ب«به نام خدا»
ما در بحث ذکر بیشتر سعی کردیم که ارکان مسائلی که مربوط به یاد خدا و ذکر هست را عرض کنیم بحث های زیبای دیگری هم ذکر دارد که نمی رسیم این دفعه خدمتتان عرض کنیم که انشاالله در اردوی بعد خدمتتان عرض خواهیم کرد به عنوان یک بحث جنبی کنار بحث تسبیحات، ما به بیشتر از تکبیر نرسیدیم و تحمید و تحلیل و تسبیح هم می ماند انشاالله برای اردوی بعدی انشاالله اگر توفیقی بود، دو سه تا نکته ی کلیدی در بحث ذکر هست من باید امروز انشاالله اگر برسم خدمتتان عرض کنم، قبل از اینکه وارد این موضوعات بشویم در مورد بحث دیروز که معنای ذکر بود و ذکرهای هفت گانه که مراتب ذکر بود که زبان بود و نفس و قلب و عقل و معرفت و سِرّ توضیح کامل نتوانستیم بدهیم چون دیدم اگر ما بخواهیم وارد این بحث بشویم حتی امروز هم نمی توانیم ما آن را تمام کنیم بنابراین فقط یک نکته ی مهم خدمتتان عرض می کنم در بحث ذکر که کلید همه ی پیشرفت ها هست و از بین برنده ی همه ی موانع هست این جمله ی حضرت آیت الله بهجت (سلام الله علیه) را عرض می کنم که بالاترین ذکر، ذکر عملی است یعنی اینکه انسان نباید این توهم را داشته باشد که با ذکر زبانی همه ی مشکلاتش حل می شود ذکر باید عملی باشد و حتی اینکه تأکید کردند که ذکر زبانی بگویید و زیاد هم بگویید برای این هست که ذکر زبانی راه اندازی قلب انسان هست یعنی هُل می دهد قلب را تا آرام آرام قلب راه بیافتد و همه ی ذکر های زبانی از جمله نماز برای این هست که انسان به یاد برسد به معنای حقیقی، به انس، یاد، محبت، شوق، به اینها برسد که انشاالله در اردوی بعدی درباره اینها هم توضیح خواهیم داد برای همین مراتب ذکر را وسیع ذکر کردند یعنی علاوه بر زبان انسان، بدن انسان هم ذاکر باشد که توضیح دادیم یعنی چه که مفصل انشاالله عرض خواهیم کرد بیشتر و عقل انسان باید ذکر بگوید و قلب انسان باید ذکر بگوید و روح انسان باید ذکر بگوید و که حالا انشاالله اردوی بعدی اینها را داریم الان می خواهم بحث دیگری را خدمتتان عرض کنم، بحث آفات ذکر، در بحث آفات، اهمیت این از آنجایی هست که انسان اگر می خواهد کاری را انجام بدهد اول باید آسیب شناسی کند شخصی که آسیبهای خودش و حرکت خودش را نشناسد زحماتش به هدر می رود گاهی وقتها انسان پنجاه سال زحمت می کشد و زحماتش به هدر می رود کَما اینکه امام صادق (ع) فرمود: به خدا قسم بعضی از شما پنجاه سال نماز می خوانند و یک رکعتش هم قبول نمی شود چون این نماز بدونِ توجه، بدون عوامل تأثیر گذار خوانده و توجه هم به آسیب هایش نداشته هر چند خیلی ها هستند چون معرفت ندارند اساساً به جایگاه خودشان از نظر نظام خلقت یعنی نمی دانند که از کجا آمده اند در کجا هستند و به کجا می روند برایشان هم مهم نیست که اساساً به دنبال آسیب ها بروند یعنی بگویند که ما حالا یک نماز بی آسیب می خواهیم، یک نماز مؤثر می خواهیم می گوید که من الان بخوانمش برود که حالا اگر فردا گفتند خواندی؟ بگویم خواندم و منظورشان هم از خواندن همان ذکر زبانی بدون اثر و حضور قلب هست همین برایشان کافی هست یعنی به دنبال این نیستند که واقعاً این رابطه را کیفیت بدهند، ببینید بعضی ها به محض اینکه رابطه شان با همسرشان یا فرزندانشان یا با والدینشان یا با دوستانشان از حالت صمیمیت، انس، آرامش در می آید نگران می شوند لااقل پنج تا، ده تا مشاوره می روند حتماً که می گویند ما رابطه مان اینگونه شده است، من الان با دخترم، با پسرم، با مادرم، با پدرم، با دوستم، با همسایه ام، با فامیلم مشکل دارم ولی خیلی ها اساساً فکر نمی کنند که خدا اله هست، و این اله، معشوق هست باید یک رابطه ی عاشقانه با آن بر قرار کرد یک رابطه ی با اشتیاق، با دوستی، با عشق، اصلاً فکر نمی کنند که برای این خلق شدند و این همان اکسیر نجات دهنده ی آنهاست، به این اصلاً فکر نمی کنند و خدا را یک قدرتی بالای سرِ خودشان می دانند آن هم خدای مخلوق خودشان نه خدای اللهی که همه جا حضور دارد و وجود ساری و جاری در کل شئ هست، آن خدایی که در آسمانهاست، همان خدای آسمانها در واقع، یک خدایی هست آن بالا خیلی هم دور هست و از آن بالا ما را خلق کرده و از آن بالا هم ما را نگاه می کند منطقش هم با منطق ما سازگاری ندارد حالا یک چیزی هم به عنوان دین برای ما فرستاده که اصلاً نمی دانیم چه هست، و برای چه هست، بخشی از آن هم عبادت هست که ما حالا انجامش می دهیم خوب این آدم اصلاً فکر نمی کند که من باید با اله من، من در این چهار بخش پائينی که اصلاً انسان نیستم، نه در بخش مادی، جمادی، نه در بخش گیاهی، نه در بخش حیوانی و نه در بخش عقلانی، من در بخش پنجم فقط انسان هستم یعنی بخش فوق عقل و الهِ این بخش الله هست، اصلاً به این فکر نمی کنند و چون این رابطه برایشان از ازدواج و فعالیتهای گیاهی و فعالیتهای اقتصادی و علمی پائین تر و بی ارزش تر هست اگر رابطه شان هم با حق تعالی خوب نباشد نگرانی در آنها ایجاد نمی شود دلشوره نمی آید به سراغشان، مثل اینکه بعضی ها تا با شوهرشان و همسرشان به هم می ریزند اینقدر سطح اضطراب آنها زیاد می شود که به سمت افسردگی می روند یا با فرزندشان، یا با خانواده ی همسرشان، خانواده ی خودشان، فامیلهایشان اما این به هم خوردن رابطه با حق تعالی و این عدمِ انس، عدمِ اشتیاق و عدمِ محبت اینها را به وحشت نمی اندازد اصلاً چرا؟ چون معشوق هایشان و الهشان این پائینی ها هست خیلی جدی نیست این کودکِ عزیزِ روانی که از جنس الله هست در وجود آنها همیشه تو سری خورده است حق هم نداشته که حرف بزند و اصالت هم نداشته بنابراین یک موجود ضعیفی هست که خیلی هم اگر بخواهد حقش را بگیرد که الله هست و مثلِ اعلی هست و اگر دلش بخواهد برای خانواده ی آسمانی اش تنگ شود بخواهد به آنها برسد یا با آنها انس داشته باشد همیشه زدند توی سر او و گفتند که بنشین سرِ جایت و حرف نزن و تازه طفیلی هم تلقی می شود یعنی یک چیزِ زائدی هست که حالا ما باید بکِشیمش و هزینه اش را هم باید بدهیم، اکثر آدمها همین هستند بخشِ اصلی شان را بخشِ زائد، یا طفیلی یا مزاحم می دانند و اگر هم یک موقعی هم می روند به عبادت و نماز برای اینکه این بخش خیلی پر رو نشود این بخش را می برند به عبادت یعنی بخشِ جنسی شان را، خانمی می رود حرم، آقایی می رود حرم، خانمی می رود مکه، آقایی می رود مکه، خانمی متدین می شود، آقایی متدین می شود، ولی یک حیوان را ما داریم متدین می کنیم یک حیوانی که قابلیت تدین را دارد یک حیوان متدین نه یک انسان متدین دقت کنید این دو تا خیلی با هم تفاوت دارند، اینکه حضرت می فرماید امت من در روز قیامت به صورت دَه حیوان محشور می شوند به این خاطر هست که اینها خانمها و آقایانِ مسلمان بودند یعنی بخش حیوانی و بخش جنسی ما نه انسانهای مسلمان، انسان مسلمان چهره اش هم انسانی هست یعنی باطنش واقعاً انسانی هست، علامتش این هست که در جهت ایجابی این هست که انس، محبت و اشتیاق به حق تعالی دارد و برایش رابطه با حق تعالی از هر چیزِ دیگری مهم تر هست و در مهندسی عشق به آن سه عشق اصلی رسیده است که قرآن می فرماید او دیگر فاسق نیست، یعنی فسق ندارد، فسق یعنی خروج از حدِّ طبیعی، به حدِّ طبیعی انسانی رسیده است، حدِّ طبیعی انسان و تعریف انسان در قرآن اینکه سه عشق در رأس عشقهای دیگرش حتماً باشد به صورت جدی و حقیقی، الله، اهل بیت (ع) و جهاد در راه خدا، این اگر رسید می شود حدِّ انسانی، یعنی او باطنش انسانی شده است به این حد رسیده است، این در بخشِ ایجابی هست، در بخشِ سلبی این هست که غصه برای دنیا نخورد، آدمِ شاد و آرامی باشد، و دنیا نتواند او را به گریه بیاندازد، به حقارت بکشد و تحقیرش کند، نیازهای این چهار بخشِ پائینی، یا کمبودهای این چهار بخش پائینی نتواند تحقیرش کند و او را افسرده کند و به گریه بیاندازد، این اصلِ اساسی هست، پس ما باید آسیب شناسی کنیم که چرا ذکرها و عبادت های ما تا به حال در این بیست سال، سی سال،چهل سال، پنجاه سال، آن غلبه ی آن سه معشوق را بر ما نداشته، آن انس، آن عشق، آن محبت، آن آرامش و آن شادی که لایق یک انسان هست در دنیا به ما نداده است، دلشوره های حیوانی، جمادی، گیاهی ما، و حتی دلشوره های علمی ما، مدرک گرفتم، نگرفتم، مهندسی، دکترا، ارشد و... دغدغه های اینگونه، چه برای خودمان و چه برای اطرافیانمان، همیشه بیشتر از دغدغه های بخش انسانی است و این یعنی فاجعه، یعنی خطر، یعنی خطرِ بد مُردن، این یعنی خطرِ حسرت، این خیلی خطرناک هست، بنابراین اگر ما بخواهیم آن عبادت، چون ما آن چیزی که ما را به این سه عشق می رساند داریم و آن رفت و آمد، انس با حق تعالی هست، یاد خدا، ولی چرا اثر نمی گذارد چون آفت دارد که امروز آفت ها را می خوانیم آن بحثِ مراتب ذکر بماند برای بعد و بحثِ قضا بودن ذکر هم نرسیدیم با اینکه بحثِ بسیار شیرین و لازمی هست نمی دانم که می رسیم یا نه، اولین آفت در مباحث ذکر وجود یک موجود خارجی هست در زندگی ما به نام شیطان، شیطان همانطور که در دشمن شناسی و شیطان شناسی توضیح دادیم یک وجود خارجی هست یک شخص هست و به عنوان یک مربی هست که خداوند سر راه ما گذاشته است در نظام حکمت و به قول بزرگان دین، هر کس به هر درجه ای برسد از معنویت و عرفان به برکتِ شیطان می رسد، شیطان اگر نباشد هیچ کس نمی تواند رشد کند، شیطان هست که ورزش می دهد ما را و ورزیدگی در ما ایجاد می کند با وسوسه هایی که انجام می دهد در ما ورزیدگی ایجاد می کند و زورش هم در حد یک وسوسه نیست، یک مربی هست که برای ما میدانهای گوناگونی از تعارض هایی را ایجاد می کند و شما با گوش ندادنِ به این وسوسه ها، توجه نکردن به این وسوسه ها امتیاز می گیرید و بالا می روید بنابراین شیطان وجودش در نظام خلقت انسان یک امر ضروری هست برای رشد انسان، عرض کردم قبلاً در بحث فلسفه ی وجودی شیطان در مباحث خانواده ی آسمانی عرض کردیم شیطان برای ما مثل باد و هوا برای هواپیما هست که اگر نباشد پروازی صورت نمی گیرد و امکان ندارد که کسی رشد کند لذا ما به این وسوسه ها احتیاج داریم اما این وسوسه ها را که به آنها توجه نمی کنیم مثل همان بادی هست که به استخدام می گیریدش شیرین شما را بالا می برد، کامل شما را می کشد بالا « اِستَهودَ عَلیهم الشیطان فَانساهُم ذکر الله اولائکَ حِذبُ الشیطان علی اِن حذب شیطانِ هُمُ الخاسرون» سوره ی مجادله آیه ۱۹می فرماید که شیطان بر آنها چیره شد، چیره گی اش این بود که یاد خدا را از اینها گرفت، خدا را از یاد اینها برد، حالا اینها شدند حذب شیطان، «علی اِن حذب شیطانِ هُمُ الخاسِرون» که اینها همانهایی هستند که زیان می کنند، چرا خاسر هستند؟ چون شیطان اینها را می کشد به فعالیتهای چهار بخش پائینی اول گناه و معصیت اگر زورش نرسد و یک آدم اتو کشیده ی مرتبی که در یک جامعه مدنی تعریف شده است می گذاردش طرف هم اصلاً احساسِ گناه نمی کند مثلاً می گوید که تو برو یک قسمتی خدمت کن به مردم، برو کار خیر کن، یک طوری مشغولش می کند، ولی به هیچ وجه نمی گذاردش در این کارهای خیر و خدمت و کارهای دیگر یادِ خدا بیافتد، و به عشق برسد، به انس برسد، یاد خانواده آسمانی اش بیافتد و یاد ابدیت بیافتد ولی خُب می گوید که بیا برو در خیریه کار کن، زحمت بکش، برای مردم کارهای خیر انجام بده، جهیزیه تهیه کن، در امر ازدواج و امر خیر کمک کن، یا مایحتاج مردم را تهیه کن و به آنها برسان و از این کار هم لذت می برد آن طرف بالاخره آن عاطفه ی بخش حیوانی اش ارضاء می شود و ثواب هم دارد حالا اتفاقاً، ولی این شخص صرفاً برای ثواب هست در پاک ترین حالتش اگر خود نمایی نباشد و خود ارضایی نباشد یک ثواب هست ولی او دیگر نمی تواند اوج بگیرد برود به سمت هدف خلقتش، یعنی این به مثلِ اعلی شدن، خلیفة الله شدن و مظهر خدا شدن راه پیدا نمی کند ولی آدم مهربانی هست و نهایتاً ممکن هست که به یک بهشت هم ببرندش، ولی به باطنِ انسانی راه پیدا نمی کند، « انما یُریدُ الشیطان (؟) عَداوتَ (؟) فِلخَمر و...» می فرماید که حتماً این را بدانید «انما» شیطان اراده کرده و می خواهد که بین شما عداوت و دشمنی بیاندازد هیچ چیزی به اندازه ی دل چرکینی، کینه، عداوت، و حالت های تند مثلِ عصبانیت، زود رنجی، تجاوزهایی مثل حسادت که خیلی خشن هستند یا بد بینی اینها نمی تواند انسان را از خدا دور کند، در روایت داریم اگر ذره ای از کینه در دلِ کسی باشد به بهشت راه پیدا نمی کند یا علّو، علّو هم خشن هست ظاهرش اصلاً هیچ خشونتی ندارد ولی اینکه من می خواهم از بقیه برتر باشم، در این چهار بخش خیلی خشن هست چون می خواهم افراد را بِکِشم زیر و آنها را تحقیرشان کنم و حسِ برتری نسبت به آنها داشته باشم، یا آنها را کوچک ببینم و خودم را بزرگتر، خودِ این خیلی خشن هست، فرمود حتی اگر با بندِ کفشتان هم باشد یا با لباستان باشد، با قیافه تان باشد، با مدرک تحصیلی تان باشد این خیلی خشن هست به هر حال شیطان می خواهد دشمنی بین ما ایجاد کند از جمله وسایلش یکی شراب هست، « وَلمَیسر» قمار که قمار انواع و اقسام دارد که بعداً باید در موردش صحبت کرد، مَیسر یعنی سرگرمی ها در روایت داریم هیچ چیز به اندازه ی سرگرمی ها انسان را از خدا دور نمی کند یک موقع هست انسان یک سرگرمی هدفمندی دارد مثل این هست که یک کارِ ورزشی می کند هدفمند هست برای قدرت بدنی اش، یک تفریحی می کند هدفمند حواسش هم هست که در آن تفریح هم معصیت نکند در آن تفریح هم در استخدام خداست، در شادی ها و تفریحاتش، ولی یک موقع نه، غفلت می آورد برای انسان « وَیَسُدُکُم اَن ذِکر الله» باز می دارد شما را از یاد خدا و از نماز، « وَ هَل اَنتم مُهتَدون» خیلی عجیب هست خدا می فرماید که دست بر می دارید از این کارهایتان؟ « وَ هَل اَنتم مُهتَدون» دست از این کارهایتان بر می دارید؟ می دانید که شیطان می خواهد بین شما اختلاف بیاندازد شما ها را ناراحت کند کدورت ایجاد کند بین شما، شما می دانید که شیطان می خواهد سرتان را گرم کند که از مسیر اصلی بیافتید دست بر می دارید؟ می دانید که تجارت یک حدی دارد کارهای گیاهی و بدنی خوردن، غذا یک حدی دارد می دانید که با خانواده بودن یا وقف خانواده بودن حدی دارد می دانید که فعالیتهای علمی و عقلی حدی دارد همه ی اینها « میسر» هست و شراب ماست، شرابهایی هست که ما را مست می کند، همه ی اینها قمار های است که ما را مست می کند همانطور که گفتم قبوری هست که ما را دفن می کند وقتی که می گوید «میسر» و شراب فکر نکنید که حالا، ما انواع مستی ها داریم مستی های جوانی، مستی علم، اینها در روایت داریم، مستی نعمت، شخص مست و مسخ می شود، می گوید که شرابها را طوری نخورید که دیگر نفهمید که چه کار می کنید، می بینید که تا آخر عمر زندگی اش در این چهار بخش پائینی تلف می شود و اصلاً نمی فهمد ماجرای آمدنش به زمین چه هست، و اصلاً نمی داند که معاد یعنی بازگشت به جایی که شما قبلاً آنجا بودید باید سالم برگردید به هیچ وجه، اینها همه می شوند شرابهای او و قمار بازیهای او، قمار که فقط پاستور بازی کردن و قاپ بازی کردن و کازینو رفتن که نیست، قمار این هست که من دارم مسابقه می دهم با جاری ام با باجناقم، با خانواده ام، با برادرم، با همسایه، با دوستم سرِ اینکه کدام یکی از این کمالات را بیشتر از بقیه داشته باشم، تلفن همراهم چقدر بالاتر از بقیه باشد، لباسم چقدر بالاتر باشد، کفشم چقدر بالاتر باشد، ظاهرم چقدر بهتر باشد، خانه ام چگونه باشد، اتومبیلم چگونه باشد اینها همه همان «میسر» و قمار و شرابی هست که ما گرفتارش هستیم، علم، مستی علم هم در روایت داریم، علم بازی کردن یعنی مشغول شدن با مخلوقات خدا و بی توجهی به خالق، آنی که در این جلوه کرده است را نمی بینیم فقط با مظهر کار داریم نه با ظاهر، دلتان دیگر به ظاهر نمی رود فقط با مظهر می رود و مشغول مظهر بازی می شوید می بینید که چهل سال هست که با میکروبها و اتمها و الکترونها و نترونها و پرتونها و ماده و کشش و وزن و حجم و نیرو و انرژی و بدن و گل و گیاه و حیوانات و با این چیزها سر و کار دارد همین، اصلاً نمی فهمد که برای چه آمده است به این دنیا شیطان خیلی دقیقی عمل می کند یعنی شما را یک جوری مشغولتان می کند که شما اصلاً نفهمید داستان چه هست، اگر آدم بدی باشید که می تواند شما را در گناه و لجن و معصیت نگه تان دارد که نگه می دارد ولی اگر پاک باشید شما را می کشد به کارهایی که ظاهرش اصلاً هم منفی نیست، و نظام ارزشی شما را به هم می زند، الان در جامعه چه کسانی را موفق می دانند؟ می گویند که این آدم خیلی موفقی هست، یک کسی که پول دار باشد این آدم موفقی هست خیلی خوب عمل کرده است، یا یک هیکل و اندام زیبایی داشته باشد، یا بچه دار شده باشد و با بچه و زندگی سر و کار داشته باشد یا ازدواج کرده باشد و مشغول خانه و زندگی باشد یا سیاستمدار باشد مدیری باشد، رئیسی باشد، کمالات بخش حیوانی مقامی داشته باشد، رئيس جمهور باشد، وزیر باشد، مدیر کل باشد می گویند این آدم موفقی هست یا دانشمند باشد، ولی اگر توانسته باشد تا آنطرف بهشت برود خیلی با او کاری ندارند یعنی اصلاً در ملاکها و قیمتها خیلی نمی آید یک کسی توانسته باشد از لجنِ این چهار بخشِ پائینی در بیاید خودش را برساند به بهشت و از بهشت هم رد شود و برسد به الله، « عِندَ رَبِهِم یُرزَقون» پیشِ خودِ خدا، امام علی (ع) می فرماید: « کُلُما اَلها اَن ذِکر الله و هُوَ مِن اِبلیس» هر چیزی که تو را از الله دور کند شیطان توست، می خواهد درس باشد، علم باشد، فعالیت اجتماعی باشد، سیاسی باشد، اقتصادی و نظامی باشد هر چیزی که نگذارد شما بفهمید که شما برای چه اصلاً به این دنیا آمدید و غایت شما چه هست، او ابلیس شماست، ولی ما چون زنا و شراب و قمار و آدم کشی و ... را نداریم می گوییم که خُب پس شیطان سراغ ما نمی آید، آنها شیطان دارند و ما همه خوب هستیم، قاعده می دستتان در نظام خلقت مثل این هست که بگویید دو دو تا چهار تا، رادیکال شانزده مساوی است با چهار، مجموع زوایای داخلی مربع ۱۸۰ درجه هست ولی در نظام متا فیزیک قاعده می دهد به شما این هم یک فرمول هست مثل فرمولهای فیزیکی، فرمول می دهد به شما ریاضی، ریاضی، این یک قاعده هست حواستان باشد « کُلُما اَلها اَن ذِکر الله و هُوَ مِن اِبلیس» هر چیزی که شما را غافل کند از نماز، از یاد خدا، از نماز اول وقت، از عشق به حق تعالی، از انس به حق تعالی، از انس به خانواده ی آسمانی ات، ذکر که می گویم یعنی مراتب ذکر، همه را در نظر بگیرید نه فقط ذکر زبانی، آن مراتب هفت گانه ی ذکر هر چیزی که شما را از یاد بیاندازد ابلیس هست، چرا؟ قاعده اش هم از نظر ریاضی درست هست، ببینید شما غایتتان الله هست، «عِلیهِ راجعون»، «علیهِ تُرجَعون»، « اِ لَللهِ مَرجِعُکُم جمیعا» باید برسید به آنجا نفستان هم همین را می خواهد از شما یعنی آن بخش فوق عقلانی تان تا تشبه به حق تعالی می خواهد که شما را ببرد، و تا آنجا هم نرسد راضی نمی شود پس در این مسیری که شما دارید حرکت می کنید هر چیزی که مسیر شما باشد مثلِ یک چیزی که اشتباهاً بیاید مسیرِ یک هواپیمایی را عوض کند تخصصی نیست و خطرناک هست، یا مسیرِ یک کشتی را عوض کند فریب هست، ابلیس کارش این هست که فریب بدهد، یا اینکه در جاده شما می روید تابلو را یک کسی بردارد رویش را بر گرداند و شما یک جاده اشتباهی بروید فریب خوردید، هر چیزی که نگذارد شما به الله برسید به خانواده ی آسمانی تان ملحق شوید هر چیزی که جلوی چینش این سه تا عشق را در دل شما بگیرد شیطان هست فرقی نمی کند که چه چیزی باشد « مِن ابلیس» یعنی گولِ شیطان را خوردید در نهایت، به این توجه داشته باشید، حالا دقت کنید که چقدر زیباست این تفسیری که کردم روایتش را هم ببینید « کُلُ ما الها اَن ذکر الله فَهُوَ مِنَ المَیسر» آنجا گفت «مِن الشیطان»، اینجا می گوید «مِن المَیسر» مَیسر یعنی برد و باخت کردن، قمار بازی، شما دارید رقابت می کنید با خاله تان سرِ مُبل و مانتان، رقابت می کنید با خواهرتان سرِ اتومبیل، سرِ محل زندگی می گویید که اینها رفتند نشستند میدان ونک من می روم یک جایی می نشینم بالاتر از اینها روی دست اینها بلند می شوم ولی خُب برای این بالاتر نشستن باید هزینه بدهم، آنها ماشین خارجی خریدند دو هزار سی سی، من می روم ماشین دو هزار سی سی می خرم، کفش چنین و چنان، خانه و لباس چنین و چنان رقابت کردن، این می شود برد و باخت، ما اکثر مردممان در حال چشم و هم چشمی و رقابت هستند می رود خانه ی خواهرش می بیند که چه پرده ای خریده است او هم عقده می کند می گوید که من هم باید از این پرده ها داشته باشم بهتر از این، می رود خانه ی باجناقش می بیند که فرش آنچنانی افتاده است یکدفعه حالش خراب می شود که چرا اینها داشته باشند ما نداشته باشیم؟ یکدفعه می افتد به سرش که من هم باید از این فرشها بخرم، می رود ظرفها را می بیند می رود اتومبیل را می بیند همینطور داستان برد و باخت شروع می شود، یا می گوید او لیسانس گرفته است چرا من نگیرم؟ او دکترا گرفته است چرا من نگیرم؟ مدام همینطوری، یعنی این بنده خدا نمی داند که تا آخرِ عمر بازی می خورد و مسخره می شود، همینطوری مدام رقابت و رقابت، این رقابت دل را ناآرام می کند دیگر چه وقت می تواند آدم این دل را آرام کند بیاورد آن را در رابطه با خداوند قرارش بدهد شما در روابط عاطفی بخشِ حیوانی مثل رابطه ای که انسان با خانواده دارد و همسر قاعده این هست که می گویند زن و شوهر مواقعی که با هم هستند دغدغه های بیرونی را نیاورند در خانه چون رابطه را خراب می کند در خانه وقتی که هستند طوری زندگی کنند که آن مشکلات و دغدغه های بیرونی نریزد در خانه چون محیط اینجا اقتضایش اینگونه است حالا وقتی که ما با خدا می رویم در خانه، معبدمان می رویم، سرِ سجاده می رویم سرِ نماز می رویم، همه ی دغدغه های این بخشهایمان در رابطه مان با خدا چه کار می کند؟ در یاد، در نماز تأثیر می گذارد حالا بحث نفی خواطر را داریم در اردوی بعدی انشاالله، یعنی شما با یک خدایی صحبت می کنید که دائماً به او می گویید که من پول می خواهم، زن می خواهم، شفا می خواهم، بدنم چنین و چنان است خُب بخواه از خدا ولی رابطه ات را با خدا خراب نکن ما بدبختی به یک جایی رسیدیم که اگر اینها را به ما ندهد با خودش هیچ کاری نداریم، یک امام رضایی که انگار فقط کارگر هست مدام باید شفا بدهد، پول بدهد، زن بدهد، شوهر بدهد و ... یا یک کعبه ای که همیشه باید اینطور چیزها را به ما بدهد ولی با خودِ آنها ما کاری نداریم به صورت معشوق خودمان، غایتِ خودمان، پدرِ خودمان، خانواده ی آسمانی مان، این روایت جالب هست در امالی توسی هست یعنی سندش حرف ندارد فوق العاده سندش قوی هست و جالب هست که این روایت را امام رضا (ع) از امیر المؤمنین (ع) نقل کرده است پس ببینید حالا در آن بخش های هفت گانه ی مسخره گی که امام رضا (ع) دارد تحت عنوان زندگی مسخره یکی از آن مسخره گی ها این هست که «مَن ذَکَرالله وَ لَم یَشتَق الا لقاء فقد استهزءَ بِنَفسِ» آدمی که خدا را یاد می کند اما مشتاق خدا نیست، مشتاق ملاقات خدا نیست مشتاق ملاقات این هست که اگر به شما گفتند مریض هستید سرطان دارید ممکن هست که بمیرید ککتان که نگزد هیچی، خوشحال هم باشید چرا؟ چون که می خواهید به ملاقات حق تعالی بروید نه اینکه افسرده بشوید، حضرت می فرماید که زندگی شما مسخره است وقتی که عبادت می کنید ولی مشتاق خانواده تان نیستید، مگر می شود که آدم مشتاق پدرش، مادرش، خواهرش، برادرش، همسرش، دوستانش نباشد؟ در بخش های حیوانی اگر یک کسی مشتاق نباشد انسان نیست اصلاً عاطفه ندارد، حتی در بخش های حیوانی لذا حضرت فرمود هر چقدر ایمان شخص افزایش پیدا می کند علاقه اش به همسرش بیشتر می شود این یک حقیقت هست، پس عواطف حیوانی هم باید قوی تر باشد آدمی که در بخش حیوانی بی عاطفه است خشن و تند هست این حتماً باید در خودش تردید کند چه برسد به عواطف انسانی و بالاتر خُب این دیگر قطعاً اینگونه هست شخص باید حتماً انس پیدا کند با خانواده ی آسمانی اش، امام رضا (ع) می فرماید که مسخره است که شما بگویید که من اسمِ خدا را می آورم سی سال، چهل سال نماز خواندم اما هیچ اشتیاقی به او ندارید، این یک زندگی مسخره است، حالا شما هر چه هم که در این جهات قوی باشید مسخره است فرقی نمی کند یعنی شما دچار مسخره گی شدید خیلی خطرناک هست لفظی که معصوم (ع) به کار می برد خیلی خطرناک هست در این بخش ما از امام رضا (ع) شاید بگویم یکی از مجموعه های کاملمان از وجود مقدس امام رضا (ع) هست می فرماید: « اَسَفلَتُ مَن کانَ لَهو شئٌ یُلهیهِ اَن الله» آدم پست کسی هست که چیزی داشته باشد یکی از این چهار بخش پائینی که او را از الله غافل کند، از آن چینش معشوق ها بیاندازد (الله، اهل بیت (ع)، و جهاد) هر چیزی که ما را از عشق به (الله، اهل بیت (ع)، و جهاد) بیاندازد شیطان ماست، برد و باخت ماست، قمار ماست و پستی ماست، یعنی آدم باید برود خجالت بکشد، این پستی را کدام بخش احساس می کند؟ این دیگر ذکر های بالاتر هست ذکر های زبانی نیست یعنی انسان در بخشهای دیگرش که ذکر می گوید می فهمد که اگر از الله دور باشد پست شده است و بی قیمت شده است و او را به آسمان راه نمی دهند انس ندارد قیمت در آسمان ندارد، محبوب نیست آنجا، در ضیافت های آنجا و رفت و آمدهای آنجا جایی برای او وجود ندارد، بخش معرفت می فهمد که انگار من قافیه را باختم، چون گفتیم معرفت کارش حیاء است، تعظیم، حرمت و حیاء، آدم خودش خجالت می کشد که من بعد از سی، چهل سال هیچ راهی ندارم به آن طرف، خودش خجالت می کشد و ناراحت می شود این دیگر مربوط به بخش زبانی نیست، مربوط به بخش بدنی نیست، حیف که وقت نداریم من باید اینها را خیلی بیشتر برای شما باز کنم دقت کنید، حالا عزیزان گفتند که چرا وقتی که ما ذکر ها را می گفتیم ساعت می گرفتیم که حالا اعلام می کنم و ساعتهایش را برایتان می خوانم، امام صادق (ع) می فرماید: « مَجتمعَ مِن اصحابنا جماعَتٌ فی ذکر الله اَو فی شئٍ مِن ذکرنا الا بَعثَ اِبلیسُ شیطانً فی عُنُقِهی شَریطٌ لِیُفرِقَ جماعَتَهُم» هیچ گاه گروهی از یاران ما برای یادِ خدا یا یاد ما، چه یادِ خدا چه یاد ما این دو معشوق اصلی گرد هم نمی آیند جمع نمی شوند مگر آنکه شیطان (ابلیس، آن رئيس اصلیِ) شیطانی را شلاق به دست می فرستد که « لِیفرقَ جماعَتَهُم» تا جماعت آنها را بهم بریزد، آنهایی که جمع می شوند برای یادِ خدا، هیئت می زنند، اجتماع می کنند برای ذکر کاملاً متوجه می شوند که شیطان چگونه آدم را وسوسه می کند که در جمع نرود و اگر در جمع هست حواسش پرت بشود و یا با بغل دستی اش حرف بزند یا کسل بشود و یا بزند بیرون زود دَر برود، در ارودی خودمان هم همین هست من قشنگ این را محسوس می بینم، ما الان سرِ کلاس جمعیتمان خوب هست تازه حضور و غیاب هم که قرار بود انجام بدهیم انجام ندادیم، ولی وقتی که به انس می رویم به مسجد می رویم یک عده نمی آیند نمی توانند هم بیایند زورشان هم نمی رسد به خودشان که بیایند در مسجد بنشینند چه آقایان و چه خانمها این همیشه همینگونه هست، یک قاعده هست یعنی موقعی که شخص باید برود سرِ قرارِ عاشقی آنجا یک توجیهی نگهش می دارد، یک بهانه ای، و بهانه هم یک طوری هست که خیلی وجدانش هم ناراحت نشود ولی واقعاً هم نمی تواند برود به آنجا و به قرار هم نمی رسد ما ارودی قبلی مان هم همین را داشتیم در اردوی قبلی که سیصد و پنجاه نفر بودند وقتی که می رسیدیم به تمرینهای عبادی در حسینیه صد نفر هم نبودند عزیزان، دویست نفر نمی آمدند بنشینند برای تمرین، وقتی هم که تازه می آید و می نشیند و غلبه می کند شروع می کند کاسبی، نهار دیر نشود نکند یک موقع رستوران به ما غذا ندهد غذا تمام نشود با بوی غذا، طعم غذا، حسِ گرسنگی شدید ایجاد می کند یعنی همچین ترشح می کند معده را که شما فکر می کنید که اگر الان غذا نخورید معده تان سوراخ می شود، بلند شوید بروید زودتر غذا دیر شده است، یا بخش های حیوانی کارهای اجتماعی، سیاسی، یا بخشهای درسی، درس دارید دیر می شود، کنکور دارید، امتحان دارید، الان به امتحانتان نمی رسید به درستان نمی رسید همه ی اینها دروغ هست شما خیر و برکت و رشد و پیشرفت را کجا می بینید؟ به آنجایی که به اصلی ترین بخشتان احترام بگذارید وقتی به اصلی ترین بخشتان احترام گذاشتید خدا به تمام این بخش ها سرعت و قدرت و برکت می دهد شما می گویید که خدا حذف شود، آسمان، اهل بیت (ع)، حذف شود، خودِ حقیقی من حذف شود، مَنِ اصلی ام، تا این منهای من زنده بماند تا این کارها را می کنید نحسی و نامبارکی و شکست می آید در این بخش ها، خدا رحمت کند مرحوم مقدس اردبیلی را ایشان مباحثه داشتند با یکی از دوستانشان طلبه بودند، مباحثه داشتند دوست او می گفت که من هر طور شده است باید در مباحثه غلبه کنم بر مقدس، هر بار هم که می آمد می دید که مقدس خیلی قدرتمند بحثش را ارائه می دهد خیلی قوی همیشه دست برتر را دارد این دستشویی هم نمی رفت خودش را نگه می داشت که بنشیند درسش را بخواند فقط، بعضی ها را دیدید که می خواهند درس بخوانند حبس بول می کنند کلی مشکلات کلیوی برای خودشان درست می کنند بروید درستان را بخوانید و به کارهایتان برسید، بعد آخر بُرید به مقدس گفت، مقدس شما چگونه درس می خوانید؟ گفت من سرِ شب یک مقدار درس می خوانم یک مقدار به عبادت می رسم، نماز می خوانم، تازه داستان برایش جا افتاد که این قدرت مقدس از کجاست « اَللهم اَخرجنا مِن ظُلُماتٍ (؟) و اکرمنا به نور فَهم» دعای قبل از مطالعه، یا همان ذکر یا سلطان، یا محیطی که گفتم قبل از مطالعه، می گوید که بابا دیر می شود من الان دیگر وقتِ ذکر گفتن ندارم، ببینید شیطان اینقدر احمقانه انسان را گول می زند، الان ساعت گرفتیم دیگر قبلاً وقت گرفتیم که ذکر یا سلطان و یا محیط چند ثانیه وقت گرفت، پنجاه و هفت ثانیه، شیطان می گوید که نه وقت نداری، بعد وقتی که می خواهد تلفن همراهش را جواب بدهد وسط درس خواندن می بینید که یک ربع حرف زد، می خواهد تلوزیون نگاه کند می بینید که نیم ساعت تلوزیون نگاه می کند، می خواهد یک چای بخورد می بینید که راحت نشسته است، می خواهد یک قهوه بخورد یا با یک کسی می خواهد حرف بزند، یا خیال پردازیهایش ولی این پنجاه و هفت ثانیه را نمی گذارد برای تمرکزش می گوید نه، بابا تسبیح را بگیرید دستتان رها کنید این درس را آرام، آهسته، با حضور قلب بگویید یا سلطانُ یا سلطانُ یا سلطان بعد کتابتان را آهسته باز کنید و شروع کنید خدا می خواهد قدرت فهم بدهد یک موقع می بینید که یک بار می خوانید و می فهمید ولی شیطان می گوید که وقت نیست، وقتِ ذکر نیست، می خواهید وضو بگیرید وضو گرفتن قبل از درس خیلی نورانیت می آورد خیلی فهم را باز می کند می گوید نه، نه دیگر به وضو نمی رسیم کتابت را باز کن الان دیر می شود به کنکور نمی رسیم، شیطان همیشه ما را وسوسه می کند به این کار می گوید هیچ جمعی نیست از جمع دوستان ما که بخواهند عبادت کنند مگر اینکه ابلیس شیطانی را می فرستد شلاق به دست، چرا می گوید شلاق به دست؟ این شلاقها همان توجیهات هست که می زند و پراکنده شان می کند بلند شوید بروید یکی را با پول، یکی را با گرسنگی، یکی را با درس، یکی را با تلفن وسوسه می کند، بعضی ها خودشان شیطان بقیه می شوند چون فرمود که هر چیزی که تو را از یاد خدا می اندازد شیطان هست وسط عبادت، وسط ذکر با بغل دستی اش حرف می زند آن هم در مورد یک چیزِ بی خود، حتی اگر موضوع مهمی هم باشد باز هم خوب نیست چون او می خواهد ذکر بگوید درست نیست با بغل دستی تان حرف نزنید ولی شیطان او را وسوسه می کند و او اصلاً طاقت ندارد این حرف را بیرون کلاس، بیرونِ درس، بیرون مسجد بگوید حتماً باید این حرف را الان بگوید به بغل دستی اش، شیطان اینگونه است، حالا انشاالله ساعتها را که با هم کار کردیم متوجه می شوید که این بحث هایی را که می خواهم بگویم به چه صورت هست، ببینید ذکرِ سبحان الله که ۱۰۰ بار باید گفته شود یک دقیقه و چهل و پنج ثانیه زمان می برد، یک دقیقه و چهل و پنج ثانیه را شما تقسیم کنید به سه صد و پنج ثانیه حالا این را تقسیم کنید به سه می شود سی و خرده ای ثانیه، یعنی این شخص می خواهد یک تسبیحات حضرت زهرا (س) را بگوید چند ثانیه طول می کشد آن هم با آن آرامشی که ما گفتیم، ذکر الحمدلله همینطور، لا اله الا الله و الله اکبر، صلوات ۱۰۰ مرتبه ی آن شد سه دقیقه و بیست و یک ثانیه، خیلی شرم آور هست که آدم برای کارهای دنیایی اش این وقتها را اصلاً در نظر نمی گیرد اینقدر نیم ساعت، یک ساعت تلف می کند وسط کار و درس و چیزهای دیگر، شما اینها را جمع بزنید ببینید که چقدر می شود، استغفاری که مثلِ استحمامِ نَفس می ماند برای ما قبلاً درباره ی استغفار توضیح دادیم، مباحث استغفار را حتماً عزیزان کار کنند برای اردوی بعد، که ما دیگر وقت نگذاریم برای اینها، استغفار یک استحمام هست چطور شما برای حمامی که می روید آن را جزء وقتتان حساب نمی کنید وقتی که دوش می گیرید و حمام می کنید این را جزء وقتتان حساب نمی کنید، این لازم هست هیچ کس نمی گوید که من کنکور دارم، درس دارم، کار اقتصادی دارم، خانواده دارم، گرفتار هستم، حمام نمی روم بالاخره برای حمام رفتن وقت می گذارد که برود لباسهایش را تمیز کند، بدنش را تمیز کند ما استغفاری که حمام نفس هست که در روز حداقل سه مرتبه ما، پیامبر (ص) می فرماید: « اِنَهُ لَیُغانی و استغفرالله صَبعی نِعمَ» من روی قلبم حجابی می نشیند در اثر کثرت ارتباطی که با مردم دارم غبار می نشیند روی قلبم باید ۷۰ مرتبه استغفار کنم، او پیغمبر(ص) معصوم هست با آن قدرت، ما مثل اینکه از پیغمبر (ص) قوی تر و معصوم تر هستیم که استغفار نمی کنیم، ۷۰ تا استغفار هم نداریم، برای ما بعد از نماز عصر ۷۰ بار استغفار وارد شده است، البته استاد ما همیشه می فرمود که این را۱۰۰ تا کنید، بعد از نماز صبح هم ما در برنامه ها برایتان نوشتیم که ۱۰۰مرتبه یا غفور بگویید، که اصلاً آدم سبک، حمام رفته وارد اجتماع بشود، وسط روز هم که با نماز عصر، شب هم که قبل از خواب، خُب شما توجه کنید که ذکر استغفار الله ما چقدر طول می کشد یک دقیقه و پنجاه و چهار ثانیه، آدم باید نفسش را آرام کند که وقتی که شب می خوابد خوابهای بد نبیند، خوابهای وحشتناک نبیند، آرام بخوابد، ولی همین یک دقیقه و پنجاه و چهار ثانیه را شیطان نمی گذارد که او بگوید، ولی همین آدم می بینید که وقتی که می خواهد برود به حمام می بینید که یک ساعت، چهل دقیقه در حمام هست شاید هم بیشتر، احساس نمی کند که وقت و عمرش تلف شده است در تمام، (استغفر الله و اتوب عِلیه) که اینجا ربی را هم نیاورده است سه دقیقه و نه ثانیه زمان برده است ۱۰۰ مرتبه اش، یا سلطان و یا محیط پنجاه و هفت ثانیه و پنجاه و سه ثانیه زمان برده است، ۶۷ مرتبه اش، یا قوی که بعد از نماز صبح گفتیم بگویید یک دقیقه و بیست و شش ثانیه ۱۰۰ مرتبه اش، یا مُیَسِّر که ۳۱۰ مرتبه است چهار دقیقه و سی و سه ثانیه، بعد می گویند که من نمی رسم بعد از نماز صبح کار دارم، عجله دارم، خُب عزیزم نمی رسی، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز عصر، یک زمانی که وسطِ روز حال دارید، نشاط دارید بین روز تا ظهر، و از ظهر تا شب وقت دارید، خیلی زشت هست این حرف هایی که ما الان اینجا داریم می زنیم، من یکی خودم حیا می کنم ولی این برای همه است، مگر آدم برای عاشقی کردن ثانیه می گیرد؟ برای ارتباط ثانیه می گیرد؟ این همه با خانواده هستید ثانیه نمی گیرید، این همه با دوستانتان هستید ثانیه نمی گیرید، بی حساب با تلفن حرف می زنید نمی گویید که چند دقیقه شد، و خیلی کارهای دیگر، خُب این ذکر های اصلی که ما گفته ایم که صبح ها گفته شود جمع بزنید ببینید که مجموع اینها چقدر می شود؟ یک ذکر بود، که ذکر یا قاهر بود ۳۰۶ مرتبه گفتم برای غلبه بر موانع یا خودِ وسوسه های شیطان، زمانش سه دقیقه و دَه ثانیه محاسبه شده است، یا غفور که ۱۰۰ مرتبه است هست بعد از نماز صبح یک دقیه و سی ثانیه محاسبه شده است، مثلاً ذکر یا حی که شما برای سلامتی خودتان لازم دارید یازده ثانیه هست، آن ذکر کبیر صلوات کلِ ۱۰۰ مرتبه اش شش دقیقه و چهل ثانیه است، اینها خیلی بد هست که انسان بخواهد یک ذکر کاملی را بگوید که آن قدرت را پیدا کند شش دقیقه و چهل ثانیه بگوید ما وقت نداریم حالا شما اینها را جمع بزنید ببینید که مجموعش چقدر می شود؟ که می گویند ما بعد از نماز صبح ما وقت نداریم من بارها شده است که این را شنیده ام، بعضی ها می گویند که این ذکرهایی که شما گفتید ما وقت نداریم، ما درس داریم، ما گرفتاریم ما حوصله گفتن اینطور چیزها را نداریم، من وقت ندارم، من حوصله ندارم، آخرین روایت هم بخوانیم: « ما قَعَدَ قَومٌ قَطٌ یَذکُرُنَ اللهَ تعالی الا بَعَثَ عِلیهم اِبلیسُ شیطانَ یَقَطَعُ حدیثَهم عَلَیهِم» فوق العاده است دقت کنید می گوید هیچ وقت، هرگز عده ای برای یاد خدا گرد هم نمی نشینند مگر اینکه ابلیس شیطانی را نزد آنها می فرستد تا رشته ی سخن را قطع کنند یعنی موضوع را عوض کنند یا بالاخره یک طوری این یاد خدا را فراموش کنند از بس که شیطان از این کار ناراحت می شود لذا اگر یک کسی می خواهد شیطان را اذیت کند در روایت داریم وقتی اگر کسی سجده را طول می دهد شیطان خیلی عصبانی می شود، یعنی کمرِ شیطان را می شکند این کار، پس نمازتان را با حوصله بخوانید، این کار باعث می شود که شیطان از شما وحشت کند بترسد راحت طمع شما را نکند، هول نزنید سرِ نماز، عجله نکنید در یادِ خدا و این باعث می شود که در کارهای دیگر هم ما خیر و برکت پیدا کنیم، در کارهای اقتصادی، علمی، تجاری، سیاسی، هنری، حتی در خانواده، خانواده ای که انس دارند با یادِ خدا اینها همیشه لذتشان، شیرینی شان در زندگی بیشتر از بقیه ی خانواده هاست، خُب ما امروز یک آفت را گفتیم برای اینکه به این امر مهم برسیم که توضیح خواستم بدهم برایتان، این ثانیه ها را داشته باشید که جلوی چشمتان باشد به عنوان عبرت که انسان ببیند که چقدر ما داریم فریب می خوریم از شیطان، به راحتی عجله می کنیم، عجله، عجله، عجله، عجله، وقتی که نوبتِ ابدیت می شود مدام شیطان می گوید که نمی شود، نمی رسی، دیر است، مدام وسوسه می کند وقتی که می آیید سراغ کارهای مادی می بینید که چهل سال عمر انسان را می گیرد آدم هم نمی گوید که دیرم شده است، خُب دوازده تا آفت دیگر هم هست که من باید برایتان بگویم که چه چیزهایی هست که مانع می شود که ما ذکر بگوییم مزاحم ما هستند و دشمنان ما هستند این دوازده مورد که انسان باید دقت کند که بتواند با اینها درست برخورد کند. والحمدلله رب العالمین.ن آن