جلسه 011 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)
شماره جلسه
11
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. بحثمان در حمد بود آیات حمد که خداوند خودش را حمد می‌کند دلائل حمد را هم خدا می‌آورد به این چینش نگاه کنید «وَ هُوَ الله لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ».@

دوتا اسم هست راهنمایی می‌کنم به بحث اسماءالله مراجعه کنید چون ما 112 ساعت بحث اسماءالله را گفتیم چهارتا اسم را در این 112 ساعت کار کردیم یکی «هو» یکی «الله» یکی «أحد» یکی «واحد» همین چهارتا اسم، «هو، الله، أحد، واحد».@

112 جلسه، 112 جلسه می‌دانید یعنی چی؟ 112 جلسه یعنی حدود پنج تا اردو، به اندازه 5 سال اردو ما فقط راجع به همین چهارتا اسم صحبت کردیم الان نمی‌توانیم راجع به این مفصل صحبت کنیم جلسه اول تعریف منطقی‌اش را گفتیم ما اول «هو» را داریم بعد «الله» را داریم.@

«وَ هُوَ الله» که این «هُوَ الله» به طور طبیعی معلوم است وقتی شد «هُوَ الله» یا «هو» «الله» قطعاً «لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ» چرا؟ چون کمال هستی مطلق است، برای کدام بخش از ما «لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ»؟ اصلاً برای بخشهای پایینی نیست یعنی بخشهای پایینی اگر بخواهند به عنوان معشوق به الله نگاه کنند نمی‌توانند انتخابش کنند او را نمی‌پسندند.@

الله برای بخشهای پایینی ما جذابیت ندارد و به عنوان یک معشوق انتخاب نمی‌شود به عنوان یک دوست، هدف، غایت، مونس، رفیق، طبیب، حبیب، عشق انتخاب نمی‌شود، الله برای کدام بخش ما انتخاب می‌شود؟ برای بخش فوق عقل، برای کسی که این را داشته باشد.@

خود خدا هم می‌گوید «لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ» یک کسی که قلب فعال داشته باشد «أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ» بتواند خوب حرف گوش کند حداقل تا بشود یعنی موقع شنیدن دستهایش در گوشش نباشد.@

ما خیلی وقتها می‌رویم سخنرانی، پای درس اساتید، درسهای خوب، خیلی وقتها پای درس اهل بیت هم می‌نشینیم اما همان موقعها هم دستمان در گوشمان هست یعنی آن بخشهای پایینی گوشها را بستند، گوش بخش چه را بستند؟ بخش را می‌بندند که این خیلی نشنود همین خانم می‌نشیند سخنرانی را گوش می‌کند.@

اردو را خانم، آقا می‌رود نمی‌گذارند آن کودک عزیز روان خیلی سرش بشود چون می‌گوید اگر این خیلی سرش بشود من باید خیلی از سبکهای زندگی‌ام را عوض کنم و دست از خیلی از معشوقهایم بردارم و نمی‌خواهم این کار را بکنم این حتی اردو، حج، کربلا، امام رضا هم برود (سَرِ این بچه) سر این بخش را یکطوری سرش را گرم می‌کند.@

یعنی یک طوری یک پنبه‌ای یک چیزی در گوشش می‌گذارد که این متوجه نشود که داستان چیست یا چه دارند می‌گویند چون اگر بفهمد که این چه دارند می‌گویند و زنده بشود فاجعه اتفاق می‌افتد.@

یکی از اولیاء خدا می‌گوید داستان زندگی ما داستان یک پادشاهی هست که دارد با بچه کوچکش و غلامش مسافرت می‌کند در راه غلام پادشاه را می‌کشد تمام اموالش را برمی‌دارد آن بچه را هم می‌گیرد به عنوان بچگی بزرگ می‌کند.@

این بچه همیشه تا آخر عمر فکر می‌کند که پدرش کیست؟ این غلام است و فکر می‌کند نان‌خور این غلام است غلام این شده، یعنی غلام غلام پدرش شده این غلام نباید بگذارد این بچه بفهمد که این اموال برای کیست؟ برای پدرش هست.@

و پدرش این غلامی که الان دارد نقش سلطان را برای این بازی می‌کند خودش غلام پدرش بوده اگر بفهمد و لو برود که داستان چیست همه چیز خراب می‌شود همه چیز را این از دست می‌دهد این چهارتا بخش همین غلام هستند دائماً هم نمی‌خواهند بگذارند که ما بفهمیم چه کسی هستیم یعنی دائم سر ما را یکطوری گرم می‌کنند.@

امپریالیزم، صهیونیسم، لیبرالیسم همان هستند که آمدند من اصلی ما را دزدیدند بردند یکجا اسارت کردند دائماً با تبلیغات از خوراکی شما بگیرید تا لباس و کفش و پرده و کابینت و خانه و اتومبیل و ورزش و رشته‌های ورزشی و فیلمهای سینمایی و تئاتر و هزارتا کوفت و زهرمار دیگر سر ما را گرم کردند نمی‌خواهند بگذارند ما بفهمیم چه کسی هستیم.@

آنقدر معشوق جلوی جوانهای ما می‌گذارند، برو پولدار شو، برو ورزشکار شو آن هم صدها رشته، برو در هنر، برو در فنی‌حرفه‌ای هنری، برو درس بخوان، برو دکتر و مهندس بشو یکطوری همه را می‌خواهند سر کار بگذارند که شخص نفهمد چه کسی هست، برو تاجر و فلان شو همه سر کار می‌روند لو نرود که این بچه نفهمد که همه اینها برای خودش است اصلاً همه کاره خودش است.@

ما تا این بخش زنده نشود «الله» را به عنوان اله، اهل بیت را به عنوان خانواده آسمانی‌مان قبول نداریم، می‌گوییم خانواده ما همین زمینی‌ها هستند همین پدر و مادر زمینی یا همین زمینی اصل و ریشه من این است، هر چه می‌گوییم این خانواده‌ات این هستند اینطوری هستند این خانواده تو هستند اصلاً متوجه نیست نمی‌تواند با پدر و مادر و خانواده حقیقی‌اش انس بگیرد.@

تا خودت را نشناسی غریبه‌ای، تا خودت را نشناسی اینجا خوار می‌شوی و دائماً باید غلام غلام پدرت باشی این مسأله اساسی این است اگر خودت را شناختی فهمیدی ای بابا این غلامت بوده این کسی که الان پادشاه توست غلام خودت و پدرت بوده تو باید سوار اینها بشوی داستان عوض می‌شود.@

ما الان فقط یکسره داریم کولی می‌دهیم یعنی ما الان پادشاهانی هستیم که داریم منت چه کسی را می‌کشیم؟ غلامها را می‌کشیم منت نوکرهایمان را می‌کشیم التماس نوکرهایمان را می‌کنیم.@

لذا قرآن وقتی می‌خواهد تو را تکان بدهد می‌گوید چی؟ «وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً» آنجا را نگاه کنی نعمتهای بیشمار و بینهایت و پادشاهی کبیر می‌بینی، پادشاهی کبیر همان هست که پیغمبر فرمود «مِنَ الْحَیِّ الْقَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت اِلَی الْحَیِّ الْقَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت» تو ین هستی، حواست باشد اشتباه نکنی.@

اگر بخواهی این بیفتد باید دست از این جیفه برداری، دست از این مردار برداری، به آن بی‌محلی بکن، کم‌محلی بکن، در سرش بزن، سوارش بشو، غصه‌اش را نخور، اضطرابش را نداشته باش، دست از این جیفه بردار کنار بگذار.@

تا وقتی که به آن چسبیدی داری غصه‌اش را می‌خوری، نگرانش هستی، برایش افسرده هستی، نمی‌توانی اصلاً بالا بیایی، باید یاد بگیری غصه‌اش را نخوری، یاد بگیری برای دنیا عصبانی نشوی، یاد بگیری برای این چیزهای اینطوری، فلانی به من اینطوری گفت، الان به من توهین شد، الان من اینطوری شدم.@

وقتی این من پایینیت هست به هیچ وجه غذای بالایی نمی‌توانی بخوری، دائماً ذهنت در اینطور چیزها هست، یک داستان هست من صد بار این را تکرار کردم این یک درس است برای ما، مرحوم الهی قمشه‌ای وقتی به او گفتند خانه‌ات را دزد زد، گفت حلالش من اصلاً قیامت حوصله ندارم، وقت ندارم آنجا بایستم بگیر و بکش که چه چیزی برده، چه چیزی نبرده حلالش.@

این آدم، آدم حسابی است، می‌گوید الان من وقت ندارم، من قیامت را از دست می‌دهم، اهل بیت را از دست می‌دهم، بهشت را از دست می‌دهم، لذت را از دست می‌دهم، عیش و نوشم را از دست می‌دهم.@

مثل یک آدمی هست که الان عروسیش هست حالا دعوایی هم شده، یک ذره غذا کم آمده یا غذا زیاد آمده می‌گوید بیا این پول بگیر برو زود تمامش کن، عروسیم بهم نخورد، عروسی است شوخی نیست، اصلاً نمی‌گذارد بهم بخورد، تمام کنید برود عروسی داریم.@

مؤمن دائماً در عروسی است، مؤمن دائماً در این جشن است نباید بگذارد عیشش خراب بشود، لذا از دنیا خیلی ساده رد می‌شود، اینطور نیست خودش را با کسی درگیر بکند، یک استادی داشتیم مرد خیلی آزاده‌ای بود، گفت آمدم دیدم که دو تا موتوری ایستادند می‌خواهند خانه ما را بزنند.@

بعد ترس و لرز داشتند، چطوری بیایند، چطوری وارد بشوند، گفت یواشکی رفتم به او گفتم سلام و علیکم، گفتم عزیزم با موتور که نمی‌شود دزدی کرد، گفت اینها همینطور مانده بودند، این استاد ما هم خیلی آدم قدری بود، می‌گفت این دو تا را نگه داشته بودم، می‌دانستند نمی‌توانند فرار بکنند، بیچاره‌ها مثل موش ایستاده بودند.@

گفتم که این راننده با موتور دست من باشد تو برو سریع یک وانت بگیر بیا، این بیچاره هاج و واج مانده بود، گفتم تا نیاوری این را آزاد نمی‌کنم، گفت یک وانت گرفتند دنده عقب آوردند دم در باز کردم گفتم بروید جمع کنید هر چه می‌خواهید ببرید.@

دزدی هم می‌خواهید بکنید چه چیزی می‌خواهید بردارید ببرید، چه چیزی می‌خواهید بلند بکنید، بیایید بردارید، گفتم این بندگان خدا نیاز داشتند آمدند بردارند ببرند، بعد به دزدها می‌گوید، ببین از من که می‌دزدید فردا حق‌الناس گردنتان می‌افتد غبطه، حرم حضرت معصومه فرشهایش خیلی خوب است.@

آنجا خانم کریم است در حرم بروید فرشهای حضرت معصومه را بدزدید راحت دیگر آنجا هم خانم بعداً به شما گیر نمی‌دهد، خانم مال خودت بوده دزدیدیم، عیبی ندارد ولی با مردم شما چکار دارید مال مردم را می‌دزدید.@

من الان به تو گفتم بیا از خانه‌ام بردار برو که بدانی من خسیس نیستم این مال خودت بردار برو، ولی دیگر در خانه مردم نروید دزدی بکنید، خواستید همین حرم حضرت معصومه یک عالم فرشهای خوب، جنسهای عالی دارد آنها را بزنید.@

ما سرمان را گرم کردند، سرمان کلاه رفته، ما یک عمر داریم ذلت و غلامی غلامهایمان را می‌کنیم، آن موقع اینها را دیگر ما نمی‌فهمیم ببینید «وَ هُوَ اللهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ» این را فقط چه کسی می‌فهمد؟ منِ من می‌فهمد، من اصلی می‌فهمد.@

چینش فوق‌العاده ریاضی است معشوق را اول آورده، «هو، الله» دو تا اسم، اینکه گفتم 112 ساعت یعنی بدانید که چه معشوقی هست که اینقدر کار دارد راجع به آن حرف بزنیم آورده اینها را جلویت گذاشته، بعد می‌گوید این اله تو است «هو».@

ذکر اردوی قبلیمان چه بود «یا هو، یا من لا هو الا هو» الله حالا (لا اله الا هو)، این وقتی اینقدر قشنگ است «لَهُ الْحَمْدُ» همه قشنگیها مال این است، آنهم «فِي الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ» وقتی می‌گوید «فِي الْأُولى» یعنی در دنیا مست خودش باش.@

یعنی اگر قرار است بنشنید دور همدیگر گپی بزنید، تعریفی بکنید، تمجیدی بکنید، حرفی بزنید، عشقبازی بکنید، به جای اینکه بیایی راجع به کمالات اینها صحبت بکنی، راجع به کمالات خودت صحبت کن، راجع به کمالات معشوقت صحبت کن، کمالات خانواده آسمانیت صحبت کن.@

«لَهُ الْحَمْدُ» لام در ادبیات عرب دارند اگر یک چیزی «تَقدیم ما حَقَّهُ التَأخیر یُفیدُ الْحَصر» یعنی اگر یک چیزی باید عقب باشد در کلام جلو افتاد یعنی خیلی مهم است، یعنی انحصار را می‌رساند، الحمد طبیعیش این هست «الحمدلله» این برداشته آورده جلوتر از حمد قرار داده «له» یا «لله الحمد» وقتی این را آورد، یعنی اصلاً راجع به هیچ کس حرف نزن، اصلاً تعریف از هیچ کس نکن.@

یک موقع هست آدم می‌خواهد تعریف بکند، به عنوان شکر می‌خواهد تعریف بکند، چه پسر خوبی، چه گُل قشنگی، چه فرش قشنگی، می‌خواهد تعریف یکند، این قضیه دلش را نبرده، این اگر تعریف می‌خواهد بکند به انسانها می‌خواهد احترام بگذارد.@

می‌خواهد بگوید سلیقه‌ات خوب است، قشنگ بود، پرده قشنگی است، خانم دستت درد نکند، خوش‌سلیقگی کردی، زن شوهرش را تأیید بکند، سلیقه شوهرش را تأیید بکند، عشق با آن تولید می‌کند، این با اشیاء کاری ندارد این داستان فرق می‌کند.@

ولی «لَهُ الْحَمْدُ» وقتی می‌آورد می‌گوید «لَهُ الْحَمْدُ» آن هم کجا؟ به بلندای ابدیت، «فِي الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ» یعنی اگر قرار است حرف بزنید بنشینید گعده بگیرید راجع به اهل بیت حرف بزنید، این جلسات مداحی واقعاً بزم و رقص‌های عجیبی هست.@

خیلی‌ها نمی‌فهمند که این مداح‌ها که جمع می‌شوند، می‌گویند امشب برای حضرت زهرا داریم، برای حضرت رقیه داریم، برای حضرت علی اکبر داریم، برای اباالفضل داریم، بعد یک شاعر می‌آید، یک مداح می‌آید، اینها چه موجودات عزیزی هستند این مداحان و شاعران، بعد از ائمه و علما دیگر شخصیت‌هایی به بزرگی شعرا و مداحان نداریم.@

چون اینها عشق را در جامعه تداوم می‌دهند در دلها می‌برند، شاعر شعر می‌گوید، چون خودش به شعور رسیده، شعر یعنی شَعر، شَعر مو است، باریک است، شعر دارد، یعنی یک باریک‌بینی، یک لطیف‌بینی یک ظریف‌بینی دارد، حالا شده لطیف، ظریف‌بین، شاعر شده و شعور دارد.@

شعور هم یعنی همین، شعور یعنی باریک‌بینی، لطیف‌بینی، «لا يَشْعُرُونَ» یعنی دقت نمی‌کنند، باریک‌بین نیستند، دقت ندارند، خوب حواسشان نیست، شاعر یک لطافتهایی را دارد، یک قشنگیهایی را دارد می‌بینند، مداح هم آن را می‌خواند قشنگترش می‌کند.@

می‌بینی 2000 نفر جوان جمع می‌شوند، راجع به اباالفضل کف می‌زنند، حال می‌کنند، عشق می‌کنند، صلوات می‌فرستند، عشق این است، نه اینکه یک جایی خانمی، آقایی بلند بشود برود یک گیتار دستش بگیرد راجع به دنیا و مزخرفاتش و غصه‌هایش بگوید حالا تو هم برقصی چه فایده دارد همه این رقص‌ها آخرش هم غصه و غم می‌آورد.@

اگر قرار است دو ساعت بزم بگذاری، دو ساعت بزم بگذار برو بنشین در مجلس اباالفضل ستایش و مداحی اباالفضل، خیلی قشنگ است، مداحی علی اکبر، مداحی امیرالمؤمنین، سیدالشهدا، دست بزنید، کیف بکنید، صفا بکنید، بخندید، شادی بکنید.@

چون خانواده‌تان هست، تمجید خانواده‌تان را دارید می‌کنید، تعریف خانواده تان را دارید می کنید اصل خودت هست، خانواده خودت هست، ریشه خودت هست، اینجا مثلاً می‌گویند فلان هنرپیشه خارجی یک دفعه قرار است بیاید در این کشور یک دفعه می‌بینی 5 هزار نفر بلند شدند رفتند فرودگاه، یا فلان ورزشکار خارجی، خلایق هر چه لایق.@

«لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ» یعنی بنشین در مورد خدا گپ بزن، تا تمرین نکنید دو نفری، سه نفری، در همین اردو هم شروع کنید، دو نفری، سه نفری، از این گپ‌ها بزنید، گپ‌های عرفانی، گپ‌های معنوی، راجع به اهل بیت، راجع به خدا، راجع به توحید، راجع به اسماء الهی، به خدا قسم چند دقیقه بعد می‌بینید که کامتان شیرین می‌شود، مست می‌شوید، صفا می‌کنید، یک موقع اصلاً گذر زمان را نمی‌فهمید.@

ولی آدم باید بگردد پیدا بکند، دو تا، سه تا دوست خوب اینطوری پیدا بکند که مثل خودش باشند، دو تا آدم صاحبدل، مست، آدمهایی که قرآن می‌گوید «لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ» دلدار باشند، بی‌حوصله نباشند، مثلاً نفهمند چی به چی هست، برو بابا تا صبح بوی گند گُل، و زر زر بلبل و شرشر آب نگذاشت بخوابیم، اینطوری بی‌سلیقه نباشند.@

نه دل داشته باشند بیارزد بنشینی با او حرف بزنی، نه اینکه تو بخواهی راجع به اسماء الله چیز بکنی، او بگوید یک ماشین خریدم اینطوری است، الان یک خانه گرفتم اینطوری است، یک ساعت خریدم ببین ساعت من را، نه اینطوری نباشد بی‌ذوق نباشیم.@

بیاید مثل شعرا هستند، که می‌نشینند، ف بده، ب بده، ر بده، همدیگر را سر حال می‌آورند، این شعر می‌گوید، آن شعر می‌گوید عالی است، یکی از بزرگان شعرای آئینی یک شب ما را دعوت کرد، شعر آئینی هم بود چند تا آدم باصفای شاعر آئینی عرفانی، تا صبح از این شعرها با هم می‌خواندند.@

ما هم تماشاچی بودیم، ما هم حواسمان نبود، مست شدیم، مدام گوش کردیم، خیلی خوب است، چه عشقی، چه حالی، چه صفایی، حواسمان نبود من صبح باید بروم بوشهرسخنرانی دارم، هیچی یک دفعه دیدیم صبح شد و اذان شد و نماز را خواندیم، بدو برو فرودگاه، بعد گفتم لااقل در هواپیما یک چرتی می‌زنم.@

مستی اینطوری هم خوب است، آمدیم در هواپیما یک چرتی بزنیم، یک همراهمان آنجا بود مخ من را در هواپیما به کار گرفت مدام حرف زد، من دیگر به فرودگاه رسیدم ماشین آمد استقبال ما، ما را سوار ماشین کرد، گفتم شما برو جلو بنشین، رفت جلو نشست.@

بعد این بنده خدا گفت استاد نگاه اینجا شهر اینطوری است، من خواب بودم، بعد رفتیم جلسه و جلسه گذاشتند و میز گذاشتند نشستیم، گفت بسم الله الرحمن الرحیم، جلسه راجع به مسائل فرهنگی بود، گفت استاد شما بفرمایید، گفتم پتو دارید، گفت پتو چیست، گفتم من دارم می‌میرم فقط همین.@

هیچی یک پتو آوردند دادند به ما، ما رفتیم خوابیدیم، گفتم تو مخ من را زدی خودت جلسه را اداره کن، دیگر ساعت 10 صبح بود ما را بیدار کردند گفتند بلند بشوید بیایید نوبت شماست سخنرانی بکنید، بلند شدیم رفتیم سخنرانی کردیم، تا صبح مشاعره اینطوری ما را جادو کرده بود.@

حالا بعضیها با فیلم سینمایی تا صبح بیدار هستند، با فوتبال تا صبح بیدار هستند، یک مشاعره اینطوری چهار نفر آدم قَدَر اهل حال باصفا، شراب ریختند آدم دیگر حواسش نیست، مدهوش می‌شود، پیدا بکنید، دو نفر، سه نفر چون تمرینات عبادی هم داریم، الان می‌خواهیم تمرین بکنیم، تمرین تمرکزی نماز، هر کسی دو نفر را انتخاب بکند، یعنی به من معرفی بکنید.@

سه نفر، سه نفر تیم درست بکنید یک گروه سه نفره، خودتان همدیگر را پیدا بکنید، اسمهایتان را بدهید، که می‌خواهیم تمرین بکنیم، تمریناتمان را از امروز شروع کنیم، تمرین عبادی داریم سه نفره هست بعضی از تمریناتتان، این هم خیلی خوب هست بنشینید با هم گعده بکنید.@

خدا دارد تو را دعوت می‌کند به اینکه خدا گو، خدا جو، خدا شنو، با آخرتت، با خانواده آسمانیت، با بهشت، اینقدر راجع بهشت حرف بزنید جمع بشوید راجع بهشت بگویید، مثلاً ما راجع به پارچه و آهن و پشم و گاز و این حرفها، بنشینیم راجع به بهشت حرف بزنیم.@

بهشت یک مهندسی خوب دارد، اصلاً مهندسی بهشت فوق‌العاده است، اگر کسی بنشیند آیات بهشت را بررسی بکند، یک چیز عجیبی در می‌آید، مهندسی بهشت یک شگفت‌های عجیبی دارد، دهها، صدها، روایت و حدیث داریم، وقت بگذارید، راجع به خانه‌تان صحبت کنید، راجع به آنجا که قرار است بروید زندگی بکنید.@

مثل کسانی هستند که یک زمین خالی به او دادند، این صد بار می‌نشیند در آن ویلایی که قرار است در آن زمین خالی ساخته بشود، زندگی می‌کند راجع به آن حرف می‌زند، راجع به ساختمانش، درش، دیوارش، همه چیز، راجع به خانه‌تان صحبت کنید، خانه آدم را می‌سازد.@

خدا می‌گوید همه انبیاء با یاد خانه خالص شدند، بعضی از عزیزان مدام از من سؤال می‌کنند که ما این دغدغه‌ها، این مشکلات، این گرفتاریها را در نفسمان داریم نمی‌توانیم به راحتی نجات پیدا کنیم، قرآن می‌فرماید «إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ» ما همه انبیاء را با یاد خانه خالص کردیم.@

انبیاء همیشه یاد خانه‌شان بودند، اشراف است دیگر، مگر سر نماز نمی‌گویی خدایا من را به راه اینها هدایت کن، راه اینها را برو دیگر، این گپ‌های معنوی، عرفانی، آخرتی، خیلی خوب است، یکسره بنشینید بزنید، یا خودتان مطالعاتتان را متمرکز بکنید روی خانه‌تان.@

قرار است من چند روز دیگر از دنیا بروم، کجا می‌خواهم بروم، چطوری می‌شود، مدام تو لذتش را ببرد و خیال‌پردازی کن، لحظه‌ای که اهل بیت سراغ تو می‌آیند، لحظه‌ای ملائکة الله سراغت می‌آیند، لحظه‌ای که تو را می‌برند، لحظه‌ای که می‌روی معارفه می‌شوی با بزرگان آن عالم.@

اگر این خیالبازیها و خیال‌بافیها نشود، آدم رشد نمی‌کند، آدم در هر کاری با خیالبافی رشد پیدا می‌کند، تا خیال سراغت نیاید، اصلاً نمی‌توانی پرواز بکنی، لذا خیالها را ایجاد بکنید، خیالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، خودشان به ما تسلط دارند، اصلاً ما می‌خواهیم از دستشان هم فرار بکنیم، ولمان نمی‌کنند، یکسره در رختخواب و خواب سراغ ما می‌آیند.@

خیالات بخش فوق عقلانی باید با ریاضت بیایند، امام فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد، چرا؟ چون ما با این خود غریبه هستیم، تا بیاییم او را بشناسیم با او آشتی بکنیم، رفیقش بشویم، دوستش بشویم، زمان می‌برد، برای اینکه پیدایش بکنی، دوستش بشوی، با هم آشتی بکنید، رفیق بشوید، باید به خودتان تلقین بکنید یعنی باید خیالبافی بکنید.@

اردو بیایید خیالبافی بکنید، سی‌دی گوش کنید، کتاب بخوانید، دوستان خوب پیدا بکنید، گپ بزنید، تا این خود راه بیفتد، ولی وقتی راه افتاد مثل ماشینی است که هلش دادی حالا راه افتادی می‌توانی سوارش بشوی بعد می‌بینی از همه ماشین‌ها بیشتر جلو می‌رود تو را می‌برد ولی ما به این احتیاج داریم.@

می‌گوید بنشین راجع به اینها فکر کن، راجع به اینها حرف بزن، «لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى» تازه آخرت هم که هست، آخرت هم می‌بینید، که «وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِله رَبِّ الْعالَمِينَ» بهشتیان در بهشت یکی از لذتهایشان این است.@

خدا رحمت کند مرحوم سید جمال گلپایگانی را، مکاشفات قشنگی دارد این بزرگ مرد، خیلی مرد بزرگی است در همین نجف یک موقعی می‌گوید یک لحظه من دیدم در بهشت هستم، می‌گوید دیدم حوریه‌های بهشتی لمیدن، نشستند، همینطوری کنار لبه‌های حوض، یک حوضی در بهشت پر آب است.@

می‌گفت همینطوری آب می‌پاشیدند، بعد یک ترانه دسته جمعی می‌خواندند، چه شود، حوریه‌های بهشتی، با صداهای بهشتی، یک ترانه جمعی، ترانه را ترجمه کرده آنجا آورده، بعد آهنگی هم که خواندند، یعنی دستگاهی که آنها آن آهنگ را خواندند آورده، متن چیزهایی هم که خواندند آنجا آورده که اینها چه می‌خواندند اصلاً آدم حیرت او را می‌گیرد.@

می‌بینید که موضوع ترانه‌های بهشتی باید عشقی باشد، مثل ترانه‌های دنیایی، اما کدام معشوق؟ موضوع ترانه‌های بهشتی یادتان باشد چه چیزی هست، موضوعش همین‌هایی هست که مداحان و شعرای عزیز می‌خوانند، از همین جا با آن انس بگیر.@

اینها را در خانه زمزمه کنید به جای اینکه خاک بر سری‌های دنیایی را زمزمه بکنید آدم همینها را زمزمه بکند، الان الحمد لله شکر خدا به برکت انقلاب هنرمندان زیادی آمدند این همه آثار فوق‌العاده در موسیقی‌های بهشتی و فطری تولید کردند اگر قرار است زمزمه کنید.@

ولی قشنگترین ترانه‌ها آیات قرآن هست، و همین ذکرها هست، برای کسی که قلب داشته باشد می‌بینید که اینها خیلی خوب است خیلی به او حال می‌دهد، اگر نتوانستی حداقل اینهایی که فطرت‌گراها تولید کردند، اینها را آدم زمزمه بکند.@

اصلاً آدم نمی‌تواند از این آیه بگذرد «وَلَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ» همه تعریف آن هست با این انس بگیریم «وَ لَهُ الْحُكْمُ» حرف حرف اوست، فرمانروایی مال اوست، یک خبر خوش «وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» همه شما پیش او می‌روید.@

ولی خوب است خدا کند خجالت‌زده نرویم، آبرومند برویم این خیلی مهم است، «وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» تنها به سوی او بازگشت می‌کنید. «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللهُ قُلِ الْحَمْدُ لِله بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ» ببخشید ما آن را رد کردیم، آن اصلاً رد کردنی نیست، آن یک شرابی است که باید آدم بایستد از آن بخورد مست بکند، ولی اردویمان کوتاه است مدت زمانمان کم است و مجبور هستیم رد بشویم.@

می‌گوید اگر از کافران از آنهایی که مشرک هستند، کافر هستند سؤال بکنید چه کس از آسمان آبی نازل می‌کند، و به وسیله آن زمین را پس از مردگیش زنده می‌سازد، این ساده نیست، این را یک ذره غیر عادی نگاه کنید، در اردوی اول و دوم تمرین دادیم برای این قضیه که عادی به هیچ کدام از اشیاء نگاه نکنید.@

عجیب‌ترین اشیاء خاک است، آب است، در این خاک یک بذر کاشته می‌شود، یک تکه خاک است، همین اندازه میز ما، خاک است، یک جنس است، از دلش این همه گل‌های متفاوت، میوه‌های متفاوت در می‌آید، چطوری است؟@

عادی رد نشویم، همین بایست نگاه کن، باغچه را نگاه کن، گل را نگاه کن، من تعجب می‌کنم، بعضیها می‌گویند ما حوصله‌مان سر می‌رود، بنشین همین را نگاه کنید، می‌گوید سؤال کن چه کسی آب می‌فرستد از زمین کنترل شده می‌آید در این زمین یک دفعه این گیاهان اینطوری رویش می‌کنند زمین زنده می‌شود.@

«فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها» زمین مرده بود، زمستان شده بود، مرده بود، حالا یک دفعه باران می‌گیرد، می‌آید یا یک زمین مرده به آن آب می‌رسد، زمین جان می‌خورد، یعنی یک مرده زنده می‌شود، آب که می‌رسد زنده می‌شود.@

«وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» همه چیز را با آب زنده می‌کنیم، ای کاش وقت داشتم راجع به آب با شما صحبت می‌کردم که حقیقت آب، حقیقت ماورایی آب چیست، و چیست که وقتی پایین می‌آید آب می‌شود انشاءالله در جامعه کبیره می‌رسیم، آنها در آنجا به شما می‌گوییم.@

«فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها» آب انسان را زنده می‌کند، اصلاً می‌گویند آب حیات «لَيَقُولُنَّ اللهُ» حتماً می‌گویند خدا، کس دیگری نیست که این کار را انجام بدهد این از کسی بر نمی‌آید، حالا که این هست پس چی «قُلِ الْحَمْدُ لِله» تو بگو الحمد لله، دشمنانت هم این را دارند اعتراف می‌کنند، نمی‌توانند انکارش بکنند.@

«بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ» اکثرشان فکر نمی‌کنند، یعنی چی؟ خدا کند ما جزء این اکثر نباشیم، که وقتی هزار بار تجربه بهار را می‌بینیم، رویش و جوانه و شکوفایی را حواسمان نیست، قرآن می‌گوید وقتی به این نگاه کردید «وَكَذلِكَ النُّشُورُ» قیامت هم همینطوری است.@

قیامت هم آدمها همینطوری زنده می‌شوند، محشور می‌شوند، زنده می‌شوند یعنی چی؟ مگر می‌میرند که زنده بشوند؟ مگر کسی از دنیا رفت می‌میرد؟ مگر کسی وفات کرد می‌میرد؟ پس زنده می‌شوند یعنی چی؟ «كَذلِكَ النُّشُورُ» یعنی از تو این قبرها بدنها بیرون می‌آید، از برزخ همه در صحنه قیامت می‌زنند، بیرون می‌آیند، بدنهایمان سر جای خودش همینطوری زنده‌تان می‌کنند.@

این خدا کیست، همینطوری زنده‌تان می‌کند، خدا کند جزء این نباشیم، این را فکر کنید «بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ» ما باید تعقل بکنیم، بدترین جنبده‌ها در روی زمین و نزد خدا کسانی هستند که تعقل نمی‌کنند، فکر ندارند، فکر بکنیم، تعقل بکنیم.@

«وَ قُلِ الْحَمْدُ لِله الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ» این هم خیلی قشنگ است، «وَ قُلِ الْحَمْدُ لِله الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً» می‌گوید اگر می‌دانید اگر معشوق شما یک موجود ذلیلی بود که بچه‌دار بود این دیگر همه قشنگیش را از دست می‌داد.@

همه قشنگی خدا این هست که « لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ» شریک ندارد، همه قشنگی خدا این هست که یکتاست، یگانه است، بینهایت است، اگر ولد داشت چه اتفاقی می‌افتاد؟ چون «لَمْ يَلِدْ» است، همه قشنگی معشوقت این هست که «لَمْ يَلِدْ» است چون «لَمْ يَلِدْ» است «الحمد لله»، دقت کنید که به شما چه می گوید، می‌گوید اگر یلد و یولد بود که دیگر حمد نداشت.@

چرا الحمد لله؟ چون «لَمْ يَلِدْ»، روابط ریاضی شان را دقت کنید، چرا الحمد لله؟ چون «لَمْ يُولَدْ» حالا «الحمد لله» این منطقی دارد صحبت می‌کند، ربط منطقی و نتیجه ریاضیش را دارد به شما می‌گوید، اگر خدای ما به این قشنگی نبود و محدود بود اصلاً خدایی نبود.@

می‌گوید عشقت این باشد تو من را داری، یک خدایی داری که یکتاست، یگانه است، همه چیز تمام است «وَ قُلِ الْحَمْدُ لِله الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ» شریکی در فرمانروایی ندارد، که حاکمیت بر تو داشته باشد.@

او که معشوق و دلبر تو هست حاکمت هم هست، خدا را شکر، الحمد لله، ای کاش وقت داشتیم اینها را باز می‌کردیم که وقتی معشوق حاکم است چه اتفاقی می‌افتد خودتان به این فکر کنید، در این گپهایی که قرار است بزنید، راجع به اینها حرف بزنید.@

وقتی دلدار حاکم است، ملکه چه مسئله‌ای پیش می‌آید «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ» مَلِک یعنی چی؟ مَلِک جنبه سیاسی خداست، یعنی پادشاه تو است، پادشاه عالم است، و چون ملک الناس هست، ناس کجا هستند، زمین هستند.@

بنابراین اساساً از نظر سیاسی تو حق نداری حاکم و فرمانروایی را انتخاب بکنی مگر اینکه معشوقت مشخص بکند، و زمین حق ندارد حاکمی غیر از چه کسی داشته باشد؟ خدا خودش حاکم است ملک الناس است.@

وقتی می‌گوید «مَلِكِ النَّاسِ» یعنی شما حق ندارید از نظر سیاسی حاکمیت غیر خدا را قبول کنید خود خدا فقط باید حاکم شما باشد و خدا حاکم را خودش برای شما مشخص می‌کند، بنابراین شما یا باید حاکم متخصص معصوم باشد یا جانشین معصوم که به آن ولی فقیه می‌گویند غیر از این شما هر حاکمی را بپذیرید مشرک شدید.@

حکومت طاغوت است، هر حاکمی غیر از آن که خدا مشخص کرده یا نماینده او طاغوت است و شما دارید عبد طاغوت می‌شوید، قرآن هم می‌گوید من به شما اجازه عبودیت طاغوت را ندادم، ما که می‌گوییم ولایت فقیه جنبه اجتماعی و حیوانی نیست.@

بعضیها وقتی می‌خواهند راجع به ولایت فقیه صحبت بکنند، چون خودشان را خانم و آقا می‌دانند راجع به سیستم‌های حکومتی صحبت می‌کنند، سلطنت باشد، آن دموکراسی باشد، این دارد به عنوان یک حیوان حرف می‌زند.@

اصلاً خدا به حرمت بخش فوق عقل راضی نیست هیچ حاکم سیاسی بر مردم حکومت بکند مگر اینکه به مردم به چشم فوق عقلی نگاه بکند برای مردم شرائط اینطوری فراهم بکند، شما روی کره زمین الان جایی را دارید به اندازه ایران ثروت فوق عقلانی باشد، یا بشود کسی در آن پرواز بکند، هیچ جا نیست، نه مکه، نه مدینه، نه عراق، هیچ جا وجود ندارد.@

این یعنی حکومت الله، ولی ما وقتی می‌خواهیم مقایسه بکنیم، می‌نشینیم می‌گوییم آنجا مترویشان اینطوری است، خیابانهایشان اینطوری است، رستورانهایشان اینطوری است، راجع به این چیزها صحبت می‌کنیم، اینها هم یواش یواش درست می‌شود می‌رسد.@

مهمترین چیزی که یک حاکم باید فراهم بکند برای زیرمجموعه حکومتیش چیست؟ اینکه زیرمجموعه من آدم هستند زن و مرد نیستند، باید اینها آنقدر آرامش، ثروت فطری داشته باشند که بتوانند مسیر زمین تا الله را طی بکنند.@

برای همین روی کره زمین هیچ جا به اندازه این منطقه شهید تربیت نکرد، آدم تربیت نکرد که بفرستد «عند ربهم» هر موقع می‌خواهید تحلیل سیاسی بکنید، اگر این را نفهمید تا آخر عمر در تحلیلهای سیاسی‌تان اشتباه می‌کنید، در مباحث روانشناسی، در مباحث جامعه‌شناسی، همه اشتباه می‌کنند.@

جامعه فطری و انسانی و فوق عقلانی با جامعه طبیعت‌گرا زمین تا آسمان فرق دارد، قوانینشان فرق دارد، مسائلشان فرق می‌کند، این را بفهم اول چی داری می‌گویی، بیا از ایران فرار کنیم برویم، کجا برویم؟ برویم یک جایی که چه چیزی آبادتر باشد؟ الان خیلی جاها هست از ایران جنبه‌های جمادی، گیاهی، حیوانیشان، ممکن است آبادتر باشد.@

این چون این کاره هست می‌گوید من می‌روم یک جایی که اینجا آبادتر باشد، چون این خودش را نمی‌شناسد، اگر یک کسی فهمید آدم است، فهمید انسان است، آنوقت می‌فهمد در اوج ثروت و لذت دارد در ایران زندگی می‌کند.@

شما دقت کردید چرا بزرگترین آدمها، شخصیتهای بزرگ فرهیخته جهان دوست دارند بیایند اینجا زندگی بکنند، دانشمندان، شخصیت‌های بزرگ چرا اینطوری است؟ می‌گوید چون آن کشور، کشور من است، من آنجا آزاد هستم، راحت هستم، می‌توانم فطرتاً بخش انسانیم را تغذیه کنم اوج بگیرم بروم چون این آدم است از زندگیش این را می‌خواهد.@

آنکه می‌گوید در ایران محدودیت است، آنجا خفه می‌شوی، تحمل کردنش سخت است، راست می‌گوید، چون او شخصیتش طبیعت‌گرا است، فطرت‌گرا نیست، انصافاً هم اگر قرار باشد آدم طبیعت‌گرایی بکند، حالا یک جاهایی از اینجا بهتر هست، آزادتر و بهتر هم داریم.@

راجع به اینها فکر بکنید، مُلک یعنی پادشاهی، اگر معشوقت مالکت باشد، و مَلِکت باشد چه اتفاقی می‌افتد؟ با دل انسان چکار می‌کند انسان وقتی بفهمد محبوبش تکلیف مسائل سیاسی و اجتماعیش هم برایش روشن کرده، امیدوارم متوجه بشوید چه می‌گویم.@

خدا می‌گوید همه سیاستهای روی زمین، حکومت، سیاست، دولت، باید تابع عشق تو به من باشد، یعنی سیستم حکومتی باید یک طوری باشد سیاسی که تو عشقت را از دست ندهی، معشوقت را از دست ندهی، خودت را از دست ندهی، جاودانگی و خانواده آسمانیت را از دست ندهی.@

حالا می‌فهمید چرا امام فرمود مسئولین جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند خائن و خطرساز هستند حتی اگر به مردم خدمت بکنند، چون حاکم باید مردم را انسان ببیند نه زن و مرد و حیوان، و متأسفانه الان خیلی از مسئولین ما مردم را زن و مرد یعنی حیوان می‌بینند.@

به فکر برد اینها در آن فاز بقیة الله نیستند، در عوالم مهدوی نمی‌خواهند مردم را وارد بکنند، چون خودشان هم وارد نشدند، اصلاً نمی‌فهمند چیست، اصلاً متوجه نیستند، خدا می‌گوید حکومت زمینی‌ات باید تابع عشقت باشد، تابع قیمتت باشد، تابع انسانیتت باشد، کار سیاسی، هنری، اجتماعی، درس، دانشگاه، رشته، شوهرداری، زن‌داری، همه باید تابع خانواده آسمانیت و خودت و اصل خودت باشد تابع عشقت باشد.@

عجب معشوقی هست، عجب دلبری است، به این توحید می‌گویند، توحید یعنی همه چیزت را واحد بکنی (ای یک دله صد دله دل یک دله کن) تا شما این رمزهایی که من می‌گویم نفهمید رساله را سر در نمی‌آورید، می‌گوید احکام رساله چرا اینطوری است!@

چون رساله براساس بخش فوق عقلانی طراحی شده، این نمی‌فهمد زورش هم می‌آید، این چیست، حجاب، نماز، روزه، این یعنی چی، نمی‌فهمد، این شریعتمان هست، طریقتمان که اخلاق هست آن هم براساس بخش فوق عقلانی طراحی شده، می‌گوید اخلاقهایی که در اسلام دارند می‌گویند خیلی زور دارد آدم رعایتش بکند.@

این چطور شوهرداری است برای ما طراحی کردند، این چطور زن‌داری است برای ما طراحی کردند، حقوق زن چرا اینطوری است، حقوق مرد چرا اینطوری است، حقوق کودک چرا اینطوری است، چرا می‌گوید پدر و مادرت «وَ إِن کانا ظالِما» حتی اگر ظالم هستند تو باید برای آنها ادب را رعایت بکنی و خیلی چراهای دیگر.@

آنها همه برای این هست که تو دلت سالم بماند و بخش فوق عقل، اگر رعایت بکنی دلت و معشوقت حفظ می‌شود، وقتی بگویی نه زیر بار همچین چیزهایی نمی‌روم تا رساله را کنار گذاشتی، طریقت را کنار گذاشتی، دیگر به حقیقت که بخش سوم هست نمی‌رسی در مجاز می‌افتی.@

کاملاً می‌شود، جامعه مجازی، آدم مجازی، شوهرداری مجازی، زن‌داری مجازی، تربیت کودک مجازی، دکتر و مهندس مجازی، همه چیز مجازی است، هنرمند مجازی، هیچ کدام حقیقت ندارد، بُن ندارد، ریشه ندارد، اصل ندارد، هیچ نورانیتی ندارد.@

«وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ» این خدا ولی ندارد، کمک‌کار و یاوری ندارد، آنوقت چه کمک‌کاری؟ مگر فرشته‌ها کمک‌کار خدا نیستند؟ مگر ائمه خلفای الهی نیستند؟ می‌گوید «وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ» ندارد خدا را از روی ناتوانیش کارهایش را به اینها نسپرده، بلکه از روی لطف و مهر و محبتش کارهایش را به این سپرده.@

یک موقع هست یک کسی می‌گوید من احتیاج دارم، لنگ هستم، گرفتار هستم، بیا کمکم کن، عاجز هستم تو بیا کنارم کمکم کن، یک موقع هست نه یک بزرگی هست قشنگ می‌تواند کارهایش را راه بیندازد، از تو بهتر هم خیلی دارد، از تو قویتر، از تو بهتر، از تو تواناتر، ولی تو را دوست دارد، به تو می‌خواهد لطف بکند، می‌خواهد تو رشد بکنی، می‌خواهد تو بالا بیایی آن کار را به تو می‌سپارد.@

و الا قحطی که نیست، خیلی بهتر از تو دارد، ولی می‌گوید تو این کار را بردار انجام بده، به تو یک توجه ویژه‌ای می‌کند نه اینکه به تو وابسته است، نه، اینقدر دوست بهتر از تو دارد، اینقدر رفیق بهتر از تو دارد، اینقدر کسانی را دارد که اشاره بکند صدر جور کمک پایش می‌ریزند، نه اگر با تو حرف می‌زند یعنی می‌خواهد تو بالا بیایی.@

خدا با ما اینطوری است، شریک نمی‌گیرد، «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ» ولی و دوست را از روی ذلت نمی‌گیرد، از روی محبت و لطفش می‌گیرد.@

نمی‌خواهد، نیاز ندارد، خدا برای چی گفته نماز، مگر به نماز ما نیاز دارد، این حجاب من برای خدا چه می‌شود، این روزه من برای خدا چه می‌شود، برای خدا قرار نیست چیزی بشود، برای خودت هست، حالا که اینطوری است حالا چکار کن، یک همچین خدای به این قشنگی.@

طبیعت‌گراها می‌گویند چکار کن به افتخارش کف بزنید، خب کف می‌زنیم، می‌گوید «وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً» در بحث تکبیر گفتم، برای خدا الله اکبر بگو، شما شب عروسی حضرت زهرا چون عروسی فطرت‌گراهاست همه تکبیر می‌گویند، یعنی مشایعت این عروس خانم را که داشتند می‌بردند، به مسجدی باید عروس خانم را می‌بردند.@

چون شکوه باید در عروسی برقرار بشود، به مسجدی این عروس خانم دارد می‌رود تا به خانه امیرالمؤمنین برود مردم هم جمع شدند، و سر و صدا و شور و هیجان، ولی چون دو تا انسان، آنها دو تا خلیفة الله هستند، شعرها و ترانه‌ها همه رنگ الهی و آسمانی دارد، ذکرها و شعارها و حرفها تکبیر است.@

پس اگر عروسی یک دختر و پسر در مسجد بیفتد بی‌سلیقگی نیست، بی‌سلیقگی این هست در تالار بیفتد چون کوچکشان کردی وقتی در تالار انداختی، وقتی در مسجد افتاد یعنی این دو تا آدم دارند با همدیگر ازدواج می‌کنند، دو تا روح، دو تا فوق عقل دارند با هم پیوند برقرار می‌کنند.@

یعنی این ازدواج همه چیزش باید تابع بخش فوق عقل باشد، لذا می‌گوید من می‌خواهم ازدواج بکنم، خدا دارد می‌بیند معشوق من، می‌خواهم یک همسر بگیرم، این همسر را باید ببرم در خانه معشوق خودم، در میکده باید ببرم، میکده مسجد است، در میکده ببرم آنجا خوش بگذرانیم، این را حواسمان باشد.@

والحمدلله رب العالمین.