قرار بود راجع به چی صحبت کنیم؟ اتصال. شما در حس یک چیزی را که می خواهید بردارید یک گیاهی که می خواهد رشد کند، زمان می برد. باید معطل باشید این حرکت زمان مند است از این جا که می خواهید بروید یک جای دیگر این طول می کشد، وقتی که در خیال می آید، شما درست است که در خیال شما با تصویر سر و کار دارید اما باز معطلی دارید. مثلاً می خواهید خیال کنید یک چای بخورید. دقت کنید اگر بخواهید در بیرون یک چای بخورید مثلاً از این جا باید بروید در سالن و آنجایی که برایتان چای گذاشتند چای بخورید. اما اگر در خیال تان هم بخواهید چای بخورید باز هم دردسر تصویر و صورت را دارید. یعنی میگویید که خوب من الان می روم یک لیوان چای می ریزم و می خورم ولی خیلی سرعت کم می شود لذتی که خیالی است خیلی سریعتر به آدم دست می دهد تا لذت مادی بیرونی خارجی. آدم با خیال لذت سریعتری می برد. چون ماده را که حذف کردید سرعت زیاد می شود الان من می گویم مادرتان را تصور کنید. ببین زمان ندارد اصلاً، به محض اراده، «شدن» است. به محض اراده تحقق حاصل می شود. پس شما مظهر چی می شوید؟ خوب دقت کنید برویم سراغ این پاور پوینت. یک صلوات ختم بفرمایید.
خوب ببینید مؤمن که می رود بهشت، در روایت داریم نامه ای را که خدا می فرستد برایش، این فرشته تا بخواهد نامه را برساند به خدا، 500 سال طول می کشد. چون مؤمن وقت ندارد فرشته را ببیند. چون خودش شده مثل اعلی، برای خودش شخصیتی دارد آنجا، در مقام خودش، فرشته ی خدا هم که می خواهد بیاید باید اجازه بگیرد از مؤمن. این طور نیست که یک دفعه نازل شود برود در زندگی او و بعد بگوید که من از طرف خدا آمدم. مثل جبرئیل که می آید پیش پیامبر. وحی آورده فرشته ی خدا هم که بخواهد برود پیش مومن می گوید مؤمن الان وقت ندارد شما را بپذیرد، صبر کن. پیامبر می گوید این تا بخواهد تشریفات مؤمن را رد کند، کاخ مؤمن را رد کند برسد به مؤمن 500 سال می کشد. نامه را هم می دهد به او، می گوید از طرف خدا آمدم نامه را به او می دهد. که نامه بخشی از آن را اینجا نوشتم، که در اختیار شما قرار بدهیم، با نشانی اش است نامه. که «من الحی القیوم الذی لا یموت، الی الحی القیوم الذی لا یموت، عبدی علیک من السلام» نامه اداری بود. بنده ی من از من بر تو سلام. خیلی قشنگ است این نامه. شما ببینید چقدر نامه مؤدبانه و عاشقانه است چقدر، انسان این نامه را دریافت بکند، فکر کنید لحظه ای که انسان خیالسازی هایش را بکند، لحظه ای که شما این نامه را از خدا دریافت می کنید. اگر یک عمر آدم قرار است مراقب زندگی اش باشد که این یک نامه را بگیرد می ارزد. یک عمر درست زندگی بکند. یک عمر از خودش مراقبت بکند، تلاش بکند برای این که این نامه را از خدا دریافت بکند قیمت دارد و می ارزد. (الله اکبر) اگر این نامه را دریافت نکند خیلی بیچاره است. از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. شدی شبیه الله. مثل خدا. عبدی علیک منی السلام؛ بنده ی من از من به تو سلام باد. سلام خدا را در بخش سلام جامعه کبیره توضیح دادیم. سلام خدا چون سلام اسم خداست، اگر سلام را بکند یعنی سلام را داده به ما. می شویم مظهر اسم سلام. تا خدا بگوید سلام یعنی تو می شوی مظهر اسم سلام. یعنی دیگر سالم خواهی بود تا ابدیت از هر غمی، غصه ای، محدودیتی، فشاری، رنجی نگرانی انسان سالم می شود. می رود در سلامت کل. در سلامت اصل. «کنت اذا اردت شیئاً ان اقول له کن فیکون» من اینطوری هستم که اگر چیزی را اراده بکنم، همین که اراده کنم به او بگویم باش، می باشد. این که می گوید به او بگویم باش نه این که خدا اراده می کند بعد می گوید باش، او هم باشد. نه. این «کُن» کُن هستی است، وجودی است. مثل شما من یک لحظه می گویم مادرتان را تصور کنید، شما دستور می دهید همان لحظه حاضر می شود. در بهشت خلق همینطوری است برای مؤمن. مؤمن تا نیت می کند هر چه که می خواهد می آفریند همانجا. هر چه که اراده می کند همانجا تحقق پیدا میکند. ادامه نامه هست که (نمیدانم ادامه نامه را داریم یا نداریم یک تکه اش است باید بقیه اش می بود) حالا ادامه نامه این است «فجعلتک الیوم تقول لشی کن فیکون» امروز من تو را مثل خودم قرار می دهم که هر چه اراده کنی همان می شود. حالا خوب دقت کنید. آن قدرت، که انسان قرار است به آن برسد در همین دنیا هم دارد. یعنی در این دنیا در مقام ارتباط با خدا و معصومین شما به محض این که اراده کردی ارتباط برقرار است. این طور نیست که بگویم بروم امام رضا، مشهد، آن امام رضا رفتن و مشهد رفتن جنبه های اجتماعی، سیاسی دارد ثواب خاص خودش را دارد باید هم رفت. در ما هم تمرکز ایجاد می کند. چون ما خیلی ضعیف هستیم وقتی می رویم بالای قبر، در قبر در فضای ملکوتی آن بهشت که قطعه ای از بهشت است دیگر، خوب بله ارتباط ما خیلی قوی تر است همه مان هم باید برویم. این که هیچ، سر جای خودش، ولی برای یک کسی که روحش را قوی می کند مشهد را می آورد خانه شان. مشهد را می آورد آمریکا. مشهد را می آورد اروپا، مشهد را می آورد آفریقا. یعنی او همانجایی که می شود آن تمرکز مشهدی را دارد. تمرکز مکه و کربلا و این طرف و آن طرف را همانجا دارد این. روح قوی می شود همان اتفاق ها می افتد، خدا رحمت کند یکی از اولیای خدا یک موقعی قلب شان مریض بود وضع مالی خوبی هم نداشت. یک موقع من خدمت شان رسیدم گفتم آقا یک چند روزی کار را تعطیل کنید یک شمالی برویم یک کوهی یک ذره به خودتان برسید. گفت فکر کردی که در قم آن دریا و کوه و رودخانه اینجا نیست؟ همه اش اینجا هست. این طوری نیست که من مجبور باشم پا شوم بروم آنجا و این حال و صفا را ببرم. همین جا هم همین حال را دارم. مثل علامه خدا رحمت کند، استاد ما حضرت آیت الله انصاری شیرازی من اسفار خدمت ایشان می خواندم چند سالی، ایشان خانه شان زمان قدیم در قم بد جای بود. خوب معمولاً نظام تو سر این ها می زد و بودجه هم نداشتند، زندگی شان فوق العاده سخت بود منزل ایشان هم یک جایی بود که چاله چوله زیاد داشت و تاریک هم بود جلسه هم چرخشی بود و مثلاً یک خانه علامه جوادی آملی بود، علامه حسن زاده بود و مثلاً خود مرحوم شهید مطهری بود، شهید بهشتی بود، همین آقای انصاری بود، جلسه ی اخلاقی اینها جلسه علمی که داشتند، یک شب منزل آقای انصاری می افتد بعد همه دیدند که استاد را چه کارش کنند استاد پیرمردی است علامه طباطبایی است آنجا هم دولت مخصوصاً برای این که اذیت بکند علما را برق ها را شبها قطع می کرد. تیر چراغ برق ها را و نمی گذاشت برق باشد و اذیت شوند و زجر بکشند و گرفتاری های زیادی. بعد داشتند صحبت می کردند که ما علامه را چطوری ببریم بعد یک کسی به آقای مرحوم علامه طباطبایی گفته بود که آقا من می آیم چراغ می گیرم جلوی تان، که برویم شب شما در چاله و چوله نیفتید راحت بتوانید بروید. ببینید علامه چی می گوید مگر ما روز با نور خورشید می بینیم که شب چون خورشید نیست نبینیم. این توحید است. توحید اگر انسان به آن برسد، اگر انسان به آن برسد یعنی صحنه ی پیش بیاید که انسان بفهمد خدا همه جوره با او هست، مرحوم آقا سید علی اندرزگو خوب زمان شاه می خواستند بروند مشهد، در راه بنزین تمام کردند، پمپ بنزین هم این طوری نبود که هر جا پمپ بنزین باشد، پمپ بنزین کجا بود وسط جاده، آدم به سختی می توانست یک جایی برسد بنزین بزند. گفت مانده بودیم آقا سید علی اندرزگو گفت من صلوات می فرستم تو گاز بده. یعنی فقط بنزین نیست که می تواند ماشین را حرکت بدهد موتور را حرکت بدهد صلوات هم حرکت می دهد قدرت دارد که آن موتور را حرکت بدهد. صلوات آن چه صلواتی بوده. من صلوات می فرستم تو گاز بده ماشین می رود. این خداست. توحید اگر یک موقع قوی شود، همینطور است به داد آدم می رسد، زنش میگفت من دندان درد داشتم، خیلی اذیت شدم، گفت پا شو شب برد تو اتاق مفاتیح را باز کرد دعای دندان درد، را دستش را گذاشت دعارا خواند دردم خوب شد. چرا ما می خوانیم خوب نمی شود؟ چون توحید ما ضعیف است. در جبهه من یادم است ما هر مشکلی داشتیم یک رفیقی داشتیم همینطوری بود یک اخوی من دارم، عقد اخوت بستیم با هم، این همین جوری بود خیلی آدم پاک و خوش قلبی بود. مثلاً می گفت الان می گفت یک صلوات می فرستم درست می شود با یک صلوات. یک وقت رفته بودیم یک جایی گم شده بودیم در یک بیابان برهوتی، چشم کار می کرد فقط بیابان بود هیچ چیز نبود. ما تشنه، گرسنه، سرگردان، گفتم حسین چه کار کنیم، گفت الان صلوات می فرستم یکدفعه یک ماشین آمد، از کجا آمد این ماشین از کجا آمد این ماشین سوار شدیم رفتیم. من یادم است وقتی که موج انفجار گرفته بود صورتم کج شده بود این فک من اینطوری برمی گشت. یکدفعه حالتش را تعادلش را از دست می داد می کشید می آمد این طرف صورتم ثابت بود فکم می آمد این طرف. خیلی حالت وحشتناکی است کشیده می شود خیلی سخت، دست خود آدم هم نیست. بعد حالت های خیلی وحشتناکی بر من غلبه می کرد، در آن حالت من خودم را رساندم در خانه حسین گفتم حسین من را برسان بیمارستان. گفت باشه، بعد وایستاد (اللهم صلی ... بسم الله الرحمان .... الحمدلله رب العالمین...) این صورت من صاف شد فکم رفت سر جای خودش وایستاد. می خواهم بگویم فقط علامه و ... نه همین بچه بسیجی های خودمان، در جبهه خیلی کارها می کردند. یک وقتی که انسان انقطاع حاصل بکند و وصل بشود به منشأ این انقطاع شرط است علی علیه السلام فرمود: «عند تناه الشدّ یکون الفرج» یا تکون الفرج، فرج زمانی است که تو به اوج استیصال می رسی و می گویی خدایا غلط کردم دستم خالی است حالا کمکم کن. نادرشاه رفته بود حرم امام رضا دیده بود یک کور نشسته بود آنجا، گفت چند وقت است اینجا نشسته ای، گفت من چند سالی هست، گفت من می روم حرم زیارت می کنم می آیم، اگر شفایت نگرفته بودی از امام رضا گردنت را می زنم. این مستأصل شد میدانست او این کار را می کند. رفت حرم گفت آقا این خر است می زند این حالی اش نمی شود این به بچه های خودش هم رحم نکرد ترا خدا یک کاری کن امام رضا، و شفا گرفت. جادرجا شفا گرفت چشمش خوب شد. آمد گفت آها گرفتی. یعنی آدم که مضطر می شود انقطاع از همه دنیا. نه که دلت یک جایی، ذهنت یک جایی باشد. اگر دلت یکجایی باشد خوب نیست. آن انقطاع اگر هر جا حاصل بشود و اضطرار بیاید و به اوج برسد فشار بیفتی به دعا کردن، به گریه، تمام است. بیفتی به اضطرار، خدایا هیچ چیز ندارم، (لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا» حالا یک کسی نماز عصرش را همینطوری بخواند و با جدیت بخواند. می گیرد خیلی اتفاق های قشنگ می افتد. حالا خواهش می کنم آقای آهنگری یک کلیپ خیلی زیبا به من نشان داد. آقای ادیب هستند آن را بذارید ببینیم که مقام معظم رهبری چاره را می گوید خیلی قشنگ است. ببینید من یادم است شاید گفتم این خاطره را برای خیلی عزیزان، شب شناسایی ما رفته بودیم نزدیک عراقی ها، بعد من سیم خاردار را با سیم چین می بریدم، یادم رفته بود که سیم را که می برم این سیم را بعداً باید وصلش کنم. چون عراقی ها بیچاره ها، ما این سیم تله را که قطع می کردیم مین را باز می کردیم و آن قسمت چاشنی انفجاری اش را دوباره می بستیم. بعد این عراقی ها فکر می کردند که میدان مین شان سالم است. در حالیکه پوک بود ما همه چیزش را خالی کرده بودیم مثلاً امیدشان این بود که این میدان شب عملیات جلوی ما را می گیرد. بعد ما می رفتیم یواشکی در خود پایگاه عراقی ها و اینها را، ولی خوب وصل بود و تله بود بعد ما باید این سیم را قطع می کردیم و مین را باز می کردیم و خالی می کردیم و هم مواد و چاشنی را خالی می کردیم بعد می بستیم دوباره که دست نخورده باشد ولی خوب این سیم قطع شده بود وقتی صبح می دیدند که سیم قطع است ما لو می رفتیم. ما باید این سیم را دوباره می بستیم. من یادم رفته بود که سیم تله بیاورم، که حالا که سیم قطع شده به دو طرف اینها ببندم که اینها وصل شوند، چسب هم که نمی شد بزنی. استیصال یعنی این. آن موقع ها ما خودمان سیم مان خیلی وصل بود. یعنی فضای جبهه سیم را وصل می کند آنهایی که می گویند می خواهند سیم های شان واقعاً وصل شود من خواهش کردم بارها عزیزان خانواده هایتان را ببرید حتماً راهیان نور. ببین همان قدرت و همان حال همان جایی که شهدا داشتند به شما هم دست می دهد یعنی همان روح همان موقع می آید سراغ شما، همان توانایی ها. ما در اوج کار عملیات در خاک دشمن دیگر کاری نمی توانستیم بکنیم، گیر بودیم گفتم خدایا گیرم، تا گفتم خدایا گیرم دیدم یک سیم تله آمد به دستم، به خدا قسم. گفتم خدایا شکر. تله را بستم و اینقدر کیف کردم که. چقدر با حال بود چه مزه داد. فردا شب خریت کردم سیم نبردم. گفتم ولش کن ما که می توانیم اینطوری بگیریم چرا سیم بردارم با خودم ببرم خوب می روم آنجا می گویم خدایا بده، 29 شب من رفتم می گفتم خدایا سیم بده سیم می داد. همینطوری سیم می آمد دستم و من سیم وصل می کردم. مزه داده بود. خدا هم می گفت برو این خر است جان بچه ها در خطر است الان وقتش نیست حالش را بگیرم. می خواهد کار کند و الان وقت نیست خریت این را جواب بدهیم خدا هم گیر کرده بود. چطور نادرشاه خدا را در فشار انداخت که این کور را شفا بده. ما هم اینطوری می گفتیم ببریم و نبریم. چه کار کنیم و عقل می گفت ببر، شرع می گفت ببر، ولی خوب آدمی که نه عقل دارد نه دین دارد آدمی که نه عقل دارد نه دین دارد چه کار کند هیچ، رفتیم 29 شب این ماجرا برای من اتفاق افتاد. و خیلی ماجراهای دیگر که باور نمی کنید و می گویید دروغ می گوید. شما وقتی قطع می کنی اتفاق می افتد خدا هست. این طوری نیست که فقط برای انبیا بفرستد. نه برای همه هست. خیلی اینقدر ما از این چیزها آنجا دیدیم که حد نداشت. اینقدر از این معجزه ها از این بچه ها دیدیم که حد نداشت. یکی دوتا، ده تا، صدتا هزارتا نبود. آنجا معجزه باران بود. یعنی چطور آیت الله بهجت می گفت در نجف ما طلبه ای که کشف و کرامات و اتصال نداشته باشد نداشتیم. همه ی طلبه هایی که در نجف خدمت امیرالمومنین بودند به برکت امیرالمومنین همه شان صاحب ارتباط با غیب بودند. چطوری این طوری بود. یا اکثر شان این طوری بودند. جبهه همه همین کار را کرده بود که همه به قدرت هایی رسیده بودند که 13 سال 14 سال 15 سال 16 سال همه ادعا داشتند برای خودشان همه قَدَری بودند. من از این خطی که رد می شدم از خط خودمان شبها رد می شدم که می رفتم در عراق برای شناسایی، یک بچه 13 ساله بود خدا شاهد است 13 سالش بود بارها خدمت امام زمان رسیده بود آنجا. و خیلی هم کار راه انداز بود. 13 سالش بود اتصال داشت راحت. که محیط سازنده است رحم زمانی، رحم مکانی، نیت اینها همه سازنده است شما چرا می روید حرم امام رضا حاجت می گیرید در خانه خودت حاجت نمی گیری. چون در رحم مکانی خاصی قرار می گیری روح طهارت پیدا می کند قدرتمند می شود و می گیرد اگر روح در آمریکا قدرتمند بود همان خاصیت را داشت. فقط مسئله آن اتصال است آن ارتباط است و حالا تعبیری دارد همان اراده است. اراده اگر قوی بشود این اتفاق می افتد. اراده و روح باید قوی شود.
الله اکبر (افیض ذکرالله جلّ ذکره فانه احسن ذکر) بسیار یاد خدا را بکنید، زیرا که یاد خدا بهترین یاد است. اگر قرار است ذهن من، خیال من برسد سراغ کسی یا موضوعی، قشنگتر از خدا و زیباتر از خدا چه موضوعی است که من به آن فکر کنم یا راجع به آن حرف بزنم یا درس بخوانم و یا درس بدهم چه چیزی از این زیباتر و قشنگ تر وجود دارد. کدام موضوع از معشوق من قشنگ تر و بهتر و کاملتر است. (و هو امان من النفاق) مایه ی ایمنی از نفاق و رهایی است. (و برائه من النار) و رهایی از آتش است یاد خدا. حیف که وقت نیست که اینها را توضیح بدهم. اگر یک دلی یاد خدا را کرده باشد، همین خدا، یاد خدا، این دل چطوری از آتش نجات پیدا میکند. یک کسی با خدا حرف زده باشد، یک کسی با خدا نجوا کرده باشد، یک کسی با اهل بیت نجوا کرده باشد، حال دقت کنید اینجا را (و تذکیره لسابه به عند کل خیر یقسمه الله جله و عز) همه توجه کنند کسی چرت نزند. دقت کنید، می فرماید که در هنگام هر خیری که خدا قرار است تقسیم کند، یاد خدا باعث می شود شخص به یاد خدا بیفتد. شخص یاد خدا می افتد. یعنی چی به یاد خدا می افتد؟ می گوید در هنگام هر خیری که خدا می خواهد تقسیم کند، شخص را به یاد خدا می آورد. یعنی خدا می گوید این بنده من است. خدا به تو فکر می کند دقت کنید شخص را به یاد خدا می آورد نه خدا را به یاد شخص می آورد نه بلکه شخص را به یاد خدا می آورد. در روایت داریم آدم هایی که موقعی که بی نیازند دعا می کنند موقعی که محتاجند دعای شان زود مستجاب می شود. می گوید موقعی که بی نیاز هم بود همیشه حرم می آمد نه که هر وقت گرفتار است برود حرم، التماس و دعا و هر وقت گرفتار است نماز و دعا بخواند، نه. این در رخاء آسایش و اوج نعمت نمک نشناسی و بی حیایی نداشت همیشه اصل ارتباطش را حفظ می کرد با اصل خودش و با معشوق خودش. شما نگاه کنید پدر و مادر وقتی بچه به آنها نیازمند باشند و بیایند و با بی حیایی بگویند بابا و مامان ما نیاز داریم، دیدید بعضی از بچه ها اینطوریند نمک نشناس و بی حیا و پررو هستند، هر وقت گرفتار است می آید می گوید بابا سلام من گرفتارم پول می دهی. نیازش تمام شود می رود و دیگر اصلاً بابا و ننه اش را نمی شناسد می رود با زن و بچه اش و کارهای خودش مشغول است دوباره هر وقت می خورد به خنسی می آید سراغ پدر و مادرش. خوب زشت است دیگر. بد است بی حیایی است. چطور می گوییم مثلاً زن، زن اینقدر بداخلاق و اینقدر بد سلیقه است بد روش است بعد هر وقت می خواهد مرد را تلکه کند برای بازار، مهربان می شود با مرد. یا مرد همینطور مرد هر وقت نیاز پیدا می کند مهربان می شود بعد که نیازش برطرف شد می بینی همان آدم بداخلاق و بی عاطفه و ... است زشت است دیگر. بابا خدا معشوقت است این طور نیست که وایستی هر وقت در این چهار تا چیز گرفتار شدی بروی یادش کنی و با او حرف بزنی. کی گفته که ما باید حتماً نماز بخوانیم و روزه بگیریم یا حرم برویم و همیشه هی حاجت بخواهیم. کی گفته نباید دل ما برای امام رضا تنگ شود. آقا من دلم تنگ شده می خواهم بروم ببینمش. چیزی نمی خواهم و خیلی قشنگ است که امام رضا ببیند تو حرکت کردی از خانه ات آمدی پیشش و کاری با او نداری و دلت تنگ شده برایش. خیلی خوب است امام زمان ببیند تو هر روز در حالی که خودت را بدهکار او می دانی، درخواستی هم نداری ولی تند تند یادش می کنی، لحظه به لحظه یادش میکنی. خیلی خوب است خدا ببیند که تو اینقدر دلت برای خدا تنگ شده که در روایت داریم کسی که اینقدر مشغول ذکر است و لذت ذکر و مناجات با خداست و حاجت هایش را نمی گوید یادش می رود بگوید خدا میگوید این خیلی حاجت دارد همه را به او بدهید. این در شدت ارتباط با من و محبت من فراموش کرد خواسته هایش را بگوید. یادش رفت. چقدر قشنگ است این. می گوید کسی که زیاد یاد خدا می کند وقتی خدا قرار است هر چیز را تقسیم کند یاد این است. قیامت که می شود به خدا می گوید خدایا پس من چی؟ می گوید:« اتتک آیاتنا فنسیتها فکذالک الیوم تنسی» ما همه چیز را برای تو فرستادیم در دنیا که تو یاد ما بکنی تو ما را فراموش کردی امروز هم ما تو را فراموش می کنیم و کذالک الیوم تنسی هیچ کس با تو کاری ندارد. حالا این هر چه جیغ و داد و فریاد می زند کسی صدایش را نمی شنود. و از همه شکنجه ها بدتر در قرآن هم داریم (لا یکلمهم الله یوم) خدا با او حرف نمی زند پاکش هم نمی کند قهر قهر است با او. فکر کنید مالک یوم الدین که می گویی قهر بشود با کسی. تو در دنیا با او قهر بودی، تو بی ادبی می کردی به دینش به شریعتش هر غلطی که دلت می خواست می کردی، کنار هر کاری خدا یادت رفت، می خواستی ازدواج کنی یادت رفت ملاک های الهی. گفتی خدا را ولش کن. من می خواهم با این ازدواج کنم ولو این به درد من هم نمی خورد یا این آدم عوضی هست آدم گناهکاری است. در خلوت ها خدا نبود، خدا را فراموش کردی. خدا می گوید من هم تو را فراموش میکنم. و کذالک الیوم تنسی. امروز تو فراموش می شوی. این هر چه داد فریاد نمی شنود کسی صدایش را. هرچه التماس می کند که یک کسی به دادش برسد یک کسی را پیدا کند در قیامت که دستش را بگیرد، نمی رسد دستش. اصلاً صدایش شنیده نمی شود این بدترین شکنجه است. که تو در آن حول و ولا هیچ کس را نتوانی پیدا کنی. چرا چون تو کر بودی در دنیا. الان همه نسبت به تو کرند. نمی شنویدی. این همه مراجع تقلید، این همه رساله، این همه علما، علمای اخلاق، علمای عقاید این همه موعظه، این همه حرف، این همه شهید، این همه کشته، هیچ چی، کر کر کر. اصلاً انگار نه انگار در هر کوچه ای که رفتی نوشته شهید فلانی. خوب این شهید فلانی برای چی بوده، برای چی شهید شده داستان چیست. این هنوز اینقدر لجن است اینقدر خبیث است اینقدر غافل است که می خواهد میدان امام حسین می گوید میدان فوزیه. خیابان فرح. خیابان هایزن هاور. خباثت دارد دیگر. یعنی با این اسم نمی تواند کنار بیاید. این وقتی می خواهد اسم بچه اش را بگذارد می خواهد اسم گذاری کند و خیلی کارها کند یادش می رود خیلی چیزها یادش می رود.
می گردد اسم های اجق وجق پیدا می کند. خوشش نمی آید از این اسمها، تنفر دارد از این اسمها. به او می گویی می گوید چیست این اسمها. فراموش کردی، فراموش می شوی چون باطن قیامت، باطن دنیایی توست. الان ظاهر است قیامت باطن است. وقتی رفتی آنجا، آنجا همه چیز ظهور پیدا می کند باطن آنچه که تو کسب کردی آنجا ظهور می شود. فراموشی کری می آورد. فراموش می کنی، کر می شوی. یعنی کر می شوند برایت. صدایت به جایی نمی رسد. ویک چیز عجیب این است که می گوید (نختم علی افواههم) اصلا دهن شان را می دوزیم نمی توانند حرف بزنند. پس این خیلی مهم است که می گوید (تذکیر لصاحبه عند کل یقسمه الله عزو جل) هر خیری که خدا می دهد می گوید یاد بنده ام هستم. مادر مهربان دیدید؟ یک غذا درست کرده بچه نیست اصلاً می گوید بچه ام، یک ذره اش را می گذارم در یخچال و فریزر بچه ام بیاید بخورد از این غذا دوست داشت. اصلاً کلاً مادر پدر هر لذتی می خواهند ببرند کی را یاد میکنند کنارش، بچه هایشان را. می گوید فلان بچه ام نیست نگه دارید برایش بیاید به او بدهید یا ببر به او بده. (و له دوی تحت العرش) به به به به، این یاد خدا در زیر عرش دوی دارد دوی حالتی است که به صدای آب را شنیدید، شرشری که دارد چقدر قشنگ است چقدر آرام بخش است، (انت الذی سجد لک سواد اللیل و نورالنهار و ضوء الشمس) می آید می آید می آید (و حفیف الشجر و دوی الماء) تو کسی هستی که تاریکی شب، روشنایی روز و نور خورشید، مال درخت را می گوید چی؟ حفیف، مال صدای برگها که به هم می خورند، دیدید چه صدای قشنگی می دهد آن موسیقی فوق العاده روح افزای برگ درختان که به هم می خورد به این می گویند حفیف. (و دوی الماء) دوی آن حرکت میکند آب رودخانه یا آب جوی، چه صدای قشنگی دارد، آرامبخش است، می گوید یاد خدا دوی تحت العرش یک زمزمه است یک طنین تحت عرش خداست. دقت کنید کجا زده را یاد خدا، تو خدا را داری یاد می کنی، وقتی خدا را یاد کردی، فرمود:«وسع کرسیه السموات و الارض» کرسی خدا یعنی روی همه ی این آسمان و زمین یک مرکز قدرت و فرمانروایی وجود دارد که به آن می گویند کرسی خدا. یعنی از یک جا از یک مرکز فرمانروایی کل آسمانها اداره می شود. بعد می فرماید این کرسی در دل عرش خدا مثل یک حلقه است یک چیز گمشده است در عرش خدا. عرش منطقه فرمانروایی بالاتری است. کرسی تحت العرش است. بعد می گوید شما وقتی یاد خدا را می کنید یاد خدا زیر عرش دوی دارد. توجه کنید دارد چی می کند اگر شما جغرافیای خلقت را متوجه نباشید نمی دانید این کلمه یعنی چی. می گوید این صدا تحت الکرسی نیست تحت العرش است. نماز تو، ذکر تو، یاد تو عشق تو تحت العرش است. شما می روید ضریح امام رضا را می بوسید. این تحت العرش است. بوسه آنجا صدایش می آید. آنجا شنیده می شود. می گوید دوی التحت العرش این طنینی دارد این صدا برای همه کسانی که تحت العرش هستند می شنوند صدای این را. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله بهجت را می گفت شما یک دانه صلوات که می فرستید نمی دانید که این صلوات در عوالم چه کار می کند. چه داستان هایی اتفاق می افتد با این صلوات های شما. ما باید قدر بدانیم. ما متوجه نمی شویم یک صلواتی فرستادیم. شما وقتی می نشینی صلوات می فرستی، ذکر می گویی، تسبیح می گویی، نماز می خوانی، اتفاقات فوق العاده زیادی می افتد. حضرت هم خودش دارد می گوید. بهجت بی سند حرف نمی زند. این فرمایش هم از امیرالمؤمنین علیه السلام بود. (و له دوی تحت العرش) یک صدای قشنگ یک طنین زیبا، آنهایی که در عرشند می شنوند همه اینها را. لذا شخص برای آسمانی ها خیلی آشناست آدم هایی که اهل ذکرند، اهل نجوا هستند، اهل مناجات هستند، برای آسمانی ها کاملاً شناخته هستند. این جور نیست که اگر شما صلوات فرستادید شنیده نشود دیده نشود. حالا یک صلواتی فرستادیم، یک ذکری گفتیم، نه، همه دارند شما را می بینند و به همه هم می رسد، اینقدر هم مزه دارد که انسان بنشیند و بخصوص در شبهای جمعه بنشیند از الله تا زمین تا همه را نور بدهد یعنی همین جور نور بفرستد برای همه. آن ذکرهایی که برایتان گفتم آن سلام هایی که برایتان گفتم برای همین آن سلام ها جامع است که وقتی شما آن سلام ها را می دهی از زمین برای همه اهل آسمان حتی برای خود خدا، حتی برای خود خدا، سلام می دهی. استاد ما می فرمود چشم تان را که باز کردید اول بگو سلام خدا. همین که چشمت از خواب باز شد اولین کسی که چشم در چشم توست کیست. خداست. چون او احیا می کند بیدار شدن یعنی احیا شدن یعنی باید روحت را برگرداند اذن بدهد که تو بیدار شوی و الا می میرد آدم در خواب. پس او دارد بیدارت می کند اولین کسی که صدایت می کند بیدارت می کند خداست. شما در خانه اولین کسی که بالاسرتان بدن تان را تکان می دهد اگر مادرتان باشد چشم تان را باز می کنید چی می گویید؟ سلام. (دیده ای خواهم که باشد شه شناس / تا شناسد شاه را در هر لباس).
مامان کیست، بابا کیست، می آیند صدا می کنند بر می گردانند. ما اول دقت کنید، اول هستی را می شناسیم بعد ظهورات هستی را می شناسیم. دقت کنید، ما اول الله را می شناسیم بعد مخلوقات را. شما وقتی به یک مخلوق به یک گل نگاه می کنید این گل که از خودش هستی ندارد پس یک کسی به او داده. هستی اش کی هست که داری نگاه می کنی؟ الله است. پس تو وقتی داری به یک گل نگاه می کنی، اولین چیزی که در مورد گل می فهمی چیست؟ در مورد یک درخت، یک ستاره، یک کیهان در مورد خودت، بچه ات؟ هست، اول هست، بعد این صفات را دارد. پس تو به هر شی نگاه می کنی اول کی را می بینی؟ خدا را می بینی. آن بخش وجه را.چون گفتیم هر شی ای دو وجه دارد وجه الله و وجه الخلقی. ما می گوییم وقتی گل را می بینیم بعد می گوییم خوب این گل را کی خلق کرده، چنین و چنان و ... این خوب نیست. نه من گل را که می بینم اولین چیزی که می فهمم در آن جنبه وجه اللهی اش است تا چشمم به گل می افتد، عادت بدهید چشم هایتان را این حیوانات را که می بینید گل را می بینید اشیا را می بینید اولین چیز آنی که در این ظهور کرده را ببین. آنی را که اینطوری جلوه کرده و در این جلوه ریخته را ببین. در این گل یک در بخش ناچیزی از زیبایی جلوه کرده از رنگ جلوه کرده از لطافت جلوه کرده از حکمت از خلقت از حیات، وقتی نگاه می کنی اول ما الله را می بینیم بعد این گل را می بینیم. معنای واقعی قضیه این است دیگر. اول هست، وجود دارد، بعد می گویی خوب این چیست چه قسمی از هست است چه ظهوری از هست است. اول الله دیده می شود در همه نگاه ها. ما اول خدا را می بینیم بعد مخلوق را می بینیم این اشتباه است مال ذهن ضعیف است که می گوید اول مخلوق را ببینیم و بعد بگوییم خوب این را کی خلق کرده. نه تو به هر شی ای که نگاه می کنی اول هستی اش را میبینی بعد سایر جلوه ها و ظهوراتش را می بینی. پس تا از هر کس محبتی دریافت کردی، پدر، مادر، همسر، فرزند، دوست، معلم، حتی از اهل بیت داری دریافت می کنی، اهل بیت یعنی کی؟ یعنی خدا. ظهور خداست دیگر. لذا شما می روید امام رضا چی می گویید؟ امام رضا رفتی میگوییی (اللهم شفع صاحب هذا لقبر فی) خدایا صاحب این قبر را یک کاری کن من را شفاعت کند. جالب نیست؟ می گوید خدایا تو دلش را نرم کن. امام رضا هر توجهی می کند به تو با اذن خدا دارد می کند با توجه به خدا دارد انجام می دهد. هیچ وقت ائمه و اهل بیت مهربانتر از خدا نیستند. اگر هستند، آبا و اجداد طاهرین ما هستند به ما محبت دارند و مهر می ورزند خدا اینطوری به آنها گفته بکنند. پس شما دقت کنید، چرا به این مراحل می گویند عوالم؟ دقت کنید (عوالم) (عالم) یعنی چی؟ از چی می آید؟ علم. یعنی ما یُعلَم، یعنی آنی که با آن شناخته می شود. می گویند عالم فلان. از عالم لاهوت که آن بالاست بالای جبروت است، از آن مثل اعلی، عالم جبروت، عالم ملکوت، به همه می گوییم عالم، عالم یعنی چی؟ یعنی نشانه و ظهور است. یعنی شما علامت است و نشانه است. همه اش علامت است، می گوید چی، می گویید این عالم. عالم اسماء عالم جبروت، عالم ملکوت، عالم ناسوت، همه اش ظهور آن است. علامت آن است. علامت آن است. پس شما مثل اعلی هم نگاه می کنید دارید به خدا نگاه می کنید ظهور خداست. جبروت هم همینطور، ملکوت هم همینطور، ناسوت هم همینطور. همه شان علامت هستند ظهور هستند نشانه هستند برای صاحب نشانه. برای آنی که در اینها دمیده در اینها ظهور کرده در اینها حضور دارد. (من عجز منکم) از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. (من عجز منکم عن اللیل عن یکابده و بخل بالمال ان ینفقه و جون عن العدو عن یجاهده فالیکثر من ذکر الله) چه آبرویی برده پیغمبر. می فرماید که هر کس از شما تنبل هست حوصله نماز شب خواندن ندارد، رنج نماز را به خودش تحمیل کند رنجی نیست ما فکر می کنیم رنج است ما طبیعت گرا هستیم می گوییم این رنج است من پا شوم. تحمل نماز شب و شب خیزی را ندارد و از خسیسی (ببین حضرت می گوید ببین چقدر تکه انداخته پیغمبر، خیلی بد است آدم این طوری باشد وحشتناک است.) گفت آب خریده بود برده خانه اش به بچه اش می گفت می گفت این غلیظ است آب معدنی خریده بود خانه برده بود می گفت این غلیظ است. می گفت که و از خسیسی نمی تواند مال انفاق کند، اینقدر گرفتار و بدبخت است، نمی تواند خروجی داشته باشد. و از جهاد کردن با دشمن هم می ترسد یعنی هرچه خوبان همه دارند این آدم دارد. دیگر از این بدتر نمی شود واقعا. نه حس و حال نماز دارد نه انفاق مال می تواند بکند و ترس دارد و جبهه نمی تواند برود. این آدم ترسو و بزدل وابسته است می گوید اگر اینها را نمی توانید بکنید یک کار کنید که بلکه آدم نجات پیدا کند دقت کنید، فالیکثر من ذکر الله، حداقل خدا را زیاد یاد کنید. این حداقل یاد خدا کنید آن مشکلات را حل می کند همه را. گوهرشاد یادتان است دیگر داستانش را شنیدید. گوهرشاد زن زیبایی بوده وقتی به عنوان زن شاه می آید بازدید می کند از آن مسجدی که داشتند می ساختند، پشت مردها بوده روبندش را بر می دارد آن کارگر می بیند عاشقش می شود و مریض می شود و به مادرش می گوید که من عاشق شدم و مادرش می گوید کی است می گیرم برایت و ... ننه می آید می بیند این زده به توبره، می گوید بابا این زن شاه است عاشق زن شاه شدی. می گوید من حالی ام نیست می خواهمش. من می خواهمش عاشق شدم دیگر. ننه دید بچه اش از دست می رود رفت به زن شاه گفت بچه من این طوری شد چه کارش کنم. گفت خوب چرا اذیتش می کنی بگو بیاید من با او ازدواج می کنم زن را نگاه کنید. برای همین ماندگار شده اصلاً شما وقتی وارد این مسجد می شوید صحن گوهرشاد می روید می گیرد آدم را. این زن کی بوده. می گوید من با تو ازدواج می کنم نگران نباش مهریه ام سنگین است می گوید چیست می گوید تو باید بیایی در محراب چهل روز نماز بخوانی با حضور قلب. این هم می دانسته که اگر با حضور قلب بخواند علامت دارد مثل ما که اگر کتاب می دهیم سی دی می دهیم برنامه می دهیم می دانیم که این اگر جذب شده باشد شاگرد الان باید به کجا رسیده باشد بعد می آید می گوید من برنامه هایم را گوش کردم. این طوری نیست حال و هوا نشان می دهد به آدم دیگر. می گوید نه اصلاً این برای من اثری ندارد. گوهرشاد می فهمد، آن طرفی که دارد به تو غذا می دهد می فهمد که واقعاً تو این را جذب کردی، جذب نکردی، راست می گویی، دروغ می گویی. من می دانم تو اگر این مقدار دوز سی دی را دریافت بکنی چه اتفاقی می افتد. اگر نیفتد مشکل داری که نیفتاده. چقدر تسلط داشته این زن می گوید من با تو ازدواج می کنم یک کسی زن شاه آن هم. چقدر اطمینان داشته، جرأت داشته به شاه بگوید می خواهم از تو طلاق بگیرم بروم زن این کارگر شوم؟ می گوید خوب. کارگر می گوید باشد چهل روز؟ چهل سال برایت می خوانم. به عشق یک زن ببینید چقدر تمرکز گرفته. ما به عشق خود خدا اینقدر تمرکز نمی گیریم. خیلی بد است. ما به عشق اهل بیت حضور قلب نداریم. خدا رحمت کند شهید دستغیب یکی از این افراد را اسمش را هم آورده کتاب داستان های شگفت، بخوانید این کتاب را. از یکی از این عباد گفته می گوید یک شب نماز شب خواست بخواند چرتش گرفت دیر پا شد. یعنی خوابش برد نماز شبش را نتوانست بخواند، در خواب یک حوریه ی بهشتی خواب دید، عنان از کف داد. مست شد اصلاً این حوری را دید. چون در روایت هم داریم که اگر کسی از مهرویان آن طرف را ببیند می میرد. اهل دنیا طاقت دیدن زیبایی مهرویان آنجا را ندارند. می گوید عاشقش شدم رفتم سمتش گفت نه، تو نمی توانی. گفتم تو کی هستی. گفت من حوری تو هستم. گفت این نور چیست در صورت تو، این جذابیت چیست، گفت هر چه تو بیشتر گریه می کنی من صافتر پاکتر و نورانی تر می شوم گفت رفتم، مباشرتی با او داشته باشم گفت نه تا زنده هستی نمی شود باید بیایی این طرف. مرحوم شهید دستغیب خدا رحمتش کند چقدر بزرگ بود این مرد، گفت از قول این مرد گفت از عشق این حوری دیگر تا آخر عمر خوابم نمی برد. این از عشق زن پادشاه حضور قلب و تمرکزش آمده. مال ماها نمی دانم چرا نمی آید چون جدی نگرفتیم. این چهل روز تمرکز می گیرد. روز چهلم زن شاه می آید می گوید من آماده هستم، می گوید نمی خواهمت دیگر. آن هم منتظر این جواب بوده. نمی خواهمت. به آنی که می خواستم برسم رسیدم. برای همه ما این داستان. اگر ما یاد کنیم که با کیفیت باشد به خدا می رسیم به شادی و آرامش. به والله می رسیم به نشاط. به خدا دیگر نه حسادتی می آید نه عصبانیتی می آید نه احساس حقارتی می آید نه دلشوره ای می آید اگر ما نماز بخوانیم، اگر درست نماز بخوانیم درست یاد خدا را به جا بیاوریم. درست ذکر بگوییم همه این معجزات را دارد در خودش. همه این مریضی ها و غصه ها همه می رود اگر نماز بخوانیم ما اگر یاد خدا بکنیم درست تمام آن معجزات اتفاق می افتد. اگر ما ضعیفیم، گرفتاریم قلب های ما کُند است برای این است که یاد نداریم. اگر این جور بحث ها اثر نمی گذارد روی ما، فراموش می کنیم برای این است که ما یاد نداریم. به هر اگر منفی که در زندگی ما هست، به خاطر این که ضعف یاد خداوند است اگر کیفیت برود بالا همه اش حل خواهد شد.
والحمدلله رب العالمین.