جلسه 009 - قلب
شماره جلسه
9
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
12
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - قلب

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره ظرفیت قلب بود ظرفیت دل و این روایت شریف از فرمایشات امیرالمؤمنین(ع) را خواندیم که(إنَّ هذِهِ القُلُوب أوعِیَۀٌ فَخَیرُها أوعاها) حقیقت این هست که این دلها ظرف هستند و بهترین آنها بزرگترین آنهاست پرگنجایشترین آنهاست.@ انسان باید به دل خودش تعلق پیدا بکند و بفهمد که دل مال اوست قلب دارایی اوست و تنها دارایی انسان هست تنها چیزی هست که انسان با خودش از این دنیا دل را میبرد و احساس تعلق به دل اولین قدم در ساختن دل است.@ آنهایی که به دلشان توجه ندارند کسانی هستند که دل را دارایی خودشان نمیدانند دل را مال خودشان نمیدانند لذا از کیفیت دل هم نه لذتی میبرند نه ننگی متوجهشان میشود با اینکه خودبهخود زجر را میکشند اما احساس بدبختی و سختی به آنها دست نمیدهد.@ من یک مثال بزنم که این خیلی میتواند کمک شما بکند نسبتبه این فرمایش شریف علوی، شما در خانهای که الان دارید به آن تعلق دارید اگر همسر شما فرزند شما پدر شما بگوید که ما میخواهیم این خانه را بفروشیم یک خانه دیگر بخریم.@ از بچه کوچک خانه تا فرد بزرگ منزل همه برای این خانه تپش قلب دارند نگران هستند اظهارنظر میکنند همه برایشان مهم است که خانهشان کجاست چه شکلی است و چه اندازهای است بعد هم که خانه را میخرید وقتی که وارد خانه میشوید به این خانه تعلق دل پیدا میکنید آن را عضوی از خودت میدانی یعنی قسمتی از وجودت میدانی.@ حالا اگر این خانه بزرگ و زیبا باشد شما احساس شخصیت و احساس بزرگی میکنید اگر خانه کوچک و کثیف و نامناسب باشد احساسی که به شما دست میدهد یک احساس بدی هست آدم خودش هم خجالت میکشد که این خانه ماست.@ حالا هر دو احساس احساسهای طبیعی و غلط هست یعنی قیمت من با خانهام تنظیم نمیشود اما چرا وقتی که ما یک خانه بزرگ داریم احساس راحتی میکنیم؟ نه اینکه شخصاً احساس راحتی کنیم آن بحث احساس راحتی فردی فرق میکند نسبت به دیگرانی که میخواهند بیایند دوستان، همسایهها، فامیل که میخواهند خانه ما بیایند یک احساس خاصی داریم.@ اگر خانه ما خیلی شیک و بزرگ باشد ما احساس غرور و مالکیت و لذت خاصی داریم اگر خانه کوچک و کثیف باشد یک احساس خجالت به ما دست میدهد، چرا ما اینطوری میشویم؟ چون خانه را در واقع خودمان میدانیم یعنی تعلق به این منزل پیدا میکنیم در واقع وقتی که یک خانه مجلل و بزرگ داریم احساس میکنیم که خودمان بزرگ و شیک و تمیز هستیم.@ وقتی کسی وارد خانه میشود احساس میکنیم که بر ما وارد شده نه بر خانه ما، اگر خانه کثیف و کوچک باشد ما این حس خجالت به ما دست میدهد فکر میکنیم که خودمان کوچک و کثیف هستیم چون احساسمان این هست که شخص وارد ما شده وارد وجود ما شده.@ برای اینکه وجود ما با وجود منزل یکی شده پیوند خورده لباس پوشیدنمان هم همینطور هست در لباس پوشیدن در اتومبیل همینطور است خیلیها شخصیتشان با اتومبیلشان تعیین میشود خانمی که همسرش را تحت فشار میگذارد که باید مدل اتومبیل را عوض کنیم من خجالت میکشم.@ دانشجویی که پدرش را تحت فشار میگذارد که من دانشگاه میروم بقیه دوستانم اتومبیل دارند من ندارم آبرو ندارم بیشخصیت و بیاحترام هستم خجالت میکشم جلوی دوستانم که هر کدام یک ماشین زیر پایشان هست من که حالا دانشگاه آمدم اتومبیل زیر پای من نیست.@ وقتی که این حس به او دست میدهد فکر نمیکند که پدر چقدر زحمت کشیده هزینه دانشگاه را میدهد و مادر چقدر فداکاری میکند و ممنون باشد اصلاً این زحمت پدر و مادر را نمیبیند خیلی ناسپاس و متوقع، پدر و مادر را تحت فشار میگذارد که تو باید حتماً یک اتومبیل برای من بخری و من بدون آن احساس شخصیت نمیکنم.@ ما بارها داشتیم در مشاورهها بچهها میگویند ما درس نمیخوانیم، یا اتومبیل بخرید یا درس نمیخوانیم یا دانشگاه نمیرویم، چون انسان خود طبیعی و نفسانیاش را به رسمیت میشناسد باور کرده خود زمینی و حیوانیاش را، تعلقات به خود طبیعی و حیوانی را هم تعلقات خودش میداند خانه و اتومبیل و لباس و قیافه را خودش میداند یعنی اینها همه خودش هستند.@ در حالی که هیچ کدام خودش نیستند نه قیافه نه لباس نه خانه نه اتومبیل خودش است ولی بیهوده دارد با داشتن این چیزها پز میدهد و یا با نداشتنشان احساس شرمندگی میکند در حالی که هیچ کدام از اینها خودش نیستند وقتی میگوییم ما باید به دلمان تعلق بگیریم ما باید بدانیم خودمان دلمان هست ما خودمان همه دلمان هستیم.@ یعنی همان که با خودمان از قبر میبریم یک جنین وقتی متولد میشود اگر سالم متولد بشود احساس خوشبختی دارد پدر و مادرش هم به او احساس خوشبختی میکنند اما وقتی این جنین سر و دست و پا و چشم و گوش و لب و دهان نداشته باشد این وقتی میاید هم خودش خجالت زده است و هم پدر و مادرش.@ یعنی وقتی حقیقت را انسان نداشته باشد باید شرمنده بشود در حالی که ما توهماً فکر میکنیم که قیافه و لباس و خانه و اتومبیل من هستم لذا میبینی یک نفر در مقابل نفری که اینها را دارد و خودش ندارد کم میاورد احساس کوچکی و مچاله بودن میکند.@ میگوید من هم زودتر باید بدوم یکطوری این چیزها را تهیه کنم که اینقدر بیآبرو و بیشخصیت و ذلیل نباشم جلوی این فامیلها، احساس بدی به او دست میدهد او متوجه نیست که همه داراییاش شخصیت حقیقی خودش هست دل خودش هست که با خودش میبرد.@ این را متوجه نمیشود که همه شخصیتش دل و حقیقتش هست لذا در مورد چیزی که خودش نیست دلبستگیهای کاذب دارد احساسات کاذب پیدا میکند لذت میبرد و غصه میخورد از قیافه و هیکل و خانه و اتومبیل و لباس خودش، با اینها احساس بزرگی میکند.@ اگر این چیزها را نداشت که خودش نیستن باز هم احساس کوچکی میکند در حالی که نه قیافه خود من هست نه لباس خود من هست نه اتومبیل خود من است و نه منزل خود من است ولی ما چون به اینها تعلق گرفتیم با منزل بزرگ احساس شخصیت بزرگتر میکنیم با منزل کوچک و کثیف احساس کوچکی میکنیم.@ اما آنچه که حقیقت من هست که دل من است حقیقت قلب من است با آن احساس ناراحتی نمیکنم مثلاً حسود است یک قبر تنگ دارد گفتیم قلب مساوی است با قبر، قلب مساوی است با قبر شما، نفس ما قبر ماست هر کس نفسش، روحش بزرگتر است قبرش هم بزرگتر است برزخش هم بزرگتر است بهشتش هم بزرگتر است.@ هر چه نفس کوچکتر باشد روح و دل کوچکتر و کثیفتر باشد قبر شما هم کوچکتر و کثیفتر میشود پس حقیقت ما همان دل ماست ولی ما چون به دلمان تعلق پیدا نکردیم دلمان را خودمان نمیدانیم دلمان را دارایی خودمان نمیدانیم شخصیت خودمان نمیدانیم.@ از کیفیت دلمان احساس شکست نمیکنیم از کوچکی دلمان احساس باخت و احساس نداری نمیکنیم اگر حسود و تنگنظر هستم اگر غصه دارم اگر افسرده و زوردنج و حساس هستم اگر میافتم به چشم و همچشمی و مسابقه میافتم.@ اگر در اینها میافتم ناراحت نمیشوم با اینکه دارم از اینها رنج میکشم هر کدام از اینها انسان را رنج میدهد و انسان را له میکند ولی چون من دلم را خودم نمیدانم و فکر میکنم که خودم اشتباهاً طبیعتم هست خودم بدنم هست خودم جنبه زمینیام هست همه حیثیت و داراییام را به خود زمینی خودم تعبیر میکنم.@ در حرکت انسان گفتیم که خداوند تبارک و تعالی آن حقیقت انسانی را که آفرید که اسمش روح یا نور محمد(ص) هست بقیه عوالم وجود را خداوند تبارک و تعالی از این موجود خلق کرد که عالم جبروت، ملکوت و عالم ناسوت که همان طبیعت هست.@ این حقیقت در مورد انسان فرمود(نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم در انسان دمیدم این روح که شبیهترین و نزدیکترین موجود به خداست در طبیعت میاید به بدن تعلق میگیرد و یک ترکیب از نفس و بدن درست میشود یک موجود یگانه دوبُعدی که ساختار طبیعی و بدنی دارد و ساختار خدایی دارد از روح دمیده میشود.@ در بازگشت ما که معاد هست این که آمده برمیگردد ولی این که اینجاست برایش برگشت معنا ندارد ما میگوییم معاد داریم یعنی بازگشت، لذا هر چقدر هم ما میبینیم عبرت نمیگیریم که این چیزی که من در آن سالهای سال زحمت کشیدم دهها سال تهیه کردم اسمش هیکل و بدن است به آن رسیدم خوشگلش کردم پولم، خانهام، اتومبیل، مدرک تحصیلی، اطلاعات، ذهنیات، زمینها، اینها را هیچ کدام با خودم نمیبرم.@ پس اینها معاد ندارد اینها برنمیگردد آن که برمیگردد من خودم هستم که برمیگردم همان دل است همان قلب است همان حقیقت انسانی من است که برمیگردد ولی من چون آن را از خودم نمیدانم نه به فکر تغذیهاش، زیباییاش، بزرگیاش، سازندگیاش هستم تمام همّ و غم و ذهن و وجود من برای ساختن منی صرف میشود که آن من من نیست آن من خودم نیستم.@ من دارم مدتها زحمت میکشم داستان زیبایی که مولانا دارد میگوید یک بنده خدایی شب میتوانست بنایی کند، دیدید بعضیها الان هم این کار را میکنند میگویند شهرداری مجوز نمیدهد یواشکی شبها عمله بنا بیاوریم یک نیم طبقه کاری بکنیم که روزها مأمورها نبینند.@ یک بنده خدایی مدتها شب کار میکرد میساخت بعد از اینکه ساختمان تمام شد دیگر خیالش راحت شد که ساختمانش تمام شده گفت یک روز برویم ببینیم چه خبر است رفته بود دیده بود که این ساختمان را در خانه همسایه ساخته زمین خودش نبوده در زمین کس دیگر داشته میساخته زمین کس دیگر را آباد کرده.@ ما تمام توجه، عمر، و وقتمان به ساختن چیزی میشود که اصلاً با خودمان از اینجا نمیبریم همسایهمان بوده بدن همسایه ماست آن را با خودمان نمیبریم مدرک تحصیلی و شغل و زیبایی و هیکل و اتومبیل و منزل و تعلقات طبیعی ما هیچ کدام آنجا در مردن ملاک نیست در تولد ما به برزخ ملاک نیست.@ پس وقتی میگوییم تعلق به دل من زمانی میتوانم به خودسازی شروع کنم زمانی میتوانم به عنوان یک انسان زندگی کنم که خودم خودم را دوست داشته باشم عاشق خودم بشوم یعنی عاشق همان حقیقت انسانی ابدیام بشوم عاشق جاودانگیام بشوم حالا که عاشق جاودانگی شدم خودم برای خودم مهم میشوم به اندازه خدا مهم میشوم.@ چون خداوند میفرماید پاداش شما من هستم بهشت هم پاداش انسان نیست امام کاظم(ع) میفرماید بهشت پاداش طبیعت شماست زحمات طبیعی، انسان یک بدنی هم آنطرف دارد یک بهشتی هم برایش هست خود ما کمتر از خدا پاداش نداریم.@ آن موقع هم خودم برای خودم مهم و عزیز میشوم نمیخواهم از کس دیگری عزت بگیرم از لباسم، از هیکلم، از خوشگلیام، از قیافهم، از پوستم، از پولم، از مدرک تحصیلی، محیط خانه، اندازه خانه، متراژ خانه، فرشها، تلفن همراه، در و دیوار خانه، از اینها نمیخواهم کسب عزت بکنم.@ ما چرا اشتباهاً از اینها کسب عزت میکنیم احساس میکنیم که اگر خانهمان بزرگ شد ما هم بزرگ هستیم اگر مدرک تحصیلیام بالا بود ما خیلی آدمهای مهمی هستیم؟ برای اینکه ما اینها را خودمان میدانیم در حالی که ما خودمان نیستیم ما داریم در زمین همسایه خانه میسازیم.@ من زمانی میتوانم شروع کنم یک حقیقت و باطن انسانی پیدا کنم که عاشق خودم بشوم یعنی عاشق انسانیتم بشوم عاشق دلم بشوم و دلم را خودم بدانم آنوقت اگر من حقیقت ابدیام را و حقیقت جاودانه و دلم را خودم دانستم آن موقع هست که بزرگی این به من عزت میدهد بزرگی این برای من لذت میاورد و کوچکیاش اذیتم میکند.@ روحم وقتی کوچک است در فشار قرار میگیرم یعنی خودم ناراحت میشوم میگوییم من نباید اینقدر در فشار باشم من نباید اینقدر کوچک باشم من میخواهم بروم بهشتی که به اندازه(عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ) قرآن میفرماید اندازهاش به اندازه همه آسمانها و زمین است.@ این یعنی دل من باید به این اندازه بزرگ بشود وقتی من دلم کوچک است اینجا با کوچکترین چیزی میرنجم و ناراحت میشوم و احساس تنگی میکنم من کوچک شدم و کوچک ماندم اصلاً بزرگ نیستم له شده هستم بیشخصیت هستم شخصیت آسمانی و حقیقی و قیامتی و برزخی ندارم فقیر هستم.@ اینکه میگویند روز قیامت انسانها را میسنجند نامه اعمال هر کس سنگین باشد یا سبک باشد سبکی و سنگینی با مدرک تحصیلی و خانه نیست با خوشگلی و لباس نیست با میزان طلا و جواهرات نیست سنگینی یعنی بخش انسانی.@ روح باید سنگین باشد نفس باید دارا باشد باید ثروتمند باشد من اشتباهاً همیشه فکر میکردم که اینها سنگینی میاورد همیشه در متراژ و سنگینی و وزن بودم تمام عمرم را برای اینها گذاشتم آدمهایی هم که جذب این چیزها میشوند خودشان هم همینطوری هستند.@ یعنی وقتی که شما یک کسی را میبینی که از نظر دنیایی خیلی آدم بزرگی است تحتالشعاع شخصیتش قرار میگیری یعنی خودت هم کوچک هستی که این میتواند تو را کوچک بکند و تحتالشعاع قرار بدهد آدم بزرگ اصلاً اینطوری نیست مثل یک اقیانوسی که هر چه در آن میاندازی جا دارد میخورد و هیچ تکانی هم نمیخورد بزرگ است.@ چون حیثیت انسانی و حقیقی دارد ما علت اینکه اگر گناه بکنیم ناراحت نمیشویم اگر معصیت بکنیم بدمان نمیاید احساس نمیکنیم کثیف شدیم برای اینکه دلمان را خودمان نمیدانیم میگوییم حالا چه شد من شراب خوردم قمار کردم.@ بیحجابی کردم، زنا کردم، بیعفتی کردم، حسود و متکبر شدم به مقایسه افتادم اصلاً ناراحت هم نمیشوم با اینکه زجرم میدهد ناراحت نمیشوم که اینطوری هستم اصلاً ناراحت نیستم که چرا یکبار حسادت سراغ من آمد چرا من یکبار تکبر کردم چرا من حسودی کردم چرا یکدفعه خودم را از یک آدم پولدار کوچکتر دانستم؟@ چرا من وقتی خانهشان رفتم احساس شرمندگی کردم؟ پس تو کوچک هستی و نمیفهمی چون تو حیثیت خودت را در نظر نگرفتی تو هنوز خودت خودت نیستی تو اصلاً هنوز خودت را پیدا نکردی وقتی هنوز خودت را پیدا نکردی حقت هست که دائماً به زحمت و رنج بیافتی.@ پس معنای این حدیث که(إنَّ هذِهِ القُلُوب أوعِیَۀٌ فَخَیرُها أوعاها) این دلها این قلبها واقعاً ظرف هستند بهترین این ظرفها بزرگترین و پرظرفیتترینشان هست میگویند هر چه خانه بزرگتر باشد بهتر است انسان در آسایش بیشتری قرار دارد بزرگ و تمیز و خوب و امکانات خوب، آدم لذت میبرد طبیعت ما از آن لذت میبرد.@ ما قبول کردیم خانه ظرف است اگر خانه بزرگتر باشد من احساس شادی بیشتری میکنم احساس دارایی بیشتری میکنم اما قبول نکردیم دل ظرف است آن چیزی که خیلی مهم است همین است که من به این باور برسم که من دلم ظرفم است قلبم ظرفم است و نباید فردا موقع مردن و تولد به برزخ خجالت بکشم از اینکه ظرفم خیلی کوچک است.@ چون میخواهند در این ظرف یک بهشتی قرار بدهند که به اندازه همه آسمانها و زمین است میخواهند یک همچین ظرفی بگذارند بعد میبینند من ندارم چشم خودتان را نگاه کنید چشم یک تکه چربی است علی(ع) میفرماید که تعجب است از انسان که با یک تکه چربی میبیند، در چشم ما چقدر جا میگیرد؟@ ما وقتی با چشم آسمان را نگاه میکنیم این چشم تو چقدر در آن جا میگیرد چقدر را میتواند در خودش بگیرد و نگاه کند و وسعت دید دارد حالا اگر انسان این چشم را نداشته باشد احساس تنگی و کوچکی و لهشدگی و محدودیت میکند.@ چون وقتی چشم را نداشت چند متر را میتواند ببیند؟ خیلی کوچک است خیلی حیطه حرکتش کوچک است وقتی چشم بزرگ است همه چیز مال توست تو میتوانی دهها کیلومتر بدوی رانندگی بکنی وقتی پشت اتومبیل مینشینی پایت را تا آخر فشار بدی 170 ـ 180 ـ 200 کیلومتر با سرعت بروی چون چشم داری و همه چیز تحت حکومت و سیطره توست تو قدرت پرواز و حرکت داری.@ اما اگر چشم نداشته باشی همیشه با ترس و لرز حرکت میکنی عصا را باید سانت به سانت تکان بدهی که به جایی نخوری بیافتی چون ظرفیت کم است وسعت نداری میخواهند بهشتی به ما بدهند که به اندازه همه آسمانها و زمین است ما هم واقعاً واردش میشویم اما اگر کسی کور وارد یک همچین بهشتی بشود چقدر دردآور است هیچ کاری نمیتوانی بکنی زجر میبری.@ الان چشم من که ضعیف میشود میگویم من همین دو متری را بیشتر نمیتوانم ببینم بقیه تار است اذیت میشوم، میبینم ولی سرعتم کم میشود میگویم من فقط دو متر را میتوانم ببینم آزادیام در حیطه عمل کردنم در دو متر است اما اگر 50 متر 100 متر 1000 متر را ببینم وسعت کارم بیشتر میشود دل ما وقتی کوچک است ما قدرت عمل نداریم.@ ما خانه را خودمان میدانیم که اگر خوشگل و بزرگ بود ما آدمهای باشخصیتی هستیم برایش شرائط میگذاریم که کجا باشد چه شکلی باشد چطوری باشد پردهاش چطوری باشد دیوارش چطوری باشد مبل چطوری باشد فرش چطوری باشد تلویزیون چطوری باشد.@ الان دیدید که تلویزیونها را براساس احساس شخصیت میخرند که خیلی بزرگتر باشد احساس شخصیتی بزرگتری میکنند اگر تلویزیون کوچکتر باشد طرف احساس کوچکی میکند لباسش اگر خوشگل باشد احساس بزرگی میکند لباسش اگر ساده باشد این احساس را نمیکند چون این تعلق به خود طبیعیاش دارد.@ یعنی با خود طبیعی بزرگ و کوچک میشود اما خود انسانی ندارد یعنی اگر در دلش کوچکی باشد ناراحت نیست شرمنده نیست اگر گناه کرد معصیت کرد اگر حسود شد و تکبر کرد حسادت آدم را له میکند.@ حسادت یعنی تو هر چه داری قدرش را نمیدانی شاها به هم حسادت میکردند فکر نمیکند چقدر دارد فکر میکند که یک نفر مزاحمش است یک نفر غصه میخورد که پدر ندارد مادر ندارد هیچ کس را ندارد.@ یک نفر پدر و مادر دارد ولی خواهرش را نمیتواند تحمل کند از اینکه پدر و مادر دارد احساس بزرگی نمیکند قدر نمیداند فقط حضور جاری، باجناق، خواهرش اذیتش میکند وجود او این را کوچک و له میکند و احساس میکند که دیگر نمیتواند زندگی کند.@ گاهی وقتها انسان از شدت حسادت خودکشی میکند برای اینکه نمیتواند یک نفر را تحمل کند فرار میکند خودکشی میکند چون کوچک است اصلاً دل برای خودش درست نکرده روح ندارد بزرگ نیست.@ (فَخَیرُها أوعاها) یعنی اینکه من بتوانم دلم را بزرگ کنم که شاد بشوم برای همین گفتیم که میزان آدمیت یک آدم در قرآن به شادی و آرامش است آدمهایی که میافتند به افسردگی حتماً دلشان را از دست دادند حتماً بد کار کردند که دلشان کوچک شده و الا مؤمن چون خدا در آن هست خیلی بزرگ است.@ برای همین هم خدا خودش را با مؤمن با رابطه ظرف و مظروف معنا میکند(لا یَسَعُنی أرضی و لا سَمائی بَل یَسَعُنی قَلبُ عَبدِیَ المُؤمِن) میفرماید آسمان و زمین گنجایش من خدا را ندارد اما دل بنده مؤمنم گنجایش من را دارد مؤمنی که خدا در آن هست خیلی عزیز و شاد است همه چیز را دارد لذا انگار رابطه ملکیت است امام حسین در دعای عرفه میگوید خدایا چه ندارد کسی که تو را دارد، چه دارد کسی که تو را ندارد.@ (ما ذا وَجَدَ مَن فَقَدَک) ای خدا چه دارد کسی که تو را ندارد، هیچی، کوچک و تاریک و بدبخت و تنگ و حسود و حریص و زودرنج و حساس و عصبی و بداخلاق، تمام شخصیت این آدم با چیزهای خارجی است.@ با خوشگلی و پوست و چهره و لباس و انگشتر و شوهر و بچه و زن و مبلمان خانه و اتومبیل و مدرک تحصیلی و رشته تحصیلی بچهها، به اینکه بچهها دانشگاه دولتی، آزاد یا پیام نور هستند این اصلاً دارد دِق میکند بچه جاری بچه باجناق دانشگاه دولتی قبول شده این بچهاش دانشگاه آزاد قبول شده این زن حرص میخورد چون شخصیتش اینطوری است.@ طراحیاش اینطوری است چرا خانه آنها یک کیلومتر بالاتر از خانه ماست خانه آنها 50 متر از خانه ما بزرگتر است هال آنها اینطوری است هال ما اینطوری نیست تلویزیون آنها اینقدر اینچ است تلویزیون ما اینچش کمتر است آدم خیلی له میشود.@ چون خدا و حق در آن نیست بزرگی حقیقی در آن نیست، میگوید خدایا چه کسی را ندارد وقتی کسی که تو را دارد و چه دارد کسی که تو را ندارد ما چون تعلق به دلمان و قلبمان نداریم وقتی قلبمان حسود و متکبر میشود به چشم و همچشمی و رقابت و کینه میافتد شرمنده نمیشویم خجالت نمیکشیم احساس بیآبرویی نمیکنیم.@ در حالی که این اگر وارد قبر بشود خیلی خجالت و بیآبرویی میاورد چون دیگر تو با شکل انسانی وارد نمیشوی با شکل هیولا خیلی وحشتناک انسان وارد میشود وقتی که این بیماریهای روحی و روانی را با خودش میاورد حسادت، تکبر، عجب، خودبرتربینی، علو، مسابقه با دیگران گذاشتن، خودخواهیها، زودرنجیها، حساسیتها اینها همه وحشت و تاریکی و درد و رنج میشود.@ ولی ما الان از آنها خجالت نمیکشیم احساس بیشرمی نمیکنیم اما کافی است یک نفر قیافهاش به هم بریزد چهارتا جوش و لک در صورتش در بیاورد به هیکلش دو کیلو اضافه بشود احساس بیشخصیتی میکند قدش کوچک و بزرگ بشود ازدواج بکند یا نکند، شوهر بکند یا نکند، زن بگیرد یا نگیرد بچهدار باشد یا نباشد، همه چیزهایی که خودم نیستم برایش حرص و جوش میخورم.@ من نه زنم نه شوهرم، نه بچهام نه خانهام، نه مبلم، ولی من با اینها بزرگ و کوچک میشوم تمام عمرم اینهاست بچهام اینطوری بشود یا نشود اینجا عروسی بگیرد یا نگیرد، کجا تالار گرفتی؟ اینجا! عقد به هم خورد، بیخود کردی تالار اینجا گرفتی آبروی ما جلوی فامیل میرود اینجا تالار گرفتید به هم بریزید، شام عروسی چه سفارش دادید؟ به هم بریزد.@ طلا کجا میخواهی بخری؟ چند گرم طلا؟ چقدر طلا؟ به هم میریزد، مهریه چقدر؟ همین بدبختی که الان جامعه ما را گرفته سه هزارتا جوان برای مهریه در زندان هستند، خجالت نکشیدی دخترخالهات 600 تا 1000 تا، تو رفتی 14 تا سکه زدی، عجب بدبخت هستی دخترت را مفت دادی، انگار که داشته دخترش را میفروخته کنیز داشته میداده، مفت دادی.@ ما خودمان را اشتباه میگیریم با مهریه بچه، مدرک تحصیلی، دانشگاه، رشته تحصیلی، شوهر بچه، با زن خودم، با شوهر خودم، با مدرک تحصیلی خودم و.... من با اینها بزرگ و کوچک میشوم این آدم اگر به قبر برود خیلی بدبخت است این هیچی ندارد.@ این تمام مدت عمرش داشته در خانه همسایه بنایی میکرده در خانه خودش هیچی نساخته اصلاً دل ندارد که با خودش ببرد مثل یک بچهای هست که به دنیا میاید ولی دست و پا ندارد چقدر گرفتار میشود در سرنوشت آدمهایی که ناقص متولد شدند من زندگینامهشان را مطالعه میکردم اینها وقتی با چهره بد متولد شدند خودشان بعد از یک مدت خودکشی کردند.@ خودمان تحمل خودمان را نداریم آدم وقتی خودش تحمل خودش را ندارد خودش را میکُشد اما اگر ما قبرمان را به ما نشان بدهند که قبر ما چقدر وحشتناک است اصلاً احساس بیشخصیتی نمیکنیم و نمیترسیم میگویند حسادت یکبارش 200 سال آدم را در جهنم نگه میدارد اصلاً ناراحت نمیشویم ککمان هم نمیگزد.@ ممکن است یکذره بگوییم آخ آخ، الکی، ولی باز حسادتمان را ادامه میدهیم باز تکبرمان را ادامه میدهیم هر بار بداخلاقی و رنجیدن و حساسیت و زودرنجی و عصبانی شدن چقدر برای آدم فشار قبر میاورد ولی ما اصلاً ناراحت نمیشویم چون کوچک هستیم چون اصلاً اینها را دل و شخصیت نمیدانیم.@ جنایتکارهای متمول و پولدار با پول هر چیزی را جبران میکنند میگوید من چون قدرت و پول دارم اگر دخترم هر بیآبرویی بار بیاورد اصلاً ننگ محسوب نمیشود اما در خانواده فقیر همان بیآبرویی خیلی ننگ است.@ این دخترش یک فاحشه رسمی است اصلاً ناراحت نیست افتخار میداند کلینتون رئیس جمهور آمریکا میگفت من یک کلکسیون قاشق و چنگال دارم، میگفتن از کجا آوردی؟ میگفت از بچگی اینها را از رستورانهای مختلف دزدیدم اصلاً ناراحت هم نیست که اعلام کند که من همه اینها را دزدیدم در رستورانها که میرفتم غذا میخوردم قاشق و چنگالها را میدزدیدم.@ الان یک کلکسیون قاشق و چنگال دارم، چرا؟ چه چیزی جایش را پر میکند که بتواند راحت این را بگوید؟ بزرگی حیوانی و طبیعیاش، من که رئیس جمهور هستم دزدی و حیزی و کثافتکاری کرده باشم پر میکنم هر ننگی در خانواده در فامیل در زندگیاش اتفاق بیافتد اصلاً ککش نمیگزد و خجالت نمیکشد.@ چون میخواهد با یک چیزی پُرش بکند با یک گندگی پولی، مالی، موقعیت، شغل، رئیس، وزیر، وکیل، بچههای آنها هر غلطی بکنند طوری نیست(إنَّ هذِهِ القُلُوب أوعِیَۀٌ فَخَیرُها أوعاها) اینقدر این باورش سخت است که علی(ع) مجبور شده اولش کلمه(إن) بیاورد یعنی باور کن.@ حقیقت اینطوری است که تو یک ظرف هستی بیآبرو و کوچک نشوی تو اگر وفات سراغت بیاید متولد بشوی کوچک وارد آنجا بشوی بیچاره هستی اگر با بهشت سازگاری نداشته باشی به اندازه بهشت نباشی بزرگ نشده باشی خودت باید بعداً خجالت بکشی.@ (إنَّ هذِهِ القُلُوب) این دلها و قلوب(أوعِیَۀٌ) ظرف هستند(فَخَیرُها أوعاها) بهترین ظرفها بهترین قلوب پرظرفیتترین قلوب هست آدم دل بزرگ داشته باشد شخصیت بزرگ داشته باشد.@ یک دلی مثل دل حضرت زینب(س) که با آن همه فشاری که دشمن میخواهد تحقیرش بکند به یزید میگوید(إنّی أستَصغِرُک) یزید من تو را خیلی کوچک میبینم خیلی در مقابل من پست هستی.@ یک خانم است اسیر است کتک هم خورده با کتک هم او را پیش یزید آوردند ولی به یزید میگوید تو خیلی ریز و کوچک هستی اصلاً این زن احساس بیشخصیتی ندارد وقتی ابنزیاد ملعون به او میگوید دیدی خدا با تو چکار کرد.@ میفرماید(و ما رأیت إلا جمیلا) جز زیبایی چیزی ندیدم، چقدر بزرگ است یک مادری که پنج تا بچهاش را برای اسلام به شهادت داده من مادر شهدا را دیدم که چقدر شاد و بزرگ، خانوادهشان، همسرانشان، خواهر و برادرانشان، چقدر بزرگ هستند اصلاً احساس کوچکی نمیکنند احساس بزرگی میکنند.@ این زن و مرد خیلی بزرگ هستند ما اشتباهاً داریم خودمان را نگاه میکنیم و نگاه وارونه تصمیمات وارونه میاورد حب و بغضهای وارونه میاورد احساس کوچکی و پستیهای دروغین و قلابی برای آدم میاورد، تو چرا احساس کوچکی و پستی و بیارزشی میکنی چون فکر میکنی بدن و طبیعت و لباس و خانه هستی.@ الان این مسأله عُقده یتیمی بودن، شما نگاه کنید در نظام طبیعت اینطوری در آمده یکی پدرش را از دست میدهد بعداً میگوید اصلاً رویم نمیشود جایی که بچهها دارند میروند با پدرشان بروم احساس بدی به من دست میدهد، نه پدر نداری پیغمبر هم پدر نداشت، حالا پیغمبر خیلی کوچک شد؟@ پیامبران غالبشان اینطوری بودند بعضیهایشان اصلاً از اصل پدر نداشتند مثل حضرت عیسی، بنشیند غصه بخورد که پدر ندارم، مثل حضرت آدم که پدر و مادر نداشته پدر ما بیپدر و مادر بوده ولی از بزرگترین پیامبران خداست.@ حالا خیلی غصه میخورند که پدر نداشته، اینکه آدم میترسد که پدر ندارم مادر ندارم بچهام الان یتیم شد احساس حقارت به او دست بدهد اینها همه توهمات حیوانی است اینها در نظام حیوانی اینطوری معنا دارد این در ادبیات به ظاهر مذهبی ما هم میاید بچه پدرش مرده، سر قبر پدرش دادند به یک مداح بیسواد نادان که صدای خوبی دارد و بلد است شعر بخواند:@

همه مزخرف، همه هم گریه میکنند بعد هم میگویند خیلی خوب خواندی دل ما خیلی سوخت جگر ما خیلی آب شد، قرار بوده پانزده هزار تومان به تو بدهیم حالا این هم بیست هزار تومان، حرف مفت زده رفته، مثل خیلی از مداحیهایی که ائمه را کوچک و تحقیر و له میکنند ائمه که اینطوری نبودند.@ شما دوره اول که کمالات جمادی، حیوانی، نباتی را گذراندید کمالات خیالی و وهمی را گذراندید فهم صحبتهای من راحتتر هست آنهایی که سر کلاس نبودند فهم اینها یک مقدار برایشان سخت میشود.@ دل من چه موقع بزرگ است؟ من چه موقع بزرگ میشوم؟ تو زمانی بزرگ میشوی که اولاً بفهمی ظرف هستی تعلق به دلت پیدا بکنی دلت را خودت بدانی و وقتی میخواهی به قیامت نگاه کنی با دلت نگاه کن آنوقت ببین خجالت میکشی با این دل پیش خدا بروی یا نه.@ اگر خجالت میکشی پس شروع کن به گریه کردن، به خدا بگو خدایا من دلم خیلی کوچک است خدایا نگذار من اینطوری بمیرم خدایا این دلم را قشنگ و پرش کن این چند روزی هم که وقت و فرصت دارم خدایا تو این آشغالها و کثافتها را از دلم بیرون بریز تعلقات اینطوری و زمینی را از دلم بیرون بریز یک دل خوب و بزرگ به من بده یک دل بزرگ.@ خدایا تو در آن بیا انبیا، حب ائمه و چهارده معصوم اینها در دل بیایند حقیقت من اینها بشوند وقتی دلت بزرگ شد به تو بگویند میخواهیم دیدار رئیس جمهور برویم یا رئیس جمهور میخواهد خانهتان بیاید اصلاً ککت نمیگزد رئیس جمهور هم یک آدمی مثل ماست.@ ولی وقتی میگویند میخواهیم حرم حضرت عبدالعظیم برویم یکدفعه قند در دلت آب میشود چون یک بزرگ میخواهد در دلت بیاید، میخواهی پیش امام رضا بروی و امام رضا میخواهد در دلت بیاید آدم چقدر با امام رضا بزرگ میشود.@ وقتی جلوی امام رضا میایستی همه امام رضا در دل توست با فرشتهها و خود خدا، حرم حضرت معصومه(س) میروی فرمود خانه ما اهل بیت است خانم معصومه آنقدر دلش بزرگ است امام صادق(ع) میفرماید اگر دخترم فاطمه روز قیامت همه گناهکاران و اهل محشر را شفاعت بکند خدا آنها را میبخشد.@ اصلاً ائمه و انبیاء نیایند فقط یک شفیع وجود داشته باشد در صحنه قیامت به نام خانم فاطمه معصومه(س)، خیلی خانم بزرگ است یعنی این خانم آنقدر پاکی دارد که گناهان همه تاریخ زمین در این مثل آب کُر پاک میشود چقدر خانم بزرگ است.@ آنوقت تو وقتی زیارت خانم میروی فقط خودش را به تو نمیدهد حضرت میگوید حرم دخترم خانه ما چهاردهتاست شما وقتی حرم میروی همه آن چهاردهتا میایند شما وقتی میروی حرم حضرت عبدالعظیم و خانم حضرت معصومه آنقدر بزرگ میشوی که میایستی میگویی(السلام علی آدم صفوۀ الله).@ آنهایی که دل ندارند وقتی به آنها میگویی برو بنشین دعا را بخوان، میگویند این حرفها چیه این کلمات عربی یعنی چی سلام بر تو ای آدم، زود در حرم برویم برگردیم بازار برویم این تحمل حرم را ندارد چون دل ندارد.@ مطابق این حرم دل ندارد که به حرم برود زود بدش میاید زود میخواهد از حرم در برود نماز هم که میخواهد بخواند حوصله خدا را ندارد چون برای خدا جا ندارد خدا و فرشتهها و انبیاء میخواهند بیایند(السلام علینا و علی عباد الله الصالحین) چقدر آدم بزرگ میشود به اندازه همه بندگان صالح خدا آدم بزرگ میشود که به همه آنها میتواند سلام بدهد.@ خیلی قدرت پیدا کرده که یک نفر به همه بندگان صالح بگوید(السلام علیکم)، حوصله خدا را نداریم وقتی میخواهیم نماز بخوانیم چون کوچک هستیم زود میخواهیم تمامش کنیم میخواهیم بنشینیم چند دقیقه نماز بخوانیم و تعقیبات و تسبیحات حضرت زهرا بخوانیم توسلی به ائمه بکنیم دل نداریم برای اهل بیت جا نداریم.@ وقتی میگویند دعای توسل است همه بلند میشوند میروند بعد از نماز میگویند یک صفحه قرآن بخوانید همه فرار میکنند چهار نفر که دل و حوصله دارند میمانند آنها که دل و حوصله قرآن با آن عظمت را ندارند همه بعد از نماز میروند ظرفیتشان کوچک بوده همان به اندازه چهار رکعت نماز، آن هم برای اینکه جهنمی نشوند خواندند یا عادت دارند بخوانند ذکر، توسل، تعقیبات، حرم حوصله نداریم.@ اما اگر بگویند قشم و کیش و دبی برویم میبینی که چقدر حوصله دارد در بازار میرود میبینی که ده ساعت در بازار است اصلاً دلش کوچک نمیشود و حوصلهاش هم سر نمیرود برود در کثافتخانهها و جاهای کثیف و جای آلوده و تجملات طبیعی و دنیایی، میبینی که اصلاً خسته نمیشود حوصلهاش سر نمیرود و خسته نمیشود و ناراحت نیست.@ اما اگر نیم ساعت بخواهد پیش امام رضا و خدا بماند وقت ندارد درس دارد کنکور دارد لیسانس باید بگیرد همه چیزش جلوی چشمش میاید شوهر دارد زن دارد بچه دارد حوصله خدا را ندارد چون دل کوچک است روی 50 آیه قرآن میخواهد بخواند حوصله ندارد میخواهد با فرشتهها حرف بزند حوصله فرشتهها را ندارد.@ با فرشتهها میخواهد رفت و آمد بکند اصلاً حوصله رفاقت با فرشتهها را ندارد بزرگانی مثل حضرت زهرا(س) حضرت معصومه و عبدالعظیم و امام رضا و امام زمان میخواهند در دل این بیایند این اصلاً جا نگذاشته دلش خیلی کوچک مانده که ما دلمان را مثل چهارراه کردیم کثیف و آلوده هر چیزی میاید در آن میرود.@ پس ما دیگر جا نداریم برای پاکها و خوبیها و کمالات، برای خودمان دلمشغولی درست کردیم همه هم طبیعی، ما اینها را دل نمیدانیم دارایی نمیدانیم عزیزم خیلی قدر خودت را بدان اگر حوصله امام حسین را داری اگر حوصله صلوات و حجاب را داری دلت خیلی بزرگ است که حوصله حجاب را داری.@ اگر حوصله توسل و حرم رفتن و قرآن خواندن و کلاس را داری همین که شما بزرگواران زحمت میکشید تشریف میاورید یک ساعت حرفها را گوش میکنید هر کسی تحمل شنیدن حرف را ندارد خیلیها میایند مینشینند پنج دقیقه اول در میروند اصلاً حوصله شنیدن این نوع حرفها را ندارند.@ اگر از دنیا بگویی میشنود و خوشحال میشود و لذت میبرد اما اگر از آخرت بگویی اصلاً دل ندارد راجع به آخرت چیزی بشنود راجع به خدا بگویی حالش به هم میخورد(وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ) وقتی که اسم خدا میاید این دلش مشمئز میشود اصلاً حوصله چیزی به اسم خدا و پیغمبر و دین و معنویت را ندارد.@ وقتی میگویی حالش به هم میخورد انگار که در یک فضای خفه هست میخواهد زود در پنجره را باز کند و زود بیرون برود تا یکذره نفس بکشد از اینها فرار میکند میرود در یک فضای طبیعی و آلوده تا یک نفسی بکشد.@ چون اصلاً برای خودش دل درست نکرده اینها را دل نمیداند ما اصلاً خجالت نمیکشیم از اینکه حوصله خدا را نداریم ما احساس بیآبرویی نمیکنیم از اینکه احساس فرشتهها و چهارده معصوم را نداریم احساس بیآبرویی و کمی جا نمیکنیم از اینکه من چرا نمیتوانم قرآن بخوانم من چرا اینقدر ظرفیتم کم است که یک قرآن در دلم جا نمیگیرد.@ من چرا امام رضا و امام زمان در دلم جا نمیگیرد چرا خدا در دلم نمیاید چرا نمیتوانم عاشقش بشوم؟ چرا هر وقت اینها میایند پس میزنم اسم خدا و قیامت و آخرت و قبر میاید پس میزنم؟ چرا من حوصله ندارم؟ چرا نمیتوانم وقتی پیش خدا مینشینم با لذت بنشینم؟@ چرا همانطور که پای یک فیلم سینمایی و سریال مینشینم که هزارتا آشغال میخواهد در ذهن من بریزد خیلی دل میدهم پای این سریال یا کارتون یا فیلم سینمایی مینشینم ولی وقتی میخواهم بنشینم پای صحبت خدا دوست دارم زودتر این صحبتهای خدا تمام شود.@ اگر من دارم با خدا حرف میزنم که نماز است زود سر و تهاش را هم میاورم چون وقت ندارم با خدا حرف بزنم حوصله حرف زدن با این موجود را ندارم به نام خدا، از نماز میدزدم چون حوصلهاش را ندارم موقع حرف زدن حواسم به جای دیگر میرود چون اصلاً نمیخواهم با همچین موجودی حرف بزنم.@ حرفی ندارم که بزنم عاشقش نیستم دوستش ندارم که بخواهم با دلدادگی با او حرف بزنم همه نمازها با بیحوصله و حواسپرتی، چون من اصلاً دل ندارم وقتی هم خدا با من حرف میزند یعنی قرآن خواندن است سی بار خمیازه میکشم نگاه میکنم ببینم این قاری قرآن چند صفحه دیگر مانده تمامش کند.@ اگر خودم هم دارم میخوانم ورق میزنم ببینم چقدر از این سوره مانده تمام شود حوصله شنیدن خدا را ندارم حوصله صدای خدا را ندارم، ما با خودمان چکار کردیم که اینقدر حوصله نداریم، اصلاً ما دل تشکیل دادیم؟ اصلاً ما دارایی داریم؟@ ما اگر در قبر برویم با این دلهای تنگمان که نه جای خدا نه جای بهشت نه جای انبیاء نه جای اولیاء نه جای قرآن نه جای دین نه جای حقایق قرآنی دارد الان میبینی دانشجو نشسته برق میخواند خانم است اصلاً چه ربطی به برق دارد ماشینآلات میخواند.@ خانم است دارد بنایی و معماری و صنایع میخواند این چیزهایی که بعداً نمیتواند برود در کارخانه با اینها سروکله بزند اینها را حوصلهاش میکشد بخواند بعد یک کتاب دینی یک کتاب راجع به خودش، خدا و حقیقتش میدهی میبینی که اصلاً شش ماه نتوانسته این کتاب را بخواند.@ یک سیدی میخواهد گوش کند راجع به خودش، میبینی که هزار و یکجور بهانه میاورد نمیتواند اینها را گوش کند اما به او رمان بده رمانهای پلیسی، جنایی، عاشقانه میبینی که یک شب تا صبح تمامش میکند چون برای آنها دل و جا دارد ولی برای خودش جا ندارد.@ خاک بر سر آدمی که برای خودش جا نداشته باشد آدم حوصله خودش را نداشته باشد وقتی میخواهد به خودش برسد و خودش را نگاه کند میبینی که حوصله خودش را ندارد زبان انگلیسی میرود تا دکترا میخواند.@ اما زبان عربی که میخواهد بخواند با قرآن و کلام خدا آشنا بشود و صدای خدا را بشنود میبینی که حوصله ندارد زبان عربی بخواند که جانش میخواهد بالای لبش بیاید تو میخواهی با زبان خدا حرف بزنی زبان خدا را بشنوی، نمیتواند، ولی فرانسه و انگلیسی را میرود یاد میگیرد کامپیوتر وقت میگذارد یاد میگیرد.@ اما وقتی نوبت خودش میشود حوصله خودش را ندارد وقت برای خودش ندارد به زور هم اگر او را بفرستی برایش موقعیت جور کنی چقدر آدمها هستند برایشان موقعیت جور شده که دانشگاه بروند الهیات بخوانند میبینی اصلاً حوصله ندارد، خوانده ولی آدم دلمردهای است.@ رفته در حوزه طلبه شده دلمرده است علوم قرآنی شرکت میکند ولی رشد نمیکند حافظ قرآن است اما آدم عصبی و افسرده و بیحوصله است اصلاً قدرش را ندانسته امام حسین را به او دادند اما دلمرده است فرصت نماز داشته 30 سال جلوی خدا ایستاده اما هیچ وقت به خدا دل نداده یکبار خدا را نبوسیده.@ یکبار هم در این 40 سال که این همه وقت گذاشته سرش را روی پای خدا نگذاشته یک بار نرفته خدا را بغل کند برای اینکه ما خودمان را نمیشناسیم همه بدبختی آدم از نشناختن خودش است نمیدانیم چه کسی هستیم ظرفها را هم اشتباه گرفتی با خانه بزرگ و کوچک میشویم با داشتن خدا نه.@ احساس عزت و ذلت و آرامش و ناآرامیهایمان همه طبیعی و وهمی و حیوانی است این برایش دل نمیماند دل هم بزرگ نمیشود(فَخَیرها أوعاها) بهترین ظرفها پرظرفیتترین ظرفهاست.@ قرار بود ما در این جلسه یک مقدار مثالهایی بزنیم بحثهایی بکنیم که در مورد بزرگ کردن دلمان است البته در این جلسه این کار را هم کردیم اما کلی بود آن چیزی که پیام این جلسه است این هست که ما اول باید باور کنیم که دل هستیم و ظرف و قلب هستیم و باور کنیم که با همین حیثیت شخصیتیمان به آنطرف منتقل میشویم.@ اگر اینجا دچار فشار روحی باشی آنطرف هم فشار قبر داری اگر اینجا بتواند به تو فشار بیاید آنطرف هم فشار داری اگر اینجا کوچک باشی آنطرف هم کوچک و بدبخت هستی اول باور کنیم که من دل هستم بعد آنوقت وقتی که یکبار حسادت و تکبر میکنم یکبار عصبانی میشوم واقعاً احساس لکهدار شدن میکنم.@ احساس میکنم که خیلی بیآبرو شدم اما آدمی که اینطوری نیست میگوید من حسودم که هستم من متکبرم من حساس و عصبی و زودرنج و خودخواه هستم همه باید خودشان را با من تنظیم کنند و این داشتن من خیلی کار دستمان میدهد.@ هر چقدر من آدم بزرگتر باشد فشار قبرش هم بیشتر است هر چه من او بزرگتر باشد بیآبروییاش بیشتر است مثل یک بچهای هست که متولد شده بچهای که یک غده در گردنش درآورده به اندازه سر خودش است حالا ببینید چقدر خجالت میکشد اگر این غده هر چقدر کوچکتر بشود احساس آرامش این بیشتر میشود تا این غده آب شود و نباشد.@ آدم وقتی باطل با خودش میبرد من با خودش میبرد بعداً باید شرمنده بشود ما چقدر من داریم خیلی من با خودمان میبریم خیلی من درست کردیم، من نمیخواهم من نمیتوانم، به من برمیخورد، استاد حرف میزند به من برمیخورد.@ مادرم حرف میزند به من برمیخورد شوهر حرف میزند به او برمیخورد زن حرف میزند به او برمیخورد چقدر طلاقها و دعواها سر همین من من کردنهاست از پدر، از بچه میرنجد همه رنجش و کوچکی و من من است من هم اینقدر بزرگ است که هر کس یک حرفی بزند به من برمیخورد.@ اما آدمی مثل امیرالمؤمنین(ع) که من ندارد وقتی به او فحش میدهند به خودش هم فحش میدهند میگوید نه به من نیستند سرش را میاندازد میرود ولی ما چون منمان خیلی بزرگ است اگر یک نفر خواب هم ببیند میگوییم نه منظورت من بودم با دیوار حرف بزند میگوید با من بودی من آنجا هم هستم.@ تو داشتی یک جایی به یک نفر فحش میدادی منظورت من بودم، به پیر به پیغمبر منظورم تو نبودی، نه تو منظورت من بودم، از بس من حیوانی بزرگ شده ما باید بدانیم من با غیر من کیست من چه کسی هستم و آن که من نیست غیر من است کیست اینها را تفکیک کنیم و با من آشتی کنیم من را دوست داشته باشیم.@ ما کسی را دوست داریم عاشق کسی هستیم که اصلاً من نیست یک غریبه است در این قبر میگذاریم و میرویم بعداً هم از او حالمان به هم میخورد پدرت، مادرت، همسرت که عزیزترین کس توست بمیرد یک ساعت نمیتوانی جنازهاش را تحمل کنی چون این آن نیست.@ میگوید پدرم را دوست دارم ولی زودتر او را ببرید من حوصله دیدنش را ندارم، ما چه کسی هستیم؟ باید وقت بگذاریم خودمان را بشناسیم با خودمان رفیق بشویم با خودمان آشتی بکنیم با خودمان آشنا بشویم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@