در ایام با شکوه راهپیمایی اربعین حسینی (ع) هستیم در کربلای معلا، این چند جلسه ای را که خدمتتان هستیم می خواهیم درباره ی فلسفه ی زیارت و راهپیمایی اربعین مطالبی را خدمت عزیزان عرض کنیم، هیچ عملی در عبادات به اندازه ی زیارت اهل بیت (ع)، ثواب، خیرات، و آثار برای جامعه ی اسلامی ندارد، وقتی که به احادیث مراجعه می کنیم، حتی به آیات قرآن، می بینیم که چقدر تأکید شده است روی ارتباط ما با معصومین (ع)، قرآن کریم مزد رسالت پیامبر(ص) را موّدت اهل بیت (ع) می داند، مزد یعنی معادل کار، کار پیامبر(ص) هدایت مردم به سوی خداست، فلسفه ی دین، هدایت اصلی ترین بخش وجود انسان یعنی دل او به سوی اله حقیقی او یعنی الله است، قرآن ارتباط با اهل بیت (ع) را مزد رسالت پیامبر (ص) معرفی می کند، و کما اینکه معرفی اهل بیت (ع) را اتمام رسالت پیامبر(ص) می داند، اگر پیامبر(ص) اهل بیت (ع) را بعد از خودش معرفی نمی کرد، رسالتش پایان یافته نبود، « بَلغ ما اُنزلَ عِلیکَ مِن رَبِک فَاِنَمتَفعل فَما بَلَغتَ رسالةَ» آنچه را که رب شما به شما گفته است را بگو که اگر به مردم ابلاغ نکنی رسالت خدا را به جا نیاوردی، همه ی دانشمندان ائم از شیعه و سنی حدیث غدیر را نقل کردند و گفتند که پیامبر(ص) در غدیر امیر المؤمنین (ع) را به جانشینی خودشان و امامت و ولایت معرفی کردند در آیاتی دیگر، « قُل لا اسئلُکُم علیه اَجراً اِلَلمودّت فِی القُربی» در سوره ی شورا می فرماید که به همه ی مردم بگو که من اجری را نمی خواهم از شما مگر مودّت خاندانم را، اجر همانطور که عرض کردیم مزد رسالت هست، رسالت برای هدایت انسانهاست، پرداختن این اجر یعنی توجه به هدف رسالت، اگر کسی می خواهد از پیامبر (ص) به خاطر رسالتش قدر دانی کند و مانع اقیم بودن این رسالت بشود، باید مودّت خاندانش را داشته باشد تا نتیجه ی زحمات پیامبر(ص) ثمر بدهد و دیده بشود، از خود پیامبر (ص) تا آخرین امام ما صدها روایات معتبر درباره اهمیت شناخت امام، ارتباط با امام، زیارت و ملاقات امام در زمان حیاتش، و همچنین زیارت قبورشان بعد از شهادتشان داریم، من چند تا از این نکاتی را که معصومین (ع) در این زمینه فرمودند عرض می کنم بعد می خواهیم برویم به سراغ آثار فردی زیارتها، و بعد هم آثار اجتماعی آنها نکته خیلی مهم درباره زیارت اربعین این هست که امام عسگری (ع) برای مؤمن پنج چیز را شرط می دانند، از علامات مؤمن می دانند، که یکی از آنها زیارت اربعین هست، چرا زیارت اربعین از علامات مؤمن هست؟ مؤمن چه کسی هست؟ مؤمن در قرآن کریم به معنای انسان حقیقی شخصیتش معرفی می شود، قرآن انسانها را به دو گروه تقسیم می کند، «اَفَمَن کانَ مؤمنَ کَمَن کانَ فاسقً لا ؟» آیا آنهایی که مؤمن هستند با آنهایی که فاسق هستند یکسان هستند؟ قرآن پاسخ می دهد لا؟ برابر نیستند، مؤمن مثل جنینی هست که در رحم مادر به سمت تولد سالم حرکت می کند و فاسقان هیچکدام تولد سالم ندارند به آخرت، فسق همانطور که بارها عرض کردم خدمتتان، یعنی خروج از حدّ طبیعی، یعنی انحراف، قرآن افراد را یا مؤمن می داند یا منحرف، فقط مؤمن هست که در صراط مستقیم الهی قرار دارد، و برای اینکه ما این حقیقت را خوب باور بکنیم قرآن اینگونه تأکید می کند، قسم می خورد تا ما این را باور کنیم، تأکید می کند تا ما این را باور کنیم، « بسم الله الرحمن الرحیم* والعصر اِنَ الانسانَ لفی خُسر* قسم می خورد والعصر اِنَ تأکید می آورد، که انسان، همه ی انسانها « ال» روی این انسان «ال» استقراق هست همه را در بر می گیرد، تمام انسانها را در بر می گیرد، انسان در خسران هست، آنهم لفی خسر یعنی باز روی خسران بودنش هم تأکید می کند، باز غیر از آن قسم اِنَ که می آورد « لام» تأکید هم دارد، لفی خسر سه تا قسم را تأکید می کند، «اللذین آمنوا» همه می دانند که «الا» برای استثناء است، همه ی انسانها دچار خسران می شوند، فاسق هستند مگر کسانی که مؤمن باشند، « اللذین آمنوا و عملو صالحات» مگر کسانی که ایمان بیاورند و اهل عمل صالح باشند، « وَ تَواصعُ بالحق و تواصعُ بالصبر» اهل توصیه دیگران به حق، و اهل توصیه دیگران به صبر باشند، حالا این مؤمنی که این خصوصیات را در قرآن دارد، امام عسگری (ع) می فرماید که از علامات این مؤمن زیارت اربعین هست، که حالا در این زیارت چه اتفاقاتی می افتد، چه باطنی دارد، چه مسائلی بوجود می آید، که انشاالله در بخش آثار جمعی خدمت عزیزان عرض خواهم کرد، اما زیارت از نظر فردی...این را اول روایتهایش را بخوانیم که تأکیدی که شده است، روایات خیلی زیاد هست، درباره ی گریه ی بر اهل بیت(ع) حتی اینکه انسان گریه هم اگر نکرد خود را به گریه بیاندازد، « مَن بَکاء اَو اَبکاء اَو تَباکا» کسی که گریه کند و یا گریه بیندازد و یا خودش را به گریه زدن بیاندازد بهشت بر او واجب می شود، شاید در نگاه ساده ی اولیه این حرف خیلی سنگین باشد که اگر کسی حتی خودش را به گریه زدن بیاندازد بهشت بر او واجب می شود، اما وقتی که آثار شگفت انگیز این کار را انسان می بیند، می بیند که کاملاً دقیق و ریاضی این حرف بیان شده است، و متن حقیقت هست که اگر حتی کسی خودش را هم به گریه بزند بهشتی می شود این چرا این اتفاق می افتد را انشاالله توضیح خواهیم داد، در بُعد فردی من یک روایت از وجود مقدس امام رضا (ع) می خوانم و بعد روایتهای دیگری هم هست که انشاالله بعد تقدیم می کنم، اولین نکته این هست که امام رضا (ع) می فرماید: « اِنَ لِکُلِ امامٍ اَحدً فی عُنُقِ اولیائِهی و شیعَةِ» حتماً هر امامی پیمانی، عهدی بر گردن دوستانش و شیعیانش دارد، یعنی اصل کلی است، خُب امام چه کسی هست؟ امام خلیفة الله است، نماینده ی خدا روی زمین هست، فرستاده ی خداست، مظهر خدا و متخصص معصومی است که تنها اوست که می تواند انسانها را به سمت هدف خلقتشان رهنمون بشود، طبیعی است که انسان بر عهده اش وظایفی نسبت به همچین شخصیتی که از طرف خدا بر روی زمین هست دارد، کاملاً بدیهی است، خداوند کسی را مأمور کرده است به عنوان خلیفه ی خودش، مظهر خودش، نماینده ی خودش بر روی زمین، و تنها همین شخص هم هست که هدف خلقت انسانها را تحقق می دهد، یعنی اگر این شخص نباشد خلقت زمین، بقای زمین و خلقت انسانها بیهوده است این شخص هست که معنا می دهد به خلقت سایر انسانها و به خلقت آفرینش و خلقت جهان و خلقت زمین، اگر این نباشد تمام خلقتهای دیگر عبث هست، چرا؟ چون تنها این شخص هست که اولاً متخصص هست، عالم هست به علم الهی در مورد هدایت انسانها به سمت هدف خلقتشان، ثانیاً معصوم هم هست، شما این را در مقیاسهای خیلی کوچک هم می توانید بفهمید مثلاً در یک بیمارستان اگر ما پزشک نداشته باشیم، بیمارستان فلسفه ی وجودی ندارد، در یک دانشگاه اگر ما استاد نداشته باشیم فلسفه ی وجودی ندارد، بیهوده است، عبث هست، مدرسه ای ساخته باشد با میلیاردها تومان هزینه بچه هایی جذب بشوند، پذیرش بشوند، گزینش بشوند ولی این مدرسه معلم نداشته باشد، خُب اصلاً فلسفه ندارد این مدرسه، این کار، کار عبثی هست، مدرسه، حیاتش، فلسفه اش به این هست که یک معلم داشته باشد، آن اگر بود در یک چادر هم می شود کار تعلیم و تعلم را انجام داد، معلم اگر باشد می شود گفت مدرسه هست، الان شما مدارسی را می بینید که با یکی، دو تا، سه تا شاگرد، آنهم در یک ده کوره ای یا در فضای بیرونی، روی یک تکه گلیمی یا فرشی مدرسه برپاست، چون معلم هست، ولی اگر در بهترین جای دنیا بهترین ساختمانها و امکانات آموزشی باشد و معلم نباشد اسم مدرسه را نمی شود به آن اطلاق کرد، زمین فلسفه ی وجودیش را از متخصص معصوم می گیرد، این شخص هست که اگر باشد خلقت انسانها معنا دارد، چون خلقت انسانها برای زندگی کردن به معنای گیاهی غذا خوردن و رشد کردن یا به معنای حیوانی ازدواج و تکثیر نسل نیست، هدف انسانها، هدف خلقت انسانها رسیدن به قرب الهی است، معرفت الله است، و تخلق به اخلاق الهی است، یعنی آن بخش اصلی وجود انسان که قلب انسان است، اله خودش که الله هست را بشناسد، و در این مسیر به سمت اله خودش حرکت کند، این نکته را بگویم که فوق العاده مهم هم هست، در جلسات دیگری انشاالله باید به آن بپردازیم، این هست که جدی ترین زمان زندگی انسان و جدی ترین مرحله ی زندگی انسان مرحله ایست که قلب انسان با اله خودش و معشوق خودش درگیر هست، یعنی الله را می شناسد به عنوان اله به معنای واقعی و شهادت هم می دهد اشهد ان لا اله الا الله این که تأکید هست در اسلام که از همه ی شعارها مهمتر است و ذکر لا اله الا الله از همه ی اذکار بزرگتر و مهم تر هست، و در روایت داریم هیچ عبادتی بالاتر از ذکر لا اله الا الله نیست چون مربوط به جدی ترین بخش وجود انسان هست، و مهم ترین بخش وجود انسان، که انسان اله یعنی معشوق خودش را بشناسد، معرفت پیدا کند و بعد به سمت این اله حرکت کند، خُب امام تحقق دهنده لا اله الا الله هست، یعنی اگر انسان بخواهد لا اله الا الله برای وجودش مستولی بشود و الهش را بشناسد و حرکت حقیقی به سمت اله خودش داشته باشد و تشبه حقیقی داشته باشد اینجا نماینده الله، مظهر الله بر روی زمین ضرورت پیدا می کند، واجب است که نماینده الله و خلیفة الله بر روی زمین باشد که انسان بداند این کلام لا اله الا الله را چگونه باید در وجودش تحقق بدهد، بدون امام امکان پذیر نیست، کما اینکه در روایات داریم « بِکُم عُرفَ الله و بِکُم عُبد» فقط با متخصص معصوم و انسان کامل هست که الله شناخته می شود و فقط با متخصص معصوم و انسان کامل هست که الله عبادت می شود به معنای حقیقی، اگر متخصص معصوم نباشد عبادتهای الله عبادتهای حقیقی نیست، چون اساساً الله با ظرفیت کامل اسمی که داریم می گوییم یعنی حقیقت وجود، یعنی کمال بی نهایت شناخته شده نیست، این متخصص معصوم هست که می تواند الله را به معنای حقیقی به انسانها معرفی کند خُب حالا وقتی که این موجود به این عظمت روی زمین هست از طرف خدا تا بتواند انسانها را به بلندای کمال حقیقی شان هدایت کند حتماً انسانها نسبت به این آدم وظیفه دارند کما اینکه ما نسبت به معلمی که در محله مان هست، پزشکی که در منطقه مان هست مسئولیت داریم، او متخصص هست نسبت به مهندسی که در دسترسمان هست نسبت به کارهایی که احتیاج داریم، مسئولیت داریم اگر مهندس، متخصص، پزشک، معلم، به هر حال متخصص در رشته های مختلف در اختیار ما هستند ما در انجام هر کدام از ابعاد زندگی خودمان باید به سراغ متخصص برویم، خُب حضرت می فرماید که هر امامی به عهده دوستانش و شیعیانش عهدی دارد و تعهداتی دارد که انسان باید یعنی عهد مردم دارند و آن مردم تعهداتی دارند نسبت به امامشان، امام رضا (ع) می فرماید: « وَ اِنَ مِن تمام ؟ و حُسنِ الاَداء زیارةِ قبُورِهِم» از حسن عهد کردن و تمام وفای به عهد کردن و تمام و تکمیل کردن این تکلیف و عهد این هست که شیعیان و دوستان باید به زیارت قبور امامشان بروند، چون در جای خودش توضیح دادیم، که امام اولاً رابطه ی وجودی با ما دارد یعنی پدر حقیقی ماست، خداوند انسانها را از نور امام خلق کرده است، نور امام اصل و حقیقت همه ی انسانهاست، و حقیقت همه ی انسانها را نور امام تشکیل می دهد، شما نگاه کنید در این راهپیمایی عزیزان اهل سنّت، مسیحی، کلیمی، هندو، در کنار شیعیان می آیند موکب می زنند، راهپیمایی دارند چون امام در وجود همه ی اینها سهم دارد و حضور دارد، راهپیمایی اربعین از عجائبش و حکمتهای تکان دهنده اش این هست که همه ی مردم دنیا با همه اختلافاتی که در گرایشات دینی دارند حول محور یک امام جمع می شوند، حول محور یک انسان کامل جمع می شوند، و برای بزرگداشت از یک انسان کامل ده ها و صدها کیلومتر و گاهی وقتها هزاران کیلومتر مسیر را به صورت سواره یا پیاده طی می کنند، خُب این هیچ کجای دنیا نیست که بعداً در مباحث اجتماعی توضیح خواهم داد که این به چه معناست ما چون خودمان وسط این زیارتها هستیم خیلی عادی داریم نگاه می کنیم، حجاب عادت مانع توجه دقیق و عمیق به این حقیقت است که این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست، ولی این اتفاق دارد می افتد و این حقیقت هست ما همه داریم می بینیم، یک شعار نیست، یک شعر نیست، که بگوییم شاعر خواسته قافیه ی شعریش جور در بیاید، غلو کرده مبالغه کرده است، یک همچین حرفی زده است، خُب گاهی وقتها در شعر این اتفاق پیش می آید، از لوازم شعر هم هست اشکالی ندارد، در شعر یک وقتهایی افراط هست، زیاده روی هست، مبالغه هست اشکالی نیست، اما اینکه می گوید این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست یک حقیقیت خارجی هست که تحقق پیدا کرده است، یک امر حقیقی است، اینکه این باید سئوال بشود که این مردمی که شیعه نیستند، مسلمان نیستند، چگونه برای رهبر یک مذهب دیگر اینهمه هزینه می کنند، اینهمه فداکاری می کنند و اینهمه خودشان را به زحمت می اندازند، چرا این اتفاق دارد می افتد؟ پس امام رابطه وجودی با همه انسانها دارد و آن نور خداوند تبارک و تعالی که می فرماید انسانها را از نور خودم، یا از روح خودم آفریدم، همان نور امام هست، که در همه ی انسانها هست، پس امام یک رابطه ی وجودی با ما دارد غیر از اینکه این رابطه ی وجودی را به آن می گویند یک رابطه ی حقیقی، غیر از اینکه یک رابطه حقوقی دارد و آن این هست که متخصص معصومی است که از طرف خداوند روی زمین هست، خلیفة الله هست که روی زمین هست، انسانها این تعهد را نسبت به حقیقت خودشان، اصل خودشان، و امام خودشان دارند نسبت به رابطه وجودی وظیفه صله ی ارحامی دارند، امام رحم ماست، نزدیکترین رحم ماست و نزدیکترین خویش ما به ما هست، ما در روی زمین نه در دنیا و نه در آخرت رحمی و خویشی نزدیکتر از امام و معصومین به خودمان نداریم، اگر یک کسی درست معرفت داشته باشد به او بگویند کَس و کار شما چه کسی است؟ اهل شما چه کسانی هستند؟ اگر معرفت داشته باشد می گوید کَس و کار من محمد و آل محمد هستند، خانواده ی من اهل بیت (ع) هستند نه خانواده ی زمینی خودش را معرفی کند، یک کسی که وقتی از او سئوال می کنند کَس و کار شما چه کسی هست روی زمین در بین انسانهای معمولی دنبال کَس و کار می گردد این یعنی خودش را اصلاً نشناخته است، و نمی داند که خودش کی هست؟ خودش را به عنوان یک زن، یک مرد، یک حیوان می شناسد، و کَس و کارهایی را که معرفی می کند کَس و کارهای جنسی، حیوانی و طبیعی او هستند که روی زمین هستند، اما ما که موجود زمینی نیستیم، ما پیشینه داریم «انا لله و انا علیه راجعون» کَس و کار ما اهل بیت (ع) هستند، انسان نسبت به این کَس و کار خودش تعهداتی دارد، یکی صله ی ارحام هست، شما هیچ وقت نمی گویید یک بچه ای که الان می رود سَرِ قبر پدر، مادر، خواهر، برادر، عمو، دایی، عمه، خاله ی طبیعی خودش، کسی او را منع نمی کند، می گوید این یک وظیفه، یک تکلیف هست که انسان سر قبر پدر و مادر طبیعی اش برود و سر بزند، زیارت قبور، حضرت می فرماید این از «تمام العهد و حسن الاداء» هست، یعنی تمام وفای به عهد نسبت به امام این هست که به زیارت قبرش برویم، نکته ی خیلی مهمی که در قرآن تأکید می کند این هست که ما هر چیزی که از شما در مورد معصومین می خواهیم معصومین به آن احتیاج ندارند شما به آن احتیاج دارید، « قُل ما سَئَلتَکُم مِن اَجر فَهُوَ لَکم» هر چیزی که از اجر از شما خواستیم که همان مودّت فی القربی است به خاطر خود شماست چون معصومین که در مقام بالایی قرار دارند، شما چیزی دست معصوم نمی توانید بدهید، شما کاری برای معصوم نمی توانید انجام بدهید، خداوند شما را از نور معصوم خلق کرده است، معصوم خیلی بالاتر از شماست که شما بخواهید به ایشان کمک کنید باری را از روی دوشش بردارید، اینکه ابراز کمک می کنند، ابراز نیاز می کنند مثل ابراز نیاز خداوند در قرآن هست، که می فرماید: « مَنذلذی یُقرِضُ الله قَرضَ الحَسَنَه» چه کسی است که به خدا قرض بدهد؟ به خدا قرض بدهد یعنی به چه کسی قرض بدهد؟ به بندگان خدا قرض بدهد ولی خدا دریافت کننده هست، چون فلسفه ی زندگی انسان خرج شدن برای معشوق اصلی هست، « قُل اِنَ صلاتی وَ نُسُکی و مَحیایَ وَ مماتی للهِ رب العالمین» حالا اگر قرض هم می دهد دست خدا می رسد، مهربانی هم که می کنید، نوازشی هم که می کنید، لبخندی هم که می زنید، محبتی که می کنید، عدالتی که ابراز می کنید همه ی اینها به دست خدا می رسد، والا خدا که نیاز ندارد، اگر می گوید « اِن تَنصُر الله یَنصُرکُم» یعنی خداوند نمی تواند خودش کارهای خودش را انجام دهد، یعنی خدا واقعاً ضعیف هست و نیاز به نصرت دارد؟ نه، اگر ما را دعوت می کنند به نصرت یا دعوت می کنند به قرض دادن به خداوند از باب تربیت ماست، مودّت اهل بیت (ع) هم وقتی واجب شده است از باب تربیت ماست، این تربیت هست که انسان را به هدف خلقت می رساند لذا می فرماید که اگر یک کسی می خواهد که به عهدش نسبت به امام عمل کند خیرش به خودش می رسد، ما اگر یک پزشک در بینمان باشد، وفای به عهد یعنی چه، نسبت به پزشک؟ آیا پزشک به گردن ما حقی دارد یا ندارد؟ عقل می گوید که دارد زحمت کشیده است رفته طب خوانده است، پزشکی خوانده است، وظیفه ی ماست از نظر عقلی که اگر بیمار شدیم به پزشک مراجعه کنیم، این یک تعهد عقلی هست، عهد عقلی هست، فطری هم هست، یک مهندس بین ماست الان می خواهیم ساختمان بسازیم فقط او هست که با علم ساختمان سازی و معماری آشنایی دارد و عمران آشنایی دارد، پس به گردن ما حق دارد، این عهد هست به گردن ما دارد وظیفه ی ما هم هست که به پزشک مراجعه کنیم، به آن مهندس مراجعه کنیم، این یک وظیفه است، متخصص معصوم هم که پدر ماست و هم امام ماست، چنین حق فطری به عهده ما دارد حالا اگر ما رفتیم به دستور پزشک عمل کردیم چیزی به پزشک می رسد یا نه؟ نه، ما خوب می شویم، اینکه وظیفه ی ماست که برویم از نظر درمان، ما خوب می شویم چیزی به پزشک اضافه نمی شود، اگر یک جاهلی رفت نزد عالم، به عالم چیزی اضافه نمی شود اما جاهل فهمیده می شود عالم می شود، او رشد می کند، بنابراین وقتی که می گوید که عمل کنید به این تکلیف یا به زیارت قبور بروید توی این زیارت قبور رفتن خیراتی برای خود ما دارد، سازندگیهایی، خیراتی برای خود ما دارد، که ما رشد می کنیم، ما به هدف خلقتمان نزدیک می شویم، نه اینکه امام واقعاً نیاز دارد که ما به او سر بزنیم، این تعابیر احساسی که می گوییم که امام غریب هست، مثلاً به امام رضا(ع) سالها می گفتند امام غریب، این غریب بودن که در بعضی از دعاها یا زیارتها هم آمده است، نسبت به حیات امام هست امام در زمان حیاتشان از شهر غربت داشتند در ایران به این معنا که همه ی کَس و کارشان را در مدینه گذاشته بودند و تنها آورده بودندشان در خراسان، اما امام همانطور که در خراسان هست، زنده یا مُرده اش نیازی به آدمهایی که اطرافش هستند ندارد، اگر می گوییم غریب به این معنا که باید کسی باشد که از این استفاده کند، همان تعبیری که قرآن دارد. « بِئرُ مُعَتَلَ» یک چاه پر آبی هست که معطل است از آن استفاده نمی شود، چاه احتیاج به آدمها ندارد، آب دارد، پُر از آب هست، این انسانها هستند که به آن چاه احتیاج دارند، عامل حیاتشان در آن چاه هست، چاه معطل مانده است، پس اینکه امام می فرماید که از وفای به عهد این هست که به زیارت امام بروید، ما نیاز داریم که به این زیارت برویم، این نیاز، هم نیاز شخصی هست و هم نیاز اجتماعی است، حضرت در ادامه می فرماید که، ... پس اول عهد هست این نکته ی اول، « فَمَن زارهم رَغبتاً فی زیارتهم» اگر یک کسی از روی میل به زیارت امام برود، مثل میلیونها انسانی که بلند شدند آمدند کربلا از روی عشق و میلشان بلند شدند آمدند کربلا، از روی دلدادگی آمدند مثل میلیونها انسانی که می روند زیارت امام رضا (ع)، همینطور هست، این میل یعنی چه؟ یک موقع هست که انسان حاجتی دارد میل ندارد، می گوید که خُب حالا من الان چون گرفتارم حاجت دارم بروم کربلا از امام حسین(ع) یا ابوالفضل (ع) حاجت بگیرم، یا بروم مشهد از امام رضا(ع) حاجت بگیرم، بروم نجف از امیرالمؤمنین (ع) حاجت بگیرم، بروم سوریه از حضرت زینب (ع) حاجت بگیرم، کما اینکه در داستانها داریم طرف می گوید که من خیلی جاها رفتم مشکلم حل نشد، مشکل من در مثلاً حرم حضرت زینب (س) حل شد، یا در حرم حضرت رقیه (س) مثلاً بچه ی من شفا گرفت، خُب این حاجت دارد رنج سفر را بر خودش هموار می کند بلند می شود می رود این طرف و آن طرف که مشکلش را حل کند، اما اینجا صحبت امام رضا(ع) این هست که نه، از روی دلتنگی بیاید، از روی عشق و محبت بیاید، پس نشان می دهد که یکی از خاصیتهای زیارت چه هست؟ اگر از ما سئوال کردند چه خاصیتی دارد، اینکه انسان دلتنگی هایش را برطرف می کند نسبت به امامش، پدرش هست، امامش هست، متخصص معصومی هست که خود او هم این تخصص در انسان عشق و علاقه ایجاد می کند بالاخره مربی اوست، خوب انسان دلتنگ است، و بخش انسانی انسان عواطف انسانی دارد یک جا باید این عواطفش را تخلیه کند، یک جا باید برود امامش را در آغوش بگیرد، با امامش نجوا کند، سخن بگوید، شما در زیارتنامه ها که می بینید خیلی جاها در زیارت نامه ها حاجت نیست، فقط عشق و علاقه هست، سلام کردن، آنهمه سلام کردن ها، آنهمه ابراز علاقه کردن ها، آنهمه عشق ها که شما در زیارتنامه ها می بینید، درخواستی صورت نمی گیرد چرا؟ چون شخص می خواهد در این ارتباط عاطفی، عاطفه ی انسانی خودش را تخلیه کند، عاطفه ی انسانی با جنس مخالف تخلیه نمی شود، عاطفه انسان با پول تخلیه نمی شود، عاطفه ی انسانی مال بخش فوق عقلانی و قلب انسان هست که فقط با خود الله، یا مظاهر الله، امکان پذیر هست این تخلیه، این رابطه ی عاطفی، اگر الله اله ماست، و اهل بیت (ع) خلیفة الله هستند، تا شما گفتید اله یعنی دلبر، معشوق، عشق هم درش وجود دارد، رابطه ی عاطفی وجود دارد، و شما باید در روند تربیتی خودتان این دیدارها و ملاقاتها را انجام بدهید، تا آن روابط عاطفی شما تنظیم شود، شما اگر عاطفه الهی و انسانی تان را بهش نرسید، اصلاً زندگی انسانی ندارید، مثل یک زن و مردی که عروسی کردند با هم اگر به هم علاقه نداشته باشند چه تعبیری به کار می بریم؟ می گوییم که اینها طلاق عاطفی دارند، الان چطور می شود که یک زن بگوید من شوهرم را دوست ندارم بدم می آید از او، یک مرد بگوید که من زنم را دوست ندارم از او بدم می آید، چطور ما تعجب می کنیم می گوییم مگر می شود که زن و شوهری همدیگر را دوست نداشته باشند، انگار که وقتی می گوییم زن و شوهر، باید بینشان رابطه عاطفی وجود داشته باشد، دوست داشتن باشد، دلبری باشد، عشق باشد، فداکاری باشد، خود قرآن هم می گوید: « وَ مِن آیاتِهی اَن خلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکم ازواجَ لِتَسکُنو عِلَیها وَ جَعلَ بَینَکم مودّتَ وَ رَحمة» اساساً تا گفتید زوجیت باید درش مودّت و رحمت باشد، بنابراین امکان ندارد الله اله ما باشد ما بینمان موّدت و رحمت و عشق و علاقه با الله و خاندان آسمانی خودمان و خانواده ی آسمانی خودمان نباشد، چطور این را ما در مورد خانواده ی زمینی، پدر و مادر زمینی، خاله، عمه، عمو،دایی، پسر عمو، پسر خاله، همسایه، دوست اینها را می فهمیم و می پذیریم، در مورد خانواده اصلیمان که اهل بیت (ع) هستند و در مورد اصلمان که الله هست، یک همچین چیزی نداریم، وقتی شعاردین ما یک شعار عاطفی و عاشقانه هست «لا اله الا الله» من معشوقی جز کمال مطلق ندارم، در مورد آن رابطه ی عاطفی، عشق، علاقه، دلتنگی وجود ندارد، اشک ریختن، درد فراق معنا ندارد؟ قطعاً درد فراق معنا دارد، اینهمه اشعاری که در فراق کربلا گفته شده است، اینهمه اشعاری که در فراق امام رضا(ع) گفته شده است، در فراق امیر المؤمنین (ع) گفته شده است، در فراق حضرت زهرا (س) گفته شده است، اینها همه شعرهای بخش انسانی ما هست، بنابراین یکی از خصوصیتهای زیارت در بخش فردی عشق بازی هست، روابط عاطفی هست، تخلیه ی عاطفی هست، ملاقات هست چون آنها که نمرده اند، در زیارت نامه ها چه می گوییم؟ هم زیارتنامه ی امیر المؤمنین (ع) و حضرت سید الشهدا (ع)، در زیارت نامه ی امام رضا (ع) هم داریم: « وَ اَعلمُ اَنَ رسولَکَ و خُلفائَکَ اَحیاءٌ عندکَ یُرزَقون» زنده هستند نزد تو، پس ما با یک زنده سر و کار داریم، امام حسین (ع) نمرده است که ما با یک مرده سر و کار داشته باشیم یک زنده ای هست که می بیند. « اَشهَدُ عَنَکَ تَسمعُ کَلامی تَرُدُ سَلامی» این را می بیند و جواب ما را می دهد پس زنده هست، بنابراین یکی از فلسفه های مهم زیارت و ملاقات، تربیت و تخلیه ی بخش عاطفی و تقویت روابط عاطفی و عمیق شدن عشق با خاندان آسمانی مان هست و این جدی ترین بخش زندگی یک انسان هست، که حالا بعداً در موردش توضیح می دهیم، جدی ترین بخش زندگی انسان زمانی نیست که ازدواج می کند تشکیل خانواده می دهد، بچه دار می شود، کار می کند، شغل دارد، این بخش اصلی ما نیست که، آنها بخشهای فرعی ما هستند، جدی ترین نیاز و مرحله ی حیات انسان زمانی هست که انسان می رود زیارت می کند و ملاقات می کند، این جدی ترین بخش زندگی یک انسان هست، مستحب نیست، که ما فکر کنیم که مستحب هست، با این همه آیات و روایات و تأکید که حضرت می فرماید: « عَهدً فی عُنُقٍ اولیاءِ و شیعتهی» اصلاً امر زیارت یک امر مستحبی نیست یک امر واجب هست، شما سئوال کنید که چرا سی،چهل میلیون انسان، الان خبر این هست که جمعیت ایران نسبت به سال گذشته دو برابر بیشتر جمعیت آمده است بیشتر از صد در صد برای زیارت می آیند، به اینها بگویند که شما برای چه اینهمه پول، وقت، هزینه، مریضی، تو راه، پیاده روی اینها را برای چه تحمل می کنید و می آئید؟ مگر کسی به اینها پول می دهد؟ مگر هزینه ی این زیارتها از طرف سازمانها و دولتها تأمین می شود؟ نه، پس چطوری مردم این هزینه ها را خودشان می پردازند و سختیها را هم دارند به جان می خرند و بلند می شوند بیایند و این مسیرها را طی کنند؟ این یک نیاز هست، بخش انسانی ماست، زیارت اربعین، ملاقات رفتن، زیارت رفتن، زیارت امام رضا(ع) رفتن، زیارت اولیاء الهی و امام زاده ها رفتن، یکی از جدی ترین مراحل زندگی یک انسان هست، چون با بخش اصلی او سر و کار دارد، یک امر مستحبی نیست، که بگوییم حالا بله طرف آدم مهمی هست، آدمی هست که خیلی پر کار هست، خُب این که مهم هست چه کار می کند؟ رئیس جمهور هست مثلاً، نماینده ی مجلس هست، وزیر هست، استاندار هست، فرماندار هست؟ نه، اینها که بخش اصلی زندگی ما نیست، اینها بخش فرعی و تبعی زندگی ماست، بعد می گوییم که این آدم ده روز هم بلند شده است و رفته زیارت، نه، اتفاقاً زیارت هست که معنا می دهد به بقیه ی بخشهای زندگی، اگر یک کسی اهل زیارت و ملاقات نباشد حیات انسانی ندارد، اصلاً محروم هست از حیات انسانی، اگر یک کسی عشق بازیهای عاطفی نداشته باشد، ذکر نداشته باشد، نماز نداشته باشد، خُب اصلاً این حیات انسانی ندارد، ببینید چقدر دقیق هست که حضرت می فرماید: « حُسنِ الاداء و تمام العهد» اینکه باید بروید به این زیارتها، این کار را با انسان می کند، پس مهمترین فلسفه ی زیارتها و دعاها تربیت خود انسان هست، رشد خود انسان هست، حالا به دلائل مختلف، یکی در ارتباط مستقیم ما معصومین (ع) ایجاد می شود یعنی همان عشق بازیها، همان دلدادگی، همان رفع دلتنگی، همان درد دل کردن، همان نجوا داشتنهای انسان که با کَس و کار خودش دارد، سازندگی های دیگری هم زیارت دارد که انشاالله در جلسات بعد در مورد این سخن خواهیم گفت، چه در بخش فردی، و انشاالله چه در بخش اجتماعی در جلسه ی بعد توضیح خواهیم داد که زیارت با وجود انسان چه خواهد کرد، چه در بخش فردی خودمان، چه اتفاقاتی می افتد و از این مهمتر مسئله ی اجتماعی اش هست که فوق العاده مهم هست که در موردش انشاالله باید سخن بگوئیم.
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»