«اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ* بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ* الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
جلسه گذشته یک بحثی باز شد از وجود مقدس نبی اکرم صلّی الله علیه و آله ایشان فرمودند که: «أَغْفَلُ النَّاسِ مَنْ لَمْ يَتَّعِظْ بِتَغَيُّرِ الدُّنْيَا مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ» غافلترین مردم کسانی هستند که از تغییرهای دنیا از حالی به حال دیگر عبرت نمیگیرند، موعظه نمیشوند. یک طرفِ این قضیه جنبههای اخلاقی دارد که انسان باید از تغیُّرِ حالِ دنیا عبرت بگیرد، و خودش را هم در معرض این تغیرها ببیند. طرف دیگر مسئله، مسئلهی جهانبینی هست. یعنی جهان را درست بشناسد، بفهمد که اساسا دنیا ذاتش تغیر است. اگر انسان این را فهمید که ذات دنیا تغیر است و ما با همین تغیرها ساخته میشویم، با همین بالا پایین شدنها، با همین قبض و بسطها، با همین خوشیها و ناخوشیها، با بیماریها و بلاها و گرفتاریها و مشکلات به هدف خلقتمان نائل میشویم. قرآن میفرماید: «لِیَبْلُوَا بَعْضَکمْ بِبَعْضٍ» (سوره محمد،آیه 4) ما خودمان شماها را به جان هم میاندازیم، خودمان برای شما دشمن درست میکنیم همانطور که برای انبیاء دشمن درست کردیم. «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ» (سوره انعام،آیه 112) وقتی در قرآن "کذلک" میگوید یعنی در قائله و ناموس خلقت است. مثل دو دو تا چهارتا می ماند، یعنی سنتِ لایتغیر الهی است. ما خودمان برای انبیاء دشمن قرار دادیم، شیاطین انسی و جنی. این به این خاطر است که انبیاء به دشمن نیاز دارند.
هرچقدر مقام انسان بالاتر میرود، قرب انسان به خداوند تبارک و تعالی بیشتر میشود، نیازش به میدانهای مبارزه و جهاد بیشتر میشود. چون دوست دارد که اوجش بیشتر شود. مثل کسی که مثلا سال اول ابتدایی است امتحانش راحت است. ولی وقتی می شود دوم، سوم، پنجم، راهنمایی، دبیرستان، دانشگاه، هر چه میآید سطح امتحانات چه میشود؟ سختتر میشود و اساساً جامعه در مقابل یک آدم نابغه، یک آدمی که میخواهد رشد کند، اساتید، مراکز آموزشی، مراکز تربیتی و پرورشی برای یک آدمی که میخواهد بزرگ شود مدام سؤالهای سختتری قرار میدهند تا این رشد بیشتری کند. مثل یک ورزشکار هست که میخواهد طلا بگیرد، یک موقع میخواهد طلای کشوری بگیرد یک داستان است، اما یک موقع میخواست نه، طلای قارهای بگیرد، خیلی سختتر است. اگر بخواهد طلای جهانی و المپیک بگیرد، باز خیلی سختتر میشود.
در حرکت انسان به سمت الله چون مسیر بینهایت است، هرچقدر مقام انسان بالاتر میرود، درست است درجهاش بیشتر می شود، تقربش بیشتر میشود، اما چون سیرش بینهایت است نیازش به امتحانهای سخت و دشمن، چه دشمنهای جنی چه دشمنهای انسی، ذات خودش بیشتر احتیاج دارد. یعنی میدان میطلبد تا پیروز شود تا به الله نزدیکتر شود. برای همین هم شما میبینید که خدا کربلا را برای دوستانش گذاشته، مصیبتی که حضرت زهرا سلام الله علیها دیده، امیرالمومنینعلیه السلام دیده، پیغمبرصلی الله علیه و آله دیده، پیغمبر فرمود: «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيت» هیچ پیغمبری به اندازهای که من اذیت شدم اذیت نشده. یعنی چه؟ یعنی هیچ پیغمبری به اندازهی من مقرب نیست. تا کلمه اذیت آمد، تا کلمه مصیبت آمد، قرب هم کنارش هست مثل اینکه کسی بگوید من سوالهایم بیشتر از همه سخت بود سطح سوالهای من بالاتر است. وقتی شما میگویی این دانشگاه سطحش بالاتر است، سوالهایش سختتر است، سطح آموزشیاش بالاتر است، یعنی این کیفیتش هم بیشتر است. هرکسی هم نمیتواند در این دانشگاه برود درس بخواند.
بنابراین کاری که خدا با مقربترین افراد میکند با پایینترها انجام نمیدهند. ببینید با سیدالشهداء علیهالسلام چه کرد؟ با زینب کبریسلام الله علیها چه کرد؟ خداوند با علی اکبر و علی اصغر و ابوالفضل علیهم السلام چه کرد؟ چرا این کار بر سر اولیاء او در میآید؟ برای اینکه قاعده قرب همین است در قاعده قرب بلا بیشتر است «هرکه در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند» باید خب امتحانات بیشتری را بگذراند دورانی که امیرالمومنین علیه السلام گذراندند، معصومین گذراندند، ما نگذراندیم. قرب آنها از ما بیشتر است.
نبی اکرمصلی الله علیه و آله میفرماید :«إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِيَاءُ» شدیدترین مردم از نظر بلا و آزمایش (بلا یعنی آزمایش) انبیاء هستند. چون قربشان بیشتر است، طمعشان به خدا بیشتر است، میلشان به خدا بیشتر است، ظرفیتشان بیشتر است. لذا بلا هم باید بیشتر بیاید، امتحان بیشتری سر راهشان بیاید. بلا مصیبت نیست. ما یک مصیبت داریم، یک بلا داریم، بلا هم میتواند مثبت باشد. مثلاً ثروت، زیبایی، عقل، هوش، عزّت، عبادت، توفیقهای الهی، اینها هم بلاست. اینها هم امتحان است. خیلیها خدا اینها را به آنها میدهد، از همین طریق جهنم میروند. چون ظرفیت ندارند که با همینها فاسد میشوند، خراب میشوند. مبارزه، جهاد، جنگ، خانواده شهید بودن، شهید دادن، آزاده بودن، سابقه انقلابی داشتن، روحانی بودن، سید بودن، مجتهد بودن، مرجع بودن، اینها بلاست. وقتی اینها داده میشود همه هم موفق نیستند، شکست میخورند. اینجور نیست که اینها همیشه مثبت باشد.
«إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِيَاءُ» پیامبران امتحانهایشان از همه شدیدتر است «ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ» حضرت فرمود آنکه به پیامبر شبیهتر است بلایش چیست؟ بیشتر است. «ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ» هرچقدر شباهت، مثل بودن، بیشتر میشود سطح امتحان هم چیست؟ بالاتر میرود. سختیهای بیشتری هست، بیماری هست، سرطان هست، مرض هست، درد هست، اذیتشدن هست حرفهای تلخ و تند شنیدن هست، برشکستگی هست، چیزهای خوب هم هست. فرق نمیکند، همهاش بلا است. موفقیت هست، رویکرد مردم هست، شهرت هست، قدرت هست، ثروت هست، موقعیتهای اجتماعی و مقام هست، ریاست هست، همهاش سخت است.
پس این ناموسِ خلقت هست که حرکت به سمت الله امتحانهای بیشتری دارد. یعنی شما هرچقدر بخواهید به الله، به انسانیت، به خانواده آسمانیتان نزدیکتر شوید، باید امتحانات بیشتری بدهید تا شبیه آنها شوید. درجه گرفتن امتحان میخواهد. در همهجا همینطور هست. هرجا قرار است درجهای گرفته شود، درجه ورزشی، درجه علمی، درجه صنعتی، هرچه که میخواهد باشد، امتحان و آزمایش دارد. پس ذات دنیا، ذات نظام خلقت اینجوری است. باید این ذات را بپذیریم.
یک کسی که میخواهد در دنیا راحت باشد، میگوید من میخواهم مومن باشم ولی سختی هم نکشم. به قول استاد ما میگفت یک آقایی خیلی سال هم عبادت کرد، یک موقعی خدا به یک مصیبتی دچارش کرد، گفت خدایا چرا من؟ با همین یک کلمه کل زحماتش را حدر داد. چرا من ندارد. اتفاقاً چون تویی این سختیها بیشتر است؟ این کلمه "چرا من" غلط است. چرا باید این مسائل سر من بیاید؟ چرا بقیه راحتاند، من راحت نیستم؟ چرا بقیه دارند، من ندارم؟ چرا بقیه ثروتمنداند، ما نیستیم؟ چرا بقیه خوشاند، ما نیستیم؟ این غلط است، فکر غلط است. لذا حضرت میفرمود کسی که این را نمیفهمد غافل است. یک موقع هست این غفلت، یک غفلت اخلاقی است که انسان اتعاظ ندارد، موعظه نمیگیرد. وقتی میگویند این همه تغیر در زندگیهای مردم هست، حتی در زندگی خودش و نزدیکانش هست، باز مستی دارد. یعنی همیشه فکر میکند هست و مدام بدون اینکه خودش را بسازد و آماده مرگ کند، به غفلتهای خودش ادامه میدهد. این یک مساله هست، یک مسآله از این بدتر این است که اساساً انسان مشکل عقیدتی پیدا میکند. یعنی با جهان بینی، با چیزی که خدا طراحی کرده، کنار نمیآید.
میگوید خدا زمانی خوب است که پول بدهد، حاجت برآورده کند، شوهر بدهد، زن بدهد، مسائل من را حل کند. اگر برای دنیای من به درد خورد خدای خوبی است، اگر به درد نخورد خدای خوبی نیست. این نفهمیده داستان چیست؟ اساساً داستان خلقت و نظام خلقت و جهان بینیِ قرآنی را ندارد. اساساً این ندانسته که انسان است. هنوز متوجه نیست که انسان است، متوجه نیست که مرد نیست، زن نیست، خدا و دین و پیغمبر برای این نیست که بیایند نیازهای مادی ما را تأمین کنند. این هنوز متوجه نشده. میگوید ما خدا را دوست داریم، والله مسلمان هم شدیم، ولی این حج به این سختی دیگر چیست؟ این روزه دیگر چیست؟ نماز چیست؟ ما با خدا مشکلی نداریم ولی من حجاب را نمیتوانم قبول کنم، با حجابش کنار نمیآیم. این اصلاً متوجه نیست داستان چیست؟ یعنی دارد خیلی مبتذل به خدا و دین خدا و نظام خلقت نگاه میکند. متوجه نیست که اگر در دنیا مصیبتی هست به هیچ وجه مربوط به بخش انسانی نیست کلاً تکالیف الهی متوجه بخش طبیعی ماست نه فطری ما. واجب، حرام، مستحب، مباه، مکروه، کدام بخش ما در آزمایش قرار میگیرد؟ در سختی قرار میگیرد؟ بخش حیوانی ما. و اساسا به قول حضرت فرمود: «الشَّريعَةُ رياضَةُ النَّفْسِ» شریعت ریاضت نفس است. سختی برای بخش حیوانی شماست، نه بخش انسانی و الهی شما.
کدام انسان از دین لذت نمیبرد؟ کدام انسان از قوانین دین خوشش نمیآید؟. بخشهای حیوانی ما هستند که وقتی با مسایل دینی روبرو می شوند ناراحتاند. از حجاب ناراحت است، از نماز ناراحت است، از روزه ناراحت است، از دین ناراحت است، از خمس و زکات ناراحت است. بخشهای حیوانی و طبیعی. خود خدا میگوید من دین را برای همین گذاشتهام. ما دین را برای ریاضت نفس شما، برای بخش حیوانی شما گذاشتهایم که محدودش کنیم. شما که اصل نیستید، حیوان که نیستید، شما زن و مرد که نیستید، شما یک انسان هستید. بخش انسانی را گذاشتهایم که رشد بکند. دین را به حرمت شما گذاشتهایم. روزه و نماز و حجاب و خمس و زکات به احترام شما گذاشته شده، به نفع شما گذاشته شده، برای شما گذاشته شده، نه اینکه بخواهیم اذیتتان کنیم.«يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ»(سوره بقره،آیه 185) خدا اساساً آسانی شما را میخواهد. خدا حرف سخت نمیزند، خدا تکلیف سخت نمیکند، «وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ» خدا برای شما سختی را نمیخواهد.
میگوید پس این سختی ها برای چیست؟ این برای بخش حیوانیتان است، برای شما که نیست. تو که حیوان نیستی، تو که زن نیستی، تو که مرد نیستی، تو انسانی. بالاتر از این جنبهها هستی. زنانگی و مردانگی و این جور چیزها مال بخش حیوانیِ توست. در دین هم اگر سختی وجود دارد یا ریاضتی وجود دارد مال این بخش است. تو چرا ناراحت میشوی؟ ما را تفکیک میکند. ولی وقتی من نمیفهمم آدم هستم، نمیفهمم زن نیستم و مرد نیستم و خودم را به عنوان یک زن و یک مرد با خدا روبرو میکنم، یعنی به عنوان یک حیوان، آن وقت فلسفه دین را نمیفهمم. با خدا در میافتم. میگوید خدایا من دعا کردم مستجاب نشد، بچهام سرطان گرفت مرد، از این به بعد دیگر من هم نماز نمیخوانم. سرِ دنیا با خدا معامله میکند. دعاها دنیایی است، معاملات دنیایی است، برخوردها دنیایی است، نگاهها دنیایی است، دینداری هم دنیایی است. یعنی دین تابع بخش حیوانی است، بخش انسانی نیست. این شخص، یک انسانِ مسلمان تربیت نشده، یک مرد مسلمان یا یک زن مسلمان، درواقع یک حیوان مسلمان تربیت شده.
طرف گاوش مرد، گفت خدایا را در رودروایسی میاندازیم. خدایا من سه روز نذر میکنم روزه بگیرم گاوم خوب بشود، زودتر هم شروع کرد، سه روز هم گرفت، گاو هم مرد. بعد به خدا گفت حالا حال مرا میگیری؟ من هم سه روز ماه رمضان را روزه نمیگیرم. این نوع نگاهش به خدا، به دین، از طرف گاوش است. یعنی رابطهاش از طریق گاو است یا از طریق زنش است یا از طریق شوهرش است، از طریق بچهاش است یا از طریق جسمش است، سلامتی بدنش است، تا مریض میشود میبینی رابطهاش با خدا ضعیف میشود، چون دلبستگیِ به این بدن حیوانی دارد. دینش حیوانی است. جدای از این بخش حیوانیاش، با خودِ خدا رفیق نیست، با خودِ اهل بیت علیهم السلام رفیق نیست. انسی ندارد. لذا این مسئلهی غفلت مسئلهی خیلی مهمی است. غفلت یعنی ما بفهمیم دنیا باشگاه است. دنیا اساساً باشگاه است، همهی آدمهای روی زمین حریفهای باشگاهی ما هستند. پدر، مادر، همسر، فرزند، دوستان، همسایه، مال، عزّت، ثروت، هر چه که به دستمان میرسد، یا سختیها، همه حریفهای تمرینی ما هستند. ناراحتی هم ندارد.
در تلوزیون شبکهی افق، شبکه خیلی خوبی است. عزیزان اگر میخواهند تلوزیون ببینند شبکه افق، شبکهای است که برخلاف خیلی جاهای دیگر که عمر آدم تلف میشود، میارزد آدم برایش وقت بگذارد، بنشیند نگاه کند. این شبکهی ارزشمندی است. یک برنامهای دارد به نام فرمانده، در این برنامه یک تعداد جوانهای با استعداد را میآورند، تمرینها و آموزشهای خاصی به آنها میدهند. داستانی هم است. خیلی هم قشنگ است. اینها در دریا باید بروند، در کوه باید بروند، در جنگل باید بروند، خیلی جاها و مسیرها... هیچکس از این نوع آموزشها با فرمانده در نمیافتد. که تو چرا ما را بردی در جنگل؟ چرا ما را بردی در کوه؟ چرا ما را بردی در باتلاق؟ چرا ما را بردی در دریا؟ سختمان شد. آزمایشهای سختی هم هست، آزمایشهای نظامی است، سخت است. هیچکس ناراحت نمیشود. میگوید چون دوره است، تمرین است، باشگاه است، برای تربیت من است، برای تقویت من است، برای رشد من است، خوشحال هم میشود، از استاد هم تشکر میکند. خیلی ممنون که ما را اذیت کردی، خیلی ممنون که به ما سختی دادی، خیلی ممنون که به ما ریاضت دادی.
ما این را در دنیا نفهمیدیم که دنیا اساساً همین باشگاه است و خدا مربی ما است. ربّ ما است، ربُّ العالمین. یکی از اسمهای الله رب است. یعنی تو را تدبیرت میکند، تربیتت میکند، تا شبیه خودش شوی. «عَبْدِي أَطِعْنِي أَجْعَلْكَ مِثْلِي» اطاعت کن تا مثل من شوی. قوی شوی. ما این را نفهمیدیم. ما آنقدر دلبستگی به بخشهای زنانگی و مردانگی و خانواده و بچه و شوهر و زن و پول و دنیا داریم، توهمات دنیایی و کمالات جمادی و نباتی و حیوانی داریم که اصلاً دینمان را هم تابع این بخشها کردهایم. به خدا هم به این طریق نگاه میکنیم. نه به عنوان یک انسان که من مربی هستم اینهایی که به من داده امکانات امتحانی من است. من برای اینکه بیایم شوهر کنم به دنیا نیامدهام، بیایم زن بگیرم به دنیا نیامدهام، من که نیامدهام خاله بازی کنم، من که نیامدم پدر و مادر و خاله و عمو شوم!
لذا شما در کربلا میبینید همهی اینها در مورد سید الشهداء علیهالسلام ، در مورد اصحاب فیل، له میشود. زینب کبری مادر است، ولی بخش حیوانیاش است. عمه است، خاله است، خواهر است، ولی اینها مربوط به بخش زمینیاش است. خدا میگوید همهی این جنبههایت را باید له کنی. وقتی هم له میکند به چه میرسد؟ به الله میرسد. ولذا می فرماید: «وَ ما رَأیتَ ألا جمیلا» میدان خوبی بود، مسابقه خوبی بود، امتحان خوبی بود. در آنجا هم رشد کرده. همه خوشحالاند، روز عاشورا همه خوشحالاند، امام سجادعلیه السلام چه فرمود؟ «كُلّما اشتَدَّ الأمرُ تَغيَّرَت» هرچقدر کار سنگینتر شد، سختتر شد، حضرت خوشحالتر بود. امام باقرعلیه السلام فرمود:« لم یجد الم....» اینها وقتی شمشیر میخوردند، آنقدر خوشحال بودند که خدا یک چنین میدانی به آنها داده که اصلاً درد شمشیر را احساس نمیکردند. مثل زمان جنگ خودمان. دفاع مقدس همینجوری بود. صدها صحنهها را در زمان دفاع مقدس ما دیدهایم.
بچههایی که عملیات میرفتند، آنهایی که شهید شدند که شهید شدند، آنها که میرفتند سالم برمیگشتند، من غروبهای عملیات یادم هست، بچهها وقتی برمیگشتند، در گردان همه غصه داشتیم. ما را نپذیفتند، ما هیچ چیزمان نشد، یک قطره خون هم از ما نریخت. ولی وقتی یک اتفاقی میافتاد، چشمی میدادند، دستی میدادند، پایی میدادند، تیری میخوردند، خوشحال بودند. خدا شاهد است ما هزاران بار این صحنه را دیدهایم، بچه ها تیر خوردند، ترکش خوردند، قطع عضو شدند، ناله نکردند. جیغ نزدند، آخ نگفتند، مست بودند، خوشحال بودند، که خدا این را از ما پذیرفت. چون اینها فهمیدهاند آدماند، فهمیدهاند جبهه و جنگ و میدان مین و اسارت و تیر و ترکش و شیمیایی فقط برای این است که این پوسته را از شما بگیرد. درست فهمیده بودند، غافل نبودند.
غافل کسی است که وقتی در دنیا میآید عبرت نمیگیرد، بعد دنیا را هم بد میفهمد لذا به محض اینکه کوچکترین صدمهای در بخشهای حیوانی به او وارد شود، این با خدا درگیر میشود. خدا امام را رحمت کند، میگفت بالای سر یکی از اهل علم رفتم، به او تلقین شهادتین میکردم، قبول نمیکرد. این همه سال هم درس خوانده. میگفت: خدا خیلی ظالم است (نعوذ بالله)، میخواهد من را از زن و بچهام جدا کند. آدم وقتی نمیفهمد داستان چیست، برای چه به دنیا آمده، میگوید خدا زمانی خوب و محترم است که حرمت رابطهی من و زن و بچهام را داشته باشد. اگر قرار باشد ما را از یکدیگر جدا کند، خدا برای من قیمتی ندارد، ظالم است. عدالت خدا کجاست؟ پس محبت خدا کجاست؟ مهربانی خدا کجاست؟ نمیداند اگر یک موقعی بلایی هست سر انسان می آید، از محبت خداست. خدا پذیرفته. لطف کرده که این را از شما گرفته.
لذا یک حدیث تلخی از خداوند تبارک و تعالی داریم، حدیث قدسی است. خیلی تلخ است. میگوید من از مؤمن تعجب میکنم، وقتی دنیا را از او میگیرم با اینکه به من نزدیکتر میشود، از من ناراحت است. غصه میخورد. (از مؤمن تعجب دارد) و تعجب اینکه وقتی دنیا را به او میدهم با اینکه به واسطه این دنیا از من دور میشود، خوشحال است. این نوع نگاه خیلی بد است. یک نگاه حیوانی، یک نگاه غیرصمیمانه، یک نگاه غیردوستانه، یک نگاه غیرعاشقانه، به خدا. میگوید من اگر چیزی را از تو میگیرم، در واقع به خودم نزدیک شدی.
نبی اکرمصلی الله علیه و آله (نکتهی خیلی مهمی دارد) فرمود: « لو تَعْلَمونَ ما ذُخِرَ لکم، ما حَزِنْتُم علی ما زوِی عنکم» اگر شما میدانستید چه چیزی برای شما ذخیره شده هرگز بخاطر چیزهایی که از شما گرفته میشود غصه نمیخوردید. اصلا غصه نمیخوردید، چون غصه کار مؤمن نیست. عرض کردیم در بحث غم و شادی توضیح مفصل دادهام، عزیزان به مباحث غم و شادی مراجعه کنند. غصه، نارضایتی، غر و نق، علاوه بر اینکه دنیا را خراب میکند، رابطهی ما را با خدا خراب میکند، هربار غصهخوردن فشار قبر زیادی هم برای ما میآورد. مؤمن شأنش غصهخوردن نیست. یک کسی که غصه میخورد غافل است، یک کسی که غصه میخورد ایمانش ضعیف است، یک کسی که عصبانی میشود، یک کسی که پرخاشگری میکند، یک کسی که کلافه میشود، یک کسی که راجع به مسائل دنیایی بیتاب میشود و همه چیز جلویش تیره و تار میشود، احساس بدبختی و پوچی به او دست میدهد، ایمانش ضعیف است. میفرماید اگر میدانستید به خاطر این چیزی که از شما گرفته میشود، «ما زوِی عنکم» "آن چیزی که از شما گرفته میشود" چه چیزی برای شما ذخیره شده، هرگز غصه نمیخوردید. چون هر چیزی که به شما نداده شد یا از شما گرفته شد، میرود آخرت ذخیره میشود.
تابهحال شما دیدهاید یک آدمی مثلا یک میلیارد تومانش را ببرد در بانک بگذارد، غصه بخورد؟ خوشحال است. میگوید یک میلیارد بردم گذاشتم بانک. نمیگوید من عجب بدبخت هستم، من چه بیچارهای هستم، من چه فلکزدهای هستم، من چه گرفتاری هستم که یک میلیاردم را در بانک گذاشتهام روی آن سود بیاید؟ شما تا به حال کسی را دیدهاید اینطور غصه بخورد؟ رفته، دارد روی آن سود میآید. مشکل ما در غصه خوردنها، عصبانیتها، دعواهایی که با یکدیگر میکنیم، دعواهایی که زن و شوهرها با هم میکنند سر دنیاست. به ندرت پیدا میشود یک زن و شوهری سر آخرت با هم دعوا داشته باشند، اگر آخرت هم باشد که دعوا نیست. دعواهایی که میکنند، خانوادهها، غریبهها، این دادگاههایی که الآن تشکیل میشوند، همهاش سر دنیاست.
مشکل ما این است که ما به آخرت ایمان نداریم. باورش نکردیم، ابدیت را جدی نگرفتیم. ببین امیر المؤمنینعلیهالسلام چه میفرمایند؟ (این چیزی که ما نمیفهمیم، برایمان پیچیدگی دارد، علی علیهالسلام در نهج البلاغه هست، خطبه 176 میفرماید): «دعیتم ألی الامر الواضح» شما به یک امر واضحی شما دعوت شدید. یک امر پیچیدهی غیر قابل فهمی نیست، یک امر کاملا روشن است. شما به یک امر کاملاً روشن و واضح دعوت شدید. یک مرحلهی غیب دارید، یک مرحلهی شهادت دارید. اما شما الآن در مرحله شهادت هستید. و یک غیب دارید که بینهایت سر راه شماست. « فَلاَ يَصَمُّ عَنْ ذَلِكَ إِلاَّ أَصَمُّ وَ لاَ يَعْمَى عَنْ ذَلِكَ إِلاَّ أَعْمَى» از شنیدن آن عاجز نیست مگر کسی کر باشد، از دیدنش عاجز نیست مگر کسی کور باشد. دین خدا به این شفافی به این روشنی، به این واضحی است. قوانین دینی به این روشنی، به این واضحی، ادبیات دین به این واضحی هست. همین یک کلمه.
پیامبر فرمود: «اگر شما می دانستید برای شما چه ذخیره شده هرگز برای این چیزی که از دستتان میرود غصه نمیخوردید.» پس دیگر نخور. استرس دارم، الان کنکور دارم چکار کنم؟ اگر قبول نشوم چه میشود؟ اگر این مسئله درست نشود چه میشود؟ اگر نتوانم ازدواج کنم چه میشود؟ هزارتا غصه دیگر. تو واقعاً دین داری؟ تو واقعاً پیغمبر را قبول کردی؟ واقعاً ایمان داری؟ این همه غصه، این همه اضطراب، مگر خدا ما را برای این همه غصه و اضطراب آفریده؟ کسی که در باشگاه کتک میخورد، مگر غصه هم میخورد؟ میگوید باشگاه است، خودم پول دادهام بروم آنجا کتک بخورم قویتر شوم. خودم پول دادم آنجا رفتم.
آن موقع که زمان جنگ بود ورزش رزمی کار میکردیم، یک بار استاد مثلا نمیآمد کسی را مشت بزند، یک کسی را تحویل نمیگرفت، به یک کسی تمرین نمیداد، به یک کسی رزم دوطرفه نمیداد، میگفت من اصلاً در این باشگاه نمیایستم، استاد اصلا ما را آدم حساب نمیکند، به ما رزم نمیدهد، به ما تمرین نمیدهد. استاد زودتر من را با یک کسی درگیر کن، من را جنگ بیانداز، به من تمرین بده، من را بزن. ولی وقتی استاد سراغ یک نفر میرفت و خیلی با او مشغول بود و با او تمرین میکرد، همه میگفتند خوش به حال این، قویتر میشود. دنیا باشگاه است و خدا مربی ماست، ربّ ماست. وظیفهی ربّ چیست؟ حکم ربّ چیست؟ ذات ربّ چیست؟ تمرین دادن است. میگوید به تو نعمت میدهم ببینم چهجوری از آن استفاده میکنی. بارت را سنگین میکنم ببینم تعادلت چهجوری حفظ میشود. با زیبایی، با صدای خوش، با ثروت، با قدرت، با فقر، با مریضی، با عزّت، با ذلت، با فحش شنیدن، با حرف خوب شنیدن، به احترامت بلند میشوند، برایت صلوات میفرستند یا به تو فحش میدهند، اگر برایت فرق کند آدم نیستی. چون هردو تا یکی است. آن موقع که استاد اول سلام علیک میکند، آن موقع که میزند، هردو یکی است. تمرین است.
خدا میگوید من داده و ندادهام یکی است. از روی محبت میدهم. مثل پدر و مادر است. پدر و مادر محبتشان، نوازششان یا دعوایشان از روی محبت است، کینهای با بچه ندارند. آن هم موقع که میگویند این کار را انجام بده، آفرین بارکالله، تشویق میکنند یا آن موقعی که میگوید اینکار را نکن، هردو از روی محبت است. پس تو چرا از دست خدا ناراحت میشوی؟ از مربیات ناراحت نمیشوی، چطور از خدا میرنجی؟ «وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً» (سوره انبیاء،آیه 35) ما شما را هم با خیر، هم با شر امتحان میکنیم. یعنی هم خوبی میدهیم هم بدی. هردوشان امتحان است، هیچ کدامش از روی خاطرخواهی نیست.
لذا به پیغمبرصلی الله علیه و آله میگوید که به بقیه بگو ما هرچه به اینها مال و منال دادیم، حسادت نکنند، به اموال کافران چشم ندوزند. ما اینها را برای این دادهایم که «لیعذبهم»، خدا اینها را داده که با همین مال در دنیا عذابشان کند. (قبلا هم توضیح دادهایم، علتش هم گفتیم، کشور ما هم همینطور است.) در دنیا هرچه که ثروت یک شخص بالاتر میرود مریضیهای روحی روانیاش، شکستهایش بیشتر میشود. طلاقها و شکستها، مشکلات روحیروانی، حتی جسمی، در دو تا گروه در دنیا بیشتر است. یکی تحصیل کردهها، چون نتوانستند در خودشان ظرفیت تحصیل جمع کنند. عالمان، تحصیلکردهها، یکی هم پولدارها، آنهایی که آسایش بیشتری دارند. لذا خودِ این نعمت برای شخص عذاب شده. همین سواد، همین درس، همین موفقیت، همین توفیق، همین خطرناک است.
لذا خیلی نماز شب خوان هم هستن ولی بار است، الکی دارد میکند. چون ظرفیت ندارد، نماز شب هم میخواند، هر روز روحیهاش فاسدتر هم میشود. جبهه میرود فاسدتر میشود، موقعیت اجتماعی پیدا میکند فاسدتر میشود، شورای شهر میشود فاسدتر است، نماینده است به مراتب فاسدتر است. رئیسجمهور شود از همه بدتر. چون ظرفیت ندارد، مدام به خودش بار اضافه کرده، هر روز هم بدتر میشود. خوش به حالی ندارد، این کلمه خیلی کلمهی بیخودی است وقتی ما نمیفهمیم از روی غفلت میگوییم خوش به حال فلانی. خوش به حال فلانی، چه ماشینی، چه خانهای، خوش به حالش نیست. این بیچاره قبرش شده، سخت است، معلوم نیست که خوش به حالش باشد، این ثروت معلوم نیست که خوش به حالش است. بله آسایش دارد اما معلوم نیست آرامش داشته باشد. این تکهکلمهی خوش به حالش، کلمهی زشتی است.
لذا در روایت داریم پیامبرصلی الله علیه و آله هرگز کلمهی "ای کاش" را به کار نیاورد. و جالب است فرمود هرکس در زندگیاش "ای کاش" را بگوید راه شیطان را به خودش باز کرده، هموار کرده. شیطان به غلبه کردنِ به او شروع میکند. به محض اینکه در دلت کلمهی "ای کاش" آمد، چشمت سراغ یک کسی رفت، به رقابت خوردی، به چشم و هم چشمی خوردی، خودت را با کسی مقایسه کردی، همسرت را با همسرِکسی مقایسه کردی، بچههایت را مقایسه کردی، زندگیات را مقایسه کردی، شیطان سوارت است. همان موقع سوارت هست. اول مقایسه بعد هم میگوید من هم طاقت ندارم. دیدید که، خیلیها به خصوص که پیش کسوت جهاد و خون بودند خیلیهایشان همینجوری یکدفعه بعد از جنگ هل شدند. بخور بخور است ما هم بدویم برویم. یکدفعه دیدی همهی آن زحمات و تلاشها و جهادها و زندان رفتنها و شکنجه دیدنهایشان، همه را به دنیا مالیدند رفت.
مقام معظم رهبری چه فرمود؟ دنیا چرب و شیرین است. الآن بیشتر مشکلات کشور با خواص است یا عوام ؟ خواص. خواص. خواص به دنیا خوردند. به قول علی علیه السلام (در نهج البلاغه) فرمود بعد از اینکه خواص پول به دستشان آمد، مثل شتری است که مدتها در بیابان گرسنگی کشیده، تشنگی کشیده، آنقدر آب خوردند که ترکیدند. کسی که زمان انقلاب، زمان قبل از انقلاب، سختی کشیده، زندان رفته، شکنجه دیده، فقر کشیده، خورد به موقعیت، خورد به ریاست، خورد به پول، یکدفعه میبینی، طاغوت شد. رفتارهایش از زمان شاهیها بدتر است. رفتارهایش با مردم، با خودش، با زیرمجموعهاش، از زمان شاه بدتر شد. میگوید من هم همان طاغوت هستم هیچ فرقی نمیکرد، من هم همان فرعونیت را داشتم، موقعیت نداشتم. من هم شناگر بدی نبودم، آب نداشتم شنا کنم. همین است. خب البته ما خیلی از افراد بزرگ، درجه یک داشتیم، هنوز هم داریم، اکثراً هم همینها هستند که آدمهای سالمی هستند. نمایندهی مجلس است زهد دارد، وزیر است زهد دارد، تقوی دارد، الهیت دارد، تواضع دارد، مدیر است، مدیر کل است، سفیر است، وزیر است، ما از اینها زیاد دیدهایم. داشتیم و الحمدلله داریم. بعضیها اینطور میشوند. البته بعضیها.
پس "ای کاش" دیگر چیست؟ کلمه ای کاش یعنی چه؟ در خصوصیات پیغمبر، فرمود پیغمبر هیچ وقت کلمهی ایکاش را بکار نبرد. چقدر زیباست. هیچجا جز مکتب اهل بیت علیهم السلام این معارف اسلامی و انسانی را به ما نمیدهند. فرمود به محض اینکه تو گفتی ایکاش، شیطان راحت به تو حمله میکند. من مختصات خودم را دارم، هر آدمی مختصات خاص خودش را دارد، در میدان خودم هستم. از آنی که داری راضی باش. حرص نزن. «إِذَا لَمْ يَكُنْ مَا تُرِيدُ فَلَا تُبَلْ كَيْفَ كُنْتَ» چقدر زیبا به ما درس میدهند؟ هروقت اوضاع آنجور نیست که تو میخواهی، همانی که هست را بخواه. با همان کنار بیا، راضی شو. رضایت، رضا، قناعت، حرص نزدن، مقایسه نکردن. بقیه دویدند، دارند میخورند، دارند میروند، بقیه جلو زدند، باجناق از من جلو زد، جاری از من جلو زد، آن اینجوری شد، ما هم بدویم، تلفن آن یکی اینجوری شده، ما تلفنمان هنوز قدیمی است، باید من خودم را برسانم.
شما مسابقات را دیدهاید؟ سرِ تلفن و موبایل و مبل و فرش و لوستر و خانه و سفر خارجه و حتی مکه و کربلا و عمره و حج هم رقابتی شده. برای خدا نیست. من بارها دیدهام افرادی اصلا مستطیع نیستند، ولی چون تحمل ندارد ببیند به باجناقش میگویند حاج فلانی به این نمیگویند، پول قرض میگیرد برود مکه به او بگویند حاج فلانی. کربلا رفتن رقابتی، چشم و هم چشمی است، سفرهای خارجه چشم و هم چشمی است، خریدهای چشم و هم چشمی. در خانهها مجلسگرفتنها چشم و هم چشمی، تأسیس هیأت، ما چقدر مؤسسه فرهنگی و هیأت داریم با چشم و هم چشمی تاسیس شده است. میگوید فلانی هیأت دارد، ما هم یک هیأت تشکیل بدهیم که جلوی بقیه کم نیاوریم. هیات ما اینقدر، هیأت ما آنقدر، هیأت ما چند هزار تا شام میدهد، هیات ما سازش اینجوری است، هیأت ما طبل دارد، هیأت ما سنج دارد، هیأت ما اینقدر آدم میآید، هیأت ما فلان کَس سخنران است، این وسط سر سخنرانهای بیچاره هم خیلی کلاه میرود، دعوتشان میکنند که با آنها پز بدهند، یعنی این مساله پایش به مسائل مذهبی و دینی هم کشیده میشود.
«وَ مَنْ لَمْ يَنْفَعْهُ اللَّهُ بِالْبَلَاءِ وَ التَّجَارِبِ لَمْ يَنْتَفِعْ بِشَيْ ءٍ مِنَ الْعِظَةِ» کسی که خدا از امتحانها و تجربهها، دیدنیهایی که دارد میبیند، منتفعش نکند دیگر این شخص با موعظه آدم بشو نیست. بنشیند یک چیزی گوش کند، به او بگوییم یکذره بشنود، این جلوی چشمش دارد می بیند، در زندگی دارد تجربه میکند، بچهی خودش مرده ولی خودش هنوز مست است، برادر کوچکترش مرده، خواهر کوچکترش مرده، همسایههایشان را دیده دارند میمیرند، بزرگتر از خودش را دیده انحراف پیدا کرده، خیلی قویتر از خودش را دیده بدبخت شدند، عاقبت به شر شدن، باز نمیترسد. باز عبرت نمیگیرد، با موعظه نمیشود. «وَ أَتَاهُ التَّقْصِيرُ مِنْ أَمَامِهِ» چقدر قشنگ است. این آدم وقتی که سود نمیبرد، موعظه هم به دردش نمیخورد، با چه روبرو میشود؟ با تقصیر و کوتاهی. دیگر این دائما دچار تقصیر و کوتاهی میشود. چون عبرت نمیگیرد، چون اساسا نمیفهمد ماجرا چیست.
«حَتَّى يَعْرِفَ مَا أَنْكَرَ وَ يُنْكِرَ مَا عَرَفَ» این چون ظرافت دارد، می خواهم توضیح دهم خستهتان میکنم. بیشتر از وقت جلسه هم باید صحبت کنیم اذیت میشوید این یک مقدار بماند ان شاءالله برای جلسه بعد.