بحثمان دربارهی غفلت بود و موضوع بحثمان علامات شخص غافل هست. وقتی سخن از غفلت می شود یعنی یک امر حقیقی وجود دارد یک حقیقتی وجود دارد که ما نسبت به آن بی توجه هستیم. یک جریانی و یک داستانی دارد کار خودش را انجام می دهد و ما توجه به او نداریم. به او غافل می گویند. در مورد خودمان عرض کردیم که ما در دنیا ماهیت جنینی داریم. یعنی دنیا رحمی است که ما خودمان را باید آماده کنیم برای تولد به عالمی بی نهایت زیباتر و کامل تر بهتر شیرین تر بزرگتر و پیچیده تر از دنیا. این آماده کردن خیلی مهم است. چون سعادت هر کس به میزان آمادگی نفس او و روح اوست برای بهره برداری از نظام آخرت. وقتی می گوییم ما ماهیت جنینی در رحم دنیا داریم یعنی همه چیز و تمام حیات دنیایی ما ابزار است. هدف نیست واسطه است و وسیله است برای تربیت خاصی که مناسب هست با نظام برزخی ما و نظام قیامتی ما و نظام بعد از قیامت. همه چیز وسیله است. آنی که باید متولد شود بخش اصلی ماست که بخش حقیقی ماست. گفتیم که ما پنج بخش داریم یک بخش جمادی و نباتی و حیوانی و عقلانی و فوق عقلانی. که بخش اصلی ما بخش فوق عقلانی ماست که از جنس خداست. از جنس اهل بیت علیهم السلام هست و همان نفخه الهی است. و همان نور محمد و آل محمد است. چهار بخش زندگی ما بخش های مقدماتی هستند. یعنی بخشهایی که ما باید از آنها استفاده کنیم برای تربیت فوق عقل . یعنی همان بخش انسانی که قابلیت خلیفه الله شدن مظهر خدا شدن و تخلق به اخلاق الهی را دارد. قابلیت این را دارد که ما را به اهل بیت برساند. شما در زیارت عاشورا می گویید " اسئله ان یبلغن المقام المحمود لکم عندالله" من از الله می خواهم که من را به مقامی که شما نزد خدا دارید مقام محمودی که برای شما در نزد خداست من را برساند. تعارف و شوخی هم که نیست. علی علیه السلام در نهج البلاغه فرمود " من اعطی الدعا اعطی الاجابه" اگر به کسی دعا دادند اجابت هم داده اند. یعنی می شود اجابت شود همین طوری نگفته اند بگویید. پس این مسیر ماست. اما کدام بخش ما قابلیت رسیدن به مقام محمود را دارد؟ کدام بخش ما می تواند ما را تا این مقدار بالا ببرد. بخش فوق عقلانی ماست یعنی همان بخشی که از جنس خدا و اهل بیت هست و این قابلیت رشد را تا آن مقام دارد. ولی بخش عقلی و وهمی و خیالی و حسی هیچ کدام اصالت ندارند بلکه وسیله هستند و ابزار. حس خیال وهم عقل بخش جمادی وحیوانی و گیاهی این ها ابزار هستند. غفلت چطور معنا می شود. غفلت این طور معنا می شود که انسان وقتش را عمرش را دلش را ذهنش را مشغول این چهار بخش پایینی کند. و از بخش اصلی که مرحود الهی قمشه ای اسمش را گذاشته بود کودک عزیز روان، از بخش اصلی غفلت کند.
ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم
یعنی یا به جنبه های حسی بپردازد مثل پول و ثروت و اتومبیل و مسکن و تلفن همراه و ساختمان و زمین و... عمرش در این راه صرف شود. یا به مسائل گیاهی صرف شود مثل رشد و تغذیه و تولید مثل و ورزش و بدنسازی و این ها. این ها خوب است بد نیست عبادت است قبلا هم گفتیم. ولی به شرط اینکه مانعی برای رشد فوق عقل ایجاد نکند. مستقلا می شود غفلت. یا به جنبه های حیوانی بپردازد مثل ازدواج و تشکیل خانواده و بچه داری و کارهای اجتماعی و سیاسی و وهمی و مسائلی از این قبیل مستقلا. سیاست باز شود. به مسایل اجتماعی و زندگی که همه درگیرش هستند بدون توجه به مسائل فوق عقلانی بپردازد. یا نه مشغول درس شود و عالم شود. خود درس خواندن برایش اصالت پیدا کند. یعنی برود دانشگاه یا برود حوزه هر دو هم ممکن است. و چنان غرق درس خواندن شود که علم باز و فلسفه باز و ادبیات باز و منطق باز شود. یعنی با مفهوم دائما سر و کله بزند و این عشق به علم آنقدر زیاد شود که از جنبه های فوق عقلانی و رشد معنوی و تشبه به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی غافل شود. یعنی جنبه های هوشی را تقویت کند دائما اما جنبه های فوق عقلانیش ضعیف باشد. این را غفلت می گویند. یعنی من ندانم که هر کدام از این مسائل فقط ابزار و وسیله است. اصالتا بدون توجه به الله بدون توجه به آخرت هیچ قیمتی ندارد. نه تنها قیمتی ندارد بلکه وبال است. گرفتار می کند ما را. لذا هر کس در این چهار مرحله هر چقدر پیشرفت کند و موفق باشد وقتی که بخش فوق عقلانی اش تغذیه نمی شود قیامت معطلی این آدم بیشتر است. یک موقع است یک نفر رشد انسانی زیاد نکرده اما یک آدم بدبخت بیچاره و فقیری بوده و در این دنیا زندگی کرده، اما یک کسی را می بینی رییس شده رییس جمهور و وزیر و سفیر و استاد شده و در دنیا دنیا داری کرده خانواده داشته و خدم و حشم داشته و ثروت داشته این ها گرفتاری می آورد برای آدم. هر چقدر انسان در این چهار بخش موفق تر باشد بدبخت تر است. وقتی که بخش فوق عقلانی اش فعال نیست. وقتی عاشق خدا نیست و دلش برای خدا و آسمان و اهل بیت تنگ نمی شود. وقتی انسی با غیب ندارد. هر چقدر در بخش های پایینی موفق تر باشد دورتر و غافل تر می شود. این ماهیت غفلت را دقت کنید خیلی عجیب است. دیگران می گویند این آدم حسابی است عالم است این دکتر و مهندس و استاد و فرماندار و رییس جمهور و نماینده مجلس است و خیلی ها هم حسرتش را می خورند. اما از چشم آسمانی ها این آدم بدبخت ترین آدمهاست. گرفتار ترین آدمهاست. هر چه ثروت بیشتر شهرت بیشتر قدرت بیشتر هر چه موقعیت اجتماعی بالاتر هر چه سواد بالاتر و بیشتر داشته باشد بدبخت تر است. گرفتار تر است. الان هم که در بخش خانواده عرض کردم پارسال یک آماری دادم امسال این آمار خیلی بالا رفت. آمار طلاقمان شد 36 درصد امسال خیلی وحشتناک رفت بالا. گفتیم طلاق ها و خودکشی ها و مشکلات روحی و روانی افسردگی ها و زود رنجی ها و حساسیت ها عصبانیت ها حتی بیماری های جسمی بیشتر در دو گروه هست. آن هایی که در جامعه موفق تر هستند. یعنی هر چقدر سطح تحصیلات بالاتر می رود انواع مشکلات در این افراد بیشتر می شود و هر چه سطح رفاه و آسایش بالا می رود آرامش کمتری هم دارند این افراد. فقط زمانی این افراد واقعا از چشم الله و اهل بیت و فاطمه زهرا و از چشم غیب آدمهای موفقی هستند واقعا آدم هستند که بفهمند برای چه به دنیا آمده اند تمام چهار جنبه های پایینی را جنبه های حسی و گیاهی و حیوانی و عقلی را استخدام کنند برای قدرتمند کردن بخش فوق عقلانیشان. علامتهایش را قبلا عرض کرده ام که چه هستند. علامتهایش این است که شما هر چقدر به بخش فوق عقلانی توجه کنی دو چیز در شما اضافه می شود در نظام فردی. یکی شادی و دیگری آرامش. یعنی اگر شخص هر چقدر متدین تر شود شادتر و آرام تر نباشد حتما دینش به درد نمی خورد. آنی که دریافت کرده دین نیست یا اگر دین هست این مشکل داشته که نتوانسته با آن کنار بیاید. و یکی در نظام ارتباطی این است که شخص هر چقدر بخش فوق عقلانی اش را تقویت می کند مهربان تر می شود. این آدم روز به روز به اسم رحمان و به اسم رحیم نزدیک تر می شود. اگر این دو اتفاق نیوفتاده جریان جذب دین حتما با مشکل روبرو است. یعنی یا آن که دارند به او می دهند دین نیست. فقط چیزهای مذهبی و صورت است مثل عزاداریهای ما که غالبا این طور است باطن ندارد. ثواب دارد اما باطن ندارد. یعنی از توی دل این عزاداری چیزی به درد امام زمان نمی خورد. لشکری برای امام زمان و برای حسین زمان تنها چیزی از تویش در نمی آید.بله برای آن حسین سال 61 همه گریه می کنند و عزاداری می کنند اما هزار و خورده ای سال است که ما داریم عزاداری می کنیم و هزار و صد و هفتاد سال هم هست حسین زمان همه ی این زمان ها تنها و آواره و طرد شده و غریب و مظلوم بوده. این ها تعبیری است که معصوم دارد می گوید هیچ کدام از من نیست. آواره طرد شده تنها و غریب و مظلوم مضطر. دقت کنید تعابیری است که معصوم در مورد امام زمان گفته. اگر این جمعیت عزادار جدی باشند هیچ وقت یک چنین امامی این همه سال تنها نمی ماند. بعدا در موردش در یک جلسه ی مستقل صحبت خواهیم کرد. یعنی شخص دائما با صورت دین و ظاهر دین ارتباط دارد. خیلی خیلی توجه کند احکام است مثلا. همین ظواهر وضو و غسل و تیمم ظاهر فقط صورت است. هیچ وقت دیگر این دین به باطن نمی رسد. یعنی به بخش انسانی نمی رسد این دین. این می شود غفلت. همان جنبه ی جنسی خانم یا آقا بودن متدین می شود بیشتر فعالیت های مذهبی ما الان خانم ها و آقایان را متدین می کند نه بخشهای انسانی را. خانم ها و آقایان متدین می شوند یعنی مودب به آداب دینی می شوند یعنی رعایت می کنند.ولی بخش انسانی جذب نمی کند چون اگر بخش انسانی جذب کند حتما شادی و آرامش در آن هست. سرمستی و مهربانی در آن هست. ولی وقتی بخش زنانگی و مردانگی ما جذب می کند این پنجاه شصت سال هم که نماز بخواند می بینی نماز چهار رکعتی اش می شود دو رکعت خوشحال است. چون بخش حیوانی متدین است و دوست ندارد زیر بار برود. قبول دارد حجاب را رعایت می کند نماز را می خواند روزه را می گیرد اما در دلش با آن پیوندی ندارد. فراری است. بتواند در برود در می رود. این را غفلت می گویند. غفلت یعنی من نمی فهمم کی هستم. نمی فهمم از کجا آمده ام کجا هستم و به کجا می روم. آدمی که غافل نیست آدمی است بسیار زیرک که می تواند هر کدام از ارتباطات حسی خیالی وهمی و عقلی اش و یا هر کدام از شئون حسی جمادی گیاهی حیوانی و عقلانی اش را به نفع بخش فوق عقلانی اش استفاده کند. این آدم در هیچ مرحله ای شخصیتش اضطراب بردار نیست. در هیچ مرحله ای در حوادث و بالا پایین شدن جلسه ی قبل هم توضیح داده ام. چون بخش فوق عقلانی فعال است مثل زینب کبری سلام الله علیها. چون این بخش کاملا بر بخش های دیگر مسلط است بلاها اصلا نمی تواند اذیتش کند. می گوید " ما رایت الا جمیلا" مومنین هم همین طور هستند. حالا می گویند او زینب کبری بوده ایشان عالمه غیر معلم بوده معصوم بوده یا... مومنین. قرآن می گوید " و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون" مومنین معمولی بصیر. خداوند می گوید به این ها بشارت بده. این ها وقتی مشکل پیدا می کنند با یاد الله مصیبت برایشان آسان می شود. هر وقت مصیبتی مشکلی گرفتاری سراغشان می آید چیزی ممکن است ناراحت و عصبیشان کند با این جمله خودشان را راحت می کنند. انا لله و انا الیه راجعون. یعنی بخش فوق عقلانی چون حاکمیت دارد به بخش های دیگر می گوید بی خیال شوید ما که قرار است برویم پیش خدا. من که مال اینجا نیستم اینجا یک مدتی آمده ام و دوباره بر می گردم پیش خدا. پس این دیگر آرامش دارد. این آدم معلوم است تدینش تدین حقیقی است. یک روایتی از امیرالمونین علیه السلام عرض می کنم در مورد علامت یک شخص غافل. " و هو فی مهله من الله یهوی مع الغافلین و یغدو مع المذنبین بلا سبیل قاصد و لا امام قائد" می فرماید در این فرصتی که خدا به او داده یعنی عمر، غافل از این سرمایه استفاده نمی کند. مومن است که می داند و یقین دارد ساعت به ساعتش را از او سوال می کنند لذا مفت تلف نمی کند عمرش را. از آن خوب استفاده می کند. غافل ساعتها روزها ماه ها و سال ها را از دست می دهد. در این مهلتی که خدا داده با آدم های غافل شبیه خودش که همتشان دنیا است سرگرم می شود. اتفاقا آدمهای غافل کمتر می توانند تحمل کنند آدمهای غیر غافل را. چون مومن حقیق می خواهد غافل را از سرگرمی اش جدا کند او حاضر نیست جدا شود. او بیشتر گرایشش به افراد شبیه خودش است. با آن ها بیشتر دوست دارد رفت و آمد و ارتباط بگیرد. با آن ها ازدواج می کند مهمانی می رود مسافرت می رود رفت و آمد می کند. حتی اگر زیارت هم بخواهد برود مکه یا کربلا و مشهد با کسانی شبیه خودش می رود که خیلی این سفر جدی نشود. در پرده غفلت بروند حرم و برگردند. امسال که ما حج مشرف بودیم در این بکش بکش منا و جرثقیل و ایرانی کشی و شیعه کشی و مسلمان کشی و این ها، چقدر هم مقام معظم رهبری تاکید کرده بودن که شما هیچ کالایی نخرید از عربستان، در کاروان خود ما فکر کنم فقط دو نفر هیچی نخریدند. یا نهایتا سه نفر. خرید های کلان و چند ده میلیونی. بعضی ها طلاهایشان را هم از آنجا خریدند. اصلا انگار نه انگار این اتفاق افتاده در منا. رهبر هم تاکید کرده خرید نکنید. یاری ظلمه است. خب این حج آمده احرام کرده احرام معنایش مشخص است دیگر. طواف کرده سعی کرده عرفات و مشعر را گذرانده هیچ تغییری هم نداشته. هیچ هیچ. بد اخلاق تر شده بودند بعضی ها پاچه یکدیگر را می گرفتند خلاصه و تندتر رفتار می کردند. ولی تغیر جدی اصلا هیچی. بیشتر وقت بازار و خرید. انگار نه انگار هم هتلی خودش هم کاروانی خودش دو تا سه پنج ده بیست تا، هفده نفر از هم کاروانی های خود ما آنجا قربانی شدند. بعضی ها اصلا انگار نه انگار که هم وطنشان هم دین و کیششان را کشتند. به کارهای خودشان می پرداختند. تعبیری که حضرت دارد مثل گوسفندی که وقتی می بیند گرگ گوسفندهای دیگر را می خورد هیچ عکس العملی نشان نمی دهد. فقط تماشاگر است. این غافل است. مست بازار و جنس است. این ها عباداتشان این طور است. عزاداریشان هم همین طور است. شام و نهار و شله زرد و حلیم و قیمه و قورمه است. سبک و مدل خواندن و آواز و دسته و علامت و همین چیز هاست. هیچ محتوایی پشت صحنه نیست. یعنی امام زمان از هیچ بهره ای نمی برد. پر رو ترش می کند نسبت به امام حسین بی ادب تر ش می کند که من ده شب گریه کردم آنقدر بار بلند کردم و چیز دادم حالا توقع دارم مزدم را بدهی. شاکر نیست شاکی است. طلبکار است. شاکر نیست که لطف شده در حقش که در جمع عزادارن پذیرفته شده نه، طلبکار است. این غفلت است. حج برود غافل است. کربلا برود غافل است. اربعین بیاید غافل است. وضعیت همین طور است. با گناهکاران روز خود را می گذارند. بی آنکه راه راستی را بپیماید و یک پیشوای راهنما داشته باشد. امام سجاد فرمود " هلک من لیس له حکیم یرشد" یک حکیم بالا سرش نباشد که ارشادش کند و رشدش دهد این آدم هلاک می شود. این می فهمد اگر بخواهد برود خط و نقاشی و خیاطی و گلدوزی و گلسازی و رانندگی و تایچ و ورزش زبان و کامپیوتر و دانشگاه معلم و استاد می خواهد. اما به هیچ وجه در سیر مسائل انسانی مربی ندارد. استاد و حکیم ندارد. یک کسی که به او مراجعه کند. زیر نظر کسی نیست. همین طور یک مسجدی بنشیند پای یک سخنرانی. سبک نیست. آموزش مستمری که زیر نظر کسی رشد کند وجود ندارد. مربی بالای سرش نیست. دنبالش هم نیست که به این فکر باشد. " حتی اذا کشف لهم عن جزاء معصیتهم واستخرجهم من جلابیب غفلتهم استقبلوا مدبرا و استبدلوا مقبلا" سلام خدا بر امیرالمومنین علیه السلام چقدر زیبا فرمودند. تا آنکه خداوند کیفر گناهانشان را به آن ها نشان می دهد. اهل غفلت را. و آن ها را از پس پرده های غفلت بیرون می آورد. یعنی چه؟ یعنی موقع مردنشان می رسد. وقت پیریشان می رسد. می گوید این ها به آنچه که پشت کرده بودند حالا رو می آورند. آنچه که به آن پشت کرده بودند چه بود؟ تولد به آخرت تولد به برزخ. برای ورود به برزخ آماده باید باشد انسان. می گوید آن چیزی که یک عمر از آن فرار کردند و از آن بدشان می آمد و هر وقت اسمش می آمد به جای اینکه شاد شوند چون تولد است دیگر، شوخی نیست. با ورود به برزخ وارد یک جایی بی نهایت زیباتر از اینجا می شود ولی این ها وقتی اسمش می آمد همیشه می ترسیدند. اسم مردن می آمد اسم سرطان می آمد اسم رفتن می آمد غم می گرفت ایشان را. همیشه یک کارهایی می کردند که به چیزی به اسم مرگ فکر نکنند. اطرافشان هم همین طور که جلسه ی قبل گفتیم بسیار اتفاق می افتاد که می دیدند همه دارند می روند و آن ها هیچ وقت عبرت نمی گرفتند. از آن تغیر و تحولهای زمان عبرت نمی گرفتند. آخرین روایتی که جلسه ی قبل خواندیم از نبی اکرم بود. "اغفل الناس من لم یتعذ بتغیر الدنیا من حال الی حال" غافل ترین مردم کسی است که عبرت نمی گیرد از تغیر دنیا از حالی به حال دیگر. جوان بود و پیر شد جوان بود و مرد. ما در همین تابستان حدود شش نفر داشتیم هم در بین شاگردان هم کسانی که می شناختیم. زیر سی سال که همه با سکته قلب رفتند. شش جوان در حالتهای مختلف همه ایست قلبی. این ها را می بیند متعذ نمی شود. پیامبر فرمود غافل ترین مردم کسی است که این تحولات دنیا اتفاقی در او ایجاد نمی کند. تصمیمی نمی گیرد. به عزمی نمی رسد برای تغیر سبک زندگی خودش. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید که " من لم یعتبر بغیر الدنیا و صروفها لم تنجع فیه المواعظ" کسی که از دگرگونی ها و تغیرات دنیا عبرت نگیرد موعظه در او اثر نمی گذارد. مور کسی اثر می کند که وقتی می بیند این جور مسائل را به عینه می گویند شنیدن کی بود مانند دیدن؟ این می بیند که داداشش که از خودش کوچکتر بود رفت. خواهرش همسایه اش همه را می بیند. اما در دل این آدم هیچ اتفاقی نمی افتد. تصمیم و اراده ای در او ایجاد نمی شود برای ایجاد تغیر سبک زندگیش. لذا می آیند جوانشان را در قبرستان تشیع می کنند. بروید ببینید در قبرستان ها خانم های بزک کرده. برای عزاداری بزک کردند. آ رایش کردند. با همان حال غفلت مردانشان هم همان طور زنان هم همان طور. هیچ تغیری در نظام زندگی این ها اتفاق نمی افتد. خب فرمود به آنچه که پشت کرده بودند یعنی مرگ حالا روی آورده اند به سمتش. به چیزی که از آن می ترسیدند و بدشان می آمد و فرار می کردند حالا با آن روبرو هستند. دوست هم ندارند بروند. اسمش هم که می آید ناراحتند. و وقتی به آنها می گویند دیگر چیزی نمانده اعصابشان خورد می شود. واستقبلو مقبلا این چطور است؟ می گوید به آنچه که روی آورده بودند حالا پشت باید کنند. چه بود؟ دنیا مال مقام چیزهایی که با آن یک عمر با بقیه مسابقه گذاشته بودند. چشم و هم چشمی داشتند با دیگران در بدست آوردنش. قیمت را این ها می دانستند. این خیلی مهم است. این کلمه را خواهش می کنم دقت کنید. که ما برای چیزی که قیمت قائلیم می دویم. الان یک کسی ببیند فکر کند آیا رقابتش با دیگران سر آخرت است یا دنیا. یعنی ما چشم و هم چشمی هایمان در خیرات است یا در دنیا است. مقایسه و احساس عزت و ذلت و احساس خود کم بینی و احساس پیشرفت. آدم حسابی را چه کسی می دانیم. این نشان می دهد که ما چقدر توجه داریم و چقدر غافل هستیم. الان وقتی می گوییم این زندگی زندگی به راهی است زندگی خوبی است زندگی پیشرفته ای است زندگی سالم و بالنده اس است چه کسی را این طور می دانیم؟ مردم آنقدر غفلت دارند از اینکه برای چه در این دنیا هستند که وقتی حتی به ایشان هم می گویی تاثیری ندارد. یعنی باز این مست دنیا است. باز رقابتش و غصه هایش مال اینجا است. غصه هایش برای آخرتش نیست. آدمی که غافل نیست نوع غصه هایش با آدمی که غافل است زمین تا آسمان فرق دارد. در بحث غم و شادی این را توضیح دادم. حدود شصت جلسه راجع به غم و مدیریت غم صحبت کردیم. راجع به غم کنترل و مدیریت غم. قیمت هر انسان به نوع غمهایش است. به نوع غصه ها و دغدغه هایش است. برای چه بالا و پایین می شوی و برای چه خوشحال می شوی قیمتت معلوم می شود. اگر یک کسی فعالیت فوق عقلانی داشته باشد محال است برای دنیا گریه کند و ناراحت باشد. پیامبر فرمود" من بکی علی الدنیا دخل النار" برای دنیا محال است یک آدمی که غافل نیست بنشیند عزاداری کند و گریه کند عصبانی شود. 95 درصد طلاقهای ما برای دنیا است. برای آخرت نیست. شاید 5 درصد ما طلاق درست و معقول داریم. بقیه اش این طور نیست. عاملش دنیا است. عصبانیتها طلاق ها و دعواها غصه ها مریض شدن ها برای دنیاست. به نوع غمهای یک نفر که نگاه کنی می توانی قیمت بگذاری. غمهای جمادی گیاهی حیوانی عقلی و فوق عقلانی. شادی ها هم همین طورند. ما هم شادی های حسی داریم هم گیاهی حیوانی عقلی و فوق عقلانی. یک آدم از نوع غمها و شادیهایش و از نوع خوابهایش کاملا معلوم است که با خودش چه کرده. عمرش را چطور گذرانده. الان در چه وضعیت و موقعیتی است. "فلم ینتفعوا بما ادرکوا من طلبتهم " از آنچه که می طلبیدند و به آن رسیدند دیگر سودی نمی برند و باید بگذارند برای بقیه. یکی از صحنه های پر حسرت کسی است که می خواهد بمیرد. یک عمر جوانی و عمر و ذهن و گناه و معصیت و عصبانیت بد خلقی و غیبت و تهمت اختلاص و خمس ندادن و حلال و حرام کردن رسانده خودش را به یک جایی که باید همه را بسپارد به دیگران صفاش را حالش را ببرند و این باید برود آن طرف جوابگو باشد. آن چیزی که برایش زحمت کشیده و جمع کرده با خودش نمی برد. به دردش نمی خورد دیگر. حتی اگر جمع کرده و می داند این را خیرات کند بفرستد آخرت برایش استفاده دارد ولی دلش نمی آید این کار را کند. ترجیح می دهند در دنیا برای بقیه بماند ولی خودشان بهره مند نشوند. وقتی می خواهند چیزی را به دین به امام زمان به غیب اهدا کنند که بماند می ترسند. " ما عندکم ینفذ و ما عندالله باق" غصه دارند و ناراحتند. لذا نوع صدقات یک جامعه نشان می دهد این ها در چه وضعیتی هستند. شما صندوق صدقاتها را نگاه کنید نوعا پول خورد در آن است. اسکناس و تراول نیست. چون مردم واقعا از اینکه آخرتشان را بسازند می ترسند. پولهای پستشان را که می گویند جیبم را سنگین کرده و مزاحمم است صدقه می دهند. خیلی ها می ترسند خمس و زکات بدهند. ناراحت و عصبانی هم می شوند. فشار بدی رویشان می آید اگر بگویی سال خمسی داری یا نه حساب کردی یا نه. لذا بسیاری از اعضای جامعه ما که وضع مالیشان هم خوب است و خمس به ایشان تعلق می گیرد اگر مجبور نشوند نمی دهند. مثلا می گویند حج می خواهیم برویم گفتند باید مالتان حلال باشد. آن هم کلک می زنند. سر خودشان را کلاه می گذارند. می آیند حساب می کنند و حاج آقا می گوید بیا دست گردان کنیم و بعد از اینکه از حج برگشتیم بده و می گوید الان همه اش را نمی توانم بدهم. دارد. آدم می شناسم که ماشین 200 میلیونی زیر پایش است بعد مجبور شده بیاید خمسش را حساب کند و می گوید ندارم بدهم. خب چه کسی گفته ماشین این قیمتی سوار شوی. یک ماشین 40، 50 میلیونی هم سوار شوی مشکلی ندارد. می گوید آخر آبرویم به این است که این ماشین زیر پایم باشد. ماشین حرام زیر پایت است. اصلا نمی تواند غلبه کند بر خودش. آقا این را بفرست آخرت این برای خودت است. به بلندای ابدیت رشد می کند برای تو. می ترسد بدهد. دو تا سه تا پنج تا آپارتمان دارد یکیش را می خواهد بدهد می ترسد. به هر چه از مطلوبهایشان که رسیده بودند هیچکدام به نفعشان نشد. سودی نبردند. آن آرزوها و میلهایی که داشتند شهوتهایی که داشتند و حالا به آن رسیدند آن ها هم دیگر به دردشان نمی خورد. صحنه حسرت باری است. داریم عمر با پسرش قرار گذاشتند که هر کدام زودتر مردند بیاید در خواب آن یکی و بگوید اوضاع آن طرف چه خبر است. عمر مرد. پسرش منتظر شد که الان بابایم فردا پس فردا می آید این هفته می آید تا بالاخره بگوید چه خبر است. رفت تا ده سال بعد. ده سال بعد یک شب خواب پدرش را دید. بابا رفتی کجا، قراری داشتیم. هیچی نگو که اوضاع خیلی خراب است. خب چه خبر است آنجا. گفت فعلا هیچ پرونده ای را برای من باز نکردند. فقط به من گفتند تو زمانی که خلیفه بودی یک آدم نالایق را منصوب کردی در شهر او هم یک پل ساخته این پل مثل پلهای الان که ساخت و پاختی می سازند بوده، همین مهندس می آید الکی مجوز می دهد که خوب است و استحکام دارد. پول می گیرد و امضا می کند و می رود. گفت پای یک اسب رفته لای این پل گیر کرده و شکسته. ما این ده سال گیر پای این اسب هستیم فعلا. هیچ پرونده ی دیگری فعلا باز نیست. حالا الان طرف کیف می کند نماینده مجلس شده. استاندار و فرماندار و رییس و مدیر و شورای شهر شده. خیلی ها می کشند خودشان را دزدی می کنند از شورای شهر که بروند رای بیاورند. از بیت المال دزدی می کنند برای رای آوردنشان. این می خواهد برود در مجلس چه بشود.رفت در مجلس یک دوره دو دوره پنج دوره هم رای آورد بعد تمام است. چند نفر از نماینده هایی که الان هستند دوره های قبل بودند؟ رفتند و تمام شد. حالا به آرزویشان هم رسیدند. بعدش چه؟ بعدش می خواهی بروی در قبر. می خواهی نسبت به همه ی این داستانهای مدیریتی خودت جوابگو باشی. قرآن می فرماید نحن نکتب ما قدمو و آثارهم. ما آن چیزی که یک نفر جلو تر فرستاده و آثار آن را می نویسیم. آقا شما این وزیر و مدیر و رییس دانشگاه را نصب کردی.پیامبر فرمود اگر کسی کسی را نصب کند و بداند از او بهتر در جامعه هست خیانت کرده به خدا و رسول و مسلمین. شما نگاه کنید به عزل و نصب هایی که در جامعه ی ما می شود. با چه شجاعتی این کارها را انجام می دهند. و فرمود اگر کسی خودش را برای یک کاری منصوب کند و بگوید به من رای بدهید. و می داند از او لایق تر هست. خیانت کرده. شهوت شهرت و قدرت و ریاست حالا رسیدی به این آرزوها و ثروت و درجه ی تحصیلی و هر چه بعدش چه؟ حضرت فرمود دیگر به دردشان نمی خورد و ای کاش فقط به درد نمی خورد بدبختی می آورد برای آدم. دلت خواست چهار صباحی رییس شوی خب حالا شدی آثار ریاست تو می ماند حالا حالاها. کلی گرفتاری برای بقیه درست می کند. غافل یعنی این یعنی نمی فهمد واقعا داستان آمدنش برای چیست. فکر می کند رییس جمهور شدن و نماینده مجلس شدن و سفیر و وزیر شدن و... این ها اصالت دارد در جامعه و برایش تلاش می کند که بهش برسد. این غافل است. درس برای چه می خوانی طلبگی برای چه داری دانشگاه چرا می روی؟ این ازدواج برای چه است این بچه داری برای چیست؟ این فکر می کند ازدواج یعنی ما زن و بچه دار شویم و شوهر کنیم و بچه دار شویم. این شوهر داری اگر نتوانی از آن استفاده کنی همان جا می شود جهنمت. " ان من ازواجکم و اولادکم عدو لکم" همسران و فرزندان دشمن شما می شوند. اموالکم و اولادکم فتنه قرآن می گوید این ها برای امتحان شما هستند. اصلا این شوهرداری یعنی چه؟ این برای این است که در کنار این شوهر با این تضارب و تخالفی که پیدا می کنید کنار یک آدمی که مثل تو نیست بتوانی رشد کنی نه اینکه خودت را بدبخت و جهنمی کنی. داد و فریاد کنی و عصبی شوی و پرخاش کنی. این زن را خدا به تو داده که در کنار او اوج بگیری شبیه الله شوی. فکر می کند ازدواج یعنی زن بگیری ببری در خانه. این بچه اذیتش آزارش سر و صداش و مریضیش برای این است که تو از این ها استفاده کنی رشد کنی. نه اینکه اعصاب خودت را خورد کنی. در هفت سال اول بچه پادشاه است. خداوند فرمود ملک است. شیطنت دارد سر و صدا دارد مریضی دارد. از دو نیم سال سه سال که استقلال پیدا می کند همه اش حرف حرف خودش است. برای حرف پدر و مادر تره خورد نمی کند. چون می خواهد شخصیت پیدا کند. پدر و مادر ناراحت می شوند. خیلی از خانواده ها بچه هایشان را می آورند می گویند لجباز است. این لجباز نیست معصوم است و خدا به او دستور داده که لجبازی کند تا بتواند شخصیتش را پیدا کند. به حرف تو گوش نمی کند باید شیطنت کند. هر چه ما بگوییم پیامبر فرمود سالم ترین بچه یعنی شیطان ترین بچه. هر چه بچه شیطنتش بیشتر است سلامتش بیشتر است. می برد قرص به بچه می دهد می گوید بیش فعالی دارد. الان مد شده است. غالبا بچه را می برند دکتر می گویند این شر است مزاحم است اعصاب ما را خورد کرده دکتر هم می بندد بچه را به قرص می گویند بیش فعال است. این نابغه است. استعدادش را شناسایی کنید. همه بچه ها را با بهانه بیش فعالی قرص می دهند و دارند ساکت می کنند. خب این فردا هزار تا گرفتاری و مشکلات روحی و روانی پیدا می کند. مشکل جسمس پیدا می کند. بیش فعالی چیست دیگر. نه اینکه بگویم نداریم. استثناء است. ولی الان استثناء نیست. الان زیاد بچه ها را از دور خارج می کنند به اسم بیش فعالی. پیامبر فرمود اگر بچه تان شیطنت نمی کند به او یاد بدهید. این بچه باید از دیوار صاف برود بالا. به یکی از علما گفتند این بچه تان خیلی شورش را درآورده خیلی اذیت می کند. از دیوار می رود بالا. گفت دیوارش بند دار است یا بند دار نیست. گفتند بند دار نیست. گفت خوب است من خودم بچه بودم از دیوار بند کشیده بالا می رفتم. ما حاضر نیستیم شیطنتهای بچه مان را تحمل کنیم. ما اعصابمان خورد می شود و داد می زنیم. فکر می کنیم این الان یک آدم عاقل بالغ فهمیده است باید بایستیم با او استدلال کنیم و کل کل کنیم و او هم همه حرفهای ما را بفهمد و انجام دهد. بچه این طور نیست تا هفت سال آزاد است. چون رشد نمی کند نه ذهنی نه بدنی نه عقلی. باید آزاد باشد تا تجربه کند دائما. بزند به در و دیوار تا عضلاتش قوی شود. فقط دو جهت جلو بچه را باید گرفت. یک آنجایی که خطر وجود دارد خطر جدی نه هر خطری. و یکی آنجا که حقوق دیگران ممکن است به خطر بیوفتد. حق دیگران ضایع نشود. پیامبر فرمود " التراب ربیع الاطفال" خاک بهار بچه هاست. بچه باید خاک بازی و گل بازی کند. باید هر چه دستش می گیرد به دهان ببرد هیچ اتفاقی نمیوفتد. حالا مادر نمی گذارد اعصاب بچه را خورد می کند. بچه بعدا لکنت زبان پیدا می کند. شب ادراری پیدا می کند. جلوی بچه را می گیرد. بعد هم هر چه می خواهد به دهان ببرد می خواهد اول آبکشی کند این موادهای شیمیایی را به آن می زند تا مثلا تمیز شود حالا می دهد دست بچه. این بدتر است که بچه سرطان می گیرد. ما بچه یکساله داریم سرطان دارد. با همین مواد شیمیایی ها. خدا می گوید ما بچه را به تو دادیم که صبرت زیاد شود. عفو و مغفرتت زیاد شود. حلمت بالا برود و نظام تربیتی پیدا کنی عرضه داشته باشی به رب نزدیک شوی. تو هم بتوانی چهار نفر را ربوبیت کنی. مثل رب خودت. اصلا ربوبیت یاد بگیر. این زن یا شوهر این چند تا بچه را دادیم که تو ربوبیت یاد بگیری. می بینی با شوهر کل کل می کند اعصاب خودش را خورد می کند. فکر می کند زندگی یعنی همین یعنی شوهر بازی و بچه بازی. اصلا یادش می رود این زن و شوهر و بچه ها را خدا برای چه به او داده. اصلا از اصل ماجرا غفلت می کند. می گوید این مال را به تو دادم استفاده کنی هر وقت از دستت رفت ناراحت نشو. اگر غصه بخوری گناه دارد. غصه خوردن برای دنیا در اخلاق اسلامی هم جرم است هم مریضی است. هم گناه دارد هم بیماری است. مال را دادم استفاده کنی و برای شکستن است دیگر استکان یکدفعه شکست مهم نیست. برای شکستن بود دیگر. می بینی آنقدر دلبسته ی یک استکان و نعلبکی و فنجان و کریستال است که اگر بشکند اصلا شخصیت این خورد می شود. بیشتر از تعداد قطعات این کریستال خورد و له می شود. شخصیتش خورد می شود می ریزد زمین. آخ کریستال نازنینم تلوزیونم ماشینم. ماشین است دیگر چند هزار تا ماشین دارند می روند چهار تا هم به هم می خورند. بیای پایین و دعوا و فحش و قفل آهنی بکشی و بعضی ها که قمه می کشند من دیده ام. حالا چه شده؟؟ ما یادمان می رود اصلا آمده ایم به این دنیا برای چه. به ابعاد چهار گانه پایینی دلبسته شدیم برایش عصبانی می شویم جنگ راه می اندازیم دعوا راه می اندازیم. این از علامات غافلان است.