جلسه 051 - قلب
شماره جلسه
51
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
11
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 051 - قلب

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره عوامل مرگ قلب و حیات قلب بود فرمایشی را از نبی اکرم(ص) عرض کردیم که فرموده بود که از پرگویی اجتناب کنید(فَاِنَّ کَثرَۀَ الکَلامِ بِغَیرِ ذِکرِ الله) زیاد سخن گفتن به غیر از ذکر خدا(تُمیتُ القَلب) دل را میمیراند(وَ عَلَیکَ بِکَثَرَۀِ الکَلام بِذِکرِ الله) بر تو باد که در یاد خدا پرگویی کنی زیاد صحبت بکنی.@ (فَاِنَّهُ یُحیِ القَلب) که دل را زنده میکند درباره فلسفه این نکته صحبت کردیم که چرایی این قضیه مباحث معرفت نفسی این قضیه خیلی مهم بود امروز هم یک مقدار در همین رابطه صحبت میکنیم ولی قبلش من یکی دو تا روایت بخوانم که به اهمیت این بحث بیشتر پی ببریم.@ چون این در بحث تغذیه دل تغذیه روح که در معرفت نفس هست البته یک بحث مهمی را باز کردیم در رابطه با بحث تغذیه آنجا خیلی اهمیت دارد این نکته یعنی در تعیین سبک زندگی ما تنظیم سبک زندگی ما انتخابهایمان ارتباطاتمان رفتارهایمان و افکارمان فوقالعاده این مسئله اهمیت دارد.@ از امام صادق(ع) هست میفرماید که(فیما ناجَ اللهُ بِهِ موسی(ع) قالَ یا موسی لا تَنسِنی عَلی کُلِّ حالٍ فَاِنَّ نِسیانی یُمیتُ القَلب) ای موسی من را در هیچ حالی از یاد مبر زیرا که از یاد بردن من مایه مرگ دل هست دلمردگی هست.@ اگر به داستان شاه و طوطی که مفصل اینجا با هم صحبت کردم و شعرهایش را خواندیم توجه بکنید که شاه به طوطی گفت که حالا که از من جدا میشوی یک لحظه بدون یاد من نباش و هر جا میروی یاد من باش که داستان طوطی را مفصل در آنجا توضیح دادیم.@ اینجا هم خداوند میفرماید که فراموشی من دل را میمیراند حالا این یعنی چی دل را میمیراند این فراموشی چیست و این یاد چیست و مرگ چطوری هست اینها را ان شاءالله توضیح میدهیم. باز در یک فرمایش دیگری از وجود مقدس نبی اکرم(ص) ایشان از قول خود خداوند تبارک و تعالی نقل کردند.@ (اِنَّ الله عَزَّوَجَلّ یقول) خدا میگوید این کلمه عزوجل یقول یعنی خداوند این را زیاد میگوید مستمراً همین را میگوید(تَذاکُرِ العِلمِ بَینَ عِبادی مِما تَحیا عَلَیهِ القُلوبِ المَیِّتَه اِذا هُمُ انتَهَوا فیهِ اِلی اَمری) مذاکره علمی گفتگوی علمی میان بندگانم از چیزهایی هست که دلهای مرده با آن زنده میشوند گفتگوی علمی با هم صحبت کردن.@ به شرط آنکه در این گفتگوهای خود به خواسته و دستور من برسند یعنی در مورد دستورات خدا خواستههای خدا اوامر و نواهی الهی انسان صحبت بکند این باعث میشود که دل زنده بشود.@ فرمایش بعدی از حضرت مسیح(ع) هست خطاب به بنیاسرائیل میفرماید(یا بَنی اِسرائیل زاحِمُ العُلَماءَ فی مَجالِسِهِم وَ لَو جُسُوّاً عَلَی الرُکب فَاِنَّ اللهَ یُحیِ القُلُوبَ المَیتَۀَ بِنُورِ الحِکمَۀ کَما یُحیِ الاَرضَ المَیتَۀَ بِوابِلِ المَطَر) عیسی(ع) به بنیاسرائیل اینگونه خطاب کرد که(زاحِمُ العُلَماء) یعنی پر کنید مجلس علماء را.@ (وَ لَو جُسُوّاً عَلَی الرُکب) حتی اگر شده روی زانوهایتان بنشینید یعنی جا تنگ باشد مجبور بشوید دو زانو بنشینید پایتان را بلند بکنید انسان سرک بکشد(فَاِنَّ اللهَ یُحیِ القُلُوبَ المَیتَۀَ بِنُورِ الحِکمَۀ) خداوند دلهای مرده را به نور حکمت زنده میکند(کَما یُحیِ الاَرضَ المَیتَۀَ بِوابِلِ المَطَر) کما اینکه زمین مرده را به بارانهایی که تند میبارند به آن بارانها خدا زمینها را زنده میکند.@ آنچه که خیلی مهم هست این هست که انسان باید سعی بکند همیشه دلش را زنده نگه دارد یعنی مراقبت میخواهد ما برای بدنمان این را متوجه میشویم که غذا نیاز دارد حیثیت دنیایی خودمان را خوب درک کردیم حیثیت حیوانی خودمان را درک کردیم گرسنگی را چشیدیم تشنگی را چشیدیم بیخوابی را چشیدیم نیازهای طبیعی خودمان را میشناسیم.@ بعد دوست نداریم که شکممان هیچ وقت لنگ باشد دوست نداریم هیچ وقت از نظر نوشیدنیها خوردنیها لنگ باشیم از نظر خواب فضای خواب جای خواب لنگ باشیم از نظر مسکن لنگ باشیم.@ بنابراین به عنوان یک امر بدیهی اینها را پذیرفتیم که ما حیوان هستیم حیوان نیاز به جا، آب، غذا، ازدواج، مسکن دارد چون این نیازهایمان را به رسمیت شناختیم اینها از طریق کار و تلاش و شغل تحصیل میشود.@ انسانی که تنبل و تنپرور هست و به زور باید وادارش کنند به اینکه کارها را انجام بدهد ببینید چقدر با تلاش و اشتیاق دنبال کار میگردد یک شغل پیدا بکند هر چند پرزحمت باشد، چرا انسانها دنبال شغل میگردند؟ چرا بزرگترین معضل دنیا مشکل بیکاری است؟ برای اینکه این ربط منطقی را میفهمند که نابرده رنج گنج میسر نمیشود یعنی اول باید بروند شغل پیدا بکنند.@ این شغل را برای چی خیلی اصرار دارند که داشته باشند؟ میگویند ما نیاز داریم باید نیازهایمان تأمین بشود الان میگوید خواستگار آمده برای دخترم، میگویم شغلش چیست؟ میگوید بیکار است اگر بیکار است که نمیشود به او دختر داد نمیخواهد هم کار بکند سر کار نمیرود اگر سر کار نمیرود این زندگی اصلاً به درد نمیخورد.@ پس ببینید این کار پر تلاش و زحمت را با اینکه کسی تلاش را دوست ندارد زحمت کشیدن را دوست ندارد کسی خوشش نمیاید صبح اول وقت بزند بیرون در این سرما و گرما برود ولی همه اتفاقاً دنبال شغل میگردند چرا این شغل را میخواهند صدایشان هم در نمیاید انجام میدهند؟ میگویند که نیازهایمان برطرف میشود.@ چرا به شغل تن میدهند؟ چون نیازهایشان را به رسمیت شناختند نیازهایشان را باور کردند یعنی باور کردند تا پول نباشد تا هزینه نباشد نیازهای طبیعیشان حیوانیشان تأمین نمیشود لذا به تلاش برای تأمین نیازهای مادیشان میپردازند با باور هم میپردازند.@ شما نگاه کنید یک کارمند بیشتر تلاش میکند یا یک تاجر؟ تاجر بیشتر تلاش میکند تاجر بنده خدا همیشه فشارش بالای 20 است یعنی ریسک دارد کار دارد تلاش دارد ولی با چه شوق و ذوقی همین کار تجاری را انجام میدهد.@ به تجارت و کار میپردازند تلاش میکنند شب و روز که ما همه این تن دادن به سختیهای شغل برای این هست که ما با تمام وجودمان نیاز به آب، غذا، ازدواج، مسکن، تفریح را احساس کردیم بدنمان را شناختیم و میگوییم این بدن احتیاج به این چیزها دارد همه اینها برای بدن است برای چیز دیگر که نیست.@ خواب، مسکن، تفریح، غذا همه برای بدن است این بدن باید آباد و سرحال و زنده باشد این را ما به رسمیت شناختیم وقتی باورش کردیم کار کردن و تن دادن به کار دیگر سخت نیست همه میروند دنبال کار که نیازشان برطرف بشود اکثر کسانی که میروند دانشگاه درس میخوانند دانشگاه را برای علم نمیروند برای شغل میروند.@ میگویند ما این درس را میخوانیم تا یک شغل آینده پیدا بکنیم الان هم در شیوههای انتخاب رشته میگویند آیا این رشته آینده شغلی دارد یا ندارد پس اینگونه فکر میکنند که شغل را میخواهند و شغل را برای بدن میخواهند آباد نگه داشتن دنیا، این خیلی طبیعی است.@ در حرکت به سمت آخرت انسان تا نفهمد انسان است آدم است روح است نفس است قلب و دل را باور نکند و اینکه بزرگترین داراییش دلش هست و بزرگترین چیزی که سعادت دنیا و آخرت را میتواند تأمین بکند دلش هست جدی به دل نمیپردازد.@ برای تأمین نیازهای دل زنده نگه داشتنش قوی نگه داشتنش بزرگ کردنش تغذیهاش اصلاً همت ندارد کسانی به قلب و دل اهمیت میدهند که خودشان را به عنوان یک انسان شناخته باشند به رسمیت بشناسند یعنی قبول بکند که من یک دل هستم نه یک بدن، من زن و مرد نیستم من یک انسان هستم یک روح هستم از خدا آمدم(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ).@ این را اول باور بکند بپذیرد که من بدن نیستم و همه وقت و عمر و جوانی و ذهن و استعدادهای من نباید صرف آباد کردن بدن باشد صرف خانواده زمینی من باشد بلکه من یک دل هستم یک خانواده آسمانی دارم من باید با خانواده آسمانیم هم زندگی کنم و اتفاقاً بیشترین زمان عمر من با خانواده آسمانی میگذرد.@ اینجا شاید شما 30 سال 40 سال اگر با خانواده زمینی زندگی بکند 50 سال زندگی کند بعدش از خانواده زمینی قطع ارتباط میشود میرود سراغ خانواده ابدی و جاودانهاش، سراغ پدر حقیقیش میرود سراغ مادرش فاطمه زهرا میرود قرار است با آنها زندگی بکند.@ ولی میبینی در وقتی که دارد اصلاً برای زندگی مناسب با خانواده آسمانی سرمایهگذاری جدی نمیکند برای اینکه خود حقیقیش را و دلش به رسمیت نشناخته باور نکرده یک نفس و یک روح هست انسان وقتی فلسفه یک کاری را بفهمد ملاک نیاز را بفهمد دنبالش میرود اصلاً دیگر تنبلی نمیکند میرود دنبالش به آن میپردازد.@ تنبلیها، بیحوصلگیها، بریدنها، غفلتها، قطع ارتباطات همه مال جایی هست که ما فلسفه یک کاری را نمیفهمیم حضرت خضر(ع) به موسی(ع) فرمود(وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً) تو چیزی را که خبره نیستی و از باطنش آگاهی نداری هیچ وقت هم نمیتوانی برایش صبر بکنی.@ برای صبر ما احتیاج به آگاهی داریم یعنی فلسفه یک کار باید روشن بشود شما میخواهی دخترت حجابدار بشود پسرت نماز بخواند همسرت آدم بااخلاق و متدینی باشد به جای اینکه مدام به او دستور بدهی حجاب دستور بدهی نماز دستور بدهی فضائل را، باید اول فلسفهاش را به او بفهمانی وقتی خودش فهمید خودش هم تحملش میکند.@ ولی ما فلسفه را نمیگوییم و یکسره داریم دستور میدهیم این نمیگیرد و خوشش نمیاید او فلسفه جنس مخالف را میفهمد دوست پسر و دوست دختر میگیرد فلسفه تفریح و سینما و کارهای خیالی و وهمی را میفهمد چون با این لمسش کرده دنبالش میرود فلسفه فیلم و گردش و تفریح را میفهمد فلسفه ازدواج را میفهمد برایش تلاش میکند.@ فلسفه خانهدار بودن اتومبیلدار بودن را میفهمد میرود برایش تلاش میکند بروم یک جایی درس بخوانم یک رشتهای درس بخوانم یک پولی تهیه بکنم بروم حتی 20 سال 15 سال حتی از خانوادهام دور باشم خارج از کشور ببینید چقدر مردم سختی میکشند.@ 10 سال 15 سال از خانواده زمینیش فاصله میگیرد در واقع دارد دورخیز میکند که بعد بتوانم یک دنیای آبادتری داشته باشم با این خسارت، نسبت به روح چرا ما بیتفاوت و شل هستیم چرا ما دنبال غذای روح نمیگیردیم به فکر احیای قلب حیات دل نیستیم از عوامل مرگ دل غفلت نداریم چون دل را به رسمیت نشناختیم.@ روح را باور نکردیم جاودانگی خودمان را باور نکردیم خانواده آسمانیمان را باور نکردیم که قرار است من با آنها بینهایت سال زنده باشم خدا به عنوان اله پذیرفته شده نیست ولی الان بگویم جنس مخالف به عنوان عشق، شما بگویی عشق روابط عاشقانه، بچههایی هم که بلوغ جنسی ندارند میفهمند عشق و عاشقی بین بزرگترها یعنی چی.@ ولی وقتی میگوییم لا اله الا الله هیچ معبود و معشوقی جز خدا نیست خیلیها این گزاره برایشان مفهوم نیست یعنی نمیداند الله اله است آدم میتواند با او عاشقی بکند بجای اینکه یکسره از او بترسد یا خشک با او برخورد بکند یا فقط اطاعتش بکند نه عاشقش باشد رابطه عاشقانه بینشان برقرار باشد حرفهای عاشقانه بین او و خدا رد و بدل بشود این نمیفهمد یعنی چی.@ لذا نماز هم که میرود دعا هم که میرود حرم هم که میرود حرفی برای گفتن ندارد سه ساعت در حرم نشسته عاشقانه حرف نمیزند مفاتیح جلویش هست مدام جملات عربی میخواند بسیاری از آنها را هم نمیفهمد چیست ولی فکر میکند در حرم آمدن یعنی این، آمده اینجا این کار را انجام بدهد همین ادایش را در میاورد.@ در حالی که حرم و مسجد و حسینیه میکده است ما رفتیم آنجا عیاشی و کیافی بکنیم لذت ببریم اوج بگیریم خوشحال بشویم شاد بشویم بیرون بیاییم ولی میبینی این اصلاً نه از نماز نه از سجاده نه از تسبیح نه از مفاتیح نه از قرآن اصلاً هیچ تحولی اتفاق نمیافتد چون عشق به رسمیت شناخته نشده.@ ما اصلاً عاشقی بلد نیستیم اصلاً حواسمان نیست که من دل هستم و این دل عشق میخواهد من میگویم من یک مرد هستم و یک زن هستم زن عشق میخواهد مرد عشق میخواهد.@ یعنی ما حتی اگر دنبال عشق و عاشقی هم هستیم عشق و عاشقی را فقط در طبیعت و بدن قبول داریم و اصلاً به عنوان یک انسان عشق انسانی و آسمانی نداریم عشق یعنی هزار برابر شیرینتر جذابتر رمانتیکتر از عشقهای زمینی عشقهای آسمانی است.@

شما بروید اشعار حافظ و سعدی را نگاه کنید ببینید اینها برای کدام معشوق گفته شده لیلی و مجنون را بخوانید وامق و عذرا را بخوانید خسرو و شیرین را بخوانید اینها برای معشوق زمینی نیست پس اینها برای کیست؟.@ ما وقتی میگوییم حافظ، الان حافظ هم خرابش کردیم این دختر پسرهای مشنگ بلند میشوند میروند آنجا یک فال برای ما بگیر ببینیم ما به فلانی میرسیم یا نمیرسیم باز هم همین حافظ را خرابش کردیم چند نفر میروند سر قبر حافظ یا میخواهند فال حافظ بگیرند یا حافظ میخوانند برای تقویت عشق خانواده آسمانیشان.@ بنابراین ما اصلاً اینقدر زمخت شدیم آنوقت شما نگاه کنید اسلام بدون عشق زمختی میاورد بعد جوان میگوید این مادر من 20 سال است دارد نماز میخواند پدرم 40 سال است دارد نماز میخواند اینها عصبی هستند پرخاشگر هستند حسود هستند بدبین و بددل هستند.@ از نماز ما اصلاً چیزی به دستش نرسیده از نماز ما شادی آرامش رقص شید بودن ندیده پدرش چرا اینقدر شاد است پدرش چرا اینقدر شوخ است پدرش چرا اینقدر خوشحال است. یک نوجوانی بچه یکی از دوستان من با هم راجع به پدرش صحبت میکردیم گفت من عاشق این پدرم هستم گفتم چرا؟.@ گفت این پدر من اصلاً عصبانی نمیشود بداخلاق نیست در بدترین و سختترین شرائط شاد است تا به ما فشار میاید در خانه من مادرم خواهر برادرانم همه ما را شاد میکند خانه که نیست ماتمکده است دیر بیاید همه عزا میگیریم خانه بیاید همه شاد میشویم.@ به او گفتم میدانی پدرت از کجا اینطوری شده؟ یک ذره خودش میدانست ولی دوست داشت بیشتر بداند گفتم همه این داراییهای پدرت مال این هست که پدرت آسمانی هست عاشق است عشقش همیشه کنارش هست آدم وقتی معشوقش همیشه کنارش باشد سرمست است آرام و شاد است پدرت ثروتمند است گفت بله همینطوری است من میفهمم.@ اینکه میگوییم ایمان هر چقدر افزایش پیدا میکند شادی و آرامش اضافه میشود چرا؟ چرا ایمان هر چقدر افزایش پیدا میکند عشق انسان به زمین به آسمان به دنیا قشنگتر میشود بیشتر میشود انسان به همسر خودش بیشتر علاقمند میشود؟ برای اینکه این سرمستیش بیشتر میشود لذا از دنیا هم بیشتر لذت میبرد.@ از رنگ از عطر از غذا از خوردنی از نوشیدنی از آدمها از درخت از گُل از میوه این لذتش خیلی بیشتر است چون از آسمان سراغ اینها میاید از زمین مثل یک حیوان سراغ اینها نمیاید خیلی فرق دارد که یک نفر از آسمان سراغ ما بیاید یک نفر از زمین سراغ ما بیاید.@ یک نفر چون حیوان است سیب بخورد یک نفر چون آدم است سیب بخورد یک کسی از پیش خدا بیاید سیب را که یک تکه جواهر است این گلها را نگاه کنید ببینید چقدر آدم را مست میکند آدم از آسمان بیاید این را نگاه بکند یعنی از زیبای مطلق بیاید سراغ جلوههای زیبای مطلق به این نگاه بکند سرمست بشود.@ رنگش، نشاطش، زردیش، سفیدیش، شفافیش، بویش اصلاً آدم را مست میکند تا یک کسی به عنوان حیوان بیاید گاو این را ببیند میگوید بهبه گاز بگیرم بخورمش ولی آدم نگاهش میکند یک چیز دیگر است شما یک سیب و یک انار و یک پرتقال را از آسمان بیا بعد از نماز شب بیا به سیب نگاه کن اصلاً آدم میخواهد این سیب را هزار دفعه ببوسد.@ این پرتقال را هزار بار ببوسد روی چشمش بگذارد پوستش، رنگش، بویش همه چیزش، یک انار را باز میکنیم یک انگور نگاه میکنیم آدم میخواهد هزار دفعه قربان صدقهاش برود ولی وقتی حیوانی نگاهش میکنی فقط میخوریش یعنی بدترین کار همین است به جای دیدن لذتهای چشمی اصلاً نمیبریم لذتهای بویی نمیبریم نوازش اصلاً نمیتوانیم بکنیم.@ نمیتوانیم ما با یک سیب حرف بزنیم با یک پرتقال اصلاً انگار مکالمهای با هم نداریم انگار یک غریبه است این گلها غریبه هستند در حالی که خدا شاهد است اینها خیلی محرم هستند برای کسی که محرم است کلی حرف دارند که بزنند ولی ما غریبه هستیم.@ ما اصلاً نه با سیب نه با گلابی نه با درخت نه با گیاه نه با حیوانات نه با پرندهها نه با آسمان نه با ستارهها با هیچ کدام حرفی نداریم بزنیم صحیفه سجادیه را نگاه کنید حضرت سجاد با رعد حرف میزند با برق حرف میزند با باد حرف میزند با ماه حرف میزند با خورشید حرف میزند چقدر صمیمانه چقدر عاشقانه با اینها حرف میزند اصلاً آدم دیگر تنها نیست.@ ما عشق را به رسمیت نشناختیم دل را به رسمیت نشناختیم نیازش را هم به رسمیت نمیشناسیم برای همین مدام باید به ما زور بیاورند مدام باید به ما فشار بیاورند تا این کا را انجام بدهیم.@ اینکه میگوید که راجع به خدا زیاد حرف بزنید؟ آیا کسی صبحانه خوردن ناهار خوردن شام خوردن یادش میرود؟ یادش نمیرود میخورد بدن نیاز دارد باید صبحانه و ناهار و شام بخورم سه وعده طبیعی است اما سه وعده نماز برای خیلیها طبیعی نیست پنج وعده نماز برای خیلیها طبیعی نیست میگوید این برای چیست نماز چیست ای کاش بشود نخوانیش.@ چرا احساس نیاز نمیکند به نماز به حجاب به حرم به روزه به زکات به خمس به حج به زیارت به مسجد به قرآن به عالم به حسینیه؟ برای اینکه آن بُعد اصلاً در این شخص هنوز بلوغ نشده بالغ نشده تا بلوغ هم نباشد احساس نیازی هم وجود ندارد این بخش بالغ نشده.@ چرا ما صبحانه و عصرانه و چایی و میوه و بیسکویت و خرما و ژله را همه به رسمیت میشناسیم؟ چون نیازمان را به رسمیت شناختیم خودمان را به عنوان یک حیوان شناسایی کردیم، ازدواج چرا طبیعی است؟ چرا دنبال خانه گشتن طبیعی است چرا دنبال ویلا رفتن طبیعی است چرا شمال رفتن و دریا رفتن و تفریح طبیعی است؟ میگوید این بدن است این بخش بدن نیاز دارد آدم دنبالش میرود.@ چرا خیلی چیزهای دیگر در بخش معنوی آدم دنبال نمیرود یا اگر میرود شُل و بیکیفیت میرود؟ برای اینکه آن بخش به رسمیت شناخته نشده این که میگوید زیاد راجع به خدا حرف بزنید غیر از این هست که زیاد ذکر بگویید زیاد ذکر گفتن یک بحث دیگر است آن غذای مستقیمی هست که میخورید میگوید راجع به خدا زیاد حرف بزنید.@ مادر اگر فرزندش غذا نخورد همسر اگر همسرش غذا نخورد یا خود انسان وقتی بیمیل بشود خودش میترسد میگوید من دو روز است غذا نخوردم میرود به دکتر میگوید دکتر من بیاشتها هستم یک موقع نمیرم این را به رسمیت میشناسد.@ میگوید دکتر من الان دو روز است غذا نخوردم نتوانستم بخوام خودش میترسد چون میداند بدن حتماً باید غذا بخورد اما یک کسی دو روز سه روز یک هفته ده روز با خدا حرف نزده اصلاً روبرو نشده نماز خوانده ولی روبرو نشده نماز یکسری جملات عربی است.@ الان خواهرمان سؤال کردند که شما گفتید چه بسا آدم نماز شب بخواند و خیلیها باشند نماز شب بخوانند بداخلاق باشند نماز اگر خوانده بشود یعنی خورده بشود بداخلاقی میرود ما نماز شب میخوانیم نمیخوریم دعاهایی هم که میکنیم ما دعا را میخوانیم میگوییم رفتیم دعای کمیل و ندبه و توسل خواندیم اما خواستن و خوردنی در کار نبود.@ الان من 40 سال است که دارم توسل میخوانم اما یادم نمیاید چهارده معصوم را دیده باشم با آنها حرف زده باشم تو الان 40 سال دعای توسل خواندی چهارده معصوم را با آنها حرف زدی میگوید نه من حرف نزدم پس ملاقاتی صورت نگرفته لذا نمیشود نماز اگر نماز باشد شادی میاورد امکان ندارد آدم را شاد نکند.@ روزه اگر روزه باشد قرآن اگر قرآن باشد حتماً مستی و آرامش میاورد اگر نیاورد نماز نخواندی اگر خوشاخلاقی نیاورد فقط خواندیم فقط حمالیش را کردیم بقیهاش اصلاً چیزی نشده اتفاقی نیفتاده جذبی صورت نگرفته.@ میگوید بروید مجلس علما چرا میگوید مجلس علما بروید؟ زیاد در مجلس علما بنشینید حتی اگر جا تنگ است بروید روی دو زانویتان بنشینید بعضیها میگویند آقا آنجا شلوغ است ما نمیرویم باید یک جا باشد راحت باشد برویم بنشینیم آقا سخت، سرما، گرما، فشار هر چه هست میگوید بروید بنشینید چون غذا گیرتان میاید.@ الان شخص میرود برای یک نان بربری دو ساعت در سرما صف میایستد برای گوشت صف میایستد آن موقع برای نفت و بنزین، در پمپ بنزین چرا در صف میایستی؟ چون بنزین را به رسمیت شناخته میداند این اتومبیل اگر بنزین نزند روغن نزند حرکتی ندارد برای گوشتش برای مرغش برای برنجش حاضر است برود سختی بکشد این را تهیه بکند در سرما میگوید چون نیازم هست.@ یک خانم چقدر زحمت میکشد یک آقا زحمت میکشد چند ساعت طول میکشد یک غذا پخته بشود در خانه بعد میاوریم برای پنج دقیقه میخوریمش چون بدن نیاز دارد آن سه چهار ساعت وقت گذاشتن، سختی برای اینکه ده دقیقه ما این را بخوریم.@ چرا ما برای روح وقت نمیگذاریم سرمایهگذاری نمیکنیم غذا بخورد چرا همیشه عجله داریم چرا همیشه هُل هستیم؟ ما هنوز خودمان را به رسمیت نشناختیم یاد خدا آن چیزی که قلب را احیا میکند ما وجودمان قلبمان هست این قلب هدفش الله است باید دائم به الله نزدیک بشود پس احتیاج به سوخت دارد دائماً غذا میخواهد این یکسره سوخت باید به آن برسد.@ مثل یک موشک و اتومبیلی که دارد حرکت میکند شما یک اتومبیلی که میخواهید با آن ده هزار کیلومتر حرکت بکنید بروید رفتید ترانزیتش هم کردید از اینجا میخواهی راه بیفتی بروی ترکیه از ترکیه بروی سوریه از سوریه بروی عراق کربلا زیارت کنی برگردی این ماشین را چطوری به آن میرسی؟.@ از اینجا میفرستی تعمیرگاه یک سرویس خوب بهترین روغن بنزین سوپر در آن میریزی مراقبتش میکنی در طول مسیر هم سوختش را تأمین میکنی تا تو را به کربلا برساند این بدن باید تا الله برود آنطرف بهشت این روح نفس نه بدن، این نفس باید تا الله برود تا آنطرف بهشت برود این دائماً غذا میخواهد.@ لذا نگاه کنید شکلهای تغذیه را چقدر متنوع گفت یاد خدا، زیاد حرف زدن راجع به خدا، مجلس علما، انسان باید به شیوههای مختلف بالاخره این دل را حرکت بدهد هر کسی هم معلوم نیست چطوری حرکت میکند هر کس باید ببیند دلش کجا چطوری چقدر قوی میشود.@ اصلاً اینکه من جلسه فلان عالم بروم بعضیها دیدید مثلاً 30 سال رفتند پای درس یک استاد نشستند در هیئت بعد میگوییم شما در این هیئت رفتی نشستی پای درس این عالم چه چیزی یاد گرفتی؟ میگوید چیزی دستم نیامده پس برای چی میروی مینشینی؟ میگوید همینطوری تفننی همه میروند مینشینند ما هم میرویم مینشینیم هیئت ما این حاجآقا را دعوت میکنند.@ آقا تو باید غذا میخوردی اینجا غذا گیر تو نیامده وابستگی به یک استاد یک مجلس یک فضا یک نویسنده اصلاً خوب نیست آن که مهم است کیفیت بالای غذاست آدم باید غذا گیرش بیاید میگوید من برادرم خیلی قبولش دارم احترام زیادی برایش قائل هستم اما فلان آدم فلان عالم از برادرم قویتر است وقتی میروم سر درسش مینشینم خوراک بیشتری گیرم میاید.@ در روایت داریم(اَزهَدُ النّاس فِی العالِم اَهلُهُ وَ جیرانُه) بیرغبتترین مردم در مورد یک عالم خانواده خود عالم هستند و همسایگانش چون حجاب عادت دارند نه اینکه بد است آنها حجاب عادت دارند نمیتوانند از پدرشان از دوستشان از همسرشان خوب استفاده بکنند.@ پس باید آدم حجاب عادت نداشته باشد باید تازگی طرائف الحکم گیرش بیاید غذا متنوع بخورد این فرمول خیلی مهم است در تغذیه مهم این هست بهترین غذاها گیر ما بیاید ولی غذایی که به درد بدن بخورد ما نمیگوییم آقا مرغ تکراری است ماهی تکراری است گوشت تکراری است ماست تکراری است سبزی تکراری است نه هیچ وقت اینها را نمیگوییم.@ من وقتی میروم خارج از کشور از همه خارجیها میپرسم میگویم ایران بودی؟ میگوید بله، میگویم غذاهای ایران چه چیزی هست به نظر شما؟ میگویند کباب، قیمه، قورمه، از همه بیشتر هم میگویند قورمه سبزی میگوید خیلی هم دوست دارم.@ ما اصلاً مهم نیست برایمان که تکراری است مهم این هست که برای بدن لازم است ما سبزی نیاز داریم گوشت نیاز داریم آقا نماز تکراری است ای حقهباز تو آدم نیستی دیدار و ملاقات را میگویی تکراری است کسی از نماز احساس تکرار میکند که فلسفه نماز را نمیداند.@ میگوید نماز چیه همیشه تکراری است چطور سیگار و آدامس تکراری نیست تو هر دفعه آدامس در دهانت هست پسته چایی و قهوه تکراری است؟ سیگار و قلیان تکراری است؟ قورمه سبزی تکراری است؟ همه تکراری است چون هر بار برای ما جدید است ما استفاده میکنیم میگوید ما آن هفته کباب خوردیم آن هفته چه ربطی داشت.@ خدا رحمت کند یکی از این هنرمندان بود به یک مناسبتی با ما کار میکرد ما با هم رفتیم مشهد ناهار گفتیم چی میخوری؟ گفت من کوبیده میخورم، بعد شام گفتیم چی میخوری؟ کوبیده میخورم این چند روز هر وقت گفتیم غذا چی میخوری گفت من اصلاً هیچی غیر از کوبیده نمیخورم اصلاً هم برایش تکراری نیست هر بار برایش جدید است.@ خدا رحمت کند قدیمیها را یکی از دعواهای هم سن و سالهای من با پدر مادرشان آبگوشت بود مادر پدر دوباره آبگوشت، هر دفعه همین داستان را داشتیم آن موقع با آبگوشت یک حالی میکردند الان که دیگر گیرمان نمیاید الان اینقدر به ما برنج میدهند باید درخواست کنی ویژه یک موقعی آبگوشت درست بشود.@ دختران امروزی که اصلاً آبگوشت درست کن نیستند کم میروند سراغ آبگوشت درست کردن به دختر میگویی یک آبگوشت درست کن میگوید آبگوشت فقط خانه مادرم مادرم باید درست بکند همه را هم دعوت بکند بیارزد جمع بشوی یک آبگوشت بخوری.@ میگوید نماز تکراری است نماز اصلاً تکراری نیست بوسه تکراری است آدم فرزندش را هر دفعه میبوسد مادر من با پنج دقیقه پیش بوسیدی دیگر نبوس مادر به فرزندش چه میگوید، بوسه در آن تکرار نیست این یک عشق جدید یک محبت جدید یک تخلیه جدید است اصلاً بوسه تکراری ندارد.@ بوسیدن خدا تکراری میشود حرف زدن با خدا تکراری میشود بوسیدن خانواده آسمانی تکراری میشود؟ ملاقات مادر تکراری میشود پدر تکراری میشود همسر تکراری میشود؟ نه، پس چطور یک کسی میگوید نماز تکراری است قرآن تکراری است من خسته میشوم اینها را میخوانم.@ یک کسی میگفت من دعای توسل حالم به هم میخورد برای اینکه تو اصلاً از اولش هم ملاقات نداشتی خواندنش حالت را به هم زده خوردنی در کار نبوده اگر میخوردی برایت مزه داشت آنوقت به قول معروف در روز یک نفر پنج وعده چایی میخورد هیچ وقت هم تکراری نیست نمیشود به او بگویی که تو صبح چایی خوردی الان چرا چایی میخوری میگوید صبح چه ربطی داشت به الان من الان برایم جذابیت دارد.@ پس ما هر وقت احساس زدگی و تکراری کردیم نشان میدهد که ما از خودمان فاصله گرفتیم خوراکی جذب نشده درکی ایجاد نشده اینکه بزرگان و زیرکان اول میگویند بروید عربی یاد بگیرید وقت بگذارید روی زبان عربی عربی یاد بگیرید چون عربی آدم وقتی یاد میگیرید میخورد نمیخواند.@ ولی وقتی عربی را میخواند چون روخوانیش را یاد گرفته خوردنی در کار نیست ولی عربی را وقتی فهمیدیش آنوقت وقتی میگویی بسم الله الرحمن الرحیم اصلاً به نام خداوند بخشنده مهربان خیلی بیمزه است فارسی کردن معنایش هم اصلاً دقیق نیست اصلاً معنایی بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان نیست نه بخشندگیش آنجاست نه مهربانیش آنجاست.@ ولی ما دیگر بیشتر از این نمیتوانیم ترجمه کنیم وقتی عربیش را یاد میگیریم بسم الله خیلی کار میکند یک الحمد لله من خودم وقتی میخواستم لا اله الا الله را تعلیم ببینم چهار سال پای درس استاد نشستم یک لا اله الا الله را یاد گرفتم که وقتی میگویی بخوریش خوردنش مهم است آدم باید ذکرها را خوردنش را تعلیم ببیند.@ گفتنش بله لا اله الا الله، سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر این نماز به چه درد میخورد ولی وقتی خوردنش را یاد گرفتی یعنی یاد گرفتی مزهاش چطوری در ذائقه نفس بیاید الحمد لله دیگر نمیگذارد آدم هیچ وقت دچار تکبر بشود.@ هیچ وقت فخرفروشی پیدا نمیکند هیچ وقت با عباداتش به دیگران فخر نمیفروشد هیچ وقت با خدماتش خودش را بزرگ نمیبیند هیچ وقت عُجب سراغش نمیاید با الحمد لله هیچ وقت لوس نمیشود هیچ وقت طغیان نمیکند هیچ وقت منت سر خدا نمیگذارد هیچ وقت توقع پیدا نمیکند الحمد لله.@ سبحان الله اگر آدم خوردنش را یاد بگیرد سبحان الله را بخورد اصلاً رابطهاش با خدا خراب نمیشود به هیچ وجه خدا برایش زیر سؤال نمیرود خدا هر بلایی سرش بیاورد اصلاً با خدا رابطهاش در سایه نمیرود همیشه خدایش قشنگ است خدایش دوست داشتنی است اصلاً چرا ندارد وقتی یک کسی سبحان الله گفت دیگر چرا پیدا نمیکند.@ ولی ما سبحان الله نرفتیم یاد بگیریم نه استاد دیدیم نه کلاس رفتیم نه کاری میکنیم که این خوردنش را یاد بگیریم الان خانمهای ما ساعتها وقت میگذارند تلویزیون پختن یک غذا را یاد بگیرند اینقدر غذا بلد است که نگو باز میگوید بگذار این سوپ و این آش و این ژله را یاد بگیرم.@ ولی به او بگو شما همین مقداری که نشستی یاد بگیری طرز تهیه این غذا را راجع به سبحان الله رفتی یاد بگیری راجع به الحمد لله بسم الله را یاد گرفتی ما فقط خواندنش را یاد گرفتیم خوردن بلد نیستیم میگوید قورمهاش خیلی بیمزه بود ناشی پخته بود.@ فلانی یک قورمه درست کرد آدم انگشتهایش را هم میخواست بخورد برای اینکه پختن قورمه را یاد گرفته ترکیبهایش خیلی مهم است چه موقع یک ماده را اضافه بکنی چه موقع بپزی چه موقع سرخ بکنی چقدر بپزی چقدر سرخ بکنی روغنش چی باشد نمکش چطوری باشد همه مهم است.@ ما اصلاً روی غذای معنوی کار نکردیم متأسفانه وقت هم نداریم وقت نمیگذاریم برویم غذای معنوی یاد بگیریم قرآن خواندن فرمود شراب است ولی ما اصلاً با این شراب ارتباط نداریم چون فقط خواندنش را یاد گرفتیم.@ خوردن قرآن یعنی باید وقت بگذاری پیش یک استاد خوب ادبیات را یاد بگیری معانی بیان را یاد بگیری لغت یاد بگیری یک استاد خوب که قرآنفهم باشد قرآن را به تو یاد بدهد که چطوری بتوانی بخوریش.@ میگوید من از ریاضیات بدم میاید بلد نیستند(اَلنّاسُ اَعداءُ ما جَهِلُوا) مردم چیزی را که نمیفهمند دشمنش میشوند عربی خوشم نمیاید زبان خوشم نمیاید قرآن خوشم نمیاید چون نیمفهمدش نماز خوشم نمیاید نماز دیگر چیست روزه دیگر چیست احیا دیگر چیست حج یکبار رفتیم.@ دوست ما میگفت که در عمره بودیم یک آقایی از این سفیدپوستان آمده بود پولدار هم بود یک دفعه زنگ به خانمش زد گفت خانم برو پول حج واجب را پس بگیر اینجا خیلی مزخرف بود من اذیت شدم.@ چون میدانید که اعمال حج عمره سه چهار ساعت بیشتر وقت نمیگیرد یک هفته او را بردند آنجا بود میگفت برای چی ما را اینجا نگه داشتند ولمان کنند برویم خانهمان یعنی احساس زندانی کرده در خانه خدا یک هفته مدینه یک هفته مکه چون نمیفهمد.@ اگر این دو ساعت قبل از رفتن یک روحانی آگاه خیلی روحانی کاروانها هستند آدم را مرده میبرند مردهتر برمیگردانند این نه یک روحانی آگاه یک کتاب خوب خوانده بود که حج یعنی چی خودش یعنی چی این اعمال یعنی چی این زنگ میزد به خانمش میگفت خانم بدو برو دو تا عمره دیگر برای ما ثبتنام بکن و ما تا وقتی نفهمیم برخوردمان با دین و خدا همین است.@ امام جواد میفرماید(اَلقَصدُ اِلَی الله تَعالی بِالقُلوب اَبلَغُ مِن اِتعابِ الجَوارِحِ بِالاَعمال) حرکت به سمت خدا با دل زودتر آدم را میرساند تا اینکه مدام بدنش را به زحمت بیندازد در عمل، ما میگوییم بدو نماز بخوان برویم کجا، بدنهای خودمان و زن و بچه و خانواده را به زحمت میاندازیم این اصلاً نمیداند که با بدن آدم به خدا نمیرسد.@ بدن وسیلهای هست برای اینکه قلب راه بیفتد اصلاً این قنوت، ایستادن، تکبیرۀالاحرام، سجده، رکوع همه این حرکتهای بدنی برای این هست که دل راه بیفتد مثلاً تسبیح دستت، میگوید وقتی میخواهی زیارت پیغمبر را بکنی اول برو یک ماکت درست کن جلویش نگاه به آن بکن بعد خطاب به آن بکن تا قلب راه بیفتد.@ چرا میگویند کعبه برو چرا میگویند حرم برو مگر امام رضا بیشتر از تهران در مشهد حضور دارد نه امام رضا همه جا یک حضور دارد چرا میگوید بلند شو برو مشهد مگر امام رضا فقط در مشهد مگر امام رضا زیر آن ضریح نشسته یعنی امام رضا آنجا هست اینجا نیست یعنی امام رضا آنجا حاجت میدهد اینجا نمیدهد؟ نه همه جا یک جور است.@ خدا همه جا یک جور است چرا میگویند برو در مسجد برو در حسینه برو عالم را ببین؟ برای اینکه حسینیه، مسجد، عالم، خانهاش، درب خانهاش، قبر برای تمرکز و راه افتادن دل است اصلاً همه هدف برای راه افتادن دل است مگر من اینطرف نماز بخوانم چه اشکالی دارد خدا اینطرف نیست خدا اینطرف است؟ نه میگوید همه باید یک طرف باشد تا این روح جمعی به حس بیاید.@ یک جا جمع بشوید حسینیه بروید سینه بزنید نوا بگیرید تا قلب راه بیفتد، موسیقی چرا اینقدر در اسلام اهمیت دارد چرا نوا اینقدر اهمیت دارد؟ آمده خدمت امام صادق(ع) میگوید برایم ذکر مصیبت جدم را بکن او هم میگوید بله جد شما در کربلا، آقا امام صادق گفت نه چرا اینطوری حرف میزنی؟.@ گفت مثل مداحان برای من بخوان همانطور که برای مردم شعر میخوانی با آهنگ میخوانی با آهنگ برای من بخوان با نوا بخوان، چرا میگویند با نوا بخوانید(وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً) چرا آهنگ میخواهد؟ برای اینکه دل باید راه بیفتد دل با آهنگ راه میافتد با نوا راه میافتد.@ آقا موسیقی در اسلام حرام است ساز حرام است؟ اگر دلت را راه بیندازد اصلاً حرام نیست دلت را راه میاندازد تو را آسمان میبرد یا نه یک تار یک نی تو را میکشد اگر بکشد خوب است.@ عرض کرد آقا من یک کنیز خریدم میخواند مجبور شدم پول گرانتری هم بدهم خواننده است یک خانمی هست گرفتم ولی میخواند اشکال دارد برایم بخواند؟ حضرت فرمود اگر بخواند تو را یاد خدا و بهشت بیندازد نه پول بیشتری هم بدهی میارزد دل هم موسیقی و نوا دارد.@ یک کسی که میگوید موسیقی مطلقاً حرام است این اصلاً آدم را نشناخته انسانشناسی ندارد روحشناسی ندارد معنویت را نشناخته ساز خوب است اگر دل را راه بیندازد اگر وقتی میخواند آدم بکشد به آسمان بلند کند روح را ببرد.@ هنر شما چرا دائماً کتیبه دارید دائماً میتوانست ساده بنویسد یا حسین بن علی چرا این همه تزئینش میکند در مسجد چرا اینقدر از هنر استفاده شده برای اینکه دل راه میافتد در فضای اینطوری اگر میخواست یک ساختمان ساده همینطوری لذا مقام معظم رهبری فرمود هر مکتبی برای پایدار بودنش احتیاج به هنر دارد باید با هنر ترکیب بشود هنر نگه میدارد.@ چرا در طول سال عید بچهها بیشتر از نوروز محرم است بچهها لذت و مستی که دارند مستیهای بچهها را در محرم دیدید عید فطری دارند یک عید طبیعی دارند میگویند میرویم آجیل میخوریم پول میگیریم لباس نو میپوشیم این عید طبیعیشان هست.@ ولی عید فطریشان محرم است بچهها اصلاً شنگول هستند اصلاً نمیتوانی بچه را نگه بداری بابا برویم مسجد، چون ترکیبی که آنجا برای این چیدن از نوا، سینهزدن، بلند شدن، سبکهای مختلف سینهزنی، حسی که به این بچه دست میدهد.@ حالا معمولی یک کسی برود آنجا بنشیند امام حسین(ع) رفت آنجا تشنه بودند این اصلاً دل راه نمیافتد چرا برای بعضیها راه میاندازد ولی برای بعضیها که خیلی خیالات قوی دارند آنهایی که خیالات قوی دارند دیگر به موسیقی احتیاج ندارند آدم وقتی اوج میگیرد دیگر به نوا احتیاج ندارد.@ موسیقی مال پایینیها و متوسطها هست وقتی اوج میگیری دیگر شخص آهنگ هم ندارد خودش همینطوری که مینشیند اصلاً روی سجاده که مینشیند میرود همین تسبیح را در میاورد دستش در تاکسی اتوبوس نشسته میرود اصلاً نیاز نیست که یک عامل تحریکی موسیقی، نوا، هنر برای کسانی هست که باید دلهایشان راه بیفتد عموم مردم توده مردم.@ آدم وقتی که اوج گرفت ولی خیلیها در همان اوج هم گاهی وقتها به این چیزها احتیاج دارند امام صادق میگوید بنشین برای ما بخوان با نوا برای ما بخوان آنوقت میگوید شنیدم امام صادق(ع) خانمها را هم گفت آمدند صدای زنهای بیت امام بلند شد.@ آی فلان مجلس خانمها گریه کردند اشکال شرعی دارد صدایشان را نامحرم شنید امام صادق زن و فرزندش نشستند آنجا شیون زدند بچههای امام حسین زن و بچه امام حسین گریه میکردند هیچ اشکالی هم نداشت چون همه حرفهای فطری است عاشقانه است.@ گریه برای خداست گریه برای آسمان است تحریکی در این کار نیست طبیعتی در این کار نیست یک کسی که در این کار تحریک طبیعت بشود خیلی بدبخت و بیچاره است مریض است پس ما در بحث سبک زندگی باید سبک زندگی را طوری را تنظیم بکنیم.@ الان میگوید آقا من باید بروم شمال زندگی بکنم چه کسی گفته تو باید بروی شمال چه کسی گفته تو بروی چند صد میلیون تومان بدهی ویلا بگیری؟ میگوید آقا هوای تهران آلودگی وحشتناک دارد من برای سلامتم لازم هست چند وقت یکبار شمال بروم.@ همین چند وقت پیش یکی از دوستان ما آمد خانمش سرطان پوست داشت خیلی حالش هم بد بود بعد گفتم سریع این را ببرید در یک فضای مناسب یک جایی که پوستش اذیت نشود چند وقت بعد به او گفتم چطور است گفت خیلی حالش بهترش شده.@ برای چی ما بدن را محترم میشماریم؟ میگوید آقا یک جایی بروید زندگی کنید که آدم بتواند نیازش را تأمین بکند چرا گفتند در دِه نروید زندگی بکنید چون نیازهایتان نمیتواند تأمین بشود در شهر(عَلَیکُم بِالمَدینِه) پیامبر فرمود در شهر زندگی کنید شهرنشین باشید.@ چرا شهر خوب است؟ چون انسان همه نیازهایش بخصوص نیازهای علمیش و نیازهای معنوی در شهر خیلی بیشتر تأمین میشود پس مهم ثروتمند بودن فضای فطری است الان میگوید آقا من میروم شمال کار عبثی است نه والله کار عبثی نیست این بدنش نیاز دارد این باید برود گُل ببیند گیاه ببیند بو بشنود صدای آب نیاز دارد باید این پوستش احتیاج به تنفس دارد.@ اسراف هم نیست آدم برای این چیزها وقت بگذارد بدن لازم دارد پس سبک زندگیش چرا اینطوری هست که این هر چند وقت یکبار میرود شمال و میاید میرود دریا و میاید میگوید چون باید این بدن و طبیعت تأمین بشود حالا من باید سبک زندگی انسانیم را یک طوری تنظیم بکنم که دائماً با منطقههای ثروت و شهرهای فطری آشنایی داشته باشم.@ یعنی وقتی میخواهی در شهر کاری را انتخاب بکنی یک کسی میاید در شهر اینقدر نادان است طبیعی انتخاب میکند مثلاً میگوید اینجای شهر شیکتر است قشنگتر است ساختمانش اینطوری است آدمهایش اینطوری هستند یک دفعه میبینی که اشتباه بزرگش همین است این منطقه را انتخاب میکند اصلاً خوراکی فطری در آن ندارد طبیعیش ثروتمند است فطریش خیلی گداست.@ مثلاً مسجد ندارد حسینیه ندارد حرم ندارد عالم ندارد کلاس درس نیست استاد نیست فقیر است فقر فطری دارد از نظر طبیعی بالانشین و ثروتمندنشین است از نظر فطری منطقه فقرا است در آن گیر نمیاید.@ ولی یک منطقه میبینید ممکن است از نظر طبیعی خیلی غنی نباشد اما از نظر فطری فوقالعاده غنی هست آب و هوایش خیلی عالی است عالم، مسجد، حرم، غذا، تنوع، رقص، بزم، می، مطرب همه چیز در آن گیر میاید هر وقت بخواهی بزمش به راه است ما باید در سبک زندگیمان نوع برنامهریزیهای روزانهمان براساس حیات قلب تنظیم بشود نه براساس حیات صرفاً بدن.@ بدن هم اگر حرمت دارد به خاطر قلب حرمت دارد پس ما باید نوع روابطمان را تنظیم کنیم چهار تا چیز بود که باید تنظیم میکردیم انتخابها ارتباطات رفتار و افکار چینشهای فکری، این چهار تا را ما باید روی سبک زندگی و این لایف استالی که امروز دارند راجع به آن بحث میکنند بحث بکنیم.@ غربیها لایف استال را برای چی مطرح کردند و دارند روی آن مانور میدهند؟ برای اینکه میخواهد سبک زندگی غربی یعنی حیوانی را به ما تلقین کنند لذا وقتی خانه میسازد آشپزخانه اوپن میسازد که زن خانه در معرض دید نامحرم هم هست سبک زندگی اینطوری است.@ من نمیگویم آشپزخانه اوپن بد است ولی اگر قرار است آشپزخانه اوپن باشد باید اندرونی و بیرونی خانه هم حفظ باشد یعنی مرد نامحرم وقتی میاید یک جا مینشیند این خانم دوست دارد آشپزخانه اوپن داشته باشد داشته باشد هیچ اشکالی ندارد کار با آن راحتتر است ولی نامحرم در دید نباید باشد باید برود یک جایی بنشیند که این زن راحت باشد.@ پس سبک زندگی اینطوری است وقتی قرار است شخص آپارتمان بسازد مدل معماری رنگها اتاقها چینشهایشان همه چیز باید فطری تنظیم بشود چون باید با قلب تنظیم بشود ضرر قلبی نداشته باشد روح را خراب نکند.@ یک کسی که یک دفعه ناشی است میرود ماهواره میگیرد در خانه میگذارد این نمیفهمد که با قلب خودش نوامیسش نسلش دارد چکار میکند قلب همه را دارد مریض میکند یعنی خانه را میکند یک فضای دودآلود کثیف و آلوده که این دائماً باید خوراکهای آلوده بخورد.@ پس باید ما تمام انتخابهایمان براساس قلب باشد دل که اصلیترین ثروت ماست پس مطلب اول این هست که ما باید سهلانگاری در تنظیم غذای روح نداشته باشیم مدام نیایی بگویی حالم خراب شد چرا حوصله ندارم چرا بیحال هستم برای اینکه غذایت بد شده یک جایی کوتاهی کردی.@ میگوید استاد نمیدانم چرا الان یک مدتی هست واقعاً بیحال هستم خانم نامه نوشته برای من که من بیخوابی دارم شبها معمولاً تا 3 بیدار هستم اما مشکل دومم این هست که نماز شب نمیتوانم بخوانم خیلی بد است آدم تا 3 بیدار باشد و بعد هم نمیتواند با خدا حرف بزند آقا 3 بیدارت نگه میدارند یعنی برای می و مطربی جان میدهد این برای عاشقی، ولی چرا نمیتواند عاشقی بکند؟.@ مثل یک آدمی هست که شما او را برداری شمال ببری اینقدر بدنش مریض است الان دیدید بعضیها شمال که میروند حالشان خراب میشود تهران که میایند دود به آنها میخورد خوب میشوند اصلاً این سنخیت ندارد طرف آن شاعر را برده بود صاحب باغ در باغش خوابانده بود که طبع شعرش گل بکند در وصف صاحب باغ شعر بگوید.@ شاعر بیذوق را صبح رفته بود گفته بود حالا یک شعر در وصف ما بگو گفت برو بابا تا صبح بوی گند گُل و زرزر بلبل و شُرشر آب نگذاشت بخوابیم این اصلاً حال و هوایش با این جور در نمیاید یک آدم بیرمق را برداری ببری این اصلاً رمق ندارد این نمیتواند اینجا حس ندارد.@ مثلاً فکر کن یک آدم کمخون که کمخونی دارد دستانش زود یخ میکند پاهایش یخ میکند بعد مثلاً به عنوان تفریح او را برداری ببری شمشک اسکی بازی بکند اصلاً آنجا میمیرد اصلاً لذتی نمیبرد باید تناسب برقرار باشد این شب را دارد نمیتواند اصلاً با خدا حرف بزند چون جان ندارد.@ در تنظیم سبک ما باید این دقتها را بکنیم یک موقعی دانشجویان من در مقطع کارشناسی و دکترا که میایند به من میگویند که حال من خراب است اینطوری هستم به همه آنها همین را میگویم ولی کمی از آنها میتوانند موفق شوند.@ میگویم شش ماه مرخصی تحصیلی بگیری واحدهایت بیشتر از 14 واحد اصلاً گرفتن حرام است این 18 واحد پر میکند کار عقلی، دلش کاملاً تعطیل میشود این مدام استرس ترس نمره 18 ـ 20 این اصلاً آدم از آن در نمیاید این دکتر مهندس خوبی میشود اما اصلاً قلب ندارد.@ ذهن خوبی دارد به درد اختراع اکتشاف کارهای اینطوری میخورد مدیر خوبی میشود تاجر خوبی میشود بازرگان موفقی میشود مکانیک خوبی میشود تکنسین خوبی هست اما آدم خوبی نمیشود دل ندارد خوب میتواند پول در بیاورد خوب میتواند تجارت بکند اما اصلاً به درد سجاده نمیخورد.@ این وقتی در حرم میرود جان ندارد ملاقات بکند این وقتی میرود ضریح را میبوسد گرمای بوسهای را از طرف مقابل احساس نمیکند این وقتی دارد ضریح را میبوسد متوجه نمیشود طرف مقابل هم آن عزیزی که آنجا این را هم بغل کرده دارد میبوسد این را نمیبیند حرم میرود هیچ کس را نمیبیند.@ نماز میخواند معراجی صورت نمیگیرد سجدهای هست پایی را نمیبیند که سرش را روی آن پا بگذارد حضرت فرمود سجده سر گذاشتن روی پای خداست اما این الان 40 سال است سجده میکند یکبار سرش روی پای خدا نرفته ولی دکتر خوبی بوده مهندس خوبی بوده چون تمام فشار ذهنش سبک زندگیش براساس هوش بوده نه عقل نه دل.@ یک کسی مثل چمران در فضای آمریکا بزرگ میشود عقل و دل و هوش دارد عرفان هم دارد چون سبک زندگیش را در همانجا هم تنظیم کرده یک کسی در قم مردهترین آدمها میشود در مشهد مردهترین آدمها در میاید چون سبک زندگیش به درد نمیخورد.@ پس مهم این نیست کجا، مهم این هست که غذایت را بخوری غذای خوب گیرش بیاید میخورد خوب میشود پیغمبر فرمود هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمیکند این است ما واجب است بهترین غذاها را به خانوادهمان بدهیم.@ این بحث سه تا انگشت یادتان هست قانون سه انگشت اولین نیاز نیاز اقتصادی بود ما باید فرزندانمان و خانوادهمان یک حداقلهای اقتصادی داشته باشند و دومی عاطفی بود خانواده باید جای عشقورزی مهرورزی لذت بردن اعضای خانواده از هم باشد.@ مرد از زن زن از مرد پدر مادر از بچهها بچهها از پدر مادر اصلاً مهمتر از اینکه غذا چی باشد حالا چی داریم دعوا نکن سر اینکه غذا حاضر نیست یا فلان چیز شکست الان خانمها نگاه کنید چقدر استرسهای الکی دارند شب هست هنوز استرس دارند غذایم حاضر نیست چرا اینطوری شد اصلاً ول کن استرس نداشته باشد.@ یک املت درست کن یک خاگینه درست کن یک تخممرغ آبپز درست کن یک آش یک سوپ ولی بخند با هم شاد باشید هر جا یک خانم میبیند دنگ و فنگهای خانه غذا درست کردن دارد اعصابش را خورد میکند زود باید ترمزش را بکشد ببرید به سمت سادگی ولی شاد و آرام، بیشتر کنار هم بودن بیشتر با هم بودن بیشتر حرف زدن گفتن و خندیدن.@ اما ما میاییم تکلفها را زیاد میکنیم اصلاً دیگر هیچ کس از هیچ کس لذت نمیبرد غذا خوب است میخوریم ولی سر غذا هم دشمن هستیم یعنی سر غذا هم داریم نق میزنیم غر میزنیم همه اعصابشان خورد است مرد خانه باید سهلگیر باشد زن خانه باید سهلگیر باشد.@ (اَلمُؤمِنُ یَسیرُ المَؤونَه) مؤمن آسان خرج است الان میبینی زنت در فشار روانی است اذیت شده فشار کار داشته مهمان دارد بعد هم خودت میبینی زنت الان در این فشار دغدغه هم دارد که شام چی درست کنم بگو خانم شام با من شام درست نکن شما به کارهایت برس سبکتر من یک غذا از بیرون میگرم میایم غذا را خودم درست میکنم.@ وقتی فشار روانی کم میشود عصبانیت هم کم میشود هر جا میتوانیم عصبانیتهای همدیگر را کم کنیم کم کنیم هر جا میتوانیم اضطرابهای همدیگر را برداریم برداریم تا روح آزاد بشود اقتصاد مثل شیرینی و چربی و نمک است.@ چربی نمک و قند لازم است و واجب است ولی اگر از یک حدی بیشتر بشود سمّ است دستان من را نگاه کنید حتماً همیشه اقتصاد باید کمتر از یک حجم عواطف در خانواده باشد اگر اقتصاد بالا بزند و غلبه کند به عواطف افراد خانواده نسبت به همدیگر وحشی میشوند.@ هر جا یک جا قرار است پول عواطف را خراب بکند از خیر پول بگذرید ولی عواطف سر جای خودش باشد همیشه پول سازنده است اقتصاد خوب است به شرط اینکه تحت مدیریت محبت احترام و عواطف باشد.@ محبت و احترام و عواطف هم در خانه خطرناک است مهربانی بیش از حد فساد میاورد مثل قند بیش از حد است محبت بیش از حد به بچه به همسر وابستگی بیش از حد به همسر به فرزند آدم را مریض میکند فقط وابستگی و عشق زمانی خوب است که تحت مدیریت بخش عشق بالاتر باشد عشق به خدا به معنویت.@ اگر عشق همسر از عشق خدا بالاتر زد آدم فاسق میشود عشق فرزند عشق هر چیزی، خدا میگوید هر چقدر دلت میخواهد همسرت را دوست داشته باش ولی به هیچ وجه نباید دوست داشتنت از دوست داشتن کمال مطلق بالاتر بزند اگر بالاتر زد تو شکست خوردی و آن عشق تبدیل به تنفر میشود.@ مثل چربی که دشمن ما میشود قندی که تبدیل به دشمن ما میشود و بدن را نابود میکند مگر قند و چربی بد است؟ نه لازم است الان وقتی میروند میگویند آقا پوستم خراب است دکتر کرم به او میدهد که بمالد یک ذره چرب بشود یک ذره این پوست راه بیفتد بد نیست اما اگر از یک حدی بالا زد او را میکشد.@ پس این قانون را دقت کنید این فرمول خیلی مهم است که من به اقتصاد تا چه موقع بپردازم به عواطف تا چه موقع و به معنویت چگونه بپردازم فعلاً بحث اولمان این هست که ما باید سهلانگاری در تغذیه روحی نداشته باشیم همان مقداری که برای غذا برای بخش طبیعت تلاش میکنیم باید برای بخش روح هم تلاش بکنیم دوندگی داشته باشیم.@ پس سبک زندگیتان را طراحی کنید اینکه جامعه این را میپسندد اینطوری مد است اینهایی که مد برای ما طراحی میکنند اینها آدمهایی هستند که ما را نمیشناسند انسان را نمیشناسند اصلاً کسی تحت تأثیر تلویزیون ماهواره فلان کس فلان خانه باجناقمان جاریمان رفتیم خانهشان این مدلی بود ما هم یاد بگیریم اینطوری بکنیم یک تغییر بدهی میبینی دلت کثیف آلوده و مخرب است.@ اصلاً اینها را دور بریزید خودتان طراحی بکنید سبکها را خودتان بچینید الان میروید رستوران غذا بخورید میگویید مد است چه بخوریم؟ اصلاً نمیگویید چه چیزی مد است میگویی الان چه چیزی دوست دارم بخورم بدنم چه چیزی نیاز دارد در روحتان هم همینطور.@ همه دارند دعای کمیل اصلاً مد دعای کمیل خوب نیست آدم مدی دعای کمیل برود دیدید بعضیها مدی میروند میگویند امشب دعای کمیل را برویم من امشب با دعای کمیل هیچ پروازی نمیکنم من امشب در خانه بنشینم قرآن بخوانم خیلی خوب است من الان دو تا غزل حافظ بخوانم دلم راحتتر راه میافتد.@ هر هفته جمکران برویم، نه وقتی برنامهای کردیش کار خراب میشود من اصلاً امشب جمکران به هیچ وجه حسی برایش ندارم من امشب بروم پدر و مادرم را ببینم خیلی بهتر است اینطوری برای من معنویتر است امشب یک حسینیه بروم.@ اصلاً امشب حال این سخنران حال این استاد حال این مداح را ندارم احترامشان سر جای خودش است استاد و مداح و حسینیه من امشب یک تئاتر معنوی بروم خیلی خوب است پس ما مدی نباید کار بکنیم چه مدهای معنوی چه مدهای دنیایی ما باید سبک زندگی را طراحی کنیم.@ اگر هم میخواهیم دنبال مد باشیم مدهایی که با ما سازگاری دارند میگوید من این جلسه این احیا این استاد این نوار این سیدی این کتاب را استفاده میکنم چون وقتی استفاده میکنم روحم قوی میشود نشاط پیدا میکنم من را در فکر میبرد فکرم را فعال میکنم دلم را راه میاندازد پس مبنا راه افتادن دل و پرواز دل است.@