اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره گشادگی قلب و علامتهای آن بود که دیدیم وجود مقدس پیامبر اسلام برای گشادگی قلب چند علامت را ذکر کرد یکی تجافی از دار غرور بود یعنی تنظیم رابطه با دنیا نحوه ارتباط با دنیا به گونهای باید باشد که چسبندگی ایجاد نکند چسبندگی چند عارضه دارد.@ یکی اینکه حجم غصههای انسان را و ناآرامیهای انسان را بیشتر میکند اساساً ساختار نفس انسان به گونهای خلق شده که هر چقدر تعلقاتش بیشتر باشد غصههایش و اضطرابهایش هم بیشتر میشود وقتی ذهن قرار است به امور متعددی تعلق بگیرد روح قرار است تعلق بگیرد به امور متعدد بخش اصلی وجود ما که تولیدکننده شادی و آرامش هست یعنی دل انسان تعلق بگیرد به امور متعدد حجم غصهها اضطرابها دلشورهها بیشتر هست.@ چون تعلق گرفتن خودش مشغلهزاست یعنی وقتی شما تعداد بیشتری در دلت معشوق داری 1ـ درگیر نگهداری آن معشوقها هستی 2ـ درگیر تنظیم رابطه با آنها هستی 3ـ نگران هستی که مبادا یکیشان از دستت برود هر کدامش از دستت برود فشار روانی زیاد غصه زیاد ناآرامی زیاد برای انسان خواهد داشت.@ بنابراین اساساً ما در تعلقات نمیتوانیم آرامش پیدا بکنیم کسانی که فکر میکنند اگر سطح دنیایشان عمیقتر بشود آرامتر و شادتر میشود درست مثل یک تشنهای هست که برای رفع تشنگیش دوغ بیشتری میخورد این هر چقدر نمک بخورد آب شور بخورد سطح تشنگیش بیشتر خواهد شد.@ شما هر چقدر فکر بکنید که تعلقاتتان بیشتر بشود به خوشی به آرامش به سعادت میرسید درست نقطه مقابل هست یعنی ما واقعاً فاصله میگیریم برای همین عرض کردم که طبق آمار جهانی ما بیشترین غصهها اضطرابها ترسها بیماریهای روحی روانی و حتی بیماریهای جسمی را به غیر از شکستها طلاقها و خودکشیها در دو طبقه داریم.@ یکی طبقاتی که رفاهشان متناسب به روحشان رشد نکرده یعنی طبقات مرفهی هستند که روحشان کوچک مانده اما سطح داراییهای مادیشان بالا رفته 2ـ طبقات تحصیلکرده هستند این دو گروه هر چقدر تحصیلاتشان بیشتر میشود داراییهای مالیشان آسایششان بیشتر میشود آرامششان کمتر میشود چرا؟@ چون تعلقاتشان بیشتر میشود و تعلقات اساساً اضطرابزا است نمیشود فکر بکنید که شما هی این دایره را وسیعتر بکنید بعد به شادی بیشتری برسید یعنی اگر یک خانه دو تا خانه شد دو تا خانه پنج تا خانه شد اینطور نیست که واقعاً آرامش بیاورد این یک خیال باطل یک توهم هست.@ یک کسی فکر میکند اگر این کار را کرد حتماً سطح آرامشش بالاتر میرود و الا اینطور نیست و مقامش شهرتش موقعیتهای دیگرش یعنی هر چه تعلقات کمالات جمادی و نباتی هست هر چقدر توسعه پیدا میکند حجم غصهها بیشتر میشود کمالات نباتی کمالات حیوانی هر چقدر بیشتر بشود اضطرابزا است.@ عرض کردم مثل چربی و قند و نمک است در خون که یک مقداریش واقعاً خوب و لازم است از کمالات جمادی نباتی و حیوانی و کمالات عقلی مثل اطلاعات، علم، از یک درصدی به بالا واقعاً خطرساز و کشنده است.@ نمک به این خوبی به این خوشمزگی چربی به این خوبی و خوشمزگی شیرینی و قند به این خوبی و خوشمزگی که قوام بدن به آن است سلامت بدن آرامش روح و جسم به آن هست وقتی بیش از حد جذب بشود کشنده همان بدن هست.@ روح هم اینطوری هست کمالات جمادی نباتی حیوانی برایش آرامبخش است همسر آرامبخش است اما اگر همین همسر انسان نتواند به تناسب شخصیت اصلیش با آن ارتباط برقرار بکند اضطرابزا است.@ ما عرض کردم الان در کشور خودمان 75% ازدواجهایمان شکست میخورد یعنی آن چیزی که قرآن میگوید مایه آرامش است اصلاً مایه آرامش نمیشود نه اینکه ذاتاً مایه آرامش نیست موضوع این هست که ما نحوه ارتباطمان چون با خودشناسی همراه نیست نحوه ارتباطمان اضطرابزا است.@ تحصیلات خوب است مطالعه مدرک تحصیلی عقل پول خوب است پول را خدا میفرماید قوام شماست این خیلی خوب است اما همین پول وقتی که با یک روح مریض یک قلب به قول علی(ع) محجوب یک عقل مغلوب یک نفس معیوب روبهرو میشود همین پول میتواند آفت باشد و کشنده باشد.@ بنابراین سطح دنیا اینطور نیست که اگر یک کسی از دنیای بالاتری برخوردار بود حتماً خوشی بالاتری دارد حتماً شادی بیشتری دارد حتماً به سعادت میرسد خیر اینگونه نیست اساساً شما در طلب هر بخش از وجودتان که یک مطلوب یک همسر یک معشوق دارد چون گفتیم ما در وجودمان پنج بخش دارد.@ حس بود خیال بود وهم بود عقل بود و فوق عقل، فوق عقل را که توضیح دادیم ما بخش انسانیمان بخش فوق عقلانیمان هست که یک زوج هم بیشتر ندارد یعنی طالب یک چیز هست که اگر به آن دادی آرامش دارد و اگر ندادی آرامش ندارد و خداوند بخش سلامت را و بخش آرامش را در بخش پنجم گذاشته در بخشهای دیگر اینطوری نگذاشته.@ یعنی این تعیینکننده سعادت، سلامت، آرامش، خوشبختی در مرحله پنجم است در دل است شما وقتی که ماده را جذب میکنید مثلاً یک دستمال کاغذی یک ساعت تهیه میکنید این برای کدام بخش شما هست؟ برای بدنتان هست یک ساعت را میخواهید زمان بشناسید اطلاعات میگیرید برای عقل خودتان هست عقل شما اطلاعات میخواهد به او میدهید.@ وهم شما موهومات میخواهد به آن میدهید خیال شما مخیلات میخواهد به آن میدهید حس شما محسوسات میخواهد به آن میدهید مثلاً میگویی هوا گرم است یک باد خنک به من بوزد هوا سرد است یک باد گرم خوب است این محسوسات میشود اینها که جفت خودشان به آنها میرسد.@ مثل اینکه اگر من نور مناسب نباشد من چشم درد میگیرم بله چون آرامش بخش چشم من به این هست که حتماً با طول موج مناسب ارتباط برقرار کنم آرامش گوش من به این هست که با فرکانس مناسب ارتباط برقرار بکنیم دل که اصلیترین بخش وجود ماست شخصیت ماست دل انسان هست و خداوند روز قیامت و دنیا انسانها را با دلهایشان جزا میدهد نه با عقلهایشان.@ چون گفتیم براساس عقل محاکمه میکند اما دارایی حقیقی هر انسانی دل انسان هست چون بحثمان قلب است یعنی روز قیامت هر شخصی نانخور دل خودش است ببین در این دل چیست مریضی است بداخلاقی است وسواس است سوءظن است اضطراب است نه آرامش است شادی است خوشبینی است خوشاخلاقی است.@ دل هر چه داشته باشد محصولش تعیینکننده ابدیت ماست این را دقت بکنید این که من در هنگام سکرات موت چه وضعیتی خواهم داشت به دلم مربوط است اما اینکه چقدر مدرک تحصیلی داشته باشم هیچ تأثیری آنجا ندارد چقدر دانشمند هستم آنجا هیچ تأثیری ندارد چقدر اطلاعات دارم چقدر سواد دارم چقدر کتاب نوشتم اصلاً هیچ تأثیری ندارد.@ دلت هست تعیینکننده است لحظهای که میخواهی از اینجا تولد پیدا بکنی به یک حیات بینهایت بزرگتر و زیباتر و کاملتر و پیچیدهتر پس انسان نانخور دلش است بسته به کیفیت دل آدم انسان سکرات موت را طی میکند پس آن چیزی که روی ما اِعمال میشود دل ما هست.@ بچه وقتی به دنیا میاید از رحم مادر آن چیزی که از طول موج فشار هوا فرکانس و مسائل دیگر روی آن اِعمال میشود بسته به جسم اوست اما وقتی که انسان از رحم دنیا در میاید روح انسان تعیینکننده است که نظام برزخی بهشت آنجا و جهنم آنجا چه تأثیری روی ما خواهند گذاشت اصلاً جهنم نزدیک میشود یا نه و اگر بهشت نزدیک میشود چه سهمی از بهشت چه درجهای از بهشت چه پایهای از آنجا نصیب ما میشود.@ پس این تعیینکننده دل شماست یادتان باشد دل و دلدادگیهاست محبتها عشقها اینها خیلی تعیینکننده است در نظام قیامت هم دل و بعد از قیامت هم دل، محتوای دل هر انسان تعیینکننده سعادت یا شقاوت انسان هست و دل ما فقط یک معشوق دارد طبق اصل لا اله الا الله که هیچ محبوبی جز الله نداریم.@ حالا اگر یک کسی آمد به دلش غیر از محبوب خودش را داد این دل دیگر سالم نیست مثل یک کسی که بخواهد به چشمش نور غیر مناسب بدهد یا به گوشش فرکانس غیر مناسب بدهد یا به معدهاش غذای غیر مناسب بدهد.@ اگر غیر مناسب داد چه اتفاقی میافتد؟ مریضی میاورد دل فقط با یک دلبر آرام میشود و آن هم کمال مطلق هست کمال بینهایت و جاودانه، اگر دلت که بینهایتطلب هست با کمال مطلق معشوق بینهایت محبوب بینهایت آرامش کردی پس هم دنیایت قشنگ میشود و هم آخرتت قشنگ میشود.@ رمز شادی و آرامش در دنیا و آخرت دادن معشوق حقیقی به دلت است اینطور نیست که فکر بکنی تو الان یک آدم خیلی غصهداری بگویی من الان غصهام برای این هست که تنها هستم اگر ازدواج بکنم مشکلم حل میشود نه.@ شما ممکن است غصهدار باشی اگر ازدواج بکنی یک مشکل طبیعیت حل بشود ولی بعدش خود آن ازدواج برای خودش کلی مشکلات افسردگیها گرفتاریها دردسرها زمینه میشود برای خیلی چیزهای دیگر الان فکر کن اگر وضع مالیت خوب بشود تو واقعاً خوشبخت میشوی و وضعت هم خوب میشود میروی خانه هم میخری اتومبیل هم میخری بعد میبینی نه اصلاً اینطوری نیست.@ چون بخش آرامکننده شما دل شماست که آن معشوق خاص خودش را لازم دارد و اگر شما به دلت خدا ندهی به دلت بینهایت را ندهی این دل هرگز با داشتن کمالات جمادی نباتی و حیوانی هرگز روی آرامش و خوشی را نخواهد دید.@ بروید ببینید آنهایی که بیشتر دارند آنها بدبختتر گرفتارتر و مشکلاتشان بیشتر هست اصلاً جهنم محصول همین است جهنم بیشترین کسانی که در جهنم هستند تحصیلکردهها هستند و پولدارها که دل نداشتند البته تحصیلکردهها و پولدارهایی که دل داشتند آن بهترین جای بهشت هستند.@ چون هم تحصیلاتشان یک قوت برایشان میشود و هم پولشان یک برکت میشود یک نعمت میشود یک وسیله میشود برای اینکه به ساختار دلشان کمک بکند این خیلی خوب است خیلی عالی است ولی وقتی که دل نباشد اینها هر چه بیشتر باشد ضررش بیشتر است با دل هر چه بیشتر بهتر بدون دل هر چه بیشتر بدتر هست.@ بنابراین شما باید بینید که الان به دلت چه کسی را دادی یعنی آن لذت نهایی دلت آرام دلت آن که در خلوت در تنهایی میتوانی به آن تکیه بکنی و با آن شاد باشی و آرامش داشته باشی آن که در خلوت و تنهاییت عقربه ذهنت میرود روی آن چیست و کیست؟@ اگر خداست یعنی اگر به دلت الله را دادی ائمه را دادی چهارده معصوم را دادی آن کسانی که صراط مستقیم را میخواهی سر نماز میگویی راه اینها را میخواهم انبیاء را دادی اگر اینها را به آنها دادی ما معشوقهایی که متناسب با دل هستند یکی دو تا ده تا نیستند الله با تجلیاتش که خیلی است تجلیات الله.@ شما با هر کدامش رفیق بشوی و پیوند برقرار بکنی به تو قدرت و شادی و آرامش میدهد بسته به میزانی که خدا در آن جلوه تجلی کرده باشد یک شهید است شهدا درجات مختلفی از شادی و آرامش را به انسان میدهند یک عالم است یک عارف هست یک ولی خداست یک امامزاده است.@ امامزادهها مقامات مختلف دارند یک امام است آنها هم همینطور انبیاء هستند همینطور، قرآن است همینطور، خود خداست همینطور، پس ببین به دلت چه دادی این خیلی مهم است من به دلم چه دادم اگر آن را به او دادی با او رفیق کردی انس دادی دلت را با کمال مطلق چون دلت فقط از تو کمال مطلق میخواهد.@ دل ما دائماً بهانه خدا را میگیرد و از ما به کمتر از خدا هم راضی نمیشود چون شما هر چه به او بدهی بعد از یک مدت خسته میشود میگوید این را نمیخواهم از این بدم میاید دیگر کمالاتش هر چه بود من کشیدم بیرون دیگر بدرد من نمیخورد تاریخ مصرفش تمام میشود.@ فقط تنها چیزی که تاریخ مصرف ندارد الله است چون دلت تو را از روز اول با آن عشق بافتند با آن عشق سرشتند یعنی اصلاً با آن خلق شده تنظیم رابطه با دنیا ما میخواهیم اول دعا را به آخر دعا وصل کنیم اول جمله را به آخر جمله چون این هم در دعا آمده همین فرمایش پیغمبر در دعا آمده به عنوان یک درخواست.@ تنظیم رابطه دل با دنیا فقط به این مشروط هست که تو حتماً آن مطلوب حقیقی دلت را به دلت داده باشی و الا اینطور نیست که یک کسی محبوب حقیقی را پیدا نکرده باشد بتواند بگوید من من خیلی عُرضه دارم من میتوانم دلم را با دنیا تنظیم بکنم بدون اینکه آسیب ببینم اصلاً اینطور نیست.@ یک کسی که قبل از اینکه به دلش معشوق حقیقی دلش را بدهد با دنیا ارتباط برقرار کرده این دائماً در اضطراب است دائماً در فشار است دائماً در غصه است اصلاً اینطوری دل بافته شده است ساختارش اینطوری است لذا تا اول تکلیفت را با الله روشن نکنی نفی الهها بیهوده است امکانپذیر نیست.@ لذا شما درست است اول میگویی لا اله بعد میگویی الا الله یعنی نفی اله میکنی ولی اگر الله در دلت نباشد چطوری آدم میتواند بگوید لا اله دروغ دارد میگوید چون این یادتان باشد دل هیچ وقت نمیتواند بدون اله باشد دل همیشه یک معشوق میخواهد اصلاً دل بدون عشق زنده نیست.@ حالا یک موقع هست این عشقش عشق انسانی است مثلاً نامزدش است شوهرش هست زنش هست یک موقع هست نه از آن هم سیر میشود دیگر آن جذابیت را برایش ندارد بعد فکر میکند همسر که نشد میگوید شاید یک همسر دیگر باشد تجدید فراش میکند یکی دو تا ولی میبیند فایده ندارد.@ میگوید شاید این مرد نباشد یک مرد دیگر باشد از این طلاق میگیرد با یکی دیگر شوهر میکند میبیند آن هم بعد از مدتی فرقی نکرد میگوید شاید خانه باشد شاید اتومبیل باشد شاید طلا باشد شاید ثروت باشد شاید علم باشد شاید شهرت باشد هی امتحان میکند ولی هیچ کدام اینها آرام دل نیست.@ شما زمانی میتوانی الههای مختلف را انکار بکنی بگویی لا اله واقعاً راست بگویی شوخی نکنی دروغ نگویی خدای نکرده مسخره نکنی خودت را در نماز خواندن در ذکر در دعا، زمانی میتوانی این را بگویی که حتماً قبلش الله را به دلت داده باشی.@ اگر الله را که کمال مطلق و جاودان هست کمال بینهایت هست به دلت بدهی بعداً میتوانی نفی اله بکنی آنوقت همه چیزهایی که نفیشان میکنی برایت لذتبخش میشوند همه برایت جذاب میشوند.@ میبینی یک شیر میخواهی بخوری یک چایی میخواهی بخوری همسرت لذتبخش میشود دنیا لذتبخش میشود از مقامت خیلی خوب میتوانی لذت ببری و استفاده بکنی از مدرک تحصیلیت خیلی خوب میتوانی استفاده بکنی همه دنیا قشنگ میشود از همه چیز از یک میوه از یک صحرا از درخت از جنگل از دریا از همسرش از همه چیز لذت میبرد.@ اینکه میفرماید ایمان هر چه بالا میرود لذت انسان از همسرش بیشتر میشود برای این هست که اول تکلیف دلش را روشن کرده دلش را با الله اشباع کرده بهانهگیر دیگر دل نیست تمام بهانهگیریهایی که در زناشوییها دعواها اختلافات طلاقها پیش میاید مال این هست که شخص دلش را با الله قبلاً آرام نکرده.@ بعد توقعش از طرف مقابلش یک طوری هست که اگر طرف مقابل یک جاهایی کوتاهی بکند دلش میشکند بعد میگوید من از تو توقع نداشتم تو باید این کار را نمیکردی تو باید این کار را میکردی همینطوری دعواها شروع میشود با بچهاش همینطور میشود با رئیسش همینطور میشود با شاگردش همینطور میشود با استادش همینطور میشود با مرئوسش همینطور میشود.@ اما اگر دل را آدم شاد کرد و آن چیزی را که میخواست به آن داد دیگر با هیچ کس دعوا ندارد اینقدر آسونگیر میشود آنقدر سهلگیر میشود آنقدر قشنگ میتواند از کنار همه چیز رد بشود آنقدر تغافل دارد تجاهل دارد خیلی خوب میتواند از اینها استفاده بکند خیلی زود میتواند پرواز بکند خیلی زود میتواند بلند بشود.@ افق پروازش به قدری بلند شده که این پایین واقعاً معشوق جدی ندارد که بخواهد درگیر بشود چون معشوق جدیش هم نیست دعوایی هم سرش با کسی ندارد اینکه علی(ع) میگوید در کوچه به من فحش میدهند من میگویم با یک علی دیگری رد میشود برای اینکه این صاحب معشوق است صاحب دل است این دلش کاملاً اشباع شده است پایین کاری ندارد.@ اگر به او فحش بدهند فحش کاری با این نمیتواند انجام بدهد تحقیر حقیقی وجود ندارد چون این تمام عزتش را و تمام عشق و عاطفهاش را دارد از آسمان میگیرد این پایین اصلاً نیاز به احترام و اکرام ندارد که اگر کسی به او توهین کرد کم بیاورد ولی کسانی که از آسمان میبرند یعنی آن معشوق اصلی دل را به دلشان نمیدهند اینها خیلی گدا میشوند در پایین.@ یعنی کافی است به موقع چایی جلویش نگذاری چاییش سرد باشد غذایش یک ذره این طرفی باشد دیر دعوتش بکنی به او محل نگذاری متوجه نباشی به او سلام بکنی یا خیلی بهانههای دیگر دعواهای زناشویی شما نگاه بکنید ببینید چطوری هست دعواهای دادگاهها را نگاه کنید اختلافاتی که آدمها با دیگران پیدا میکنند.@ شب عروسی عکس کم انداختی از من بیشتر عکس میانداختی چرا با من عکس نینداختی چرا با من عکس انداختی کم شد چرا اینطوری شد چرا آنطوری شد چرا با مادرم اینطوری چرا با خالهام اینطوری چرا داییم اینطوری چرا پدرم اینطوری همینطوری از این خاله خالهبازیهایی که شما میبینید متأسفانه در زندگیها الا ماشاء الله هست.@ این مال این هست که شخص دلش بهانهگیر است اصلاً دل آرامی ندارد معشوق ندارد با همین چیزها باید دلخوشی بکند یک کفشی یک لباسی یک تلفن همراهی یک لوستری یک مبلی یک اتومبیلی یک خانهای عوض بکند دائماً هم در تغییر و تحول اینهاست که بلکه این دل آرام بشود و این دل اصلاً آرام نمیشود چون به آن خیانت کردی و آن محبوب اصلیش را به آن ندادی.@ شما الان نگاه کنید یک نفر میداند مادر این بچه کیست به او نمیگوید میداند مادر دارد دنبال بچهاش میگردد میداند بچه کجاست ولی به مادر نمیگوید میداند پدر بیتاب بچه است بچه را از پدر پنهان میکند میداند این بچه بیتاب پدرش هست و بعد پدر را از او پنهان میکند.@ نمیگذارد اینها به هم برسند چقدر جنایت است چقدر ظلم است واقعاً ما این را ظلم میدانیم جنایت میدانیم جهنم هم دارد درست است از همه این جنایتها بدتر این هست که آدم میداند دلش الله میخواهد هی به آن خیانت میکند.@ میگوید نه با یک ماشین راضیت میکنم با یک ازدواج راضیت میکنم با پنج هکتار زمین راضیت میکنم تو آن را از من نخواه آن را بیخیال بشو من با یک سرویس طلا راضیت میکنم با یک مدرک تحصیلی دلت را بدست میاورم خیلی جنایت است خیلی ظلم بزرگی است.@ (وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) آدم خودش به خودش خیانت میکند از این بدتر جنایت هم وجود دارد که آدم دلش یک کسی را بخواهد به او ندهد تو که میفهمی دلت الله را میخواهد تو که میدانی با غیر الله راضی نمیشوی چرا اینقدر داری امروز و فردا میکنی.@ پیغمبر فرمود بیشتر جهنمیان آدمهایی هستند که امروز فردا کردند تنبلی بیحوصلگی در دادن معشوق حقیقی به دل هی امروز و فردا کردن فسفس کردن بد تصمیم گرفتن دیر تصمیم گرفتن هی چرتکه انداختن و آدم همینطوری میماند بیشتر جهنمیان آدمهای خوبی بودند.@ یعنی آدمهایی بودند که قصد بدی نداشتند کمشان آدمهای واقعاً منفی بودند ولی بیشترشان آدمهای تنبل آدمهای فسفسکن آدمهای امروز و فردا کن پیغمبر فرمود سوفه سوفه تسویف یعنی امروز و فردا کردن وقتی میدانی دلت این را میخواهد هی به آن خیانت نکن برو در حریم خدا.@ خدای مهربان خدای دوستداشتنی خدایی که اینقدر دوستت دارد برایت چه تدارکات عظیمی دیده میگوید من اینقدر تو را دوست دارم که تو یک کار خیر بکنی من ده تا به تو پاداش میدهم ولی اگر گناه بکنی یک جزا برایت دارم.@ اینقدر دوست دارم که یک ماه رجب برایت گذاشتم که در آن سه روز روزهاش نهصد سال عبادت است میدانی یعنی چی نهصد سال عبادت؟ یعنی نُه برابر عمر طبیعی اگر کسی شصت سال گناه کرده باشد خدا میگوید اشتباه میکنی اگر از من مهربانی مطلق ناامید بشوی.@ یک رجب را خوب درک بکن یک رجب را بفهم همه گناهان گذشتهات را من برایت جبران میکنم یک ماه رجب اینقدر مهربان اینقدر مشتاق ما که با هر بهانهای گناهانت را میریزد با اذیت شوهرت گناهانت را آب میکند با اذیت زنت گناهانت را آب میکند با گریه بچه سروصدای بچه مریضی بچه گناهانت را آب میکند.@ با یک حرص و جوش خوردن با یک خبر بد با یک حادثه منفی با یک مریضی با هر چیزی همه تو را پاک پاک میکند این خدای به این قشنگی به این مهربانی در روایت داریم وای به حال کسی که روز قیامت یکهایش برتر از دههایش بشود یعنی چی؟@ میگوید تو یک گناه کردی من یکبار برایت نوشتم یک ثواب کردی ده تا نوشتم با این حال این چه وضع زندگی است که گناهانت از ثوابهایت بیشتر شده معصیتت بیشتر شده چطوری است بعضی از رفتارها هست که انسان وقتی آنها دارد دائماً شب و روز برایش گناه مینویسند.@ یعنی حتی در خوابش هم هستی معصیت برایش مینویسند در خواب است فرشتهها گُرگُر برایش معصیت مینویسند و بعضی از خصوصیات هست که دائماً برای انسان خیرات مینویسند انسان باید چراغ قرمزها و حریمها را بشناسد و وارد آن چراغ قرمزها نشود.@ یک موقع هست ممکن است انسان گهگاهی آلوده به یک گناهی بشود حتی پرسیدند مؤمن ممکن است فحشا بکند ممکن است آلوده به گناه کبیره بشود حضرت فرمود بله قرآن هم دارد(وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً) ممکن است مؤمن دچار یک فحشایی هم بشود.@ اما دچار میشود یعنی میافتد ولی بلند میشود بعضیها هستند نه دائماً گناه تولید میکنند یکی از آن کسانی که دائماً تولید میکنند کسانی هستند که گناهانشان را کوچک میشمارند اینها خیلی آدمهای خطرناکی هستند میگویند این که چیزی نیست.@ جایتان خالی دیشب من برای اردوی اسماء الله رفته بودم مشهد مقدس برای تنظیم هتل و جای کلاسها و دورهها و کلاسبندیها صبح داشتیم میامدیم برویم به سمت محل اقامتمان یک آقایی نوار ترانه گذاشته بود یک خانمی هم بود میخواند بعد این دوستمان به او گفت که این را خاموش کن.@ گفت آقا این چه اشکالی دارد دلت پاک باشد همین حرفهای مزخرف دلت پاک باشد با همین، یعنی این دارد معصیت انجام میدهد موسیقی حرام دارد گوش میکند این از همانهایی هست که در قیامت سرب داغ میریزند در گوش انسان، این موسیقی حرام دارد گوش میکند ناراحت هم نیست.@ یعنی با پررویی آن هم کنار امام رضا مثل خانمهای بیحجابی که کنار حرم هستند میروند زیارت و میایند یا که اطراف حرم میپلکند راحت گناه میکنند این شخص همیشه برایش گناه نوشته میشود چون همیشه در حال مخالفت با خداست و معصیت است.@ بعضی از بزرگان گفتند شما همیشه یک کار خیر بکنید که همیشه برایتان اگر گناه هم میکنی برای شما ریزش بکند مثلاً گفتند آقایان یا خانمها در غیر از مواردی که تزیین هست مثلاً حداقل یک انگشتر عقیقی در دستشان بکنند یا کار ثوابی همیشه انجام بدهند که این دائماً ثوابش برای انسان نوشته بشود خیلی خوب است.@ با این خدای مهربان انسان نترسد این خدا آغوشش به روی من و شما باز است از این ماه رجب استفاده بکنیم ماه خداست و ماه آشتی با خداست ماه رجب استفاده بکنیم و برویم این خدا را به این دل بدهیم یعنی یک کاری بکنیم که این دل ما بالاخره با خدا شاد بشود با خدا آرام بشود با خدا انس بگیرد با خدا و مظاهر خدا.@ اگر عُرضه نداری اگر میبینی خدا برایت خیلی بزرگ است فهمش شناختش نزدیک شدن به آن سخت است از واسطهها استفاده بکن از اساتید استفاده بکن از اولیاء خدا استفاده بکن یواش یواش از شهدا استفاده کن و خودت را برسان به آن مقصدی که باید برسانی برو جلو معطل نکن.@ یعنی این یک روند است یک برنامه است یک عملیات است که یک کسی باید انجام بدهد ببینید این نکته را دقت بکنید اینکه تو فکر بکنی مثلاً حالا بلند بشوی بیایی سر کلاس این تازه شروع قضیه است اما بعدش این هست که همانطور که هیچ کس با کلاس صاحب مهارت نمیشود.@ یعنی شما هیچ کس را در دنیا سراغ ندارید که کلاسی رفته باشد و مهارتی یاد گرفته باشد همیشه کلاس یک مقدمه است استاد یک مقدمه است برای تمرین، شما سواد را با کلاس یاد گرفتید؟ چه کسی میگوید من رفتم مدرسه سواد یاد گرفتم؟@ ما مدرسه اطلاعات را گرفتیم اصل سواد را در خانه در دفتر مشقمان تمرین کردیم گلدوزیتان گلسازیتان رانندگیتان هر حرفه دیگر را شما در میدان عمل در وقتی که میگذارید در درگیری ذهنی و عملی که با آن دارید به مهارتش میرسید عاشقی کردن سر کلاس نمیشود.@ استاد فرمولها را ممکن است بگوید مهارتها را ممکن است توضیح بدهد ولی تو باید بروی کار بکنی باید بروی روی سجاده باید سجاده داشته باشی باید تسبیح داشته باشی باید حرم داشته باشی باید میکده داشته باشی باید ساقی داشته باشی باید همراه داشته باشی باید چند تا رفیق خوب پیدا بکنی هُلت بدهند تو هلشان بدهی.@ کم آوردی رفیقهایت دور و برت را بگیرند جمع پیدا بکنی جمعهای خوب پیدا بکنی میکده پیدا بکنی آن جمعهای فطری را پیدا بکنی رفقهای آدم را پیدا بکنی رفقهایی که باطن آدمی دارند جاهایی که پاتوقهای فطری نه پاتوقهای طبیعی که آدم را جهنمی میکنند.@ پاتوقهای جهنمی بدرد نمیخورد رفیقهای جهنمی رفیقهایی که آدم تا میبینندشان حرصش زیاد میشود تا میبندش چشم و همچشمیهای طبیعیش زیاد میشود این رفیقها اصلاً بدرد نمیخورد بگردید ده تا، تنهایی خوب نیست آدم تنها باشد فکر کند میتوان برود نه.@ تا میتوانید رفیقهای خوب انتخاب بکنید هم پاتوقیهای خوب انتخاب کنید مجلسهای خوب پیدا بکنید آدمهای قدر انتخاب بکنید در این ارتباطها هست که عملیات دلدادگی به خدا باید شروع بشود و الا سر کلاس کسی با کلاس و استاد به جایی نمیرسد استاد فقط میتواند به ما سرخط بدهد فکرمان را چینش فکرمان را درست بکند یک مهندسی فکر به ما بدهد.@ روح ما را استاد تقویت بکند اما تو باید بروی تمرین بکنی اصلاً تمرینت را باید شروع بکنی و این یک تصمیم است یعنی من باید تصمیم بگیرم که عاشق خدا بشوم عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید.@ پس ما یک عشق فطری اولیه داریم که همه انسانها به قول امام رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست نکته خوبی که نصیب ما شده نصیب میلیاردها انسان نشده این هست که شما که الان در این کلاس هستید به برکت همت خودتان و خیلی از کسان دیگر فهمیدند که آن چیزی که من دلم میخواهد بیرون از من نیست با خودم هست الله است.@ پس من فهمیدم که خیلی جاها نباید سرمایهگذاری بکنم عمرم را نباید جای دیگر تلف بکنم این خیلی نعمت بزرگی است پس حالا شروع کن برنامهریزی کردن برنامه عملی داشته باش شما الان گاهی وقتها هست دختر پسرهایی هستند که تنفر از هم ندارند ولی با عشق هم شروع نکردند میگوییم بالاخره این زندگی عشق میخواهد.@ بعد میبینی مثلاً یک سلسله مهارتها ما به آنها یاد میدهیم بعد سه ماه بعد میگوییم چه شد میگوید آقا خیلی خوب است من اینقدر دوستش دارم که نگو با مهارت انسان اقدام به برقراری ارتباط بکند عشق تولید میشود.@ همین چند روز پیش یک کسی را دیدم گفتم چطوری است؟ گفت من با این بنده خدا شروع کرده بودم شبها همیشه از غصه کارم گریه بود گفتم الان چی گفت الان از ندیدنش گریه میکنم بعد از دو سه ماه، آدم با خدا هم همینطوری میشود اول ممکن است یک ذره وحشت داشته باشد از خدا.@ ولی وقتی میگوییم خدا، وقتی میگوییم بینهایت، من فهمیدم این است فهمیدم این شخص است حالا این شخص را باید وقت بگذارم روی او اول از این بشناسمش خوب چون خیلی از خداهایی که ما از او بدمان میاید واقعاً تنفرانگیز است خداهای ما حق هم داریم بدمان بیاید از خدا.@ خیلی از خداهایی که ما میشناسیم واقعاً باید فرار بکنیم از آن چون اطلاعاتی که ما از خدا داریم تصویر و تصوری که از خدا داریم واقعاً ارزش ندارد خدای قلابی هست که ما تصورش کردیم اینکه امام صادق(ع) میگوید اگر به مورچه هم بگویند خدا چه شکلی است میگوید خدا دو شاخک دارد مثل من.@ آدمها اینطوری هستند آدمها خدایشان را مثل خودشان معنا میکنند خیلی از خداهایی که ما تعریف کردیم از آن بیزاریم اصلاً واقعاً هم قابل بیزاری است بدرد نمیخورد خیلی از اقوامی هم که در تاریخ علیه خدا قیام کردند آنها هم واقعاً خدایی که به آنها معرفی کرده بودند کلیسا مثلاً یک خدای بسیار مزخرف تحویل همه میدهد.@ این خدایی که دارند تحویل ما میدهند این خدا که اصلاً دوست داشتنی نیست شما انجیل را بردارید نگاه بکنید میگوید حضرت داوود عاشق یک زنی شد که شوهردار بود اول با او زنا کرد بعد خوشش آمد گفت من این را چطوری بدست بیاورم شوهر دارد و شوهرش هم یک سردار است شوهرش را فرستاد جنگ که کشته بشود برود با خانم حوریا ازدواج بکند.@ پیغمبری که گناه کبیره میکند موسی که با مادر خودش یعنی آسیه زنا میکند عاشق اوست پیغمبری که یعقوبی که کشتی میگیرد خدا را زمین میزند این خدا چه خدایی است اصلاً میشود عاشق این خدا شد؟ میشود آدم این خدا را دوست داشته باشد؟ یا آن پیغمبران را میتواند دوست داشته باشد این پیغمبر بدرد نمیخورد.@ این پیغمبری که اصلاً به دل من نمیچسبد اصلاً معشوق دل من نمیتواند باشد یک همچین پیغمبری، خدایش هم بدرد من نمیخورد خداهای ما هم خیلیهایش به ما غلط درس دادند به ما گفتند ولی تصویر قشنگ تصویری که خود خدا از خودش در قرآن دارد.@ آدم وقتی میشناسدش امکان ندارد دوستش نداشته باشد امکان ندارد شیرین نچسبد به او امکان ندارد دنبالش نیفتد باید فقط شروع کنیم و باید تصمیم بگیریم و شروع بکنیم و بدون این ما نمیتوانیم یک قلب باز داشته باشیم.@ شب 27 همین چیزی که الان موضوع چند هفته است موضوع درسمان هست همین که حضرت فرمود مایه گشادگی دل هست که ما داریم علائم گشادگی دل را میگوییم امام سجاد(ع) شب 27 از سر شب تا سحر همین دعا را خواند و از خدا همینهایی که ما الان داریم درس میدهیم میخواهد.@ یک امام معصوم تا صبح به خدا میگوید(اَللّهُمَّ اَرزُقنِی التَجافی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلود وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت) لذا فقط با کلاس آمدن با هفتهای یک جلسه دو هفته یکبار سه هفته یکبار درس بیایی یا روزی یکبار دو روز یکبار نه باید تصمیم بگیری و بروی عمل بکنی.@ اگر گوش کردی برو در میدان عمل برو در میدان دلدادگی برو در میدان ارتباط برو در میدان خلوت، شما اگر با گلسازی خلوت نکنی بچهها با مشقهایشان خلوت کردند تا توانستند مشق بنویسند یک کسی اگر گلدوز شد خیاط شد با چرخ خیاطی و پارچه خلوت کرده.@ اگر یک کسی راننده شده با ماشین خلوت داشته اگر کسی تایپیست شده با آن مهرهها یک مدت خلوت کرده تا بینشان رفاقت برقرار شده مهارت ارتباطی برقرار شده اگر یک کسی آرایشگر هست با مو و سر خیلیها خلوت داشته یک کسی خطاط است یک کسی نقاش است یک کسی آشپز است.@ این کسی که آشپز ماهری هست هزاران ساعت عمرش را با حبوبات و سبزیجات و پروتئینها و مواد خلوت داشته با آتش خلوت داشته با اجاق گاز خلوت داشته با روغن خلوت داشته با کفگیر و قاشق و چنگال با کارد با ادویه خلوت داشته تا یک آشپز خوب شده.@ ما چطوری میخواهیم آدم بشویم در حالی که اصلاً سرمایهگذاری خصوصی نداریم خلوت نمیخواهیم داشته باشیم یعنی اینطوری نیست که از جمع رفتیم بگوییم ماه رجب است یک ذره برویم یک خلوتی نمیتوانیم خدا رحمت کند امام را ماه رجب که میشد نصف برنامههایش را تعطیل میکرد.@ همه هم احتیاج داشتند به ملاقات ایشان به کار ایشان تعطیل میکرد ماه شعبان میشد 75% کارهایش تعطیل بود ماه رمضان میشد 100% تعطیل میکرد درصد کوچکی نگه میداشت آدم اگر خلوت نداشته باشد اگر ملاقات نداشته باشد اگر تمرین نداشته باشد این اصلاً بدرد نمیخورد.@ هی برویم مدرسه درس بخوانیم هی برویم کلاس درس بخوانیم هی استاد به ما یک چیزی بگوید هی نوار گوش بدهیم هی کتاب بخوانیم ولی اصلاً تمرین نداشته باشیم جنازه و بدن خستهمان را بیاوریم در خانه موقعی که میخواهیم تمرین بکنیم حوصله تمرین نداشته باشیم فردا سر کلاس چه اتفاقی میافتد؟@ فردا کلاس است صبح کلاس است در خوابت کلاس است اگر خوابهای مزخرف میبینی خوابهای غصهدار و ترسناک میبینی برای اینکه سر کلاس تمرین نداشتی بعد از کلاس تمرین نداشتی لذا نمیتوانی خواب خوب ببینی عُرضه خواب خوب دیدن نداری کار را خراب کردی.@ برعکس تمرین کردی یعنی با چیزهایی که به تو آرامش میدهد خلوت نکردی بلکه با چیزهایی خلوت کردی که به تو اضطراب میدهد به نوع خوابهایت که نگاه بکنی میبینی خوابهایت پریشان است تفسیر ندارد تعبیر ندارد پریشان است اصغاث احلام است چیزهای مزخرف بیمعنی است.@ برای اینکه تو تمریناتت دائماً خلوتهایت با عوامل اضطراب است دیدید بعضیها مثلاً مریض هستند اینها میروند کتابهای پلیسی میخوانند کتابهای جنایی میخوانند فیلم نگاه میکنند چقدر فیلمهای سینمایی تعقیب میکنند اصلاً این آدم نمیتواند به آرامش برسد چون این دائماً دلش را میدهد به موضوعاتی که در آن هیجان ایجاد میشود این اصلاً یک متر هم نمیتواند از زمین در بیاید.@ یک بنده خدایی چند سال بود میگفت من سه چهار هزار جلد کتاب خواندم ولی میگفت اینقدر وضعم خراب است که نگو الان تا مرز خودکشی و پوچی رسیدم به او یک برنامهای دادم زیر بار برنامه هم نمیرفت اینقدر پوست کلفتی میکرد که یک برنامه را قبول بکند انجام بدهد.@ بالاخره یکی از این کتابها چشمش را گرفت و شروع کرد بعد از دو سه سال آمد به من گفت که من یک حس قشنگی پیدا کردم گفتم چی گفت الان شبها چند وقت است دیگر خوابهای بد نمیبینم راحت خوابم میبرد بعد هم شبها خواب میبینم که یک لذت خوبی دارم سه چهار متر از روی زمین بلند میشوم و روی زمین پرواز میکنم.@ گفتم این خوب است سه چهار متر بلند شدی اما مقدارش کم است گفتم همین خوابهایت را باید کنترل بکنی تا یواش یواش بیایی بالا مثلاً ببین یک کوه را بالا بروی یک ساختمان را میتوانی دور بزنی میتوانی مثلاً تا مدینه تا مکه تا کربلا حداقل بروی میتوانی آسمان اول را طی بکنی برایت لذت دارد اینطوری باید بالا بیایی خوابهایت باید اینطوری باشد.@ یک کسی که دائماً در سریال و در کارتون است در فیلم است چه کسی با چه کسی ازدواج کرد چه کسی چه کسی را طلاق داد خاله خالهبازیهای زندگی هست دائم ذهنش آلوده است این چطوری میتواند با خدا خلوت بکند.@ این همهاش یا با تلویزیون خلوت دارد یا با موبایل خلوت دارد یا با اس ام اس خلوت دارد یا با رفیقهایش خلوت دارد یا با تلویزیون هست یا با مبلهایش هست یا با غذا هست یا با رستورانها هست همه رستورانهای شهر را میشناسد با همه آنها کلی خلوت داشته.@ با آدمهای کوچولو با آدمهای ضعیف با آدمهایی که بلد نیستند پرواز بکنند همه در گِل مانده است با اینها انس دارد این اصلاً آدم نمیتواند اوج بگیرد تجافی یعنی کنده شدن آمدن بالا یعنی تو بتوانی فاصله بگیری.@ (اِستِعدادِ لِلمَوت) یعنی تو آماده باشی تا به تو گفتند تمام است شاد بشوی آخیش الان وقت تولد من است من دیگر از این طویله میخواهم بیرون بروم از این جای تنگ میخواهم بروم بیرون از این فشار میخواهم بیرون بروم آخ که الان من میخواهم بروم پیش خدا آخ که چقدر پیغمبر الان منتظر من هستند چقدر شهدا منتظر من هستند چقدر ائمه منتظر من هستند چقدر با ملائکۀ الله صفا کردیم.@ ملائکۀ اللهی که یک عمر با آنها سلام و علیک و صفا و رفاقت داشتم میخواهم بروم با تکتک اینها حضرت معصومهای که چقدر با او انس دارم میخواهم بروم مهمانیهای خصوصیش با حضرت زینب چه برنامهای دارم چه مهمانیهای با آنها دارم با علی اکبر با علی اصغر با امام حسین با مادرم فاطمه زهرا.@ این شخص میبینی که چقدر ماشاء الله با خودش کار کرده رفیق داشته چقدر برنامه داشته چقدر تدارکات قشنگ دیده برای خودش پس(وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت) استعداد از کلمهاش دقت بکنید استعداد است یعنی از مقوله اطلاعات نیست از مقوله عمل و مهارت است.@ پس ما باید کار بکنیم باید شروع بکنیم باید عملیاتی بشویم باید وقت بگذاریم برای این خلوتها، تمرین بکنیم به خیلی چیزها بگوییم نه و برویم ببینیم میتوانیم تمرین بکنیم یا نه میتوانیم شروع بکنیم یا نه از سجاده نمیتوانی، سنگین است.@ خود قرآن هم میگوید نماز واقعاً سنگین است(إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِينَ) سنگین است هر کسی با نماز نمیتواند اوج بگیرد پرواز بکند نمازهایتان را خوب بخوانید تمرینات نماز را انجام بدهید مهارتهایش را هم که توضیح دادیم در بحث مهارتهای معنوی و مباحث معنوی همه را توضیح دادیم آنها را بگیرید کار کنید.@ ولی با چیزهای دیگر شروع کنید با تعقیبات با قرآن با دعا با برنامه با شنیدن با حرف زدن با رفیقهایتان همین یک وقت میبینی دلت اصلاً با یک نماز نمیرود ولی اگر یک رفیق خوب داشته باشی که با هم ده دقیقه نیم ساعت حرفهای عاشقانه بزنید دلهای همدیگر را هُل بدهید.@ میبینی او دل تو را دارد جلا میدهد تو دل او را داری جلا میدهی هی همدیگر را هُل بدهید بعد میبینی ماشاء الله چه بزمی شد از رفیقهای خوب شروع کن آدمهای خوب زیاد هستند آدم از اطراف انتخاب بکند و با آنها مجلسهای خوب شروع بکنیم یواش یواش تمرینات را بکنیم خلوتها را شروع بکنیم و کار بکنیم انشاء الله.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 038 - قلب
متن کامل (خام) جلسه 038 - قلب