جلسه 001 - قدم صدق
شماره جلسه
1
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
8
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - قدم صدق

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَینِ یوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَینِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَینِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ» بعد از درخواست شفاعت سیدالشهداء (علیه السلام) به بحث دیگری می رسیم که فوق العاده مهم است وآن قدم صدق است «وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَینِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَینِ» خدایا برای من یک قدم صدقی را نزد خودت با حسین (علیه السلام) و اصحاب حسین ثابت کن.

در مورد قدم صدق چون دومین بار است در زیارت عاشورا می آید. قبلاً آمده «ان یثبت لی قدم صدق» که درباره اش صحبت کردیم. ولی به خاطر اهمیتی که قدم صدق دارد، لازم است مقدار دیگری درباره قدم صدق توضیح دهیم. در یک کلام قدم صدق یعنی صداقت داشتن با امام حسین (علیه السلام) و اصحابش. انسان برداشت های مختلفی در طول زمان از خودش دارد. گاهی وقت ها شناخت هایی دارد که این شناخت ها مطابق واقع نیست. در مورد خودش و دیگران توهماتی دارد که این توهمات درست نیست و صرفاً توهم است. لذا شما اگر دقت کرده باشید انسان ها در دو چیز پشیمانیشان خیلی زیاد است: یکی در مورد دیگران و شناخت و نظری که از دیگران دارند. بعد از یک مدت دچار پشیمانی می شوند و می گویند اگر ما به گذشته برمی گشتیم با فلان کس رفیق نمی شدیم، به فلانی اعتماد نمی کردیم، برای فلان کس سرمایه گذاری نمی کردیم. چرا؟ چون بعد از گذر زمان روشن می شود که این پیوند و دوستی خوب نبوده، این شخص آن آدمی که ما فکر می کردیم نبوده، اصلاً خودمان می گوییم. خیال می کردیم، لذا دراین امر پشیمانی زیاد است. درباره ی خودمان هم پشیمانی زیاد داریم. یعنی اگر به گذشته مان برگردیم یا از ما سؤال کنند که شما اگر به گذشته برگردید، مثلاً چند سال پیش همین انتخاب ها، ارتباطات، رفتارها و افکار را داشید؟ می گوییم: نه. اکثر انسان ها نسبت به گذشته خودشان پشیمانی دارند، این پشیمانی که یک امر شایع هم است، تقریباً دامن همه را می گیرد. این پشیمانی نشان می دهد که انسان ها در شناخت خود و دیگران بسیار دچار توهم می شوند. در تصمیم ها دچار توهم و خیال می شوند. جوزدگی، عجله ، خیال زدگی، ندیدن جوانب یک کار، هوا و هوس، تعصب، حبّ و بغضهایی بیجا، همه ی این ها باعث می شود که انسان شناختی که از خود یا دیگران دارد، یک شناخت غلط از کار در بیاید. یک شناخت نادرست. برای همین هم دچار اشتباه می شود و بعد ازمدتی پشیمان می شود که چرا این تصمیم را گرفتم، چرا این انتخاب را کردم؟ چرا این رفتار را انجام دادم؟ چرا این افکار را داشتم و چیزهای دیگر. درباره ی رابطه ما با خدا ومعصومین (علیه السلام) هم وضع به همین منوال است. یعنی ما ضمن اینکه در نهاد خودمان یک عشق فطری به خداوند تبارک و تعالی و به معصومین (علیه السلام) داریم و رابطه ما با خداوند و معصومین( علیهم السلام) یک رابطه ی وجودی است نه صرفاً یک رابطه ی قراردادی و مذهبی ، بلکه یک رابطه ی حقیقی وجودی است ما در بسیاری از موارد در مورد رابطه ی خودمان با معصوم و رابطه خودمان با خداوند دچار توهم می شویم. ظرفیت ها کم است در کمترین زمانها، با کمترین رفتار توهمات عجیب و غریبی سراغ ما می آید کما اینکه شیطان هم این وسط نقش دارد در تولید فکرما. یکی از مسائل بسیار بسیار مهمی که انسان باید همیشه در قضاوت هایش، در تصمیم گیری هایش، در انتخاب هایش و در ارتباطاتش در نظر بگیرد این است که من همیشه کسی را همراهم دارم که آن کس در من تولید فکر و تولید احساس می کند. «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِ» خدا در اینجا از صراط مستقیم گزارش می دهد که روی صراط مستقیم موانعی وجود دارد که انسان باید با این موانع درگیر شود و اصلاً لازمه ی حرکت در صراط مستقیم درگیری با این موانع است ، خانه هایی است که شما بدون درگیر شدن با این خان ها و بدون عبور از این خان ها از صراط مستقیم به بهشت نخواهید رسید. یکی از گزارش هایی که خداوند به ما می دهد این است که «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» خداوند از قول شیطان می فرماید: من حتماً در صراط مستقیم تو می نشینم ، «لاقعدن لهم» کمین می کنم نسبت به بندگانت ،«ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ» سپس از جلو و عقب و راست و چپ به این ها حمله می کنم. بنابراین امکان ندارد یک نفر تصمیم ایمانی بگیرد، یک نفر تصمیم بگیرد آدم خوبی باشد یا توبه کند، یا آشتی کند، یک نفر تصمیم بگیرد رفیق خدا و امام حسین (علیه السلام) شود یا از اولیای الهی شود، چون ما دعا می کنیم ومی گوییم: «اللهم اجعلنی من جندک، اللهم اجعلنی من حزبک، اللهم اجعلنی من اولیائک» من ازسربازانت، از حزبت و از دوستان تو باشم و منو اینجوری قرار بده. امکان ندارد کسی تصمیم اینطوری بگیرد، مگر اینکه حتماً باید در صراط مستقیم با خان شیطان روبرو شود. صراط مستقیم چند تا خان دارد. یکی از آن خان ها خان شیطان است که می گوید: از جلو و عقب و راست و چپ حمله می کنم. یعنی اگر کسی در صراط مستقیم نتواند به حمله هایی که از جلو وعقب و راست و چپ به او می شود غلبه کند و تمرین لازم برای این کار را نکند. این شخص در همان حمله های نخستین چنان درگیر می شود که از صراط سقوط می کند و چون صراط هم در خود جهنم است انسان از همان توی جهنم وقتی سقوط می کند داخل جهنم است. بنابراین یکی از هنرهای یک مؤمن و مهارت هایی که یک مؤمن باید یاد بگیرد همین است که چگونه بتواند خود را از حمله های شیطان در امان بدارد. مثل یک باشگاه ورزشی که شما می روید ابتدا به شما یاد می دهد که یک مدت چطوری بدن سازی کنید ،استحکامات لازم و بدن قدرتمند داشته باشید، بعد بحث حمله و مبارزه شروع می شود. چگونه مشت بزنید. چون در باشگاه های ورزشی تا مدت ها فقط با دشمنی روبرو هستید که از جلو باهم درگیرید. مشت زدن،پا زدن ، حمله کردن همه از جلو است. بعد از یک مدت حرکت دست ها و چرخش بدن به سمت راست و چپ و عقب هم است. به شما یاد می دهند که اگر دو نفر به شما حمله کردند یا 3ـ4 نفر، چگونه بتوانی از خودت دفاع کنی. ما در بحث حرکت به سمت ابدیت در صراط مستقیم باشگاهی نداریم که ما را تربیت کند. یعنی نه می رویم دنبال استادی که بتواند ما را تربیت کند. نه اصلاً خودمان را می شناسیم که به همچین چیزی نیاز داریم اگر استادی هم پیدا کنیم به او دل نمی دهیم مرتب شرکت نمی کنیم، باشگاه هم که برویم، خیلی حاضر به انجام تمرین ها نیستیم. اینطوری زمین خوردنمان مسلم است. ما باید همه ی مراحل را طی بکنیم. خود را به باشگاه سپرده و دستورات را کامل اجرا کنیم تا توان مقابله در چهار طرف را داشته باشیم. خیلی از آدم ها چون شناختی از خودشان ندارند، احساس نیازی به مقابله با شیطان و افکاراو ،تولید افکاری که او در صراط مستقیم برای ما می کند ندارند. خوب شیطان هم که با ما رابطه ی فیزیکی ندارد که بخواهد به صورت فیزیکی از جلو و عقب و راست و چپ حمله کند و ما برویم کاراته یاد بگیریم . او از فکر حمله می کند و ما باید باشگاههای مخصوصی برویم که افکار ما را از چهار طرف بیمه کند و به ما قدرت بدهد که چگونه از جلو مقابله کنیم وقتی حمله از جلو می کند . حمله شیطان از جلو در مورد آینده بود و از عقب افکار گذشته بود. انسان باید یاد بگیرد که چگونه خود را از شر آینده و گذشته نجات دهد و بتواند در حال بماند. و دل و ذهنش به آینده کشیده نشود. تا هزار و یک جور دل شوره و اضطراب و ترس سراغش بیاید. دل و ذهنش به گذشته کشیده نشود تا کینه و نفرت و ماجراهای دیگر برایش اتفاق بیفتد. ناامیدی برایش اتفاق بیفتد و یک موقع توانایی هایی اش و نقاط قوت و قابلیت هایش او را به زمین نزند و اینا آنقدر روی صراط مستقیم سنگینی بکند که باعث سقوطش شود( حمله چپ است). خیلی ها اصلاً احساس ضرورت نمی کنند که بروند باشگاه و این مهارت های چهار طرفه را یاد بگیرند، لذا اصلاً شاگرد نیستند. می روند باشگاه مثل تماشاچی شرکت می کنند یا اگر می روند تعویض لباسی می کنند و یک تفریحی و نرمشی هم می کنند و می آیند. اما هیچ وقت دل به مبارزه نمی دهند. دل نمیدهند به مبارزه به مرتب رفتن و زحمت کشیدن و وارد مبارزه شدن و شجاعت ورود به میدان را ندارند و جدی نیستند. یک نفری گفت: من تعجب می کنم چند سال است دارم این کلاس ها را می آیم در مقابل یک حادثه خاصی زمین خوردم گفتم: برای اینکه کلاس آمدن کافی نیست. شما چقدر وارد عمل شدید. چقدر در عمل درگیر شدید، چقدر صحنه ی حمله ها را توانستی بگذرانی، چقدر تمرین داشتی این ها مهم است. ده سال 50 سال برو کلاس وقتی حاضر نیستی بروی توی گود مثل کسی هستی که همیشه کنار استخر همان لب آب می نشینند و آب بازی می کند. هیچ وقت حاضر نیست دستشش را از لبه ی استخر رها کند و برود وسط. ببیند چکار می تواند بکند. مثل کسی است که 40 سال است کنار دست راننده می نشیند و دیگران برایش رانندگی می کنند اما او راننده نمی شود. کلاس آئین نامه را هم گذرانده ولی همیشه نشسته کنار دیده دیگران چطوری رانندگی می کنند. اما اینکه برود پشت فرمان بنشیند و ترس را از خودش دور کند جرأت اینکه در جاده رانندگی کند را نداشته. انسان اینطوری ضعیف میشه و اینطوری قوی بار نمی آید. شیطان این چهار حمله را دارد. یعنی تولید فکر می کند، تولید اشتباه و توهم و خیال زدگی در انسان می کند و انسان در این چهار مرحله ی انتخاب و ارتباط و رفتار و تنظیم افکارش دچار اشتباه و توهم می شود و بعد از یک مدت می فهمد اشتباه کرده و پشیمان می شود. درباره ی خدا و معصومین هم همین طور است. انسان گاهی وقت ها سال ها آرزوی شهادت می کند. اما لحظه ی شهادت که پیش می آید فرارمی کند، {مثل آن بنده ی خدایی که نقل می کند: من دائماً دعا می کردم که «یا لیتی کنت معکم» ای کاش امام حسین (علیه السلام) من با شما بودم و «فأفوز فوزاً عظیما» به فوز عظیم می رسیدم و می گفت خیلی از این حرف ها را می زدم. یک شب خواب دیدم عاشورا است و امام حسین (علیه السلام) به من گفتن میخوام نماز بخونم بایست جلو از من دفاع کن، من نماز بخوانم. گفت: خیلی سختم بود بایستم چون از جلومی خواهند تیر بزنند. (استاد: همه کسی سعید نمی شود که بایستد آنجا و چندین تیر به او بزنند. آنقدر مقاومت می کند تا سیدالشهداء نمازش تمام شود. همه عمار نیستند ما تو رودربایستی ایستادیم.) میگفت حضرت نماز را شروع کردن و ما وایستادیم آنها تیر زدند و همینکه تیر زدند ما جا خالی می دادیم تیرها می خورد به امام حسین. بعد از خواب بلند شدیم، دیدم نه بابا این همه سال ما به امام حسین (علیه السلام) دروغ می گفتیم ما حاضر نیستیم بگذریم وقت گذشتن که می شود }.

نه همه صادق نیستند ونه همه قدم صدق ندارند. چند هزار نفر با امام حسین بودند. امام حسین در طول مسیر مدینه تا کربلا یک لشگر برای خود به هم زده بود. ده ها برابر این چیزی که در عاشورا بودند، ولی وقتی که آب پاکی را روی دست همه می ریزند، می فرماید: ما هیچکدام قرار نیست زنده بمانیم. اینجا همه کشته می شوند، رفتند. یک نفر به امام حسین (علیه السلام) گفت: برای شما چه فرقی می کند من باشم بروم، کشته می شوم فایده ای ندارد. خیلی ها آمدند و رفتند. حتی خود امام حسین به چند نفر که خودشان خیلی اصرار داشتند بمانند، گفتند بمانید ، گفتند ما نیستیم. دقت کنید ما در زیارت عاشورا داریم به امام حسین می گوییم که ما می خواهیم با تو باشیم. مقام تو، درجه ی تو روز قیامت « أَنْ یُثَبِّتَ لِی عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ» باشیم. خیلی حرف بزرگی داریم می زنیم (می خواهیم مقام تو باشیم) «أَنْ یجْعَلَنِی مَعَكُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ» در دنیا و آخرت می خواهم با شما باشم. امام حسین هم میگوید اگر می خواهید با ما باشید، بسم الله اصلا ما خودمان گفتیم که بخواهید با ما باشید. ما خودمان به شما گفتیم زیارت بخوانید. شما مگر عقلتان می رسید ما نمی گفتیم. خودمان گفتیم که از ما بخواه تا با ما باشی. حالا بسم الله الرحمن الرحیم می خواهی با ما باشی یا نه؟ خودمان برایت کارت دعوت فرستادیم. اما میای واقعا ؟ ما فکر می کنیم امام حسینی بوده (علیه السلام) سال 61 ﻫ. رفته در بیابان ها گشته مثلاً رفته سراغ زبیر یا بریر یا سراغ جعفر جوفی یا کیان و دیگر و بعضی آمدند و بعضی ها نیامدند. نه. امام حسین هنوز دارند سراغ افراد میروند می رود. هنوز «هل من ناصر ینصرونی» می گوید کما اینکه امام زمان (علیه السلام) دارد همین الآن فرموده هر24 ساعت یکبار«هل من ناصر ینصرونی» می گویم. کو؟ امام حسین سراغ ما هم می آید. اگر نمی آمدند که الان زیارت عاشورا دست ما نمی دادند. زیارت عاشورا را دادند دست ما یعنی چه؟ می گوید انتقام انتقام یا الله انتقام منو بگیر، بسم الله الرحمن الرحیم ببینیم می توانی انتقام من را بگیری یا نه؟ «أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ» یعنی هنوز انتقام گرفته نشده که «اَنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثاری...... اَنْ یَجْعَلَنِی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ ». «أَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لکم عندالله». «اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» ما آنقدر در زیارت عاشورا حرف زدیم. پس امام حسین همین الآن هم دارد در خانه ی تک تک ما می آید. کما اینکه امام زمان در خانه تک تک ما دارد می آید. ما داریم توهم می کنیم که آقا ما این کار را می کنیم. ما حاضریم فداکاری کنیم. شهید شویم. ما مثل اصحابتان، مثل بچه های دوران دفاع مقدس راست می گوییم. مثل شهدا. بسیار خوب. حالا امتحان می گیرند امتحانشان هم خیلی خوب است. اول از چیزهای پایین می گیرند، مثلاً یک دفعه نمی گویند برود در میدان مین، برو جلو تیرو تیر بارو این چیزها. از همین کوچک ها! از همین چیزهای کوچک شروع کنید. ببینیم شما چه جوری هستید؟ قدم صدق یعنی آقا من حاضرم در راه شما از خیلی چیزها بگذرم. مثلا اجالتاً آمدید عزاداری شام نرسید. نه ته دیگ یا نوشابه یا چای به شما نمی رسد. از اینجا شروع می کنیم حالا برو تا بالا. کفشتان را می دزدند، می روم حرم یک اتفاقی می افتد. در خانه مراسم دارید خورشت می ریزد روی فرش ها یا کولرتان می سوزد. دیوارها یک ذره خراش برمی دارد. همین طور ذره ذره بیا تا بالا. انفاق ها، صدقه ها. تا ببینیم اصلاً تو راست می گویی؟ سیدالشهداء می فرماید: «اِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنْيا» مردم بنده ی دنیا هستند. «وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ» دین مثل آب دهان است بر زبان مردم. می گویند دین داریم یا اهل دین هستیم. «فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ» آن موقعی که دچار می شوند، می خواهند پاک شوند. با بلا تو کوره بلا می روند. دیندار خیلی کم است. «قَلَّ الدَّيّانونَ». آدم خیلی می خواهد که پرو باشد یا خیلی صادق باشد که هی بگوید ما تا آخر هستیم تا آخرشم هستیم یا خیلی خودنشناس باشد هی ادعا کند. آنکه یوسف است می فرماید: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي» من اصلاً خودم را تبرئه نمی کنم. «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي»، نه در برابر کشش جنسی و کشش شهوانی و کشش زلیخا. در مقابل همه ی کشش ها. کشش لباس، مدرک تحصیلی، مقام، محبوبیت، شهرت، امورات وهمی و خیالی. خیلی چیزهای دیگر مهم است. این ها انواع شهوات است. شما به این 30 سال دوران دفاع مقدس نگاه کنید. ببینید چه کسانی بریدند در همین دفاع مقدس. ببین چه کسانی از گذشته خود پشیمان شدند، چه کسانی تمام آن شعارهای اصیل اسلامی و انقلابی و آرمان های امام را رها کردند. ما اصلاً نباید این‌ها را تحقیر کینم و کوچک بپنداریم شان. بگوییم این ها آدم های پست و ضعیفی بودند. این ها امتحان است چه بسا ما هم جای آن ها بودیم، خیلی بدتر ازاین ها می کردیم. اینکه یک نفرتا آخر بایستد و چرب و شیرین دنیا نتواند خرابش کند و محکم بماند تا آخر. این یک قاعده ی الاهی است. لذا خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: برای اینکه میزان صدق شما برای خودتان و دیگران روشن شود شما را حتماً مورد امتحان قرار می دهیم. در سوره ی بقره آیه 177 «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ» شرق و غرب کردن را قبلاً توضیح دادیم. این ها نیکی نیست ولکن البر برو نیکوکاری و نیکی این است که « مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ» یعنی اول ایمان بیاورید «وَالْيَوْمِ الْآخِرِ» به روز قیامت ایمان بیاورید «وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ» آدم صادق به این ها ایمان بیاورد، این بخش نظری مان، صدق این ها است. ایمان به خدا و روز قیامت به ملائکه به کتاب وبه نبی. این ها بخش نظری یک نفر. بخش فکری و نظری شخصیتی یک آدم صادق. حالا برویم بخش عملی آن «وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ» اینکه در راه محبت خدا. چون صدق یعنی من میگم دوستت دارم میخواهم با تو باشم. «أَنْ یجْعَلَنِی مَعَكُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ» «ان یبلغنی المقام» لذا کارها تحمیلی نیست. کارها زوری نیست. نمی خواهم برای پول خرج کردن به خودم زور بگویم در راه خدا. کارها علی حبه است. کما اینکه در مورد پنچ تن آل عبا و فضه علیهم السلام. فرمود درباره امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و فضه فرمود: «ویطعمون الطعام علی حبه» با وجودی که محبت خداوند داشتند. انفاق کردند. «وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ» یعنی همان طور که انسان برای محبوب زمینی با جان و دل پول خرج می کند بتواند برای محبوب آسمانی هم با لذت پول خرج کند نه با غلبه برخورد و زور گفتن به خودش. با بالا و پایین رفتن که آیا این را خرج کنم یا نه؟ یکی از مهمترین مراحل قدم صدق جهاد مالی است.انسان از مال بتواند بگذرد، یعنی انسان بتواند برای آسمانی و خانواده ی آسمانی و خود و معشوق اصلی خود با لذت پول خرج کند. هزینه ای که الان داریم ماها می کنیم و میایم اصل پول ها را در دنیا و برای مصارف دنیایی و زمینی مان هزینه می کنی و یک مبلغی که هیچ جایگاهی در هزینه های ما ندارد روا می گذاریم برای آخرت.میرم حرم دست می کنم ببینم پول خورد ( کمترین درجه ی پول ) چقدر است، این را بیندازم در ضریح. فقیر یا نیازمندی می ببینم یا می خواهم برای امام زمان (عج) هزینه کنم یک پول کم که اصلاً به هیچ جا بر نمی خورد، می خواهم برای امام زمان هزینه کنم. نه! جهاد مالی یعنی اینکه انسان برای محبوب آسمانی خودش برای خانواده خودش را به محبوب آسمانی اش برساند هزینه کند. یک نفر که می خواهد ازدواج کند چقدر پول هزینه می کند تا به همسرش برسد؟ برای ازدواج و امر خیرهم است اما برای پیوند با خدا و امام زمان ما چقدر حاضریم این کار را بکنیم؟ تا حالا شده یک نفر بگوید رفتم برای امام زمان وام گرفتم می خواهم هزینه کنم و قسطش را بدهم؟ برای اتومبیل و لباس و عروسی این کار را می کنم. برای امام زمان بروم وام بگیرم و قسط بدهم فدای سر امام زمانم. اصلاً این چیزهایی که ما الآن می گوییم بیبشتر لطیفه است. امامان معصوم (علیهم السلام) زحمت کشیدند و پول د آوردند اونطور نبود که ائمه آدم های نبودند که از آسمان پول برایشان بیاید. همه آن ها با زحمت پول درمی آوردند یا با کارگری یا با تجارت ولی با سختی بود. بعد یک دفعه نصف اموالشان را اکثر غریب باالاتفاق در راه خدا می بخشیدند. قدم صدق یعنی تو بتوانی از همه چیزت هزینه کنید. چون می خواهی به یک جای بزرگ برسی، کجا است آن جای بزرگ. اصلاً اسمش هم است إن شاءلله اگر برسم آیاتش را برایتان بخوانم. اسمش خیلی جالب است « فی مقعد صدقٍ» درنشیمنگاه صدق. باز کلمه ی صدق آمده، اینجا می گوید قدم صدق، آنجا می گوید: « إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَر* فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ» نشیمنگاه صدق، یعنی آن ها می رسند آنجا با صداقت و دوستی و رفاقت می رسند راست میگن واقعاً. « عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» نزد پادشاه مقتدر. طبیعی هم است اگر یک نفر با امام حسین ( علیه السلام) یا با خدا وارد رابطه ی صمیمی شد دیگر از مسیربهشت و جهنم و حساب و کتاب دیگر در آمده. می گوید خدایا من با تو که این حرف ها را نداشتم دو نفر را دیدید که خیلی شیفته ی هم می شوند عاشق هم میشوند؟ تو عشق های خانوادگی زیاد است این مصداق. یک پدر برای بچه اش، یک مادر برای بچه اش، خواهر و برادر، زن و شوهر هزینه می کنند برای هم. هیچ وقت هم به روی هم نمی آورند. اصلاً این حرف ها بین آنها مطرح نیست. مال من و تو ندارد. همه چیزشان را فدای هم می کنند وقتی این کار را کردند این دیگر از رابطه حساب و کتاب درمی آید. اصلاً خدا خودش حیا می کند. خدا خودش غلط می داند این را که این بنده من اصلاً ازدریچه محاسبات با ما وارد عمل نشده. این بنده من با من رفاقت کرده در دنیا. رفقا را که پای میزمحاکمه نمی آورند تو بگو ببینم چکارکردی چی هزینه کردی. اصلاً خیلی بداست. لذا این طور آدم ها در روز قیامت اصلا از صحنه حساب خدا می کشد شان کنار. اینها را پیش خودش می برد. اینها تمام مدت قیامت بعد هم که قیامت قائله اش تمام می شود. همه هم می روند درمکان های خودشان می گوید اینها که اصلاً نیستند. یک عده ای را دنبالشان می کردی. اصلاً تو صحنه نیستند. بعد ازیک مدت سروکله شان پیدا می شود. خوب جهنمی ها می گویند اینجا که نبودند. بهشتی ها می گویند تو بهشت نمی بینیمشان. پس این مدت کجا بودید. ما پیش خود خدا بودیم. «فی مقعد صدق عند ملیک المقتدر» پیش خود خدا. مثل خیلی از شهدا. « وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحياءٌ » کجا تو بهشت نه .عند ربهم پیش خود خدا یرزقون هستند. یک نفری می خواهد اینجا مدیر کل شود، رئیس بشود، وکیل و نماینده مجلس بشود، اینقدر خودش را کوچک می گیرد با همین چیزها خودش را بدبخت می کند. کل آمالش همین است. یک نفرنه آنقدر با خدا رفیق است اصلاً ازخدا می خواهد که یک موقع همچین چیزهایی سراغش نیاید به خدا می گوید فقط خدایا من می خواهم سربازت شوم، «اللهم اجعلنی من جندک اللهم اجعلنی من حزبک اللهم اجعلنی من اولیائک» فقط می خواهم رفیقت شوم. حالا دقت کنید اقام الصلوة ( اقام صلوه با نماز خواندن فرق میکند مراجعه شود به بحث مهارتهای معنوی) و آتوا الزکوة یعنی دوباره مسئله جهاد اقتصادی را مطرح کرده یعنی آن مالها را داده دوباره جهاد اقتصادی و «وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اذا عاهدوا » وفا کنند به عهدهایی که می بندند خصوصا با خدا و اهل بیت. و صابرین «فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ» آنهایی که در تنگدستی و سختی و زمان مبارزه و جنگ آدمهایی صابری باشند. جگر ایستادن جلو ابرقدرتها و دشمنان و تهدیدها را داشته باشند و نلرزند و صبر هم بکند، نه تا یک تهدیدشان کردند که موشک می زنیم بمب اتم می زنیم مثل خیلی ازاین مسئولین گذشته ی که خلی هایشان باج دادند. سرقضیه انرژی هسته ای و سر مصالح، مردم را معامله کردند. چون خودشان آدم های ترسوئی بودند. ترسشان را به ملت منتقل می کردند. تا می گفتند حمله می کنیم تا دو تا کشتی سوناومی آمدند در خلیج فارس اینها جا می زدند. درتنگدستی و فقر صابر هستند. اصلاً وقتی وضع مالی شان خراب می شود نمی برند در سختی ها و در جنگ. حالا همه اینها را گفت میگوید «أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا» اینها راست می گویند اینها صادقند. اینها آدمهای با تقوا هستند «وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقون ). صدقه مرحله دارد و مراتب دارد درجه دارد جنبه های مختلف دارد. چقدر این صحنه باشکوه است. یک نفر آنقدرعزیز می شود آنقدر دوست داشتنی می شود، امام حسین دعوتش به ملاقات دعوتش می کند. می گوید بیا فرزندم من را زیارت کن. زیارت عاشورا خواندن خیلی شرافت دارد. مقامش خیلی مقام بلندی است که انسان به زیارت خواندن نائل شود و بتواند زیارت عاشورا را بخواند. بعد هم چقدر به این آدم دارند فرصت می دهند که به او می گویند سرت را به سجده بگذار و به خدا بگو «وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَینِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَینِ». دردعاهای ماه رجب امام کاظم (علیه السلام) بعد ازنماز شبش یک دعایی دارد. به خدا عرض می کند مواردی را می خواهد بعد می گوید: «اعطنا الصدقا علیک» خدایا راستی و صدق با خودت را به من بده. خدایا یک کاری بکن من با تو هستم راست بگویم. این مقام گرفتنی است. آدم با خدا به یک جایی برسد که راست بگوید. نه این که شما مجلس عروسیت، مجلس لهو و لعب باشد، جشن تولد فلان مجلس لهو و لعب باشد و خیلی چیزهای دیگر. لقمه خوردنت، موقع خمس دادنت می شود می بینی که زورت می آید بپردازی وحق واجب الاهی را نمی پردازی. می خواهی عاشقانه هزینه کنی؟ تو حق واجب خدا خمس را نمی دهی. خیلی ها سال خمسی ندارند. دهها سال است دارند کار می کنند شاغلند، اما سال خمسی ندارند. این ها چطوری می گوید من صادقم. حق واجب الهی را نمیپردازند چه رسد به زکات و ات زکات. ولی زیارت عاشورا را خیلی ماشاءالله مفت می خوانیم ما. همین یک مرحله را که شما می گویید (و ثبت لی قدم صدق ) در مقابل همین قرآن عظیم که درمحضرش هستیم سوگند یاد می کنم که اگرکسی بتواند یک بارصادقانه زیارت عاشورا بخواند یک بار بیشتر هم نه یعنی وقتی روبه رو می شود با سیدالشهداء از اول تا آخرهر چیزی می گوید ازدل خودش بگوید. نگوید چون اینجا این را نوشته من هم همین را می گویم. بگوید نه هرچی هست من دارم راستش را میگویم. ای امام حسین من واقعاً ازصمیم دلم دارد این حرف ها میزنم. اگر یک دور کامل خواند این حتماً با سیدالشهداء و امیرالمؤمنین محشور خواهد شد. حتماً دعایش مستجاب شده حتماً «أن یجعلنی معکم او و أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» اومستجاب شده. پس تمام رمزهایی که در زیارت عاشورا هست تمام بالا پائین ها و خواستن ها با چی ایجاد می شود؟.با قدم صدق با اینکه انسان راست بگوید واقعاً. «اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون». درسوره مبارکه حجر آیه 15 «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ» مؤمنون کسانی اند که به خدا ایمان بیاورند وبه رسولش «ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا» بعد در آنها تردید نیاید. بعداً شک نکنند. اینجاست که ما دربحث هایی که در اسماءالله داریم اینجا برای اینکه انسان نبره خیلی احتیاج به توحید داریم. اگرکسی بخواهد تردید نکند، عقب گرد نکند، ترمز نکند و توقف نداشته باشد باید توحیدش را قوی کند. توحید اینجا به دردانسان می خورد توحید به معنای حقیقی.«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ » إنما آورده یعنی فقط اینها و کسان دیگر مومن نیستند. مؤمن کسانی هستند که ایمان بیاورند به خدا «الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا» سپس تردیدهم نکنند. شل نشوند وتزلزل سراغشان نیاید. «وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ» جهاد کنند با مال هایشان و مال خیلی مقدم ترازجان دادن و کار کردن است. «وَأَنْفُسِهِم» و بعدش بله با جانشان در راه خدا «فِي سَبِيلِ اللَّهِ» . مطلق هم گفته در راه خدا. اهل جهاد با اموالشان و جان هایشان باشند. در راه خدا. یعنی واقعاً درمسیر زندگی چیزهای که دائماً دارد از این ها کم می شود مال در راه خدا صرف می شود که خود خدا هم البته تضمین کرده که جایش را در همین دنیا برمی گرداند. ولی یکسره اینها خروجی دارد. این جریان داشتنش مهم است. و وقت وانرژی درراه خدا می گذارند. زحمت درراه خدا می کشند. «أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» اینها راست می گویند. نه اینکه ما هروقت خدا و امام زمان آمدند سراغمان بگوئیم وقت نداریم و کار داریم گرفتاریهای زندگی هست نمی رسیم. «اولئک الذین صدقوا» اینها دارند راست می گویند. «وثبت لی قدم صدق» این خواستنی است. خدایا تو به ما قدرت بده تو به ما این قدرت وهمت را بده که صداقت داشته باشیم. حالا این رمزش کجاست؟ همین که دربحث اسماءالله داریم می گوئیم تا توحید ما قوی نشود صدق به سراغ ما نمی آید و درما صدق شکوفا نمی شود. این مسئله آنقدرمهم است که آن را اول آورده است. « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ» ایمان به خدا یعنی دلشان به خدا آرام گرفته و اضطراب ندارند. ترس ندارند. علامت ایمان به خدا «الذین امنوا وعملوا الصالحات »، « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا..... بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا»، « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا..... بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا.... وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» این آدم ها اصلاً ترس و اضطراب ندارند. درزندگیشان غم هم ندارند. اینها نه آدم های ترسوئی هستند نه غم دیده. اینکه پیغمبر می فرماید: «المؤمن دائم النشاط» مؤمن نشاطش دائمی است. یعنی چه مؤمن نشاطش دائمی است. چطور می شود آدم مؤمن باشد وهمیشه با نشاط باشد؟ مگر نگفتند که «الدُّنيا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ» دنیا زندان مؤمن است مگر درزندان آدم شاد می شود؟ بروید خاطرات آزادگان ما را بخوانید و ببینید آنها درزندان تو بغداد عراق چطوری شاد بودند و آرامش داشتند. درجبهه و عملیات ها چطوری بوده؟ شب عاشورا همه با هم شوخی می کردند. چگونه درشب عملیات سربازهای ما آنقدر سرمت بودند و ما نمی توانیم مثل آنها باشیم. چطوری است. اصلاً خدا رمز پیچیده ای برای ما مطرح نکرده. «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا..... بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا»، اهل عمل صالح باشند. « وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» ایمان شادی می آورد. اگر ما شاد نیستیم عصبی هستیم و غصه داریم باید درایمانمان شک کنیم. ایمان هنوز نیامده قرآن می گوید: «قُولُوا أَسْلَمْنَا» بگوئید اسلام آوردیم. اما هنوز ایمان داخل قلب هایتان نشده ایمان که بیاید ایمان ازامن است یعنی امنیت خاطر امنیت روان و فکر و آرامش. کلمه مؤمن یعنی چه؟ یعنی کسی که به امنیت رسیده. اسم فاعل است. امنیت و آرامش دارد. ما تا توحیدمان را قوی نکنیم روی توحید کار نکنیم عملاً با مسائل درگیر نشویم که امتحان توحید بدهیم امنیت هم پیدا نمی کنیم. صادق هم نخواهیم بود. به صدق هم نمی رسیم پس این را خوب دقت کنیم. رمز کجاست؟

والحمدلله رب العالمین