أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحث ما درباره سلامت قلب بود عرض کردیم تنها دارایی که انسان با خودش از دنیا میبرد قلب و دل هست و این دل اگر سالم باشد که برابر است با سعادت همیشگی و زمینه برای رشدها و ارتقائهای بعد از وفات برای انسان آماده است.@ مثل یک بدن سالم هست که وقتی جنین از رحم مادر سالم متولد میشود اینجا مانعی برای حرکت و رشدش نیست غیر از آن موردی هست که ناقص است یا خدای نکرده مریض است و این درد دارد و تا وقتی که گرفتار این درد هست اول باید درمان بشود بعد بتواند مسیر را طی کند.@ کسی که قلب سالم دارد در مراحل و منازل آخرت که عبارت است از سکرات موت، وفات، برزخ، قیامت و حیات ابدی این کاملاً در مسیر هست یعنی یکسره به سمت رشد میرود بدون دردسر، اما اگر آلودگی در قلب وجود داشته باشد این آلودگی مانع حرکت و رشد میشود.@ یعنی باید حتماً تحمل بشود صبر بشود مدتها تا این آلودگی از قلب پاک شود تا بعد بتواند مسیر رشد را ادامه بدهد و چون آخرت فعلیتش خیلی زیاد است برخلاف دنیا، خوب شدن در آن خیلی طولانی است زمان طولانی میکشد تا یک چیزی یک حرکتی انجام بشود.@ برعکس دنیا که یک رحم هست رحم قدرتش زیاد است و شدن در آن خیلی راحت است شما در یک شب یک ساعت میتوانید 40 ـ 50 سال را جبران کنید و قلب را به حرکت وادار کنید اما در آخرت اینطور نیست کما اینکه در رحم مادر هم اینطوری هست در دقائقی اتفاقاتی میافتد که بعد در دنیا سالهای سال هم باشد دیگر آن رشد حاصل نمیشود.@ لذا بیشترین تلاش انسان باید این باشد که روی قلب خودش که بالاترین دارایی هست که میخواهد با خودش ببرد کار کند و تمام آن چهار مرحله انتخابات، ارتباطات، رفتار و افکارش را براساس سلامت دلش تنظیم کند.@ ما اینجا نیامدیم ازدواج کنیم و خانواده تشکیل بدهیم و رئیسی بشویم و شغلی داشته باشیم و درآمدی داشته باشیم و دنیاداری کنیم، ما اینجا آمدیم که انسان بشویم کما اینکه جنین در رحم مادر فقط رفته که آنجا کامل بشود و هیچ کار دیگری جز تکامل ندارد اینکه کامل بشود و خودش را برای مرحله بعد آماده کند.@ در این رحم هم ما کاری جز آمادگی برای مرحله بعد نداریم بقیه کارها فقط ابزار و وسیله است برای حرکت قلب، برای شدن، بنابراین اگر که ما به بقیه کارها بپردازیم و اصل کاری که حرکت قلب هست را فراموش کنیم دچار غفلت هستیم فسق حاصل شده یعنی مسیر غیرطبیعی را داریم حرکت میکنیم.@ این مسأله طبیعی نیست مثل اینکه بچه را شما مدرسه بفرستید بعد درس نخواند بگوید آنجا باشگاه هست کتابخانه هست من کتابهای آزاد میخوانم، میگوییم ما تو را فرستادیم درس بخوانی اصلیترین کار تو درس است بازیهایت را باید قبلاً کرده باشی هفت سال قبل.@ از هفت سالگی که بچه مدرسه میرود میبینی پدر و مادر هم غیر از درس چیزی از او قبول نمیکنند اگر بخواهد به روش قبل از هفت سال عمل بکند هیچ بچهای پذیرایی در منزل ندارد تو کار اصلیات در مدرسه این هست که درس بخوانی الان فلسفه وجودیات درس است.@ مهمانی، عروسی، باشگاه، ورزش، بازی، تلویزیون، همه کارها تابع اصلیترین کار است یعنی درس خواندن، یا شما فرض بفرمایید یک پدری با چه سختی پول در بیاورد بچهاش را بفرستد خارج از کشور که او درس بخواند ولی او علافی بکند و تمام پولها را هدر بدهد درس هم نخواهد این خلاف مقصود است هیچ کس این را نمیپسندد.@ ما در دنیا آمدیم فقط برای اینکه قلب سالم تشکیل بدهیم اینکه حالا مثلاً ازدواج میکنیم یا نمیکنیم، چطوری زندگی میکنیم، چه میخوریم، چه میپوشیم، کجا زندگی میکنیم، به جایی میرسیم یا نمیرسیم، رقابتی با کسی نباید داشته باشیم با مردم با اهل دنیا، رقابت و چشم و همچشمی، اینها فقط عمر تلف کن و قلب خراب کن است.@ هم چشم و همچشمی و هم رقابت اینها فقط قلب را خراب میکند عمر را تلف میکند و استعدادها همه را کور میکند و از بین میبرد کار اصلی ما تهیه قلب سلیم است ما هیچ کار دیگری نداریم ما فقط باید دنبال این باشیم که کجا سلامت قلبمان، چگونه سلامت قلبمان حفظ میشود وقتی که سلامت مبنا شد رفتارهای ما درست در میاید.@ یعنی وقتی من براساس سلامت تصمیم میگیرم همه چیز معقول و درست است قدرت تشخیص و عمل، تشخیص خوب از بد، عقلانیت کاملاً همه حاکم هست و سر جای خودش هست.@ اشتباه و خطا و عدم قدرت برای تشخیص کار زمانی صورت میگیرد که انسان سلامت قلب از دستش میرود سلامت قلب که از دستش رفت اصلاً به فکر سلامت نبود هر کاری و هر اشتباهی ممکن است انجام بدهد پس مبنا یادمان نرود که سلامت است.@ حالا چند چیز گفتن که خیلی مهم هست در سلامت قلب ما باید توجه کنیم یعنی هم تمرینهای علمی است و هم عملی، هم راهکارهای علمی هست و هم راهکارهای عملی است در رابطه با یک راهکار عملی میفرماید(لا یَسلَمُ لَکَ قَلبُک حَتّی تُحِبُّ لِلمُؤمِنینَ ما تُحِبُّ لِنَفسِک).@ قلب تو هیچ وقت سالم نمیشود مگر اینکه آن چیزی را که برای خودت میخواهی برای مؤمنین هم بخواهی دوست داشته باشی تا اینکه دوست داشته باشی برای مؤمنین هر چیزی را که برای خودت میخواهی.@ انسان تا یاد نگیرد که دیگران را براساس حقیقت قلبی دوست داشته باشد براساس حقیقت ماوراء طبیعی دوست داشته باشد مبنایش در دوست داشتن دنیا میشود وقتی دنیا شد در واقع نگاهش به بقیه اشتباه میشود و در حق دیگران ظلم میکند.@ ما همه قبل از اینکه بیاییم اینکه در روایت داریم(المُؤمِنُونَ إخوَۀ بَنُو أبٍ وَ اُم) حضرت چقدر تأکید میکند که ما همه برادریم و بچههای یک نفر هستیم تا من یاد نگیرم که آن کسی که با من حرف میزند غیر از من خود من است آن قاعده که گفتیم(هو أنت) آن خود تو هستی دیگران خود من هستند و من هر کاری با خودم بکنم با آنها هم بکنم.@ هر چه برای خودم میخواهم برای آنها هم بخواهم هر چه برای خودم نمیخواهم برای آنها هم نخواهم تا وقتی که اینطوری نیست من قلب سلیم نمیتوانم داشته باشم قلب سلیم یعنی نگاه سالم داشتن، نگاه سالم این هست که ما همدیگر را براساس حقیقت اصلیمان و خانواده آسمانیمان و ریشه اصلیمان دوست داشته باشیم و نگاه کنیم این خیلی مهم است.@ وقتی براساس اینجا نگاه کردیم یعنی فکر کردیم مثلاً ما با یک زن یا یک مرد یا با کسی یا با بدن سروکار داریم همیشه این اشتباه صورت میگیرد و آن اتفاقی که باید بیافتد نمیافتد لذا در ارتباطات قلب به جای اینکه سالم بشود مریض و آلوده میشود و غم و غصه و گرفتاری و هزار و یکجور آفت و بدبینی و دشمنی و کینه سراغش میاید.@ وقتی که انسان یاد گرفت که به دیگران درست نگاه کنید دیگران خودت هستی هر چه برای خودت میخواهی برای دیگران هم بخواه هر چه برای خودت دوست نداری برای دیگران هم دوست نداشته باش وقتی که اینطوری رفتار میکنی این علامت سلامت قلب است.@ حضرت میفرماید(لا یَسلَمُ لَکَ قَلبُک) قلبت برای تو سالم نمیشود تا(حَتّی تُحِبُّ لِلمُؤمِنینَ ما تُحِبُّ لِنَفسِک) تا اینکه دوست داشته باشی برای مؤمنین آنچه را که برای خودت دوست داری در اخلاق این قاعده که الان گفتیم جزء قواعد پایه است.@ یک سلسله بحثهای اخلاقی داریم که اخلاقی است خوب است و گفتن این را رعایت کنید ولی یک سلسله قواعد هست قواعد پایه است یعنی وقتی که این قاعده را انسان عمل کرد در واقع هزاران قاعده مبتنی بر این یک قاعده هست.@ این قاعده جزء قواعد پایه هست یعنی جزء اصول اخلاق هست جزء اصلیترین مسائل اخلاق هست حالا در روایتهای دیگر به جای مؤمنین ناس آوردند آن چیزیهایی را که برای مردم میپسندی برای خودت هم بپسند.@ برای مردم نمیپسندی برای خودت هم نپسند یا برعکس آنچه را که برای خودت میخواهی برای مردم بخواه و آنچه را که برای خودت نمیخواهی برای مردم هم نخواه این قاعده و پایه است حالا شما فکر کنید وقتی این نگاه روی کسی حاکم بشود در رفتارش با دیگران چقدر این آدم سالم است و چقدر خوشحال است.@ چقدر آرام زندگی را میتواند شاد و آرام بگذراند و چقدر میتواند از آفتها به دور باشد آدم همیشه در هر موضعی خودش را جای دیگران بگذارد وقتی خودت را جای دیگران گذاشتی آن موقع فکر، تصمیمگیری، انصاف و همه چیز سر جای خودش قرار میگیرد.@ فرمایش بعدی از امام مجتبی(ع) هست میفرماید(أسلَمُ القُلُوبَ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهات) سالمترین دلها دلی هست که از تردید و شبهات دور باشد یعنی تزلزل و تردید و شبهه در آن نباشد شفاف و واضح ببیند و حرکت کند این راحتتر میتواند حرکت کند.@ حالا شما نگاه کنید اگر در یک مسیر شبانه شما بخواهید بروید باران بیاید انسان برفپاککن نداشته باشد یا باران نیاید شما دارید میروید نور کافی نداشته باشید شیشه تمیز نباشد حرکت چقدر کُند صورت میگیرد چقدر با خطر صورت میگیرد هر آن امکان تصادف وجود دارد.@ و گاهی وقتها هم انسان اصلاً نمیتواند حرکت بکند مجبور است یک گوشهای ترمز کند و نگه دارد نمیتواند حرکت خوبی داشته باشد بنابراین بهترین چیز این هست که هم شیشهاش پاک باشد هم چراغش خوب کار کند برفپاککن داشته باشد وقتی شبهه هست حرکت اینطوری است آدم نمیتواند خوب حرکت کند.@ در دلش هزارتا تردید و شک و سؤال هست خدا و پیغمبر و قرآن و امام و دین زیر سؤال است این خوب و قدرتمند نمیتواند حرکت کند همیشه چهار قدم میرود یک قدم برمیگردد کُند است گاهی وقتها کلاً یکدفعه برمیگردد این وضعیت خیلی برای دل انسان خطرناک است.@ دل باید محبوب خودش را ببیند شفاف و حرکت کند برای همین بهترین نوع نگاه نگاه قلبی است تا نگاه ذهنی، برای همین در دین ما گفتن نگاه ما به خدا باید چطوری باشد(أشهد أن لا إله إلا الله) ببیند و شهادت بدهد و بعد به سمت این اله حرکت کند تا وقتی شهود نداده دلت که این معشوقت است تو فقط او را یک خالقی میبینی که وظیفهات هست.@ او هم یک واجباتی دارد باید نسبت به آن عمل کنی اما واقعاً معشوق و محبوبت نیست نه او نه پیغمبر، وقتی در دعای آل یس میخوانی(لا حَبیبَ إلا هو و أهلُه) هیچ محبوبی جز پیغمبر و اهلش نیست اصلاً تو نمیتوانی با اینها رابطه عاشقانه برقرار کنی یعنی واقعاً عشق اینها در زندگی تو شورانگیز نیست قدرتآفرین نیست حرکتزا نیست.@ فقط ممکن است یک محبت سطحی انسان داشته باشد ولی کاری با آدم نمیکند حرکتی نمیدهد در مورد حق تعالی هم همینطور هست(أشهد) که شد دیگر حرکت راحتتر است لذا برای اینکه همه حرکتها سریع انجام بگیرد چون خداوند در قرآن به دو چیز خیلی اهمیت میدهد یکی سرعت و یکی سبقت.@ انسان سریع حرکت کند و انسان از بقیه سبقت بگیرد به این دوتا خیلی اهمیت میدهد برای سرعت و سبقت احتیاج به دیدن صحیح داریم آدم ببیند این عشقی که بین انسان و خداست محبت را ببیند و حرکت کند بگوید(أشهد أن لا إله إلا الله) مبناییترین حرکت ما این است اول عشق را ببین معشوق را بشناس بعد با سرعت پیش او برو.@ بعد دیگر هیچی جلودارت نیست هیچ مانعی نمیتواند سر راهت سبز شود تمام تزلزلها و تردیدها و کُندیهای ما و امروز و فردا کردن ما و دلمردگیهای ما و زمین خوردنها و غصه خوردنهای ما و ناآرامیهای ما مال این هست که ما معشوق را خوب نمیبینیم و این عشق را تأیید نکردیم.@ مثل دختر و پسری که زوری برای او یک همسر برایش درست کردند و خودش عاشقش نیست و حالا وقتی میخواهد رفتارهای عاشقانه از او سر بزند چون هنوز این را باور نکرده به عنوان همسر و عشق، زوری برایش این ازدواج فراهم شده میبینی که اصلاً نمیتواند حرکت بکند و دلدادگی داشته باشد نمیتواند رفتارهای خوب عاطفی عاشقانه داشته باشد.@ برای همین آن چیزی که وظیفهاش هست نمیتواند انجام بدهد چون زوری است این عشق را باور نکرده یعنی این را قبول ندارد تا وقتی هم اینطوری هست میبینی که حرکتها حرکتهای کُندی هست حرکتهای عمیقی نیست دعوا و اختلاف زیاد میشود به سمت متلاشی شدن زندگی زیاد پیش میرود چون از اول این عشق بدون باور و تصدیق بوده.@ لذا اول باید آدم شبهه را برطرف کند برای همین کسانی که کُندی دارند کسالت سراغشان میاید حمله زیاد به دلشان میشود سستی و تنبلی دارند اینها به جای اینکه بخواهند در عمل زور بزنند باید حرکتشان را کُند کنند بیشتر در معرفت فشار بیاورند اول باید مشکل معرفتیشان را حل کنند اول باید بینششان را حل کنند مشکل بینش و بصیرتشان را حل کنند بعد سرعت و حرکت اتفاق میافتد.@ لذا یک موقع اگر کسی میخواهد کسی را هدایت کند به جای اینکه مدام به او بگوید برو نمازت را بخوان، اصلاً معلوم نیست طرف دلمرده است حرکت نمیکند تردید دارد، استغفر الله بگو زبانت را گاز بگیر، برو نماز بخوان، حرم برو، روزه بگیر.@ این هنوز مشکل قلبیاش حل نشده شما وقتی به او دستورالعمل میدهی خیلی کار زیادی صورت نمیگیرد یعنی بصیرتی اتفاق نمیافتد شما اول مشکل بینش و بصیرتش را حل کن وقتی حل شد با سرعت خودش حرکت میکند دیگر اصلاً نیاز نیست که تو به او دستورالعمل بدهی خودش میداند چکار کند.@ فرمایش بعدی از امام باقر(ع) هست که فوقالعاده مهم است و نظم زیادی در برنامهریزی زندگی انسان میدهد میفرماید(لا عِلمَ کَطَلَبِ السَّلامَۀ وَ لا سَلامَۀَ کَسَّلامَۀِ القَلب) لای نفی جنس آورده لای نفی جنس وقتی میاید یعنی اساساً جنس انکار میشود جنس را رد میکنیم.@ مثل اینکه کلاس اینجا ویژه آقایان باشد هیچ خانمی اینجا نباشد بعد کسی بیاید بگوید خانم فلانی هست؟ میگوییم نه، دو جور میتوانیم به او جواب بدهیم بگوییم نه خانم فلانی اینجا نیست، بعد میاید میگوید خانم فلانی چی؟ میگوییم نه ایشان هم نیست، اینطور جواب دادن یعنی اینکه ممکن است خانم باشد ولی این که شما میخواهید اینجا نیست.@ یک جواب دیگر این هست که ما اساساً جنس زن را در کلاس انکار کنیم بگوییم اصلاً خانمی در کلاس نیست وقتی گفتیم خانمی در کلاس نیست خانم خاصی نیست جنس زن را انکار میکنیم اصلاً هیچ کسی از جنس زن اینجا نیست این را لای نفی جنس میگویند.@ مثل(لا إله إلا الله) یعنی اصلاً الهی مطلقاً وجود ندارد غیر از خدا، دلبری وجود ندارد(لا شریک له) هیچ شریکی اساساً نیست، نه اینکه الان شریک نیست اساساً شریکبردار نیست.@ میفرماید(لا عِلمَ کَطَلَبِ السَّلامَۀ) اساساً انسان دنبال هیچ علمی نباید باشد مگر به دنبال علم سلامت، اینکه در بعضی از فرمایشات دارند که علم دوتاست پزشکی و علم دین(العِلمُ عِلمان عِلمُ الأبدان وَ عِلمُ الأدیان) برای همین است، چرا؟ در رأس همه علوم این دوتاست یکی اینکه انسان باید بدن سالم داشته باشد و یکی هم اینکه انسان باید روح سالم داشته باشد.@ در حرکت بخش حیوانی ما هیچ علمی به اندازه پزشکی اهمیت ندارد آنجایی که انسان بدن معنا میشود چون بدن اصلیترین مسأله و هستی انسان هست همه چیز براساس سلامت است این میخواهد درس بخواند شغل داشته باشد ازدواج بکند هر کاری میخواهد بکند باید بدن سالم داشته باشد.@ وقتی بدنش مریض بود هیچ کاری نمیتواند بکند کلاً از چرخه زندگی خارج میشود بنابراین باید به دنبال سلامت بدن باشد اما آن موقع که انسان را به عنوان ماوراء حیوان، انسان به معنای حقیقیاش نگاه میکنیم، آنوقت هستیاش چه میشود؟@ وقتی انسان را انسان دیدیم ماوراء حیوان دیدیم تنها دارایی و شاخه انسان قلبش است بنابراین هیچ علمی به اندازه سلامت قلب نیست این روح باید سالم باشد تا انسان بتواند حرکت انسانی داشته باشد کما اینکه بدن باید سالم باشد تا انسان حرکت حیوانیاش کامل بشود روح هم باید سالم باشد تا انسان حرکت انسانیاش سالم باشد.@ لذا میفرماید هیچ علمی مثل طلب سلامت نیست و بعد میفرماید(وَ لا سَلامَۀَ کَسَّلامَۀِ القَلب) و هیچ سلامتی هم مثل سلامتی دل نیست انسان به فکر روح سالم باشد انسان باید تماماً ذهنش دنبال اطلاعات مربوط به سالمسازی قلبش باشد ما چطوری قلبمان را سالم نگه داریم.@ شما اگر یک کلاسی داشته باشید به شما بگویند ما در یک کلاس به شما پزشکی یاد میدهیم در یک کلاس دستورالعملهای پزشکی را یاد میدهیم، کدامشان بهتر است؟ اولی بهتر است چون شما خودت وقتی طبیب شدی دستورالعملها را خودبهخود یاد میگیری ولی در دومی تو همیشه وابسته هستی.@ امروز میگویند این کار را انجام بده فردا میگوید آن کار را انجام بده آدم باید قاعده یاد بگیرد. در جلسات مذهبی و علمی هم همینطور است آدم باید وقتش را روی کتابی بگذارد روی مطلبی بگذارد روی جلسهای بگذارد که قواعد و اصول دست آدم میاید یعنی آدم بتواند با قواعد، اصول، ساختار نفس، ساختار روح، نحوه برخورد با این بیماریها، درمانش، داروها آشنایی پیدا کند این خیلی اهمیت دارد که ما باید چگونه عمل کنیم.@ (لا عِلمَ کَطَلَبِ السَّلامَۀ وَ لا سَلامَۀَ کَسَّلامَۀِ القَلب) آن لای نفی جنس که روی علم آمد روی سلامت هم تکرار شد اصلاً سلامتی وجود ندارد جز سلامت قلب، انسان فقط دنبال یک چیز باید باشد آن هم سالمسازی دل است دلم را باید چگونه سالم کنم این خیلی مهم است.@ داستان معروفی هست که شاید دوران دبستان یا شاید راهنمایی این را دیده باشید داستان نحوی و کشتیبان، در سعدی، طرف در کشتی میرفت یک عالم نحوی آمد پیش ناخدا گفت تو علم نحو بلد هستی یا نیستی؟ علم نحو در رابطه با کژیهای کلام است کلام را برطرف میکند.@ فتحه، کسره یا ضمه بخوانیم علم نحو این است که کلمات را چطوری ادا کنیم عربی میخواهیم بخوانیم مثلاً کجا بگوییم رجالِ، کجا بگوییم رجالَ، کجا بگوییم رجالُ، کجا بگوییم أبی، أبو، أبا، کجا استفاده کنیم این را علم نحو میگویند کشتیبان با غصه گفت نه من بلد نیستم خیلی هم با افسوس گفت که من علم نحو بلد نیستم.@ این عالم نحو به او گفت نصف عمرت فناست نصف عمرت را فنا کردی اگر علم نحو بلد نیستی خیلی هم غصه خورد چند دقیقهای جلو رفتند خلاصه کشتی به طوفان خورد و در حال غرق شدن بود این کشتیبان به عالم نحوی گفت شنا بلدی؟ گفت نه.@ گفت تمام عمرت فناست حالا ما اگر نحو بلد نیستیم نصف عمرمان فناست اینجا اگر کسی شنا بلد نباشد همه عمرش فناست نحو هم به درد نمیخورد نحو هم نمیتواند نجاتت بدهد.@ حالا ما الان در این کشتی که داریم حرکت میکنیم در این امواج عجیب دنیا حضرت فرمود شما باید سفینه داشته باشید اگر کسی بلد نباشد سالمسازی دل را، اصلاً علم قلب را بلد نباشد هر کارهای میخواهد باشد همه عمرش فناست.@ (إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ) انسان همیشه به فناست اصلاً همیشه دارد مسیر خسران را میپیماید مگر یک گروه، آنها که این وسط شنا بلد هستند میدانند باید چکار کنند سلامت قلب را حواسشان هست حواسشان هست که همه حیثیتشان دلشان است و همه این دل به سلامتش است لذا دنبال سالمسازی قلب و یادگیری فرمولها و قواعدی هستند که دلشان را پاک و سالم نگه دارند.@ از وجود مقدس امام صادق(ع) سؤال کردند که قلب سلیم چیست؟ قبلاً یک توضیحی در مورد قلب سلیم داده بودند(دینٌ بِلا شَکٍ وَ هَوی وَ عَمَلٌ بِلا سُمعَۀٍ وَ رِیا) دین بدون شک و هوا و عمل بدون سمعه و ریا، حالا اینجا سؤال کردند که قلب سلیم چه نوع قلبی هست؟@ فرمود(هُوَ القَلبُ الذّی سَلِمَ مِن حُبِّ الدُّنیا) قلب سالم قلبی هست که سالم باشد از محبت دنیا، یعنی دنیادوست نباشد، چرا؟ فرمودند محبت دنیا محبت ناخود است چون معشوق ناخود دنیاست معشوق خود که دنیا نیست.@ اله ما الله است ما یعنی بخش انسانی ما، نه بخش حیوانی، بخش حیوانی معشوقش این هست که ازدواج بکند تشکیل خانواده بدهد بچهدار بشود دلبستگی به بچه است شغل است متعلقات دنیایی است معروف و مشهور بشود وسائل خانه و اتومبیل است.@ اینهایی که قرآن میگوید هشتتایی که قرآن گفت پدران، فرزندان، برادران، همسران، خانواده و خاندان، مال، شغل و تجارت و مسکن، حالا الان اتومبیل و چیزهای دیگر هست که در قرآن آمده مَرکبها.@ زندگی دنیا هم خرج اینطور چیزها میشود(أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا) 1 ـ (لَعِبٌ) 2 ـ (وَ لَهْوٌ) 3 ـ (وَ زِينَةٌ) 4 ـ (وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ) 5 ـ (وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ) بازی، سرگرمی، زینت، کل هزینهها فقط صرف زینت میشود زینت لباس و خوشگلی بدن و هیکل و قیافه و خانه و اتومبیل، زیبایی کلاً، عمر خیلیها صرف همین زینتها و تجملات میشود.@ بازیها و سرگرمیها، زینت، فخرفروشی، مسابقه گذاشتن با دیگران، مثلاً خانه ما بهتر است اتومبیل ما باید بهتر باشد مسابقه با خواهر و باجناق و جاری و برادر و مردم، چند نفر در زندگی ما هستند که نعوذبالله انسان با آنها رقابت پیدا میکند.@ مثلاً همه باید ماشین و خانههایمان آنطوری باشد مدام میخواهد خودش را بالا بکشد، زینت، تفاخر فخرفروشی، تکاثر یعی جمع کردن تکاثر در اموال و اولاد، مالش را افزوده کار میکند تا حجم دارایی را بالا ببرد با خانواده، این کل دنیاست که پنج مرحلهاش را قرآن میگوید حب اینها دیگر با حب الله فرق میکند الله یکجای دیگر و کس دیگر است.@ بنابراین وقتی که انسان حب دنیا در دلش افتاد دیگر خدا نمیتواند محبوبش باشد خودبهخود از خدا دور میشود انسان وقتی که اینها را مستقلاً نگاه میکند فاصله میگیرد از خداوند تبارک و تعالی، مثلاً حالا ما از زن و بچه بدمان بیاید؟ از خانه، شغل، کار بدمان بیاید؟ نه.@ از لباسمان لذت نبریم یا لباس زیبا نپوشیم یا اتومبیل نگیریم؟ چرا میگوید اینها را استفاده کن ولی تعلق و دلدادگی به اینها نداشته باشید دلدادگی و عشقت باید خدا باشد اینکه(هُوَ القَلبُ الذّی سَلِمَ مِن حُبِّ الدُّنیا) قلب سلیم قلبی هست که از محبت دنیا سالم باشد.@ یعنی خودش را طوری درگیر نکند که خدا از معشوق و محبوب بودن برایش بیافتد وقتی که اذان میگویند تو هزارتا دلدادگی دیگر داری نمیتوانی کَنده بشوی و سمت نماز بروی اگر هم بروی زوری میروی میگویی اگر من الان نماز اول وقت نخوانم این سبک شمردن نماز است و سبک شمردن نماز هم باعث میشود انسان محروم بشود از شفاعت پیغمبر.@ پس من فعلاً این فیلم سینمایی و فوتبال را ول کنم بروم نماز بخوانم ولی وقتی دارد میرود دلش در تلویزیون و فوتبال است برای همین یا میرود جلوی تلویزیون سجاده را میاندازد که هم نماز اول وقت خوانده باشد و هم ماجرا را تعقیب کند یا بالأخره در اتاق میرود میگوید در اتاق را نبندید صدا را من لااقل داشته باشم سر نماز ماجرا را تعقیب میکند.@ این اصلاً نماز نمیخواند دلدادگی مثل کسی است که نشسته با پدر و مادرش صحبت میکند از پدر و مادرش خیلی لذت میبرد تلویزیون تماشا میکند لذت میبرد یکدفعه میبینی همسرش یا نامزدش زنگ میزند.@ دیدید یکدفعه همه این محبوبها برای طرف رنگ میبازند مثلاً بچهمان از سریال افتاده دیگر اصلاً نه سریال نگاه میکند نه ورزش، همه اینها از کله این پرید وقتی نامزد یا ازدواج کرد حتی پدر و مادر و کسانی دیگر هم با همه عزیز بودنشان رنگشان را از دست میدهند درس هم به زور میرود میخواند.@ یعنی میبینی طرف نمراتش به شدت افت پیدا میکند دیگر اصلاً هیچی برایش معنا ندارد، میگویند درس میخوانی؟ میگوید بله، رفته در اتاق نشسته کتاب را هم باز کرده مثلاً دارد درس میخواند اگر تلفن و SMS را از او بگیری میبینی که پنج ساعت روی یک صفحه تمرکز کرده اصلاً نمیفهمد.@ نماز اگر خدا ظهر زنگ را زد گفت بیا آدم شوق او را گرفت این یعنی قلبش سالم است پیغمبر آنقدر بیقرار بوده که وقت اذان بشود که یکدفعه بکَند زود پیش خدا برود و با خدا خلوت کند مثل کسی که اعصابش خورد هست که میخواهد زودتر از چیزی راحت بشود زودتر سراغ کس دیگر برود فرمود(أرِحنا یا بِلال) بلند شو اذان بگو راحتمان کن.@ دیدید طرف زنگ زده الان دارد با نامزدش یا کسی که خیلی برایش عزیز است حرف میزند از اینطرف هم پدر زنگ زده پدر هم قابل احترام است باید چکار کند بعد به این میگوید گوشی، با پدر صحبت میکند بله پدر جان انجام میدهم من نوکرت هستم خودم کار را انجام میدهم.@ پدر هم مدام کِش میدهد که یادت نرود فراموش نکنی راستی یادم رفت این کار را بکن اگر اجازه بدهید من پنج دقیقه دیگر خودم زنگ میزنم آن پدر حالیش نیست همینطوری حرف میزند، این میخواهد از پدر راحت شود پدر ول نمیکند اگر تلفن پدر قطع شود اعتبار کارتش تمام شود چه لطفی در حق این شده.@ پیغمبر اینطوری بود وقتی مشغول مردم بود یکدفعه کم میاورد اذیت میشد نزدیک ظهر یکدفعه میگفت(أرحنا) بلال راحتمان کن بلند شو اذان بگو ما مشغول خدا بشویم آدم به نماز باید اینطوری نگاه کند.@ وقتی اذان میگویند اگر انسان شوق در دلش افتاد که من الان میخواهم با خدا حرف بزنم یعنی اصلیترین محبوبم و اصلاً از بقیه که فقط مزاحم هستند راحت بشوم چقدر انسان دلش پاک و سالم است چقدر خوب است آدم این حالت را پیدا کند.@ ماه رمضان میاید اینطوری هست حرم امام رضا میخواهد برود اشتیاق دارد مسجد میخواهد برود اشتیاق دارد غروبها حتماً این حالت به شما دست داده در خانه که نشستید دو سه ساعت به اذان مانده همینطوری کلافه هستید.@ حس اینکه الان اذان میگویند و تو بلند میشوی از خانه بیرون میزنی مسجد میروی وسط مؤمنین در بهشت مینشینی فضای مسجد و نماز و امام جماعت و صلواتهای جمعی و عشقبازیهای آنطوری، دو ساعت وسط این آدمها، همه غصههای آدم را از دل آدم میبرد آخ جون من الان میخواهم نماز جماعت در مسجد بخوانم.@ این دلدادگی انسان را شاد شاد میکند تا میایی ناراحت بشوی و دلت بگیرد یادت میافتد که الان ساعت 6 هست یک و ساعت و نیم دیگر مغرب هست و تو در مسجد هستی(وَ المُؤمِنُ فی المَسجِد کَالسَّمَکِ فی الماء) مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب میماند.@ اصلاً حسش اینطوری است وقتی مسجد میرود چون دلش سالم است وقتی سالم نباشد ناراحت میشود مثل مریضی هست که غذا جلویش میگذاری باید از غذا لذت ببرد ولی این اصلاً لذت نمیبرد چون مریض است سالم نیست مادر کلی زحمت کشیده به عشق بچهاش غذا را درست کرده این بچه اصلاً لب نمیزند.@ چون این بچه مریض است میگوید من میل ندارم نمیتوانم بخورم مادر چقدر ناراحت میشود میگوید مادر من این را به عشق تو درست کردم برای تو درست کردم چهار ساعت پای گاز ایستادم دارم این کارها را انجام میدهم که تو بخوری و کیف کنی این بچه کسل است نمیخورد مریض شده و به او نمیچسبد.@ اگر به ما نمیچسبد اگر این حالت را نداریم این هست که دل خوب نیست دل هنوز مریضی دارد محبت دنیا نمیگذارد پس باید رابطهمان را با دنیا و امور دنیا تنظیم کنیم با این چیزهایی که قرآن میگوید خانواده، خاندان، فامیل، فرزند، همسر با اینها باید طوری تنظیم بکنیم که مانع عشقمان به خدا نشود مانع از لذت بردن از خدا نشود.@ اینکه پرداختن به خدا یک مسأله است اینکه از خدا لذت نبری یک فاجعه است ما باید ببینیم این دوستیهای ما به اشیاء دنیا چرا نمیگذارد ما از لذیذترین موجود عالم یعنی خدا، از دوست داشتنیترین، شیرینترین، شادترین موجود عالم که خداست نمیگذارد ما لذت ببریم و با او شاد باشیم این علامت مریضی است.@ این آینه است که آدم خودش را در آن نگاه میکند اگر نمیتوانی از نماز لذت ببری حوصله خدا را نداری از قرآن که شراب است نمیتوانی لذت ببری مریض هستی سیگاریها در بدترین مصیبت که به آنها بگویند مادرت مرده زنت مرده بچههایت همه تصادف کردند مردند آن پناه میاورد برای آرامش به سیگار.@ اولین کار دست میکند در جیبش یک سیگار روشن میکند این سیگار برایش خیلی مهم است من بارها دیدم کسانی که عزیزترین کسانش مردند گریهاش نمیگیرد فقط میگوید سیگار نداری یک سیگار به من بده اولین کار این هست که میگوید سیگار به من بده این تا این سیگار را روشن نکند و به لبش نگیرد اصلاً انگار نمیفهمد که مصیبت به او وارد شده.@ به یک بنده خدایی گفته بودند که یک خبر بد برایت داریم، گفته بود چیست؟ گفتند پدرت مرده، گفته بود نه شما نمیخواهید بگویید چیست، راستش را بگویید، گفتند همین است که پدرت مرده این حالا نمیفهمد که پدرش مرده یعنی چی.@ آن کسی که سیگار را میکشد همه آرامشش با همین نخ سیگار است قلیانی هیچ وقت به قلیان نمیگوید من حال و حوصله قلیان را ندارم میداند این قلیان را بزند شنگول است این لوله را در دهانش بگذارد چهارتا پُک بزند به ملکوت میرود.@ اصلاً ما یک موقعهایی میگوییم اصلاً حوصله خدا و دین و نماز و قرآن خواندن و حرم و مسجد را ندارم این ساقط شده دلش مریض شده دقت کنید اینها مهمترین مباحث زندگی ماست سَرسری از کنارش رد نشوید.@ معلوم نیست شما جای دیگر به همین عریانی و شفافی این حرفها را بشنوید چون کار ما اینجا ارائه همین آینههاست که در آینهها باید نگاه کنیم بنابراین این مهم نیست تو نماز میخوانی حجاب را رعایت میکنی حج و کربلا میروی و روزه میگیری، مهم این است که این چیزها به این دلدادگی و عشق منجر شده یا نشده آیا بالأخره میلی ایجاد شد یا نشد.@ این خیلی مهم است آیا من دلم برای خدا تنگ میشود یا نه، دلم برای امام زمان تنگ میشود یا نه، دلم برای خانواده آسمانیام تنگ میشود یا نه، اصلاً این هوس خانواده اسمانی به سرم میزند یا نه.@ یک خانمی بود خیلی افسردگی سراغش میامد بعد من در صحبتهایی که با او میکردم فهمیدم که این روابطش با بقیه کم است تشویقش کردم روابطش را زیاد کند با خانواده و خواهر و برادرش، روابطش را بالا برد زیاد کرد بعد از یک مدت به او گفتم حالا چطوری هستی؟@ گفت خیلی خوب است وقتی میروم در یک جمعی قرار میگیرم خواهر و برادرها با هم گپ میزنیم صحبت میکنیم راجع به هر چیزی که دلمان میخواهد صحبت میکنیم با هم غذا میخوریم با هم سبزی پاک میکنیم با هم سالاد درست میکنیم با هم غذا میپزیم دور هم مینشینیم خیلی شنگول هستم.@ گفتم خیلی خوب است خودت را از فامیل دور نگه ندار با هم باشید صفا کنید البته به شرطی که مجالس مجالس فسق و گناه نباشد باید اصول شرعی رعایت بشود باید حجاب رعایت بشود خانم بدحجاب یا بیحجابی در معرض نگاه مرد نباشد چون اینها حرام است.@ این مجالس مجالس حرام است اصلاً مطلقاً نباید شرکت کند ولی آنجایی که به هر حال اصول و قواعد شرعی رعایت میشود خیلی خوب هست که انسان باشد خانمها و آقایان جدا، میتوانند با هم بگویند و بشنوند خداوند این را هم دوست دارد.@ یک موقع هست دل آدم با هیچ چیز راضی نیست پژمرده و افسرده است فقط خانواده آسمانیاش را میخواهد من باید بروم با خانواده آسمانیام رفت و آمد کنم باید بروم به خانواده آسمانیام سرکشی کنم یعنی تا من در حرم نروم پیش امام رضا پدر آسمانی و حقیقت خودم آرام نمیشوم.@ اگر دلم برای پدرم تنگ نمیشود معلوم است آدم قساوت گرفته مرض گرفته بیمار است که دلش تنگ نمیشود مسجد نمیتوانی بروی مریض هستی اگر از مسجد لذت نمیبری حتماً دلت مریض شده حب دنیا نمیگذارد محبت دنیا چرک و عفونت گرفته و تو ادراک درستی از حرم و مسجد و خدا و ذکر و تسبیح و نماز و سجاده و نمازشب نداری.@ اصلاً درک درستی از آن نداری این را کاری میدانی مال آدمهایی غیر از خودت و درکی از منطق آنها نداری خودت اصلاً اهل این کار نیستی هیچ وقت هم در تو یک همچین هوسی نمیزند چون تو مریض هستی یا مریض هستی یا اصلاً بالغ نشدی از نظر انسانی، هنوز بلوغ انسانی نداری عشق بعد از بلوغ اتفاق میافتد هوس و عشق و عاشقی مال بعد از بلوغ است.@ این معلوم است که تو در بخش انسانی هنوز بالغ نشدی هنوز بچه هستی بزرگ دنیا هستی اما بچه بخش انسانی هستی بچه انسانیت هستی هنوز بزرگ نشدی پس محبت دنیا علامت اینکه خوبش کجاست بدش کجاست مشخص است خوبش هر چقدر دوستش داشته باشی دوست داشته باش ثواب و عبادت است هیچ اشکالی ندارد.@ بدش این هست که این ارتباطات و دوست داشتنها تو را از خلوتهای عاشقانهات با حق تعالی و از سرکشی به خانواده آسمانیات و از رفت و آمد با آنها باز بدارد اگر باز میدارد تو زیادی محبت داری.@ اینکه در روایات داریم به افراد افراطی و زیادی محبت نکنید مثلاً به بچهات و همسرت بیش از حد محبت نکنید اگر میخواهید محبتتان بماند مرتب در چشم هم نباشید(زُر قَبَاً تَزدَد حُبَّاً) ملاقاتتان یک روز در میان باشد با فاصله باشد تا علاقهتان به همدیگر زیاد بشود.@ برای همین هست که یک حدی دارد مثل قند و نمک و چربی در بدن هست که در یک حدش لذتبخش است خیلی هم خوب است از یک حد که بالا میزند بیماری ایجاد میکند ولی فقط یکجا هست که اصلاً ما(زُر قَبَاً تَزدَد حُبَّاً) نداریم آن هم فقط در مورد خداوند تبارک و تعالی است.@ چرا در مورد خدا اینطوری نیست که دوری و دوستی یا همدیگر را با فاصله ببینید تا علاقهات زیاد شود؟ پدر و مادر هم اصل هستند ولی همین هم ملاقاتها و محبتها به اندازه خوب است، چرا با خدا اینطور نیست؟@ حضرت فرمود(لِکُلِّ شَیءٍ حَدٌ إلاّ ذِکرَ الله) برای هر چیزی حدی هست مگر فقط یاد خدا، چرا این حد ندارد؟ چون بینهایت است چون تو دلت بینهایتطلب است او هم بینهایت است لذا انسان در بینهایت وقتی سیر میکند حد ندارد توقف ندارد که بگوید اینجا کافی است صورت را چرا، صورت را مثلاً میگویند نماز خسته میشوی نماز را ول کن.@ قرآن خسته میشوی قرآن را ول کن حرم خسته میشوی ولش کن به خودت تحمیل نکن اما یاد اینطور نیست قرآن چقدر زیبا میگوید هر وقت مناسکتان تمام شد(فَاذْكُرُوا اللَّهَ) ما تازه از مناسک در آمدیم چند روز درگیر مناسک حج بودیم مناسکت تمام شد معشوقت که کنارت هست آدم با خدا حرف میزند.@ پیغمبر میگوید من تشنهای هستم نسبت به تو که هیچ وقت تشنگیام برطرف نمیشود و گرسنهای هستم که هیچ وقت گرسنگیام برطرف نمیشود خدا بینهایت است هر چقدر با او باشی کم است هر چقدر با او حرف بزنی کم است هر چقدر بغلش کنی کم است هر چه او را ببوسی کم است اصلاً عطش آدم بیشتر میشود خدا اینطوری است.@ پس ما باید رابطهمان را تنظیم کنیم دوست داشتن چیزها و امور کار، درس، مسائل علمی، مسائل اقتصادی، تجارت، پرداختن به خانه و فرزند و خانواده به یک حدی که این عشق و عاشقی ما به هم نریزد این رابطه صمیمی و دلدادگیها و نشاطهای انسانی به هم نریزد.@ ما اگر یکجایی در زندگی کم میاوریم مال این هست که چربی و قند و نمک بیش از حد مصرف کردیم بدن ترمز میکشد جیغش در میاید میگوید من رو به موت هستم وقتی ما در دنیا میافتیم و بیش از حد با دنیا ارتباط داریم کار علمی و درس و گزارش و تحقیق و دکترا و کارشناسی ارشد و تخصص، میرسی به یکجایی که میبینی ذهنت دارد کار میکند ولی دل مرده است.@ یکجایی قاطی میکنی میبینی اصلاً احساس خوشبختی نداری، درس میخوانی هزاران میلیونها آدم آرزو میکنند که جای تو باشند ولی تو خودت اصلاً آرام نیستی تو اصلاً هیچ نشاطی نداری مرده است.@ میلیونها آدم دوست داشتند ثروت تو را داشته باشند همسر تو را داشته باشند فرزند تو را داشته باشند خانه تو را داشته باشند ولی تو اصلاً احساس خوشبختی نمیکنی داری میمیری برای اینکه بخش شادی و آرامش ما دل ما بوده که فقط هم با خدا ارضا میشده.@ ما به آن ندادیم با پز دادن و فخرفروشی و مقایسه هم تو نمیتوانی خودت را سرپا نگه داری آن هم پنج دقیقه و ده دقیقه، ولی خودت میفهمی که دلمرده هستی و داری میمیری، میفهمی که اگر در خانه بیایی تنهایی خانه خفهات میکند باید بروی ماهواره بخری بیاوری یک چیزی بخری اینجا بگذاری یک جهنم دیگر بگذاری تا یکطوری از خودت غافل بشوی.@ باید فیلم نگاه کنی مسافرت بروی خارج از کشور بروی ماهواره نگاه کنی اینترنت بروی با یک چیزی سر خودت را گرم کنی تا نفهمی که چقدر مریض هستی اصلاً حوصله خودت را نداری تنهایی جگرش را نداری با خودت یک روز در خانه تنها باشی در حالی که وقتی دل سالم است آدم بیشترین لذتهایش در موقعی هست که هیچ کس اطرافش نیست.@ الان شما شادترین وضعیت روحیتان ماه رمضان بوده، چرا؟ چون خلوتتان بیشتر بوده تغذیهتان از محبوب بیشتر بوده دوباره که ماه رمضان میرود همان مشغلهها و کثرت ارتباطات میاید دوباره حال آدم را خراب میکند.@ ما بحثهای تخصصی را میگوییم علامت یک آدم سالم این هست که چقدر جگر تنهایی دارد میتواند در خانه تنها باشد از تنهایی چقدر لذت میبرد شوهرش، زنش، بچهها، پدر و مادرش نباشند این عرضه دارد با نشاط باشد در تنهایی یا نه، اگر نمیتوانی پس هنوز باید کار کنی و زحمت بکشی تو هنوز به محبت نرسیدی.@ هنوز محبتهای دنیا مریضت کرده هنوز یک تعلقاتی داری که این تعلقات کارت را خراب میکند این تعلقات قطع بشود داشتنش مهم نیست تعلقات قطع بشود تو دیگر راحت میشوی شاد و آرام میشوی آدم سالمی میشوی تا وقتی این اتفاق نیافتد ما هنوز گرفتاری داریم.@ لذا این خیلی مهم است که(هُوَ القَلبُ الذّی سَلِمَ مِن حُبِّ الدُّنیا) قلب سالم قلبی هست که پاک از محبت دنیاست حسرت ندارد چشم و همچشمی و رقابت و ایکاش ندارد معقول دنبال دنیاست پول و تحصیلات و چیزهای دنیای معقول، ولی همه دلدادگی و تلاشش مال این هست که یکجایی پیش خدا پیدا کند یک جایی در خانواده آسمانیاش و امام زمان پیدا کند این خیلی مهم است اصلاً قیمت را به آن میداند و تا این حاصل نشود باخته.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 019 - قلب
متن کامل (خام) جلسه 019 - قلب