أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
داشتیم آثار حمد را در دعای یکم با هم میخواندیم میفرماید در فقره 9 «حَمْداً یرْتَفِعُ مِنَّا إِلَی أَعْلَی عِلِّیینَ فِی کتَابٍ مَرْقُومٍ یشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ» ما تو را به گونهای حمد میکنیم که بتوانیم با این حمد به بالاترین مراحل هستی «أَعْلَی عِلِّیینَ» جای مقربین هست، به بالاترین درجات هستی بتوانیم برسیم.@
«فِی کتَابٍ مَرْقُومٍ» که مقربان «یشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ» که فقط مقربان در کتاب مرقوم، در لوح مرقوم الهی این را مشاهده کردند، حمدی که ما را به اعلی علیین ببرد، در بالاترین مراحل هستی که شاهدش چه کسانی هستند؟ «یشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ» این آیه قرآن است که حضرت آن را به کار گرفته در این دعا.@
یعنی حمد تا اعلی علیین میتواند ما را ببرد، یعنی من فقط میتوانم بگویم که نمیدانی تا کجا میرود، اصلاً نمیشود فکر کرد تا کجا، حمد اینقدر انسان را جلو میبرد، محصول این اردو باید حمد و رضا و شکری باشد که یک جا مشکلات روحی، روانی، غصهها، دغدغهها، بداخلاقیهای ما را بکَند کنار بگذارد، حمد این معجزه را انجام میدهد.@
قدیمها علمای اخلاق وقتی میخواستند به یک کسی توصیه کنند، مثلاً میگفت من حسود هستم چکار کنم، میگفت اینطوری مبارزه کن، در بعضی از زندگینامههایشان میگوید من 25 سال زحمت کشیدم تا توانستم حسادت را برطرف کنم، مگر ما چقدر عمر داریم با این همه رذائل.@
یک موقع هست یک راهی انسان میرود که یک جا همه این بدبختیها و جهنمها و نکبتها و رذائل و اژدها و مارهای وحشی و وحشتناک از وجود انسان کَنده میشود، آن چیست؟ معرفت الله و یاد خدا «ذِکْرُ اللهِ دَواءُ اَعلالِ النُّفوسِ» یاد خدا تمام دردهای آدم را از بین میبرد، داروی تمام دردها و بیماریهای نفوس شماست، یاد خدا، یاد معشوق، یاد آخرت، یاد غیب، یاد خانواده آسمانی.@
این یاد خداست، خوش به حال کسی که به یاد خدا خو کند، بعضیها به عبادت خو میکنند، یعنی صبح تا شب عبادت میکنند، میبینی نماز میخواند، روزه میگیرد، ذکر میگوید، ذکرهای بدرد نخور، مسجد میرود، به پیغمبر گفتند یا رسول الله این خانم همه شبهای تا صبح عبادت میکند، همه روزها هم روزه است، آن زمان این خانم یک آدم شاخصی بوده، ولی یک ذره اخلاقش تند است یک ذره همسایهها را اذیت می کند.@
حضرت فرمود «لَا خَيْرَ فِيهَا ، هِيَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ» هیچ خیری در این خانم نیست، با این همه عبادت و نماز هیچ خیری در او نیست این جهنمی هست، چرا یک کسی که میتواند نیش بزند، سرزنش بکند، میتواند یک کسی را مسخره بکند، این اژدها است، آتش است میسوزاند پیغمبر میفرماید «هِيَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ» این جهنمی است.@
یک کسی که فحش در دهانش میآید، میتواند به زنش، به شوهرش، به فرزندش، راحت فحش بدهد، همین حرف رکیک بزند، از دهانش در بیاید هر چه دلش میخواهد بگوید، این آدم نیست.@
حضرت یک دوستی داشت خیلی دوستش داشت امام صادق، خیلی صمیمی بودند با همدیگر اینقدر جفت بودند که هر کس آن یکی را میدید، یاد آن دیگری میافتاد، به امام صادق میگفتند جفتت نیست، او را میدیدند میگفتند امام صادق کجاست اینقدر اینها با هم رفیق بودند.@
یکبار از دهان این دوست امام صادق یک فحش درآمد، آن هم به یک غلامش فحش داد، به پدر و مادرش نمیدانم به مادر آن غلام فحش داد حضرت گفت چی شنیدم، گفت آقا مادرش کافر است، حضرت تا آخر عمر با او قهر کرد دیگر او را ندید.@
طرف راحت فحش را میکشد به زنش، به شوهرش، به فرزندش، به خانواده همسرش، به بچه خودش، خیلی راحت، این اصلاً ذکرش هم به درد نمیخورد ذکر باید آدم را شاد بکند، آرام بکند، شیرین بکند، نرم بکند، مهربان بکند، وصی بشود، کریم بشود، جواد بشود، غفور بشود، عفوّ بشود، شبیه اهل بیت باید بکند.@
یاد خدا «دَواءُ اَعلالِ النُّفوسِکم» «ذِكرُ اللهِ مَطرَدَةٌ لِلشَّيطانِ» ذکر خدا شیطان را طرد میکند، حمله جلو را طرد میکند، حمله عقب را میگیرد، اگر کسی یاد خدا را بکند به گذشته اینقدر بیعقل نیست که بنشیند راجع به گذشته فکر بکند، حتی اگر گناه هم کرده ولش کن به خدا بسپار، توبه کن دیگر ولش کن نگذار شیطان معطلت کن.@
اگر یک کسی ذکر الله داشته باشد حمله عقب ندارد، کینه ندارد، اگر یک کسی ذکر الله داشته باشد حمله از عقب ندارد، یعنی درگیر شکستهایش، زمینخوردنهایش، طلاق زندگی، چرا در گذشته اینطوری شدم، این غصه ندارد ول کن تمام کن.@
یک بدبختی کشیده در یک جنگ و دعوایی حالا مسئله طلاقش پیش آمده الان پنج سال است دارد فکر میکند چرا طلاق شده، چرا زندگی من اینطوری شد، چرا پدرم اینطوری شد، چرا شوهرم اینطوری شد، چه کاری است، یک کسی عاقل باشد مگر میایستد، بدو برو دیر میشود نایست دیر میشود.@
شیطان آدم را با این افکار نگه میدارد، اگر یک کسی ذکر بگوید شیطان میرود، «مَطرَدَةٌ لِلشَّيطانِ» پس ذکر خاصی است که وقتی میگویی شیطان میرود، برو با الحمد لله به این گلهای بیرون سالن نگاه کن اگر شیطانت نرفت، اگر غصههایت نرفت، اگر نگفتی بیخیال همه چیز ولش کن، همین فقط به این گلها نگاه کن.@
چون تو قرار است به اصل این گلها برسی، تو قرار است برسی به برزخ، به قیامتی که اصل این گلها آنجاست، اصل زیباییها، شادیها، خدا رحمت کند استاد ما آیت الله مجتهدی را چه اسم اعظمی به ما یاد داد، این نیز بگذرد.@
در دل ما یک عالم بالا و پایین شدنها و کینهها و نفرتها و غصهها و درگیریها بودند، هیچی در آن نیست، میگذرد، پس گیر نکن، هیچی را نگه ندار، زود با سرعت رد بشوید بروید، معطل نکنید، بخواهی بایستی با خاله خالهبازیهای زندگی و درگیری با این و آن، فلانی به من اینطوری گفت، فلانی اینطوری کرد، اینطوری شد، چیزی از تو نمیماند.@
نصف عاقل تحمل، نصفش بیخیالی، رد شو برو، برای چی بیخیال بشوم، اینطوری کرده، اینطوری گفته، بایست بسوز، بایست در این جمع بیخیال نشو بسوز، خودت را داغون کن، اطرافیانت هم داغون کن، آدمی که بیخیال نیست اخلاق سگی پیدا میکند، اخلاق گرگی پیدا میکند.@
آدمی که بیخیال نیست درنده میشود، خوب نیست رد بشو برو، «نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ» مگر وکیل نداری به وکیلت بسپار برو، معطل نشو، خدا میگوید من وکیلت هستم تو به من بسپار برو، خدا چقدر ما را راحت کرده با اسم شریف وکیلش، میگوید وکالتت را به من بسپار من وکیل تو هستم برو نایست.@
حمد چکار میکند «حَمْداً تَقَرُّ بِهِ عُیونُنَا إِذَا بَرِقَتِ الْأَبْصَارُ، وَ تَبْیضُّ بِهِ وُجُوهُنَا إِذَا اسْوَدَّتِ الْأَبْشَارُ» خیلی شرابش قوی است، میگوید یک حمدی که موجب روشنایی دیدگان ما بشود، آن روزی که (روز قیامت) روشنایی از چشم و دیدگان دیگران میرود.@
آن روزی که همه نورشان را از دست میدهند کور میشوند، یک حمدی من تو را به جا میآورم که «تَقَرُّ بِهِ عُیونُنَا إِذَا بَرِقَتِ الْأَبْصَارُ» روشن کند چشمان ما را موقعی که «إِذَا بَرِقَتِ الْأَبْصَارُ» روشنایی از چشم دیگران برود.@
تَقَرُّ از (ق، ر، ر) قُرَّ یعنی خنکی، در فارسی چون نمیتوانند بگویند خنکی چشم معنا نمیدهد، مینویسند چشمروشنی، تَقَرُّ یعنی وقتی تو میبینی به شادی بیفتی، یک دیدنی که همراه با ذوقزدگی است، با شادی است، قُرَّة عینی، میگوید (فاطمة قرة عینی) یعنی شادی دل من است، وقتی او را میبینم شاد هستم.@
بعضی از آدمها اینطوری هستند، آدم وقتی آنها را میبیند شاد میشود، دل آدم، روح آدم، چشم آدم، همه وجود آدم شاد میشود وقتی این آدمها را میبیند، میگوید یک حمدی که این کار را بکند، یک قسمتی هم داریم که خیلی دل میبرد، ان شاء الله میروید حرم امام رضا این را بخوانید، «وَ تَقِرُّ عَینُهُ غَداً بِرُؤیَتِکُم» میگوید خدایا من را از کسانی قرار بده که فردا چشمم با شما روشن بشود.@
چقدر صفا دارد برزخ، قیامت، قبل از برزخ، قبل از مردن که آدم چشمش به جمال تکتک اینها روشن میشود، امیرالمؤمنین میگوید این بنده خدا در وحشت است، در برزخ هست، از دنیا رفته، یک دفعه یک چهره دوست داشتنی و مهربان و ناز میبیند، به او زل میزند، نمیداند کیست، او به این میخندد میگوید منم علی که دوستش داشتی.@
چقدر اینطوری خوب است، چقدر خوب است یک روزی ما چشم باز کنیم ببینیم امام سجاد بالای سرمان باشد، «تَقِرُّ عَینُهُ غَداً بِرُؤیَتِکُم» «تَقَرُّ بِهِ عُیونُنَا» یعنی آن روزی که همه غصهدار و کور و گیج و ابهام دارند، ما شاد هستیم، حمد اینطوری شادی میآورد.@
حمد باید در دنیا شادت بکند، الحمد لله در دنیا باید شادت بکند، فقط به چیزهایی که خدا به تو داده فکر کن ببین چقدر شاد میشوی، دیگر اصلاً محال است به فکر این بیفتیم که خدا چه چیزی نداده، حالا ما مدام داریم میگوییم راجع به آثار حمد، اما کار داریم تا آثار حمد.@
«وَ تَبْیضُّ بِهِ وُجُوهُنَا إِذَا اسْوَدَّتِ الْأَبْشَارُ» و چهره ما را روشن بکند، نورانی بکنید «تَبْیضُّ» یعنی سفیدی همراه با شفافیت، یعنی نورانی شدن در روزی که چهرهها سیاه میشود، «إِذَا اسْوَدَّتِ الْأَبْشَارُ» در آن روزی که چهره بدکاران سیاه میشود چهره ما اینگونه باشد.@
«حَمْداً نُعْتَقُ بِهِ مِنْ أَلِیمِ نَارِ اللهِ إِلَی کرِیمِ جِوَارِ اللهِ» یک حمدی که ما نجات پیدا بکنیم از آتش جهنم «مِنْ أَلِیمِ» یعنی آتش دردناک خدا، به جوار کریم خدا، به آن جوار کرامت، به کرامت جوار رحمت الهی ما را برساند، حمد آدم را از جهنم تا رحمت میبرد در این دنیا باید اتفاق بیفتد، حمد اینقدر خاصیت دارد.@
این دو سه روز اگر خوب کار نکرده باشید با مباحثی که گفتم الان اینجا آدم فقط میفهمد، ولی باید آن جذب جانتان شده باشد که بتوانید آن را به کار بگیرید، حمد را باید بتوانید به کار بگیرید، مثل سفینه فضایی تو را تا اعلی علیین میبرد، پس باید سوارش بشوی این را ما باید تمرین بکنیم که شکر به جا بیاوریم، حمد به جا بیاوریم.@
باید یک مدتی دلمان را بدهیم به این اسلحه، به این سفینه با این سفینه یاد بگیریم، چطوری پرواز بکنیم، نگویید اردو شد، تمام شد بلند بشویم برویم دنبال کارمان، شما بعد از اردو تازه کار دارید، باید وقت بگذارید، باید برنامه بگذارید، روی همان مباحث شکر، مباحث شرح خطبه کار بکنید، مباحث رشد و قدرت، مباحث غم و شادی، اینها هست که آدم را به شکر میرساند.@
وقتی انسان شاکر شد درجه گرفته، وقتی انسان حامد و حمّاد شد درجه میگیرد آرام است، اضطرابهای آدم از بین میرود، جهنمهای آدم از بین میرود، خانه داری مبارکت هست، شغل داری مبارکت هست، درجه داری مبارکت هست، وقتی از تو گرفتند دیگر نمیترسی اصلاً ناراحت نیستی.@
برای همین لذت داشتنی که از آن نمیترسی خیلی بیشتر است، آدم وقتی نترسید اضطرابهایش از بین رفت دنیا برایش خیلی شادی میآورد، دنیا برایش خیلی شیرین است، آدم از یک چایی خوردن کنار خانواده، از یک میوه خوردن، از یک قدم زدن، از یک پارک رفتن، از یک خرید کردن، از یک مهمانی، از یک مسجد رفتن، از عادیترین کارهایش لذت میبرد.@
عادیترین کارهایش بهشت است اگر کسی حمد و شکر را به خودش حاکم بکند، وای وای «حَمْداً نُزَاحِمُ بِهِ مَلَائِکتَهُ الْمُقَرَّبِینَ» این وای وای را منی میگویم که این خطبه را قبلاً شرح کردم، صد بار خواندمش تقریباً این دعا را حفظ هستم، یعنی از بس جدید است، همیشه تازه است، آدم سیر نمیشود این دعا را میخواند، این دعاها را گذاشتند ما بخوانیم، انشاءالله صحیفهخوانی عادت ما بشود.@
ما یک صحیفهای داریم همین صحیفهای که الان دست شماست صحیفه کامل سجادیه، که 54 تا دعا دارد، امام سجاد 7 صحیفه دارد، ائمه دیگر هم دارد، حضرت زهرا دارد، این صحیفه حضرت سجاد مشهور شده، و الا حضرت زهرا صحیفه دارد فوقالعاده است، صحیفه امیرالمؤمنین هست، صحیفه پیغمبر هست، اینها صحیفههایشان خیلی عالی است.@
ولی امام سجاد یک کار ویژه روی دعای صحیفه، فرصتی که او داشته یک فرصتی بوده که وقتی میخواسته همه حقائق عالم را در قالب دعا بیاورد، مردم چون از پایین میخواهند بالا بروند میگویند نهجالبلاغه بالاتر از صحیفه است، در حالی که اینطوری نیست.@
گفتند نهجالبلاغه برادر قرآن است «أخ القرآن» و صحیفه خواهر قرآن است، هر چند خواهر بهتر از برادر است، ولی صحیفه یک چیزی است، صحیفه قرآن ساعد است، قرآن نازل شده صحیفه همان قرآنی هست که صعود پیدا میکند بالا میرود.@
چون معصوم با الله روبرو است، در نهجالبلاغه حضرت با اراذل و اوباش و خر و خرسهای زیادی، معاویه و ابوسفیان، با اینها نامهنگاری کرده، در خطبههای اینهاست با یک مشت اصحاب بیوفا و نادان که خون به دلش کردند با اینها خطبه دارد نکات اخلاقی دارد چیزهای دیگر هم دارد.@
اما صحیفه امام سجاد، روبروی خدا ایستاده تمام آدمها را که به امام سجاد میچسبند با خودش میکشد میبرد، صحیفهخوانی را عادت قرار بدهید، خدا رحمت کند این شهید محراب آیت الله شهید دستغیب، بخصوص این اواخر عمرش همیشه این صحیفه دستش بود.@
یک شرابی است، یک میکدهای است این صحیفه سجادیه، صحیفه خیلی کار دارد، حالا آن صحیفهها را صحیفه جامعه میگویند، به این صحیفه صحیفه کامله میگویند، به آن صحیفه جامعه میگویند که 270 تا دعا دارد، امام آنجا چه ریخته، آدم هر چه نگاهش میکند.@
من خیلی کتاب دیدم، کتابهای زیادی آدم دستش میرسد، کتابهای خوب حتی کتابهای دعا ولی در کتابخانه من این کتاب اصلاً از بین کتابها درخشش دارد، نورانیت دارد، اصلاً دستت میگیری شاد میشوی، به آن نگاه میکنی شاد میشوی، یک چیزی است این صحیفه امام سجاد، شش تا صحیفه را جمع کردند، هفتمش هنوز چاپ نشده و شش تا در این آمده این کامله به اضافه پنج تای دیگر که شده 270 تا این 54 تاست.@
اصلاً یک دریایی هست، صدها دانشگاه باید انشاءالله بعد از ظهور، الان که بشر عقلش نمیرسد که از اینها دانشگاه بزند، الان تا دکارت و اینها مانده که افراد عمرشان را بگذارند، بچههای شیعه و علما و دانشمندان و نخبههای ما بروند دکترای کانت بگیرند، دکترای دکارت بگیرند، ببینند این چه گفته، هِگِل بگیرند.@
به قول استاد ما میفرمود حتی حوزههای علمیه اینقدر بالغ نشدند که نهجالبلاغه و صحیفه کتاب درسی بشود، ما الان متأسفانه در حوزههای علمیهمان کتابهای عرفانیمان یک عالم غلط در آن هست، کتابهای اهل سنّت یک عالم هم غلط دارد.@
ما خودمان امام سجاد داریم، ما نهجالبلاغه داریم، ما این همه کار داریم، حالا حالاها کو تا ما رشد پیدا بکنیم، خیلی باید خدا را شکر بکنیم، که ساعتهایی از عمرمان را مینشینیم پای کلاس امام سجاد، پای درس امام سجاد، این واقعاً درخشانترین بخش عمر آدم است، که در برزخ و قیامت میگوید من اینقدر ساعتم را نشستم با منطق امامم آشنا شدم، با احساسات و دلدادگیها و آموزشهای امامم آشنا شدم این قیمت دارد.@
«حَمْداً نُزَاحِمُ بِهِ مَلَائِکتَهُ الْمُقَرَّبِینَ وَ نُضَامُّ بِهِ أَنْبِیاءَهُ الْمُرْسَلِینَ فِی دَارِ الْمُقَامَةِ الَّتِی لَا تَزُولُ، وَ مَحَلِّ کرَامَتِهِ الَّتِی لَا تَحُولُ» ما تو را به گونهای حمد میکنیم که ما را در کنار ملائکه مقرب و در صف انبیاء مرسلین «أَنْبِیاءَهُ الْمُرْسَلِینَ» در صف انبیاء مرسلین قرار بده.@
حمد این کار را میکند، تو را میکشاند به مقام فرشتهها، تو را فرشتهخو میکند، و تو را به مقام انبیاء الهی قرار میدهد، ببینید این چکار میکند، اگر یک کسی عقل داشته باشد، دل داشته باشد، بفهمد مقام یعنی چی، این مقام است، یک کسی مقام میخواهد، این مقام، مقام حقیقی است که انسان باید آن را دوست داشته باشد.@
مقامخواهی یک جهنم است «مَنْ طَلَبَ الرِّئَاسَةَ هَلَكَ» انسانی که ریاستطلب هست هلاک میشود، ولی مقام انسانی آخرتی میگویند تا میتوانید بخواهید، شما انشاءالله رفتید مشهد بروید حرم امام رضا دعای «الْحَمْدُ لِله الَّذِي أَشْهَدَنَا مَشْهَدَ أَوْلِيَائِهِ» مال ماه رجب است، این دعاهای رجب را بخوانید لازم نیست حرم بروید، همین جا بخوانید وقتی حرم رفتید این دعا خیلی عالی است.@
بعد در این دعا حضرت میگوید شما از خدا بخواهید، امام زمان قربانش بروم، اینقدر این امام زمان ناز است، اینقدر مهربان است که حد ندارد، نمیشود گفت چقدر مهربان است، نمیشود، گفت امام زمان چه رأفتی دارد، چقدر دل مهربان است.@
میگوید وقتی وارد حرم شدی از خدا بخواه با ما در تمام عیش و نوشهای ما سهیم باشی، عیش و نوشهای آخرتی «دَوَامِ الْأُكُلِ وَ شُرْبِ» خوردن دائمی، نوشیدن دائمی آن هم کنار ما، این دعاها را بخوانید، اینها مقامات خودتان است، درجات خودتان است، بخوانید تا قیمتتان دستتان بیاید، بدون اینها شما به معرفت نفس نمیرسید.@
گفتم تنها چیزی که انسان را از جهنم نجات میدهد، معرفت نفس است، به معنای حقیقی، و اگر کسی میخواهد به درجات بالا برسد، باید معرفت نفس داشته باشد، امام دارد با این حد قیمتهای تو را به تو میگوید، میگوید حواست باشد تو چه کسی هستی، تو یک کسی هستی که با حمدت به اینجاها میرسی.@
تو در ذات خودت ظرفیتی داری که اگر به حمد مسلح بشوی، در صف فرشتهها و صف انبیاء قرار میگیری، آن هم کجا؟ «فِی دَارِ الْمُقَامَةِ الَّتِی لَا تَزُولُ» در آن جایگاه و مقامی که هرگز از بین نمیرود، قابل زوال نیست، در آن سرای جاوید و محل کرامت.@
کرامت ما نمیدانیم یعنی چی؟ کرامت یعنی خدا یک طوری به آدم احترام میگذارد، یک طوری خدا به آدم کرامت و بخشش میکند، انسان متحیر میشود، غرق میشود، شرمنده میشود، ببینید معقول و محسوس برایتان بگویم، ابوسفیان دشمن درجه یک پیغمبر است، پیغمبر را اذیت کرد، سه سال اصحابش را کشت، بعد هم علیه پیغمبر جنگ راه انداخت.@
یک عالم از اصحاب پیغمبر را کشت، نزدیکان پیغمبر را کشت، زنش هند جگرخوار، آن بلا را سر عمویش حمزه آوردند، و 13 سال درگیری، شعب ابیطالب برای اینها درست کردند، 3 سال قحطی، حصر غذایی، که ده نفر یک خرما میخوردند.@
یا تقسیمات دیگر، این آدم به این وحشتناکی، وقتی پیغمبر فتح مکه میکند، بیشترین کسی که باید بترسد ابوسفیان است، همه در میروند در خانههای ابوسفیان منتظر هستند که الان بریزند اینها را تکهتکه کنند سربازان، سرباز پیغمبر میگوید امروز روز انتقام است، رسول الله گفت نه این شعار را ندهید مردم میترسند، بگو «الیوم یوم المرحمه»، روز رحمت است.@
میگوید هر کس برود به کعبه در امان است، و هر کس به ابوسفیان پناه ببرد در امان است، نمیگوید ابوسفیان در امان است، میگوید نه تنها خودش در امان است، بلکه هر کس به ابوسفیان پناه ببرد، یعنی همه فکر میکردند پیغمبر برود، بزرگترین دشمن را باید بزند، دیگر از ابوسفیان بدتر که نبوده، خبیثترین در آنجا نبوده، امالفساد این بوده.@
بعد پیغمبر میگوید هر کس به ابوسفیان پناه میبرد در امان است، به این کرامت میگویند، حالا (دوستان را کجا کنی محروم/تو که با دشمنان نظر داری) کرامت میدانی یعنی چی؟ حالا خدا، انشاءالله نصیبتان میشود، حتماً این را خواهید دید، شک نکنید، یک لحظه، یک ذره در دلتان شک نیفتد، که برسیم انشاء الله به آنطرف، الان اینجا هستیم، ببینید چقدر خدا ما را احترام کرده، چقدر ما را کرام کرده.@
به خودش اکرام کرد، به نماز اکرام میکند، یک کسی نماز نمیخواند لیاقت ندارد خودش را محروم میکند، و الا نماز، ذکر، دعا اکرام خداست، بیا پیش من، بیا وقتی هیچ کس با تو کاری ندارد، همه تو را ول میکنند، من هستم میتوانی بیایی، یا میمیرند، یا ولت میکنند، یا تنهایت میگذارند، من آغوشم با احترام و لبخند باز است.@
با همه نعمتهایم سر تو ریزش میکنم، نماز یعنی این، زیارتگاه نگاه کنید، امام رضا الان همه ما را میپذیرد، در آغوش خودش، آغوشش به روی همه ما باز است، اکرام یعنی اینکه دلت را به یاد خودش میاندازد، حالا بایست انشاءالله وارد برزخ بشویم، ببین اکرام و احترام چکار میکنند آنها برای شیعیانشان.@
چه احترامی پای اینها بریزند، چه تشریفاتی، چه گلبارانی، چکار میکنند پای اینها، حالا مانده تا اکرام، «وَ مَحَلِّ کرَامَتِهِ الَّتِی لَا تَحُولُ» آن محل کرامتی که قابل زوال نیست؛ حالا بیایید سراغ اکرامهای دنیا، آن اکرامهای دنیایی را اول گفت، اکرامهای دنیایی زیاد بود، من همه را نخواندم.@
بزرگترین اکرامش این هست که خودش را به ما چکار کرد؟ عرفان رب، اکرام از این بالاتر که ما را عاشق خودش آفرید، روح خودش را در ما دمید، از روح حیوانات، گیاهان، جمادات، به ما نداد، از روح خودش به ما داد، عالیترین روح، عالیترین درجه وجودیش را خدا به ما داد.@
از این اکرام بالاتر که ما را انسان آفرید، از جنس محمد و آل محمد، اکرام از این بالاتر که پدر و مادر و خانواده آسمانی ما را اهل بیت قرار داده، که دیگر پدر و مادر زمینی هر آدمی باشند دیگر ما را اذیت و آزار نمیکند، چون میگوید جنبه جنسی و جنینی من است قیمت من مادر اصلیم فاطمه زهراست.@
چقدر شخصیت به ما داده، چقدر خدا به ما اکرام کرده، یک طوری به ما اکرام کرده که در نداشتنهای دنیا مثل آدمهای اهل دنیا، احساس حقارت، کوچکی، ضعف، بدبختی، نکبت، التماس، ضایع شدن اصلاً نکنیم، اهل دنیا، دنیا نداشته باشند هیچی ندارند، ضایع میشوند، بدبخت میشوند، خودکشی میکنند.@
ولی اینها یک چیزی به ما دادند، یک شخصیتی در ما دمیدند، که انسان با داشتن آن هیچ وقت غصه نمیخورد، هیچ وقت در مقابل کسی کم ندارد، هیچ وقت بیشخصیت و کوچک نمیشود، اصلاً امکان کوچک شدن ندارد، این چه کرامتی هست در دنیا به ما داده، این کرامت است.@
الهام شکر، فتح باب معرفت به ربوبیت، اینهایی که الان خواندیم، اخلاص در توحید، اجتناب از الحاد و شک، خدا چکار کرده، «وَ الْحَمْدُ لِله الَّذِی اخْتَارَ لَنَا مَحَاسِنَ الْخَلْقِ، وَ أَجْرَی عَلَینَا طَیبَاتِ الرِّزْقِ» اینها همه اکرام است «وَ جَعَلَ لَنَا الْفَضِیلَةَ بِالْمَلَکةِ عَلَی جَمِیعِ الْخَلْقِ» ما را به همه مخلوقات خودش برتری داد، فضیلت داد.@
«فَکلُّ خَلِیقَتِهِ مُنْقَادَةٌ لَنَا بِقُدْرَتِهِ، وَ صَائِرَةٌ إِلَی طَاعَتِنَا بِعِزَّتِهِ» سپاس خدایی را که ما انسانها را به بهترین چهره آفرید، و بهترین نوع روزیها را برای ما و بسوی ما روان گرداند، غذای انسانی نگاه کنید با غذای حیوانات چقدر فرق میکند، و آن فضیلت را به ما عطا کرد که ما میتوانیم بر نظام خلقت مسلط باشیم به این اکرام میگویند.@
و از آن در خدمت به خود بهره بگیریم بلکه همه در تحت تسخیر و اطاعت خود در آوریم، خدا را شکر که به ما این توانها را قدرتها را داده، خدا با این بندهاش چکار کرده، «وَ الْحَمْدُ لِله الَّذِی أَغْلَقَ عَنَّا بَابَ الْحَاجَةِ إِلَّا إِلَیهِ» ستایش خدایی که درهای فقر و نیاز را به روی ما بسته و فقط ما را به درگاه خودش متوجه کرده.@
میگوید بابهای حاجت و نیاز را بسته مگر به روی خودش، وقتی گفتی الحمد لله، گفتی «یا غنی و یا مغنی» گفتی «یا وهاب»، مثل موسی (علیه السّلام) گفتی «رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» خدایا الان نیاز مطلق هستم، موسی غذا هم میخواست میگفت خدایا تو الان به من غذا بدهی من نیازمند غذا هستم.@
چرا موسی اینطوری حرف میزند؟ چون موسی مسلح به عالیترین درجات حمد است، میفهمد که الحمد لله، میفهمد که اگر امروز بخواهد یک لقمه نان گیرش بیاید بخورد، در شهر غریب، گرسنه، غریب، فقیر، بیپول، اگر کسی بخواهد به دادش برسد، دستش را بالا میبرد میگوید «رَبِّ».@
به ما یاد میدهند، این ادب بندگی است، در بدترین شرائط، غریبترین شرائط، سختترین شرائط، آنجا که تو هیچی نداری، موسی فراری، ترسان «خائِفاً یَتَرَّقَب» است، فراری، ترسان، حالا رسیده با خستگی خودش را رسانده به یک جایی که هیچی ندارد و گرسنهاش هم هست دستش را بالا میبرد « رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ».@
آنجاست که ببینید خدا با موسی چکار میکند، باب حاجت بسته شد، یعنی این چیزهای ظاهری بسته شد، برو به امام زمان بگو، برو به اهل بیت بگو دهها باب به رویت باز میکنند، ما یادمان هست میخواستیم کار فرهنگی بکنیم، جا نداشتیم، پول هم نداشتیم، یعنی یک مشت آدمهای فقیر و بیپول، دستمان در جیب خالی میخواستیم کارهای فرهنگی بزرگ هم بکنیم.@
بعد یک شب من خواب سیدالشهدا را دیدم، عرض کردم آقا کار کنیم یا نکنیم، بالاخره قرار است کار کنیم، همانطور که دیروز گفتم، بازاری رفتار میکنیم، دیگر فهمیدیم ممکن است سرمان کلاه بگذارند، گفتیم بالاخره چکار کنیم کجا برویم کار بکنیم جا نداریم.@
امام رضا که گفت حالا تا آن بشود الان چکار بکنیم، سیدالشهدا فرمودند که بنویس، گفتم چه بنویسم، گفت بنویس از حسین بن علی به عبدالعظیم حسنی، کار را درست کن، گفتم چشم، بعد هم روی تکه تقویم، تقویم رومیزیها هست، کَندم نوشتم از حسین بن علی به عبدالعظیم حسنی رفتم انداختم در ضریح حضرت عبدالعظیم آمدم.@
طرف را در ده راه نمیدادند سراغ خانه کدخدا را میگرفت، دیدیم کدخدا آمده دنبالمان، ما سراغ خانه کدخدا نرفتیم، کدخدا آمد دنبالمان، معاون آنجا آمده آقا شما کجایید ما دنبال شما میگردیم بیایید اینجا، دفتر بدهند و چند هزار کاست تکثیر بکنند، کلاس بزرگ به ما بدهند.@
ما چهارصد جلسه شرح زیارت عاشورا در حرم داشتیم، دفتر داشتیم، کار داشتیم، کار مشاوره انجام میدادیم، همه کار انجام می دادیم، انداختیم در حرم، پس فردا اینها آمدند سراغ ما گفتند هر چه میخواهید به شما بدهیم، نه رفتیم ناز بکشیم، نه رفتیم چیزی بگوییم به خودشان گفتیم.@
گفتیم ما نداریم، ما فقیر هستیم، خدا نکند آدم پولدار باشد بگوید نروم دعا بکنم، پولدار هستم بروم ساختمان بسازم، خوب نیست، دارایی غفلت میآورد، داری هم برو دعا کن، تو به دعا احتیاج داری، به اراده الهی احتیاج داری، به شاع احتیاج داری.@
شاع یعنی خواستن، خدا باید بخواهد، اینطوری نیست که بخواهی بگویی من تصمیم میگیرم بروم کمک امام زمان، عمراً قبول بکند، اینقدر آدمها هستند، یک کسی آمد به من گفت آقا شما این همه بدهکاری دارید، الان ما چند میلیارد بدهکاری در مؤسسه داریم، گفت شما این همه بدهکاری دارید، من چند نفر را میآورم همه بدهکاریهای شما را میدهند.@
به او گفتم که یک عالم سراغ داری بیاید اینها را بدهد، گفتم امروز چندم است، گفتم تاریخ بزن، گفت برای چی؟ گفتم از امروز شروع کن این آدمهایت را اینجا بیاور، چون میدانستم پشت قضیه چیست، گفتم این آدمهایت را بردار بیاور اینجا مؤسسه را به آنها معرفی کن.@
گفت یعنی چی؟ گفتم مگر نمیخواهی کمک بکنی، گفت چرا، گفتم خیلی خوب، گفت حالا چی، منظورتان چیست؟ گفتم من به تو قول میدهم تمام این آدمهایی که تو میآوری یک ریال هم کمک نمیکنند، اجازه ندارند کمک کنند، گفتم امام زمان اینقدر ناز دارد، اینقدر غیور است، واقعاً از هر کسی قبول نمیکند، نه پول از کسی قبول میکند، نه وقت قبول میکند، نه آبرو قبول میکند، و نه علم و نه حتی دعا.@
از هر کسی قبول نمیکند، گفتم اگر توانستی یکی از اینها بیاوری اینها یک ریال خرج بکنند، این یکسال 20 ـ 30 تا آدمهای گردنکلفت که بعضی از آنها آن هفته شنیدم یکی دو تا از آنها مُردند، 230 تا شرکت داشتند، شرکت تجاری، اینها را همه را آورد مؤسسه با مؤسسه آشنا شد، همه گفتند چه کارهایی اینجا میشود بهبه، اصلاً اینطوری اجازه نمیدهد.@
تو هم اینطوری نیست که بگویی خدایا من میخواهم سرباز امام زمان بشوم، ناز دارد، برای همین هم شما هر شب ماه رمضان میگویی «اَلهمَ اَجْعَلَنِي مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِي غَيْرِي» خدایا من را جزء کسانی قرار بده که سربازت بشوم، هم حزبیت بشوم.@
میروی وداع امام رضا میخوانی یادتان نرود بخوانید «صَیِّرُونِی فِی حِزْبِکُمْ» من را، شخصیتم را تبدیل کنید به یک همحزبی برای خودتان این شوخی نیست، باید بگویی، التماس بکنی تا تو را قبول بکنند راه بدهند، قاچاقی هم بروی، با فریب هم بروی، ناخالصی معلوم میشود، تو را بیرون میاندازند دستگاه این است.@
تمام بابهای حاجت را میگوید خدا را شکر که خدایا من را فقط به خودت وابسته کردی، به اهل بیت وابسته کردی، یا به افراد کریمی که هم جنس اهل بیت هستند، آن هم خیلی خوب هستند عیبی ندارد.@
ملا نصرالدین گفت میخواهم بروم خرم را بفروشم، زنش گفت بگو انشاءالله گفت انشاءالله ندارد میخواهم بروم بفرومش دیگر، گفت باشد تو بگو انشاءالله اگر خدا بخواهد، گفت نه بابا یعنی چی، خلاصه رفت و خرش را دزدیدند.@
یک مشکلی پیش آمد و سرش کلاه گذاشتند دست خالی برگشت، خانم گفت چی شد، گفت خر را دزدیند انشاءالله دیگر نوشدارو بعد از دزدیدن الاغ، حالا اینجا چقدر قشنگ است، قربان امام بروم، امام همه این حرفها را زده «فَکیفَ نُطِیقُ حَمْدَه« چطوری طاقت بیاوریم حمدش را انجام بدهیم، چطوری توان داریم حمد این خدا را انجام بدهیم.@
گاهی وقتها آدم میگوید هزار تا جان داشته باشم، فدای این خدا بکنم، آن جان را هم خدا داده با آن میشود چکار کرد، خدا میگوید برایت سخت نمیگیرم، فقط بفهم الحمد لله، این را بفهمی من از تو راضی هستم، در یک دعایی داریم در این صحیفه نیست در یک جای دیگر است.@
میگوید سپاس خدایی را که عجز از شکرش را شکر قرار داد، میگوید خدایا من نمیتوانم شکر بجا بیاورم، دستت را بالا ببر بگو خدایا من عاجز هستم، الحمد لله یعنی همین، یعنی خدایا همه چیزش مال خودت هست من اصلاً چه چیزی دارم، هیچی ندارم.@
چقدر قشنگ است تعقیب نماز عصر «لا يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعَاً وَ لا ضَرّا وَ لا مَوْتاً وَ لا حَيَاةً وَ لا نُشُوراً» این تعقیب نماز عصر آدم را زنده میکند، دستت را بالا ببر، با ذلت بخوان، رسمی نخوان، حالا در جمع هستی عیبی ندارد ولی در خانه که هستی با ذلت بخوان، خدایا من هیچی ندارم، من خیلی بیچاره و بدبخت هستم، دستم خالی است، من حتی مالک خودم هم نیستم.@
من که عین ربط وجودم هیچیم مال خودم نیست تو به من رحم کن، تو خدایا مراقبم باش، فقط خدا یک چیز به ما داده که خیلی خطرناک است، اختیار، این خیلی خطرناک است اختیار.@
توضیح دادم هنر یک انسان این هست که این چهار تا اختیاراتش را بگذارد در اختیار بخش فوق عقلش و الا اگر بخواهد به اختیار خودش هر غلطی بکند سر از جهنم در میآورد، سر از نکبت و بدبختی و ذلت در میآورد.@
ما باید بگوییم خدایا مواظب نفس ما باش «أَعِنّی عَلی نَفسی» خدایا تو کمک کن من به خودم غلبه کن، تو یاری من باش، کمکم باش، من با این اختیارات گندی که دارم، مدام نروم برای خودم تصمیم بگیرم، برای خودم راههای مختلفی را انتخاب بکنم که من را از تو جدا بکند.@
برو بگو خدایا من اختیارم را ندارم، من تصمیم نمیگیرم، در آن گامهای دوازدهگانه برای همین امام صادق فرمود، مؤمن باید اختیارش را کنار بگذارد، تدبیرش را کنار بگذارد، خودش را به خدا بسپارد.@
ما هیچی از خودمان نداریم، الحمد لله اگر این فهمیدی آن موقع هست که میگویی «أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللهِ» خدایا من کارم را به تو واگذار میکنم، تو برای من بهتر میدانی، پس تو برای من انتخاب کن، خدا میگوید «قل» تو بگو «قل» خدا میگوید همه کارها را دست من میسپاری، خدایا میسپارم.@
پس دیگر نق و غر نزنی هر چه سرت آمد، مدام نیایی بگویی خدایا چرا اینجا اینطوری است، برای هر چیزش مدام بیایی نق بزنی، نماز چیست، حجاب چیست، روزه چیست، خمس چیست، چرا این مُرد، چرا من سرطان گرفتم، چرا مریض شدم، چرا درد دارم، چرا دعایم مستجاب نمیشود ولش کن به من بسپار بگو چشم.@
تو خدا از تو قول گرفت بگو چشم آنوقت خدا تو را پیش خودش میبرد، نق نزن، به خدا بسپار «أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللهِ» الحمد لله یعنی این، یعنی مدام من من نکن، مدام خودت را وسط نیاور، خودت که وسط میآیی جهنم وسط میآید.@
بحثمان به خوب جایی رسیده چون من میخواستم بحث فنا را بگویم که هیچ وقت این را نگفتم، حالا ساعت بعد که میخواهیم بگوییم یک ذره آماده بشویم، حمد آدم را فانی میکند، حمد کمک میکند آدم به فنا برسد، وقتی به فنا رسیدی یعنی خدایا من هیچ کاره هستم تو برایم تصمیم بگیر.@
آنوقت خدا برای ما تصمیمات بهتری میگیرد در همه جهت، در اقتصاد، در جنبههای گیاهی و بدنی، در جنبههای خانوادگی و اجتماعی و سیاسی، در جنبههای علمی، در جنبههای معنوی خدا خوب برای ما میچیند، بعد میبینی چقدر قشنگ چیده، چه چیزهایی نصیب من شده اصلاً فکرش را نمیکردم.@
دختر رفته بود مغازه مدام به این شکلاتها نگاه میکرد، صاحب مغازه هم دید این دلش شکلات میخواهد پول هم نداشت، به او گفت بیا یک مشت بردار دخترم، دختر برنداشت، به او گفت چرا برنمیداری، بردار، گفت شما بیا به من بده، گفت برای چی، گفت مشت من کوچک است شما بدهی مشت ما بزرگتر است.@
آدم خوب است برای خدا، من یادم هست سرطان گرفته بودم، یک اهل دلی آمد ملاقات ما گفت خوب است آدم برای خودش قبا درست نکند، اندازه در نمیآید، هر وقت خودت برای خودت قبا درست میکنی، یا تنگ است یا گشاد است بگذار خدا به تنت بدوزد.@
الان سرطان قشنگ است واقعاً هم قشنگ است، هر چه خدا میدوزد، آن قشنگ است، فقر است، فقر، ثروت است ثروت، مریضی است مریضی، سلامت است سلامت، هر چه خدا دوخت آن خوب است، قشنگ است.@
گفت مشت شما بزرگتر است شما با مشت خودت به من بدهی بیشتر گیرم میآید، آدم به خدا بگوید خدایا مشت تو بزرگتر است تو بیا به من بده، انتخاب نکن، من این را میخواهم، آن را میخواهم، مدام سفارش نده، بگو خدایا تو هر چه میخواهی انتخاب بکنی، انتخاب کن، هر چه کرمت هست خدا که برای بندهاش بد نمیخواهد.@
ولی وقتی رفتی برای خودت تدبیر کردی، من باید حتماً اینطوری باشد، مدام در زندگی شرط گذاشتی، اینجا زندگی کنم، من حتماً باید در این محله زندگی کنم، من باید خانهام حتماً اینطوری باشد، من باید حتماً ماشین اینطوری سوار بشوم، من باید حتماً دختردار بشوم، پسردار بشوم، ول کن، ببین خدا چه میخواهد «فَکیفَ نُطِیقُ حَمْدَه«.@
«ام مَتَی نُؤَدِّی شُکرَهُ» چطوری میتوانم سپاسش را به جا بیاورم «لَا، مَتَی» چه موقع میتوانم این کار را بکنم، هرگز نمیتوانم این کار را انجام بدهم، قربان این امام سجاد بروم، جان ما به فدای امام سجاد.@
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@