جلسه 015 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)
شماره جلسه
15
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحثمان دربارۀ آثار حمد هست، چند اثر را خواندیم، این روایت را داریم دربارۀ درختکاری در بهشت از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) هست می‌فرماید که «مَن قالَ الحَمْدُ لله، اَرسَ الله تعالى لَهُ شجَرَةً في الْجَنَّة» هر کس الحمد لله بگوید خداوند یک درخت در بهشت برای او می‌کارد.@

مثل این روایت را در مورد سبحان الله داریم که شما با سبحان الله خداوند در بهشت برای شما درخت می‌کارد، درخت خواص مختلفی دارد رویش و سرسبزی و خرمی، درختهای بهشتی شخصیت هستند مثل درختهای الان که شخصیت هستند ولی ما با آنها ارتباط نمی‌توانیم برقرار کنیم.@

و الا درختهای اینجا هم هر کدامشان یک شخصیت هستند، زنده هستند، شعور دارند، مثل گیاهان دیگری که حس و حال دارند فهم و شعور دارند، اگر آدم بتواند با اینها خوب ارتباط برقرار بکند، اینها هم همینطور هستند، درک درستی از رابطه با ما دارند.@

همانطور که «يُسَبِّحُ لِله ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ» هر چه که در زمین و آسمان هست تسبیح الهی می‌کند، وقتی قرآن می‌فرماید سنگها از خشیت خدا فرو می‌ریزند، «وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللهِ» یعنی سنگ آنقدر شعور دارد که وقتی اسم خدا را می‌شنود تکان می‌خورد ریزش پیدا می‌کند، لرزش پیدا می‌کند، دیگر گیاهان که از درجه حیاتی بالاتری برخوردار هستند.@

از فهم بالاتری برخودار هستند، لذا این تابع نفس ماست و ارتباط ما با اشیاء است، یک بنده خدایی می‌گفت ما در این خانه گلدان داریم، بن‌ساید داریم، گلهای دیگر داریم، هر چه می‌آوریم خراب می‌شود، پژمرده می‌شود، زود خشک می‌شود، گفتم شما باید به آن یک انرژی مثبت و خوب به آن بدهی.@

صبح به صبح که بلند می‌شوی با این گیاه حرف بزن، یک صلوات برایش بفرست، یک نازش بکن، یکبار او را ببوس، حرفهای خوب به او بزن، همان حرفهایی که در اردوی قبل توضیح دادیم، او هم همین کار را کرد، حالا می‌گوید هیچ کدام از گلهای خانه دیگر پژمرده نیستند، ما حتی شرایط سخت‌تری داشته باشیم اینها سرسبز و خوب هستند.@

این ما هستیم که به اینها می‌توانیم ارتباط برقرار بکنیم، آنها هم فهم این را دارند، یک باغبان می‌تواند در رویش درختانش، درختان باغش تأثیرگذار باشد، چطور وقتی می‌گویند آقا امام زمان (علیه السّلام) بیاید گیاهان خوشحالی می‌کنند، زمین خوشحالی می‌کند، همه ذخیره‌های خودش را بیرون می‌دهد، یک باغبان هم در باغ خودش خیلی می‌تواند تأثیرگذار باشد.@

شما وقتی که ایموتو می‌گوید من برای آب قرائت قرآن می‌گذارم مولکول آب آنقدر اهتزاز دارد، شکوه دارد، زیبا می‌شود، و وقتی که موسیقی هیبی‌متال می‌گذارم به هم می‌ریزد، شما تصور کنید یک باغبان در باغش قرائت قرآن بگذارد، نماز بخواند، ذکر بگوید، تکبیر بگوید، صلوات بفرستد، واقعاً باغ به شادی در می‌آید، باغ جان می‌گیرد، این درختان حیات دیگری می‌گیرند.@

حالا درختهای در آخرت که «إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ» یک قطره‌ای از حیات برزخی آمده در این دنیا شده این حیاتی که ما الان داریم، قاعده یادتان نرود، که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا، هر چه که در اینجا هست اینجا ماهیت رحمی را دارد، همین، یعنی قوه‌اش فوق‌العاده است اما فعلیتش خیلی کم است.@

از نظر فعلیتی چیز کمی دارد، فعلیت بیرون از رحم هست، در بیرون از رحم قوه کمتر هست، فعلیت بیشتر هست، حالا الان شما حیات دنیا و جنبش دنیا و بزرگی دنیا و تحول دنیا و تنوع دنیا و می‌خواهید با رحم مقایسه بکنید، اصلاً قابل مقایسه نیست.@

یک کسی هم که از رحم دنیا منتقل می‌شود به برزخ، برزخ آنجا اصل حیات است، حیات به معنای حقیقی، آنجا انسان حیات را اینجا نمی‌بیند، مگر اینکه دلش باز بشود، که بفهمد با گیاه، با جماد هم می‌تواند رابطه خوب داشته باشد، اینها هم می‌فهمند و تسبیح اینها را هم درک بکند.@

اما آنجا نه، آنجا لازم نیست شما، آنجا همه چیز را می‌فهمند، همه چیز برملاست، آنجا درختان صبح به صبح با شما سلام و علیک می‌کنند، احوالپرسی می‌کنند، همه چیز هست، موسیقی‌های بهشتی را که ما نمی‌دانیم چیست، موسیقی بهشتی در روایت داریم اگر به گوش اهل دنیا بخورد از شدت ذوق می‌میرند، از شدت شادی و شوق می‌میرند.@

درختان بهشتی یکی از کارهایشان همین تولید موسیقی هست، یعنی آدم آنجا این درختان برایش موسیقی پخش می‌کنند، برایش همه کاری می‌کنند، می‌خوانند، آدم آنجا هیچ محدودیتی ندارد، باطن الحمدلله و سبحان الله یک حیات است، یک حقیقت است، یک معرفت فوق‌العاده است سبحان الله هم همینطور.@

اینطور نیست که قرارداد بسته باشند که هر کس گفت سبحان الله، الحمد لله یک بهشت به او بدهیم، یک درخت به او بدهیم، یک تناسب حکیمانه و منطقی، و وجودی بین آن درختان با سبحان الله، بین آن درختان با الحمد لله دارند، اگر نگویم درختان محصول سبحان الله با درختان محصول الحمد لله متفاوت هستند.@

تازه اگر این را هم نگویم ولی بین سبحان الله و الحمد لله و درختان در بهشتی یک تناسب ساختاری، یک سازگاری وجودی هست، این خیلی مهم است، در واقع سبحان الله و الحمد لله در نهاد انسان یک درخت می‌کارد.@

آنطرف درختانش را آدم می‌بیند، واقعاً درخت است، ولی تسبیح و تحمید در قلب انسان کار می‌کند، غرس یک درخت هست که میوه می‌دهد، سرسبزی و خرمی به قلب انسان می‌دهد، انسان را تازه می‌کند، آلودگیها، گناهان، معصیتها را می‌ریزد، رشد و رویش و میوه و تازگی و خرمی برای قلب انسان می‌آورد.@

قلبی که در آن تسبیح نیست، تحمید نیست، اینها نشاط ندارد، الحمد لله انسان را شاد می‌کند، سبحان الله انسان را شاد می‌کند، ریشه بسیاری از عصبانیت‌ها، کج‌فهمی‌ها، تنگ‌نظری‌ها، غصه‌ها، اضطراب‌ها، حسادتها، بدبینی‌ها، خودبرتربینی‌ها، مسابقات، چشم و هم‌چشمی‌ها، و رقابتها نبود الحمد الله در قلب انسانها هست.@

شما فکر کنید الحمد لله را بردارید این مشکلات هست، الحمد لله که در قلب آمد، قلب به آرامش و شادی می‌رسد، مقایسه مطلقاً خودش را با هیچ کس نمی‌کند، ببینید چقدر بهشت بزرگی است چه تأثیر خوبی این درخت دارد، چقدر خرمی برای دل می‌آورد، چقدر آبادانی برای دل ما می‌آورد.@

دل بدون سبحان الله، و دل بدون الحمدلله خرم و شاد نیست، می‌خواهی روحت را شاد بکنی، این روح، نمی‌دانم برو یوگا کن، برو برقص، برو فلان چیز را بخور، اینطوری نیست، ساختارش یک ساختار از جنس خداست.@

خدا هم بهتر می‌داند این روح چطوری به نشاط و شادابی و سلامت می‌رسد، لذا آدمهایی که اهل حمد هستند، خرمتر هستند، سرسبزتر هستند، آدمهایی که اهل شکر و حمد هستند، اینها آدمهای با نشاطی هستند، آدمهای اخمو، گرفته، عصبی، پژمرده، کسانی هستند که در سینه‌هایشان حمد ندارند.@

در سینه‌هایشان تسبیح ندارند، قلبهایشان خالی است، یک زمین خالی، شما ببینید یک بهشت آنجا به شما بدهند، قرآن را نگاه کنید وقتی بهشت را توصیف می‌کند می‌فرماید «جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» جنت را دارد می‌گوید، اینقدر هم بهشت درخت دارد که به آن جنت می‌گویند.@

چرا جنت می‌گویند؟ ماده جیم، نون، نون، یعنی یک پوشش خیلی زیاد، برای چی به جنّ، جنّ می‌گویند؟ چون مخفی است معلوم نیست از ما پوشیده است، از اجنه است، حالا اجنه که غلط است، اجنه جمع جنین است.@

همین بنل جان که ما دعایشان هم می‌کنیم، چرا به آنها جنّ می‌گویند؟ اصلاً به جنین چرا جنین می‌گویند؟ چون پوشیده است، چون کسی او را نمی‌بیند، جنات یعنی یک باغی از بهشتهای بسیار، از درختان بسیار بزرگ، زیبا و شگفت‌انگیز، که وقتی کسی به بهشت می‌رود، غرق آن درختان است، معلوم نیست، پوشیده است.@

بهشتیان فضای بی‌حیایی ندارند، فضای بازی که بخواهند دیده بشود توسط یک غریبه یا یک نامحرم ندارند، در خود بهشت چرا فضاهای باز هر چه دلشان بخواهد هست، بیشتر از این دنیا، ولی این حصار بهشتشان حصارهای درختی است، حصارهای طبیعی و درختی هست.@

این سرسبزی می‌آورد، حالا یک جای بهشت باشد که هیچ درختی نباشد، الان من به شما بگویم می‌خواهیم شمال برویم، بعد شما را یک زمین بی‌درخت ببرند، شما می‌گویی این که جنوب شد، شمال نیست، شمال که می‌گویی آدم یاد درخت و جنگل می‌افتد.@

جنگل بی‌درخت که معنا ندارد، طرف نمی‌دانست جنگل چیست، او را جنگل برده بودند، می‌گفتند این جنگل است می‌گفت این درختان که نمی‌گذارند ما جنگل را ببینیم، پس دقت کنیم که چه نسبت وجودی، درونی هست بین تسبیح، تحمید و درخت، و آبادانی و خرمی در بهشت وجود شما، رویش در بهشت وجود شما اینها خیلی مهم است.@

باز دقت کنید دارم تأکید می‌کنم من چون وقت نیست این بحث درخت خیلی کار دارد نمی‌رسیم، و حتی اینکه از درخت موسیقی برمی‌آید، یعنی یک هارمونی فرح‌بخش، یک صوت فرح‌بخش، این باطنش شکر است، باطن حمد است که آدم را شاد می‌کند.@

حمد شادی می‌آورد، حمد خوف‌ها، ترسها، اضطرابهای آدم را می‌گیرد، دلنگرانی‌ها را الحمد لله از انسان بیرون می‌آورد، سرطانها را می‌گیرد، شکر و حمد این معجزه را دارند، یعنی آن موسیقی همین الان در وجود انسان نواخته می‌شود.@

حالا من الان وقت ندارم این کارکردهای درخت را برای شما بگویم بعضیهایش را دارم عرض می‌کنم هر چقدر معرفت ما بیشتر باشد، قدرت و کارآیی این درخت در بهشت وجود ما بیشتر هست، یک کسی نگوید ما الان داریم 40 ـ 50 سال است نماز می‌خوانیم بعد از هر نماز هم تسبیحات داریم می‌گوییم، چرا اثر ندارد؟@

اول از این اثر دارد، حتماً اثر دارد، امکان ندارد، نداشته باشد، به آدمهایی هم که همین تسبیحات ظاهری را ندارند توجه بکنید آدم تفاوت را متوجه می‌شود.، حتی در چهره، در نورانیت، در آرامش متوجه می‌شود، یعنی همین ظاهریش هم اثر دارد.@

ولی هر چقدر سطح معرفت یک نفر بیشتر می‌شود، تسبیحش و تحمیدش در نتیجه درختی که در وجودش، در بهشتش کاشته می‌شود، هم او بهشت بیرونی، هم بهشت درونی متفاوت‌تر هست، کیفت‌ها بالاتر است.@

قرآن تأکید می‌کند، کیفیت بهشت تابع معرفت است، کیفیت بهشت تابع قرب شماست، اینکه کدام بهشت‌ها بروید، بهشتها انواع و اقسام دارند، اینکه در روایت داریم حتماً از خدا فردوس را بخواهید، تمنا کنید که فردوس را داشته باشید، در بحث بهشت اینها را توضیح دادم.@

که متفاوت است اینها یک جور نیست، اینکه می‌گویند اگر کسی قیل و قال را کنار بگذارد، جر و بحث نکند در خانه و بیرون از خانه، اهل بگو و مگو و مراء نباشد، سه تا خانه من برایش تضمین می‌کنم، در پایین و وسط و بالای بهشت، بهشت هم همینطوری است پایین و وسط و بالا دارد.@

این بحثها که تقریباً یک سطح سبک و متوسطی از حمد بود رد بشویم دیگر یواش یواش می‌خواهیم وارد عمق بشویم، البته ما گفتیم از این جلسه به بعد کسانی که با عزیزان آمدند و سر کلاس نباید می‌آمدند، اگر آمادگی دارند در خودشان می‌بینند، یعنی خودتان می‌دانید، مثلاً پدرتان، مادرتان، همسرتان، فرزندانتان می‌توانند سر کلاس بیایند از ساعت بعد عیبی ندارد.@

برویم سراغ دعای اول صحیفه سجادیه، این دعا را ما خیلی واردش نمی‌شویم، چون تا یک حدودی شرحش کردیم در دعای اولش در مباحث صحیفه سجادیه که شش تا دعا را شرح کردیم این هم شرح کردیم ولی الان به مناسبت بحثمان باید یک مقدار روی آن کار کنیم.@

من فراز 7 دعای اول را برایتان می‌‌خوانم «وَالْحَمْدُ لله عَلَى مَا عَرَّفَنا مِنْ نَفْسِهِ وَأَلْهَمَنَا مِنْ شُكْرِهِ وَفَتَحَ لَنَا من أبوَابِ الْعِلْمِ بِرُبُوبِيّته» حمد، سپاس خدایی را «وَالْحَمْدُ لله عَلَى مَا عَرَّفَنا مِنْ نَفْسِهِ» سپاس خدایی را که خودش را به ما معرفی کرد و شناساند.@

امیرالمؤمنین فرمودند من دوست نداشتم بچه بودم می‌مُردم و به بهشت می‌رفتم، چون بچه‌ها که می‌میرند بهشت می‌روند، مکلف نیستند، می‌گوید من دوست ندارم بچه بودم می‌مُردم و بهشت می‌رفتم، می‌گوییم حالا بهشت است راحت شدیم تکلیف هم نداریم می‌گوید تا اینکه می‌ماندم در دنیا و به معرفت الله می‌رسیدم.@

معرفت الله از بهشت خیلی بالاتر است، لذت معرفت خدا، نعمت معرفت خدا، در همین دنیا، از بهشت لذتش بیشتر هست، در روایت داریم کسی که معرفت الله دارد مثل کسی است که در بهشت قدم می‌زند، خرامان، خرامان می‌رود در بهترین حالات و وضعیت بهشت.@

معرفت الله اگر یک کسی درگیر نکند خودش را به بخشهای جنسی و زمینیش و مادیش باور کند آدم است، باور کند که انسان است، و این بدن، زنانگی، مردانگی، فقط یک امانت هست، یک وسیله هست که به او داده شده، به لذت و نورانیت و معرفت می‌افتد.@

آن موقع هست که متوجه می‌شود، که بزرگترین نعمتی که خدا به انسان داده خودش هست، اینکه من را از جنس خودش خلق کرده، من را عاشق خودش خلق کرده و خودش را به من شناسانده این همه لذت و نعمت یک انسان هست.@

در بخش جنسی طبیعی طرف می‌گوید من بزرگترین نعمتم این هست که با فلان کس آشنا شدم، با فلان کس زندگی می‌‌کنم، درستم هست طبیعی است، من بزرگترین نعمت زندگیم این هست که مثلاً یک همسر اینطوری دارم، یک دوست اینطوری دارم، یک پدر اینطوری دارم، یک مادر اینطوری دارم، و با او کاملاً در این بخش اشباع و پر است.@

ولی در بخش فوق عقلانی جفت انسان، زوج انسان خداست، اله انسان خداست، و اگر انسان این جفت و زوج و همسر و اله را نداشته باشد، مثل یک آدمی هست که موفق به ازدواج نشده باشد، نه مثل این حالا این که در بخش طبیعی است، یعنی گمشده دارد، نیمه وجودش نیست.@

بنابراین آن هم به بلندای ابدیت، و به عمق انسانیت، خیلی مسئله است، می‌گوید خدایا من تو را سپاس می‌گویم که تو خودت را به من معرفی کردی، من اگر تو را نمی‌شناختم چه می‌شد، یک ذره به این فکر کنیم، زندگی بی‌خدا، زندگی بی‌الله، یعنی یک حیوانیت وحشتناک، مثل زندگی بی‌نماز می‌ماند که ترس، اضطراب، بداخلاقی، اسارت، ذلت، نیاز، همیشه در وجود آدم هست.@

زندگی بی‌خدا یعنی جهنم، یعنی گرفتگی قلب، یعنی تنگی نفس، تنگی روح، تاریکی، یعنی سوختن، جهنم چرا؟ چون شما نگاه کنید یک کسی که با الله اشباع نیست از همه چیز می‌سوزد، این کنار بهترین همسر هم که هست، زودرنجی دارد، حساسیت دارد، عصبانیت دارد، دارد می‌سوزد.@

یعنی وقتی الله را ندارد حسات او را می‌کشد، بداخلاقی، زودرنجی می‌کشد، دائماً دارد می‌سوزد، کسی که الله را ندارد دائماً امور به او برمی‌خورد، یک کسی که الله را داشت، الحمد لله را داشت، این به این راحتی اصلاً سوزش ندارد، این ضد سوزش است، این خودش ضد جهنم است.@

این نه تنها جهنم خودش بلکه جهنم دیگران را هم می‌تواند خاموش بکند، برای همین قدرت شفاعتی دارد، چون در دنیا خودش ضد سوزش است، دیگران را هم می‌تواند سوزشهایشان را بگیرد، آتش‌های آنها را هم می‌تواند خاموش بکند.@

خدا رحمت کند مرحوم میرزا را می‌فرمود تمام عرفان یعنی مرنج و مرنجان، یعنی هر چقدر معرفت انسان بیشتر می‌شود، انسان به عشق و الله می‌رسد، رنجهایش کمتر می‌شود، و رنجاندش هم کمتر است، یک کسی که دائماً نیش می‌زند و دیگران را می‌رنجاند، یا دائماً می‌رنجد، یعنی دائماً در سوزش است این چون خدا ندارد.@

اگر هم داشته باشد خدایش معرفتی ندارد، از این خداهای خودساخته است که به درد نمی‌خورد، ولی اگر واقعاً به الله معرفت پیدا کرد، گنج الله «کُنْتُ کَنزاً مَخفّیاً» من گنج مخفی بودم، این گنج مخفی را اگر کسی پیدایش کرد این در بهشت است.@

این به راحتی مگر می‌رنجد، این شجاعت، دل، قدرت رنجاندن دیگران را ندارد، اصلاً نمی‌تواند کسی را برنجاند، مرحوم نخودکی وقتی که از او دستورالعمل خواسته بودند گفت مرنج و مرنجان، یکی به او گفته بود که چطوری من نرنجم، من می‌توانم بفهمم نرنجاندن یعنی چی.@

حالا بله نمی‌رنجانم، دیگران را نیش نمی‌زنم، هاری نفسم را می‌گیرم، بالاخره نمی‌رنجم، اما نرنجیدن یعنی چی، فرمود تو اگر خودت را کسی حساب بکنی دیگر نمی‌رنجی، همه رنجشها مال این هست که ما خودمان را یک کسی می‌دانیم، لذا زود به ما برمی‌خورد.@

آدمهای لوس و زودرنج و آدمهای عصبانی که تا یک انتقاد از آنها می‌کنی، تا یک ایرادی از آنها می‌گیری، تا یک حرفی به آنها می‌زنی به آنها برمی‌خورد، ناراحت می‌شوند گریه می‌کنند قهر می‌کنند، این همه زندگی‌های زناشویی نگاه کنید در کشور ما از پنج ازدواج چهار تا شکست می‌خورد برای اینکه همه خودشان را کس می‌دانند.@

زودرنجی دارند، عصبانیت دارند، حساسیت دارند، با یک دیپلم، با یک لیسانس، با یک ارشد، با یک دکترا، با یک شغل، با اینها من پیدا کرده، من‌شان هم بزرگتر شده، حالا دیگر مگر می‌شود با این حرف زد.@

وقتی خودت را کسی ندانی، دیگر اصلاً رنجش معنا ندارد، چه چیزی می‌تواند کمک کند که ما خودمان را کسی ندانیم «الحمد لله» یعنی من از خودم هیچی ندارم، من چه کمالیم مال خودم هست، حالا من چه کسی هستم که اگر یک کسی یک چیزی به من گفت به من بر بخورد.@

امیرالمؤمنین به آن بزرگی، دیگر اگر قرار است کسی منی هم داشته باشد امیرالمؤمنین باید داشته باشد، که فرمود «مَا لِله آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي» خدا آیه‌ای بزرگتر از من ندارد، خدا خلیفه‌ای بزرگتر از من ندارد «أَنَا آیَتُ اللهِ الْعُظمیٰ» عظیم‌ترین آیه خدا، «أَنَا آیَتُ اللهِ الْکُبریٰ» کبیرترین آیه خدا.@

یک امیرالمؤمنینی که از خدا تا ماده گسترده است، همه جا هست، و یک موجود اینطوری که «كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» اینقدر بزرگ است، می‌گوید وقتی به من فحش می‌دهند می‌گویم با یک علی دیگری هستند راهم را می‌کشم می‌روم.@

اینکه می‌گوید نصف شخصیت عاقل تغافل است نصفش تحمل است این است، عاقل اینطوری نیست که درگیر منش باشد، این درگیری را ندارد، آزاد و راحت است، خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه‌ای را خانه‌ای را که در تهران گرفته بود، در منطقه گمرک تهران بود.@

یعنی منطقه‌ای که مخصوص فواحش بود، استاد ما می‌فرمود ما وقتی می‌خواستیم برویم خدمت آیت الله الهی قمشه‌ای باید از این منطقه فاحشه‌ها رد می‌شدیم، تا مثلاً به خانه ایشان می‌رسیدیم، یک موقعی می‌گفت حاج آقا اینجا کجاست خانه گرفتید اصلاً این آدم من ندارد.@

بعد می‌گفت اینها خیلی هم خوب هستند از خیلی از ما بهتر هستند، از خیلی از ریاکارها، از خیلی از کسانی که تظاهر به دین می‌کنند، خیلی هم بهتر هستند، الحمد لله بزرگترین، خطرناک‌ترین و وحشی‌ترین دشمن تو را که خودت هستی از تو می‌گیرد.@

«أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْك» دشمن‌ترین دشمنانت خودت هستی، این چهار تا خود، وحشی‌ترین، بی‌رحم‌ترین، بی‌عاطفه‌ترین، چون هر چه به آن می‌رسی بیشتر تو را داغون می‌کند، هر چه بزرگترش می‌کنی بیشتر تو را داخل جهنم می‌برد، هر چه بزرگترش می‌کنی، به تو چنگ بیشتری می‌اندازد، زخم بیشتری به تو می‌زند.@

چون هر چی به اینها می‌رسی، شما آدمهایی که زودرنج هستند، حساس هستند، عصبی و پرخاشگر هستند، نگاه کنید، من‌هایشان بزرگ شده، یعنی این مثل یک بچه لوس و ننری هست هر چه به آن بیشتر می‌رسی طلبکاریش هم بیشتر است، ناشکریش هم بیشتر است، نمک‌نشناسیش هم بیشتر است.@

گاهی وقتها آدم می‌گوید من به جای اینکه این همه هزینه پای این یک بچه می‌ریختم، می‌ریختم پای هزار تا بچه قدرشناس، فقیر و گرفتار الان هزار تا بچه خوب داشتم، در نامه عمل آدم هم ثبت می‌شود روز قیامت، بچه‌های آدم می‌شوند.@

می‌گوید وظیفه‌ات هست، مرا به دنیا آوردی باید هزینه‌ام بکنی، و همینطوری یکسره به آدم نیش می‌زند، هر چقدر این چهار تا من را به آن برسی، بدون من اصلی، بدون حاکمیت من اصلی، یک موقع کسی سر خودش را کلاه نگذارد، بگوید، نه ما که دکتر و مهندس و رئیس‌جمهور و وزیر هستیم، ولی معنویت هم داریم، مکه و مشهد می‌رویم، نه معنویت داشتن مهم نیست.@

قرآن این را می‌گوید مهم حاکمیت این بخش بر چهار بخش پایینی است، حاکمیت این بخش بر چهار بخش پایینی یعنی چی؟ یعنی حاکمیت سه معشوق اصلی، الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا، اگر این سه معشوق بر این چهار تا غلبه داشت، این چهار تا موجودات خوبی می‌شوند، مهربان می شوند، خوب هستند، دیگر اذیتت نمی‌کنند با تو هم راه می‌آیند تا بهشت هم با تو می‌آیند.@

یعنی مالت بهشتی است، فعالیت‌های گیاهیت بهشتی است، فعالیت‌های حیوانیت بهشتی است، فعالیت‌های علمیت هم بهشتی است، اصلاً با تو راه می‌آیند، اصلاً با تو تناسب دارند، کمکت می‌کنند، یارت می‌شوند.@

اما اگر تو منت اصلیت را حاکم نکنی بر چهار بخش دیگرت، یک موجود وحشتناک، وحشی، زودرنج، حساس، غصه‌خور، مضطرب، مدام تشنج داری، مدام جهنم داری، مدام سوزش داری، هر چه این منت بزرگتر بشود، سوزشهایت بیشتر است، حسرتهایت بیشتر است، غصه‌هایت بیشتر است.@

دیگر الان در تلویزیون هم مد شده سریالهایی را می‌گذارد مال سفیدپوستان، خیلی به زندگی ما سیاهپوستان ربطی ندارد، آدمهای شرکت‌دار و کارخانه‌دار، حالا در سریالهای خارجی‌شان، کارتل‌های بزرگ و اقتصادی، زندگیشان چطوری است، تا آدمکشی می‌روند، تا کشتن همدیگر، تا حذف فیزیکی همدیگر جلو می‌روند، کارتلها و شرکتها اینطوری هستند.@

مافیهای اقتصادی راحت آدم می‌کشند، برای منافع مادیشان دیگر از این وحشی‌تر شما سراغ دارید، یک کشور را می‌گیرند جنگ راه می‌اندازند، میلیونها زن و بچه، شوخی نیست زن و بچه کشتن، بچه‌های نوزاد، دلبند پدر و مادر، اینها را جلوی چشم پدر و مادر می‌کشند، شکنجه می‌دهند، زنده زنده می‌سوزانند، برای اینکه فروش اسلحه و چیزهای دیگرشان بالا برود، آدم اینطوری وحشی می‌شود.@

شما جهنمی از این بالاتر دارید، همه اینها برای این هست که شخص درگیر خودش هست، منش بزرگ شده، الحمدلله من را می‌گیرد، آدم آرام می‌شود، الحمد لله یک تیر آتشین دردناک، زهرآلود را از قلبت بیرون می‌کشد، آخیش راحت شدم.@

حالا که الحمد لله از دست اینها راحت می‌شوی، آنوقت زندگیت شیرین می‌شود، آرام می‌شود، لذت‌بخش می‌شود، اینجا الان مرد عالم است، مهندس است، دکتر است، حتی روحانی هست، ولی فرعون است، در خانه‌اش فرعون است، اگر کسی به او چیزی بگوید به او برمی‌خورد، قهر می‌کند یا در جامعه هم یک فرعون است که اگر منویاتش عملی نشود حاضر است یک جامعه را به فتنه و جنگ و اختلاف داخلی و کشتار برساند.@

همه اینها مال من است، درگیریهایی که شما در سطح اجتماع، در مسائل سیاسی در جاهای دیگر دارید می‌بینید، همه نفسانیات است، مال من‌های ماست، الحمد لله آدم را راحت می‌کند، اگر الحمد لله در وجود انسان آمد الحمد لله می‌شود آخیش راحت شدم.@

از بام تا شام الحمد لله، از شام تا بام الحمد لله، تمامش الحمد لله آدم راحت می‌شود، حالا یک ذره جلوتر برویم، «وَالْحَمْدُ لله عَلَى مَا عَرَّفَنا مِنْ نَفْسِهِ» خدا را شکر که خودش را به ما معرفی کرد «وَأَلْهَمَنَا مِنْ شُكْرِهِ» شکرش را به ما الهام کرد.@

چون در فقره ششم برایتان خواندم اگر خدا خودش را نمی‌شناخت و شکر را به ما نمی‌داد «لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِیةِ» انسان از حد انسانی خارج می‌شود، داخل حد بهیمیه می‌شود، چون فصل انسان شکر بود.@

فصل انسان ناطق نیست کما اینکه می‌گویند انسان حیوان ناطق است، فصل انسان شاکر است، شکر که برداشته بشود، شخص حیوان و بهیمیه می‌شود. «وَفَتَحَ لَنَا من أبوَابِ الْعِلْمِ بِرُبُوبِيّته» اینها دارد بهشت می‌دهد امام سجاد، هزار و چند صد سال پیش امام چه دری روی ما باز کرده، ما اینها را قدر نمی‌دانیم، این بهشتهایی که به ما دادند.@

باور می‌کنید همین غربیها که الان خیلیها تلاش می‌کنند، خودشان را به ظاهر زندگی اینها برسانند، آنها بیشتر از ما تلاش می‌کنند، خودشان را به باطن زندگی ما برسانند، همین‌هایی که دیروز فیلمش را دیدید، این همه پروفسورهایی که آمدند، آنوقت اینها می‌آیند در فهم اینها از ما سبقت می‌گیرند.@

یک موقعی آدم می‌بیند «خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ» اینها از ما آمدند سبقت گرفتند در فهم این معارف و عمل به این معارف، و کسب این نورانیتها، یعنی خدا شاهد است بدون اغراق می‌گویم، یک اردوی مفصل، نه پنج روزه می‌خواهد، چند ماهه، که همین یک بهشتی را که حضرت دارد روی ما باز می‌کند انسان آن را ببیند.@

«وَفَتَحَ لَنَا من أبوَابِ الْعِلْمِ بِرُبُوبِيّته» خدا روی ما یک بهشتی را باز کرده که به آن علم به روبوبیت الهی، اینکه انسان با مظاهر روبوبیت الهی به علم برسد، مظاهر زیبای مربیگری خدا را، جلوه‌های خدا را بشناسد، از همین گلهای قشنگ بیرون سالن شما نگاه کنید، که آدم سیر نمی‌شود، نه از نگاه کردن به آنها، نه از توصیفشان، این چطوری ربوبیت پیدا می‌کند.@

حالا اگر انشاءالله خانم دکتر زحمت بکشند یک وقتی بگذارند چند دقیقه راجع به جنین برای ما صحبت بکنند خیلی خوب است که این جنین چطوری ربوبیت پیدا می‌کند تا یک آدم می‌شود، علم به ربوبیت، یعنی همه علوم دنیا، تمام دانشمندان دنیا در همه رشته‌هایی که دارند کار می‌کنند، دارند ربوبیت خدا را یاد می‌گیرند که این خدا چطوری دارد این دنیا را اداره می‌کند.@

این درخت، این تخم، چطوری یک سیب، یک گلابی، یک انار، یک موز می‌شود، در گیاهان، در حیوانات که گفتم، بحث مکانیک حیوانات، بحث حرکت حیوانات، شکر داشتیم برایش می‌کردیم، بحث معنویت، بحث انسانیت، عالم انسانی چطوری دارد ربوبیت می‌شود، عالم فرشته‌ها چگونه ربوبیت می‌شود.@

اینها مسائل جدی زندگی است، مسائل جدی زندگی صبحانه و ناهار و شام نیست، گردش و تفریح نیست، مسائل جدی زندگی این نیست که ما ازدواج بکنیم، بچه‌دار بشویم، بچه‌ها را بزرگ کنیم بمیریم، مسائل مهم زندگی این هست که ما شبیه الله بشویم، به معرفت برسیم، در علممان، در معرفتمان، در قدرتمان، در اخلاقمان به الله برسیم، اینها مسائل جدی زندگی است.@

ما برای اینها آفریده شدیم، باور کنید ما برای اینها آفریده شدیم «وَفَتَحَ لَنَا من أبوَابِ الْعِلْمِ بِرُبُوبِيّته» این حالت امام سجاد را اگر انسان ببیند که چطوری به خاک افتاده و دارد خدا را شکر می‌کند که خدایا من تو را شکر می‌کنم که بابهای علم به ربوبیتت را به روی من باز کردی.@

اگر خدا این باب را به روی کسی باز نکند ببینید شخص از چه دری محروم هست؟ همین یک سؤال من را خوب به آن فکر کنید، اگر این در به روی ما باز نشود ما از چه چیزی محروم هستیم؟ مگر کسی می‌تواند زندگی برزخی خوبی داشته باشد، در برزخ تفاوت مثل اینجاست.@

اینجا یک کسی بیسواد محض است یا باید برود کلاس نهضت سوادآموزی، یک کسی آیت الله و پروفسور است، اینقدر متفاوت است، سطح زندگیها الان چقدر در دنیا متفاوت است در برزخ هم همینطور، اینجا باید سطح زندگی برزخیت را معین بکنی و بالا ببری.@

یک کسی دنبال این باشد بگویند آقا چه چیزی گیرت آمده؟ بگوید من باغ گیرم آمده، مثلاً من رئیس‌جمهور شدم، من وزیر شدم، من الان چند تا ویلا دارم، من کارخانه‌دار هستم، من برج دارم، من این را دارم، شما چی داری؟ من علم به ربوبیت الهی، علم به اسماء الله در دنیا گیرم آمده چقدر فرق هست.@

«وَ دَلَّنَا عَلَیهِ مِنَ الْإِخْلَاصِ لَهُ فِی تَوْحِیدِهِ» و راهنمایی کرد ما را، بسوی اخلاص در توحید، یعنی یک کاری کرد ما را راهنمایی می‌کند که روزبه‌روز بیشتر خالص‌تر بشویم، هر چه خلوص بیشتر باشد، جذب هم بیشتر است، شباهت هم بیشتر می‌شود.@

«وَ جَنَّبَنَا مِنَ الْإِلْحَادِ وَ الشَّک فِی أَمْرِهِ» خدا ما را دور کرد از الحاد در اعتقاد به خودش و شک در توحید خودش و صفات خودش ما را برحذر داشته، یک آدم عاقل، یک مربی با زیرمجموعه یا شاگردان خودش به اندازه فهم و عقلشان حرف می‌زند، خدا در ما چی دیده که این حرفها را برای ما آورده، معصوم چی دیده که این حرفها را به ما می‌زند.@

می‌گوید شکر کنیم ما شک نداریم، شکر کنیم ما الحاد و لجبازی در خدا نداریم، اگر یک کسی شک و تردید و الحاد و انکار داشته باشد این چه بدبختی دارد این موجود به کجا می‌رسد، این است که باید شما شکر بکنید، خدایا شکر که به ما اعتقاد دادید.@

دوست دارم از صمیم قلب برای همه پدر و مادرهایمان، پدربزرگ، مادربزرگهایمان، اجدادمان، مردمی که از صدر اسلام این دین را حتی عامیانه‌ترین وجه‌اش را نگه داشتند تا این دین دست ما رسیده، آن عوام آن مردمی که حتی به اندازه شما علم نداشتند، ولی بالاخره عامل انتقال این دین بودند.@

پدر و مادرهای خوبمان، پدربزرگ و مادربزرگهایمان، حالا با اخلاقشان یک موقعی بد است ما را ممکن است اذیت بکنند، کاری با اینها آدم ندارد، معفوّ است، ولی بزرگترین خدمتی که والدین ما به ما کردند این هست که این تشیع را، این دین را به ما منتقل کردند، خیلی باید سپاسگزارشان باشیم.@

خیلی باید سپاسگزار این مردمی باشیم که در همین کوچه و خیابان زندگی کردند بچه‌دار شدند، بچه مسلمان درست کردند، بچه شیعه درست کردند، همینطوری، آدم باید از آنها خیلی سپاسگزار باشد، سینه زدند، حسینیه درست کردند، زنجیر زدند، تکیه داشتند، حسینیه داشتند، مسجد داشتند، کج‌دار و مریض به اندازه فهم خودشان در بقای نقش داشتند.@

من رفتم یک دوره‌ای برای دختر و پسرهای اروپایی که از کشورهای مختلف جمع شده بودند، در یک کشوری ارتفاع 2000 متری در کوه، هیچ نوع آثاری مثل آب، برق، گاز، تلفن، هیچی آنجا نبود، یعنی اردو را برده بودند در یک منطقه کاملاً بکر و وحشی، که دختر و پسرها با زندگی بدون تکنولوژی زندگی بکنند، یک هفته آنجا زندگی بکنند، یک هفته برای دخترها بود، یک هفته برای پسرها بود.@

ما رفتیم آنجا، کلبه، کلبه بود، مثلاً کلبه‌های دو نفره، سه نفره، پنج نفره، ده نفره، همینطوری کلبه ساخته بودند، یک تعدادی از بومیهای آنجا در آن ارتفاع بزرگ کوه کلبه ساخته بودند، بعد ما هم همه همینطور هستیم، شما هم همه همینطور هست، آدم وقتی آنجا می‌رود اولین چیزی که دنبالش می‌گردد اینجا امامزاده ندارد، شهیدی، امامزاده‌ای، از این اروپاییها کسی اینجا امامزاده نبوده.@

دل آدم می‌گیرد، اصلاً هیچ میکده‌ای نیست، بعد من یک دفعه کنار یک دریاچه خیلی زیبایی هم در آن ارتفاعات بود، بعد دیدم این کلبه زده (الله اکبر، لا اله الا الله) رفتم داخل دیدم این کلبه مسجد است، اصلاً اینقدر حس خوبی به ما دست داد، چون اکسیژن فطری آدم در فضاهای آنطوری کم می‌شود.@

اصلاً تمام دل آدم را غصه می‌گیرد، بعد من گفتم خدایا من چطوری می‌خواهم دو هفته اینجا باشم، بعد رفتم در این کلبه دیدم قبله گذاشتند، سجاده هست، بعد یک پیرزنی آنجا، یک خانم خیلی نورانی و پیری بود، گفت این خانه من است، من دیدم اینجا در این فضا مسجد وجود ندارد، جایی که کسی بخواهد عبادت بکند، این کلبه‌ام را مسجد کردم، که مردم می‌رفتند در این کلبه نماز می‌خواندند، 10 ـ 12 نفر هم جا می‌گرفتند اصلاً یک حس قشنگی داشت.@

بعضیها اینطوری هستند همان موجودی خودش را وقف خدا کرده، همینطوری در آن فضای آنجا دین را نگه داشته، خدا همه آنها را رحمت کند.@

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@