جلسه 040 - قلب
شماره جلسه
40
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
5
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 040 - قلب

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان در تعریف قلب وسیع و باز به فرمایشی از پیامبر گرامی اسلام رسید که نشانهها را اینگونه ذکر کرده بود(التَجافی عَن دارِ الغُرُور وَ الإنابَۀَ إلی دارِ الخُلُود وَ الإستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلُولِ الفَوت) قلب وسیع یعنی قلبی که استعداد و آمادگی برای موت دارد یعنی ذیقها و گرفتگیها و غصهها و رنجیدنها و دعواها و طلاقها همه اینها ناشی از این هست که شخص نظام ابدی خودش را فراموش کرده و دنیا را خیلی جدی گرفته.@ اگر قلب بخواهد وسیع بشود حضرت میفرماید که باید استعداد برای موت ایجاد بشود کسی که آمادگی برای موت دارد قلبش هم وسیع هست. آمادی برای موت یعنی چی؟ یعنی شخص میداند و مطمئن است که سالم متولد میشود به نظام ابدی(فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ) آن کسی که کتابش را به دست راستش میدهند وقتی کسی نامه عملش را به دست راستش میدهند.@ (هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ) بیایید با خوشحالی همه را صدا میکند میگوید بیایید کتاب و نامه عمل من را ببینید یعنی وجود خودش و نامه عمل خودش را در اختیار مردم قرار میدهد که ببینند از شدت خوشحالی آنجا اینگونه هست بعد علت اینکه دوست دارد نامه عملش را همه ببینند و خوشحال شده نامه عملش را به دست راستش دادند.@ میگوید(إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ) من باور داشتم حساب و کتابی هست قرآن چقدر زیبا با ما سخن میگوید، میگوید کسی که نامه عملش به دست راستش میدهد خوشحال هست در صحنه قیامت کسی هست که حساب را جدی گرفته بود.@ (إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ) من یک روزی حتماً به این حساب و کتاب خواهم رسید و چون اینگونه بود که هر کاری حسابی دارد و قطعاً باید در موردش انسان پاسخگو باشد حرامش عقاب دارد حلالش هم حتماً حساب و کتاب دارد این یک آدمی هست که درگیری ندارد آدم بازی هست جهنم ندارد.@ چون میداند که هر جا بیفتد در تنگ حسادت در دام حسادت و عصبانیت و بدبینی و بداخلاقی و غرغر کردن و نقنق کردن و جهنمی بسیار خطرناک مقایسه کردن زندگی خودمان با دیگران میداند اگر در این بیفتد حتماً آنطرف کم میاورد لذا چنین شخصی در این نوع دامها نمیافتد وقتی هم در این دامها نمیافتد یک اعصاب آرام و روح شاد دارد آدمی است آرام و شاد، درگیری ندارد یک آدمی است در درونش واقعاً انبساط دارد.@ یکی از اولیاء خدا میگفت من یکبار حالم بد شد چند وقتی دیدم آن حس و حال را ندارم خلاصه با زحمت ارتباطی با معصومین(ع) برقرار کردم سؤال کردم گفتن که تو آن روز که داشتی غذا میخوردی نصف غذایت برای گرسنگیات بود خوردی بقیهاش را فقط برای لذت خوردی سیر شده بودی کافی است و این باعث شد که کدورت در دلت بیافتد.@ یک کسی که اضافه حلال میتواند اینطوری قساوت در زندگیاش بیاورد لذت حلال و اضافه حلال از بیش از حد نیازش چون نیازها هم با هم یکی نیست بیش از حد نیازش حساب و کتاب و معطلی برایش دارد این آدم آدم دیوانهای نیست که بپذیرد حلالش حساب دارد.@ این آدم خلی نیست که در کار حرام برود مثلاً وجوهات ندهد خمس و زکات ندهد حق برادر و خواهرش را بخورد سر ارث کلاه سر دیگران بگذارد بخواهد گرانفروشی و کمفروشی بکند، بخواهد به سهم دیگران تجاوز کند این آدم آرامی است میداند که آن چیزها خوردن ندارد.@ آن چیزها مار و عقرب و چرک و خون است که آدم میخورد اگر به سمتش برود لذا دلش آرام است نسبت به این جیفه دعوا ندارد کسی هم که نسبت به جیفه دنیا دعوا نداشته باشد سر این مردار دعوا ندارد وقتی دعوا نداشتی آرامش داری همه این دعواها و درگیریها و بداخلاقیها سر من من کردنها هست.@ مَنهای ما اینقدر بزرگ است که پدرمان، مادرمان، برادرمان، جاری، باجناق، مادرزن، پدرزن، مادرشوهر، پدرشوهر، همسایه یک چیزی به ما میگویند به ما برمیخورد همیشه ما در فکر این هستیم که چه کسی به ما چه گفت و ما چطوری باید جواب آن را بدهیم و از خودمان دفاع کنیم و چطوری باید خودمان را جا بیاندازیم.@ این بنده خدا یکسره که از صبح از خواب بلند میشود تا شب میبینید که این همیشه درگیری و دلگیری و غصه و حساسیت و زودرنجی و بدبینی و پاسخگویی دارد در خواب هم که میخواهد بخوابد میبینی که در خواب هم دارد با یک نفر دعوا میکند و درگیری و جنگ دارد.@ ولی یک کسی که اصلاً از این جیفه حالش به هم میخورد اصلاً سرش دعوا نمیکند شما دیدید یک موقعی سر غذا مثلاً با یک نفر همغذا میشوید بعد طرف میگوید من میل ندارم من نمیخورم من این غذا را دوست ندارم.@ یک کسی که غذا را دوست نداشته باشد خوش به حال همغذاییاش میشود میگوید این مرغ، گوشت، جگر، کلهپاچه دوست ندارد میگوید من خودم میخورم این وقتی خوشش نمیاید پس دعوا هم ندارد که تو چرا زیاد خوردی یا چرا حق من را خوردی یا چرا بیشتر خوردی این اصلاً از این غذا خوشش نمیاید دوست ندارد.@ یک کسی که سنخیت با آخرت، ابدیت، خانواده آسمانیاش پیدا بکند لذت زندگی با خانواده آسمانیاش را بچشد لذت رفت و آمد با خانواده آسمانی خودش را بچشد این اصلاً در دنیا دچار خاله خالهبازیهای زندگی دنیا و جهنمهای دنیا به هیچ وجه نمیشود.@ یک آدم آزاد آزاد هست کسانی که هیچ بهرهای از آخرت ندارد هیچ انسی با آخرت ندارند یا هیچ معرفتی نسبت به آخرت ندارند دلشان را متوجه آخرت نمیکنند از آخرت غفلت دارند شما تصور کنید وقتی من از آخرت غفلت داشتم دوتا حالت بیشتر برایم پیش نمیاید.@ آخرت وقتی برایم گلآلود شد اصلاً به آن میل و رغبت و توجهی ندارم چه اتفاقی میافتد؟ وقتی من آخرت را ندیدم غفلت کردم حالا چه بگویم باورش داشتم ندیدمش چه باورش نداشتم ندیدمش در هر صورت آن را نمیبینم وقتی نمیبینم یا غیر از دنیا برایم هیچی نمیماند پس مجبور هستم در دنیا دعوا راه بیاندازم در دنیا غصه بخورم.@ تمام این بیماریهای مختلف از قبیل غیبتها و تهمتها و حسادتها و زودرنجیها و حساسیتها و هزار و یکجور گرفتاریها و بیماریهای دنیایی، خودکمبینیها و احساس عقب ماندگیها و رقابتها و چشم و همچشمیها در مسائل دنیایی مال این پیش میاید که من اصلاً رغبتی به آخرت ندارم آخرت را نمیشناسم.@ با ابدیت انسی ندارم با خانواده آسمانیام انسی ندارم اصلاً دلخوش آنها نیستم نه دلخوش خدا و نه دلخوش خانواده آسمانیام هستم بنابراین فقط تنها چیزی که برای من میماند دنیا است اینجاست که شروع غصه خوردنها و بدبختیها و درگیریها میشود که قرآن میگوید مؤمن شاد و آرام است.@ مؤمن یعنی یک کسی که امنیت پیدا کرده به ابدیت(الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) اولین شرط شما در قرآن نگاه کنید اصلاً نمیگوید(یؤمنون بالله) میگوید(يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) یعنی قبول کرده که این یک غشا و پوسته و ظاهر است(يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْ‏آخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ) اصلاً ایمان به غیب آورده.@ غیب یعنی آن چیزی که تو الان آن را نمیبینی ولی باورش داری که همراهت هست همین الان فرشتههاو شیاطین و ائمه و خدا و انبیاء و بهشت و جهنم با ما هستند مؤمن یعنی امتیازش در این هست که فرقش با غیرمؤمن این هست که بصیرتش(الدُّنیا مُنتَهی بَصَرِ الأعمی) دنیا انتهای بینش یک کور است.@ یعنی یک کور فقط تا دنیا را میتواند ببیند اصلاً کشش به سمت نظام آخرتی و غیب نیست کور است هر چه میبیند فقط همین را میبیند وقتی یک نفر غیب را قبول کرد ایمان به غیب آورد ایمان از اَمِنَ است امن یعنی دلش آرام شد به اینکه یک آخرتی یک ابدیتی یک برزخی یک بهشتی یک جهنمی یک حسابی یک کتابی یک خانواده آسمانی یک خدا هست.@ این وقتی که دلش آرام شد به این مسأله امنیت آورده لذا قرآن میفرماید یک کسی که به آنجا آرامش دارد چون همه محاسباتش براساس نظام آخرتی است این همیشه انتخابها و ارتباطات و افکار و رفتارهایش دقیق است این شاد و آرام است.@ اما شما وقتی که این امنیت را بردارید امنیت قلب گرفته بشود وقتی امنیت قلب گرفته بشود شما به یک جایی خارج از جهنم اطمینان ندارید و فقط هر چه میشناسی همین دار غرور و دار دعوا و درگیری و غصه است میخواهد دل چه حالتی داشته باشد.@ دل میافتد در آشوب، غصه، چشم و همچشمی و ناراحتیها، بعضیها دنیا را هم ندارند حالت دوم اینطوری بود پس ما وقتی آخرت را ندیدیم دو حالت بیشتر نداریم یا دنیا را داریم که اگر دنیا را داشته باشیم به خاطر دنیا درگیر میشویم و یکسره غصه داریم یا اصلاً دنیا را نداریم.@ اگر دنیا را نداشته باشید چه اتفاقی میافتد؟ آنهایی که آخرت را ندارند و دنیا را هم نمیپسندند چه اتفاقی برایشان میافتد؟ خودکشی میکنند یک کسی دنیا را ندارد نسبت به آخرت امنیت دارد امنیت که داشته باشد دنیا هر چه بد بگذرد این شادتر و شنگولتر است اصلاً ناراحت نمیشود چون امنیت به آخرت دارد اصلاً این برایش مهم نیست.@ این لذت غیب و معنویت و با خدا بودن و آخرت بودن و لذت انس با خانواده آسمانیاش را چشیده یک کسی که اینقدر شرافت و شخصیت دارد که با امام زمان و اهل بیت رفت و آمد و ارتباط دارد و سخن میگوید و انس گرفته با چهارده معصوم و سایر معصومین مثل اباالفضل العباس و علی اکبر و حضرت زینب(س) و حضرت معصومه(س) اصلاً در زندگیاش اینها میایند و میروند رفت و آمد دارد.@ دائماً بده و بستان با امام زمان دارد این آدم هیچ وقت در رفتارش با دیگران در زندگیاش با دیگران اصلاً دچار بنبست نمیشود یعنی بیمحلی دیگران و ترک دیگران و مسخره کردن دیگران و اینکه دیگران آدم را ترک بکنند هیچی برایش اهمیت ندارد چون این یک شرافت است این آدم دست پر است.@ آدم چه موقع به اضطراب میافتد؟ زمانی که دست خالی باشد آدم در دست خالی بودن به اضطراب میافتد. الان شما خانه رفتی چند نوع گوشت و مرغ و ماهی گرفتی نان گرفتی فریز کردی سبزی گرفتی فریز کردی میوه است، حالا مهمان بیاید میترسی یا نه؟ نه.@ نه غصه میخوری نه ناراحت میشوی نه حرص و جوش میخوریی یخچال دارم 50 نفر بیاید میتوانم به آنها غذا بدهم نهایتاً میروم سر کوچه میگیرم، حالا اگر قحطی بشود و هیچی در یخچال نباشد؟ اضطراب میگیرم در دنیا ما اضطرابها و دعوا و به جان هم افتادنها و من و توییها و درگیریها مال اینجاست که ما آخرتی نداریم.@ دست خودمان را واقعاً از آخرت خالی کردیم بنابراین سر دنیا راحت دعوایمان میشود خیلی حرص و جوش داریم خیلی بالا و پایین میشویم خیلی غصه میخوریم از بیکاری، اینقدر آدم بیکاری هستیم قدر ابدیت را نمیدانیم نمیدانیم که هر لحظه داریم به کجا نزدیک میشویم.@ اینقدر ما را بیکار و نادان میگیرد میبینی که مدتها ما ذهنمان مشغول گذشتهمان است یعنی با گذشته چقدر عمر و حال ما را شیطان خراب کرده غصه خوردنها، طرف میبینی 30 سال از عروسیاش گذشته هنوز برای شب عروسی و عقد و ماه عسل غصه دارد.@ فلانی مرده این هنوز آرام نیست اینطوری شیطان گیر میاورد یک آدم هالو و ساده یک آدمی که اصلاً خودش را نمیشناسد یک آدم غفلت زده خیلی راحت میتواند در مورد واقعهای که در گذشتهاش تلخ بوده مدام ضایعش بکند و برگردد دوباره تجربه کند.@ این یکدفعه میبینی که اینقدر آدم ساده و نادانی است که شیطان روزی چهل دفعه این را به گذشته میبرد و لجنمال میکند و برمیگرداند یعنی این حالش هم خراب میشود وقتی تو حالت خراب شد آینده میتوانی داشته باشی.@ قبلاً گفتیم حال ما از گذشته ما ساخته شده آینده ما از حال ما ساخته میشود یک آدم سادهای که مثلاً میگویند بچه بیرون نرو تو را میدزدند بچهدزد هست کوچولو بیا برویم اینجا من به تو قاقا بدهم اینطوری قشنگ از دست مادر او را میبرد این شکلات را بگیر النگوها و طلاها را همه را در میاورد یا خود بچه را میدزدد.@ ما به مراتب از بچههایی که اینطوری گول میخورند سادهتر هستیم خیلی ساده یعنی اینقدر یکذره تعقل نمیکنیم که من اگر به گذشته برگردم چه برای من دارد آدم اگر زرنگ هم باشد میگوید من لذت حالم را خراب کنم با اینکه برگردم دوباره مرور کنم که چه اتفاقی گذشته افتاده همان سادگی برای همین است چون تلخ است.@ آدم عاقل هیچ وقت به گذشته تلخ برنمیگردد میگوید من حوصله ندارم از آن یاد کنم دیدید بعضیها خیلی عاقل هستند تا میخواهند از یک آدمی که اصلاً از آن خوشت نمیاید حرف بزنی میگوید اصلاً راجع به این حرف نزن حالم به هم میخورد اصلاً حالم بد میشود.@ این حالم بد میشود آدم عاقلی است میگوید من نمیخواهم حالم را بد کنم اصلاً ولش کن راجع به آن حرف نزن هیچی نگو تجربه خوب است آن تعقل است آدم دیگر غصه نمیخورد حالا این شد ولی دفعه بعد حواسم هست ولی غصه نمیخورد.@ غصه خوردن مال آدمهای نادان و ساده است چون غصه خوردن حال را خراب میکند آینده و آخرت را هم خراب میکند مؤمن با نشاط و شادی است که میتواند آخرت بسازد مؤمن با نشاط و شادی هست که میتواند عبادت بکند مؤمن با نشاط و شادی هست که میتواند انس با عالم بالا بگیرد و کار خیر انجام بدهد.@ مؤمن اگر قرار باشد یکسره غصه بخورد بدن سالمی هم ندارد بدن سالمی هم که نداشته باشد روحش هم آلوده است این اصلاً فایده ندارد این مثالی که کمتر از هزار بار برای شما زدم حضرت علی(ع) میگوید من در کوچه میروم به من فحش میدهند میدانم با من هستند ولی میگویم با یک علی دیگر هستند.@ برای اینکه حضرت زیرک است نمیخواهد آرامش خودش را خراب کند چون میداند شیطان آنقدر به این مسأله حسادت میکند و غصه میخورد که یک مؤمن را شاد ببیند قرآن میفرماید(إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) شیطان نجوا میکند.@ یعنی چهارتا حمله میکند حمله جلو، عقب، راست و چپ، حملههای مختلف میکند تا بالأخره مؤمن را ببرد در چنبره غم و غصه بیاندازد مؤمن خیلی باید زیرک باشد اصلاً در این مسیر نیافتد نباید بگذارد شیطان او را یکجا ببرد و سر غصه قربانیاش کند نه غصههای آینده این دیگر خیلی احمقی است که معلوم نیست بیاید، نیاید، بشود یا نشود.@ یک استادی داشتیم خیلی مرد نورانی و باصفایی بود وقتی در کلاس یک کسی میگفت که استاد مثلاً شاید اینطوری بشود دو روز دیگر، میگفت عزیزم شما کارت را بکن ان شاء الله شاید تا آن موقع مُردی.@ اگر کسی اینطوری باشد دیگر غصه نمیخورد گذشته هم دیگر طرف خیلی باید هالو باشد برمیگردد به تاریخهای گذشته با شوهرش با پدرش با مادرش با خواهر و برادرانش مینشیند غصههای آنها را میخورد یک آدم بیکار، اگر کسی باور کند ماهیت جنینی خودش را در رحم دنیا که وقت ندارد.@ جنین اگر قرار باشد در رحم مادر چند روز بیکار باشد معنایش چیست؟ معنای بیکاری یک جنین در رحم یعنی چی؟ یعنی نقص عضو، یعنی بیماریهای خطرناک و عذاب و جهنم و بدبختی، اصلاً ما نمیتوانیم وقت نداریم باید بدویم و آماده بشویم بخواهی بایستی و به عقب برگردی حماقت است.@ آدمی که میخواهد گناهانش را جبران بکند فقط با دویدن و شاد بودن میتواند گناهانش را جبران کند آنقدر خدا راه گذاشته برای جبران گناهان ما که ما برنگردیم و غصه گذشته را بخوریم بدو جبران میشود و میرسی.@ یک کسی که یکجا زمین خورده و یکجا سرعتش برای جبران کم شده باید بیشتر بدود امیدوارانه و بیشتر بدود خدا از ما همین را میخواهد که ما همیشه با امید تلاش کنیم و بدویم ناامید و دلسرد نشویم لذا قرآن دستور به سرعت و سبقت میدهد.@ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ) سرعت بگیرید به سمت مغفرت پروردگارتان و بهشت و یکی(سابقوا) سبقت هم از همدیگر بگیرید هم سرعت داشته باشید و هم سبقت، اگر گناه و معصیتی را هم کردی اگر با خدا هم درگیر شدی باز نگاهش کن تو بخند و بدو.@ خدا خیلی دوست دارد یک بندهای که گناهکار است اینقدر این خدا را دوست داشته باشد با تکیه به محبت خداوند اصلاً نترسد و ناامید هم نشود و دوباره راه خدا را ادامه بدهد نه اینکه شیطان بگوید تو اینقدر کثیف و آلوده شدی تو دیگر اصلاً نمیتوانی راه بروی و کار بزرگ بکنی و پاک باشی و ولی خدا باشی.@ این آدم یک آدم بیعرضه و فریب خورده و ساده و احمقی است چون یک کسی که امیدوار است میدود به خودش امیدوار نیست به خدا امیدوار است این یک نگاه درست توحیدی هست(إلهی إن کانَ ذَنبی عِندَکَ عَظیما فَعَفوُکَ أعظَمُ مِن ذَنبی) خدایا اگر گناه من نزد تو بزرگ است عفو تو از گناه من بزرگتر است.@ برای همین این شادی و امیدش در مغفرت به خداست به خودش نیست به خداست میدود و میرسد پس ما باید لذت غیب و آخرت را بچشیم تا بتوانیم دست از این جیفه و مردار برداریم.@ کسانی که لذت معنویت و غیب و آخرت را نچشیدند هر چه شما به او بگویی بیخیال دنیا بشو بیخیال نمیتواند بشود میگوید من مادرشوهرم حاج خانم است 40 دفعه عمره و تمتع رفته 30 دفعه سوریه و کربلا رفته ولی الان سر قضیه ارث دارد پدر عروسها و کسان دیگر را در میاورد این 40 دفعه کربلا و مکه در سرش بخورد اصلاً این از اینها هیچ لذتی نبرده.@ اگر معنویت و آخرت و لذت بالا بیاید آدم به عشق بالا دست از این جیفه برمیدارد ولی یک کسی که لذتی از هیچی نمیبرد فقط دعوایش سر همین جیفه است گرگ و سگ میشود حضرت فرمود سگ میشود(الدُّنیا جیفَۀٌ وَ طالِبُها کِلاب) یک مردار است و طالبش سگ است.@ برای همین سر ارث و میراث و پول و خانه و رنگ و لباس و تلفن و غذا و کجای غذا و سالاد و نوشابه و کجای خانه بنشینی و سر کجای سفره و چه کسی دعوتت کرد همیشه جنگ است یکسره این بنده خدا تمام ذهنش سر این است عکس چندتا گرفتی از من فیلم گرفتی یا نگرفتی سر این چیزها غصه میخورد این آدم بیکار بیکار است.@ اما اگر کسی واقعاً آخرت را بشناسد لذت آخرت و قدر آخرت را بداند که یک دقیقه آخرت یک عمر بلا و سختی را تلافیاش را در میاورد تازه نه لذت بردنش، یک دقیقه دیدن آخرت.@ یک بنده خدایی امروز به من میگفت دعا کن که من بمیرم چون دیگر اصلاً نمیتوانم تحمل کنم راضی هستم بمیرم و این وضعیت را تحمل نکنم گفتم تو فکر کردی آنطرف چه خبر است.@ تو اگر آنطرف بروی چشمت به وضعیت قبر آنجا بخورد یک جهنمش را ببینی التماس میکنی که خدا تو را به دنیا برگرداند با صد درجه بدتر از وضعیت الانت زندگی بکنی من آنجا را نمیتوانم ببینم من آنجا آمادگی ندارم.@ حاضری صد درجه در دنیا وضعیتت بدتر شود و یک دقیقه قبری را که پر از مار و عقرب است نبینی چه خبر است فکر میکنی آنطرف برایت خیر میکنند وقتی آمادگی نداشته باشی بروی خیری در آن نیست بعد هم سختی داری سختیهایت را خدا همه را جبران میکند.@ در روایت داریم خداوند آنقدر سختیهای دنیا را خوب جبران میکند برای انسان که مؤمن آرزو میکند که ای کاش در دنیا 1 ـ با قیچی تکهتکهام میکردند که من اینجا به لذت بیشتری برسم اگر میدانستم که خدا قرار است اینطوری جبران کند 2 ـ ای کاش هیچ دعایی از من مستجاب نمیشد.@ چون وقتی به جای دعاهای مستجاب نشده در دنیا خدا آخرت عوضش را به او میدهد میگوید من چه باختی در دنیا کردم که اجابت شده کاشکی آنها هم اجابت نمیشد کاشکی به آن آرزوهای دنیاییام نمیرسیم غصه و ناراحتی چیه.@ لذا میفرماید(کَیفَ یَزهَدُ فِی الدُّنیا مَن لا یَعرِفُ قَدرَ الآخِرَۀ) جلد چهارم غررالحکم صفحه 562 میفرماید چگونه میتواند یک کسی بیرغبت به این مردار و جیفه دنیا باشد در حالی که قدر آخرت را نمیشناسد هیچ لذتی آخرت نمیبرد هیچ معنویتی ندارد اصلاً نمیداند آنطرف چه خبر است.@ لذا فرق است بین یک آدم سالم با یک آدم مریض، هر کس میخواهد بداند مریض متولد میشود یا سالم، باید حالتهای خودش را بررسی کند ما هر دفعه یک آینه به شما میدهیم که شما در این آینه خودتان را نگاه کنید.@ یک جنین سالم دائماً در حال تلاش برای تولد است یعنی واقعاً دنیا را باور کرده یکسره تلاش میکند واقعاً جدی گرفته لحظه به لحظه که شما از آن عکس میگیرد عکس لحظه قبل با لحظه بعد فرق میکند.@ در فیلمها هست نگاه کنید دائماً جنین دارد میدود و تلاش میکند علامت اینکه یک نفر سالم هست این هست که آخرت را جدی گرفته باور کرده و دائماً بانشاط و امید در حال تلاش و کار هست آدمهای مریض و افسرده و پژمرده و آدمهایی که یک گوشه چنبره میزنند و یک گوشه زانوی غم بغل میگیرند.@ اینها کسانی هستند که اصلاً جداً ایمان به آخرت نیاوردند آخرت را باور نکرده این اگر باور میکرد نمیایستاد غصه چیزی را بخورد که تمام شده و تاریخش گذشته یا حتی چیزی که ممکن است بیاید اصلاً اینطوری نیست دائماً بانشاط در حال حرکت است یک جنین سالم اینطوری است.@ پس بدون لذت و فهم و شناخت آخرت ما نمیتوانیم دست از این جیفه برداریم لذا اولین شرط اینکه انسان سالم و شاد زندگی کند این هست که ایمان به غیب بیاورد(الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) بهشت را قبول کند که نمیبند ولی هست جنین هم اینطوری است جنین هم الان در دنیا هست ولی نمیتواند دنیا را ببیند پرده رحم نمیگذارد دنیا را ببیند.@ یعنی دنیا با همه بزرگی و عظمت و وجودش و سروصدایش این در آن یک حجاب رحم مادر گیر است اصلاً الان هیچ اطلاعی ندارد که در چند سانتیمتری او و چند لحظه بعد چه اتفاقی قرار است بیافتد ما هم اینطوری هستیم.@ ما هم الان نمیدانیم که در چه فاصله اندکی همین الان که من و شما داریم این صحبتها را میکنیم حضرات ملائکۀ الله(س) دارند ما را نگاه میکنند و به این حرفهای ما میخندند و میگویند اینها راجع به غیب دارند صحبت میکنند اینها هستند هیچ فاصلهای ندارد فاصلهاش یک لحظه رها کردن دنیاست طبیعت است.@ شما تا حالا در اتومبیل در خانه پای تلویزیون حتی در رانندگی خواب میبینی یک لحظه سرت را گذاشتی یکدفعه یک لحظه خواب میبینی ببین چند دقیقه طول کشید تا به برزخ بروی انسان بدن را رها میکند با آن بدن برزخی کار میکند، دیدی که آن بدن آمد آن بدن تا الان کجا بود؟@ بدن برزخی ما الان چقدر به ما نزدیک است؟ الان شما میگویی همین است بدنم کجاست؟ ولی یک لحظه قرص بخور پای تلویزیون بنشین مطالعه کن یک لحظه که خوابت میبرد میبینی که یک بدن دیگر آمد، این بدن کجا بود؟ به تو دادند؟ لباس بود تنت کردند؟@ نه همین الان هم با تو هست ولی به قول قرآن ما از این بدن دومی که داریم غفلت داریم اینقدر به ما نزدیک است به اندازهای که تو همین طبیعتت را رها کنی یک چرت بزنی وارد بزرخ میشوی میبینی که یک عالم و داستان و بدن و کیفیت دیگر است.@ قرآن میگوید که ما هر بار با خوابیدن به شما تفهیم میکنیم که شما مردن دارید و مردن چیست شما میخوابید و بلند میشوید باز هم نمیفهمید و غفلت دارید پنج دقیقه بنشین فکر کن این بدن کجا بوده بدن حقیقی است چون اگر حقیقی نبود که آثارش روی بدن شما که ظاهر نمیشد آن هر کاری بکند روی این بدن آثارش ظاهر میشود.@ یک موقعی آنقدر آن بدن وحشت زده میشود وقتی شما بلند میشوید روی این بدن تبخال میزند حقیقی است ترس و لذتش همه حقیقی است اینقدر فاصله کم است ما با این برزخی که مدام میگوییم برزخ و بهشت اینقدر فاصله داریم.@ یعنی هیچی نیست تنها حجاب حجاب طبیعت و بدن هست که ما به آن عادت کردیم آنهایی هم که بزرگوارند و آدمهایی هستند که اهل ریاضت و بزرگواری هستند یواش یواش به این بدنشان هم غلبه میکنند در بیداری هم همان که بقیه نمیبینند را میبینند.@ چند روز پیش جلسهای داشتم یک تعدادی خانم و آقا بودند ده نفر از آنها برای ما نوشته بودند که ما در بیداری این صداها را میشنویم نمیدانیم چیست اینقدر لطافت پیدا کرده که به آن اصطلاحاً کشف سمعی دارد یعنی میشنود.@ صدایی که بقیه نمیشنوند بوهایی را استشمام میکنند که بقیه آن بو را استشمام نمیکنند اینقدر به ما نزدیک است یعنی هیچ فاصلهای با ما ندارد چیزهایی را میبیند که بقیه نمیبینند چیزهایی را لمس میکنند که بقیه لمس نمیکنند اینقدر نزدیک است آنوقت ما از این غفلت داریم، وقتی از آن غفلت میکنیم چه فایدهای داریم؟@ فایده ندارد ولی ضرر دارد ضررش این هست که ما فقط این جیفه را میبینیم سر این جیفه هم به بدبختی کشیدن و بیچاره کشیدن میافتیم لذا یک کسی که(کَیفَ یَزهَدُ) یعنی شادی و آرامش.@ چون زهد را در قرآن علی(ع) فرمود کلمه زهد نیامده ولی معنایش این هست(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) غصه نخورد نسبت به چیزی که از دستش میرود و شنگولی هم نکند نسبت به چیزهایی که به دست میاورد این آدم آرام است، حالا چه کسی میتواند زهد داشته باشد؟@ (کَیفَ یَزهَدُ فِی الدُّنیا مَن لا یَعرِفُ قَدرَ الآخِرَۀ) کسی که ابدیت و آخرت را نمیشناسد و لذتی از آن نمیبرد این با پدر و مادرش دعوایش میشود و تا قتل و آدمکشی هم آدمها جلو میروند.@ چند وقت پیش یکی از کسانی که تلویزیون هم خیلی نشانش میداد دستگیرش کرده بودند آدم باورش نمیشود بنده خدا تو در تلویزیون آمدی مردم تو را میشناسند این همه شهرت و محبوبیت داری سر سه میلیون تومان با یک نفر دعوایش شده یک نفر را کشته آدم چطوری میشود!.@ (ذِکرُ الآخِرَۀِ دَواءٌ وَ شِفاء) جلد چهارم صفحه 30 از غررالحکم علی(ع) فرمود یاد جاودانگی و ابدیت و حیات اصلیمان این دوا و شفاست آدم خوب میشود قرآن میفرماید همه انبیاء قدرتشان را از یاد آخرت آوردند(إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ).@ مگر شما هر روز سر نماز نمیگویید(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که هدایتشان کردی و به آنها نعمت دادی انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین.@ مگر نمیگویی میخواهم راه این چهار دسته را بروم یا راست میگویی یا دروغ میگویی بعضیها این حرفها را میزنند ولی دروغ میگویند چون وقتی خانهشان میروی میبینی نحوه حجابش و لباس پوشیدنش و وسائل خانهاش و عکسی که روی تلفن همراهش هست.@ موزیکی که روی تلفن همراهش هست تابلویی که زده در خانهاش ماهواره و چیزهای ناجور هست این دروغ میگوید این آدم کذاب دروغگو هست که با بیحیایی جلوی خدا میایستد و میگوید(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ).@ من میخواهم راه آنها را بروم خدا میگوید تو که راه دشمنان من را داری میروی تو فرهنگ اینها را قبول کردی لباس پوشیدن اینها، غذا خوردن اینها، نحوه حرف زدنت اینطوری هست، معاشرتت اینطوری هست خریدهایت اینطوری هست انتخابهایت اینطوری هست ارتباطات اینطوری هست رفتارهایت اینطوری هست فکرهایت دنیایی و جهنمی است.@ از ماهواره از آمریکا از اسرائیل از فلان هنرپیشه و از فلان ورزشکار داری الگو میگیری تو اصلاً الگویت خدا و انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین نیستند داری دورغ میگویی بعضیها دروغ میگویند.@ به قول امام صادق(ع) میفرماید بعضیها 50 سال نماز میخواند یک رکعتش هم قبول نمیشود چون 50 سال دارد دروغ میگوید اصلاً رغبتی به این شخصیتها ندارد بگو پنج تا پیغمبر اسم ببر که آنها را میشناسی و با آنها انس داری ده دقیقه راجع به زندگینامه یک معصوم صحبت کن فوتبالیستها را تا دلت بخواهد.@ میشناسد هنرپیشهها را اسم و آدرسشان را میشناسد چندتا از آنها مردند چه کسی باجناق کیست دخترعمو و پسرعمو کیست علم رجال بلد هستند بعضیها هفت پشت و هفت جد و آباء دیگران را میشناسند ولی راجع به حضرت زینب و حضرت زهرا و حضرت معصومه و اباالفضل نمیتواند یک دقیقه راجع به اباالفضل صحبت کن این اصلاً رغبتی نداشته برود یاد بگیرد.@ راجع به حضرت معصومه و علی اکبر و حضرت زینب و ائمه هیچی نمیداند در مورد خدا هم هیچی نمیداند چون رغبتی ندارد اما برو ببین درس چه خوانده تاریخچه چه کسانی را بلد است چه کسی شاعر بوده کدام فیلسوف بوده کدام هنرپیشهها را بلد است سینما و تئاتر را بلد است تمام فیلمها و تئاترهای دهه فلان همه را میشناسند.@ یک موقع بعضیها مینشینند اظهار فضل میکنند میگویم اینها مسائل شرعی و رساله را هم بلد هستند این اصلاً در مسیر آدمیت و انسانیت افتاده؟ اتومبیلها را خوب میشناسند کریستالها و پردهها و پارچهها و طلا و جواهرات و بازار و جنسهای بازار را خوب میشناسند.@ اما اگر به او بگویی راجع به فلان چیز که مربوط به حیات ابدی است میبینی هیچی بلد نیست رغبتی نداشته دروغ میگویند یعنی میگویند(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) اما از صبح که از خواب بلند میشود تا شب تلاشی در اینطور شخصیتها ندارد.@ نه عکسی نه اسمی نه در دلش حتی یک یادی از اینها باشد ارتباطات و دوستانش، میبینی که هیچ رنگی از این چهار دسته نیست نوع مطالعات و رشتهاش کتابهایی که میخواند کلاسی که میرود اصلاً وقتی نگاه میکنی میبینی نه به صدیقین، شهدا، انبیاء، صالحین میخورد یک عده راست میگویند.@ یعنی وقتی میگویند(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) واقعاً این شخصیتها برایشان برجسته است با این شخصیتها انس دارند این شخصیتها برایشان بزرگ است این شخصیتها را دوست دارند این شخصیتها برایش الگو هستند.@ یعنی این همیشه تمام افکارش این هست که یک روزی مثل این بشود مثل جوانها که عکس فلان هنرپیشه را میزند میگوید من آرزو دارم یک روزی جای این باشم چند وقت پیش یک هنرپیشه خیلی معروفی را در تلویزیون آورده بودند میگفت من یک زمانی در خیالاتم همیشه این بود که آیا من میتوانم یک روزی کنار فلان شخصیت هنرپیشه فیلم بازی کنم.@ کل آرزوی این بشر این بوده یک کسی هم آرزویش این هست که من یک روزی میتوانم همسایه خانم فاطمه زهرا بشوم من یک روزی میتوانم با علی اکبر و علی اصغر و اباالفضل و با خانم فاطمه معصومه(س) باشم.@ این اینقدر شیفتگی دارد که اصلاً همیشه اینها جلوی چشمش هستند یعنی هر لحظه همیشه فکرش این هست که چه موقع این بدن را از من میگیرند من باشم و این بزرگواران.@

این تمام غصهاش همین است که یک لحظه بشود آن لحظه زیبا پنجتن و چهارده معصوم و اهل بیت و فرشتهها و انبیاء و شهدا و صدیقین و صالحین بیایند او را ببرند در آن بهشت جاودان خدا، خود خدا بالای سر انسان باشد این همه شیفتگیاش این است(لا إله إلا الله) یعنی من غیر از خدا معشوقی ندارم دلبری ندارم من همه دلم را خدا برده.@

این همه دلدادگیاش این است این کیف میکند دلش با اینهاست اگر دلش با اینهاست اگر راست میگویی تو هر روز میگویی(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) قند در دلت آب میشود و داری فکر میکنی که این شخصیتها چه شخصیتهای بزرگ و برجستهای هستند که هر روز ده بار خدا گفته از بس تو را دوست داشته.@ خدا به تو گفته که هر روز با میل به من بگو که آن راه را بروم برای تو آن بهتر است خدا به ما یاد داده هر روز این را بگو این مسأله است اگر میخواهید برسید برای کسانی که راست میگویند نه برای کسانی که دروغ میگویند.@ برای کسانی که راست میگویند میگوید اگر میخواهید برسید ما آنها را فقط با یک فرمول همه را نورانی کردیم یک راه فقط اینها رفتند که همه موفق شدند اینها فقط با یک درس بزرگ شدند تمام مشکلات اینها با یک درس حل شد تمام قدرت اینها اوجی که اینها گرفتند با یک مسیر، اصلاً فرمول دیگری نیاز نداشتند(إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ) ما همه اینها را با یاد خانه، یاد آخرت نمیگوید نکره نیاورده.@ چقدر در این کلمه انس دارد میگوید همه را با یاد خانه اصلیشان خالصشان کردیم آدم وقتی یاد خانهاش میافتد که قرار است خانه برگردم پیش مادرم فاطمه زهرا پیش پدرم امیرالمؤمنین و امام حسین، خانه اصلی من آنجاست.@ پدر و مادر دنیای من پدر و مادر من نیستند اینها پدر و مادر بدن من هستند اینها که من را به دنیا نیاوردند اینها بدن من را به من دادند اینها که نقشی نداشتند خود من از فاطمه زهرا و امام زمان(ع) است پدر حقیقی من آن است مادر حقیقی من آن است ریشه من آنجاست خانه من آنجاست.@ مگر ما نمیگوییم معاد داریم ما معتقد به معاد هستیم یعنی برمیگردیم خانهمان، (الدُّنیا دارٌ لِمَن لا دارَ لَه) دنیا خانه آدمهای بیخانه است کسانی که خانه ندارند دنیا خانهشان است همه کارهایشان را اینجا میکنند ولی اینجا خانه من نیست اینجا قرار نیست من زندگی کنم یک قهوهخانه سرراهی است.@ در قهوهخانه سرراهی هر چه شد شد بنا نیست ما اینجا خیلی خوش به حالمان باشد و خیلی خوش بگذرد همه کارهایمان اینجا اتفاق بیافتد(إِنَّ الدَّارَ الْ‏آخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ) قرآن فرمود خانه جاودانگی خانه اصلی شماست اصلاً حیات شما آنجاست.@ شما وقتی نگاهت غلط باشد تمام تفسیرهایت غلط است ما مدام آمدیم این نگاه آخرتی را از جلوی چشممان برداشتیم خودمان را هم زن و مرد معنا میکنیم یعنی بدن، وقتی خودت را زن و مرد معنا کردی مال دنیا میشوی.@ بنابراین باید در دنیا فقط مثل یک جنین موفق که رحم را جدی میگیرد برای آماده شدن برای دنیا، ما باید دنیا را خیلی جدی بگیریم برای ساختن خودمان این جدی باشد ولی بقیه چیزهایش جدی نیست دنیا فقط همین مقدارش به درد میخورد که شما بتوانید با آن آخرتسازی بکنید و ابدیتی بسازید.@ لذا فرمول کلی را امام حسن مجتبی(ع) خیلی زیبا داد(کُن لِدُنیاکَ کَأنَّکَ تَعیشُ أبَدا) برای دنیایت طوری برنامهریزی کن که انگار همیشه در این دنیا خواهی بود خوب برنامهریزی داشته باش(وَ کُن لِآخِرَتِکَ کَأنَّکَ تَموتُ غَدا) برای آخرتت حیات جاودانهات که هر لحظه ممکن است آنجا بروی یکطوری خودت را آماده کن که فردا خواهی رفت.@ اگر فردا رفتی باید با شادی بروی وقتی اسمش را بیاورند تو اگر بگویی من خانه پدرم را آمادگی ندارم اصلاً اینطوری نیست یک کسی را دیدید که در بیمارستان هست همیشه گریه میکند که من را خانه برگردانید از زندان میخواهند آزادش کنند نمیگوید من در زندان میمانم میگوید من زودتر خانه برگردم.@ مسافرت میروی دوباره دوست داری خانه برگردی شما یک میلیون حاجی را نگاه کنید یک نفر روزهای آخر دلش نمیخواهد برگردد در همین تهران خودشان، همه میخواهند خانه خودشان برگردند هر کس دوست دارد خانهاش برود.@ علی(ع) فرمود(ذِکرُ الآخِرَۀِ دَواءٌ وَ شِفاء) ذکر آخرت دوا و شفاست اما خدا خیلی لطیف میگوید اصلاً آیات اینطوری است آیات خیلی عشقی حرف میزند(إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ) یاد خانه خیلی قشنگ است شما وقتی در خانه میایید چطوری هستید چقدر آدم راحت است یله و آزاد و رها، غصه هیچی را نمیخورد.@ راحت است خانه خودش است برای همین به آن مسکن میگویند یعنی محل سکون، ما الان همه بیرون هستیم خانه نیستیم ما 30 سال 40 سال 50 سال خانه نیستیم قبلاً خانه بودیم آنجا آرامش داشتیم چون میگوییم معاد است یعنی برمیگردیم آنجایی که داشتیم زندگی میکردیم.@ در تمرینها هم که دادم اگر یادت آمد کجا بودی برگرد همانجایی که قبلاً بودیم خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی میفرمود این نیز بگذرد این هم تمام میشود این 30 سال 40 سال 50 سال گذشت بقیهاش هم همینطوری میگذرد ما فکر میکنیم که بقیهاش یک هیجان خاصی در آینده منتظر ماست.@ یک خوشبختی خیلی بزرگی که همیشه توهم میکنیم که قرار است بیاید، نه هر چه گذشت گذشت یک موقع استاد ما ما را نصحیت میکرد میگفت ببینید لذتهای دنیا ازدواج بوده که شما کردید بچهداری بوده که شما داشتید هیچی نبود دیدید که همه توهم بود این چند وقتی که زنده هستید عاشق آخرت و خدا بشوید.@

خوش به حال کسی که قبل از رفتن عاشق بشود عاشق خانه و عاشق خودش بشود عاشق خود اصلیاش، عاشق خود جاودانهاش بشود وای به حال کسی که از خودش بدش بیاید و بمیرد یعنی از خود اصلیاش نه خود دنیاییاش، آنهایی که مردن برایشان سخت است چون عاشق خود دنیایی هستند.@ اسم مردن که میاید میترسند برای اینکه همه چیزشان همینجاست اما یک کسی که باور کرده خود آخرتی خودش را این وقتی اسم مردن میاید یعنی انگار میگویند از زندان یا بیمارستان چه موقع مرخص میشود از مسافرت چه موقع خانه برمیگردیم این آدم شنگولی است.@ مواظب باشیم دلبستگیهای حسی، خیالی، وهمی و حتی عقلی ما را گرفتار نکند ما باید فقط وابستگیهایمان فوق عقلانی باشد یعنی خدا، علامتش هم که عرض کردم این علامت را باید همینطوری یادداشت کنید دائماً تکرار کنید تا باورتان بشود به جای اینکه تسبیح دستت بگیری ذکر بگویی و صلوات بفرستی نه اینکه آنها را نفرستی آنها که واجب است بفرست.@ این ذکر را هم بگو من ابدی هستم من جاودانه هستم تا قلبتان باور کند قرآن میگوید در اوج دلتان نگاه کنید اگر سه تا چیز از همه عزیزتر نیست بدان داری میروی به سمت تاریکی و جهنم، داری میروی به سمت فشار قبر، سه چیز اگر در دلت از همه چیز بیشتر شادت نمیکند بیشتر برایت لذت ندارد بدان که مسیر را داری اشتباه میروی.@ داری به سمت بیماری و درد و غصه میروی آن سه تا چیز یادتان نرود قانون سه انگشت که در ازدواج و حقوق خانواده گفتم در سیر و سلوک هم همین قانون هست یکی خیلی بزرگ است یکی متوسط است یکی کوچک است آن بزرگ خداست عشق خداست آن وسطی خانواده آسمانی خودت است پدر و مادرت است.@ حضرت زهرا(س) و آن سیزده تا معصوم دیگر عشق به آنها، سومی که کوچک است جهاد برای اینهاست اگر روح جهاد و مبارزه و تلاش برای رسیدن به اینها برای برطرف کردن موانع ظهور امام زمان برایت لذتبخش نیست برایت تحمیلی است.@ یک موقع به یک کسی میگویند بیا برای امام زمان کار کن میاید کار میکند ولی دوست داشت که ای کاش به او نمیگفتند میگوید وقتش را ندارم دوست دارد برود برای دنیا کار کند اما چون اعتقاد هم دارد انگار تحمیلی است باید زوری از او یک چیزی بگیری.@ یادم هست چند وقت پیش یک پولداری آمده بود به من میگفت من ده میلیون تومان میخواهم بدهم کار نمیتوانم بکنم وقت ندارم برای این چیزهایی که شما میگویید قبول دارم نوارها را شنیدم گوش کردم که امام زمان تنهاست غریب و مظلوم و آواره است همه اینها را قبول کردم که امام زمان اینطوری است.@ ولی راستش را میگویم وقت این کارها را ندارم، ببینید با چه تعبیری، انگار این کارها کارهای خودش نیست مال آدمهای خیلی پایین و اُملهاست مثلاً بسیج و هیئت بودن کار کردن، فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی داشتن، کلاس، جلسات علمی، اینها مال اُملهاست من وقت ندارم به کسب و تجارتم نمیرسم.@ این ده میلیون تومان را من دادم که یکطوری عذاب وجدان خودم را آرام کنم اصلاً عشق ندارد این فکر میکند که همه چیز با پول حل میشود دوندگی برای پدرت، یک موقعی پدرت امام زمان به دلت نگاه میکند میبیند تو اصلاً از صبح تا شب یکذره دلت برایش جوش نزند پنج دقیقه دلت برایش تنگ نشده.@ 30 سال یکبار نشستی از دلتنگی برای امام زمان غصه بخوری و گریه کنی این خیلی بد است ولو کار هم کردی ولی یک موقع هست میبیند تو جنبوجوش داری فعالیت داری حرص و جوش میخوری کار میکنی یک دستت تلفن است یک دستت قلم است.@ یکجا این کار را بکن یکجا آن کار را بکن از صبح تا شب اندیشههای قشنگ داری میخواهی ایتام بیشتری را با امام زمان آشتی بدهی میخواهی موانع بیشتری را از ظهور امام زمان برطرف کنی دست آدمهای دیگر را میگیری یک خیری به خودت رسیدی به همسایهات هم میرسانی یک کتاب قشنگ به دستت رسیده به همسایهات هم میدهی.@ یک جای خوب پیدا کردی به همسایه، خاله، عمو، دایی، همسر به آنها هم میرسانی واقعاً دلتنگ امام زمان هستی واقعاً غصه امام زمان را میخوری یک کسی که 20 سال دارد غصه میخورد که من چرا شوهر نکردم چرا زن نگرفتم چرا اگر کردم از دست دادم چرا بچهام اینطوری شد چرا پدرم اینطوری شد چرا کارخانهام اینطوری شد.@ چرا خانهمان اینطوری شد چرا ویلایمان اینطوری شد چرا ماشینم اینطوری شد جهاد واقعاً محبوبترین چیزش نیست قرآن هم صریح دارد به ما میگوید خداست ما را میشناسد(رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ) پروردگار شما شما را بهتر از هر کس دیگر میشناسد چون خلقتان کرده خیلی خدا بیپرده با ما حرف زده.@ یادم هست رفته بودیم با یکی از بچهها خدمت یکی از اولیاء خدا اوائل جنگ بود یکی از این بچهها خیلی اصرار میکرد به این ولی خدا که تو رو خدا به من بگو من باطنم چه شکلی است گفتیم ول کن این حرفها چیه.@ آدم این همه آیات و روایات را نگاه میکند همین آیه 24 سوره توبه که الان خواندم قانون سه چیز خیلی شفاف به من میگوید که باطنم چیست دیگر اصلاً نیاز نیست که من یک ولی خدایی را ببینم و چشم برزخی پیدا کند و یک کسی به من بگوید من چکاره هستم اینها همه لوسبازی است.@ این سمج هر چه ما به او گفتیم، ما از خانه این بنده خدا بیرون آمدیم این ایستاده بود یقه این آقا را گرفته ده دقیقه بعد دیدیم سر پایین بیرون آمد گفتم قاسم چه گفت؟ گفت تو الاغی، گفتم حالا مرض داشتی بروی سؤال کنی، حالا بعضیها تا به آنها نگویی نبینند خودشان باورشان نمیشود.@ یک آینه به این قشنگی خدا جلویت گذاشته نگاه کن میفهمی شاخ داری یا نداری قرآن میگوید اگر سه تا چیز جزء محبوبهای اصلی دل شما نیست جزء عشقها و لذتها و آمال شما نیست شما یقیناً آدم نیستی خدا به این راحتی با ما حرف میزند عشق به خدا، چهارده معصوم، دلدادگی به چهارده معصوم و روح جهاد.@ آنوقت تو میفهمی یک شهید یعنی چی(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) خیلی ساده از کنار این اسم رد نمیشوی مثلاً شهید فلانی، او کجا رفته(عِنْدَ رَبِّهِمْ) یعنی آنطرف بهشت و قیامت، قیامت هم که میشود خدا به اینها میگوید در صحنه نروید همینجا پیش خودم بایستید حالا حتماً باید هشت سال جنگ بشود ما شهید بشویم؟@ نه الان هم خیلی راحت یک خانم یک آقا همین الان میتواند شهید بشود باید اول در دل خودش این اتفاق بیافتد اول باید این اتفاق در خودت بیافتد یعنی اول باید خودت در دل خودت شهید بشوی یعنی شهید خدا بشوی یعنی همه خواستههایت بیاید پشت سر این سه خواسته قرار بگیرد تو شهید هستی.@ مگر آن شهیدی که امام گفت یک شبه ره صد ساله را رفته کلاس رفته این بسیجیها استاد دیدند و حوزه و دانشگاه درس خوانده بودند و کتاب خوانده بودند و جلسات رفته بودند؟ آنها یک اتفاق در وجودشان افتاد اینکه این سه تا بالا آمد یکدفعه رفتند صد سال راه را یک شب طی کردند.@ همین یک اتفاق قشنگ یکبار در یک لحظهای این اتفاق در دلشان افتاد نمیخواهد ما کار دیگری بکنیم اگر کلاس میخواهی بروی استاد میخواهی بروی ببینی دوره میخواهی بروی ببینی نماز بخوانی و حج و کربلا بروی هر کاری کنی تا این اتفاق نیفتاده ما هنوز باطنمان ناجور است.@ زمانی من قشنگ و زیبا میشوم زمانی من باطنم قشنگ میشود که این اتفاق مبارک در وجود من بیافتد من عاشق شوم لذا خداوند اصلاً نبرده روی عمل، برده روی دل(قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ) پدرانتان(وَ أَبْناؤُكُمْ) بچههایتان(وَ إِخْوانُكُمْ) برادرانتان(وَ أَزْواجُكُمْ) همسرتان(وَ عَشِيرَتُكُمْ) فامیلها و خواهر و برادر و...(وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها) اموالی که جمع کردید.@ دیروز یک بنده خدایی مؤسسه آمده بود میگفت من مریض هستم مدتی است مریض شدم خیلی آدم فعال و جهادگری بود و چقدر هم قشنگ زن و شوهری هم آمده بودند و خانمش به او میگفت بگو، گفت یک مدتی است مریض شدم نمیتوانم آنطوری که دلم میخواهد برای امام زمان تلاش کنم.@ ولی یک تعدادی حدود بیست و خوردهای سکه طلا آورده بود گفت اینها پسانداز ما بوده برای کاری پسانداز کردم آوردم اینجا که اقلاً جبران اینکه نمیتوانم بدوم بکنم. (وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها) تجارتی که از کساد شدنش میترسید و کاسبیها.@ (وَ مَساكِنُ) و خانههایتان که خیلی دوستش دارید اگر اینها در دلش شما محبوتر از خدا، رسول و جهاد در راه خدا هست منتظر عذاب خدا باشید که خداوند فاسقان را هدایت نمیکند شما فاسق شدید یعنی دیگر طبیعی نیستید باید عشق به بینهایت داشته باشید عشق به بینهایت ندارید عشق به محدود پیدا کردید.@ انسانی که دلش بینهایتطلب است جز بینهایت راضیاش نمیکند اگر عاشق به محدود شد دیگر طبیعی نیست مثل اینکه یک کسی الان هوس کند شب خانه برود خاک و گِل و کاغذ بخورد دیگر طبیعی نیست چون لیاقت بدنیاش این نیست چون جاودانه است معشوقت خداست.@ (لا إله إلا الله) یعنی غیر از خدا دلبر و معشوقی نیست تو الان عاشق خدا نیستی عاشق چهارده معصوم نیستی روح جهاد و مبارزه و تلاش و فعالیت و دواندگیهای شب و روز، جمعه نشناختن و تعطیل نشناختن، کار کردن این روح در وجودت نیست.@ یک آدمی هستی که خودت هستی و خودت، پیچیدی به زندگی خودت و کارهای خودت فقط، اصلاً از لاک خودت هیچ وقت در نمیایی هیچ وقت بزرگ نمیشوی این خیلی راحت دارد به ما بیان میکند، دارد ما را به خودمان معرفی میکند قرآن میگوید ما هر کس را بزرگش کردیم به هر جا رساندیم با یاد خانهاش رساندیم یاد خانهات باش یاد چهارده معصوم باش.@

یادتان هست این شعرها را خواندیم فکر کنم 10 ـ 20 جلسه فقط اینجا ما با هم مثنوی داستان شاه و طوطی را خواندیم.@

خوش به حال کسی که بتواند انس آسمان را بگیرد انس بهشت را بگیرد با آخرت یاد بکند با آخرت انس بگیرد قدر خودش را و قدر ابدیت خودش و قدر نظام آخرتی خودش را بداند اگر کسی دلداده آنجا شد دیگر اینجا آدم افسرده و پژمردهای نیست.@ اینکه چقدر کلاس آمدی ارزش ندارد چه استادهایی را دیدی ارزش ندارد چون اکثر کسانی که استادشان پیغمبر بود عوضی از کار در آمدند پیغمبر خدا هم استادت باشد به درد نمیخورد مهم این است که در دل تو این اتفاق میافتد یا نه.@ این حرفی که امروز زدیم دیگر ته عرفان و اخلاق و معارف و دو سه آیه و روایتی را که خواندم آخرش است دیگر هر کس هر چه را میخواهد 50 سال دیگر هم به شما بگوید ما همه را الان به شما گفتیم دائماً باید ببینی که به این استاندارد میرسی یا نه، الان کسی که میخواهد برود کنکور شرکت کند همه این بچه را چطوری میبینند؟@ اصلاً کاری ندارند که اول، دوم، سوم ابتدایی یا راهنمایی و دبیرستان است همه الان دارند با مقیاس دانشگاه و کنکور میسنجند به اینکه این بچه اینقدر خوانده اینقدر داراست اینقدر جلو آمده کاری ندارند میگویند بخوان دو سال دیگر کنکور داری دانشگاه داری فردا میخواهی دانشگاه بروی، به بچه راهنمایی میگویند میخواهی چه بشوی دکتر یا مهندس؟@ انگار که آن غایتش این است استاندارد این است، اصلاً اگر این بچه برود کنکور شرکت بکند و قبول نشود انگار این بچه دوازده سال زحمت نکشیده اصلاً همهاش نادیده گرفته میشود همچین تحقیرش میکنند خودش خودش را تحقیر میکند.@ چون اینطوری تربیتش کردند دیگران در سرش میزنند که خاک بر سرت قبول نشدی چون با این ملاک هست تمام ذهن این این هست که من لیسانس و کارشناسی ارشد و دکترا بگیرم در نظام فطری داستان یک چیز دیگر است.@ در نظام طبیعی این هست که این دختر شوهر میکند یا نه، این پسر زن میگیرد یا نه، سربازی میرود یا نه، دکتر و مهندس میشود یا نه، این ملاک دنیاست، صاحبخانه میشوند یا نه، همه هم برای این چیزها میدوند مثلاً میگویند بچه اول، بعد بچه دوم، بعد بچه سوم، حالا آمد چه شد؟ بزرگ کردنشان، بزرگ کردنشان کافی است؟ نه.@ توانسته دخترش را شوهر بدهد پسرش را زن بدهد یا نه، همیشه غصههای اینطوری، دانشگاه فرستاده یا نه، یک مدت نوبت خودش بود یک مدت هم نوبت بچههایش است ولی در آدمها اینطوری نیستند در نظام فطری که باطن آدمیت شرط هست.@ در نظامهای بهشتی فقط شخص فکر میکند که من رسیدم به این سه مرحله یا نه، که خدا، چهارده معصوم و جهاد برای من عزیزترین کس و عزیزترین چیز زندگی و شیرینترین چیز زندگیام باشد بقیه چیزها نه اینکه بد باشد بقیه چیزها هم باید شیرین باشد.@ گفتیم انسان هر چقدر ایمانش افزایش پیدا میکند علاقهاش به همسرش هم بیشتر میشود مهرورزی به همسرش، نمیگوییم عشق به همسر و فرزندان و خانواده و اطرافیان نداشته باشد اگر کسی میخواهد عشقش به همسرش بیشتر بشود باید اول این اتفاقات در وجودش بیافتد والا خشن است نمیشود.@ شما کجا سراغ دارید یک نفر این سه تا در او اتفاق نیافتاده باشد بعد عشقش به همسرش روزبهروز زیادتر شده باشد همسرش برایش بعد از چند سال عادی میشود قشنگترین و زیباترین و بهترین همسران کارشناسان روانشناسی روز همه میگویند با هر مزیتی چه دختر چه پسر بیشتر از 15 ماه کارآیی ندارد.@ یعنی همه ظواهر و چیزهای دنیاییاش از بین میرود برای طرف مقابل عادی میشود مگر اینکه دلشان یکطور دیگر پیوند خورده باشد لذا وقتی که پیش پیغمبر آمد گفت من میخواهم شوهرم بیشتر من را دوست داشته باشد.@ الان مثلاً به خانمها میگویند برو دماغت را عمل کن هیکلت را اینطوری کن جادو بگیر از فلانی برایت دعا بنویسد یا چه چیزی در خوراکش بریز بخورد از این حرفها، وقتی که به پیغمبر گفت میخواهم شوهرم بیشتر دوستم داشته باشد پیغمبر فرمود برو نمازشب بخوان این دو دستورالعمل با هم خیلی فرق دارند.@ فرمول قرآنیاش را برایتان بخوانم(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا) آنهایی که واقعاً ایمان آوردند به آخرت با آخرت شاد هستند اعمالشان اعمال قشنگی است امکان ندارد آدمهای محبوبی نباشند کسی نمیتواند آن را دوست نداشته باشد شما نمیتوانی این شخص را دوست نداشته باشی مثل این هست که بگویی آب بریزیم یکجا خیس نشود.@ (سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا) آیه قرآن است قانون است مثل 4 2×2 است ایمان و عمل صالح هر جا بود محبوبیت حتماً همراهش هست از همه قشنگتر محبوبیتهای آسمانی است یعنی در آسمان این شخص خیلی محبوب میشود پیغمبر و حضرت زهرا و چهارده معصوم و فرشتهها و شهدا دلتنگش میشوند همه دوستش دارند.@ لذا در زیارت امین الله داریم(اَللّهُمَّ اجعَلنی مَحبُوبَۀً فی أرضِکَ وَ سَمائِک) خدایا من هم در زمینت محبوب باشم و هم در آسمان هم محبوب باشم این شخص را همه دوستش دارند پیغمبر فرمود اینقدر که بهشت مشتاق سلمان است سلمان مشتاق بهشت نیست پس ما سوراخ دعا را گم نکنیم.@ اگر هر کسی میخواهد هر کاری بکند باید عشق به آخرت را در دلش زیاد بکند باید دلدادگیاش را به خانه اصلیاش زیاد بکند(إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ) یاد خانهاش باشد اینجا خانه ما نیست ما اینجا غریبه هستیم تنها هستیم تنها هم میشویم.@ خدا یک موقعی پدر و مادرت را از شما میگیرد پیغمبران و بزرگان را نگاه کنید امام خمینی را نگاه کنید پدرش را جلویش میکشند یتیم میشود اصلاً خدا دارد این کار را میکند تا تو بفهمی که اینجا خانه نیست و ما با این خانواده بزرگ نمیشویم ما فقط با خدا بزرگ میشویم.@ خدا مخصوصاً خیلی وقتها اینها را از ما میگیرد تا به ما بفهماند که ما برای آدم بودن و متعادل بودن و خوشبخت بودن حتماً به پدر و مادر نیاز نداریم به خانواده نیاز نداریم یک کسی میتواند هیچ کدام از اینها را نداشته باشد آدم بزرگی باشد ببینید ما چقدر شهید داشتیم که پدر و مادرشان را نمیشناختند ولی آدمهای بزرگی بودند تا(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) رفتند.@ من یک جایی هست میروم یک موقعهایی سر میزنم برای خودم خوب هست آن بچهها بچههای بیپدر و مادر هستند کسی را ندارند یا مادر دارند یا پدر دارند یا هیچ کدام را ندارند ولی وقتی من میروم به آنها سر بزنم آنها فکر میکنند که من میروم به آنها لطفی کنم.@ ولی روز اول که من رفته بودم به اینها سری بزنم دیدم که یک آقایی آنجا هست دارد با بچهها پینگپنگ بازی میکند بعد یکی به من گفت میدانی این کیست؟ گفتم نه، گفت این پروفسور فلانی است هفتهای دو روز اینجا میاید.@ بعد دیدم یک کس دیگر هست دارد با بچهها بازی میکند غذا میخورد به آنها غذا میدهد و فوتبال بازی میکند گفتن این آقا را میشناسی؟ گفتم نه، گفتن این سردار فلانی است از فرماندهان بزرگ جنگ است هفتهای یکی دو بار اینجا میاید فقط صبح تا شب با بچههاست من میروم به اینها سر میزنم اینها هیچ کدام این شرایط را نداشتند.@ میگفت این را نگاه کن این پدرش جلوی خودش سر مادرش را بریده این یکی را نگاه کن مادرش را اینطوری از دست داده این را نگاه کن پدر و مادرش اینطوری جلویش سوختند و مردند کسی را ندارند یعنی بچههایی هستند که هیچ کس را در این دنیا ندارند.@ ولی بچههایی هستند شاد و شنگول، آدمهای بزرگی هم آنجا میایند من آنجا رفتم خیلی احساس کوچکی به من دست داد گفتم چقدر جای خوبی است آدم برود به اینها سر بزند با اینها ارتباط برقرار کند اگر قرار است کمکی هم بکند به اینها یک صفا و حالی بدهد برای اینها یک وقتی بگذارد.@ ما بچههایمان هم ما را دارند در زرورق نگهشان داشتیم هم مادرشان را دارند ناشکر و ناشکر، نمکنشناس، غرغرو و لوس، سر هر چیزی نق و غر دارند در حلقشان هر چقدر بریزی باز سیر نیستند باز یک چیزی کم بیاورند لوس هستند این بچه را نگاه میکنی که پدر و مادر ندارد.@ اصلاً وقتی کلمه پدر و مادر را میاوری بعضیهایشان مفهومی از این ندارند یا اگر دارند یک پدر آدمکُش یک پدر خشن که مادرشان را کشته یا یک پدری که یکسره کتک میزند یا یک پدر روانی، یا یک مادر خیلی بد و زشت و خبیث، این مفهوم ندارد ولی وقتی با آنها صحبت میکنی میبینی چقدر بچههای ناز و خوبی هستند.@ طبیعتگرا غصه دنیا را میخورد اما فطرتگرا همه نگاهش به ابدیت و آخرت است داشتن و نداشتنهای اینجا معطلش نمیکند این فقط میدود این فقط نگاهش به ابدیت و آخرت است این نیز بگذرد، هر طوری میخواهد بگذرد بگذرد با شوهر، بیشوهر، با زن، بیزن، با پدر، بدون پدر، با مادر، بدون مادر، با خانواده، بدون خانواده، مستأجر، مقروض، صاحبخانه، هر طوری که رفته میرود ما داریم به سرعت به آن سمت میرویم چیزی هم نمانده خیلی زیاد نیست.@ برای همین در این فرمایشات که برسیم بخوانم(مَن ذَکَرَ المَنِیَّ نَسِیَّ الأُمنِیَۀ) جلد 5 صفحه 296 هر کسی یاد مرگ بیافتد این هوسهایش همه را فراموش میکند این آرزوهای کشکی و فکرهای کارتونیاش را همه را کنار میگذارد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@