جلسه 017 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)

«به نام خدا»

در بیان معانی تکبیر از امیر المؤمنین (ع) بودیم ایشان فرمودند: « و ثالثُ الله اکبر (؟) قادر علی کلِ شئٍ‌ یَقدرُ عَلی........ کُن فَیَکون» اینکه قادر بر کل شئ هست یعنی هر کاری که بخواهد می تواند انجام بدهد قادر هست انجام بدهد آنچه که ما در نظام صنعت انسانی می بینیم با میلیونها اختراع، اختراع خداوند هست، وقتی بشر چیزی را خلق می کند این از خداست، توانائیهای الهی هست، خلقتهای طبیعی را هم که ما داریم می بینیم بی نهایت هستند، ما تعداد گلها، گیاهان، حیوانات را نمی توانیم بشمریم، بشر هنوز بعد از این همه سال دانشمندان نتوانستند تعداد گیاهان، حیوانات را بطور کامل شمارش کنند و خود قرآن می فرماید که شما هم قادر نیستید تعداد کلمات الهی را محاسبه کنید « کلِ یومٍ و هُو فی شأن» اللهی که آن به آن، لحظه به لحظه در حال خلق کردن هستند، این از آن چیزهایی هست که احتیاج به تمرکز زیادی دارد، یعنی از آن شرابهایی هست که مستی اش فوق العاده فراوان هست، اینکه انسان بنشیند و فکر کند به مخلوقات الهی، « کانَ اکثرُ عبادتُ ابی ذر رحِمَ الله اَتَفکُر فی صُنعِ الله» تفکر در صنع خدا در صنعت خدا و ساخت های خداست، خدا چقدر مصنوع دارد؟ چون یکی از اسماء خدا صانع هست می گوییم « یاصانع» چقدر مصنوع دارد؟ طراحی چند تا موجود را انجام داده است، اندازه گیری و تقدیر چه موجوداتی را انجام داده است؟ در بدن ما چند عضو، چند اتم، چند الکترون، چند نترون، چند سلول به کار رفته است؟ اندازه ها، شکل گیری ها، کار کردها، به یک موجود که انسان نگاه کند متحیّر می شود حالا شما با عالمی رو به رو هستید که جلوه ی ملکوت هست یعنی یک عالم بسیار کوچک در مقابل ملکوت ولی بی نهایت بزرگ در مقابل فهمِ ما، درک ما و قدرت ماست، خُب شما از دنیا که بروید و وارد ملکوت که بشوید مثل این هست که بچه ای از رحمِ مادر وارد این دنیای با عظمت شده است، خوب دقت کنید که من چه نسبتی را عرض می کنم عادت نکند خدایی نکرده گوشمان، چون اگر این عادت اتفاق بیافتد قصاوت قلب می آید سراغ انسان، خدا نکند که ما به این چیزها عادت کنیم، متوجه باشیم که ما از کجا می خواهیم وارد چه عالمی بشویم، ما قادر نخواهیم بود خودِ این عالم را، پیچیدگی هایش، مخلوقاتش، صنع ها، شکل ها، طراحی ها و مقدراتش را محاسبه کنیم این بشر هزاران سال هست که در علوم مختلف تقدیرات را در می آورد یعنی اندازه ها را در می آورد با علومش، دائماً با اندازه ها سر و کار دارد، در عالم شگفت انگیز ریاضیات، در عالم شگفت انگیز شیمی، در عالم شگفت انگیز فیزیک، در عالم شگفت انگیز زمین شناسی، کیهان شناسی، کهکشان شناسی، بدن شناسی، گیاه شناسی و حیوان شناسی و غیره، و هر چه که می رود جلو به اندازه، مقدار، قانون می رسد، این قدرت الهی است که هر کاری که می خواهد انجام می دهد، هر کاری که اراده کند انجام می دهد، « یَقدرُ علی ما یشاء» قادر هست به هر چیزی که بخواهد « القوی لِقدرتِ» به توانِ خودش نیرومند هست، یعنی این قدرت را از جایی نگرفته، همینطوری ممکن هست که ما بگوییم بله این درست هست از جایی نگرفته، چون گفتیم که خالق ندارد،‌ « وَ لَم یولد» از جایی نیامده، ولی این چه هست اصلاً؟ داستان چه هست؟ « القویُ لِقدرتِ» ما فقط یک کلام می شنویم، یک کلام می گوییم، اگر تعمق کنیم درش، بَعد این تصور نیست، گاهی وقتها انسان یک چیزی را تصور می کند ندیده می گوید خُب حالا ممکن هست مثلاً یک چیزهایی در مورد قیامت حرف می زنیم، ولی نه، شما آن به آن، لحظه به لحظه در حال ملاقات این مظاهر قدرت هستید، شما خورشید را می بینید چهار، پنج میلیارد سال که نور افشانی می کند، حالا اگر برسیم که کلیپ ستاره ها را ببینیم چیزهایی که میلیونی از خورشید بزرگتر هستند، خُب این یعنی چه؟ با آن همه انرژی! آن همه قدرت!

داریم می بینیم اینها را ما، ما داریم شب و روز و کیهان و کهکشانها و زمستانها و تابستان و بهار و اینها همه قدرت می خواهد، اداره ی عالم، مدیریت نظام خلقت تمامِ این صدها میلیارد ستاره و کیهان و کهکشان مدیر می خواهد اداره کننده می خواهد می گوییم «ربِّ» خیلی سنگین هست، ما یک بچه به ما می دهند نمی توانیم ربوبیتش کنیم، اینقدر سخت هست و عاجز هستیم، ما خودمان هم سخت هست که ربوبیت کنیم خیلی از بخش های داخلی را که ما اصلاً ربوبیت نمی کنیم و بیرونی ها را هم که می خواهیم ربوبیت کنیم خیلی سختمان هست، بعد خدا همه ی این عوالم را خلق کرده است و بعد مدیریت می کند و اداره می کند بعد هم می گوید که راحت و آسان هست، تا ما تعمق در اینها نکنیم نماز نمی توانیم بخوانیم، نمازی که باید بخوانیم، و گفتن ذکر « عظیم و اعلی» برای ما فانتزی هست، یک لفظی هست که پلاستیکی هست معنای حقیقی آن در دلمان نمی آید، امام سجاد (ع) در دعای صحیفه ی سجادیه در همین آیه ی آغازین به خداوند عرض می کند خدایا سلامت قلب ما را در درک عظمت خودت قرار بده یعنی انسان قلب سلیم را چه وقت پیدا می کند، که برای آخرت لازم هست؟ آن زمانی که با عظمت حق تعالی سرو کار دارد و آن عظمت را درک می کند تا انسان بخواهد بیاید و این پرده های غفلت و حجاب را بِدرد زمان می برد، علت اینکه بخش زیادی از عمر پیغمبر (ص) و اولیاء خدا، ائمه (ع) به تنهایی و خلوت و تمرکز و تفکر می گذشت این بود، فکر، در اردوی فکر توضیح دادیم که خاصیتش این هست، «الفکرُ مرعاتٌ صافیهَ» یک آئینه ی صاف هست، آدم درش خیلی چیزها را می بیند اگر خوب فکر کند، شلوغی زمان الانِ ما که طرف از صبح که بلند می شود تا ساعت دوازده، یک نصف شب بیدار هست ولی شلوغ هست، فرصت فکر ندارد، فرصت خلوت ندارد باعث شده است که آدمهای عمیق کمتر بیرون بیایند، آدمهای متعمق کمتر بیرون بیایند آدمی که برود در خلوت و شروع کند به فکر کردن، تمرکز کند در ظهور اسماء الهی و در بهشت اسماء بتواند قدم بزند همین فقط فکر کند، « المقتدرُ علی خَلقِ» بر مخلوقات خودش اقتدار دارد، « القویُ لِذاتِ» نیرومندیش ذاتی است، از خودش این قدرت می جوشد، همین یک کلمه، گمشده ی بشر هست، خداوند به ما قدرتهای زیادی داده است تا درک کنیم ذره ای از قدرت الهی را، بشر را قادر قرار داده است و می گوید نگاه کن مثلِ قدرت خودت، ببین من در وجود تو نفس گذاشتم، ببین که هر چه که اراده می کنی می توانی تحققش بدهی، ببین می بینی، ببین می شنوی، ببین می فهمی، ببین قادر هستی که تصرف کنی در نظام خلقت، ببین می توانی سخن بگویی، سخن گفتن از پیچیده ترین روند های خلقتی هست که یک کسی مثل من که الان دارم برای شما صحبت می کنم از «الله» هم دارم می گویم یعنی از فوق عقل و بی نهایت می گویم اما به محض اینکه تمرکز می کنم تمام مراحل فوق عقل، عقل، مثال، ماده را طی می کنم، شما از زمانی که من فکر می کنم تا زمانی که می خواهم برای شما صحبت کنم تا وقتی که صحبت می کنم و آن فکر را تبدیل به کلمات می کنم برای شما چقدر زمان می برد؟ خدا هم می گوید که به خودت نگاه کن من هم اینگونه هستم من اصلاً تو را مثل خودم آفریدم که تو اراده می کنی آنهمه عوالم طی می شود و می آید به ماده می رسد،‌ خُب الان خدا کجای عالم هست؟ این ذهن عوامانه مان را باید بگذاریم کنار، خدا معیت قیومیه ی با کُل شئ دارد همانطوری که خودِ شما الان معیت قیومیه ی با نفس خودتان دارید و با بدن خودتان دارید، فاصله ی شما با فوق عقل شما و زبان شما چقدر هست؟ با کلام شما چقدر هست؟ چقدر فاصله دارید یک مقدار فکر کنید، چقدر فاصله دارد فوق عقل شما با کلام و زبان شما؟ فکر کنید! شما به خودتان چقدر نزدیک هستید؟ فوق عقل شما با عقل شما چقدر فاصله دارد؟ عقل شما با خیال شما و وهم شما فاصله اش چقدر هست؟ خیال شما با حسِ شما فاصله اش چقدر هست؟ « الله» اینگونه به ما قرب دارد، شما با خودتان چقدر فاصله دارید؟ شما چقدر در حستان حضور دارید و چقدر در خیالتان حضور دارید؟ چقدر در توهماتتان حضور دارید؟ چقدر در معقولاتتان حضور دارید؟ چقدر در فعالیتهای فوق عقلانی تان حضور دارید؟ با این حال که ما را اینگونه آفریده است برای ما این هست، من چگونه قادر هستم؟ «ربِّ ارنی کَیفَ تُهی المعتا» ابراهیم را ببینید پیامبر الوالعزم هست، دغدغه دارد، قادر هست ولی می گوید که خدایا دوست دارم « لِیَتمَعِنَ قلبی» می دانم که تو قادر هستی می خواهم ببینم چطوری؟ این طورش را می خواهم بدانم! چطوری؟ چون شما می خواهید شبیه او شوید، این دغدغه ی شبیه او شدن که شما می خواهید مثل او خودتان خلق کنید چون فرمود: « مِن الحَی القَیوم الذی لا یَموت، الی الحَی القَیوم الَذی لا یَموت» یک پرده بردارم یک مقدار (انشاالله که ظرفیتش را داشته باشید) شما می گویید « مِن الحَی القَیوم الذی لا یَموت، الی الحَی القَیوم الَذی لا یَموت» آن قوام دهنده ای که همه چیز قائم به اوست که نمی میرد و شما قرار هست که چیزهایی قائم به شما باشد که نمی میرید، اصلاً می دانید که این حرف یعنی چه؟ شما در بهشتی خلق می شوید که قائم به شماست، خوب فکر کنید که چه می خواهم بگویم، شما در آنجا همه چیزهایی را می بینید که قائم به ذات خودِ شماست، و قائم به نفس شماست، و شما هم می خواهید که اداره اش کنید، می گوید که چگونه؟ می گوید که حالا چهار تا پرنده بگیر اینها را بُکش، تکه تکه کن با هم قاطی کن، حالا صدایشان کن، خُب صدا کرد چهار تا پرنده آمد زنده، بشر این را می خواهد، می گوید که من چگونه می توانم احیاء کنم چگونه می توانم زنده کنم؟ و خیلی چیزهای دیگر، یاد بدهد چگونه باشد؟ آنهایی که دوچرخه سواری بلد نیستند شما حس و حال هایی آنموقع هایی که دوچرخه سواری بلد نیستید یا رانندگی را توجه کنید، چگونه بوده حس و حالتان؟ نشستید بقلِ راننده ها و گفتید که چگونه او می تواند این ماشین را حرکت بدهد، ببرد، بیاورد اینگونه، بعد باید خودتان بیایید و بنشینید در آن جایگاه، تمرین می کنید، بعد وقتی می توانید دوچرخه را کنترل کنید، موتور را کنترل کنید، اتومبیل را کنترل کنید بعد می گویید اِ اِ اِ شد من هم می توانم کنترل کنم، من هم دارم راه می روم، تازه بشر می گوید که من می خواهم از همه ی این اسرار سر در بیاورم، چه شود!

« قدرتُهُ قائِمَتٌ اَلَلاَشیاءِ کُلَها» قدرت او بر همه ی موجودات سایه افکنده، یعنی همه ی موجودات تحت قدرت او هستند، خارج نمی توانند بشوند، فرار نمی توانند کنند، قائم بر کُلِ موجودات هست. « اذا قضا اَمرً » حالا دقت کنید آوردش کُلِ قدرت را اینگونه تعریف کرد برای ما، تعریف دقیق ریاضی علمی، آن چیزی که شما دوست دارید که به آن برسید، « اذا قضا امرً فَاِنما یَقولُ لَهُ کُن فَیَکون» فقط به او می گوید باش و او هست، الان می گویم که حرم امام حسین (ع) را شما تصور کنید، همین تا شما اراده کردید شد، همین که به آن گفتید شد، ما چیزهایی را تصور می کنیم که از آن لذت می بریم یعنی منشأ اثر هست، و چیزهایی را تصور می کنیم که از آن متنفر هستیم و می ترسیم و منشأ اثر هست، تَمَثل خیلی قوی هست یعنی شخص همین با مثال آوردن، تمثل یعنی مثال سازی، می گویند یک مثال بزن، یعنی چه که می گویند یک مثال بزن، یک مَثَل بزن یعنی مثل آن چیزی که داریم درباره ی آن صحبت می کنیم یک نمونه بیاور، تَمَثل بی نهایت قدرتمند هست، حتی از ماده قوی تر هست، از آن چیزی که در خارج اتفاق می افتد قوی تر هست، شما الان بیشتر تحت تأثیر مسائل مثالی زندگی تان هستید؟ وهمی زندگی تان هستید؟ یا مادی زندگی تان؟ ازدواج، عشق، به پدر به مادر، به همسر، به فرزند، به کشور، عزت، افتخار، احترام، اینها هیچ کدام حسی نیست، مادی نیست، اینها دارند شما را سر پا نگه می دارند با اینکه هیچ کدام تحقق خارجی ندارد یک کسی به شما بگوید که عشق را به من نشان بده، افتخار را به من نشان بده، عزت را نشان بده، آقایی، بزرگی را نشان بده، کجاست نشان بدهید، می گوید که من الان احساس عزت می کنم می گویم کجاست؟ شما دروغ می گویید، یا احساس افتخار می کنم کجاست؟ یا عشق، کجاست؟ می گوید که من به عشق فلانی این کار را کردم، خُب نشان بده عشق را، یعنی اموری که الان دنیا را اداره می کند هیچ کدام مادی نیست، اصلاً ماده نیست، همه ی آن چیزی که اداره می کند عالم را اینها چیزهایی هست که مشهود نیست، ولی اینقدر جدی و حساس هست، اینقدر دقیقِ و هست که کره ی زمین را اداره می کند، ما اتفاقاً بی ارزش ترین مسائل در زندگی مان همین مسائل مادی هست، آن چیزی که ما را حتی به مادیات و جمع آوری پول و جمع ثروت می کشاند یک امری است که حقیقت مادی ندارد بیرون، وجود خارجی مادی ندارد بیرون، وجود دارد، وجودش هم خارجی هست اما حسی و مادی نیست، چه چیزی باعث می شود که شما بروید و کار کنید و شغل داشته باشید؟ بروید ازدواج کنید، هیچ کدام اینها در ماده نیست، و تمام تأثیراتی که الان ما در ماده داریم می بینیم از روح هست، از نَفس هست، چه چیز توانسته است شما ها را پنج روز بکشاند بیاورد اینجا کارهایتان را تعطیل کنید بیایید اینجا، یک امرِ غیرِ مادی، چه چیزی موجب می شود که شما بروید دنبال تشکیل زندگی؟ و این همه مسائلش در طولِ زندگی تان، شصت سال، هفتاد سال زندگی، همه اش امور روحی، وهمی، یا خیالی، عقلی و فوق عقلانی هست، هیچ کدام از اینها در خارج نیست، تمَثُل و مثال به قدری قدرتمند هست که خدا می فرماید مریم را ما با تَمَثل بار دارش کردیم آن هم به پیغمبر خدا یعنی «کلمة الله»حضرت مسیح (ع) که از بزرگترین انبیاء الهی است، پیامبر الولعزم هست، «روح الله» هست که خودش مرده زنده می کرد، مریض شفا می داد، در کودکی کتاب آسمانی می خواند، در کودکی حرف می زد، می گوید « فَتَمَثلا ارسلنا عِلَیهِ روحَنا» فرستادیم به سمت او، می دمد برای مریم « فَتَمَثلَ لَها بَشَرً صویا» تَمَثل پیدا کرد، واقعاً که جبرئیل آنجا نبود که اصلاً جبرئيل نیامد پائین که باردار کند مریم را، می گوید از همان بالا که بود از همانجا برایش تَمَثل کرد و دیگر زحمت نداد که بیاید پائین، چون جبرئيل (س) یک موقعی می آمد زمین پیشِ پیغمبر (ص)، همان بالا خداوند به او گفت که مریم باردار شود، قدرت را شما نگاه کنید! تَمَثل کرد، « فَتَمَثَلَ لها بَشَرً صویا» و باردار شد دختر مجرد که ازدواج نکرده بود باردار شد به پیغمبر الوالعزم بعد هم چند ساعت بعد متولد شد، در واقع دردش گرفت و متولد شد بعد هم بغلش زد آورد برای مردم شروع کرد « قالَ‌ انی عبدالله عاطانیَل الکتابَ وَجَعَلنی مبارک» چقدر سخنرانی کرده است حضرت مسیح ( سلام الله علیه) همین « اذا قضا امرً فَاِنما یَقولُ کُن فَیَکون» بشر با اختراعات و اکتشافاتش خودش را می رساند به این مرحله، چقدر اختراع و اکتشاف کرده است؟ بشر اینترنت اختراع می کند، تلفن همراه اختراع می کند، کامپیوتر اختراع می کند، اختراعات الان در برابر اختراعاتی که بعداً امام زمان (ع) که می آید بشر می کند اسباب بازی هست، بشر می رود به سمتی که « ارادَ شئً اَن اَقولَ لَهُ کُن فَیَکون» می خواهد اینگونه باشد، «وَ رابع» چهارمین برداشت و چهارمین معنا، « و رابعُ الله اکبر عَلی معنا حِلمهی و کرَمِهی یَحلِمُ کَاَنَهُ لا یعلم و...» خدا اکبر هست، الله اکبر به کجا رفته است؟ رفته است به صفات الهی، این هست که یعنی بردبار و بزرگوار هست، « حِلمِهی و کَرَمِ» بردبار و بزرگوار، چنان بردباری می کند که گویا نمی داند، حلم که از خصوصیاتی الهی است و هر که هر چیزی در خودش داشته باشد با حِلم می تواند نگه دارد در روایت داریم اگر یک کسی حِلم نداشته باشد هیچ عَملی برایش نمی ماند، سه چیز هست که اگر در کسی نباشد که هیچ عملی برایش نمی ماند یکی از آنها حِلم هست، یعنی خویشتن داری، عصبانی نشدن، پرخاشگر نبودن، تند نبودن، و به گونه ای رفتار کند که اصلاً نمی داند که این بنده ی خدا این کار را کرده است، بروی او نیاوری اصلاً، این غیر از عصبانی شدن هست، عصبانی شدن و غضب اینکه شما کظم داشته باشید آن را می خورید نگهش می دارید فشار به شما می آید اما « والکاظمینَ الغَیض» نگهش می دارید نمی دهید بیرون با اینکه ناراحت هستید نمی دهید بیرون، حلم یعنی اینکه اصلاً انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است « یَحلِمُ کَاَنَهُ لا یعلم» انگار اصلاً نمی داند که ما گناه کردیم به قدری این خدا مهربان و دوست داشتنی است می گوید که وقتی که با شما رو به رو می شود اگر نخواهد که انسان را توبیخ کند، چون بعضی ها لیاقتشان توبیخ هست، « لَکَل عُتبا حتی ترضی» یک موقع هایی لازم هست که عتاب کند به بشر خدا نکند که انسان با این روی خدا رو به رو بشود و خدا بخواهد خجالت زده اش کند این از هر جهنمی بدتر هست، ولی چنان رو به رو می شود با تو و چنان بر خورد می کند با تو که انگار نه انگار که تو این همه گناه و معصیت کردی، شخص حلیم اینگونه هست، می داند که غیبتش را کردی و می داند که پشت سرش حرف زدی و می داند که به او تهمت زدی، و می داند و می داند و می داند ولی به گونه ای زیبا با شما رفتار می کند که انگار شما اصلاً هیچ کاری نکردید، حضرت فرمود سه چیز هست که اگر یک کسی نداشته باشد هیچ عملی برای او نمی ماند یکی از آنها حلم هست « حِلمُ یَرُدُ بِهی جهلَل جاهل» یک حلمی که بوسیله ی آن بتواند جهالت جاهل را بر طرف کند، « یَرُدُ» اگر یک کسی حالا پدر هست، مادر هست یک موقعی یک حرفی می زند، یا خواهر، برادر هست همسر هست، فرزند هست یک موقعی ناپختگی می کند یک چیزی می گوید وقتی که بریزیش بیرون عصبانی بشوید، جیغ بزنید، داد بزنید، غُر بزنید، تمام وجودتان را آتش زدید، انسان وقتی صورت جهنمی موقعی که عصبانی می شود را ببیند همین یک بار که ببیند ترس برش می دارد دیگر عصبانی نمی شود به راحتی آن موقعی که حرصش می گیرد و عصبانی می شود شروع می کند با عصبانیت حرف زدن و دری وری گفتن، غیبت کردن و کارهای دیگر، اگر بفهمد که چه کار می کند با خودش وحشت برش می دارد ما نمی دانیم که هر یک بارش چه کار می کند با ما، این تازه برای وقتی هست که شما با یک شخصی رو به روی خودتان، برابر خودتان، مثل دو تا دوست مثلاً، دو تا برادر، یا دو تا خواهر، یک همچین کاری می کنید، یا با زیر دستانتان، حالا وای به حال آن زمانی که شما با یک کسی این کار را می کنید که حقِ عظیمی به گردنِ شما دارد، پدر هست، مادر هست، معلم هست، ولی خداست، (الله اکبر) که انسان یک همچین کاری کند، « یَحلمُ کَانَه لا یعلم» این « الله اکبر» ی که می گوید معنایش« یَحلمُ کَانَه لا یعلم» هست این به شما بزرگی می دهد، حلم هست که به انسان بزرگی می دهد انسان را بزرگ می کند، نفس را، چون شما می خواهید شبیه به «الله» بشوید، آدمی که حلیم نیست، فشرده هست، در تنگنای فشار قبر قرار دارد، یادتان هست که ما گفتیم که باید خودمان را از جهنم نجات بدهیم، قرار هست که ما از جهنم نفس، جهنم بدن، جهنم اخلاق در آییم برویم بالا، با فشار می توانید این کار را انجام بدهید یعنی این حلم هست که شما را بزرگتان می کند و این جهنم را می شکافید و بیرون می آیید، از این آتش می آیید بیرون، از این جهنم و تنگنا می آیید بیرون، نگوییم که خدا چرا دنیا را اینگونه آفریده است که ما مجبوریم درش این چیزها را تحمل کنیم، این دقیقاً چیزی هست که شما برای آن خلق شدید « اِنَکَ کادِون الی رَبِکَ (؟) » شما در تلخی و سختی حرکت می کنید الی رَبِکَ (؟) با سختیها بعد می رسید به ملاقات، « فَمُلاقی» پس هر چیزی که خُلقِ شما را تنگ می کند یک نسیمی از نسیم رحمت الهی است که اگر تحملش کردید و قورتش دادید بزرگتان می کند، به حضرت سجاد (ع) گفتند آقا عقل یعنی چه؟ فرمود: « اَتَجرُ لِغُصهَ حَتی تَنا فی الفُرصَ» عقل یعنی اینکه شما بتوانید جرعه جرعه غصه را بخورید تا فرصت کارتان برسد، حالا بچه اذیت می کند شما اگر هم می خواهید با بچه درگیر بشوید بچه بی تربیت بار می آید، بی حیا بار می آید، این بچه جسور و لجباز بار می آید پس این بچه را تحمل کنید مادر ذره ذره این غصه را می خورد ولی عشق دارد تا زمان کار برسد اینکه « عادتُ کل احسانُ علی المُصیعین و سبیلُکَ الابقاءُ ...» خواندیم دیشب در شرح دعای رجب در برنامه ی احیاء خدا اینگونه هست خدا شصت سال یک نفر را تحمل می کند ابقاء می کند تا او خوب بشود، آن خوب شدنِ قیمت دارد، می گوید شما هم همینگونه حلیم باشید، حلم داشته باشید، یک کسی که زود می افتد به غیبت، زود می افتد به پچ پچ کردن، زود می افتد به پشت سر مردم حرف زدن، زود می افتد به انتقاد کردن، زود می افتد به نق و غر فشار قبر وحشتناکی دارد چون همانطور که گفتیم نفس ما قبر ماست، این یک قاعده هست، الان اگر نفستان عجول هست، تند هست، تیز هست یعنی قبرتان اینگونه هست، وقتی زود به شک می افتید، زود به تردید می افتید، زود به نق و غر می افتید، زود به داد و فریاد می افتید، زود به قهر می افتید، زود رنجی و حساسیت در شما هست، یعنی فشار قبر دارید باید این را بریزید بیرون، باید این را خوب کنید، اگر اینگونه بمیرید خیلی خطرناک هست، چون با فشار می روید به برزخ، تنگی نفس می گیرید آنجا، سینه تان را باز کنید، قوی و آرام کنید، « وَیَصفَحو کَأنَهُ لا یَرا» صَفح می کند، «فَلیَعفو فَلیَسبحو» یعنی مغفرت و گذشت او به گونه ای هست که انگار نمی بیند خدا، یک طوری کریمانه با شما رفتار می کند، پیامبر (ص) همه را می شناخت، اهل بیت (ع) همه را می شناختند می دانستند که یک نفر کی و کجا چه کار کرده است و کی و کجا چه کار می کند، ولی هیچ وقت چنان با رفاقت، با صمیمیت، با مهربانی، با لبخند با آنها رفتار می کردند که آن طرف فکر می کرد که پیغمبر (ص) اصلاً نمی داند واقعاً،‌ پیامبر (ص) در صفت مؤمن این تعریف را کرده است، می فرماید که مؤمن به قدری نرم هست، که همه فکر می کنند که او ابله و ساده هست، چنان ندید می گیرد و ساده می گیرد که همه فکر می کنند که او خیلی ساده هست، خیلی آدمِ احمقی هست، نه احمق نیست، عاقل هست، از شدت عقلانیتش هست، چون او در برخوردش با شما اصلاً شما را در نظر نمی گیرد، شما را نمی بیند، او در برخورد با زندگی با « الله» سر و کار دارد او می خواهد که شبیه خدا بشود، اصلاً شما حریفِ تمرینی او هستید کاری با شما ندارد، آدمها در زندگی ما همه از پدر و مادر، همسر و فرزند، همه ی اینها حریفهای تمرینی ما هستند، که ما در زندگی با آنها شبیه « الله» شویم، ولی وقتی ما نفهمیم داستان یک باشگاه هست جدی می گیریم، وقتی جدی گرفتیم شروع می کنیم به حرص و جوش خوردن های الکی، به غصه های الکی، « وَیَسترو کَأَنَهُ لا یُعصا» (الله اکبر!) چنان می پوشاند، که انگار اصلاً معصیت نشده، اینقدر این خدا مهربان هست، اینقدر این خدا دوست داشتنی است، و بزرگ و بزرگوار هست، در برخورد با شما گناهان شما را از ذهن خودِ شما هم می برد، که شما یک موقعی خجالت نکشید، یعنی اصلاً یادتان نمی آید که گناهی کردید، می پوشاند، « یَسترو» از خود شما هم می پوشاند که وقتی با او برخورد می کنید در خاطره تان نیاید، که من معصیت کردم، که به خجالت نیافتید، این خداست، ما عرضه داریم با بندگان خدا، با خانواده ی خودمان، با دیگران اینگونه رفتار کنیم؟ در شرح «اسماء الله» این را گفتیم، در بحث تجاوز می گوید که آقا وقتی یک کسی مشغول مطالعه کردن هست به کتاب او نگاه نکن، یا اینکه یک مقاله ای را می خواند، نگاه نکنید که چه می خواند، باید از شما اینقدر امنیت داشته باشد که بتواند گوشی اش را بگذارد و برود و بداند و مطمئن باشد که شما به گوشی او دست نمی زنید، نه اینکه کنترل کردم، ضبط صدا گذاشتم، فیلمبرداری کردم، جاسوس گذاشتم، اطلاعات در بیاورم از دیگران، یا اینکه بگوید رفتم دنبالش کردم ببینم چی هست و چگونه است،‌ خیلی وحشتناک هست شما قرار هست که شبیه خدای ستار بشوید که اگر هم چیزی هست انگار که نیست و تبدیل شدید به یک موجود وحشتناک وحشی و متجاوز، آمده به پیغمبر (ص) می گوید که یک خانم و آقا دارند یک کار خلافی انجام می دهند پیغمبر (ص) می فرماید که به شما چه مربوط هست که شما اصلاً رفتید و این را نگاه کردید و دیدید و فضولی کردید، می گوید که رفتم از یک جایی نگاه کردم و دیدم که اینها چه کار می کنند می گوید که خُب گناه دارد به شما چه ربطی دارد که کنترل کنید، در احوالات شخصی دیگران تجاوز کردن سالها فشار قبر و بدبختی می آورد، فضولی که او کیست؟ چه کار کرده است؟ چه کار می کند؟ چه کار دارید که این چه هست؟ به ما چه مربوط است؟ مگر ما خودمان کم مشکلات داریم، کم گرفتاری داریم که مدام فضولی کنیم در کار دیگران که دیگران چه کار می کنند که چه کسی با چه کسی نسبتی دارد، چه کار کرده، چه کار می کند؟ صحنه را طوری ترسیم می کند که پیامبر (ص) می گوید که حالا فحشای ظاهری هست اگر شما دیدید ممکن هست که بد آموزی داشته باشد یا علی (ع) شما برو ببین چگونه هست، می داند که چه کسی را بفرستد، امیر المؤمنین (ع) هم می رود در صحنه اینقدر سر و صدا می کند که قبل از اینکه برسد به آنجا آنها بساطشان هم جمع کردند و رفتند در اسلام بنا نیست که کسی معصیت کسی و فحشای کسی و منکرات کسی را مچ گیری کند و در بیاورد می گوید که فلانی زنا کرده است می گوید که چهار نفر باید بیایند و شهادت بدهند همه ی هستی و همه ی ارتباط زنایی را کامل، اگر سه نفر باشند می گوید که بروید و آن سه نفر را شلاق بزنید، بیخود کردید که آمدید و گفتید، اسلام به دنبال اثبات جرم نیست، که بگردیم، کنکاش کنیم، فضولی کنیم، پی گیری کنیم، می گوید که پنجاه نفر هم آمدند گفتند و علیه دوستت شهادت دادند، چهار نفر هم نه پنجاه نفر اگر آمدند و شهادت دادند خودش اگر گفت نه، بگو نه همان نه ی خودت قبول هست، دیگر رهایش کن، «یَستُرُ» ببینید چقدر زیباست « یستُرُ کَأَنَهُ لا یعصا» نه اینکه حالا بیا برای من تعریف کن ببینم که داستان چه بوده، یا اینکه هر کس، هر کاری کرد بیا به من گزارش بده ببینم که چه کار کرده است، این یک اژدهای وحشی هست و یک موجود وحشتناک وحشی هست که در حریم دیگران انسان تجاوز کند، تجاوزهای گوشی، انسان دقت کند که چه کسی چه می گوید نشسته است و مشغول غذا خوردن است ولی گوشش را تیز کرده است و تمرکز گرفته است ببیند که بقیه پشت سرِ او چه می گویند، تجاوز چشمی، ما انواع و اقسام تجاوزها را داریم، چه کار داریم، شما باید تبدیل به یک موجودی بشوید که نرم هست، مثل خدا، خدا چگونه هست، در محضر خودش، با قدرت خودش با نعمت خودش، معصیتش را می کنید و اصلاً به روی خودش نمی آورد، حلم، صفح، سَتر ببینید چه اسمهایی دارد به این باید گفت « الله اکبر».