بببحثمان درباره ی این اصل بود که انسان در توحید عبادی باید سبک زندگی و محیا و مماتش را بر اساس بخش اصلی زندگیش تنظیم کند. یعنی اینکه یادش باشد در این دنیا غریبه است و خانه اش جای دیگری است و وطنش جای دیگری است و خانواده اش جای دیگری هستند. این را اگر باور کرد شروع سعادت است. ولی اگر نه باورش از خودش یک کمال جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا عقلانی بود این شان را بیشتر باور کرد و این هویت را بیشتر در خود باور کرد، نه هویت اصلی و آسمانی خودش را، این دچار خسران است. دچار خسارت است. پس شروع خوشبختی و سعادت و آرامش و حیات انسانی از آن زمانی است که شخص می فهمد که زن نیست و مرد نیست و عقل نیست فقط. بدن نیست. آن هویت و حیثیت آسمانی خودش را که از الله آمده و حامل روح خداست جدا باور می کند. جاودانگی خودش را و این که زیباترین شان زندگی او عبودیت است. عبد بودن هست. وقتی این را فهمید آن را دیگر اصل قرار می دهد در زندگیش، برایش این مهم است که به عبودیتش لطمه نخورد و به حرکت علمی دقیق قانونمندش به سمت تخلق به اخلاق الهی و جذب اسماء الله لطمه وارد نشود. در جریان اسم گیری با مشکل روبرو نشود. مثل کسی که می خواهد دکتر و مهندس شود و وکیل شود تمام زندگیش را می گذارد خودش را به آن اسم برساند. من باید این مدرک را بگیرم. انقدر تلاش می کند که خود را برساند به آن مقام و شان. تمام زندگیش بر اساس آن مدرک، ازدواجش، همسرداریش، تربیت فرزندش، بچه دار نشویم یا شویم، چون می خواهم به آن مدرک برسم الآن صلاح نیست پس بچه دار نشویم، این تمام کارهایش بر اساس آن اسم است، دکتر و مهندس و قاضی و وکیل و رئیس جمهور و نماینده مجلس و تاجر و هنرمند. آن اسم را می خواهد. اگر کسی اسم الله بخواهد، باید زندگیش را بر اساس رسیدن به اسم الله به معنای حقیقی با مقیاس آسمانی تنظیم کند. به عبودیتش لطمه وارد نشود. عبودیت یعنی روند تشبه انسان به اسماء الهی. روند جذب اسماء الهی. تخلق به اخلاق الهی. پس عبد بودن یعنی تو به عالی ترین درجاتی که یک انسان می تواند برسد برسی. لذا قرآن می فرماید شما سایر مسائل زندگیتان را بر اساس این تنظیم کنید. قرآن می فرماید الذین تتوفاهم الملائکه ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعاَ فتهاجروا؟ می گوید آنانی که ملائکه می آیند این ها را تحویل می گیرند ملائکه می آیند این ها را تحویل می گیرند برای نظام برزخی. از دنیا خارجشان می کنند می روند نظام برزخی. آن جا بد متولد شده اند بدشکل هستند بد قیافه هستند و مریضند متناسب با بهشت نیستند. ابزار لازم را نیاورده اند. فرشته ها به این ها می گویند فیم کنتم؟ کجا بودید که این شکلی شده اید؟ شما دیدی یک موقعی کسی ظاهرش ریخته به هم کجا بودی چرا خاکی شدی؟ می گوید بنایی بودم جایی لجن بود از کنارش رد شدم، ظاهر طبیعی نیست. فرشته ها می گویند طبیعی نیستی، طبیعی یعنی صورتت صورت انسان باشد، به شکل انسان وارد شوی. فیم کنتم شما کجا بودید؟ می گویند ما زمین امکانات نداشتیم مستضعف بودیم مورد استضعاف قرار گرفته بودیم نتوانستیم رشد کنیم. فرشته ها می گویند مگر زمین خدا آنقدر وسیع نبود که شما هجرت کنید بروید جایی که بتوانید رشد کنید؟ اصل این است که ما سالم متولد شویم. ما خودمان را در قبرهای مختلف نگه داشته ای و رشد نمی کنیم. حبس می کنیم در زندان های مختلف. فرشته می گوید مگر وسیع نبود زمین خدا، رها می کردی می رفتی یک جای دیگر. حالا بعضی ها در جای خوبی هستند از نظر ثروت عبودیت، ملاک در منطقه ی زندگی، یادتان باشد، خانه، همسر، شغل و رشته ی تحصیلی اینجور چیزها. کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی کدامشان بهتر هستند در این شرایط؟ آنی که به عبودیت من کمک می کنند. کدام محله؟ کدام شهر؟ کدام کشور؟ اگر کسی بگوید من رفتم درس بخوانم؟ کجا رفتی؟ یک کشوری درس بخوانم. آن جا که رفتم درس بخوانم امکانات کم بود از نماز و روزه افتادم حجاب نمی شد آنجا رعایت کنیم. خدا می گوید بیخود رفتی آنجا به خاطر یک کار عقلانی عبودیتت را به خطر انداختی. اگر یک جا نمی توانی حیا و حجابت را رعایت کنی علمت هم به درد نمی خورد و نمی ارزد. اگر یک جا نمی توانی رابطه ات با خدا و خانواده آسمانیت را حفظ کنی و اختلال توی ارتباطت با آسمان ایجاد می شود نمی ارزد. شما باید اصلتان را باهاش ارتباط داشته باشید با ریشه و خانواده تان. چرا می روید کاری می کنید که ارتباطتان با الله قطع شود؟ طرف آمده بود از حضرت مشورت می خواست که می خواهم بروم یک کار اقتصادی بکنم، حضرت فرمود خوب نیست نرو. رفت انجام داد سود خیلی کلانی هم برد به حضرت گفت آقا شما مشاوره دادید و گفتید خوب نیست من خیلی رشد کردم. حضرت فرمود گفت یادت است آمدی خانه در اثر کار خسته شدی یک موقعی، فلان شب، خوابیدی و نماز صبحت قضا شد؟ گفت بله برای همین گفتم نمی ارزد. فرمود اگر تمام دنیا بشود طلا و جواهر شما در راه خدا انفاق کنید به قضا شدن نماز صبحتان نمی ارزد. آیت الله بهجت فرمود شما اربعین می خواهی عبادت بگیری اما یک بار نمازت قضا شود هیچ ارزشی ندارد نماز صبحتان قضا شود، نماز صبح پا شدن و خواندن آن هم اول وقت یعنی چه کار می کند؟ در ملکوت چه اتفاقی می افتد؟ حضرت می فرماید اگر تمام مال دنیا را داشتی و می فروختی جبران خسارت این را نمی کند. مگر زمین خدا واسع نبود؟ خب هجرت می کردید، من هجرت نمی توانستم بکنم. یعنی چه؟ اصل هجرت است. عبدالله بودن یعنی من تمام انتخاب هایم و ارتباط ها و رفتارها و چینش های فکری ام را بر اساس نظام انسانی و انسان شدن خودم و عشقم به خانواده آسمانیم انتخاب کنم. رابطه ام با مادرم فاطمه زهرا خراب نشود. رابطه ام با فرشته ها و اهل بیت و الله خراب نشود اصل این است. این رشته دارد تو را لاغور می کند، ولش کن این رشته را، این شغل را رها کن برو یک شغلی پیدا کن که نگذارد از الله جدا شوی؟ ان من ازواجکم و اولادکم عدو لکم، همسران و بچه هایتان دشمنتان می شوند گاهی وقت ها، انما اموالکم و اولادکم فتنه، اموال و اولادتان گاهی وقت ها قبر شما می شوند. حالا یواش یواش وارد بحث می شویم. یا ایهاالذین آمنوا لا تلحکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله، ای کسانی که ایمان آورده اید مواظب باشید اموال و اولادتان شما را از یاد خدا و معشوق و خانه و وطنتان غافل نکنند، و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون. اگر کسی گرفتار این اموال و اولاد همسر و کمالات چهارگانه شد و غافل شد از الله. و اولئک هم الخاسرون. دارد اصل سرمایه اش را از بین می برد. اینجور چیزها که نباید ما را غافل کنند از حیات انسانی و عبودیتمان. باید رابطه مان را تنظیم شده برویم جلو با هرچیزی. تمام بی حوصلگی ها و غم ها و افسردگی ها و زودرنجی ها و حساسیت ها و حسادت ها و احساس پوچی ها و احساس باختن ها برای این است که ما بیخود با چیزهایی بیش از اندازه گره می خوریم و از حقیقت خودمان جدا می شویم و آسیب می بینیم. قرآن تعبیر عجیبی دارد: ما انت بمسمع من فی القبور. تو هیچ وقت نمی توانی به کسی که در قبر است چیزی بفهمانی. چه تمثیلی دارد خدا. الان کسی در قبر است شما می توانی بروی بهش چیزی بفهمانی؟ در برزخ است رفته آن طرف. ماها گاهی وقت ها این کمالاتمان قبرمان می شوند دفن می شویم تویشان. کار اقتصادی، دفن می شویم تویش. کار بدنی، دفن می شویم، غذا خفه می کند ما را. کارهای حیوانی، ازدواج و خانواده و کارهای اجتماعی و سیاسی قبر ما می شوند. نمی گذارند چیزی بفهمیم. نمی بینید بعد انقلاب این همه آدم دفن شدند توی این مسائل و مردند؟ الآن دارند زندگی می کنند و مرده هستند. در کار علمی و دانشگاهی و پروژه و تحقیقات. بعضی ها در همان دانشگاه و رشته خودشان دفن می شوند. محل کار و رشته و شغلشان قبر این بنده خدا می شود. دیگر نمی فهمد هرچقدر بهش بگویی. بهش می گویی این زندگی است عبودیت این است حیات، عبادت، جاودانگی، الله، معشوق، لا اله الالا لله، ان صلاتی و نسکی، قل الله ثم ذرهم. می گوید من دکترم، رئیس جمهورم، نمی فهمد، من وزیرم، چنین و چنانم. گاهی وقت ها در سلک ماها، من طلبه ام. طلبگی می شود قبر یک آدم. دفن می شود آن جا. حالا می شود به این آدم چیزی فهماند؟ پیغمبر هم نمی تواند فهماند بهش. و ما انت، تو دیگر نمی توانی به کس که رفت توی قبر چیزی بفهمانی. لذا پیامبر در مورد اکثریت اطرافیان خودش موفق نبود. انک لا تسمع الموتا. تو نمی توانی چیزی بهش بفهمانی. این مرده است. این یک زندگی، یک شوهر، یک بچه، یک شهری که درش زندگی می کند، یک دانشگاهی که قبول شده، یک رشته ای که قبول شده قبر این بنده خداست. خیلی شفاف بگویم اگر در زیر چادر امام زمان و در لشکر ایشان نیستی مردی. تمام است، آن سبک زندگیت تو را کشته. اگر به درد مولا و خانواده آسمانیت نمی خوری مردی و تمام است. گاهی وقت ها شیطان می آید و یک چیزهایی برای آدم درست می کند در آن مقدس ها آدم می میرد. ولی زیر چادر نیست. تو یک هیئت بزن. این هیئت باز می شود ولی به درد امام زمان نمی خورد. تو یک موسسه خیریه بزن. یک موسسه خیریه می زند مشغول می شود با کارهای خیرش. ولی این بخشش خوابیده . از نماز خواندنش و تمرکزش و ذکرش و حضورش معلوم است. این هیچ فایده ای برای امام زمان ندارد. فقط یک دام شیطانی مقدس است ولی این رشدی نمی کند آنجا. عبودیت یعنی مثل دانشگاه رفتن است، مثل مدرسه رفتن است، بچه وقتی می رود مدرسه سال اول و دوم و سوم باید قبول شود، رشد میکند عبودیت یعنی مسیری که تو روز به روز به حجم شادی و آرامشت و به حجم انبساطت و به حجم انست با حق تعالی افزوده می شود. زندگی یکی از علما را می خواندیم یک آقایی می آمد حدود سی چهل ساله، عبایی می انداخت روی دوشش و می آمد پای درس این آقا، چند سال بود که می آمد. این آقا شاگردانش عوض می شوند دوباره می دیدند این آقا هست، بعد می گفت این استاد ازدواج کرد و بچه دار شد، می رفت این آقا پیش استاد ادبیات عرب یاد می گرفت. این رفته بود به استاد می گفت ان شاءالله ما خدمت آقا زاده تان ادبیات بخوانیم. یعنی مسخره است دیگر. می خواست درجا بزند. در عبودیت و ذکر ان شاءالله می رسیم، اصطلاحی است خیلی تکان دهنده است، امام رضا علیه السلام اسمش را گذاشته حیات مسخره. می گوید کسی که ذکر خدا بگوید و مشتاق نباشد و مشتاق تر نشود مسخره است. حیات مسخره یعنی این. چهل سال نماز و هیئت مسخره، نماز شب مسخره، حج مسخره، می رود ولی لذتی انسی شباهتی، اتفاقی نمی افتد. حیات مسخره است خیلی عجیب است. امام رضا علیه السلام غوغا کرده. حیات مسخره یعنی این. تو الآن سی سال است چهل سال است می گویی نماز می خوانم، این نماز کجا رفته ذکر کجا رفته، چه شده؟ تو که همانی، تو نماز خواندنت با نخواندنت یکی است، فردا بچه ات هم می بیند می گوید این بابای من چهل پنجاه سال است مسجدی است هیئتی است ولی نه شیرین است نه جذاب است نه عسل است، مؤمن مثل عسل شیرین است می گوید بابای من نمی شود باهاش حرف زد، بعد خانواده می گویند نخوانیم چه می شود؟ هیچی نمی شود. اتفاقی نمی افتد اگر، چقدر پدرمادرهای متدین الآن چیزی که من مواجه هستم باهاش این است که پدرمادرهای متدین بچه هایشان را نتوانسته اند عاشق بار بیاورند. چون مادرش را دیده، بابایش را دیده ، حاج آقا و حاج خانم ولی اتفاقی نیفتاده. حیات مسخره. شما به محض اینکه از توحید عبادی دربیایید می افتید در مسخرگی. گریه دار است ولی. به محض این که از قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین در آمدی مثل این است که رفتی دانشگاه ولی نمی خواهی درس بخوانی هر ترم مشروط می شوی. ان شاءالله آقازاده بزرگ شود که ادبیات هم خدمت آقازاده بخوانیم. ترقی یا رشدی، تو پارسال 5 تا اسم از خدا داشتی، امسال باید 6 تا داشته باشی. 10 تا اسم داشته باشی. خدا هزاران اسم دارد. قیمت و شرافت تو به این اسمی است که باید دریافت کنی پس چه شد و کجا رفت؟ خیلی قشنگ خدا طراحی کرده. با همین چهارتا چیز شما می توانید اسم دریافت کنید. حالا یک کسی نگوید خدا برای چه ما را درگیر مسائل اقتصادی و مشکلات اقتصادی یا بیماری یا بدن یا غذا یا ازدواج و همسر بد و فرزند بد و زندگی اجتماعی سخت و جنگ و مسائل جهانی و بین المللی و جهاد و مسائل علمی کرده، خدا می گوید شما با همین ها اسم دریافت می کنید، همین ها به شما کمک می کنند که شما اسم دریافت کنید. بدون این ها شما اسم نمی توانید بگیرید. شما الآن می خواهی عفو شوی باید کسی ظلم کند بهت که بتوانی بگذری ازش یا نه که بتوانی عفو کنی، باید یک کسی بهت فحش بدهد و اذیتت کند که تو بتوانی عفو کنی. می خواهی غفور شوی. باید بلد باشی که غفور یعنی ندید بگیری اصلا اگر کسی ژدری مادری همسری دوستی همسایه ای، ندید بگیری. غفور یعنی این. یعنی اصلا انگار اتفاقی نیفتاده. می دانی که این ظلم می کند و جنایت می کند و تهمت می زند و خبرچینی می کند ولی غفور بودن یعنی این. قرآن می گوید باید باشید. فالیعفوا و الیصفحوا. باید غفور باشید و عفو باشید. اگر نباشی انسان نیستی. نمی توانم ببخشمش کینه اش در دلم مانده حلالش نمی کنم روز به روز نفرینش می کنم. اسم الله تو دریافت نکردی. قرآن می گوید اگر می خواهید مورد عفو و مغفرت الهی قرار بگیرید باید عفو کنید و ندید بگیرید. اهل مغفرت باشید تا الا تحبون عن یغفر الله لکم. دوست ندارید خدا شما را ندید بگیرد؟ پس شما هم ندید بگیرید. کسی که عرضه ندارد ندید بگیرد کینه در دلش می ماند انتقام در دلش می ماند، دل چرکینی در دلش می ماند، عرضه ندارد رشد کند، قرآن می گوید فالیعفوا، باید، قاعده است مستحب نیست. باید عفو کنید. تمرین عفو کنید. تمرین عفو دنیا لازم دارد. چرا ما را به دنیا آوردند و قوس نزول نازل شد و آمدیم به این جهنم دنیا؟ برای اینکه بتوانیم شبیه خدا شویم. شما بدون جهنم که به بهشت نمی توانی بروی. باید از توی جهنم رد شوی. از صراط رد شوی که توی جهنم است. دنیا جای خیلی دوست داشتنی است چون ما در این دنیا عشق بازی می کنیم و یاد می گیریم شبیه الله شویم. کسی مذمت دنیا را می کرد. حضرت فرمود چه می گویی؟ دنیا می دانی چقدر خوب است؟ همه ی شدن ها در این دنیا اتفاق می افتند، با چی؟ با درگیری های جمادی و حیوانی و گیاهی و عقلانی. تعارض های اینجوریو ترجیح الله به این ها. فداکردن این ها برای الله. آدم کسی را که دوستش دارد دوست دارد برایش هدیه بخرد و پول خرج کند و دوست دارد از همه چیزش مایه بگذارد برای طرف مقابل و خوش هم احتیاج دارد این کار را کند و دوست دارد در مقابلش این را بپذیرد که کربلا اجش است. کربلا اوج همه ی این هاست. چرا خدا می گوید علامت انسان سه عشق است؟ عشق به الله، عشق به اهل بیت ولی آنی که این را ثابت می کند و به وجود می آورد چیست؟ جهاد. روح جهاد داشتن. خیلی ها اینجوری هستند . می خواهند تدینی داشته باشند که تویش مبارزه نباشد. یک مرجع تقیدی انتخاب می کند که این مرجع تقلید هم مثل خودش است. درس خوانده سواد دارد ولی این مرجع تقلید هم روح جهاد ندارد خودش. یک مرجعی انتخاب کنیم که خیلی سیاسی نباشد، فکر می کند خیلی پاک و مقدس است، این مرجع تقلید خیلی ماه است، اصلا از این سیاسی ها نیست. فکر می کند مثلا خیلی بد است. حرف های سیاسی نمی زند حدیث می خواند آیه می خواند خب اینی هم که ما داریم می گوییم قرآن می گوید آیه است اگر سه تا معشوق نداشته باشی و جهاد در راس معشوق های شما نباشد فاسقی. این آیه است. پس چرا نمی گوید این ها را مرجع تقلید شما؟ این عارف و استاد عرفان شما و استاد اخلاق شما که می گوییم خیلی ماه است و خیلی خوب است، این هم حدیث است دیگر متن قرآن است. چرا نمی خواند برایت؟ والله دنیا و دین شما آباد نمی شود مگر با جهاد. پس چرا نخوانده این ها را برایتان؟ مرجع شما چرا این حرف ها را نمی زند؟ چرا از مال بیت المال و پولی که دارد می گیرد و وظیفه اش است در راه برطرف کردن موانع ظهور مصرف کند مصرف نمی کند؟ چرا هزینه ی مبارزه با دشمنان امام زمان را نمی پردازد؟ آدمی که اینجوری است خلایق هرچه لایق. می رود سراغ استاد و مربی و مرجع تقلیدی که، طلبه هم می خواهد بشود می رود در حوزه ی علمیه ای درس می خواند که کاملا فاسقانه است. استاد می خواهد انتخاب کند، استادی انتخاب می کند که کاملا فاسق است مثل خودش. خلایق هرچه لایق. قل الله ثم ذرههم. بگو الله رهایش کن. الله که می گویی یعنی چه؟ شما وقتی می خواهی عبودیت الله را بکنی چه جوری باید عبودیت الله را بکنی؟ الله چه جوری می توانی روی زمین باهاش باشی و ارتباط بگیری؟ کامل ترین ظهورش به شکل انسان ظاهر می شود. خلیفه الله یعنی متخصص معصوم. یعنی امام. لذا به سیدالشهداء عرض کردند معرفه الله یعنی چه؟ فرمود یعنی معرفه الامام. شما امام را نشناسی الله را چه جوری می توانی بشناسی؟ بکم عرف الله و بکم عبد. با شما خدا شناخته می شود و خدا عبادتش هم با شما می شود. متخصص معصوم اگر راه عبادت را به تو یاد ندهد تو چه جوری می توانی خدا را عبادت کنی؟ الآن مسیحی ها و یهودی ها و هندوها و بوداها خدا را عبادت می کنند و معبد دارند ولی خداهای آن ها خداهای ذهنی خودشان هستند. الله نیست. هستی محض نیست. در اعتقاداتشان نگاه کنید. اللهی ندارند. خداهای ساخته خودشان است. این معرفی که شما ازهستی محض و الله دارید معصوم فقط می تواند این کار را کند. سوره توحید را معصوم فقط می تواند تفسیر کند و جا بیندازد برای شما. توحید محض توحید ناب و توحید حقیقی دست معصوم است، چون شبیه ترین و نزدیک ترین موجود به خداست. علم خدا در دستش است. بنابراین این پایین که شما در قوس می آیید اگر دستت به دست متخصص معصوم رسید نجات پیدا کردی. اگر عقلت رسید که من باید بروم پیش کسی که بیشترین شباهت را به الله داشته باشد، عقل این را می گوید. من یک مترجم داشتم در یکی از این کشورهای اروپایی، طلبه بود اهل سنت بود بعد شیعه شده بود. ازش پرسیدم چه جوری شیعه شدی. گفت من آن موقع که اسلام را شناختیم، پذیرفتیم و این ها ولی نمی دانستیم شیعه چیست. تا رسیدیم به این که شیعه معصوم دارد گفتیم الآن خیالم راحت شد. دین من این را کم داشت. به راحتی شیعه شدم. یک خانم دیگر هم بود آنجا. که کمک من می کرد در ترجمه، گفتم چه جوری شیعه شدی. گفت من دیدم خیلی علیه شیعه تبلیغ می کنند. گفتم بروم ببینم شیعه چیست. کتاب شیعه در اسلام علامه دستم رسید. خواندم شیعه شدم. شیعه است که به تو می گوید قیمت تو متخصص معصوم است، مقام و جایگاهت حشر با او و هم درجه شدن با اوست. ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله. باید به همان مقامی که معصوم دارد برسیم، خانه مان است دیگر. این کلمه ی ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله مثل چی می ماند؟ مثل بچه ای که می گوید من مامانم را می خواهم. خاله هست عمو هست دایی هست، این می گوید می خواهم بروم پیش مامانم. جایگاهم پیش مادرم است، پیش پدرم. به سیدالشهداء از شدت دلتنگی، به امام حسین می گوید من می خواهم بیایم پیش شما. خدا چقدر مهربان است ما را برای کجا آفریده و طراحی نظام خلقت را یک جوری قرار داده تو برسی به مقام مادر خودت فاطمه زهرا سلام الله علیها. تازه فاطمه ی زهرایی که ما هرچه راجع به معصوم به خودمان می گوییم او بین معصوم و خداست. کلید ورود خود این 12 نفر با الله خود فاطمه زهراست. ائمه همه سربازان حضرت زهرا هستند. فقط بچه هایش نیستند. عوامل و کارگران حضرت زهرا هستند. همه کاره ی تدبیر این امور حضرت زهراست. سلام الله علیها. برای همین هم اگر کسی حضرت زهرا را می شناسد شب قدر را شناخته. خدا یک جوری طراحی کرده که تو برسی به مادرت. به خانه ات. به اصلت. عبودیت یعنی این. عبدالله بودن یعنی این. یعنی تو برسی به آن جایگاه. برگردیم به درس. لذا جمله ی خیلی قشنگ دارد امیرالمؤمنین علیه السلام، می فرماید الغنما و الفقر بعد عرض علی الله. غنا و فقر آدم ها بعد از این که عرضه می شوند به خدا معلوم می شود. غنای تو کجاست؟ در این بخش. بخش انسانی. در عزت های دنیایی، ثروت های دنیایی غنای تو نیستند، هرچند می توانند برای غنای آخرت کمکت کنند. اگر عرضه داشته باشی چه جوری هزینه کنی. نه اینکه هزینه کنی و ازش دورتر بشوی. الآن ما غنا داریم، عزت داریم، ذلت داریم،فقر داریم. می گوید الآن این طرف معلوم نیست،تو وقتی رفتی برزخ معلوم می شود. که تو چه داشتی. ثروت تو، غنای تو، یا ضعف تو خدای نکرده چیست. بعد عرض علی الله. پس ما باید برویم سرمایه گذاری کنیم روی چی؟ روی قیمت حقیقی و غنای حقیقی، نفست را غنی کن. نفست را ثروتمند کن. مثل بچه ای که در رحم مادر کاملا خودش را مجهز کرده برای تجهیزات دنیایی. خدا نکند آدم متولد شود به برزخ و فرشتگان بگویند این چه شکلی است؟ فیم کنتم؟ کجا بودید شما؟ چه می کردید این مدت؟ مؤمن لا یانس فی عزها. عزت دنیایی باهاش مانوس نمی شود. و لا یجزع من ذلها. اگر ازش گرفته شد احساس ذلت نمی کند. در نظر دنیایی ها این ذلت است که کسی این ها را نداشته باشد، یا این چهارتا ازش گرفته شود یا ضعیف باشد. ولی در نظر مؤمن اصلا اینجوری نیست. به جزع و بی تابی نمی افتد. بحثی که این بحث را برای شما تکمیل می کند اسمش هست بحث غربت مؤمن. به آن مراجعه کنید. می خواهم امروز به موضوع اردو وفادار باشیم. مؤمن، خیلی قشنگ است، می گوید کالغریب. خب انسش با چیست؟ مؤمن انسش با چیزی است که اتصال او را با مبدا برقرار می کند. شما اینجا بهتان بگویند که، اگر می گفتند بیایید اردو ولی این 5 روز تلفن همراه نیاورید، چند نفر می آمدند؟ با هیچ کس ارتباط نداشته باشید. حالا 5 روز است. اگر اردو 15 روز شود چی؟ بشود یک ماه. چه می شود؟ می گوید آقا من باید زنگ بزنم خانه ام، به مادرم، ژدرم به فرزندم زنگ بزنم صدایشان را بشنوم. یا می رود خارج از کشور، می گوید من می روم ولی اینترنت هست، تصویر هم را داریم، صدای هم را داریم، با هم ارتباط داریم، به برکت آمریکا و اسرائیل دیگر الآن، لاین های جاسوسی هست در تلگرام، دستگاه هایمان هم همه جاسوسی است. قشنگ مفت گذاشته اند شما اسرار فاش کنی. زنگ بزن مفتی با خانواده ات حرف بزن. تصویرهایشان را ببین. دلتنگی برطرف می شود ولی اگر مادرت بداند تو قرار است بروی کشوری که نمی توانی باهاش تماس تلفنی برقرار کنی یا نمی تواند تو را ببیند و صدایت را بشنود. می گوید نمی خواهد بروی. ولی اگر بگوید مامان جان من رفتم تا رسیدم از فرودگاه از هواپیما زنگ می زنم صدایم را بشنوی تصویرم را ببینی، خب حالا خوب شد. پس یادتان نرود. عزت های دنیایی، بدون عشق الهی، می شوند قبر ما. عزت های دنیایی بدون عشق الهی بدون عشق خانواده آسمانی می شوند محل دفن تو. چنان انسان را مست می کنند این کمالات چهارگانه، باعث می شود انسان دچار خواب رفتگی شود. برود در خواب. حواسش نیست که مرده. خیلی وقت ها مرده که حواسش نیست. یکی از اولیاء می گفت یک بنده خدایی را برده بودند قبرستان، می گفت این مرده بود بعد داد می زد خیار دارم، خیار. باور می کنید خیلی ها وقتی می روند برزخ تا مدت ها متوجه نمی شوند مرده اند. یکی از اولیاء خداست، می گفت رفتم بالای سر بنده خدایی تلقین شهادتین کنم، شروع کردم از رحمت خدا و مهربانی خدا و از آخرت گفتم. خوب دلش را نرم کردم به حساب خودم بعدش گفتم اشهد ان لا اله الا الله را بگو. شروع کرد اسم آقایی را گفتن که فحش فضیحت می داد. موقع مردن. گفت ما این همه زحمت کشیدیم زمینه را فراهم کردیم. این فحش فضیحت می داد. گفت من توقع داشتم بعد از اینکه این همه بهش، آدم صاحب نفسی هم هست گفت بعد از اینکه این حرف ها را زد یک اشهد هم بگوید، گفتم اسم یک آقایی را آورد شروع کرد فحش دادن. گفتم کیست این آقا؟ گفت یکی از مستاجرانش که اجاره اش را نداده، یعنی باور می کنید این نکیر و منکری که می آیند بالای سر این، این اصلا نمی بیند این ها را. می گوید دسته چکم کجاست. گاو صندوقم چه شد. هرچه می خواهند تکانش دهند و به هوش بیاورندش نمی فهمد. دیر می فهمد که تمام شده. و نمونه اش آدم های الآنی ما هستند. که خیلی وقت است این آدم مرده. 20 سال است، 30 سال است مرده و نمی داند که مرده. و چون مرده پیغمبر هم نمی تواند کاری کند. برای همین پیغمبر نتوانست خیلی کار کند. پیغمبر اسم می آورد. در کتاب های خودشان هم نوشته می گوید فلانی فلانی فلانی بعد از من علی را اذیت نکنید. بعد از من با علی باشید. دانه دانه اسم می آورد. فلان مکان فلان محل فلان شب مواظب باش با علی روبرو نشوی. همه را دانه دانه پیغمبر بهشان گفته. عجیبه ها. برای همین قرآن می گوید اگر این ها دروغ می گویند و قیامت می گویند ما غلط کردیم و نمی دانستیم خیلی عجیب است. می گوید اگر این ها برگردند برشان گردانیم به دنیا باز همان روش را در پیش می گیرند. دروغ می گویند در قیامت. خیلی عجیب است آدم جلوی خدا دروغ بگوید. برشان هم گرداند درست نمی شوند. لذا خداوند می گوید وقتی خوابیدی مردی، صبح که از خواب پا شدی یعنی از مرگ پا شدی. الحمدالله الذی احیانی بعد ان اماتنی. سپاس خدایی را که مرا دوباره زنده ام کرد بعد از آنکه مرا میرانده بود. ولی دوباره همین است. کسانی که برگشته بودند از کما، رفته بودند آن طرف را دیده بودند، من آدم هایی را می دیدم که رفته بدند آن طرف را دیده بودند برگشته بودند دوباره تغییر نکرده بودند. خانم هایی که حجاب هایشان همانجوری مثل قبل بود. رفته آن طرف را دیده. حریف نمی شود خدا جلوی این. آقایانی که رفته بودند دیده بودند و باز همان توهین به شریعت و زیر پا گذاشتن دین و همان وضعیت قبلی. رفته دیده. من خدا شاهد است می شناسم کسای که سرطان داشتند به خدا می گفتند اگر شفا بگیریم برگردیم، خدا شفا بده، به خدا سراغ دارم شفا گرفت بدتر شد. یعنی اگر با سرطان رفته بود خیلی خوب بود. ولی ماند بدتر شد. بخش دوم را توضیح نمی دهم. بحث جزع، در این بخش شما باید تمرین کنید که به جزع نرسید. یعنی به بی تابی نرسید. اگر در مورد این چهارتا حوصله تان سر رفت و بی تاب و بی حوصله شدید. بی حوصلگی آمد سراغتان خیلی خطرناک است و در جهنم هستی. در آتش هستی. بحث های مربوط به این عبارتند از رشد و قدرت در سایه ی سختی ها، رضا، شکر، غم و شادی. به جزع نیفتیم. جزع به سراغ ما نیاید. این ها مباحث تقویتی هستند. این چیزی نیست که بگوییم حالا می کنیم با نمی کنیم. باید اینجوری باشیم. نباشیم خیلی خطرناک است باطنمان می ریزد به هم. خدا با هیچ کس شوخی ندارد. ننظام خلقت با هیچ کس شوخی ندارد. ما باید اینجوری بشویم. اگر بخواهیم اینجوری شویم راهکارش چیست؟ یعنی چه می تواند به ما این قدرت را بدهد که ما به این چهارتا غلبه کنیم. قدرتمان زیاد شود. از این چهارتا نهایت لذت را ببریم ولی سوارش باشیم؟ نه اینکه ترک کنیم دنیا را. بد زندگی کنیم. ضعیف زندگی کنیم. بدبخت زندگی کنیم. نه خوب زندگی کنیم ولی غصه دار نباشیم. چه می تواند به ما کمک کند که ما حریف این چهارتا شویم. سوارشان شویم ازشان لذت ببریم و استفاده کنیم و ما را سمت جهنم هم نبرند. مرکب های خوبی باشند برای ما. و چه چیزی می تواند کمک کند به غلبه ی این بخش و حاکمیت این بخش و این که همه روند زندگی ما به سمت یسر و آسانی باشد. یک راهکار هست، یاد خدا و عبادت. که حالا باید راجع بهش توضیح دهیم. یاد معشوق. یاد معشوق برای شما مثل قطب نمای توی هواپیماست. مسیریاب هواپیماست. اگر گم کند هواپیما، یک ربع ده دقیقه که گم شود هواپیما مسیر را خراب می کند شاید یک جا بخورد به کوه. یاد خدا و یاد معشوق و عبادت، عبادت هم برای یاد است. دقت کنید قاطی نشوند این دوتا. اگر گفتیم نماز عبادت برای یاد است. اقم الصلاه لذکری. نماز را که گفتیم بخوانید برای اینکه یاد نم کنید. نه اینکه 60 سال نماز بخوانید یاد نکنید. باید به یاد بیفتد انسان. اگر هم قرار است به یاد بیفتیم باید معرفت باشد. قدر این اردوها و این مباحث را بدانید. علمای بزرگ زحمت کشیده اند به ما داده اند برای ما زحمت کشیده اند باید همیشه در نماز شبمان جزء 40 مؤمن اولیاء الهی را دعا کنیم. خون دل خورده اند ده ها سال برای ما این غذاها را پرورش داده اند. بزرگان غیر از اهل بیت و اولیاء الهی. علمای ما زحمت کشیده اند. معرفت. والا شما 60 سال هم که نماز بخوانی. امام صادق فرمود به خدا قسم بعضی از شما 50 سال نماز می خوانید و یک رکعتش هم قبول نیست. یاد نیست درش. قبول نیست یعنی خودت قبول نمی کنی. یادی درش نکردی. نماز بدوه ولی یاد نبوده. اللهی که با تو آمده سر این ماز یک الله خیالی بوده نه حقیقی. این سوالی که چند نفر از عزیزان از من کردند و درست هم بوده گفتند که شما گفتید معرفت خدا سه شاخه است یکیش را نگفتید. گفتید عوام. و اهل معرفت. که ان شاءالله شما باشید که انسان استدلالی و برهانی الله را بشناسد که مو لا درزش نرود و تردید نکند. گروه سوم اهل یقین هستند که مشاهده می کنند. عبادت و یاد خدا برای مشاهده ی توحید است. یعنی تو شهود می کنی وحدت را در همه عالم. اشهد ان لا اله الا الله. شهادت می دهم. یک شهادت را عوام می دهند و خدا هم می پذیرد. یک شهادت را اهل معرفت می دهند و خدا می پذیرد. ولی یک یقین و شهود هم مال اهل یقین است. که عبادت ما را به آنجا می رساند. دقت کنید آیه را: و عبد ربک حتی یاتیک الیقین. عبادت کن پروردگارت را تا به یقینت هم برسی. عبادت حتی در کمترین حالت و ضعیف ترین حالتش که عوام انجام می دهند استحکام قلبی می آورد برای انسان. همین نمازهایی که به درد نمی خورند با کسی که نماز نمی خواند خیلی فرق دارند. آنی که می رود مسجد همین نماز به درد نخورها را می خواند عوامانه می رود زیارت و عزاداری، این یقینش و باورش بیشتر از کسی است که همین را هم ندارد. همین پلکیدن توی این بحث ها. حتی بچه ی کوچک هم که می رود توی حسینیه و مسجد می پلکد آن جا می گویند بچه ها را ببرید. می رود امام حسین و حرم، این باورش بیشتر است، باورش بیشتر از کسی است که نمازخوان نیست و اهل این جور چیزها نیست. همین عبادت سوری، هیئت رفتن سینه زدن و چایی دادن، حالات معمولی که عوام دارند با صورت های مقدس، این ها خوش باورتر هستند و پذیرششان بیشتر است از آنی که اهل اینجور چیزها نیستند. عبادت این کار را می کند. ضعیف ترین حالتش هم باز اثر دارد. یک جایی نجات می دهد آدم را. یک جایی کمک می کند به آدم تا یک کسی که جسور است بی ادب است گستاخ است و سراغ این صورت ها نمی رود. خیلی فرق می کند. بحث های مقدماتی ما تمام شد. از جلسه بعد می خواهیم وارد خود اصل بحث عبادت و ذکر شویم. بحث عبودیتمان می ماند برای اردوهای بعدیمان، شهریورماه ان شاءالله اردو داریم و اگر تمام کنیم اذکار اربعه را، چون می خواهیم روی ارکان عبودیت و عبادت کار کنیم که خوب جا بیفتند. توانیم چیز خوبی تولید کنیم چون متاسفانه روی این ها کار نشدند که بتوانیم استفاده کنیم از این ها. عزیزان حوصله شان سر نرود استاد ما وقتی می خواست به ما یکی از این ذکرها را یاد بدهد چهارسال طول کشید. ما چهارسال رفتیم سر کلاس استاد و هر جلسه ایشان حرف زد برای ما. لسه دوم هشتاد درصد تکرار جلسه اول بود. جلسه سوم هشتاد درصد تکرار جلسه دوم بود. جلسه چهارم همینطور. بیست درصد بحث جدید داشت. هشتاد درصد تکرار بود. چون باید تثبیت شود. باور شود. جا بیفتد در وجود آدم. تکرار لازم است. اگر نبود خدا این همه در قرآن تکرار نمی کرد. ما چهارسال رفتیم تا اینکه از اذکار استاد یکیش را به ما تعلیم کرد. تا ما تازه فهمیدیم این داستان یعنی چه. حالا ما می خواهیم در یک اردو برای شما در 5 روز داریم تلاش می کنیم بتوانیم چهارتایش را بگوییم خیلی هنر کردیم. این ها ارکان هستند. این ها اگر جا افتادند تمام مشکلات ما حل می شوند. چون خدا همین ها را گذاشته. این ها خوراک پیغمبر بوده اند. پیغمبر چیز دیگری نمی خورده. با همین اذکار رفته تا معراج. ما هم با همین مرکبی که پیغمبر باهاش رفته باید برویم. چیز دیگری نیست. آبا و اجداد ما با همین ها رفتند به اوج رسیدند. ما هم باید با این ها برویم. والحمدالله رب العالمین.
جلسه 004 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)
متن کامل (خام) جلسه 004 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)