جلسه 007 - قلب
شماره جلسه
7
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
10
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - قلب

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره قلب بود این نکته را عرض کردم که همه حقیقت یک انسان قلب اوست قلب انسان شخصیت انسان هست در فرمایشی که امروز از وجود مبارک پیامبر میخوانیم درباره اصناف قلبهاست که در واقع انواع شخصیتها را حضرت میخواهد بیان بکند.@ میفرماید که(اَلقُلوبُ اَربَعَۀٌ) قلبها چهارگونه هستند(قَلبٌ فیهِ اِیمانٌ وَ لَیسَ فیهِ قُرآن) قلبهایی که ایمان در آن هست اما قرآن در آن نیست این یک شخصیت هست.@ ما در بین مسلمانان مسلمانهای خوبی داریم که اهل ایمان هستند اما بنابر موقعیتهای مختلفی که داشتند این امکان برایشان نبوده که قرآن را یاد بگیرند کلاس قرآن بروند قرآن را یاد بگیرند خواندنش را فهمش را.@ اما انسانهای مؤمنی هستند از علما از مراجع از طریق مطالعات از طریق اعمال صالح پرهیز از گناه به درجه خوبی از ایمان هم رسیدند حتی ما در بین غیر مسلمانان شخصیتهایی را داریم که مسلمان هستند واقعاً، اما اسماً مسلمان نیستند.@ یعنی وقتی میروید با آنها صحبت میکنید با اینکه مسیحی یا یهودی هست یا پیرو دین دیگری هست اما وقتی که عقائدش را بیان میکند شما میبینید که این همان اسلام است که این دارد تفاوت زیادی با اسلام ندارد از جنبه مسائل عقیدتیش از جنبه مسائل اخلاقیش از جنبه مسائل عبادی، محبتی که بین او و خداوند برقرار هست.@ لذا شما میبینید در قرآن کریم خداوند بعضی از اهل کتاب را تجلیل و تمجید میکند از آنها تعریف میکند وقتی که انسان با خیلی از یهودیان مسیحیان روبرو میشود میبیند که اینها فرق زیاد و فاصله زیادی با اسلام ندارند برای همین هم با کمترین کار فرهنگی با کمترین کار تبلیغاتی مؤمن و مسلمان میشوند.@ چون قلبهایشان مملو از پاکی و اخلاص و ایمان هست و اینطور افراد خیلی زود جذب میشوند فقط از اسلام یک اسم را ندارند و در بین خود مسلمانان همینطور شما شاید اطراف خودتان آدمهای باتقوا آدمهای خیلی خوب آدمهای مؤمنی سراغ دارید خیلی نورانی دوست داشتنی اما سوادی ندارند.@ در روستا بوده فرصت نداشته که قرآن را یاد بگیرد بخواند اطلاعات مذهبیش را بالا ببرد شما نمونهاش کربلایی کاظم را میبینید که در روستا هست و با اشاره و عنایت آقا امام زمان(ع) تمام قرآن در یک لحظه در قلب کربلایی کاظم جا میگیرد و طوری که امتحان خودش را پیش مراجع و بزرگان و علما هم پس میدهد.@ پس مسلمانان و مؤمنین دو دسته هستند بعضیها در قلبهایشان قرآن هم هست علاوه بر اینکه ایمان هست بعضیها قرآن نیست سواد ندارند نرسیدند فرصت نکردند بروند قرآن را یاد بگیرند معلومات مذهبی و معنوی قرآنی ندارند.@ ولی روح پذیرششان تسلیمشان ایمانشان آنقدر بالاست که از علما در سخنرانیها پای این منبرها مسائل را خیلی خوب گرفتند و به همان مقداری هم که میفهمند عمل میکنند و این برایشان سازندگی دارد.@ اینطور شخصیتها را پیغمبر تشبیه کرده به خرما میفرماید(فَاَمَّا الاَوَّلُ کَالتَمرَه طَیِبٌ طَعمُها وَ لا طیبَ لَها) مؤمنین که قرآن بلد نیستند نه اینکه حالا سهلانگاری کرده باشند با قرآن مشکل داشته باشند نرفته باشند سمت قرآن، خیلی از شما در جامعه ما الان زیاد میبینید از مؤمنین و پیرمردها و پیرزنهایی که امکان یادگیری قرآن برایشان وجود نداشته سواد نداشتند سمت قرآن نرفتند اما مؤمن هستند.@ پدربزرگها مادربزرگها در روستاها الا ماشاء الله ما داریم اینها فرصت اینکه جایی که بروند کلاسی نبوده معلمی نبوده ولی آدمهای مؤمنی هستند پیامبر میفرماید اینها مثل خرما میمانند که خوش طعم هستند اما بو ندارد این یک گروه.@ (وَ قَلبٌ فیهِ ایمانٌ وَ قُرآن) بعضی از دلها هست که هم مؤمن هستند و هم واقعاً جذب قرآن دارند قرآن خوان هستند با قرآن انس دارند معارف قرآن را یاد گرفتند یاد میدهند یاد میگیرند اهل قرآن و ارتباط با کتاب الله هستند اینها شرافتشان بیشتر هست.@ در آخرت هم شرافتشان بیشتر هست اینطور آدمها در نزد خدا، در آخرت اینها خیلی جلوتر هستند کسانی که هم ایمان را دارند هم مطالعات قر آنی دارند فهم قرآن دارند آیات را میشناسند مقداری حفظ هستند چند سورهای حفظ هستند و بالاخره ارتباط و رفاقت با قرآن دارند اهل قرآن هستند آدمهای اینطوری هستند.@ پیامبر میفرماید که(وَ الثانی کَالجِرابِ المِسک طَیبٌ اِن فُتِحَ وَ طَیِبٌ اِن وَعاه) میدانید دسته دوم مثل چه کسانی میمانند که هم در قلبشان ایمان هست و هم قرآن هست اینطور افراد که به این شکل هستند مثل مشکدان میمانند که درش بسته باشد عطرش همه جا را میگیرد باز هم باشد باز عطرش همه جا را میگیرد.@ میگوید اینطور شخصیتها شخصیتهایی هستند که دوستداشتنی هستند بویشان، عطرشان این شخصیتها شخصیتهایی هستند که جذاب هستند برای سایر مسلمانان سایر شخصیتها چون روح و دل اینها مزین به قرآن هست قرآن این جذابیت و انس و محبت را میآورد کسی که اهل قرآن هست دوست داشتنی هست.@ میگوید این در واقع هم مزه دارد هم عطر دارد میفرماید مثل مشکدان میماند که اینها در هر صورت عطرشان فضا را عطرآگین و خوشبو میکند(وَ قَلبٌ فیهِ قُرآنٌ وَ لَیسَ فیهِ اِیمان) شخصیت سوم شخصیتهایی هستند که قرآن را خیلی خوب بلد هستند در آنها قرآن هست اما واقعاً ایمان ندارند اهل قرآن هستند اما اهل ایمان نیستند.@ چقدر ما الان داریم حافظان قرآن اهل قرآن مربیان قرآن معلمان قرآن قاریان قرآن اهل قرآن هستند انواع قرائتها انواع شیوهها تفسیر بلد است استاد تفسیر است استاد قرآن هست اما بیدین است واقعاً خودش هیچ چیزی را رعایت نمیکند خودش بیتقوا و بیدین هست و رعایت نمیکند.@ حالا ان شاء الله در کشور ما کم ولی در کشورهای اسلامی الا ماشاء الله داریم شما این وهابیها را نگاه کنید همه شب تا صبح در مکه و مدینه بروید ببینید همینطور یکسره مینشینند قرآن میخوانند اما هیچ ارادتی به پیغمبر هیچ ارادتی به اهل بیت هیچ ارادتی به دین خدا واقعاً ندارند.@ اینقدر راحت آدم میکشند ببینید شیعیان مظلوم یمن را چطوری راحت میکشند بمباران میکنند پول هواپیمای اسرائیلها و بنزینشان را تأمین میکنند که شما بروید غزه را نابود بکنید لبنان را نابود بکنید هر چه شیعه بکنید ما کمکتان هستیم این اهل قرآن هست قرآن را خوب بلد است حفظ میکند حافظ است اما واقعاً دین ندارد.@ شمر که میاید سر امام حسین را میبرد معلم قرآن است ما چقدر استاد حدیث و قرآن در لشکر عمر سعد داریم اینها اهل ارتباطات قرآنی بودند مطالعات قرآنی بودند حافظ قرآن بودند خوارجی که دوازده هزار نفر در مقابل امیرالمؤمنین(ع) به جنگ میروند اینها همه اهل قرآن هستند.@ قرآن میخوانند حافظ قرآن هستند معلم قرآن هستند شبها تا صبح به عبادت روزها روزه میگیرند اما هیچ چیزی از دین را ندارند این خیلی بد است که انسان خدای نکرده در قلبش قرآن باشد باسواد باشد اما ایمان نداشته باشد مجتهد روحانی که الان در کشور ما کم نیستند.@ بعضی وقتها متأسفانه از مراجع تقلید شما ببینید خودش درس خوانده ولی میگوید احکام غربی بیشتر از احکام اسلام هست ما اگر بخواهیم موفق باشیم باید پیرو دستورات غربیها باشیم در این قرآن هست اما خبری از ایمان نیست قرآن دارد ایمان ندارد پس سه قِسم شد بعضی دلها در آن ایمان هست قرآن نیست بعضیها ایمان هست قرآن هست بعضیها قرآن هست ایمان نیست.@ میگوید این دسته سوم هم مثل یک گیاه خیلی بد طعمی هست به نام اِشنا که خوشبو هست اما بد طعم است یکی از بزرگان میگفت من صدای قرائت قرآن یک کسی را شنیدم که خیلی زیبا قرآن میخواند گفت وقتی رفتم نزدیکش شدم دیدم شکل حیوان هست قرآن خوب میخواند اما چیزی از ایمان را ندارد.@ خوارج بعضی از آنها آنقدر زیبا قرآن میخواندند که علی(ع) دارد که یک موقع یکی از این اصحاب حضرت خیلی با یک احساس خوبی به قرآن خواندن شبانه این خوارج گوش میکرد حضرت فرمود که آنها هیچ چیز از ایمان در قلبشان نیست قرآن خیلی خوب میخوانند اما ایمان در قلبشان وجود ندارد.@ ما باید مواظب باشیم که این دو قسم نباشیم که قرآن در دلمان باشد اما خبری از ایمان، باور، یقین نداشته باشیم مدام دچار شک و تردید و تزلزل و اضطراب باشیم قلب چهارم هم که قلب خوبی نیست میفرماید که(وَ قَلبٌ لا ایمانَ فیه وَ لا قُرآنَ) قلبی که هیچ ایمان و قرآنی در آن نیست.@ میفرماید که(وَ الرابِعُ کَالحَنظَلَه خَبیثٌ ریحُها وَ طَعمُها) مثل حنظله میماند حنظله یک گیاهی هست که تقریباً به اندازه یک نارنج هست که مصرف دارویی دارد هم بد طعم است و هم بدبو هست میگوید بعضی از آدمها اینطوری هستند نه ایمان دارند و نه قرآن، اینها دلهایش اینطوری هست.@ پس این در واقع یک شخصیتشناسی هست که ما بدانیم قلب ما جزء کدام یک از این قلبهای چهارگانه هست قلب مؤمن بدون قرآن است یا مؤمن با قرآن است این دو تا خوب هستند اما با قرآن بدون ایمان و بیایمان بدون قرآن اینها خوب نیستند.@ این خودش یک آینه هست که ما خودمان را در این آینه نگاه بکنیم ببینیم که چه شخصیتی داریم از بین این چهار شخصیت ما کدامش هستیم چقدر ثروت داریم به معنای حقیقی.@ چند روز پیش یک مادری بود که چند هفتهای مدام میامد به من میگفت که این پسر من پسر اهلی نیست نااهل است شما بیا با او صحبت کن گفتم من که همچین فرصتی ندارم اما اگر پسر شما بیاید من او چند دقیقه صحبت میکنم.@ پسرش را آورد دیدم چه پسر خوبی هست خیلی مؤدب و خوب و متین، بعد با او صحبت کردم ببینم این چکار میکند چکاره است گفت آقا من با مادرم خیلی اختلاف داریم اینها مدام کلاس میروند قرآن میخوانند.@ ولی من میبینم اینها خیلی راحت بداخلاق که هستند خیلی راحت غیبت میکنند فتنهانگیز و دعوایی من اصلاً دین اینها را دیدم از دین پدر مادرم زده شدم واقعاً بعضی از بچهها شما نگاه کنید میگوید این پدر من الان 40 سال هست که دارد نماز میخواند مادر من 40 سال دارد نماز میخواند.@ این پدر من بلد نیست چطوری با مادرم رفتار بکند بداخلاق اذیتکن اصلاً خوشمزه نیست پدر تلخی هست مادرم هم همینطور نماز خیلی میخواند مسجد و حسینیه و هیئت میرود ولی این مادر اصلاً مادر جذاب و شیرینی نیست دعوایی، حسود، بداخلاق، حرف درشت بزن، این بچه را چه کسی دارد بیایمانش میکند؟.@ بالاخره شما این همه کلاس و جلسه رفتید این همه قرآن خواندید بالاخره باید این در شما تأثیر داشته باشد یک تحولی در پدر مادر من این نماز ایجاد کرده باشد لذا خیلی وقتها پدر مادر هستند که با اخلاقشان بچهها را از خودشان و از دین زده میکنند.@ میگوید تو که نماز خواندی چکار کردی تو 40 سال 50 سال نماز خواندی روی تو چه تأثیری گذاشته تو چه جذابیتی داری در این شخصیتت مهربان هستی با گذشت هستی خوشزبان هستی راحت که غیبت میکنی بددهانی که راحت میکنی حسادت که در تو هست این چه دینی هست که شما دارید بچه زده میشود.@ بالاخره ما اگر یکسره بخواهیم خودمان را به صورتها مزین بکنیم مدام برویم هیئت حسینیه برویم مطالعه بکنیم کلاس برویم قرآن بخوانیم میبینم ماشاء الله این مادر من شب تا صبح قرآن میخواند نماز میخواند این پدر من یکسره در هیئت است ولی اخلاق ندارد.@ میخواهد حرف بزند با دعوا حرف میزند به فکر بچه نیست عاطفه ندارد مهربان نیست خسیس است بخیل است پس این چطور دینی است این کجا تربیت شده با آنهایی که این چیزها را ندارند چه فرقی دارد، راست هم میگوید بنده خدا این چیزها را از پدر مادر میبیند بعد هم متنفر میشود.@ خیلی از پدر مادرهای مذهبی هستند که بچهها را بیدین بار میاورند آنها را زده میکنند و متنفر میکنند از دین و اخلاق و قرآن و روحانیت و چیزهای دیگر، لذا این خیلی مسئولیت است اگر کسی مذهبی است با قرآن ارتباط دارد آبروی قرآن را نباید ببرد.@ با امام حسین ارتباط دارد با هیئت ارتباط دارد با جلسات ارتباط دارد باید واقعاً عمل هم بکند و باید این در زندگیش و عملش واقعاً ظهور داشته باشد آن چیزی که جذب کرده.@ باز یک آقایی بود در جای مقدسی هم کارکنان فضای مقدسی بود از این حرمهای خیلی مهم این مدام به من میگفت که یک پسر دارم خیلی نااهل و ناباب است اعصابم را خورد کرده کاشکی شما میتوانستی چند دقیقه با این بچه صحبت بکنید گفتم و الله من که نمیرسم حالا همینطوری با هم صحبت بکنیم ببینم چکار کردی.@ یک روز خانم این آقا آمده بود گفت ایشان خانمم هست نشستیم به خانمش گفت شما راجع به پسرمان صحبت کن گفت پسرمان اینطوری هست، گفتم چند سالش هست؟ گفت 17 ـ 18 سالش هست، گفتم رفتار شما با این بچه چطوری است شما چطوری با او رفتار کردید؟ گفت اینطوری میکند.@ گفتم ببینید 14 سال تا 21 سال هفت سال سوم است رسول خدا(ص) میفرماید که بچه در هفت سال سوم مشاور و وزیر پدر مادر است وزیر از وزر میاید وزر یعنی سنگینی، بار، به وزیر برای این وزیر میگویند چون باید یک بار سنگینی را بپذیرد.@ مشاور خانواده است وقتی مشاور و وزیر است باید به اندازه یک وزیر و یک مشاور در خانه حرمت داشته باشد شما وقتی حرمت این بچه را نگه نمیدارید دائماً به او شک دارید دائماً او را زیر سؤال میبرید دائماً به او بیاعتمادی انتقال میدهید اصلاً محبت لازم را به او نمیکنید بچه در این سن به محبوبیت و مقبولیت و اعتماد خیلی احتیاج دارد.@ اگر پدر مادر بتوانند یک طوری به او بفهمانند که تو وزیر ما هستی واقعاً به او کار هم بسپارند نگویند تو دست و پا چلفتی هستی بیعرضه هستی نمیتوانی کاری بکنی به او اعتماد نکنند کارهای سنگین به او واگذار نکنند نه اصلاً باید به او کارهای سنگین واگذار کنند مسئولیتهای سنگین به او اعتماد هم بکنند حالا خراب هم کرد سرزنشش هم نکنند تا این پخته بشود.@ دختر بچه هست دختر 14 سال به بالاست این دختر میخواهد 18 سالش که بشود شروع میشود یواش یواش خواستگارها این باید برای یک زندگی آماده بشود پس باید به این بچه تکیه بکنید کار به او واگذار بکنید بگذار غذا را خراب بکند.@ بگو غذا را شما درست کن غذا را هم خراب کرد بهبه بگویید اَه اَه نگویید غذا را درست بکند کار بکند در خانه مسئولیت به عهده بگیرد کارهای دیگر تا این پخته بشود بعداً که میخواهد برود خانه شوهر این اصلاً دوره وزرات را که طی نکرده باشد آنجا منفور شوهرش میشود.@ پسر هم همینطور وقتی کارهای سنگین نکرده مسئولیت ندادید به او اعتماد نکردید یکسره زیر سؤال و شک بوده کجا بودی کجا میروی با چه کسی حرف میزنی حتی اگر من بدانم یک موقعی مورد دارد نباید خیلی راحت به رُخ بچه کشید این چیزها را، ده بار دیدید باید یکبار آن هم غیر مستقیم انسان حرف بزند وقتی یکسره مچش را میگیری فکر میکنی خیلی لطف میکنی خیلی زرنگی مچ بچه را میگیری.@ مچ بچه را میگیری خودت را داغون کردی به خودت صدمه میخورد وقتی مچ کسی را انسان میگیرد راحت نباید مچ کسی را بگیرید بگذارید این دوره را رد بکند به او اعتماد بکنیم چیزهای قشنگش را ببینیم به او اعتماد بکنیم به او بفهمانیم تلقین بکنیم که شخصیت خوبی دارد مورد اعتماد ماست مسئولیتهای مهم به او واگذار میکنیم این پخته بشود.@ این 14 سال تا 21 سال، 21 سال یا میخواهد سربازی برود یا میخواهد دانشگاه برود یا میخواهد ازدواج بکند بالاخره میخواهد برای خودش مرد بشود وقتی در خانه اصلاً ما به او مسئولیتهای مردانه ندادیم کارهای مردانه نسپردیم این شخصیتش ضعیف بار میاید.@ ما چقدر دانشجو داریم 24 سال 25 سال 26 سال 28 سال همه بچه ننه، لوس، اصلاً این نمیتواند زنداری بکند اینقدر بیعرضه هست که یک سربازی نمیتواند سربازی میرود 30 دفعه فرار میکند ده دفعه غیبت میخورد نمیتواند یک سربازی را بگذراند از خانه میخواهد بیرون باشد نمیتواند افسرده میشود پژمرده میشود برای اینکه لوس بار آمده.@ به او مسئولیت سپرده نشده کارهای سنگین به او ندادیم تحملش را بالا نبردیم سختی به او ندادیم این بچه ضعیف بار میاید دخترش همینطور پسرش هم همینطور، حالا من داشتم این حرفها را میزدم مادر سرش را تکان میداد بعد مادر میگفت یعنی پدر تمام این کارهایی که شما میگویید باید بکند هیچ کدام را نمیکند بر عکسش عمل میکند.@ آن آقا هم که خانمش را آورده بود صحبت کنیم خودش پشیمان شد از اینکه ما این حرفها را زدیم گفت کاشکی نمیگذاشتم این حرف بزند آبرویمان رفت پیش زن و فرزندمان، مادر گفت آقا این پیش شما میاید شما خودت به او بگو به او گفتم خدا خیرت بده تو یکسال داری در گوش من میخوانی بچهام اینطوری است در حالی که این بچه تو زیر دست تو اینطوری شده با اخلاق اینطوری شده با رفتار تو ناباب شده.@ برویم سراغ تعریف بهترین دلها که بهترین دلها چه دلهایی هست؟ چون گفتیم دل یعنی همه دارایی و همه شخصیت یک انسان، امروز میخواهیم یک از ملاکهای بهترین دلها را بخوانیم از امیرالمؤمنین(ع) هست(اِنَّ هذِهِ القُلوب اَوعیَۀٌ فَخَیرُها اَوعاها) بهترین دلها اول حضرت قلب را تشریح میکند میفرماید که این دلها ظرف است پس به دل به شکل یک ظرف نگاه کنیم.@ بعد میفرماید(فَخَیرُها اَوعاها) بهترین دلها بزرگترین آنهاست پرظرفیتترین آنها هست اَوعا یعنی جاگیر وسیع باشد هر چه ظرفیتش بیشتر باشد بزرگتر باشد جاگیرتر باشد این بهتر هست.@ الان شما نگاه کنید دو تا ظرف را اینجا دو تا ظرف هست کدام بزرگتر هست لیوان یا استکان؟ لیوان ظرفیتش بیشتر هست جای بیشتری میگیرد قلبهای وسیع یعنی بهشتشان هم وسیع است قلبها هر چقدر تنگ باشد بهشت کوچک میشود تا به فشار قبر میخورد.@ فشار قبر مربوط به کسانی هست که دلهایشان کوچک بوده اصلاً این روح را بزرگ نکردند این روح تربیت نشده ضعیف است با بهشت اصلاً سنخیت ندارد آن فرمول اصلی یادتان نرود که گفتیم قبر ما نفس ماست نفس ما قبر ماست.@ هر کس میخواهد بداند قبرش چه شکلی هست عالم برزخش نگاه کند به شخصیت فعلی خودش ببیند چطور شخصیتی هست معلوم میشود که قبرش هم چه شکلی هست کاملاً آدم میتواند بفهمد این شخصیتی که من دارم قبر وسیعی دارم قبر تنگی دارم.@ در این قبر ائمه هستند انبیاء هستند نیستند قرآن هست نیست بهشت هست جهنم است مؤمنین هستند نیستند دوست دارم دوست ندارم رفیق دارم چقدر رفیق دارم چقدر دوست دارم با چه کسانی رفت و آ مد میکنم تمام اینها آنجا کاملاً مشخص میشود.@ انسان وقتی که قلب خودش را بررسی میکند نظام قلبی انسان آخرت انسان را نشان میدهد آنهایی که دلهایشان کوچک است یا کوچک میشود به اینها فشار میاید وقتی که یک نعمت کسی را میبیند تحمل ندارد یک نفر از خودش بهتر ببیند تحمل نداشتن یعنی بیظرفیتی، بیتحملی و بیصبری یعنی بیظرفیتی.@ پس این دل خیلی کوچک است که صبر نمیتواند بکند بیتاب میشود زود از دین و خدا فرار میکند زود از معنویت میبرد زود بیحوصله میشود این اصلاً ظرفیت ندارد یک خانمی حرم آمده بود دو سه ماه کلاس آمده بود بعد دو سه جلسه یکبار آمد پیش من گفت که من دیگر حرم نمیایم دیگر نماز هم نمیخوانم، گفتم برای چی؟ گفت رفتم حرم کیفم را زدند.@ ببینید این با یک پول خدا را میفروشد مثلاً خدا را تا جایی قبول دارد که پول در جیبش باشد مثلاً سلامت باشد فقیر نباشد خانهاش مستأجر نباشد فرزندش طوری نشود اتومبیل داشته باشند وقتی ماشینش را بزنند کیفش را بزنند خدایش را هم زدند یعنی خدا و بهشتش را اینطوری میدزدند همین به اینها بستگی دارد اگر آنها را داشته باشد این آدم خوبی است نداشته باشد آدم خوبی نیست.@ (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ) قرآن میفرماید سوره مبارکه حج که مردم خیلیها هستند خدا را یک طرفه با یک حرف میپرستند هر وقت دنیا بچربد میگویند شاکریم چه خدای خوبی هست نچربد با خدا قهر میکنند اینها خیلی بیظرفیت هستند.@ ظرفیت را آدم باید از حضرت زینب(س) یاد بگیرد شش ماه مصیبت، بعد هم آن مصائب چند تا بچه دارد حضرت زینب جلویش تکه تکه کردند مادر برادرزاده که از بچه خودش عزیزتر بودند برادرش که از جان خودش برایش عزیزتر بود.@ بعد یک زن آنطوری کتک، اسارت، دربند بودن، یکسره شکنجه بعد از اسارت، شکنجههای جسمی و روحی، فحش، تحقیر، سرزنش، بعد که این دوره را طی میکند میفرماید(و ما رأیت الا جمیلا) جز زیبایی هیچی ندیدم.@ چقدر ظرفیت میخواهد چقدر عشق میخواهد چقدر بزرگی میخواهد که این همه مصائب و این صبور شاکر اصلاً با خدا رابطهاش خراب نمیشود اصلاً با خدا رابطهاش به هم نمیخورد.@ پس(فَخَیرُها اَوعاها) بهترین دلها پرظرفیتترین دلها هست هر چه ظرفیت دل بیشتر بشود این دل به بهشت نزدیکتر میشود ظرفیت دل را باید زیاد کرد تا این دل قشنگ بشود خوب بشود وقتی حسادت تو را میگیرد یعنی یک کسی تو را پر کرده تحملت به هم ریخته اعصابت دارد خورد میشود.@ نسبت به یک نفر که حسادت میکنی تحمل نعمت را برای کسی نداری وقتی تحمل نداشتی یعنی ظرفیت نداشتی تحمل نعمت یکی را رشد یکی را زیبایی یکی را محبوبیت یکی را تقوای یکی را، برادران یوسف مشکلشان بیظرفیتی بود برادرشان بود اما ظرفیتش را نداشتند حسود بودند.@ لذا حضرت یعقوب(ع) میفرماید خوابت را به برادرانت نگو چون تحمل شنیدن نعمت را ندارند بعضیها هستند اگر خودشان هم مشکل داشته باشند وقتی میفهمند خواهرشان، برادرشان، دوستشان آن مشکل را اصلاً ندارد و احتمالاً در نقطه مقابل هست اینقدر خوشحال میشوند ماشاء الله به این ظرفیت.@ خودش مریض است وقتی سالمها را میبیند لذت میبرد اصلاً هم حسودی نمیکند خودش تا به حال یکبار هم حج نرفته ولی وقتی میفهمد جاریش باجناقش دوستش همسایهشان ده دفعه حج رفته باز هم خوشحال میشود اصلاً ناراحت نیست فشار به او نمیاید.@ کمال یک نفر ظرفیت یک نفر معروفیت یک نفر مشهوریت یک نفر محبوبیت یک نفر معنویت یک نفر پولدار بودن یک نفر موفقیت یک نفر اصلاً اذیتش نمیکند کاملاً از نعمتهای دیگران لذت میبرد این خیلی ظرفیت دارد خیلی بزرگ است.@ عصبانی نمیشود خیلی راحت کسی نمیتواند غمگینش بکند تا ما غمگین میشویم تا دو بیشتر یا سه یک نفر دلش میگیرد آنهایی که خیلی تندتند دلشان میگیرد دلهایشان کوچک است باید وسعت بدهند که خیلی راحت دل نگیرد زود عصبانی میشوند زود دلهره آنها را میگیرد زود دلچرکین میشوند زود دلشوره سراغشان میاید این دلها کوچک است.@ اینها اصلاً به درد نمیخورد اینها موقع مردن خیلی عذاب میکشند آنطرف هم خیلی عذاب میکشند چون جا ندارند کوچک هستند اذیت میشوند بچه ببینید در رحم مادر که هست گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست.@ بچه در رحم مادر هست چون از چشم استفاده نمیکند از هوا استفاده نمیکند از فرکانس و صوت استفاده نمیکند غذایش یک غذای تک واحدی هست فقط خون است همان محیط رحم برایش خوب است یک جای تنگ اما دارد زندگی میکند این وقتی که قوای دیگری دارد که به این طرف متولد میشود.@ دیگر اگر بچه را بعد از تولد بکنید در یک جایی مثل رحم زنده نمیماند چون الان یک تجهیزاتی دارد که جای وسیع میخواهد تنفس باید بکند هوا میخواهد محیط آبی اصلاً نمیتواند برود چشم دارد این چشم یک طوری هست که باید افق دید داشته باشد طول موج داشته باشد.@ گوش دارد شما الان گوشتان بگیرد ناراحت میشود شاید احتیاجی هم به شنیدن صدا نداشته باشید ولی همین که گرفته شما اذیت میشوید این احتیاج دارد ارتباط برقرار کند با وسعت زیادی با اطراف خودش باید صدا را بشنود.@ پس یک جای وسیع میخواهد که هم طول موج کافی داشته باشد هم فرکانس مناسب میخواهد هوا میخواهد باید داشته باشد دست و پا دارد یک جای وسیع میخواهد که بدود برود بیاید بگردد بعضی وقتها شما میبینید یک شهر تهران اعصاب آدم را خورد میکند میگوید بزنم به کوه بزنم به شمال بزنم به جنگل بروم جنوب بروم جایی یک کمی آزاد باشم بروم در یک فضای بازتر یک نفسی بکشم.@ گاهی وقتها زمین اذیتش میکند میرود از این فضاهای تمرینی یک کایتی سوار میشود یک هواپیمایی سوار میشود یک ذره از بالا نگاه میکند یک کمی همچین حس این آزاد بودن راحت بودن به او دست میدهد.@ حالا شما فکر کنید این بچه به دنیا بیاید جا نداشته باشد چه آزاری میبیند نتواند ببیند نتواند بشنود فضای مناسب نداشته باشد یک جا حبسش بکنند انسان وقتی از دنیا به آخرت میرود قوایش چند میلیارد برابر میشود حالا این چند میلیارد برابر قوه دارد اگر قبرش تنگ باشد ببین چه اتفاقی میافتد یک قبر تنگ ببین چه حالتی به آدم دست میدهد.@ الان شما در این کلاس اینجا نشستید فکر کنید همین فضایی که نشستید دویست نفر دیگر بخواهند بیایند بین شما بنشینند ببینید چه اتفاقی میافتد چقدر میتوانیم بنشینیم بگو یک ساعت دو ساعت سه ساعت آدم بنشیند بعد دیگر کلافه میشود درد شروع میشود اعصاب آدم خورد میشود میگوید آقا اینجا نمیتوانم اصلاً نفس بکشم.@ حالا ما را جهنم هم نبرند یک همچین جایی بگذارند بگویند هزار سال اینطوری بنشینید یک جای تنگ، خیلی بد است آدم دلش کوچک باشد دلهایی که کوچک هست اینها با خودشان فشار قبر وسیعی میبرند.@ زود عصبی میشود زودرنج و حساس است این یعنی قبرش خیلی کوچک است یک کسی که به این یک چیزی میگوید زود به این برمیخورد مادر میگوید به او برمیخورد پدر میگوید به او برمیخورد میرود یک گوشه گریه میکند شوهر میگوید به او برمیخورد مادرشوهر میگوید به او برمیخورد باجناق میگوید جاری میگوید به او برمیخورد همسایه میگوید به او برمیخورد.@ بعضیها اینقدر بیظرفیت هستند استادشان هم به آنها یک چیزی میگوید از استادشان هم میرنجند خیلی بیظرفیت هستند خدا یک چیزی میگوید بدش میاید پیغمبر یک چیزی میگوید بدش میاید اصلاً تنگ است خیلی بیظرفیت است.@ زود ناراحت میشود زود قهر میکند زود ارتباط را قطع میکند زود پیوند را قطع میکند زود دلزده میشود میبینی این بنده خدا اصلاً دل ندارد این یک شخصیت کوچک کوچک کوچک است به همه هم سخت میگیرند چون خودشان کوچک هستند در خانه اینقدر مقررات عجیب و غریب میگذارند برای زندگی کردن که اصلاً آدم در این خانه احساس میکند زندان است.@ زن هزار و یک جور قرارداد میگذارد کفشهایت را آنجا در بیاور اول جورابت را در بیاور بعد برو در حمام اینطوری نیایی بروی روی فرش، برو اول دستهایت را بشوی برو سرت را بشوی الان من خسته هستم فقط میخواهم بگیرم یک جایی بخوابم نه اول تو باید بروی دوش بگیری بابا تو را خدا الان اینقدر سخت نگیر مسواک زدی مسواکت را بزن این کار را بکن بنشین سر سفره.@ آنهایی که خیلی قانون میگذارند تنگ میگیرند به دیگران سخت میگیرند وسواسیها فشار قبر زیاد دارند چون خیلی به خودشان فشار میاورند قوانین سخت نیست این مدام به خودش سخت میگیرد کسی چهار ساعت وضویش طول میکشد فشار قبر دارد.@ یک کسی را میبینی اینقدر راحت است این لیوان را برمیدارد باور کنید ما در جبهه با یک لیوان دو نفر وضو میگرفتند با سه لیتر آب غسل میکنند خیلی راحت اصلاً این دردسرها را هم ندارد مدام آخ و اوخ به دلم نچسبید وقتی میگوید نمیچسبد این دل خیلی وضعش خراب است.@ بددلها آنهایی که اهل سوءظن هستند بدبین هستند تا یک کسی یک کاری میکند زود به او بدبین میشوند زود منفی نگاه میکنند کثیف نگاه میکنند اینها همه دلهایشان کوچک هست اینها فشار قبر زیادی خواهند داشت عذاب قبر زیادی خواهند داشت آنطرف چون مدام در فشار هستند.@ کسانی که اینقدر دلشان تنگ است اینقدر کوچک است که با هر کس برخورد میکنند احتیاج دارند که خودشان را تخلیه بکنند استفراغ بکنند روی شخصیت طرف مقابل، فحش میدهد حرفهای بد میزند متلک میگوید نیش میزند ایراد میگیرد کنایه میزند.@ اصلاً وقتی پیش او مینشینی شیرین نیست مدام باید مواظب باشی یک حرفی از دهان این در نیاید یک وقت خرابکاری نکند یک کسی را تحقیر نکند یک کسی را له نکند به یک کسی نیش نزند متلک نیاندازد همینطوری از دهانش یکسره تحقیر و توهین و متلک و کنایه و گوشه و نیش.@ مرد به اعضای خانواده زن به اعضای خانواده میبینید که همیشه همینطور هست اینها خیلی بد است دل باید وسیع باشد باید ظرفیت داشته باشد باید گنجایش داشته باشد باید وقتی کسانی میایند در دل شما به آنها خوش بگذرد.@ میایند کنار شخصیت شما عطر و آرامش بگیرند بوی خوش استشمام بکنند میایند در خانه وجود شما به آنها خوش بگذرد مثل خانه خودتان که به آنها خوش میگذرد لذا شما میبینید آنهایی که اخلاق بدی دارند یک خانه هزار متری هم که دارند وقتی یک کسی میرود در آن خانه اصلاً به آنها مهمانی خوش نمیگذرد.@ با آنها ازدواج میکنی شکست میخوری با آنها پیوند برقرار میکنی شکست میخوری مهمانی خانهشان میروی به آدم تلخ میشود با آنها معامله میکنی میبینی که به دیگران سخت میگیرد در این معامله اینقدر حقهبازی و کلک و دروغ دارد که همه را اذیت میکند این کوچک است به دیگران آزار میرساند.@ یک کسی میبینی نه اینقدر خوب اینقدر شاد اینقدر مهربان اینقدر آرام در بدترین جا هم با این آدم به آدم خوش میگذرد در زندان هم آدم میرود به او خوش میگذرد در بیمارستان هم آدم میرود خوش میگذرد.@ یک موقعی میبینی در این بیمارستان آدم یکی دو تا هم اتاقی دارد من نوجوان بودم یکی دو تا عمل داشتم افتاده بودم با یکی دو تا پیرمرد در یک اتاق، اینقدر اینها خوشمزه بودند که نگو اینقدر شاد و سرحال و شوخ که اصلاً آدم دلش نمیخواهد از پیش اینها برود.@ بعضی از پیرمردها را میبینی چقدر خوب و شاد هستند چقدر انبساط دارند جوان جوان هستند بعضی از جوانها را میبینی اصلاً آدم نگاهشان میکند یاد شب اول قبرش میافتد پژمرده، داغون، له، بیانگیزه خدا نکند آدم کنار اینها بیفتد در اتوبوس هم آدم میخواهد مسافرت برود کنار اینها اصلاً به آدم خوش نمیگذرد.@ در قطار در هواپیما در تاکسی همه جا میبینی اصلاً آدم خوبی نیست آدم سخت و سفت و تلخی هست اینها اینقدر روحشان بزرگ است بعداً آدم میفهمد که اینها نه اصلاً با آدم نسبتی داشتند نه چیزی خودش کلی درد داشته گفته این بچه پیش ماست حالا نگذاریم به او بد بگذرد خیلی جگر میخواهد آدم اینطوری باشد.@ یک کسی خودش پر از درد است ولی دیگران را شاد بکند خیلی این قبرش بزرگ است خیلی روح بزرگ است میگوید حالا که اینجا هست نباید به او بد بگذرد آدم تا یاد نگیرد که ریزش داشته باشد بزرگ نمیشود باید آدم خروجی داشته باشد تا تخلیه نکنیم خروجی نداشته باشیم ریزش نداشته باشیم خرج نکنیم بزرگ نمیشویم.@ این خودش درد دارد در فشار است اما شادی تولید میکند خنده تولید میکند ریزش دارد اینطوری روح بزرگ میشود اینطوری ظرفیت بالا میرود آدم یاد بگیرد که روح را وسعت بدهد ظرفیتش را بالا ببرد(فَخَیرُها اَوعاها) بهترین ظرفها پرظرفیتترین ظرفهاست.@ حالا میخواهیم چند جلسه راجع به همین صحبت بکنیم ما چکار بکنیم ظرفیتمان زیاد بشود چکار بکنیم شاد بشویم چکار بکنیم آرام بشویم چطوری شاد و آرام بشویم چطوری ظرفیتمان بالا برود با چه چیزهایی ما میتوانیم این کار را انجام بدهیم؟.@ چند تا قاعده چند تا اصل را من بگویم که از این قواعد فرمولها و اصول بتوانیم استفاده بکنیم برای اینکه وسعت روح پیدا بکنیم شیرین بشویم. اگر الان یک نفر مریض باشد دندان درد داشته باشد چشم درد داشته باشد کمردرد و پادرد داشته باشد این را بردار ببر بهترین جا، به او خوش نمیگذرد چون تنگی دارد یک جاییش محدودیت دارد دندانش در فشار است چشمش در فشار است قلبش در فشار است.@ آدمی که در فشار هست در بهشت هم به او خوش نمیگذرد قبلاً گفتیم بهشت و جهنم یک جا است مثل دنیاست اینکه در دنیا کوری احساس میکند در همین جایی که این الان کور است و ناراحت است یک نفر دارد از دیدنیها لذت میبرد ولی این چون کور است محدود هست بهشت و جهنمیها پیش هم همدیگر را میبینند.@ اما این به خاطر محدودیتهای خودش دائماً زجر میکشد دائماً آزار میبیند و آن یکی به خاطر وسعت خودش دائماً لذت میبرد پس محدودیت یادتان باشد درد و محدودیت در وجود خودمان هست همه چیز اینطوری هست.@ من یادم هست یک موقعی رفته بودم جنوب آن موقع شاید 15 ـ 16 سالم بود رفته بودم مناطق محروم بَشاگرد و آنطرفها برویم به مردم آنجا کمک بکنیم شب اول ما وارد شدیم با ماشین کولردار ما را بردند این بنده خدایی که ما را برده بود آنجا، من بودم و با یکی از رفقا.@ یکی از این مدیران آن منطقه که منطقه محروم بود خیلی هم آدم خدمتگذاری بود میخواست به ما بد نگذرد ما در ماشین نشاند همینطوری رفتیم تا بندرعباس در ماشین خنک از ماشین ما درآمدیم یک دفعه دیدیم گُر گرفتیم فکر کردیم یک کسی آتشمان زد اصلاً باور نمیکردیم اینقدر گرم باشد.@ دیدیم مردم آنجا خیلی راحت هستند ما آتش میگرفتیم مشکل از ماست که عادت نداریم به این گرما، آنها در این گرما یک ذره خنکتر بشود اذیت میشود بعد 300 کیلومتر رفتیم تا بندر جاسک و آنجا مستقر شدیم گرسنه هم بودیم گفتیم گرسنه هستیم گفتند غذای خیلی خوبی داریم خوراک لوبیا ما هم لوبیا دوست داشتیم.@ این خوراک لوبیا را آوردند اولین قاشق را که خوردیم تا سقف بالا رفتیم اینقدر تند بود که نگو غذای خوشمزه بود ولی ما نمیتوانیم بخوریم یک دکتری هم آنجا بود همچین خیلی ملچ و ملوچ میکرد و میخورد گفت هر کس میسوزد بدهد خودم، ما هم غذا را دادیم او خورد کیفش را او میکرد و ما هم یک ذره نان خوردیم داشتیم نگاه میکردیم.@ محرومیت یعنی این یعنی ما نمیتوانیم فلفل بخوریم یک مدتی که ما آنجا بودیم دیدیم چون هوا شرجی است میل خودمان هم یواش یواش دارد میکشد فلفل خوردن اصلاً نمیتوانیم فلفل نخوریم دیدیم ما هم فلفلخور حسابی شدیم و از این به بعد غذای آن آشپزی که درست میکرد به ما میچسبید.@ پارسال و پیارسال هند رفتیم محرم برای تبلیغ به ما گفته بودند که اینها خیلی غذایشان تند است هندیها آتش میخورند ما هم رفتیم یک رستورانی نشستیم گفتیم آقا بدون فلفل، گفت باشد، آورد ما این قاشق اول را خوردیم قرمز قرمز شدیم اصلاً رنگمان عوض شد.@ بعد من فهمیدم اینها وقتی میگویی بدون فلفل متوجه نمیشوند در قاموسشان انگار که فحش ناموسی به آنها دادی اینکه میگویی بدون فلفل کم میریزند کمشان یک طوری هست که آدم را آتش میزند حالا خودشان چه میخورند خدا میداند.@ مثلاً در هواپیما میایند پذیرایی میکنند یکی از چیزهایی که در هواپیما حتماً باید بخوری غذاهای تند هم باید بخوری در پذیراییشان یکسری ژلهها و چیزهایی هست که شما ژله میخورید انتظار دارید چطوری باشد، تندتند یعنی اصلاً انگار نیست در قاموسشان که شما یک چیزی بخورید مگر میشود که فلفل نداشته باشد امکان ندارد مثل نمک برای غذاهای ما.@ ما داریم اذیت میشویم از ظرفیت خودمان داریم اذیت میشویم چند وقتی که ما آنجا بودیم دیدیم که نه خودمان هم غذای تند میخوریم و خیلی هم دوست داریم یادم هست ما را بردند یک جا غذا گرسنه هم بودیم شدید گفتند یک منطقه اسلامی هست آنجا برویم غذای خوبی دارد بخوریم.@ یک منطقه رفتیم بعد گفتند یک رستورانی هست منطقه فقیرنشینی هم بود نشستیم آنجا غذا آوردند ظاهر غذا خیلی خوب بود خوشمزه بود ما میخوردیم مدام میگفتیم آخ، دوباره میخوردیم، من یادم نمیاید در عمرم من با یک غذا دو تا نوشابه خورده باشم.@ مدام آخ میگفتیم و میخوردیم داد میزدیم و میخوردیم یعنی گوشه اینجا سه چهار نفر ایرانی بودند مدام میگفتند آخ مجبور هم بودند اینها را بخورند یک مدت که میگذرد آدم ذائقهاش با جهنم هم سنخ میشود یعنی دیگر غیر جهنم را دوست ندارد یعنی فقط همان را دوست دارد.@ از کثافت خوشش میاید از حسادت خوشش میاید از غیبت خوشش میاید اصلاً لذت میبرد اینکه میگوید غیبت خورش سگهای جهنم یعنی برای شخص غیبت کردن لذتبخش است جذاب میشود گناه اینطوری است ذائقه آدم را عوض میکند ما همیشه از بدبختی خودمان دچار مشکلات هستیم محدودیتهای خودمان اذیتمان میکند.@ آن بنده خدا ذائقهاش خوب است فلفل میخورد هیچ طوریش هم نمیشود چون جذب دارد کاملاً جذب دارد مصرف هم دارد یک بنّا همه شما میدانید قدیمیهای ما کار بدنی میکردند عملهها بنّاها کارگرها هر روز هم آبگوشت میخوردند هیچ طوریشان هم نمیشد چون مصرف داشتند جذب داشتند.@ اینجا اگر یک کسی الان با این وضعیت کاری اینجا بخواهد آبگوشت بخورد این یک ماهه فشارخون و چربیخون و گرفتاریهای زیادی پیدا میکند اصلاً روبه موت میرود ولی او نه چربی میخورد آبگوشت میخورد اینقدر هم روغن روی آن میریزد.@ در روستا نگاه کنید روغن حیوانی میریزند میخورند اصلاً غذایشان نان و روغن است مصرف هم دارد اصلاً هم هیچ طوری نیست این یادتان باشد عذاب و درد همیشه مال محدودیتهای ماست مال سختگیریهای خود ماست درد اینطوری هست.@ شما مشکل بینایی داری که اذیت میشوی شما مشکل شنوایی داری که اذیت میشوی شما معدهات مشکل دارد که این غذا را میخوری معده درد میگیری و الا میوه که خوشمزه است شما دمای بدنت طبیعی نیست احساس گُر گرفتگی داری کمخونی داری آنجایی که همه راحت هستند تو یخ میکنی پس مشکلات از خود ما ناشی میشود خودمان اذیت میشویم.@ حالا اگر ما بخواهیم این ظرفیت را ایجاد بکنیم تولید شادی و آرامش بکنیم باید روشهایی در پیش بگیریم که آن آزارها و اذیتها از بین برود، چکار باید بکنیم؟ اولین فرمول این هست که یادتان باشد که چیزی به اسم سختگیری را از زندگیتان بیرون بکنید تا روح وسیع بشود سختگیری نکنید.@ این یک قاعده کلی هست انسان هر جا سختگیری میکند یک جایی هست که انسان باید روی قانون سفت بایستد چون قانون خداست مثلاً میگوییم دو دوتا پنج تا، سختگیری نکن حالا چرا میگویی دو دو تا چهار تا، بگذار پنج تا بشود، نه این دروغ است آنجایی که قرار است غیر واقعی باشد آدم باید سختگیریش را بکند چون ما باید دنبال حقیقت باشیم سلامت قلب ما به حقیقت است.@ مثل الان چربی من بالا رفته سختگیری نکنم ادامه بدهم من را میکشد نمک من بالا رفته اوره بالا رفته باید سختگیری کنم تا این خوب بشود بحثمان این نیست سختگیری آنجایی هست که ما با یک واجب یا یک حرام سروکار نداریم تازه هم خیلی جاها آدم با واجب سروکار دارد باید سختگیری نکند.@ نماز است بچه را برای نماز صبح بیدار نکند بچه که هیچی زنت را هم بیدار نکن شوهرت را هم بیدار نکن اگر راضی هست بیدارش بکنی برو بیدارش کن آن هم نه اینکه اعصابش را خورد بکنی یکبار، دو بار، عزیزم، با مهربانی، با نوازش، با بوسه بلند شد بلند شد بلند نشد هیچی بگذار بخوابد.@ مدام در زندگی شرط نگذاریم آداب را زیاد نکنیم چون لذت پایین میاید آسایش پایین میاید وقتی که ما مدام در زندگی شرط میگذاریم با شرائط مختلف میخواهیم راحت باشیم شما از یک سطی که آسایش را بالا میبرید آسایش تبدیل میشود به ضد خودش یعنی ناآرامی را اضافه میکند.@ مثل قند و چربی هست که از یک حد که بگذرد کشنده است چون که آدم در فشار قرار میگیرد رفاه از یک مقدار که بالا میرود قانونهای زندگی را زیاد میکند قانون زندگی را که زیاد کرد دست و پای آدم بسته میشود.@ یک موقعی میبینی دو نفر هستند دو تا خواهر دو تا برادر دو تا باجناق میخواهند با هم ارتباط داشته باشند این خواهر زنگ میزند که خواهر امشب بیا خانه ما، دلمان برایتان تنگ شده میخواهیم شما را ببینیم یا ما میاییم خانه شما، باشد خواهر، ببینید عاطفه و عشق چقدر خوب است.@ خواهر جان سر راهت داری میایی یک زحمت بکش از سوپری در خانهتان در خانهمان سر کوچهمان یا در خانهتان اگر نان داری دو تا نان هم بردار بیاور، چشم، ناهار، شام چی داریم یک ماکارانی درست کردیم یک املت درست کردیم مینشینیم دور همدیگر چه صفایی دارد.@ هفته بعد زنگ میزند به خواهرش ما میخواهیم بیاییم خانهتان فقط غذا درست نکنید ما هم غذا داریم غذایمان را برمیداریم میاییم قابلمه را برمیدارند میروند خانه خواهر غذاها را میریزند روی همدیگر، هر چه هست با هم میخورند صفا میکنند بلند میشوند با هم ظرفها را میشویند گپ میزنند دلهایشان به هم نزدیک میشود اتحادشان زیاد میشود.@ الان شما نگاه کنید مهمانی رفتن یک مصیبت است مهمانی دادن هم یک مصیبت است از بس تکلف زیاد شده خواهرم میخواهد خانهمان، نیا خواهر جان الان آمادگی ندارم چرا؟ چون پرده نزدیم به جهنم که خانهتان پرده ندارد مگر میخواهد بیاید پرده را ببیند میگوید بله باید پرده را ببیند از خودم مهمتر پردهها هست.@ اصلاً گفتم نیاید تا من پردهها را بخرم بیاید کیف بکند پردههای ما را ببیند دلش بسوزد یا اگر میخواهیم دلش را نسوزانیم لااقل خودمان را به رخش کشیدیم پردههایمان را که به رخش کشیدیم مبلمان را که به رخش کشیدیم.@ میبینی یک ماه است میگوید اینقدر دلم برایت تنگ شده بیا خانهمان، میگویی حالا چه موقع بیاییم؟ این جمعه خوب است بیاییم؟ نه این جمعه که نه ان شاء الله سه ماه دیگر بارک الله چه دلتنگی این حرفها چیست خانه در حال خاک و خل و بنایی هم هست آدم یک چادر میاندازد دور همدیگر صفا میکند.@ ما چقدر الان از صله ارحام دیدنهای همدیگر خودمان را محروم میکنیم با هم بودن کنار هم بودن اصلاً میدانید این دیدنها چقدر آدم را آرام میکند خیلی وقتها شیطان انسان را تنها که گیر میاورد هزار جور حمله به او میکند آدم وقتی با رفیقش هست با خواهرش هست با دوستش هست با برادرش هست با همکلاسیهایش هست شاد است کاملاً شاد است.@ آنهایی که ترددهایشان کم است حبس هستند مهمانی زیاد نمیروند مهمانی زیاد نمیدهند صله ارحام ندارند اینطرف و آنطرف نمیروند اینها آدمهای مریضی هستند زود مریض میشوند زود شیطان به آنها غلبه میکند زود افسردهشان میکند ارتباطاتشان ضعیف است.@ خیلی خوششان نمیاید کسی خانهشان برود و بیاید خیلی راحت خانه این و آن نمیروند با تکلف هم میروند با هزار و یک جور شرط، آدم اینطوری میترسد میخواهد مهمانی بدهد میگوید اگر الان باجناقها بیایند من الان برای یک شام یا ناهار 50 هزار تومان یا 100 هزار تومان باید پیاده بشوم.@ حالا باشد تا من وام بگیرم یک مهمانی میخواهم بدهم وام بگیرم مهمانی بدهم واقعاً اینطوری است نمیگوید آقا ما یک آبگوشت میگذاریم بیایید بنشینیم دور همدیگر، یک ماکارانی درست میکنیم یک املتی درست میکنیم یک آشی درست میکنیم یک سوپی درست میکنیم میخواهیم یک چیزی دور هم بخوریم.@ ما یک استادی داشتیم این میخواست تدریس بکند میامد منزل ما چون منزل ما تا محل تدریس مثلاً دو سه دقیقه راه بود از راه دور میامد ظهرها میامد منزل ما ما هم استادمان برایمان خیلی عزیز بود خیلی برایش سنگ تمام میگذاشتیم.@ ظهرها غذاهای خیلی خوب که به استادمان برسیم مثلاً یکسال این استاد ما همیشه ما میامد خانه ما هر هفته میرفت سر کلاس یک تابستانی شد من چند وقت بود استادمان را ندیده بودیم دلمان هم تنگ شده بود.@ به او گفتیم استاد میخواهیم بیاییم خانهتان شهرستان بود گفتیم ما میخواهیم شیراز برویم سر راه میاییم به شما هم سر میزنیم تشریف بیاورید خوشحال میشویم خلاصه رفتیم منزل استاد گفتیم الان استاد میخواهد برای ما چکار بکند.@ هیچی سفره انداختند دیدیم که یک آقایی آمد یک گونی نان خشک برداشت در سفره تکاند یکی یک کاسه جلویمان گذاشتند و یک تغار هم دوغ آوردند یک نعلبکی و چند دانه هم کشمش در آن بود تریت کردیم و چقدر هم خوشحال شدیم اینطوری کردند چقدر خوش گذشت.@ استاد گفت ما اینجا هر روز مهمان داریم یعنی هر روز 30 نفر 40 نفر 50 نفر میایند خانه ما چقدر خوب است ارتباطات دید و بازدیدها سؤال جواب مسائل فقهی مسائل معنوی مسائل عرفانی سختگیری هم نیست حالا آن روز به ما خورده بود خیلی اشرافی بود کشمش هم بود کنار دوغ مثلاً چهار تا کشمش هم در دوغ ریختیم چقدر خوب است آدم اینطوری آقا میخواهیم همدیگر را ببینیم.@ سختگیری را باید پایین بیاوری تا روحیهات شاد بشود الان نگاه بکنید بعد از کلاس مثل آن دفعه که اکرام کردند یک پنجاه تا نان تازه، چهل پنجاه تا تخممرغ املت و نیمرو درست کنند اینجا بگذارند ما وقتی چشممان به این املت میخورد من صد بار در آزمایشگاه این را امتحان کردم.@ آزمایشگاه که میگویم یعنی جامعه، محل کار، مؤسسه، اینطرف آنطرف دم غروب یک دفعه میبینی یک نان بربری پنیر تبریز همچین مینشینند میخورند که نگو خیلی هم کیف میکنند آنهایی که مریضی روحی دارند این الان به او خوشمزه است خیلی این تخممرغ هم میچسبد بخورد میگوید نه من شب میخواهم بروم خانه شام بخورم یعنی میخواهد برود یک چیز بهتر و پرتکلفتر بخورد.@ بعضیها اینقدر سختگیر هستند حریف شکمشان نمیشوند این را میخورد میرود آن را هم میخورد میگوید نمیشود تخممرغ هم شام است گفته بود اگر ژیان ماشین است باجناق هم فامیل است این که نشد آقا خوردی دیگه شام بود میبینی نمیتواند از بس سختگیر هستند میگوید نه این که نشد باید برویم قضایش بکنیم.@ یک روز یک تنگ غروبی شما یک نان پنیر بخورید چقدر به شما میچسبد اینکه لقمان میفرماید پسرم همیشه بهترین غذا را بخور چون اینها فقیر بودند حضرت لقمان(ع) خودش بَرده بود، میگوید چگونه پدر؟ میگوید بگذار خوب گرسنهات بشود آنوقت همه چیز به تو میچسبند.@ ماه رمضان دیدید شما ساعت 11 بیرون میزنی سحر هیچی نخوردی میایی بوی نان تازه، آب را آدم میبیند چقدر آدم دلش میخواهد آب بخورد آب چقدر چیز خوبی هست نان تازه هم چقدر چیز خوبی هست.@ ولی ما چون ذائقهمان سختگیر شده هرزش کردیم خرابش کردیم نان تازهای که این همه لذت دارد از آن لذت نمیبریم این چیزها را اصلاً غذا نمیدانیم یک مشت آشغال عادت کردیم بخوریم چربی زیاد هورمون زیاد فکر میکنیم اینها خیلی هم خوب است کلی مریضی برای ما میآورد تکلف است دیگر هم خوش نمیگذرد.@ میبینی یک زن خانهدار بنده خدا وقتی میگویند مهمان یعنی عذاب، این از شب که خوابش نمیبرد چون باید تا صبح یکسری مقدمات را آماده بکند سبزیها را پاک بکند چکار بکند صبح بلند بشود نمازش را بخواند سرپا است قرار است شام بدهد دیگر فرصت میکند این خانم بنده خدا بخوابد.@ یکسره میبینی در آشپزخانه هست دارد کار میکند بعد حالا غذا میخواهند بیاورند میخواهد بیاید برود راحت بنشیند کنار مهمانهایش که راحت غذا بخورد نمیتواند بیاید این غذا را باید بکشد بیاورد سر سفره، به چه کسی رسید به چه کسی نرسید دیس را پر کند چکار بکند میبینی که این خانم خانهدار هیچ وقت سر سفره نیست، این چطوری خوش میگذرد این چیست.@ من مخصوصاً مثالهای ساده میزنم که بدانید ما از همین جاها بدبخت میشویم از همین جاها شروع میشود اعصاب آدم خورد میشود حالا نگاه کن خدا نکند یک کسی سوپ سر غذایش نباشد سبزی نباشد سالاد نباشد چند جور غذا نباشد میبینی این اصلاً آبرویش میرود خودش خودش را داغون میکند عذاب روح میشود همین فشار قبر هم میاورد.@ میگوید نه ما یک غذا داریم میاوریم اینجا میگذاریم با هم میخوریم حالا من میگویم، ولی خانمها ایمان نمیاورند خیلی از آقایان هم ایمان نمیاورند سختگیر هستند اینطوری زندگی اصلاً خوش نمیگذرد.@ همه شما نگاه کنید چقدر بیماریهای فکری خیالی روحی خیالی چشم و هم چشمیها رقابتها احساس خوشبختی و بدبختی کردنها به خاطر شکم هست تکلفهای شکمی هست کار ما به جایی رسیده که کشور هفتاد میلیونی ما طبق آمار به اندازه یک قاره غذا میخورد یعنی 60 ـ 70 میلیون هستند بیش از یک میلیارد اینها مصرف غذای یک میلیارد نفر را در ایران دارند این خودش یک مصیبت است چقدر جهنمها با همین شکم درست میشود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@