بحثمان در شرح زیارت عاشورا در سجدهی آخر دربارهی قدم صدق بود و صدق در ارتباط با حق تعالی و سیدالشهداء (علیه السلام) و گفتیم که این مطلب بسیار مهمی است که ما این را می خواهیم از خود خداوند که به ما قدم صدق عطا کند و صدق چیزی است که مایهی ارزیابی ما است. صدق عاملی است که به هر میزان که در ما حضور دارد، ما منطبق با شرایط آخرت تربیت می شویم، منطبق با شرایط حیات ابدی خودمان تربیت می شویم و اینکه نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید که روز قیامت بعضی از افراد امت من، من به صورت ده حیوان یا موجودات دیگر محشور می شوند، این ها به خاطر این بوده که صدق نداشتند.
صدق دیگر از اسمش معلوم است، تطبیق است، تطابق است؛ یعنی باید یک شخص، شخصیتش با باطن انسانی بخواند. اگر صدق داشته باشد، حیات انسانی را بدست می آورد. « اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ» اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد، یعنی حیات ویژه ی انسانی. بنابراین، کسانی که اهل اجابت خدا و رسول نیستند، حیات ویژه ی انسانی را بدست نخواهند آورد. ممکن است حیات حیوانی یا حیات گیاهی داشته باشند، اما حیات انسانی ندارند. برای همین هم روز قیامت به صورت انسان محشور نمی شوند. باطن انسانی ندارند، هر چند جزء مسلمان ها بودند.
صدق یعنی اینکه ما با آن حقیقتی که برایش ساخته شدیم، رابطه ی وجودی ما، حقیقت ما، با آن هدف تنظیم شده باشد، یعنی با همدیگر بخواند، هماهنگی داشته باشد. این با آن صدق بکند، یعنی بگوییم که آنچه که ما داریم بهش برسیم: حرکت ما، نیت ما، رفتارهای ما، اعمال ما، تفکراتمان، انتخاب هایمان، ارتباطهایمان با آن هدف صدق دارد، هماهنگی دارد. مثل یک جنین. یک جنین وقتی که پزشک از او سونوگرافی می کند، در این سونوگرافی، می گوید که این سالم به دنیا می آید یا نه. سالم به دنیا می آید یعنی چه؟ یعنی به صورت انسان به دنیا می آید، یا نه، یعنی این حرکتی که الان جنین در رحم مادر دارد، با آن هدفی که از بارداری وجود داشته، صدق می کند. این حرکت به تولد سالم منجر می شود. این را بهش صدق می گویند.
یک موقع است که نه، ما آرزوها و آمالی داریم، دوست داریم به صورت انسان، دوست داریم به صورت اولیای خدا، دوست داریم -عرض کنم خدمتتان که- در درجات عالی در قیامت باشیم، ولی رفتارمان، افکارمان، انتخاب هایمان، ارتباط هایمان تناسبی با آنچه که می خواهیم، ندارد. مثل این است که یک نفرمی خواهد برود کوهنوردی، بعد در فضای سرد، در این فصل مثلاً می خواهد برود کوهنوردی، یک لباس نازک می پوشد، مثلاً یک کفش از این تابستانی ها، صندل هلی تابستانی بپوشد، بعد طناب و وسایل کوهنوردی هیچی با خودش نبرد، و بعد هم بخواهد از این ارتفاع مثلاً دماوند، چکار کند؟ بالا برود. این جور آماده شدن برای آن هدف می گوییم صدق ندارد، سازگاری ندارد، اگر شما می خواهید قله ای را فتح بکنید به تناسب قله ای که می خواهید فتح کنید، باید آمادگی ایجاد کنید در خودتان، آمادگی بدنی و تجهیزات لازم. بنابراین اگر یک همچین آمادگی نباشد، صدق هم وجود ندارد،
حالا ما از کجا بفهمیم صادق هستیم یه نه؟ عرض کردم انسان ها توهم های زیادی هم در خودشان دارند، هم درمورد دیگران، یعنی خیلی وقت ها گمان می کنند که صادق اند، اما صادق نیستند، گمان می کنند که خوب هستند اما خوب نیستند، گمان می کنند مؤفق اند، محبوب هستند، اما موفق و محبوب نیستند، خیلی وقت ها در مورد دیگران هم همین جور فکر می کنند، یعنی گمان می کنند فلان کس خیلی آدم خوبیه، خیلی آدم بزرگی است، خیلی قابل اعتماد است، و صدق دارد، اما این نمی داند، بنابراین باید یک معیار را ملاکی برای تشخیص خودمان، خودشناسی، من خودم رابشناسم و برای اینکه دیگران را هم بشناسم وجود داشته باشد، ما هم نیاز به خودشناسی داریم که بدانیم کجای راه هستیم، چون ما فرصت زیادی نداریم، اگر خدای نکرده بدون آمادگی، ما در دروغگویی جانمان گرفته شود، در عدم صدق، در عدم هماهنگی جانمان گرفته شود، خیلی وضع خراب می شود، اینکه در روایت داریم، در حدیث از دعای پنجاه و چهار صحیفه سجادیه است از امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: «وَاقْبِضْ عَلَى الصّدْقِ نَفْسِي» خدایا قبض کنم منو، جانم را علی الصدق بگیر، یعنی همراه صدق بگیر، زمانی جان مرا بگیر که صادق باشم، خدا نکند انسان موقع مردن صادق نباشد، یعنی یک عمر به خودش دروغ گفته، به دیگران دروغ گفته، ظاهرش با باطن اش، سازگاری نداشته، باطنش با هدفی که می خواسته برسد سازگاری نداشته. یک عمر به امام حسین (علیه السلام) دروغ گفته، به خدا دروغ گفته و صادق نبوده و بعد در همین بی صداقتی مرده، داستان مشهور را می دانید می گفتمش که من بارها، همیشه دعا می کردم ای امام حسین کاش من عاشورا بودم جانم را فدای شما می کردم، خیلی این دعا را می کردم شب شد ما خواب دیدیم روز عاشورا است و سیدالشهداء هم ما را صدا کردند و گفتن که بیا بایست جلوی من می خواهم نماز بخوانم، تو با بقیه بایستید جلو اگرتیری زدند، ما می خواهیم این گروه نماز جماعت بخوانیم شما بایستید جلو، گفت این را که امام حسین گفت خیلی برایم سخت بود، خلاصه تو رودربایستی آمدیم وایستادیم جلو، آقا هم شروع کرد نماز خواندن، می گفت تیراول را که زدند من جا خالی دادم خورد به حضرت، خوب، این دیگر صدق نداشته، یعنی فکر می کرده آدم صادقی است، خیلی وقت ها ماها، ادعا می کنیم، فکر می کنیم که وضعمان خوبه، قرآن می فرماید: زیانکارترین آدم ها کسانی هستند که «الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا» کسانی که زحماتشان تباه شده است، تلف شده است، کارهایشان تباه شده، سعی شان تباه شده، و خود این ها فکر می کنند آدمهای خوبی هستند، « وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا» فکر می کنند خیلی کاردرست هستند «یحسنونُ صنعا» یعنی کارشان درسته، تعبیر عوامانه اش می شود کاردرست هستند، فکر می کنند این جوری هستند درحالیکه این جور نیست، پس ما باید دائماً یک دستگاهی یک ویژگی، یک سیستمی، یک چیزی باشد، وسیله ارزیابی باشد، خودمان را دائماً بسنجیم و دیگران را هم بسنجیم. ابزار خیلی زیاده، من الآن نمی خواهم آن ابزارهای سنجش را دونه دونه بگوییم، در درس های قبلی مفصل در بحث زیارت عاشورا ابزارهای متعددی را معرفی کردیم که ما می توانیم هم خودمون هم دیگران را با این ابزار بسنجیم و میزان صداقت را بفهمیم.
من یک نمونه عرض کردم خدمتتان. در سوره ی عنکبوت آیه 1 و 2. خداوند تبارک وتعالی می فرماید که: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ* وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ» خوب دقت کنید، آیا احسب الناس، مردم این جوری خیال کردند، که همین که گفتند ایمان آوردیم حزب الهی شدیم، مؤمن شدیم، یک همچنین حرفی را زدند، «أن یترکوا أن یقولوا أمنّا» رهاشون می کنیم، ترک می شوند، کاری کسی باهاشون نداره، همین که ادعا کردند ایمان آوردیم، هرگز این جور نیست. همین که ادعا کردی مؤمن هستی، آزمایش ها شروع می شود. فلسفه آزمایش و بلاها همین است، ما در زندگیمان مثل یک ماهی که در آب است دائماً در هرنفس کشیدنی آزمایش می شویم، «ليسَ شيءٌ فيهِ قَبضٌ أو بَسطٌ مِمّا أمرَ اللّه ُ بهِ أو نهی عنهُ إلّا وفيهِ مِن اللّه ِ عزّ وجلّ ابْتِلاءٌ وقَضاءٌ» اصلاً تمام مسائل رساله، تمام قبض و بسط ها، اجازه ها، حلال ها و حرام ها در حال امتحان شدن هستیم، رها نمی شوید، «احسب الناس أن یترکوا» رها می شوند، أن یقولوا اگر بگویند که امنا ایمان آوردیم، و هم لایفتنون امتحان نمی شوند، اصلاً این جور نسیت، بعد خداوند برای اینکه خوب این مسأله تو جان ما قرار بگیرد، می بینید که تأکید می کند سه تا تأکید، «فَلَیعلَمنَّ الذّین» ببینید امتحان را نگاه کنید، اول می گوید: « ولقد ضَنا الذّین من قبلهم» گذشته ها هر کسی بود ما امتحان کردیم، هیچ کس نبود امتحان نشده، «وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا» لام تأکید، نون تأکید ثقیله، سه تا تأکید، حتماً حتماً، حتماً می خواهیم این کار را بکنیم تا روشن بشود که کی صادق است، یعنی کی صدق دارد، «و لِیَعلمنَّ الکاذبین» کسانی که اهل کذب هستند، پس ما دائماً می توانیم بفهمیم که ابزار داریم، بفهمیم که چقدر صدق داریم، یک کسی نمی تواند بگوید، من حالا نمی توانم بگویم وضعیتم چه جوری است، باطنم چه جوری است، اصلاً این جور نیست. خیلی خوب می توانیم بفهمیم الآن باطن ما تو چه وضعیتی است، قواعدش را قبلاً خدمتتان توضیح دادم، ما هر لحظه بخواهیم می توانیم بفهمیم باطنمان چه وضعیتی است، اصلاً حیوانیه، انسانیه، گیاهیه، نباتیه، چه جوری است، چه وضعیتی داریم، صادقیم، صادق نیستیم و این لطف خدا است، شامل حال ما شده که دائماً در هر لحظه که اراده کنیم می توانیم بفهمیم وضعیتمون چه جوری است، دیگران را هم همین طور، دیگران یک مقدار سخت تر، اما خودمان را خیلی، ما خودمان مهم هستیم، با دیگران چکار داریم، بفهمیم ما چه کاره هستیم، آیا صادق هستیم یا صادق نیستیم، بالاخره خداوند تبارک وتعای دائم امتحان می گیرد، امتحان های مختلف، نمونه هایش راهم در جلسات قبل خدمتتان عرض کردم، در بحث مقام محمود هم مفصل توضیح دادیم، در بحث صدق در این فقره «أن یثبت لی قَدَم صدق» هم همینطور.
یک آیه را که قبلاً هم خدمتتان این آیه را عرض کردم، سوره ی حجرات، آیه 15 می فرماید که «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» ببینید می گوید فقط مؤمنین این آدم ها هستند، غیر از این را شما مؤمن ندانید، قرآن کریم، انسان ها را به پنج دسته تقسیم می کند، می گوید بعضی از انسان ها قیمتشان، درجه شان به اندازه سنگه، بیشتر از جماد ارزش ندارند. آیه هفتاد و چهار حدودا ًهمین حدود است، 74 سوره ی مبارکه بقره، می فرماید که بعضی از شماها قیمتتان به اندازه سنگ است «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ» قلب های شما، چون قلب همه شخصیت یک انسان قلبش است، همه دارایی انسان دلش است، عقل و سایر قوای انسان ابزار هستند برای اینکه یک قلب درست کنند، فعالیت های حسی، فعالیت های خیالی، فعالیت های وهمی، فعالیت های جمادی، نباتی، حیوانی حتی فعالیتهای علمی و فرشته ای، مثل کارهای علمی، کلاس رفتن، درس رفتن، استاد دیدن، کار تحقیقاتی، علوم تحصیل علوم، همه اینها که کار عقلانی است مقدمه است برای اینکه یک دل ساخته شود. همان که قراره متولد بشود به کجا متولد بشود به آخرت. «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» آنچه را که می سنجند همان طور که در جنین وقتی به دنیا می آید یک بدن را می سنجند که یک بدن سالم یا نه، در حرکت به سمت آخرت آن چیزی را که می سنجند روح انسان قلب انسان و دل انسان که این دل چقدر قیمت دارد. این دل چه شکلی هست، دل انسانی هست، علی (علیه السلام) می فرماید: « بعضی ها قلب هاشون و دلش هاشون انسان نیست می گوید بعضی ها در پس دسته ی اول کسانی هستند که دلشان به اندازه سنگ هست، یعنی حالت جمادی دارد، بعضی ها را می فرماید که ازسنگ هم پست تره «أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» این دو دسته یک دسته را می گوید که اینها مثل حیوان می مانند. « أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ» اینها به اندازه چهار پا می مانند. به اندازه حیوانات هست قلبشان «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» این شد چهار دسته. حیوان بدتر از حیوان. علی (علیه السلام) می فرماید که: «الصورةٌ صورةُ الإنسان و القلب قلب حیوان» صورت صورت انسان اما باطن باطن حیوان هست. قلب، قلب حیوان هست. یک دسته را فقط خداوند تبارک و تعالی انسان می داند با باطن انسانی، آن هم مؤمن است. کسان دیگر نه. آیه اش را هم برایتان خواندم، سوره انفال آیه 29: «استَجيبوا لِلَّهِ وَلِلرَّسولِ إِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم» اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد. یعنی حیات انسانی که در سایه اجابت خدا و رسول ایجاد می شود. اهل طاعت خدا، اهل اطاعت از دین مؤمن هستند مؤمنین هم آنهایی که اطاعت می کنند مراتب دارند، حالا می خواهد این دسته انسانها را خداوند معرفی کند که چه کسانی حقیقتاً باطن انسانی دارند، ببین چقدر آیینه گذاشته می گوید شما بیایید خودتان را تو این آینه نگاه کنید. یک آینه بسیار شفاف دقیق که میگوید شما خودتان را نگاه کنید. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ» یعنی چی یعنی فقط «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ» یعنی انسان به معنای حقیقی اش فقط این جور آدمها هستند فقط این جور آدم ها هستند. که «الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ» ایمان به خدا و رسول آورده باشند. ایمان آورده باشند یعنی چی؟ یعنی دلشان به خدا و رسول به آرامش رسیده باشند و غیر از خدا و رسول را هیچ کس را به عنوان مرجع خودش به عنوان هادی خودش قبول ندارد.
«الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا » بعداً به ترید نیفتید، شک نکنید. چون به محض این که شک آمد همین که شک آمد تو ذهن انسان تردید کردید در خدا در رسول در حقانیت دین تردید کردی، آن چیزی را که داشتی از دست دادی. افتادی به شک، افتادی به تردید تزلزل درت ایجاد شد. تمام آن لحظه تا زمانی که در شک هستی در انسانیت نیستی حیثیت انسانی از بین می رود. باطن عوض می شود. حیثیت ایمانی دیگر از بین رفته. اگر خدای نکرده در همین شک از دنیا برود انسان، خیلی اوضاع خراب می شود. لذا یکی از مهمترین کارهایی که یک نفر باید بکند این هست که تکلیف سؤال هایش شبهاتش را مشخص بکند. سؤال داری شبهه داری یه مرچی راجع به خدا صدتاسؤال، هزار تا سؤال کفرآمیز سؤالات با یک متخصص در میان بگذار بی پرده اول این سؤالات را برطرف کن. که دیگه به تردید نیفتی. چون می شود آدم می رود ره صد سال کار می کند ده سال، پانزده سال کار می کند، به تزلزل می افتد. به شک می افتد. این خوب نیست. آقا من سؤال دارم راجع به خدا راجع به پیغمبر، راجع به عدالت خدا، راجع به عرض کنم خدمتتان هر چیز دیگر شبهه دارم، خیلی خوب سؤال شبهه هر چی هست، مطرح کن سؤالات را برطرف کن اگر بعداً بیفتی به تزلزل حیثیت انسانی از بین رفته. می فرماید فقط انسان ها انسان چون گفتیم چهار دسته بودند دیگر سنگ، انسانهایی که چی هستند قیمت جمادی دارند، انسانهایی که از جماد پست تر هستند. انسان هایی که حیثیت حیوانی دارند و انسان هایی که از حیوان پست ترند یک دسته فقط مؤمن هست که انسان هست والسلام. آن هم خصوصیتش را مشخص می کند که بعداً ما توهم برمان ندارد درمورد خودمان و دیگران می گوید کسانی که هستند ایمان به خدا دارند ایمان به رسول دارند، شک هم نمی کنند تردید نمی آید سراغشان پس مسیر دارد کاملاً مشخص می کند. که ما باید چه مسیری را باید برای رسیدن به حقیقت انسانی و صدق طی بکنیم. اگر بخواهیم صادق باشیم که آن وقت به امام حسین بگوییم ثبت لی به خدا بگویم ثبت لی قدم صدق چی می خواهیم دنبال چی می گردیم. «ثبت لی قدم صدق» یعنی من صادق هستم. اما می خواهم روی این قدمم روی این صراط چیه؟ نلغزد. من صادقم امام حسین من حرف از انتقام زدم پاش وایستادم. حرف از عشق معیت با تو زدم در دنیا و آخرت. پاش هستم. پاش وایستادم. حقیقتاً هم می خواهم با تو در دنیا و آخرت باشم. نحوه برنامه ریزی زندگیم را یک جوری تنظیم کردم نحوه انتخاب هام، نحوه ارتباطاتم، رفتارم، افکارم، را طوری تنظیم کردم که هرگز از تو جدا نشوم. هروقت بهم یک پیشنهاد شد: شغلی، تحصیلی، پیشنهاد ازدواج، پیشنهاد چیز دیگری، مسافرت، مهمانی، چه چه، اول فکر کردم که آیا با انتخاب این، با قبول این پیشنهاد، من از شما جدا می شوم یا جدا نمی شوم! صادق بودم من، الا هم صادق هستم. ولی «أن یثبت لی قدم صدق» الان می خواهم شما ثابتم کنید تو صدق. و چقدر هم خوبه خدا تأیید بکند. خداوند تأیید بکند. رسول الله، سیدالشهداء تأیید بکنند.
می فرماید مؤمنین فقط کسانی هستند که «امنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا» اصلاً شک نکنند. دیگر چی؟ یکی دیگر از خصوصیات مؤمن این است که مؤمن روحیه جهادی دارد، روحیه بسیجی دارد، دائماً درحال جهاد است؛ هم با خودش هم با کفار دشمنان خدا، دشمنان معشوقش، دشمنان سیدالشهدا، برای همین شما نگاه کنید مقدم بر قدم صدق اول چی آمده در زیارت عاشورا اول روح جهاد آمده لعنت کردیم همه کسانی که امام حسین را از مقامش کنار زدند. «وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ، وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا» بعد به امام حسین گفتیم ما در کار جهاد هستیم. اصلاً کوتاه نمی آییم در کار جهاد. «وَ اَنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثاری» من انتقام می گیرم حتماً انتقام تو را بعد هم انتقام خودم را می گیرم. چون من به واسطه اینکه تو را از دست دادم خودم هم یتیم شدم انتقام تو را هم می گیرم. دیگر چی؟ «إنی سلم لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم» بعد هم گفتیم که «وَ اَنْ یُثَبِّتَ لِی عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ» یعنی ما اول شرایط صدق را قبلاً فراهم کردیم در زیارت عاشورا بعد گفتیم ما صادقیم. تا اینجا آمدیم. اهل انتقام هستیم. اهل عملیات انتقام هستیم. اهل سلم هستیم با کسانی که با شما در سلم هستند. اهل جنگ و نبرد هستیم واقعاً. سازشکار نیستیم. حرف های صهیونیستها را نمی زنیم. حرف های آمریکائی ها نمی زنیم. حرفهای نظام استکبار جهانی را نمی زنیم. مورد تأیید آنها نیستیم. حرف هایی نمی زنیم که آنها خوششان بیاید. اختلاف انگیزی، فتنه انگیزی نمی کنیم. نفاق نداریم، دنبال منافقین نمی رویم. ...همه کارها را می کنیم بعد صادق شدیم دیگر. حالا که صادق شدیم شما قدم ما را ثابت نگه دارید.
«وجاهدوا باموالهم و انفسهم» اول هم جهاد مالی، جهاد مالی، یعنی کسی که صادق هست با امام حسین مثل کسی که مرد خوبی که صادق در زندگیش، یک زن خوبی که صادق تو زندگیش یک زن خوب یک مرد خوب تو زندگیش صادق یعنی چی؟ شما می بینی یک مرد خوب این هست که درآمد و حقوقی که دارد می آید سخاوتمندانه خرج خانواده خودش می کند. به خانواده اش سخت نمی گیرد. یعنی واقعاً با طیب خاطر هزینه می کند برای همسرش و فرزندانش. آیا ما همین جوری برای امام حسین هزینه می کنیم برای امام زمان هزینه می کنیم یا هزار جور چرتکه می اندازیم نوع هزینه کردن های ما برای امام زمان برای امام حسین چه جوری هست؟ صدقه می دهیم به امام حسین به امام زمان. زندگی های ما این جوریه ما صدقه می دهیم به امام زمان و امام حسین مثل یک فقیری که نیازمند بهشان صدق می دهیم. اصلاً آن دلدادگی آن عشق در هزینه کردن های ما نیست. بخل داریم، «جاهدوا باموالهم» اموال هم اموال «وانفسهم» وجان خودشان، یعنی جهاد دائمی دارند، مؤمن انسان حقیقی آن هست که جهاد دارد. سوره توبه آیه 24 چی خواندیم در مورد جهاد. گفتیم که فقط کسانی که اهل خدا و محبت خدا و رسول جهاد هستند انسان هستند. آیه «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» ببین چقدر شفاف خدا حرف می زند، آیینه گذاشته، دقیق شفاف و این آیینه هیچ وقت هم کدر نمی شود، گرد رویش نمی شیند، یک حرفی زده از هزارو چهارصد سال پیش، همین جوری آیینه شفاف مانده، هر کس می خواهد خودش را نگاه کند بیاید نگاه کند، آدم یا آدم نیست باطنش، فاسق یا انسان هست. می گوید اگر پدرانتان، بچه هایتان، برادرانتان، همسرانتان، خانواده تان، فامیلتان، اموالتان، تجارت و شغلتان، خانه هایتان، از خدا و رسول و جهاد در راه خدا محبوب تر است نزد شما، شما منتظر عذاب الهی باشید، که خداوند فاسقین را هدایت نمی کند، تو فاسقی،
فسق گفتیم یعنی چه؟ یعنی خروج از حد طبیعی، حد طبیعی یک انسان، آن که دردش می آید جهاد بکند، به اموال و انفسش، این آدم نیست، چون دردش می آید، اذیت می شود، به طور طبیعی من وقتی می خواهم این آب را بخورم، این آب باید برایم گوارا باشد، وقتی کسی می خواهد ازدواج کند، ازدواج برایش گوارا است، معاشرت با همسر و فرزندانش گوارا است، هزینه کردن، زحمت کشیدن، حتی زیر قرض رفتن برای این ها، برایش آسان است، قرض را پرداختن، خانه ساختن، سطع ارتقاء زندگی را بالا بردن، اتومبیل خریدن فرش خریدن این ها همه آسان است. چون طبیعی دارد کار می کند، حالا چطور می شود تو برای حقیقت خودت نمی توانی خرج کنی، پس طبیعی نیستی هنوز، فسق داری، همین که می خواهی برای امان زمان خرج کنی، دست بالت می لرزد، هزارویک جور چرتکه می اندازی، همین که سر دنیا دعوا می کنی با اهل خانواده خودت، همین که به خاطر دنیا عصبانی می شی، همین که به خاطر دنیا قهر می کنی، پس معلومه هنوز صدق نداری، همینکه نمی توانی جهاد بکنید، گرفتار شغلی، گرفتار پولی، گرفتار آدم نیستی هنوز آدم نشدی، مگر می شود آدم برای معشوقش، الهش و برای خانواده اصلی اش، خانواده حقیقی اش خرج نکنه، چه جوری امکان دارد یک کسی به امام زمان بگوید من فرزند تو هستم، به امام حسین بگوید آقا من فرزند تو هستم، می خواهم انتقام بگیرم چون انتقام کار فرزنده دیگر، گفتیم ولی دم می تواند انتقام بگیرد، «أن یرزقنی طلب ثارک» من ولی دم تو هستم فرزندتم، امام حسین می گوید پس خرج کردنت کو، چه جوری می توانی خرج بکنی، خرج نمی توانی بکنی، تو الآن گرفتاری، می گوید انسان هایی که این هشت تا عامل البته این است عاملی که خواندیم، این هشت تا عامل نمونه است، آبا، ابناء، إخوان، ازواج، عشیره، اموال، تجارت، مسکن، این ها نمونه است، هر چیزی رشته تحصیلی ات، شغلت، نمی دانم، هر چیز دیگری، هر کاری هر دلبستگی دیگری، همین که می گذارد تو اهل جهاد باشی، همین که نمی گذاره تو صحنه باشی، همین که تو لشکر امام حسین و لشکر امام زمان نیستی، همین که عرضه نداری تو چادر امام زمان باشی، همین که از زندگی تو هبچ فشاری به دشمنان امام زمان نمی آید، اصلاً سربازی نیستی که فشار بیاید، سرباز یعنی حضور دارد، یعنی جنگ دارد یعنی اسلحه دارد یعنی سر نیزه دارد، شلیک می کند یعنی در خطه، همین که تو یک آدم بی خاصیت هستی برای امام زمان، همین بی خاصیتی برای امام زمان، برای جبهه اسلام، علیه کفر جهانی، علیه صهیونیست جهانی و استکبار جهانی، یک آدم بی خاصیتی هستی، هیچ ، هزارتا مثل تو هیچ کاری نمی توانند برای علیه دشمنان امام زمان (علیه السلام) می شود فسق، یعنی انحراف رفته زندگی ام، مسیرم خراب شده، مسیر اشتباهی را رفتم، انسانیت، ایمان، خدا دارد تعریف می کند، ایمان به خدا، رسول، تردید نکردن و جهاد دائمی به اموال و انفس، همه این ها را گفت، می فرماید: «أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» تازه این ها راست می گویند این ها راست می گویند: «أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» بنابراین وقتی داریم به امام حسین عرض می کنیم که به خداوند در سجده عرض می کنیم، «وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ» یعنی خدایا من حسینی باشم من مثل امام حسین شما یک دونه از خانوداه اهل بیت رانگاه بکنید از فرزندان امیرالمؤممین (علیه السلام) ببین یک دونه شان شد امتحان نداده باشند. امتحان های سخت حضرت زهرا مادرمان را نگاه کنید (سلام الله علیها) چقدر امتحان های سختی داد، امیرالمؤمنین چقدر امتحان های سخت داد، حضرت مجتبی چگونه بود، امام حسین چگونه بود تمام زن و از آن بچه شش ماه امام حسین شما بگیرید همه امتحان شدند و چه امتحان هایی هم شدند، آن وقت ما هم می گوییم می خواهیم «أَنْ یجْعَلَنِی مَعَكُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ» میخواهیم با شما باشیم دنیا و آخرت پس امتحان تو کو، تو چه امتحانی را پیروز آمدی بیرون، چندتا امتحان را پیروز آمدی بیرون. «أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» اینها صادقند. اینها راست می گویند. بنابراین، زیارت عاشورا یک مکتب عرفانی یک مکتب انسان سازی، یعنی می گوید تو باید این جوری باشی. اگر زیارت می خوانی باید راست بگوئی به خدا. با امام حسین حرف می زنی دروغ بهش نگوئی حالا اگر می خواهی دروغ نگوئی باید چکار کنی باید صدق را فراهم بکنی. گفتیم اگر یکبار یک نفر، زیارت عاشورا را بتواند یکبار، یکبار بیشتر هم نه از اول تا آخر صادقانه بخواند همین بخواند امام حسین بگوید تو راست گفتی همین یکبار یکبار اگر توانست زیارت عاشورا را از اول شروع کند تا آخر بخواند و با صدق بخواند، این اگر این کار را کرد، حتماً با امام حسین مشهور می شود. یقیناً آن جور که امیرالمؤمنین (علیه السلام) تضمین کرده با خود امیرالمؤمنین محشور خواهد شد. پس ببینید کار ما آمدن سر کلاس نیست. فقط بیاییم بشنویم بعد هم پاشیم برویم دنبال کارمان اگر می آییم سر کلاس زیارت عاشورا هیچ کلاسی زیر این گنبد کمبود، هیچ جلسه ی هیچ مکتبی زیراین گنبد کبود کامل تر و سازنده تر از مکتب زیارت عاشورا نیست تمام جنبه های زندگی انسان را شامل می شود. یک مکتب یک آیین نامه است. یک منشور زندگی زیارت عاشورا. برای همین حتماً عزیزان من تأکید می کنم حتماً عزیزان به خواندن زیارت عاشورا التزام داشته باشند. حالا تکراری، تکرار ندارد زیارت عاشورا اصلاً اصلاً درش تکرار ندارد. هربارجدیده، هر بار تازه است. چون این منشور را هی باید ذکر بکنیم. مثل نماز خواندن که می باید بخوانیم تا یاد بگیریم چه جوری باشیم. زیارت عاشورا همین جور، هر دفعه بخوانیم می خوانیم زیارت عاشورا را و هی دائماً در آینه زیارت عاشورا یک ماه گذشته شش ماه گذشته یک سال گذشته را بررسی کنیم. ببینیم ما چکار کردیم، ما چه جوری زندگی کردیم. برای همین هم خواندن زیارت عاشورا این همه تأکیده شده روش. آقا امام زمان (علیه السلام) فرمود عاشورا، عاشورا، عاشورا. خواندن زیارت عاشورا خیلی مهم هست. هی تأکید کرده حضرت. بخوانیم. یک جاهایی که صدق نداریم، دعا می کنیم، خواهش می کنیم، التماس می کنیم «إیاک نعبد و إیاک نستعین» از تو کمک می خواهیم خدایا تو خودت کمک کن ما صادق باشیم.
یک شخصی در منطقه بود. خیلی مرد پاکی بود. خیلی دوست داشت به بچه ها خدمت کند. مثل یک مادر دوروبر این بچه ها می گشت. بعد یک غمی در وجودش بود. یک موقعی به ما گفتش که من غمم این است که دوست دارم جانم را واقعاً فدای این بچه ها کنم. هر کاری بتوانم برایشان می کنم. واقعاً هم شبانه روز زحمت می کشید ازوقت استراحتش هم می گذشت برای بچه ها کار می کرد. ولی خط موقع عملیات نمی توانست بیاید. می گفت من خیلی غصه می خورم که نمی توانم جلو بیام. می یام می ترسم. آنجا که می رسم نمی دانم چرا متزلزل می شوم. خیلی ناراحت بود. یک موقع هایی من می دیدم چقدر غصه دارد، چقدر بغض دارد نسبت به این. یکی از عملیاتها من دیدم این خیلی با شجاعت، با آرامش سروکله اش پیدا شد در خط، ماشاء الله خیلی خوب. گفت بالآخره از خدا خواستم خدا بهم داد. دیگر اصلاً ترس ندارم. خیلی آرامش دارم، آدم از خدا می خواهد آن صدق را شما به ما بدهید. تلاش کن، کمک بخواه، تلقین کن، کمکم بخواه درست می شود حتماً. امکان ندارد خدا کمک نکند. امکان ندارد امام حسین کمک نکند. حتماً کمک می کند. بدون طی کردن آزمایشات امتحان های الاهی ما به صدق نمی رسیم. خدا می گوید حتماً امتحان می گیرم تا صادقین شما «وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ» تا دروغگوها را هم دربیاوریم. تا دروغگوها راهم چکار بکنیم. مشخص بکنیم.
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست/ عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد.
اگر کسی می خواهد عاشقی کند در عشق در دوستی باید صداقت داشته باشد. باید بلاکش اش خوب باشد. اگر می خواهد بلاکش نباشد دم از دوستی نزند. تا به حضرت گفت إنی احبّک دوست دارم حضرت فرمود: «إستعد للبلاء» خودت را آماده کن برای بلاء. برای امتحان برای سختی ما آماده کن. خوش به حال کسی که عاشق شود و صادق باشد. ادعای عشق به حق تعالی بکن. ادعای عشق به سیدالشهداء به امام زمان بکند و صادق باشد.
خدایا به حق محمد و آل محمد همه ما را از صادقین قراربده. خدایا اگرما ضعف داریم خودت به قدرتت به ما توان رسید به صدق را عنایت بفرما. هدیه به محضر مقدس امام هادی (علیه السلام) صلوات ختم بفرمایید.
پرسش و پاسخ:
زیارت عاشورا از دعاهایی هست که خواندنش واقعاً مفیده برای هر کسی مفیده خواندنش. تو جلسات آغازین گفتیم هم خیرات دنیایی دارد هم آثار آخرتی دارد. حالا یک کسی نمی تواند هرروز بخواند سعی بکند که هر چقدر برایش امکان دارد بخواند. وسوسه هایی شیطان برای ضعف هایی هست که ما داریم. گاهی وقت ها به صورت شوخی و خیال ممکن یک فکرهایی تردید آمیز بیاید ولی جدی نیست. سؤال هایی شرعی را از دفتر مرجع تقلیداشن سؤال کنید. اینجا که ما نمی توانیم جواب دهیم. نه انسان می تواند علم الیقین هم داشتته باشد . قبل از اینکه عین الیقین و حق الیقین داشته باشد با علم هم می تواند خودش را به یقین برساند. نیاز به شهود ندارد. امتحان هایی که در قرآن آمده در سال یکبار یا دوبار امتحان می شوند. یعنی ابتلا پیدا می کند به بلاهایی سخت دچار می شوند. تا برگردند غیر ازآزمایش هست. خوب باز هم هدیه به محضرمقدس امام هادی (علیه اسلام) صلوات ختم بفرمایید.