جلسه 011 - عزت
شماره جلسه
11
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
5
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - عزت

بحثمان درباره ی عزت بود، آخرین فرمایش از امام صادق (علیه السلام) این بود: (من برء من الشر نال العز). هر کس از بدی، دوری کند به عزت می رسد. یعنی استحکام پیدا می کند. چون شر مثل مریضی است، هروقت بهش نزدیک می شوی هی ضعیف ترت می کند، میکروب است. هرکدام از مصادیق بدی را انسان بهش نزدیک تر شود، شخصیتاً ضعیف تر و آسیب پذیرتر می شود. باز در فرمایشی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) داریم: (الشجاعت احد العزین) یکی از دو عزت هست، شجاعت در برخورد با شر، در برخورد با ذلت، با دشمن، موانع، باطل، انسانی که شجاع هست، قدرت ایمانی دارد که (تواصو بالحق) بتواند حق را توصیه کند، به زبان بیاورد، خجالت نکشد، حیا نکند از اینکه بخواهد حق را بیان کند یا بخواهد رعایت کند. خیلی وقت افراد هستند که شخصیتاً آدم های خوبی هستند، خیر هستند ولی در فضاهای یک شرکت، یک کارخانه یا اداره از اینکه بخواهند حرف حق بزنند، یا نمازشان را اول وقت بخوانند یا بعضی بانوان حجاب را رعایت کنند می ترسند. کراهت هم دارند از اینکه رعایت نکنند یا نمازشان را نخوانند یا حق را نگویند. ولی خب ترس برشان می دارد. وقتی انسان به این ترس غلبه می کند، بقیه عقب می روند، شیاطین الانس و شیاطین الجن، چون از یک جنس هستند، وسواس خناس هستند، عقب کش هستند، عقب می کشد، ولی آنجایی که جسارت و بی ادبی و منکر می شود و ما می ترسیم حرفی بزنیم، آن ها پرروتر و جسورتر می شوند و کار را به دست می گیرند، در تربیت فرزند هم همین طور است، اگر فرزند بتواند باج بگیرد از پدر و مادر، باج باطل، بتواند بگیرد و پدر و مادر کوتاه بیایند، این به مرور زمان تسلطش را و مریضی فرزند سالاری را حاکم می کند ولی وقتی پدر و مادر جلوی فرزند و خواسته های ناحق بچه می ایستند و مقابله می کنند عقب می کشد و شخصیت پدر و مادر نفوذناپذیرتر می شود. بچه هایی که سوار پدر و مادر می شوند، به این خاطر هست که پدر و مادر خودشان دارند از محبت اضافه باج می دهند به بچه ها، و بجه ها از این محبت سوء استفاده می کنند و پدر و مادر را به گناه می کشانند. شیطان پدر و مادر می شوند. (ان من ازواجکم و اولادکم عدواً لکم فحذروهم) همسران و فرزندان شما دشمنان شما می شوند، وقتی باج ندهی بهشان، آن ها عقب می کشند ولی وقتی باج بدهی و ذلیل و ضعیف عمل بکنی، می بینی که معصیت را به تو تحمیل می کنند، ذلت را به تو تحمیل می کنند، پس این شجاعت در برخورد را انسان باید داشته باشد، جایی منکر هست حرفش را بزند تا عزت پیدا کند. باز در فرمایشی از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که می گوید: (من سلا عن مواهب الدنیا عز) هرکس از موهبت های دنیا دست بشوید، عزت پیدا می کند، یعنی دندان طمع را از دنیا بکند، این عزت پیدا می کند، شما در بانک کارمندی، عادتش می دهند که بهش شیرینی بدهند، این هم از شیرینی نمی تواند بگذرد، شخصیتاً نفوذپذیر می شود، در مقابل پول بهره ای می بینید که مقاومت نمی کند، به سمت پول بهره ای و ربا و این چیزها می رود، شخصیتش له می شود و هم دنیایش خراب می شود هم مالش از بین می رود هم عزتش هم شرافتش، وقتی یک نفر چشم می پوشد از مواهب دنیا، قدرت و عزت پیدا می کند، وقتی یک نفر می تواند دندان طمع را بکند از دنیا، با خدا معامله کند می بیند که عزت پیدا می کند، وقتی کسی می تواند خمس بدهد، بکند از این مال حرام، نگه ندارد مال خودش، شجاعت داشته باشد این را بدهد، زکاتش را بدهد، انفاق های دیگرش را انجام دهد این عزت پیدا می کند، علاوه بر اینکه آن برکت مالی هم سر جای خودش است یعنی مالش چند برابر می شود. وقتی این کندگی از دنیا می آید عزت و شخصیت می آورد، یک خواستگار آمده برای یک دختری، خواستگار دنیایی است، خواستگار جهنمی است، بی نماز است، بی خدا است، اگر دختر دندان طمع را از این پسر کند، عزت پیدا می کند و از این سد که بگذرد، خدا یک همسر بهتر نصیبش می کند. یا یک پسر عاشق یک دختری می شود که بی دین است و بی اخلاق است و به خاطر خدا نمی تواند بگذرد از این، یعنی بهش بگویی بگذر از این، این نه همسر خوبی می تواند برای تو شود، نه مادر خوبی برای فرزندان تو باشد، ولی وقتی انسان به هوس می افتد و گیر می کند، بعد ذلیل می شود و خوار می شود اینجا اما اگر توانست از این دنیا کنده شود آنجاست که عزت پیدا می کند و نعمت هم پاک تر و بهترش را خداوند تبارک و تعالی می دهد. جاهایی که نعمت ها انسان را آتش می زنند، و کسانی که شما بیشترین سرمایه را برایشان گذاشتید نمک نشناسی می کنند، آن جاهایی است که شما فروختید خدا را و اهل بیت را به این آدم ها. خدا همان ها را دشمن شما قرار می دهد، همان ها را باعث می شود که بلای شما باشند ولی وقتی انسان چشم پوشی می کند از طمع ها، آنجاست که بهره های پاک و خوب نصیبش می شود، قدرت پیدا می کند، عزت پیدا می کند، هرجا طمع باشد ذلت است، اساساً طمع با ذلت برابر هستند، یک چیز هستند. این یک قاعده است که در روایات ما صریحاً اعلام شده، آنجایی که تو طمع برت می دارد، یک چیزی که مال خودت نیست، حد خودت نیست، هرچیزی از مواهب دنیا، حتی حلال هم که هست، وقتی به طمع می افتی در مقابلش کوچک می شوی، آنجاست که عزتت از بین می رود و شخصیتت له می شود، آدم عزیز کسی است که در برابر چشمک ها مقاومت می کند، قدرت نشان می دهد، ضعیف نیست، ذلیل عمل نمی کند، باج نمی دهد، کوتاه نمی آید، مداهنه ندارد و خب اینجوری هست که شخصیتاً عزیز می شود. خیلی این فرمول، فوق العاده است، (من سلا عن مواهب الدنیا عز) خدا عزیزش می کند. خب مواهب دنیا از چیزهای کوچک از یک خوردنی شروع می شود تا پوشاک تا هرچیز دیگری می تواند باشد، وقتی نگاهش نمی کنی و محلش نمی گذاری، قدرت و عزت پیدا می کنی، هم پیش خدا و هم بندگان خدا. وقتی طمع برت می دارد آن موقع است که ذلیل و خوار می شوی و کوچک می شوی نسبت به این مواهب دنیا. حلالش هم باشد خوب نیست، حلالش هم بد است، مال پدرت است، باز طمع نداشته باش، ارث بابایت است طمع نداشته باش، مال همسرت هست طمع نداشته باش، چیزهای اضافه است طمع نداشته باش. اساساً طمع خواری می آورد. ذلت می آورد برای انسان. اگر می بینیم قرار است این دنیا را با دعوا و درگیری و غر و نق بگیری، به درد نمی خورد. اگر قرار است آلودگی اخلاقی و شخصیتی پیدا کنی و این دنیا را بگیری به درد نمی خورد. بنابراین خیلی خوب است که انسان اساساً دندان طمع را از چیزی که شخصیتش را کوچک و له می کند بردارد. بی درخواست باشد، بی طمع باشد، اینجوری انسان کوچک می شود. پس ولو حلال هم باشد، خوب است که انسان بتواند دست بشوید. اگر دست شستی آن موقع است که قدرت، استحکام، آرامش می آید. بسیاری از ناآرامی های ما مال این است که ما نمی توانیم دندان طمع را بکنیم. سفت می خواهیم چیزی را نگه داریم می شود منشا دعوا و درگیری اما اگر نگاهش نکردی آرامش و عزت می آید سراغت. همان نعمتی که تو بهش محل نمی گذاری می آید سراغت. همانی که تو اصلاً نگاهش نمی کنی می آید سراغت. در روایت هم برای همین داریم که خداوند به دنیا فرمود هرکس به دنبال تو آمد بدوانش و هرکس از تو فرار کرد به دنبالش برو. این خیلی مهم است. برای همین آدم های عاقل هیچ وقت سر دنیا با کسی دعوا نمی کند، نه با خانواده نه با پدر و مادر، نه با هیچ کس. به محض اینکه پای دنیا آمد، به بحث، جدل، مراع، قیل و قال نمی گذارد برسد چون می فهمد که درش ضرر است. مال دنیاست، چشمت را بپوشان. طمع را بردار. وقتی این کار را کردی می بینی خود دنیا می آید. در روایت داریم دنیا با خواری می آید سراغت، ولی وقتی هی گیر می دهی سر هر چیزی می خواهی بکنی، بگیری چیزی که حق تو نیست، کار قشنگی نیست، این جا شخصیت ها له و خورد می شود و دنیای این آدم هم خراب می شود جدا از اینکه به آخرت انسان هم لطمه می خورد. این یک قاعده است، دنبال دنیا نرفتی، سر دنیا قیل و قال نکردی بحث نکردی، آن موقع است که دنیا در برابرت حقیر می شود، وقتی دنیا می تواند تحقیرت کند یعنی عزیز نیستی. (من بکا علی الدنیا دخل النار) کسی که برای دنیا گریه می کند داخل جهنم است. یعنی دنیا می تواند نفوذ کند شخصیت این آدم را بریزد به هم، به گریه بیندازد او را، بی قرارش کند، با لباس، با تلفن همراه، با مبل، با یک خوراکی، با اتومبیل، با یک مسافرت، وقتی که قرار را، آرامش را، شخصیت را، منش را از تو می گیرد، می افتی به طمع، آنجاست که خوار و کوچک می شوی، خیلی این فرمایش، مهم است، سلام خدا بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) که این گونه دل های ما را قدرتمند می کند و نورانیت به ما می دهد. (من سلا عن مواهب الدنیا عز). دست بشوید و رها کند این مواهب دنیا را بعد می بیند که همه ی دنیا می آید به سراغ انسان. یکی از آن چیزها، همین قناعت هست که در مهارت های 2 توضیح دادیم، یک چند جلسه ای در این مورد توضیح دادیم که فوق العاده مهم است، قناعت، یعنی به حداقل ها اکتفا کردن، نه حداقل، به حد کفاف اکتفا کردن. (القناعت تعدی الی العز) می فرماید قناعت به عزت می انجامد. وقتی کسی قناعت داشت، طمع نداشت، در خریدها، در خرید عید، در خوراکی، درخرید منزل، لوازم منزل، قانع بود انسان، به اندازه کفایت، این آدم عزیز می شود، ولی وقتی طمع می کند که آره من حتماً باید وسایل زندگیم این مارک باشد، این مدل باشد، اینجاست که مجبور است باج بدهد به شیطان، خودش را ذلیل کند صد جا وام بگیرد، قسط هایش عقب بماند، همه بهش زنگ بزنند که قسط هایت عقب افتاده، این آدم طمع دارد، اگر به حداقل ها اکتفا می کرد، در روایت داریم، تضمین می کند، پیامبر فرمود من تضمین می کنم برای کسی که قناعت کند، فقیر نشود. گیر نکند. نیازمند نشود. ولی وقتی کسی قناعت نمی کند در خرید اتومبیل قانع نیست به حداقل ها، آقا یک اتومبیل می خواهی بخری که شخصیتت، عزتت حفظ شود، طمع نکن که حالا من 40 میلیون تومان دارم، یک ماشین 100 میلیون تومانی بخرم، خیلی از افراد می گویند حالا چرا من این را بخرم، می خواهم کلاسش بالا باشد، بعد می کشد بالا خودش را، 60 میلیون، باید بدود دیگر، این ذلیلش می کند، خوارش می کند، درست است توی ماشین صد میلیونی نشسته ولی شخصیتاً آدم ذلیل و خواری است، آن ماشین بیشتر به این غلبه دارد. می خواهد لباس بخرد، لباسشویی بخرد، می خواهد فرش بخرد، ببین آقا کفاف ما چقدر هست، همان هم کافی است، غذا می خواهد درست کند، غذا می خواهد بخرد، مهمانی می خواهد بدهد، آقا کفاف ما چقدر است در مهمانی؟ می بیند که می خواهد کلاس بگذارد به قول امروزی ها، می خواهد پز بدهد، در هزینه ها، بعد می بینید که از آنور کم می آورد و ذلیل می شود. قناعت در همه کاری به نفع انسان است، در همه کاری. وقتی زیادی می خواهی و زیاده روی می کنی، وقتی توهمات فخرآمیز می آید سراغت، بگذار چیز بهتر بگیرم که پزی باهاش بدهم، قانعانه نیست، آن موقع است که بدهکاری، فشار، کم آوردن در زندگی می آید سراغت، والا خدا بنده اش را لنگ نمی گذارد، بسیاری افراد که بدهکاری های بالا دارند، ورشکست می شوند، گرفتار می شوند، کم می آورند در زندگی، برای این است که جلوی هوس هایشان را نمی توانند بگیرند، یعنی به قول معروف نان ندارد بخورد، پیاز می خورد اشتهایش باز شود، می گوید چرا خواهر برادرم داشته باشند، جاریم داشته باشد، باجناقم داشته باشد ما نداشته باشیم، آقا قیمت به این ها نیست، اتفاقاً آن جاری و با جناق و خواهر برادری که گرفتار چیزهای گران و تجملاتی هستند وقتی می آیند خانه ی تو سادگی را می بینند و می بینند شما با آن سادگی چقدر شادی و چقدر آرامش داری آنها کوچک می شوند و تو بزرگ می شوی، البته قصد کوچک کردن آن ها نیست ولی تو تو چشم آن ها بزرگ می شوی که این ها یک پنجم زندگی ما را هم ندارند ولی چقدر مهربانند، خوبند، چقدر شادند، آرامند، چقدر راحتند، این باعث عزت می شود. قناعت این کار را می کند، این معجزه را دارد. (من قنعت نفسه عز معصراً و من شرحت نفسه ذل موصراً) این دقیقاً تکمیل کننده ی فرمایش قبلی حضرت است، می فرماید کسی که نفس قانع است، حریص نیست نفسش، باطنش حریص و طمعکار نیست، این در تنگدستی عزیز است، بزرگ و محترم است، همان موقع هم که ندارد محترم است، شخصیتاً عزیز و بزرگ است، در چشم ها بزرگ است، در آسمان بزرگ است، ولی کسی که نفسش سیری ناپذیر است، تنوع طلب است، هرز است، دائماً هوس می کند می رود بازار و می آید افسردگی می گیرد به چیزهایی که دارد قانع نیست، می گوید چیزهایی آنجا دیدیم که باید آن ها را حتماً داشته باشم، می رود بازار و می آید پژمرده است، بعضی ها می روند بازار و می آیند اصلاً تکان نمی خورند نفسشان، می گوید چیزهایی داریم به اندازه کفاف داریم، نیاز هم نداریم، هرچه هم هوسبازی بیشتری بکنیم، دنیای بیشتری است که از سهم آخرتمان کم می کند، قانع است، اصلاً تکان نمی خورد نفسش. می فرماید این آدمی که سیری ناپذیر است، دائماً هوسبازی دارد، دائماً تابع مد و روز و برند و مارک و این چیزهاست، این آدم در عین توانگری ذلیل است. در عین اینکه ثروت دارد، شخصیتاً، خوار و ذلیل است. برای همین هم نوعاً افسردگی ها، طلاق ها، دعواها، پژمردگی ها، زودرنجی ها، عصبانیت ها، حساسیت ها، ناآرامی ها، مال طایفه ی ثروتمند است. این امر ثابت شده است، هرچقدر در دنیا آسایش بیشتر شده آرامش کمتر است. شخصیت ها ضعیف تر، خوارتر، ذلیل تر، وابسته تر، حساس تر و شکننده تر شده اند. آرامش نیست. مگر کسی که شخصیتاً عزیز باشد، شخصی که شخصیتاً عزیز است، این ثروتمند هم که می شود، درست است که در آسایش است اما دلبستگی ندارد، من آدم های اینجوری دیدم، آدم هایی که اوج ثروت بوده اند، صدها نفر نانخور داشته اند یک دفعه در یک امتحان الهی ورشکست شدند، تمام ثروتشان را که از دست دادند هیچی، به فقر رسیدند، حالت ثروتشان با فقرشان یکی بود، در آرامش و شادی، این آدم درفقر عزیز است، در ثروت هم عزیز است، آنجا دلبستگی ندارد، ثروت هم دارد، آرامش دارد یک کسی فقیر است، ولی چون دلبستگی دارد ناآرام است، اضطراب هم دارد، یک کسی هم برعکس فرمایش حضرت، کسی که شخصیتاً عزیز است، در ثروت هم آرامش دارد، در فقر هم آرامش دارد و کسی که شخصیتاً طمعکار است، هوسباز و سیری ناپذیر است، وقتی فقیر هم هست، هیچی ندارد ناآرام است. متزلزل است. اضطراب دارد. این افراد دائماً مشکلات روحی و روانی و بیماری دارند، سردرد دارند، اضطراب دارند، انواع سرطان ها می آید سراغشان، تو ناآرام است، سیری ناپذیر است، خیلی چیزها را می خواهد بهش نمی رسد، بقیه دارند، هی حرص می خورد و حسادت و تنگ نظری و رقابت، می بیند که تمام تعادل بدن این به هم می خورد، در روایت داریم، (الحزن یذیب الجسد) آدمی که غمگین است، بدنش ذوب می شود به مرور زمان. کسی غصه ی نداشتن های دنیا را می خورد، این بدناً همین آدم استحکام ندارد، این آدم زود مریض می شود، زود گرفتار می شود، انواع سردردها، انواع دل دردها، زخم معده و زخم اثنی عشر و گرفتاری ها، چون شخصیتاً ناآرام است، یک سره حرص دارد این آدم، این باعث می شود که این آدم، زود بدنش ذوب شود به قول امیرالمؤمنین (علیه السلام). ولی کسی هست نه، چون دلبستگی نداشته و ندارد، دارد استفاده می کند لذتش را می برد و وقتی هم ندارد دلبستگی ندارد و آرام است، لذا از قدرت بدنی خوبی برخوردار هست، نشاط و شادی و آرامش دارد، چون طمع ندارد. دل کنده از دنیاست و به حداقل ها قانع است، به کفاف قانع هست، لذا حضرت فرمود (اقنع تعز) دو کلمه. فرمول را ببینید. قانع باش تا عزیز باشی. عزت شادی می آورد، آرامش می آورد، تو قانع نیستی می گویی من بروم سراغ یک چیز برتر و بالاتر رقابت بکنم چون کلاس دارد، این کلاس تو را ذلیل می کند. خیلی وقت ها وقتی تو نشستی پشت ماشینی که خیلی کلاس دارد معلوم است آدم ذلیلی هستی و خیلی بیچاره بودی که 500 میلیون، 1 میلیارد دادی معلوم است نتوانستی در ماشین پایین تر آرام بنشینی، معلوم است تو داری عزتت را از این آهن پاره می گیری، وقتی یک لباس خاص می پوشی، وقتی بزک می کند یک نفر خودش را، یک خانم یا یک آقا، با یک وضعیت خاصی می آید بیرون، معلوم است که دارایی شخصیتی ندارد، مجبور است یک جوری به خودش دارایی بدهد، و تا می خواهد خودش را از این راه محبوب کند وقتی یک دفعه کسی معلوم است درآمدش ماهی 1 میلیون تومان است، گوشی 2 میلیونی دستش گرفته، نشان می دهد این آدم چقدر گرفتار است. این درست است کلاس دارد ولی تو عزیز نمی شوی باهاش. گوشی 2 میلیونی، 4 میلیونی، گوشی فلان باهاش عزیز نمی شوی باهاش کوچک می شوی، چون نشان می دهد تو چقدر گرفتار بودی که مجبور شدی 2 میلیون تومان بدهی تا باهاش کلاس بخری، عزت اینجوری نیست، یک شخصیت هست، خودش بزرگ است، گفت الآن وزیر داریم، نماینده مجلس داریم، مدیر کل های بزرگ، استاندارها، گوشی تلفنش 30 هزار تومان نیست. هیچ چیز هم از عزتش کم نمی شود. وقتی این گوشی 30 هزارتومانی را در می آورد، معلوم است از این نمی خواهد عزت بگیرد، خودش عزیز می شود. آنجاهایی که ما برای کلاس و پرستیژ می دویم می خواهیم لباس بپوشیم که همه بگویند این مارک است، این آرم است این برند است، معلوم است که تو گرفتاری، اتفاقاً شخصیتاً شکننده تر هستی، معلوم بوده که تو چقدر شکننده بودی که دنبال این برندها و آرم ها و مارک ها و این چیزها بودی که با این ها می خواستی کسب آرامش و کلاس بکنی. کلاس یعنی عزت. آبرو. شخصیت. در همان دوری کردن، دل کندن، از اینجور چیزهاست، وقتی اینجور چیزها بر تو حاکم است یعنی نفوذ کرده در تو، تسلط بر تو دارد. لذتی نیست درش، داری به این مارک ها و کلاس ها سواری می دهی. بنابراین کو عزت؟ کجاست عزت؟ کجاست شخصیت؟ داری باج می دهی، معلوم است. (اقنع تعز) به همین راحتی. چقدر زیباست. سلام خدا بر امیرالمؤمنین (علیه السلام). عزت می خواهی، پرستیژ می خواهی، کلاس می خواهی، بزرگی می خواهی، قانع باش. با بقیه مسابقه نده. مسابقه گذاشتن یعنی ذلیل بودن. رقابت یعنی ذلیل بودن، یعنی خوار بودن. وقتی نمی روی در بعد مسابقه با خیلی از اهل دنیا نشان می دهد چقدر بزرگی و ضعیف نیستی که بخواهند وسوسه ات کنند، بکشانندت وسط بازیت بدهند. عمرت را تلف کنند. تو بازارت آخرت است، اینجا نیست. بیا تو هم در بازار دنیا با بقیه مسابقه بده، سر چی دنیا؟ عزیزتر و بهتر می شوم؟ نه والله. ناآرام تر و ذلیل تر می شود. برو در بازار آخرت، هم در آسمان عزیز می شوی هم در زمین، برایت دغدغه این باشد که من شب اول قبرم چقدر دارم، قیامتم چقدر دارم از 50 تا سوال قیامت چقدرش را آماده کرده ام، اگر الآن بروم آن طرف این 50 تا سوال را از من بکنند، چون قیامت، روز قیامت نیست، پیامبر فرمود: (من مات فقد قامت قیامه) هرکس به محض اینکه ازدنیا رفت سوال ها شروع می شود، آماده هستی؟ بارت را بستی؟ این می شود عزت، این می شود قدرت. عرضم را خاتمه بدهم. والحمدالله رب العالمین.