«به نام خدا»
می خواهیم برویم سراغ معنای یاد خدا، یاد خدا که این آثار را دارد یک مقوله ی زو مراتب هست، دارای مرتبه های مختلفی هست، که حالا در مورد مراتب هفت گانه اش توضیح خواهیم داد اما باطن یاد خدا به این معنا هست که من بدانم که من چه کسی هستم و خدا چه کسی است، هدف از خلقت من چه هست؟ و من چگونه می توانم به هدفِ خلقتم و به الاهم که «الله» هست برسم این نکته خیلی مهمی هست در یاد خدا، روایتی هست از نبی اکرم (ص) می فرماید: « مَن عطاء الله فقد ذکرَ الله» کسی که اطاعت خدا را می کند یاد خداست، کسی که به نمازش و به واجباتش اهمیت می دهد او به یاد خداست، چون می گوید که خدا دستور داده است و من دارم انجام می دهم، پس او به یاد خدا هست، یاد خدا فقط این نیست که شما یک ذکری بگویید و یک تسبیحی دستتان بگیرید یک چیزی بگویید، همین که دارید به فرائضتان عمل می کنید این یاد خداست، عبادت هست، یک کسی می داند الان نسبت به امام زمان (ع) وظایفی دارد و تلاش می کند برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت، این در عبادت و یاد خداست، چه چیزی از این قشنگ تر که وجود مقدس امام زمان (ع) صبح تا شب، شب تا صبح ذهن انسان را به خودش بگیرد، و انسان در تلاش برای حاکمیت دین خدا باشد، در تلاش برای انجام وظایفش نسبت به خدا باشد این یاد خداست، کسی که به فکر آخرت هست و به دنبال این هست که پنجاه تا سئوال قیامت را جواب بدهد خُب این یاد خداست، یک کسی که یک پدر و مادر پیری دارد و موظف هست برای رعایت حال آنها خدمتی به آنها کند و خدا اینگونه دستور داده است، یاد خداست، یک کسی که صله ی ارحام انجام میدهد پس یاد خداست، چون می گوید که خدا دستور داده است که من صله ی ارحام انجام بدهم یک کسی که خدمت به پدر و مادر می کند به یاد خداست، یک کسی که انفاق و صدقه دارد او به یادِ خداست، یادِ خدا یعنی اینکه شما درگیر وظائفتان باشید در طولِ شبانه روز، مثل جنین، جنینی که در رحم مادر هست و در طول جنین سالم حرکت می کند به سمت تولد او صبح تا شب در حالِ یاد هست، یادِ هدفش هست، درست می آید و درست تربیت می شود، این می شود یادِ خدا، و یک کسی که برای رضای خدا به وظایف شوهر داری اش عمل می کند یا به وظایف زن داری و تربیتی اش عمل می کند او یاد خداست، اطاعت خدا یادِ خداست، خدا فرموده است که این کار را انجام بده، چشم! حالا هر کاری که هست، هر وظیفه ای که هست می رویم و انجامش می دهیم، این یادِ خداست، این مفهومی عظیمی از یاد خدا را پیامبر(ص) جلوی ما باز می کند، بعد می فرماید: « وَ اِنقلَت صَلاتُهو و تلواتُهُ» حتی اگر نماز و روزه و تلاوت قرآنش کم باشد این که ما فکر می کنیم که یادِ خدا فقط این هست، حضرت می فرماید که چه بسا یک کسی نمازش، روزه اش و تلاوت قرآنش کم باشد اما وظایف عبادی اش را انجام می دهد، در خانه به پدر و مادر خدمت می کند، ادب را رعایت می کند، تواضع را رعایت می کند، خدمت به خانواده می کند، این می شود یاد خدا و او به یاد خداست، و در ادامه می فرماید: « وَ مَن اَصَلا فقط نَصیَلا وَ اِن کَسُرت و...» آدمی که معصیت خدا را می کند خدا را فراموش کرده است، هر چند نماز و روزه و تلاوت قرآنش زیاد باشد، خوب دقت کنید که پیامبر (ص) دست روی چه چیزی گذاشته است، می فرماید کسی که اهل معصیت هست خدا را فراموش کرده است، ممکن هست که اهل معصیت باشد بعد نماز بخواند، مسجد زیاد برود، چون ما باید حیطه ی دین را در سه شاخه ببینیم شاخه ی شریعت، شاخه ی طریقت و شاخه ی حقیقت یک کسی در شاخه ی شریعت آدمِ نماز خوانی هست، نماز می خواند جبهه می رود، جنگ می رود، هیئت دارد، کارهای دیگر انجام می دهد، خادم حرمِ امام رضا (ع) هست، خادم حرم حضرت معصومه (س) هست، خادم حرم حضرت عبدالعظیم (ع) هست، کربلا زیاد می رود، مکه زیاد می رود ولی او در حیطه ی طریقت، در حیطه ی اخلاق آدم بد اخلاقی هست زن و بچه اش را اذیت می کند، پدر و مادرش را اذیت می کند، یا به پدر و مادرش خدمت نمی کند، یا با دوستانش درست رفتار نمی کند، آدمِ تندی و تیز و هاری هست، تیغ دارد، شاخ دارد، همه از دستِ او عذاب می کشند ظاهرش را نگاه می کنید می بینید که خودش رئیس یک هیئت هست اصلاً ، مداح هست مثلاً ولی خُب اخلاق ندارد، این هم یک معصیت هست، معصیت یعنی اینکه شما بدانید که وظیفه تان در هر آن و هر لحظه چه هست؟ شوهر داری چگونه باید انجام بدهید، زن داری باید چگونه انجام دهید، این در معصیت هست حالا بله هیئت هم زیاد می رود، گریه هم زیاد می کند، حرم هم می رود ولی او دائم در معصیت هست، چون نمی خواهد اخلاقش را عوض کند، نمی خواهد روند مسأله ای که مهمتر از حیطه ی شریعت هست را رعایت کند در اخلاق خودش بله مثلاً همیشه مراسم هست در خانه ی آنها شام و نهار می دهد، اما در کارهای اقتصادی اش یک عالم لقمه ی حرام می آید، یک عالم فعالیت های اقتصادی حرام انجام می دهد خمس نمی دهد، زکات نمی دهد یا شغل و تجارتش همه اش آلوده هست اصلاً این بعد برای امام حسین (ع) هم هیئت می گیرد، در یاد شما باید به وظیفه تان عمل کنید اینکه انسان بداند تکلیفش چه هست، وظیفه اش چه هست، شما شبِ احیاء پدرتان، مادرتان، فرزندتان، یا همسرتان به شدت مریض هستند و به شما هم احتیاج دارند که پیشِ آنها باشید به شما نیاز دارند بعد شما می گویید که بلند شوم بروم مسجد احیاء درست هست که یادِ خدا هست اما شما در معصیت به سرش می برید، چون شما یک وظیفه ی واجب را رها کردید، یک وظیفه ی لازم را رها کردید، یا فرزندتان فرض بفرمایید که یک عالم به او ظلم شده و ضایع شده که شما مثلاً می خواستید یک کارِ عبادی انجام بدهید خُب این درست نیست، یا ذکر مستحبی، در روایت داریم که امام زمان (ع) اولین کاری که می کند بعد از ظهور اولین دستوری که می دهد این هست که تمام طواف های مستحبی را تعطیل کند، چون مزاحمت است و زحمت برای دیگران ایجاد می کند، بالاخره همه می خواهند بروند حجر الاسود و استلام حجل کنند، حدِّ واجبت را انجام دادی برو دنبال کارت، می گوید چهار دفعه برای عمه ام، چهار دفعه برای خاله ام، چند دفعه برای پدر خدا بیامرزم، خُب این بنده خدا که الان زنده هست نمی رسد که برود کارهایش را انجام بدهد، بعد شما آنجا را شلوغ می کنید اذیت می کنید و برای دیگران مزاحمت ایجاد می کنید، این درست هست که استلام حجر می کند و طواف می کند و ظاهراً یاد خداست، ولی با معصیت هست، مزاحمت برای دیگران ایجاد می کنید، یا مثلاً مسجد مراسم می گیرند صدایش را بلند می کنند تمام همسایه ها اذیت می شوند، خُب باید وظایفمان را انجام بدهیم ما، همینطوری نمی شود، یا دسته ی عزاداری راه می اندازند یازده شب، دوازده شب، همه ی مردم می خواهند بخوابند سرِ کار می خواهند بروند مریض دارند، یا اصلاً نمی خواهد خسته شده است عزاداری کرده است می بینید یازده شب دسته عزاداری راه افتاده یا دوازده شب یک هیئت بیکار همینطوری مزاحمت در خیابانها برای مردم ایجاد می کنند، خُب بابا عزاداری اگر می خواهید انجام دهید در روز انجام دهید، در تعطیلات انجام دهید اگر شب هم هست سرِ شب نه آخرِ شب که همه می خواهند بخوابند ظاهر این قضیه یاد خدا و یاد اهل بیت (ع) هست ولی با معصیت همراه هست، با مزاحمت برای دیگران همراه هست، « وَ مَن اَصَل الله فقد نصی الله» هر کس معصیت خدا را کرده خدا را فراموش کرده است هر چند عبادتش زیاد باشد، نماز و روزه و تلاوت قرآنش زیاد باشد، یا مثلاً ما افرادی داریم که روحانی هستند، مجتهد هستند مرجع تقلید هستند ظاهراً مرجع هستند ادعای مرجعیت دارند اما آمریکایی هست، اسرائیلی هست، با دشمن کنار می آید، اختلاف انگیزه می کند، فتنه انگیزی در کشور می کند، او نماز ها و عبادتهایش هیچ فایده ای ندارد، ظاهرش این هست که یاد خدا انجام می دهد ولی فایده ای ندارد آدم فتنه انگیزی هست، آدم فاسدی هست، یا اختلاف می اندازد شیعه و سنی و همه را می ریزد به هم به اسم خدا و فتنه ایجاد می کند در کشور به اسم خدا، شما داعشی را نگاه کنید، داعشی ها هم ظاهراً عبادت دارند ولی می بینید که از بیخ کافر هستند، امام صادق (ع) فرمود: « مِن اَشَداٍ ما فرَضَ اللهُ خلقِهی ذِکر اللهِ کثیراً » می گوید که از شدید ترین و سخت ترین چیزها که خدا برای بندگانش واجب کرده همین هست که زیاد به یاد خدا باشید، بسیار یاد خدا کردن، بعد حضرت می فرماید: « ثُمَ قال لا اَعنی سبحان الله و الحمدللهِ و لا اله الا اللهِ ولله اکبر» (منظورم این نیست، این که ذکر و یاد خدا این نیست که مدام بگویید سبحان الله و الحمدللهِ و لا اله الا اللهِ ولله اکبر) منظورم این نیست « وَ اِن کانِ مِنهم» هر چند این ذکرها هم یاد خداست عیبی ندارد، اینها جزء یاد خداست درست هست، « وَلکن ذکر الله عند ما اَهَلَ وَ حَرَمَ » ولاکن یاد خدا آنجایی که خدا حلال و حرام دارد و حلال و حرام خدا می شود یادِ خدا، حالا مثلاً یک خانمی می آید بَزَک می کند آرایش می کند با یک حجاب افتضاحی می رود حرمِ امام رضا (ع) یعنی حرم را هم آلوده می کند با این وضعش، او الان با این وضعش زیارت می رود یاد خدا و یاد امام کند؟ خُب این کار معصیت هست گناه و حرام هست، ما کسانی را داشتیم دور خانه ی خدا هم همینطوری بودند، در مدینه هم همینطوری بودند یک کسی که حدود شرعی حجاب و حیا را رعایت نمی کند او در معصیت هست، ولو در عبادتگاه هم هست، می فرماید منظور از این که ذکر خدا و یاد خدا را کنید این هست که موقع حلال رعایت کنید فروشنده هستید دزدی نکنید، اختلاس نکنید، کم فروشی نکنید، جنس بد به مردم ندهید، حلال یعنی این، واجبات یعنی این، این می شود یادِ خدا، دکتر هستید، پرستار هستید، پزشک هستید در کارتان وجدار کاری را رعایت کنید، پلیس هستید در کارتان وجدان کاری را رعایت کنید این می شود یاد خدا بودن رشوه نگیرید، پارتی بازی نکنید این می شود یاد خدا، این سخت هست این که انسان حلال های خدا را رعایت کند و حرمتهای الهی را هم رعایت کند، این می شود یاد خدا، این شخص به یاد خداست و ذکر خدا را می گوید، او تقرب پیدا می کند به خداوند تبارک و تعالی، « فَأِن کانَ طاعتً عَمِلَ بها و اِمکانَ معصیتً دَرَکَها» اگر با طاعتی رو به رو هست عمل کند وظیفه را درست انجام بدهد، سهل انگاری نکند در عملش، و اگر معصیت هست از آن پرهیز کند، این یادِ خداست، امیر المؤمنین (ع) می فرماید: « لا تَذکر الله سبحانَهُ ساحیاً و ...» خدای سبحان را با بی توجهی یاد نکن، عجیب هست، یاد هست ولی می گوید که بی توجهی دارد، ما خیلی وقتها هست که ظاهراً در یاد هستیم اما توجه نداریم، این چند جور هست یک جور هست که انسان با اصرار معصیت خدا یاد خدا می کند دیدید وقتی یک بچه ای می خواهد کار خلافی کند می آید به مادرش اصرار می کند و می گوید که تو را به خدا، مادرش را بغل می کند و می بوسد ولی از مادرش یک کارِ خلاف می خواهد، یعنی می خواهد که مادرش به او اجازه بدهد که او یک کارِ خلاف انجام بدهد، ما خیلی وقتها با خدا اینگونه هستیم، یعنی حرم هم که می رویم و یاد خدا می کنیم، ذکر هم که می گوییم و نماز حاجت هم می خوانیم یک چیزی را می خواهیم که مصلحت نیست و یک چیزی می خواهیم که او ما را از خدا دور می کند گاهی وقتها نه، ما واقعاً، ظاهراً در معقوله ی ذکر هستیم اما غافل هستیم از حق تعالی و روابطی که باید بین ما و حق تعالی باشد، گاهی وقتها هم هست که نه همه چیز عادی و خوب هست ولی حضوری وجود ندارد یعنی شخص کاری را انجام می دهد ولی یا چُرت می زند، حواسش نیست، ساحی هست، یعنی بازی می کند، سحو دارد و ذکر خدا را می گوید ولی سَحو دارد دقت نمی کند که چه می گوید می خواند اما دقتی ندارد، ذکر را می گوید اما دقتی ندارد، حضوری وجود ندارد، حضور مؤثری، مثل اینکه یک کسی به یک گوینده نگاه می کند ظاهراً در کلاس هست و نگاه می کند می شنود به گوشش هم می خورد اما اتفاقی نمی افتد حضوری وجود ندارد حواسش جای دیگر هست، « ولا تَنسَحو لا حیاً» فراموشش نکن، خدا را فراموش نکن، اما «لاحیاً» می گوید حضرت، لحو هست یعنی مشغول کارهایی بشود که اصلاً یادت برود که چه کسی هستی، گاهی وقتها انسان دچار این می شود، در مهمانی ها، در صحبت ها، در معاشرت ها و مسافرت ها چنان مشغول لحو می شود که «الله» کلاً فراموش می شود، هدف خلقت را کلاً انسان یادش می رود، یادش می رود انسان که برای چه به این دنیا آمده است، انگار که یک مدتی از مدار آدمیت خارج می شود، این «لاحیاً» هست، بازی کردن، بعد نگاه کنید که چقدر زیبا می فرماید: « ولا کِن یوافِقٌ فیهِ قَلبُکَ لِسانَک» ولاکن قلب شما باید با زبانتان توافق داشته باشد، شما توجه داشته باشید یک کسی بی هوش هست و در حالت بی هوشی و خواب آلودگی یک حرفی می زند حالا مسئولیتی ندارد خواب بوده است و یک چیزی گفته است، ذکر را می گوید ولی متوجه نیست که چه می گوید توافق ندارد، یک موقع هست شما به یک نفر نگاه می کنید و یک چیزی را می خواهید قلباً به او بگویید، و با دقت می ایستید و چشم در چشم یک چیزی را به او می گویید زبان و قلبتان یکی هست با هم توافق دارند، متوجه هستید که چه می گویید، این آن جایی هست که ذکر کاملاً در قلب می نشیند، و شکل می دهد به انسان یعنی وقتی که می خواهید بگویید « سبحان الله والحمد لله» مثلاً در سبحان الله مثال بزنم، یک کسی نماز می خواند می گوید « سبحان اللهِ سبحان اللهِ سبحان الله» ولی او از خدا راضی نیست خدا برایش زیر سئوال هست با خدا مشکل دارد و از خدا فراری هست، یا اینکه می گوید
«الحمدلله» ولی حسود هم هست توافق ندارد می گوید « سبحان الله» ولی قلب و زبانش یکی نیست، زبان می گوید « سبحان الله» خدا منزه و پاک است ولی قلب شاکی هست از خدا، با کارهای خدا راضی نیست کنار نمی آید چرا خدا این کار را می کند، چرا فلان کار را می کند، خدا برایش زیر سئوال هست ولی می گوید « سبحان الله» این توافق ندارد، یک بنده خدایی آمده بود پیش من می گفت من خدا را قبول ندارم، دین و پیغمبر (ص) و اینها را هم قبول ندارم ولی نمازم را می خوانم، گفتم خُب شما نماز می خوانید می گویید «الله اکبر» کدام «الله» را می گویید؟ « بسم الله الرحمن الرحیم» کدام « الله»؟ کدام « رحمان»؟ کدام «رحیم»؟ می گویید «ایاک نعبد» تو را می پرستیم از تو کمک می گیریم این چطوری می شود؟ باور می کنید من آدم دیدم که دَه سال هست که نماز می خواند به او می گویم که شما مشکلتان با خداست خدا را قبول ندارید این نماز خواندنتان چه هست؟ باور می کنید او اصلاً در دلش با خدا مشکل دارد و خدا را اصلاً قبول ندارد و با خدا درگیر هست، مثل آن بنده ی خدایی که نماز نمی خواند و روزه هم نمی گرفت ولی سحری می خورد، بلند می شد سحری می خورد می گفتیم که این دیگه چیه؟ می گفت که اگر این را هم نخوریم که پاک کافر می شویم، پس دقت کنید این جمله کلیدی هست که امیر المؤمنین (ع) می گوید در حضور آن چیزی که خیلی مهم هست توافق قلب و زبان هست، یعنی هر چیزی را که می گویید با قصد بگویید، و عمدی و با باور بگویید، این همان اتفاق مبارکی است که اگر در قلب یک نفر افتاد در عبادتش حالا دیگر افتاده است در مسیر رشد می رود بالا اگر گفتید « الحمدلله» دیگر اعتراضی نداشته باشید نسبت به اینکه خدا به کسی چیزی داد، نداد، یا مثلاً دیگر حسادت نکنید، «الحمد لله رب العالمین» اگر گفتید « الحمدلله» دیگر نق و غر نزنید، اگر گفتید « سبحان الله» خدا منزه است خدا برایتان زیر سئوال نباشد، نه اینکه خدا چرا اینطوری کرد، چرا آنطوری کرد، این توافق نیست حالا وقتی که من یک کسی را قبولش ندارم حالا بیایم بگویم که شما خیلی خوب هستید این نفاق ها هست در اجتماع که می گوید شما سرور هستید، مخلص شما هستیم، قربان شما برویم، یا اینکه دستِ طرف را می بوسند ولی اصلاً به او ارادتی ندارند واقعاً، خم می شود و دست او را می بوسد ولی اگر می شد چاقو می کرد در قلبش این کار را می کرد این توافق نیست، توافق یعنی اینکه وقتی که می ایستید و می گویید « الله اکبر» قلبت توافق داشته باشد، « بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین» « ایاکَ نعبد» وقتی که می گویید باید توافق داشته باشید، « ایاک نبعد» یعنی چه؟ یعنی اینکه من فقط دستورالعملهای زندگی ام را از تو می گیرم نه فقط برای تو نماز می خوانم، نه، نَعبدُ عبودیت هست، من عبادت تو را انجام می دهم تو را فقط عبادت می کنم و از تو فقط فرمولها و دستور العملهای زندگی ام را می گیرم اینطور نیست که الگوهای زندگی من کسانِ دیگری باشند، اینگونه نیست اصلاً، خُب حالا دقت کنید « وَ یُطابقُ اِذمارکَ اعلانَک» پس آنگونه که دلت با زبانت یکی باشد و نهانت با آشکارت یکی باشد، سازگار باشد، درون و بیرونت یکی باشد، ذکر خدا اینگونه هست، این مسئله هم خیلی پیش می آید که انسان ظاهر و باطنش یکی نباشد، توافقی بین این دو تا وجود نداشته باشد، و حضرت می فرماید: « وَ لَم تَذکُرُهُ حَقیقتَ الذکر حَتی تَنصا نَفسَکَ فی ذکرِک و تَفقدَها فی امرک» می فرماید تو حقیقتاً به یادِ خدا نیستی مگر اینکه در یادی که از خدا می کنی خودت را از یاد می بری، دیگر حواست به خودت نباشد، ( الله اکبر)، چطور وقتی که انسان می خواهد قربان و صدقه بچه اش برود حواسش فقط به این بچه است، بچه را بغل کند و ببوسد اصلاً حواسش به خودش نیست، یا وقتی محوِ تماشای یک تصویر و منظره ی زیبا، یک مخلوق زیبا می شود اصلاً یادش می رود خودش را، امام صادق (ع) فرمود من که شبها می آیم بیرون برای نماز، یک موقعی محو آسمان می شوم یادم می رود یکدفعه به خودم می آیم می بینیم که اذان گفتن یعنی ساعتها این خودش را یادش رفته است، چطور بعضی وقتها شما می روید یک تصویر زیبا، یا یک فیلم خیلی قشنگ، یک چیزی حواس شما را جذب می کند اینقدر از آن لذت می برید یادتان می رود کار داشتید، یادتان می رود فلان ساعت قرار داشتید، یادتان می رود که کلاس داشتید، یادتان می رود که دیرتان شده است، فراموشتان می شود چنان دچار خود فراموشی می شوید، می فرماید: « وَ لَن تَذکرَهُ حقیقتَ ذکر» به حقیقت ذکر نمی رسید واقعاً ذکر را حقیقتاً انجام نمی دهی مگر اینکه « حتی تنصیَ نَفسَک» یادت برود خودت، دچار خود فراموشی بشوید، دیدید دو نفری که همدیگر را دوست دارند یک جایی می خواهند با هم حرف بزنند اصلاً یادشان می رود که بقیه دارند نگاهشان می کنند اصلاً نه مهم هست برایشان نه مهم هست برایشان، نه دقت می کنند، هیچ کدامش برایشان مهم نیست، نه می فهمند و دقت دارند و نه برایشان اهمیت دارد که کسی به آنها نگاه می کند، یا وقتی یک مصیبتی می آید شخص گریه می کند اصلاً کاری ندارد که بقیه چطور فکر می کنند او الان نگران فرزندش هست خیلی چیزها اصلاً برایش مهم نیست که اتفاق افتاده است او نگران فرزندش هست، یک مادری هست که گرفتار فرزندش هست، گریه می کند، ناراحت هست، بی تابی می کند، می گوید که بد هست زشت هست در خیابانِ، اتوبوس هست، اصلاً متوجه نیست این بنده ی خدا، ذکر همین خوب هست، آدم از ریا در می آید دیدید در حرم کسی به کسی کاری ندارد هر کسی به حالِ خودش هست، گریه و زاری اش را می کند اصلاً متوجه نیست که آنجا هزاران نفر دیگر هم هستند نمی بیند اصلاً آنها را، این قشنگ است، این حقیقت ذکر هست، یادم هست یک بار من رفته بودم حرمِ امام رضا (ع) داشتم جامعه کبیره می خواندم همینطوری گریه ام می گرفت، خُب جامعه کبیره همه اش گریه دارد، بعد هر دو سه دقیقه یک آقایی می زد به من می گفت آقا گریه نکن، دوباره ساکت می شدم یک مقدار دیگر می خواندم حواسم می رفت دوباره گریه می کردم دوباره می زد به من می گفت آقا، آقا گریه نکن دیگه! حالا بعد من این بنده ی خدا را دیدم با تلخی رعایت کردم جلوی خودم را گرفتم بعد گفتم چرا می گی گریه نکن؟ گفت خوب شما گریه می کنید من دیگر نمی توانم دعا بخوانم، من دیگر اصلاً حواسم نیست، گفتم پس تو اصلاً درد نداری اگر داشتی کاری نداشتی به این کارها، خُب تو برو به کارِ خودت برس بنده ی خدا، بعضی ها اینگونه هستند بالاخره.
پس حقیقت ذکر چه هست؟ حضرت می فرماید: « حتی تنصیَ نَفسَک فی ذکرِک» در یادی که می کنید خودتان را دیگر یادتان رفته باشد، خودتان را فراموش کنید، « وَ تَفقِدَها فی امرِک» خویشتن را گم بکنید، خودتان را گم کنید در این قضیه، این حقیقت ذکر هست، خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ عباس قمی « رحمة الله تعالی علیه» حقِ زیادی گردنِ ما دارد با نوشتن کتاب عظیم الشأن مفاتیح که الان همراه قرآن هست این کتاب همیشه، مردِ خیلی بزرگی بوده است، مردِ خیلی باصفایی بود، می گوید من در اوایل طلبگی ام یک موقعی آمدم خانه، خُب ما هر چند وقت یک بار از حوزه می آمدیم خانه به پدر و مادرمان سر می زدیم مادرم هم برایم غذایی را درست می کرد که من به آن غذا علاقه داشتم، بعد می گفت من موقعی که برای ظهر می خواست این غذا را درست کند من رفتم مشغول نماز شدم، خُب بوی غذا می آمد ( دیدید که بعضی ها با بوی غذا ذکر از دستشان می رود) یعنی می پرد ذکر و یاد و تمرکز و اینها از یادشان می رود، بگذریم که بعضی ها سجاده شان را جلوی تلوزیون می اندازند که سریال و فیلمشان را ادامه بدهند، هم فوتبالشان را ببینند و هم نمازشان را بخوانند سرِ جای خودش، می گفت مادر ما که این غذا را درست کرده بود اصلاً متوجه نشدم بعد می گفت اینقدر به من این نماز لذت داد که دوست نداشتم صدایم کنند، یکی از سخت ترین چیزها همین هست که انسان موقع عبادت جذب داشته باشد و در حالت جذبه باشد و چسبیده باشد به غیب بعد یک کسی صدایش کند، و هنر هم این هست که اگر صدایت کردند ناراحت نشوی، نگویید که زهر مار خواستیم یک چند رکعت نماز بخوانیم، این خوب نیست، این خلاف اخلاق هست، نه اتفاقاً هنرتان این هست که آن موقعی هم که جذبه دارید اگر صدایتان کردند به هیچ وجه به شما بر نخورد، ممکن هست یک بچه ی کوچک صدایتان کند و بگوید که من را ببر دستشویی، یا اینکه بگوید بیا نقاشی من را نگاه کن، یا یک چیزِ دیگر، شما اصلاً نباید بریزید به هم، به هیچ وجه، اگر بریزید به هم فایده ای ندارد و عبادتتان از بین می رود، ناراحت نشوید به شما بر نخورد اگر صدایتان کردند، این امتحان الهی هست، این یک نکته، و می گفت که من متوجه نشدم که مادرم این غذا را درست کرده است بعد هم که من را صدا کرد و گفت مادر بیا سفره را انداختند و آن غذا را جلوی من گذاشتند می گفت من به این غذا خیلی علاقه داشتم وقتی که می خوردم انگار داشتم کاه می خوردم، یعنی مزه ی آن ذکر اینقدر زیاد بود برای من که حالا که از آن کنده شده بودم و آمده بودم نشسته بودم اینجا دیگر اصلاً در آن مزه نبودم، ذکر یعنی این، ذکر یعنی « یا مَن ذکرُهُ حُل» ای کسی که یادش شیرین هست، این شیرینی باید بیاید در ذائقه ی ما، خیلی بد هست که آدم سی سال، چهل سال، پنجاه سال، با خدا باشد و این شیرینی را احساس نکرده باشد، بابا آدم از یک حیوانی که از آن می ترسد یا بدش می آید، من یادم می آید که یک آقایی که مهندس بود می گفت زورم به اعضای خانواده ام نمی رسد اینها رفتند سگ آوردند در خانه، نَجس هست و همه ی زندگی ما را می ریزد به هم، بعد می گفت حالا من می روم خانه باید دستکش دستم کنم و تنها کسی که این سگ را نمی پذیرد من هستم، بعد نمی گذارم سمتِ من بیاید، بقیه که با آن بازی می کنند می گفت همه ی خانه ی ما را نجس کرده است، این خیلی سخت هست واقعاً بعد می گفت این چند وقت گذشت من گفتم که چه کار کردید گفت هیچی رفیق شدیم با هم، گفت این سگِ اینقدر چابلوسی کرد برای من و خودش را چسباند به من و من به او توجه می کردم و او توجه من را می خواست که خُب من هم به او رسیدم، حالا یک طوری شده که وقتی که من از سرِ کار می آیم دوست دارم بروم با او بازی کنم، آدم با یک سگ کنار می آید که نجس هست، که «نعوذ بالله» این که ما می گوییم بلا قیاس هست در واقع این که دوستش نداری نجس هست خدا گفته است چنین و چنان نباید باشد کنار می آید دوست می شود انس می گیرد اینها از یک چیزی که بدش می آید ما چقدر خانمهایی داریم که از حیوانات بدشان می آید ولی خُب بعداً با این حیوانات کنار می آیند و دوست می شوند، بعد چطوری است که یک کسی سی سال، چهل سال نماز بخواند و شیرینی را درک نکند! (؟) بودن، شیرین بودن، انس نداشته باشد با خدا، انس یعنی اینکه شما نترسید از شب نترسید، از تاریکی نترسید، از نماز نترسید، از اینکه بنشینید خودتان با خدا رو به رو شوید نترسید، بعضی ها هستند وقتی که می گوییم عبادت فقط می خواهند که دسته جمعی باشد عبادتهایشان، عبادت دسته جمعی خوب هست، روح جمعی قدرت می آورد برای آدم، ولی وقتی خودش را با خدا تنها می گذاری می ترسد از خدا، نه، اینکه شما خودتان تنهایی با خدا بتوانید دو نفر حرف بزنید، باز داریم تأکید می کنم، بتوانید خودتان با خدا رو به رو شوید، خیلی ها هستند که نماز می خوانند در تنهایی، در خلوت نماز می خوانند، اما این نمازی که می خوانند چنان ذهنشان را مشغول کارهای دیگر می کنند که رو به رو نشوند با خدا و رو به رو نمی شوند، نه، رو به رو شوید، وقتی که می گویید « الله اکبر» حواستان باشد که در چه صحنه ای قرار دارید، در مقابل چه کسی ایستادی، بعد تازه آنجا در آن تنهایی ملاک این هست که شما چه کار کردید با خودتان، یک نکته ای که قبلاً عرض کردم خدمتتان، مهمترین، شور انگیز ترین، شیرین ترین، جذاب ترین، در عین حال ترسناک ترین، وحشتناکترین حالت انسان زمانی هست که با خدا شخصاً رو به رو می شود، وفات که اتفاق می افتد شخص را که می برند سراغ محاسبات و قبر و سئوال و اینها اول یک ملاقات با خدا دارد، این یک صحنه ی عجیبی هست، که در آنجا شما هستید و خدا، و بنده و خالقش، این صحنه خیلی تعیین کننده است، این صحنه کجا اتفاق می افتد؟ ما به جایی که بگذاریم وفات اتفاق بیافتد هر روز سرِ نماز این اتفاق می افتد شما بروید سرِ نماز با خدا صحبت کنید خصوصی ببینید که حالتتان چگونه هست، بالاخره این ملاقات شخصی چگونه اتفاق می افتد؟ اگر یک کسی ایستاده است جلوی خدا، خوشحال و راضی هست از خدا، عاشق خداست، و در صلح هست با خدا، حتی اگر معصیت هم کرده است این شجاعت را داشته باشد که از خدا معذرت خواهی کند، استغفار کند ولی انس داشته باشد با خدا، دوست داشته باشد خدا را، غیب را دوست داشته باشد، اهل بیت (ع) را دوست داشته باشد، محتوای غیب را دوست داشته باشد، این کسی که در طول روز چندین بار نماز می خواند، عبادت می کند، و رو به رو می شود با خداوند این آدم موقع مردن دیگر ترسی ندارد می گوید من یک عمر با خدا رو به رو بودم، با خدا حرف زدم با خدا نشست و برخاست کردم، انس داشتم با خداوند تبارک و تعالی.
خُب برویم سراغ بحث بسیار بسیار مهمِ مراتب ذکر، ذکرهای هفت گانه، این در ذکر و یاد خدا خیلی اهمیت دارد، ذکر های هفت گانه خصوصیتش این هست که اگر شما اینها را خوب یاد بگیرید قدرت و سرعتتان زیاد می شود، سالهای انسان جلو می افتد وقتی که اینها را یاد بگیرد، سالها می تواند ترقی کند و جلو بیافتد، در روایت داریم « الذکرُ مقسومٌ اَلا ثَبعَتَ اعضاء» ذکر تقسیم شده است به هفت عضو، عضو که می گوید منظور قواست نه فقط عضو ظاهری، «اَلِسان،۱. زبان و روح، ۲.نفس (تن، بدن) و۳. العقل و۴. المعرفَه وَ ۵.سِّر و ۶.القَلب و ۷.کُلُ واحدِ مِنها یَحتاجُ عَلَی استقامَ» هر کدام از این هفت تا احتیاج به استقامت و درستی دارد، خُب من اول این را با یک شیب ملایمی برای شما توضیح می دهم که اینها یعنی چه، اولین مورد زبان هست، ما ذکر زبانی داریم که زبان ذکر بگوید به قول حضرت مرطوب بشود با ذکر که این می شود ذکر زبانی که ما می گوییم، بعدی نفس یا بدن هست که شما بدن در نظر بگیرید اینجا به معنای بدن، این ترتیب منطقی اش هست ما فعلاً با معنای روایت کاری نداریم، بعدی روح هست (روان) روان انسان، ذکر بدنی چه هست؟ ذکر بدنی این هست که بدن در راه رسیدن به معشوق به فعالیت کشیده بشود عمل کند، ذکر روان چه هست؟ روان یعنی دغدغه داشته باشد ذکرش به این باشد که قضیه برایش مهم باشد دغدغه داشته باشد و مشغول باشد، هَّم داشته باشد، ذکر عقلی یعنی چه؟ یعنی اینکه آن کار را بزرگ و جدی بگیرد در نزد خودش و حرمتش را رعایت کند که حالا مثال می زنم و کاملاً روشن می شود برای شما، ذکر قلبی چه هست؟ که انسان قلبش ذکر بگوید؟ اینکه دوستی صادق و صدق و صفا داشته باشد، ذکر معرفت یعنی چه؟ معرفت یعنی اینکه نسبت به محبوب و معشوقت در حالت تسلیم و رضا باشی، غُر و نق و اعتراض نداشته باشید، ذکر سِرّی یعنی چه؟ یعنی اینکه شما بتوانید ملاقات و رؤیت کنید، حالا من برای شما یک مثال بزنم تا همه ی مراتب برای شما بیشتر جا بیافتد، مثلاً شما می خواهید یک کاری انجام دهید مثلاً با امام زمان (ع) رابطه تان را تنظیم کنید یک موقع هست شما می گویید « صَلَ الله عَلیکَ یا صاحب الزمان»، « یا ابا صالح المهدی»، « عَجِل علی ظهورِک» این ذکر زبانی هست که شما می گویید زبانتان ذکر می گوید، نفس شما کجا ذکر می گوید؟ چقدر مبارک هست که همه ی بخشهای انسان بیافتند به ذکر، نفس شما کجا ذکر می گوید؟ آنجایی که شما دغدغه ی امام زمان (ع) را دارید، ذهن و روحتان (روان) را مشغول می کند به خودش واقعاً جزء دغدغه های زندگی تان می شود امام زمان (ع)، ما الان چقدر آدمهایی داریم که کربلا و مکه می روند اما دین، اهداف دین و معصوم (ع) دغدغه ی زندگی آنها نیست، ولی سر و تَهش را می گیرید می رود مکه، ولی انگل هست، آویزان هست، کاری برای دین نمی تواند انجام بدهد، یک مصرف کننده است که خاصیتی خودش برای دین ندارد فقط مصرف می کند از دین خدا، او خودش هست و خودش، یعنی فقط به فکر خودش، خانواده ی خودش، زندگی خودش هست همین، نفس زمانی هست که شما درگیر می شوید یعنی این دغدغه ایجاد می شود نسبت به امام زمان (ع)، شما در ( بخشهای پائینی) در بعد گیاهی، بدن که درگیر می شود چه اتفاقی می افتد، شخص حاضر هست که سختی بکشد برای طرف مقابلش، مثل کسی که پدرش را دوست دارد یک کسی که ازدواج کرده است آن شخص اصلاً برایش مهم نبوده ولی حالا که دوستش دارد و قرار هست که با هم ازدواج کنند و همسر هم باشند بدن به کار می افتد چون دغدغه دارد برایش مریض که می شود او را به دکتر می برد، فلان چیز را نیاز دارد برایش تهیه می کند، این می شود درگیری نفسی، بدن درگیر هست، وقتی که انسان به خاطر معشوقش حاضر هست که جهاد کند، تلاش کند، زحمت بکشد و سختی بکشد این ذکر نفسی هست، یعنی شخص واقعاً درگیری دارد، وقت می گذارد حاضر هست که تلاش کند نه اینکه بگوید که من حاضر هستم اینقدر وقت بگذارم، اینقدر پول به من بدهید برا معشوقم، من اگر الان برای امام زمان (ع) وقت بگذارم چقدر پول به من می دهید؟ این دیگر ذکر و یاد نیست، ذکر روحی چه هست؟ این هست که شما در روح خودتان ترس و امید داشته باشید نسبت به معشوق خودتان، ترس از اینکه از دستش بدهید رابطه تان با او خراب بشود دغدغه اش را داشته باشید و امید اینکه به او برسید، این یاد هست، یک کسی که یکسره نسبت به امام زمان (ع) میگوید که امام زمان (ع) از من راضی هست؟ راضی نیست؟ دوستم دارد؟ دوستم ندارد؟ اگر دوستم ندارد پس چرا من ذهنم مشغول اوست، چرا من درگیرش هستم؟ خودش اذن می دهد وقتی که من دارم یادش می کنم پس دوستم دارد، بعد می گوید نکند از دستش بدهم، نکند از این راه بیافتم؟ نکند مشکلی برای من پیش بیاید؟ این خوف و رجا یی که هست ذکر روح ماست، ذکر قلب ما چه هست؟ قلبمان صدق و صفا و دوستی که انسان با امام زمان (ع) دارد، در صدق و صفا هست با حضرت، قلب ما درگیر این بخش می شود، عقلمان چه؟ کار عقل شناسایی هست، تعظیم و حیا است، یعنی بزرگ می شمارد امام زمان (ع) را و وقتی که می گوید « هَل مِن ناصرٍ ینصرونی» اینطوری نیست که بشنود و بی خیال باشد، آدمی که می شنود که امام زمان (ع) هر روز می گوید « هَل مِن ناصرٍ یَنصرونی» برایش اهمیت ندارد، عقلش کار نمی کند درست تعقل نکرده است که داستان چه هست، یا بی حیا هست در ارتباط با معشوق خودش، او عاقل نیست یعنی کارهایی می کند خلاف ارتباطش با امام زمان (ع)، یا کار هایی می کند خلاف ارتباطش با خداوند تبارک و تعالی، این خدا را بزرگ داشتن خیلی مهم هست، شما سرِ نماز، ما الان نماز می خوانیم خدا را هم دوست داریم قلبمان خدا را دوست دارد در صفا هم با خدا هستیم اما حضور قلب نداریم حواسمان خیلی پرت می شود، پس معلوم می شود که ما تعظیم نداریم، تعظیم یعنی آن امر عقل شما را بگیرد، یک کسی که می افتد به چُرت زدن، می افتد به کسالت، تعظیم ندارد.
دائماً غفلت ز گستاخی بود که بَرَد تعظیم از دیده رَمَد
غفلت، آدمهای گستاخ، آدمهایی که درست درکی ندارند اینها غافل می شوند، مثلاً شما با یک کسی دارید حرف می زنید او سرش به یک جای دیگری گرم باشد و حواسش پرت باشد، می گوید که ای بابا من دارم با شما حرف می زنم دقت کنید که چی به شما می گویم، مدام حواستان این طرف و آن طرف باشد می گویید که این آدم چه آدمِ بی شعور و بی عقلی هست، تعظیم کار این هست که انسان شناسایی کرده باشد یعنی دقیقاً وقتی که شما می گویید « سُبحانَ ربی العظیم و بِحمده» یعنی خدا را به عظمت شناختید که تعظیم می کنید وقتی که خودتان را می اندازید روی پای خدا و به سجده می روید آن حالت را می گیرید می افتید روی پای خدا و می افتید به حالت سجده ادراک دارید از این حالت خودتان، این را عقل به ما می گوید، در ارتباط با امام زمان (ع) هم همینطور هست، تعظیم و حیا که انسان حیا کند از اینکه امام زمان (ع) خودش را تنها بگذارد حیا بکند از اینکه به دیگر چیزها بیشتر از امام زمانش توجه کند و اهمیت بدهد، و دیگر چیزها را به پدر آسمانی اش ترجیح دهد، و خجالت بکشد از این کار، ذکر معرفتی چه هست؟ یعنی اگر شما واقعاً خدا را شناختید به سبحان بودن پس چرا به او اعتراض می کنید؟ اگر می دانید که خدا حکیم هست پس چرا اینقدر نق و غر می زنید در زندگی به خدا که چرا خدا چنین و چنان می کند؟ معرفت، ذکرش تسلیم و رضاست، یعنی اگر کسی ذکر معرفتی داشته باشد در زندگی اش تسلیم هست نسبت به خداوند، راضی هست از فعل خدا، غُر نمی زند به خدا، دقت کنید چقدر زیباست که انسان همه ی وجودش ذکر بگوید نه اینکه اینها را بگوید بعد از خدا شاکی هم باشد راضی نباشد، غر بزند، نق بزند در زندگی، بی تابی کند، جزع، فزع داشته باشد، مثلاً بعضی ها هستند که حجاب دارند ولی از خدا راضی نیستند می گوید که این چه هست که خدا به گردنِ ما گذاشته است؟ رعایت می کند یعنی در بخش قبلی اش رعایت می کند می گوید که چون خدا گفته است باید رعایت کنم رعایت هم می کند ولی از خدا راضی نیست، روزه می گیرد ولی معرفت ندارد، تسلیم و راضی نیست، با غُر هست، قرآن می خواند اما مدام ورق می زند ببیند که چند صفحه دیگر مانده که زودتر تمام شود این ذکر، ذکر همه ی اعضا نیست، همه ی بخش های انسان درگیر نیست در این ذکر، ذکر معرفتی یعنی اینکه شما اگر واقعاً خدا را شناختید به این شکل طبق آن قضیه عمل کنید، شما واقعاً اگر خدا برایتان حکیم هست و اگر خدا را شناختید که حکیم هست پس اینهمه اعتراض و نق و غُر چه هست؟ اگر می گویید که خدا صَمد هست و بی نیاز هست پس چرا می گویید که خدا چه نیازی دارد که ما عبادتش کنیم، خُب بابا سئوال نکن، یک بنده خدایی نذر کرده بود که اگر گاوش خوب بشود سه روز روزه بگیرد بعد می خواست که خدا را بیاندازد در رودروایسی، بعضی ها اینگونه هستند واقعاً، من زیاد دیدم، خدا را می اندازند در رودروایسی قبل از اینکه گاوش خوب بشود سه روز روزه را گرفت بعد گاوش مُرد، به خدا گفت حالِ من را می گیری من هم سه روز ماه رمضان روزه نمی گیرم، لَج می کنند با خدا، بعضی ها واقعاً لج می کنند، این آدم معرفت ندارد و رشد نمی کند، حالا بعد انشاالله راجع به این بیشتر توضیح خواهیم داد « وَ ذکرُ سرِّ» سرِّ چه هست؟ این هست که انسان، باطنش و آن عالی ترین درجه اش با رؤیت، با شهود همراه باشد شما نسبت به امام زمان (ع) تسلیم و رضا دارید ولی عاشق ملاقات و رؤیتش هم هستید، یا او را می بینید یا به گونه ای رفتار می کنید که انگار می بینیدش، متوجه هستید که در محضر او هستید، این در محضریت را درک دارید. والحمدلله رب العالمین.