اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره قلب بود که در فارسی به آن دل میگوییم که گفتیم شخصیت انسان حقیقت انسان همان دل اوست قیمت یک آدم به قیمت دلش هست بقیه فعالیتها و ثروتها مقدمهای هستند که دل را بسازند.@ من برای اینکه جایگاه دل را بیشتر تشریح کنم یکی دو تا روایت را میگویم تا این قضیه بهتر جا بیفتد روایتی هست از نبی اکرم(ص) (اِذا طابَ القَلبُ المَرءِ طابَ جَسَدُه وَ اِذا خَبُثَ القَلبُ خَبُثَ الجَسَد) هر گاه دل انسان پاک باشد بدن او نیز پاک میشود و هر گاه دلش ناپاک باشد بدن او نیز ناپاک است.@ روایت بعدی هم بگویم(اَلقَلبُ مَلِکٌ وَ لَهُ جُنُودٌ فَاِذا صَلَحَ المَلِکُ صَلَحَت جُنُودُه وَ اِذا فَسَدَ المَلِکُ فَسَدَت جُنُودُه) قلب یا همان دل پادشاهی است و برای او سپاهیانی است هر گاه پاشاه شایسته باشد سپاهیانش شایسته باشند و هر گاه پادشاه فاسد شود سپاهیانش نیز فاسد شوند.@ پس دو تا روایت راجع به دل داشتیم یکی اینکه اگر دل پاک باشد بدن پاک میشود و اگر دل ناپاک بشود بدن هم ناپاک است و یکی دیگر اینکه دل پادشاه است و هر پادشاهی سپاهیانی دارد و اگر پادشاه شایسته باشد سپاهیانش هم شایسته هستند و اگر پادشاه فاسد باشد سپاهیانش هم فاسد خواهند بود این فرمول اصلی درسمان هست.@ در بحث انسانشناسی یک قاعده نزدیک به همین قاعده به شما دادیم که هر دو روایت به این برمیگردد(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) عنوان یعنی نماینده، آن چیزی که مینماید یا نشاندهنده. حالا میخواهیم راجع به جایگاه قلب صحبت بکنیم.@ این سه تا روایت کنار هم بگذارید یک فرمول بسیار مهم است که هم در خودشناسی خیلی به ما کمک میکند و هم در شناختن دیگران یعنی این روایت هم کمک میکند ما خودمان را خوب بشناسیم هم کمک میکند دیگران را بشناسیم هم کمک میکند خودمان را چطوری درمان بکنیم و هم کمک میکند به ما که دیگران را چگونه درمان بکنیم.@ چون انسان سر راه خودش این مسائل را دارد گاهی وقتها با خودش مسئله دارد درگیر هست یک مشکلاتی دارد که دوست ندارد اینها را داشته باشد و از او کارهایی سر میزند فکرهای بدی سر میزند دلشورههایی دارد خروجیهایی دارد که نمیخواهد اینطوری باشد.@ گاهی وقتها از یک کس دیگری که به او ربط دارد مثل همسرش فرزندش دوستش چیزی سر میزند چون با ما ارتباط دارند وقتی از او سر میزند به ما هم سرایت میکند یعنی آزاردهنده است مثلاً فحاشی ممکن است بکند بداخلاقی ممکن است بکند سوءظن داشته باشد بدجنسی داشته باشد.@ ما باید مشکلات خودمان و دیگران را چطوری حل بکنیم مسیر را ما باید طی بکنیم این شاید حل نشود ولی ما باید مسیر را برای مداوا طی بکنیم چون ممکن است آنچه که در بیرون درباره آن انجام میدهیم دیر شده باشد یک مسئله سرطانی باشد و دیر شده باشد یا مشکل او مشکلی باشد از روی عناد و لجاجت.@ اگر خدای نکرده نعوذبالله انسان بیفتد در موضع لجاجت و عناد خدا رحمت کند یکی از اساتید ما حضرت آیت الله مجتهدی را میفرمودند انسان وقتی که به لجاجت میافتد خدا هم شخصاً با انسان صحبت بکند انسان از خدا هم نمیپذیرد.@ یعنی خود خدا هم با انسان صحبت بکند انسان با خدا هم لج میکند و ما نمونههایش را در تاریخ زیاد داریم که انسان با خدا درگیر است با خدا لج میکند و خودش را با حق تعالی طرف میکند این خیلی خطرناک است وبا نیست سرطان نیست آنفلونزای نوع آ نیست یک چیزی نیست که یک کاریش بشود کرد اگر بیاید فوقالعاده خطرناک است.@ اگر بیاید دنیا و آخرت انسان را فاسد و خراب میکند و انسان را برای همیشه به بدبختی و نکبت میاندازد خدا نکند انسان در روحیهاش روحیه عناد لجاجت با خودش یا با کسی یا نعوذبالله با خدا پیدا بکند بیفتد به لجبازی و عناد مقاومت.@ اگر آن نباشد که در واقع یک نوع سرطان روحی هست اگر آن نباشد ما خیلی میتوانیم امیدوار باشیم مسیری را که میرویم یک مسیری هست که مؤثر هست و میتواند ان شاءالله منجر به درمان بشود به شرط اینکه خودمان هم بخواهیم این درمان را انجام بدهیم.@ وقتی که به این توجه میکنیم که ظاهر نماینده و نشاندهنده باطن هست این را که داشته باشیم به اضافه آن روایت که قلب پاک بدن پاک میدهد قلب شایسته سپاهیان شایسته، قلب همان مَلِک بود مَلِک یعنی پادشاه، مَلِک وقتی کسره میخورد یعنی پادشاه وقتی فتحه میخورد یعنی فرشته، اینجا هم که باطن میدهد.@ اینها را که کنار هم میچینیم خیلی چیزها دستمان میاید انسان یک قلب دارد که همان دل اوست از این خروجیهایی ظاهر میشود که نشان میدهد وضعیت قلبی او چگونه است در قلب صنوبری که در بدنمان هست پیغمبر حدیث این بود که اگر این سالم باشد بقیه اعضا هم سالم هستند و اگر این خراب بشود به بقیه اعضا هم سرایت میکند خرابی قلب.@ دل ما هم همینطور هست ما میخواهیم راجع به این صحبت بکنیم که همه چیز ما همین هست خروجیها در واقع یک جایگاهی از آن وضعیت را به ما نشان میدهند یعنی از آن روحی که شخص دارد دارایی که شخص دارد نشان میدهند.@ مثلاً ما از بچه شروع میکنیم مثلاً شما یک بچه را میبینید که این بچه گریه زیاد میکند یک نوزاد است گریه زیاد میکند بعد هم که یواش یواش شش ماه میگذرد توصیه میکنند که سه تا چهار ماه را تحمل بکنید معمولاً گریهها و بیقراریها در شش ماه اول یک مقدار کاهش پیدا میکند.@ بعد شما از بچه یک رفتارهایی را میبینید که این بچه بعضی از رفتارهایش خیلی خوب است لذتبخش است دوست داشتنی است مثلاً میبینی خیلی باهوش است عکسالعملهای خیلی خوبی دارد نسبت به عاملها و محرکها بعد خودتان هم باور نمیکنید.@ میگویید این بچه سه ماهش چهار ماهش شش ماهش هست به صدای قرآن یک حساسیت خاص نشان میدهد مثلاً گریه که میکرد ولی از رادیو از تلویزیون قرآن که پخش میشود یا مثلاً یک دعایی یک ذکری میبینی یک دفعه این ساکت میشود فکر میکند در عمق میرود ساکت میشود.@ شش ماهش هست یک طور دیگر است یک حالتهای دیگر دارد این یک بچه است یک بچه دیگر هم شما میبینید که باز عکسالعملهای منفی دارد عکسالعلمهای خوبی نشان نمیدهد بعد میبینید که از او چیزهایی تراوش میکند که شایسته نیست این بچه زمان قبل از انعقاد نطفهاش داشته شرائط دلی را جذب میکرده چون روح میگیرد.@ در ژنهای پدر مادر این خصوصیات دل به دل اثر دارد یعنی دل پدر مادر که ترکیب میشود مثلاً ما مراقبتهای قبل از بارداری را میدهیم برای این میدهیم که شما قبل از بارداری بیایید کار بکنید آن پنج تا عامل را تقویت بکنید سلامت و زیبایی عقل و هوش و دین و اخلاق.@ این پنج تا را باید قبل از بارداری شما تقویت بکنید چون اینها دلساز هستند اینها میاید در اسپرم و تخمک تقریباً 55% مادر 45% پدر اشتراک میگذارند میایند نهاد بچه را پایهگذاری میکنند اینها در واقع دارند روح بچه را سروسامان میدهند و آماده میکنند.@ روح وقتی که تعلق میگیرد به یک چیز عریان و خالی تعلق نمیگیرد روح وقتی که تعلق میگیرد آن روح پاکی که از حق تعالی تعلق میگیرد از بچه این روحی که بوجود میاید در نهاد بچه این روح امری که تعلق میگیرد به آن یا به آن دمیده میشود میاید به یک زمینهای که تو قبلاً ساختی تعلق میگیرد و آنجا خودش را نشان میدهد که شکل پیدا میکند قالب پیدا میکند زمینههایی که تو به او دادی میگیرد.@ از همه این پنج تا صفت یعنی سلامت و زیبایی عقل و هوش و دین و اخلاق خودش را نشان میدهد باز آن چیزهایی که در دوران بارداری سرازیر کردند که ما از ماه اول تا نهم مراقبت میدهیم برای این هست که سرریزیهای در بچه یک سرریزیهای مثبت باشد.@ شما مثلاً وقتی در آن اضطراب میریزی گناه میریزی آلودگی میریزی نگاههای حرام میریزی شنیدنیهای حرام میریزی گفتنیهای حرام میریزی لقمه شبههناک لقمه حرام میریزی همه دارد آن را شکل میدهد این کاملاً دارد شکل میدهد بعد که متولد میشود با یک وضعیت شکلیافته است اینطور نیست که هیچی ندارد.@ یک زمینههایی را با خودش دارد که البته محیط از وراثت قویتر است اگر حالا در یک وضعیت همینطوری برود در یک محیط خوب آن محیط میتواند نگذارد که هیچ کدام از آن زمینهها تقویت بشود و ظهور پیدا بکند اصلاً فعال نمیشود به صورت نهفته میماند هست از بین نمیرود ولی فعال نمیشود.@ ولی وقتی همان پدر مادری که این وضعیت را ساختن بچه را در محیط خودشان تربیت میکنند آن ژنها فعال میشود یک دفعه میبینی بچه پنج ماه یا شش ماهش است یک صدای موسیقی که میشنود میبینی این بچه دارد میرقصد اصلاً آدم باور نمیکند که این رقص بلد است ولی همه را بلد است این روابط جنسی نامشروع در همان سه چهار ماه بلد است.@ ولی چون الان امکانش برایش نیست برایش ظهور ندارد چون اینها را دیده از تلویزیون دیده از ماهواره دیده از پدر مادرش نعوذبالله دیده همه را در خودش دارد قرآن خواندن را بلد است نماز خواندن را بلد است دعا خواندن را بلد است.@ ذکر گفتن را بلد است کار خوب کردن را بلد است محبت کردن را بلد است عاطفه دارد خشونت دارد حسادت دارد لجاجت دارد همه را دارد پس ما آن را در باطن ریختیم بعد یواش یواش ظهور پیدا میکند(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) یعنی این در خودش دارد بیرون میریزد.@ حالا محیط بعد لقمه بعد ارتباطات پدر مادر، رفتارهایشان اینها همینطور دارند در این میریزند این هم همینطور دریافت میکند و میدهد مثل بدن، شما یک موقع هست خانه میبینی که بدنت میخارد میگویی این برای چیست پوستم چرا قرمز شد چرا دارد میخارد.@ بعد نگاه که میکنی میگویی امروز غذایم تند بوده خوردم یک غذای گرم و تند خوردم حالا روی پوست اثر دارد گرفت جذب کرد زود ظهور میدهد بعضی از غذاها اینطوری هست یعنی شما تا میخوری بلافاصله ظهورش هم هست یعنی خوردن همانا ظهورش هم همانا.@ شما چای که میخورید فوقالعاده اثر میگذارد تا میخوری آن خستگی را در میکند چون آن کافئین و چیزهایی که دارد زود به بدن جذب میشود و اثر میگذارد بعضی از خوراکیها دیرتر اثر میگذارد بعضیها اثرشان فوری است بعضیها همینطوری اختلاف دارد تا مدتها کار دارد.@ پس ببینید این در مورد بچه تا بیاییم برسیم سراغ آدم بزرگ، بچههای بالاتر، سالهای بالاتر هر چه ظهور پیدا میکند ما مشکلمان این هست که وقتی هم که ظهور پیدا میکند خوشمان نمیاید فکر نمیکنیم که خودمان این بلا را سر این بچه آوردیم و خودمان این شرائط را ایجاد کردیم.@ گاهی وقتها در نظامهای تربیتی و ارتباطی مثلاً در روابط زن و شوهر مثلاً میگوید من چرا زنم اینطوری هست چرا شوهرم اینطوری هست فکر نمیکند که رفتارهای تو بعد از شش ماه هفت ماه یکسال دو سال چند سال این زن را به این روز انداخته این مرد را به این روز انداخته.@ خودت در او ریختی حالا همان خروجیها را داری تحویل میگیری هر چیزی که آنجا بریزی خروجیهایش همانطوری بیرون میاید یعنی به شما تحویل میدهد هر چند افراد زمینههای قبل از ازدواج هم دارند ولی خیلی از رفتارها با نوع رفتارهای ما تنظیم میشوند.@ یعنی آدم میتواند اینها را تنظیم بکند و نگذارد که هر خروجی خارج بشود با نوع رفتاری که خواهد داشت بنابراین در مورد خودمان هم همینطور ما میبینیم خروجیهایمان حسادت است خروجی تکبر است خروجی مسخره کردن دیگران است خروجی لوس بازی است.@ خروجی تحقیر دیگران است ریز دیدن دیگران است خروجی اضطراب است خروجی آنکه ظهور میکند خواب بد است خواب وحشتناک خروجی غصه است دل آدم پر از غصه است خروجی دلشورههای زیاد است خروجی زودرنجی و حساسیت است خوبیها هم که از یک نفر سر میزند باز یک باطنی دارد که با آن خوبی تناسب دارد شدت و ضعف ظهورات هم همینطور.@ شما یک موقعی یک غذایی میخوری میبینی دستتان یک مقدار قرمز میشود شما مثلاً این را میخارانید بعد هم یک پمادی چیزی میزنید آب سردی میخورید یک خنکی میخورید یک ماستی میخورید تمام میشود یک موقع میبینی خیلی بدن ظهور پیدا میکند تمام دست را میگیرد.@ این نشاندهنده این هست که آن چیزی که در باطن ریختی خیلی قویتر بوده قدرتش خیلی بیشتر بوده این را که میریزی خیلی بیشتر بوده اینطرف هم ظهورش خیلی بیشتر است بنابراین شما وقتی که ظهورها خروجیهای مختلف را با اندازههای مختلف در خودمان و دیگران میبینیم نشان میدهد که ورودیها و باطنهای متناسب با این خروجیها چقدر هستند.@ و اولاً چه چیزهایی هستند و چقدر هستند قوی هست ضعیف است آن موقع ما میتوانیم هم خودمان را تنظیم بکنیم هم دیگران را تنظیم بکنیم مثل همان آزمایش خونی که در بیرون میدهند آزمایش خون شما وقتی میدهید در واقع میگوید شما چربی دارید یا ندارید اگر چربی داری درجهاش چقدر است از ظهورات هم مشخص است.@ یا مثلاً قند دارید یا ندارید اگر دارید چقدر هست در مورد نفس ما هم همینطور است یعنی ما باید کاملاً بتوانیم طبیبانه با نفسمان برخورد بکنیم یعنی با ناآگاهی با شخصیت خودمان برخورد نکنیم و بیخود زحمت نکشیم تلاش نکنیم که با معلولها جنگ بکنیم.@ شما وقتی که دستت را میخارانی دوباره فردا همینطور میشود اینجا را میخارانی عادت کردی این کار را انجام بدهی ولی این راهش نیست چون این معلول است این ظاهر است مشکل این هست که شما اگر میخواهی این اتفاق نیفتد به جای اینکه با این جنگ بکنی باید غذایت را کنترل بکنی.@ ببینی ورودیهایت چه چیزهایی بوده باطن چیست که دارد این وضعیت را به وجود میاورد و الا عطسه کردن حساسیت درد همه اینها معلول هستند ما باید ببینیم آن وضعیتی که در درون اتفاق افتاده چه اتفاقی آنجا افتاده حالا این خروجی را هم الان دارد به ما میدهد.@ این خروجی را که داد اگر خوب است که خوب است تقویتش میکنیم مثلاً میبینیم که شما در برخورد با ازدواج خواهر کوچکترت اصلاً به هم نریختی خیلی هم خوشحال شدی یک کسی نه اگر خواهر کوچکترش ازدواج بکند این داغون میشود.@ پس این معلوم میشود که یک وضعیت حسادت و ضعف نفسی در درون دارد که نمیتواند خودش را نشان بدهد نمیتواند خودش را نگه دارد ظهور میدهد به صورت حسادت غرغر کردن بدجنسی کردن کارشکنی کردن خراب کردن بالاخره یک طوری خودش را نشان میدهد.@ یک تازه وارد که میاید یک شخص جدید که میاد یک دوست جدید یک شاگرد جدید یک رفیق جدید یک عضو جدید ما چطوری عکسالعمل نشان میدهیم این نشان میدهد که وضعیتی که در درون ما است چگونه است ما بحث قلبمان یک بحث عمیقتر سطحش بالاتر هست نسبت به بحث سالهای قبلمان که انسانشناسی هست هست که باید این را خوب کار بکنیم.@ در دیگران هم همینطور در دیگران هم اگر یک خروجی از یک نفر داریم نباید برویم درگیر بشویم برای آن خروجی که الان در این شخص هست بلکه چون این ظهور است شما چطوری میخواهی با این مقابله بکنی گاهی وقتها مبارزه با ظهور لازم است که جلوی این ظهورات را بگیریم.@ چون این ظهورات باطنساز هست به نوبه خودش میتواند باطنسازی بکند ولی این محدود هست اگر به صورت ریشهای انسان بخواهد با ظاهرها و ظهورات نامناسب مبارزه بکند باید سرمایهگذاری در باطن بکند میگوید این بچه تمام بدنش کهیر زده رژیمش را عوض کن از این وضعیت گرمی در بیاور.@ مثلاً عرق بیدمشک به او بدهید سردی به او بدهید رژیمش را عوض بکنید این وضعیتش بهبود پیدا میکند یبوست پیدا کرده غذاهایش را یک مقدار آبکی بکند غذاهای خشک زیاد به بچه ندهید بخورد غذاهای روان داشته باشد بخورد مثلاً حجم آبش زیاد باشد این برطرف میشود.@ در مورد نفس هم همینطور هست وقتی میگوید وقتی قلب پاک باشد بدن پاک است همینطور است وقتی قلب پاک است چشم هم پاک است اگر ما به یک چشم ناپاک خوردیم یا چشم خودمان ناپاک بود یعنی ناراحت بودیم چرا چشم من هرز هست.@ خیلیها در نامهها مینویسند که آقا من از نظر چشم نگرانی دارم نمیتوانم نگاهم را کنترل کنم خیالم را نمیتوانم کنترل کنم در بحث نگاه و خیال اینها را مفصل توضیح دادیم یکی نگاهش را نمیتواند کنترل بکند یکی خیالش را نمیتواند کنترل بکند اگر خروجیت را نمیتوانی کنترل بکنی.@ یعنی این چشم و گوش ناپاک است آلوده است فضول است کنجکاو است یعنی مدام دوست دارد حرفهای بقیه را بشنود یک جا که دو نفر دارند با هم حرف میزند این آنتن زود میرود ببیند آنها دارند چه میگویند ضبط میکند چه بسا دخالت بکند یا نگه میدارد آلوده است نمیتواند راحت رد نشود.@ تجاوز چشمی به دیگران دارد این وقتی تجاوز چشمی به دیگران دارد مشکل چشم نیست چون چشم یک خروجی ابزار است چشم دست ماست هر چه به او بگویی او همان کار را میکند فرمان را دارد از دل میگیرد یک کسی بخواهد مشکل چشمیش را حل بکند باید قلب را پاک بکند یعنی شما روی دل کار بکنید.@ اما اگر به یک کسی میگویند حالا تو مشکل چشمی داری نگاه هم نکن سعی کن نگاه نکنی این به چه درد میخورد یعنی ما به او بگوییم تو نگاه نکن یا بگوییم روی قلبش کار بکنیم قلب که پاک شد نگاه هم پاک میشود.@ حالا الان در مورد تجاوزات چشمی مثلاً الان کتاب بنده باز است بعد مثلاً من میروم آب بخورم یک کسی میاید نگاه میکند ببیند من چه کتابی را میخوانم در کتابخانه نشستم دارم درس میخوانم مجله میخوانم یک کسی بیاید بگوید ببینم این چه کتابی میخواند چه مجلهای میخواند این تجاوز چشمی است حرام هم هست.@ ممکن است مسئله علمی هم باشد هیچ مسئله خاصی هم نیست ولی تو حق نداری به کتابی که مال یک نفر دارد میخواند به صفحهای که دارد میخواند نگاه بکنی این حرام است یک تجاوز چشمی است حق نداری نگاه بکنی.@ نامهاش هست همینطوری افتاده برعکس هم هست آدمی که فضولی است اینطوری میکند یک زاویه 180 درجه میزند نگاهش میکند چند تا عکس افتاده نمیتوانی نگاه بکنی ولی ما میگوییم ببینم چیست یعنی این کنجکاوم این خروجیش یک فضولی است یک تجاوز است.@ یعنی عادت کردیم به دیگران تجاوز بکنیم نگاه مستقیم نگاه خیره کردن شما نمیتوانی انجام بدهی حق نداری نگاه خیره بکنی یک عضو خانواده در خانه نشسته یک موقع هست از روی محبت و روابط عاطفی هست آدم نگاه میکند این نگاه هم عبادت است پدر به فرزندان فرزندان به پدر به مادر خواهر برادران نسبت به همدیگر همینطور هستند.@ ولی یک موقع هست نگاه خیره است یعنی همینطور ایستاده زل زده به یک کسی این تجاوز است تجاوز چشمی هست حق نداری نگاه بکنی به آدمها در خیابان دارند میروند شما نگاهشان بکنی به اتومبیل شخص در اتومبیل نشسته ما نگاه کنیم اینها الان دارند چکار میکنند یک کسی گوشه خیابان دارند یک کاری انجام میدهد حق نداریم نگاه بکنیم این تجاوز چشمی میشود.@ کتاب یک نفر را میخواند برای یک نفر پیام میاید نگاه میکند ببیند پیامهایش چیست چه کسی پیام زده چه کسی تلفن زده تلفنهای همدیگر را گاهی وقتها کنترل میکنیم این خیلی بد است شوهر میاید خانه میبینی زن تلفنش را کنترل میکند زن میاید خانه شوهر تلفنش را کنترل میکند این تجاوز است حق نداریم ما این کار را بکنیم.@ حتی بچهها را هم ما تا زمانی که احتمال مهم عقلانی آلودگی نمیدهیم حق نداری بچه را هم کنترل بکنیم بچه را کیفش را بگردیم جیبش را بگردیم فضولی در کارش بکنیم این تجاوز به بچه است امنیت بچه را به هم میزند خطرناک است.@ ولی یک موقع هست من احتمال عقلایی و معقولی میدهم راجع به آلودگی فرزندم چرا، همانطور که اگر بچه من یک علامت از آنفلونزای نوع آ دارد حساس میشوم زود وارسی میکنم میگویم بروم ببینم بچهام یک موقع از بین نرود بمیرد.@ در مسائل روحانی و معنوی و اخلاقی چرا یک موقع هست من چیزهای خاصی دارم از بچه میبینم یک خروجیهایی هست که این خروجیها دارد به من علامت میدهد آنجا من یک مقدار فعال میشوم یک وارسی بدون اینکه خودش بفهمد انجام میدهم بعد میبینم نه آنطوری که من فکر میکردم نبوده مسئله تمام میشود میرود.@ ولی یک موقع هست نه من وارسی میکنم میبینم علامتهای خطرناکی هست مثلاً در کیفش یک سیدیهایی هست که نباید باشد در بلوتوثها یک چیزهایی هست که نباید باشد این بلوتوثها برای این سن بچه اصلاً مناسب نیست یک پیامهای کوتاهی هست که اصلاً خوب نیست اینجا هشدار هست بله.@ اما اینکه بیدلیل یک نفر همینطوری خوشش بیاید برود تلفن زنش را کنترل را کند تلفن شوهرش را کنترل بکند به تلفن خواهر برادرش کار داشته باشد تلفنهای دوستش را نگاه بکند ببینم چه پیامی به تو دادند ببینم چه پیامهایی برایت آمده میخواهم ببینم به درد من هم میخورد شما اصلاً حق نداری نگاه بکنی این تجاوز میشود.@ قلب این کار را انجام میدهد یعنی قلبش متجاوز است تجاوز گوشی تجاوزی که انسان با گوش انجام میدهد فضولی کردن در کار دیگران، دارد طرف صحبت میکند با تلفن خودش را میزند به آن راه که اصلاً من نمیشنوم ولی کاملاً دارد کنترل میکند که این دارد چه میگوید چه کلماتی را به کار برد با چه کسی بود او چه گفت این چه گفت.@ گاهی وقتها آنقدر این حس تجاوزگری زیاد است که ما واقعاً با فضولی تمام میگوییم چه کسی بود؟ چی میگفت؟ چه کار داشت؟ اگر لازم است خودش میگوید اگر لازم نیست شما حق نداری از کسی سؤال بکنی نه از همسرت نه از فرزندت نه از دوستت نه از هیچ کس.@ یک چیزی که لازم است گفته بشود میگوید فلانی یک همچین پیامی داد فلانی یک همچین چیزی گفت ولی ما روح تجاوز کاری در ما زیاد است دل تجاوزکار است ظالم است حریمهای دیگران را احترام نمیگذارد برای آدمها شخصیت قائل نیست لذا میبینی حمله میکند این واقعاً یک تجاوز است.@ چه کسی بود چی میگفت کجا رفتی با چی رفتی با قطار رفتی با هواپیما رفتی آنجا چه شد کجا خوابیدی کدام هتل بودی چه موقع آمدی چه موقع رفتی چه موقع خوابیدید چه چیزی خوردید چه کسی غذا آورد؟ اصلاً حق نداری سؤال بکنی به هیچ وجه، کجا میروی پیش چه کسی بودی با چه کسی بودی با چه چیزی آمدی سؤال نکنید.@ ولی ما چون روح تجاوز داریم این روح تجاوز باعث شده که ما دائماً همین رفتار را داریم اصلاً خیلی هم طبیعی است انگار که حقمان هست این چیزها را ما بدانیم حقمان هست وارسی بکنیم حقمان هست سؤال بکنیم این یک دل متجاوز است.@ حالا سؤال من این هست در نگاه متجاوز یک نفری که چشم متجاوز دارد چشم متجاوز این نیست که مثلاً ما بگوییم فقط به نامحرم نگاه نکن آدم میتواند به نامحرم نگاه کند این نگاه متجاوزانه نباشد ولی اگر متجاوزانه است ما باید چکار کنیم؟ کاری نداشتیم بگوییم آقا روی دل کار میکنیم چشم هم درست میشود چون قالب داریم(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن).@ قلب پاک بدن پاک میدهد این اگر الان چشمش ناپاک است قلبش ناپاک است یعنی دلش ناپاک است یا اینکه بگوییم اصلاً نگاه نکن هم نگاه نکن هم روی دل کار میکنیم کدامش؟ هر دو، یعنی باید ما هم با ظاهر مبارزه کنیم هم با باطن چون این ظاهر تا ما معطل بشویم کار بکنیم روی قلب این ظاهر تمام قلب را از بین میبرد.@ من الان دختر پسرانی که آلوده شده بودند به مسائل مختلف وقتی میاوردند میدیدم از یک صحنه از یک فیلم ماجرا شروع شده و این کاملاً یک آدم هرز و آلوده شده همان یکی هم خطرناک است بنابراین انسان باید هم با ظاهر مبارزه کند.@ پس ما کجاها با ظاهر مبارزه میکنیم؟ آنجایی که این ظاهر دارد خودش را روی باطن سرریز میکند بنابراین دارد دل را هم میسازد بنابراین هم با ظاهر مبارزه میکنیم هم روی دل کار میکنیم مثل سرطان میماند حالا آن سلولهای سرطانی را از بین میبریم ولی خروجیها را هم باید کنترل بکنیم.@ در گوش هم همینطور در قسمتهای دیگر همینطور در مسائل دیگر همینطور انسان باید این مبارزه را انجام بدهد یک کسی علاقه به خودنمایی دارد علاقه به هرزگی دارد علاقه دارد که دیگران نگاهش کنند علاقه دارد که دیگران بپسندنش علاقه دارد که دیگران تأییدش کنند علاقه دارد که زیباییهای ظاهریش را به رخ دیگران بکشد این باز همین روش است.@ مرگهای سبز یادتان هست مرگ سیاه و سفید و سرخ و سبز داشتیم در مرگ سبز مبارزه با لباس است حالا آدم با لباس مبارزه کند یعنی یک مقدار جلوی خودش را بگیرد که اهل تجملات نباشد نه اینکه لباس بد بپوشد لباس شیک و خوب و تمیز و قشنگ نپوشد ولی چیزی را خودش باور دارد و آن لباس شخصیت من را تحت تأثیر قرار نمیدهد خرابم نمیکند.@ روحیهام را به هم نمیزند مثل آدم میایم بیرون و میروم یعنی انتظار ندارم با پوشیدن این لباس با زدن این عینک با این مقنعه با این چادر با این مانتو مدام همه بگویند چند خریدی چقدر قشنگ است مدام نگاهم کنند.@ یک کسی که عقده دارد دیگران نگاهش کنند این وقتی میخواهد از این عقده نجات پیدا بکند باید ضمن اینکه میاید سرمایهگذاری روی دلش میکند تا بداند قیمت آدم به چه چیزهایی هست و روی مسائل قیمتی سرمایهگذاری بکند باید تا حدودی با ظاهر هم مبارزه بکند.@ یعنی از شهوت تجملات شهوت خریدها چشم و همچشمیها نشان دادنها در بیاید یعنی بدون استثناء همه احتیاج دارند که خروجیها را کنترل کنند ببینند چه وضعیتی هست به تناسب آن خروجیها باید با باطنشان ورودیها کنترل بکنند تا باطنسازی نکند.@ پس یک کسی که عادت دارد دیگران را مورد تهاجم چشمی قرار بدهد گاهی وقتها افراد تهاجم قیافهای دارند یعنی مثلاً وقتی نگاهش میکنی مدام قیافهاش ترسناک است مدام اخم دارد بداخلاق است ابروهایش گره خورده است.@ این خروجی که این دارد که مثلاً به این شکل هست خروجی بدنی است یعنی یک وضعیت ناپاکی بدنی است ولی در قیافه ظاهر میشود یک وقتی یک کسی کسی را میزند دست بزن دارد این ناپاکی بدنی هست و انواع ناپاکیها، مراحلی که نفس داشت حس و خیال و وهم و عقل و فوق عقل بود.@ در ناپاکیهای حسی شخص در ظاهر مشکل دارد یعنی ظاهرش یک خروجیهایی دارد که باید کنترل کنیم مثلاً بچه ناخنش را میجود این الان ناخنش را میجود شما برو فلفل به دست این بزن این اشتباه است برو لاک بزن بگو این الان میخواهد بخورد دیگر یادش میافتد ناخنش را گاز نمیگیرد.@ این چون یک خروجی از باطن دارد باطنش وادارش کرده که ناخنجوی بکند شما وقتی جلوی خروجی را میگیری این بدن یا لکنت زبان پیدا یکند یا ریزش مو پیدا میکند یا مشکل پوستی پیدا میکند چون آن باطن وقتی جلوی خروجیش را بگیری از یک جای دیگر به یک شکل دیگر سر میزند به یک حالت دیگر به یک وضعیت خیلی بدتر ممکن است سر بزند.@ بنابراین خروجی خودش را دارد به صورت عفونی این وضعیت بیرون میاید ما باید ببینیم این بچه مشکل چیست که الان دارد ناخنجوی میکند یعنی آن بحث ذهن و دلش را پاک بکنیم که خروجی حسی بدی نداشته باشد.@ پس اگر قلب پاک است بدن پاک میدهد وقتی قلب ناپاک است بدن ناپاک دارد به ما میدهد کل چیزهایی که در بدن ظاهر میشود مثل تجاوزات چشمی تجاوزات گوشی تجاوزات لمسی انواع تجاوزات که ایجاد میشود یا حالتهای منفی اینها همه باید روی دل کار بشود.@ در خیال بعضیها خیالاتشان خطرناک است خوابهای بد میبیند فکرهای بد میکند بعضیها وهمهایشان ناپاک هست مثلاً دوست دارد همیشه محبوب باشد شهرت را خیلی علاقه دارد که مشهور باشد دوست دارد همیشه به او توجه کنند وابسته است به تعریف و توجه دیگران.@ کافی یک لباس بخرد یک کسی بگوید این دهاتی است کاملاً به هم میریزد پنج نفر تأیید کردند یک نفر بگوید دهاتی است این ذهنش مشغول میشود اصلاً میرود عوض میکند یا دور میاندازد یک چیز دیگر، خودش با باور نرفته یک چیزی که مناسب خودش هست تهیه بکند بپوشد بگوید من خودم از این خوشم میاید و لذت هم میبرم.@ وابسته است از نظر ذهنی دوست دارد مدام تأییدش بکنند دوست دارد به او بگویند که این کارت خوب است تشویق بشود توجه قرار بگیرد روی پای خودش نیست شخصیتی هست که شخصیت ضعیف و وابسته است اعتماد به نفسش کم است خودش جدی نیست.@ این خروجیش وهم است اینها خروجیهای وهمی است یک کسی که اینطوری هست مقام خیلی دوست دارد رئیس باشد رأی بیاورد به دیگران دستور بدهد دیگران را زیردست خودش ببیند لذت میبرد از اینکه دستور بدهد بالا باشد مثل کسانی که بیماریهای روانی دارند.@ زن است زنسالاری در خانه دارد این مشکل دارد کسی که میخواهد در خانه حرفش برود مرد است بیماری روانی دارد مردسالاری میخواهد باشد آدمی که متعادل است میداند زنسالاری یا مردسالاری هر دو طاغوت است هر دو تجاوز است خوب نیست.@ ما خداسالاری داریم در زندگی، خدا حدود مشخص کرده تقسیم وظائف کرده یک جاهایی زن یک جاهایی مرد مدیریتها را مشخص کرده تجاوزات عقلی هم ما داریم یعنی شخص عقل ناپاک دارد فرض بفرمایید بمب شیمیایی درست میکند قرص اکس درست میکند این با بخش هوش دارد کار میکند.@ عقل در بخش انسانشناسی به معنای(عُبِدَ بِهِ الرَحمن) نیست که عابد خدا میشود آن عقل عملی خوب را نمیگوییم عقل به معنای ادراک کلیات یک همچین موجودی که از عقلش استفاده میکند چیزهای بد اختراع میکند داروهای بد اختراع میکند این از عقلش از اطلاعاتش استفاده میکند تجاوزات اینگونه دارد.@ اینها همه مال قلب ناپاک هست خروجیهای ناپاک، در بخش فوق عقلانی هم که ما کششهای بینهایت داریم اگر کششهای بینهایتمان جهت پیدا کرد به معشوق اصلیش که الله هست که طبق این قاعده که(لا اله الا الله) که هیچ دلبری جز خدا شایسته دل تو نیست کمتر از خدا قیمت تو نیست.@ بنابراین اگر دلت را متوجه غیر از الله بکنی مفت فروشی کردی و دلت آلوده میشود پس چرا ما باید عاشق الله باشیم؟ چون الله تنها بینهایت حقیقی عالم وجود است در بخش فوق عقلانی ما بینهایتطلب هستیم بینهایت هم وقتی میخواهی باید بینهایت به تو بدهند اگر بینهایت ندهند جنس قلابی است.@ الان مثلاً میگوید یک گُل طبیعی برای من بخرید میخواهم از آن لذت ببرم بویش بکنم از لطافتش لذت ببرم از عطرش بعد هم این دانهها را بگیرم همه را خشک بکنم بکوبمش با آن پودر گل درست بکنم در غذا در دوغ در ماست استفاده کنم.@ بعد وقتی میروند این را میخرند این هم خیلی قشنگ است قیمت هم دارد چه بسا از یک دسته گل طبیعی هم گرانتر باشد اما هیچ کدام از آن خواصی که من میخواهم ندارد فرقش مثل پستان مادر و پستانک میماند که این هم همان شکل هست اما شیری از آن نمیاید.@ شما وقتی بینهایت را میخواهی جز با بینهایت ارضا نمیشوی وقتی به تو فروش محدود بکنند قلابی است چون تو فقط با الله ارضا میشوی یعنی با بینهایت، وقتی دلت را به غیر بینهایت پیوند میدهی از نظر شخصیتی انحراف پیدا کرده.@ یعنی ناپاکی پیدا کرده فوق عقلانی تو، دارد میرود دنبال معشوق میگردد بینهایت را میخواهد اما در معشوقهای قلابی میخواهد یعنی مصادیقی که بینهایت نیستند مثلاً مقام، شهرت، ریاست این که امام میفرماید رئیسجمهور آمریکا عاشق خداست چون او هم بینهایتطلب است.@ ولی این رئسجمهور آمریکا انحراف فوق عقلانیش کجاست؟ اینکه آن بینهایتی را که عاشقش هست را در پول در نفت در لذتهای دیگر دنبالش میگردد حالا انحراف پیدا کرده ناپاکی پیدا کرده در اینجا، حالا اگر یک کسی پاکی داشته باشد در بخش فوق عقلانیش این شخصاً همه بینهایتطلبی خودش را در الله ارضا میکند.@ اینکه در دعاها داریم خدایا شهوت من را در خودت قرار بده میل من را در خودت قرار بده دل من را در خودت قرار بده(اَللّهُمَّ ارزُقنی حُبَّک وَ حُبَّ مَن یُحِبّ) حبّ خودت را نصیب من کن برای این هست که این دقیقاً مطابق میشوند با همدیگر یعنی دل و دلبر با هم سازگاری دارند.@ مثل غذا است شما وقتی گرسنهات هست غذای خوب میخواهی غذایی که متناسب با شما باشد الان میگویی این بچه گرسنهاش هست من هر چیزی به او بدهم میخورد شما به او غذا میدهی وقتی رفتی یکسره از این فستفودها ریختی در شکم بچه انتظار چاقی چربی بالا، واقعاً سیر هم شده.@ ولی بیماریهایی که میاید چی بیماریهایی که دارد جذب میکند چی اینها با ساختار بدن سازگاری ندارد یک موقعی بدن را زمین میزند بله عمل سیر شدن را انجام میدهد مدام پفک و چیپس به او بده اما بعد از یک مدت خودش را نشان میدهد.@ ما ممکن است وقتی عاشق بینهایت هستیم با چیزی غیر از الله بتوانیم خودمان را سراپا نگه داریم با مقام با شهرت با ریاست با محبوبیت با لذتهای دیگر میتوانیم سراپا نگه داریم اما چون از اول قلابی بوده دل با دلبر هماهنگ نبوده آن کاملاً بیماریهای خودش را ظهور میدهد.@ بعد از یک مدت آدم دچار سردرگمی انحراف غصه اضطراب پوچی ضعف شخصیت میشود چون فقط با بینهایت میتوانسته خودش را آرام بکند این بینهایت را به خودش نداده با بینهایت ارتباط نداشته هر چیزی غیر از خدا محدود است.@ وقتی تو بخش نامحدود طلب داری این فقط با این ارضا میشود شما برو با یک آدم بخواهی این را ارضا بکنی هیچ فایدهای ندارد هیچ وقت شما با یک آدم بهترین آدم روی زمین هم باشد ارضا نمیشوی حتی پیغمبر خدا باشد شما الان امام زمان(ع) بیاید و فکر کنی امام زمان مشعوق اصلی توست، نمیشود.@ امام زمان فقط یک وسیله است عشقش هم یک عشق مجازی است یعنی ما عاشقش میشویم که ما را به خدا برساند یک معشوق حقیقی بیشتر وجود ندارد(لا اله الا الله) اله یعنی معشوق و دلبر، الله است امام زمان اگر تو را به الله برساند تو خیلی خوب توانستی با امام زمان ارتباط برقرار بکنی و اگر به الله نرساند باز هم خوب نیست باز هم تو شکست خوردی.@ ما فقط یک معشوق حقیقی داریم یک دلبر حقیقی داریم یک کسی را داریم که فقط او میتواند ما را ارضا و آرام بکند دل بخش مهم قلب اینجاست این چند مرحله حس و خیال و وهم و عقل مقدمات هست برای بخش فوق عقلانی و کششهای فوق عقلانی.@ در کششهای فوق عقلانی قیمتهای یک آدم در میاید عیار آنجا معلوم میشود که عیار یک آدم چقدر است این آدم مثلاً 30 سال 40 سال 50 سال عمر کرده عیارش چقدر است این عیار دستت میاید.@ یعنی این چقدر کششهای فوق عقلانی دارد چقدر عاشق خداست چقدر خداخواه است چقدر میتواند با خدا رفاقت داشته باشد وقتی میگوییم خداخواهی نه اینکه مثلاً نماز میخواند روزه میگیرد مثلاً حج میرود خیلی وقتها این رفتارها هم از آدمها سر میزند اما اینها یک عادت است خیلی وقتها میبینی این کار یک عادت است.@ دلدادگی رفاقت صمیمت عاشق بودن یک بحث دیگر است اینها یک وسیله است ابزار است نماز روزه حج عبادتها ابزار هست برای اینکه اتفاقی که میخواهد اینجا بیفتد فوق عقل با معشوق خودش آشتی بکند.@ خیلیها هستند که این کارها را هم انجام میدهند اما هیچ صلحی بین آنها و خدا وجود ندارد عشقی وجود ندارد رفاقتی وجود ندارد صمیمت و برو و بیایی وجود ندارد دلدادگی نیست در ارتباط اینها با حق تعالی.@ پس ما در بخش فوق عقلانی هم میتوانیم ناپاکی داشته باشیم از بین قسمتهای مختلف شخصیت ما کدام بخش اصلی است؟ فوق عقل اصلی است بقیه ابزار هستند این فوق عقل هم که اصلی هست میتواند انحراف پیدا بکند یک معشوق دارد که الله است که الله را قبلاً ترجمه کردیم گفتیم الله ذات بینهایت کمال و کمال بینهایت و مطلق، شما اگر بینهایت کمال را نخواهی مریض هستی.@ الان میگویند این بچه غذا به او میدهیم از غذا خوشش نمیاید نوشیدنی میدهیم نوشیدنی نمیخورد نگرانی دارد مثلاً از بوی غذا بدش میاید از بوی عطر بدش میاید این انحراف پیدا کرده انحراف مزاج است.@ آدم مثلاً زکام میگیرد خانمهای باردار آنهایی که سرطانی هستند شیمیدرمانی میکنند اینها همه انحراف مزاج پیدا میکنند از یک چیزی که قبلاً خوششان میآمده به شدت تنفر پیدا میکنند این یک مریضی است که الان نمیتواند آن معشوق خودش را جذب بکند.@ یک کسی که با خدا رابطهاش خوب نیست یعنی عاشق خدا نیست خدا را نمیخواهد دلش برای خدا تنگ نمیشود اصلاً فکر خدا نیست بدون خدا هم راحت میتواند سر بکند این فوق عقلش انحراف پیدا کرده یعنی یا میخواهد با یک چیز هوشی و ذهنی خودش را نگه دارد.@ مثلاً اطلاعات دانشگاه مهندسی دکتری حالا باز اینها شریفترین آدمها هستند که میروند دنبال درس و علم و خدمت و دکتری و مهندسی و پرفسوری بعضیها با واهمه خودشان را ارضا میکنند مقام، شهرت، ریاست، علو، چشم و همچشمیها این هم خیلی انحراف پیدا کرده.@ بعضیها با امورات خیالی هستند بعضیها با امورات بدنی و جنسی و خورد و خوراک و عیاشیها و کیافیهای اینطوری که بخورند بگردند عیاشی و کیافی بکنند اینها پستترین آدمها هستند که گرفتاریشان خیلی زیاد هست این انحراف مزاج هست ناپاکی هست.@ اگر الان خروجی یک آدم عشق به خدا نیست معلوم است قلب سالم نیست چون در قلب سلیم تعریف کردیم گفتیم در وفات یعنی در حرکت از دنیا به ابدیت یک چیز که بیشتر به درد نمیخورد(إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) این قلب سلیم هم حضرت صادق فرمود(اَلسَلیمُ اَلَّذی اَلقی رَبَّهُ وَ لَیسَ فیهِ اَحَدٌ سِواه) سلیم یعنی دلی که وقتی به ملاقات خدا میرود.@ فقط عاشق خداست فقط خود خدا را میخواهد نه بهشتش را میخواهد نه چیز دیگری را میخواهد اصلاً کاری با هیچی ندارد فقط خدا را میخواهد این عشق خالص خیلی مهم است عشق خالص بدون شرط، مثل دختر پسرها هستند که عاشق هم میشوند اینها اوائل که عاشق هم میشوند عشقشان خیلی خوب است.@ مثلاً میبینی الان هوا سرد است برف هم دارد میاید همه جا خیس است اینها دارند راه میروند با هم حرف میزنند اصلاً متوجه نیستند لباس خیس است سرد است میروند یک جا مینشینند آنقدر از هم گرما و انرژی میگیرند با هم صحبت میکنند نه گرسنهشان میشود نه تشنهشان میشود نه متوجه میشوند ساعت چند است یک دفعه میبینند که شب شد.@ اینها فقط با همدیگر ارضا میشوند یعنی اصلاً نه غذا میخواهد اینکه داریم حضرت موسی(ع) 40 شبی که کوه طور بود دست به آب و غذایش نزد برای اینکه بخش حسی آنجا اصلاً فعال نیست انسانی که رودررو با خداست کلیم الله شوخی نیست ما یک حرفی همینطوری میزنیم کلیم الله.@ یک کسی با صدای خدا حرف بشنود خیلی مستی برای انسان میاورد اصلاً بدن کاملاً نیازش پایین میاید کاملاً کم میشود ولی بعداً که عقد و عروسی میکنند اینها مدام برای همدیگر شرائط میگذارند یعنی با یک شرائط خاصی همدیگر را دوست دارند با یک شرائط خاصی همدیگر را میخواهند بعد هم آن شرائط حاصل نمیشود دعوایشان میشود.@ بارها این اتفاق افتاده که چرا مدل ماشین را عوض نکردی طلاق میخواهم خانه را جابهجا نکردی پس من طلاق میگیرم یا اتفاقات دیگر این اصلاً در واقع آن همسر را نمیخواهد با او ارضا بشو نیست یا برو زمینت را به اسم من بکن ارثیه که از پدرت به تو رسیده بریز در حساب من و الا این شروع میکند به ناسازگاری و حرف از طلاق میزند بعد از بین رفته یعنی اصلاً دیگر آن حس نیست.@ سلیم یعنی من خدا را مشروط نخواهم امام زمان و امام رضا را مشروط نخواهم نروم آنجا بگویم یا امام رضا من این و اینها را میخواهم اگر هم ندهی دیگر با تو قهر میکنم حرم هم نمیایم پس تو در واقع امام را نمیخواهی آن معشوقاتت را میخواهی یعنی آن خواستههای طبیعی حسی خیالی وهمیات را میخواهی اگر امام رضا به تو ندهد دیگر امام رضا هم نمیروی.@ پس تو اصلاً امام رضا را نمیخواهی امام رضا خودش ذاتاً برای تو ارزشی نیست همان مسئله که امام زمان(ع) مطرح کرد که یکی از اولیاء خدا فرمود من در جمکران که آب بردم خدمت حضرت تابستان گرمی بود.@ یک ظرف آب خنک بردم دادم به حضرت حضرت گرفت فرمود شیعیان من حتی به این اندازه هم من را نمیخواهم به این اندازه هم به من توجه ندارند عرض کردم نه آقا اینها همه شما را دوست دارند ببینید چقدر به خاطر شما آمدند جمکران فرمود اینها همه به خاطر خودشان آمدند.@ همه مشکل دارند بلند شدند آمدند اینجا همه میخواهند من مشکلاتشان را حل بکنم اما هیچ کس خودش من را نمیخواهد هیچ کس من را دوست ندارد این جمله را فرمودند که تنهاتر و مظلومتر از من نیست برای همین هم الان هزار و صد و هفتاد و چند سال است که غائب است چون کسی او را نمیخواهد.@ ما اگر امام زمان را قبولش داریم میخواهیمش دوستش داریم دعا میکنیم برای خودمان دعا میکنیم اینکه او هم یک مشکلاتی دارد مشکلش این هست که آواره است مظلوم است و از جامعه طرد شده و ما باید برویم مشکلات را حل کنیم این در ما اتفاق نمیافتد.@ یعنی ما اصلاً وقتی برای امام زمان برای پدرمان وقتی حوصلهای انرژی همانطور که برای خانواده زمینیمان کار میکنیم اصلاً آقا را جزء پدر حقیقی خودمان نمیدانیم که بخواهیم کاری برایش بکنیم اصلاً معشوق و محبوب ما نیست ما یک رابطه انگلی با معصومین داریم همانطور که یک رابطه انگلی با خدا داریم.@ مستقلاً، ما حالا خدا حاجتم را داد داد نداد هم نداد جمال خدا را عشق است ما رابطهمان با خدا خراب میشود پس اینکه تو هوس نمیکنی قیمت آدمها به هوسهایشان هست(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) هر نوع هوسی قیمتهای تو را نشان میدهد.@ هوسهای حسی قیمت تو را نشان میدهد که چه چیزهایی را هوس میکنی هوسهای خیالی هوسهای وهمی هوسهای عقلی و هوسهای فوق عقلانی یک موقع هست الان هوس میکنی که من الان فقط باید بروم نماز بخوانم با کمتر از نماز و حرف زدن با خدا ارضا نمیشوم باید بایستم میخواهم با او حرف بزنم.@ یک موقعی میگویی نه اصلاً نمیخواهم با خدا حرف بزنم میخواهم خدا با من حرف بزند آدم قرآن میخواند نماز دیگر نمیخواند میگوید الان نمیخواهم حرف بزنم فقط میخواهم بشنوم ببینم او چه میگوید قیمتت هم با هوسهایت یکی است.@ دوست داری ذکر بگویی دوست داری خلوت بکنی دوست داری نماز بخوانی دوست داری عبادت بکنی دوست داری حرم بروی اما اگر هوسهای دیگر به سر آدم آمد قیمتهای آدمها از نوع هوسهایش معلوم میشود.@ یک خانمی خیلی سال پیش معلمی بود میآمد کلاس ما میگفت که من خیلی سال بود مشهد نرفته بودم بعد میگفتم چقدر بد است من این همه سال مشهد نرفتم امام رضا نطلبیده طلب از طرف امام رضا همیشگی است ما مشکل پیدا میکنیم.@ گفت خلاصه آموزش پرورش یک مسابقه فرهنگی گذاشته بود کتابخوانی من هم شرکت کردم و برنده هم شدم جایزهاش بلیط رفت و برگشت به مشهد بود مدام بهانه گرفتم بالاخره یک طوری وقت نگذاشتم و نرفتم بعد گفت سال بعد هم همین اتفاق افتاد دوباره بلیط به اسم من درآمد نرفتم.@ سال سوم گفت برادرم که بلغارستان بود نامه نوشت که من برایتان ویزا جور کردم بیایید بلغارستان و ترکیه را بگردید گفت ما با سر رفتیم گفت رسیدیم بلغارستان شب اول خواب دیدم امام رضا به خوابم آمد گفت اینجا دورتر است یا مشهد یعنی تو اصلاً طالب نیستی ادعا فرق میکند آدم این کاره نیست آدم اگر عاشق باشد اصلاً بهانه ندارد.@ یک کمک خلبانی در هواپیما من پروازی داشتم جایی میرفتم این مجلات هواپیمایی مال هما خاطره و همه چیز در آن هست یک مجله تبلیغی هست یک خاطرهای یک کمک خلبان نوشته بود گفت ما از ساری حرکت کردیم با هواپیما آمدیم مشهد برویم هوای مشهد یک دفعه خیلی بد شد.@ میخواستیم مشهد بنشینیم گفتند نمیتوانید بنشینید باید برگردید میخواستیم برگردیم گفتند ساری هم هوا خراب است فقط میتوانید تهران بنشینید گفت آمدیم تهران نشستیم در هواپیما را باز کردیم بعد دیدم یک کبوتر آمد در هواپیما نشست بعد بسیم خورد هوای مشهد خوب شده بیایید در را بستیم و رفتیم گفت رفتیم این کبوتر هم همینطور تکان نخورد روی شانه من بود گفت در هواپیما را باز کردیم مشهد این رفت سمت حرم.@ گفت فقط ما مأمور بودیم این هوس امام رضا کرده بود آقا برایش هواپیما اختصاصی فرستاده که این جناب کبوتر را آنجا ببرند یک کبوتر هم که آقا را بخواهد آقا برایش هواپیما اختصاصی میفرستد چون پدر است پدر و مادر عواطفشان بینهایت زیاد است شما امکان ندارد بخواهی هوس بکنی به تو بگوید نه نمیشود قضیه را یک طوری جور میکند.@ ما قبل از اینکه خودمان احیا بگیریم ما نیمههای شعبان احیا داریم مؤسسه تا صبح قبل از اینکه احیا بگیریم خودمان احیاهایمان را میانداختیم مشهد هر سال نیمه شعبان را مشهد میرفتیم چند سال با رفقا میرفتیم یک سال یکی از این دوستان ما نرسید یعنی یک مشکلی برایش پیش آمد نتوانست بیاید.@ گفت من نمیتوانم بیایم گفت من مشکلاتی دارم و خیلی هم دلش میخواست بعد ما پرواز داشتیم چون پرواز هم یکی دو ماه جلوتر آدم باید برود بلیط بگیرد مثل الان که شما بروید بگویید بلیط میخواهم که به راحتی نمیدهند میگویند آقا تا یک هفته ده روز بیست روز پر است.@ ما رفتیم هواپیما پرواز کردیم رفتیم نشستیم مشهد در آن اتاقمان نشسته بودیم دیدیم آن رفیقمان زنگ زد تماس گرفت گفت کجایید؟ گفتیم فلان جا، گفتم برای چی؟ گفت من آمدم مشهد هستم اصلاً ما باور نکردیم آدرس را گرفت آمد، گفتم چی شد؟.@ گفت هیچی من آمدم فرودگاه یک توسلی به خود امام رضا کردم به هر کدام از این باجهها گفتم بلیط داری به من میخندیدند گفتند آقا بلیط یک ماه پیش باید میامدی شما بلند شدی آمدی اینجا چکار الان بلیط کجا بود.@ گفت به هر کدام از این شرکتها رفتیم همینطور متحیر ایستادیم دیدیم یکی از این کسانی که در خود باجه ایستاده من را صدا کرد گفتم هیچی میخواهم مشهد بروم گفت همین الان میرویم گفتم بله گفت بیا بلیط بگیر برو شما خاطرات کسانی که حج رفتند را ببینید.@ پس این را خوب دقت بکنیم قیمتهای ما یکی از چیزهایی که ما خودمان را خوب میتوانیم بشناسیم هوسها و خوابهایمان هست خوابها خروجیها هست خوابها از دل خبر میدهد یعنی به تو میگوید که تو چه کسی هستی نوع خوابهایی که داری میبینی خروجی تو هست به تو میگوید که چطور آدمی هستی هوسهایت به تو میگوید.@ آدم خودش را ارزیابی کند ببیند بیشتر هوسهای حسی دارد هوسهای خیالی دارد هوسهای وهمی در سرش هست رأی بیاورم رئیس بشوم وزیر بشوم مشهور بشوم معروف بشوم به فلان مدیرکل به فلان رئیس وصل بشوم خودم را بیندازم در دفتر فلان جا برای خودمان آدمی بشویم برویم فلان جا خانه بگیریم که مثلاً یک شخصیت برای خودمان است.@ به هوسهایت که نگاه بکنی معلوم است قیمتت چقدر است هوسهایت خروجی است دل تنظیم میکند دل ناپاک هوسهای ناپاک میاورد دل ضعیف هوسهایش هم ضعیف است ممکن است آلوده نباشد اما این یک نوع آلودگی محسوب میشود دل ضعیف است هوسهایش هم ضعیف است دلهای بچگانه هوسهای بچگانه دارد.@ بعضی آدمها 60 سالشان هست اما در 10 سالگی تثبیت شده این بنده خدا یعنی این 50 سال همان آدم قبلی هست همان بچه هست یعنی نوع هوسهایش را که نگاه میکنی خانم است آقا است میبینی که هنوز با یک لباس روحیهاش بالا و پایین میشود.@ با یک غذا روحیهاش بالا و پایین میشود با یک رنگ روحیهاش بالا و پایین میشود با یک انگشتر با یک تسبیح با یک روسری اینطرف و آنطرف میشود خیلی چیزها برایش فرق میکند یک تلفن همراه.@ خیلی ناراحت است که تلفنش مال مدل پنج سال پیش است خیلی به همدیگر میریزد اصلاً خجالت هم میکشد از جیبش در بیاورد که مثلاً این تلفن باید حتماً مال جدیده باشد و(هَلُمَّ جَرا) حالا شما بگیرید از تلویزیون این تلویزیون قدیمی است من باید السیدی میگرفتم الان نیست خجالت میکشم.@ بگو حالا فعلاً خواهرانت خانه ما نیایند تا ما وام بگیریم تلویزیون را عوض کنیم بعد آنها بیایند خانه ما، پردهها الان ناجور است مثلاً این پردهها باید عوض بشود این مهمانها میایند من خجالت میکشم تو هنوز خیلی گرفتار هستی خودت را خیلی گرفتار کردی نه بگذار فرشهایمان را عوض کنیم بعد بیایند نه با این مبلها من خجالت میکشم با این لباس من خجالت میکشم.@ مثلاً سه بار در سه تا عروسی من را با این لباس دیدند حالا چهار دفعه ببیند چه اشکالی دارد تو گرفتار هستی که برایت خیلی مهم است که حالا لباست اینطوری است یا آنطوری است بنابراین این بحث بحث خیلی مهم است که(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) قلب پاک بدن پاک قلب ناپاک بدن ناپاک.@ پادشاه سالم شایسته سربازان سالم دارد پادشاه ناسالم سربازان فاسد دارد حالا همین قالب را که توضیح دادم کاملاً روی آن کار بکنید اصلاً بنشینید بنویسید تمرین کنید مثل همان بحثی که روی این پنج تا قوا چند هفته با هم تمرین کردیم خروجیها را نشستیم تمرینات خودتان را توضیح دادیم و خوانیم همین تمرینات را بکنید.@ یعنی هم یک ارزیابی از خودتان داشته باشید که من چه کسی هستم نوع هوسهایم چطوری هست من بیشتر آدم حسی و خیالی و وهمی هستم هوسهای عقلانی بیشتر دارم یا هوسهای فوق عقلانی دارم در طول روز نوع هوسهایتان را نگاه کنید دلم برای امام زمان چقدر تنگ میشود چقدر یاد پدرم میافتم.@ شما یک بچهای که یاد پدرش نمیافتد و پدر یا مادرش را میبرد میگذارد خانه سالمندان سال به سال سر میزند این حاکی از چیست؟ این تعلق قطع است این مادر و پدر را یک مزاحم میداند نمیتواند با آنها لذت ببرد آرزو میکند زودتر بمیرد میگوید خدایا راحتش کن این از این پدر و مادر لذت نمیبرد.@ ولی چون عذاب وجدان هم دارد میبرد میگذارد خانه سالمندان که به او برسند سالی یکبار هم میرود یک سری میزند تازه آن هم چون مجبور است برود عذاب وجدان خودش یا حرفهای دیگران هست بلند میشود میرود یک سری میزند و الا اگر به خودش باشد سر نمیزند.@ مثل اینها که میروند خارج از کشور اولین چیزی که روی آنها تأثیر میگذارد عواطفشان هست کاملاً بیعاطفه میشود یواش یواش تلفنها قطع میشود نامهنگاریها قطع میشود ارتباطات ضعیف میشود آن هم در حد یک دقیقه دو دقیقه اصلاً ماجرا عوض میشود.@ آن جدول برنامهریزی که اکثراً گرفتند در این جدول برنامهریزی که نگاه میکنید از پنج صبح تا یک نصف شب یکبار صادقانه پر کنید بعد یک ذره نگاهش کنید میفهمی چطور آدمی هستی بعد هم جدولها را که به من میدهید من این جدول را مطالعه میکنم پنج تا سؤال هست.@ آن سؤال پنج که نوشتید مهمترین سؤال یا مشکلات چیست خیلیها میایند میگویند استاد ما اصلاً سؤالاتمان یک چیز دیگر بود شما یک چیز دیگر برای ما نوشتید اینها چه ربطی داشت برای ما نوشتید سیدیهایش اصلاً ربطی به مشکل من نداشت کتابش هیچ ربطی نداشت.@ عزیز من شما که در دسترس من نیستی من هم پزشک جراح نیستم که بخواهم جراحی بکنم و غده را در بیاورم نمیتوانم در ظاهر با تو جنگ بکنم اصلاً من با ارتباطی ندارم من باید روی دلت سرمایهگذاری کنم شما ناراحت نشو که بگویی این الان به مشکل من چه ربطی دارد.@ من نوشتم مثلاً آلودگی خیال و نگاه دارم شما برای من یاد خدا نوشتی مباحث معنوی نوشتی کاملاً ربط دارد پس مدام فکر نکن که ربط ندارد یا من این سؤال را نفهمیدم یا این برنامه را خوب مطالعه نکردم نه خیلی ربط ندارد کاملاً میدانم چکار کردم این را میگویم انجام بده فقط شما انجام بده.@ بعد هم دارو عملیات تأثیرش زمانگذار هست زمانبر هست تدریج است حتی دارو یک موقعی حال آدم را خراب میکند من خودم که سرطان داشتم شیمیدرمانی میکردم پنج ماه تمام تا آن ماههای آخر روزبهروز حال من بدتر میشد یعنی این داروها خیلی ما را اذیت میکرد دیگر ماه ششم و هفتم ما یواش یواش یک ذره آرام شدیم و گذاشت به آن سمت.@ بنابراین دارو یک مدت ممکن است آدم را به هم بریزد چون دارد با تو مبارزه میکند میخواهد با تو درگیر بشود درگیری نشاندهنده بهبودی هست اگر حالت را هم خراب کرد خوب است بد نیست نگو من از وقتی این برنامه را شروع کردم ذهنم اینطوری شده مشکلاتم اینطوری شده نه عیب ندارد فقط ادامه بده جلو برو این بمباران دلت را ادامه بده یک جایی دیگر به سکون میرسد و آرام میشود.@ یک آقایی همین جلسه آمده بود چند وقت پیش میگفت من هر چی این سیدیهای شما را گوش میکردم از شما بیشتر بدم میامد میگفت ولی گوش میکردم هر جلسه که گوش میکردم بیشتر ناراحت میشدم بیشتر بدم میامد سؤالاتم زیادتر میشد.@ ولی خانمم میگفت گوش کن ادامه دادم تا یک جایی کاملاً ورق برگشت همینطوری هست مثل دارو میماند مثل بدن وقتی که یک نفر بدنش مریض میشود مثلاً سرطان دارد تب میکند علائم خیلی بدی روی بدن نشان میدهد این علامت این هست که این بدن هنوز دارد مقاومت میکند.@ اما یک جایی که گلبولها کم میاورند تب هم قطع میشود شما وقتی دکتر میروید میگوید خوب شده الحمدلله بدنش تب ندارد نه دیگر این یعنی دارد میمیرد این اگر تب نمیکند تمام شده دیگر قدرت مبارزه ندارد چون درگیری که ایجاد میشود تب ایجاد میشود وقتی که تب ندارد هیچ کاری ندارد این مرده است چند روز دیگر چیزی از او نمیماند.@ پس این را دقت کنیم ما کاملاً باید روی دل کار بکنیم یعنی دل را شناسایی کنیم عوارض را شناسایی کنیم خروجیها را بشناسیم تازه بحث ورودیها را هم ما نکردیم بحث ورودیها بماند برای جلسه بعد که باید یک مقدار در موردش صحبت بکنیم.@
جلسه 003 - قلب
متن کامل (خام) جلسه 003 - قلب