همه تکوینی است بعد یکجا هم این سؤالها انجام میشود(إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ).@ سیستم را خدا یکطوری طراحی کرده که بچه وقتی میاید باید هزاران جزء از رحم با خودش آورده باشد چه جزهای بیرونی و چه درونی یکجا سؤال میشود یکجا هم جواب میدهند یعنی محاسبه در چند ثانیه انجام میشود جزایش را هم به او میدهند.@ ما وقتی از دنیا میرویم در شرایط قبر، همه روح و وجودمان آنجا پاسخ میدهد اینکه حالا فرض بفرمایید آنجا بایستیم و یک کسی بیاید بگوید(من ربک) بعد من فکر کنم که چه کسی بگویم و داستان چه هست، نه تکوین است یعنی خودت حرف میزنی.@ ببینید قرآن چقدر قشنگ اینها را به ما میگوید ما اینها را اصلاً در نظر نمیگیریم این چیزهای قشنگی که در قرآن است و یک مشت خرافات را آوردیم در دینمان گذاشتیم و جوانهای ما بخصوص وقتی این خرافات را میشنوند میگویند این چه دینی است.@ قرآن میفرماید(اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً) خودت خودت را بخوان خودت هم امروز برای پاسخگویی کافی هستی یعنی اصلاً هیچ کس نیاز نیست که بیاید خودت کافی هستی پس انسان وقتی وارد برزخ میشود با همه وجودش حرف میزند.@ همه وجودش میگویند که این قلب سالم هست یا سالم نیست الان مثلاً میگویند قلب بچه سالم هست یا نه، اگر سالم نباشد بچه مشکل پیدا میکند سالم باشد مشکلی پیدا نمیکند.@ (يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) روزی که نه مال و نه فرزند و هیچ چیز به درد نمیخورد مگر اینکه انسان با دل سالم و قلب سلیم وارد بشود قلب سلیم هم تعریفش را کردیم این بود که وقتی ملاقات پروردگار میرود هیچ چیز را با خودش نبرد جز خود خدا.@ (لا یَلقی رَبَّهُ لَیسَ فیهِ أحَدٌ سِواه) هیچ چیز جز خدا در آن نباشد چون قلب ما یعنی فوق عقل ما، چون بخش حس و خیال و وهم ما که آن الهاش اصلاً الله نیست که سؤال کنند الهات کیست این میگوید اله من بدن بوده که چایی و غذا میخوردم الهاش را باید به او داد این الهاش ماده است طول موج و فرکانس است.@ اینها اله این بخش میشود ما به آنها برسانیم ثواب کردیم، نرسانیم در حق بدن کوتاهی کنیم گناه کردیم مثلاً نور مناسب و فرکانس مناسب به او ندهیم یا کسی ضبط را زیاد کند یا در خانه صدا را زیاد کند آلودگی صوتی ایجاد کند.@ یک معصیت است اله و جفت این را به او ندادیم اگر دادیم خوب است اگر ندادیم گناه کردیم بخش بعدی ما خیال است مخیلات پاک و موهومات پاک میخواهد بخش بعدی عقل است اطلاعات میخواهد یک کسی دنبال معلومات و اطلاعات نرود چه برای دنیایی.@ مثلاً شغل خوب میخواهد داشته باشد باید اطلاعات خوب داشته باشد در روایت داریم خداوند مؤمنی را که حرفه بلد نیست دوست ندارد و خداوند دوست دارد مؤمنی را که حرفه بلد است مثلا یک کسی نجار، هنرمند، تاجر است یک حرفه بالأخره بلد است یک کاری بلد است که زندگیاش را بچرخاند.@ کشاورزی میکند باغداری میکند بنایی میکند این اطلاعات است اطلاعات لازم است برای زندگی دنیایی، و یک سلسله اطلاعات برای زندگی آخرت، ولی بخش پنجم ما که خود ما هستیم الهاش خود خداست یعنی جفتش خداست باید خدا را به او بدهی.@ وقتی به او نمیدهی یعنی این عاشق بینهایت و الله و کمال مطلق است وقتی انسش نمیدهی با کمال مطلق در واقع غذایش را به او نمیدهی مثل این هست که ماهی بخری در خانه بیاوری و غذایش را ندهی میمیرد یک گُل بخری ولی از او مراقبت نکنی یک بچه بیاوری آن چیزهایی که بچه نیاز دارد ندهی ضایع میشود.@ در روایت داریم(مَلعُونٌ مَلعُونٌ ضَیَّعَ مَن یَعُول) ملعون است یعنی از رحمت خدا دور است کسی که زیردست و عائله و خانواده خودش را، پیغمبر فرمود زن شوهرش و بچههایش را، مرد زن و بچههایش را ضایع بکند آن وظائفی که باید انجام بدهد انجام ندهد این معلون است از رحمت خدا دور است.@ یا زن نگیر و شوهر نکن اگر گرفتی یک سلسله لوازم دارد که اینها را باید اجرا کنی طرف مقابل اجرا میکند یا نمیکند مهم نیست مهم این است که من باید پیش خدا روسفید باشم چون ما اصلاً در زنداری و شوهرداری با زن و بچهمان، یا زن با شوهر، یا شوهر با زن نباید معامله بکند طرف معامله خداست جزایش را هم خدا میدهد.@ بنابراین ما در مقابل خدا مسئول هستیم زن شوهر را نمیگیرد که مملوکش باشد مرد زن نمیگیرد که مملوکش باشد و بعد بگوید ما با هم هستیم حالا هر طور دلمان خواست با هم رفتار کنیم، نه، مرد زن را از دست خدا میگیرد امانت خداست در دستش، زن هم شوهر را از خدا میگیرد امانت خداست در دستش، بچهای هم که میاید امانت خداست در دست این دو.@ پس ما به هیچ وجه با آدم طرف نیستیم همیشه با الله طرف هستیم بنابراین در بخش فوق عقل شما وقتی که جفت و زوج خودت را به خودت نمیدهی آن ازدواج اصلی که در عرفان نکاح میگویند این ازدواج بین تو و خدا صورت نمیگیرد.@ این نکاح صورت نمیگیرد بین نفس من با الله، مثل همه طلاقها و جداییها دردآور میشود یعنی چون رشد در پیوند بود(وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها) اگر این ازدواج آرامش میاورد حق است حالا نگاه کنید وقتی من ازدواج نکنم من که میگویم یعنی فوق عقل، من با زوج خودم که کمال مطلق و الله هست ازدواج نمیکنم.@ این پیوند مبارک و دوستانه و عاشقانه و صمیمانه بین من و او برقرار نیست ناآرامی هم هست چون سلطان همه بخش وجود ما بخش فوق عقل است اگر شما در چهار ازدواج پایینی هم موفق باشید در ازدواج پنجم کافی است شکست بخورید.@ آن چهار ازدواج همه به طلاق منجر میشود یعنی به درد نمیخورد آدم شکست میخورد ولی اگر در بخش پنجم یک کسی موفق بشود ازدواجش را خوب انجام بدهد در ازدواج پایینی هم اگر با مشکل بربخورد هیچ مشکلی برایش واقعاً پیش نمیاید در اوج آرامش است اصلاً تکان نمیخورد.@ فرض کنید طلاق داد طلاق گرفت یا مریض شد سرطان گرفت مالش را بردند شکست خورد اصلاً این آدم تکان نمیخورد آنجاست که شما این رمز را میفهمید که زینب کبری(س) در کربلا میگوید(و ما رأیت إلا جمیلا) من جز زیبایی هیچی ندیدم.@ چون کربلا وسیلهای هست برای اینکه این بخش فوق عقلانی حضرت زینب که الله را میخواهد با زوج خودش که الله هست ارتباطشان صمیمیتر و عاشقانهتر بشود، در واقع چه کسب میشود بیشتر از این ازدواج؟ هر چه این ازدواج جدیتر و عمیقتر است دو نفر همدیگر را بیشتر دوست دارند آرامش بیشتر حاصل میشود.@ ما متأسفانه بیشتر عمر و وقتمان را صرف این ازدواجهای پایینی میگذاریم دنبال ازدواج اصلی نیستیم یا مثلاً فکر اینکه من باید خدا را شکار کنم شکار خدا بشوم اصلاً ما خواستگاری خدا نمیرویم کمتر کسی خواستگاری خدا میرود.@ ما مکه هم که میرویم میگوییم آمدیم خواستگاری برای بخشهای پایینی، مریم را شوهر بده حسن را زن بده پول میخواهم این یکی مریض است، یعنی هیچ کسی با خود خدا کار ندارد هیچ اتفاقی نمیافتد.@ بلوغ انسانی زمانی هست که یک نفر تصمیم میگیرد عزمش را جزم میکند تصمیم میگیرد با الله درآمیزد خدا را در وجود خودش بدهد خدا را بخورد با خدا ازدواج کند یعنی تصمیم میگیرد که من جدای از این ازدواجهای پایینی باید این بخشم ازدواج کند.@ الان مثلاً یک زن و شوهر خیلی هم با هم خوب هستند و خیلی هم همدیگر را دوست دارند مثلاً مرد خانه بیاید به خانم بگوید خانم غذا چه داریم؟ خانم بگوید هیچی، الان باید ناهار بخوریم گرسنهمان است شب شام است.@ نه من هیچی درست نکردم اصلاً من وظیفه نداشتم درست کنم، حالا به مرد بگوید برویم یک چیزی بخوریم، مرد بگوید من هم پول ندارم ولش کن نه ناهار بخوریم نه شام و نه صبحانه، اینطوری میشود؟ خیلی هم همدیگر را دوست دارند ببین چقدر مؤدبانه با هم حرف میزنند هیچ مشکلی پیش نمیاید.@ زن میگوید من حال ندارم غذا درست کنم مرد هم میگوید من هم پول ندارم پس خودمان را عشق است هیچی نخوریم، نمیشود، آن بخش پایینی که حس است غذای خودش را میخواهد.@ یک خانمی آمده بود میگفت مشکل دارم، گفتم چیه؟ گفت مشکلم این هست که شوهرم خیلی من را دوست دارم، گفتم مگر این بد است؟ گفت این کار نمیرود میگوید من چون دوستت دارم دلم نمیاید سر کار بروم همیشه در خانه است این تلخ میشود چون عقل تشخیص میدهد.@ میگوید هر چقدر دوست داشته باشی اتفاقاً به خاطر اینکه من را دوست داری باید از من دور شوی دوست داشتن فقط این نیست که در بغل هم بپریم باید یک موقعی از هم جدا بشویم ما عقلمان در این چهار بخش خوب کار میکند.@ ولی وقتی نوبت ازدواجمان با الله میشود انگار ما کل شعورمان از دست میرود یعنی حالا فکر نمیکنم که من شوهر دارم زن دارم راضی هم هستیم شغل داریم زندگی خوب است ولی من هنوز ازدواج اصلیام را انجام ندادم من هنوز با خدا آشتی و پیوند و سر و سری و خلوتی ندارم.@ دو نفری با هم گردشی نمیرویم با خدا ماه عسلی نداریم هیچ اتفاقی بین من و خدا نمیافتد خدا یک کارگر است که آن بالا فقط دعاهای ما را مستجاب کند آن هم فقط برای بخشهای پایینی، اصلاً ما با خودش به هیچ وجه کار نداریم.@ هدف از خلقت این بود که این ازدواج صورت بگیرد کل داستان خلقت(لا إله إلا الله) است گزاره(لا إله إلا الله) اصلیترین گزاره خلقت است آن هم مال بخش فوق عقل است چون(لا إله إلا الله) در هیچ کدام از این گزارههای پایینی درست در نمیاید یعنی الله، اله هیچ کدام از زوجهای پایینی نیست زوج هیچ کدام از بخشهای قوای پایینی ما نیست.@ (لا إله إلا الله) که داستان خلقت است اصل حکمت خلقت انسان هست مال بخش پنجم است ما یک عمر هم نماز میخوانیم میگوییم(أشهد أن لا إله إلا الله) همه هم دروغ است اذان میگوییم(أشهد أن لا إله إلا الله) یعنی ماجرای همه زندگی من عشق من و خداست.@ ولی این اتفاق بین ما و خدا نمیافتد وقتی این اتفاق نمیافتد در واقع آن بخش انسانی ازدواج خودش را نکرده وقتی این بخش انسانی ازدواجش را نمیکند بخشهای دیگر حتی اگر هم به سعادت رسیده باشند آرامش دیگر ندارند(أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) فقط آرامش آن زمانی هست که این ازدواج پنجم صورت میگیرد.@ یعنی شخص صرفنظر از هر معشوق و همسری که دارد تصمیم میگیرد بخش اصلیاش با همسر واقعی و اصلی خودش این ازدواج را بکند برای همین خداوند لفظ خدا را انتخاب نکرده لفظ اله را انتخاب کرده(لا إله) اله یعنی دلبر، خیلی عاشقانه است ما اصلاً زبان را نمیفهمیم ما همینطور زمخت و درشت(لا إله إلا الله) را میگوییم و هیچ حس و قلقلکی در ما نمیاید در پایینی بگوییم.@ مثلاً درس خواندن و فیزیک و ریاضی عشق من است اصلاً یک حس قشنگی در آدم ایجاد میشود وقتی کلمه عاشقانه برای درس به کار میبریم من جبر و مثلثات و هنر عشقم است همین که میگویی عشقم است میگویند اگر میخواهید این پیوند درست در بیاید باید شخص عاشق درس باشد اول عاشقانهاش میکنیم.@ میگوییم این عشق است باید اول به درس علاقهمند بشوید در ازدواجهای پایینی هم همینطور، وقتی عاشقانه میکنیم درست انجام میشود یک کسی زوری میرود باشگاه ورزش میکند یکی عاشق ورزش میشود آن خیلی قشنگ است که یک کسی عاشق ورزش میشود و میرود واقعاً ورزش میکند و به نفعش هم هست هم به نفع دنیایش هست و هم به نفع آخرتش.@ خدا از اول داستان را برده روی بخش عاشقانه، همه حرفهایش را در قرآن با کلمه(حب) که همان عشق هست یا اله(الهی) یعنی عزیزم، دلبرم، ولی ما این حرفها را چون نمیدانیم اگر کسی بخواهد مناجات ماه شعبان نزدیک است مناجات شعبانیه که میخوانید چندتا الهی در آن هست الهی، عزیزم.@ مثل کسی که برای کسی نامه بنویسد در آن چهل تا عزیزم بنویسد این نامه مملو از عشق است(لا إله إلا الله) مقولهاش یک مقوله عاشقانه است و فقط هم مال بخش پنجم هست اصل هم همین هست آیه 24 سوره توبه این بود که اگر انسان هشت تا معشوق را که آن هشت معشوق برای بخشهای پایینی هست.@ برایش محبوبتر از خدا و رسول، اهل بیت تجلی کامل معشوق ما هستند تجلی اله ما هستند محبوب ما هستند چون او فقط میتواند دست من را در دست اله بگذارد او میتواند من را اوج بدهد تا آغوش خدا، و جهاد تلاس برای رسیدن به معشوق، اگر کسی اینها برایش قشنگ نباشد فاسق است.@ یعنی انحراف دارد از حد طبیعی، دیگر این بخش طبیعی کار نمیکند پس دقت کنید وقتی میخواهیم راجع به ذکر الله صحبت کنیم، اول زمختیها را بگویم، چه بخواهید بروید به سمت بهشت چه به سمت خود الله اصلاً زمختیبردار نیست.@ دلی که تیز است در آن زمختی دارد حرکتش موفق نیست انسان باید بتواند در حرکت تیزیها و هاریها و تندیها و خشونتهای دلش را، به خصوص خشونتها، تلخیها و تندیها را از نفس خودش باز کند خودش را به آن دو که قرآن میگوید برساند شادی و آرامش، حجم شادی و آرامشش را زیاد کند نرم بشود.@ حالا آن که بخش اصلی را نرم میکند این است که انسان ازدواجش را درست انجام بدهد الان یک پسری که خیلی شیطون است دختری که شر است میگویند زنش بده شوهرش بده درست میشود نرم میشود.@ اگر قواعدش را بلد نباشد نه نرم هم نمیشود اتفاقاً خطرناکتر و هارتر و تندتر و تیزتر میشود الله اینطوری است اصلاً انسان وقتی با الله پیوند ندارد قهر است رابطه خوب نیست وجود تند و تیز است ناآرام است غصه دارد وجود انسان وحشی میشود.@ از امام باقر(ع) هست میفرماید(تَعَرَّض لِرِّقَۀِ القَلب بِکِثرَۀِ الذِّکر فِی الخَلَوات) دنبال نرمی قلب با زیاد یاد کردن از خدا در خلوت، اگر کسی میخواهد دلش نرم بشود به شادی به قدرت به آرامش برسد باید این پیوند برقرار بشود.@ (الذِّکرُ مِفتاحُ الأنس) این خیلی مهم است این را حتماً بیاندازید روی موبایلها یا لبتاپها یا تابلو کنید در خانه بگذارید، بدهید یک خطاط خوب بنویسد و در خانه باشد چون این تمام مشکلات ما را حل میکند این سه کلمه معجزه است یاد خدا کلید انس است.@ یک کسی الان میگوید من میخواهم با خدا حرف بزنم ولی وقتی روی سجاده میروم نمیتوانم با این شخص روبهرو شوم اصلاً با این شخص حس ندارم نمیتوانم با او حس بگیرم شب و نصف شب بلند میشوم ولی چرتم میگیرد خمیازه میکشم مکه میروم ولی اصلاً بازار بیشتر جذبم میکند تا خود خانه کعبه.@ دیدید بعضیها آن تمرکز و وقتی را که در بازار دارند در خانه کعبه ندارند آنجا هم که میرویم ساختمان را نگاه میکنیم یک پرده است یک مشت آدم هم دورش میگردند حالا چه شده ما هم هفت دور دورش گشتیم هفت بار هم استحباب میگردیم ولی چه اتفاقی میافتد ولی باز میگوییم دو بار عمره رفتیم حج واجب رفتم هیچ اتفاقی نیافتاد باز ماه رمضان آمد گفتند ضیافت است.@ ضیافت هم یعنی خلوت با صاحبخانه، ضیافت آدم میرود با صاحبخانه ارتباط برقرار میکند نه ما اصلاً صاحبخانه را هم ندیدیم یعنی همان حرف همیشگی که رفتم مدینه پیغمبر مرده بود مکه هم رفتم خدا هم خانه نبود هیچ اتفاقی نمیافتد علتش هم این هست که ما الله را اساساً درست نمیشناسیم که کیست به عنوان اله نمیبینیم.@ ما یکبار الله را به عنوان خدا میبینیم کارگر ما میشود که به این چهار بخش باید خدا سرویسدهی کند حتی معنویتمان هم به خدا کارگری است یعنی انگلی است میگوییم ای خدا دوستت داریم ای خدا بزرگی جز تو چه کسی روزی ما را بدهد.@ باز خدا را برای روزی میخواهیم، خدایا شکرت، دوستت دارم ای خدا، شکرت که این مشکل من حل شد، خدا ابزار است خودش منظور نیست تا شما این ذکر را در زندگیتان جدی نگیرید یعنی خدا را مستقل از هر چیزی نخواهی یعنی با(لا إله إلا الله) پیوند نخوری.@ خدا یک کارگر است اگر هم معنویتی هم که میگویند حاصل میشود باز معنویتهایش همه انگلی است تاجرانه است مثلاً میگوییم قربان فاطمه زهرا بروم من خانهمان 20 روز برایش مراسم گرفتم ولی نذر داشتم باز فاطمه زهرا ابزار است این خانم خودش مطلوب من نیست من با این خانم خودم کاری ندارم.@ وسیلهای هست چون در درگاه خدا تواناست قدرتمند است میگوییم ما بردهوار، تاجروار ارتباط با او برقرار کنیم که یک چیزی از آنها بکَنیم خودشان را اصلاً نمیخواهیم اصلاً با خودشان کار نداریم شما وقتی حرم امام رضا میروید امام رضا را آنقدر دور کردیم که اصلاً به عنوان پدر و رفیق و ولی و محبوب و معشوق من نیست.@ چند تُن طلا به امام رضا آویزان کردیم در حرف زدن هم که حرف میزنیم اصلاً امام رضا قابل دسترس نیست مثلاً هشتمین اختر، اختر کجاست؟ اصلاً دستم به او نمیرسد آقا همانجا باش جایت خوب است ما هم جایمان خوب است راضی هستیم، اصلاً این امام رضا در دسترس من نیست شخصی با او نمیتوانم هیچ رفاقت و صمیمیتی و رفت و آمدی برقرار کنم.@ خدا و امام زمان و چهارده معصوم هم همینطور هستند اصلاً در زندگی ما کلاً وارد نمیشود و ما اصلاً در زندگی خودمان رابطه شخصی با این بخش نداریم راهش فقط این هست که برو رابطه برقرار کن حالا اختر است باشد خداست باشد امیرالمؤمنین است باشد، بسم الله شروع کن، خدا کجاست؟@ میفرماید(أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) از رگ گردن هم به تو نزدیکتر هستم، نمیخواهد بگردی خدا همه جا هست ائمه هم همه جا هستند، ولی چکار کنیم؟ میگوید بسم الله بروید شروع کنید رابطه برقرار کنید تا رابطه برقرار نشود انسی ایجاد نمیشود تا انس ایجاد نشود ازدواجی هم صورت نمیگیرد.@ دختر و پسری که هستند چه شرعی چه غیر شرعی، اینها که با هم ارتباط دارند عاشق هم میشوند اول در معرض هم قرار گرفتند یعنی یکجایی دلشان قفل شده چشمشان به همدیگر قفل شده بعد از اینکه قفل شده رابطه برقرار شده با همدیگر حرف زدند یواش یواش انس ایجاد کرده بعد دیدند که عاشق همدیگر هستند بعد ازدواج میکنند.@ اما تا وقتی که این در معرض همدیگر، تمرکز روی همدیگر صورت نگیرد معاشرتی ایجاد نشود رفت و آمدی ایجاد نشود انسی ایجاد نشود ازدواج اصلاً معنادار نیست، الان هم اینهایی که ازدواج کردند چرا یکدفعه عشقشان کاهش پیدا میکند؟@ میگویند اصلاً شما در معرض هم نیستید، خیلی از برنامهها را که نگاه میکنم میبینم زن و مرد از 5 صبح تا 11 شب اصلاً در معرض هم نیستند تازه وقتی هم به هم میرسند بخشهای پایینی مشغول است باید غذا بخورند استراحت کنند استحمام کنند کارهای دیگر دارند اصلاً با هم ارتباطی وجود ندارد اینطوری فایده ندارد.@ انسان با یک حیوان وحشی هم که بخواهد ارتباط برقرار کند همینطوری هست یک حیوان وحشی را وقتی بخواهند رام کنند اول با او رابطه برقرار میکنند پشت قفس است الان من بروم از پشت قفس من را تکه تکه میکند.@ ولی شما میروید یواش یک چیزی جلویش میاندازید از دست شما میخورد او از این به بعد میداند که هر وقت میخواهی به او نزدیک بشوی یک چیزی میخواهی به او بدهی و محبت بکنی بعد یواش یواش روی سرش دست میکشی دیگر کاری با تو ندارد دوست میشود.@ حیوان خیلی قدرت دارد از نظر عاطفه، وحشیترینشان خیلی قدرت دارد از نظر عاطفه، شما گرگ را نگاه کنید یکی از بیرحمترین موجودات است شما شیر را نگاه کنید شیر وقتی حمله میکند یکی را شکار میکند میخورد با بقیه هم کاری ندارد.@ همه این حیوانات میدانند که این شیر غذایش را خورده فعلاً تا چند روز با هیچ کس کاری ندارد میایند از جلویش رد میشوند او هم با کسی کار ندارد گرگ اینطوری نیست گرگ 5 تا 10 تا 20 تا را یکدفعه میزند یکی را میخورد یک تعدادی را هم زخمی میکند.@ اما همین گرگ یکدفعه میبینی یک بچه را برمیدارد میبرد در جنگل به او شیر میدهد و بزرگش میکند بچه آدم، خیلی قوی هستند آدم میتواند برود با او رابطه برقرار کند اما این مهارت میخواهد.@ این چیزهایی که شما در فیلمهای مستند میبینید میروند به حیوانات دست میزنند در ایران خودمان دیدید دختربچه میرفت در مرکزی که مارها بودند صد تا مار از سر و گوش این بچه بالا میرفت کسی با این بچه کاری ندارد چون این بچه در وجود خودش اول خطر ترسیدن از آنها را کنار گذاشته.@ از حیوان اگر بترسی به تو حمله میکند میگویند اگر در دریا هستید اگر نهنگ یا کوسه نزدیک شد چون کوسهها حسش را دارند دمای بدن شخص را میفهمند اگر دمای بدن شخص ثابت باشد اصلاً این کوسه او را نمیزند چون به معنای انس است.@ اما وقتی وحشت زده میشود شخص میترسد مثل مار است وقتی از مار میترسی تو را میزند وقتی نترسی کنار ثابت بایستی میاید از کنارت روی بدنت هم که باشد میاید رد میشود کاری با شما ندارد فقط باید نترسی.@ اول نترسی بعد هم باید ثابت کنی که ما با او کاری نداریم وقتی این اتفاق افتاد میبینی که انسانها با وحشیترین حیوانات هم ارتباط برقرار میکنند من مثال مبتذل زدم از این بدتر نمیشد حالا یک کسی میخواهد اللهی که اشتیاقش به انسان خیلی بیشتر است شکار بکند خیلی کار سختی نیست.@ قبلا گفتم ما نمیخواهد الله را شکار کنیم اینقدر خدا مهربان است که میگوید تو نزدیک بشو خودت شکار میشوی چقدر این حس قشنگ است تو نزدیک بشو او خودش تو را شکار میکند خودش تو را برای خودش برمیدارد.@ فقط برو و بگو که من آمدم با هم صلح و آشتی کنیم و با هم باشیم راست هم میگویند فقط روی صدق خیلی قرآن تأکید میکند آدم راست بگوید مثل یک زن و شوهری که میخواهند با هم ازدواج کنند صادقانه میگویند ما میخواهیم ازدواج کنیم برای ازدواج قصد خیر داریم.@ اصلاً وقتی میخواهند خواستگاری بروند این ترجمهاش در زبان عرف میگویند امر خیر است شر نمیخواهیم برسانیم خدا رحمت کند آیت الله مجتهدی(ره) استاد ما هر وقت حضور و غیاب میکرد میگفت آقای فلانی دیروز غایب بودی باید توضیح میدادی توضیح هر طلبه این بود حاج آقا امر خیر بود.@ این غیبت موجه بود همین کافی بود که طلبه این را بگوید اینقدر اعتماد بود و اینقدر این جو حوزه عاشقانه بود وقتی میگفت امر خیر بود کافی بود همه با هم در صلح بودند من یادم هست اساتید ما که برگه امتحانی دستمان میدادند نمیگفتند کتابها را کنار بگذارید از هم فاصله بگیرید و بنویسید اصلاً اینطور نبود.@ استاد برگه امتحانی را میداد میگفت هر وقت نوشتید بیاورید دفتر بدهید یا نه میگفت فردا میخواهم از شما امتحان بگیرم از این بخشها، باور کنید بعضی از این طلبهها میگفتند که ما روی احترام استاد که برگه را دست ما داده آن روز درس نمیخواندند.@ میگفتند ما میخواهیم برویم درس بخوانیم چشممان میخورد به سؤالاتی که استاد داده او به ما اعتماد کرده کتابشان را باز نمیکردند که استاد به ما برگه داده باید بنشینیم فکر کنیم این را بنویسیم یک روز به ما وقت داده در خانه بنشینیم بنویسیم تمرینها را حل کنیم، اینقدر اعتماد وقتی اینطوری هست رشد ایجاد میشود.@
عشق اصلاً از خدا شروع شده این همه خدا میگوید من را دوست داشته باشید من اله شما هستم، این محبت را چه کسی به ما داده؟ خدا داده پس او خیلی بیشتر میلیاردها برابر بینهایت بیشتر از ما ما را دوست دارد.@ در حمله از عقب یادتان هست گفتم در حمله از عقب وقتی شخص گناه میکند شیطان این را آنقدر از خدا میترساند که این دیگر حس توبه و آشتی با خدا ندارد اگر یک بچهای از مادرش و پدرش بترسد از خانه فرار کند چون یک جرمی مرتکب شده پدر و مادر خوشحال میشوند یا ناراحت؟ ناراحت میشوند.@ میگویند هر جرمی انجام دادی بالأخره ما پدر و مادرت هستیم تا میگوید پدر و مادر اصلاً لفظ بار دارد وقتی میگوید من پدر و مادرت هستم یعنی اصل و ریشهات هستیم یعنی غیر از ما چه کسی را داری پس هر اتفاق بدی هم افتاده افتاده ولی دلیلی نیست که از همدیگر فاصله بگیریم فرار کنیم.@ وقتی پدر و مادر با بچهاش اینطوری هستند، خدا چطوری است؟ یعنی انسان به هیچ وجه حق ندارد که وقتی گناه میکند شیطان بیاید اینقدر وحشتزدهاش بکند که گذشته را به رخش بکشد و بگوید نه تو دیگر با خدا آشتی بکن نیستی خدا و امام زمان با تو آشتی بکن نیست اصلاً نمیشود تمام شد.@ این یک دروغ و اشتباه و نفهمی خیلی بزرگی است این درک نکردن الله با محبتش باعث میشود که انسان از خدا بترسد شما گناه هم که میکنید بچه ببینید چقدر زیرک است بچه گناه هم که میکند پدر یک سیلی بزند مادر یک سیلی بزند باز در بغل خود مادر میپرد چون میشناسد.@ ذاتاً بچه توحیدش خیلی قوی است در بغل خود مادر میپرد انسانی که گناه میکند باید زود بپرد در بغل خود خدا، جای دیگر نمیتواند برود چون جای دیگری وجود ندارد جایی وجود ندارد شما مثال صراط را یادتان هست زدم گفتم صراط در جهنم است.@ از جهنم یک پلی رد میشود به نام صراط، بقیهاش جهنم است فقط آن یک پل هست که شما میتوانید از روی آن به بهشت بروید اگر از پل اینطرفتر بیایید که در آتش میافتید شما باید مسیر خدا را همیشه با خدا خوب باشید گناه هم کردیم خوب باشیم چه گناه کردیم چه نکردیم از درِ خانه خدا زیاد دور نشویم فاصله بگیری تمامش جهنم است.@ حالا هر گناهی هم انسان کرده باشد مهم نیست چیست هر چه که میخواهد باشد کافی است انسان با صداقت بگوید خدایا بیخیال، خدا هم میگوید اگر تو بیخیالی ما هم بیخیال، کافی است که تو اول صادقانه به خدا بگویی خدایا تمام است حالا هر کاری کردیم ما از این به بعد نمیخواهیم باشیم.@ خدا میگوید اگر تو گذشته را میبخشی من که خدای تو هستم پس تمام شد به سلامتی آشتی کنیم تمام میشود ولی وقتی کسی نمیتواند خودش را ببخشد از چه چیزی خودش را محروم میکند با این نبخشیدن خودش؟@ از خدا محروم میکند از نجات محروم میکند پس ما باید اعتماد کنیم به سمت خدا برویم در هر شرایطی گناهکار یا غیر گناهکار با خدا باشیم یعنی باور نکنیم که این خدا در را میبندد خدا اصلاً نمیبندد.@ خدا رحمت کند آیت الله مجتهدی داستان تعریف میکرد میگفت طلبهای از همدان میامده که نجف برود کتابهایش را هم سوار الاغش میکند میرود که درس بخواند در گردنههای راه دزدها او را میزنند حمله میکنند اموالش همه را میگیرند طلبه میگوید هر چه میخواهید ببرید ببرید کتاب درسی من را بدهید من طلبه هستم میخواهم بروم درس بخوانم کتابم که به درد شما نمیخورد.@ آنها میگویند ما کتاب را نمیتوانیم بدهیم رئیس ما بالای تپه است برو از او اجازه بگیر اگر او گفت قبول است گفت من رفتم بالای تپه یک چادر بود دیدم رئیس دزدها مشغول نماز است داشت نماز میخواند ایستادیم نماز آقا تمام شد به او سلام کردیم و گفت چکار دارید؟ گفتم شما چطور دزدی هستید که هم دزدی میکنید هم نماز میخوانید؟@ گفت به تو چه ربطی دارد در رابطه ما با خدا دخالت میکنی، چه میخواهی؟ گفت کتابم را میخواهم، گفت به او بدهید برود، برو دیگر فضولی نکن گفت کتابم را گرفتم نجف آمدم گفت چند سال مشغول درس بودم گفت یک روزی حرم امیرالمؤمنین رفتم دیدم یک کسی خیلی حال خوشی دارد در حرم با امیرالمؤمنین، جلوتر رفتم دیدم این رئیس دزدهاست.@ سلام و علیک کردم او که نمیدانست من کیستم آشنایی دادم گفتم من طلبه هستم رئیس دزدها گفت دیدی آن آب باریکه نجاتمان داد تو میخواستی بین ما و خدا را خرابش کنی دزد هم دزدهای قدیم، دزدی هم که میکردند با یاعلی بلند میکردند.@ یعنی یک یاعلی میگفتند حضرت علی را کنار دزدیهایشان داشتند یک یاعلی میگفتند جنسشان را هم برمیداشتند میبردند. میگویند یک عالمی خانهشان رفته بود دیده بود یک دزدی دارد جنسهای خانه را برمیدارد و جمع کرده، بعد یاعلی بلند میکند که ببرد.@ میگوید زمین بگذار من یک عمر کلی رفتم روضه خواندم یاحسین یاحسین گفتم اینها را جمع کردم تو میخواهی با یاعلی همه را ببری آدم خوب است هم دزدش هم یاعلی بگوید باتقوا هم یاعلی بگوید از در خانه خانواده آسمانیمان ما دور نشویم یک خانواده بچههای ناخلف دارد بچههای خوب هم دارد.@ ولی خوبی این خانواده این هست که نه آن ناخلفهایش و نه آن خلفهایش هیچ کدام از پدر و مادر فاصله نمیگیرند همه بدبختیهایی که سر ما آمده این هست که ما از پدر و مادرمان فاصله گرفتیم یعنی ما از خانواده آسمانیمان فاصله گرفتیم.@ انسان وقتی از امام زمان فاصله میگیرد قهر میافتد از فاطمه زهرا به قهر و غریبهگی میافتد در غریبهگی همه بلاها سر آدم میاید چون فرار از خانه است غریبهگی فرار از خانه است در فرار از خانه یک اتفاقاتی میافتد که شخص راحت نمیتواند خانه برگردد.@ اما اگر غریبه نباشد برود هر کاری بکند دوباره شب خانه بیاید خیلی خوب است نباید بگذاریم غریبه بشویم. میگوید این شوهر من میاید تریاک میکشد حالا چکارش کنم یواشکی هم میاید؟ گفتم بگذار یواشکی در خانه بکشد اگر تو بروی مچش را بگیری دیگر خانه نمینشیند بیرون میرود بیرون هم خیلی اتفاقات میافتد.@ حالا که خانه هست بگذار در خانه باشد حالا بچهها نباشند ولی بیرون نباشد معتادهای خانگی بهتر از معتادهایی که بیرون میکشند دیگر هر اتفاقی میافتد پس ما چه خلف چه ناخلف از خانه فاصله نمیگیریم یا نباید بگیریم با خدا هم همینطوری انسان باید باشد.@ انسان چه گناهکار چه غیر گناهکار اصلاً نباید از خدا فاصله بگیریم به هیچ وجه، لذا اول بدبختی آن موقع هست که انسان نماز را کنار میگذارد(ما بَینَ الکُفرِ وَ الإیمان إلاّ تَرکَ الصَّلاۀ) بین کفر و ایمان فاصلهای جز ترک نماز نیست.@ یک کسی گناه میکند نمازش را هم میخواهند غلط یا درست، الان خانمی هست من تا حالا دو سه مورد دیدم میگوید ما آرایشمان را پاک نمیکنیم شب که میاییم 17 رکعت را با هم میخوانیم خیلی خوب است، یک کسی بگوید نه شرعاً این اشکال دارد درست نیست مردهشور این نمازت را ببرند.@ اصلاً نباید با یک نفر اینطوری حرف بزنید همین 17 رکعت را اینطوری بخواند خدا رحمت کند مرحوم شرفالدین یک کسی آمده بود گفته بود من میخواهم مسلمان شوم چکار کنم؟ گفته بود شما میخواهید مسلمان بشوید در روز دو رکعت نماز بخوان بس است یک دستورالعمل خیلی ساده داده بود.@ ما نه ما پدر طرف را در میاوریم 17 رکعت به خیکش میبندیم بعد بخورد به ماه رمضان اول مسلمانیاش دیگر خیلی ناجور میشود حالا باید حتماً اینطوری بشود باید حتماً اینطوری شروع بکنی اینقدر سخت میگیریم که بعد طرف میگوید دینت به درد خودت میخورد ما نیستیم این اصلاً نمیشود.@ یک کسی آمد به پیغمبر گفت یا رسول الله این کسی که پشت سر شما نماز میخواند این خلافکار است، حالا پیغمبر چکار کند آی تو دیگر اصلاً حق نداری من راضی نیستم پشت سر من نماز بخوانی، نه پیغمبر گفت(إنَّ صَلاتُهُ تَنهاهُ یَوماً ما) یک روزی این نماز کمکش میکند.@ اصلاً کسی حق ندارد به کسی گیر بدهد راه کسی را ببندد تو چرا اینطوری هستی تو چرا حجابت اینطوری است تو چرا نمازت اینطوری است این چه نمازی است این چه حجابی است، وقتی شروع میکنی خراب میشود امر به معروف و نهی از منکر با احتمال تأثیر با یک سلسله شرائط واجب است و الا نه.@ پس قطع ارتباط خیلی خطرناک است تا ارتباط هست احتمال نجات هست اما اگر ارتباط قطع بشود فاجعه اتفاق میافتد چون دیگر این شخص از دایره بیرون زده.@ یک کتابی بود برای بچههای کوچک و 4 ـ 5 ساله میخواندم راجع به جوجه بود اسم کتاب هم این بود«دو قدم دورتر از مادر شد» این بچه جوجه دو قدم از مادرش دور شد گم شد حالا این بیچاره گم شد در این جنگل تا بیاید دوباره به مادر برسد مادر هفت دفعه میمیرد و زنده میشود بچه خودش هم همینطور.@ زیاد آدم از خانه فاصله نگیرد از الله هم همینطور، فاصله که میگیریم غریبه میشویم غریبه که میشویم زمختیها و تلخیها و تندیها و ناآرامیها شروع میشود خودش هم نمیفهمد که چرا عصبانی و پرخاشگر است.@ چرا داد میزند چرا فحش میدهد چرا زودرنج و حساس است نمیداند ولی مال این هست که این ازدواج صورت نگرفته قرآن دارد قاعده میدهد(أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) اگر میخواهی آرام بشوی این پیوند باید باشد کم یا زیاد با خدا ارتباط داشته باشید اگر زیادتر آرامش بیشتر، آرامش هست اما کمتر، ولی اصلاً ارتباط نباید قطع بشود.@ حالا دقت کنید رقت قلب را در ارتباط در خلوت پیدا کنید(الذِّکرُ مِفتاحُ الأنس) یاد کلید انس است یعنی شما باید اول بروید با هم حرف بزنید میگویند دو نفری اول با هم حرف بزنید تا یواش یواش به هم انس بگیرید به هم علاقهمند بشوید وقتی هیچ سابقهای ندارند.@ نمیشود که بروی یک پیوند عمیق برقرار بشود اول یواش یواش با هم حرف بزنید یواش یواش در معرض هم باشید یواش یواش با نگاههای هم آشنا بشوید همینطوری آدم خیلی وقتها میتواند در همین ارتباطات طولانی خیلی از اختلافات و تضادها را کنار بگذارد تا یواش یواش به نتیجه مطلوب برسد با الله هم همینطور هست.@ آدم باید یکجا شروع بکند یکجا باید این ارتباط را شروع بکند ما نمازها و ذکرهایمان شروع نیست مسأله این است چون شروع زمانی هست که اول فکر درگیر میشود میگویی تو این رفیقت را از کجا پیدا کردی؟ میگوید این دوستت را از کجا پیدا کردی؟@ میگوید من این را در کلاس با هم آشنا شدیم باور کنید من چقدر در این 20 سال مشاوره دیدم زن و شوهرهایی با هم ازدواج کردند که اول به شدت از هم متنفر بودند مثلاً در محیط کار و در جاهای دیگر این دو نفر با هم کارد و پنیر بودند بعد مجبور شدند در جایی سر پروژهای سر یک کاری سر یک سفری مجبور شدند با هم حرف بزنند.@ بعد دیدند نه این طرف اینقدر هم غیر قابل تحمل نیست بعد یواش یواش صحبت شد و دیدند چقدر نقاط مثبت دارند بعد هم دیدند که میشود ازدواج کرد یکدفعه چه خبر شد میگوید اصلاً اینقدر از این آدم بدم میامد و از این آدم فرار میکردم.@ خدا رحمت کند دو شهید بودند در جبهه خیلی از من بدشان میامد من و یکی از رفیقهایم بودیم ما بچه طلبه بودیم میگفت من اینقدر از این بچه مثبتها بدم میاید با ما اصلاً جوش نمیخوردند مثلاً ما صبح میرفتیم نماز میخواندیم میگفتیم فلانی بلند شو نماز بخوان میگفت برو الان سر خدا شلوغ است شما حزباللهیها بروید نماز بخوانید به ما میگفتند.@ بعد وقتی آفتاب داشت میزد دستش را از زیر پتو بیرون میکرد خوابیده تیمم میکرد بلند میشد یک نماز نقلی هم میخواند و تخت میخوابید الان آنها کجا هستند ما کجا هستیم(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) هستند ما در آلودگی گیر کردیم میگفت من از این بچه مثبتها خوشم نمیاید اینطوری بودند.@ آقا میگوید ما اصلاً با هم جور نمیشویم بعد یکذره با هم حرف میزنند و صحبت میکنند بعد میگوید نه مثل اینکه میشود با هم صحبت کرد میگویند عجب آدمی است خلاف این ظاهر خشنش چه دل پاکی دارد اصلاً ما فرصت نکردیم با هم حرف بزنیم با هم حرف نزدید این اشتباه است مشکل پیش میاید.@ روی ظاهر هم هیچ وقت نمیشود قضاوت کرد ما با خدا اصلاً نمینشینیم حرف بزنیم نماز خواندنمان هم چون نمیفهمیم چه میگوییم معنی نماز را نمیفهمیم معنی بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله چیست اینها را کار نکردیم دورهاش را ندیدیم کلاسش را نرفتیم مهارتهای این ارتباط را نداریم فقط الفاظمان اصطلاحاً میگویند اخباری است.@ اخبار یعنی فقط به ما میگویند این را بخوانید از رو، مثل قرآن که میخوانیم اخبار میکنیم میگوییم این کلمات را باید فتحه و کسره و ضمه را بخوانیم بعد هم خسته میشویم چون نمیفهمیم چه میخوانیم بعد میگوییم چقدر خواندم، چقدر مانده، میخواهیم زودتر راحت شویم.@ شیرینی در کام من نمیاید شرابی، مستی، ارتباطی، ذائقهای هیچ اتفاقی نمیافتد ماه رمضان هم میاید عزیزان حتماً از امروز شروع کنند آنهایی که مراقبتهای ماه مبارک را شروع نکردند از الان شروع کنند چون ما رجب هم روزه داریم.@ هفته بعد لیلۀ الرغائب ما هم احیا داریم شروع میشود چهارشنبه که اول رجب هست روزه میگیریم پنجشنبه و جمعه و شنبه که سه روز روزه دارد که آن اعمال خاص را دارد لیلۀ الرغائب را دارد شب آرزوها، ما اصلاً خودمان را برای شب آرزوها آماده نکردیم، این شب چه اتفاقی قرار است بیفتد؟@ لیلۀ الرغائب باشد به من چه، این شب آرزوها برای آدم و انسان و برای شماست اصلاً انگار ما اصلاً با این هیچ پیوندی نداریم ولی میگویند ولنتاین، میگوید میدانم چیست، پیرمرد و پیرزن هم میداند چیست شب آرزوها خیلی بزرگ است رحم زمانی است رحم زمانیاش هم خیلی قوی است.@ چون رحم زمانی 900 ساله است 900 سال خیلی است شما فکر کنید یعنی 900 سال انرژی در نفس میاورد وقتی این 900 سال در نفس میاید به برزخ میرود باز میشود یک غوغایی اتفاق میافتد در برزخ، یک کسی میتواند 900 را در نفس بیاورد اضافه کند در یک شب 900 سال جذب کند خیلی حرف است.@ خیلی قوی است هیچ کس تحریک و تشویق میشود واقعاً قلقلکی هم ایجاد نمیشود آدم بگوید چه خبری است از الان بروم دورخیز کنم برای امشب، کارهایم را تعطیل کنم ملاقاتها، مراسمی دارم برای روزه زودتر خودم را آماده کنم از چهارشنبه باید شروع کنیم اصلاً هیچ حسی ایجاد نمیشود.@ چون نمیدانیم اصلاً مخاطبش ما نیستیم اَه روزه، حرف زور میزنی ما ماه رمضان هم زوری روزه میگیریم بخش حیوانی ناراحت میشود اسم روزه که میاید این بخش اصلاً عصبی میشود تا میگویی روزه، این بخش حیوانی گارد میگیرد.@ شعبان دارد میاید سه ماه عاشقی و جشن داریم آدم برای سه ماه عاشقی و جشن، در طبیعتگراها مثلاً میگویند روز فلان، هفته فلان، نوروز، بگو 13 روز، اما خدا اینقدر در نظام طبیعتگرایی برای خودش و عاشقان خودش جشن راه میاندازد ملاقات حضوری، مهمانی، سه ماه رجب و شعبان و ماه رمضان، ماه دیگر هم که هر کدام هزارتا جشن در این دوازده ماه میاندازد.@ بعد در جشن چه میدهند؟ الان به بچه بگویید یکجا جشن است از جشن چه میفهمد؟ شیرینی شربت، حتی آن کسی هم که مرض قند دارد نمیخواهد شیرینی و شربت بدهد باز قلقلکش میاید بعضیها میگویند قربان امام حسین بروم این شیرینی امام حسین است میشود خوردش، نفسچرانی هم میکنند.@ این غذای امام حسین است اینهایی که میخواهند در خانهها غذا بگیرند که جایی برای امام حسین غذا درست کردند دیگ برده، میگوید این را برای چه میبری؟ میگوید تبرکی است، اگر تبرکی است یک مشت هم کافی است.@ یکی از مسیحیان در آمریکا به دوست ما گفته بود شما چقدر غذای امام حسین را خراب میکنید میگفت ما یکذره غذای امام حسین که دستمان میاید یک دانه برنجش را در غذایمان میاندازیم حالا شما بروید در پارکها ببینید که مردم دور میریزند خدا جشن راه میاندازد جشنهایش هم کادو و هدیه میدهد.@ مثلاً میگوید شما بیا این نماز را بخوان 15 دقیقه طول میکشد میگوید 40 سال گناهت را از نفست پاک کردم، اینها راست است یا دروغ؟ معصوم راست گفته یا دروغ؟ معصوم دروغ میگوید یا نه؟ معصوم میگوید اگر یک کسی هم از طرف ما دروغ گفت شما باور کردید ما به شما میدهیم.@ شما فکر کردید ما گفتیم به عشق ما انجام دادید ولو دروغ است ما به شما میدهیم عجب جشنی است میگوید در جشن بیاید هر چه از ما بخواهید به شما میدهیم اصلاً هر چه حساب کردید در این جشن چطوری حساب کردید قرار است ما در این جشن چکار کنیم؟@ میگوید هر طوری که دلتان خواست چه میخواهید اصلاً لیلۀ الرغائب شب آرزوها یعنی هر چه دلت میخواهد بخواه جمع کن برو رجب شروع میشود چقدر کادو و هدیه و شادی است در شعبان میروی غوغاتر میشود.@ در ماه مبارک میروی(أنفاسُکُم فیهِ تَسبیح) خوابتان هم عبادت است نفس کشیدنتان همین که اینجا بخوابید و چرت بزنید خرناس کشیدن شما هم یک چیزی به شما میدهند قاعده یادتان نرود در حدیث عنوان بحث رحم زمانی و مکانی را توضیح دادیم رجب یک رحم قدرتمند است حریم ماه شعبان است.@ وقتی به شعبان میروی شعبان یک رحم قدرتمند میشود حریم ماه رمضان میشود داخل ماه مبارک رمضان میروی دیگر اصلاً انسان در اوج قرار میگیرد شرایط ویژهتر میشود شما الان تا نزدیک جعفه که بروید آزاد هستید میگویید مدینه رفتیم مدینه که میروی حست عوض میشود.@ میگویند میخواهیم مکه برویم مکه که میروی اصلاً حست عوض میشود، میرسی به مسجد شجره میگوید باید الان بروی غسل بکنی میخواهی وارد حریم بشوی از اینجا باید ماشین سقف نداشته باشد باید از این حریم به بعد تو دیگر ماده و بدن نیستی دیگر زن و شوهر نداری از اینجا تا غسل کردی دیگر شوهرت به توم حرام میشود.@ دیگر اصلاً نه زن داری نه شوهر داری هیچی نداری تو فقط یک خدا داری فقط یک آدم باید از دل مسجد بیرون بیایید تا برسی به کعبه، پس ببینید ما باید این ارتباط را شروع کنیم بعد هم خلوت، عمومی خوب است عمومی خیلی حسش قشنگ است.@ در ذکر گفتم اول کار کنیم از روح جمعی استفاده کنیم اما آن که خیلی غوغاست این هست که من و خدا برویم یک گوشهای با هم باشیم من الان سر نماز میخواهم بروم با خدا حرف بزنم اینقدر بیرغبت به خدا هستم بعضیها دوتا تلفن روشن میگذارند تو واقعاً میخواهی با خدا حرف بزنی؟@ سر نماز جواب میدهد SMS میدهد SMS دریافت میکند اصلاً چه شد! وقتی میخواهی با خدا خلوت کنی حرف بزنی هیچ کس را نباید ببری میگوید من سیدی ذکر و مباحث معنوی را گوش کردم برایم تأثیری هم نگذاشته برای اینکه این سیدیها و جلسات، مثل الان که شما الان در جلسه دارید به من توجه میکنید کسی همراهتان هست چیزی همراهتان هست یا نه؟@ موبایلها هم کسی استفاده نمیکند، تا همینطوری که الان نشستید دارید تمام دلتان را به کلام معصوم میدهید در ذکر باید اینطور باشید یعنی شخص باید درگیر کند همه دلش را، وقتی میروید هیچ کس با تو نباشد.@ الان یک ساعت کلاس من فعلاً میخواهم یک ساعت را با تمرکز گوش کنم در عبادت هم اینطوری است اصلاً هیچ کس نباید آنجا باشد من الان میخواهم با خدا درگیر شوم تا خدا را نخوری تا درگیر نشود ذهن و دلت با خدا، آن اتفاق مبارک نمیافتد ولی یواش یواش شروع کن.@ برای چه میگویند این تسبیح که در جیبت هست این تسبیح که در دستت هست میگوید این را بگو تکرار کن، برای اینکه به قلب بخورد بگو که به قلب بخورد مثل پرندهای که از داخل نوک میزند اگر بخواهد نوکش را همه جا بزند نمیشکند یکجا را مدام میزند تا باز شود و داخل برود این تکرارها مدام به یکجا میخورد تا اتفاق مبارک میافتد و باز میشود.@ چون از آنطرف هم اشتیاق هست زود باز میشود از آنطرف که قهر نیست(إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ) گناهکار هم که میاید خدا زود در را باز میکند چه برسد به بقیه، در زود باز میشود پس با تمرکز، قواعدش را هم که هم در یاد خدا و هم در مباحث معنوی و هم در مراقبتهای ماه مبارک توضیح دادیم دعاهایتان را فارسی بخوانید.@ آنهایی که عربی بلد نیستند فارسی بخوانید که تمرکز داشته باشید یعنی خلوت اتفاق بیافتد وقتی در جمله عربی میروید نمیفهمید حداقل فارسی را بگویید و یواش یواش شروع کنید پس اگر کسی بخواهد که دلش نرم بشود باید در خلوت برود حالا یک بحثی هست بین انشاء و اخبار یادتان باشد که جلسه بعد توضیح خواهم داد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@