جلسه 053 - قلب
شماره جلسه
53
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
11
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 053 - قلب

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره مواردی بود که دل را احیا میکند و گفتیم که عوامل حیات قلب آن چیزهایی که خوراک ما هستند و دل ما را احیا میکنند مثل ذکر خدا یا مواردی که توضیح دادیم برای حیات دل انسان اینها هم یک سوخت برای پرواز قلب ما هستند@ یک قدرت هستند برای اینکه دل ما تا مقصد خودش به حرکت در بیاید غذای روحانی ما هستند مثل (ذِکرُ الله قُوتُ الاَرواح) که جلسه گذشته گفتیم یا نماز غذای بخش انسانی ما هست@ یا عبادتهای دیگر علم، محادثه علما، جلسات بودن با علما که در موردش صحبت کردیم مجالس علمی اینها خوراک بخش انسانی ما هست گفتیم احساس نیاز به خوراک تابع طبیعت و سلامت آن بخش هست@ یعنی وقتی شما در بخش جسمی سالم باشید احساس نیاز به خوراک هم میکنید به طور طبیعی، به نوشیدنیها چه حالا نوشیدنیهای گرم نوشیدنیهای سرد چه به انواع غذاها، به میوهها این را میگویند این آدم سالم@ وقتی کسی احساس نیاز نمیکند به غذای بخش انسانی نشان میدهد آن بخشش یا بالغ نشده یا سالم نیست اساساً. یا اساساً سالم نیست این بخش که احساس نیاز نمیکند@ مثلا احساس نیاز به نماز نمیکند مثل بچهای که احساس نیاز به غذا نمیکند شما به زور باید به آن غذا بدهید بخورد ولی طبیعی نیست باید خودش احساس نیاز بکند یعنی خودش کم بیاورد وقتی غذا نمیخورد بیاید داد و بیداد راه بیاندازد@ دیدید بچههایی که سالم هستند میایند به مادر میگویند ما گرسنهمان هست یک چیزی بده ما بخوریم، تا مادر بخواهد سفره را بیاندازد و غذا را بیاورد این به ده تا چیز ناخونک میزند@ دیگر اصلاً تحمل نمیکند چون احساس نیاز دارد میرود سراغ غذا، ولی کسی که زوری میخواهی به آن غذا بدهی خوب معلوم هست که سالم نیست.@ در غذای بخش انسانی هم این که انسان میل به غذاهای بخش انسانی پیدا نکند شیفته نباشد علاقهمند نباشد وقت نگذارد تمرکز نگذارد این نشان میدهد که این بخش سالم نیست شما الان با میل خودتان میایید کلاس چون میخواهید غذای روحانی بگیرید کسی هم شما را وادار نکرده وقت میگذارید زحمت میکشید از مسیرهای دور و نزدیک تشریف میاورید@ این نشان میدهد که این بخش زنده است سالم است و دنبال غذا میگردد میخواهد که بیشتر خوراک بخورد و از خوردن این خوراک لذت میبرد@ از تبدیلش لذت میبرد از رشدش لذت میبرد و غذا هم خصوصیتش این هست غذای بخش روحی مثل غذای بخش جسمی هست. بچه که به دنیا میاید خیلی متنوع نمیشود به آن غذا داد یک دو سالی باید به آن شیر داد شش ماه اول که شیر میخورد بعد@ یواش یواش بعد از شش ماه شروع میکند چیزهای دیگر خیلی آهسته، ولی هرچقدر میرود جلوتر اشتهایش بیشتر میشود تنوعطلبیاش هم بیشتر میشود قدرتش هم بیشتر میشود در خوردن.@ در غذای بخش معنوی هم این گونه هست یعنی انسان هر چقدر سالمتر میشود هم غذای بیشتری باید بخورد غیر از بخش جسمی هم هست@ چون بخش جسمی محدودیت دارد شما مثلا ظهر یک وعده غذا بخورید دیگر سیر میشوید تا شب. بخش روحی طوری هست چون بینهایتطلب هم هست غذایش اصلا حد محدود ندارد ممکن است از یک غذای خاص کم باید به آن داد@ مثلا نماز فقط، 17 رکعت نماز یا 52 رکعت نماز با نوافلش، یا قرآن مثلا یک محدودهای، اما تنوع غذاییاش خیلی زیاد هست این علم دوست دارد حکمت دوست دارد@ ملاقات دوست دارد زیارت دوست دارد همه چیز هست چیزهای متنوعی هست که باید استفاده کند هر چقدر هم بیشتر میخورد چون بزرگتر میشود اشتهایش هم بیشتر میشود@ چون باید غذا اینقدر بخورد بخورد تا تبدیل بشود به آن چیزهایی که تبدیل بشود. مثلا کسی که میخواهد مهندس بشود میگوییم شما الان مهندس کامپیوتر شدید مهندس ساختمان شدید مهندس مکانیک شدید یا نه میگوید نه من هنوز درسم اینقدر نشده@ این هر چقدر درس میخواند به مهندسی نزدکتر میشود اینقدر باید بخورد واحدها پاس بشود 50 واحد 100 واحد 130 واحد 140 واحد همینطوری تا برود جلوتر تا یواش یواش درسهایش قویتر بشود اشتهایش بیشتر بشود تبدیل بیشتر صورت بگیرد.@ ما چون بینهایتطلب هستیم توجه کنید این خیلی مهم است و دوست داریم در نهادمان خدا این را از خودش چون از روح خودش در ما گذاشته این خصوصیت روح خدا در ما چه اتفاقی ایجاد میکند؟@ خدا میتوانست از روح خودش در ما نگذارد ولی فرمود (نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم گذاشتم این خصوصیتی که از روح خودش گذاشته باعث شده که ما دیگر مثل خودش باشیم و بینهایتطلب باشیم@ و تا قیامت مثل خود خدا نشویم آرامش نداریم و دوست داریم برویم جلو، راهش چیست؟ راهش این هست که اول از این بدانیم میخواهیم چه بشویم اسمها را بشناسیم@ آن هزارتا اسمی که در جوشن کبیر هست خیلیهایش اسمهای خود شما هست اسمهای فقط خدا نیست اسمهای خدا هست که در ما هم گذاشته و اگر ما این تبدیل را صورت ندهیم این تبدیل صورت نگیرد آزار میبینیم بعدا اذیت میشویم@ از اینکه محدودیم از اینکه نمیتوانیم خیلی از کارها را بکنیم رنج میبریم از اینکه نمیشود. الان نگاه کنید کسانی که علم بالا ندارند از نداشتن علم بالا رنج میبرند یا نمیبرند؟ میبرند.@ آنهایی هم که علم بالا دارند خودشان، آنهایی که ندارند از اینکه این علم را ندارند رنج میبرند آنهایی هم که دارند از اینکه بالاتر را ندارند باز رنج میبرند یعنی دوست دارند خودشان را بالاتر برسانند.@ مثلا مهندس شیمی شده میگوید ای کاش من فیزیک هم میخواندم فیزیک خوانده میگوید ای کاش من زیست شناسی هم بلد بودم زیست شناسی خوانده میگوید ای کاش من چی هم بلد بودم این خصوصیت وجود روح الهی در انسان هست@ که انسان هر غذایی را میخواهد بخورد و میخورد میاید بالا دوست دارد غذاهای بیشتری بخورد و متنوع، ما چون این اسمها را خداوند در ما گذاشته و تا این اسمها فعال نشود و به اوج نرسد آرامش پیدا نمیکنیم@ دوست داریم جذب کنیم. پس این خیلی مهم است که انسان آینه چیزی که دوست دارد بشود را ببیند و اسمهایی که باید به دست بیاورد را شناسایی بکند@ تا بداند بیخود نوع برنامهریزیاش طوری نباشد، الان ما نوع برنامهریزیهایمان برنامهریزیهای غلط است باز توجه کنید به انگشتهای من، گفتیم ما در سه بخش چه هستیم؟ بخش حس، خیال، وهم، حیوان هستیم@ در بخش علمآموزی، عشق به علم و عقلانیت چه هستیم؟ و در بخش پنجم انسان هستیم. الان نوع برنامهریزیها متأسفانه اینطوری است یعنی الان انگشتهای من را نگاه کنید به این شکل هست یعنی چی؟@ یعنی بیشتر اهدافی که یک شخص دارد این هست که نهایتا یک حیوان خوب باشد مثلا بتواند یک ازدواج موفق انجام بدهد بچهدار بشود@ بچهها را بزرگ کند شوهر بدهد زن بدهد مثل بقیه، خانه خوبی داشته باشد، کار، تفریح، مسکنگزینی، دنبال علم هم خیلیها نمیروند اصلا، اگر دنبال سواد و علم هم بروند این سواد و علم را برای کدام بخش میخواهند؟@ برای بخشی که بالا به آن حکومت میکند، بخش حیوانی حکومت میکند بر بخش عقلانی در این سیستم در این سبک از زندگی در این مدل، وقتی این علم را میخواهد سواد، تحصیلات، معلومات، میخواهد برای اینکه مثلا آینده بهتری@ پول بیشتری در بیاورد مثلا در آینده از مدرک تحصیلیاش استفاده کند شهرت بیشتری داشته باشد معروف بیشتر باشد محبوب بیشتر باشد پز بیشتری بدهد@ پس این علمآموزیاش هم در واقع جنبه فرشتهای ندارد از جنبه فرشتهای دارد استفاده میکند برای علم اما علم را برای علم نمیخواهد علم را برای چه میخواهد؟ برای بخش حیوانی میخواهد.@ این آخرین بخشش هم که زیر زیر است خیلی جان ندارد کدام بخش است؟ بخش انسانیاش هست که اصلا به آن غذا نمیدهد صبح تا شب هم دو رکعت نماز هم نمیتواند بخواند بنده خدا، یا مثلا احساس نیاز هم نمیکند خیلی کم@ لذا آن بخش انسانیاش هم تابع بخش حیوانی است و در این مدل یعنی در این مدل که هست این فوق عقل میاید بالا، وقتی فوق عقل آمد بالا وقتی دنبال علم میرود علم را برای چه میخواهد؟@ برای پز دادن برای مدرک تحصیلی، برای مثلا حقوق بیشتر درآمد بیشتر نمیخواهد، این بخش را برای چه میخواهد؟ بخش علم را برای چه میخواهد؟ به خاطر این میخواهد که بتواند از آن فوق عقلش را تقویت بکند.@ کلاس اگر میرود، استاد اگر میبیند، درس اگر میخواند، مطالعه اگر میکند، برای این بخش میخواهد که به اسم علیم خدا نزدیکتر بشود.@ بخش حیوانیاش هم تحت کدام بخشها هستند؟ این دو بخش را مدیریت میکند یعنی بخش حیوانیاش تحت مدیریت بخش انسانی و بخش عقلانیاش هست بخش فرشتهایاش هست. بنابراین این زندگی یک زندگی شاد آرام هست@ هر حادثهای در آن بیفتد انسان دیگر غصه نمیخورد یعنی چون بخش انسانی حاکم است بخش اصلی حاکم است، بخش اصلی، خواهش میکنم دقت کنید چون این خیلی مهم است.@ چون بخش اصلی حاکم است بخش اصلی چون به معشوقش که الله است میرسد بنابراین همیشه آرامش دارد چون با معشوقش است کمبود احساس نمیکند راضی است از زنده بودن از حیات از دنیا خیلی راضی است@ لذا بیشترین عیش و نوش را آدمهایی دارند که مؤمن هستند بخش عقلیاش هم چون حاکم بر بخش حیوانی است اگر علمی اطلاعاتی مطالعاتی کاری دارد آنها هم به نفع کدام بخش است؟@ هم به بخش فوق عقلانیاش خدمات میدهد و هم حکومت دارد به بخش حیوانی. در بخش حیوانی اگر هر حادثهای اتفاق بیفتد مثلا انسان ازدواج بکند یا نکند@ کسی را از دست بدهد یا ندهد، مثلا فقیر باشد یا ثروتمند، خانه داشته باشد یا مستأجر، شوهر آدم خوبی باشد زنش آدم خوبی باشد یا نه، همسرش آدم بدی باشد این دیگر اصلا آسیب نمیبیند چرا؟@ چون بخشهای اصلی که بخش قدرتی و آرامبخشی هست بخش قلب است این را میگویند قلب، این بخش پیش معشوق خودش هست آرامش خودش را دارد این بخش که آرامش دارد این بخشها اگر هر حادثهای برایش اتفاق بیفتد دیگر آرامشش به هم نمیخورد@ (وَ ما رَأَیتُ اِلا جَمیلا) دیگر حالا در دنیا تکهتکهاش هم بکنند خودش همسرش کسان دیگر اصلا ناراحتی ندارد@ بلا، مریضی، خدا رحمت کند همین عضو خوب این جلسه را یادش بکنیم سرکار خانم سمیعی(ره) چقدر آرامش داشت چقدر قدرت داشت پس این آن که همسرش را به شهادت از دست داد@ این که این بیماری را گرفت و با اینکه میدانست که دارد میرود ولی چقدر شاد و آرامش داشت این نشان میدهد که وقتی بخشهای اصلی آدم تغذیه میشوند خوراک به آنها میرسد بخشهای پایینی نمیتواند تشنجات و کمبودهایش انسان را اذیت بکند@ ولی اگر این بخش حاکم اینطوری بشود یعنی الگو سبک اینطوری بشود بخش حیوانی چون روح بینهایتطلب است این میخواهد در دنیا بینهایتطلبی را ارضاء بکند@ چون حاکم است نمیتواند ارضاء بکند یعنی هر چه بخواهد دم دستش نیست این اضطراب دارد مثلا چون بخش حیوانی حاکم است میرود بیرون فرش را میبیند میخرد میاید آرامش میگیرد@ بعد میرود میبیند دو مدل فرش دیگر آمده دو مدل موبایل دیگر آمده درست است؟ دو مدل موبایل دیگر آمده، فرش آمده، خانه آمده، ظروف دیگر آمده، مسافرت چقدر نرفته دارد، چقدر تفریحات، چقدر تلویزیون جان میکند پولها را جمع میکند@ مثلا LCD میخرد بعد میبیند نه الان یک ماه بعد گفتند دیگر حالا این نه LED آمده چهار روز دیگر مثلا جان میکند پنج سال خودش را برساند به آن تلویزیون یک چیز دیگر میاید@ این اصلا بیچاره همهاش در حالت دویدن هست در اضطراب هست وقتی که به خواستههایش هم نمیرسد غمگین میشود شوهرش بد است غمگین میشود@ زنش بد است غمگین میشود بچهاش بد است غمگین میشود با مادرشوهر مشکل پیدا میکند، همه وجود آلوده میشود همه وجود اضطراب میگیرد مریض میشود روانی میشود قرصی میشود چون سبک زندگی سبک غلط است.@ برای همین ما برای اینکه اضطرابمان را کم کنیم باید اول نگاهمان را درست کنیم سبک زندگی را از این حالت برگردانیم به این حالت که کدام بخش فعال بشود؟@ بخش فوق عقلانی یعنی بخش انسانی حاکم باشد بخش عقلانیمان هم تحت بخش فوق عقلانی کار بکند آزاد کار نکند چون عقل خنثی است میتواند تحت عنوان مدیریت شیطان باشد و بخش حیوانی میتواند تحت بخش فوق عقل کار کند اطلاعات است.@ الان در دنیا بیشتر اطلاعات و علوم دست کدام بخش انسانهاست؟ بخش حیوانیتشان هست علوم و پیشرفت دارند میکنند همه اطلاعات را دارند میگیرند برای بخش حیوانی.@ پس اینطوری تعادل برقرار نمیشود اگر انسان بخش فوق عقلانیاش حاکم نباشد وقتی حاکم نبود شما دیگر نمیتواند، نماز هم بخوانید دیگر فایده ندارد@ اینکه الان نمازها خیلی وقتها نمیتواند آرامش بدهد به افراد، حج رفتنها، کربلا رفتنها، قرآن خواندنها، کلاس رفتنها، جلسه رفتنها، چرا نمیتواند آرامش بدهد به ما و بیفایده است برای اینکه ما سبکمان را عوض نکردیم@ باید اول سبک را عوض کنیم یعنی این باید از این زیر دربیاید این بخش فوق عقلانی باید از این زیر در بیاید و بیاید در کدام بخش حاکم بشود؟ بیاید رئیس بشود یعنی بخشی که حقش ریاست است الان ریاست نمیکند@ در وجود ما انگیزههای دیگر دارد ریاست میکند آن بخشی که شایسته است یعنی بخش انسانی این باید مدیریت را به عهده بگیرد وقتی این آمد مدیریت را به عهده گرفت همه چیز درست میشود همه چیز شاد است@ همه چیز درست است و همه چیز میزان است و انسان آسیبی نمیبیند غصه هم بخورد غصههایش شادی برایش میآورد چون قبلا گفتم اسم مبدل دارد از غصههایش هم شادی ایجاد میکند@ خدای نکرده نعوذ بالله اگر گناهی هم بکند چون بخش فوق عقلانی قوی است گناهی هم اگر صورت بگیرد در این بخش این گناه را تبدیل به ثوابش میکند میتواند گناه را تبدیل به ثواب بکند@ اینکه (أُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) قرآن میگوید خداوند گناههای اینها را تبدیل میکند به حسنه چطور تبدیل میکند؟ برای اینکه اینها جایشان را عوض میکنند@ با توبه برمیگردد بخش انسانی حاکم میشود وقتی آشتی کرد با خدا، خدا هم به عنوان جشن آشتیکنان چه میگیرد؟ آن گناهها را تبدیل به حسنات میکند ولی وقتی که بخش حیوانی حاکم است بخش حیوانی وقتی حاکم بود توبه هم که میکند دیگر فایده ندارد@ این که در روایت داریم بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمیشود برای همین هست چون بداخلاقی یعنی حکومت کدام بخش؟ بخش حیوانی@ این وقتی که معذرتخواهی هم میکند توبه هم که میکند چون این بخش حاکم است حاکم نالایق همیشه اشتباهات همیشه جنایت میکند همیشه حق بخشهای دیگر را، عادل که نیست که میخورد.@ لذا اینکه در روایت ما این همه سفارش روی عدالت کردند عدالت عدالت آدم باید عادل باشد یعنی عادل باشد یعنی چه باشد؟ یعنی حق هر بخشی را به آن بدهد حق بخش فوق عقلانی ما ریاست هست@ ما ریاست را به آن ندادیم بردیم کردیم آن را نوکر تابع بقیه بخشهاست آنوقت بخشهای حیوانی را کردیم حاکم، علم و اطلاعات و دکتری و مهندسی و اینها هم شده ابزار دست بخش حیوانی.@ لذا کار نمیکنیم تعادل برقرار نیست شادی ندارد این شخص آرامش ندارد، موفقیت دارد آسایش دارد اما آرامش ندارد پول زیاد دارد آسایش دستش میآید اما اصلا نمیتواند آرامش کسب بکند.@ یکی از دلایلی هم که میگویند با آدمهای پولدار مسرف زیاد نگردید اصلا نگاهشان نکنید نبینیدشان، پولدارهای مؤمن چرا خوب است قوی است آدم وقتی به آن نزدیک میشود قدرت میگیرید@ ولی یک پولدار ضعیف یک پولدار فاسق یک پولداری که اهل اسراف و اطراف هست این آدم را قساوت قلب میاورد برای انسان معاشرت با آن نگاه کردن و حرف زدن با آن آدم را مریض میکند این اصلا مریض هست مریضیاش هم مسری است سرایت میکند@ سریع از اینها هم نیست که مریضیاش مسری نباشد مسری است رفت و آمد با این آدم، آدم را مریض میکند.@ پس ما بخش انسانیمان غذا وقتی خورد یعنی تعادل درست برقرار شد، شما وقتی این مدل برقرار میکنید بخش انسانی کمترین غذایی که بخورد جذب میشود یعنی دو رکعت نماز میخواند زود جذب میشود حاکم است میخورد جذب میشود@ ولی وقتی که در این مدل شما زندگی میکنید در این مدل که زندگی کردید نماز هم بخوانی جذب نمیشود چون نماز میخواهد تو را بکشاند بالا نمیاید بالا این زیر است@ خودش و اصلا جان ندارد به آن غذا میدهی مثل غذا دادن به کسی که در حال مردن است غذا هم بدهی فایدهای ندارد برایش، شما نماز میخوانید روزه میگیرید ممکن است نماز و روزه کمکش بکند که جهنم نرود اما به رشد انسانی و آرامش در دنیا نمیرسد@ در حالی که هنر یک مؤمن شادی و آرامش در دنیاست یعنی در دنیا شاد و آرام باشد این مهم است. پس سوخت برای پروازمان است@ یادمان نرود این غذاها و عوامل یادمان نرود سوخت برای پروازمان هست نکته بعد این هست که در ما شوق و قدرت ایجاد میکند تغذیه مناسب یعنی شما هر چقدر غذای خوب میخورید غذای خوب بخش انسانی را میخورید اشتیاقت و قدرتت هم بیشتر میشود.@ من خوشحال میشوم بعضی از خواهران و برادران میگویند ما از وقتی که مثلا سی دی غضب را گوش کردیم دیگر اصلا آنطوری ناراحت نمیشویم@ یا سی دی حلم را گوش کردیم دیگر اصلا به ما برنمیخورد خیلی از چیزها زودرنجیها و حساسیتهایمان از بین رفته یا یاد خدا را که کار میکنیم قوی میشویم قلب را که کار میکنیم قوی میشویم@ این نشان میدهد که این غذا دارد یواش یواش اثر خودش را میگذارد غذا طرف دارد میخورد هم اشتیاقش زیادتر میشود توقعش زیادتر میشود قدرتش بیشتر میشود شادتر میشود آرامتر میشود این غذا پس به موقع خودش جذب شده.@ پس غذا هم سوخت پرواز است ما را باید برساند به کجا برساند؟ گفتم باید به کجا برساند آنقدر باید برساند تا ما بتوانیم اسمها را جذب کنیم شوقمان را زیاد میکند قدرتمان را زیاد میکند برای اینطور کارها اشتهایمان زیاد میشود@ نکته خیلی مهمی که هست این هست که از بسیاری از بیماریها ما را نجات میدهد. شما وقتی که غذای سالم میخورید مریضیهایت هم کم میشود.@ الان چرا طرف سرما میخورد میگویند سیستم بدنش ضعیف بود سرما خورد حالا باید چکارش کنیم؟ تغذیهاش بکنیم استراحتی بکن استراحت شرط است در بحث معنویت هم استراحت شرط است@ آدمی که در بخش خوراکهای انسانی استراحت نمیکند این مثل یک کسی هست که سرما خورده دکتر به آن گفته استراحت بکن و دارو بخور این استراحت نمیکند دارو میخورد همین استراحت نکردنش باعث میشود خوب نشود.@ یک کسی که سیدیها را در ماشین میخواهد بشنود در ماشین در اتوبوس دارد میرود رانندگی میخواهد بکند سیدی هم گذاشته گوش میکند@ بعد میگوید من در برنامه برایش مینویسم میگوید بله من برنامه گرفتم یک برنامه دو برنامه گرفتم اینها را هم گوش کردم این گوش کردن به درد نمیخورد. مثل نماز خواندنی هست که به درد نمیخورد@ نماز را ما نمیخوریم میخوانیم چون میخوانیم دیگر به درد نمیخورد نماز باید خورده بشود جذب بشود مثل قرآن خواندن است قرآن خواندن تا قرآن خوردن دعا خواندن تا دعا کردن دعوت کردن خواستن و خوردن زمین تا آسمان فرق دارد.@ یک کسی که در حواسپرتی این سیدیها را هم دارد گوش میکند یعنی بدون استراحت دارد غذا میخورد فایده ندارد میگوید نه اول استراحت کن@ حالا تقویت بدنی هم خوب هست سوپ بخور آبمیوه بخور خوب میشوی. کسی که در بخشهای معنوی تمرکز ندارد نمینشیند قشنگ کامل غذایش را با جدیت بخورد مثل حالتی که الان شما دارید الان شما در حالت استراحت دارید گوش میکنید یعنی چی؟@ یعنی کاری با چیز دیگر ندارید فقط دارید غذایتان را میخورید مثل سر سفره آدم فقط غذا میخورد استراحت کن@ من میگویم سیدی را که میخواهی گوش بکنی کمتر گوش کن ولی برو خانه رو به قبله بشین وضو بگیر با تمرکز نیم ساعت یک ساعت را کاملا جذبش بکن این باید جذب شود کاملا@ برای همین وقتی که غذا خوب خورده بشود این بخش فوق عقلانی ما تقویت میشود این اتفاقاتی که این پایین میافتد دیگر خیلی اهمیتی ندارد.@ اینکه در روایت داریم که برای مؤمن اینطوری هست مؤمن غصهدار نیست صبح که از خواب بلند میشود برایش مهم نیست که قرار است امروز سختی بکشد یا راحتی بکشد@ چون وقتی بخش اصلیاش با معشوقش است دیگر غصهای ندارد اصلا غصهای ندارد. یک کسی مثلا صبح از خواب بلند میشود میخواهد با معشوقش باشد با معشوق انسانی با معشوق طبیعیاش باشد دیگر حالا مهم نیست میگوید فقط با هم باشیم@ حالا غذا چی بخوریم یا نخوریم خیلی مهم نیست کجا برویم کجا بشینیم خیلی اهمیتی ندارد همین با هم بودن خیلی مهم است وقتی انسان با معشوق بخش انسانیاش است خیلی برایش مهم نیست دنیا برایش چطوری بگذرد@ همین که مهم نبود که دنیا برایش چطور بگذرد چقدر در همه غصهها، طلاقها، درگیریها، فشارهای عصبی، ناراحتیها، اینها همه مال کجاست؟ مال بخش چیه؟@ بخش حیوانی هست وقتی کسی بخش انسانیاش فعال و همیشه در آغوش معشوق خودش هست مضاف بر اینکه خدا مژده داده گفته اگر در بخش حیوانی شما هم یک اتفاقی افتاد من خودم به شادی تبدیلش میکنم@ گناهانتان را میبخشم درجات عالی به شما میدهم حالا دیگر آدم چه غصهای دارد. مثلا میگوید اگر همسرت یک حرف بدی به شما زد مادر همسرت یک حرف بدی به شما زد@ خواهر همسرت یک حرف بدی به شما زد برادر همسرت یک حرف بدی زد جاری و باجناق یک چیزی گفتند همسایه یک چیزی گفت برای هر حرف تلخی که میشنوی هم کفاره گناهانت میشود هم درجات آخرتی دارید@ خوب این آدم دیگر چه میخواهد؟ پس اگر حادثهای هم بیفتد مفت اتفاق نیفتاده به نفعش بوده یا نبوده؟ به نفعش بوده آن را رشد میدهد@ اصلا خدا میگوید این بخش حیوانی تا دردسر تحمل نکند شما اسم جذب نمیکیند بخش حیوانی باید مصیبت داشته باشد تا شما اسم جذب بکنید و قوی بشوید بنابراین دیگر آدم برای چه، چرا شاد نباشد چرا آرامش نداشته باشد شخصیتش@ اگر ما شادی و آرامش نداریم نشان میدهد هنوز ما آن بخش اصلیمان بالغ نشده غالب نیست سلطان نیست هنوز آن بخش، وقتی میگوییم بخش انسانی یعنی خودت، خود حقیقیت هنوز حاکم نیستی آن خود دوست داشتنی و جاودانهات هنوز حاکم نشدی.@ لذا این شخص دیگر برایش دنیا هر طور بگذرد خیلی اهمیتی ندارد، میگویند سالمی میگوید الحمد لله، میگویند مریضی میگوید الحمد لله، سرطان داری الحمد لله، مُرد انا لله و انا الیه راجعون.@ (الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) اصلا هر مصیبتی که سرش بیاید چون شاد است میگوید از خدا آمدم مال خدا هستم، اصلا این کلمه مال خدا هستم خیلی آدم را شاد میکند، من مال خدا هستم نه مال شوهرم هستم@ نه مال زنم هستم نه مال بچههایم هستم نه مال دنیا هستم نه مال کسی هستم من مال خود خود خدا هستم خیلی شاد میکند آدم را، انا لله، از آن شادبخشتر چیه؟@ انا الیه برمیگردم پیش خودش دیگر چه غصهای دارد این شخص، کسی که از اینکه مال خداست میترسد، دقت کنید این خیلی مهم است، کسی از اینکه مال خداست ناراحت است یا اصلا راضی نیست یا برایش خوشایند نیست@ یا از اینکه میخواهد برگردد پیش خدا خوشحال نیست این نشان میدهد این شخصی که خوشش نمیاید چه آمدنش و چه رفتنش را این شخص قلابی است@ شخص حقیقی خوشش میاید هر کس از برگشتن پیش معشوقش و وطنش خوشحال است و راضی است لذت میبرد اصلا ناراحتی ندارد اگر در وجودت وقتی میگویند مرگ میگویند وفات میگویند برزخ خوشحال نمیشوی@ بدان آن کسی که خوشحال نمیشود و غمگین است این مال بخش حیوانی است این خود اصلی نیست قلابی حاکم است قلابی است که ناراحت میشود وقتی به آن میگویی وفات، سرطان گرفتی، سرطان گرفتم میخواهد چه بشود@ سرطان گرفتم سرطان اول از این تمام گناهان من را ذوب میکند بعد هم با یک شادی خیلی عالی من را پاک پاک پاک میبرد پیش خدا، خوب من الان از چه بترسم.@ بخش حیوانی هست که اضطراب برش میدارد وقتی میگویند سرطان گرفتی وقتی میگویند میخواهی بمیری وقتی گفتند فلانی مُرد، این اضطراب که میاید این اضطراب معلوم است مال کدام بخش است؟@ بخشی است که از مهمانی و ملاقات و ضیافت خوشش نمیاید. یک کسی که از نماز خوشش نمیاید مثلا ماه رمضان میاید ناراحت است این ناراحت مال بخش انسانی نیست@ بخش انسانی وقتی میگویند ماه رمضان میاید یعنی جشن آمده شادی آمده عروسی آمده وقتی میگویند ماه رمضان دارد میرود ناراحت میشود اما یک کسی که ماه رمضان میخواهد بیاید ناراحت است و بعد هم وقتی میخواهد برود خوشحال هست@ نشان میدهد این کسی که هم با آمدنش ناراحت است و هم با رفتنش خوشحال است این شخص با آن ضیافت سنخیت نداشته@ فقط کسانی با هر چیزی سنخیت دارند که شبیه هم هستند و جفت هم هستند یک کسی که از کسی خوشش نمیاید معلوم است جفتش هم نیست دیگر لذتی نمیبرد. یک کسی از قرآن خوشش میاید پس معلوم است الحمد لله بخش انسانیاش فعال است@ از روضه خوشش میاید از هیئت خوشش میاید از عزاداری خوشش میاید از حرم خوشش میاید از اینکه پولش را هزینه بکند برود کربلا و مکه خوشش میاید این معلوم است این بخش هنوز زنده است الحمد لله سنخیت دارد@ ولی کسی که خوشش نمیاید اضطراب دارد و ناراحت است معلوم است این همجنس ندارد، باید پولش را ببرد قشم خرج کند@ باید برود پولش را کیش خرج کند باید ببرد شمال خرج کند باید ببرد دبی خرج کند اینطوری خوشحالتر است وقتی اینطوری خوشحالتر است یعنی با آن محتوا با آن فضا آن سنخیتش بیشتر است قیمت میاید دستتمان.@ ما هر چقدر بخش انسانی را تقویتش کنیم غذای بیشتری به آن بدهیم زندهترش بکنیم حیات بیشتری این بخش پیدا میکند بخش فوق عقلانی دل زندهتر میشود مشکلات دنیا هر چه باشد برای آدم آسانتر است@ مشکلات دنیا دیگر سخت، لِه نمیکند شخص را به غصه نمیاندازد به گریه نمیاندازد، در حدیث داریم کسی که برای دنیا گریه کند داخل جهنم میشود برای چی؟@ (مَن بَکی عَلی الدُّنیا دَخَلَ النّار) پیامبر فرمود هر کس گریه بکند برای مشکلات دنیایی یا کارهای دنیایی این جهنمی است برای چی؟ برای اینکه هزارتا چیزهای بالاتر داشته که باید با آن خوشحال میشده ولی خوشحال نمیشود@ اگر خوشحال نمیشود یعنی ندارد احساس دارایی نمیکند اگر میکرد اینقدر اعصابش هم خورد نبود نه قرص نیاز داشت بخورد نه اعصابش باید خورد میشد@ نه به داد و فریاد میافتاد نه به گریه و احساس بدبختی میافتد آدم وقتی میافتد به احساس بدبختی یعنی هیچ چیزی ندارد که با آن دلخوش باشد وقتی احساس بدبختی احساس باختن تیرهبختی و تیرهروزی تاریک شدن دنیا یعنی هیچ چیزی نیست که تو.@ دلخوشش باشی. یک کسی که میرود خودکشی میکند یعنی هیچ انگیزهای برای زندگی ندارد در حالی که این دروغ است باید خودش را میشناخت میفهمید چقدر انگیزه هست چقدر معشوق است آدم برایش زنده باشد و زندگی کند چه خوشیهایی وجود دارد واقعا ولی این آن خوشیها را نمیشاسد.@

خیلی بد است آدم پیش معشوقش باشد و نداند که این معشوقش است و باید با آن عشقبازی بکند و از آن بترسد. دیدید بعضیها از سجاده میترسند از مُهر میترسند از نماز میترسند از مسجد میترسند از مطالعه میترسند این نشان میدهد این بخش ضعیف هست هنوز باید تقویتش کرد.@ مثل بچهای که به دنیا میاید در بیمارستان نمیدهند دست مادر، ضعیف است چکارش میکنند؟ نگهش میدارند.@ الان یکی از دوستهای ما در این مؤسسه خدا به آن یک دوقلو داده یکی را همان روز اول دادند به مادر دارد شیر میخورد طبیعی است ولی یکی را نگه داشتند دو هفته است برای چه؟@ نمیتواند این بیاید ملحق نمیشود شیر نمیتواند از مادر بخورد باید همینطور فعلا در دستگاه باشد تا یک زمانی جان بگیرد بعد ملحق بشود.@ بعضیها اینطوری هستند بعضیها باید غذا بخورند پس غذا بخوریم ما داریم راجع به غذا خوردن صحبت میکنیم حرفهای گُنده گُنده نزنیم اول باید غذا بخوریم انشاء الله تا یواش یواش ببینیم بالغ میشویم یا نه، اگر بالغ شدیم عشق علامت بلوغ است.@ پس وقتی غذا زیاد شد دیگر عشق و انس هم زیاد میشود یک کسی که با خدا با خانواده آسمانیاش انس ندارد یعنی بخشی که مربوط با هم سنخ خداست و هم سنخ خانواده آسمانی است تغذیه مناسب نکرده و غذای مناسب نخورده و بلوغ هم پیدا نکرده.@ حالا بعضی از آن عوامل را دوباره بگوییم چندتا نکته را جلسه قبل گفتیم. یکی از چیزها ذکر خدا بود که گفتیم توضیح دادیم حرف زدن درباره خدا فقط ذکر نبود حرف زدن درباره خدا بود.@ یکی از چیزهایی که دل را زنده میکند مذاکره علم در مجالس علما بود خوب شنیدن بود در جلسات علمی شرکت کردن بود علمی که میگوییم نه فیزیک و شیمی علمی که میگوییم یعنی همانهایی که علم انسانیت و علم اسماء الله علم شدن و علم خودشناسی را به ما یاد میدهد.@ (اَحی قَلبِکَبِالموعِظۀ) این را جلسه قبل اشاره کردیم به آن از امام علی(ع) هست در وصیتی که به حضرت امام حسن مجتبی(ع) دارد میفرماید پسرم دلت را با موعظه زنده کن.@ یعنی آدم بشنود بشیند یک کسی برایش موعظه کند خود حقیقیاش را به آن معرفی کند آخرت را به آن معرفی کند خطر گناه را بگوید خطر سوءتغذیه را بگوید@ فواید تغذیه را بگوید آدم زنده بشود انسان احتیاج دارد که دائما موعظه بشود حتما باید یک نفر با آدم حرف بزند دائما این را هیچ وقت نباید از زندگیتان خارج کنید.@ بندم که الان دارم برای شما میگویم خودم هفتهای دوبار لااقل کم کم میشود یکجا و یک نفر برای من حرف میزند باید آدم بشنود همینطور تا نشنود:@

باید غذا بخورد انسان باید یکسره بشنود. همین یک چیزی که بتواند در دلمان وارد شود بالأخره حتی میگویند ذکر هم که میگویید یک مقدار از ذکرهایتان هم بلند بگویید که خودتان هم بشنوید چون بالأخره این اثر دارد.@ (و اَمِتهُ بِالزَهادۀ) خیلی زیباست این حدیث. حالا سؤال کنم ببینم چه کسی جواب میدهد. دلت را قلبت را با موعظه زنده کن و با زهد بمیران. دل بالأخره باید زنده بشود یا باید مرده بشود؟ دل را باید زندهاش کنیم با بمیرانیمش؟@ پس چرا حضرت میگوید دلت را با موعظه زنده کن و با زهد بمیران همان دل را بمیران؟ همه با هم بگویید من بفهمم چه میگویید، تکتک بگویید من نمیفهمم همه با هم شلوغ کنید بگویید.@ یعنی بخش قلب را، قلب ببینید ما بینهایتطلب هستیم این بینهایتطلبی اگر شناختی که شخص از خودش پیدا میکند، یادتان هست یک قاعده گفتیم، گفتیم انسان با دوتا چیز کار میکند@ یکی نگاه یکی احساس، ما احساسمان همه به خودمان درست است احساسمان معصوم است درست عمل میکند یعنی عاشق خودمان هستیم هر کس جهنم هم میرود به عشق خودش رفته جهنم@ دوست داشته یک گناهی کند فکر کرده به نفعش است این گناه را کرده رفته جهنم، کسی که سر از اعدام، زندان درمیاورد عاشق یک کاری بوده رفته انجام داده سر از زندان درآورده. پس انسان در همه کار عاشق خودش است اصلا دست از عشق خودش برنمیدارد@ مشکلی که هست این هست منی که عاشقش را اشتباه میبیند گفتم نوع نگاه خیلی فرق دارد یک موقع هست ما منمان را از تولد تا مرگ میبینیم یعنی بخش حیوانی یک موقع هست ما از خدا تا خدا میبییم میشود انسانی.@ و آن عشق، قلب کارش جذب است شما وقتی خودت را از حیوان دیدی تمام قلبت برای حیوانیت تپش دارد و کار میکند همه انگیزهها و آرزوها و برنامهریزیها و سبک زندگی تنظیم شده با بخش حیوانی@ ولی وقتی خودت را از خدا تا خدا دیدی سبک زندگیات هم تغییر میکند نوع برنامهریزیهایت، انتخابها، ارتباطات، رفتار و چینشهای فکری کاملا متفاوت است.@ این دفعه دارید برای یک موجود جاودانه انتخاب میکنی برنامهریزی میکنی نه برای یک موجود موقت. برای یک خانم برنامهریزی نمیکنی برای یک آقا برنامهریزی نمیکنی یا زن و مرد، بلکه برای چه انتخاب میکنی؟@ دست من را نگاه کنید، ما در این بخش پایینی زن و مرد و جنسیت داریم عشقهای زمینی جنسیت، مادر بودن پدر بودن خاله بودن عمه بودن دایی بودن عمو بودن رئیس بودن رئیس جمهور بودن وزیر بودن نماینده مجلس بودن همینهایی که بدبختی میاورد برای آدم، این مال کدام بخش است؟@ بخشهای پایینی است در بخش فوق عقلانی و عقلانی هم جنسیت نداریم فرشتهها زن و مرد ندارند در بخش فوق عقلانی که دیگر بالاتر هستیم ما از فرشتهها، ما وقتی برنامهریزی را برای بخش فوق عقلانی میکنیم یعنی با زن و مرد کار نداریم@ به زنانگی و مردانگیمان توجه داریم اما زنانگی و مردانگی در استخدام کدام بخشمان است؟ در بخش فوق عقلانی است.@ جنسیت همه چیز نیست جنسیت یک وسیله است برای بخشهای بالاتر بنابراین نوع برنامهریزیها خیلی فرق میکند. پس وقتی میگوید که، حالا خوب دقت کنید دوباره انگشتهای من را، وقتی میگوید دلت را احیا کن با موعظه این بخش وقتی موعظه میشود، موعظه یعنی چه؟@ یعنی انسان را به یاد چه کسی میاندازد؟ به یاد معشوقش میاندازد خوب قدرت میگیرید، داستان شاه و طوطی را که اینجا بیست جلسهای لااقل خواندیم یادتان هست@ وقتی به طوطی بگویی تو قبلا پیش شاه بودی باید برگردی پیش شاه این قدرت میگیرد. بعد میگوید (اَمِتهُ بِالزَهادۀ) زهاده یعنی زهد، زهد را گفتیم یعنی چه@ زهد یعنی اینکه علی(ع) فرمود خداوند زهد را، در نهج البلاغه میفرماید خداوند زهد را (بین کلمتین) بین دو کلمه توضیح داده@ (لا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) اگر یک چیزی از طبیعت در بخش دنیایی از دستتان رفت اصلا غصه نخورید برایش و اگر هم به دست آوردید شادی نکنید شنگولی نکنید چون شنگولی کجا دست میدهد؟@ شادی شخص به بخش فوق عقلانیاش است مثلا به آن میگویند بلیط کربلایت درآمد ثبت نام اسم شما درآمد کربلا، وقتی شاد میشود شادیش بخش طبیعی نیست بخش فوق عقلانی است@ مثلا جور شده برویم مشهد جور شده برویم کربلا الان مغرب میشود آخ جان مغرب میشود من میتوانم چند رکعت نماز بخوانم با خدا حرف بزنم شب میشود میتوانم با خدا حرف بزنم@ آخ جان الان بروم خانه میتوانم بقیه را سرشان را بکنم زیر آب غذایشان را بخورند همه بگیرند بخوابند من تازه بشوم من و او خوب دیگر خیلی خوب میشود.@ یا مثلا آخ جان فردا قرار است مثلا همه فک و فامیلها و خانواده میخواهند بروند تفریح من خانه تنها هستم، یک کسی که وقتی به آن بگویی فردا خانه تنهایی میشیند غصه میخورد آخ آخ من فردا چکار کنم تلویزیون که نیست خراب است@ اینترنت هم که نداریم موبایلم هم اینطوری است این آدم آدم بدبختی است این آدم آدم گدایی است که باید با بیرون شادش کنی ولی یک کسی که میگوید همه رفتند و من ماندم و خدا این خیلی خوشحال است میگویند الان میشینم قرآن میخوانم@ دعا میخوانم غسل جمعه انجام میدهم ادعیه جمعه را دارم ندبه دارم علم دارم مطالعه دارم کار دارم یک چند ساعتی با فرشتهها هستم خیلی خوش میگذرد@ وقتی همه دورم را خلوت بکنند خوش میگذره ولی وقتی این احساس ترس میکند احساس تنهایی میکند همهاش یک کسی نیست گوشی را برمیدارد به این و آن زنگ میزند@ این نشان میدهد با خودش آشتی اصلا خودی ندارد که بخواهد با آن آشتی بکند اصلا خودی ندارد این بنده خدا این خود بزرگ نشده غذا نخورد. شما بچه را دیدید میگویند بچه را در خانه تنها نگذارید@ خوب درست است، بچه هم خودش در خانه تنها نمیماند، مامان کجا میخواهی بروی من در خانه چکار بکنم، این بچه کوچک هست هنوز، ولی بچه وقتی بزرگ شد میگوید مامان کجا میخواهی بروی؟@ میگویی میخواهم بروم روضه میگوید باشه برو من خانه هستم یعنی خودم از پس خودم در خانه برمیایم نمیترسم دیگر، یعنی بالغ شده بزرگ شده ماشاء الله@ دیگر خودش میتواند از پس خودش بربیاید زیاد خیلی به مادر و پدر احتیاجی ندارد یعنی بزرگ شده. اگر یک چیزی را بدست آوردی در مسائل دنیایی خیلی آدم بالا و پایین نپرد برایش شنگولی بکند@ ذوقزدگی حاکی از یک نوع وابستگی است یک نوع سنخیت است یک نوع معشوق بودن است و این هم اصلا چیز خوبی نیست. این به آدم قدرت میدهد اگر یک کسی واقعا برای چیزی که از دستش میرود غصه نخورد این دیگر همیشه شاد است آرامش دارد@ اصلا برایش مهم نیست یک چیزی را از دست بدهد چون میداند که اگر بدست آورده الحمد لله خدا داده هدیه است پس داده دست من فعلا از آن استفاده کنم@ هر وقت خدا گفت به من بده،مال کی بوده؟ مال خودش بوده خوب باید بدهی چه ناراحتی دارد بچهام بوده، شوهرم بوده، زنم بوده، سلامتی بوده، خانهمان را گرفته الان مستأجر شدیم، ماشینمان را گرفت، عیبی ندارد همهاش مال خداست@ الحمد لله همه چیز مال خداست وقتی همه چیز مال خداست من غصه چه را بخورم من خودم مال خدا هستم.اشتباه ما میدانی مال چیست؟@ این هست که ما خودمان را یکطرف حساب میکنیم و خدا را هم یکطرف، همه بدبختیهای آدم از اینجا شروع میشود فکر نمیکند که خدا پیشش است در بغل خداست مال خداست فکر میکند یک آدمی هست یکطرف یک خدایی هم هست آنطرف@ آسمانها بعد یک چیزهایی به ما داده حالا میخواهد از ما بگیرد غصه میخوریم خدا میگوید خودت هم مال من هستی چرا غصه میخوری خودت هم قرار است پیش من بیایی@ ولی من چون خود حیوانی را میشناسم نمیفهممش وقتی خدا میگوید انا لله من نمیفهمم وقتی میگوید اِنا اِلَیهِ راجِعُونهم باز هم نمیفهمم باز هم نمیفهمم.@ چند وقت پیش یک بنده خدایی به آن گفته بودند در خواب که مثلا چند روز دیگر، حالا این هم آدم خوبی است آدم بدی نیست، به آن گفتند که چند روز قرار است بیایی آنجا پیش ما، بعد حالا میگفت چکار کنم؟@ گفتم خوشحال باشی چند روز دیگر میخواهی بروی پیش خودشان مژده دادند بهت جلوتر آمدند بهت خبر دادند بد است مگر؟ یکذره همچین چسبندگی داشت، گفتم اینجا چه چیزی عزیزتر از آن بالاییها وجود دارد@ خانواده اصلیات را میخواهی که مادرت فاطمه زهراست پدرت هم که امیر المؤمنین آنجا منتظرت است فرشتهها هستند انبیاء هستند اولیاء هستند شهدا هستند بهشت هست خود خدا هست اصل کاری ما خانواده اصلیمان کجاست؟ آنطرف است@ گفتم تو یک چیزی در این خانواده زمینیات بزرگتر از خانواده آسمانی شده برایت که وقتی به تو میگویند بیا اینطرف به آن چسبندگی داری نمیتوانی بکنی@ خانواده اصلیات را فراموش کردی با خانواده قلابیات بیشتر انس گرفتی با خانواده غیر حقیقیات بیشتر انس گرفتی که حالا وقتی به تو مژده میدهند این را مژده تلقی نمیکنی اضطراب داری ناراحتی داری بروم آنطرف چه میشود؟@ خوب بروی آنطرف، اینطرف که هست، خدا میفرماید من یک درصد از رحمتم را گذاشتم و آنطرف که هست میگوید 99% رحمت گذاشتم@ ببین چه اتفاقی میافتد، آدم غصه چه را بخورد ناراحتی چه باشد، این نفهمیدن ما خیلی کار دستمان میدهد کلا این را به شما بگویم نفهمیدن باعث میشود انسان غصههای الکی زیاد بخورد در دنیا، یکی از عذابهای آدم روز قیامت@ روز قیامت که نه از همان لحظهای که میمیرد میرود آنطرف میبیند چقدر بیخود هفتاد سال غصه خورده چقدر بیخود اعصابش خورد بوده چقدر بیخود داد زده@ چقدر بیخود گریه کرده چقدر بیخود نِق زده چقدر بیخود دعوا راه انداخته اصلا خیلی بیخود زندگی کرده اصلا از زندگیاش میتوانست خیلی لذت ببرد میفرماید یک عالم از عذابهای قبر برای این هست که تو بیخود در دنیا عذاب کشیدی@ توی بیلیاقت باید اینجا لذت میبردی گذاشته بودند برای لذت بردن هِی نشستی حرص و جوش خوردی و اعصاب خودت را خورد کردی.@ این خیلی مهم است که (لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) (امته) یعنی چه؟ یعنی بکشش، یعنی آن بخش قلب را، قلب وقتی میافتد در تعریف غلط مسیر غلط را میرود مثل ماشینی که افتاده در مسیر غلط هِی گاز میدهی@ آخر سر از یک شهر دیگر درمیاوری گاز میدهی میروی به شوق اینکه داری درست میروی بعد میبینی که تابلو زده ده کیلومتر فلان شهر ای بابا ما میخواستیم یک جای دیگر برویم آمدیم یک جای دیگر.@ ما پدرمان با ما شوخی زیاد میکند با هم خیلی رفیقیم شوخی زیاد داریم رفته بودند با داییمان شهرستان برگشتنی از ساوه داشتند برمیگشتند آمده بودند سر راهشان ساوه بعد گفتند بریم خانه محمد@ خانه ما را کمین کرده که مثلا با داییم بیایند بعد گازیده بودند دو ساعت بعد رسیده بودند افتاده بودند در جاده ساوه و از آنطرف آمدند گفتند ای بابا این خانه آخوندها به این راحتی نمیشود رفت@ گفت شوخی میکرد میگفت خانه آخوندها به راحتی نمیشود رفت باید هر وقت میخواهیم بیاییم زنگ بزنیم این دفعه گفته بود نه زنگ نزنیم بریم همینطوری سرش خراب شویم@ پدرم گفته بود، گفته بود خراب شویم سرش بعد یکدفعه ماشینشان رفته بود یک جای دیگر، گفتم پدر جان آن موقع هم اگر میآمدید من نبودم. حالا میخواهم بگویم آدم یک شوق و ذوقی هم دارد یک نقشهای هم در کلهاش میریزد که مثلا برویم چکار کنیم، بعد یکدفعه میبینی ای بابا@ تعریف غلط جاده غلط شما هر چقدر هم شوق و ذوق داشته باشی آخر میرساندت به یک جایی که منظورت اصلا نبوده. آدمها که میفتند در جهنم یکدفعه یک مار و یک عقرب میفتد روی آنها، میگوید من که اصلا این را نمیخواستم@ میگویند این خودتی این را داشتی خودت تربیتش میکردی، این مار این عقرب این اژدها خودتی، این همه سال ما داشتیم مار و عقرب درست میکردیم تعریف غلط این است.@ مولانا چه میگوید؟ میگوید آن داستانی که چند بار هم برایتان گفتم که شب طرف آمده بود در زمینش روزها میترسید از ترس مأمورها شبها میامد خانه درست میکرد بعد که خانهاش تمام شد آمد یک روز ببیند آن را دید همه این زمین را در زمین همسایه ساخته اصلا در زمین خودش هیچی درست نکرده.@ ما همیشه اینطوری هستیم ما میرویم در خانه همسایه، همسایه کیست؟ بخش حیوانیمان است بخش زنانگی بخش مردانگی بخش جنسی بخش طبیعی، الان فقط این را آباد میکنیم فقط وقت و سرمایهگذاریمان در همسایه است@ آنطرف که باید جنین متولد بشود در رحم دنیا برود آنطرف بعد وقتی میرویم آنطرف میبینیم ای بابا ما اصلا هیچ چیزی نداشتیم برای این بخش هیچ کاری نکردیم اصلا نه سرمایهای داریم نه هیچی نداریم.@ آدم وقتی میرود آنطرف میخواهد با خانواده آسمانیاش ملحق بشود ولی آدرسها را گم کرده برای همین وقتی به آن میگویند (من ربک) جواب نمیتواند بدهد.@ میگوید بعضیها چند قرن طول میکشد تا یادشان بیاید مسلمان بودند اسم پیغمبرشان یادشان بیاید چون اصلا در دنیا درست با پیغمبر زندگی نکردند.@ من این بار که داشتم مسافرت میآمدم همین سرمایی که خورد و سفرها خیلی به هم خورد و فرودگاهها به هم ریخت یکی از آنهایی که گرفتار شد ما بودیم ما را آوردند در فرودگاه سارایوو آمدیم خداحافظی کردیم و گفتیم خدا حافظ شما و آنها ما را گذاشتند و حتی کارت پرواز هم گرفتیم@ کارت پرواز هم گرفتیم که از این ساعت برویم ترکیه و از این ساعت بیاییم ایران، آنها هم دیدند که مهمانشان کارت پرواز گرفت و کاری نداریم یک تلفن دست من داشتند@ گفتند این تلفن دستت باشد من گفتم نه من با شما کاری ندارم این تلفن اسراف است بیاید شما بردارید ببرید میخواهم چکار این سیم کارت را سیم کارت را به سلامتی به آنها دادم@ و آنها رفتند شهر کجا و فرودگاه کجا، شب هم بود، ما نشستیم که منتظر بودیم که پرواز کنیم گفتند که پرواز لغو شده بفرمایید بروید خانههایتان، حالا ما هیچ کس را نداریم نه پول داریم نه شماره تلفن داریم نه آدرس داریم@ اینها دارند همه ما را در برف سنگین یک برفی چند متر برف نشسته بود یک ماتمکدهای بود آنجا، خلاصه حسابی غریبکُش شدیم، که الان چکار کنیم تلفن میخواستیم بزنیم آنجا زبانشان را بلد نبودیم شماره تلفن نداشتیم@ آدرس مؤسسه را نداشتیم هیچی نداشتیم چطوری الان کجا برود شب آدم کجا برود، آدم میرود در برزخ یکدفعه میبیند که نه آدرس خدا را دارد نه آدرس پیغمبر را دارد@ نه آدرس امام زمان را دارد نه آدرس فاطمه زهرا را دارد ولی بعضیها از اینجا همه آدرسها را گرفتند اصلا آدرس نمیخواهد بگیرد، رفتنی ما اصلا در فرودگاه مشکلی نداشتیم چون همه آمدند استقبال ما@ پس خیالمان آن موقع که داریم میرویم راحت است که چهل نفر میآیند استقبال، وای اگر بروی یکجا استقبال نیایند چه میشود؟ بعضیها یک کاری میکنند که اینجا که میروند خدا میاید استقبال انبیاء میایند استقبال@ فرشتهها میایند استقبال، شهدا میاینداستقبال، معصومین میایند استقبال، خوب این دیگر چقدر خوشحال است موقعی که میخواهد برود آنطرف چون در دنیا با آنها زندگی کرده@ با آنها ارتباط داشته گرم بوده صمیمی بوده با آنها زندگی کرده این کلمه را یادتان نرود با آنها زندگی کرده با اینها، عشقش اینها بودند دلدادگیاش اینها بودند همه چیزش اینها بودند@ با اینها بوده در دنیا، همه دلخوشیهایشان در دنیا خانواده آسمانیشان بوده خوب آنها هم حواسشان هست آدم وقتی از آنجا میرود آنها راحت میایند استقبال@ ولی فاطمه زهرا فرمود بعضی از شما خودتان با خودتان یک کارهایی میکنید وقتی میایید آنطرف ما میاییم دنبال شما اما تا بیاییم پیدایتان بکنیم@ حضرت زهرا میگوید، میگوید تا بیاییم پیدا کنیم سیصد هزار سال طول میکشد، حالا بگرد پیدایش کن اصلا کجا بردنش آن را، نیست اصلا کدام کشور، کدام شهر، کدام برزخ، کدام زندان کجاست معلوم نیست کجا بردنش خودمان گم شدیم.@ پس اول به خودتان نگاه کنید ببینید که گم شدید یا گم نشدید اول، این خیلی مهم است آدم ببیند که آیا اول گم شده در دنیا گم نشده پیداست هست ارتباط دارد.@ الان شما کلاس تمام بشود کجا میروید خانههایتان آدرس را دارید، اما اگر یک موقع کسی سرش را بخورد به جایی حافظهاش از دست برود الان سر کلاس میخواهد برود بیرون کجا برود از در برود بیرون کجا برود، آدرس ندارد، کجا برود.@ اول آدم نگاه کند ببیند آدرس دارد میداند چه کسی است، وقتی به شما گفتند کیه؟ میتوانی بگویی بله من خانم فلانی یا آقای فلانی نیستم@ من یک آدمم از خدا هستم بچه فاطمه زهرا هستم بچه امیر المؤمنین هستم مال آن خانواده هستم خانواده ام را یادم هست کاملا، اینجا هم که آدم اصلا خانوادهام را فراموش نکردم میدانم از اینجا دوباره میروم پیش خانوادهام.@ من هویتم یادم هست میدانم چه کسی هستم الان میدانم برای چه دارم نفس میکشم برای چه دارم زندگی میکنم انتخابهایم، ارتباطاتم، رفتارهایم، عشقهایم دلدادگیهایم، خوشحالیهایم، غمهایم، آرمانم مشخص است@ میدانم الان جانم را میخواهم فدای چه کسی بکنم، اگر بگویند جانت را فدا کن میدانم باید فدای چه کسی بکنم، بگویند کار کن، جوانیام را میدانم باید فدای چه کسی بکنم@ میدانم باید عاشق چه کسی باشم، میدانم باید از چه کسی متنفر باشم میدانم باید چطوری زندگی بکنم. ولی وقتی کسی هویت نداشته باشد به آن بگویند با این پسر ازدواج میکنی؟@ شوهر است بله ازدواج میکنیم چرا نکنیم، زن است بله ازدواج میکنیم، فقط میخواهد ازدواج بکند اما این که ازدواج به چه قیمتی تمام میشود مهم نیست برایش، این ازدواج باعث خودگمگشتگی بیشتر میشود هویت من را قاتی میکنند@ اصلا میزنم به هم این هویت از دستم میرود نمیشود، بعضیها تا دوتا بچه دورشان را بگیرد هویتشان از دستشان میرود یک زندگی تشکیل بدهند هویتشان از دستشان میرود@ یک سفر خارجی بروند هویتشان از دستشان میرود یک دکتر بروند هویتشان از دستشان میرود یک مهندس بشوند هویتشان از دستشان میپرد اصلا هویتشان میپرد، مشهور بشوند هویتشان میپبرد@ یکذره پول بیاید زیر دست و پایشان اصلا گم میکنند خودشان را، وقتی گم کردی موقع مردن دیگر نمیتوانی پیدا کنی خودت را، چون خودت باید باشی میگوید من خودم باید باشم پیدایش کنم درست است یا نه؟@ تو اصلا خودت را جا گذاشتی اینطرف، کشتیش اینطرف، خودت که نرفتی در برزخ آن حیوان رفته،حیوان هم که اصلا خبری ندارد حیوان که خانوادهاش محمد و آل محمد که نیستند.@ آدم خودش نرفته باشد گم میشود باید یک کسی برود که مسیر بهشت را بلد باشد آنجا تا رفتی بگویی من آدرس دارم همه چیز دارم. حالا من چطوری پیدا کردم هر کس گفت من آن شب خودم را چطوری پیدا کردم برایتان سؤال هست@ نشستم کیفم را ریختم به هم هر چه کاغذ پاره داشتم درآوردم گشتم یک دویست تا شماره تلفن آخر یک شماره تلفن از یک کسی پیدا کردم آنجا، آدم شفیع میخواهد اینطوری است باید بگردی شماره تلفن پیدا بکنی اگر تلفن جواب ندهد چی؟@ جالب اینجا بود که تلفن اول را که زدیم گفتیم سلام سلام حال شما چطوره ببین من، باطری تمام شد، آن آقایی که میخواست به ما تلفن بدهد با چه سختی یک نفر را پیدا کردیم تلفنش را به ما داد@ بعد آن لحظهای که میخواستیم حرف بزنیم تلفن باطریاش تمام شد دوباره یک چهل دقیقه دیگر گشتیم سرگشته در این فرودگاه ما یک تلفن پیدا کردیم@ و بالأخره گفتیم بابا اینطوری است داستان، اگر تلفن پیدا نمیکردیم ما میخواستیم چکار کنیم، پول که نداشتیم برف هم که سنگین نشسته بود آنجا هم یک طوری است که سیستمش تاکسی سرویس و ماشینی که بیایی سوار بشوی ندارد@ آنجا باید خودت ماشین داشته باشی آنجا، عین قیامت بود واقعا آنجا، اصلا هیچی، حالا شما اگر آدم یک کسی را نداشته باشد این که میگویند با شهدا رفیق بشوید با ائمه رفیق بشوید@ با امامزادهها رفیق بشوید با فرشتهها رفیق بشوید با پیغمبرها رفیق بشوید، اینها رفیقها باشند بالأخره یکی از آنها میاید بالای سر آدم کمک آدم، خوش به حال کسانی که وقتی نگاه میکنند به عمرشان میبینند@ چقدر با امامها، امامزادهها، انبیاء، اولیاء، صدیقین، شهدا، چقدر رفیق دارند چقدر خوب است این خیلی مهم است. هر چقدر میتوانید رفیق بگیرید@ اینکه در قرآن میگویند نماز که میخوانید نماز را آدم باید حریصانه اینطوری بخواند (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَصِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) من را ببر راه کسانی که هدایت کردی با آنها زندگی کنم آن سبک زندگی برای من خوب است. چه کسانی بودند؟@ نبین، صدیقین، شهدا، صالحین، اینها من رفیق بشوم وقتی با اینها رفیق شدید وقتی میروید آنجا اینقدر رفیق داری که نگو، اینقدر خانه منتظرند، آنقدر قصر منتظرت هست@ حالا غیر از خانه و قصری که برای خودت گذاشتند میلیون نفر آنجا دارند دعوت میکنند تو را به قصر و خانه خودشان این که دیگر غصه ندارد چون این بر این اساس زنگی کرده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@