خب بحثمان را درباره درمان اضطراب ادامه می دهیم. گفتیم که یکی از راه های مهم برطرف کردن اضطراب، تفکر در آسیب ها و مفاسد اضطراب است. یعنی انسان فکر میکند که این چه قدر می تواند برایش ضرر داشته باشد. جسما و روحا چقدر می تواند اضطراب برای ما مشکلات درست کند. یکی از آثار خطرناک اضطراب که من نگفتم خدمتتان، هر چند در جلسه اشاره کرده بودم دوست دارم یک مطلب دیگری بگویم، این است که اضطراب سرمایه های مادی و معنوی انسان را به خصوص عمر را، تلف می کند. یعنی یک کسی که ذهنش دائما دغدغه دارد، از زمان غافل می شود. نشسته که برای کنکور بخواند، چون اضطراب دارد، ذهنش صد جا می رود. می خواهد یک کار متمرکز انجام دهد، نمی تواند. عبادت می خواهد بکند، وقتش تلف می شود. دائما پرنده ذهن این، درگیر است. در بحث دشمن شناسی گفتم که شیطان چهار نوع حمله دارد به ما. حمله جلو، عقب، راست و چپ. کار شیطان سرکار گذاشتن انسان است. در حمله عقب، دائما خاطرات گذشته را شیطان به رخ انسان می کشد.گذشته انسان را، تلخی ها و شکست هایی که انسان داشته. ببینید گفتیم سه تا چیز در گذشته است که شیطان دائما ذهن ما را مشغول آنها می کند تا ما را مضطرب مان کند و غمگین مان کند. یکی گناهان انسان است. شیطان خیلی به انسان، اگر انسان گناه کرده باشد، گناهان را یک طوری به رخ انسان می کشد که انسان خودش را بی آبروترین و بدترین آدم می داند و بعد هم فکر میکند که حالا خدا قبولش نمی کند، نمی پذیردش، نمی تواند جبران کند، نمی تواند آشتی کند و این حس را دائما در انسان بزرگ می کند. ببینید عذاب وجدان یا نفس لوامه که نفس ملامتگر است، این است که وقتی انسان گناه می کند و انسان، عذاب وجدان و ملامت می آید سراغش، چون از ناحیه نفس لوامه است که خدا بهش قسم میخورد، این بعد از ملامت انسان را می اندازد در دامن خدا برای آشتی. بچه ها را دیدی وقتی که مادر دعوایشان می کند، کجا فرار می کنند؟ به بغل مادر می روند دوباره، یعنی جای دیگری نمی روند. از مادر هم که شاکی باشند و بترسند هم باز به بغل مادر می روند. در آنجایی که ما عذاب وجدان و نفس لوامه دارد ما را برای گناهانمان ملامت می کند، علامتش این است که یک گناهکار می گوید: خب می روم حرم امام رضا علیه السلام، امام رضا را دارم اینجا. میروم بهش پناه میبرم جبران میکنم. می روم آشتی می کنم، می روم توبه می کنم. جبران میکنم. مسیرهایش را هم در استعفار توضیح دادیم در دشمن شناسی هم توضیح داده ام. آن قابل جبران است. ولی وقتی شیطان می آید گناهان را به رخ می کشد، شیطان نمی گذارد تو توبه کنی. می گوید تو دیگر آدم بشو نیستی. خدا دیگر تو را نمی پذیرد. تو دیگر پاک نمی شوی درست نمی شوی. یعنی دائما با ناامیدی دارد حس گناه را به ما تلقین می کند. پس تفکر به گناه، یادآوری گناه، یک جاهایی خوب است، آنجایی که انسان را به توبه، آشتی و جبران می کشاند. یک جاهایی بد است، آنجایی که به انسان می گوید که تو دیگر درست بشو نیستی. یکی دیگر از چیزهایی که شیطان، انسان را به شدت درگیر می کند، شکست هاست. طلاقی اتفاق افتاده، نمیدانم کدورتی اتفاق افتاده، دعوا و درگیری بوده. این ها هم شکست ها را خیلی به رخ انسان می کشد. قبول نشدن ها، نمره نیاوردن ها، نمی دانم رد شدن ها، شکست هر طور شکستی که انسان می تواند داشته باشد. کار اقتصادی ورشکستگی داشته. شیطان دائما ذهن را مشغول اینها میکند که شخص اصلا فرصت نکند به چیزهای متعالی و رشد فکر کند. نکته سوم کدورت هاست. کدورت ها هم همین طور است. کینه ها و کدورت ها را زیاد به رخ انسان می کشد که « لیحزن الذین آمنوا» قرآن هم جالب می گوید. می گوید برای اینکه مومن را غمگین کند، شیطان این کار را می کند. بنابراین هر پیغامی که در آن ناامیدی و غم است، مال ما نیست. هر فکر منفی که می آید سراغتان حتما مال کی است؟ مال شیطان است. هر چیزی که زشت است، هر چیزی که بد است، هر چیزی که متنفری ازش، می آید در ذهنت، مال تو نیست. به خودت هم نسبت نده، مال شیطان است. باید بدانی که مال شیطان است و ازش پرهیز کنی. عمر انسان بزرگترین سرمایه ای هست که شما با آن هم دنیای خوبی می توانید بسازید هم ابدیت و جاودانگی. شوخی نیست. گفتیم عمر هر کدام از ما به اندازه عمر خداست و اگر یک کسی عمر دنیایی اش را از دست بدهد، در واقع جاودانگی اش را از دست داده، حیات آخرتی اش را از دست داده. مگر ما چه قدر وقت داریم وقت دنیایی داریم؟ در روایت داریم،آخرت دوتا سوال مهم دارد. از پنجاه تا سوال، دوتایش این است. دوتا از مهم ترین سوالهای آخرت این است: یکی عمر و یکی جوانی. عمرت را چه کار کردی؟ جوانی ات را چه کار کردی؟ یعنی انسان باید هدفمند از عمرش استفاده کند. دقت کنید. یک موقع می بینید یک کسی در پیری چنان هشیار عمل میکند که اگر جوانی اش را نابود کرده باشد، همه را جبران می کند. بعدا هشیار عمل میکند درست عمل می کند ولو در پیری. یک کسی می بیند نه چون معرفت خودش را ندارد معرفت آخرتش را ندارد، هم جوانی اش را تلف می کند هم عمرش را. پس این دوتا خیلی نعمت مهمی هستند چون تمام ابدیت ما و همه ی نعمت ها، آن چهل و هشت تا سوالی که می خواهند بپرسند، در زمینه این دوتا نعمت ارزش دارد یعنی عمر و جوانی. اضطراب عمر آدم را تلف میکند. اگر یادتان باشد گفتیم که رابطه ما با آخرت و ابدیت مثل رابطه رحم مادر با کجاست؟ دنیاست. جنین یک وقت محدودی دارد در رحم مادر تا خودش را برای دنیا آماده کند. اگر این وقت را بگیرد سه ماهش را تلف کند. وقفه بیفتد در جریان رشد جنین. این موقع زایمان، می تواند مناسب با دنیا و آماده به دنیا بیاید یا نه؟ اگر خدای ناکرده معلول به دنیا بیاید، ناقص به دنیا بیاید، ضعیف بیاید، بیمار بیاید، دردسرهایش شروع می شود. ما عمرمان خیلی حساس است. اینقدر قیمت دارد که علی علیه السلام می فرماید:«بقیه العمر لا قیمه لها 8... ما فات و یحیی بما ما مات» بقیه عمر را اصلا نمی توان برایش قیمت گذاشت.اینی که می گوید: وقت طلاست، اصلا انسان را نشناخته است. وقت طلاست چی است؟ وقت ابدیت است. آخرت است. وقت جاودانگی است. وقت مگر شوخی است؟ شما با یک ساعت دنیا می توانید میلیون ها سال آخرت بخرید. طلا کجاست؟ هیچ کس جز خدا نمی تواند بگوید قیمت عمر انسان را که چقدر می ارزد؟ که با یک ساعتش شما می توانید ابدیتتان را بخرید. اضطراب، بی تابی عمر را خیلی تلف می کند. می بینی شخص الان مثلا سی سالش است، ده سالش را فقط وقت گذاشته یک جا بوده زل زده یک جا یا جای دیگر داشته کار می کرده یا رانندگی می کرده ولی همیشه ذهنش کجا بوده؟ در افکار بیخودی. مشکلات یا آینده ی بیخود، آینده ای که هنوز نیامده و اضطراب های نسبت به آینده. شیطان کلا چهارتا حمله دارد دیگر. یکی از آنها عقب، گذشته و یکی جلو و آینده است. دل شوره های نسبت به آینده را خیلی ایجاد می کند در انسان، شیطان. یعنی انسان دائما بدبینی دارد، ترس دارد، اضطراب دارد، نکند نکند نکند نکند، می بینی مه یک عمر او دارد همیشه اضطراب تحمل می کند. یک عمر اخلاق منفی دارد، یک عمر هی می گوید: نکند اینطوری بشود، حالا دیدی اینطوری شد؟. نکند و اینطوری بشود. همه اش همین، یک وقت هایی همینطوری عمر تلف می کند. اضطراب منشا همه ی مفاسد است. بی تابی و جزع منشا همه ی مفاسد است، که در مباحث اولیه ی اینجا مبحث عزت و ذلت خیالی مفصل توضیح دادیم که انسان چطوری نباید گرفتار این شود. چه چیزی باید داشته باشد که این تشنج و اضطراب به سراغش نیاید، بتواند آرامش خودش را و شادی خودش را حفظ کند. پس این تفکر در مورد اینکه اضطراب چقدر مفاسد دارد که امروز با هم مرور کردیم مفاسدش را خیلی سریع، خیلی به ما کمک می کند که اساسا سبک زندگی مان را به گونه ای بسازیم که مضطرب نباشیم. این یک مهندسی می خواهد، ببینید شما یک موقع است که می گویید آقا این ساختمان از نظر مقاومت طوری ساخته شده که اگر چهار ریشتر زلزله بیاید، می ریزد. این زلزله مشهد که آمد، من یادم است ساعت دوازده شب بود یا همین حدود ها بود اواخر شب بود. داشتم یک نوشیدنی می خوردم و یک برنامه ای بود باید تعقیب می کردم تلویزیون را، هی این لرزید و من هم اصلا دلم نمی آمد برنامه را تعطیل کنم نشستم و نگاه کردم و کاری به اینکه می لرزد و الان چی می شود و اینها نداشتم. تا صبح مثلا چند بار این اتفاق افتاد، کار خودم را داشتم می کردم اصلا، به هر حال .................. صبح هوا روشن شد، دیدم که ای بابا این دیوار های ساختمان ما تمام ترک برداشته، ببینید چه اتفاقی افتاده، خوب این ضریب چه چیزی را می رساند؟ مقاومت ساختمان. آقا این با چهار ریشتر مقاومت می کند اگر پنج ریشتر بیاید می ریزد. خوب اگر مثلا یک جایی باشیم که زلزله خیز است و آنجا هربار زلزله بیاید شش ریشتر هفت ریشتر، خوب خیلی خطرناک است. پس باید چه کار کرد؟ باید بیاییم و ساختمان را مقاوم بسازیم. یا از اول ساختمان را مقاوم بسازیم یا اگر ساختمان ساخته شده بیاییم چه کارش کنیم؟ مقاومش بکنیم. اینطوری نیست که مثلا الان شما کلاس های موفقیت است، پول های کلان هم از آدم می گیرند تکنولوژی فکر و موفقیت و چی چی و چی چی. می روی آنجا مثلا پول هم می دهی یک روز هم از تو چند صد هزار تومان می گیرند که یک روز با تو صحبت بکنند. سبز باشی، آبی باشی، تفکرت را اینطوری کن، تفکرت مثبت باشد همیشه اینطوری فکر کن، خوب فقط با این که حل نمی شود باید این ساختمان مقاوم باشد که این الان ساختارش ضعیف است باید خوراک هایی ایجاد بشود در آن، تا بتواند یواش یواش استحکام شخصیتی پیدا کند. همین چند وقت پیش یک جلسه ای داشتم شیراز، یک خانمی آمد خیلی دعا کرد، گفت من تقریباً نزدیک سی سال نخوابیدم، اضطراب داشتم، می گفت خوابم نمی برد و بعضی ها اینجوری هستند. می گفت بعد از این که به این کانال وصل شدم و عمل کردم به دستورالعمل شما، الان بدون هیچ مشکلی خوابم می برد بعد ده ها سال، مزه ی خواب را می فهمم چیست. راحت می خوابم راحت پا می شویم. چون عمل کرده، فقط گوش دادن نیست، گوش داده و چی کارکرده؟ عمل کرده. می گفت آن مشکل سی ساله ام حل شد. پس شما به این توجه داشته باشید بزرگترین وظیفه ی انسان که آخرت باید به آن جواب گو باشد با اضطراب نابود می شود. پولت نابود می شود، بدنت نابود می شود، روابط زناشویی دنیایی ات نابود می شود، علمت به درد نمی خورد، ابدیتت هم به کارت نمی آید، عبادتت هم، نماز می خواند 50 سال، این که حضرت می فرماید: «ربّ متمسکٍ و لا دینَ له» بسیار عبادت کننده هایی هستند که دین ندارند. نماز می خواند روزه می گیرد ولی از نظر خدا بی دین است. چون نماز باید بتواند آن شادی و آرامش را تولید که برای این تولید نمی کند. پس بزرگترین سرمایه ی ما با اضطراب از دست می رود. برای همین باید به شدت از اضطراب و ترس دلشوره، بیتابی، جزع و فزع و زودرنجی و عصبانیت متنفر باشیم. پیامبر یک کلام می گوید همه ما را راحت می کند: «من بکی علی الدنیا دخل النار» هر کس برای این چهار مورد گریه کند اضطراب داشته باشد جهنم می سازد برای خودش، پس اگر موضوعی پیش آمد که مربوط به یکی از این چهار مورد بود، جمله اساسی این است که باید جلوی اضطراب و دعوا و درگیری و بددهنی را بگیرم. چون اینجوری قیمت من را می آورد پایین. شخصیت من را خرد می کند من را به لجن می کشد. تمام حیثیت انسانی را زیر سوال می برد شما وقتی برای این چهارتا چیز غصه بخورید و ناراحت شوید، قیمت خودت می آید پایین. چون خدا می گوید من دنیا را برای شما خلق کردم، شما برای بالاتر از دنیایید دیگر، حتی ما برای بهشت هم نیستیم، امام کاظم فرمود: «لیس لابدانکم، امّا» بدانید این را یعنی خیلی ها نمی دانند و نمی فهمندش، «عما انه لیس لابدانکم ثمن الی الجنه فلا تبیعها الا بها» بدانید برای بدن های شما خدا پاداش کمتری بهشت نیافریده، خودتان را به کمتر از بهشت، حداقل بهشت دیگر، بهشت حداقل ماست، دیوانه ها هم می روند بهشت، حیوان ها هم بهشت می روند، پس هنر نیست انسان بهشت برود. ولی اگر جهنم برود خیلی زشت است. ببیند گاو ها رفتند، گوسفند ها رفتند، الاغ ها رفتند و این نرفته در بهشت، خوب این خیلی بد است دیگر. ولی حضرت می گوید بهشت پاداش چی شماست؟ بدن شماست، برای شما پاداشی بالاتر از بهشت برای خود شما در نظر گرفتیم. وقتی که آدم این را می داند، نباید خودش را به کمتر از بهشت بفروشد حداقل، لذا اگر مسئله ای در زندگی ات پیش می آید، بجای غصه خوردن و اضطراب و تنش و بددهنی و افسردگی و پژمردگی، دریدن دیگران و مسائل از این قبیل، انسان مشکل را حلش بکند عاقلانه، ببیند روش حلش چیست، ممکن است تلخ هم باشد یک داروست دیگر بالاخره آدم باید بخورد تلخ هم است، داروی تلخ چی می آورد؟ شادی، نشاط، آرامش، داروست دیگر. آمپول است. درد دارد ولی، آدم می تواند آرامش داشته باشد. و حلش بکند آدم. یعنی بگوید بابا من بالاخره باید این، درست است این روش تلخ است، زحمت دارد، قرآن هم می گوید که هیچ کس مفت به بهشت نمی رود. پیامبر فرمود: بدانید که «انّ صلعه الله الگالٌ» کالای خدا گران است. «ان صلعه الله الجنه» پاداش خدا کالای خدا بهشت است. مفتی نمی شود در آن رفت. «افحسبتم ان تدخل الجنه اما یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم» خیال باطل کردید، آیا شما اینجوری فکر کردید که شما وارد بهشت شوید بدون آنکه آن گرفتاری هایی که امت های قبل از شما داشتند، شما نداشته باشید؟ بالاخره هست. گرسنگی است، جنگ است، مریضی است، مسائل خانوادگی است مسائل اقتصادی است. همه چی است اگر قرار باشد انسان با اینها بریزد به هم، بهشت نمی تواند برود. روحش را نمی تواند بسازد. پس خیلی خطرناک است این. خدا رحمت کند آیت الله العظمی بروجردی را یک بار عصبانی شده بود، گفتم این را در بحث غضب یا جای دیگر توضیح دادم، ایشان چون حکیم است می فهمد خودش فهمید یکبار عصبانیت، چقدر می تواند خطرساز باشد. می گوید نذر می کنم که اگر یک بار دیگر عصبانی شوم، چون یک بار عصبانیت چند سال فشار قبر و عذاب دارد. مثل یک تیک یک تنش، یک جهش دو دقیقه و چند ثانیه ای در رحم مادر است ولی بچه که می آید یک عمر، آسیبش را می بیند. می گوید نذر می کند ایشان که اگر یک بار دیگر عصبانی شود، یکسال روزه بگیرد، یعنی می داند یک سال روزه گرفتن فشارش خیلی خیلی خیلی کمتر از عذاب یک بار عصبانی شدن است. و اتفاقاً یک طلبه ی ناشی آقا را عصبانی می کند سر درس، آقا یک سال روزه می گیرد. که تنبیه خودش است. که آرامش بگیرد. ماها نه. ما صبح تا شب برای هر چیزی غصه می خوریم، برای هر چیزی عصبانی می شویم، داد می زنیم برای هر چیزی گریه می کنیم، برای هر چیزی تشنج داریم، راحت فضولی می کنیم، راحت تجاوز به حریم دیگران می کنیم، راحت نق می زنیم غر می زنیم. باطن نمی گذارد برای ما که. پس روی آن آثار دائماً جلوی چشم تان باشد یعنی بزنید جلوی آینه یعنی همیشه جلوی چشم تان باشد تلقین این طوری به آدم می رسد. امام سلام الله علیه فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد بنشینید یک فهرستی از آثار اضطراب را که الان گفتیم بنویسید، بزنید در خانه، جلوی آینه یک جایی که همیشه جلوی چشمت باشد، صبح می شود یک بار نگاهش کن، که الان که من صبح از خواب پا شدم اگر قرار باشد این شرایط برای من پیش بیاید این همه خسارت، بنابراین نه، مفتی کسی نمی تواند من را عصبانی کند. مفتی کسی نمی تواند من را به زودرنجی و حساسیت و غیبت و فضولی و این جور چیزها بکشاند اصلاً به این راحتی تکان نمی خورم. دیگر به غصه نمی افتم. جلوی چشم ما باشد این یک نکته.
نکته ی بعد تفکر در فوائد آرامش است. همانگونه که اضطراب این همه مفاسد دارد، آرامش درست نقطه مقابل چیست؟ اضطراب است. هم باعث می شود انسان ثروتمند شود ثروت دنیایی داشته باشد هم بدن سالمی داشته باشد، مریضی هایش، آسیب دیدگی هایش، زخم هایش، ناراحتی هایش، خیلی زودتر حل می شود آدمی که آرامش دارد. من برای یک خانمی توضیح دادم شاید، از شاگردان من بود 29 سالش بود عقد کرده بود یک روز دیدم شوهرش دارد گریه می کند آمد گفت که ایشان سرطان گرفته دکترها گفته که دو ماه بیشتر زنده نیست، دو ماه، یعنی توده ی تومور بزرگ به اندازه ی یک پرتغال توی کبدش است، گفتند نه این را می توانند جراحی کنند و درش بیاورند نه می توانند با شیمی درمانی این حجم را آبش کنند، هیچ راهی ندارد بروید خانه بسلامت، آمد گفت این طوری شده. مرد مضطرب و ناراحت و گریان بود، تازه قرار عروسی گذاشته بودند، دختر نه، چون این دوره ها را طی کرده بود، خیلی آرام بود. من بیمارستان رفتم عیادتش، می گفت استاد من هرچه بابا و مامان و شوهرم را نصیحت می کنم که غصه نخورید اینها هی غصه می خورند شما به آنها بگویید که مگر چی می خواهد بشود. خودش شاد، شوخ، شنگول با همه شوخی می کرد هر کس می آمد پیشش یک دل سیر می خندید و می رفت. آرامش داشت. یاد گرفته بود چطوری آرامش داشته باشد چطوری باید راضی باشد چطوری باشد خودش را کنترل کند. به پسر گفتم بابا، این وقتی دکترها می گویند تمام است، به خدا دکتر به سرطان من هم گفت تمام است، خوب حالا مگر باید ما تازه رفتیم، به ما میگوید تمام است یعنی چی؟ یعنی شروع امید، شروع ارتباط با غیب، شروع ارتباط با مسبب الاسباب، وقتی می گویند تمام است، مگر آدم کسی را ندارد مگر آدم بی کس است مگر آدم بی وسیله است مگر کسی نیست در این عالم، مگر ما بی صاحبیم؟ حالا رفتی که رفتی. خوب کجا می رود مگر آدم؟ می رود بهشت. سرطان بگیرد تمام گناهانش آمرزیده می شود چیزی نمی ماند که با سرطان که بخواهد ته اش بماند. مورد رحمت خدا می شود رفت که چه بهتر از دست همه راحت می شوی، از دست دنیا راحت می شوی می روی بهشت. خوب اگر هم که ماندی خوب دوباره آدم از نو شروع می کند، گفتم اصلاً نگران نباش، اول امید است. یک جلسه ای بود، که پنجنشبه ها داریم شرح جامعه کبیره و خانواده آسمانی بود، یک ختم امن یجیب هم گرفتیم همه هم دعا کردند و مادرش لباسش را آورد حرم امام رضا و زد به ضریح، فردا دکتر گفت که این آزمایش ها چرا اینقدر تغییر کرده، شاید بشود کاری کرد، حالا برویم شیمی درمانی کنیم، گفتند شروع کنیم، شیمی درمانی را شروع کرد بعد دیدیم که دکتر گفت من نمی دانم این چطوری آب شد. غده به این بزرگی چطوری آب شد. الان مثلاً این قضیه مال سه سال پیش است همین یکی دو ماه پیش دختر آمده بود برنامه بارداری بگیرد، بحث انعقاد نطفه و تقویت ژنها از من گرفته بود، همین چند وقت پیش الحمدلله باردار شده. آرامش، بدترین درد ها را از بین می برد. یعنی شما وقتی آرامش داشته باشید یک کسی که مضطرب است یک درد که می آید سراغش، کاملاً می تواند زمینش بزند. یک مریضی، ولی شما بچه جبهه ای ها را نگاه کنید پایش قطع است اصلاً نه آخی نه اوخی، نه ناراحتی، دستش قطع شده، پایش قطع شده، چشمش را درآوردند، یک آخ هم نمی گویند چون آرامش دارد. این دست قطع شده، من بارها در این عملیات ها دیدم دست قطع شده دارد شوخی می کند. پا قطع شده دارد با اطرافیانش شوخی می کند. چون آرامش دارد. یعنی تسلط رو بدنش دارد. آرامش این کارها را می کند. کار مادی می خواهد بکند، خیر و برکت دارد، کسی می خواهد دعایش مستجاب شود با آرامش مستجاب می شود. ... می گوید اگر یک مشکلی دارید بروید به یک آدم آرام بگویید دعایت کند. یک آدمی که امیدش به خداست اتصال به خدا دارد. یک آدم آرام دعایتان کند. خودت می خواهی دعاهایت مستجاب شود دست از اضطراب و بدبینی بردار. آدم مضطرب اگر دعا هم می کند آرامش ندارد به خدا بدبین است دعا می کند نذر و نیاز هم می کند ولی همه اش شک و تردید و اضطراب است. ولی وقتی گفتی نه من دعا می کنم مستجاب هم می شود. در این هواپیما که داشتم می رفتم، یکی از این کتابچه هایی که برای پرواز ها می گذارند داشتم می خواندم، یک مهمانداری نوشته بود که هواپیمای مان، رسیدیم به شهر می خواست فرود بیاید چرخش باز نشد گفت همه افتادند به جیغ و داد و هول و ولا خوب رو هواییم و چرخ ها هم باز نشد، گفت دیدم یک روحانی، نشسته خیلی آرام، اصلاً انگار نه انگار، گفتم آقا همه مضطربند شما چرا، گفت: من آیته الکرسی ام را خواندم، مگر خدا نگفته هر کس آیته الکرسی بخواند در حفظ است؟ محال است خلاف شود. ما می خوانیم شک هم داریم. و عمل نمی کند دیگر. طرف صدقه انداخته بود رد شده بود از خیابان، ماشین زده بود به او، بعد نفر بعدی آمد صدقه بیندازد بلند شد گفت آقا خراب است دستگاه ننداز عمل نمی کند. نه عمل می کند تو بلد نیستی استفاده کنی از آن. من سوار هواپیما شدم چهار قل و آیه الکرسی ام را خواندم، تمام. سحر این که الان می گویند سحر، سحر روی کی ها اثر دارد، بعضی ها خیلی از این حرفها که می گویند سحر و جادو و بستن و اینها، کسی دعا کرده، رفتند دعا گرفتند اینها نیست اکثرش بی خود است اگر هم تأثیر داشته باشد، نه که سحر نداریم، سحر داریم، کو تا آدمش پیدا شود بتواند این کار را بکند. حالا آمدیم و یک کسی این کار را کرد، سحر بلد بود این کار را کرد، هست دیگر ما چشم زخم داریم، سحر داریم، اما چشم زخم، و سحر رو کسی اثر می گذارد که آرام نیست خودش سیستم درونی خودش را ضعیف کرده، مثل سرماخوردگی، سرماخوردگی، کی می آید؟ سیستم ضعیف است یک باد می خورد می افتد. وقتی سیستم کسی قوی باشد مگر میکروب و ویروس به راحتی می تواند از کار بیندازد؟ نه. هر چه قوی باشد بدنش غلبه می کند به بیماری. بیماری را بیرون می کند چون سیستم قوی است. لذا اگر کسی بختش را بستند، الان ما چه کار کنیم رفتیم ده جا پول دادیم، جنش را درآوردند، سحرش را باطل کردند و این طوری کردند و اینقدر طلسم و دعا دادند و آب دادند بخورد ولی هنوز این جوریه است هنوز ناآرام است. عزیزم اینها از بیرون است آنی که می تواند همه سحر ها را از بین ببرد خودت هستی. تو می توانی همه ی سحرها را از بین ببری. هیچ سحری روی تو اثر نگذارد. ما خودمان قوی ترین طلسم ها را داریم در اسلام، یک کسی مثلاً چهار قل بخواند کدام ساحر می تواند به چهار قل غلبه کند. مگر چیزی قوی تر از این است؟ یک کسی آیه الکرسی بخواند مگر کسی می تواند به این اثر بگذارد. ما آیه الکرسی هایمان کار نمی کند. قلابی است. کار نمی کند. به یک بنده خدایی گفته بود اگر به جن بگوییم بسم الله الرحمن الرحیم می رود دیگر، بعد به جن گفت بسم الله الرحمن الرحیم، جن همینطوری وایستاده بود نگاهش می کرد، چند بار گفت بسم الله الرحمن الرحیم دید جن می خندید، این گفت بگذار بسم الله را با قرائت بخوانم مثل عبدالباسط بلکه این برود یک بسم الله آنجوری گفت، جن گفت الله، الله. این بسم الله مسخره ای ما جن برطرف نمی کند. فایده ندارد. نه اگر کسی یاد بگیرد چهار قل را آیه الکرسی را درست بگوید صلوات درست بگوید ضد ضربه می شود. مگر دین خدا، سیستم خلق خدا، اینقدر پیزوری است که هر کسی پا شود برود هی برای ما سحر و جادو بگیرد و ببندد، و بگوید 500 هزار بده باز کنم اینقدر بده ببندم. آرامش داشته باشی هیچ سحری رویت اثر نمی گذارد. هیچ سحری.
در فواید آرامش انسان فکر کند، آرامش باعث می شود روزی ات زیاد شود. روزی ات زیاد می شود. ببین قرآن چقدر قشنگ می گوید: «مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله و تثبتا لانفسهم» می گویند پول را می دهند برای رضای خدا و برای اینکه جان شان را آرام کنند. شما هم انفاق که می کنید شاد می شوید. هر چه از خودت از این 5 تا شما انفاق کن، من توضیح دادم درسهایش را اینجا، هرچه شما خروجی مال، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی بیشتری برای بندگان خدا داشته باشی قدرت شخصیتی تو، روح تو آرام می شود. شما صدقه بده انفاق کن علم یاد بده به یک نفر می بینی چقدر آرام شدی. یک غذایی درست کردم خودم هم دوست داشتم بخورم، ولی نصفش کردم و دادم به یک بنده خدایی، بعد می بینی چقدر تثبیت شد، چقدر شخصیتت تثبیت می شود. خوب شما می گوید آقا فلان بانک الان خیلی هایشان ورشکست شدند، در مشهد چند تا داشتیم؟ جاهای دیگر چقدر داریم، رفت پولها، حالا تا بیاید برگردد، عمر و وقت و اعصاب انسان می رود، چقدر تو غصه بخوری تا 50 میلیونت برگردد. ولی امید داشتی، تو دادی اینجا، اعتماد کردی، چطور اعتماد کردی، گفتند 20 درصد سود به شما تعلق می گیرد حالا دادند یا ندادند، همه اش رفت، حالا بانک مرکزی تضمین کرده 20 درصد. خدا می گوید که من از بانک مرکزی که بهترم، من 700 درصد می دهم به شما، یک تا 700 درصد بلکه بیشتر می دهم. اگر پول خرج کردید در راه من، قرض الحسنه دادید، در راه خدا، در راه امام زمان انفاق کردید من خدا که روزی دهنده هستم قول می دهم در همین دنیا، نه در آخرت، ثواب آخرتی تان که هیچی، در همین دنیا به شما یک تا هفتصد برابر به شما بر گردانم. خوب کی آرامش دارد اینجا، کی می تواند انفاق کند؟ کی دستش نمی لرزد؟ در روایت داریم آدم مؤمن که دست می کند در جیبش، هفتادتا شیطونک می چسبند به دستش، هفتاد نفر می لرزانندش، هفتاد جور فکر می آید در سرش که از کجا معلوم که این احتیاج دارد خودت بدبخت نشوی، خرج کردن جگر می خواهد، عرضه می خواهد، یک کسی بگوید خدا گفته یک تا هفتاد برابر، امام صادق می فرماید من هر وقت وضع مالی ام خراب می شد انفاق می کردم تا مشکلاتم حل شود. بخشی از آن چه که دارم را می دهم خدا چند صد برابر به من بر می گرداند و خیر ببرد؟ کسی که اعتماد و آرامش داشته باشد. نه خدا است، ان الله لا یخلف المیعاد، خدا بدقولی ندارد. می گوید تو به عشق من بده به هیچ کس هم نگو، به عشق من بده نرو در بوق و کرنا کنی، نگو. بده، من خودم می دانم تو چه کار کردی. به قول آن بنده خدا، یک بنده خدایی می خواست عروسی کند پول نداشت نمی توانست ولیمه بدهد، یک فامیلی هم داشتند او مادرش مرده بود، رفت به فامیلش گفت تو مگر نمی خواهی برای مامانت ولیمه بدهی، من هم وضع مالی ام خراب است برای عروسی ام نمی توانم ولیمه بدهم، گفت خوب چه کار کنم؟ گفت بیا تو این ولیمه مامانت را شب عروسی ما بده خدا هم می داند که ننه کی را بیامرزد. خدا می داند دیگر. جگر می خواهد آقا ماشینم را دادم برای خدا. دوتا خانه داشتم یکی اش را دادم رفت، اینقدر طلا داشتم دادم رفت برای خدا برای امام زمان، ببینید می آید یا نمی آید؟ اگر به خدا تو اعتماد داری خیلی کارت .... خدا می گوید من در نزد گمان بنده ام هستم. بنده ام هر جوری روی من حساب کند من همانطور با او رفتار می کنم. من هم کنارش هستم. آرامش این همه، خیرات مادی می آورد. امام باقر از شیعیان یک گله ای دارد، می گوید گله ی من از شیعیان این است که چرا نمی روند با انفاق و صدقه خودشان را ثروتمند کنند. ثروتمند به معنای واقعی ثروتمند. خیر و برکت و پولداری، در این نیست که تو هی جمع کنی و مصرفش کنی در این است که تو چقدر دیگران را سهیم کنی، و بعد می بینی که چقدر جایش پر می شود. مثل چشمه است که هرچه آب از آن بر می داری آب بیشتری از آن می جوشد بهتر می شود. مثال زدیم همیشه برایتان، مثل سینه مادر است که اگر بچه بیشتر شیر بخورد شیر بیشتری تولید می شود. کم نمی آید. در بخش های گیاهی همینطور، آرامش باعث می شود که شما مقدار کمی کالری دریافت کنید، اول این که از غذا لذت می برید، از یک نوع سبزی، یک لذتی می برید که بعضی ها با خیلی چیزهای دیگر لذت نمی برند از یک نان خالی چون آرامش درش هست. از یک سیب زمینی، از یک تخم مرغ، از هر چیز و انرژی دریافت می کند، انرژی نرسیدیم در بخش ماده که توضیح می دهم. که شما نوع نگرش و ارتباطی که با یک ماده برقرار می کنید در نوع انرژی و ارتباط و انفجاری که آن ماده در بدن شما ایجاد می کند خیلی تأثیر دارد. خدا رحمت کند سید علی اندرزگو را، شهید اندرزگو را که امام فرمود نصف این انقلاب مدیون همین یک آدم است قبل از انقلاب دوستش می گفت ما داشتیم می آمدیم مشهد، زیارت امام رضا، ماشین بنزین تمام کرد آن موقع پمپ بنزین نبود که سر هر جاده باشد، می گفت گیر کردیم، گفت عیب ندارد من صلوات می فرستم تو گاز بده، آرامش یعنی این. آرامش یعنی تو همه چیز را تبدیل به همه چیز بکنی. حضرت فرمود اگر شما آرامش داشته باشید، بر تمام طبیعت خدا تسلط پیدا می کنید، آرامش این طوری است. زنش می گوید که من دندان درد گرفتم در خانه، قدیم ها اینطوری نبود که دکتر باشد، می گفت دندان درد گرفتم، من را بلند کرد و در اتاق نشاند و این مفاتیح باز کرد این دعای دندان درد را خواند دستش را گذاشت روی دندانم، خوب شد. آرامش یعنی این. آرامش یعنی آن معجزاتی که بچه رزمنده ها در جبهه کردند. چون آرامش داشتند همه چیز همه چیز می شد. می گوید دشمن آمده نزدیک ما که ما را دستگیر کند اسیر کند گیر کرده بودیم اسلحه هم نداشتیم فشنگ هم نداشتیم، یک آفتابه برداشتم گرفتم طرفش همه خلع سلاح شدند سلاح هایشان را دادند به ما خودشان هم تسلیم شدند. با یک آفتابه، آرامش این طوری است معجزه می کند آرامش باعث می شود که یک نفر به جای صد نفر تأثیر بگذارد. اینطوری است. و هر چی که ما اینجا گفتیم، دیگر من این را نگویم، هر چه که در مورد آرامش گفتیم در مورد اضطراب گفتیم مفاسد دارد آرامش درست عکس آن است. آرامش باعث می شود شما 40 سال سرمایه ات را که هدر دادی برش گردانی. چطوری به دست می آید یکی اش همین تفکر است که گفتم و راه های دیگر هم دارد که توضیح می دهم بعدا. یک کسی می بینی 20-30 سال 40 سال از خدا دور بوده فراری بوده فحشا و منکرات داشته ولی به خدا خیلی آرامش دارد، به خدا خیلی امید دارد، دلش کنار خدا آرام است، این نشانه ایمان است دیگر ایمان یعنی چی؟ اَمِنَ است دیگر. یعنی امنیت خاطر داشتن. شما الان مثلا یک مشکلی دارید و میدانید مادرتان هم خیلی دوستتان دارد و می تواند حل کند. امنیت داری کنارش بروید بهش بگویید یا نه؟ مادرم است اگر بگویم تمام است. پدرم است بگویم تمام است. دوستم است خیلی دوستم دارد با هم نداریم بگویم تمام است. امنیت یعنی این. یعنی ایمان داری که این شخص، چون هم تواناست و هم دوستت دارد، حتما مشکلت را حل می کند. پس تفکر کند انسان. الان ساعتی که من و شما مینشینیم، داریم تفکر می کنیم دیگر. ولی این کافی نیست. باید بنشینی یک فهرستی از فوائد آرامش در بیاری، بگذاری و هر روز نگاهش کنی. بهش فکر کنی واقعا. برای چی باید داد بزنم فریاد بزنم مضطرب شوم عصبانی شوم؟ زود رنجی ام برای چی است؟ یا حالا آنهایی که شدن یا من شدم، موفق بوده ام؟ به هدف رسیدیم با این کار؟ به نتیجه رسیدیم؟ نه. کجا یک نفر می گوید من با داد زدن، اضطراب، عصبانی شدن، غر زدن توانستم مثلا مشکلم را حل کنم؟ الان شوهرت رفته مواد می کشد یا یک کار دیگر. تو میتوانی با داد و فریاد در خانه، اضطراب، تنش، نمیدانم کنترل کردنش، رو مخش رفتن، سرزنش کردن، تحقیرش باعث شوی که از مواد فاصله بگیرد؟ کی میگوید که من تا حالا با این کار توانسته ام این کار را کنم؟.......42. اتفاقا هر چقدر سرزنش، تحقیر، تفحص، زوری تغییر کردن بیشتر می شود، فاصله زن و شوهر بیشتر می شود. این تریاک می کشیده الان می رود هروئین می کشد. چون اضطرابش را برده ای بالا. می رود شیشه می کشد چیزهای دیگر می کشد. راهش این نیست که اگر حالا ما فهمیدیم این مواد مصرف می کند یا تریاک می کشد، تشنج ایجاد کنیم. راهش این است که بلد باشیم چطوری با آرامش، وضعیت را یک گونه ای سازماندهی کنیم که او از آن ماده فاصله بگیرد. او هم اگر آرامش داشت، سراغ آن ماده نمی رفت. یک آدمی که مواد مصرف می کند در حد وحشتناک، اگر شما بهش با برنامه آرامش بدهید، نیازش واقعا به مواد برطرف می شود. یا هر فساد دیگر. وقتی که تو با تشنج، سرزنش، با عصبانیت، با تحقیر برخورد می کنی، مشکل اصلا حل نمی شود بلکه تشدید می شود. تو زنت را هی کنترل کن بچه ات را هی کنترل کن . کجا رفتی؟ پیش کی بودی؟ چکار کردی؟ هی تعقیبش کن. شوهرت را هی تعقیب کن. موبایلش را کنترل کن. هی زنگ بزن. بله ممکن است بتوانی روی زن سالاری بدن یک مرد را بتوانی غلبه کنی بهش و تسلط جسمی رویش پیدا کنی. اما وقتی تو تسلط جسمی روی شوهرت پیدا کردی، رو زنت پیدا کردی، بچه ات ازت ترسید، اولین چیزی را که از دست می دهی، قلبش را از دست می دهی. هیچ وقت که نمی آید تو را دوست داشته باشد. این شروع شکست یک انسان است در زندگی. شکست خوردی، دیگر بچه ات دوستت ندارد. حالا هی ازت می ترسد، حساب می برد. خوب است این؟ بچه از بابا بترسد ولی خب متنفر از پدرش باشد از مادرش باشد. این بابا باخته، این زن باخته. بله شوهرش را خوب می تواند کنترل کند. شوهرهم حساب می برد. شما یک جا سراغ دارید در یک خانه، زن سالاری باشد و زن واقعا معشوق و محبوب مرد باشد؟ زن ها تلاش می کنند زن سالاری باشد. هر چه من می گویم همه باید گوش کنند خب باشه ولی هیچ کس دیگر از تو خوشش نمی آید. ممکن است تحملت کنند. یک موقع هم قبولت نمی کنند. یک جا می برد آدم. شوهرت فراری می شود، بچه ات فراری می شود. یا مرد، یک مردی با قلدری و زورگویی و من مرد هستم و همه چی دست من است و هر چه من بگویم و خوب حالا این کار را کردی حالا همه از تو حساب می برند بچه ات، زنت، خوب که چی؟ اگر می خواهی حرفت را کسی گوش کند باید به قلب یک شخص راه داشته باشی نه به جسمش، بدنش. با کنترل بدنی که زوری و ترساندنت و یک کاری کنی ازت حساب ببرد که، ترساندن و این جور چیزها کمی یک جاهایی خوب است، کمی، یک جاهایی، ولی این راه اصلی برای تربیت نیست. پس یک کسی که مضطر است در شوهرداری، مضطر است در زن داری، مضطر است در تربیت بچه، نه پدر خوبی است نه همسر خوبی، الان می گوییم آقایان و خانم های بیایید قبل از ازدواج بیایید انعقاد نطفه را یاد بگیرید روی ژن هایتان کار کنید، ما همیشه داریم به شما می گوییم که یک دخترخانم یک آقا پسر قبل از ازدواج شان بیایند روی اسپرم و تخمک هایشان کار کنند تا ژن قدرتمند داشته باشند. قبل از انتخاب شان، موقع عقد، نامزدی، عقد قبل از انعقاد نطفه خیلی کارها آدم می تواند بکند، یک جنین قدرتمند داشته باشد. این مضطرب است بچه هم که به دنیا می آید یکسره جیغ و داد و بیخوابی، ناراحتی، هر چی می خورد می بینی این بچه را نمی شود کنترلش کرد. خودت اینطوری بافتید، خودت و همسرت. این سریالها، از این سریالهای مزخرف است پخش می کنند، فیلم خارجی می بیند، ماهواره می بیند، در اینترنت می رود، فیلم و سریال های خودما خیلی بی خود است شما نگاه کنید نوع فیلم و سریال ما خودش، غصه و ناراحتی و بدبختی و حقه بازی و دزدی و... خوب شما این سریال را نگاه می کنید همه اش می رود در روحت، بیکاری می نشینی نگاه می کنی، خودت مشکلات کم داری می نشینی سریال های غصه دار می بینی. ببینیم چی شده، بنشین رولر و هاردی نگاه کن بخند، بنشین چارلی چاپلین نگاه کن طنز نگاه کن بخند. این خیلی بهتر است از این که، برای دنیا و آخرت هم خوب است رولر و هاردی قربه الی الله هم نگاه کن. چیزی که همه اش در آن غصه است غم است، ناراحتی است حسادت است، کلک است، حقه است، نگاه کنید اینقدر بعضی از این کارگردان های ما مشکل روحی روانی دارند که بعضی های شان، تهیه کننده های ما، تیتراژ فیلم نشان می دهد همه اینجوری اند غم دارند، غصه، ناراحت، اصلاً از تیتراژ آدم حالش به هم می خورد. یعنی معلوم است که 30- 40 جلسه ای که می خواهد نشان دهد از اول تا آخر در آن چیست؟ غصه و تشنج و اضطراب و بدبختی است. آدم دیوانه است بنشیند نگاه کند. حالا وقت تلف می شود هیچی، عمر تلف می شود، افسانه، افسانه است اصلاً این داستان نبوده کسی نبوده می نشینند با آن غصه می خورند و اضطراب تحمل می کنند مگر بیکارید. چه سرگرمی است انتخاب کردیم برای خودمان. سرگرمی می خواهید انتخاب کنید چیزهای شاد، انتخاب کن، چیزهای خوب انتخاب کن، چیزهای امیدبخش انتخاب کن، چیزهای قوی انتخاب کن، این چیست سرم را گرم کنم با آن. روزنامه می خواند، حوادث می خواند علاقمند، فیلم جنایی نگاه می کند، رمان پلیسی می خواند، رمان های عشقی که در آن هزارجور کثافت کاری و غصه و اضطراب است ناراحتی است می خواند می ریزد در نطفه می دهد به این بچه بیچاره. می ریزد در این اسپرم و تخمک هایش و می دهد دست این بچه بیچاره، آدم نادان شده مادرش. بعد شیر هم که می خواهد تولید کند، هنوز بچه به دنیا نیامده، شیر یک مادر مضطرب، آقا این شیر گاو بخورد خیلی بهتر است، شیر گوسفند بخورد خیلی بهتر است تا شیر مادرش را بخورد. این شیر مادر خیلی خوب است کجایش خوب است؟ شیر مادر زمانی خوب است که این مادر بتواند از طریق شیر، سلامت و زیبایی و هوش و عقل و اخلاق و معنویت را بریزد در حلق بچه، ولی این حسادت، غصه، دعوا، درگیر، کینه، افکار پلید، دارد فیلم نگاه می کند کل بدبختی را در آن نگاه می کند بچه را گرفته زیر شیر دادن، بچه چی دستش می آید، می گوید بچه من یک وری شده، یا بچه من اینطوری است خوب خودت اینطوری اش کردی خودت اینطوری شکلش دادی این بچه احتیاج به آرامش دارد تو باید شیر را قشنگ به او بدهی، با آرامش بدهی، مادر یک وضویی می گیرد، رو به قبله ای می نشیند، چند تا استغفرالله می گوید، صلوات می فرستد، چهارتا ذکر می گوید، چیز آرام بخشی می شنود گوش می کند می بیند، می دهد به بچه این بچه قدرت می گیرد، این بچه خیلی روحش قوی می شود. یک خانمی مثلاً نخودچی کشمش بخورد مویز بخورد چهارمغز بخورد گردو بخورد، پفک می خورد، چیپس می خورد، کلی از این مواد قندی، این ژله ها را دیدید، مد شده سر سفره هم می گذارند، پدر کبد و کلیه را در می آورد، مواد قندی اینطوری می خورد، این چه اش به بچه می رسد. پس خودمان داریم این کار را می کنیم. یعنی آدم آرام وضعیت گیاهی اش هم خوب است وضعیت جمادی اش هم خوب است وضعیت زناشویی اش عالی عمل می کند. یک آدم آرام با یک آدم بد هم که زندگی می کند این آرامش را می دهد به آن آدم بد او هم خوب می شود. ما خیلی داشتیم خانم ها و آقایانی که شکایت داشتند از یک همسر بداخلاق، تو لازم نیست بروی روی او کار کنی، اول بیا روی خودت کار کن، این موج آرامش خودت او را هم آرام می کند. اول خودت، ببیند تو افتادی در چه مسیری شاد شدی، آرام شدی، نق نداری، غر نداری، امیدواری، زود گذشت هستی، خوب او هم از خدایش است تو اینطوری باشی. تو را نگاه می کند هر روز قرآن جلویت است مفاتیح جلویت است هر روز حرم می روی، کلاس می روی درس می روی، می گوید پس چی شد این همه جلسه و کلاس رفتی، چی شد، کو آن آرامشت؟ یک مشت فحش هم به پدر و مادر من می دهند این چه استادی است که شما داری. چرا هیچ تغییری نشده نمی داند که این از این گوش گرفته از آن گوش در کرده، تنبل است کلید همه بدبختی های انسان، دو چیز است تنبلی و بی حوصلگی، عمل نمی کند. حق دارد که از ما هم ناراحت شود. آن پدر و مادرش که رفتند چی شدند؟ پسر می گوید پدر و مادر من که رفتند چی شدند، چند سال است دارند می روند حرم، هی نماز دارند، هی روزه می گیرند، هی ماه رمضان دارند، کو پس این بابا و ننه من چرا اینقدر تلخند. پس من مسیر بابایم را نمی روم مسیر مادرم را نمی روم. این ظاهراً حاج آقاست حاج خانم است حج رفته کربلا رفته ولی عقیم است، اصلاً ندارد. آمد پیش پیغمبر گفت فلان خانم همه شبها تا صبح عبادت می کند و همه روزها روزه است ولی یک عیب دارد بداخلاق است و همسایه ها خیلی با خلقش، پیامبر فرمود: «لا خیر فیها هی من اهل النار» هیچ خیری در این زن نیست این جهنمی محض است. حالا هی روزه بگیر، هی عبادت کن. یک آقایی آمده گفت پسر من اینطوری است اصلاً گوش نمی کند، اذیت می کند اینطوری است، گفتم خوب بگو بیا صحبت کنیم، گفت از شما که خیلی بدش می آید، گفتم راست می گوید شما یک کاری کردی که می ترسد از بنده. من خودم رفتم سراغش، با او صحبت کردم، بالاخره حالا از من بدت می آید خب بنشینیم با هم صحبت کنیم، گفت: پدر و مادر من اینطوریند می آیند کلاس و فایده ای نداشته. بعد هم زوری زوری برنامه از شما گرفت و سی دی های شما را گرفتند دادند به من که گوش کنم، من هم اصلاً از صدای شما اضطراب دارد برایم، خوشم نمی آید. بعداً با هم رفیق شدیم. می گفت ترانه های فلان زن خارجی را می گذاشتم و بعد می گفت مادرم می گفت چی گوش می دهی می گفتم سی دی استاد شجاعی گوش می دهم. بابا و ننه اینطوری می کند بچه را. بچه اگر ببیند بابا و مامان آرامند، خوش اخلاقند، با گذشتند، مضطرب نیستند، بچه بدترین ژن را داشته باشد سریع خوب می شود. اصلاً شما یک بچه زنازاده را بردار بیاور، دیگر بدتر از این نمی شود، از یک پدر و مادر خیلی خراب، برش دار بیاور در یک محیط خیلی آرام، یک پدر و مادر آرامی تحویلش بگیرند، بعد از یک مدتی این هم شاد و آرام می شود. با یک بچه ای که امامزاده است یعنی پدر و مادرش معصوم بودند اینطوری بگویم برایتان، برش دار بگذارش در یک فضای پر تشنج، مگر ما امامزاده خراب نداشتیم؟ امام زمان لعنتش می کرد، امام عسکری لعنتش می کرد. نداشتیم امامزاده اینطوری؟ پیغمبر زاده نداشتیم؟ چرا. پس خیلی ما باید تفکر کنیم در این که آرامش چقدر می تواند به ما قدرت بدهد. آرامش همه ی گذشته ی خراب یک نفر را جبران کند خیرات و برکات و مادی و معنوی و زندگی زناشویی و عشق های قشنگ دنیایی برای ما بسازد. عشق زناشویی، عشق پدر و مادر، عشق خواهر و برادر، روابط و همسایه های خوب، دوستان خوب، آرامش اینطوری معجزه درست می کند آرامش باعث می شود ما درس خوب بتوانیم بخوانیم. حافظه ما قوی شود. گیرایی ما، اگر کسی می خواهد دو ساعت وقت بگذارد یک مطلب را یاد بگیرد یک آدم آرام با یک ربع یاد می گیرد. تمرکز دارد آرام است اضطراب ندارد تشنج ندارد یک آدم آرام برکت عمر می آید برایش، برکت مال، برکت عمر، همه چیزش برکت پیدا میکند. یک مطلب سخت درسی می خواهد چون اضطراب ندارد تا استاد توضیح می دهد همه اش را می فهمد اما وقتی که اضطراب دارد هی می گوید یک بار دیگر بگو، یک بار دیگر بگو. اصلاً نمی تواند تمرکز کند روی مطلب. بچه ام کودن است جلسات خصوصی هم برایش گرفتم این نمی فهمد، این آدم بشو نیست، ای خنگ خدا، بابا این بچه ناآرام است. آرامش کن هوشش قوی می شود. در این مباحث تربیتی که من گفتم بچه هایتان را مدارس تیزهوشان و نخبگان نفرستید، این است دیگر. چون این تیزهوشان و نخبگان این بیچاره را مثل گوشت چرخ کرده، این تا ساعت سه و چهار بعد از ظهر باید درس بخواند آن هم با اضطراب. بچه ها قدیم ها، گفتم برایتان در جزع، اضطراب کنکور قدیم ها مال سال کی بود؟ مال سال آخر. الان این بچه از دبستان، بابا و مامان دارد مضطربش می کنند کنکور داری ها، چند سال دیگر کنکور داری، از الان ابتدایی، تابستان باید بچه برود دنبال شیطنت و عشق و حال و آتش سوزی اش، تا تخلیه شود، برو کلاس، این کلاس، آن کلاس، چه خبر است این هم که شد همان 9 ماه درسی. زبان باید بخوانی، کامپیوتر بلد باشی، کلاس کنکور برو، بچه هم حرف گوش کن، نمی داند چه بلایی سرش می آید. بعداً می رود مدرسه، اضطراب این که اگر معدلت از 19 بیاید پایین، انگار بزرگترین فحشای عالم را مرتکب شدی، چی؟ 19 شدی؟ توبه می کند. 19 شدی، 19 خیلی خوب است. بچه مضطرب، باید یک سره برای کنکور، این الان می آید دکتر و مهندس خوبی هم شاید شود، اما نه دیگر یک شوهر آرام است نه یک پدر آرام، نه یک زن خوب، نه یک مادر آرام است. خاصیتش را از دست می دهد فقط دکتر و مهندس است. موهایش ریخته ابروهایش مشکل پیدا کرده، اثنی عشر و معده اش داغان است پوستش داغان است. چشمش، الان بچه های الان بیشتر عینک می زنند یا ده سال پیش؟ بیشتر سرطان می گیرند یا ده سال پیش؟ شما نگاه کنید، سکته های ما الان بیشتر است یا ده سال پیش؟ چون اضطراب دارد جامعه ما را نابود می کند. مسابقه، چشم و همچشمی، رقابت، مقایسه، همه را دارد نابود می کند. ما آبروی پیغمبر مان را می بریم، آبروی ائمه را می بریم، آبروی مادرمان فاطمه زهرا را می بریم، آنها می گویند انسان هرچقدر مومن تر است باید شادتر و چی باشد؟ ماهر وقت این مؤمن ها را دیدیم، دیدیم از همه عصبی تر، بداخلاق تر، زودرنجتر و حساس تر هستند. این چی دینی است؟ مگر پیغمبر نگفته هر چقدر انسانیت انسان ایمان انسان زیاد شود عشق انسان به همسرش بیشتر می شود. پس برای شما اضافه نشده تنفر تان بالاست. این برای پیغمبر بد است برای خانواده آسمانی مان بد است آبروی خانواده آسمانی مان را می بریم. پس تفکر کنیم زیاد در فواید آرامش. که چقدر فایده دارد برای ما. خوب روش های دیگر بماند برای اگر عمری بود برای جلسه آینده.
والحمدلله رب العالمین.