جلسه 021 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)
شماره جلسه
21
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 021 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)

«به نام خدا»

بحثمان درباره ی آفات یاد بود، یکی از مهمترین آفات یاد که جزء حمله های سمت راست شیطان هست، گاهی وقتها سمت چپ، گاهی وقتها سمت راست، این آفت هست، و آن مشغول شدن به یاد مردم هست، انسان دائماً با حرف زدن درباره ی مردم یا به گناه، غیبت، تهمت، فضولی، ارزیابی های غلط، قضاوت های غلط، بدبینی خودش را مشغول کند، یا اینکه چیزهای مباح بگوید درباره ی مردم، اینکه بگوید کی با کی ازدواج کرد؟ فلانی چند تا بچه دارد؟ اون کیه؟ این زنِ کیه؟ اون شوهر کیه؟ همین چیزهای مباح حالا، یکی از چیزهای خیلی خیلی خطرناک هم هست، روایتی هست از علی (ع) می فرماید: « مَن اِشتَغَلَ بِذکر الناس قَطَعَهُ اللهُ سبحانَهُ اَن ذِکرِ» یک موقعی هست که می گوید اگر کسی معصیت کند، گناه کند یا کفر بورزد یا یک کاری کند که خدا او را از ذکر خودش قطع می کند اجازه نمی دهد راجع به یک چیزی می گوید که از صدتا گناهان دیگر بدتر هست، ولی ظاهراً صورت گناه را هم ندارد، مثل تنبلی و بی حوصلگی هست که ظاهراً گناهی ندارد ولی از همه ی کبائر بالاتر هست، کلید همه ی بدبختی های انسان در دنیا و آخرت دو چیز هست، تنبلی و بی حوصلگی، منشأ همه ی مفاسد هست ولی ظاهراً یک آدم تنبل و بی حوصله را کسی نمی گوید که تو گناه کار هستی و معصیت کار هستی و اهل فحشا هستی، در حالیکه ریشه ی همه ی فحشاها و گرفتاری ها و منکرات خودِ همین تنبلی و بی حوصلگی هست، که اگر انسان به این غلبه نکند به همه چیز آلوده می شود، این ذکر ناس هم از آن چیزهای خیلی خطرناک هست، اینکه انسان مشغول حرف زدن در موردِ دیگران بشود، حالا یا به گناه، به غیبت، به مسائل بد یا اینکه حالا چیزهای مباح بگوید و مشغول مباح شود، بعضی ها دوست دارند لذت می برند از اینکه در مورد دیگران حرف بزنند، بعد هم می نشینند و نقد می زنند، گاهی وقتها مثلاً بعضی ها افسانه می خوانند، اینقدر شهوت دارند در مورد حرف زدن در مورد دیگران از چیزهای جدی می گذرند و می روند در مورد افسانه حرف می زنند، و وقتشان را می گذارند سرِ چیزهایی که وجود نداشته و ندارد در مورد این چیزها صحبت می کنند، و شیطان چنان اینها را سرِ کار می گذارد، چنان مشغولشان می کند که او فکر می کند که واقعاً جدی ترین کارها را انجام می دهد، گاهی وقتها من افرادی را می بینم که بعضی اوقات با آنها به عنوان نخبه و کارشناس با آنها مصاحبه می کنند در مطبوعات و رسانه ها بعد من با خودم می گفتم که خدایا این قرار هست که به مردم چه چیزی بدهد؟ یعنی اینها در مورد چه چیز مهمی می خواهند صحبت کنند و چه چیز مهمی می خواهند دستِ مردم بدهند، می بینید که طرف پیر شده است و هفتاد سال هست که در مورد این چیزها صحبت می کند، عمرش را گذاشته است روی این طور چیزها، و این خیلی خطرناک هست انسان باید خیلی حواسش جمع باشد که راحت وقت نگذارد راجع به این و آن حرف بزند، می بینید که دو، سه ساعت وقت گذاشتند و با اطرافیان و دوستان دارند راجع به اینکه مثلاً تلوزیون یک هنرپیشه ای را نشان می دهد اینها راجع به تاریخچه ی زندگی او صحبت می کنند که چند تا شوهر کرده است و چند تا زن گرفته است و چند بار بچه دار شده است و چه فیلمهایی بازی کرده است و نقد و بررسی او می پردازند، همینطور بی خود و الکی، یا اینکه می نشینند راجع به یک شخصِ دیگری صحبت می کنند، واقعاً لذت بعضی ها این هست در بخش گناه خورشت اینها، خورشتی که می خورد روح اینها و از آن لذت می برد غیبت هست که خورشت سگهای جهنم است، این هست که پشت سرِ دیگران حرف بزنند، و انگار اگر حرف نزنند اصلاً قوام ندارند، و سرِ پا نیستند، و در غیر آن صورت می خواهند در مورد حرفهای مباح صحبت کنند، چیزهایی که هیچ ارزشی ندارد و دانستن و ندانستنش هیچ فرقی نمی کند این خیلی بد هست در روایت هم داریم وقت نگذارید روی چیزی که « وَ مِن علمٍ لا یَنفع» خدایا پناه می برم به تو از علمی که سودی ندارد، وقت گذاشتید، دانش گذاشتید، خواندید این علم را ولی می بینید که تَهِ این چیزی نیست، خیلی از وقت گذاری ها و مطالعات و رشته ها اینگونه هست که شخص وقت می گذارد ولی بعد می بیند که دانستن و ندانستنش خیلی هم تفاوتی نکرد، یا وقت می گذارد بعد می فهمد که خیلی از چیزهایی که خوانده است باطل بوده است اصلاً، بعداً باطل شده است، در بعضی از رشته ها شخص لیسانس را که می گیرد نصف لیسانسش فقط وقت صرفِ نظریه های باطل شده است یعنی می گویند که این را بخوان قبلاً دیگران اینگونه فکر می کردند، می رسد به ارشد می بیند که بسیاری از چیزهایی که در لیسانس خوانده باطل بوده، می رسد به دکتری می فهمد که بسیاری از چیزهایی که در ارشد خوانده است باطل بوده است، « مَن اِشتَغَلَ بِذِکر الناس قطعَ الله سبحانُ اَن ذِکرِ» خدا او را از یاد خودش انقطاع می کند قطع می کند، محروم می کند، صفحه ی حوادث روزنامه ها را می نشیند با چه شهوتی می خواند که نمی دانم چه کسی عروسش را کُشت؟ چه کسی دامادش را کُشت؟ چه کسی دخترش را کُشت؟ چه کسی باجناقش را کُشت؟ خیلی لذت می برند از این کار، اینها فضای ذهن را خیلی مشغول می کند، خیلی مواقع تماشای تلوزیون اشتغال به ذکر ناس هست، یعنی این با شهوت می نشیند نگاه می کند ببیند بالاخره این آقا به این خانم رسید یا نه؟ یا آن آقا می خواست مالش را به دست بیاورد چه کار کرد؟ همینطوری ذهن مشغول این چیزها می شود، روایت بعدی هم که در همین زمینه هست از علی (ع) غُرَرور الحکم که قبلی هم از غُررور الحکم بود‌، می فرماید: « اذا رأیت الله الیؤنسُکَ بِخَلقِ وَ یُهِشُکَ مِن ذِکرِ فَقَط اَغبضَک» خیلی تأسف انگیز هست می گوید که اگر می بینید که خدا شما را مشغول کرده است به اینکه درباره ی دیگران حرف بزنید «یونِسُکَ بِخَلقِ» و از یاد خودش به وحشت می اندازد تو را، یعنی هر وقت که اسم نماز می آید شما خوشتان نمی آید می ترسید، هر وقت که اسمِ خلوت می آید، اسم نماز شب می آید، اسمِ ذکر می آید، اسم مجالس ذکر می آید، اسم زیارت می آید، انس ندارید و ترس شما را می گیرد « فَقَط اَغبضَک» بدانید که مبغوض خدا هستید، چون در قاعده ی ذکر اول اردو گفتیم شما که به یاد ذکر می افتید اول خدا یادِ دل شما را کرده است، پس محبوب خدا هستید که یادش را به دلتان می اندازد، ولی اگر این اتفاق نمی افتد پس یاد شما نمی کنند، محبوب نیستید، مبغوض هستید، خودتان یک کارهایی کردید که یادتان نمی کنند و شما هم یادِ آسمان نمی کنید، من یک موقعی یادم هست که رادیو برنامه داشتم یک مجری با من برنامه داشت راجع به حضرت عبدالعظیم (ع) یک صحبتی شد گفت من بیست و پنچ سال هست که تهران هستم ولی نرفتم زیارت، گفتم این امامزاده صالح (ع) چه اینجا؟ امامزاده های وسط شهر چطور؟ گفت نه، اینگونه می شود آدم، اصلاً نمی آید در ذهنش که در برنامه ها مثلاً من یکی از برنامه های جدی ام این باشد که بروم سری به پدر آسمانی ام بزنم، مثلاً امام رضا (ع)، سری به قُم بزنم حضرت معصومه (س)، سری به احمد بن موسی (ع) بزنم در شیراز، اینها جزء کس و کارش نیستند، با اینکه خدا ما را جزء این خانواده خلق کرده است ولی شخص این را نمی فهمد، لذا صله ارحام به جا نمی آورد با اینها و سرکشی نمی کند فکر نمی کند که وظیفه ی سر کشی فامیلی و خانوادگی اش اقتضا می کند که به حرم برود، نمی داند این را، ولی به یاد مردم زیاد هست، وقتی یاد مردم خیلی آدم را بگیرد انسان قصی القلب می شود، این حرف خیلی سنگین هست، می گوید وقتی که می بینید خیلی مشغول یاد مردم هستید بدانید که یک جای کار می لنگد که شما اینقدر مبغوض شدید که خدا شما را یک طوری سر کار گذاشته است با این آدمها که مدام ذکر مردم را بگویید، شما الان روزنامه های ورزشی ما را ببینید، همین مطبوعات ورزشی، ببینید چه جهنمی هست، فکر و ذکر مردم، طرف دارها، حامی ها، خود ورزشکارها صرفِ چه چیزی می شود، به ندرت کسی می تواند از آن قوی بیرون بیاید، از این حجم از حجاب، عالم فیلم، عالم هنر، اینها خیلی هست که انسان مشغول می شود با اجتماع، یک جمله ای دارند حضرت علی (ع) که واقعاً جزء گوهرهای فرمایشات ایشان هست، « مَن تشاغلَ بِزَمان شَغَلَهُ»، « مَن تشاغَلَ» مشغول شدن، « مَن تشاغلَ بِزمان شَغَلَهُ» هر کس خودش را به روزگار مشغول کند، روزگار هم او را مشغول می کند، یک موقعی هست مثلاً آدم میرود تاریخ معاصر می خواند برای اینکه عبرتی بگیرد، بعد می بیند که این سراغ تاریخ رفتن کلی از عمر و وقتش را گرفت، اصلاً تاریخ باز شد یکدفعه، مثلاً الان هفتاد سالش هست اما هنوز در گذشته است، یک موقع هست تاریخ خودش از منابع شناخت معرفتی هست اسلام به آن سفارش کرده است، یک موقع هست که انسان تاریخ را می خواند و از آن لذت می برد و از آن عبرتهایی برای حال و آینده می گیرد، همین مقدار نه اینکه تاریخ باز بشود، فلان کس چه کار کرد؟ فلان کس چه کار می کند؟ یا اینکه خارجی ها چه کار می کنند؟ فلان موسیقی دان، فلان هنرپیشه، فلان رئيس جمهور، فلان صنعت گر، یکدفعه مشغول زمان می شود، کشور بازی، زمان بازی، آدم باید به وزان مأموریت های اصلی زندگی اش با بیرون کار داشته باشد، نه اینکه بیرون باز بشود و عمرش تلف بشود، کارهای اصلی اش بماند بعد می بینید که رفته است چیزهای فرعی یاد گرفته است، مثلاً زمان باز می شود این می شود که نمی داند خانواده ی آسمانی اش چه کسانی هستند، انبیاء، صدیقین، شهدا که قرار است این با آنها محشور شود، یک کتاب درباره ی امام هادی (ع) نخوانده است، یک کتاب درباره ی امام باقر (ع) نخوانده است، اصلاً نمی داند که امام باقر (ع) چه کسی هست، مثلاً به او بگویی که ده دقیقه درباره ی امام باقر (ع) صحبت کن، بعد بگو راجع به بتوون، راجع به فلان کارگردان، فلان هنرپیشه، فلان فوتبالیست، فلان ورزشکار، یک ساعت، دو ساعت، ده ساعت، صحبت می کند، صدها ساعت برای شما تحلیل می کند فقط، یا فلان داستان تاریخی می بینید که قشنگ همه را برای شما می گوید، حالا بگویید که درباره ی امام رضا (ع) یک چیزی بگو، درباره ی امیر المؤمنین (ع) یک چیزی بگو، راجع به پیغمبر (ص) بگو، راجع به امام جواد (ع) بگو، راجع به امام زمان (ع) بگو می بینید که هیچ چیز نمی تواند بگوید از اینها، اصلاً حضرت زهرا (س) چه کسی هست، مادرت فاطمه زهرا (س) که قرار هست به او ملحق بشوی این خانم کیست؟ چند بار، چند تا کتاب راجع به ایشان خواندی؟ حالا یا داستان، یا حدیث، یا رمان؟ یا فرمایشات خودِ ایشان اصلاً، با فرمایشات خودِ ایشان اصلاً، با فرمایشات خود ایشان در زمینه مسائل شغلی خودت چقدر آشنا هستی؟ خانواده، جنگ، جهاد، حضرت زهرا (س) راجع به همه ی رشته ها صحبت کرده اند، خُب کجاست، شما چیزی از آن می دانید؟ از رهنمودهایش، یاد یعنی این، مهمترین یاد، یاد امام زمان (ع) هست، خُب در خیلی از ماها نیست، چون مشغول کارهایی غیر از امام زمان (ع) هستیم، مشغول چهار بخش پائینی مان هستیم، یاد اینطور چیزها هستیم، یاد حضرت نیستیم، آواره، طرد شده، تنها و یگانه در بین شیعیانش و ما یاد نمی کنیم از او و از وظایف خودمان نسبت به ایشان یاد نمی کنیم که الان من نسبت به این آقا چه وظایفی دارم، یاد نمی کنیم، این یاد معرفتی هست، یاد عقلانی و قلبی هست، ما یاد نداریم ولی دلِ ما بچه هست یکدفعه می بینید که راجع به یک کمدین، دو تا کمدین، ده تا کمدین می تواند بیست ساعت حرف بزند، زندگی هایشان، کارهایشان، تلاش هایشان، فیلمهایشان، آثار و ایده هایشان، بعد می گوید که حالا درباره ی خانواده های آسمانی تان، خدا، هیچ، این یکی از دام های فوق العاده خطرناک هست، که سرِ راه خیلی ها قرار می گیرد که آدم مشغول مردم می شود و از خودش و «الله» غافل می شود، درباره ی دیگران، و یا درباره ی چیزهایی که دیگر هست غیر از من هست، خیلی حرف دارد، این از آن حجاب های فوق العاده قطور هم هست، که باید انسان بتواند به آن غلبه کند وقت بگذاریم واقعاً برای این قضیه و یقه ی خودمان را بگیریم وقتی که داریم می رویم به این سمت که مدام یاد این و آن را می کنیم و مدام راجع به این و آن حرف می زنیم و این چیز و آن چیز، کتاب، مجله، روزنامه، سایت، راجع به هر چیزی غیر از خودِ من هست، خوششان هم می آید، مردم خوششان می آید درباره ی چیزهایی که به آنها ربطی ندارد، به خود حقیقی شان بنشینند و صحبت کنند، بعدش هم می گویی که آخرش این را فهمیدی چه شد؟ آخرش چه کمالی بدست آوردی؟ هیچی! یک لذت وهمی هست، یا یک مشغله ی وهمی هست، یکی از آفت های خیلی مهم دیگر درباره ی ذکر و یاد خدا عدم عمل به علم هست، خُب انسان کلاس می رود استاد می بیند، درس می خواند، می فهمد می گوید که خُب حالا این را که فهمیدی عمل کن دیگر، تنبلی و بی حوصلگی، لذا وقتی که آدم می فهمد که باید چه کار کند و انجامش نمی دهد می فهمد دستور چه هست، واجب چه هست، حرام چه هست، فرمول زندگی چه هست، می فهمد این کاری که می کند حرام هست، عمر تلف کن هست، آبرو بر هست باز ادامه می دهد، در روایت داریم: « اَو هَلا الی داوودَ (ع)» خداوند وحی کرد به داوود (ع) « اِنَ اَهوَنَ ما اَنَ صانِعون بِعَبدٍ غیرعاملِاً بِعلمهی مِن ...» می فرماید که داوود من از هفتاد تا عقوبت باطنی و درونی که با عالم بی عمل می کنم، (الله اکبر، کاش ما بدانیم اینها یعنی چه!) عالم بی عمل یعنی خودِ ماها که می فهمیم و عمل نمی کنیم یک کسی فقط آخوند در ذهنش نیاید، آیت الله بهجت ( سلام الله علیها) می فرمودند شما به همان چیزی که می فهمید اگر عمل کنید به همه جا می رسید آن چیزی که می فهمید و یاد گرفتید، از هفتاد تا عقوبت باطنی که به عالم بی عمل می کنم این هست که « اَن اَخرُجَ مِن قَلبهی حلاوَةَ ذکری» اینکه از دلش شیرینی یاد خودم را خارج می کنم، او با اینکه درس خوانده و دانشگاه رفته است، و کلاس رفته است و استاد دیده است و سال های سال حوزه رفته است ولی لذت ذکر و یاد خدا را نمی برد، خدا لذت مناجات خودش را از او می گیرد، از این بدتر هم یعنی ممکن هست که خداوند کاری با انسان بکند؟ من نمی دانم که آن شصت و نه تایی که از این بدتر هست چه هست، می فرماید: « اِنَ اَهوَنَ ما اَنَ صانِعون» کمترین کار و ساده ترین کاری که با یک نفر می شود کرد اینگونه هست که می فهمد ولی عمل نمی کند، می فهمد که وظیفه اش چه هست ولی ادامه می دهد، می فهمد که باید تغییر روش بدهد سبک زندگی اش را و عوض کند ولی عوض نمی کند، دیگر خدا بلایی بزرگتر از این امکان ندارد که سرِ یک کسی بیاورد، که خودش را از او بگیرد، لذت مناجات خودش را از او بگیرد، بعضی از این عزیزان می گویند که این درسهایی که ما اینجا خواندیم برویم جای دیگر بگوییم می گویم که نه اینطوری نیست که شما سی دی گوش کنید بروید جای دیگر بگویید، یا کلاس بروید و جای دیگر بروید بگویید، شرط من برای این که شما بروید جای دیگر اینها را بگویید این هست که شما خودتان واقعاً عمل کنید به اینها، خودتان واقعاً اینگونه باشید و بعد بروید و عمل کنید، من خودم یادم هست که دانشگاه یک موقعی برایم من سی و هفت تا درس گذاشته بودند، درس اخلاقی گذاشته بودند که بروم برای خلبان ها بگویم رفتم کتاب را نگاه کردم دیدم که من خودم خدا وکیلی عمل نمی کنم به اینها به آنها گفتم که آقا من از این سی و هفت تا فقط شانزده تای آنها را عمل میکنم می توانم بگویم، بقیه اینها را عمل نمی کنم، اگر می خواهید که من بیایم اینها را بگویم اگر نه که من نیستم نمی آیم تدریس کنم، گفتند که بیا همین را بگو، و همان شانزده تا را گفتم و همان شانزده تا را امتحان گرفتم، به بقیه اش نگاه کردم دیدم که من اصلاً این کاره نیستم، نمی توانم به اینها عمل کنم، نرفتم بگویم، این خیلی خطرناک هست که انسان مسخره کند، خودش را، خدا را، و مردم را، برود درباره ی نماز اول وقت صحبت کند برای مردم و خودش نماز اول وقت نخواند، حالا یک مربی ای من یادم هست که می رفت برای مردم خیلی خوب هم صحبت می کرد انصافاً گریه هم می انداخت مردم را بعد خودش آمد به من گفت که تو را به خدا من را از دستِ خودم نجات بده گفتم چرا؟ گفت من نماز نمی خوانم مردم هم به من همیشه می گویند التماس دعا، ولی من خودم نماز نمی خوانم خُب این خیلی خطرناک هست.

حجاب بعدی سرگرمی هاست، سرگرمی ها، داستانی دارد که انشاالله در بحث نفی خواطر توضیح خواهم داد که در روایت داریم هیچ چیز برای نابودی عقل انسان و غافل کردن انسان مثلِ سرگرمی ها نیست، امام صادق (ع) فرمود: « الملاحِ التی یَصدُ اَن ذکر الله تبارک و تعالی المکروهَةٌ...» موسیقی، سرگرمی موسیقی، من بحث مفصلی درباره ی موسیقی دارم که همان بحث موسیقی را گوش کنید، موسیقی که انسان گه گاهی مثل نمک از آن استفاده کند برای یک ترویحی در خودش، گه گاهی، آن هم موسیقی هایی که مناسب با بخش عقلانی و فوق عقلانی تنظیم شده باشد، اینها آدم را به قول علامه (س) گاهی وقتها قرب هم می آورد برای انسان، انسان باید بفهمد که چه موسیقی هایی برای انسان این قرب را می آورد، الحمدلله بعد از انقلاب زیاد در این وادی کار شده است، اما موسیقی بازی خطرناک هست، عمر و وقت تلف می کند و توهمات انسان را خیلی بالا می برد و قوی می کند موسیقی بازی، و مدام مشغول بودن با آهنگها و سازها و موسیقی ها که مقام معظم رهبری می فرماید که اساساً با اهداف انقلاب اسلامی سازگار نیست، حالا یک کسی هست که استفاده می کند بعضی از عزیزان می آیند می گویند که ما ساز داریم در خانه، این اصلاً خوب نیست، که انسان یک وقتی را بگذارد برای کار روی ساز کردن، اصلاً نمی ارزد که عمرتان را بگذارید برای این کار، یعنی مضراتش بیشتر از شراب بیشتر از خیراتش هست، ضررهایش بیشتر از منفعتش هست، انسان وقتی را مستقل برای موسیقی بازی نگذارد عمر تلف می کند، ذهن را اشغال می کند، توهمات را قوی می کند، گرفتاریهای زیادی برای انسان بوجود می آید، حالا فقط موسیقی نیست، ملاحی که از نمونه هایش ورزش هست، یک موقعی هست که انسان ورزش می کند من می گویم که آقا ورزش مثل نماز واجب هست، بروید ورزش کنید باشگاه برای بدنتان خوب هست، توصیه می کنم آنهایی که بدن سالمی دارند هفته ای شش ساعت بروند باشگاه ورزش کنند، روز یک ساعت بروند ورزش کنند، یا یک روز در میان بروند دو ساعت وقت بگذارند ورزش کنند، خیلی هم خوب هست عبادت خیلی خوبی هم هست، این که آقا فرمودند من از جوانها سه تا چیز می خواهم، تحصیل، تهذیب، ورزش، بسیار خوب هست و لازم هم هست، یک عبادت هست اصلاً ورزش ثواب هم دارد، ولی ورزش بازی، رفتن به سمت این برد و باختها و فضای ذهن و دل را مشغول اینطور کارها کردن انسان را از کارهای خیلی مهم و بزرگ می اندازد، ما در روایت داریم که حتی به کارهای بزرگ نپردازید چون شما را از کارهای مهمتر می اندازد، انسان در تنظیم آرزوها و وقتهایش باید به اینها دقت کند، ما وقت نداریم برای کارهای مهم، باید برای کارهای مهمتر و ضروری تر وقت و عمرمان را بگذاریم، « وَستعمل (؟) بما تَسعلونی قدَاً اَن» در روایت داریم در مکارم هست در دعای بیستم دعای صحیفه امام سجاد (ع) عرض می کند به خدایا عمر مرا « وَستَفرغ ایامی فی ما خَلقتنی لَه» عمر مرا فارغ کن برای آن هدفی که من را برای آن خلق کردی، یعنی خودت برو فارغ کن، عقب بکش، تعطیل کن بعضی از کارهایت را، برنامه ی زندگی ات را به گونه ای تنظیم کن که برای هدف خلقتت وقت داشته باشی، نه اینکه بگویی حالا ما این کلاسها را آمدیم این چیزها را یاد گرفتیم، این سی دی ها را داریم گوش می کنیم این کتابها را داریم می خوانیم ولی وقت نداریم، خُب باید وقتتان را تنظیم کنید باید از جاهای دیگر بزنید برای هدف خلقتتان وقتتان را باز کنید، وقت ندارم، نمی شود که نداریم، چه کسی به شما گفته است که خیلی واجب است که وقت بگذارید روی این کارها؟ واجب است؟ وحی آمده برای شما که اینقدر عمر بگذارید برای اینطور کارها؟ علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید مبغوض ترین آدمها در نزد خدا همین آدمها هستند که وقتی « اِن دوعیَ الا حرصِ الدنیا عَملَ و اِن دوعی حرصِ الاخرة کَسِل» وقتی که برای متاع های دنیایی صدایش می کنند ( بخشهای پائینی) خوشش می آید و زود وقت می گذارد و می رود برنامه می گذارد تصمیم می گیرد و کار می کند و سرمایه گذاری می کند، « وَ اِن دوعیَ حرصِ الاخرَة» وقتی که برای کارهای آخرتی دعوتش می کنند و بهره های آخرتی «کَسِل» می گوید وقت ندارم، حوصله ندارم، نمی رسم، کار دارم، گرفتارم، مریضم، زن و بچه دارم و چیزهای دیگر، بهانه گیری های دیگر، این را شما در داستان عاشورا می بینید، داستان عاشورا را وقتی که همه فهمیدند که خیلی جدی هست و بحثِ کُشت و کشتار و مُردن و اینهاست، امام حسین (ع) را رها کردند و رفتند، امام سجاد (ع) در دعای مکارم چه می گوید؟« وَستعمل (؟) بما تَسعلونی قدَاً اَن» هر کاری را که قرار هست فردا از من سئوال کنی مرا به آن کار وادار کن، قرار هست که پنجاه تا سئوال جواب بدهم قیامت، خُب وقتم را بگذارم برای این پنجاه تا سئوال، بهر حال از ما سئوال می کنند، الان یک شخصی کنکور پزشکی دارد برود مهندسی بخواند به او چه می گویید؟ یا اینکه قرار هست کنکور تجربی امتحان بدهد برود کتابهای انسانی را بخواند، بگوید که خوشم می آید می خواهم بروم کتابهای انسانی بخوانم، خُب پس یا تغییر رشته بده اگر می خواهی کنکور انسانی شرکت کنی خودت را مسخره نکن، عمرت را بگذار برای این کار، فعالیت علمی، درسی، عقلی، علاقه هایت را ببر سمت چیزهایی که برای آن خلق شدی، چون عشق شما آن هست، عشق شما خودِ شما هستی، عشق شما آخرتتان هست، عشق شما ابدیتتان هست، عمر و وقتتان را سر این کار بگذارید، نه اینکه هر روز هوسِ یک کاری بزند به سرتان، یک تصمیم جدیدی، خُب حالا این تصمیمی که الان شما گرفتید و این وقتی که برای آن گذاشتید قیامت می توانید جواب بدهید برای این وقتی که اینجا صرف می کنید؟ چون از شما می پرسند که وقتتان را چه کار کردید؟ فرمود در قیامت انسان قدم از قدم بر نمی دارد مگر اینکه به دو سئوال جواب بدهد جوانی و عمر، که اینها را چه کار کردید؟ خُب پس ما باید جواب داشته باشیم که بدهیم، یک داستانی بگویم برایتان خیلی داستانِ تکان دهنده ای هست روز قیامت از چیزهایی که سئوال می کنند از ارحام سئوال می کنند که آیا شما به ارحامتان رسیدگی کردید یا نکردید؟ یکی از پنجاه سئوال ارحام هست، که انسان باید به رحم خودش یعنی خویشانش توجه داشته باشد، خدا رحمت کند شهید دستغیب را، شهید دستغیب داستان یک بنده خدایی را تعریف می کند در یکی از کتابهایش فکر می کنم یا در قلبِ سلیم هست، یا در ایمان، و یا شاید هم در شرح سوره ی واقعه، یکی از این کتابها، البته این در داستانهای شگفت هم یک مجموعه ای دارد فوق العاده زیباست، حتماً بخوانید این کتاب داستانهای شگفت شهید دستغیب را خیلی برای انسان نورانیت و خضوع قلب و ایمان می آورد برای انسان، حتماً عزیزان از این کتاب استفاده کنند، ایشان می گفت که یکی از صالحین می گفت که یک مؤمنی از دنیا رفت، آدم خیلی خوبی هم بود، می گفت که از دنیا رفت و من دوست داشتم که او را در خواب ببینم، ببینم کجاست، چه کار می کند و در چه وضعیتی هست؟ می گفت که شنیده بودم که ارواح مؤمنین را می برند دار السلامِ نجف، می گفت رفتم توسل پیدا کردم یکی از آن بهشتیها را که در دار السلام هست را در خواب دیدم، گفتم فلانی که مُرده آوردندش پیش شما؟ اینجاست؟ گفت نه، اصلاً پیش ماها همچین کسی را نیاوردند گفت خیلی ناراحت شدم گفتم که ای بابا پس این را کجا بردندش؟ اگر اینجا نیامده پیشِ بهشتیها پس کجا رفته است؟ می گفت از یک طرف هم شنیدم که ارواح آدمهای بد را می برند برهوت، برهوت یک سرزمینی هست به نظرم به یمن رفتم من یک سالی یک حضری هست به نام حضرِ موت، خیلی جالب هست این حَضَرِ موت، من به همراه دوستم بودم ایشان گفتند که نگاه کنید اینجا را (این قسمت را استاد شفاعی و ایستاده توضیح دادند) وقتی که شروع می شد و ما پا می گذاشتیم تب می کردیم و یکدفعه حرارت بدن ما می رفت بالاو می سوختیم بعد که می رفتیم به عقب بر می گشت به حالت عادی، این وادی وحشتناکی هست گویا باطن این عالم و سرزمین به ظاهرش هم غلبه داشت، یعنی می سوزاند واقعاً آدم را وقتی که واردش می شوید، ارواح جهنمی ها را می آوردند اینجا، حالا ما برزخ داریم اما اینکه اینجا می آورند و این یعنی چه؟ این داستان دارد مثل اینکه می روند کربلا ارواحشان را می برند وادی السلام آن باطنِ برزخی کربلا، آن باطن برزخی وادی السلام و باطنِ برزخی ملکوت، چون گفتیم هر چیزی ملکوت دارد و باطن دارد، می گفت که آنجا رفتم دعا خواندم و توسل کردم و این بنده ی خدا را آنجا خواب دیدم، دیدم که این آدم خوب را آنجا آوردندش، به او گفتم که برای چه شما را آوردند اینجا؟ گفت به خاطرِ سه کار یکی اینکه از فامیلهای خودم بُریدم و رفتم مکه، گفتم بروم آنجا عشق و حال کنم به عشق معنویت و اینها، از فامیلها بریدم یعنی ارحامم را رها کردم و رفتم، با اینکه خدا به من گفته است که باید پیش ارحامت زندگی کنی و به آنها سر بزنی و سر کشی کنی، یک جوری نروید که دیگر از اینها ببرید و اینها را نبینید و جدا بشوید از اینها، می گفت به خاطر این من را آوردند به اینجا و به جهنم که سفری کردم و کوچی کردم که از ارحامم بردیم، دوم اینکه پشت سرِ یک دختری غیبت کردم که دیگر خواستگاری برایش نیامد و او دیگر نتوانست که ازدواج کند، سوم هم اینکه به عالممان بی ادبی کردم، یک موقعی داشتم با عالم محل و مسجدمان راه می رفتم و موقع راه رفتن جلوتر از او راه می رفتم، بی ادب بودم، (باز خدا پدرش را بیامرزد الان مردم اساتیدشان را می درند، غیبت و تهمت و هزار تا فتنه برای اساتیدشان درست می کنند) او فقط جلوتر از عالم محلشان راه رفته است و بی ادبی کرده است گفت من الان به خاطر این سه تا جهنمی شدم، اینها هست که انسان را از یاد می اندازد اگر یک کسی به خاطر اینکه رحمِ خودش را فراموش کرده است رحم مادی، حیوانی و زمینی خودش را فراموش کرده است و سر از جهنم در آورده است یک کسی که رحمِ آخرتی خودش را فراموش کرده است و وقت ندارد برای رحمِ آسمانی و امام زمانی که الان آواره و طرد شده و تنها و یگانه است او را چه کارش می کنند، آن را من به خاطرش یک بار جهنم رفتم پدرم را در آوردند می دانم چه خبر هست، خیلی سخت هست واقعاً کوتاهی در حقِ امام زمان (ع) تمام خیرات آدم را می سوزاند، آدم بداند خلیفة الله، مظهر خدا، امام زمان (ع)، پدرش، الان روی زمین آواره ی طرد شده ی تنها و یگانه است و آب خوش از گلویش پائین برود، بی خیال باشد، خیلی وحشتناک هست، خیلی قصاوت می خواهد، شما اگر یک پدر پیری داشته باشید، یک مادر پیری داشته باشید، زمین گیر باشند به اینها نرسید می گویند که این چقدر بی عاطفه است، نه من باید به پدرم برسم، به مادرم برسم به خواهر و برادرم برسم، اینها مریض هستند بعد این آدم می داند که الان امام زمان (ع) « هَل من ناصِرٍ یَنصُرُنی» می گوید این را خیلی خوب می فهمد بعد می رود سبک زندگی اش را یک طوی طراحی می کند که هیچ وقتی ندارد برای امام زمانش سر بزند نه دلش می سوزد نه به رحم می آید نه گریه اش می گیرد، نه دلش تنگ می شود برای امام زمانش هیچی، می گوید که وقت ندارم، اگر یک کسی رحمِ اصلی اش را فراموش کند چون حضرت می فرماید وقتی آیه ی عذاب را خواندند برای افرادی که « وَ یَقطعونَ ما امَرَاللهُ بهی آن یوصَل» چون فرمودند که بوی بهشت از پانصد سال می رسد کسی که قطع رحم کند استشمامش نمی کند بوی بهشت را هیچ وقت، بعد حضرت فرمود این در مورد صله ی ارحام هست « و قایطُ تأویلا صِلتُکَ ایانا» قایط تأویل، چون گفتیم که هر چیزی تأویل دارد باطن بحث صله ی ارحام این هست که شما رحم خودتان که ما هستیم را فراموش نکنید، حضرت فرمود که ما رحمِ شما هستیم ما اصلِ شما هستیم، ما خانواده ی شما هستیم، وجود مقدس امام مجتبی (ع) فرمود ما پدران دینی شما هستیم شما باید پدران دینی خودتان را از پدران دنیایی خودتان بیشتر دوست داشته باشید، واقعاً الان ما اینگونه هستیم؟ ما الان در سبک زندگی مان، در دلدادگی هایمان، در تقسیم عشقمان، در پول خرج کردنمان، در وقت گذاریهایمان، یعنی ما باید همه ی بخشهایمان را درگیر امام زمان (ع) کنیم، ۱. بخش اقتصادی، پول، چقدر برای امام زمانتان هزینه می کنید؟، ۲. بخش بدنی، وقت گذاری، وقت بگذارید یک کاری برای حضرت انجام دهید، ۳. بخش حیوانی، در فعالیت اجتماعی، سیاسی تان حضرت باید راه داشته باشد، ۴. بخش علمی تان، فعالیت علمی، فرهنگی، ۵. بخش فوق عقلانی تان هم حضرت باید نقش داشته باشد، ما در دعاهایمان امام زمان (ع) چقدر جایگاه دارد؟ در صدقاتمان چقدر جایگاه دارد؟ و خیلی چیزهای دیگر، ملاحی اینطوری است که ما مشغول بازی هستیم و سرگرمی های مختلف می شویم که امام ما « هَل مِن ناصرٍ ینصرونی» می گوید در چادرش تنها نشسته است ما را صدا می زند و ما وقت نداریم که برویم، بعد هم می گوییم که خدا لعنت کند آنهایی که امام حسین (ع) را تنها گذاشتند، سرگرمی، مستی اینها هست، خمر اینها هست که آدم استفاده می کند این چهار تا و چنان مستش می کند که دیگر وقتی برای زیر چادر حضرت رفتن ندارد، وقتی برای وقف شدن برای امامش ندارد، مگر می شود یک کسی بگوید که من یاد خدا می کنم ولی کاری با امام زمان ندارم، این یک دروغ بزرگ است اگر کسی امام زمان (ع) را فراموش کند حتماً خدا را فراموش کرده است، « مَن ارادَ الله بَدَعَ بِکُم وَ مَن وحدَهُ قَبِلَ اَنکُم» اگر کسی خدا را بخواهد از شما شروع می کند، اگر یک کسی رابطه اش با امام زمان (ع) خوب نیست آن خدایی که می گوید من رابطه ام با او خوب هست آن خدای قلابی هست، شما خلیفه ی خدا، مظهر خدا را روی زمین رها کردید بعد می گویی که رفتی چسبیدی به خدا؟ کدام خدا؟ آن خدا، یک خدای توهمی است، به قول امام صادق(ع) « مَخلوقُ لَکُم» خدایی که مخلوق خود شماست، مگر خدا اجازه می دهد به شما که شما امام زمان (ع)، خلیفه ی خودش را که برای نجات همه ی انسانها و رساندن همه ی انسانها به هدف خلقت روی زمین۱۱۸۰ سال معطل هست او را رها کنید بعد بروید وقت و عمرتان را جای دیگری تلف کنید؟ و کار و عمر و پول و سرمایه شما هیچ کمکی به حضرت نکند، هیچ مانعی از موانع ظهور را بر ندارد، مگر می شود، غفلت از امام زمان (ع) غفلت از خداست، فراموشی امام زمان (ع) فراموشی خداست، و در واقع فراموشی خودتان است، خودِ اصلی تان، این بخشِ سرگرمی بخش مهمی هست که ما خدایی نکرده حواسمان باشد اشتغال به ناس، سرگرمی، آرزوهای زیاد، اینها موانع مهم ذکر هست، ملاحی، اینها حواسمان را باید خیلی جمع کنیم، یکی دیگر از آفات و موانع علمایی هستند که سرِ راه انسان قرار می گیرند به قول مقام معظم رهبری بعضی از علما هستند که در بعضی از حوزه ها درس می خوانند ولی سکولار بار می آیند لباس روحانیت تنشان هست ولی اسلام آمریکایی، انگلیسی دارند، سکولار هستند حرفهایشان ظاهراً مذهبی هست اما تهِ قضیه انسان را به دین نمی کشاند. چون الان وقت نیست عالم مفتون به دنیا بماند برای بعد، یکی دیگر از آفات کینه، دشمنی و خصومت هست، بعدی جهل هست، یکی از چیزهای خیلی خیلی مهم که وقت نکردیم خیلی راجع به آن صحبت کنیم پر خوری هست، اینکه انسان ارتباطش با غذا بد باشد، چون غذا خیلی خطرناک هست باید یک طوری بخورد که نورانیت بیاورد، باید حواسمان را جمع کنیم در غذا خوردن که ما را غافل نکند، انشاالله بعد از ظهر می خواهم تکبیر را به یک جایی برسانیم. ولحمدلله رب العالمین.