تتمه ای از بحث عزت مانده اگر ان شاءالله امشب تمامش کنیم به امید خدا. به توفیق الهی. جلسه ی بعد بحث جدیدی را آغاز می کنیم، اگر نه باید یک جلسه ی دیگر در مورد عزت خدمتتان باشیم. یکی از چیزهایی که خیلی مهم هست، این هست که انسان توحید ربوبی خودش را قوی بکند. یعنی حواسش باشد که یک رب دارد، که مالک مدبر او و مالک مدبر همه ی عالم هست و هیچ حول و قوه ای نیست مگر از جانب او (لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم) و اینکه در نماز دائماً می گوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین. این بسته به میزان معرفت یک شخص هست که هرچقدر شخص معرفتش بیشتر باشد، درخواستش از خدا هم بیشتر است، در روایت داریم بالاترین مردم از نظر معرفت، کسانی هستند که درخواست بیشتری از خداوند تبارک و تعالی می کنند. لذا هرچقدر انسان توحیدش قویتر هست، احساس ذلت، درخواست، دعا از خداوند تبارک و تعالی بیشتر دارد. در مورد عزت، اهمیتش در شخصیت انسان و در جامعه سخن گفتیم، جامعه ی عزتمند، اسلام عزتمند و فرد عزتمند. حالا وقتی این نفوذناپذیری و سلامت، داشتن یک سیستم ایمنی قوی شخصیتی برای فرد، امنیت اجتماعی برای جامعه و همچنین برای دین عزیزمان اسلام، انقدر اهمیت دارد، خب انسان باید همچین چیزی را از خداوند دریافت کند. از منشا خیرات، باید درخواست بکند و به خدا بگوید خدایا ما عزت می خواهیم. در روایت هم چند دعا داریم در مورد عزت، خیلی هست، بعضی ها را خدمتتان عرض می کنم، این در مورد عزت شخصی هست. در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی، جای دیگری باید بیان شود، که فعلاً در مورد مسائل شخصی این را خدمتتان عرض کنم، داریم در دعا که (اللهم و فی صدورالکافرین فعظمنی و فی اعین المؤمنین فجلنی و فی نفسی و اهل بیتی فذللنی) ترتیب عزت و شخصیت باید چطور باشد. که انسان شخصیتش نفوذناپذیر باشد. آسیب نبیند. خیلی دقت کنید. بحث خیلی حساس است. می فرماید که اگر شما عزت را می خواهید از خدا، اینجوری بخواهید، من در دل کافران، من را عظمت بده. قدرت و عظمت به من بده. در دل کافران. با عظمت کن در دل آن ها. وقتی می گوییم با عظمت کن، خب سیستم دعا درخواست است اما باید به وزان درخواست هم عمل بکنی. (الداعی بلا عمل کرامی بلا وتر) دعاکننده ی بدون عمل مثل تیراندازی است که کمانش زه ندارد. پس شخصیتاً هم فرد و هم جامعه باید به گونه ای عمل کنند که عظمتشان در مقابل دشمنان و کفار کم نشود، عزت اجتماعی است، که خیلی مهم است که مسئولین نظام بیشتر و به خصوص بعد از آن ها، آن ها باید سیاست گذاری کنند مردم هم تبعیت که ما چه کنیم که عظمت و عزت شخصی ما حفظ شود. شخصیت اجتماعی و سیاسی کشور ما. مقام معظم رهبری در سخنی که با مسئولان سیاسی کشور، سفرا و وزرای خارجه که در این مایه ها کار می کردند ایشان فرمودند سه تا اصل را باید رعایت کنید، عزت، حکمت، مصلحت. در سیاست خارجی باید حواسمان باشد، شخصیت ما حفظ شود، ذلیل نشویم، طرف طمع نکند بخواهد ما را خوار کند، کوچک بشمارد ما را. این خیلی مهم است که وزیر خارجه، کمیسیون خارجی مجلس یا سفرا یا شخصیت ها و مبلغینی که می روند خارج از کشور، همه به دنبال عظمت ملت ایران باشند و شخصیت های ذلیل و خواری نباشند که در ارتباط با دشمن و مذاکره با دشمن باج بدهند، کشور ما آسیب ببیند. در رابطه با خود ما، شخصیتاً همین طور، اگر انسان در جامعه ای زندگی می کند که افراد غیر مذهبی هم هستند، باید مراقب باشد که بتواند عظمت شخصیتی خودش را حفظ کند در مقابل آن ها. حتی به این مقدار که لباسش مناسب باشد. امام باقر (علیه السلام) در جامعه ی آن موقع که دشمنان اهل بیت و شیعه زیاد بودند یک موقع یک شیعه را دیده بود که ماهی گرفته بود در دستش و می رفت، حضرت با تشر بهش گفت این چه کاری است که می کنی، آبروی شیعه را می برید. به قول امروزی ها کلاس کار شیعه را نبرد پایین، لباس هایتان خوب باشد، شیعه باید مرتب باشد، جنس را اینجوری نگیرید در دستتان، این چی است گرفتی در دستت در خیابان می روی، بسته بندی بهتری دارد خب، حتی در این مقدار حضرت می گوید که شیعه باید عظمتش احترامش، حرمتش و به قول امروزی ها کلاس و پرستیژش حفظ باشد. شیعه باید این را در نظر بگیرد. گاهی وقت ها عزیزان می آیند می روند عراق، کربلا، مکه، به خصوص در مقابل وهابی ها، به قدری ذلیل برخورد می کنند و بد انجام می دهند که آن ها همش به ایرانی ها توهین می کنند، آدم باید عظمت کشور خودش و دین خودش را رعایت کند که انقدر به توی شیعه و کشورت توهین نشود افرادی می روند خیلی ذلیلانه برخورد می کنند در مقابل وهابی ها، آن ها اینجوری توهین می کنند، بد است، گناه دارد، ما باید مراقب عزت جامعه مان باشیم. (و فی اعین المؤمنین فجلنی) در مقابل مؤمنین، من را پرشکوه قرار بده. بی شخصیت نباشم. این هم دعاست خیلی هم خوب است انسان این دعا را بکند که در جامعه ی مؤمنین این را داشته باشد، ولی اینجا باید یک تعادل برقرار باشد، می گوید ولی (و فی نفسی و اهل بیتی فذلنی) در درون خودم و خانواده ام ذلیلم کن. ذلیل نه به معنای بد، یعنی در چشم آن ها خیلی بزرگ نباشم، وقتی انسان اینجوری می شود تعادلش به هم می خورد، بله ممکن است بیرونی ها احترام بگذارند به انسان، ولی تو مرد خانه ای، مرد خانه اگر زنش بخواهد جوری نگاهش کند، بزرگ ببیندش، بچه اش اگر قرار باشد خیلی بزرگ ببیندش، نمی تواند ارتباط سالم و عاطفی خوب برقرار کند. یک استادی داشتیم می گفت وقتی می روید خانه، همیشه بچه های شما، شما را با لباس روحانیت نبینند، با لباس نظامی نبینند، وقتی رفتی خانه لباست را زود دربیاور زود بشو بابا در خانه. علی (علیه السلام) را وقتی راجع بهش سخن می گویند، (کان فی البیت سبیاً) در خانه همیشه بچه بود. (اذا دخل فالبیت دخل سبیاً و اذا خرج رجلاً) حضرت با عظمت می آمد بیرون، ولی وقتی می رفت خانه، امیرالمومنین نبود، نه خلیفه ای بود، نه سرداری بود، یک بچه می رفت خانه، یک آدم نرم، ذلول، رام، مهربان، همه بتوانند باهاش ارتباط بگیرند، کسی که در خانه هم خیال کند باید اینجوری باشد، باید سردار و رئیس جمهور و سفیر و استاد باشد، آسیب می بیند شخصیت خودش، به شخصیت بقیه هم آسیب می زند، در خانه جای این چیزها نیست. پس این تعادل باید درست باشد، پیش خودم و خانواده ام ذلول و نرم، بی کلاس، معمولی و خودمانی باشم. بیرون که هست یک جور دیگر. باز دعا داریم، (و فی نفسی فذللنی و فی اعین الناس عظمنی) خدایا من را در مقابل خودم خوار کنم، خودم برای خودم چیزهایی که بقیه می گویند باورم نشود، خدا نکند آدم باورش شود، ولی در چشم مردم به من بزرگی و عظمت بده. خوار و ذلیل نشوم. باز دعای دیگری داریم خیلی زیباست. دعای مکارم الاخلاق که فوق العاده است، (وعزنی ولاتبتینی بالکبر) خدایا به من عزت بده ولی به تکبر مبتلایم نکند. بعضی ها عزت دارند، ولی نرمند، مهربانند، در مقابل اینکه عزت دارند آدم های قابل ارتباط هستند، مهربانند، همه دوستشان دارند، بعضی ها عزت دارند و این عزت تبدیل به تکبر می شود، بچه اش هم جرات نمی کند باهاش ارتباط برقرار کند. این تکبر هم نمی گذارد که با بقیه اعضای خانواده اش ارتباط برقرار کند. با همسرش نمی تواند، زنش و بچه اش ازش می ترسند، هیچ کس نمی تواند مسائل و مشکلات را با این در میان بگذارد. دیگران، کارمندش نمی تواند بهش نزدیک شود، دوستانش نمی توانند باهاش حرف بزنند، این چیز خوبی نیست، انسان باید دقت کند فرق این دوتا را بفهمد که عزت با تکبر، جور در نمی آید، اگر عزیز داری می شوی باید روز به روز نرم و مهربان باشی، تکبرنداشته باشی، (ولا ترفعنی فالناس درجتاً الی حتتنی الا نفسی مثلها) در بین مردم درجه ای از درجات من بالا نرود مگر اینکه مرا کوچک کنی در چشم خودم به همان اندازه مرا پایین بیاوری، اگر از کارشناسی شدی دکترا، حواست باشد احتیاج به تواضع بیشتر داری. اگر کارمند بودی شدی رئیس، احتیاج به تواضع بیشتر داری، پیش خودت. اگر با همین ترفیع درجه پیش خودت هم بروی بالا خطرناک می شود و تعادل به هم می خورد. و جالب اینجاست وقتی می روی بالا، دیگر عزتت حفظ نمی شود، چون حواست نیست، شخصیتاً ذلیل می شوی، هرچقدر بزرگتری خوارتر می شوی در چشم مردم. به جای اینکه انسان عزت پیدا کند. پس باید این تعادل را حفظ کنیم. (و لا تحتصلی عزاً ظاهراً ان لا احتصتلی ذلتاً باطنتاً عند نفسی بقدرها) برای من هیچ عزت ظاهری در مقابل مردم ایجاد نکن مگر اینکه به همان اندازه مرا پیش خودم پایین بیاوری. هرچقدر پیش مردم عزت ظاهری پیدا می کنم، به همان اندازه باید پایین بیایم، اگر به همان اندازه که پیش مردم دارم عزیز می شوم، پیش خودم هم عزیز شوم خطرناک می شود. بچه های لوس، ننر، بی طاقت، متکبر، بچه های غیر صبور، این ها همینجوری می شوند، در خانه عزت و احترام می گذارند، این وقتی هم می خواهد زن بگیرد، می بیند از مادر زن و پدر زن و خانمش همان توقعات را دارد، جور در نمی آید، از بقیه ی مردم همان توقعاتی را دارد که در خانه بهش دادند، باور کرده اینجوری حرف ها را، در فامیل باور کرده تک پسر بوده بزرگش کردند، یا با سواد فامیل این بوده، تک فامیل این بوده حالا بزرگ شده جاهای دیگر، یکی از دانشمندان می گفت من در ایران رتبه اول را داشتم با فاصله زیادی بین بقیه، جزء نوابغ ایران بود واقعاً، در یک رشته ی علمی، بعد می گفت وقتی رفتم خارج دیدم من با همان حس و حال رفته بودم آنجا، وارد دانشگاه شدم، با دانشجوها آشنا شدم دیدم من شاگرد تنبلم. در مقابل آن ها شاگرد تنبل بودم. این خیلی مهم است کسی می رود یک جایی مهم و عزیز است، تک و تاپ و ناب است، چنین و چنان است، اگر خودش هم باور کند خیلی خطرناک است، لذا می گوید هرچقدر پیش مردم عزت ظاهری به من می دهی حتماً پیش خودم به همان اندازه (الا احدثتنی ذلتاً باطنتاً عند نفسی بقدرها) به اندازه ی همان عزتی که پیش مردم دارم بیایم پایین، همان اندازه، بیشتر هم نه. تعادل خیلی مهم است. چون اگر تعادل نباشد ، هر ناتعادلی گرفتاری درست می کند، اعتماد به نفس از بین می رود. بعضی ها هستند زیادی ذلیل می شوند پیش خودشان، یا بیشتر تو سرشان می زنند پایینشان می آورند، آن چیزی که باید در اجتماع باشند نیستند، در حالیکه باید در اجتماع جلیل و با عظمت باشند، اعتماد به نفسشان از بین می رود. (واغننی عمن هو غنی هو عنی) خیلی زیباست. این را حتماً در دعاهایتان بگذارید. خدایا مرا از کسی که از من بی نیاز است، بی نیاز کن. بی نیازی اقسام دارد. مثلاً در اقسام عاطفی امروز در خانواده آسمانی گفتیم. (ما رایت ذلاً مثل اشتغال قلبی بفارغ قلب منی) هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم مشتاق کسی باشد، مشغول کسی باشد که دلش به من مشغول نیست، مرا نمی خواهد. اگر کسی مرا نمی خواهد، من هم نخواهم. من هم غنی باشم. گدا نباشم، التماس نکنم، این غنا خیلی خوب است. و اقسام غناهای دیگر. غنای علمی، غنای مالی، غناهای دیگر. این ارزش دارد. چقدر عزت مهم است که حضرت می گوید از خدا این را بخواهید. خدایا بی نیازم کن از کسی که او از من بی نیاز است. به ذلت، به التماس، به خواهش، به خورد کردن خودتان نیفتید. خیلی حرف داشت این ولی توضیح نمی دهم. (و زدنی علیک فاقتاً و فقراً) اما نسبت به خودت، احساس فقر و فاقه و بدبختی را بیشتر کن. هرچقدر انسان نسبت به خدا احساس فقر بیشتر می کند در جامعه غنی تر است. رمز را می گوید حضرت. هرچقدر انسان مشتاق خداوند می شود، غنی است، نیاز دارد به مهربانی و رحمت و رافت خدا و به خدا وابسته تر است از مردم بی نیاز است، بچه ها به ما در9های خوبی می دهند، بچه کوچولوها، نوزادها، شما می گویی بیا بغل من، این را بهت بدهم، این با مادرش قهر است، فقط عاطفه را از کی می خواهد بگیرد؟ از مادرش. یا از پدرش. بغل هیچ کس دیگری نمی رود. هرکسی هم می گوید بیا پیش من، قبول ندارد این عاطفه را. می گوید نه من عاطفه ی مادرم را لازم دارم. و نسبت به عواطف و مهربانی های حتی، بیش از مهربانی های مادر گول نمی خورد، می داند هرکس هرچقدر بیشتر از مادر و پدرش می خواهد برایش سرمایه گذاری کند، آن نمی شود، لذا می بینید که خودش را می اندازد در بغل پدر و مادر، می خواهد با آنها آشتی کند. کسی که گدای محبت خداست، گدای رافت و رحمت خداست، اصلاً نیازی به پایین و پشت سر ندارد، محبت ها و چشمک های دیگر، او را از دامن خدا و اهل بیت و آسمان دور نمی کند. انسانی که در طمع محبت آدم هاست، ارتباطش با خانواده آسمانیش ضعیف می شود، انسانی که در طمع محبت خانواده اش، زمین، مامانش، بابایش، همسرش، دوستانش، ارتباطش را با غیب قطع می کند از آنجا دریافت نمی کند این عاطفه را، از زمین می خواهد دریافت کند، حقش ذلت است، خواری است، ارضا نشدن است، راهش چیست که ما بی نیاز شویم از زمین؟ اینکه به کجا وابسته باشیم/ به آسمان. راهش این است. اگر می خواهی بی نیاز شوی، غنی باشی، ضمن اینکه به همه محبت می کنی رابطه عاطفیت هم با همه خوب است، اما گدا نباشی. اذیت نشوی. شخصیتت له نشود، کسی که نتواند به تو صدمه بزند با کم گذاشتن، با ناز کردن، کسی نتواند بهت صدمه بزند، راهش این است که باید از آسمان جذب کنی عشق و محبت و عاطفه را، یعنی آن طرف فقیر شو نه روی زمین. هرچقدر بیشتر روی زمین فقیر می شوی احساس بی نیازی از آسمان می کنی، نتیجه اش ذلت است، هرچقدر نسبت به آسمان نیاز ذلت بیشتری می کنی، نسبت به زمین احساس نیاز کمتری می کنی، نتیجه اش می شود عزت، شخصیت، شرافت. از مهرت ای خورشید جان/ چون ذره ام هرسو روان/ مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم. یادمان نرود این شعر. مرحوم الهی قمشه ای (رحمت الله تعالی علیه) پس این فرمول یادمان نرود، اگر می خواهیم در دنیا ذلیل نشویم و محتاج نباشیم در دنیا، آدم ها برایمان ناز کنند، کم بگذارند، ناز هم نکنند، ولی خب پدر است، مادر است، مشکلات خاص خود را دارند، همسر است، گرفتاری خاص خودش را دارد، همسر که نمی تواند دائماً شوهرش را ارضای عاطفی کند که شوهر وابسته شود به زنش یا برعکس، نمی رسد، گرفتاری خارجی دارد، مشکلات دیگر دارد، چیزهای دیگر دارد، اگر بخواهد این اتفاق نیفتد، باید اصل نیاز از کجا تامین شود؟ از آسمان. انسان فقیر بالاست، عاطفه را از مادر فاطمه زهرا بگیرد، بی نهایت بهتر از مادران زمینی بهت می دهد. از امیرالمؤمنین (علیه السلام) بگیر، از امام زمان (علیه السلام) بگیر، از خانواده آسمانی بگیر، بی نهایت بیشتر عاطفه می دهند، اگر با داشتن آن ها هنوز هم همچنین ذلت و نیازی در تو هست، عطشی هست بدان که تو ارتباطت با آن طرف هنوز سالم نیست، قوی نشده، نتوانستی خوب دریافت کنی، اگر هم می گویی دارم دریافت می کنم توهم است. فکر می کنی داری دریافت می کنی. اگر آنجا باشد، شعارت چیست؟ از مهرت ای خورشید جان/ چون ذره ام هرسو روان/ مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم. انسان قوی می ماند. یک روایت دیگر مانده، امام باقر (علیه السلام) فرمود: (اطلب بقاء العز بعماتت الطمع) هرکس شرافت، عزت، شخصیت می خواهد باید در این فرمول ها دنبالش بگردد. می فرماید بقاء عزت تو به کشتن طمعت، به دست بیاید. اگر می خواهی عزتت باقی بماند طمع نداشته باش، به هیچ کس و هیچ چیز. خدا رحمت کند میرزا را، می گفت طمع به خدا هم خوب نیست. توقع، کار بدی است حتی از خدا. بعضی ها توقعات بیجا دارند از خدا، خدا و امام زمان چه جوری بشود، اینجوری شود، آنجوری شود، توقعات عجیب و غریبی دارند که حد ندارد. از آسمان توقعات بچگانه و خودخواهانه و نامعقول دارند. این خوب نیست. حضرت می فرماید بقای عزت می خواهی، طمعت را قطع کن. طرف پراید دارد عزیز است، می خواهد با باجناقش مسابقه بگذارد، پراید را بکند یک ماشین دیگر، وسعش هم نمی رسد، چقدر باید دوندگی کند، از این طرف، آن طرف، التماس این و آن، چقدر خودش را خورد می کند تا این ماشین را به دست بیاورد و بگوید خب حالا عزیز شدم، این ماشین را به دست آوردم، ماشین ما اندازه ماشین آن ها شد. این عزت نیست، این خودش یک ذلت است. غنا یعنی من وقتی پراید دارد، یا ندارم اصلاً وسیله نقلیه، احساس کمبود شخصیتی بهم دست ندهد، اگر وسیله ندارم، به قول استاد ما، می گفت فلان جا برویم، می گفتم استاد وسیله دارید، می گفت آره همین ماشین های خیابان وسیله های ما هستند دیگر، هرچه ماشین در خیابان است مال ماست، هرکدام را بخواهم سوار می شوم باهاش می روم این ور آن ور. بارک الله. این بی شخصیتی نیست که آدم ماشین ندارد یا وسیله ندارد، تلفن ندارد، مستاجر است، اینکه ما فکر می کنیم اینجور چیزها برای ما شخصیت می آورد، کمالات گیاهی، جمادی، خیالی، یا مدرک تحصیلی مثلاً حتماً من باید، بعضی ها می کشند خود را که دکترا بگیرند که در فامیل کم نیاورده باشند، این دکترا گرفتن با قیمت های وحشتناکی درمی آیند، هزارتا چیز را نابود می کنند تا یک دکترا را بخواهند بگیرند. بروم فلان کشور مدرکم را بگیرم، طمع های اینجوری انسان را خوار می کند، در هر 4 بخش طمع باعث ذلت می شود، بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی، هوشی. بله انسان باید از استادش منت بکشد، ناز استادش را بکشد، این ها عیبی ندارد. یکی از اساتید ما می فرمود من 16 بار رفتم در خانه ی یکی از اساتید، هربار گفتند نیست، می دانم بود، قبول نمی کردند در را می بستند، دفعه ی شانزدهم که رفتم دیدم خودش با استقبال آمد. گفت شانزده بار ردت کردم ببینم قدر علم را می دانی یا نه. استاد امام مرحوم آیت الله شاه آبادی، چقدر امام می رفت ناز را می کشید تا این بیاید قبول کند به امام، به اسم فلسفه هم رفته بودند، می گفت اگر بگویم عرفان، قبول نمی کند پسم می زند، به اسم عرفان می رفتم برایش چیزی می خریدم، پادویی کردم تا قبول کرد به من یک درس بدهد، وقتی قبولم کرد گفتم دیگر فلسفه نمی خواهم، گفت پس چی می خواهی، گفتم عرفان می خواهم. قبول کرد. برای من جلسه ی خصوصی گذاشت. آدم باید بسازد. اما او شخصیتش حفظ می شود، ولی نه طمع های مدرک تحصیلی و کلاس گذاشتن به خاطر اینکه من کلاس زبان بروم که کم نیاورم جلوی بقیه یا فلان کلاس بروم، مد است، پول هم ندارد، قرض بگیرم، خودم و خانواده ام را بدبخت کنم که می خواهم بروم فلان کلاس، برای کلاسش و مدرکش فقط می خواهم بروم، بهش نیازی ندارم. خیلی ها الآن دانشگاه می روند با روغن سوزی شدید. کارشناسی ارشد، دکترا. اما می توانستند هم نروند. هیچی هم به شخصیتشان لطمه نمی خورد، ولی این ها توهم برشان می دارد. خیلی ها در دانشگاه دارند درس می خوانند، نه با درس رابطه دارند نه چیزی، ناپلئونی نمره می گیرند. تحقیقاتش را هم کس دیگر می نویسد. تقلب و کپی، درس نیامده بخواند، فقط در عقده ی مدرک تحصیلی هستند، مدرک را بگیرم بی شخصیت و بی کلاس نباشم، فکر می کند این شخصیت می آورد. بعد می آیی بالاتر. بیشترین طلاق ها، بیماری های روحی، روانی، غصه ها، اضطراب ها، حتی خودکشی ها، 90 درصد خودکشی هایمان مال همین طبقات هستند که کلاسشان از بقیه بالاتر است، چه کلاس های مالی، چه کلاس های تحصیلی، بیشتر مشکلات در این ها هست، الآن خوب شد؟ عزیز شدی؟ عزت پیدا کردی؟ نه. چون عزت را از طریق یک چیز توهمی خواستی، عزت دست خداست. از طریق یک امر توهمی آدم دنبال عزت نمی رود، اگر رفتی دنبالش، چندوقت پیش یکی می گفت رفته بودم خواستگاری دخترخانمی، یک آقا پسری می گفت، در دانشگاه که بودیم، می گفت پدر من سرمایه دار است، زمین زیاد دارد، به هم علاقه مند شدیم، دختره راجع به خانواده اش صحبت می کرد اینجوری بود، دوستی مان طول کشید گفت بابام دارد ورشکست می شود، دارد خانه ها و کارخانه هایش را می فروشد، ازدواج جدی شد و رفتیم سراغ عقد و این ها، دیدیم خانه شان یک منطقه خیلی فکستنی و فقیر در یکی از این مناطق فقیر شهراست، بعد هم تحقیق کردیم دیدیم همه اش دروغ بوده، بابایش آبدارچی کارخانه است، سرمایه دار نیست، بابایش نه سواد دارد نه چیزی. این دختر چقدر توهمی برخورد کرده، بعضی ها می روند خواستگاری انقدر خودشان را ذلیل می کنند چیزهای دروغ ازخودشان تعریف می کنند، فکر می کنند این چقدر امکانات دارد، از اول راستش را بگو، این است دیگر، نه راضیش می کنیم به ازدواج، بعد حالا هرچی شد شد، با دروغ، کار خوبی نیست، این ها عزت نمی آورد، نه من این هستم، صاف و صادق. چون اگر کسی بخواهد با شحص ما ازدواج کند، بعداً می فهمد دروغ بوده، متنفر می شود، ما برای ازدواج، برای پیوند نباید این خصوصیات شخصی را وسط مطرح کنیم، ایمان و شخصیت خودمان را باید مطرح کنیم، خصوصیات شخصی، قیافه، هیکل، اندام، شغل، موقعیت اجتماعی، ثروت، این ها شخصی هستند، به درد نمی خورد، بعد یک مدت تنفر ایجاد می کند. با شخصیت شما، این اگر باشد، همیشه ثابت است و زندگی خوب و شیرین می ماند. طمع را قطع کنیم. خیلی مهم است، من خانه ام می خواهم اینجا باشد، ماشینم باید این باشد، حتماً باید ماشین داشته باشم، بعد که این ماشین را حفظ می کند هزارجا باید ذلت بکشد، می خواهد خانه را حفظ کند هزارجا ذلت می کشد، می خواهد موقعیت اجتماعی حفظ شود، نماینده مجلس باشد، رای بیاورد، چقدر افراد می خواهند رای بیاورند التماس این و آن را می کنند که بهشان پول دهند برایشان هزینه کنند، چقدر باج های الکی می دهند که اگر رای بیاورم این کار و آن کار را می کنم، چقدر از بیت المال سرمایه گذاری می کنند، دزدی از بیت المال برای رای آوردن. ذلیل می کند آدم را. پیش خدا، پیش خلق خدا. طمع را انسان قطع کند، آزاده باشد، همان کلمه ای که امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: (من صلا عن مواهب الدنیا اذل) اگر کسی از مواهب دنیا دست بشوید، این دست شستن عزیزش می کند، ولی وقتی طمع آمد سراغت، چه حسی، چه جمادی، گیاهی، حیوانی، و یا عقلی، هرکدام بیاید سراغت، خوارت می کند. این اصلا چیز خوبی نیست. والحمد الله رب العالمین.
جلسه 013 - عزت
متن کامل (خام) جلسه 013 - عزت