جلسه 005 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)

تا اینجا رسیدیم به اینکه ما در توحید عملی باید هممان را هم واحد کنیم. توصیه ای که ائمه علیهم السلام به ما کردند که از خدا خواسته اند که خدایا هم ما را هم واحد کن که ما قصدمان رسیدن به تو باشد و ما بیفتیم در مسیر حرکت به سوی توحید. که حالا بعضی از دعاهایشان را هم ان شاءالله خواهیم خواند. چیز مهمی که همه ی اولیاء الهی و خود اهل بیت علیهم السلام از خدا خواسته اند این بوده که خدایا یک همتی به ما بده و یک قصد و اراده ای به سمت خوت به ما بده و راه را برای ما آسان کن که ما بتوانیم به سوی تو بیاییم. در این حرکت مهم ترین چیزی که می تواند انسان را به هدف برساند یاد هدف است. یعنی یاد مقصد، اصل است. برای همه ی انسان ها. حتی انبیاء هم هر قدرتی که داشتند هر توانی که داشتند از یاد مقصد و یاد هدف به دست آورده اند. بالاخره می خواهیم این مسیر را برویم و کسب اسماء کنیم. چگونه می توانیم؟ این را خوب تشریح کنم. دقت کنید. الآن من 50 سال دارم به عنوان مثال. تمام عمرم را پر از معصیت و گناه و خطا و انحراف و غفلت گذراندم. الآن من چه جوری می توانم خودم این مسیر را در این چند روزی که زنده هستم طی کنم و هم گذشته را جبران کنم و هم برسانم خودم را. این لطف و عنایت خداست که به من می گوید که تو می توانی همه ی این وضعیت را جبران کنی. امید یک اصل است که در دعا هم داریم. در دعاهای امام سجاد علیه السلام، قبلا در برنامه های عزیزان دعاهای مناجات خمس عشر را توصیه کردم که با همان شیوه ای که گفتم البته، که از روز جمعه شروع بشود و مناجات یک و هشت در جمعه خوانده شود. دو و نه شنبه، سه و ده یکشنبه، چهار و یازده دوشنبه تا به آخر و مناجات پانزدهم را هم عرض ردیم شب جمعه خوانده شود. فوق العاده مهم است این مناجات و با بقیه خیلی فرق دارد. حس و حال های خوبی را در انسان ایجاد می کند و قدرت های خوبی ایجاد می کند. چون وقتمان خیلی کم است نمی توانیم خیلی از این ها اینجا استفاده کنیم. من یک قسمتی بخوانم برایتان از مناجات راغبین. الهی ان انامتن الغفله عن الاستعداد للقائک فقد نبهتن المعرفه بکرمک و آلائک. خدایا اگر من را می خوابند و به غفلت می برد، آن غفلت خودم برای استعداد و آمادگی برای ملاقت تو چون مهم ترین صحنه ی زندگی یک انسان که فوق العده تعیین کننده است لحظه ی ملاقات شخصی ما با خداوند است. لحظه ی دیدار شخصی هرکدام از ما با حق تعالی. این را باید رویش هرکس فکر کند که یک روزی خود شخص با خداوند روبرو می شود و ملاقات می کند. دیگر از این مهم تر در سیر بی نهایت ما نداریم. اگر این ملاقات، ملاقات خوبی باشد حیات جاودانه انسان خیلی خوب خواهد بود و اگر ملاقات بدی باشد بعدش خیلی بدتر خواهد بود. لحظه ی تعیین کننده ی حیات انسان لحظه ی ملاقات است واین ما هستیم که باید این لحظه را دائما تکرار و تمرین کنیم. لحظه ی تکرار و تمرین که می گوییم بنشینیم با هم ذکر بگوییم و نماز بخوانیم و با هم تکرار کنیم این ذکرها را بگوییم این همه اش برای این است که من آن ملاقات را در واقع تمرین کنم دائم و لحظه ای که این حجاب برداشته می شود، آن لحظه، لحظه ی قشنگی باشد. حالا حضرت این گونه عرض می کند، الهی ان انامتن الغفله عن الاستعداد للقائک‏، اگر غفلت من مرا به خواب می برد برای آمادگی ملاقات تو، فقد نبهتن المعرفه بکرمک و آلائک، دقت کنید رمز می گویند حضرت، آنچه که مرا بیدارم می کند و تکان می دهد و آگاهم می کند معرفت به کرم تو و نعمت های توست. این دوتا معرفت خیلی مهم است که انسان خدا را به کرم بشناسد و به نعمت های الهی معرفت پیدا کند. یعنی اصل آن چه که انسان را حرکت می دهد و قدرت می دهد معرفت است. و می تواند گذشته را جبران کند. معرفت هم می تواند همه ی گذشته را جبران کند که ساختارش را خیلی نمی توانیم اینجا بگوییم. می رود توی بحث مهندسی 2 در اردوهای مهندسی فرهنگی که ان شاءالله 2 را برقرار کردیم، آنجا ماهیت و شکلش را توضیح خواهیم داد که وقتی شخص انواع و اقسام مشکلات فکری عقیدتی اخلاقی و شریعتی و معصیت و آلودگی دارد از کجا شروع بکند که بتواند بازسازی کند. بتواند همه را جبران کند و بازسازی کند و خودش را برساند. این خیلی اساسی است که از کجا شروع کند. من اجمالا به شما می گوید آنی که باید درست شود معرفت شخص است. یعنی شما وقتی می خواهید یک نفر را گذشته اش را جبران کنید اگر بیایید از پایین شروع کنید بگویید حجابت را درست کن و نماز بخوان و روزه قضاهایت را درست کن، اینجوری نمی تواند آن بنده خدا برساند خودش را، با اینجور چیزها، ولی اگر بهش معرفت دادید، فکرش را عوض کردید و معرفتش عوض شد همه ی گذشته ی او اصلاح می شود. انقدر معرفت اهمیت دارد. خدا می گوید هیچ چیز به این اندازه اهمیت ندارد. می گوید فکرش را باید درست کنید. این الآن نمی تواند 50 سال نماز قضا بخواند. وقت ندارد. صبح تا ظهر وقت دارد. ظهر می میرد. الان باید چه را درست کنیم که این نجات پیدا کند؟ می گوید فکرش را درست کن، معرفتش را عوض کن. عقیده اش را درست کن. معرفت. حضرت دارد قاعده ی ریاضی در حرکت انسانی به سمت الله را به ما می دهد. این ها همه ریاضیات خلقت هستند. راجع به این ها حضرت با ما صحبت می کند. نمی خواهد فقط دعا بخواند. فرمول را در قالب دعا به ما می دهد. تمام مباحث انسانی و انسان شناسی در قالب دعا فرموله شده داده دست ما. پس انچه که می تواند غفلت ها را از بین ببرد معرفت و فهم است. قدر معرفت را باید انسان بداند. از فرصت اردو خوب استفاده کند. مواظب باشید در اردو ذهنتان جای دیگری نرود. درد و دل برای هم نکنید. از هم دیگر سوال نکنید. با مسائل شخصی همدیگر کاری نداشته باشید. فقط خودتان باشید و خودتان. توی چیزهای جزئی نروید. با آدم ها کار نداشته باشید. با آم ها ور نروید. در ذهنتان کسی غیر از خودتان را و الله را درگیر نکنید. چون وقتی درگیر این باشید آن اتفاق خوب و مبارک می افتد در این تمرکز. غفلت چگونه به وجود می آید؟ غفلت در اثر غلبه ی این چهارتا کمال به وجود می آید. کمالات حسی، گیاهی، در واقع جمادی، گیاهی و حیوانی و عقلی. انسان درگیر این ها می شود و از خود اصلیش غافل می شود. چون خود ما در هیچ کدام از این چهارتا نیست. و بخش اصلی ما این بخش است. آن بخشی که از خداست. هم جنس الله و اهل بیت علیهم السلام است. این ها اگر توانستی ازشان استفاده کنی خوب است والا می تواند سرت را گرم کند و تو را به خواب ببرد. آنی که می تواند این بازسازی را انجام دهد یعنی این معرفت الآن من را می اندازد در مسیر،‌ خب معرفت به چی؟ به خودم و الله. به اینکه من کیم و کجا می خواهم بروم مقصدم کجاست. معرفت شاخه دارد، پایه دارد، پایه ی معرفت چیست؟ معرفت النفس و معرفت الله. در اردوهای قبلی هم توضیح دادیم من کی هستم و کجا می خواهم بروم. انا لله و انا الیه راجعون. این آیه دو لنگه دارد. یکی الله و یکی ما. بفهمی مقصدت کجاست. وقتی این را فهمیدی حالا یاد مقصد باش برو به سمتش برس. اینجاست که یاد که مبتنی بر معرفت است می ماند. چه کسانی عرضه ی یاد دارند؟ آنی که معرفت بیشتری دارد. هرچقدر سطح معرفت می رود بالا یاد قدرتمندتر است چون در یاد است که الله را در همه ی اسماءش همه جا می بینید. یعنی خدا یک جوری رفتار کرده در نظام خلقت که تو در هر آینه ای باید بهش نگاه کنی. مثل اتاقی که شما می روید تویش دور تا دور این آینه گذاشته باشند، آینه های مختلف، امکان ندارد به هر چیزی نگاه کنی و خودت را نبینی. خداوند نظام خلقت را با اسماء خودش خلقت کرده. و باسماءک التی ملات ارکان کل شیء. به یک اتم نگاه کنید. تو در هر رشته ای که بخواهی کار کنی، دائما با الله سروکار داری ، در بی نهایت آیه دارد خودش را نشان می دهد و در همه اشیاء ظهور و حضور دارد، اسماء الهی که تو یادت نرود. چه می تواند من را متوجه کند که در همه ی اسماء در همه جا او را ببینم؟ معرفت. به دریا بنگرم دریات بینم/ به صحرا بنگرم صحرات بینم. یعنی به هرچه نگاه کنم خودش را می بینم. این می شود یاد. این یاد این نگاه کردن اینکه در هرجایی نگاه کنی نمی توانی فرار کنی هرچی را نگاه می کنی خودش است. اوست. حتی به خودت هم که نگاه می کنی به هرچیزی باز خودت را می بینی. سر نماز چی به ما یاد می دهند؟ نماز می خوانی ولی چی؟ بحول الله و قوه اقوم و اقعد. وقتی کاری برای خدا انجام می دهی می گویی این خداست که از طریق تو این کار را انجام می دهد. ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رما. وقتی تیراندازی می کنی به سمت دشمن، تو نیستی موقعی که داری می زنی، خدا ما را قبول دارد ولی می گوید تو نیستی که می زنی، انسان دارد غذا می خورد دارد نفس می کشد دارد پلک می زند، دارد می خورد دارد راه می رود دارد می بوید دارد مهرورزی می کند هرکاری که دارد می کند بفهمد که این قدرت دارد از کجا می آید. ما همه شیریم شیران علم/ حمله مان از باد باشد دم به دم. شیری که روی پرچم هست، شیری که می خواهد حمله کند باد دارد می زند که این شیر حرکت می کند. حمله مان پیدا و ناپیداست باد/ من فدای آن که ناپیداست باد. فدای کسی که ناپیدا در من دارد همه کاری انجام می دهد. نه اینکه جبر باشد، شیطان سرمان را کلاه نگذارد، نه با اختیار داریم کارمان را انجام می دهیم ولی همه قدرت ها و توان ها از اوست. توحید افعالی را کار کردیم. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. این یاد، شما هر خیری را بخواهید ایجاد کنید، تقویتی، اجتماعی، خانوادهگی، سیاسی، نظامی، فرهنگی، معنوی، اخلاقی هرچه را بخواهی ایجاد کنی با یاد خدا همه اش قابل به دست آمدن است. جاهایی که افراد شکست می خورند، جایی که شکست می خورید و قلبتان سرد می شود و زمین می خورید و نمی توانید حرکت کنید جایی است که خلوت نداشتی یاد نداشتی. چند وقت پیش استاد دانشگاهی آمده بود می گفت مباحث شما را من رفتم این مباحثی را که رفتم جاهای خارج از کشور داخل کشور رفتم درس دادم چقدر جواب داده. چون چندتا از پروژه های علمی را تدریس کردم پیاده کردم چقدر جواب داده گفت خب حالا دستتان درد نکند خدا خیرتان بدهد گفت مشکل من این است که به بقیه که می گویم عمل می کنند یاد می گیرند خوب هم می روند جلو ولی خودم نمی توانم بروم. خودم سستی می کنم. چرا؟ چون سوخت ندارد. شما اگر علم هم به دست بیاورید و صدتا از این اردوها بیایید ولی سوخت نداشته باشید فایده ندارد. سوخت چیست قوت می خواهد. روح قدرت می خواهد. این یاد خداست. خلوت است. یاد درست. نه یادهایی که 50 سال باشد و فایده ای نداشته باشد. یاد دقیق و به درد بخور. یاد اصیل. یادم است این عزیزانی که این معجون را درست می کردند چون آدم های بسیار باتقوایی بودند، پارسال معجون داده بودند اتفاق مهمی هم افتاد عالی بود اثرش، دیگر ندادند به ما، در این یک سال گفتم چرا شما چیزی تولید نکردید، گفت من دارم دنبال یک ماده ی اصیل می گردم در این ها، بهترین ها را، چون حدیثش می گفت این ها را قید کرده که فلان ماده اش از فلان شهر یا از فلان کشور باشد. اینجوری و آنجوری باشد. خود شما نگاه کنید عسل اصل، فلان چیز اصلش باشد، دارو می گویید این داروها قلابی است یا مخلوط دارد. آن اصل مناسب است. ذکر هم باید اصالت داشته باشد یعنی جنس ذکر خوب باشد. اگر می خواهید جنس ذکر خوب باشد، معرفت جنس ذکر را خوب می کند ولی خب شما باید ذکر را داشته باشید، خلوت را داشته باشید. آفت وحشتناک این کمالات چهارگانه فرصت خلوت را از ما می گیرد. سیره ی مان با سیره اهل بیت فرق می کند. شما سیره ی فاطمه زهرا سلام الله علیها را نگاه کنید، سیره ی انبیاء و اولیاء را نگاه کنید. این ها خلوت های خوبی داشته اند. احترام می گذاشته اند به رابطه عاشقانه شخصیشان با خدا. ما با ماده خوب خلوت می کنیم. برای شکممان خوب خلوت می کنیم. برای کارهای بدنیمان خلوت زیاد داریم. برای کارهای حیوانیمان خلوت خیلی داریم. برای کارهای درسی و علمی هم همینطور. وقتی نوبت به بخش فوق عقلانی می رسد به نیم ساعت هم در روز نمی کشد. این یعنی توهین به خودت و جدی نگرفتن و مسخره کردن خودت. این ارکان زندگی مسخره که در مشهد درس دادیم این را، بحث آسیب شناسی سلوک انسانی، مباحثش را از مؤسسه بگیرید. باید اول آسیب ها را بشناسید. ابعاد مختلفی دارد. امام رضا می فرماید در زندگی مسخره شخص آرزومند است ولی تلاش ندارد. مسئله الله التوحید و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه. کسی که از خدا موفقیت را می خواهد سخت کوشی نداشته باشد خودش را مسخره کرده. تو برای یک خیاطی و گلدوزی و لیسانس یا یک دکترا یا یک شغل یا چیزی که بهش علاقه داری ببین چقدر وقتت گرفته می شود، برای ازدواج کردن، برای زندگی طبیعی و حیوانی. برای بدن چقدر وقت می گذاری. حرکت ما به سمت الله و کسب سماء الهی است کسی که جدی نباشد و شوخی بگیرد و خودش را فارغ نکند مسخره کرده خود را. ما در روند زندگی بگوییم این است. نه باید خود را فارغ کنی. اگر انسان خودش را فارغ کند روند زندگی سازنده است. این فرمول خیلی مهم است. خیلی ها برایشان تعارض پیش می آید. اگر کسی خلوت را ایجاد کرد روند زندگیش همه ی روندهای اقتصادی و حیوانی و علمیش سازنده است ولی وقتی تو خلوت را نداشته باشی و غفلت داشته باشی این خودش غفلت را زیاد می کند و مریضی می آورد برای انسان. تو باید بروی در خلوت و تمرکزت را داشته باشی. مسئل الله التوفیق. کسی که از خداوند توفیق می خواهد ولی سخت کوش نیست خود را مسخره کرده. چطور برای مسائل مادی و طبیعی و دنیایی این همه خلوت و تلاش داری ولی برای ابدیتت فرصت نداری. من نمی رسم کار دارم وقت ندارم. دقیقا می شود زندگی مسخره. خدا رحمت کند یکی از اولیاء الهی را،‌ مرد خیلی بزرگی بود. یاد کنیم ازشان حضرت آیت الله شجاعی رحمه الله علیه، ایشان رسمی داشت که وقتی من شاگردان کلاس معاد را بردم خدمت این مرد بزرگ، یک رسمی داشت من هروقت می خواستم بروم ایشان را ببینم و دلم تنگ می شد برایشان، یا اصلا یک کاری داشتیم قرار نمی گذاشت، نمی گفت چندروز دیگر این ساعت گفت اصلا معلوم نیست زنده باشیم همان روز زنگ می زد. من یک موقع خیلی دلم تنگ شده بود برایشان، در این حال و هوای دلتنگی نسبت به ایشان بودم و زنگ زدم به ایشان، یک سفر خارجه رفته بودم و آمده بودم و گفتم دوست دارم ببینمشان. زنگ زدم به ایشان و گفتم استاد من دلم برای شما تنگ شده خیلی دلم می خواهد ببینمتان. گفت خب خیلی هم مهربان و نجیب و باحیا، گفت خب بیا. گفتم خب ان شاءالله چند روز دیگر می آیم. اشتباه کردم. گفتم امروز سرم خیلی شلوغ است و می خواهم چندتا کار را انجام دهم. با آن لهجه ی قشنگش گفت من هم خیلی دلم برایت تنگ شده ولی تو وقت نداری من چه کنم. از اینور زنگ زدم می گویم دلم تنگ شده برایتان از اینور می گویم وقت ندارم چند روز دیگر می آیم، مثل این چیزی که ما داریم، بعضی ها می گویند خیلی وقت ها کلاس نیامدیم توفیق نشده خیلی دلم این کلاس ها را می خواهد ولی چند سال است وقت نکردم بیایم. ما با خدا اینطوری هستیم. با اهل بیت و خاناوده آسمانی اینجوری هستیم می گوییم وقت نداریم. یاد اگر آمد، به همه چیز مبارکی می دهد. هرجا کسالت آمد و سردی آمد و تو یک کاهایی کردی که اصلا از خودت توقع نداشتی، و دیدی حرکتت کن است راه نمی توانی بروی و جلو نمی توانی بروی و دلسردی و دچار تردید هستی، همه برای این است که یاد ما کم است. یعنی غذا کم خوردیم. که می رسیم به این بحث غذا و خصوصیات غذا که مفصل راجع به این صحبت خواهیم کرد. البته این یاد تخصصی است یعنی باید به گونه ای باشد که کیفیت داشته باشد. یک سلسله از این ها را من اردوی گذشته به شما تعلیم کردم بعضی از ذکرها هستند که اگر انسان درست آن ها را بگوید ممکن است 5 دقیقه بگوید ولی معادل 5 ساعت قدرت ایجاد می نکد در انسان مثل داروها که دوزش یک موقع 1 است، یک موقع مثلا، دارویی داریم 100 میلی. ولی 800 اش را هم داریم. 1000 اش را هم داریم. اندازه شان یکی است ولی مواد موثره شان فرق می کند با هم. ولی خب کسی 800 بخورد کجا. کسی 100 بخورد کجا. یک موقع است انسان 5 دقیقه، 10 دقیقه یاد می کند همان 5 دقیقه ساعت ها سرپا نگهش می دارد. خوب و قوی و سرحال و بانشاط. یک موقع است جنس بد انتخاب می کند، حرم هم می رود. ده روز حرم امام رضاست، مکه می رود، مدینه می رود، کربلا می رود، مسجد می رود، دعای توسل می خواند ولی فایده ندارد. یک بنده خدایی لیستی از یک استاد نادانی پیدا کرده بود آورده بود اردو گفته بود این را استادمان گفته. گفتم چیست. دیدم یکی از این ورقه امتحانی های قدیمی آورده بود چهارتایی دوتایی بودن به هم می چسبیدن. کنده بود دیدم این چهارتا صفحه اش ذکر نوشته 400 مرتبه این، 40 تا سوره قرآن خوانده شود هرکدام از این ها انقدر خوانده شود، گفتم خب الآن مشکل چیست، گفت من الآن افسرده هستم انقدر بیماری دارم. عصبانی هستم. از زنم دارم جدا می شوم. بابا یعنی چه. یعنی یک کسی بگوید من آب دارم می خورم ولی چرا تشنه ام است؟ ما یک مریضی داریم به اسم استسقا که آدم هرچقدر آب می خورد احساس سیری نمی کند. بابا ذکرت فایده ندارد. این چرا این همه ذکر می گوید ولی مشکل حل نمی شود؟ چون قید معرفت را ندارد. این ذکر به درد نمی خورد. همه اش هم خطرناک است. این همه ذکر گفتن آدم را از خدا دور می کند، مریضش می کند. الآن بهش می گویم این ها را همه را بگذار کنار. بعد برایش برنامه ریختم. یک بیستم این برنامه. می گویم با این برنامه. بعد حالا می ترسد آن ها را بگذارد کنار. یعنی این ها را نخوانم؟ گفتم نه نمی خواهم بخوانی. بگذار کنار. فایده ندارد. می ترسد. آن عنصر معرفت اصل است. خب یاد را اگر انسان خوب یاد بگیرد قواعد و فرمول هایش را، جنس خوب می تواند برای خودش تهیه کند. این جنس خوب را تهیه کرد دیگر سرحال است. خدا رحمت کند حضرت آقای مجتهدی را، آقای مجاهدی گفت یک روز نشسته بودیم دیدیم آقای مجتهدی دارد موهایش را شانه می زند مرحوم موهای بلندی هم داشت،‌ گفت آقای مجاهدی این پسره که هی می آید پیش من و معتاد است گفت امروز یک چیز بامزه برایم گفته‏‌، گفتم چه گفته؟ گفت من بهش گفتم این مواد را نکش تریاک نکش خوب نیست، الآن هم می روی امام رضا به امام رضا بگو ازت بگیرد این را، ترکش کن. بعد رفته و خیلی شنگول آمده می گوید که آقای مجتهدی حل شد. گفتم چه حل شد؟ گفت رفتم ضریح را گرفتم و گریه کردم گفتم امام رضا آقای مجتهدی می گوید من این مواد را بگذارم کنار، ولی دوست ندارم بگذارم کنار می خواهم بکشم تو یک کمکی به من کن. تریاک ها را مالیدم به ضریح آمدم. حالا که تریاک ها را مالیدم یک بست که می کشم یک هفته سر پا هستم. دیگر نمی خواهم هرروز تریاک بکشم. آن یک بستی که می کشم بس است. جنس را باید ببری بالا. کیفیت جنس خیلی هم است. ولی خوب با معرفت قاطیش کردی و ترکیب خوبی درست کردی. کمی که بزنی نشئه می شوی و سرپا می شوی. نماز صبحت تا ظهر می کشد یا بیشتر. یا بستگی دارد که بخواهی باهاش کجا بروی. چون این منازل منازل مختلفی دارد که انسان باید از چندتا فحشا و چندتا جهنم بیاید بیرون. مرحله به مرحله است آنی که انسان را می تواند نجات دهد که در مراحل ذکر توضیح می دهم در ذکر های هفت گانه ای که حضرت می گوید چون ما هفت بخشمان باید ذکر بگوید. یک بخشش زبان است. بعد بدن باید ذکر بگوید. نفس باید ذکر بگوید. قلب باید ذکر بگوید. این ها را بعدا توضیح می دهم که خود معرفتمان باید مذکور باشد. بعضی معرفت ها مذکور نیستند. معرفت شخص باید ذکر بگوید. و قلب و سر انسان باید ذکر بگوید که این ها را می رسیم توضیح می دهم. همه ی بخش ها باید ذکر داشته باشند با کیفیت که آن آثار و تحولات را بتواند ایجاد کند. این را اگر انسان خوب یاد بگیرد بعد می بینید که خیلی انسان می تواند موفق باشد. آنجایی که ما شکست می خوریم و آلوده می شویم و زمین می خوریم کسل می شویم و بی حال می شویم و به تردید می افتیم و به شک می افتیم مال این است که یاد از ما رفته. ادامه ی همین مناجات را برایتان بخوانم ببینید چقدر زیباست فان الشکوک و ظنون لواقح الفتن و مکدره لصف المنایح و المدن. الله اکبر. حضرت می گوید خدایا معرفت تو من را نگه می دارد که ظن ها و شک ها و بدگمانی ها تردید ناامیدی، لواقح، لقاح شنیدید که می گویند، لواقح الفتن یعنی مایه ی پیوند فتنه هاست. وقتی انسان دچار تردید و شک شد، فتنه ها و بدبختی ها و نکبت ها و دلسردی ها و دلمردگی می آیند سراغش. نمی تواند بکشد خودش را. چون دلمرده است. لواقح الفتن. پیوند فتنه ها در شک و تردیدها به دست می آید. در همه جا همینطور است. در روابط زناشویی هم اینجوری است. وقتی زن و شوهر به هم اعتماد و یقین دارند رابطه شان خیلی عالی است. زمانی که مرد یا زن می افتد به تردید، فتنه شروع می شود و ماجرا خراب می شود. روابط دوتا داداش، روابط پدر و فرزند، مادر و فرزند، دوتا دوست، روابط مدیر با زیر مجموعه اش همه جا وقتی این آمد فتنه گری ها و فتنه ها شروع می شوند. مکدره لصف المنایح و المدن. آن عیش خوش ما را، صفا، به آن عطایایی که تو دادی، ناگوار می کند. بنابراین یک کسی خدا دائما نوازشش می کند و او از خدا متنفرتر و دورتر می شود. خیلی خطرناک است این حالت. گاهی وقت ها شما برای بچه تان سرمایه گذاری زیادی می کنید، هرچه محبت می کنید به این فرزند، سرمایه گذاری می کنید برای دخترت و پسرت و این ها، می بینی از تو دورتر می شود. چون قبولت ندارد بهت شک دارد. محبت می کنی پایش می بینی اثر ندارد. حضرت دارد به ما فرمول می دهد، دوستش داری برایش سرمایه گذاری می کنی و دل می سوزانی برایش و محبت می کنی بهش ولی او چون نگاهش نگاه بدی هست مکدره لصف المنایح و المدن. آن صفای بخشش ها و منت ها و نعمت های تو را کدر می کند. در رابطه زناشویی هم همینطور است، مرد خیلی سرمایه گذاری می کند ولی زن نمی تواند دوستش داشته باشد. زن خیلی سرمایه گذاری می کند مرد مرده است چون روحش آلوده است و روحش مریض است. خیلی خطر دارد که خدا دائما پای این بنده نعمت بریزد و این بنده از خدا دورتر شود. پول بهش می دهد امکانات بهش می دهد سلامتی بهش می دهد بچه بهش می دهد همسر بهش می دهد ولی این روز به روز با این نعمت ها از خداوند دورتر می شود. ولی کسی یقین دارد، چون معرفت دارد خدا بهش سرطان می دهد و درد و مرض و فقر می دهد این به خدا نزدیک تر می شود. تا می رسد به جایی که می گوید سبحان الذی یقتل اولادنا و لا نزداد له الا حباَ. منزه است خدایی که بچه ی ما را می کشد و ما جز محبت خدا چیزی در دلمان اضافه نمی شود. کربلا را نگاه کنید. هشت سال دفاع مقدس را نگاه کنید. خانواده های شهدای مدافع حرم را نگاه کنید. خدا ازش می گیرد ولی به خدا نزدیک تر می شود. با خدا دوست تر و رفیق تر می شود. مشکلات دارد می ریزد سرش، چون این یقین دارد، یقین که آمد اسم مبدلش فعال می شود. راجع به اسم مبدل مفصل صحبت کردیم. مثل نرم افزاری که شما روی دستگاه هایتان نصب می کنید. شما اپلیکیشن بهش می گویید. اپلیکیشن یعنی کاربرد، یعنی کاربردی است، ابزار است، ابزار است به کارت می آید، این اسماء الهی همه شان ابزارند. فلله الاسماء الحسنی فادعوا بها. خدا اسماء زیادی دارد، کمالات زیادی دارد، قدرت های زیادی دارد، شما با همین ها نزدیک شوید به خدا. و از خدا بخواهید این ها را. یکی از آن اسم ها اسم مبدل است. در اسم مبدل وقتی شما این را نصب کردید به سیستم قلبتان، کسی فحش بهت می دهد. این سیستم تبدیلش می ند به آرامش. کسی بدی می کند بهت. ظلم می کند خیانت می کند می خواهد تو را عصبانی کند. بچه است مریض است اذیت می کند جیغ می زند غر می زند. ولی صدای این بچه و غر و نقش برای تو تبدیل می شود به آرامش می رسی. مصیبت آمده مشکلات آمده کسی مرده طلاق اتفاق افتاده، این آرام است. آرامش پیدا می کند. چرا چون سیستم مبدل را نصب کرده. سیستم مبدل چه جوری نصب می شود روی قلب که این معجزه را درست می کند؟ که شخص هرچه می ریزی سرش شما وقتی که هجوم بلایا می آید یعنی شخص خیلی قوی است، مثل امتحان دکترا یا لیسانس، این ها قابل مقایسه نیستند، سوالات امتحان دکترا خیلی سخت است، برای دکترا گرفتن، می ریزد سر دانشجوی بیچاره، باید چندتا تحقیق انجام دهد چندتا پروژه، تازه امتحان دهد بعد یک امتحان جامع هم داریم، امتحان عملی داریم، مصاحبه داریم تا به این دکترا بدهند. خدا وقتی می خواهد به کسی دکترا بدهد باید بریزد سرش چون توانایی هایش می خواهد بالا برود. این مبدل را نصب کرده اول حالا هرچه خدا می ریزد از پسش برمی آید با شوهرش مشکل پیدا می کند شاد است آرام است، با زنش مشکل پیدا می کند با بچه ها مشکل پیدا می کند سرکار مشکل دارد با خانواده همسر مشکل دارد،‌ مشکل مالی دارد مریضی هم دارد، یکی از اولیاء الهی بود دوست مشترک ما بود با استادمان استاد ما یک موقعی تعریف می کرد می گفت دختر بچه ام گم شده بود و با بدبختی در شهر دنبال این می گشتیم در این هول و ولا که بچه نیست پیدایش نکردیم هیچ جا نبود گفت یک لحظه ای که آمدم از خیابان رد شوم دیدم روی هوایم. ماشین زده بود بهش می گفت وقتی خوردم زمین دست و پایم شکست در آن هول ول ا شروع کردم به خندیدن. از خنده که خدایا من ذهنم مشغول این چیز است تو هم با ما شوخیت گرفته این چی بود این وسط. در این دوندگی ها من توی هوا بودم و خوردم زمین خنده ام شروع شد که خدا دارد چه می کند با ما. آدم خنده اش می گیرد. این کار هرکسی نیست. یقین که آمد و معرفت که آمد سیستم مبدل روی قلب شما نصب می شود. وقتی نصب شد تو به شادی و آرامش می رسی و هیچ چیز نه کسالت نه ناراحتی نه بی حوصلگی و تنبلی می آورد. درس هم می خواهی بخوانی قوی درس می خوانی. چقدر افراد داریم طلبه هستند از هم رشته ای هایی خودم بگویم. طلبه اند ولی چون آدم های تردید داری هستند و نرفتند مسائل یقینی خودشان را حل کنند درس می خوانند ولی تا 30 سال با تردید می رود. کسل و تنبل و بی حوصله است و درسش را هم خوب نمی تواند بخواند. ما هم چقدر دانشجوی پزشکی داریم می گویند من درس خواندم ولی نمی روم درمان کنم. از رشته ام خوشم نمی آمد تعلق نداشتم درس هایم خوب بوده و قبول شدم ولی نمی توانم به مریض دست بزنم اصلا روحش را ندارم بخواهم بروم سراغ مریض. حسش را ندارم. آن تردید کار را خراب می کند. یقین که آمد آرامش می آید. قدرت می آید. می گوید دو تا دوست یا یک زن و شوهری که به هم تردید دارند به عشق هم اعتماد و یقین ندارند می بینید هیچ کدام از هم راضی نیستند هرچه زن تلاش می کند مرد اصلا به آرامش نمی رسد و راضی نیست از این زن. زن هرچه می دود مرد آرامش ندارد. متقابلاّ اینجوری است. بعد زن می گوید یعنی نمی فهمند که مشکلشان کجاست. می گوید کجا می روی؟ هی گیر می دهد به مرد. مرد باید برود سر کار به کارش برسد. به پدر و مادرش سر بزند. زن یک سره نق و غر و ناراضی. ولی وقتی عشق آمد و اعتماد آمد این مرد هرجا رود کاملا زن آرام و راضی است. علی علیه السلام چقدر قشنگ می فرماید اذا وثقت بمده اخیک فلا تبال متی لقیته و لقیک. می گوید وقتی که به دوستی برادرت اعتماد داری به محبتش اعتماد داری خیلی مهم نیست چقدر هم را می بینید و کی هم را می بینید. چون انقدر هم را دوست دارند با کمی همدیگر را دیدن کاملا اشباع می شوند و راضی می شوند. راضی اند از همدیگر. در محبت ها پاکترین و بی غلش و غش ترین محبت، محبت کیست؟ مادر. از محبت مادر پاکتر نداریم. امکان ندارد کسی جایش را بگیرد. مادر چون محبتش خیلی عالی و پاک است. این بچه می گوید مادر من می خوااهم بروم دانشگاه می گوید برو. اوج عاطفه است و وابسته به بچه اش است. می خواهم بروم مسافرت. برو. می خواهم بروم خارج از کشور. خب از مادری که بند است دلش به این بچه می گوید برو چون اعتماد دارم بهت، این عشق صاف و پاک است. بیشترین فراق را دارد تحمل می کند با بیشترین عاطفه ولی دارد تحمل می کند. چون پاک است و صاف است و اعتماد وجود دارد. در مورد خداوند هم همینطور است. خیلی حضرت دستگاهش، این خیلی مهم است بعضی ها با یک صدم نعمت خدا عاشق نعمت خدا هستند رابطه شان با خدا فوق العاده عالی است چون با خدا صافند و یقین دارند و تردید ندارند و معرفتشان معرفت است. بعضی ها صد برابر آن نعمت دارند و همیشه دو قورت و نیمشان باقیست و نق می زنند و گله دارند از خدا و از خودشان و از همه. بعد هم تلاش می کند سطح نعمت هایش را بالاتر ببرد. تلاش می کند بیشترداشته باشد. و آن اتفاق مبارک نمی افتد. بدتر می شود و بدتر می شود. والحمدالله رب العالمین.