سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تهیه شده در مؤسسه منتظران منجی شماره تماس 5ـ 55972450 وبگاه اینترنتی www.montazer.ir @
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@
صفحه 77 تمثل و تجسم برزخی عقاید و افکار. عقاید و افکار اساسی و ریشهدار انسان نیز در عالم برزخ با صور مثالی و برزخی مختلف و متناسب متمثل میشود چه عقاید حَقه و افکار صحیح و چه عقاید باطله و افکار ناصحیح. روی این کلمه اساسی و ریشهدار تأکید دارد قبلاً هم در جلد یک در مورد ریشهدار بودن یعنی تمثل چیزهایی که کلاً نه فقط عقاید و افکار، چیزهایی که کلاً در انسان ریشهدار هست و به صورت اساسی در آمده یعنی جزء شاکله شده اینها هست که تعیینکننده است.@
چون عرض کردیم «كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ» چون «كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ» در واقع مولد و موتور حرکت عوامل اصلی و اساسی هستند که باعث عمل میشوند و چیزهای دیگر را میسازند.@
هر عقیدهای و هر فکری که در زندگی دنیوی در درون انسان و در روح او وجود داشته و یک عقیده و فکر ثابت و ریشهدار بوده به نحوی که جزئی از عالم درونی وی محسوب گشته و هدایتکننده اعمال و حرکات او میباشد چه حق باشد و چه باطل، چه صحیح باشد و چه ناصحیح بعد از مرگ و در عالم برزخ که هنگام ظهور و صورت پیدا کردن عالم درونی و خصوصیات درونی است به ظهور میرسد و صورت پیدا میکند آن هم صورت متناسب به خود.@
پس آنچه که منشأ اثر هست در ما، فکرهایی که ما را به اعمال وادار میکند چه اعمال بد و چه اعمال خوب وادار میکند آنها هستند که ثابت شدند و متمثل خواهند شد. احکام و سنن خاص برزخی برای هر عقیده و هر فکری صورت مخصوصی میبخشد و هر عقیده و هر فکری را به صورت خاصی در میآورد.@
این یک سطر، سطر خیلی مهمی هست در بحث نسبت یادتان هست مطلب را عرض کردیم یعنی ما یک شرایط زیستی ثابت داریم ما خودمان را باید با آن شرایط زیستی ثابت تطبیق بدهیم و مهیا کنیم و با آن شرایط زیستی همسنخ بشویم. وقتی ما وارد آنجا میشویم آنچه که روی ما عمل میکند و به ما برش میدهد و تعیین سرنوشت برای ما میکند و ما را ارزیابی میکند و ما را به یک جریان برزخی اعم از خوب یا بد میسپارد شرایط زیستی ثابت آنجاست.@
یعنی آنها هستند که روی عقاید، اعمال، افکار، اخلاق و عادات ما کار میکنند و تعیین میکنند مثل یک دستگاه ثابتی هست که ارزیابی میکند و نمره میدهد. در تولد کودک یادتان هست ما یک شرایط زیستی ثابتی داریم در طبیعت که آن شرایط زیستی ثابت هست که تولدها را به پنج قسمت تقسیم میکند این دیگر دست ما نیست، دست ما نیست یعنی منظور من در مورد بچه هست بچه هر طور متولد بشود شده، ولی وقتی که به دنیا میآید تعیینکننده شرایط زیستی ثابت خارج از رحم هست.@
او تعیین میکند که تولد سالم است سالم نیست قوی، ضعیف، ناقص است او شرایط را تعیین میکند یعنی بچه کار خودش را در رحم دارد میکند سیر خودش را طی میکند هر چه که میخواهد باشد اما هر سیری که بکند و متولد بشود بالأخره شرایط زیستی ثابت دنیا او را ارزیابی خواهد کرد و او را در یکی از این پنج طبقه تقسیم میکند آنوقت هر طبقه هم مراتب بسیاری دارد به تعداد آدمها ما مراتب داریم.@
در مورد هر یکی از این گروههای پنج گانه، هر گروهی مراتب بیشماری دارد به تعداد تولدهایی که میشود. از این طرف آزاد هست هر طوری که سیر در رحم میخواهد انجام بشود انجام بشود آنطرف که میآید وقتی که متولد میشود میرود در یکی از این پنج گروه و در یکی از مراتب این پنج گروه قرار میگیرد.@
وضعیت ما هم آنطرف همینطور هست ما داری سیرمان را انجام میدهیم ارتباطاتی که داریم زندگی که داریم میکنیم رفت و آمدها، برو و بیاها، عقاید، افکار، اخلاق، عادات، اعمال داریم انجام میدهیم به اختیار هم داریم انجام میدهیم. بعد از اینکه متولد شدیم به آن سمت، آن شرایط زیستی که اینجا نویسنده محترم شرایط زیستی را چگونه تعبیر میکنند؟ احکام و سنن خاص.@
میفرمایند احکام و سنن خاص برزخی برای هر عقیده و هر فکری صورت مخصوصی میبخشد و هر عقیده و هر فکری را به صورت خاصی در میآورد. ما که متولد شدیم آن احکام و سنن خاص میآیند تمام اخلاق، افکار، عادات، خلقیات و اعمال ما را صورت خاص میدهند یعنی تعیین میکنند که این چه کسی هست، چه چیزی هست، چکاره است، کجا قرار میگیرد، مرتبهاش چه هست، و چه سرنوشتی خواهد داشت و چه آیندهای خواهد داشت.@
و نه تنها به خود آن صورت مخصوصی میبخشد بلکه به روابط آن با عقاید و افکار دیگر و به روابط آن با اخلاق و اوصاف و نیز به روابط آن با اعمال هم صورتهای مخصوص میبخشد. که در بحث ارتباطات قبلاً توضیح دادیم یعنی شخص شاکله یک مجموعهای هست از اعمال، اخلاق، افکار، عقاید و عادات این شاکله میشود.@
وقتی این شد «كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ» یعنی افراد براساس همه این چیزهایی که دارند ما از جاهای مختلف اینها را میگیریم به صورت قوی، ضعیف، خوب و بد، نهایتاً در درون ما به یک تعادلی میرسد و یک شخصیت ثابتی را برای ما میسازد شخصیت ثابت منظورم این هست که شخصیتی که عمل میکند «وَعَلى شاكِلَتِهِ» عمل می کند و بیارتباط هم نیست یعنی کسی هست که عملش با افکارش بیارتباط نیست فکرش عمل میسازد خود عملش مجدداً فکر میسازد، از اخلاقش عمل ایجاد میشود.@
اینها با هم ارتباط دارند و اینها هستند که در عالم و احکام و سنن خاص و معنادار برزخ هر کدام برایش خداوند شکل و صورت و قانون خاصی را قرار داده و آنجا معنا پیدا میکند. شما اگر در همین زندگی دنیوی به بررسی عالم درون خویش بپردازید خواهید دید که عقاید و افکار درونی شما با یکدیگر و با اخلاق و اوصاف شما و نیز با اعمال و حرکات شما در ارتباط هستند.@
و هر عقیده و هر فکری از طرفی با عقاید و افکار دیگر شما ارتباط دارد و از طرفی با تکتک اخلاق و اوصاف شما در ارتباط است و از طرف دیگر با تکتک اعمال شما مرتبت است و خواهید دید این ارتباط یا رابطه در هر موردی نحوه خاصی دارد باز خواهید دید که هم خود هر عقیده و هر فکری یک واقعیت عینی است در درون شما.@
این هست که ما در اسلام آزادی عقیده وجود ندارد بعضیها آزادی فکر را با آزادی عقیده اشتباه گرفتند ما در اسلام آزادی فکر داریم که شخص فکر بکند «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه» یعنی میشنوند همه اقوال را بعد انتخاب میکنند یعنی فکر میکنند و انتخاب میکنند اینکه ما فکر بکنیم در آراء و عقاید مختلف عیبی ندارد اما اینکه عقیده خاصی بخواهیم داشته باشیم نه، هر عقیدهای را اسلام نمیپذیرد.@
پس این همه بحث امر به معروف، نهی از منکر، موعظه، استفاده از برهان، «ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» بحث شمشیر، جهاد همه اینها یعنی اینکه ما تحمل هر عقیدهای را نداریم یعنی هر عقیدهای برازنده انسان نیست چیزی که الان در دنیا به حد وحشتناکی مد شده و جا افتاده حتی در طبقه مسلمان، مسلمانی که از اسلام خودشان آگاهی زیادی ندارد این هست که ما آزاد هستیم که هر عقیدهای داشته باشیم.@
من به یک بچه جوان مسلمان از یک خانواده متدین گفتم که این چه لباسی است شما پوشیدی؟ این چه موهایی هست برای خودت درست کردی؟ چرا طلا داری استفاده میکنی انگشتر و گردنبند طلا؟ گفت آقا شما چرا احترام نمیگذارید به عقاید افراد؟@
گفتم برای اینکه این عقیده اصلاً قابل احترام نیست این چه عقیدهای هست که شما دارید عقیده مبنا و سازگاری با فطرت و مصلحت انسان و سعادت انسان میخواهد، مد شده تا حرف بزنی میگویند هر کسی عقیدهای دارد احترام بگذارید شما میخواهید عقایدتان را به دیگران تحمیل کنید.@
یعنی زود میآیند جزء آن کلماتی که به قول حضرت امام (سلام الله علیه) فرمود واژهها معنای خودش را از دست داده در زمان ما، مثل حقوق بشر، آزادی و... یعنی درست همان نقشهای که شیطان ریخته که الان پیروان و تابعینش در کشورهای غربی و آمریکا دارند اجرا میکنند کلمات خوب و مقدس را مثل آزادی، حقوق بشر، عدالت، دموکراسی و... حالا دموکراسی را که میگویم یعنی به معنای خوبی که خودشان از آن تعبیر میکنند مثل همه اینها استفاده میکنند اما همه در اهداف پلید استفاده میکنند.@
همه آنچه که شیطان به اذناب خودش تلقین کرده و یاد داده میبینید که در شیطانکها هم وجود دارد در افرادی که میخواهند طریق هدایت را نروند وجود دارد و سریع و خیلی تند شما را متهم میکنند به اینکه شما میخواهید عقایدتان را به دیگران تحمیل کنید شما تحمل عقیده دیگران را ندارید شما آدمهایی هستید که اهل تضارب آراء نیستید باید تضارب آراء بشود باید بنشینیم حرف بزنیم. حرف بزنیم یعنی چه؟!@
اسلام که اینقدر بیچاره و بدبخت نشده که الان با عقل چهار تا مثل ما بنشینیم فکر کنیم که بالأخره این که اسلام گفته که نباید باشد در جامعه یا در فرد بهتر هست یا این که الان ما به این نتیجه میرسیم که باشد؛ خداوند و وحی فرموده که این چیزها خوب نیست در یک جامعهای و در افراد برازنده و خوب نیست چه تضارب آرائی ما داریم با دیگران بکنیم سر این مسائل؟!@
معامله میخواهیم بکنیم سر عقاید و ارزشهای خودمان؟! این در سطح کلان کشوری خودمان که الان بعضی وقتها مد شده و دارند روزنامهها و بعضی از روزنامههای تخصصی و افراد متدین ناآگاه و گول خورده و فریب خورده حتی در مقامات بالا وجود دارد و مد شده (این در آن حد) و پایین را هم میبینی یک بچه مسلمان بیسواد، بیسواد یعنی سواد دینی اصلاً ندارد هیچ چیز از دینش نفهمیده هیچ تعمیقی در دین ندارد او هم همین حرف را میزند.@
میگوییم این خوب نیست، میگوید باید بنشینیم راجع به این قضیه صحبت کنیم من حرف دارم راجع به انگشتر طلا و گردنبند طلا و موهای اینطوری و مدل اینطوری من حرف دارم، این هم میخواهد با او تضارب آراء بکنیم و حرف بزنیم!@
البته حرف خوب است باید زده بشود تبلیغ باید درست انجام بشود به مبلغین و معلمان و اساتید و مربیان باید اینها را بگویند که خوب برای جوان جا بیاندازند و مردمی که صرفاً نمیپذیرند که حالا چون خدا دارد میگوید؛ اگر اول برایش جا انداختی هر چه خدا گفت خوب است بعداً میتوانی به او بگویی که چون خدا گفته گوش کن اما تا این قضیه جا نیفتاده که هر چه خدا بگوید خوب است باید با دو دوتا چهارتا به او بگویی که مثلاً به این دلیل خوب نیست.@
من در این سفری که به سوئیس داشتیم در نمایشگاه چند نفر آمد بودند یک خانمی بود خیلی مِن مِن میکردند آخر گفتم چیه چکار دارید؟ گفتند میخواهیم راجع به حجاب از شما سؤال کنیم که این حجاب چی هست و چه فایدهای دارد؟ من که دیدم آمادگی دارند گفتم میپذیرید حال و حوصله شنیدن دارید؟ گفتند بله میشنویم؛@
اصلاً راجع به حجاب با اینها بحثی نداشتم گفتم که حجاب یک حکم خداست حالا آن مراحلی که شما در دروس راهشناسی این مسائل و دورهها را طی کردید بحث ما روی این بود که این که خدا گفته بالأخره خدا کیست که برای ما تعیین تکلیف کرده؟ آیا این تعیین تکلیفی که خدا کرده به ما گفته بکنید کم کسی که نیست خداست خالق ماست به ما گفته این کار را بکنید مثلاً حجاب داشته باشید این را ما باید چطوری ارزیابی کنیم به نظر شما.@
حالا راههای که باید داشته باشیم توضیحاتی که باید بدهیم همه را برایشان دادم آخرش خیلی خوب پذیرفت و گفت من کاملاً برایم مفهوم شد این یعنی چی، گفتم حالا اگر حوصله دارید راجع به خود فلسفه حجاب هم بگویم؟ گفت نه من همین مقدار که گفتید خوب فهمیدم که مسأله از چه قرار است باید بروم روی این مسأله کلی فکر کنم گفتم روی این فکر کن و کتاب به او دادم و راهنماییاش کردم.@
این را باید برای مردم جا بیاندازیم که حرف خدا بالأخره خدا گفته باید گوش کنیم یا نباید گوش کنیم این هنوز برای خیلیها جا نیفتاده و قطعاً هم جا نیفتاده بعد هم راجع به خود احکام هم هر کدام جایگاه و فلسفه و حکمت و اثر خاصی دارد باید بحث بشود. به هر حال ما هر عقیدهای خوب نیست که بگوییم آزادی عقیده است آزادی عقیده یعنی چه!@
حالا جدای از اثرات اجتماعی هر عقیدهای باید بررسی بشود که این عقیده اثر اجتماعی و مفاسد و تبعات سوء دارد ما به هزار و یک دلیل نمیتوانیم این عقاید را بپذیریم. یا یک دختر خانمی با یک وضع حجاب ناجور و مبتذل و مستهجن و تحریککننده بگوید که شما چرا به عقاید ما احترام نمیگذارید؟ خُب این تبعات دارد.@
اول از این در محدوده خودت نیست در محدوده خودت هم بود باز با تو کار داشتیم و حرف داشتیم و در محدوده خودت هم نمیماند و در اجتماع شیوع پیدا میکند و مثل بز گَری که دارد همه را مریض میکند و از بین میبرد دارد رفتار میشود. به هر حال ما با این مشکل روبرو هستیم شیطان خوب تلقین میکند و خیلی وقتها حرفهایش را از دهان مقدسین میزند.@
در حقیقت خواهید دید هر عقیده و هر فکری با رابطههای مخصوص خود جزئی از عالم درونی شما و قسمتی از آن میباشد. این را توجه بفرمایید که هر عقیده و هر فکری با رابطههای مخصوص خود جزئی از عالم درونی شما و قسمتی از آن میباشد این فوقالعاده یعنی یک بحث بسیار طولانی دارد بحث الطرق الی الله بعدد انفس بحثهای خوب مثبتش یعنی جنبههای ایجابیاش را بخواهیم ببینیم بحث تخاصم اسماء، بحث اختلاف امتی رحمه و...@
بحث «اضربوا بعض الرأی» همین تضارب آرائی که مد هست حدیث داریم «اِضرِبُوا بعضَ الرأيِ ببعضٍ يَتَوَلَّدْ مِنهُ السراب» که سیدالشهدا (ع) فرمود، این طرف این بحثهای خوب را همین چند خطی که شما زیرش خط کشیدید دارد از یک طرف هم حرفهای منفی دارد.@
یک شخصیت خوب اشتباهاً دچار سراب شده یک فکر باطل دارد در وجودش، همان یک فکر باطل میبینید که سرعت او را میگیرد و چون شخصیت خوبی هم هست چون انسان اگر شخصیت خوب باشد و بخصوص مهم باشد و منشأ اثر باشد یک فکر اشتباهش هم میتواند به اندازه صدها فکر اشتباه دیگران که در این موقعیت نیستند خطرناک باشد و اثر منفی داشته باشد.@
برای همین ما باید تکتک افکارمان را، خوش به حال کسی که با معصومین و قرآن انس دارد یکی یکی فکرهایش را دائم مقایسه میکند که آیا اینطور که قرآن فکر میکند من چطوری فکر میکنم ما باید تغییر بدهیم و دقت کنیم یک کسی که بگوید من هم حرف دارم در کنار حرف قرآن، این یعنی مرض، من در کنار حرف معصومین حرف دارم این یعنی مرض؛@
آنها اوج هستند معدن علم هستند معدن حکمت هستند: «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ» هر جا خیر بیاید مطلق خیر باشد شما اصل و فرع و منبع و معدن آن هستید اول و آخر خیر هستید همه چیز دست شماست وقتی همه چیز دست آنها هست من باید تنظیم کنم خودم را با اهل بیت(ع)، افکارم را تنظیم کنم در خیلی از موارد.@
آنوقت مفاسدی هم که در زندگی ما هست اشتباهها، افسردگیهایی که سراغ ما میآید، غمها و غصهها، عصبانیتها، گناهان و آلودگیها، بیتوفیقیها همه برای ناخالصیهایی هست که در افکار ما هست همه خوب هستند همه شیعه هستند همه دوستدار اهل بیت هستند همه انقلابی هستند همه متدین هستند همه جان بر کف هستند همه شهادتطلب هستند اهل عبادت هستند.@
اما مشکلی که سر ما پیش میآید همه برای این هست که ما کامل تابع نیستیم برای همین هم ما در نماز دائماً «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» را میگوییم که دائم نزدیک بشویم به این صراط مستقیم. آنچه که ناخالصی هست برای ما مشکل درست میکند، هر جا که ناخالصی هست مشکل ایجاد می کند، در مورد مسأله زن، رفتار با زن و بچه، پوشش و لباس، رنگ لباس، در مورد مسئله معاشرت با برادران دینی، در مورد مسئله مسائل اقتصادی، و... ما در زندگیمان از این فکرهای غلط زیاد است در مسائل این چنینی، همان مقدار هم که میآید برای ما مشکلساز میشود.@
اینطوری هم نیست وقتی مشکلساز میشود فقط مشکل برای ما درست بشود عرض کردم وقتی موقعیت افراد موقعیت ویژهای بشود این افکار غلط خیلی منشأ مفاسد زیادی میشود تا جایی که امام، همه متدین هستند روحانیون متدین، شیعه، عالم، دانشمند هستند علاقهمند به اسلام هستند میخواهند واقعاً کار کنند مقرض نیستند دشمن امام زمان نیستند.@
ولی امام از آنها به تعبیر مارهای خوش خط و خال یاد میکند به آخوندهای احمق و بیسواد، به این تعبیر میکند که خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده از هیچ طایفهای نخورده، برای چی؟ برای اینکه اینها آمدند یک جایگاه مقدسی را گرفتند لباس مقدسی را پوشیدند ولی فکرشان فکرهای منطبق با اسلام نیست فکرهای صحیح نیست حتی ممکن است فکر اسلامی باشد اما فکر اسلامی منطبق با زمان نباشد.@
آنها نمیگویند که ما فکرمان را از مارکسم، لنین، فلاسفه غرب گرفتیم هیچ کس این حرف را نمیزند هیچ کلاس آنها را هم نرفتند که همچین چیزهایی را بخوانند کتاب آنها را هم نخواندند آنها میگویند این حرفی که ما میزنیم حرف دینی است برایش حدیث داریم ولی هیچ فهم مکان و زمان در آن نیست فکر درستی نیست برای چیز دیگری هست بعد میبینید که چه مفاسدی درست میکند.@
خواستم شعاع این یک خط را که دارم عرض میکنم بدانید که این یک خط را ساده از کنارش نباید رد بشویم بگوییم بله هر عقیده و هر فکری با رابطههای مخصوص خودش جزئی از عالم درونی ما هست، توجه کنیم که هر عقیده و هر فکری را ما باید تکتک عقاید و افکارمان را دائماً مورد مداقه قرار بدهیم که ببینیم کجا اشتباه است کجا منطبق با اصل نیست.@
برای افراد غیر مسلمان یا تازه مسلمان این کار شاید خیلی راحتتر صورت بگیرد چون ادعایی ندارند میگویند ما بلد نیستیم نمیدانیم ما یک عمر در جهالت بودیم میفهمیم که حالا اشتباه میکردیم ولی سابقهدارها زورشان میآید خیلی از سابقهدارها به افکاری به عنوان افکار مقدس انس گرفتند که الان وقتی برخورد هم بکنند با یک چیزی خلافش تحملش برایشان راحت نیست خیلی راحت نمیتوانند کنار بگذارند افکاری که به عنوان افکار مقدس سالها با آن انس گرفتند، به این توجه بفرمایید، خیلی مهم هست.@
وقتی عالم درونی شما و به عبارتی درون شما با همه آنچه در آن هست تمثل مییابد و صورت پیدا میکند و ظاهر میگردد هر عقیده و هر فکر با رابطههای خود نیز تمثل یافته و صورت پیدا نموده و ظاهر میشود زیرا که جزئی از عالم درونی شما و قسمتی از آن است.@
یعنی اگر فکر و عقیده شد اساسی، و ریشهای و وارد عالم روابط بین اخلاق، آداب، اوصاف، عقاید، اعمال شد یعنی آمد در این چرخه وارد شد و نقش بازی کرد نمیشود تمثل پیدا کنید در یک عالم دقیقی که روی لحظه به لحظه حرفهای شما روی هر چیزی از افکار شما حساب باز کرده و برایش قانون و جزا دارد نمیشود نادیده گرفته بشود به محضی که اگر چیزی شد فکر و جزء عالم درونی شد آنجا یک نمودی خواهد داشت و تمثل پیدا خواهد کرد نمیشود تمثل نداشته باشد.@
تمثل و تجسم عقاید و افکار از روایات وارده از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین استفاده میشود روایات وارده به این حقیقت اشاره میکند که عقاید و افکار چه حق و چه باطل در قبر و برزخ برای انسان متمثل میشوند در بعضی از روایات با صراحت به تمثل مجموع عقاید و آراء حقه با صورت واحد برزخی و نیز به تمثل مجموعه عقاید و آراء باطله با صورت واحد برزخی اشاره شده است.@
از اشارات بعضی دیگر از روایات این چنین برمیآید که علاوه بر تمثل مجموع با صورت واحده هر یک از عقاید و افکار نیز با صورت مخصوصی متمثل میشوند و همچنین رابطهها و ارتباطات هر یک هم تمثل مییابند و همه عقاید و افکار با روابط و ارتباطاتی که دارند به صورت نعمتها یا عذابهای برزخی در میآیند.@
تذکر این نکته لازم است که استفاده این معانی از اشارات موجود در روایات موقوف به دقت عمیق و تأمل دقیق است بعضی از روایات وارده در باب تمثل عقاید و افکار را در مباحث بعدی میآوریم.@
خدا رحمت کند مرحوم آقا نجفی قوچانی را در این کتاب سیاحت غربشان کتاب خوبی هست من توصیه میکنم به دوستانی که به این جای بحث رسیدند اگر نخواندند بخوانند و اگر خواندند و ربط این کلمات بنده را نمیدانند چی هست با این بحث یک بار دیگر بخوانند ایشان خوب توانسته تا حدودی این مسأله ارتباطات بین عقاید، اعمال و تمثلاتشان را در این کتاب بیان کند مطالعه بفرمایید خیلی این بحث برای شما روان خواهد شد.@
تمثل برزخی مجموع عقاید با صورت زیبا یا با صورت زشت: عقاید حقه گرچه به یک نظر عقاید متعدد حقه است ولی به نظر دیگر یکی بیش نیست حق و حقیقت به یک اعتبار و به یک لحاظ یکی بوده و جلوات آن متعدد است داشتن عقاید حقه داشتن حق و رسیدن به حق و حقیقت در جلوات مختلف و متنوع است همچنین عقاید باطله نیز به یک لحاظ عقاید متعدد باطله است ولکن به لحاظ دیگر باطل هم یکی است و عقاید باطله جلوات مختلف و متنوع آن میباشد.@
خیلی کلام دقیق و مهم و عزیز است این چند سطری که ایشان فرمودند. ما وقتی که باطل میگوییم در قرآن هم اینطور است در روایات هم شما اینطور دارید در روایت یک موقع بحث منفرد شده در مورد تکتک خطیئات و مشکلات و گناهان و لغزشهای انسان، بعضی جاها اصلاً آمده همۀ لغزشها را برگردانده به یک رذیله، همه ی رذایل را برگردانده به یک رذیله، در آیات قرآن هم همینطور است این نشاندهنده این هست که هر دو دیدگاه در مورد رذایل هست.@
یعنی از یک جنبه نگاه کنیم رذایل و فضایل را تکتکشان یک جایگاه مخصوص خودشان را دارند معانی مخصوصی دارند عملکردی دارند عقاید حقه؛ اما گاهی وقتها نه، میآید که عقاید حقه به یک حقیقت برمیگردد یعنی شخص کافی هست به یک حقیقتی اعتقاد پیدا بکند به یک عقیده اصل و ریشهدار حق اعتقاد پیدا کند آن عقیده سایر عقاید را درست میکند به حق تبدیل میکند و به حق نزدیک میکند.@
حالا سؤالم این هست که آیا واقعاً این در عالم خارج ممکن هست یا نه؟ یعنی اگر شخصی اعتقاد به یک حقی پیدا کرد یک حقی که ریشهای و اصیل هست سایر عقایدش هم درست میشود یا نه؟ این هم مثل خود بحث دو جنبهای هست گاهی وقتها میشود و گاهی وقتها نمیشود به یک عواملی بستگی دارد ولی آنچه که حق هست همین هست که واقعاً حق یکی است و سایر عقاید حقه از یک عقیده حق ناشی میشود و باطل هم یکی است و سایر باطل و عقاید باطل از یک جا ناشی میشود.@
برای همین از اینجا یک نتیجه خیلی لطیف و ظریفی در بحث خودسازی و تربیت میگیریم آن این هست که در خودسازی و تربیت گاهی وقتها شما میآیید میخواهید مشکل شخص را حل کنید یعنی تمام سروکلهتان را میزنید با این مشکل، که این مشکل را حل کنید یک شخصی که در کنار این مشکل مشکلات دیگری هم دارد.@
گاهی وقتها نه شما میروید سراغ آن اعتقاد اصلی آن را تنظیم میکنید دستکاری میکنید میبینید که بقیه خود به خود تنظیم و درست میشود ولو به مرور زمان، همین بحث مرور زمان هست که این اختلاف بین دوتا نکته که قبلاً خدمتتان عرض کردم ایجاد میکند یعنی آیا اگر اصل عقیده حق آمد سایر عقاید را درست میکند یا نمیکند که گفتم بعضی جاها میکند و بعضی جاها نمیکند این تظاهر این نوع سؤال یعنی علت که این سؤال طرح میشود یکی از ریشههای مهمش مسأله زمان هست در شدن افراد.@
ائمه به ما گفتند که آن اصل باید درست بشود اصل اگر درست بشود فروعات درست میشوند ولو با گذشت زمان و حوصله. در مورد باطل هم همینطور است باطل یک ریشه دارد یک چیزی هست که سراغ انسان میآید آن که سراغ انسان آمد سایر تفکرات، اخلاق، آداب، عادات و اعمال باطل از آن ناشی خواهد شد ولی بعد آنقدر کثیر میشود که ما فکر میکنیم اینها هر کدام برای خودش یک استقلال به ذات دارند.@
در مسأله مکاتب مختلف بشری و فلسفههای مختلف بشری چیزی هست که اصلاً اشاره به آن نشده یا خیلی کم اشاره شده همین است این نکته مهم است که جایگاه آن عقیده حق در میان فلاسفه مختلف نیست ما آن را نمیبینیم وقتی نمیبینیم از آن ایجاد مکاتب مختلف داریم میبینیم یعنی ایجاد مکاتب مختلف و گذاشتن راههای گوناگون سر راه افراد غیر از صراط مستقیم همه به این برمیگردد که تمام فلاسفه و کسانی که این راهها را دادند هیچ کدامشان خودشان در مسیر نبودند و آن چیز اصلی دستشان نبوده یکی به راست زده یکی به چپ زده یکی به بالا زده یکی به پایین زده در دستشان نبوده در مورد باطل هم اینچنین است.@
آن اصل باطل وقتی سراغ کسی آمد یعنی فکر یک نفر باطل شد دیگر سایر باطلها از آن سر خواهد زد و آلوده خواهد شد حالا من نمیخواهم این بحث را الان انجام بدهم که آن ریشه اصلی چه هست در حق، و آن ریشه اصلی در باطل چه هست قرآن به آن اشاره کرده تصریح کرده روایت همینطور مراجعه کنید شاید اکثراً بدانید که چه هست.@
ولی یک مثال میزنم شما در مورد بچه بسیجیهای خودمان یادتان هست که به قول امام ره صد ساله را یک شبه طی کردند آیا اینها در مورد تکتک اخلاق و آداب و عقایدشان تحت آموزش بودند؟ امام تک تک اینها را آموزش داد؟ نه، چی شد یکدفعه یک نفر بچه بسیجی شد و این همه زیباییها از او تراوش کرد در جنگ و جبهه؟ چه درست شد که یکدفعه یک بسیجی همه چیزهایش درست شد؟@
چه کسی آمد به بسیجی یاد داد که تو عبادت کن نماز شب بخوان گریه کن انس بگیر؟ چه کسی آمد به بچه بسیجی یاد داد که از دشمن نترس، صف شکن باش خط شکن باش؟ به بچه بسیجی یاد دادند که نترس، آمدند دورههای آموزشی گذاشتند در راههای غلبه بر ترس؟ چه شد که یکدفعه یک چیزی به نام ترس از مرگ به صورت کلی ریشهکن شد از جبههها، این را آموزش دادند؟ ولی چطور کنده شد؟@
ترس از مرگ یک چیزی هست که روزانه در سطح دنیا هزاران ساعت وقت مشاوره و روانشناسان و روانپزشکان و مردم را میگیرد آنقدر معضلات داریم در زمینه ترس از مرگ و مشکلاتی که در خانوادهها ایجاد شده. مسئله ی ترسیدن از مرگ، من خودم در مشاورههایم داشتم زندگیهایی که پاشیده شده به خاطر همین قضیه ترس از مرگ و از بین رفته وقتی به صورت فردی نگاه کنید؛@
اما چطور شد یکدفعه چند میلیون نفر چیزی به نام ترس از مرگ از آنها کنده شد روی این کار شد؟ کجا دستکاری شد که یکدفعه همه مردم گفتند که ما عاشق شهادت هستیم و از مرگ نمیترسیم؟ یکدفعه جوانان میآمدند گریه میکردند که چرا شهید نشدند گریه میکردند که امام دعا کند اینها به شهادت برسند؟ چطور میشد که یکدفعه همه از عملیات نرفتن ناراحت بودند؟@
اگر از عملیات عقب میافتادند اعصابشان خرد میشد و زار زار مینشستند گریه میکردند؟ کجا درست شد؟ چه چیزی یکدفعه درست شد که اینها همه تنظیم شد؟ آمدند مثلاً به بسیجیها بحث نگاه را یاد دادند که ما در آموزشمان بحث نگاه را میگوییم.@
مثلاً نگاه به نامحرم چنین و چنان است و چنین اثرات را دارد که اینها وقتی در زندان هم بودند اگر یک زن بدحجاب یا بیحجاب میدیدند نگاه نمیکردند اگر فیلمهای آن چنانی برایشان میگذاشتند نگاه نمیکردند چه کسی آمد به اینها آموزش بدهد؟ چی شد که آن در بحث نگاه خودش فهمید که باید چکار کند که نباید نگاه کند برای خانمها آموزش حجاب گذاشتند؟@
الان من یک کتاب نوشتم 200 صفحه کتاب نوشتیم چقدر بحث کردیم چه کسی آمد این حرفها را برای مردم بزند بیاید تاریخچه حجاب و اثرات بدحجابی یا بیحجابی را بگوید فواید حجاب را بگوید آیات حجاب را بگوید، نه، چی شد همه یکدفعه کاملاً محجوب شدند و ماندند؟ کجا درست شد که همه یکدفعه درست شد؟ چه چیزی در این قضیه هست؟@
خیلی ظرافت هست. اگر کسی این فرمولها در دستش باشد در مسائل تربیتی موفق هست. ائمه (سلام الله علیه اجمعین) چکار کردند؟ آنها دست روی چه چیزی گذاشتند؟ چه چیزی گفتند شما درست بکنید که اگر آن درست بشود بقیه درست است و اگر آن درست نباشد عابد زمانه هم باشی فایده ندارد؟ جای بحث دارد ما باید چکار کنیم برای خودمان و جامعهمان، جامعه را به کجا ببریم.@
اگر یک همچین بینشی نباشد که امام نمیآید یک کسی که تبعیدش کردند در نجف هست، عِده و عُده ندارد به ظاهر دست به همچین کاری بزند همه کسانی که متفکرند و انصافاً مسلمانهای خوبی هم هستند.@
در مورد کارهای امام وقتی قلم زدند همه گفتند دو دوتا چهارتای عقلی و شرایط زمانه اصلاً با کارهای ایشان تطبیق نداشت یعنی شما وقتی زمان را درک میکنید میبینید که اصلاً اگر کسی بخواهد بنشیند فکر بکند که من میتوانم این مشکلات را حل بکنم و انقلابی را راه بیاندازم یک رژیمی را ساقط بکنم جلوی ابرقدرتها بایستم تشکیل حکومت و دولت بدهم.@
امام یادتان هست که در بهشت زهرا گفت من دولت تشکیل میدهم حرفش را زده بود تئوریاش هم که نوشته بود همه را در نجف نوشته بود و تنظیم کرده بود همه مسائل حکومت اسلامی را، همه اعتراف میکنند که این اصلاً شدنی نیست امام به کجا رسید چه فرمولی در دستش آمد؟@
همین فرمولی که عرض میکنم این در دستش آمد که باید یک جایی را دست بگذارد درست بکند و تنظیم بکند یک چیزی را که اگر دست روی آن بگذارد و تنظیم بشود و در مردم درست بشود امام هم عِده دارد و هم عُده خواهد داشت یک چیزی دارد که اگر دست روی آن بگذارد جلوی ابرقدرتها میشود بایستد یک چیزی هست که اگر دست روی آن بگذارد میتواند حکومت و دولت تشکیل بدهد.@
میتواند اسلام را به عنوان یک فکر نو جا بیاندازد اگر او این دیدگاهی که الان نویسنده محترم که میگویم این چند خطش بسیار عزیز هست نباشد کار نمیشود کرد. شما نگاه کنید پیغمبر (ص) در شرایط بد عربستان یک نفره قیام کرد تاریخش را مطالعه کردید.@
حالا بنشین دو دوتا چهارتای عقلی کن بگو که این نمیشود یک نفر چطوری در فاصله 23 سال یک تمدن عظیم رو و بزرگترین تمدن را ایجاد بکند یک نفره کارش را شروع کرده در عرض 50 سال نصف دنیا را مسلمانها گرفتند چطور شد یک نفره این کار را کرد؟@
اینها خیلی مهم هست که ما باید به آن فکر کنیم. در مسائل فرهنگی هم عرض کنم به آقایان ما که حرص و جوش میخوریم مورد بدحجاب میبینیم یکدفعه زده میشویم میگویم جامعه را تمامش را فساد گرفته، نمیشود کار کرد، کار فرهنگی کرد، کار کلان کرد، نمیشود مردم را هدایت کرد مردم دیگر از دست رفتند زود ناامید میشوند میگویند ول کن برویم دنبال کار خودمان.@
اینها کسانی هستند که جزئینگر هستند یعنی برای هر باطلی یک استقلال بذات میبینند یعنی وقتی برخورد میکنند با یک شخصیتی که مثلاً نماز نمیخواند روزه نمیگیرد مشروب میخورد قمار میکند روابط با نامحرمش تنظیم نیست یکدفعه میگوید این که خیلی مشکل دارد این را که نمیشود کاریش کرد یا ولش کنیم یا او را بدهیم دَم تیغ، بگذاریم پای دیوار او را بکشیم این اصلاً آدم شدنی نیست یا او را ول کنیم ما را با این کاری نیست، چرا؟@
چون همه اینها را مستقل می بیند جزءنگر و هر کدام از اجزا را مستقل نگاه کرده، آیا بزرگان ما این کار را کردند؟ نه، اگر قرار بود یک همچین تفکری باشد زمان شاه به چه عشقی در زمان شاه که شما حرف از خدا و پیغمبر میخواستی بزنی و یکذره جدی باشی تو را میگرفتند میانداختند در اوین و زیر شکنجه و هزار تا مشکلات دیگر، علما و مبلغین ما با چه عشقی کار کردند؟@
خیلی ارزش داشت کار اینها در آن زمان، آن منبرهایی که راه انداختند این مجالس دعایی که گرفتند این کارهایی که کردند این تبلیغاتی که کردند استقامتی که در کار خودشان داشتند بذرهایی که پاشیده بودند یعنی باید توجه بکنیم به این مسأله که ما اگر بخواهیم جزءنگر باشیم الان میگوییم ما در این محاصره ابرقدرتها قرار گرفتیم آمریکایی که این همه سلاح و بودجه دارد در صد کشور جهان پایگاه نظامی دارد.@
اطراف ما را هم محاصره نظامی کرده خلیج فارس هم موشک آورده ناو دارد دائم از این فکرها بکنیم، جهانی که به اینجا رفته است و وقتی اینطوری فکر کنیم به نظر نمیآید که ایران بتواند صدور انقلاب بکند آن اوایلش را که نگاه کنید اینطوری بود بخواهی اینطوری فکر بکنی ولی دید امام (س) را نگاه کنید چطوری بود.@
شما الان هر جا بروید میبینید که انقلاب اثر گذاشته سازندگی ایجاد کرده نظام جهانی را متحول کرده چطور اینطوری شده؟ همه اینها به خاطر این اعتقاد هست که ما اگر دست روی جاهای خاص بگذاریم آنوقت اینها همه دست ماست دست کس دیگری نیست دست روی جاهای خاصی بگذارید این خیر میشود و تحولات ایجاد کردن، این که میگویم دست ماست از جهت مثبتش میگویم.@
دشمن هم کم نه مثل ما چون باطل است باطل جایگاه ندارد کم پی میبرد بعضی وقتها میشود پی ببرد و آن نقطه اصلی را پیدا کند آن جاهایی هم که دشمن میتواند علیه ما یک کارهایی بکند و مقاومتی بکند و پیروزیهایی را به دست بیاورد این هست که راهکار ما لو میرود او میگوید اینها دست گذاشتند روی نقطه اساسی و حساس یکدفعه توانستند چند میلیون نفر را تکان بدهند.@
ما هم باید برویم سراغ آن به نحو ضدش به نحو باطلش آنجا را دستکاری کنیم لذا شما یکدفعه میبینید که بعد از سالها تحقیق به اینجا میرسند که باید بیایند سراغ مباحث ریشهای، حالا مثل نمونه زیبایی که برادرمان ذکر کردند مثلاً ولایت، یکدفعه میبینی بحثهایی در جامعه ایجاد میشود بحث ولایت فقیه از بیرون هم قشنگ ساخته و پرداخته میشود.@
حالا ولایت به صورت عامش و ولایت فقیه، میآید در دهان آدمهای نادان و جاهطلب و کسانی که بیسواد و احمق هستند به تعبیر امام، خیلی خطرناک است یا به تعبیر عمومی که آقای رزاقی فرمودند میآیند سراغ کار فرهنگی به معنای عامش، یا میآیند روی کلام کار میکنند، چه چیزی ایجاد شده الان؟ بحث کلام جدید کار شده یعنی تمام آن نقطه حساسها نقطه های استراتژیک کار فرهنگی و اصلاً نقاط اصلی و حساس و کلیدی مسائل تربیتی، مسائل انسانی میبینی که دشمن جدیداً دارد خاکریز میزند.@
وقتی آمد آنجا را خاکریز زد و گرفت شما خیلی راحت نمیتوانید دستکاری کنید، بگویید که من دستکاری کنم یک کاری کنم یک تحولی ایجاد کنم، روند تحول مثبت را دائم به عقب میاندازد یا با سختی و مشکلات روبرو خواهد کرد ولی معذلک ما خیلی جلو هستیم ما خیلی امکانات داریم که آنها ندارند.@
آنها ندارند نه اینکه آنها فکر میگذارند و نمیفهمند فکر میگذارند اما چون نمیتوانند اعتقاد پیدا کنند «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ» اینطوری هستند یا تعبیر زیبایی قرآن دارد «كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً» تا آخر، در یک بیابان تاریکی قرار گرفتند که هیچ نوری در آن ندارد نمیتوانند آن راهکارها را بفهمند آن راهکارها را که نمیتوانند بفهمند ما یکسری راهکارهای دست نخورده داریم که دشمن نمیتواند در آن دست ببرد ما قوی و جلو هستیم.@
دشمن به آن راهکارها نمیتواند هیچ وقت راه پیدا کند چون به آن نمیتواند اعتقاد داشته باشد اعتقاد هم که ندارد آن را نمیفهمد که چه هست، دستکاری هم نمیتواند بکند که مهمترین آن همین هست که برادرمان فرمودند بحث ولایت هست اما آنجا که شکل عقیدتی و برهانی و استدلالی پیدا میکند.@
یعنی آنجایی که (حالا فرمولها را خدمتتان عرض می کنم) مسائل میرود به سمت عشق، به سمت قلب، روابط عاطفی، به آن سمت میرود دشمن دیگر نمیتواند کاری بکند آنجایی که میآید به سمت برهان و استدلال و منطق و شکلهای منطقی، دشمن آنجا میتواند یک کارهایی بکند خاکریز میزند و شروع میکند از دو طریق سفسطه و مغلطه استفاده میکند و مشکلساز میتواند باشد.@
لذا ما باید آن جبهههایی که دشمن اصلاً نمیتواند کاری بکند کاملاً باید تقویت بکنیم، دائم و آن جبهههایی که دشمن میتواند خاکریز بزند ما کاملاً مسلح بشویم به منطق، عقاید، کار کنیم آنجاها که جلوی آن سفسطه و مغلطههایی که به اسم بحث دینی و کلامی و تضارب آراء، فلسفه و... که در برابر ما قد علم کردند جلوی آنها را بتوانیم بگیریم.@
از همین نظر که مجموع عقاید حقه انسان در حقیقت یکی بیش نیست همه آنها در عالم برزخ با صورت واحد و در عین حال بسیار زیبا و جذاب و ابتهاجآوری متمثل میشوند باز از همین نظر که مجموع عقاید باطل انسان در حقیقت یکی بیش نیست همه آنها در عالم برزخ با صورت واحد و در عین حال بسیار زشت و نفرتآور تمثل مییابند اگر به جان مسأله توجه داشته باشیم باید گفت که حق و حقیقت با صورت زیبا متمثل میگردد و باطل نیز با صورت قبیحی تمثل پیدا میکند چه چیزی زیباتر از حق و حقیقت و چه چیزی زشتتر از باطل میتواند باشد؟@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@