خوب بحثمان در مراتب توحید رسید به توحید عبادی که شعار ما این است که «قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» بگو که (انّ) دارد تأکید دارد صلاه و عبادت من و حیات من، محیای من، محیا یعنی سبک زندگی و شیوه زندگی و ممات من لله رب العالمین. این قشنگتررین و بهترین قیمتی بود که برای انسان می شود داده شود. که این مقدار از عمرش که با آن ابدیت و یک جاودانگی را می خرد صرف الله شود. لله رب العالمین، به الله داده شود، وقف الله شود، لذا نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: طوبی لمن احبس نفسه فی سبیل الله، خوش به حال کسی که خودش را حبس می کند یعنی نمی گذارد تلف شود، و وقف راه خدا می کند، خوش به حال چنین کسی که اتلاف ندارد در آرزوها و آرمان هایش در دلدادگی هایش و صرف عمرش و کارهایی که انجام می دهد اتلاف ندارد همه را فروخته به خدا، کلمه ی عبدالله که عرض کردم به شما در جلسه گذشته، شما عبد هرکدام از پنج تا کمالاتتان می توانید باشید کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلانی یا فوق عقلانی. انسان عبد هر چیزی هست، قیمتش را از همان می گیرد، شرافت و قیمت یک انسان به این است که در چه راهی دارد هزینه می شود. عبد او هست. خودش را و دلش و وجودش را به کی می دهد. لذا امام جواد علیه السلام فرمود: من اسقی الا ناطق فقد عبده. چقدر دقیق است. کسی که دل می دهد به حرف های یک گوینده در واقع عابد گوینده است. ان کان ناطق عن الله فقد عبد الله و ان کان ناطق عن ابلیس فقط عبد ابلیس. اگر گوینده از الله بگوید شنونده تا زمانی که دارد می شنود عابد خداست، با شنیدن به الله تقرب پیدا می کند، با شنیدن اتفاق می افتد، آدمی فربه شود از راه گوش، ولی اگر از شیطان بگوید، فقط عبد ابلیس. شخص عابد ابلیس است. دارد از ابلیس برای شما می گوید و شما می شنوی و شما دور می شوی از الله. استثنا دارد یا ندارد؟ که اگر از غیر الله گفته شود و ما به الله نزدیک شویم، امکانش هست؟ ما راجع به الله چیزی نشنویم ولی راجع به غیر الله بشنویم، کمالات چهارگانه ی دیگر، ولی ما از الله دور نشویم؟ بله امکانش هست در چه صورتی؟ در صورتی که این چهار کمال وقف الله شود، یعنی شما کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلانیت را برای الله بخواهی، و پای الله بریزی، لذا اگر در مورد علم هم داری صحبت می کنی در دانشگاه در مورد ریاضیات یا شیمی یا گیاه شناسی صحبت می کنی کاری که امروز ما می کنیم، می نشینیم فیلم های نجومی را نگاه می کنیم، این شما را به الله نزدیک می کند چون نگاهت نگاه درستی است، برای همین همه ی کمالات پایینی انسان می تواند به انسان کمک کند که انسان به الله برسد، در واقع این ها سوخت ما هستند و دارایی ما هستند در حرکت به سمت الله. لذا الکاد لعیاله للمجاهد فی سبیل الله، کسی که برای زن و بچه اش تلاش می کند لقمه ی حلال به دست بیاورد مثل مجاهد در راه خداست. به شرط این که این شخص مؤمن باشد الا الذین آمنوا، مگر استثنائاَ آدم ها، مؤمنین، همه ی کارهای طبیعی شان هم عبادت است، الا الذین آمنوا. یک جله ی قشنگ دیگر دارد، خیلی زیباست، که ما را خیلی راحت می کند در درگیری ها و غصه ها و گرفتاری ها و بالا پایین شدن هایی که در این چهار بخش به سراغ ما می آیند، سوره ی انعام است، آیه ی 91. قل الله ثم ذرهم. بگو خدا بقیه را ول کن. بگو خدا، بقیه را رها کن، یعنی چه؟ یعنی عزلت گوشه بگیر و پیشه کن و به کارهای علمی توجه نکن و به اختراع و اکتشاف و مسائل سیاسی اجتماعی و اقتصادی و خانوادگی کار نداشته باش؟ نه، اینجوری نیست که تلاش های دنیایی قدرتمند نداشته باشی، قل الله ثم ذرهم. یعنی دلت را نبند بهشان. دل بسته ی شان نباش، با روحت نرو انقدر وارد این جریان ها بشو که غمگین شوی، غصه دار شوی، پیغمبر چه گفت؟ من بکا علی الدنیا دخل النار. با جدیت بپرداز ولی انقدر دل نده که اگر کنده شود ازت، گریه ات بگیرد. اگر گریه ات گرفت جهنمی می شوی. داری جهنم درست می کنی برای خودت. خب، باز هم این از یکی از اذکار فوق العاده سازنده است، قل الله ثم ذرهم. بگو خدا سپس همه چیز را رها کن. اینجاست که انسان وقتی می گوید الله همه چیز را رها می کند، واقعا لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. دیگر نه اضطراب و ترسی می آید سراغش، نه غصه دار می شود، راحت است، قوی است، آزاد آزاد است، در این زمینه من یک روایتی را انتخاب کرده ام از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، می فرماید المؤمن کالغریب فی الدنیا لا یانس فی عزها و لا یجزع من ذلها. آدم می فهمد حرف زدن معصوم با غیر معصوم چقدر متفاوت است، یعنی این که این ها فرمودند ما امیر کلام هستیم از اینجا در می آید، سلطان کلام هستم فرمود تیت جوامع الکلم، به من جمع کننده های کلام داده شده، بتواند مضامین را که برای شرح و بسطش ده ها کتاب لازم است در یک خط و نیم خط بگوید برای ما. این را معصوم می تواند بگوید، چرا؟ چون در قله ی هستی قرار دارد خودش، همه چیز را می بیند، از بالا برای ما صحبت می کند، لذا فرمول سازی و آسان سازی می کند برای ما، از آن بالا نگاه می کند و به ما می گوید، این یکی از آن فرمایشات است، یعنی یکی از آن فرمایشاتی که انسان اگر جایز بود باید پیغمبر را سجده می کرد. فوق العاده است این روایت، این خودش یک اردو می خواهد. المؤمن کالغریب فی الدنیا لا یانس فی عزها و لا یجزع من ذلها. مؤمن در دنیا مانند شخص غریب است، که نه با عزت دنیا انس می گیرد و نه از ذلتش بی تابی می کند، خب چرا کالغریب فی الدنیا؟ چون دنیا خانه اش نیست، خانه اش مرحله ی مثل اعلی بوده، از آنجا آمده، در دنیا غریب است، اگر کسی در دنیا انس گرفت و احساس کرد خانه اش است دچار خودفراموشی شده. و دچار خودفروشی و خودباختگی شده. اگر این جا احساس انس کرد و آرام نشست. مؤمن اینجوری نیست، جمله را برده سر مؤمن، غیر مؤمن اصلا اینجوری نیست، غیر مؤمن اخلاد الی الارض دارد به تعبیر قرآن، یعنی می خواهد همیشه روی زمین زندگی کند برای همین مردن برایش فوق العاده سخت است، اسم مردن که می آید این الآن هفتاد سالش هم که هست ترس و اضطراب دارد، چند وقت پیش خانمی آمده بود از هم سن و سال های خودم، دیدم ناراحت است گفتم چرا چی شده؟ گفت پدرم افسردگی گرفته، گفتم پدرت چند سالش است؟ گفت هفتاد و هشت سالش است، گفتم برای چی؟ گفت سرطان گرفته، گفتم خب دیگر بالاخره با یک چیزی برود بنده خدا هفتاد و هشت سال دارد، یعنی هجده سال قاچاقی زنده بوده، پیامبر فرمود شصت به بالا قاچاقی زنده می مانند، بهش تازه گفتند سرطان داری و سرطان ها احتمال پنجاه درصدشان خوب می شود، بهش گفتند احتمالا می میری، الآن افسرده شده که می خواهد بمیرم، چی قشنگ تر از مرگ، آدم هایی که سنشان می رسد به پنجاه و آن طرف، این شعر می گوید سن که رسید به پنجاه، فشار میاد به چندجا، ولی این فشار فشار قشنگی است، مژده است یعنی اینکه داریم بیرونت می کنیم، مؤمن خوشحال است، برود به آن سمت، خوشحال است، حس اینکه من به زودی می خواهم از این زندان دربیایم، دنیا سجن مؤمن است زندان مؤمن است می خواهم دربیایم و بروم توی ملکوت، آن هم از یک نظام ریاضی یک درصدی، چون نظام دنیا در ساختار ملک، نظام ناصوت با رحمت یک درصدی ساخته شده، یعنی در ملاتش که داشتند این را ملات می زدند که درستش کنند، خدا با رحمت یک درصدی ساخته اش، دیدی روی داروها درصد می زنند، پماد چند درصد و این ها، رحمت یک درصدی خدا شده این همه عشق و عاطفه و محبتی که حیوانات و گیاهان و اشیاء و زن و شوهرها و خانواده ها و دوستان و فرزندان و همه ی این رحمت هایی که ما و شما در روی زمین می بینیم با رحمت یک درصد هستند، یک درصد رحمت به این ملات زده اند درستش کرده اند شده دنیا. فرمد من 99 درصد رحمتم را گذاشته ام برای آخرت عشق ها و مهربانی ها آنجا خیلی فرق دارند تا عشق ها و مهربانی های اینجا، چون، شما آنجا باید مهرورزی کنید به بلندای ابدیت، آن هم با همه ی انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین، یک رحمت خیلی قدرتمند می خواهد، خبر اینکه من می خواهم به زودی وارد یک نظام ملکوتی 99 درصدی شوم خیلی قشنگ است، چند شب پیش تلویزیون داشت نشان می داد کسانی که در کما بودند رفته بودند آن طرف یک مدتی را، بعد برگشته بودند از کما، اکثرشان تعریف های قشنگی می کردند می گفتند آنجا که ما رفتیم همه چیز میزان و آرام و زیبا بود چقدر خوب بود، متن واقعیت را واردش می شود، اینجا با ظهور سروکار داری، آنجا با متن واقعیت. الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا. مردم خوابند، وقتی می میرند بیدار می شوند. باید خودشحالی بیاورد ولی این آدم چون چسبندگی دارد به اینجا و زندگی مؤمنانه ندارد. یا زندگی مؤمنانه هم اگر دارد آگاه نیست، ممکن است آدم مؤمنی باشد ولی آگاه نباشد، امام هادی علیه السلام آمد بالای سر یکی از شیعیان داشت می مرد، حضرت می خندید او تعجب می کرد می گفت من دارم می میرم شما دارید می خندید؟ حضرت فرمود تو اگر از یک بدن کثیف و بدن کثیف بروی جایی که قرار است بدنت و لباست تمیز شود ناراحت می شوی یا خوشحال؟ برای مؤمن اینجوری است وقتی دارد می رود وارد یک نظام اینجوری می شود. راحت می شود، انسان وقتی خودش را نشناست بیخود غصه می خورد. الکی و بیخود. بعد که میرود آن طرف از غصه هایش هم غصه می خورد. یعنی 1000 سال، 2000 سال آنجا غصه می خورد که چرا در دنیا غصه خوردم، چرا خودش را عصبانی کرده، ناراحت شده، حسادت کرده، بدبینی کرده، بداخلاقی کرده بیخود اوقات خودش و دیگران را تلخ کرده، سر هیچی. سر عدم. مؤمن چون خانه اش آنجاست، اینجا که می آید غریب است، حالا چون غریب است نمی تواند با عزت های آنجا، دنیا، انس بگیرد چون دلش یک جای دیگر است، شما از شهرهایتان آمدید اینجا، اردوگاه، حالا اردوگاه هرچقدر هم قشنگی و خوبی داشته باشد شما با هیچ کدام از شرایطش و امکاناتش انس نمی گیرید می گویید یکشنبه من دیگر اینجا نیستم شنبه تمام می شود و من می روم. اگر سختی و کمبودی هم داشته باشد بی تابی نمی کنید، جزع ندارید، می گویید چهارروز است، چه کرده پیغمبر، کالغریب فی الدنیا، مثل غریب است در دنیا که هیچ وقت با عزت های اینجا، انس نمی گیرد نه با مالش انس می گیرد و نمی رود در جانش وابسته شود بهش. برای زکات دادن، خمس دادن، صدقه دادن، خرج کردن، هزینه کردن، سختش نیست، راحت است، برایش لذتبخش است هزینه کردن، آن هم فی سبیل الله یعنی هرچه از این خروجی می آید این به سرعت، نشاط و آرامش بیشتری می رسد. لا یانس فی عزها و لا یجزع من ذلها. یا کمالات بدنی، می خواهد هزینه ی بندی کند، انس نمی گیرد نه با غذای اینجا، حتی با سلامت اینجا، با فرزند اینجا که همه کمالات گیاهی هستند، دوستشان دارد واقعا دوستشان دارد ولی انقدر چسبنده نیست که اگر بگویند بده، نمی گوید نمی دهم و غصه بخورد. قضا و قدری اتفاق افتاد چیزی کم شد گرفته شد یا کم شد ناراحت شود. در جانش نیست، چون جانش چینشش درست است، در سوره توبه آیه 28، مؤمن را چگونه تفسیر کرد؟ این که سه عشق برای او از همه ی عشق ها بالاتر است این یک نظم ریاضی دارد. می گوید عشق های پایینی این چهار عشق هرچقدر می خواهد زیاد شود به تو صدمه ای نمی زند وقتی تو سوپاپ اطمینان داری، سوپاپ اطمینانت چیست؟ عشق برتر. الله. اهل بیت و جهاد. اگر این آمد قرار گرفت سرجای خودش، تو دیگر آسیبی نمی بینی. عشق های پایینی هرچه بیشتر می خواهی عاشق آدم ها و همسرت و خانواده ات باشی، نه تنها ضرر نمی زند بلکه کمکت هم می کند. عاشق پول باش، لیس من نا من لم یحب الجنه جمع المال و لکن من حلال. از ما اهل بیت نیست کسی که جمع مال را دوست ندارد الما از نوع حلال. راه حلال بدون دلبستگی. حضرت فرمود هرچقدر انسان ایمانش زیاد می شود علاقه اش به همسرش زیاد می شود. به همسرش، به فرزند. اشکالی ندارد. ولی عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست. آدم وقتی می رود توی سبزه و درخت و گل و گیاه و استخر و آسمان و ستاره با یک بچه و با حیان کلی صفا می کند، چون همه چیز ظهور اسماء الهی است و او در واقع در بهشت اسماء قدم می زند. این دائماَ با بهشت اسماء الهی سروکار دارد، از آن نگاه دارد نگاهش می کند. به بچه اش نگاه می کند، به همسرش نگاه می کند، به نعمت های دنیایی حتی به خودش نگاه می کند. یک لیوان آب می خواهد بخورد قدمی می خواهد بردارد غذایی بخورد، همه اش برایش صفا دارد. چون چسبنده نیست. الله، اهل بیت یعنی خانواده آسمانیت، اصلت، ریشه ات که بخواهی برگردی پیششان، وقتی نخواهی برگردی و دوست نداشته باشی برگردی خیلی خطرناک می شود. در مسیر برگشت نیفتاده باشی و تدارک برگشت نکنی که فاجعه است، در جهنم داری فرو می روی، جهاد، جهاد یعنی کاری که اصحاب عاشورا کردند، تو در این چهاربخش جهاد می کنی جهاد اقتصادی، مالی، گیاهی و حیوانی و جهاد های عقلانی. فوق عقلانی هم باز جهاد هست. انسان گاهی وقت ها باید از یک سلسله از لذاتش بگذرد حتی لذات معنویش برای رضای خدا. اذن خدا. ولی باید کنده باشی. دلبستگی نداشته باشی. نمی توانی بگویی قل الله ثم ذرهم یا قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین، اگر قرار باشد تو توحید عبادیت را بیفتی و مثل جنینی که در رحم مادر هست حرکتت به سمت تولدت و برزخ و بالاتر سالم باشد باید این چهارتا در استخدام شدن تو باشد، مثل جنین، جنین همه ی امکانات رحم مادر در استخدام شدن این هستند، در استخدام دنیای این هستند نه رحم اینزندگی رحمی این در استخدام تولد دنیایی این هستند، همه امکاناتی که مادر دارد. در آن جهت می افتد اما اگر یکی از این چهارتا شد هدف، هدفی که حیات عبادتی تو و عبودیت تو به خاطرش به خطر بیفتد باختی و سرت کلاه رفته. پس هیچ چیز نباید ما را از عبدالله بودن بیندازد. شما نگاه کنید اگر بچه تان بخواهد برود یک کشور دور درس بخواند و تو هم وضع مالیت خوب نباشد و مجبور شوی قرض بگیری و سه شیفت کار کنی می گویی می خواهم بچه ام برود چیزی شود، بعد بفهمی بچه رفته آنجا درس نمی خواند، زورت نمی آید؟ ناراحتی ندارد؟ چرا. بعد می گوید رفته دارد درس می خواند سه شیفت کار می کنم بیچاره می کنم خودم را که او بخواند، اگر او نخواند چی؟ زحمت می کشی بچه را می فرستی مدرسه که سواد یاد بگیرد، درس بخواند، پدر مادر اگر ببیند بچه شاگرد اول شده و درس می خواند ناراحت نیست می گوید می ارزد، دارم تلاش می کنم، اگر درس نخواند زحمات آدم هدر می رود، هرچیزی که عبدالله بودن و بندگی را از ما بیندازد، بخش پنجم را، نمی ارزد، وقت تلف کردن و عمر تلف کردن است، جهنم درست می کند. لذا تو در بخش مادی اگر خسیس باشی و بخیل باشی و چسبیده باشی به این و خمس و زکات نتوانی بدهی و انفاق برای خدا نتوانی بکنی، بحث خمس و زکات نه، بحث اضطرار دین، دین نیاز داشته باشد که تو اتومبیلت را و خانه ای که درش هستی را برای خدا بدهی، وقتی نمی توانی بدهی یا تصادف می شود یا بمب می افتد داخلش، غصه می نشینی می خوری، تو جهاد نداری، چسبندگی دارد. نمی توانی جهاد مالی کنی و انفاق کنی در راه خدا و امام زمان، روح انفاق نداری و لذتی ازش نمی بری. برای امام زمان نمی توانی حس جهادی داشته باشی. جهاد که امر مستحبی نیست، جهاد واجب است. وقتی سه تا را خدا می گوید یعنی انسان یا روح جهادی و بسیجی دارد یا فاسق است چون لفظ فاسیق را در مقابلش می آورد اینجوری نیست که روح جهاد داشتن یا بسیجی بودن بگوییم ثواب دارد، یک عده در جامعه ی ما بسیجی هستند، یا مؤمنین می توانند چندجور باشند، بسیجی و غیر بسیجی. نه مؤمن اگر بسیجی نبود فاسق است. اصلا مؤمن دیگر نیست، جهاد که شغل نیست، بعضی ها پزشکند، خیاطند، بازرگانند کارگرند، اینجوری نیست، جهاد یک شان حقیقی انسانی است، اگر کسی روح جهاد نداشته باشد انسان نیست، خود خدا می گوید، سوره توبه آیه 24. هشت تا معشوق مادی به کار می برد، اگر آباء و ابناء و اخوان و ازواج و عشیره، اموال و شغل و تجارت و خانه هایتان. می گوید اگر این ها محبوب تر از الله و اهل بیت و جهادند فاسقی. فاسقی یعنی در مسیر عبودیت نیستی. نمی توانی حرکت کنی. کسی که روح مبارزه و جهاد با دشمنان امام زمان و خلیفه الله و خانواده خودش را ندارد بی غیرت است. می گوید مالت را اگر بخواهی از کسی بگیری و کشته شوی شهید هستی. سر نماز هم که هستی مالت را می برند بدو برو مالت را بگیر. اگر برای کشورت کشته شدی، برای ناموست، ارزش دارد طبیعیش و دنیاییش. ولی اگر کسی پدر آسمانیش در آوارگی و طردشدگی و تنهایی و غصه است این خاصیتی برای امام زمانش ندارد. هیچ ظهور و خروجی و غم زدایی هیچی. یک بنده خدایی آمده بود مؤسسه ما می گفت من هرکاری شما بگویید برای امام زمان حاضرم بکنم، شب و روز و تعطیلات، می خواهی بیایم شهرستان می آیم، خارج از کشور می خواهی بیایم حاضرم بیایم. به خدا قسم بعد من بهش گفتم یک کاری داریم، بیا بعدازظهرها سه ساعت بایست کاری کن بعد از ساعت کاریت. گفت چقدر می دهید؟ گفتم مؤسسه یک کاری که بین المللی داریم انجام می دهیم دو میلیارد تومان بدهی داریم فعلا، درآمد تو چقدر است؟ گفت من در ماه 15 میلیون درآمد دارم. یعنی یک کارمندی که یک و خورده ای دارد می گیرد، دو تومان، سه تومان، پنج برابر او داری می گیری، درآمد هم که داری، نه من که زندگیم اینجوری نمی چرخد چقدر می دهید من بیایم اینجا کار کنم. بعد هم خیلی مدعی هستند که جهادی هستند. توهم دارد این آدم. این فکر کرده خیلی عاشق امام زمان است که گفته هرکاری دارید بدهید داخل و خارج، وقت و بی وقت انجام می دهم. این یعنی چه. گفت نه من نمی توانم. لنگ می مانم اینجوری. چه جوری شما با ده میلیون تومان درآمد لنگی، بعد کارمندی که در مؤسسه کار می کند یا معلم آموزش و پرورش با یک و نیم دو تومان لنگ نیست. چه جوری شما لنگی؟ چقدر بعضی ها ذهنشان عجیب است، فاصله دارد، بعد این توهم دارد که یکی از سربازان قوی امام زمان است. توهم دارد. این ها جهادهای بدنی هستند، جهاد بدنی یکیش وقت گذاری هست، آدم بدنش را بگذارد برای امام زمان برود جایی کار کند. می رود یک جایی پایگاه بسیجی مسجدی حسینیه ای خیریه ای داخل یا خارج از کشور، زحمت می کشد. از وقتش می گذارد برای اسلام. برای اینکه کلاسی جور کند تجمعی جور کند، جشنی عبادتی عزاداری چیزی، بعضی ها وقف می شوند برای اینجور کارها، همیشه دوندگی می کنند، این بدنش را برای الله می گذارد. هزینه می کند برای الله. واقعا راست می گوید اگر می گوید محیای و مماتی لله رب العالمین، راست می گوید. موسی علیه السلام یک موقعی به خدا عرض می کند من می خواهم مقام پیامبر آخرالزمان و امتش را ببینم، خداوند به موسی علیه السلام می فرماید تحمل نمی کنی. سختت است. اصرار می کند. وقتی خدا بهش نشان می دهد انوار امت حقیقی پیغمبر و خود امت پیغمبر را، در روایت داریم موسی نزدیک است جان بدهد، به خداوند عرض می کند چه جوری شده این ها به این مقام رسیده اند؟ روایتش را بعدا برایتان می خوانم. خداوند می فرماید به خاطر خصوصیتی که این ها دارند، ایثار یعنی می تواند از این چهاربخش بریزد پای خدا، بی چشم داشت، ایثار. الایثار تاج المکارم. ایثار تاج همه ی مکرمت ها و از خودگذشتگی ها انسان است. جیغ نزدن برای مسائل دنیا. شما نگاه کنید طرف من سراغ دارم واقعا، محیط های طبیعی، محیط های کاری سراغ دارم افراد در محیط کاری انقدر با هم مانوس اند و دوستند و فداکاری می کنند. محیط کاری است، کارخانه است، شرکت است اختلاف بینشان نیست، ناراحتی بینشان نیست، فداکاری دارند، همه از هم پشتیبانی می کنند به هم محبت می کنند. بعد در یک فضای عبادی و جهادی، حاج آقا سر غذا دعوایش می شود، سر آسانسور دعوایش می شود. رفته مکه، بارها خودم در مکه دیدم ، 60 سالش است سر نوشابه اش و غذایش و در کاروان و کربلا و مکه و مدینه و سوریه، مسجد رفته، برای امکانات جیغ و داد راه می اندازد. آدم سراغ دارم که امکاناتی که دلش می خواست نبود، بعد می گفت من برمی گردم از اینجا. پیامبر می فرماید امت پیامبراسلام و خود ایشان یک خصوصیت دارند، چون تاج مکارم است، بالاتر از ایثار نداریم، یکی بیاید از این چهارتا بگذرد به عشق الله. چشم داشت نداشته باشد، اخلاص داشته باشد، طمعی نداشته باشد، کار هرکسی نیست. شما این را بگذارید جلوی مادری که در مشهد آشنا شدم با این مادر که می گفت شش ماه تمرین کردم که افغانی حرف بزنم باور کنند ما افغانی هستیم بچه هایم را ببرند جنگ که به شهادت برسند. آدم جلوی چنین خانمی چه کند. شوخی است بچه آدم؟ پسر آدم؟ وقتی آمدند تحقیق به عنوان افغانی ما را قبول کردند بچه های ما را بردند جهاد. چون سپاه ایرانی را قبول نمی کردند سپاه فاطمیون قبول می کردند. این ها را بردند و هردویشان شهید شدند. این آدم شاد است، بچه هایش را هم داده، شاد است ولی کسی یک ذره دنیایش جا به جا می شود جهنم پیدا می کند غصه دار است، حالا مریضی است کسی فوت می کند یا کسی طلاق می گیرد یا چیزی اتفاق می افتد در زندگیش، این غصه دارد اضطراب دارد ناراحت است و عصبی. جیغ و داد راه می اندازد. فتنه راه می اندازد. خودش و بقیه را اذیت می کند. برای چه؟ عزت های دنیایی چی هستند؟ عزت یعنی چه؟ چرا کلمه ی عزت را حضرت به کار برد؟ بحث عزت و ذلت را بگیرید مال شب های احیاء. این میز را نگاه کنید یا سنگ زیرپایتان را. زمین سنگی را که سنگ است آب که بریزی تویش نمی رود سفت است، می گویند ارض عزاز. زمینی که نفوذناپذیر استشل نیست، سست نیست، محکم است. عزت یعنی نفوذناپذیری و ضربه ناپذیری و شکست ناپذیری. وقتی می گویند خدا عزیز است یعنی کسی حریف خدا نمی شود. ان الله عزیز. فلله العزه و لرسوله و المؤمنین. عزت مال خداست و مال رسولش و مؤمنین. بعضی ها با مال عزت پیدا می کنند یعنی فکر می کند نفوذناپذیر است و شکست ندارد چون حجم زیادی ذخیره مالی دارد در بانک، احساس عزت و استحکام می کند. ولی وقتی مال نداشته باشد تزلزل شخصیتی دارد درست هم هست ولی چقدر؟ سلمان علیه السلام وقتی بیت المال می گرفت یک سالش را می گذاشت کنار می گفت خیالم راحت است سر نماز حواسم پرت نمی شود. ولی او چه زندگی ای داشته؟ یک زندگی ساده. یعنی حداقل هایی راضی بوده چون اضافه مصرفش تلف کردن عمر و وقتش بوده بعد می گفت بقیه اش را هم صدقه می دهم برود برای مصرف سالانه. ولی خیالم راحت است سر نماز ذهنم به این نمی رود که سیب زمینی پیاز داریم یا نه گوجه خیار داریم یا نه، خوب است مؤمن وضعیت مالی داشته باشد، مال یار خوبی است برای انسان ولی چقدر؟ چه جوری؟ جوری که انسان را فلج کند از خدمت به خدا؟ دنبالش رفتن عمر را تلف کند هردفعه زیاد کنیم این چیزها را بعد هم ببینیم که، ببینید ما کجاها برای مال غصه می خوریم ولی خب عزت است خیلی ها فکر می کنند اگر مالشان زیاد باشد عزیز هستند، عزتشان را از مالشان می گیرند. از خانه شان و اموالشان و ویلایشان و پولشان و اتومبیل هایشان، یک چیزی که خارج از شخصیتشان است از این ها امتیاز می گیرند. با لباسشان و عینکشان و خودنویسشان، با این چیزها احساس لذت می کنند، خیلی خطرناک است که انسان از یک امر جمادی احساس لذت کند. لباسش را عوض کرده این امر گیاهی هست دیگر. چقدر تو روحیه ی بعضی ها این جور چیزها اثر دارد بود و نبودش. زینت آلات و طلا و جواهر و زیبایی های ظاهری و خیلی چیزای دیگر. این ها عزت های دنیایی هستند. عزت های گیاهی یاجمادی مان، قد و فرزند و هیکل و اندام و زیبایی ظاهری و همراه با لطافت است، غذا بخش گیاهی ماست. این طرف می خواهد دوست دارد رفیق دارد باجناق دارد جاری دارد همدیگر را دوست دارند می خواهند بروند خانه همدیگر، انقدر تکلف دارند برای این مهمانی برپا کردن که مهمانی را یک هفته دو هفته یک ماه عقب می اندازند، با اینکه هم را دوست دارند می گوید من باید ظاهر خانه ام جوری باشد که کلاس داشته باشد، بگذار بیاید خانه، نه من تا مبلم عوض نشود و فرش فلان زیر پایم نباشد تا فلان غذا را نداشته باشم مهمان نیاید خانه مان. آقا غذا چیست، غذا باید روی انسانیت آدم اثر بگذارد؟ بگذارد بیاید خانه با هم یک املت بخورید، مگر این اصالت دارد در خانه ما؟ سفره در خانه ی خیلی ها الان اصل مهمانی است، اصل مهمانی سفره است، خود مهمانی و افراد نیستند، افراد می روند خانه ی همدیگر انگار رفته اند رستوران. آن طرف هم گارسون است و غذا بیاوریم بخوریم خب خداحافظ شما. انگار رفته اند غذا بخورند انگار. دور هم جمع شوید تکلف ها را کم کنید. صفا داشته باشید. غذا یک چیز ساده باشد. یک آبگوشتی بگذار جمع شویم دور هم، عدسی بگذار جمع شویم دور هم، ماکارونی درست کنیم دور هم جمع شویم. مهمانی می گیریم املت بگذاریم عدسی بگذاریم؟ غذا ساده، نمی توانند. کسی که نمی تواند و صفا و ارتباط و صمیمیت و دوستی را تاخیر می اندازد و کم می گذارد به خاطر تشریفات ظاهری و گیاهی، گرفتار است. یا ازدواج می خواهد بکند شرایط اینجوری دارد انقدر به این شرایط جمادی و گیاهی سخت می گیرد که خوب نیست. شرایط انسانی و عقلانی و فوق علانی این ها را در نظر بگیرید. این عشق است، این آرامش است، این سازش است، هی سخت گیری می کند، روابط انسانی را می برد زیر سوال و خراب می شود. عزت های انسانی. بعضی ها با اینجور چیزها عزیز می شوند. الآن یک سفره بیندازم چشمشان دربیاید. چون این بنده خدا وقتی تو این سفره را می اندازی قرار است بیاید خانه شما، قرار است بعدا مهمانی بدهد می گوید چه کار کنم من که مثل این پول ندارم مثل این سفره ی اینجوری بیندازم باید بروم وام بگیرم قرض و بدبختی که یک سفره به اندازه ی سفره ی شما بیندازیم. می گوید زشت است آن ها چهار نوع غذا گذاشته اند و ما سه نوع غذا بگذاریم. این فاجعه را نگاه کنید. اگر کسی را دوست داری دوست داشتن تو به این نیست که در غذا برایش، یک جوری خرج کنی که اگر قرار شد تو را دعوت کند نتواند. به وسعش نگاه کن. انسانیت، شیرینی و لذت در این سادگی است. انقدر سخت می گیرند شرایط را الآن، لباس و لباس پوشیدن و این ها، همه چیز را سخت می گیرند و احساس عزت می کنند از این ها. یا عزت های حیوانی. ازدواج همسر خانواه موقعیت اجتماعی. این ها عزت های حیوانی هستند. حالا اگر کسی موفق نشد ازدواج کند عزیز نیست؟ شخصیت مؤمن با قیمت ایمانیش نگاه می شود. نتوانسته ازدواج کند، نخواسته ازدواج کند چیزی کم نمی کند. بارها گفتیم شما دختران حضرت موسی کاظم را نگاه کنید. ایشان به امام رضا علیه السلام فرمود اگر خواستگارانی لایق برای دختران داشتیم مسئولشان تویی شوهرشان بده، اگر نه، نده. یکی از دختران موسی بن جعفر، هفده تا هجده تا دختر داشتند حضرت، هیچ کدام ازدواج نکردند از حضرت معصومه بگیرید تا بقیه دختران حضرت. هیچ کدام همسر مناسب نداشتند چون کف نداشتند. از عزتشان کم شده یا از شرافتشان کم شده؟ بانویی که شما وقتی می روی زیارتش، تا برسی به این خانم، انبیاء را می بینی چهارده معصوم را می بینی تا برسی به این خانم. امام صادق فرمود اگر دخترم در محشر همه ی اهل محشر را شفاعت کند خدا می پذیرد. این عزت است. که میلیون ها مؤمن و ولی خدا، اولیاء الهی و مراجع می آیند و غلام درگاه این بانو هستند. خدا رحمت کند یکی از اولیاء الهی روحش شاد، من یک موقع هایی خدمتشان می رسیدم، می گفت که توی حرم آقا امام زمان را دیدند که وقتی وارد حرم حضرت معصومه شده اند خم می شد و سنگ پایین ضریح را می بوسید. حرمی که عش است، عش یعنی لانه. عش آل محمد. جایی که بانویی که به جای حضرت زهرا به ما داده اند. شما هرچه عشق داری می خواهی بریزی روی مادرت فاطمه زهرا، می روی حرم این بانو. خدا حرم دارد، مسجدالحرام، پیامبر حرم دارد مدینه. ما اهل بیت حرممان قم است. یک بار عرض کردم این خواب را. چندسال پیش شاید، یک شب خواب دیدم که یک کاری داشتم، در خواب می خواستم بروم کاری انجام دهم برای آدمی و زورم می آمد و این کار خیلی سخت بود، مردد بودم انجام بدهم یا نه، گفتم می روم انجام می دهم چه اشکالی دارد مؤمن است حرمتش از کعبه بالاتر است، در روایت داریم مؤمن از ملائکه ی مقرب پیش خدا عزیزتر است. رفتم به آن محل این کار را انجام دهم دیدم عزرائیل علیه السلام آنجاست و دارد می خندد. فهمیدم که امتحانی بوده، سلام علیک کردیم و یک روبوسی و ایشان فرمود می خواهی جبرئیل را ببینی؟ گفتم به چه از این بهتر، با جبرئیل علیه السلام هم تشریف آوردند و با ایشان هم سلام و احوال پرسی کردیم و ایشان فرمودند می خواهی پیامبر را ببینی؟ گفتم چه از این بهتر. تا ایشان گفت دیدم پیغمبر آمد با عجله آمد و دست دادیم به هم، قبل از اینکه بخواهیم احوال پرسی کنیم پیغمبر رد شد از من با عجله رفت، به جبرئیل گفتم چه جوریه؟ کجا رفتند ایشان؟ جبرئیل گفت بیا برویم. رفتیم دیدیم ایشان وارد حرم حضرت معصومه شدند. رفتیم آنجا دیدیم که همه ی اهل بیت جمع اند آنجا. و ایشان ایستاده بود با بقیه و نظارت می کردند به احوال زوار حضرت معصومه. عزت یعنی این. عزت یعنی تو عزیز باشی در آسمان. اجعلنی محبوبتا فی ارضک و سمائک. مرا در آسمان و زمینت عزیز کن. می خوانیم در زیارت امین الله. همه ی اهل بیت آنجا هستند. کسی نوشته بود نزدیک ششصد و خورده ای هزار نفر ثبت نام کرده اند برای شورای شهر. اگر رای هم نیاورند خیلی حس بدی بهشان دست می دهد. اصلا انگار همه ی کرامت این آدم برای این است که رای بیاورد و یک جایی مسئولی شود رئیسی شود. اگر هم ازشان بگیرند احساس ذلت می کنند. مؤمن اینجوری نیست. اگر کسی افتاد به عبدالله بودن و به عبد بودن و افتاد به ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین، انس نمی گیرد با چیزی. انس های علمی و عقلی و مدرک تحصیلی و اساتید و محل تحصیل و این ها، قبول شده دانشگاه می خواهد برود درس بخواند می گوید نه کلاس ندارد. کلاس ندارد اینجا من درس بخوانم. باید حتما یک دانشگاه خیلی عالی یا یک کشور عالی بروم که بگویند این آنجا دارد درس می خواند. دکترایش یا مهندسیش از آنجاست. چقدر خسارت وارد می کند به خودش و خانواده اش. بابا بنشین در مملکت خودت درس بخوان. زنش را می اندازد به گرفتاری های عاطفی و فشارهای مختلف. بچه هایش می افتند به مشکلات تربیتی متفاوت که این آقا یا خانم برود آنجا درس بخواند. می ارزد آدم یک روز از خانواده اش جدا باشد بعد بگوید برای این که می خواهم بروم درس بخوانم؟ ازدواج هایی که الآن افتضاح در کشور ما هستند، برای درس ازدواج ها را به تاخیر می اندازیم، حالا وایستا من لیسانسم را بگیرم، دکترایم را بگیرم، این جوان الآن افتاده به فساد و فحشاء و خودارضایی. نیاز دارد هچده سالش است نیاز دارد، نوزده سالش است نیاز دارد. نه تو باید درس بخوانی. دختر آمده می گوید می خواهم ازدواج کنم خواستگار خوب هم دارم بابایم گفته تا نروی سر کار و لیسانست را نگیری نمی توانی ازدواج کنی. شوهر بی شوهر. خیلی جنایت است. می خواهد ازدواج کند. برای چه عقب می اندازی؟ یا سربازی. سربازی نرفته، خب نرفته، می رود، متاهلی می رود سربازی. خانواده ها باید کمک کنند به جوانان. زندگی را ساده بگیرند. خود جوانان باید ساده بگیرند. ازدواج آسان باید فرهنگ شود در خانواده ها. انقدر شرایط را سخت کرده اند که طرف نمی رود توی مخیله اش. ولی انواع و اقسام فسادها ا هم این بنده خدا دارد. نمی رود سمت ازدواجش. این آدم شرایط روحی جامعه اش این است مقایسه کردن و چشم و هم چشمی کردن و انواع و اقسام بدبختی ها و نکبت ها می آید سراغ جوانان ما. می گوید خب حوان کار ندارد می خواهد برود ازدواج کند. آقا مقدماتش فراهم شود عقد و نامزدی و کار هم پیدا می کند. کمکش می کنیم از نظر اقتصادی. خانواده ها باید کمک کنند، جامعه باید کمک کند به جوانی که ازدواج کرده. دختر پسری که می خواهند ازدواج کنند، صدتا فامیل این طرف و صدتا فامیل آن طرف برای کادوی ازدواج این ها هرکدام صدهزارتومان بیایند بدهند. این پول نیست برای خیلی ها، یک میلیون تومان هم می دهند. بیایند بگذارند ببینند زندگی این ها شروع می شود یا نه. خیر و برکت خدا بهش می دهد. ولی ما در هدیه دادن هم بی سلیقه ایم. یا بخیلیم یک چیزی می دهیم به درد این ها نمی خورد. بخیلانه هزینه می کنیم. محله، مردم، شهر و مؤمنین باید سرمایه گذاری کنند این را ساده کنند. مؤمن به هیچ وجه با هیچ کدام از این چهار عزت انس نمی گیرد. به هیچ وجه. داردشان ولی دلبسته شان نیست. این عزت های دنیایی است. ذلت هایش هم اذیتش نمی کند. این عزت بود.آنجایی که من احساس می کنم با این چهارتا شخصیتم قوی است و نفوذناپذیرم. ما خانم هایمان در اجتماع ما بیشترین کشوری که مصرف مواد آرایشی دارد کشور ماست. عمل زیبایی دارد. اعتماد به نفس ندارد. قیافه اش خوب است، عقده دارد دماغم را عمل کنم، ابرویم را اینجور یکنم، لنز بگذارم، عمل های اینجوری. الآن انقدر عقده آمده که فاجعه است در کشور ما. عمل زیبایی حیوانات. سگ ها. بعد هم پز بدهیم سگ من قشنگ تر از سگ توست. می خندیم ولی گریه دار است. الحکم التکاثر حتی ذرتم المقابر. مردم با مرده هایشان هم پز می دهند با بقیه. با سگ ها و گربه هایشان هم پز می دهند. با لباس و اتومبیلشان فخر می فروشند به هم. آدم به کجا می رسد؟ به محل زندگیشان به شهرشان. اگر ازش بپرسند کجا زندگی می کنی خجالت می کشد بگوید. می گفتند بچه های شهرری آدرس که می خواستند بدهند می گفتند تجریش انتهای امام علی. مؤمن ذلت ها اذیتش نمی کنند اگر اذیت شدی فشار قبر داری. من بکا علی الدنیا دخل النار. گریه ات گرفت غصه خوردی عصبی شدی عصبانی کردی غصه دادی به کسی جهنم درست کردی. جهنم. شوخی نیست. فکر نکن پیغمبر ساده حرف زده. نار شوخی است؟ ان شاءالله اگر کلیپش را بگذارند که درون انسان هزاران هزار میلیون ها برابر بیشتر از یک آتشفشان حرارت دارد و حرارت تولید می کند. انقدر زیاد است این حرارت درون انسان که خدا می گوید و قوده الناس و الحجاره. هیزم جهنم مردمند و سنگ. سنگ را دیدیم، نفت را دیدیم، این ها سوختند. مردم هیزم جهنمند. حسادت هایشان چشم و هم چشمی هایشان بدبینی هایشان فضولی هایشان غیبت هایشان کم ظرفیتی هایشان نیش زدن هایشان بداخلاقی هایشان رنجش، هرکی اش به اندازه ی صدتا آتشفشان می تکاند آدم را. انسان خیلی عجیب است. که می تواند یک جهنم بی نهایت را در خودش تولید کند. همانطور که می تواند یک بهشت بی نهایت را در خودش تولید کند. گفتیم در بحث های معاد که جهنم و بهشت در ذات انسان هستند نه اینکه انسان در بهشت و جهنم باشد. این بحث تمام شدبا یک جلسه دیگر مقدماتمان تمام است و ان شاءالله وارد بحث ذکر و عبادت و مهارت ها و کیفیت ها می شویم ان شاءالله. والحمدلله رب العالمین.
جلسه 003 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)
متن کامل (خام) جلسه 003 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)