سلسله مباحث استاد محمد شجاعی، تهیه شده در مؤسسه منتظران منجی، شماره تماس 5 ـ 55972450، وبگاه اینترنتی WWW.MONTAZER.IR @
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. خب بحثمان در ذکر حیوانات و تسبیح حیوانات بود. حیوان بعدی شترمرغ هست که او هم یک شعار توحیدی دارد «لا اله الا الله». پس شما وقتی که با شترمرغ برخورد کردید یاد چی باید بیافتید؟ «لا اله الا الله» این پرنده توحیدی هست.@بعدی فوقالعاده خاص هست این از آن پرندههای بسیار بسیار زیبا و زیرک و دوستداشتنی هست که بسیار توحیدش قوی هست و شگفتیهای عجیبی این پرنده دارد بخصوص در پروازهایی که دارد و آن پرستو هست. هم فوقالعاده زیبا هست و هم ذکر خاصی دارد.@اول از این ایشان امام حسین میفرماید سوره حمد را میخواند؛ خیلی حرف است یک پرنده حامل سوره حمد باشد. اصلاً هیچ کدام از پرندهها و حیواناتی که تا الان گفتیم و میخوانیم و قبلش و بعدش همچین چیزی در موردش نداریم که این پرنده حامل سوره حمد هست.@سوره حمد را میخواند و بعد دیگر چی؟ حالا این هم شعار و تسبیح و ذکرش که پذیرای توبه پشیمانان. ای خدا سپاس از توست یعنی الحمدلله. خب پرستو را دیدیم باید یاد چه بیافتیم؟ سوره حمد و استغفار.@حیوان بعدی زرافه است که باز یک شعار توحیدی دارد معبودی جز خدا نیست و یگانه است او، این هم باز یک شعار توحیدی دارد زرافه، پس زرافه را دیدیم یاد چه میافتیم؟ «لا اله الا الله».@خب بعدی حیوان بسیار دوستداشتنی دیگر هست به نام میش که حالا ترجمه کردند به برّه. (برای موعظه مرگ کفایت میکند) این هم ذکر این حیوان دوستداشتنی هست چون خودش هم مذبوح است اصلاً آدمها او را به شکل همینطوری نگاهش میکنند به این شکل که مذبوح باشد.@(برای موعظه مرگ کفایت میکند) این حدیث امیرالمؤمنین هست گفتار این برّه است «کفی بالموت واعظا» برای اینکه یک کسی موعظه بشود درست زندگی کند مرگ کافی هست، همین که میبینی اطرافیانت مردند، پدر و مادرت مُرد، پادشاهان و بزرگان عالم همه مردند.@اسکندر میگوید من که جهان را گرفتم دستانم را از تابوت بیرون بگذارید که همه ببینند دارم دست خالی میروم و هیچی با خودم نمیبرم. انسان هر چه دارد برایش تلاش میکند با خودش نمیبرد. مسأله مهم در بحث مرگ این هست که انسان توجه داشته باشد که داراییهایی آخرتی و باطنی را به داراییهای رحمی و دنیایی ترجیح بدهد.@یعنی جنین یک داراییهایی دارد که بعد از تولدش دفع میشود بند ناف و چیزهای دیگر هست که اینها را دور میریزند اما آن که میآید خود هیکل و بدنی هست که با خودش میآورد؛ ما هم خودمان را باید با خودمان وارد کنیم یک خود مناسب با فضای آنجا، جنین یک خود مناسب دنیا با خودش میآورد ما باید یک خود مناسب بهشت و بالاتر از بهشت با خودمان ببریم.@یعنی یک شخصیت مناسب بهشت و بالاتر از بهشت. این شخصیت آدم خودش هم میفهمد. شخصیت بهشت و بالاتر از بهشت همین است اذیت نمیکند، نیش و غر و نق ندارد عصبانیت ندارد، افراد کنارش آرامش دارند از ناراحتی و زودرنجی و حساسیت و عصبانیتش ترسی ندارند یعنی ندارد کنارش راحت است، میداند یک موجود کاملاً شاد و آرام هست این یک موجود بهشتی میشود.@موجودی که اینها را ندارد هنوز جهنم در خودش دارد باید این جهنم را چکار کند؟ باید رفته رفته این جهنم را خاموش کند یکدفعه هم نمیشود، هیچ کس نباید فکر کند که یکدفعه میتواند، نه باید کار و تمرین کند و تمرکز بگیرد و زحمت بکشد لذتهای معنوی بهشتهایش را زیاد کند یواش یواش آن توحش انسان آن تندی و هاریهای انسان ذره ذره آب میشود و از بین میرود.@یک کسی توقع نکند که اول کار یکدفعه همه آن اتفاقات بیافتد، نه، ولی بالأخره باید تلاش خودش را بکند. پیغمبر و اهل بیت و پیامبران و پادشاهان رفتند و همه دارند میروند ما هم خواهیم رفت، یک روزی هم ما را تشییع میکنند و وارد برزخ میشویم، چه موقع؟ نمیدانیم، فقط همین مقداری که نزدیکترین شیء اجل هست همانطور که خدمت شما عرض کردم به ما از همه چیز نزدیکتر هست.@بعدی هم ذکر خیلی زیبایی دارد که نزدیک به این هست و خیلی هم زیبا و دوستداشتنی هست بزغاله (مرگم را برسان تا گناهانم سنگین و زیاد شد)؛ یعنی چی؟ اگر بخواهیم بهتر بگوییم میشود چی؟ هر چه مرگ زودتر به سراغم بیاید گناهانم کمتر خواهد بود.@حجاج بن یوسف به یکی از افرادی که مستجاب الدعوه بود گفت یک دعا در حق من بکن، گفت خدا زودتر تو را بکُشد، گفت این چطور دعایی بود مردک من گفتم دعا کن؟ گفت نه این دعا بود، تو من را نفرین کردی؟ گفت نه تو هر چه زودتر بمیری گناهانت کمتر است تو یکسره داری گناه میکنی هر چه زودتر بمیری جهنم تو کمتر میشود.@حالا بزغاله هم این هست که انسان حواسش به این باشد که زندگی فقط زمانی خیر دارد که در عبودیت و تقوا بگذرد.@این دعا را با این شعار بزغاله بخوانیم این دعای امام سجاد را: «وَ عَمِّرْنِی مَا کانَ عُمْرِی بِذْلَه فِی طَاعَتِک، فَإِذَا کانَ عُمْرِی مَرْتَعاً لِلشَّیطَانِ فَاقْبِضْنِی إِلَیک قَبْلَ أنْ یسْبِقَ مَقْتُک إِلَی، أوْ یسْتَحْکمَ غَضَبُک عَلَی» خدایا به من عمر بده مادامی که عمر من در راه طاعت تو صرف میشود این عمر به درد این میخورد.@«فَإِذَا کانَ عُمْرِی مَرْتَعاً لِلشَّیطَانِ» اگر عمر من چراگاه شیطان هست که او بیاید از عمر من برای گناه و معصیت کردن استفاده کند و تولید گناه کند از طریق من و تولید معصیت کند.@«فَاقْبِضْنِی إِلَیک» من را زود به سوی خودت بگیر و قبض کن یعنی جانم را بگیر «قَبْلَ أنْ یسْبِقَ مَقْتُک إِلَی، أوْ یسْتَحْکمَ غَضَبُک عَلَی» قبل از اینکه به بدبختی و خشم تو گرفتار بشوم خدایا جانم را بگیر، نگذار زنده بمانم اگر قرار است من مخالفتی با تو بکنم و عمرم در راه معصیت بگذرد بمیرم راحتتر هستم.@این همان داستان موسی و خضر است که باز هم تذکر دادم بچهای بود که شرّ بود به خضر میگوید این بچه را بکش پدر و مادرش به معصیت نیافتند این بچه هم دیگر راحت میشود این بچه هم خودش به بهشت میرود هم پدر و مادر «خشینا» ترسیدیم که این بچه در پدر و مادر طغیان ایجاد کند و آلودگی و معصیت ایجاد کند.@درس خیلی بزرگ هست که زندگی فقط در صورت اطاعت خدا ارزش دارد یک پیوند فقط در صورت اطاعت خدا ارزش دارد. دارد به ما قاعده میدهد.@الان شما یک زندگی دارید میگویید شوهر من، زن من دائماً من را آلوده و میکند معصیت و گناه دارد دائم من را دعوت به گناه و آلودگی میکند در این زندگی، یا خانواده پدر و مادرم دائم آلوده هستند هجرت واجب است، قاعده است هجرت واجب است یا در زندگی قرار است معصیت دائماً اتفاق بیافتد ترک آن زندگی.@از موارد 5 درصدی که ما همیشه میگوییم یک موقعی 95% طلاقها اشتباه است و 5% آنها درست است یکی از مواردی که طلاق درست است آنجایی هست که انسان قرار است در این زندگی با چه کسی درگیر بشود؟ معصیت خدا را بکند یعنی به قیمت شوهرداری.@یا بعضیها بچههایشان خیلی میچسبند در حالی که این بچه پدر و مادر را دارد طغیانگر میکند برای مادر کفر و عصبانیت میآورد حرفهای ناروا برای پدر میآورد، شنیدید میگویند کفر من را در آورد یعنی این کفر بر من غلبه کرد اگر یک چیزی کفر ما را در بیاورد بهتر است رهایش کنیم از خودمان دورش کنیم و برایش سرمایهگذاری نکنیم.@دلسوزیهای حیوانی و عواطف حیوانی مادرانه و پدرانه خیلی وقتها آدم را به جهنم میبرد عشقهای زمینی که شما وابسته میشوید به یک کسی که نمیتوانید رهایش کنید خیلی وقتها در شما حقارت نفس ایجاد میکند و آخرش هم جهنمیات میکند. عشق زمانی خوب است که ما جهنمی نشویم تحقیر نشویم این خیلی مهم است.@اگر کسی را دوست داری و به شما میگوید اگر من را دوست داری به خاطر من برو زنا بده برو فحشا کن، چه چیزی به او میگویید؟ یک کسی به ناموسش اینطوری بگوید یا یک خانمی از شوهرش فحشا و منکرات بخواهد حق دارد با این زن زندگی کند؟ نه.@از این بدتر موقعی هست که تو مجبور هستی برای زندگی کردن با این التماس بکنی این حقارت و فحشایش به مراتب بیشتر از آن موقعی است که انسان بدنفروشی میکند، نه این را دقت کنیم که «مَا رَأیت ذِلا مثل أِشتغال قَلبي بفارغِ القلب مِنّی» زندگی اگر قرار باشد بهشت باشد کفر و تحقیر در نیاورد باید دوستداشتنی باشد.@باید همه همدیگر را دوست داشته باشند یک جایی که آدم میخواهد خودش را تحمیل به دیگران بکند اصلاً قشنگ نیست. میگوید بچههایم که اصلاً دوستم ندارند و پیش من نمیآیند مگر موقعی که پول بخواهند همسرم هم همینطور نق و غر و قهر، این چه زندگی است.@بعد تو چقدر حقیر و پست هستی که میخواهی در همین زندگی اینطوری با همین حقارت، بچههایت گناهکار میشوند وقتی با تو اینطوری رفتار کنند آنها جهنم میروند، رحم به خودت نمیکنی رحم به بچههایت بکن از آنجا بیرون بکش؛ جایی که انسان قرار است با خدا درگیر بشود باید تعطیلش بکنی.@لذا امیرالمؤمنین فرمود ما کسی بودیم یا کسی هستیم که به خاطر خدا به روی پدر و مادر و نزدیکترین کسانمان شمشیر میکشیم اگر لازم باشد. اگر چیزی قرار است ما را جهنمی بکند یا با خدا درگیر بکند نه، دیگر نه، اینجا حرمتی ندارد.@خب این شعار قشنگ بزغالۀ فهمیده است ما خیلی وقتها متأسفانه به یک کسی میگوییم (ای گوسفند، ای بز، مثل بزغاله) ولی چه کسی میتواند اینطوری حرف بزند این درجه از شعور و آگاهی را دارند این ذکرها را امام حسین میگوید که ما حیوانات را مسخره نکنیم.@یادتان هست حضرت فرمود قورباغه را مسخره و تحقیر نکنید قورباغه دارد ذکر میگوید، هیچ حیوانی را نمیتوانید هیچ انسانی را هم اینطوری نسبت ندهید چون ممکن است آن حیوان فردای قیامت یقه شما را بگیرد.@به یک کسی بود میگفت عجب الاغ و خر و گاوی است فردا گاو دارد بهشت میرود و یقه تو را میگیرد. تو گیر میکنی او بهشت میرود، میگوید مردک یک همچین آدم عوضی را به من نسبت دادی؟! یعنی من اینقدر عوضی بودم معصیت خدا را بکنم!@حیوانات میگویند ما معصیت نمیکنیم، نمیتوانیم بگوییم مثل گاو و الاغ است توهین میشود، میگوید مثل سگ است، سگ به او برمیخورد وقتی تو میگویی فلانی مثل سگ میماند سگ بله مگر سگهای بدی باشند.@شیر، شیر را قبلاً یک حدیث برای شما خواندم که امیرالمؤمنین آن ذکر را داشت و ذکرش چی بود؟ این بود: «سبحان» منزه است خدایی که ترس من را در دل بندگانش قرار داد. شیر در خدا مظهر چیست؟ جلال، عظمت، شکوه، سلطنت، قدرت، اینها اسمهای خاصی هست که از شیر گرفته میشود و ما در میآوریم.@ترس من را در دل بندگانش قرار داده فرمان خدا مهم است مهم. این را دقت کنید پس شعار شیر طاعت خداست. دستور خدا را جدی بگیرید سهلانگاری در دستور خدا نکنید هر چه گفت. حالا این یکذره حجاب هم یکذره شُل باشد حالا موهایم معلوم باشد، حالا یکذره آستین من بالا برود، حالا دین که این نیست به ظاهر نیست بگذار مثلاً من لباس آنطوری بپوشم.@آقایان هم همینطور هست حالا مثلاً مگر دین به ریش و سبیل نیست مگر دین لباس اینطوری است؛ همه مهم است فرمان خداست، وقتی فرمان خداست مهم است. بیشتر کسانی که جهنم میروند برای این نیست که گناه میکنند برای کسانی است که گناه را کوچک میشمارند. میگویند ای کاش گناهمان همینها باشد.@حضرت میگوید از چیزی که از شما میترسم، روایتش را برایتان بخوانم: «لَا مُصِيبَةَ كَاسْتِهَانَتِكَ بِالذَّنْبِ وَ رِضَاكَ بِالْحَالَةِ الَّتِي أَنْتَ عَلَيْهَا» هیچ مصیبتی مثل این نیست که گناه را کوچک بشماری و به حالی که داری راضی بشوی. خوش به حال من، من خیلی خوب هستم خیلی عالی است، نه انسان نباید به هیچ حالتی راضی باشد.@بعضی از عزیزان میآیند به ما میگویند ما خیلی کار کردیم و زحمت کشیدیم یک دوره، دو دوره، سه دوره، هفت دوره برنامه، ولی الان اصلاً از خودم راضی نیستم.@مؤمن اینطوری است «المُومِنُ یُصبِحُ وَ یُمسی وَ هُو ظَنُونٌ عِندَ نَفسِه» مؤمن صبح و شب میکند به خودش بدبین است این علامت خوبی است که یک نفر از خودش انتقاد میکند یک نفر به خودش بدبین است.@اما این بدبینی هم شیطانیاش هم هست، شیطانیاش کدام است؟ اینکه من هیچ وقت رشد نمیتوانم بکنم من نمیتوانم درست کنم درست و اصلاح نمیشوم، این شیطانی است اما اینکه مؤمن به خودش بدبین باشد حقش هم هست که بدبین باشد و این زیبنده مؤمن است که مؤمن به خودش بدبین باشد یک زینت برای مؤمن است.@انشاءالله خدا انسان را از احساس تقصیر و کوتاهی بیرون نیاورد خدا نکند یک انسانی به یک جایی برسد که بگوید من کوتاهی نکردم و تقصیری نداشتم گناهی ندارم این خیلی خطرناک است. این هم فرمان شیر که میگوید فرمان خدا مهم است مهم؛ دستور خدا را جدی بگیرید.@ای فرزند آدم صبر کن تو در مقابل کسی هستی که تو را میبیند و دیده نمیشود و آن خداست. این ذکر و تسبیح گاو نر هست.@یک ترجمه لطیفترش این هست ای فرزند آدم آرام باش (به جای صبر کن بگوییم چی؟ آرام باش) تو در پیشگاه کسی هستی که میبیند و خود دیده نمیشود و او همان خداست؛ این آرامش خیلی آرامش خوبی هست مثل خود آرامش گاو که خیلی آرام هست و رام هست انسان آرام باشد جلز و ولز خیلی نداشته باشد خیلی بیتابی و بیقراری نکند جزع و فزع نداشته باشد مؤمن هیچ وقت جزع نمیکند.@در روایت داریم از نبی اکرم این فوقالعاده است فرمول است ما برایش چهار جلسهای در مشهد هم برای این یک روایت بحث داشتیم که «المؤمن کالغریب فی الدنیا» مؤمن در این دنیا مثل یک غریبه است.@خیلی زیباست. خیلی با آن انس نمیگیرد مثل یک جایی که انسان میرود و غریبه است خیلی خوشش نمیآید بماند، چون انسش جای دیگر است احساس غربت در دنیا میکند ما کجا و آنجا.@
کسی که انس با خانواده آسمانیاش، فرشتهها و خدا داشته باشد میفهمد اینجا چقدر ما غریب هستیم و چقدر دور افتادهایم از خانواده اصلیمان. میگوید مؤمن مثل غریب است «لا يأنَسُ في عِزِّها،ولا يَجْزَعُ مِن ذُلِّها» مؤمن هیچ وقت نسبت به ذلتهای دنیایی جزع نمیکند.@این را دقت کنید فوقالعاده روانشناسانه و دقیق است روانشناسان حالا حالاها باید بدوند تا این فرمایشات را بفهمند. دوتا نکته دارد که اگر کسی این را گرفت رمز شادی و آرامش را پیغمبر در زندگی گفته.@و همه بدبختیها و مشکلات ما سر همین است «لا يأنَسُ في عِزِّها،ولا يَجْزَعُ مِن ذُلِّها» مؤمن به هیچ وجه با عزت دنیایی انس نمیگیرد یعنی گولش نمیزند که خانوادهاش یادش بروند.@شما نگاه کنید کسانی که چهارتا مسافرت خارج از کشور میروند، ژاپن رفتند و دختر منتظر است میگوید شوهر من ژاپن رفته کار کند مثلاً برای من پول بفرستد بعد میفهمد که آنجا ازدواج کرده و تشکیل خانواده داده و اصلاً یادش رفته که اینجا زن دارد.@دیدید بعضیها اینطور هستند خیلی الان داریم شاید هفتهای یکی دو بار دارم، دبی و ترکیه رفته بودیم که آنجا کار کنیم شوهرم آنجا اصلاً تغییر ماهیت داده و من را هم طلاق داده و میگوید بلند شو برو خانه پدرت، من اینجا کار دارم نمیتوانم بیایم؛ چی شد؟!@مؤمن با هیچ کدام از عزتهای دنیایی انس نمیگیرد عزت مالی، عزت ثروت، عزتی که از راه ثروت به دست میآید مؤمن با آن انس نمیگیرد.@بقیه ممکن است چاپلوس باشند و دائم دنبال آدم باشند چون آدم پولداری هست و ماشین آنچنانی و خانه آنچنانی داری چاپلوسیات را بکنند و دورت، این اصلاً با این ثروت و خانه و ماشین و ثروت و نه با هیچی و نه با این کارخانه اصلاً انس ندارد.@یک بنده خدایی استاد ما میفرمود که 70 ـ 80 تا مدرسه ساخته بود این یعنی انس ندارد ثروتش را فقط برای آخرتش میگذارد. خود این شخص به استاد ما گفته بود که یک ویلا داشتم دیدم خیلی به آن دلبسته هستم و نمیتوانم از آن جدا بشوم، دیدم حالا که نمیتوانم جدا بشوم گفتم پس برای خودم نگهاش دارم برای همین آن را فروختم و برای آخرت آنجا فرستادم برای من باشد؛ این زیرکی را.@یک ماشین، آپارتمان، مغازه را دوست داری خب نگهاش دار، چطوری نگهاش داری؟ بفرست برای آخرت برود برایت حفظ میشود. «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ» آن که پیش شماست نابود است ولی آن چیزی که پیش خداست برایت میماند. خیلی به آن علاقه داری پس جاودانهاش کن.@حتی یک عشق زمینی را خیلی به آن علاقه داری جاودانهاش کن که در بهشت هم با هم باشید. پیغمبر چرا میگفت خدایا در بهشت هم خدیجه را به من عطا کن؟ از بس این بانو دوستداشتنی بود که پیغمبر هر وقت یادش میکرد گریه میکرد هر وقت یاد خدیجه میافتاد.@دوستان خدیجه که خانه پیغمبر میآمدند پیامبر عبای خودش را زیر اینها میانداخت و به اینها نهایت احترام را میکرد اینها دوستان خدیجه هستند، احترام میگذاشت. این آنقدر عاشق پیغمبر بود و پیغمبر عاشق او بود که پیامبر میگفت خدایا در بهشت هم خدیجه را به من بده. چقدر روابط اینطوری خوب است.@عشق زمینی است و او را میخواهی تا مرگ خوب است اگر یک دنیا همدیگر را دوست داشته باشید به چه درد میخورد. عشق زمینی باید یکطوری طراحی بشود که آدم دوست داشته باشد با این همسر بهشت هم باشد این خیلی خوب است.@نه اینکه آرزوی مردنش را بکنی یا او آرزوی مردن تو را بکند یا وقتی مُرد بگویی آخیش راحت شدم. این خوب نیست که آدم در دلش جدایی بخواهد یا در دلش خدای نکرده پشیمان بشود. اکثر آدمها وقتی که خوب است آدم یکطوری باشد که بگوید اگر به اول برگردم با همین شخص ازدواج میکنم این عشق زمینی قشنگ و پایداری است.@پس مؤمن با دنیا انس نمیگیرد نه انس گیاهی با بدن، خوراک، غذا، انس حیوانی نمیگیرد. عایشه میگفت پیغمبر با ما خیلی مهربان و خوب بود تا اذان میگفتند پیغمبر حالش یکطوری بود که انگار اصلاً هیچ کس از ما را نمیشناسد موقع نماز با همه غریبه میشد.@میگفت یک موقعهایی اینقدر بیتاب میشد میگفت «ارحنا یا بلال» بلال راحتمان کن بلند شو یک اذان بگو برویم نماز بخوانیم، دل آنطرف است. اینکه در روایت داریم مؤمن با بدنش با مردم است اما دلش کجاست؟ با قلبت با خدا باش با بدنت با مردم باش. خوب و مهربان و خوشرو اما دلت را جای دیگر ببر.@
دلش را آدم خدا ببرد خیلی خوب است اهل بیت و خانواده آسمانیاش ببرند این خیلی قیمت دارد. انس نمیگیرد نه با رشتهاش، نه با شغلش، نه با درآمدش، نه با مقامش، نه با موقعیت اجتماعیاش اصلاً با اینها انس ندارد.@یعنی اگر قرار باشد اینها را کنار بگذارد راحت کنار میگذارد، اگر از او بگیرند اصلاً به او برنمیخورد بود و نبودش برایش هیچ فرقی نمیکند اصلاً برایش مهم نیست الان ثروتمند است یا فقیر است، الان فلان مقام را دارد یا ندارد اصلاً با آن انس ندارد.@مثل الان طرف میلیاردی رشوه میدهد که یک جا رأی بیاورد این معلوم است که بنده این دنیاست. «لا يأنَسُ في عِزِّها» با عزتهای دنیایی انس نمیگیرد. با این دکتری، خودش را میکشد که به او آقای دکتر بگویند آقای مهندس، با اینها انس دارد همینها خیلی برایش اهمیت دارد.@هنرمند، هنرپیشه، شاعر، فیلسوف، عالم، حجت الاسلام اسمهای اینطوری، انسش با اینطور چیزهاست استاد دانشگاه و جناب مهندس و فرمانده و رئیس با اینها انس دارد. مؤمن اصلاً با اینها انس نمیگیرد.@شعار گاو را میخواهیم توضیح بدهیم «ولا يَجْزَعُ مِن ذُلِّها» مؤمن هیچ وقت بیتاب ذلتهای دنیایی نیست ذلتهای مالی، الان فقیر است ندارد.@ذلتهای گیاهی وضع بدنیاش خراب است الان معلول است یک ذلت بیماری اینکه بقیه به او یکطوری نگاه میکنند او اصلاً جزع ندارد ناراحت نیست که الان چرا بقیه سالم هستند من اینطوری نیستم مؤمن بیتابی اصلاً ندارد.@ذلتهای حیوانی من الان ازدواج نکردم الان من طلاق گرفتم الان کسی با من ازدواج نمیکند الان بچه ندارم بقیه دارند ما نداریم، خانه ندارم مستأجر هستم ماشین ندارم فقط یک پراید دارم این آدم اصلاً احساس ذلت نمیکند با دوچرخه یا موتور برود چه بپوشد چه سوار بشود، نمیگوید عزت و آبروی من به این است که این ماشین را سوار بشوم.@یکی از این دوستان چند وقت پیش گفتم ماشین داری میخواهیم یک مأموریت به تو بدهم کسی را مهمان خارجی داریم، گفت من کمتر از پراید سوار نمیشوم. اصلاً برایش مهم نیست پراید یا چیز دیگر سوار شود برایش فرقی ندارد دفترش کجا باشد.@این آدم مثلاً حالا باید حتماً جنس لباسم اینطوری باشد خودکار و کیف و انگشتر و عینکم باید اینطوری باشد همه بِرَند، دیدید دنبال برند هستند این آدم با عزتهای دنیایی انس دارد و جزع دارد از نبودنش؛ میگوید من لباس غیربرند بپوشم! من بلند شوم بازار بروم یک لباس همینطوری بردارم بپوشم! نه، دنبال اسم میرود.@«وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ» مرکبهای نشاندار، «وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ» که در قرآن هست الان طرف دنبال ماشینم این باشد نشاندار است مارک و مدل ماشین من این باشد، گیر است.@یک موقع هست میگوید نه یک ماشینی میخواهم یک رفاهی داشته باشد یک شرایط رفاهی خوب داشته باشد برای این کار، آدم عاقلی است مهم هم نیست چی به هر گزینهای برسم آن را میگیرم چون میخواهم این شرایط را داشته باشد.@مؤمن جزع ندارد از اینکه الان ماشین آنچنانیاش یکدفعه مجبور شده الان برود به جای آن یک پراید سوار بشود اصلاً ناراحت نیست. من یک رفیقی دارم وضع مالیاش خوب، این برای برادران و خواهرانش و مردم عادی آنقدر کار خیر میکند که نگو.@برادرهایش همه را صاحبخانه کرده خواهرها همه ازدواج کردند برای آنها جهیزیه تهیه کرده صاحبخانه کرده به پدر و مادرش میرسد ماشین خوب هم دارد خانه خوب هم دارد ماشین شاستیبلند خیلی خوب، این هر وقت میآید و میرود با یک RD میآید و میرود کولر هم ندارد دائم اینطوری میکند.@بعد میگوید همین برای من بس است اصلاً ناراحت نیست خسیس نیست چون دارد برای همه چکار میکند؟ خرج میکند، ولی آدم است به نفسش هم اصلاً باج نمیدهد همین RD خوب است زنش هم یک فرشته مثل خودش، از اینها نیست که شوهر را تحت فشار بگذارد که تو چرا مثلاً با این ماشین میخواهیم جایی برویم، نه زنش هم مثل خودش است بیدار است.@«ولا يَجْزَعُ مِن ذُلِّها» هر وقت به جزع افتادی باید خجالت بکشیم. میگوید «أما یستحی» حیا نمیکنید آدم باید خجالت بکشد وقتی به جزع افتادی بیشخصیت میشوی، وقتی برای دنیا گریه کردی جهنمی میشوی.@بیشخصیتی یعنی اینکه شما برای یکی از ذلتهای دنیایی احساس ذلت بکنید و بیتابی کنید. آی آبرویم رفت، الان مگر من با این جهیزیه میتوانم خانه شوهر بروم، مگر من خانهام مگر میشود پایین شهر برود ما یک عمر آبرو داشتیم بالای شهر زندگی کردیم من الان بیایم پایین بروم زندگی کنم؟ من الان این شغل را داشته باشم؟.@خدا رحمت کند مرحوم حاج ملا هادی سبزواری را در آن اوج علم و عرفان بزرگی بود مرحوم حاج ملا هادی کسی بود که وقتی مینشست موعظه میکرد انشاءالله وقتی سبزوار رفتید سر قبرش بروید بعضیها را میکوبد موعظهاش بعضیها را میکشت.@این آدم با این عظمت سبزوار برای درس نمیآید همه هم میدانستند حاج ملا هادی چی شده. کرمان میرود در حوزه علمیهای، کسی آنجا او را نمیشناخت، میرود در میزند خادم میآید میگوید چیه؟ میگوید جا به ما میدهید ما اینجا بمانیم؟ میگوید نه ما جایی نداریم، کارگر نمیخواهید؟ میگوید خب چرا اگر بخواهی اینجا بمانی جا به تو میدهیم ولی باید کارگری کنی؟ باشد.@اول تزکیه و تهذیب نفس، اول خودت را بکش از شرّ خودت راحت بشو آدمی که من من زیاد دارد اصلاً نمیتواند رشد کند.@آنجا میرود کارگری، طلبهها به او میگفتند هادی، آقا شیخ هادی برو برای ما مست بخر بیاور، مثلاً یک کسی اشاره میکرد این آفتابه را نزدیک توالت به دست ما بده حاج ملا هادی اینطوری بوده، چشم، اینجا را جارو کن، چشم؛ یک جا حاج هادی لو رفت بعد ازدواج که میخواست بکند با همان دختر خادم ازدواج کرد.@الان طرف آمده طلاق دارد میگیرد به مرد میگویم برای چه میخواهی زنت را طلاق بدهی؟ از دهات دوتایی با هم پنجم ابتدایی آمدند زن در شهر فداکاری کرده با چه سختی بچهداری کرده مردک لیسانس گرفته اینطوری میکند زن من به کلاسم نمیخورد، با یک لیسانس!@دکترا و پروفسور هم که بشوی باید بگویی این زن همان است که تو را به آنجا رسانده تو روی فداکاریهای این زن به هر جا رسیدی دنیایی و آخرتی اگر آدم برسد، بفهم شوهرت چه نقشی دارد بفهم زنت چه نقشی دارد؛ میگوید دلم را زد و این دیگر کلاس من نیست.@حالا بعضیها آنقدر بیشخصیت هستند یک لیسانس و یکذره شغلشان عوض میشود حالا میخواهد زن بگیرد دیگر...؛ الان من یک آدم میشناسم مثلاً شاید بیست و خوردهای سال پیش یک آدمی بود مثلاً یک کار خیلی پستی داشت البته کارش پست بود درآمدش زیاد بود بعضی کارها هستند ظاهرشان پست است.@میگفت من باید با خانم دکتر ازدواج کنم هنوز هم مجرد است این توهم مانده چون میخواهد حقارت خودش را با خانم دکتر بودن زنش جبران کند بعضیها اینطوری هستند، من، من کسی هستم که باید زن من یا شوهر من، آنقدر شرط برای شوهر میگذارد آخرش هم....@یک خانمی بود خیلی سال پیش، پیش من آمد، به او گفتم من یک چیزی به تو بگویم تو تنها میمیری پیر میشوی و تنها میمیری، هنوز هم آن خانم تنهاست گفتم تو اینطوری روانی میشوی با این شرائطی که تو برای خودت و شوهر میگذاری آنقدر شرط میگذارد برای شوهر، آنقدر فیلتر میگذارد که باید اینطور و آنطور باشی، آنقدر برای زن... این حرفها چیه.@حاج ملا هادی میگوید دختر همین خادم از سر من هم زیاد است از بس خودش را نمیبیند. نه من دیگر الان که نمیتوانم با دخترعمویم که با او قرار عقد گذاشتم ازدواج کنم او برای دهات و شهرستان بوده حالا من آمدم شهر اینجا برای خودم کسی هستم آن بیچاره را آنجا معطل نگه داشته با یک دختر مثلاً شهری و کلاس خودش میخواهد ازدواج کند، بارک الله.@این آدمی هست که جزع دارد. حالا فرش خانهاش باشد اگر فرش دستباف نباشد این آدم بیشخصیت میشود فرش ماشینی نمیتواند زیر پایش بیاندازد این بیشخصیت میشود اگر خانهاش وسایل خاصی نباشد بیشخصیت میشود پس تو بیشخصیت هستی همه چیز را داری از بیرون میگیری.@جزع دارد برای ذلتهای دنیایی، هر چه تکلف زندگی بیشتر باشد تو بیشخصیتترین هستی و تو حقیرتر میشوی و زندگیات سختتر میگذرد.@
آدم راحت میتواند بمیرد. میبینی طرف میخواهد بخوابد این عبایم را تا کردم تمام شد این دستم را زیر سرم گذاشتم این کفشم را رویش پارچه میاندازم میخوابم راحت خوابش میبرد قشنگ میخوابد.@40 بار در رختخواب غلت میخورد هیچ چیز من جور نیست این صدا دارد این نور الان روشن است، الان طرف میبینی چراغ روشن است میبینی الان چراغ روشن است تخت میخوابد چون تعلق ندارد در ماشین، اتوبوس، قطار، هواپیما، شلوغی.@«ولا يَجْزَعُ مِن ذُلِّها» مؤمن اصلاً از کیفیت بد دنیایش غصه نمیخورد این تعریف یک شخصیت استاندارد است یک شخصیت بهشتی. الان ما چقدر قاعده خدمت شما دادیم عزیزان قواعد را نگه دارید.@مؤمن یادتان نرود در دنیا مثل چیست؟ غریبه است اصل انسش بالا و خانواده آسمانیاش است از انس با عزتهای دنیایی ندارد هر چند از آنها برخوردار است آنها را دارد اما با آنها انس ندارد از ذلتهای دنیایی هم بیتابی نمیکند یعنی اینطوری غصه نمیخورد که من الان اینطوری شدم، محال است شخصیتش با این و آن در مقایسه باشد اگر در مقایسه افتادی بیشخصیت شدی یعنی قیمت از دستت رفت.@گاو عزیزمان. سراغ فیل برویم. هیچ نیرو و نیرنگ جلوی مردن را نگیرد. فیل مظهر قدرت است این فیل را یک مورچه از کار میاندازد، دشمن یک فیل چیست؟ یک مورچه است. موش؟ حالا نه کوچکتر از موش. همان حرفی که سیدالشهدا زد اگر میتوانی ملک الموت سراغت آمد به او بگویی برو، برو هر جایی میخواهی گناه کن.@چون وقتی فهمیدیم (لا حول و لا قوه الا بالله) پس با چه چیزی میخواهیم جلوی مرگ را بگیریم؟ نمیتوانیم جلوی مرگ را بگیریم.@این یوزپلنگ، شعارش را بخوانیم ای عزیز ای جبار ای متکبر ای خدا. متکبر یعنی چی؟ یعنی تنها کسی که حق کبریایی و بزرگی دارد کیست؟ خدا. در اردوی نسیم حیات اینها را توضیح دادیم که کبریایی و عظمت یعنی چی. کبریایی و عظمت خداوند تبارک و تعالی که لباسهای قامت الهی هستند.@تنها کسی که میتواند بزرگی کند و بگوید من بزرگ هستم کیست؟ خدا. در مقابل خدا دیگر هیچی نیست لذا به خداوند میگوید در دعا هم میخوانیم «عزیز المتکبر» در سوره حشر میخوانیم «هو الله لا اله الا هو» تا آخر، عزیز، جبار، ای متکبر ای خدا.@بعدی شتر پر خیر و برکت هست. منزه است خدایی که خوارکننده گردنفرازان و ستمگران هست منزه است. این دو بار تسبیح دارد. نمرود را شما نگاه کنید آن همه طغیان کرد ابراهیم آن همه آیات نشان داد یک پشه خدا برایش فرستاد و در بینی او رفت دائماً سرش را به دیوار میزد تا مُرد با پشه حمله کرد. ابرهه را با چی؟ با ابابیل.@متکبرها را خدا خوار میکند، این یادتان نرود قاعده است تکبر کاذب (قاعده را همیشه گفتیم) چی دارد؟ ذلت صادق دارد. بین این دوتا همیشه یک تناسب هست. تکبر کاذب ذلت چی؟ صادق. پس اگر یک جایی بزرگی کردی یک ذلتی که مناسبت هست سراغت میآید و تو را خورد و له میکند.@خواستگار خوب برای دخترش آمده مؤمن است و شرائطش خوب است میگوید ما به اینها دختر بدهیم، نه. به من اینطوری میکند و میگوید من از شما گله دارم آقای شجاعی شما شئون خانوادگی ما را در نظر میگرفتید این خواستگار را معرفی میکردید.@گفتم «المؤمن کُفُّ المؤمن» مؤمن کُف مؤمن است شئون خانوادگی چیه؟! این دیگر چه طاغوت و بتی هست که شما از خودتان در آوردید؟! میگوید ما شئون خانوادگی داریم برای خودمان در این اجتماع کسی هستیم موقعیتی داریم چنین و چنان، باشد.@به دختر گفتم دختر گفت خانوادهام راست میگویند استاد شما چرا رعایت ما را نکردید، این چیزی کم ندارد جوان و خوب است و خوش قیافه است درس خوانده حالا پول ندارد بعداً هم پولدار میشود.@یک شوهری به این بدبخت دادند از همین کسانی که همکلاسی خودش بود ذلتی به این دختر داد که نگو، هم حقش بود همه جوره این دختر در زندگی ذلیل شد هم خانواده تحقیر شد.@برای همین روایت داریم آدمی که در خودش گندگی دارد روز قیامت خدا به اندازه مورچهاش میکند اول از این کوچکش میکند که تحقیرش کند بعد چون آنجا مرگ وجود ندارد زیر دست و پای افراد له میشود ولی نمیمیرد.@مثل فیلمهای کارتونی دیدید که طرف له میشود بین در و دیوار، پلنگ صورتی را دیدید هیچ اتفاقی نمیافتد در کارتون هیچ کس نمیمیرد مرگ نداریم؛ تحقیرش میکند.@میگوید این پنجاه هزار سال قیامت هیچ کس نمیآید به این سر بزند، یک کسی بیاید به ما سر بزند ما بالأخره چکاره هستیم جهنمی هستیم، اگر جهنمی هستیم بیایید به ما بگویید اصلاً کسی نمیآید بگوید. این پنجاه هزار سال زیر دست و پا له میشود ولی نمیمیرد برای اینکه آدم متکبری بود. آدمهای بینماز متکبر هستند.@«إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ» آنهایی که در مقابل عبادت من تکبر میورزند بزودی با خواری به جهنم میروند. یا فرمود: «مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً وَ هُوَ ضَاحِكٌ دَخَلَ اَلنَّارَ وَ هُوَ بَاكٍ» کسی که گناه میکند و میخندد این داخل جهنم میشود در حالی که گریه میکند. آدم متکبر معصیت میکند مسخره هم میکند.@آخوند و مرجع و بچه حزباللهی و بچه بسیجیها را مسخره میکند اینها 57 هستند بعد ادایشان را در میآورد، دیدید در شبکههای آنچنانی همه متدینها را مسخره میکنند؛ اینها خشم خدا را برمیانگیزد ولی خدا به او مهلت میدهد اگر توبه کرد کرد، اگر نه خدا با خواری با او رفتار میکند و این آدم را ذلیلش میکند.@یک موقع هست مثلاً شما فرض بفرمایید یک جا برای یک کسی کلاس میگذارید و با کسی تحقیرآمیز حرف میزنید یا خدای نکرده نعوذبالله یک کسی را به خاطر اشتباهش یا گناهش انسان سرزنش میکند، نمیمیری مگر اینکه بدتر از آن گناه را مرتکب میشوی و آن ذلت سرت بیاید.@گردنفرازی و گندگی کردن ممنوع، برای هیچ کس کلاس اینطوری نگذاریم به قول امروزیها، پز به هیچ کس ندهیم یک کسی که در روحیهاش در روایت داریم با بند کفشش هم به کسی پز بدهد جهنمی میشود چون خلاف چیست؟ خلاف الحمدلله است.@یکی از اصحاب امام صادق (علیه السّلام) یا امام کاظم اشتباه از من است به نظر من امام کاظم هست حج میرود و اجازه میگیرد خدمت حضرت و چادر حضرت برود حضرت قبول نمیکند، با هم دوست بودند و خیلی با هم صمیمی بودند ولی حضرت قبول نمیکند هر کاری میکند در شهر هم کارهای بوده.@حضرت میگوید چرا یکی از شیعیان آمده با تو کار داشته کارش را راه نیانداختی؟ چون رئیس هستی میتوانی راحت به هر کسی نه بگویی؟! تا نروی رضایت آن را جلب کنی من هرگز با تو ملاقات نمیکنم، دوست صمیمیاش بود.@میرود در خانه طرف میگوید تو رو خدا من را حلال کن میگوید باشد حلالت کردم، میگوید نه دلم آرام نمیشود، روی زمین میخوابد و میگوید پایت را روی صورت من بگذار و اینطوری فشار بده من راحت بشوم، میگوید نه خواهش میکنم من بخشیدم، نه باید این کار را بکنی. خدمت امام برمیگردد و امام با روی باز او را میپذیرد.@هیچ چیز نباید باعث بشود که انسان خدای نکرده و نعوذبالله برای کسی یک فخری بفروشد گندگی بکند. نه درس، تحصیلات، خوشگلی، موقعیت اجتماعی، پدر و مادرت، مقام هیچی، اگر یک موقع کسی در ذهنش یک همچین چیزی بیاید مشرک است و بعد خدا ذلیلش میکند این را حواسمان باشد.@بعدی هم خیلی قشنگ است اسب عزیز و دوستداشتنی یکی از مظاهر واقعاً جذاب خداست که خدا در مورد اسب چه فرمود؟ یادتان هست؟ بزودی کسانی را سوار تو خواهم کرد که تسبیح و تحمید و تحلیل و تکبیر من را میکنند.@اسب اصلاً آدم تعجب است خیلی عجائب در این اسب هست خیلی هم باشرافت و نجیب هست فوقالعاده خوشفکر و خوشفهم و فهمیده و صبور و وفادار بسیار عالی. «سبحان ربنا سبحان» اسب دوبار تسبیح دارد تسبیح الهی را به جا میآورد. پس ما اسب را یادمان افتاد یاد چه میافتیم؟ سبحان الله.@اگر اسب را دیدی آن هم با تنوع و زیباییهای مختلف یک یار و دوست خیلی خوب یک آدم باوفا، آدم که نه بهتر از آدم، باوفا و خوب و فهمیده.@حیوان بسیار باحیایی هست از جمله خصوصیتهای این حیوان این هست که به هیچ وجه نمیشود مثل بعضی از حیوانات، مثل بعضی از آدمها با خواهر و مادر خودشان رابطه نامشروع برقرار میکنند.@بعضیها با برادر و پدر خودشان رابطه نامشروع برقرار میکنند اسب یک چیزی هست که اگر (بعضیها این کلک را به اسب میزنند) چشمش را ببندند و نگذارند بفهمد این کسی که میخواهد با آن رابطه برقرار کند برادر یا خواهر خودش است اسب خصوصیتش این هست که خودکشی میکند.@اصلاً تحمل همچین چیزی را ندارد خیلی حیا و نجابت دارد آدمهایی که هر غلطی دلشان میخواهد بکنند باید از این عبرت بگیرند فردا حجت خدا هستند بر انسانها. پس اسب سبحان الله. اینها را یادمان نرود.@
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@