جلسه 021 - غفلت
شماره جلسه
21
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
2
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 021 - غفلت

ما کلیاتی را درباره ی غفلت عرض کردیم. الان به سراغ بعضی از مباحث کاربردی تر می رویم که عبارتند از آن چیزهایی که کمک می کند ما غافل نباشیم و عوامل غفلت را باید شناسایی کنیم و علامت شخص غافل و همچنین آثار غفلت. چه چیزهایی ما را از غفلت باز می دارد؟ این نکته را عرض کردیم که طبق قاعده رابطه ی دنیا و آخرت مثل رابطه ی رحم مادر با دنیا است. و همان طور که جنین از لحظه ای که تشکیل می شود تا زمانی که جنین سالم به دنیا می آید وقتی که نگاهش می کنید می بینید که دائما در حال حرکت است و این حرکت جهت دار است. درست است که طبق قواعد رحم مادر کاری که یک جنین می کند عبث و بیهوده است. چون ابزاری را دارد تهیه می کند که هیچ کدام به درد رحم مادر نمی خورند. اما وقتی که ورای رحم مادر یک دنیایی دیده می شود بی نهایت کامل تر و زیباتر پیشرفته تر و پیچیده تر از رحم مادر است حرکات یک جنین معنا دار می شود در این حرکات می بینید که او دائما از لحظه ای که در قرار مکین قرار می گیرد تا زمانی که به دنیا می آید در حال آماده سازی خودش برای تولد سالم به دنیا است. اگر مقداری از زمان او از حرکت به سمت دنیا یا شدن که به تعبیر اسلامی صیرورت است. شدن متحول شدن صورت به صورت شدن، مقداری از زمان توقف کند در کیفیت و نوع تولدش تاثیر می گذارد. او این 9 ماه را وقت دارد که خودش را برساند. و باید به موقع سالم متولد شود. از بین تولد ها فقط دو تولد است که به درد می خورد. یک تولد سالم و یکی سالم قوی. تولد های ناقص معلول ضعیف و بیمار همه درد آور است و گرفتاری و معطلی دارد برای انسان. امام فرمود دنیا رحم دوم ما است. نفس ما حکم همان جنین را دارد در رحم دنیا که به زودی با وفات تولد پیدا می کند به عالم ملکوت که بی نهایت از دنیا بزرگ تر زیباتر کامل تر و پیشرفته تر است. و همین کامل تر و پیشرفته تر بودنش خطر ساز است. چون اگر انسان برای عالمی که بی نهایت از اینجا زیباتر است و کامل تر و پیچیده تر است آماده نباشد خود آن پیچیدگی ها فقر ایجاد می کند در انسان. جنین در رحم مادر خیلی فقیر نیست. ساده دارد زندگی اش را می کند ولی وقتی می آید به دنیا چشم و گوش و قلب و سلسه اعصاب و دست وپا و خیلی چیزها می خواهد تا تکمیل شود و بتواند در دنیا سالم زندگی کند. وقتی که ما از رحم مادر منتقل می شویم به عالمی که بی نهایت از اینجا پیچیده تر است قطعا باید آماده تر باشیم برای آنجا. پس وجه نظر یک مومن و مسلمان باید آخرت باشد و آخرت گرایی یعنی توجه به تولد سالم. اینکه من باید وقتی که وفاتم رسید سالم وارد آخرت شوم یعنی دردی نداشته باشم کمبودی نداشته باشم بتوانم در شرایط زیستی آخرت بی دردسر زندگی کنم. خب جنین در رحم مادر آن چیزهایی را که نیاز دارد در خودش ایجاد می کند. ما هم باید در رحم دنیا آن چیزی را که ایجاد می کنیم به عنوان یک ثروت شخصی و ذاتی در ما هست و چیزی خارج از ما نیست. این کواذب و آمالی که علی علیه السلام جلسه ی گذشته عرض کردیم، آرزوهای دروغین انسان را به گونه ای فریب می دهد که شخص کمالاتی را که خارج از وجود خودش هست را کمال می داند. یعنی فکر می کند اگر با اعتباریات دنیا خودش را تکمیل کرد مجهز کرد خودش را به کمالات دنیا، شخص به جای اینکه به دنبال چیزهایی باشد که واقعا در آخرت می خواهند از او، از ملکوت بگیرید تا قیامت پنجاه هزار ساله که امام علیه السلام فرمود هر هزار سالش یک سوال و یک طلب دارند. شخص برای این چیزها دیگر وقت نمی گذارد. می بیند در دنیا دارد زندگی می کند به خاطر اینکه خودش را هم نمی شناسد فکر می کند یک زن یا یک مرد است نه یک انسان، شب تا صبح و صبح تا شب به فکر تجهیز بخش زنانگی و یا مردانگی خودش است. یعنی ازدواج و مسکن و کار و تفریح و فرزند دار شدن و بزرگ کردن بچه ها امورات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و تمام اموراتی که مربوط به بخش جنسی انسان است. بخش حیوانی انسان است. و از تجهیز خودش به لوازم فطری غفلت می کند. این غفلت موجب می شود که شخصیت هر چند از نظر موقعیت اجتماعی یا علمی حتی آدم بزرگ و برجسته ای باشد اما برای تولد به آخرت آماده نیست. یکی از علایمش این است که از مرگ اصلا خوشش نمی آید اسم وفات و مرگ می آید ناراحت است. خیلی غصه می خورد و در سن بالا هم به او بگویند باز ناراحت است. من یادم است وقتی دکتر به من گفت سرطان داری این داستان برای پانزده سال پیش است آن موقع در آن مطب یک آدمی هم بود حدود هفتاد ساله که دکتر به او هم گفت که سرطان داری. چنان در مطب جزع فزعی راه انداخته بود آن آقا که آخ آخ من سرطان دارم. به قول پیامبر ده سال هم قاچاقی زندگی کرده. بعد در هفتاد سالگی هم ناراحت است. یعنی آماده نیست. خدا رحمت کند امام را فرمود من بالای سر یک اهل علم رفتم هرچه تلقین شهادتین کردم نگفت و شروع کرد بد و بیراه گفتن به خدا که خدا ظالم است می خواهد من را از زن و بچه و خانه ای که تازه ساخته ام جدا کند. این همان تعبیری است که در قرآن دارد به نام فسق. "احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیل الله" از آن معشوق ها چه چیزی بودند؟ مسکن بود پدر و مادر عشیره ازواج اموال شغل و تجارت. شخص می بینید به دنبال چیزهایی می رود که ملاک مردم دنیا کمال و چیز است و با داشتن آنها آرام است و با نداشتنشان مضطرب. اما نسبت به شرایط زیستی آخرت می بینید که دستش خالی است و احساس بدی هم ندارد. می گوید من آدم موفقی هستم درس خوانده ام دکتر هستم مهندس هستم عالم هستم. پولدارم و موقعیت اجتماعی دارم. مدرک تحصیلی دارم. ازدواج کردم چند تا بچه دارم نوه دارم زمین دارم موبایل دارم مبل و ویلا دارم نماینده مجلس هستم رئیس جمهور هستم وزیر و وکیل و قاضی هستم همه ی این چیزهایی که هیچکدام کارایی برای آخرت ندارد. با این ها سر خودش را گرم می کند. علی علیه السلام فرمودند منحوس ترین آدمها کسانی اند که از وضعیت خودشان غافل هستند. فرمود "کانه من عمل له واجب علیه و کانه" می فرماید انگار کارهایی که الان در زندگی دنیاییش دارد انجام می دهد سخت در پی آن هاست و دل می دهد به آنها غصه اش را می خورد و گریه می کند و ناراحت می شود عصبانی می شود و به خاطرش جنگ می کند و فشار عصبی تحمل می کند یا برایش شادی می کند انگار این کارهایی که دارد می کند یک امر واجب صد در صدی است که باید حتما همیشه به دنبال این کارها باشد مثل این است که آن چیزی را که این شخص دارد در آن تنبلی می کند اصلا ساقط است برایش. پنجاه سوال قیامت را اصلا قرار نیست از این آقا سوال کنند. اصلا دنبال این حرفها نیست دغدغه ی تهیه این طور چیزها را ندارد. از نوجوانی به فکر ازدواج است به فکر ازدواج دادن بچه هایش هست که بعد ها خواستند ازدواج کنند او از الان آماده باشد. هنوز بارداری صورت نگرفته می گوید از الان فکر سیسمونی آن بچه باشیم. این ها را می فهمد ولی مرگ را چون باور ندارد تعبیری که خود امیرالمومنین علیه السلام دارد چون مرگ را باور ندارد وفات را باور نکرده و لوازم برزخ را باور نکرده اصلا ناراحت نیست. یعنی آینده بینی اش فقط تا دم مرگ است. "الدنیا منتها بصر الاعمی " در نهج البلاغه می فرماید دنیا انتهای بینش یک کور است. فقط همین را می بیند. کل خواسته ها آرزوها حرکت ها آمال و دغدغه های این آدم برای چیزهایی است که هیچکدام را با خودش نمی برد. حالا میرسیم بعد توضیح خواهم داد برایتان. در فرمایش امیرالمومنین علیه السلام می فرماید همه ی آن چیزهایی که او برایش تلاش می کند موقع مرگ جا می گذارد و آن ها اصلا با او نمی آیند. و با همه ی چیزهایی که از آن می ترسید روبرو می شود. هیچ چیز با خودش نمی برد آنجا. این می شود غفلت. حالا اگر ما بخواهیم دچار غفلت نشویم آنچه که خیلی می تواند به ما کمک کند همین یاد معاد و آخرت و الله است. قرآن می فرماید ما تمام قدرتهایی که در انبیاء ایجاد کردیم با یاد تولدشان ایجاد کردیم. تولد هم چیز بدی نیست. ببینید شما یک بچه ای که می خواهد به دنیا بیاید همین نطفه اش منعقد می شود خبر خوبی است در فامیل. می گویند فلانی باردار شده مبارک است. بعد هم همه امروز و فردا می کنند و می پرسند چند ماه و چند هفته و روزش است و کی به دنیا می آید. همه چشم به راه هستند که این مولود جدید به دنیا بیاید. به دنیا هم که می آید جشن و سرور و تبریک و هدایا. چرا؟ چون از آن عالم رحمی می آید به این جایی که بی نهایت زیباتر است. ما هم در رحم دنیا می خواهیم وارد عالمی شویم که بی نهایت زیباتر از اینجاست و می خواهیم به رحمت خدا برویم. خداوند فرمود من 99 درصد رحمتم را گذاشته ام برای آخرت. انسان می خواهد به رحمت خدا برود. پیروزی است. مرگ یک تولد است و "عرس المومن" علی علیه السلام فرمود عروسی مومن است. برای چه آدم از مرگ بترسد. ترسیدن از مردن برای این است که ما خودمان را نمی شناسیم. وفات را نمی شناسیم. ماهیت تولد را نمی شناسیم. اضطراب می گیرد ما را. دل چسبی دنیا گرفته ما را، وابستگی اینجا و برایمان جذابیت ندارد. این خیلی بد است که انسان می خواهد وارد عالمی شود به آن زیبایی و از آن بترسد. و بد بداند آن را. قرآن می فرماید ما انبیاء را با یاد آخرت خالصشان کردیم. " انا اخلصناهم بخالصت ذکرالدار" یاد آخرت انبیاء را خالص می کرد. یعنی توهمات انبیاء را از بین می برد. انبیاء دچار شیفتگی نسبت به کمالات حسی و خیالی و وهمی نبودند. یا کمالات جمادی و نباتی و حیوانی. بلکه می فهمیدند که چه چیزی در انتظارشان است جدی می گرفتند آن تولد را. چون خیلی اهمیت دارد. شما نگاه کنید چقدر قرآن کریم مسئله ی آخرت را برای ما بزرگ می کند و دنیا را چقدر کوچک می کند. اینجا را بازیچه می داند و آن را عظیم و کبیر می داند. یک نفر ساخته دنیا و آخرت را. ملاک ریاضی دنیا و آخرت یک نفر است. همان که دنیا را ساخته آخرت را هم ساخته. ما این طور نیستیم. ما نگاهمان با خدا متفاوت است. ما نگاهمان با انبیاء و ائمه و خانواده آسمانیمان متفاوت است. خانواده ی آسمانی ما آخرت را تعظیم می کردند بزرگ می شماردند و برای ما آن را مهم تر می دانند. ما متاسفانه با خانواده ی آسمانیمان هم جهت نیستیم. مثل یک بچه ناخلفی که پدر و مادرش او را به راه راست و مستقیم دعوت می کنند او چموشی می کند و می خواهد به دنبال غفلتها و فرار خودش باشد. اگر یک کسی آخرت برایش بزرگ شد از غم نجات پیدا می کند. دیگر برای دنیا غصه نمی خورد. پیامبر فرمود " من بکی علی الدنیا دخل النار" گرفتار می شود اگر کسی گریه بر دنیا داشته باشد. کسی که بکاء بر دنیا داشته باشد یعنی آخرت را جدی نگرفته. ابدیت را جدی نگرفته. کسی که اینجا عصبانی است و پرخاشگر است اینجا دعوا می کند و بداخلاقی دارد جدی نمی گیرد. پس آن چیزی که می تواند خیلی به ما کمک کند برای این مسئله، مسئله ی یاد خدا است. یاد اله ما. ببینید وقتی می گوییم یاد آخرت، آخرت برای جنبه ی عقلانی ما است. می گوییم بهشت. یعنی جنبه ی فرشته ای ما است. اما غایت انسان بهشت نیست. امام کاظم علیه السلام در کافی فرمودند بهشت پاداش بدن های شما است. مومن غایتش الله است. الله را بیشتر از هر کس دیگری دوست دارد. یاد الله و محبوب و معشوق انسان را قوی می کند. "ذکر الله قوت النفوس" یاد خدا قوت و غذای نفس است. بخش حسی با محسوسات چاق و چله می شود. بخش خیالی با خیال پردازی ها حالا یا خیال های منفی یا مثبت چون ما وقتی بخواهیم حرکتهای فوق عقلانی داشته باشیم باید یاد بگیریم به خیال پردازی بپردازیم. خیال پردازی فوق العاده در رشد انسان موثر است. اما خیالهای مثبت و قشنگ. نه افکار منفی و غلط. که من تمرین هایش را در مباحث خانواده ی آسمانی و قرب اهل بیت گفته ام. که ما باید بتوانیم در طول روز ساعتهایی را با خیال بپردازیم. خیال های مثبت. امام سجاد علیه السلام در یکی از مناجاتهای پانزده گانه می فرماید چقدر لذیذ است که انسان در اوهام خودش به سوی تو سیر کند. چطور یک کسی لذت گناه را در خیالش می برد. انسان بنشیند لذت پرداختن به خدا و بودن با اهل بیت را ... چقدر ما در دعاهایمان خیال پردازی داریم. قوی کردن قدرت خیال. خیال های قشنگ و مثبت. این ها خیلی کمک می کند. حالا ولی خیال بالاخره فقط خیال است. با خیال کردن قوی می شود. کسانی که دائما به گناه و امور شهوت انگیز فکر می کنند روحشان در گناه و امور شهوت انگیز قوی می شود. کسانی که به خوراکی و لذت مزه و رنگ غذا و چیزهای دیگر فکر می کنند روحشان در امورات شکمی قوی می شود. کسانی که شهوتشان ریاست و مقام و برتری و علو و مسابقه با دیگران است در این جهت روحشان قوی می شود. کسانی که در اموال و تجملات و این ها هستند... بستگی دارد که شخصیتش چطور باشد. خیال پردازی می کند در همان قسمت روحش قوی می شود. کسانی هم که در بخش های فوق عقلانی خیال پردازی می کنند در آن جهت قوی می شوند. خیال یک بال فوق العاده قدرتمند است که می تواند انسان را تا الله ببرد. و می تواند خیلی وسیله ی خطرناکی باشد و انسان با خیالش تا ته جهنم می رود. نوع خیالهای یک شخص قیمت یک شخص و ارزش یک شخص را مشخص می کند. نوع خیال های یک شخص نشان می دهد که این شخص چقدر رشد کرده. همان طور که نوع خوابهای یک آدم قیمت آدم را نشان می دهد. چه نوع خوابهایی شخص می بیند. این نشان می دهد این آدم در طول روز قوه ی خیالش معمولا در چه کمالاتی پرواز می کند و درگیر چه نوع مسائلی است. در واهمه هم همین طور. حرکتهای وهمی و حیوانی هم همین طور. در حرکتهای عقلی هم شما وقتی که فعالیت زیاد می کنید قوی می شوید. یک کسی می خواهد ریاضیات کار کند. کار نیکو کردن از پر کردن است. این کار نیکو کردن از پرکردن است در تمام کمالات درست است. حالا یک کسی می خواهد تا الله برود باید بخش فوق عقلانی اش را دائما تمرین بدهد. و قشنگ ترین و زیباترین تمرین برای فعالیت فوق عقلانی یاد خدا است. عبادت. نماز و عبادت و قران. شنیدن و شنیدن و شنیدن. این ها آدم را قوی می کند.

جانور فربه شود از راه نوش

آدمی فربه شود از راه گوش

کسی که فرصت و وقت می گذارد و شجاعت شنیدن دارد این قوی می شود شخصیتش. حالا موضوع شنیدنش هر چه می خواهد باشد. راجع به مثلا فوتبال می شنود شخصیت فوتبالیش قوی می شود. راجع به فیلم سینمایی زیاد می شنود آن طور می شود راجع به مسائل مادی هست آن طور می شود. فرق نمی کند. ولی کسی که می نشیند و راجع به الهیات دائم می شنود بخش فوق عقلانی اش تغذیه می شود. قوی می شود. شنیدن خیلی خیلی مهم است. حضرت فرمود اثری که در شنیدن هست در دانستن نیست. انسان وقت بگذارد بشنود. این شخصیت آدم را قوی می کند. چون انسان دائما حواسش به مبدا هست با یاد ، الله می آید در وجودش، چون شما یاد هر کس را کنید همان می آید سراغ شما.

ای برادر تو همه اندیشه ای

ما بقی خود استخوان و ریشه ای

گر بود اندیشه ات گل گلشنی

ور بود خاری تو... گلخنی

هر چه فکر کنی به همان شکل در می آیی. برای کسی که یاد الله را دارد و دائما یاد الله هست در رخت خواب. قرآن چقدر قشنگ می گوید " الذین یذکر الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم" ایستاده و نشسته و خوابیده. حالا کسی که می خواهد برود در رخت خواب بجای اینکه فکر های الکی کند فکرهای حرام یا فکرهای بیهوده کند همان در رخت خواب خودش الله را هم بکشد با خودش به آنجا و شروع کند به یاد خدا و ذکر بگوید تا خوابش ببرد. این در نوع خوابهایش در نوع شخصیت گیریش و غذایی که دارد می خورد که همان دارد غذا می خورد. ما در رخت خواب داریم می رویم ببینیم در خلوتها ذهن ما کجا می رود قیمت ما همان است. حالا اگر ذهنت رفت سمت چیزهای باطل او را بکش سمت چیزهای قشنگ. تلقین کن. خدا رحمت کند امام را فرمود انسان بدون تلقین به هیچ کجا نمی رسد. ذهن می خواهد برود بکش او را و راجع به پیامبر فکر کن راجع به امیرالمومنین و امام زمان فکر کن. راجع به قیامت فکر کن. ذکر بگو. علت اینکه نمازهای ما جون ندارد و کسی که سی چهل پنجاه سال نماز می خواند جون دار نیست برخلافش اگر سی سال بنایی نجاری نقاشی می کرد یا هر رشته ای را سی سال کار می کرد یک استاد تمام می شد. چرا ما در نماز بعد از سی چهل سال وقتی ذکر می گوییم ضعیف هستیم هنوز؟ نمی توانیم اوج بگیریم و بلند شویم. بعضی از شبها ممکن است انسان خواب پرواز ببیند. ارتفاع پرواز نشان می دهد این آدم چقدر روحش بلند است. یک کسی یک متر بلند می شود یکی ده سانت و یکی در پشت بام و یکی در کوه ها می پرد و یکی در آسمانها می پرد. قدرت پرشش زیاد است. ما چرا با عبادت نمی توانیم پرش کنیم؟ چرا حضور قلب نداریم؟ چرا وقتی مقابل الله می ایستیم کمالات بخشهای پایین ما را پایین می کشد؟ این برای این است که عبادتی که کردیم به کارمان نیامده. یعنی اول هم نمازی که خواندیم غذا نبوده. چون توجه و تمرکزی در آن نبوده.

امشب به مناسبت تولد امام جواد علیه السلام یک روایت بسیار مهم از ایشان بگویم در رابطه با همین مورد.فرمود " القصد الی الله تعالی بالقلوب ابلغ من اتعاب الجوارح بالاعمال" انسان با قلب خودش به سمت خدا حرکت کند با فکر و تمرکز و حضور قلب بهتر از این است که وقت زیادی بگذارد بدنش را در عبادت به زحمت بیاندازد. مردم اگر بگویید روزه بگیر می گیرند چون بدنی است. بگو یک چیزی را 1500 مرتبه بگو بدن حضور قلب می گوید. ولی بگو از این 1500 تا 15 تا با حضور قلب بگو راحت نمی تواند. لذا کارهایی که فکری است ارزشش خیلی بیشتر است از کارهایی که بدنی است در اسلام. در اعمال شب قدر مهمترین کار در ماه رجب و شعبان در رحم های زمانی قدرتمند مهمترین کار این است که انسان فکر کند. بشنود و معرفتش را بالا ببرد. خیلی عبادت بزرگی است چون حرکت با روح است و روح غذا می خورد و حرکت می کند. اینکه 400 کیلومتر پیاده برویم یا آنقدر ذکر بگوییم یا روزه بگیریم آنقدر خم و راست شویم آنقدر قرآن بخوانیم بدون تمرکز، یعنی یک ختم قرآن بخونیم مثلا یک شب تا صبح. می گوید نمی خواهد ختم قرآن کنی یک سوره را بفهم. یک صفحه را خوب بفهم. ترجمه اش را نگاه کن و بفهم که چه می گوید. این ثوابش بیشتر است. چرا ؟ چون حرکت با قلب است با معرفت انسان حرکت می کند. لذا بهترین عبادت عبادتهایی است که انسان در آن عقل و قلبش را تغذیه می کند و راه می اندازد. به جای اینکه دیگران را معطل کنیم در حجم زیادی از مستحبات، واجبات سر جای خودش مستحبات هم خوب است. ولی وقت بگذاریم برای اینکه مخاطبینمان همسر و فرزندانمان خانواده مان فکرشان راه بیوفتد. روحشان راه بیوفتد. به یک معرفت برسند. و با قلب حرکت کنند. امام جواد علیه السلام می فرمایند انسانی که با قلب حرکت می کند زودتر می رسد. ابلغ یعنی چه یعنی زودتر می رساند ما را. اینکه یکسره کارهای بدنی انجام دهی. لذا در روز عرفه می فرماید روزه گرفتن اشکال ندارد ولی اگر قرار است روزه بگیری و از دعا با تمرکز و فهم بیوفتی پس روزه نگیر. من یادم است استادمان می گفت هر روزی که می خواهید سر درسهای معرفتی و توحید بیایید روزه نگیرید. چون بدنتان را مشغول می کنید به یک نیاز آن طوری بعد از دل دادن و فهمیدن غافلید. آن ضعف اذیتتان می کند. مهمتر از هر چیز فهم است. ما کسانی را داریم که سی چهل سال عبادت می کنند آخر سر پیامبر می فرماید " من لم لم " یک کسی که نمازش او را از فحشا و منکرات باز نمی دارد با نماز خواندن دور می شود. شما در کشورهای عربی نگاه کنید همه نماز می خوانند و حافظ قرآن هستند و شب و روز نماز می خوانند اما یک جو انسانیت در وجودشان نیست. من به عزیزان هم می گویم حفظ چیز خوبی است عیبی ندارد انسان وقت بگذارد برای حفظ ولی به شرطی که او را از تعقل باز ندارد. گاهی وقتها عزیزانی مشکلات و مسائل خانوادگی و تربیتی و فکری و روحی دارند ما برنامه برای درمان به ایشان می دهیم می گوید وقت ندارم. چون می خواهد وقت بگذارد روی حفظ. این حفظ مبارک نیست. اگر بچه هایمان جوانهایمان طلبه ای دانشجویی می خواهد سراغ حفظ برود اگر نپردازد به فکر وقت نداشته باشد برای فکر حفظ خودش رهزن می شود. چون ذهن است و شما می خواهی ذهنت را با یک چیزی پر کنی و بعد نگهش داری. و دیگر فرصت فکر نداری. فرصت اندیشه و خوردن نداری فرصت تمرکز نداری. ببینید "بدوام ذکر الله تنجاب الغفله" علی علیه السلام چقدر زیبا می فرماید. با پیوسته به یاد خدا بودن هست که غفلت کنار می رود. یاد خدا باشد. یاد باشد. اگر هم بخواهد یاد باشد من باید الله را اول بشناسم. الله هایی که ما معمولا می شناسیم الله های ضعیفی هستند که نه می توانند ما را شاد کنند نه می توانند ما را قوی کنند. نه می توانند مونس ما باشند. نه می توانند رفیق ما باشند. الله یعنی قدرت یعنی کمال مطلق. وقتی کنار یک کسی قرار بگیرد او به همراهش همه چیز هست. ولی می بینی الان سی سال است نماز می خواند و قرص اعصاب هم می خورد. عصبی است. این الله ش نمی تواند آرامش کند. امام صادق می فرماید این الله ها " مخلوق لکم مردود الیکم" مخلوق ذهن شما هستند و به خود شما باز می گردند. این الله حقیقی نیست. الله حقیقی اگر شناخته شود دیگر هیچ کس اضطراب ندارد فکر بد ندارد. بختم را بستم ... اللهی که انسان بختش را با آن ببندند الله نیست. اللهی که کنار انسان قرار می گیرد همه جا حامی انسان است. با این الله شخص شاد است. " بیفرح و بذکری فتلذذ" 32 الله اگر به معنای حقیق شناخته شود یادش شادی و لذت می آورد. کما اینکه اگر با معرفت قرآن را شناختیم فرمود شراب مومن هست و لذت دارد خواندنش. یعنی قرآنی که من نمیشناسمش و می خوانم دوست دارم زودتر تمامش کنم. نگاه می کنم ببینم چند صفحه مانده زودتر تمام شود. علی علیه السلام فرمود" آخر سوره "33 همتت این نباشد که سوره را تمامش کنی. صبر کن عجله نکن شراب است لذت ببر تعمق کن. از آن استفاده کن. برای همین هم پیامبر فرمود که این همه تاکید روی علم و علم آموزی فهم دین و فهم معارف الهی تاکید می کند و او را واجب می داند بر هر مسلمانی. بعد سوال کردند آقا این علمی که شما واجب می دانید چیست فرمود عقاید معرفت انسان قوی شود. اخلاقیات و حالا احکام هم هست. ما الان معمولا اگر مسجدی جلسه ای چیزی تشکیل شود همه اش احکام است. اخلاقیات خیلی کم است و معارف بسیار بسیار کم گفته می شود. افراد هم علایق هایشان به معارف و فهم خلقت و اینکه من از کجا آمده ام در کجا هستم و به کجا می روم آخرت چه جور جایی است سوالهای آخرت چه سوالهایی هست ابدیت چه جور جایی هست قبر چه جور جایی هست وفات چیست ملکوت چیست جایی که خانه ابدی من است چه شکلی است من کجا می خواهم بروم. این ها معمولا دغدغه های مردم نیست. یعنی وقتی به سراغ دین می روند احکام است. فهم خیلی مهم است. فهم. فکر. برای همین فرمود" تفکر الساعه من عباده ستین السنه" از شصت سال عبادت بالاتر است اینکه انسان مقداری فکر کند. این آدم را زودتر می رساند تا اینکه انسان فکرش را تنظیم کند و معرفت نداشته باشد مطالعات دینی نداشته باشد دلش پر از شک و شبهه و تردید و سوال باشد و با این شک و تردید ها چهل سال عبادت کند. آخرش هم یک جا کم می آورد. یک کسی که نمی بیند و بصیرت ندارد عمیق نیست در شناخت دینش نمی تواند مسیر را ادامه دهد. " لا خیر فی من لا یتفقه من اصحابنا" حضرت فرمود از اصحاب ما شیعیان کسی که تفقه در دین ندارد و دین را خوب نمی فهمد خیری در آن نیست. خیری در شیعه و محبی که دین فهم نیست وجود ندارد. دین فهمی خیلی مهم است. حالا دین را خوب فهمیدی الله را خوب شناختی معرفت به الله پیدا کردی این الله برایت لذیذ است این الله کمکت است این الله همیشه رفیقت است همیشه مونست است و در همه جا کمکت است. ناراحتی اعصاب و عصبانیت و زود رنجی بد دینی و بد اخلاقی و حسادت و اضطراب و دلشوره و تاریکی زندگی و احساس پوچی و این چیزها اصلا کسی که با الله است سراغش نمی آید. اگر ما این طور هستیم الله مان به درد نمی خورد. الله های مخلوق خودمان هست. الله حقیقی نیست. الله حقیقی هر جا باشد با همه ی اسماء و صفاتش حضور دارد. یعنی قدرت می آورد و شاد می کند و لذت می آورد برای مخاطب خودش. تو وقتی که با الله هستی اصلا دیگر فرق نمی کند چه کند با تو. چون خودش هست هر چه می خواهد بکند با انسان. برای همین هم زینب کبری می فرماید " و ما رایت الا جمیلا" همه ی این حوادث کربلا زیبا بود. چرا؟ چون کنار الله بود. امیر المومنین به حضرت زهرا سلام الله علیهما فرمود تحمل این مصیبت که دارم تو را از دست می دهم در محضر الله آسان است. با الله همه چیز آسان است. با الله زندگی شاد و آسان است و انسان آرامش دارد. این همه گفتند " علی بذکر الله تطمئن القلوب" کدام الله؟ الان چهل سال است که دارد نماز می خواند یک آدم تند و بد اخلاق و عصبی است. برای دنیا دعوا می کند گریه می کند قهر می کند با بچه هایش با عروسش با دامادش با خانواده همسرش خوب نیست. با یک ذره کم یا زیاد شدن دنیا همان طور که هفته قبل خواندیم چنان متغیر می شود که حضرت فرمود در صورتهایشان می بینی که به خاطر دنیا چقدر به هم ریخته است. امیرالمومنین فرمود" ما بالاکم تفرحون من یسیر من الدنیا"3850 کمی از دنیا که گیرتان می آید زود خوشحال می شوید. " ولا یحزنون کثیر من الاخره" غمگینتان نمی کند آن کثیری که از آخرت دارید از دست می دهید. لحظه به لحظه دارید از آخرت محروم می شوید. " و یغلقکم یسیر من الدنیا من فوتکم" یک ذره از دنیایتان که کم می شود نگرانتان می کند. غصه می خورید. اصلا چهره ات معلوم است که یک غصه ای داری ناراحتی و عصبانی هستی. وقتی سوال می کنند برای چه می گویی برای دنیا است. پس دنیا به من غلبه دارد. دنیا از من بزرگتر است. من در مشتش هستم که می تواند راحت من را مضطرب کند. مگر به عشق الله می توانم راحت باشم و دیگر غصه ای ندارم و اضطراب ندارم. دیگر دعوا و درگیری در زن و شوهرها ایجاد نمی شود. دعوا و درگیری هایی که در خانه ها هست نوعا بر سر دنیا است. بین اعضاء خانواده و فامیل ها. دیگر گران فروشی نیست بد فروشی نیست. قاچاق و تقلب نیست. جامعه سالم و خوب. الله به معنای حقیقی نباشد الله های قلابی کاری از ایشان بر نمی آید. ما که با اسم نمی توانیم زندگی کنیم. به اسم الله. باید با حقیقت الله و خود الله زندگی کنیم. وقتی انسان الله را می شناسد غفلت ندارد می داند به کدام سمت می رود. حالا الله نه، آخرت حداقل انسان کمتر از این پایین نیاید. آخرت را می شناسد و غفلت ندارد. چون می گوید من هر لحظه ممکن است تولدم برسد هر لحظه ممکن است وارد برزخ شوم. وای به حال من اگر برای آن شرایط زیبا و با شکوه آماده نباشم. آنوقت نوع دغدغه ها و غمهای شخص تغیر می کند. قیمت یک آدم به دغدغه هایش است. به نوع غمهایش است. و نوع شادیهایش. حالا در بحث غم و شادی مباحثش را توضیح داده ام اینجا الان نمی توانم توضیح بدهم. حدود پنجاه جلسه راجع به غم صحبت کردیم. اینکه غم در زندگی ما سم است. و ما چطور از غم نجات پیدا کنیم. این یاد غفلت را از بین می برد. لذا حضرت رضا علیه السلام می فرماید اگر کسی می خواهد واقعا خدا را عبادت کند اول خدا را بشناسد. " اول عباده الله معرفته" در خطبه توحیدیه شان که آن هم البته ما شرحش کردیم. در مباحث نسیم حیات شرح کردیم کتابش هم هست. اولین قدم برای عبادت الله این است که تو بدانی داری چه کسی را عبادت می کنی. بدانی در مقابل چه کسی می ایستی. بدانی رب یعنی چه و فرقش با الله چیست. بدانی رحمان یعنی چه و فرقش با رحیم چیست. این دو تا فرقشان با الله چیست. بدانی عظیم چیست که در رکوع به او می گوییم عظیم. بدانی اعلی چیست که در سجده به او می گویی اعلی. بدانی مالک چیست که مالک یوم الدین به او می گویی. رب العالمین یعنی چه. رکوع یعنی چه سجده یعنی چه. این رفتار با خداست. وقتی که ما معرفت نداشته باشیم ... امام صادق علیه السلام فرمود سجده سر روی پای خدا گذاشتن است. وقتی من الله را نمی شناسم و خودم را نمی شناسم از سجده چنین برداشتی نمی کنم. لذا لذت سر گذاشتن روی پای خدا را از نماز نمی برم. از سجده هم نمی برم. تند تند فقط می خواهم نماز را تمام کنم. چون نمی فهمم چیست. " اول عباده الله معرفته" من چه کسی را می خواهم عبادت کنم و در مقابل چه کسی می ایستم. این الله می دانید کیست؟ الله کسی است که چهارده معصوم و همه ی این 124 هزار پیغمبر ذلیل او بوده اند. الله یک کسی است که شخصیت برجسته ای مثل امام سجاد به خداوند عرض می کند که " الهی من ان حتی تغضی علی" 49 ای خدا من چه کسی هستم که تو بخواهی به من غضب کنی. " فبعزتک ما یزین ملکک باحسانی" به عزتت قسم. یعنی دروغ نیست و تعارف نمی کند. قسم به عزت قسم خطرناکی است. به عزتت قسم که من سجاد هیچ زیبایی به خلقت تو اضافه نکردم. و گناه من هیچ زشتی در خلقت تو ایجاد نمی کند. از بس من هیچ هستم. امام سجاد به خدا می گوید من از هر پایینی و از هر ذلیلی ذلیل تر هستم. از هر خاری خارتر هستم. در مقبل الله که می ایستد. خلیفه الله است. چه می شناسد از این الله که این طور حرف می زند. حالا به غرور ها و نخوتها و تکبر های ما نگاه کن. ما چقدر بد داریم زندگی می کنیم. به زود رنجی های ما و حساسیتهای ما. به دعواهایی که داریم. به خود برتر بینی هایی که داریم. به مسابقات و رقابتهایی که با دیگران برای جلو زدن داریم. علوی که نسبت به دیگران می خواهیم پیدا کنیم نگاه کنیم. چقدر ما کوچک هستیم. ببین امیرالمومنین و پیغمبر چطور بودند در مقابل الله. چقدر خوار و ذلیل بودند در مقابل الله. چقدر عاشق بوندند و چقدر مشتاق خلوتهای طولانی با او بودند. و الله چه جایگاهی در نزد ما دارد. لذا حضرت فرمود هر کس می خواهد بداند پیش خدا چه قیمتی دارد چه منزلتی دارد ببیند خدا پیش او چه منزلتی دارد. قیمت یک آدم از معرفتش به الله معلوم می شود. چقدر معرفت الله داریم. می بینی طرف کامپیوتر اقتصاد زبان شیمی بلد است. در مسائل فرهنگی می رود زبان یاد می گیرد .وقت می گذارند یک چیزهایی یاد می گیرند. بعد می گویی تو پنجاه ساعت راجع به الله مطالعه کردی؟ می گوید من کلام خوانده ام در حوزه. کلام برای اثبات خدا است. حالا در جایگاه خودش ما بحث داریم راجع به این کلام. خیلی غلط ها و ضعف ها دارد. نه معرفت الله چقدر کار کردی؟ چقدر ذهنت درگیر خود الله بوده. چقدر دنبال این بودی که این الله کیست. که پیامبر و اهل بیت اینجوری عاشقش هستند و این طور ذلیلش هستند. اللهی که بی نهایت خلق دارد. این کیست. این شخصی که ازلی و ابدی و بی نهایت است کیست. ما رغبت نمی کنیم برویم این را بشناسیم. بزرگان علم و علمای ما فرمودند که هر دانشی قیمتش به موضوعش است. موضوع دانش ما چیست؟ یکی صرف یکی نحو یکی منطق یکی فلسفه کار می کند. این کجا که انسان وقت بگذارد و بطور جدی با الله خودش را درگیر کند. ذهنش با الله و آخرت. پیامبر فرمود " ان الله تبارک و تعالی یبغض کل عالم بالدنیا و جاهل بالاخره" خداوند دشمن می دارد هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است. دنیا را خیلی خوب می شناسد اما هیچ چیز از آخرت نمی داند این بد است. حداقل روی آخرت شناسی وقت بگذاریم. ما هزاران آیه و روایت در مورد آخرت داریم چقدر وقت می گذاریم. چقدر در مورد الله ما معارف داریم چقدر وقت می گذاریم راجع به آن. من خیلی وقتها می گویم خطبه نهج البلاغه می گوید نهج البلاغه خوانده ام می گویم خطبه می گوید نه خطبه اول که توحیدی بود چیزی نبود. از خطبه چندم شروع کردم. معرفه الله آدم را از غفلت نجات می دهد.

یا علی مدد