جلسه 018 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)
شماره جلسه
18
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)

«به نام خدا»

بحثمان درباره معنی چهارم بود از تکبیر که امیر المؤمنین (ع) فرمود: « الا معنا حِلمِهی و کَرَمِهی یَحلِمو کَأَنَهُ لا یَعلم و ...» تا اینجا را که معنا کردیم، « لا یَعجَلُ بِعقوبتِ کَرَماً و صَفحاً‌ و عِلماً» خداوند عجله ای برای عقوبت بنده اش ندارد عجله نمی کند به چه خاطر عجله نمی کند؟ از روی بزرگواری، کرم، گذشت و بردباری اش، به خاطر بزرگواری، بخشش و بردباری اش عجله نمی کند این سه تا کلمه را خوب دقت کنید خیلی کلیدی هست در شبیه شدن انسان به خداوند تبارک و تعالی، تشبه به اخلاق الهی که پیغمبر (ص) از ما خواسته است، « تَخَلَقُ بِاَخلاقِ الله» این سه تا که اخلاق هست خیلی مهم هست، این سه تا خُلقِ الهی، کَرَم، صَفح، حِلم، بزرگواری، گذشت و بردباری، این سه تا اگر نباشد باعث می شود فرصتهای زندگی و خوشبختی از خودمان در دنیا و آخرت و از دیگران بگیریم، ولی انسان هم به خودش ظلم می کند و فرصتها را از دست می دهد و هم از خودش می گیرد و هم به دیگران ظلم می کند و فرصتها را می گیرد اما نکته ی مهم این هست در جایی که فرصتها را از خودش می گیرد جنایت بر خودش می کند، ظلم بر نَفس می کند، خُب خودش پاسخ گو هست و به خودش صدمه می زند اما وقتی به خاطر نداشتن کَرَم و حِلم و صفح فرصت را از دیگران می گیرد یک حق الناس وحشتانکی را ایجاد می کند و یک کسی را نابود می کند چه بسا گاهی وقتها یک نسل را نابود می کند، گاهی وقتها انسان به خاطر نداشتن بزرگواری، به خاطر نداشتنِ حِلم، به خاطرِ نداشتن صَفح برخوردی انجام می دهد تصمیمی می گیرد که یک جمع، یک جماعت که معلوم هم نیست که تعدادشان چقدر هست نابود می شوند، منحرف و بی دین می شوند، لذا این ابزار زندگی یک انسان هست، پسر و دختری که کَرم و صَفح و بزرگواری ندارند، حلم ندارند وقتی ازدواج می کنند هم به خودشان، هم به همسرشان و هم به نسلشان صدمه های زیادی می زنند، ابزار اینکه ما الان از پنج تا ازدواجمان چهار تا شکست می خورد در کشور ما این هست که جوانهای ما مُصَلَح به این ابزار نیستند در زندگی شان و چون نیستند در زندگی زناشویی در نقش پدری شکست می خورند، در نقش مادری شکست می خورند، در نقش همسری شکست می خورند، گاهی وقتها افراد به خاطر نداشتن اینها در نقش مادر زن، پدر زن، زندگی فرزندانشان را نابود می کنند، وقتی که به پدر بزرگی و مادر بزرگی می رسد چون این صفت را ندارد، صدمه ی زیادی می زند وقتی مدیر می شود یک جا، رئيس می شود یک جا، حالا مدیر یک خانواده یا اداره یا مدیر یک هیئت یا مدیر یک مجموعه می شود، چون اهل صفح، اهل کَرَم، اهل حِلم نیست ابزار ندارد، در مدیریتش فاجعه به بار می آورد، فساد به بار می آورد، « اَلحِلمُ آلتُ ریاسَ» اگر یک نفر خواست رئيس بشود یک جا، مدیر بشود یک جا، مثلاً مدیر یک خانواده، زن مدیر یک خانواده است پیامبر (ص) فرمودند که مرد مدیر خانواده است هر کس به گونه ای، زن و مرد مدیر فرزندانشان هستند، مدیر زندگی شان هستند، اگر یک کسی خواست مدیر بشود آلت مدیریت را نداشته باشد مثلِ یک کسی که بخواهد بنویسد و قلم نداشته باشد، یک کسی که بخواهد رانندگی کند مثلاً فرض بفرمایید که اتومبیلش چرخ نداشته باشد، فرمان نداشته باشد، آدمی که مسلح به حِلم نیست، مسلح به صَفح نیست، مسلحِ به کَرَم نیست خراب کاری در کار و زندگی اش زیاد می کند، در مسئولیتش خیلی خراب کاری می کند، محال هست که انسان بتواند به امام زمان (ع)، به اهل بیت (ع)، به خداوند تقرب پیدا کند محال هست که انسان بتواند به هدف زندگی و هدف خلقتش برسد، محال هست که انسان بتواند سعادت آخرتی بهشت و بالاتر از بهشت را بدونِ کَرَم، بدونِ صفح و بدونِ حِلم بدست بیاورد، اینها ابزار های قطعی ما هستند مُسَلم هست که انسان باید به دنبالش برود، یعنی شخص باید برنامه ی تربیتی داشته باشد، استاد و مربی داشته باشد، تمرین داشته باشد و برای خودش تحصیل کند مثلِ پول، لباس و هواست، مثلِ خون و غذاست، باید تهیه کنید، خدا و پیغمبر (ص) خیلی صریح می گوید اگر ندارید هیچ عملی برای شما باقی نمی ماند، بیست سال، سی سال مجاهدت، جهاد، تلاش و زحماتتان را به باد می دهید، زندگی تان هدر می رود، پنجاه سال تلاشهایتان هدر می رود وقتی که این را نداشته باشید پس این ضروری هست که انسان باید به دنبالش باشد تا بشود به این آدم اطلاق کند که این آدم کریم هست، این آدم اهل صفح هست، عَفوو هست و اهل صفح هست، و این آدم حلیم هست، تا به این مرحله نرسیم ما فشار قبر داریم، اینطوری نیست که بگوییم که حالا ما زندگی می کنیم داریم، که داریم، نداریم هم که نداریم، یک عمری جیغ و داد و فریاد سرِ افراد خانواده و عصبانیت و سرِ دیگران تندی، تیزی، تلخی، فشار قبر دادن، فشار روح دادن به اعضای خانواده به خاطر خلقیات و نفسیات خود آدم، افراد تنگ نظر اینطوری هستند چون خودشان در تنگنا هستند خانواده را می گذارند در فشار، اعضا را می گذارند در فشار، مخاطبینشان را می گذارند در فشار، با هر کس که تخاطب دارد، خانواده ی همسر، زیر دست یا بالا دست، دائماً بقیه از این در آزار هستند، دائماً بقیه باید ملاحظه ی او را بکنند، و از این بدتر این هست که گاهی اوقات وقتی انسان این حس را در دیگران ایجاد کرده که بقیه ملاحظه او را کنند خوشحال هست، این خیلی خطرناک هست، یعنی از اینکه دیو و اژدهاست و آتش هست خوشحال هست، می گوید که بقیه از من خیلی حساب می برند، بقیه پدرم، مادرم و دیگران خیلی از من حساب می برند، برادرهایم از من خیلی حساب می برند من گربه را دم حجله کُشتم، یک کاری کردم که همه از من حساب می برند، همه از من می ترسند همه به من احترام می گذارند، (استاد اشاره به کلیپ ها می کنند) من یکی از این اژدها هایی را که در این فیلم دیدیم حیوانهای خیلی وحشتناکی بود، قیافه ی خیلی وحشتناکی بود تا دیدمش یادِ آن اژدهای از آتش افتادم که در جهنم هست برای آدمهای بد اخلاق، دیدم یک موقع یک کسی را که آدمِ تند اخلاقی بود یک اژدهایی از آتش شبیه همین که نشانتان دادیم تمام پنجه هایش را فرو کرده بود در سینه ی این و او جیغ می زد و فریاد می زد و وقتی که من گفتم دستت را به من بده تا من تو را از دست این بکشم بیرون گفت هیچ وقت این از من جدا نمی شود، من فهمیدم که این اخلاق خودش هست، خُلق همین آدم هست که از خودش جدا نمی شود، برویم برنامه ریزی کنیم ما احتیاج به استاد داریم احتیاج به مربی داریم، احتیاج به کلاس داریم، احتیاج به شنیدن داریم، احتیاج به تمرین داریم، احتیاج به محیط داریم تمرین کنیم که زود این سه اسم بر ما اطلاق شود قبل از مُردن،‌ کریم، اهلِ صَفح، حَلیم، این اگر بر ما اطلاق نشود و ما با این وضعیت از دنیا برویم خیلی گرفتاری برای ما خواهد بود، این که بگویید وقت ندارم، من دکتر هستم، من مهندس هستم، من استاد هستم، من طلبه هستم، من پدر هستم، من مادر هستم، من تاجر هستم، من چنین هستم و من چنان هستم این حرفها نیست، اگر اینها نیاید در روحتان و با این وضع انسان بمیرد خیلی فشار و گرفتاری دارد، فشار دنیایی اش که هست، از وضعیت زندگی دنیایی این شخص مشخص هست که امکان ندارد که کسی اینها را نداشته باشد بتواند شاد و آرام زندگی کند، محال هست، به قول استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی (رحمة الله تعالی علیه) این نیز بگذرد، ولی برزخ چه؟ برزخ تا قیامت هست، قیامت پنجاه هزار سال هست، بعد از آن هم ما گرفتاری هایی داریم، با این می خواهیم چه کار کنیم؟ لذا ما باید به دنبالِ این خُلق باشیم، ببینید چقدر زیبا فرمودند: « لا یَعجَلُ بِلعُقوبَه» خدا عجله نمی کند هیچ وقت، تصمیم های تند نمی گیرد، برخورد نمی کند به راحتی، حلیم هست، « کَرمً و صَفحاً و حِلماً وَلوَجه الاخر» گونه ای دیگر

« فی معنا الله اکبر» معنای دیگر در « الله اکبر» چه هست؟ «(؟) الجواد جَزیلُ العطا کریمُ الفعال»، ( اینها جمع می شود که آدم می گوید الله اکبر) جواد هست، جواد یعنی بخشنده ی بی چشم داشت، از طرف مقابلش توقعی ندارد، خروجی دارد ولی چشم داشت ندارد، بخشندگی دارد ولی چشم داشتی ندارد، « جَزیلُ العطا» جزیل یعنی زیاد، پُرداده، پُر دَهِش هست، زیاد می دهد و زیاد عطا می کند، در دعاهای ماه مبارک رمضان در دعای افتتاح چه می خوانیم؟ می گوییم عطا جز به کرمش اضافه نمی کند یعنی هر چه که می دهد تازه اضافه تر می شود این صفت، قوی تر می شود این صفت، « اِلا جوداً و کرَما» جود و کرمش زیاد می شود هر چه که عطا می کند خدا، هر چه که عطا می کند ما هم اینگونه هستیم ما هم وقتی شجاعت عطا کردن داشتیم، شجاعت بخشش کردن داشتیم، دست از خساست ها، تنگ نظری ها، محدود بینی ها، بدبینی ها، منفی بینی ها، تاریک بینی ها برداشتیم روز به روز بهتر می شویم، قوی تر، شاد تر، آرام تر، جذب بیشتری هم از رحمت و عنایت خدا داریم برای بخشش، چون شما ابزار احتیاج دارید برای بخشش، وقتی خروجی دادید و عطا کردید خدا هم می گوید که این بنده ی من می خواهد شبیه من شود اگر نداشته باشد که عطا کند می میرد، پس من باید به او بدهم یکسره، او می خواهد شبیه من بشود، لذا هر چه نون خورتان را بیشتر می کنید خیرات و برکاتتان هم بیشتر می شود، اینهایی که می ترسند ازدواج کنند، می ترسند بچه دار شوند به خاطر مسائل مالی، یا حتی می ترسند وسعت بدهند به خانواده شان به خاطرِ ترس، اینها تنگنا پیدا می کنند، یک کسی شجاعت داشته باشد، وسعت داشته باشد، شما می توانید، شما اقدام کنید، تلاش کنید، به امید خدا، خدا به شما وسعت بیشتری می دهد، « کریمُ الفعال» آدم لذت می برد در این بهشت اسماء الهی نمی داند باید با این خدا چه کار کند، فقط باید بگویید « عَبدُکَ فِداک» بنده ات فدایت بشود، همین، چه کار می توانید بکنید با این خدا؟ بمیرم برایت، فدایت بشوم، با خدا چه کار می شود کرد همین که فدایش شوی، دورش بگردی، بیافتی به سجده برایش، به یک چند ساعت از دلتنگی اش گریه کنی، دلتنگی برای خدا، گفتم گاهی اوقات آدم دلش می خواهد این خدا را بغل کند ببوسد، بعد می بیند که محدود هست نمی تواند بغلش کند حالا امام باقر (ع) می آید به کمک ما می فرماید که اگر خواستید خدا را بغل کنید من یک ذکر به شما یاد می دهم که دستتان دور کمر خدا برود قشنگ بتوانید خدا را بگیرید فشارش بدهید همین ذکری که به ما یاد داد « سُبحان الله کُلَما سَبَحَ اللهَ شئٌ و کَما یُحِب الله اَن یُسَبَح وَ کما هُوَ اَهلُ و کَما ینبقی لِکَرَمِ وَجهِهی وَ عِزِ‌ جلالِه والحمدلله کُلما حَمِدَالله شئٌ و کما یُحِب الله ...» و باز سیر نمی شود بغلش کردید خدا را می بوسیدش با تسبیح، با تحمید با تحلیل با تکبیر ومدام ناز می کنید او را و می بوسیدش و سیر نمی شوید در آخر ضرب می زنید، « سبحان اللهِ و الحمدللهِ و لا اله الا اللهُ اللهُ اکبرُ علی کُلِ نعمتً انعمَ ...» خوب سیر نمی شوید « .. وَ بعد القیامه» را هم که ما اضافه کردیم، بدعت گذاشتیم، همه جا باید قربان خدا برویم، چه بهشتی هست، ما باید بعد از این اردو واقعاً جدی تصمیم بگیریم با این فرد، خدا یک شخص هست دیگر، با این فرد دوست بشویم، با این فرد رفیق بشویم، با این فرد زندگی کنیم، این فرد را باید برای همه زندگی خودمان این شخص را انتخاب کنیم، از این قشنگ تر، از این مهربان تر، از این کاملتر، از این دوست داشتنی تر، از این کریم تر، از این جواد تر، از این قادرتر، از این قوی تر، چه کسی هست؟ آدم خیلی عشق می کند رفیقش اینقدر قوی هست، وقتی که می گوید « الله لا اله الا هو» معشوقی جز او نداری که « الحی و قیوم» هست عشق می کند آدم میگوید یک معشوقی دارم که « حی و قیوم» هست، خیلی خوب هست آدم ذوق برش می دارد وقتی این چیزها را در مورد خداوند می خواند، من اگر می شد و می رسیدیم می خواستم در این اردو یک چیزی بالاتر از این ذکر به شماها بدهم از این ذکری که تمرین کردیم، یک چیزِ خیلی مهم تر و بالاتر نرسیدیم انشاالله در اردوی بعدی آن را هم خدمتتان تقدیم می کنیم، آن هم فوق العاده شراب پر ملاتی هست خیلی عالی هست، این که خدمت شما گفتیم لطف و کرم حضرت معصومه (س) بود ولی این که دوست داشتیم بگوییم لطف و کرم امام رضا (ع) هست، انشاالله می گوییم آن را هم خدمتتان، آن هم خیلی عالی هست، « کریمُ الفعال» کریمُ الفعال یعنی رفتارش بزرگوارانه است، کارهایش بزرگ وارانه است، من خواهش می کنیم چون این خیلی لطیف هست دقت کنید یک مقدار کار می برد چند دقیقه ای روی آن کار کنیم، خودِ همین یک کلمه یک اردو می طلبد، ریچارد هاندرسون می گوید که من بیست سال عمرم را گذاشتم برای کشف آرایش چهار هزار اتم در یک مولکول خوب دقت کنید، ماکتش هم درست کرده بودند، این چهار هزار اتم در این مولکول چطور کنار هم قرار گرفتند؟ آرایش اینها چگونه هست؟ دانشمندان جدی هستند در علم برای یک اتم، یک مولکول، یک دانشمند نخبه بیست سال وقت می گذارد که این را درش بیاورد، ما وقتی که می گوییم اردو بگذاریم برای اسم، روی یک اسم کار کنیم چون می خواهیم اسم ما بشود، آنوقت طرف می خواهد لیسانس بگیرد، دکترا بگیرد، مهندسی بگیرد، مهندس شود، نجار شود، آرایشگر بشود، گل ساز بشود، سرمه دوز بشود، مروارید باف بشود، منبد کار شود، چقدر وقت می گذارد؟ یا اینکه یک کسی عکاس هست عمر گذاشته است پیر شده و عصا به دست هست که می گویند او یک عکاس است، شما می خواهید یک اسمهایی را بگیرید که تا ابدیت با شما هست و لازمش دارید در بهشت خودتان به این اسمها، در ابدیت وقت باید گذاشت برای اینها، « کریمُ الفعال» یعنی رفتارهایش بزرگوارانه است، من یک لایه از این صحبتِ کریمُ الفعال را می گویم می گوید رفتارهایش کریمانه است، این را ما باید تمرین کنیم، یعنی انسان خیلی برخوردها می تواند انجام دهد در زندگی اش، با افرادی که با آنها زندگی می کند، با خانواده، با همسایه، با خانواده ی همسر، با دوستان، با زیردستان، با بالا دستان، همه طور رفتاری دستش باز هست و می تواند بکند، بد یا خوب، ولی انسان آن کسی که انسان هست همیشه باید به دنبال این باشد که ( یعنی این باید جزء تمرینهای ما باشد) حالا که من می خواهم برخورد کنم کدام بزرگوارانه تر هست؟ چون این میدان شماست، میدان مسابقه ی شماست، بُرد شما اینکه حالا دیگری چگونه با من رفتار کرده است سرِ جای خودش بماند حالا یکطوری رفتار کرده است خوب یا بد، ببینید حضرت می فرماید اگر به شما گفت سلام، یک رفتار بزرگوارانه کرده است شما نگویید سلام، بگویید «سلامٌ علیکم و رحمة الله» یکی به آن اضافه کنید شما بزرگوار تر باشید، اگر به شما یک هدیه داد شما به او یک هدیه ی بالاتر بدهید، حداقل اگر نمی توانید مثلِ آن را به او بدهید، اگر گفت « سلامٌ علیکم و رحمة الله» شما بگویید « سلامٌ علیکم و رحمة اللهِ و برَکاتُ» یکی اضافه کنید، نه اینکه اگر یک کسی به شما یک فحش داد به او دَه تا فحش بدهید بگوید بزرگوارانه است، همین آقایی که برایتان لطیفه ای از اوگفته بودم که به حضرت ابوالفضل (ع) گفته بود به خدا و اهل بیت (ع) امیدی نیست این چون فُحش زیاد می داد از هر ده تا کلمه ای که می گفت نُه تای آن فُحش بود، البته به دیگران خیلی احترام می گذارد به آنطرفیها، آنطرف آبی ها، به دشمنان فُحش می داد این یک موقعی رفته بود مدینه خودش می گفت، گفتم چیه ما مدام فُحش می دهیم می روم پیش پیغمبر (ص) توبه می کنم، بعد رفته بود از در جبرئيل نرفته بود چون شیعیان علاقه دارند به درِ جبرئيل و باب العلی، گفت دوست دارند از این درها بروند به مسجد، می گفت رفتم از درِ یکی از این فلان فلان شده ها رفتم تو (فُحش هم می داد) می گفت حالا من داشتم می رفتم که توبه کنم پیش پیغمبر (ص) که فُحش ندهم می گفت از در وارد شدم یکی از نگهبانها تا من را دید گفت لعنت بر ابو لؤلؤ ( خُب ابو لؤلؤ که شما می دانید چه کسی هست کسی است که خلیفه ی دوم را زده بود) گفت به او نگاه کردم گفتم لعنت به خودت، لعنت به دومی و سومی، مادر فلان فلان شده، یکدفعه حمله کردم به او و او را زَدم و او جایش را خراب کرد ( بزرگوارانه رفتار کرده بود) بعد گفتم تنها ترسیدم که همه بیایند سراغ من بعد می گفت رفتم سرِ قبر پیغمبر (ص) گفتم همه اش تقصیر شما بود شما اگر می خواستید که من توبه کنم من را از این در نمی آوردید تو، پس شما نمی خواهید که من فُحش ندهم، حالا از آن جهت خوب نیست که فرض بفرمایید یک کسی تا به انسان یک چیزی می گوید آدم دَه تا بگذارد رویش، نه، نشنیده بگیرید، چقدر بزرگوار هستند این بزرگان ما، این علمای ما، مراجع ما، می گوید من از پای درس آقا سید حسن اصفهانی فُحش دادم به او، فُحش ناموسی، مرجع تقلیدی که اگر اشاره می کرد من را پودرم می کردند، می گفت از سرِ درس، مرجع تقلید شیعیان جهان از سرِ درس فُحش خواهر و مادر به او دادم تا درِ خانه، همینطوری با من آمد، درِ خانه که رسید گفت برادر با من مشکل داری به خودم فُحش بده عیبی ندارد، به خانواده ام چه کار داری؟ این هست که لیاقت جانشینی امام زمان (ع) را دارند می شوند مرجع تقلید، می شوند ولی فقیه، پسرش که یک کسی مثلِ خودش بوده اینقدر بزرگوار که اگر زنده بود جای آقا سید حسن بود یک دانشمند فقیه بزرگ، پسرش را کشتند یک پسر با این عظمت را کُشتند می رود شبانه به قاتل پول می دهد می گوید که فرار کن چون می کشند تو را طرفدارهای من، فرار کن برو در یک شهری برای خودت یک کار و کاسبی درست کن زندگی کن، اینها می شوند نماینده های امام زمان (ع) بر ما، مرجع تقلید ما می شوند، مرحوم خواجه طوسی طرف برایش نامه نوشته است می گوید ای سگ فلان فلان شده بعد می گوید که در جواب نامه او به او می گوید که شما نوشته بودید سگ من فکر نمی کنم سگ باشم چون سگ ناخنهایش دراز هست من ناخنهایم پهن است، سگ پشمالو است و من پشمالو نیستم، چند تا خصوصیت سگ را می گوید و می گوید فکر نمی کنم که اینطوری باشد، ما چطوری می ریزیم به هم وقتی که یک چیزی را می شنویم یا یک کسی چیزی به ما می گوید و یک چیز تلخی به ما می گوید یا یک چیزِ تلخی می بینیم یکدفعه هزار سال برای خودمان جهنم درست می کنیم، هزار سال جهنم درست می کنیم و به راحتی هم پاک می شود، غیبت می کنیم، تهمت می زنیم، و کارهای دیگر این خیلی بد هست، اسماء الهی را باید یاد گرفت باید شبیه شد، کریمُ الفعال یعنی فعلیت خدا، عمل خدا در مقام فعل کریمانه است با بندگانش، « تَتَحبَبُ اِلَیَّ وَ اَنَ اَتَغَّبضُ مِنک» می گوید که خدایا تو با من با محبت رفتار می کنی و من با تو با بغض رفتار می کنم، بخوانیم دعای اول، دعای افتتاح را، در آخر هم می گوید « وَ لَم اَرَمولاً کریماً اصبَرَ الا عَبدٍ لَعیمٍ مِنکَ عَلَیَّ» من هیچ مولای کریمی (باز می گوید مولای کریم) ندیدم که صبور تر از تو باشد بر بنده ی لعین و پستی مثلِ من، هیچ کس من را اینگونه تحمل نمی کند ای خدا، نه من خودم، خودم را می توانم اینگونه تحمل کنم نه اطرافیان من، عزیزترین کسانِ من هم نمی توانم من را اینگونه تحمل کنند که تو تحمل می کنی، « اَصبَرَ» صبور (؟) این خداست، خدای عزیز و مهربان و دوست داشتنی، کریمُ الفعال، این تمرین را ما باید انجام دهیم که اگر من الان با خواهرم، با برادرم، با پدرم، با همسرم، با خانواده ی همسرم، با فرزندانم، با دوستانم به یک مسئله ای برخورد کردم بهترین، قشنگترین، زیباترین، کاری که می توانم انجام بدهم چه هست؟ ما باید به این فکر کنیم و این باید دغدغه ی ما باشد نه اینکه عجله کنیم یک رفتاری انجام دهیم، این زشت و بد هست، چهره ی ما را خیلی خراب می کند، یکی از تمرینهای ما این باشد اما عجله نکنیم در تصمیم گیری، در رابطه با هیچ کس این قاعده ی اول هست، هیچ عجله ای نکنیم که زود جواب بدهیم، عجله نکنیم که حالا مثلاً اگر خانم من یک چیزی گفت، فلانی یک چیزی گفت « رُبَ کَلامٍ جوابُهُ سکوت» بسیاری از کلمات جوابشان این هست که تو ساکت باشی و اصلاً حرف نزنی، این ذهنیت غلط که من باید برای هر حرفی که می شنوم یک جواب داشته باشم، یک حرفی بزنم، یک چیزی بگویم، این ذهنیت غلط ما را به جهنم می اندازد، و به اشتباهات زیادی می اندازد، بسیاری از چیزهایی که ما می شنویم باید سکوت کنیم، جوابش اصلاً حرف نزدن هست، که حضرت فرمود نصف شخصیت عاقل تحمل هست و نصف دیگرش بی خیالی است، « نصف العاقل احتمال و نصفُهُ تغافل» نصفش تحمل و نصفش بی خیالی هست، برای این هست که ما برسیم به این کرامت، به این حلم و به این صَفح برسیم، اول از این سکوت، تصمیم نگرفتن، بعد تازه بعد از آن می گوید که این یک فرصت شد یک کسی به من فُحش داده مثلاً ، یک کسی یک کار زشت انجام داده است در برابر من، حالا شایسته هست که من با او چگونه رفتار کنم؟ ما باید نقشه داشته باشیم برای برخورد، بگوییم که حالا که او این برخورد زشت را کرد من چگونه رفتار کنم؟ لقمانی که پیامبری و نبوت به او داده می شود و نمی پذیرد و حکمت را می پذیرد، ادب از که آموختی از بی ادبان، یک نفر آمد به امام سجاد فُحش بد داد فامیل امام سجاد (ع) هم بود، فامیل خُب سخت تر هست یا اینکه نزدیکان آدم بیایند به آدم یک همچین چیز بگویند آمد جلوی همه، جلوی اصحاب فُحش و بد و بی راه گفت به حضرت، همه عصبانی بودند می خواستند دست به شمشیر بشوند و یک کاری کنند، حضرت گفت نه، و حضرت اجازه داد که او برود فقط شنید و هیچ نگفت، گفت حالا هر کس می خواهد بداند که من چطور جواب او را می دهم بیاید ببیند که من چگونه جواب او را می دهم همه گفتند که الان حضرت می رود آنجا و چه کار خواهد کرد، رفت درِ خانه در زد و آن بنده ی خدا هم آمد دَمِ در و بعد از سلام و احوال پرسی گفت تو چیزهایی به من نسبت دادی که اگر واقعاً چیزهایی که به من نسبت دادی در من باشد خدا من را ببخشد و اگر در من نیست و شما بیخود گفتید این حرفها را خدا شما را ببخشد، طرف افتاد به گریه کردن و گفت همه اش در خودِ من هست من غلط کردم، من اشتباه کردم من تحت تأثیر تبلیغات معاویه و دیگران قرار گرفتم و این کار را کردم، این از امام معصوم، آن هم مالک اشتر که فرمانده ی لشگر هست قدرتمند در جامعه هست، فرمانده لشگر هست، همه ی نیروهای نظامی و انتظامی زیر نظرش هستند، رئیس ارتش و رئيس پلیس و... آن جسارت و بی ادبی کردنش راهش را می کشد و می رود به مسجد طرف هم بعد از اینکه می فهمد که مالک اشتر هست ترس برش می دارد، می رود به دنبالش و همه ی شما هم داستانش را می دانید، مالک اشتر می گوید که نه من آمدم اینجا برای شما استغفار کنم، از خدا بخواهم که شما را ببخشد، می شود یک نفر به ما بدی کند و ما برسیم به یک جایی که برای او نماز بخوانیم و از خدا بخواهیم که او را ببخشد اینگونه انسان می تواند به « الله» نزدیک بشود، صفات «الله» را بگیرد، خدا اینگونه مباهات می کند از این بنده پیشِ فرشته ها، شما اینگونه کریم و بزرگ می شوید و قیمت پیدا می کنید نه با انتقام و تندی و آبرو بردن و اینکه بگویی اگر بگیرمش، اگر ببینمش، اگر دستم به او برسد چه کار می کنم و چه کار می کنم، کریمُ الفعال، « وَالوجه الاخر» وجه دیگر « فیهِ نفیُ کیفیَتِ» گفتار دیگری که مؤذن می گوید چه هست؟ « کَأَنَهُ یَقول» مثل این هست که مؤذن می گوید « الله اجَلُ مِن اَن یُدرکَ الواسعونَ قدرَ صِفتِهی اَلَتی هُوَ مُوصوفٌ بها» خداوند بزرگ تر از آن هست که وصف کننده ها او را به اندازه ی صفتی که دارد بتوانند وصفش کنند، ما چگونه می توانیم کرامت خدا را وصف کنیم؟ نمی توانیم، ما می دانیم که خیلی کریم هست ولی نمی دانیم چقدر! نمی توانیم، قادر نیستیم، می گوییم ولی آخرش می فرماید در روایت هم داریم در دعای امام سجاد(ع) هست که خداوند عجز از شکر را به عنوانِ شکر می پذیرد وقتی می گویی که خدایا من دیگر نمی توانم شکر تو را کنم این را به عنوان یک شکر می پذیرد از شما، بگویید نمی توانم وصفت کنم آنوقت توحید شما درست می شود، اگر گفتید که من کامل می توانم وصفت کنم غلط هست، یکی از رمزهایی که شما «سبحان الله» را قبل از « الحمدلله» می گویید بعداً برایتان توضیح خواهم داد این هست که شما وقتی که می خواهید بگویید « الحمدلله» یعنی من فهمیدم صفت تو را، حمد می خواهم کنم، تعریف تو را می خواهم کنم، می گوید که قبلش از تعریف خودتان تسبیحش کنید بگویید منزهی از تعریف من، «سبحان الله» قبل از « الحمدلله»، اول بگویید «سبحان الله» بعد حالا هر چه که می خواهید بگویید، آخرش هم یک « والله اکبر» که آنطرف دارید، « وَ اِنما یَصِفُهُ واصفونَ الی قَدرِهِم» هر کس که خدا را توصیف می کند به اندازه ی فهم خودش هست، به اندازه ی درک خودش هست، «لا الی قَدرِ عَظِمَتِهی و جلالِهی» قدر عظمت و جلال خدا هیچ کس نمی تواند خدا را وصف کند، هر کس به اندازه درک خودش می تواند درک کند، به اندازه ی شعور خودش می تواند درک کند، « تعالَ الله اَن یُدرِکَ الواصِفونَ صِفَتَهُ عُلُوً کَبیرا» خداوند بسیار برتر و بزرگتر از آن هست که وصف کنند گان بتوانند به اوصافش پی ببرند، « والوجهُ الاخَر الله اکبر کَاَنَهُ یَقولُ اللهُ اعلی وَ اَجَلُ و هوَ الغنیُ اَن عِبادِهی لا حاجَتَ بِهی اعمالِ خَلقِ» مؤذن که تکبیر می گوید به این معنا هست که خداوند برتر و شکوه مند تر از آن هست که به بندگانش نیازی داشته باشد « وَ هُوَ الغنیُ اَن عبادِ» بی نیاز هست از عبادت هست، «لا حاجتَ بِهی اعمال خلقِ» هیچ نیازی به اعمال و اخلاق بندگانش ندارد، به نماز ما، به حج ما، پس اگر به ما می گوید به خاطر این هست که خیر و لطفش به خودِ شما برسد، هر تکلیفی به قولِ خواجه رحمة الله تعالی علیه تشریف هست، یعنی شرافت هست تو را می خواهد به این شرافت برساند، جشن تکلیف، جشنِ تشریف هست، برای همین هست که ما جشن عبادت می گیریم برای بچه ها، چون بچه به یک سنی رسیده است که خدا به حسابش می آورد و او دیگر می تواند بیافتد در مسیرِ عاشقی و عبودیت، در مسیر انسانیت می تواند بیافتد، اگر نماز را برایش واجب کرده است یعنی تو آدمِ حسابی شدی که نماز را به تو واجب کردیم، حالا وای به حال آنهایی که بزرگ هستند و نماز نمی خوانند، «الله اکبر»، « وَ اما قولُهُ الله اکبر فَأِنَهُ یَقولُ اللهُ اعلی وَ اعَجَلُ مِن اَن یَعلَمَ ‌اَحَداٌ مِن خِلقهی ما مِن عِندَهُ کِرامَ» عجب کاری کرده است امیر المؤمنین (ع): « لِعَبدٍ عَجابَهُ وعَطاعَهُ عطاعَ ...» بَه بَه چه کار کرده است حضرت! این حرفها برای اشراف هست یعنی این آدم این سفره ای که می اندازد حضرت برای آدمهای بزرگ هست یعنی این هدایا و این معارفی که می ریزد برای اشراف امت هست به خدا قسم، چه چیزهایی ریخته است اینجا حضرت! می فرماید که خداوند « اعلی و اَجل» برتر و بزرگتر از آن هست که یکی از بنده هایش بخواهد بداند که خداوند چه کرامتی با عبد خودش دارد، یعنی شما نمی فهمید که اگر عبد خدا بشوید خدا با شما چه کار می کند هیچ بنده ای نمی تواند بفهمد که اگر افتاد در مسیر بندگی خدا با او چه کار می کند خودِ بنده هم نمی تواند این را بفهمد بقدری هست که می گوید این وقتی که محشور می شود می خواهد (تازه بهشتِ برزخی خودش را هم دیده است) در بهشت بوده است در برزخ با آن عظمتِ برزخی اش، عظمتِ ملکوتی اش، ولی می گوید که وقتی که قیامت می شود به او می گویند که بلند شو برو در بهشت، این درِ بهشت را که باز می کنند او چشمش که به بهشت می افتد در روایت داریم مؤمن جا در جا می خواهد که بمیرد، و اگر فرشته ها به دادش نرسند می میرد از شدت شوق، از شدت شوق می میرد و طاقت نمی آورد، می گوید که آنها قلبش را تقویت می کنند که او تحمل دیدن این بهشت را داشته باشد، این تازه شروعش هست، از اولش طاقت ندارد که این را ببیند چه برسد به اینکه برود در این بهشت، خدا حرف زده، سند زده است بهشتی که به اندازه ی همه ی آسمانها و زمین هست (ای کاش همراه صحبت من، فیلم های کهکشانها را ببینید شما، مؤمن همه ی این وسعت را تسلط دارد و رویش حضور دارد، مثل ما نیست که الان ما در این سالن حضور داریم نمی دانیم بیرون از سالن چه خبر هست نه اینطوری نیست، مؤمن در حالیکه یک جا هست در تمام گستره ی بهشت خودش حضور دارد، مؤمن در حالیکه نشسته است در بهشت به قول خداوند روی تخت های بهشتی و با دوستان خودش گل می گوید و گل می شنود آن هم در بهشت یعنی با خیال راحت یعنی جایی که هیچ غصه ای دیگر در آنجا نیست، هیچ مشکلی نیست، همه ی بساط بزم فراهم هست، «علیها متقابلین و یَطوفُ علَیهم ولدانٌ مُخلَدون بِاکوابٍ و اباریق» آن بچه های زیبای بهشتی با جامهای شراب « اکواب و اباریق»، « کوب» یعنی آب ریزهایی که گردن دارد دسته ندارد، گردنش را می گیرند و می ریزند، تُنگهایی که گردنش را می گیرند و می ریزند و «اباریق»؛ پیاله، می گوید که مدام می آیند دور اینها می چرخند آن هم از شرابهای بهشتی، مؤمن در حالیکه نشسته است اینجا و شراب بهشتی می خورد در هزاران بهشت دیگر حضور دارد خودش، و آنجاها هم کار خودش را انجام می دهد در مجلس امام حسین (ع) حضور دارد و پای درس امام حسین (ع) هست و این طرف هم نشسته است و شراب می خورد، همه جا، خدا رحمت کند مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی را در مشهد عجب مردی بود، رحمت خدا بر اولیاء خدا، ما خدمتشان می رسیدیم در مشهد خُب حالا مثلاً ایشان جبهه می آمد یک پیرمردی بود قدش زاویه قائمه بود اینطوری می آمد جبهه، فیلم زندگی نامه اش را همین چند وقت پیش نشان دادند در حدیث سرو، ببینید حتماً اینها را که اینها چه کسانی بودند، وقت نیست که من از ایشان بگویم، شاگردش می گفت که ما مشهد با ایشان احیاء داشتیم بعد به ما زنگ زدند گفتند که ایشان الان هند بوده داشت با ما احیاء برگزار می کرد، یکی دیگر زنگ زده بود گفته بود که ایشان فلان شهر هستند و با ما احیاء دارند، در همین دنیا، فقط این امام سجاد(ع) نیست که وقتی اسیر هست در اسارت، کربلا هم مشغول دفن پدرش هست، این امام رضا (ع) نیست که در عین حالی که با شما حرف می زند با یک میلیون آدم دیگر هم مثل شما دارد حرف می زند، این امام رضا (ع) نیست در حالیکه درخواب با شما ملاطفت می کند در خواب میلیونها آدم دیگر هم هست و با آنها هم ملاطفت می کند در یک لحظه،‌ و شما هم همینگونه خواهید شد، این چیزی که ما داریم می گوییم و می فهمیم این را خُب ما داریم می گوییم الان، ( اینها بچه بازی هست این حرفهایی که ما داریم می زنیم، اینها خاله خاله بازی و بچه بازی هست) می گوید وقتی که می گوید «الله اکبر» بگو خدا بزرگتر از آن هست که من بفهمم که قرار هست که به من چه چیزی بدهد، این امیر المؤمنین (ع) هست که اینگونه حرف می زند، خدا خیلی بزرگتر از آن هست که من بفهمم که می خواهد چه لطفی کند در حق من، ببینید حالا عبد را نگاه کنید، تعریف عبد را داشته باشید چون اردوی ما عبودیت هست این را می گذاریم مبنای عبودیت، برای چه کسی؟ برای عبدی که خصوصیتش را یادداشت کنید، این می شود مبنای عبودیت، یعنی پایه ی توحید عبادی، بنده ای که این خصوصیت ها را دارد « عَجابَهُ» پاسخ می دهد به خدا و می گوید خدایا «لبیک» چه کار داری؟ چه دستوری می دهی؟ آماده هست برای فرمانبرداری خدا، نه اینکه لنگ و لج و عناد و فس فس و شل بازی در آورد، به دنبال این هست که ببیند که خدا با او چه کار دارد همان کار را انجام بدهد، اصلاً عاشق این هست و به دنبال این هست که ببیند که خدا با او چه کار دارد، خدا با من چه کار دارد؟ چه چیزی می خواهد از من؟ « وَ عَطاعَهُ» وقتی که فهمید که خدا با او چه کار دارد اطاعت کند حتماً انجام می دهد، « وَ عَطاءَ وُلایتُ اَمرِ» امامان را اطاعت می کند، ائمه را اطاعت می کند، والیان امر، اولاُالمر، معصومین را اطاعت می کند هر چه که آنها می گویند می گوید چَشم، پوست کلفتی ندارد، مقاومت ندارد، اینطوری زن داری، اینطوری شوهر داری، اینطوری بچه داری، اینطوری لباس بپوشید، این کار را انجام بده، این کار برای شما حرام هست، این کار بر شما واجب هست، اینطوری کار اقتصادی کنید، اینطوری کار سیاسی کنید، هر چه که می گوید باید بگوید چَشم، اطاعت می کند از ائمه، « وَ عَرَفَهُ» معرفت الله دارد خدا را می شناسد، « وَ عَبَدَهُ» عبادتش می کند، هر چه که می رود بالاتر، عاشقانه تر و ظریفتر می شود « وَشتَغَلَ بِه» سرگرم خدا می شود، این سرگرم خدا شدن خیلی حرف هست، یک سئوال از خودمان بپرسیم ما سرگرم خدا هستیم در زندگیمان؟ سرگرم امام زمان (ع) هستیم؟ اگر گفتند سرِ شما شلوغ هست، می توانید بگویید که سرِ من را امام زمان (ع) شلوغ کرده است؟ یا بگویید خدا سرَم را شلوغ کرده است؟ یا نه وقتی که خدا و امام زمان (ع) به ما می گویند کجایی می گوییم سرمان را خانواده شلوغ کرده است، درس شلوغ کرده است، تجارت شلوغ کرده است، کار و کاسبی شلوغ کرده است خیلی تفاوت هست بین این دو تا آدم یک کسی که همه به او بگویند چرا به ما نمی رسید چرا سرتان شلوغ هست؟ فرصت ما را نداری، وقت ما را نداری، بگویی که خدا سرِ من را شلوغ کرده است، اهل بیت (ع) سرِ من را شلوغ کرده اند، سرَم را آخرت شلوغ کرده است، لشگر امام زمان (ع) هستم سَرَم شلوغ هست، دیدید ارتشی ها می گویند سرم شلوغ هست، همه می فهمند یعنی چه، می گوید من مأمور هستم باید بروم مأموریت، می گوید که من سرباز امام زمان (ع) هستم، « الهمَ جْعَلنی مِن جُندک»، «وَجْعلنی من حِذبِک»، « وَجعَلنی مِن اَولیائِک» من هم سرباز خدا هستم، هم، هم حذبی خدا هستم و هم دوست خدا هستم سرم شلوغ هست روی من حسابی نکنید، ببینید چقدر قشنگ هست، چقدر عاشقانه هست، چقدر زیباست، چقدر با کرامت هست، « وَشتَغَلَ بِه» بنده ای که مشغول خدا بشود، سرگرمِ خدا بشود، سرش را خدا شلوغ کند، دینِ خدا سرش را شلوغ کند، خوش به حال این بنده، کاش فرصت داشتیم می رسیدیم به اینها دیگر وقتی نداریم، « وَ بِذِکرِ» سرگرم ذکر خدا هم باشد، یعنی «ذکرالله» وقتش را بگیرد، سرگرمش کند به این خلوت، به این تنهایی، به این معاشقه، به این هم آغوشی با خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت (ع)، بعضی ها را ما دیدیم مثلاً در مشهد، گفتم یک بنده ی خدایی که مشهدی بود گفت که من چهل سال هست که به حرم نرفتم، من یک خادم حرم را دیدم گفت که من خودم خادم هستم می روم در حیاط ولی دو ماه هست که داخل حرم نرفتم زیارت کنم، اصلاً زیارت و ملاقات، خدا رحمت کند علامه طباطبائي ( سلام الله علیه) آدم با یک کسی صحبت می کند که به قول حضرت آیت الله جوادی (حفظه الله تعالی علیه) از بسیاری از امام زاده ها برتر و بالاتر هست، از شدت طهارت و نورانیت، این علامه با این پیرمرد هر روز ماه رمضان از خانه اش پیاده می آمد موقع افطار خودش را می رساند موقع اذان به حرم معصومه (س) و افطارش را با بوسه ی به ضریح باز می کرد، اذان که می گفتند ضریح را می بوسید، نه حرم رفتن برایش جایی را باز کند، تردد در حرم داشته باشد، پا بوسی برود، حرم برود، سلام علیک کند بالاخره اینها فامیلهای شما هستند، حرم رفتن برایش موضوعیت داشته باشد، اعضای خانواده بفهمند که ما الان مثل این هست که امروز برویم به مادر بزرگ سر بزنیم برویم خانه ی دایی، برویم خانه ی خاله، همه ی خانواده بفهمند که خُب امروز می خواهیم برویم حضرت عبدالعظیم (ع) سر بزنیم، برویم زیارت کنیم، طرف می آید به یک شهری که در آنجا یک عالم حرم هست که اینها کَس و کارهای اصلی او هستند به اینها سر نمی زند بعد به رفیقش و دوستش و خاله و عمویش سر می زند، ولی با کَس و کارهای اصلی اش که قرار هست قیامت با اینها زندگی کند وقت ندارد سر بزند نه زیارتی، نه ملاقاتی، هیچ، « وَ اَحَبَهُ» دوستش داشته باشد خدا را، ببیند هر چه جلو تر می رود لطیف تر می شود، « وَ اَنِسَ بِه» انس بگیرد با خدا، مأنوس باشد با خدا، این یک کلمه را دقت کنید اگر اردوی ما هیچی نداشته باشد جز این یک کلمه کافی هست که روی آن فکر کنیم انس با خدا، رمزش را هم بگویم چون الان دیگر نمی رسیم بعداً می گوییم، چون اردوی بعدی مان درباره ی کنترل فکر هست، یک قسمتی از اردو درباره ی نفی خواطر و کنترل فکر هست، که چطوری خیالهایی که می آید و مزاحم انس و عبادت و ذکر می شود را از خودمان دور کنیم حالا برای اردوی بعدی هست، دقت کنید در این قاعده نفی خواطر از اینها می آید در انس باید بتوانیم انستان را با این چهار تا چیز کم کنید نه اینکه دوستشان نداشته باشید و وظیفه تان را انجام ندهید، ولی باید از حجم اینها کم بشود تا انستان به اینجا زیاد بشود یعنی باید برای آن معشوق وقت بگذارید تا این عاشقی برقرار بشود موقعی که وقتی نمی گذارید انسی هم ایجاد نمی شود با خداوند « اَنِسَ بِه»، « وَطمَعِنَ عِلیه» اطمینان و اعتماد داشته باشد به خدا، وقتی می گوید اگر دست کنید در جیبتان بدهید به من یک تا هفتصد برابر به شما می دهم، اعتماد داشته باشد به معشوقش، به خدا، نترسد در انفاق، خساست نداشته باشد، بُخل نداشته باشد، می گوید نترس مَنِ خدا هستم، شما در راهِ من انفاق کنید می گوید من یک تا هفتصد برابر به شما می دهم نترسید، اعتماد کنید به خدا، می گوید من به عشقِ خدا، خدا یک قولهای داده است به من، خدا طبق یک قول و قرار هایی که با من گذاشته است من هم اینگونه رفتار می کنم، اعتماد نکنید به خدا، شک نکنید به خدا، ما خیلی وقتها عجله داریم در همین دنیا هر چه که می گوییم در همین دنیا برسیم به آن، همه اش در این دنیا، خدا می گوید یک مقدار صبر کن، یک مقدار اعتماد داشته باش، یک جایی می شود که به این رفتارهایت افتخار می کنید از این رفتارهایی که به خاطر من کردی و خوشحال می شوی من به شما جزا می دهم، اگر دعا کردید و اجابت نکردم اعتماد داشته باشید، اگر یک چیزی خواستید و به شما ندادم اعتماد کنید، مؤمنی که اعتماد می کند در روایت داریم امام صادق (ع) می فرماید وقتی که می رود در این بهشت اینقدر خدا به پایش می ریزد که می گوید ای کاش در دنیا هیچ کدام از دعاهایم اجابت نمی شد، ای کاش در دنیا با قیچی من را تکه تکه می کردند، به خاطر هر مصیبتی که من کشیدم در دنیا اگر می دانستم که قرار هست که خدا اینقدر به پای من بریزد ای کاش در دنیا بدترین و سخت ترین زندگی را داشتم، « وَ وَسِقَ بِه» امیدوار باشد به خدا علاوه بر اعتماد امید داشته باشد به خدا و شیطان او را نا امید نکند، « وَ خافَهُ و رجاه» خوف و رجا داشته باشد هم بترسد از او و هم امید وار باشد، «وَشتاقَ علیه» مشتاق خدا باشد، چه کسانی می توانند مشتاق خدا باشند؟ اگر گفتند که سرطان دارید دیگر ترسی نداشته باشید، اگر گفتند که مرگ می خواهد بیاید به سراغتان مشتاق باشد، کجا می خواهد برود مگر آدم، اشتیاق یعنی این، اشتیاق به اهل بیت (ع)، به فرشته ها، به ملائکة الله، به شهدا، اشتیاق به عالمی که رحمتش از اینجا بی نهایت بالاتر هست، مهربانی اش از اینجا خیلی بالاتر هست، شوق به آخرت، شوق به معاد، شوق به قبر، شوق به خانواده آسمانی، « و واقَفَهُ فی حُکمِ» در فرمان خدا موافق باشد « وَ قَضاءِ» و در قضاء الهی چون و چرا نکند، اگر خدا حکمی کرد، قضایی کرد دیگر نق نزد که این حجاب چه هست؟ این نماز چه هست؟ این روزه چه هست؟ این خمس چه هست؟ این زکات چه هست؟ من چرا باید اینگونه شوهر داری کنم؟ من چرا باید اینطوری زن داری کنم؟ چرا باید اینطوری باشد تربیت فرزند؟ زورم می آید، این دیگر بنده نیست، « وَ رَضیَ بِه» و راضی هست به خداوند، و راضی باشد از خدا، در روایت داریم هر کس می خواهد بداند که خدا از او راضی هست یا نه، ببیند که خودش از خدا راضی هست یا نه، اگر از خدا راضی هست که خوش به حالش، اگر نق و غر نداری خوش به حالتان، اگر هر کاری کرده با شما بگویید که قشنگ بوده است آفرین. « رضیَ بِه». وقتمان تمام هست، پس ما یک « مرحلة الثانیه» داریم یک مرحله که انشاالله بماند برای فردا این روایت و فرمایش امیر المؤمنین (ع) که این تمام بشود. والحمدلله رب العالمین.