جلسه 013 - غفلت
شماره جلسه
13
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1393
ماه
11
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - غفلت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@ انسان چون قوه فوق عقلانی دارد و قوه فوق عقلانی کارش تربیت نامحدود انسان هست یعنی تنها قوهای که مسئولیت تربیت نامحدود انسان را دارد قوه فوق عقلانی است که کارش ایجاد تشبه به حق تعالی در وجود انسان است.@ اگر انسان الهاش الله هست و میتواند بگوید(لا إله إلا الله) این مربوط به این قوه هست و الا اله بخشهای دیگر هیچ کدام الله نیست بخشهای عقلانی الهشان معقولات است بخشهای وهمی الهشان موهومات است بخشهای خیالی الهشان مخیلات است و بخشهای حسی هم الهشان محسوسات است.@ الله اله بخش انسانی ما و بخش فوق عقلانی ما هست ما در این بخش که انسان هستیم وقتی میگوییم اله ماست یعنی محبوب و معشوق ماست و ما کمالمان در تشبه به اوست در وصال به اوست و این میسر نمیشود جز با عشق به حق تعالی، انسان به جایی نمیرسد مگر اینکه طالب باشد اگر طلب داشته باشد به آنجا میرسد.@ یک کسی که میخواهد به ندای بخش فوق عقلانی خودش جواب مثبت بدهد یعنی میخواهد که به حق تعالی تشبه پیدا بکند تخلق به اخلاق الهی برایش آرزو و عمل و غایت هست که این اخلاق را در خودش ایجاد کند.@ در کمالات وهمی یک نفر مثلاً میخواهد هنرپیشه بشود این برایش یک کمال محسوب میشود مثلاً میخواهد در یکی از رشتههای هنری، در کمالات گیاهی شخص مثلاً میخواهد در یکی از رشتههای ورزشی قهرمان بشود این وقتی قهرمان شد غایتش هم رسیده.@ یعنی این طلبش در این بوده که مثلاً من در فلان رشته ورزشی مثلاً قهرمان جهان بشوم حالا چندتا طلا هم گردنش میاندازند بعد هم تمام میشود در کمالات حیوانی یک کسی غایتش این هست که حتماً خودش را با این معنادار میداند که ازدواج بکند و اگر ازدواج نکند ناکام میدانند فرهنگی که الان در جامعه ما هست.@ یک جوانی که بمیرد و ازدواج نکرده باشد روی اعلامیهاش مینویسند جوان ناکام، یعنی این بخش حیوانیاش به کام نرسیده غایتی بوده که باید به آن میرسیده مثلاً یک چیز خوبی بوده که این باید به آن میرسیده و این نرسیده و حالا روی سنگ قبرش یا روی اعلامیهاش مینویسند جوان ناکام.@ یا بعضیها کامشان به این هست حالا که ازدواج کرده حتماً بچهدار شوند اگر بچهدار نشدند یک غایتی را ندارند این در انسان علاقه ایجاد میکند هر کدام از شأن که انسان به دنبالش برود به آن چیزی که میخواهد برسد در شأن عقلی بعضیها میخواهند درس بخوانند.@ طلبه بشوند میخواهند کارشناسی و ارشد بگیرند دکتر و استاد بشوند این غایتش است و این را برایش مهم میداند که خودش را برساند این مدرک را بگیرد به او استاد بگویند یا در کمالات وهمی یک نفر میخواهد رئیس، رئیسجمهور، مدیر، نماینده مجلس، امام جمعه، امام جماعت بشود یک کمالی هست که جلو افتادن است علو است.@ این ارضائش میکند در کمال فوق عقلی برای کسی که واقعاً فعالیت فوق عقلی دارد آدم نباید سر خودش را کلاه بگذارد باید ببیند که اصلاً فعالیت فوق عقلانی یا انسانی دارد یا نه اگر برایش این مسأله واقعاً اتفاق افتاده باشد و این بخش فوق عقلانی فعال شده باشد.@ شخص از تخلق به اخلاق الهی لذت میبرد همانطور که از رسیدن به کمالات پایینی لذت میبرد و آن را برای خودش یک رشد میداند در تخلق به اخلاق الهی شباهت لذت میبرد چطور یک کسی میگوید من کارشناسی بگیرم بعد میگوید کافی نیست من باید ارشد بگیرم بعد میگوید کافی نیست دکترا و فوق تخصص و فوق دکترا بگیرم همینطوری بالا میرود.@ در بخش فوق عقلانی وقتی که شخص بخش انسانیاش فعال میشود از اینکه یک اسم از اسماء خدا را داشته باشد لذت میبرد ولی برایش کافی نیست یعنی رحمانیت، رحیمیت، جود، کرم، ستاریت، غفاریت، عفوّ بودن را میخواهد و دائماً میخواهد به حق تعالی شبیه بشود.@ چون میداند این تشبه یعنی قرب به خداوند تبارک و تعالی، چطور یک کسی میخواهد به یک استاد بزرگی نزدیک بشود میگوید آن استاد کجا من کجا، پس من مثلاً بروم لیسانس بگیرم تا به او نزدیک بشوم.@ بعد میگوید اگر بخواهم به او نزدیکتر بشوم و با او همکلام شوم در بحثهای علمی بروم ارشد و دکترا بگیرم که آنها در یک هیئت علمی به من جا بدهند فضا بدهند و بتوانم با بزرگان بپرم یک کسی که میخواهد سیاستمدار بشود میزند در کار سیاست.@ مثلاً میخواهد با بزرگان سیاست رفت و آمد بکند در آن رشته، یک کسی عاشق یک فقیه میشود در آن رشته میرود یک کسی عاشق یک مفسر میشود در آن رشته میرود یک کسی عاشق یک ورزشکار میشود میخواهد در آن رشته برود.@ یک کسی عاشق یک هنرمند میشود در کار هنر میزند رشتههای مختلف هنر میخواهد با آن صاحبان و بزرگان آن رشته نشست و برخاست و حشر و نشر داشته باشد اگر فعالیت فوق عقلانی در انسان صحت داشته باشد.@ یعنی حقیقی باشد توهم نباشد که انسان فکر کند من الان مؤمن هستم من الان دارم واقعاً به سمت خداوند حرکت میکنم من دارم روزبهروز قرب به حق تعالی به مقام انسانی دارم نزدیک میشوم توهم نداشته باشد.@ این اگر توهم نداشته باشد دائماً از اینکه اسم دریافت بکند لذت میبرد و برایش هم مهم است یعنی برایش هدف و غایت است که من مثلاً الان میتوانم اسم رحمن را داشته باشم یا نه؟ اسم رحیم بر من اطلاق میشود یا نه؟@ اطلاق میشود نه اینکه مردم اطلاق کنند آسمان اطلاق کند یعنی بپذیرد بگوید مادرم فاطمه زهرا من را به عنوان یک جواد، کریم، غفور، عفوّ، ستار، حلیم میپذیرد این خیلی مهم است برای انسانی که بخش انسانیاش فعال هست این شرافتها برایش فوقالعاده اهمیت دارد.@ در این راه هم دیگر حالا اینکه چه کسی خوشش میاید و چه کسی خوشش نمیاید این وسط چه چیزهایی را از دست میدهد برای رسیدن به این چه محدودیتهایی را باید تحمل بکند چه سختیهایی را باید تحمل بکند برایش اصلاً اهمیتی ندارد پی همه سختیها و مشکلات و گرفتاریها را به تن خودش میمالد که تشبه به حق تعالی پیدا بکند.@ مقام حقیقی و انسانی پیدا بکند و قرب به حق تعالی و اهل بیت و خانواده آسمانی و امام زمان بریش اولویت دارد بنابراین وقتی غفلت میگوییم یکبار غفلت در مورد مسائل حسی هست یک کسی غفلت میکند تنبل و بیحوصله است.@ از مسائل حسی خودش غفلت میکند بدنش هم دائماً ضعیف و مریض و بیحال هست هیچ وقت همه نمیرود دنبال تغذیه خوب یا یک پزشک خوب یا ورزش، این غافل است یک کسی از مسائل خیالی و گیاهیاش غافل است.@ یک کسی از مسائل حیوانیاش غافل است به خانواده و بچهاش درست نمیرسد وقت جدی برای خانوادهاش نمیگذارد اهمیت نمیدهد به نیازهای خانواده یا به مسائل اجتماعیاش دقت ندارد رعایت مسائل اصول اجتماعی را نمیکند با مسائل سیاسی اجتماع کاری ندارد این غافل است.@ یک موقع هست نه انسان نسبت به مسائل مطالعاتی و عقلیاش بیخیال است دنبال علم و یادگیری نمیرود سراغ سازماندهی آموختههای خودش نمیرود در این جهت خودش را ضعیف میکند و یک کسی هست غفلتش نسبت به هدف خلقتش هست.@ یعنی حرکت به سمت حق تعالی تشبه به حق تعالی و غفلت نسبت به اینکه من یک جنینی هستم در رحم دنیا به زودی وارد فضای برزخ و ملکوت میشوم وارد قبر میشوم و آنجا از من شدنهای خاص و کمالات خاصی را میخواهند مثلاً جنین وقتی که میخواهد به دنیا بیاید چندتا اسم باید داشته باشد.@ اسم یعنی ذات به اضافه صفت، کمال میشود مثلاً باید بینا باشد یعنی با خودش چشم آورده باشد یکی از اسمهای دیگر شنوا باید باشد گویا باشد لمسکننده باشد بوکننده باشد بتواند خیال داشته باشد ذهن داشته باشد همه اینها کمال است.@ بدنش هم دهها کمال لازم دارد این کمال است یعنی باید با خودش داشته باشد وقتی ما وارد نظام برزخی میشویم در نظام برزخی برای ارتباط با جسمانیات برزخ تا روحانیات برزخ انسان باید دائماً یک کمالاتی داشته باشد که قادر به استفاده و لذت داشته باشد.@ یک چیزی که همیشه تأکید کردم در برزخ ما دانشگاه و حوزه علمیه و مدرسه آموزشگاه داریم از بیسواد تا عالیترین درجات علمی آنجا طبقهبندی میشوند و ادامه میدهند پس باید این کمالات را هر کس با خودش ببرد.@ غفلت یعنی اینکه من حواسم نباشد که من برای چه به این دنیا آمدم و اساساً ذات و غایت من چیست ذات انسان و غایت انسان گفتیم که انسان با(لا إله إلا الله) معنا پیدا میکند اساساً لا إله إلا کمال مطلق یعنی انسان، این خواسته انسان است.@ لذا غایت انسان در بخش انسانی این هست که دائماً محبت به الله در وجودش بیشتر بشود انس به الله محبت به الله طلب به الله در وجودش بیشتر بشود اشتهایش بیشتر بشود میل به الله و خلوت با الله میل به عبادت و ذکر و خلوت و دعا در آن دائماً افزایش پیدا بکند.@ این معلوم هست که شخص دارد رشد میکندن اما اگر یک کسی کارهای علمیاش خیلی قوی است اما کسالت عبادی دارد این از نظر هوشی رشد میکند ولی از نظر انسانی رشد نمیکند ممکن است پروفسور بشود ولی اصلاً این وقتی روی سجاده میاید وقتی در امامزاده و حرم میرود میبینی که اصلاً قادر به ارتباط با غیب، از پایینترین مراتب غیب تا عالیترین مراتب غیب نیست.@ عرضه و توانش را ندارد ضعف دارد و نمیتواند این ارتباط را برقرار کند معنوی نیست روحانی نیست آنجا رفت و آمدی ندارد لذتی اساساً از این قضیه نمیبرد نه از نماز لذتی میبرد این همه گفتن نماز لذت دارد این همه گفتن قرآن شرآب مؤمن است.@ یعنی از آن مستی میکند و لذت میبرد قرآن وقتی میگوید شراب مؤمن است یعنی مؤمن با قرآن تمام غمهایش را از بین میبرد شنیدن آیات الهی خواندن آیات الهی برایش نشاطآور است او احتیاج به قرص ندارد برای اینکه به نشاط برسد او با چیزهای دیگر خودش را به نشاط نمیرساند.@ آیات الهی آنقدر به او نشاط میدهد و سرمستش میکند و در او انگیزه ایجاد میکند که اساساً چیزی قادر نیست جای آن را پر کند مؤمن یعنی آن کسی که روزبهروز انسش به الله، به ذکر خداوند، محبت الله بیشتر میشود ولی ممکن است یک کسی اینطور نباشد مثلاً از نظر علمی خیلی قوی است ولی کسالت معنوی و روحی دارد.@ کسالت دارد که نمیتواند اصلاً با هیچ کدام از روابط عاشقانه و عاطفی با حق تعالی ورود بکند حرم میرود ضعیف است در دعا ضعیف است در ذکر ضعیف است در نماز ضعیف است در قرائت قرآن ضعیف است در روضه شرکت میکند ولی اصلاً حس ندارد.@ نشان میدهد که در این شوق مرده است کم است ضعیف هست که این حالت را ندارد این آدم دیگر درک درستی هم از آنهایی که این چنین هستند هم پیدا نمیکند. قبلاً در بحث انسانشناسی ما دهها بار این آیه شریفه را خواندیم در سوره توبه آیه 24 که خداوند تبارک و تعالی ملاک انسانیت انسان را ارجحیت سه چیز میداند.@ یعنی انسان باید در رأس خواستههایش در فهرست آرزوهایش و عشقهایش در فهرست هوسها و معشوقهایش سه چیز واقعاً اول باشد نه اینکه ما ادعا کنیم واقعاً باید اول باشد خود الله، ارتباط با اهل بیت(ع) و جهاد در راه خدا یعنی باید برایش این سه تا عزیزترین و لذیذترین چیزهای دنیا باشد.@ یعنی اگر به مؤمن بگویی که دنیا چقدر قشنگ است؟ دنیا ارزشش به چیست؟ دنیا قشنگی و خوبیاش به چه هست؟ میگوید به این هست که انسان فرصت عاشقی با الله دارد اهل بیت را بشناسیم علی(ع) میفرماید من اصلاً دوست نداشتم وقتی که به دنیا میامدم بچگی میمردم و به بهشت میرفتم.@ دوست داشتم در دنیا بمانم تا به الله و حق تعالی و معرفت خداوند تبارک و تعالی برسم یعنی برایش بهشت جذابیتش بیشتر از ماندن در دنیا و شناختن الله نیست شناختن الله یک بهشتی هست که بهشتیان هم حسرتش را میخورند.@ یعنی اگر شما قطعاً الان به بهشتیان بگویید که شما دوست دارید به دنیا برگردید چون رفتند آنجا را دیدند میفهمند که چه چیزی به کار میاید همه میگویند ما حاضر هستیم برگردیم حسرت پنج دقیقه وقت شما را میخورند که برگردیم اینجا بیاییم معرفتی کسب کنیم به یک شناختی به یک معرفتی برسیم این خیلی مهم است.@ لذا علی(ع) میفرماید بهشت هم معادل اینکه انسان در دنیا بماند به معرفت الله، به انس با حق تعالی، آن هم انس اختیاری با حق تعالی برسد نمیارزد آنوقت ما همین را داریم یعنی این بهشت در دنیا برای ما حاصل هست ولی از آن استفادهای نمیکنیم لذتی نمیبریم فقط برای اینکه معرفت ما ضعیف است.@

یعنی آن شادی ارتباط با حق تعالی، شادی شناخت خداوند و اهل بیت، شادی عشقبازی با اینها، شادی رفاقت و انس با اینها یعنی برای خیلیها وجود ندارد برای همین از دنیا غصه میخورند پس اینکه پیغمبر میفرماید کسی که در دنیا غصه میخورد جهنمی است.@ (مَن بَکی عَلَی الدُّنیا دَخَلَ النّار) در دنیا غصه میخورد جهنمی است برای این هست که مؤمن واقعاً حقش این نیست لیاقت یک انسان غصه برای دنیا نیست مؤمن اگر قرار باشد غصه و دغدغهای هم داشته باشد باید غصههای آخرتی دغدغههای انسانی داشته باشد.@ غصههای دنیایی هم داریم که غصههای خوبی است خدا میگوید این غصهها را انتخاب کنید چون در آنها پر از شادی هست چون ما ده نوع غم را در بحث غم معرفی کردیم که چه نوع غمهایی هست که تولید شادی میکند پس مؤمن در دنیا عوامل شادی خیلی دارد.@ وقتی میگوییم مؤمن یعنی کسی که بخش فوق عقلانیاش فعال است و حاکم بر بخشهای عقلانی، وهمی، خیالی و حسی هست قرآن میفرماید اگر پدران و مادرانتان(قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ) پسرها و دخترها(وَ إِخْوانُكُمْ) برادرها و خواهرها(وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها).@ این هشت تا پیش شما محبوبتر از الله، اهل بیت و جهاد هستند شما فاسق هستید یعنی منحرف شدید از خط انسانیت، یعنی این بخش دیگر فعال نیست این بخش رفته لابهلای بخشهای دیگر دارد کارش را میکند در رتبههای پایینتر قرار دارد و این یعنی فسق.@ یعنی کمالات محدود عشقهای محدود مثل عشقهای عقلی، وهمی، خیالی، یا حسی غلبه دارد بر عشقهای فوق عقلانی و بینهایت، انسان زمانی انسان هست که عشق به بینهایت در آن بالاتر از عشقهای محدود باشد و مظاهر بینهایتطلبی انسان الله و اهل بیت و جهاد در راه خدا.@ امام صادق(ع) میفرماید(لا یَمحَضُ رَجُلٌ الإیمانَ بِالله حَتّی یَکُونَ الله أحَبَّ إلَیهِ مِن نَفسِهِ وَ أبیهِ وَ أمُّهِ وَ وُلدِهِ وَ أهلِهِ وَ مالِهِ وَ مِنَ النّاس کُلِّهِم) ایمان هیچ بندهای خالص نمیشود مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی محبوبتر باشد واقعاً در نزد او از جان خودش.@ حاضر باشد این بخش حیوانیاش را فدای الله بکند به حیات حیوانیاش اینقدر دلبسته نباشد و متعلقات حیات حیوانی که پدران و مادران و برادرها و خواهران و پسرها و دخترها و همسران و قوم و قبیله و ایل و تبار و ملیت و قومیت و مال و مسکن و تجارت، کمالخواهیها و ریاستطلبیها و جایگاهها اینها متعلقات حیات حیوانی میشود.@ حضرت میفرماید واقعاً ایمان خالصی ندارد اگر یک کسی خدا محبوبتر از جانش(وَ أبیهِ) پدرش(وَ أمُّهِ) مادرش(وَ وُلدِهِ) فرزندانش(وَ أهلِهِ) خانواده(وَ مالِهِ) و مالش(وَ مِنَ النّاس کُلِّهِم) از بقیه مردم خدا برایش محبوبتر نباشد.@ خیلی وقتها هست افراد هستند اینقدر شیفته یک نفر میشوند که اگر آن یک نفر ناحق هم کار بکند اینها باز میخواهند در آن حالت دوستش داشته باشند و پا روی حق میگذارند بخاطر تعصباتشان، و این قضیه خیلی زیاد هست.@ نماینده مجلس است در مجلس رفته الان آنقدر به آن مسأله قومی و قبیلهگی خودش اهمیت میدهد یک نماینده مجلس نماینده آن منطقه است باید برود از منافع آن منطقه دفاع کند ولی به هر قیمتی نمیشود این بیایمانی میشود.@ ما یک نماینده بینالمللی داریم رفته مثلاً مذاکره کند با غربیها با دشمنان در مورد یک منفعتی برای کشورمان، ممکن است یک منفعتی برای کشورمان داشته باشد ولی به قیمت از بین رفتن دین و عزت و معنویت نمیتواند باشد.@ ممکن است یک منفعتی برای کشور حاصل بشود ولی به درد نمیخورد باید یک طوری باشد که آن چیزی که در کشور حفظ میماند آزادی فعالیتهای فوق عقلانی برای انسانها باشد این مهمتر است، بالأخره ما بین این پنج تا آزادی کدام آزادی باید برایمان مهمتر باشد؟ اگر کسی انسان باشد بیشتر آزادی فوق عقلانی را انتخاب میکند حاضر است برای این بها بپردازد تا آزادیهای بخشهای دیگر.@ حاضر است بخشهای دیگرش محدودیت داشته باشند ولی این بخش محدود نباشد در ارتباط با اهل بیت، حق تعالی، غیب دست و بالش بسته نباشد میکدهها و لذتکدههایش را از او نگیرند معشوقهایش را نگیرند ساقیهایش را نگیرند حالا بخشهای دیگر میخواهد محدود بشود بشود این خیلی اهمیت دارد.@ پس در مسأله سیاسی و اجتماعی فسق خیلی ظریف است نماینده مجلس میاید به مردم وعده کمالات پایینی میدهد که به او رأی بدهند و به این بها حاضر است رأی بگیرد که پا بگذارد روی کمالات عقلی و فوق عقلی، مثلاً آمریکا یک غلطی کرده مثلاً توهین کردند به رسول اکرم(ص) از ترس اینکه موقعیتش خراب نشود اعتراض نمیکند این معلوم است فسق دارد.@ نماینده مجلس است میخواهد برود چاپلوسی جوانها و زنان بیحجاب و بدحجاب را بکند یا رئیسجمهور است میخواهد برود رأی بیاورد میرود چاپلوسی یک مشت آدمهای فاسق را میکند که به او رأی بدهند این فسق میشود رئیسجمهور، نماینده مجلس، فرماندار، استاندار، شورای شهر است حاضر است پا روی معنویات بگذارد.@ حتی ما الان کسانی را داریم که حاضرند تشیع را کاملاً محدودش کنند تا سُنیها به آنها رأی بدهند یعنی برای اینکه اهل سنت به اینها رأی بدهند حاضرند پا روی آرمانهای تشیع بگذارند این معلوم است فاسق است این آدم بیدینی هست.@ نمیگوییم اگر کسی خواست رأی بیاورد بخواهد در سر اهل سنت بزند اهل سنت هم عزیز هستند و آنها هم بچه اهل بیت هستند سر جای خودش، ولی اینکه انسان بیاید پا بگذارد روی آرمانهای اهل بیت و تشیع و بیاید به شیعه فشار بیاورد و محدود کند تا آنها خوششان بیاید به او رأی بدهند این واقعاً کار غلطی هست و فسق هست.@ یا قانونی را در شرکت یا کارخانه یا نظام، یا سازمان یا وزارتخانه تصویب کند که بقیه خیلی بدشان نیاید الان شما نگاه کنید در 35 سال انقلاب چقدر مسئولین ما، همه نه، اکثرشان الحمدلله آدمهای سالمی بودند.@ ولی ما کم نداشتیم مدیران فاسقی که قوانینی را تصویب کردند که امر به معروف و نهی از منکر، ارزشهای اسلامی، ارزشهای امام، ارزشهای انقلاب، ارزشهای جبهه، ارزشهای جهاد همه زیر سؤال برود فقط برای اینکه فاسقان خوششان بیاید یا خودشان اینطوری هستند.@ امام فرمود در تقدم وقتی میخواهید به افراد جامعه تقدم بدهید جهاد را مبنا قرار بدهید یک کسی که روح جهاد دارد و جهادگر بوده بسیجی بوده رزمنده بوده جانباز بوده اولویت دارد چون انسانتر است اینطوری نیست که کسی جنگ و جبهه نرفته باشد خودش و خانوادهاش را دور نگه داشته باشد و هر کمالی باشد به یک بسیجی و رزمنده نمیرسد.@ چون آن مبناست قرآن سه تا چیز را ارزش قرار میدهد عشق به الله، عشق به اهل بیت و جهاد در راه خدا، اولویت دارد و باید هم اینها در جامعه اولویت داشته باشند باید هم حق تقدم با اینها باشد با انسانهای حقیقی.@ یک کسی که حاضر است از تمام دنیایش بگذرد به خاطر دین معلوم است آدم بزرگی است این باید در جامعه حرمتش بیشتر از بقیه باشد آزادگان، رزمندگان، جانبازان، خانوادههای شهدا باید بالاتر باشند مبناست قرآن این را مبنا قرار داده.@ این حدیث معروف را شنیدیم یعنی حفظ هستیم و بلد هستیم اما فهمش واقعاً در غایت سختی است معرفت روایت غیر از علم به روایت است اساساً معرفت غیر از علم است معرفت آنجایی هست که فهم حاصل میشود.@ یعنی شخص با قلبش آن را شهود میکند این را میگویند به معرفت رسید ولی فهمیدنش نه، آدم میاید یک استادی، یک درسی جلسهای مشاورهای این نکته را میفهمد ولی اینکه انسان جزء باورش بشود آنجا معرفت میشود.@ فرمود(القَلبُ حَرَمُ الله فَلا تُسکِن حَرَمَ الله غَیرَ الله) دل، قلب حرم الهی است یعنی قُرقگاه خداوند است آنجا منشأ و مرکز عشق هست برای حق تعالی، کس دیگری در آن نیاید غیر از او کسی نباید بیاید پس اگر عشقهای عقلی میاید اگر رنگهای خدایی نداشته باشد واقعاً ننگ است.@ من علاقه به یک رشته، درس، مدرک تحصیلی داشته باشم بدون اینکه اذن از خدا داشته باشم هر چه هست میخواه خودم را به آنجا برسانم، دیدید بعضیها به هر قیمتی میخواهند خارج از کشور بروند میگویند دنبال علم میرویم.@ علم خوب هست دنبال علم برو علم بد نیست ولی مصرف این علم قرار است چه بشود و تو با این علم میخواهی به کجا برسی این خیلی مهم است اگر الان فاصله بیاندازد بین تو و الله باز هم میخواهی بروی یا نه، میخواهد برود خارج زندگی بکند.@ میخواهد از یک محلهای محله دیگر برود فکرت را بکن اگر از این محله محله دیگری بروی دور میشوی یا نزدیک میشوی اگر دور میشوی عشقت به آن محله و سبک زندگی و آنطور آدمها و کلاسها و سبکها فسق هست.@ درست است خیلیها برای آنجا خودشان را میکشند آب از لب و دهان خیلیها راه میافتد ولی من آنجا بروم دور میشوم از انس میافتم هر انتخابی اینطوری است هر انتخاب، ارتباط، رفتار و چینشهای فکری که منجر به کاهش انس انسان یا از بین رفتن انس انسان به حق تعالی، پیوند انسان با اهل بیت، جهاد در راه خدا بشود فسق است.@ ما خیلی آدمهای انقلابی داشتیم با خود من خیلیها بودند که خط میشکستند تخریبچی بودند اطلاعات عملیات بودند آدمهایی بودند که واقعاً آدمهای جگرداری بودند همیشه نفر اول بودند بعد از انقلاب دلبستگیهایشان آنقدر زیاد شد که روح جهاد در آنها از بین رفت.@ وقتی کسی روح جهادش از بین برود دلبستگیهایش فسق میشود بالأخره تو یک غلطی کردی یک کاری کردی که الان انقلابی نیستی جهادی نیستی بسیجی نیستی همین که نیستی تمام است سقط شدی حالا یک کسی بسیجی نیست خودش فسق میشود.@ یک کسی از بسیجی بدش میاید آن دیگر خیلی وحشتناک است از بسیج و بسیجی یک کسی بدش بیاید معلوم است دچار فسق شده بله ممکن است یک بسیجی، سپاهی، آدم انقلابی هم یک غلطهایی بکند آدم از این شخص بله.@ ولی نه از ساختمان و سازمان مقدسی که حیثیت ما شرافت ما دین ما به وسیله این احیا شده ببین تو با خودت چکار کردی که از این چیزها خوشت نمیاید یا اگر خوشت میاید باید لذت ببری خدا را شکر کن که خوشت میاید روح انقلابی داری.@ یک کسی راهپیمایی نمیرود معلوم است این آدم گرفتاری دارد 22 بهمن میشود راهپیمایی حمایت از ارزشهای اسلام، تشیع، انقلاب، امام میشود، میگوید من کار دارم گرفتارم نمیرسم یا خوشم نمیاید بروم از این اداها در بیاورم این آدم قطعاً آدم فاسقی است به هر بهانهای هم باشد فرقی نمیکند.@ چون الان جبههای که وجود ندارد که برویم بجنگیم جهاد ما همین هست که در اجتماع حضور داشته باشیم حضور اجتماعی داشته باشیم در دفاع از آرمانها، همین فسقها باعث شد که در کشور ما چیزی به نام امر به معروف و نهی از منکر به شدت روحش کاهش پیدا کند.@ همه لال شدند راحت در مقابل هر گناهی هر فسقی میسازند سکوت میکنند جگر حرف زدن و انتقاد ندارند بعد هم اگر بخواهند انتقاد کنند خیلی با مشرکانه، شرک دارد میگوید اگر من انتقاد کنم فلان کس بدش میاید و نمیخواهد.@ اینکه میگوید(وَ مِنَ النّاس کُلِّهِم) نکند به آقا رئیس بربخورد نکند به فلانی بربخورد همه لال میشوند قرآن فرمود انسان فقط مؤمن هست و مؤمن فقط انسان هست(إلاّ الذینَ آمَنُوا) بقیه که دچار خسران هستند آنها که هیچ کدام انسان نیستند.@ انسان حقیقی کسی است که(إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ) روح توصیه به حق دارد(وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ) روح توصیه به قدرت دارد مؤمن زبان دارد مؤمن تبلیغ میکند مؤمن حرف میزند مؤمن دفاع میکند مؤمن در اطرافیان خودش اثر دارد مؤمن دائماً نورافشانی میکند نسبت به حق و حقیقت و قدرت، لال نیست.@ نکتهای که میگوییم(القَلبُ حَرَمُ الله فَلا تُسکِن حَرَمَ الله غَیرَ الله) یعنی غیر خداوند را ساکن نکن در قلب خودت، برای این مثالهای متنوع میزنم که کسی فکر نکند عشق به الله یعنی اینکه من بروم یکجایی در را ببندم و شروع کنم به اینکه فقط با خدا مناجات کنم و حرف بزنم و قرآن بخوانم و دعا بکنم و ذکر بگویم.@ پیامبر فرمود(مَن أصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِأمُورِ المُسلِمین فَلَیسَ بِمُسلِم) مؤمن جهادگر است مؤمن اصلاً نمیتواند بیخیال باشد نسبت به اینکه سر مسلمانها در کشور خودش سر مردم در کشور خودش و بیرون از کشور خودش در آفریقا، آسیا، اروپا چه میگذرد مؤمن اصلاً اینطور نیست.@ عابدی که مشغول عبادت خدا بود بچهای داشت خروسی را اذیت میکرد تا اینکه خروس را کُشت او هم مشغول عبادتش بود، داریم که زمین دهان باز کرد او را فرو برد به خاطر بیعاطفگی او، چون مؤمن رحمانیت دارد، نمیتواند بایستد شاهد ظلم و جنایت و حقخوری باشد مؤمن لال نیست.@ پس عشق به الله یعنی باید مظاهر الله را در نظر بگیرید هر چیزی که بوی خدا میدهد برای مؤمن عزیزترین هست، میگوید من این آقا را دوست دارم روحانی است لباس طلبگی تنش است چون رنگ خدا را دارد.@ از این دوتا آن کسی که سید هست بیشتر عزیز است چون شبیه پیغمبر است ملاکهایش همه اینطوری است در هر چیزی که انتخاب میکند دنبال بوی خوش است در اسمگذاری برای بچهها، مغازه، ساختمان، ماشین، پیامبر روی تمام آن حیواناتی که سوارشان میشد اسم گذاشته بود.@ اسبها و استرهایی که پیامبر سوار میشد الاغی که پیغمبر سوار میشد شخصیتدار بود اینقدر به اینها احترام میگذاشت اینها تمامشان اسم داشتند ولی این در انتخابهایش وقتی میگوییم الله برایش مبناست در انتخابهایش هر چیزی که رنگ محبوبش را دارد میگذارد.@ به طرف میگوییم چرا اسم بچهات را این گذاشتی؟ میگوید من عاشق یک کسی بودم اسمش این بوده خیلی دوستش داشتم حالا از دنیا رفته اسم او را روی بچهام میگذارم که همیشه یادش باشم پدرم را دوست داشتم اسم او را روی بچهام گذاشتم اسم مادرم را روی دخترم گذاشتم عشق است.@ میشود انسان الله و اهل بیت و جهاد عشق برترش باشند و وقتی که میخواهد انتخاب بکند این ملاکها را در نظر نگیرد؟ چند وقت پیش یک خانمی آمده بود خانم خوبی هم بود خانم متدینی بود ولی از این خانمهای امروزی بود یک روز مانتویی میگشت یک روز چادر سرش میکرد یک روز کربلا میرفت و خیلی شعار میداد که(لبیک یا حسین).@ میگفت از کربلا که میامد مانتویی میشد فوکلش را هم بیرون میگذاشت آزاد بود، پیش من آمد گفت کمکم کنید، گفت من یک خواستگار دارم این هم مداح است هم طلبه است، گفتم چطوری شما را دیده؟ گفتم هر دو جور من را دیده هم با چادر و حزباللهی و هم وقتی که فوکل میگذارم، گفتم به تو انتقاد نکرد ناراحت نشد؟ گفت نه.@ گفت امتحانش کردم گفتم اگر میخواهی با من ازدواج بکنی باید طلبگی و مداحی را کنار بگذاری، گفت فدای سرت کنار میگذارم و این قاعده امتحانی است که خداوند تبارک و تعالی دائماً از انسان میکند.@ ما الان به این بنده خدا میخندیم در حالی که همین من که میخندم خودم هزار بار از این گافها دادیم از این کارها کردیم یکجا بین دنیا و آخرت ماندیم دنیا را انتخاب کردیم الان به او میخندیم چون شفاف است ولی خودمان هم اینطور هستیم.@ سوره کهف آیه 7 میفرماید(إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) ما تمام چیزهایی که در زمین هست چشمکزن آفریدیم دکترا، ارشد، کارشناسی، دانشگاه، خارج چشمک میزند آدمهای خاصی هستند که چشمک میزنند مدرک، آقایی، مقام، ریاست، اتومبیل، خانه، ثروت، کلاس، شهرت و قدرت چشمک میزنند.@ پیامبر فرمود(إحذَرُوا الشَّهوَۀَ الخَفِیَّۀ) از شهوت مخفی بپرهیزید به علما میگفت به کسانی که اینطوری هستند خطاب کرد، گفتند آقا شهوت مخفی چیست؟ گفت اینکه یک عالمی خیلی خوشش بیاید مردم دنبالش بیافتند خیلی مشهور و معروف بشود دورش را بگیرند خیلی اطرافش بنشینند این هم یک شهوت است از خدا ممکن است غافل بکند.@ یک موقع هست طبیعی این اتفاق میافتد این هم خوشش نمیاید یک موقع واقعاً خوشش میاید و این خوب نیست شهوت، شهرت. لذا گهگاهی بعضی از عزیزان سؤال میکنند که ما طلبه بشویم که چی، درس طلبگی بخوانیم که چی، تو الان میخواهی چکار کنی که درس طلبگی آمدی.@ این درس طلبگی را به عشق الله و اهل بیت و جهاد نمیخواند میگوید من میخواهم طلبه بشوم مثل این آقا بشوم بارها شده دیدم میگوید من میخواهم مثل این آمریکا و اروپا و ژاپن بروم مثل این تلویزیون و رادیو بروم اینها که دوباره وسیله شد نه استاد ما میفرمود طلبگی و درس خواندن و کلاسها فقط برای یک چیز خوب است اگر گفتند شما این کلاسها را برای چه میروید؟ برای اینکه آدم بشویم.@ خیلی از خانوادهها نمیفهمند که این بچه رفته طلبگی با چه عشق پاکی رفته، میگویند آخرش شما چه میشوید؟ این مجبور است یک چیزی به پدرش بگوید من قاضی یا حاکم شهر یا امام جمعه میشوم مجبور است چهار تا آخوند که مشهور هستند و تلویزیون نشان میدهد میگویند اگر مثل این بشوی خوب است.@ من میخواهم آدم شوم خیلی خوب هم هست دنبال این نباشیم که بعدش چه میشود همین خودت حالا شلوغ شد شد نشد هم نشد، شلوغ بشود مسئولیتت سنگین است نشد هم بهتر به درس و تولیدات خودت میرسی به مردم خدمت میکنی این مهم است(حُبُّ الله) که میگوید ملاک و معیار دارد.@ حضرت فرمود(مالی أراکُم مِنَ الله ذاهِبین وَ إلی غَیرِهِ راغِبین) چه شده که شما را میبینم که از خدا و ملاکها و معیارهای الهی دارید دور میشوید و به غیر الله دارید نزدیک میشوید چه شده که اینطوری هست به این غفلت میگویند.@ پس غفلت یعنی اینکه انسان ملاکهای الهی را جدای از حب به خداوند، انس با حق تعالی، انس به عبادت، انس به قرآن، اینها سر جای خودش، ولی مهمتر از هر ملاک دیگری این هست که انسان عاشق ملاکهای الهی باشد.@ (وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ) این عاشق شعائر الهی است هر چیزی رنگ خدا بوی خدا علامت خدا نشانه خداست برای این فرحبخش است برای این لذتبخش است و از آن لذت میبرد به آن افتخار هم میکند دیگر خجالت نمیکشد عشق به الله به معنای واقعی جایی است که تو از این که رنگ خدا و بوی خدا را داری خجالت نکشی.@ اگر یک مشت آدمهای فاسق بودند که هیچ کدام از رنگ خدا و بوی خدا خوششان نمیامد تو بگو آنها مریض هستند و الحمدلله من سالم هستم، نه اینکه خجالت بکشم پس اینجا کلاس ندارد.@ من یادم هست یکی از این کشورهای اروپایی رفته بودیم در سوئیس بودم میخواستیم جایی برویم با یکی از رفقا جایی رفته بودیم اتفاقاً آنها هم اهل جبهه و جنگ بودند ولی در آن فضا خیلی امتیازات داده بودند و خیلیها چیزها یادشان رفته بود من دست کردم در جیبم تسبیحم را در آوردم گفت تو رو خدا اینجا تسبیح را در نیاور اینجا برای ما کلاس ندارد ضایع میشویم.@ اتفاقاً محلهای که ما بردند محله بدی بود یعنی محله فسادکدهای بود به او گفتم این خانمهای لبنانی را نگاه کن چقدر با عزت اینجا چادر سرشان کردند چقدر قشنگ با افتخار اینجا این کار را میکنند چون از رنگ خدا خوششان میاید افتخار هم میکنند.@ اصلاً کاری ندارند که کسی از این حجاب خوشش میاید یا خوشش نمیاید میگوید خدا و اهل بیت دوست دارند کافی است مادرم فاطمه زهرا دوست دارد هر کس میخواهد دوست نداشته باشد به من چه، من پدرم امام زمان اینطوری دوست دارد اگر او دوست دارد دیگر اصلاً برایم مهم نیست که کسی دوست داشته باشد یا خوشش نیاید.@ یک جملهای مقام معظم رهبری دارد و خودش هم الحمدلله انصافاً مصداقش هست که میگوید فقط یک جمله نیست خوبیاش این هست که این جمله را آدم از کسی میشنود که خودش اهل این است یعنی میداند که دارد صدق میگوید فرمود محبت خداوند چیزی است که همه چیز در مقابلش کوچک است.@ عشق به خداوند چیزی است که هر چیزی در مقابل او بیارزش و کوچک است این خیلی قیمت دارد خدا خوشش میاید بقیه میخواهد خوششان بیاید یا نه. در همین سفری که من چند ماه پیش داشتم در فرانکفورد و آلمان رفته بودیم آنجا بعضی وقتها خانمهایی را میدیدم که چادر سرشان بود.@ من رفتم در فرانکفورد که از بعضی از آنها تشکر کنم میگفت استاد ما این حجاب را اینجا به عنوان نماد افتخار و لذت سرمان میکنیم اصلاً هم حیا نمیکنیم خجالت نمیکشیم که این چیست الان مسخرهمان نکنند یک عده اینطور نیستند یک عده واقعاً از صورتهای مقدسی که دارند بیزارند یعنی تحملش میکنند.@ میگویند حالا این در ایران و قم مد است عیبی ندارد به جایی برنمیخورد اگر ما اینطوری باشیم در تهران و ایران بازار دارد تسبیح شاهمقصود و انگشتر و ریش بازار دارد خوب است کلاس دارد این کیش و دبی برود خراب میشود اصلاً از این حالتش پشیمان میشود.@ نمیگوید من اینجا هم که هستم اینطوری باشم لذت میبرم چون رنگ خداست پس محبت خداوند قاعده و ملاک دارد باید مشخص باشد که تو به عشق چه کسی داری این ظاهر و کلام را، همه جا اینطور هستی یا نه.@ همه جا نمازت را اول وقت میخوانی اگر ظهر شد حاضر هستی هر جا بایستی یک جانمازی بیاندازی نمازت را بخوانی یا نه میگویی اینجا کلاس ندارد اینجا بقیه چه فکر میکنند این شرک میشود تا گفتی بقیه چه فکر میکنند یعنی تو شرک داری.@ ما الان عروس و داماد داریم در کشور خارجی در یک جایی که فسق مد است اذان گفتند از ماشین عروسی پایین آمدند کنار خیابان در پیادهرو یک عروس و داماد ایستادند با لباس عروسی دارد نماز میخواند و از این کار لذت میبرد.@ هر وقت از رنگ خدا انسان لذت برد برایش مهم نبود که چه کسی خوشش میاید چه کسی خوشش نمیاید معلوم است که آدم است یعنی باطن انسانی دارد یعنی بخش فوق عقلیاش فعال است اصلاً برایش مهم نبود که چه کسی خوشش میاید چه کسی خوشش نمیاید چه کسی دوست دارد چه کسی دوست ندارد.@ هر وقت حاضر شدی به خاطر خوش آمدن دیگران حرفهای پرتوپلا و ضعیف نزنی روی موضع خودت محکم بایستی عقب نکشی از موضع حق خودت، این معلوم است تو متدین هستی یک آدمی که در هر جمعی قرار میگیرد به رنگ آن جمع در میاید برای اینکه فلانی خوشش بیاید من اینطوری حرف بزنم این ملاک ندارد مبنا ندارد.@ برای همین شما نگاه کنید بعضیها هستند بحث سیاسی میکنند در بحث سیاسی میبینید که صد جور پرش میکنند یک روز این جناح هستند یک روز آن جناح هستند یک روز طرفدار این هستند یک روز طرفدار آن هستند چون ملاک و مبنا ندارد.@ شرک وجودش را گرفته نمیتواند راحت حرفش را بزند راحت انتقادش را بکند راحت بگوید این کار غلط است این کار درست است حتی شجاعت ندارد که اگر دشمنش یا جناح مقابلش کار خوبی کرد از او دفاع بکند و تعریف بکند و بگوید اینها خیلی کار خوبی کردند این کارشان خوب است(وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ).@ پس غفلت این خیلی کلمه مهمی هست که ما غفلت بکنیم از حق و معیارهای الهی، غفلت بکنیم از محبت خداوند، انشاء الله جلسه بعد یکی دو نکته در این رابطه باید بگویم چون خیلی مهم هست که از ملاکهای خوب محبت هست.@