جلسه 027 - قلب
شماره جلسه
27
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
10
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 027 - قلب

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ یک بحث درباره قلب از مباحث گذشته جا مانده بود که آن را این هفته عرض میکنیم قبلاً به طور کلی عرض کردیم که قلب دو تا گوش دارد یعنی حقیقت انسان دل انسان دو گوش دارد اینکه دو گوش دارد گاهی وقتها فهمش استعاری هست شاید بعضیها فکر میکنند تشبیه و استعارهای در این جهت هست اما نه نفس انسان بصیر و سمیع است.@ بدون اینکه برای شنیدن به گوشی احتیاج داشته باشد یا برای دیدن به چشمی احتیاج داشته باشد نفس مجرد است و موجود مجرد تماماً چون مظهر اسم خداست سمیع، بصیر که اسم خداوند هست خدا سمیع و بصیر است اما حضرت فرمود بدون اینکه احتیاجی به چشم و گوش داشته باشد این خصوصیت نفس است.@ اینکه ما در دنیا گوش داریم یا چشم داریم برای اینکه پایینترین مرحله نفس ما بدن هست و این مرتبه نازله نفس که بدن شده در ارتباط با امور مادی بدنی رفتار میکند یعنی نیاز به بدن دارد پس نفس ذاتاً خداوند آن را غنی آفریده.@ لذا شما ببینید شبها که خواب میبینید اصلاً از گوشتان یا از چشمتان یا از ذائقهتان استفاده نمیکنید اما هم ذوق دارید هم شامه دارید هم میبینید و هم میشنوید اصلاً از بدن استفادهای نمیکنید اما هم دیدن در کار هست هم شنیدن، خداوند تبارک و تعالی مجرد هست فوق تجرد هست بصیر، سمیع، متکلم اما بدون آلت، احتیاج به آلت ندارد.@ نیاز ما به آلت و ابزار به خاطر این هست که در دنیای مادی زندگی میکنیم که همه ارتباطات از طریق ماده است بنابراین ما صرفنظر از این مرحله بدنی که بکنیم شنیدن در کار هست دیدن در کار هست حالا این نفسی که خودش ذاتاً سمیع و بصیر هست چشم مادی و گوش مادی را در ارتباطات مادی احتیاج دارد یعنی فرکانس و طول موج را برای این بخش لازم دارد.@ پس وقتی میگوییم نفس گوش دارد دو گوش دارد یعنی واقعاً شنوا و بیناست چشم دل که میگوییم دل بیناست هم میبیند هم میشنود نیاز به آلت هم ندارد.@ بنابراین ما باین این را یک مقدار تمرین بکنیم حالا کسانی که میخواهند تمرین بیشتری داشته باشند تا این را خوب لمسش کنند همان دوره اسماءالله را سیدی نسیم حیات از اول خوب کار بکنند با کتابش البته کتاب راهنمایش هم که بازتاب نور است بگیرند با هم کار کنند.@ تا یواش یواش این تمرینات آنها را قوی بکند و بتوانند یک ادراکات غیر از ادراکات مادی هم داشته باشند و این را خوب لمسش بکنند که وقتی میگوییم قلب میشنود یا میبیند یعنی چی.@ حالا حضرت میفرماید که قلب دو گوش دارد و میشنود میفرماید که این دو گوش، گوش را گاهی وقتها حضرت به قلب معنا کرده این خودش نشان میدهد که قلب خودش یکپارچه گوش است الان در بدن که شما نگاه بکنید ما در بدن گوشهایمان طرفین سرمان قرار دارد که اگر آسیب ببیند شنوایی ما قطع میشود.@ اما این آیا دلیل میشود که ما دیگر نشنویم؟ نه ما ممکن است در خواب و بدون گوش بشنویم ما در بیداری ناشنوا میشویم در عالم ماده اما ما گوشمان در خواب میشنود چشممان در خواب میبیند هر چند که در بیداری با طول موج مادی یا فرکانس مادی ارتباط برقرار نمیتوانیم بکنیم.@ امام صادق(ع) میفرماید(اِنَّ لِلقَلبِ اُذُنَین) قلب را دو گوش است بعد وقتی میخواهد دو گوش را معنا کند گوش را در مرحله بعد ترجمه به روح میکند گوش اول میفرماید(رُوحُ الاِیمان یَسارُهُ بِالخَیر وَ رُوحُ الشَیطانُ یَسارُهُ بِالشَر فَاَیُّهُما ظَهَرَ عَلی صاحِبِهِ غَلَبَه) گوش اول همان روح ایمان هست.@ روح ایمان زمانی که بخش فوق عقلانی انسان فعال میشود در انسان به وجود میاید، نفس چند مرحله بود؟ پنج تا حس بود یا همان بدن خیال، وهم، عقل، فوق عقل، ما در سه تای اول حیوان هستیم چون حیوانات حس و خیال و وهم دارند در بخش عقلانی ما فرشته هستیم بخش پنجم که فوق عقل هست که بینهایتطلب میشود بخش انسانی ماست.@ لذا بخش انسانی وقتی میگوید روح ایمان همان بخش انسانی هست که فقط خدا را میخواهد دنبال علم و دانش نیست علم و دانش هم اگر به دنبالش هست برای این هست که استفاده الهی از آن بکند نه دنبال بخشهای حیوانی هست مثلاً بخش وهمی مقام و شهرت و محبوبیت و عشق میخواهد اینها مال بخشهای وهمی هست.@ عشق زمینی مثلاً یک کسی را دوست داشته باشم یک کسی من را دوست داشته باشد من را تحویل بگیرد یک کسی را تحویل بگیرم همسری داشته باشم رفیقی داشته باشم دوستی داشته باشم کسی من را دوست داشته باشد شهرت، قدرت، مقام به اینها نیازهای وهمی میگویند.@ بخش وهمی در خیلیها فعال است بیشترین بخشی هم که انسانها را معطل میکند و نمیگذارد که حرکتهای موفق به سمت ابدیت و آخرت داشته باشند همین کششهای وهمی هست مانع افراد میشود گاهی وقتها کششها خیالی هست یک کشش هم کشش حسی است.@ طرف مثلاً شکمو است بخور است با لباس، غذا، بدن دنبال چیزهای مادی هست سنگی میخواهد طلایی میخواهد عینکی میخواهد چادری میخواهد کت شلواری با یک موبایلی با یک اتومبیلی با یک چیزی دنبال این چیزها است دنبال پولی میگردد کمالات جمادی.@ بخش وسط ما یعنی بخش فوق حیوانیمان که بخش عقلانی ماست علم میخواهد طالب علم است فقط علم میخواهد حقائق را کشف بکند از علم لذت میبرد از کشف حقائق لذت میبرد دنبال استخراج قوانین طبیعت هست در شیمی کار میکند لذت میبرد در فیزیک کار میکند در ریاضیات کار میکند در علوم و فنون مختلف کار میکند این هم بخش فرشتهای ماست.@ بخش انسانی بخش فوق عقلانی ماست یعنی آن بخشی که انسان عاشق بینهایت میشود و بینهایت هم گفتیم یک مصداق بیشتر ندارد که آن هم الله هست که الله را گفتیم کمال مطلق و کمال بینهایت، بنابراین چه موقع به یک نفر مؤمن میگویند؟ چه موقع میگویند این شخص شخص باایمانی هست، یعنی انسان هست؟ چون گفتیم در این چهار مرحله به کسی انسان نمیگویند.@ انسان زمانی شکل میگیرد شخصیتاً که بخش پنجمش که بخش فوق عقلانی بشر هست آن بخش فعال بشود وقتی این بخش فعال میشود این تازه انسان میشود حقیقت انسانی و باطن انسانی پیدا میکند روح انسانی پیدا میکند از آن تعبیر به ایمان میکنند.@ گفتیم خداوند بشر را به پنج دسته تقسیم کرده بشر را نه انسان را، بشر یعنی غالب جسمانی ما پوسته ما، میگوید افرادی که شما در زمین میبینید که دارند روی دو پایشان با این هیکل راه میروند به پنج گروه تقسیم میشوند.@ یک گروه را در سوره بقره آیه 74 گفت یا قلبشان سنگ است یا معادل سنگ است یا حیوان هستند یا پایینتر از حیوان هستند(كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً) (أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ) این چهار دسته، یک دسته را خدا فقط انسان میداند(وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ) همه انسانها دچار خسران هستند یعنی اصل سرمایه را همه بشر دارد از دست میدهد مگر کسانی که فقط ایمان دارند.@ (إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا) مگر مؤمن، بنابراین انسان یک روح انسانی دارد که به آن روح ایمان میگویند مؤمن انسان است غیر مؤمن اساساً انسان نیست بشر است اگر دوست داشتنی هم باشد انسان باید به او کمک بکند بحث حقوق بشر، بشر است انسان باید کمک بکند همنوع هست یا هر چیز دیگر هست از آن باب است.@ اما بخش ایمانی فرق میکند روح ایمان در فعالیت فوق عقلانی تحقق پیدا میکند یعنی انسان فقط خدا را میخواهد و دنبال خداست بینهایتطلب هست این بخش انسانی میشود پس با روح ایمان انسان انسان میشود اگر بخش فوق عقلانی فعال نشود دیگر شخص انسان نیست.@ یا عالم است دانشمند است فرشته است یا بخشهای حیوانی هست یا بخشهای سنگی هست بخشهای گیاهی هست یعنی غالب انسان انسان هست اما باطنش باطن انسانی نیست فرمود(اَلصُورَۀُ صُورَۀُ الاِنسان وَ القَلبُ قَلبُ حیوانٍ) امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه فرمود.@ پس این را خوب دقت کنیم که ما در فهم خودمان شناخت خودمان ببینیم ما روح ایمانیمان چقدر فعالیت دارد به همان مقدار که روح ایمانیمان فعال هست ما انسانیم دیگران هم همینطور به هر مقدار که روح ایمانیشان دنبال خدا هستند و خدا را دوست دارند و خدا را میخواهند انسان هستند.@ در طول روز چند بار هوس خدا چند بار یاد خدا چند بار کشش به سمت خدا با خدا بودن با خدا خلوت کردن خدایی عمل کردن به سمت خدا رفتن اهداف الهی داشتن اینها نشان میدهد که شخص چقدر از باطن انسانی بهرهمند هست.@ پس دو تا گوش قلب هیچ کدام گوش مادی نیست قلب گفتیم چون ذاتاً مجرد است تمامش گوش است و تمامش چشم است تمام اسماء و صفات الهی که در ما هست یکپارچه است الان من میگوییم که من ترسو هستم، بعد شما میگویید که کدام قسمت شما ترسو است؟ سؤال غلط است من نمیتوانم بگویم که یک جاییم میترسد یا یک جاییم نمیترسد.@ میگویم من حسودم من نجارم من معلمم من بخیلم، آنوقت بخش بخل با بخش حسادت فرق نمیکند یک نفر است پس ما ذاتمان مثل صفاتمان هست و صفاتمان هم مثل ذاتمان هست پس وقتی میگوییم نفس گوش دارد میشنود چشم دارد میبیند یعنی همه نفس چشم است و همه نفس گوش است.@ همه خدا چشم است همه خدا گوش است همه خدا سمیع است همه خدا بصیر است همه خدا علیم است همه خدا قدیر است همه خدا غفور است همه خدا رحیم هست نفس ما هم اینگونه است یعنی نفس بالکل تمامش گوش است و تمامش چشم است و تمامش آن صفتهای دیگر را دارد نه اینکه قسمت به قسمت باشد.@ حالتی که الان ما داریم به صورت بشر قالب دارد این قالب مال بخش زمینی ماست که چشم را در یک جایی کار گذاشتند گوش را در یک جایی، از این بدن که ما رها بشویم همه جای ما گوش است و همه جای ما چشم است.@ حالا این دو تا گوشی که میشنود میگوید یکی روح ایمان است یک روح شیطان است پس این دو تا روح ایمان و روح شیطان هر دو میتوانند به انسان چیزهایی را بشنوانند میتوانند به انسان پیام بدهند و میتوانند با انسان ارتباط برقرار کنند.@ پس(رُوحُ الاِیمان) روح ایمان در او نجوای خیر میکند به سمت خیر او را میکشد و شیطان در او نجوای شر میکند پس ما حواسمان باشد که همیشه کسانی با ما هستند ما هیچ وقت تنها نیستیم و همیشه کسانی با ما هستند که دارند با ما سخن میگویند.@ حالا اگر بخواهیم این قلب را کامل متوجه بشویم میرسیم به حدیث بعدی از امام صادق(ع) (ما مِن مُؤمِنٍ اِلاّ وَ لِقَلبِهِ اُذُنانِ فی جَوفِه) هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در درونش دو گوش دارد(اُذُنٌ یَنفُسُ فیهَ الوَسواسُ الخَنّاس وَ اُذُنٌ یَنفُسُ فیهَ المَلَک) یک گوشش را وسواس خناس در آن صحبت میکند حرف میزند پیام میدهد.@ وسواس خناس شیطانی هست که میاید ارتباط برقرار میکند نزدیک میشود پیام میدهد وقتی یاد خدا میکنی یا علیه او قیام میکنی عقب میکشد دوباره میاید(وَ اُذُنٌ یَنفُسُ فیهِ المَلَک) یک گوش هم فرشته هست که در این گوش میدمد.@ ما همیشه شیطانی داریم که در گوش ما هست ما همه وجودمان گوش است و همه وجودمان شنواست همانطور که همه وجودمان بیناست و فرشته هم هست اینکه قرآن میفرماید از جلو و از عقب شما محافظ دارید فرشتهها با شما هستند محافظت میکنند واقعاً اینطوری هست یعنی واقعاً فرشتههایی مأمور ما هستند و واقعاً شیطانی با ما هست و واقعاً ما هیچ وقت تنها نیستیم و همیشه با ما هست.@ حالا این دو تا پیام میدهند مَلَک ما را به سمتی میکشاند و دعوت میکند شیطان هم به سمتی میکشاند و دعوت میکند در بخش وسوسه و وسواس گفتیم که ما خیلی وقتها فکرهایی داریم که این افکار میتواند ما را از خدا دور بکند افکار منفی، هم علیه خودمان که حمله از عقب هست.@ در حمله از عقب و حمله از جلو شیطان علیه خود ما به ما حمله میکند یعنی خودمان را پیش خودمان ضایع و لکهدار میکند و تو علیه خودت قیام میکنی دیگر اعتماد به نفست را کاملاً از دست میدهی و خودت را یک آدم دست و پا چلفتی ناتوان کثیف آلوده بیدین بدبخت ضعیف شکستخورده میبینی.@ هیچ کار مثبتی نمیتوانی بکنی هیچ کاری از تو بر نمیاید هیچ کار خوبی نمیتوانی انجام بدهی دستت به هیچ کاری نمیرود فکر میکنی هر کاری را انجام بدهی خراب میشود فکر میکنی هیچ وقت آدم خوبی نیستی فکر میکنی همیشه کثیف هستی همیشه ریا میکنی همیشه خبیث هستی همیشه اینطوری هستی این را شیطان دوست دارد که تو اینطوری تصور بکنی.@ لذا دائماً این افکار منفی را علیه شما به خودتان میدهد افکار منفی علیه دیگران هم به شما میدهد این دیگران چند دسته هستند یکی خداست علیه خدا خیلی حرف در گوش آدم میزند یعنی یک جاهایی انسان را با خدا درگیر میکند یک جاهایی انسان را با ائمه و اولیاء خدا درگیر میکند.@ اصلاً یک دفعه آدم میافتد به لج و لجبازی با خدا میافتد به لج و لجبازی با ائمه، یک جاهایی علیه مردم انسان را تحریک میکند چون این پیام اصلاً مال من نیست این بخشی که بخش الهی هست عکسالعمل نشان میدهد.@ لذا شخص ضمن این که افکار منفی دارد اعصابش هم خورد میشود و میگوید آخ آخ این چه فکری بود من کردم چرا من اینقدر بد فکر کردم من برای چی به خدا این حرفها را زدم چرا من به خدا بد و بیراه گفتم به معصومین.@ بد و بیراه گفتم به قرآن بد و بیراه گفتم به فاطمه زهرا بد و بیراه گفتم به فرشتهها بد و بیراه گفتم به مؤمنین بد و بیراه گفتم به ولی خدا بد و بیراه گفتم به استاد خودم در دل خودش ناراحت است.@ وقتی انسان میفهمد که این گوشش یک کسی دارد دائماً در گوشش حرفهای منفی میزند مؤمن حواسش هست که اینها هیچ کدام این افکار مال خودش نیست یک کسی میخواهد تو را داغون بکند یک کسی میخواهد تو را عصبانی بکند یک کسی میخواهد تو را کثیف و آلوده بکند لذا افکار منفی را اول از این به خودتان انتساب ندهید شیطان را لعنت بکنید بعد هم بدانید که این مال شما نیست.@ چون وقتی تو را بد میکند بعد که میخواهی سر نماز بیایی خجالت میکشی میگویی من الان بروم نماز بخوانم من تا نیم ساعت پیش داشتم به خدا دری وری میگفتم بروم نماز بخوانم تا چند وقت پیش من داشتم به امام اینطوری میگفتم حالا من دیگر نمیتوانم بروم در حرم نمیتوانم بروم نماز بخوانم نمیتوانم با خدا حرف بزنم و این برد را میکند.@ پس تو را حسابی اول از این خودش تمام این کارها را انجام میدهد ولی به ما انتساب میدهد زیرکی و ظریفی کار شیطان همین است و قشنگی کارش هم همین است که ما باید این را تشخیص بدهیم و با آن مقابله بکنیم که این مال من نیست فکر منفی فکر بد پس جلویش میایستم به خودم هم انتساب نمیدهم.@ وقتی به خودت انتساب ندادی رابطهات با خدا هیچ وقت خراب نمیشود با معصومین خراب نمیشود با اهل بیت خراب نمیشود خودت را هیچ وقت بد نمیدانی مثلاً خانم میبینی ده سال مینشیند گریه میکند میگوید من اینقدر آدم بدی هستم اینقدر آدم کثیفی هستم میگویی برای چی؟ میگوید من مدام فکر منفی سراغم میاید.@ دوست ندارم خدای نکرده به خدا چیزی بگویم خدا را خیلی دوست دارم ولی در فکرم مدام افکار منفی علیه خدا میاید افکار زشت میاید در حالی که من خودم این افکار را دوست ندارم این فکر میکند که این افکار مال خودش هست.@ علامت اینکه یک فکر مال خود ماست این هست ما از آن فکر خوشمان بیاید هر وقت تو فکری در سرت آمد لذت بردی از آن و خوشت آمد آن مال خودت هست اما اگر یک فکری آمد دوستش نداشتی آن مال تو نیست یک نفر میخواهد تو را خورد بکند یک کسی میخواهد تو را لکهدار بکند.@ فرشته افکار قشنگ میگوید افکار مثبت میگوید پس در بیماری وسواس میگوید من میدانم دو بار باید آب بریزم اما یک کسی مدام به من میگوید پاک نشد یکبار دیگر بریز بعد دوباره میریزم بعد میگوید نه نشد یکبار دیگر بریز مدام میگوید دلم آرام نمیشود.@ یک کسی به من میگوید مثلاً این پاک نیست نه به دلم نچسبید اینها هیچ کدام مال ما نیست بنابراین آن چیزی که میتواند جلوی این حمله را بگیرد رساله است رساله یک کتاب ریاضی هست که نمیگذارد شیطان عدد و ارقام را تغییر بدهد بیشتر از همه در رساله عدد و اندازه است.@ چرا اسلام دین ریاضی است عدد داریم؟ برای اینکه شیطان نتواند شما را عددها را تغییر بدهد جابجا بکند وسوسه که میاورد میگوید نه این دوبار خوب نیست برای اطمینان بیشتر سه بار بریز نه اینجا پاک نشد یکبار دیگر آب بکش، از کجا میدانی شاید این نجاست جاهای دیگر هم پاشیده پس آنجاها را هم آب بکش، شاید این خیسی نجس است.@ لذا آدم را دیوانه میکند یک آدم مزخرف دیوانه مجنون درست میکند که تمام عمرش مشغول این کارهاست از خدا و دین و نماز هم بیزار است اصلاً اسم نماز که میاید اذان که میگوید هُل او را برمیدارد که من دوباره میخواهم بروم آب و آبکشی.@ اصلاً آدم را بیزار میکند بعد هم که خیلی بیزار شد میگوید ببین اصلاً نماز میخوانی برای چی ولش کن اصلاً نماز نخوان یعنی میاورد تا یک جایی که تو بتوانی برای اینکه اعصابت راحت بشود آن کار را قطع بکنی آنجا دیگر برد کرده.@ برای همین اسلام میگوید تا با چشم خودت نجاست را ندیدی حق نداری حکم به نجاست بکنی ولو خیس باشد ما رفتیم توالت یک جا خیس بود حق نداری بگویی نجس است اگر آبی به تو پاشید نمیگویی نجس است باید پایم را آب بکشم یک دفعه دمپایی از پایت درآمد جوراب رفت کف توالت خیس شد اَه نجس شدم.@ اگر بگویی نجس شدم حرف بیربط زدی این حرف حرف کفرآمیزی هست حرف خوبی نیست چون خداوند میگوید تو حق نداری حکم به نجاست بکنی تا من بگویم یک چیزی نجس است من هم زمانی میگویم یک چیزی نجس است که عین نجاست را با چشم خودت دیده باشی.@ میگوید نه شاید نفر قبلی اینجا خیس کرده باشد نجاست باشد شاید نفر قبلی آب کشیده اینجا آب است من نمیدانم، نجاست هم باشد آب کر به آن رسیده پاک است پس من نمیتوانم بگویم یک چیز نجس است خیلی خیلی سخت است که یک نفر بتواند بگوید یک چیزی نجس است.@ ولی شیطان میاید یک دیوانه مجنون درست میکند تو هر چیزی را نجس میدانی میبینی دائماً در حال آب و آبکشی هست دستگیره را آب میکشد لباس را آب میکشد به هر چیزی میخورد چون خیس است نجس است هر چیزی ترشح میکند نجس شده در بخشهای دیگر هم همینطور، پس یادمان باشد این افکار هیچ کدام مال ما نیست اصلاً به خودمان هم نسبت ندهیم اصلاً پذیرشش هم نکنیم.@ اینکه قرآن میفرماید(إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) ما خیلی از این مرحله پرت هستیم خدا میگوید یک شیطان همیشه با تو هست تو هم باید همیشه او را دشمن بگیری یعنی یک پیامی که میدهد همیشه خلاف آن پیام عمل بکنید دشمنگیری یعنی این، میگوید دوبار بگو دوبار میریزم میگوید بیشتر سه بار، بگو نه چشمت کور نمیریزم.@ داخل تو هم خیلی سروصدا راه میاندازد بدبخت نمازت درست نیست غلط است از کجا معلوم نمازت درست باشد میروی جهنم بگو من میروم به تو هیچ ربطی ندارد یعنی تو فقط باید جواب منفی به او بدهی دو بار میریزم هیچ طوری هم نیست من اصلاً میخواهم نماز باطل بخوانم تا به تو گفت نمازت باطل است بگو من میخواهم نماز باطل بخوانم به تو هیچ ربطی ندارد.@ چون اگر این پیام را قبول بکنی نکند نمازم باطل بشود یکبار دیگر بریزم داستان شروع میشود بتواند از روی رقم خدا تو را اینطرف بیاورد سقوط میکنی اینکه میگوید صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است یعنی شما یک قدم یک لحظه اینطرف بیایی جهنم است.@ مثل شماره تلفن است که آخرش یک باشد شما بگویی دو بگیری وقتی دو بگیری آن کسی را که میخواهی نمیتوانی پیدا بکنی احتیاط ما نداریم تمام روح ریاضی است شما نمیتوانی یک رقم به آن اضافه بدهی یا یک رقم کم بکنی وقتی خدا میگوید دوبار دوبار تمام شد گفت سه بار سه بار تمام شد از خودت اضافه و کم نکن.@ حضرت دعای غریق را خواند بعد او هم دعا را خواند(یا الله یا رحمن و یا رحیم ثَبِّت قَلبی عَلی دینِک وَ اکفِنا یا قاضیَ الحاجات یا کافیَ المُهِمّات اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر) گفت حالا تو بخوان بعد آخرش گفت(اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر برحمتک یا ارحم الراحمین) حضرت فرمود مگر من گفتم برحمتک یا ارحم الراحمین؟ گفت نه، گفت برای چی از خودت چیز اضافه کردی.@ الان ما چقدر دعا داریم خوانده میشود مردم از خودشان برحمتک یا ارحم الراحمین اضافه میکنند الان میگویند دعای فرج بخوانید(بسم الله الرحمن الرحیم اللهم) بسم الله ندارد شما مفاتیح را نگاه کنید معصوم بدون اینکه بسم الله را بگوید دعا را شروع کرده.@ دیگر حق نداری بسم الله بگویی اگر بسم الله گفتی خودت چکار کردی؟ الان هیچ اشکال ندارد مگر بسم الله کار بدی است چیز خوبی است مگر برحمتک یا ارحم الراحمین بد است خیلی هم خوب است عادت میدهد که اضافه و کم بکنی بعد که عادت کردی اضافه و کم کردی تو را میکشاند به مکروهات و مستحبات و یواش یواش آنجا هم اضافه و کم میشود بعد یک بیماری روانی میشود.@ لذا اگر دعایی بسم الله ندارد بسم الله نگو گفته الهی، از الهی شروع کن اصلاً بسم الله نگو باب هم نکنیم یک بدعت یک جا نگذاریم مفاتیح را شما نگاه کنید یک تعداد از دعاها حضرت با بسم الله گفته یک جا نگفته پس ما هم نباید بگوییم یک چیزی پشتش گفته نشد چیزی از خودمان اضافه نکنیم.@ الان زیاد داریم از این بدعتها خیلی داریم در دعاها و اذکارمان اضافه کردند هر کس از خودش یک چیزی اضافه کرده مردم هم چقدر به زحمت میاندازند و اذیت میکنند. (وَ اُذُنٌ یَنفُسُ فیهِ المَلَک) یک گوشی هم هست که فرشته در آن حرف میزند حرفهای خوب پیامهای قشنگ دائماً فرشته حرفهای خوب میزند.@ بنابراین اگر یک موقع گفتیم یک چیزی به ذهنم الان این به ذهنم آمد یک موقع میبینی شیطان میگوید اینطوری بکن درست هم هست هم وقتی به ذهنت میزند فرشته میگوید و هم وقتی حرف بد میاید شیطان دارد میگوید.@ پس ما تنها نیستیم دائماً فرشتهها و شیاطین اطراف ما هستند و همه دارند با ما حرف میزنند نوع پیامها هم مشخص است پیامهایی که در آن حمله جلو ناامیدی ترس اضطراب گناه خودخوری ضعف دست و پا چلفتی بودن تنبلی بیحوصلگی است تمامش مال شیطان است هیچ کدام مال فرشتهها نیست.@ پیامهایی که در آن امید شادی آرامش قدرت نشاط هست همه مال فرشتهها هست پس ما هر وقت در چنبره یکی از این حالتها گیر کردیم متوجه میشویم الان چه کسی حرفهایش بیشتر غلبه دارد حرفهای شیطان یا حرفهای فرشته کدامشان بیشتر بر من غلبه دارند.@ یک نمونه را من عرض کنم که شیطان چطوری پیام میدهد بعضی از پیامها را بخوانم خیلی زیباست، نیازی نیست بسم الله بگویی یک موقع هست میخواهی قرائت قرآن بکنی(اعوذ بالله من الشیطان الرجیم اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ) بسم الله را رجائاً میخواهی بگویی مثلاً میگویی ثواب دارد تیمناً تبرکاً میخواهی بگویی قصد ورود نباید بکنی چون بسم الله ندارد.@ الان سوره برائت بسم الله ندارد ما حق نداریم اولش بسم الله بگذاریم باید شروع کنیم(بَرائَتٌ مِنَ الله) بخوانیم ثواب ندارد شما نباید بگویی ثواب، حالا تیمناً خودت خوشت میاید اینطوری بخوانی حالا خواندی اما اینکه بگویی ثواب دارد اگر قرار بود ثواب داشته باشد وارد میکردند حالا نگفته یعنی لازم نیست.@ من یک نمونه از حملهها را بگویم امام صادق(ع) میفرماید یک شخصی به نام هارون بن خارجه این میاید خدمت حضرت به امام عرض میکند میگوید من گاهی وقتها شاد میشوم بدون اینکه علتش را در خودم پیدا کنم.@ ریشه اقتصادی هم ندارد که حالا یک پولی گیرم آمده باشد شنگولی کنم به خاطر این پول، یا رفیقی کسی این شادی را در من ایجاد کرده باشد، نه اصلاً نیمدانم چرا یک دفعه شاد میشوم و گاهی هم غمگین میشوم و نمیفهمم چرا یک دفعه مچاله شدم چرا یک دفعه غمگین شدم چرا یک دفعه به هم ریختم؟.@ نه مشکل مالی داشتم که من را به هم بریزد نه در رابطه دوستی با کسی مشکلی پیدا کردم که بخواهد آن دوستم برایم ناراحتی ایجاد کنم هیچی همینطوری نشستم یک دفعه میبینم حالم خوش است نشستم یک دفعه میبینم حالم بد شد این حالت برای همه پیش میاید دلیلهای مختلف میتواند داشته باشد.@ حالا حضرت میفرماید شیطان به دل نزدیک میشود و میگوید اگر پیش خدا ارزش و اعتباری داشتی خدا تو را دشمنشاد نمیکرد و تو را نیازمند او نمیساخت آیا سرنوشتی جز مانند سرنوشت پیشینیان خود انتظار داری؟.@ خدایا من 20 سال دارم هیئت میایم از تو خواستم زنم را شفا بدهی چرا شفا نمیگیرد چرا شفا نگرفت چرا فرزندم مریض شده چرا فرزندم خوب نمیشود بعد مداح هم میخواهد بیاید جگر مردم را آب بکند میاید میگوید این امام حسین اینقدر امام حسین کریمی هست اباالفضل اینقدر کریم است که نگو یهودی آمد فرزندش فلج بود برد این فرزندش را گذاشت وسط دسته امام حسین شفا گرفت.@ راست هم میگوید، بعد این میگوید اَه ما از یهودی هم کمتر هستیم، خانم متدین است حزب اللهی است خیلی محجوب خیلی خوب سالها سابقه عبادت سابقه طهارت سابقه خوب بعد یک دفعه یک دعا دارد یک خواسته دارد میبیند که اجابت نمیشود.@ بعد همسایه او یک خانمی هست از این خانمهای بیحجاب مشنگ او هم میگوید من هم یک موقعهایی همینطوری میروم امامزاده صالح میبینم شب حضرت زهرا آمد به خوابم اینطوری گفت شب امام حسین آمد به خوابم اینطوری گفت شب حضرت صالح اینطوری به من گفت فلان خواسته را داشتم صبحش اجابت شد.@ بعد این یک دفعه میگوید اِ پس ما علاف هستیم 10 سال 20 سال ما علاف هستیم برویم مثل همینها مشنگ بشویم اینطوری بهتر است ما هم برویم دنبال همین کارها، یهودی که شفا میگیرد مسیحی که اینطوری هست بیحجاب که اینطوری است و مشروبخوار که اینطور است چقدر اینها را تحویل میگیرند.@ مثلاً به خانم میگویی تو چطور شد متدین شدی؟ میگوید من یک خانم آنطوری بودم یک شب خواب امام رضا را دیدم یک شب خواب حضرت زهرا را دیدم یک شب خواب امام حسین را دیدم یک شب خواب پیغمبر را دیدم یک شب خواب خدا را دیدم یک چیزی به من گفتند من دلم روشن شد و اینطوری شد.@ میگوید خاک بر سرت تو الان 20 سال داری عبادت میکنی یکبار خواب دیدی یکبار امام حسین آمده به تو سری بزند حضرت زهرا را تا حالا خواب دیدی بعد یک دفعه میگوید اصلاً انگار اینها تبعیض قائل میشوند اصلاً حواسشان به ما نیست اصلاً انگار یادشان رفته ما هم هستیم چرا بقیه را تحویل میگیرند ما را تحویل نمیگیرند.@ این پیامها همه مال شیطان است هر چیزی که رابطه ما را با آباء طاهرینمان با خانواده آسمانیمان یا با معشوق اصلیمان خدا خراب بکند هر چند مقدس هم باشد آن رابطه آن فکر فکر شیطانی هست.@ شما یک بچه را نگاه بکنید الان بعضی از خواهران بچه دارند بچه را بغل میکنند بچه را اگر رها بکند دادش در میاید بچه را رها نمیکند بغل میکند در بغلش نگه میدارد روی زانویش میخواباند بیرون میخواهد برود بغلش میکند بچه زمین میخورد باید دست بچه را بگیرند بلند بکنند راهش میبرند تا این بچه روی پایش بایستد.@ بعد خیلی بد است که بعداً بیایند دستش را بگیرند بکشند اول کار است دستش را میگیرند مسیحی ضعیف است یهودی ضعیف است خواب قیامت را میبیند خواب امام حسین را هم میبیند خواب خدا را هم میبیند باید یک کسی بالاخره دستش را بگیرد باید یک نیرو یک امید یک نشانهای به او بدهد.@ تو برای چی دنبال نشانه میگردی؟ تو مگر کافر هستی مگر شک داری مگر تردید داری که مدام دنبال این هستی که یک کسی بیاید تندتند خواب ببینی تندتند دستت را بگیرد تندتند به تو توجه بکنند ما نیازی نداریم.@ او اگر دعایش اجابت نشود یک موقع اجابت میشود برای اینکه این مسلمان بشود اجابت میشود برای اینکه دلش گرم بشود اجابت میشود برای اینکه بعداً شیطان به او حملههای بیشتری نکند کافر نشود دعایش را هم زود میدهند.@ اما یک کسی پیش خدا قیمت دارد اینطوری نیست یک کسی که راه افتاده بد است بروی دستش را بگیری در حدیث داریم وقتی که عقل یک نفر زیاد میشود خوابهایش کم میشود اصلاً خواب نمیبیند چون نیاز ندارد خواب ببیند این آدم بصیری هست آدم باشعوری هست.@ لذا شما سیر معجزات انبیاء را نگاه بکنید میبینید سیر معجزات انبیاء از محسوس شروع شده در طول تاریخ به معقول ختم شده آخرین پیغمبر میبینید که معجزهاش یک معجزه معقول است کتاب است قبلیها همه میگفتند شتر از داخل کوه در بیاور مرده زنده بکن سحر و جادو، چون اینها آدمهایی بودند که ضعیف بودند مدام احتیاج به معجزات حسی داشتند.@ حالا برای خود من اتفاق نیفتاد میلیونها نفر در این امام رضا شفا گرفتند بس است اگر آدم قلیلی هم میخواهد هست حالا حتماً من باید مریض خودم شفا پیدا کند تا دلم قرص بشود نه شفا هم نگرفت نگرفت و اصلاً بلا برای همین است.@ بلا برای اثبات میزان ایمان دلدادگی و عشق به معشوق هست اصلاً کسی بدون دردسر بدون زحمت بدون بلا نه خودش عشقش اثبات میشود که واقعاً ادعا بکند که من عاشق هستم نه به معشوق میتواند این را ثابت بکند در سختی در بلا در فراغ در از دست دادنها هست که یک نفر معلوم میشود که چقدر قیمت دارد.@ بعضیها تا پول دارند آدمهای مؤمنی هستند اما یک ذره وضع اقتصادیشان به هم بریزد ایمانشان را از دست میدهند جهنمی میشوند بعضیها سالم هستند آدمهای مؤمنی هستند بدنشان را از دست بدهند یک مریضی سراغشان بیاید یک سرطان بگیرند کاملاً خودشان را میبازند.@ شیطان هم میاید روی او چنبره میکند میگوید اگر تو آدم خوبی بودی سرطان نمیگرفتی ببین خدا تو را شفا نمیدهد ببین خدا دارد تو را از زنت جدا میکند از شوهرت دارد جدا میکند از فرزندانت دارد جدا میکند.@ این همه سال زحمت کشیدی درس خواندی کار کردی حالا موقعی که میخواهی استفاده بکنی سر 30 سالگی سر 20 سالگی سر 40 سالگی سر 50 سالگی دارد تو را میبرد وقتی عقل هست میگوید خدا میخواهد کجا من را ببرد من هر آرزویی داشته باشم میلیاردها میلیارد برابر آنطرف خدا به من میدهد.@ اگر آرزوی عبادی داشته باشم خداوند بیش از آنچه که من زنده بودم سالم بودم میخواستم انجام بدهم به من میدهد با این بیماری هم که دارد درجات من را در نزد خودش بالا میبرد ضمن اینکه گناهانم آمرزیده میشود درجاتم هم افزایش پیدا میکند برای چی ناراحت بشوم برای چی غصه بخورم.@ اگر آدم قوی نباشد میتواند یک مریضی از دست دادن یک عضو از دست دادن یک بچه از دست دادن یک همسر از دست دادن یک کسی میتواند کاملاً یک نفر را مچاله بکند لذا اینجاست که روح ایمان به داد انسان میرسد روح ایمان هر چقدر تغذیه شده باشد هر چقدر تقویت شده باشد تا شیطان میاید وسواس خناس میاید این آن را کنار میزند.@ چون روح ایمان دارد با من حرف میزند فرشتهها هستند روح ایمان خودم دارد حرف میزند و میگوید نه این افکار غلط است این مسائل غلط است بلا را احتیاج داریم ما بلا را احتیاج داریم نه فقط برای اینکه گناهانمان آمرزیده بشود بلا را احتیاج داریم نه اینکه درجاتمان پیش خدا بالا برود بلا را احتیاج داریم برای اینکه حداقل خودمان بدانیم چطور آدمی هستیم.@ بلا را احتیاج داریم حداقل بدانیم واقعاً چقدر عاشق خدا هستیم چقدر با بلا دوستش داریم چقدر او را میخواهیم شما در عشقهای زمینی اگر دقت کرده باشید هر طرفی که عاشق طرف دیگر هست دو سه تا چیز را خیلی دوست دارد.@ یکی اینکه دوست دارد به طرف مقابل مدام بگوید دوستت دارم یکی اینکه دوست دارد عشقش را نشان بدهد یک طوری ثابت بکند و نشان دادن عشق جز با فداکاری جز با سرمایهگذاری امکانپذیر نیست مرد است مدام دوست دارد برود هزینه بکند کار بکند زحمت بکشد یک طوری نشان بدهد.@ زن است دوست دارد با آشپزیش نمیخواهد بگوید من غذا میپزم با آشپزیش میخواهد بگوید من تو را دوست دارم پرده را میشوید به عشق همسرش، خانه را تمیز میکند بچهداری میکند همه عشق است میخواهد ثابت بکند.@ گاهی وقتها کسانی که همدیگر را دوست دارند جانشان را برای همدیگر از دست میدهند اصلاً دوست دارد که طرف بفهمد که دوستش دارد لذا هزینه میکند ما برای خدا چکار باید بکنیم خدا نیازی نیست بداند میگوید بالاخره شما یک موقعهایی ادعا میکنید عشق و ایمان را اما وقتی که میخواهید نوبت اینکه برای معشوقتان هزینه بکنید بسیار بخیل و خسیس هستید.@ میگویی امام زمان میگویی خدا اما اینقدر که برای نامزدت برای زنت برای فرزندت برای نوهات هزینه میکنی اصلاً دستت در جیبت برای امام زمان نمیرود میگویی امام زمان، اینقدر وقتی که برای زنت برای نامزدت برای دوستت برای فلان برای تلویزیون برای کارهای وهمیت وقت میگذاری برای امام زمان امام حسین خدا وقت نمیگذاری.@ ما احتیاج داریم خودمان بدانیم چه کسی هستیم بدانیم ما راست میگوییم یا نه شما مردم کوفه اگر مسلم آنجا نرفته بود اگر ابن زیاد نرفته بود حالا شما فکر کنید ابن زیاد نمیرفت اینها نامه را نوشته بودند ابن زیاد هم نمیرفت یزید ابن زیاد را نمیفرستاد امام حسین هم بلند میشد میرفت، آنها به امام حسین ملحق میشدند یا نمیشدند؟.@ در حالی که هیچ کدامشان در دلشان امام حسین را بیشتر از دنیایشان دوست نداشتند همه فاسق بودند خداوند یک کاری میکند ابن زیاد موفق بشود تا فسق اینها روشن بشود چون قرآن فرمود انسان زمانی که آن هشت چیز در دلش از خدا و اهل بیت و جهاد در راه خدا بالاتر است فاسق است چون کمال نامحدود را رها کرده به کمال محدود چسبیده بیعقلی هست حماقت است سقوط است.@ همانطور که اگر یک نفر یک میلیون تومان را ترجیح بدهد به یک میلیارد تومان آدم احمقی است آدم فاسقی است اصطلاحاً قرآن میگوید منحرف، فاسق یعنی این آدم شعور ندارد تعادل ذهنی ندارد یک میلیارد را کنار گذاشته به خاطر یک میلیون.@ این اتفاق زیاد پیش میاید در زندگی انسان که انسان یک هزینه بالایی را میپذیرد تا به یک چیز کوچک برسد همانطور که این آدم آدم احمقی هست فاسق است یعنی تعادل ندارد طبیعی نیست یک کسی هم کمال مطلق را امام و معصوم را رها بکند به کمال محدود بچسبد این هم فاسق است این هم محدود است این آدم عاقلی نیست.@ دنیا را چسبیده و ابدیت را رها کرده آخرت را رها کرده برای پنجاه متر جا برای صدمتر جا برای پانصد متر جا آدم میکشد دروغ میگوید کلک میزند دیگران را محروم میکند ارث خواهر برادرش را میخورد حق دیگران را میخورد.@ در حالی که خدا میگوید من برای تو بهشت گذاشتم به اندازه همه آسمانها و زمین میفهمی داری با خودت چکار میکنی برای یک فرش برای یک موبایل برای یک خانه برای یک اتومبیل داری چکار میکنی میفهمی داری چه چیزی را از دست میدهی.@ من احتیاج دارم به خدا بگویم خدایا من تو را دوست دارم و بعد هم خدا میگوید حالا اگر دوست داری ببینم چکار میکنی چقدر خرج میکنی از پولی که خودم به تو دادم(وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ) خودم به تو پول دادم از پولی که به تو دادم چقدر حاضری برای من خدا خرج کنی.@ (مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً) چه کسی هست که به خدا قرض بدهد دیدید یک مادر وقتی میخواهد بفهمد چقدر فرزندش دوستش دارد پول را مادر داده یا پدر داده بعد میگوید حالا از آن قرض میدهی یا نه دست من باشد؟.@ بعضی از بچهها خیلی نجیب هستند وقتی میبینند پدر یا مادر احتیاج دارد میگوید مادر من اینقدر پسانداز دارم اینقدر در قلکم هست اینقدر در حسابم هست برو استفاده کن برو فلان مشکل خانه را حل کنید فلان کار را حل کنید بعداً اصلاً رویش نمیشود به مادرش بگوید.@ من دیدم بچه مثلاً کوچک بچه 10 ـ 12 ساله 9 ساله 13 ـ 14 ساله اصلاً رویش نمیشود بگوید من این پول را به شما دادم پول عیدیهایم بود جمع کردم بچه چقدر ذوقزده هست برای پولهای عیدیش بعد همه را جمع میکند میگوید مادر فلان چیز لازم هست در خانه اینطوری بگیر الا ماشاء الله من این چیزها را دیدم پدر داده مادر داده.@ یک موقع هم مثلاً پول هم میگیرد روز مادر روز پدر برای مادرش برای پدرش هدیه میخرد برای دوستش هدیه میخرد یک بچه هم هست که مثلاً میخواهد برود هدیه بخرد میگوید من پول ندارم پول بده بروم برایت بخرم این پولهایی که مال خودش هست را میرود میخورد اصلاً حاضر نیست هزینه بکند هیچ هزینهای نمیکند ما احتیاج داریم.@ خدا میگوید تو همه هستیات را که من دارم آن به آن دارم به تو وجود میدهم لحظه به لحظه من دارم به تو حیات میدهم مال دارم به تو میدهم همسر دارم به تو میدهم سلامتی به تو دادم عقل به تو دادم شعور دادم پول دادم ببینم حاضر هستی چیزی از آن را برای من هزینه بکنی یا نه وقتی دستت میلرزد.@ اینکه حضرت میفرماید وقتی انسان دست میکند در جیبش هفتاد تا شیطانک میچسبد یعنی هفتاد تا آن شیطانکها میگوید هفتاد بار توجیهات منفی میاید ترس و اضطراب میاید نکند این احتیاج نداشته باشد نکند نخواهد مدام وسواس دارد که من درست دارم خرج میکنم از کجا معلوم نیاز باشد نمیگذارد کارش را راحت انجام بدهد.@ لذا خیلی وقتها میگوید از کجا معلوم اصلاً تو کاری نداشته باش این بنده خدایی که کنار در نشسته از کجا معلوم نیاز دارد یا نیاز ندارد تو برای چه کسی داری این را میدهی به عشق چه کسی میخواهی این پول را بدهی حالا فرض کن صد تومان از تو هم رفت در جیب این، هزار تومان از جیب تو هم رفت در جیب این چه میشود.@ لذا حضرت میفرماید ما هر جا شک داریم کمک میکنیم تازه وقتی شک هم نداریم میدانیم نیاز ندارد وقتی آمده دارد گدایی میکند میگوید این آبرو گذاشته ما احتیاج داریم که برای اثبات عشقمان به خودمان هزینه بکنیم بلا ببینیم.@ اگر فرزندم را گرفت باز هم عاشقش هستم فرزندم عزیزتر بود یا خدا لذا این قاعده را یادتان نرود هر چیزی که میتواند رابطه من با خدا را خراب بکند رابطه من با معصوم را خراب بکند یقیناً عزیزتر از خدا و معصوم است برای من، وقتی عزیزتر شد شخص از نظر قیمت فاسق میشود.@ یعنی وقتی یک چیز محدود میتواند رابطه من را با نامحدود خراب بکند طلب نامحدود را از من بگیرد پس معلوم است من محدودگرا هستم و فاسق هستم اگر فرزندت شوهرت زنت خواهرت برادرت پولت، مالت، بدنت یک اتفاقی افتاد و تو رابطهات با خدا ضعیف شد تا ضعیف میشود پس معلوم است این برای تو از خدا عزیزتر است.@ میگوید من کنکور قبول نشدم دیگر نماز نمیخوانم اصلاً حوصله خدا حوصله دین حوصله پیغمبر را ندارم دیگر اصلاً نه حوصله نمار دارم نه حوصله قرائت قرآن دارم چون فلان خواسته را از خدا داشتم فلان چیز را میخواستم نشد، یا نه اصلاً از خدا هم نمیخواستم این اتفاق برای من افتاد من حوصله بخش فوق طبیعیم را ندارم فوق عقلانیم را ندارم.@ پس معلوم است بخش زیر عقلانی عزیزتر از بخش فوق عقلانی هست برای من یعنی در پنج بخش نفس بخشهای پایینی عزیزتر از بخشهای بالایی هستند اگر یک چیزی نشاطتان را خراب کرد پس معلوم است عزیزتر از چیزهایی هست که میتواند به شما نشاط بدهد.@ ما کانون نشاط و شادی در وجودمان فرشته یا خدا هست بنابراین اگر یک چیزی بتواند نشاط من را بگیرد یعنی آن چیز عزیزتر از کانون شادی است برای من، عزیزتر از خود خداست عزیزتر از معصوم است عزیزتر از ابدیت و آخرت است که میتواند من را ناامید بکند میتواند من را مچاله بکند میتواند من را زمین بزند.@ یک درس خیلی خوبی هست برای اینکه من بدانم قیمتم چقدر است چقدر میارزم من چقدر ارزش دارم چقدر رشد کردم چقدر تا حالا تغذیه کردم این کاملاً میتواند به من بفهماند که من چه کسی هستم.@ الان فرزندم طلاق گرفته الان فرزندم با زنش زد و خورد دارد با شوهرش مشکل دارد اصلاً دیگر حوصله هیچی را ندارم شب تا صبح کارم غصه است شب تا صبح کارم گریه است پس تو اوجت در این هست که فرزندت با شوهرش بسازد یا با زنش بسازد این کمال بخش حیوانی هست.@ اما اگر انسان با کانون شادی ارتباط داشته باشد همیشه کانون شادی را دارد چیزهای پایینتر از آن هر اتفاقی آن پایین بیفتد اصلاً آسیب نمیبیند خداوند مؤمن را به گونهای مسلح کرده که هیچ وقت غم نبیند هیچ وقت مچاله نشود هیچ وقت اضطراب سراغش نیاید چون کانون شادی را بالاتر از بخشهای پایینی قرار داده.@ اول مطلق را به مؤمن داده بعد دعواها و اختلافات و درگیریها و حوادث در بخش محدود اتفاق میافتد نه در بخش نامحدود که تو آن را داری حوادث، مشکلات، محرومیتها، هرمانها، از دست دادنها، فقدانها مال بخشهای پایین ماست.@ اول خدا شادی مطلق آرامش مطلق را به ما داده حوادث در مرحله پایین صورت میگیرد اگر این حوادث پایین باعث بشود که من کل را از دست بدهم مطلق را از دست بدهم معلوم هست در نزد من این امور محبوبتر از اصل هستند یعنی من گوش سمت چپم یعنی بخش حیوانیم که بیشتر غذا میخورد تا گوش راستم و بخش ایمانیم.@ من سوءتغذیه دارم که میتوانم اینقدر راحت مچاله بشوم سوءتغذیه دارم که اینقدر راحت میتوانم مریض و پژمرده بشوم چطور شما الان دکتر بروید وضع بدنیتان بد باشد دکتر میگوید سوءتغذیه دارید یک کمبودهایی هست که باید ویتامین و چیزهای دیگر بخوری تا خوب بشوی.@ روح هم همینطور است روح هر وقت ناامید و عصبانی شد ببین عصبانیت از کجا ناشی میشود زودرنجی حساسیت عصبانیت از کجا ناشی میشود یعنی ما چه موقع عصبی میشویم؟ زمانی که میفهمیم یک چیزی را از دست دادیم دچار یک هرمان شدیم یک آسیبی هست.@ اما خوب دقت کن ببین این آسیب مال کدام بخش است اگر مربوط به بخش الهی است عصبانیتت حق است اما اگر مربوط به بخش طبیعی است نوعاً هم مال بخش طبیعی است انسان دچار انحراف شده که عصبی میشود مگر در روابط زن و شوهر گفتیم ما به زن و شوهر توصیه میکنیم.@ زن و شوهر حتماً برای اینکه بتوانید یک زندگی خوب داشته باشید با هم یک عهد بکنید از اول ببین همسرت را چقدر دوست داری امام صادق فرمود وقتی یک نفر آدمتر میشود عشقش هم به همسرش بیشتر میشود اگر یک جا عشق متوقف شده انسانیت متوقف شده ایمان متوقف شده اگر دارد کم میشود ایمان و انسانیت دارد کم میشود.@ زندگی چطوری خوب است؟ اینطوری خوب است که انسان علاقهاش به همسرش روزبهروز بیشتر بشود یعنی طبیعی است، چه ربطی بین عاطفه و ایمان وجود دارد؟ ایمان یعنی شبیه خدا شدن یعنی اسمهای خدا را جذب کنی مهمترین اسم خدا رحمان بود امکان ندارد یک نفر ایمانش زیاد بشود و عاطفهاش نسبت به همه چیز کم بشود.@ حتی نسبت به حیوانات نسبت به در و دیوار مثلاً پرچم زده سلام بر حسین انسان دوست دارد این را ببوسد نسبت به بچهها نسبت به مرغ و خروس خانه نسبت به ماه نسبت به خورشید نسبت به دریا نسبت به همه چیز.@

اصلاً آدم را یاد خودش میاندازد امکان ندارد حزب اللهی بودن مؤمن بودن بدون عاطفه فقط یک دروغ است ما یک پوستی از اسلام داریم با انگشتر و ریش و مسجد و تسبیح کسی حزب اللهی نیست ممکن است حزب الشیطان باشد با لباس و عبا و عمامه و سیادت و مرجعیت کسی معلوم نیست مؤمن باشد یا نباشد ایمان در دل است.@ ببین شبیه خدا شدی یا نه ببین عاطفی شدی مهربان شدی ببین درجه عواطفت بالا رفته نسبت به همسرت پدرت مادرت جاریت باجناقت مادرشوهر پدرشوهر مادرزن پدرزن عاطفیتر شدی یا نه همیشه دعوا داری تخاصم داری کینه داری همیشه میخواهی حال یکی را بگیری.@ اگر اینطوری هست پس تو اصلاً ایمان نداری این دعا توسلها و کمیلهایت اصلاً مفت نمیارزد مسجد رفتنت هم مفت نمیارزد اگر عاطفی هستی عاشق همه آدمها هستی میخواهد حزب اللهی باشد میخواهد حزب اللهی نباشد میخواهد کافر باشد عاشق آدمها هستی یا نه آدمها را دوست داری یا نه.@ امام حسین را نگاه کنید چقدر سربازان عمرسعد را دوست دارد که هر چه فحشش میدهند هر چه مسخره میکنند امام حسین نصیحتش را بیشتر میکند اینقدر با مهربانی میاید حرف میزند اصحابش هم مثل خودش بودند میامدند نصیحت میکردند.@ همین نصیحتها و حرف زدنها باعث شد که تا پایان غروب عاشورا یک تعدادی از اینها آمدند 40 ـ 50 نفر آمدند شما میگویید اصحاب عاشورا 72 تن هستند این 72 تنها مشهورها هستند و اسمدارهایش هستند و الا شهدای کربلا بالای صد نفر هستند اینها یواش یواش با همین مهربانیها آمدند.@ امام حسین گفت اینها همه فرزندان من هستند یکی از آنها هم بیاید با خدا آشتی بکند میارزد بگذار من عصبانی نشوم بگذار من ناراحت نشوم خیلی قشنگ است ببین شما هر چقدر رشد حقیقیتان بیشتر بشود مهربانی و عواطفتان هم بیشتر میشود انسانتر هستید.@ پس خوب دقت بکنید ما چطور در بخشهای پایینی عشق و علاقه و این چیزها هست هر چقدر انسان انسانتر میشود عاطفیتر و مهربانتر میشود اگر رشد انسانی بیشتر بشود انسان نسبت به بالا هم همینطور هست.@ یعنی این عشق به فوق عقلانیت انسان سرایت میکند به معصومین سرایت میکند آنجا هم انسان همینطور هست پس همیشه حوادث، آسیبها، فقدانها مال مراتب پایین ماست اگر تو صد را داری برای پایین عزا بگیری یعنی صد را ولش کردی دیگر از دست دادی.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@