جلسه 010 - عزت
شماره جلسه
10
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
5
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - عزت

خب بحثمان درباره ی عوامل عزت بود که چه چیزهایی عزت هست، و برای انسان مایه ی بزرگی دنیا و آخرت. عزت همانطور که از اسمش معلوم هست یعنی قدرت و استحکام شخصیتی، نفوذناپذیری نسبت به باطل و حرام و نسبت به ضعف ها. هرچقدر شخص نسبت به باطل، حرام و ضعف ها نفوذناپذیرتر باشد، عزیزتر است. و اساساً عزیز یعنی شکست ناپذیر. (عرض عزاز) یعنی زمینی که آب در آن نفوذ نمی کند. مثل سنگ باشد یک جا شما آب بریزید همانجا می ماند، داخل سنگ فرو نمی رود. شخصیت عزیز یعنی شخصیتی که ذلت، خواری، ضعف، معصیت، احساس حقارت، پوچی، احساس بدبختی درش نفوذی ندارد، جایی ندارد. غم، او را نمی تواند از پای دربیاورد، حوادث، مصیبت ها، حمله ها، هیچ کدام در او شکست ایجاد نمی کند. در روایت داریم، یکی از مصایبی که مؤمن بهش دچار می شود (المؤمن بین خمسه الشدائد) مؤمن بین پنج شدت است، اولی اینکه مؤمنین حسود اطراف آدم، نسبت به آدم بدجنسی می کنند، آن ها هم مسلمانند و مؤمن اما جلوی حسادت خود را نمی توانند بگیرند، علیه یک مؤمنی که نسبت بهش حسادت می کنند شروع به فتنه انگیزی و اذیت و آزار و توطئه می کنند، مؤمن، در این گونه موارد هم شخصیتش عزیز هست، با اینجور چیزها فرو نمی ریزد هرچند بسیار سخت هست، بعدی فرمود، چهارتا مورد دیگر ترتیبشان را الآن به طور منطقی به یاد ندارم، فرمود کافری که با او به جنگ می پردازد، منافقی که بغض او را در دل دارد و با او دشمنی می کند، شیطانی که به او حمله می کند و همان حمله های جلو، عقب، راست و چپ را نسبت به او پیاده می کند که او را آزار دهد که این ها را همه تان می دانید و نفسی که باهاش منازعه می کند، خود نفس انسان، هواهای نفسانی انسان، ضعف های شخصیتی انسان هم زمینه ای برای آسیب انسان می شوند. به هر حال مؤمن وقتی می گویند عزیز هست، یعنی در مقابل این گونه حمله ها مقاومت زیادی از خود نشان می دهد، و سایر بدی ها و تلخی ها و شرها هم همین گونه هستند. حالا چه چیزهای باعث می شوند مؤمن استحکام شخصیتی پیدا بکند؟ تعداد زیادیش را عرض کردیم در درس های قبل که چه چیزهایی برای مؤمن عزت و قدرت و نفوذناپذیری و استحکام شخصیتی می آورند که اجمالش همان تلاش مؤمن برای تشبه به حق تعالی است. کسانی که فقط از دین ظواهرش را می چسبند و در درون خودشان تصمیمی برای تشبه به حق تعالی ندارند، عزمی و اراده ای برای خودسازی، به دست آوردن قدرت روحی، تقرب به معنای تشبه به حق تعالی، به معنای تخلق به اخلاق الهی درشان نیست، یک عمر با ظواهر دینی سروکار دارند اما مثل کسانی که دین ندارند زندگی می کنند، مثل همان ها عصبانی می شوند، معصیت می کنند، مثل همان ها زودرنج و حساس و عصبانی و بداخلاق می شوند، احساس ضعف و ناتوانی و پوچی بهشان دست می دهد، چون با رسیدن به ایمان تصمیم به خودسازی، تصمیم به شدن، تصمیم به مبارزه ی با نفس درشان نیست. برنامه ای برای این کار ندارند، در جدول برنامه هایشان، در روند زندگیشان، در سبک زندگیشان، اساساً وقتی مربی، باشگاهی، تمرکزی نیست. این ها ضمن اینکه ظواهر دین را دارند و شناخته می شوند به عنوان افراد متدین و مؤمن، اما شخصیتاً افراد بسیار سست و خواری هستند، و این سستی و خواری در سطح زندگی آن ها خود به خود آشکار خواهد شد اما کسی که تصمیم به خودسازی دارد، خودسازی، قوی شدن، درگیری با نفس، یقه ی خود را گرفتن، مطالبه کردن از خود، اسماء الهی را، اینکه خب تو بعد از 30، 40 سال چی شدی، به کجا رسیدی، وقتی که به قول استاد ما یک کود نجس می شود گل به آن زیبایی، ما چی شدیم بعد از 10 سال، 20 سال، 30 سال، به چه قدرت و زیبایی و لطافتی، به چه استحکامی، به چه آرامش و شادی رسیدیم، تا این مسئله دغدغه ی ما نشود، تا این مسئله مورد اراده ی ما قرار نگیرد، صرف ارتباط با صورت های مقدس، ما را قوی نخواهد کرد. یک لایه ی نازکی از آرامش در ما ایجاد می کند اما با کوچک ترین حادثه ای و تندبادی، ایمان ما از ما گرفته می شود، یک مرگ و میر، یک طلاق، یک حادثه ی اقتصادی، یک جرو بحث، یک سفر خارج از کشور، چهارتا آدم بد که در شرکت و کارخانه اطراف انسان را می گیرند، هرچیزی می تواند انسان را کاملاً زیر و رو بکند. چون این استحکام ندارد، عزت ندارد، نفوذناپذیری دارد، لایه ی مسلمانی دارد، اما نفوذپذیر هست، لایه ای از مذهب، معنویت، عبادت، رنگ های مقدس رویش ریخته شده اما چون در درون استحکام و عزت ندارد، در شرایط مختلف این شخص متزلزل است، یعنی یک ازدواج، یک مشکل فامیلی، یک طلاق، یک مریضی، یک بدهکاری، هرچیزی، یک دعوا می تواند کاملاً این شخص را با یک شخص بی دین یکی کند. می بینی همان فحش هایی که آدم های بی دین می دهند این هم می دهد، همان بداخلاقی ها و اختلافاتی که آن ها دارند این هم دارد، همان تصمیماتی که آن ها می گیرند این هم می گیرد، همان خشونت های آن ها را این هم دارد ولی این یک مقدار دیرتر به غلیان آمده، دیرترهیجان آمده، درایت، قدرت و استحکام در این نیست، با یک حادثه ای زود غمگین می شود، زود ناامید می شود، روشنایی را از دست می دهد، خانواده آسمانیش از دستش می رود، الله از دستش می رود، فرشته ها از دستش می روند، اولیاء الهی از دستش می رود، آینده از دستش می رود، گذشته خیلی راحت می تواند این شخص را اذیت کند چون عزت ندارد، شخصیتی که عزیز است اصلاً گذشته ی او و خاطرات او نمی تواند او را اذیت کند، چون حمله ی عقب است یعنی دست آویز کردن گذشته برای نابودی شخص، از بین بردن حال و آینده ی شخص. شخصیت عزیز به هیچ وجه شیطان نمی تواند از گذشته به او حمله کند، به هیچ وجه شیطان نمی تواند از وسوسه های آینده به او دسترسی پیدا کند، چون نفوذناپذیر است، زره محکمی دارد، از توکل، رضا، ایمان، امید، و سایر قدرت های الهی، بنابراین، با استحکام و قدرت حرکت می کند، هرچند بهش حمله هم می شود. در این حمله بالا پایین هم دارد، اما همیشه به سلامت رد می شود. عزت این کار را با انسان می کند، پس شناختن عوامل عزت، چه در بحث های قبلی چه در بحث های الآن و در آینده ان شاءالله، به دنبال این هستیم، وقتی عوامل مختلفی را حضرات (علیهم السلام) و قرآن کریم برای ما شمرده اند که ما اگر با این عوامل تمسک کنیم، شخصیت ما قدرتمند، شاد، آرام و نفوذناپذیر می شود برای همین هم اساساً آن چند قید را در قرآن داریم، شادی و آرامش، چون در سایه عزت شخص به شادی و آرامش می رسد، چون غم ها و اضطراب ها و باطل ها، هوس ها، چیزهای خوارکننده نمی آیند سراغ این شخص، نه اینکه نیایند، می آیند ولی نفوذ نمی توانند بکنند، این در یک مامن امنی است که آرامش دارد، غم ها و مسائل وقتی بهش حمله می کنند اصلاً نمی توانند آرامش و شادی و شکر را از این شخصیت بگیرند لذا در اوج حمله ها و مسائل هم این شخص شاد است. (و ما رایت الا جمیلاً) این در هر حادثه ای که بهش برسد، قدرتمند است. خب برویم به سراغ فرمایشی از فرمایشات امام صادق (علیه السلام). (ما من عبد کظم غیظاً الا زاده الله عز و جل عزاً فی الدنیا والآخره) هیچ بنده ای نیست که کظم غیظ می کند، موقعی که عصبانی هست، عصبانیتش را بروز نمی دهد، خروج نمی کند نه در ظاهر، چهره اش خیلی مشخص هست نه در زبان و رفتار، این عصبانیت را بروز نمی دهد، اینجور نیست که احتیاج داشته باشد دادی بزند، بشقابی بشکند، مشتی بزند به کسی، جیغی بزند، کسی را بزند، فریادی بزند، فحشی دهد، اینجور نیست، آدم قدرتمندی است، کظم غیظ برایش راحت است، لذا حضرت می فرماید اگر کسی توانست غیظ و عصبانیت خودش را کنترل بکند، این شخص این کار را نمی کند، عزت این شخص را خدا در دنیا و آخرت زیاد می کند. سوال: چه ربطی بین کظم غیظ با افزایش عزت وجود دارد؟ چطور کظم غیظ و خودداری از خروج عصبانی، خروج خشم آلود عزت را زیاد می کند. چه ربطی دارد بینشان؟ چقدر دقیق است؟ این ها کاملاً ریاضی هستند. معصومین قوانین ریاضی خلقت را در نفس برای ما می گویند. انسان به تعداد عصبانیت هایش وقتی ظهور عصبانیت دارد در چشم الله، فرشته ها و مؤمنین و سایر انسان ها ضعیف تلقی می شود، خوار می شود، آدمی که تند تند عصبانی است، بی شخصیت می شود. دیدید آدم هایی که زودرنج هستند، حساسند، تند تند عصبانی می شوند، در بین هیچ کس از دوستان، فامیل، خانواده، ممکن است ازشان بترسند اما آبرو ندارند، شخصیت ندارند، به شخصیتشان راحت تجاوز می شود، چون خودش با حالت های جنون آمیز درگیری، عصبانیت، صدا را بلند کردن، عربده کشی، کمربند کشی، زدن، جیغ و داد کردن، حالت های خشونت آمیز، خودش عزت خودش را متلاشی می کند، آبروی خودش را می برد، چقدر تناسب بینشان وجود دارد، شما به محض اینکه خروج باطل می کنی می شکنی، وقتی شکستی آبرو و عزتی نداری. نه در درگاه خدا، نه درگاه مردم، مردم وقتی یک آدمی را می بینند که دائماً سر هر چیزی گریه می کند، اخم می کند، ناراحت می شود، گوشه گیری می کند، اشکش می آید، پرخاشگری دارد، داد می زند، این آدم دیگرهیچ محبوبیت و احترامی پیش دیگران ندارد، بنابراین وقتی یک نفر می تواند نگذارد شیطان از طریق او عصبانیت را بشکند و بیاید بیرون سراغ دیگران، اگر نتوانست بیاید بیرون یعنی چی را نگذاشته بشکند؟ عزت. عزت نفوذناپذیری است. از درون منفجر نمی شود. وقتش دقیق است. بیرون نمی دهد. لذا می بینید که این عزتش حفظ می شود و می فرماید (الا زاده الله عزاً فی الدنیا و الآخره) خدا برای همچنین آدمی عزت دنیا و آخرت می دهد. خروج های خسیسانه، بخیلانه، عزت را از بین می برد وقتی کسی بخیل شد، خسیس شد می خواست هزینه کند برای اطرافیانش، همسرش، فرزندانش، ندارم، نمی شود، نمی خواهم، طفره برود، این کوچک می شود. کریم نیست این آدم. یک آدمی که از خروجی های خداگونه خودداری می کند، خروجی های نفسانی و شیطانی و بچگانه دارد، باید بداند که چقدر بی عزت می شود، بی شخصیت می شود، اهل بیت ما را قدرتمند، با کرامت، با بزرگی دوست دارند، ما خروجی های بچگانه و ذلیلانه و طبیعی از خودمان بروز می دهیم، شخص به تعداد این بروزها، سد و دیواره ی خودش را خراب می کند. به جایی می رسد که دیگر نزدیک ترین کسان آدم حالشان از آدم به هم می خورد و نزدیک ترین کسان آدم دیگر نمی توانند آدم را تحمل کنند. هیچی نیست، یک تکه لجن است که دائماً می ترکد بوی گندش همه جا را می گیرد. یک آتشی هست که هر دفعه خروجی دارد همه چیز را می سوزاند. دیگر شخص آبرو، عزت، محبوبیت نمی تواند داشته باشد، پس وقتی یک نفر کظم غیظ می کند، عصبانیتش را کنترل می کند، درواقع شخصیتش قوی است این باعث می شود عزت و آبرویش پیش خدا زیاد شود، آن هم (عزاً فی الدنیا و الآخره) خیلی این پاداش عظیم است. یعنی به عشق این پاداش آدم می تواند جلوی خشمش را بگیرد. همین دارد فشار می آورد که تو حرفی بزنی، چیزی بگویی، عکس العمل تندی انجام بدهی و بالاخره جلوی خودت را می گیری، همین که جلوی خودت را گرفتی نگذاشتی بیاید بیرون، یعنی استحکام. ببینید چقدر نقد است، این عزت نقد است، همانجا داریش. و یک لایه، چون الآن دارد فشار می آورد، مثل وزنه است، وزنه بردار بهش می گویند مثلاً آقا 150 کیلو زدی، اگر توانست 150 کیلو بزند بالا، یعنی بعداً می شود در مسابقات 151، 152، و 153 و بالاتر هم می شود رویش حساب کرد، ولی اگر این شکست بخورد روی 150، باید بیاید نمره های پایین تر را بزند بالا، والا نمی شود اگر کسی 150 را نزد طمع داشته باشد 151 را بزند. اگر کسی عصبانیتش را بروز نداد، غم هایش را توانست کنترل کند، عزت شخصیتی و آبروی خودش را حفظ کرد، یعنی چی پیدا کرده نسبت به آن ضربه؟ الآن قوی شده. پس این قوی شد. خود به خود این قدرتی که الآن به دست آورد در این ضربه ای که کسی زد به آدم، یک نزدیکی، پدری، مادری، فرزندی، دوستی، به ما زده شد، امتحان الهی بود خدا زد، مربی می زند خیلی وقت ها می خواهد ببیند شاگرد چقدر استحکام دارد، جلوی شاگرد می ایستد چند تا مشت به سر و سینه ی شاگرد می زند ببیند بدنش عضلاتش محکم شده یا نه. وقتی ضربه می خورد و این جیغ نمی زند، داد نمی زند، شکر می کند، الحمدالله می گوید، نمی ریزد به هم، داد و بیداد و ناسپاسی و ناشکری و احساس ضعف و بدبختی و بیچارگی، هیچی ندارد، یعنی این نسبت به این حجم، این سطح ضد ضربه شده، قویتر شده، عضلاتش محکم تر شده، خب اگر عزت دنیایی پیدا کند، عزت آخرتی هم پیدا کرده، این دوتا یکی هستند، نفس ما قبر ماست. این یک قاعده است. خب اگر کسی در نفسش همچنین قدرتی پیدا کرد، قبرش هم محکم می شود، وقتی قبرش محکم شد دیگر مار و عقرب نمی تواند بیاید در این قبر. قبری که درش مار و عقرب و عذاب و گرفتاری می آید، چون قبر عزیز نیست، قبر شل است، مار و عقرب ها می آیند سراغ این بنده خدا. خیلی مژده ی قشنگی است که هربار که شما جلوی عصبانیت خودت را می گیری، حالا عصبانیت نه، هرکدام از رذیلت ها، یک رازی را از کسی فهمیدی نمی توانی نگه داری، دلت می خواهد فضولی کنی، حرف بزنی، بروی بگویی، وقتی پاره کرد وجودت را، از تو آمد بیرون، چی تو را به هم می زند؟ شرافت و عزت و استحکام شخصی تو را. یک کسی می گوید من نمی توانم حرف را نگه دارم زود باید بروم به این و آن بگویم، زود فضولی بکند، سخن چینی کند، این شخص عزیز نیست، راحت شیطان بهش غلبه می کند و آتش و مار و عقرب و اژدها، همه چیز روی این شخص نفوذ دارد، این شخص عزیز نیست، بعدی هم باز به همین روال هست، دقت کنید از وجود مقدس امام باقر (علیه السلام): (من صبر علی مصیبت زاده الله عز و جل عزاً علی عزه وادخله جنه مع محمد و اهل بیته (علیه السلام)). این ها باید برای هرکدام آدم کلی ذوق کند، بال دربیاورد، یک دور پرواز کند، در بعضی از این آسمان ها برود و بیاید از شدت سرمستی و خوشی، چه می گوید، چه شرابی می ریزند به کام ما اهل بیت. چقدر بچه هایشان را دوست دارند، شیعیانشان را دوست دارند، چه مژده هایی می دهند، چه جوری باشگاه ایجاد کردند و تربیت می کنند ما را در این باشگاه، امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: هرکس به یک مصیبتی صبر بکند، ناشکری نکند، حرف های کفرآمیز و ذلیلانه نزند، آسیب دینی نبیند، یقین و ایمانش را از دست ندهد، شل نشود، سست نشود، تشویق به معصیت و گناه نشود به خاطر اینکه تحت فشار هست، خداوند به این عزتش، عزت اضافه می کند، به این نفوذناپذیریش، به این قدرتش قدرت اضافه می کند، چه ربط منطقی دارد، شما هر مصیبتی که می آید ضربه است، وقتی محکم می ایستی، مثل مربی که می زند ببیند تو تکان می خوری یا نه، تکان نخوری، وقتی این هست یعنی این استحکام دارد، من یادم است، موقع هایی که جوانتر بودیم، ورزش می کردیم، استاد همین کار را می کرد، یک هفته تمرین می داد بعد ایشان استاد برجسته ی کشوری بود، دان 10 داشت، بدن خیلی قدرتمند، ضربه می زد به ما، محکم، تکان نمی خوردیم، گاهی وقت ها می خواباند ما را، با لگد محکم می زد توی شکم ما، قشنگ می فهمید در این یک هفته تمرین کردی یا نه، اگر می دید استحکام هست می ایستی کتک ها را خوب می توانی بخوری، می فهمید کار کردی. خب ضربه که آمد از طرف خودت، اشتباهاتی آدم می کند ضربه می خورد، نه دیگران می کنند، نه خدا می خواهد ما را تمرین بدهد، یک بلایی می فرستد. (ولنبونکم بشیء منن الخوف والجوء و نقص من الاموال و انفس و ثمرات و بشر الصابرین) ترس می فرستد، گرسنگی می فرستد، شکست های اقتصادی و چیزهای دیگر می فرستد. ترس، مریضی، مرگ می فرستد، خود ما هم امتحانتان می کنیم، حتماً ما این کار را با شما می کنیم، خود خدا می گوید من به شما ضربه می زنم، منتظر باشید، می خواهم ببینم چه می کنید. مرا دوست داری هنوز یا نه وقتی بهت ضربه می خورد، ایمانت را سفت نگه می داری یا تا یک حادثه دنیایی خورد بهت کفر می گویی و شروع می کنی به خودفروشی و ضعف و حرکات جنون آمیز و قهر و ارتباطاتت را با دیگران قطع کنی، با دیگران رابطه ات خراب شود، چه می کنی؟ خب حالا این ضربه ها دارند می آیند، اگر کسی تحمل کرد، مصیبت را قورت داد، با شکر، تعادل شخصیتی و اخلاقیش را از دست نداد، روی صراط هم خدا ضربه می زند، شیطان هم روی صراط حمله می کند (لاعقدن لهم صراطک المستقیم) روی صراط حمله های چپ و راست و جلو و عقب انجام می شوند. اگر کسی روی صراط یعنی توی جهنم دارد می رود، از همه طرف تعادلش را حفظ می کند، زمین نمی خورد، ناامید نمی شود، غمگین نمی شود، عصبی نمی شود، رابطه اش با همسرش خراب نمی شود، رابطه اش با پدر مادرش خراب نمی شود، یعنی استحکام دارد، خب شیطان آن حمله ها را دارد، خدا هم آن حمله ها را دارد، خود خدا می گوید من به انبیاء هم رحم نمی کنم. (لک ذلک جعلنا لکل نبیء عدواً شیاطین الجن والانس) خودم پیغمبر را می فرستم خودم هم برایش دشمن درست می کنم. چون پیغمبر هم وقتی دشمن برود سراغش قوی می شود، اوج می گیرد، بیشتر به من نزدیک می شود، پیغمبرهم توی باشگاه زمین احتیاج به مربی دارد، احتیاج دارد قویتر، نزدیک تر شود، احتیاج دارد شخصیتش به الله نزدیک تر شود. (یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی) بیا یعنی هنوز مسیر و راه داری بیا. (قل رب زدنی علماً) پیامبر باز هم نیاز دارد که به دانشش افزوده شود. پس ببینید چون همه مسیر دارند، همه هم حمله دارند. یک عده شیطان بهشان حمله می کند، یک عده خدا بهشان حمله می کند. نگاه می کند روی این صراط مستقیم اگر شما مصیبت را توانستی خوب هضمش کنی، قورتش بدهید، حالا فشار آمده بروم پول نزولی بگیرم، این را دیگر خراب کردی، فشار آمد نرفتی سمت نزول آن موقع درست است، رد کنی این را، وقتی نزول دادی بهره دادی بهره گرفتی کار خراب می شود. باختی. شکست خوردی. عزتت خراب می شود. ممکن است فیلم بازی کنی برای مردم، ادا دربیاوری، اما در آسمان عزیز نیستی. پیش فرشته ها، عزیز نیستی، ما به عزت آسمان احتیاج داریم، عزت زمین را هم احتیاج داریم. در زیارت امین الله می خوانیم (اجعلنی محبوبه فی ارضک و سمائک) خدایا من در آسمان و زمینت محبوب باشم ولی مهم تر از زمین آسمان است، ما در آسمان عزیز باشیم. حالا ممکن است سر مردم کلاه بگذاریم، نقشی بازی کنیم، سالوسی کنیم، بقیه فکر کنند ما واقعاً آدم حسابی هستیم، اما پیش خدا چی، پیش فرشته ها و اهل بیت چی، آن جا یک ریال ارزش نداریم، قیمت نداریم، چون آن ها می دانند تو آدم عزیزی نیستی، آن ها می دانند تو آدم خوار و ذلیلی هستی که با کوچک ترین فشار به حرام گرایش پیدا می کنی. شخص رفت سراغ حرام، بی تابی و کفرگویی، وقتی یک دفعه غمگین و ناامید شد، معلوم است عزت ندارد. عزت این است که (و بشر الصابرین الذین اذا اصابتک مصیبته قالوا انا لله و انا الیه راجعون) تا بهشان یک سختی می رسد، می گویند ما مال خداییم، پیش خدا هم می رویم، نمی ریزند به هم. انا لله و انا الیه راجعون یکی از شادترین آیات خداست که ما با بی سلیقگی فقط برای مرده ها ازش استفاده می کنیم. انا لله و انا الیه راجعون یک ترانه ی شاد هست که اهل صبر می خوانند و باهاش شاد می شوند که حالا هر حادثه ای در زندگیشان می افتد می گویند ما مال خداییم و برمی گردیم پیش خدا. انا لله و انا الیه راجعون. خب، وقتی کسی مصیبت آمد سراغش مصائب را تحمل کرد، خراب کاری نکرد، از حد شرع خارج نشد، از صراط مستقیم سقوط نکرد، پس عزت داشته ولی خدا می گوید چون این مقاومت کرده به عزتش اضافه می کنم. (زاده الله عز و جل عزاً علی عز) این سر جایش، ازین به بعدش چقدر قشنگ تر است (و ادخله جنته) نمی گوید می برمش بهشت، می گوید می برمش به بهشت خودش. این خیلی مهم است. خدا می برد در بهشت خودش، آن هم کجا؟ مع محمد مع اهل بیته (علیهم السلام). ببینید، صبر بر سختی ها، عصبانی نشدن، بد دهن نشدن، بی ادب نشدن، ناامید نشدن، غمگین نشدن، ناشکر نشدن، سقوط نکردن، ما را به 1.عزت دنیا و آخرت، 2. ورود به بهشت الهی و 3. همراه اهل بیت (علیهم السلام). دیگر ازین بالاتر؟ واقعاً حماقت نیست انسان موقع مسائل خویشتن دار باشد؟ شکر کند خدا را؟ خویشتن دار هم نباشی، شروع کند داد و فریاد و بد و بیراه گفتن و زندگی را تلخ کردن به خودش و دیگران. نتیجه چه می شود؟ نتیجه خوب است؟ یعنی الآن چی شد؟ داد و فریاد زدی، عصبانی شدی، کفرگویی کردی، رفتی در جاده ی حرام، کشیده شدی به نزول و حرام های دیگر، الآن عزت پیدا کردی؟ محبوب شدی؟ آرام شدی؟ نه. آن طرف سود هم ندارد. آدم می گوید خب باشد بهشت هم نرفتیم و عزت پیدا نکردیم در دنیا و آخرت، اگر اهل بیت را از دست دادیم به یک چیزی رسیدیم، به هیچی نمی رسی. تلخی دارد فقط. قورتش می دهی این تلخی را، این جرعه ی بلا را می نوشی. شفا می دهد آدم را. سلامتی می آورد، عزت می آورد، آبرو می آورد، محبوبیت و قدرت می آورد برای انسان. در این جرعه ی تلخ مصیبت شادی است. مثل داروی تلخی است که تو وقتی می خوریش شفا پیدا می کنی، سرحال می شوی، دردت، مرضت خوب می شود. حالا این کار را نکن. هی زودرنج، هی حساس، عصبانی، پرخاشگر، زنش است، می بیند مردم بزرگ هستی، مرد یعنی الرجال قوامون علی النساء. توقع دارد مردش نشکند، نترکد، استحکام داشته باشد، زن هست، ازدواج کرده ولی هر لحظه می بیند این مرد به کوچک ترین چیزی می ترکد، با یک سالاد، با سبزی، با نوشابه، با دعوت کردن و این ور آنورش، با کانال تلویزیون، باجناق اینجوری گفت، مادر زن اینجوری گفت، می ترکد، یک سره داد و فریاد و قهر و ناز دارد، عصبانیت دارد، غم دارد، غصه دارد، چه تکیه گاهی می تواند برای زن باشد؟ داد می زند، تهدید دارد، این یعنی استحکام ندارد، یک کسی که حرف طلاق را میزند، حرف دعوا و درگیری را می زند، دست به کمربند می شود، کتک می زند، یعنی هیچ استحکامی ندارد، هیچ عزتی ندارد، خیلی راحت می شود با یک بچه، بچه می تواند عصبانیش کند، یک حرف، می تواند این را بریزد به هم. هیچی، مثل خاشاک روی آب است که هر طرف موج بیاید این را می ریزد به هم. در محیط کار می بینی اینجوری است، در خانه اینطوری است، در فامیل اینجوری است، یک مادرزن، گاهی وقت ها به افراد می گویم، می گوید من در خانه اینجوری هستم، دارم روانی می شوم دیگر آخر رسیدم، می گویم ببین، خدا یک زن بهت سپرده با دوتا بچه، عرضه داری سالم و بی تلاطم نگهشان داری یا نه؟ یک خانمی دو سه تا بچه داده بهت، عرضه داری نریزی به هم، با کرامت باهاشان برخورد کنی؟ یا هربار باید این نان را بزنی به خون بدهی دهن این ها؟ بعضی ها اینجوری اند، مسافرت می روند زهرمار خانواده می کنند، مهمانی می روند کوفتشان می کنند، هیچوقت نمی شود با این، زن ها هم همین طور، بعضی وقت ها خانم ها اینجوری هستند، بی ظرفیت و حساس و زودرنج هستند، بی ثباتی دارند، ضعف دارند، مرد اصلاً نمی داند هرکاری می کند منتظر است زنش بترکد، داد بزند، فریاد بزند، قهر کند، گریه کند، آرامش ندارد. زن عزیزی نیست، زن قدرتمندی نیست، لذا وقتی زن قدرتمندی نیست، عزیز نیست به این معنا که نفوذناپذیر نیست، آن عزیز بودن به معنای محبوب بودنش هم چه مرد و چه زن از دست می دهد. این خوب نیست. نسل ما دارد عزتش کم می شود. باید یادتان باشد، الآن تولیدی های خارجی حانواده ها بچه های زودرنج، باهوش هستند، دکتر مهندس خیلی خوب می شوند، اما همه زودرنج و حساس، شوهر خوبی نمی تواند باشد، بله دکتر شده، مهندس شده، ولی شوهر خوبی نیست، بابای خوبی نیست، عزت شخصیتی و قدرت ندارد این آدم. جان ندارد. از همان نامزدی دعوا دارد، عقد دعوا دارد، عروسی دعوا دارد، با بچه ها دعوا دارد، در خانه همش دعوا و سروصدا و گرفتاری هست، چون شل هستند، سبیلش کلفت است، گردنش خیلی کلفت است، باشگاه می رود، پرورش اندام اما شخصیتش کاملاً یک شخصیت حساس و زودرنج است، بازوهایش خیلی قوی است، هیکلش تنومند است، اما شخصیتش مثل یک کاغذ است، سر هرچیزی می ریزد به هم و دعوا راه می اندازد. برای همین هم الآن با اینکه در طلاق زن بیشتر آسیب می بیند اما هفتاد درصد طلاق ها مال خانم هاست، درخواست طلاق ها، برای اینکه مردها دیگر مرد نیستند، جدی نیستند، استحکام ندارند، علی رغم اینکه می نمایند مرد هستند، مردانگی ندارند، قدرت و ثبات شخصیت ندارند، ضعیف هستند، نمی توانند دل یک زن را پر کنند، با تمام اینکه زن ها نوعاً جنس وفادار و صبوری هستند، می برند. با همه ی وفاداری و صبر یک جا کم می آورند چون مرد، مرد نیست. استحکام ندارند، مرد ها و پسرها ضعیف شدند. روی شخصیت هایشان کار نشده متاسفانه. خب، آن شراب آخرش را بچسب. آدم دوست دارد تکرارش کند. وصف العیش نصف العیش. (وادخله جنته) بهشت می برد با پیامبر و آلش. خیلی شرابش قوی است. اگر کسی استحکام داشته باشد، روی این استحکام خواهش می کنم تمرکز بگیرید. چی استحکام می آورد؟ ایمان حقیقی. باور، علم. یقین. معرفت. چی استحکام می آورد؟ اراده ی شما برای خودسازی، تصمیم شما برای استحکام، نه فقط تصمیم داریم زندگی کنیم، حالا زندگی می کند، در مسیر زندگی این هر روز می ترکد، مثل این کارتون ها که دیدید هر دفعه منفجر می شوند بعد دوباره چند ثانیه بعد می چسبند به همدیگر، همیشه همینجوری است، روی این انسان باید کار کند. اگر دین، عبادت، منجر نشود به استحکام شخصیتی در ما، فقط یک ظاهری دارد، یک رنگ و لعابی به ما می دهد. یک مسکن هست که با کمترین فشار، با بی دین ها دیگر فرقی ندارد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: (من برء من الشرع نال العز) خیلی زیباست. سلام خدا بر این ها باد که فرمول های نظام خلقت را همانطور که پیامبر فرمود (اوتیت جوامع الکلم) می تواند همه ی حرف های دنیا را جمع کند در دوتا، سه تا جمله به ما بگوید. هیچ کس غیر از این ها نمی تواند سخن بگوید. به این موجزی، به این کوتاهی و انقدر پرمغز. هرکس دوری کند از شر، به عزت می رسد. وقتی بتوانی استحکام داشته باشی، از بدی فاصله بگیری، دوری کنی، هرچیزی که بد است، خجالت بکشی ازش، بگویی ائمه و مادرم فاطمه زهرا دارند نگاه می کنند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارد نگاه می کند، خوب نیست من جلوی این ها، دیدید کسی مهمان می آید چقدر آدم آرام و خوش اخلاق می شود، وقتی مهمان ها می روند می ترکد؟ جلوی مهمان چطور حیا کردی آدم صبوری بودی، عجب آدم خوبی است، چقدر صبور است، چقدر مهربان است، بعد دور از جان شمر، می شود شمر. اینکه خوب نیست، این مهمان بود، بنده ی ضعیف خدا، خدا که هست، اهل بیت دارند نگاهت می کنند، خودت عارت بیاید از اینکه پستی کنی، خودت عارت بیاید از اینکه ذلیلی و ضعیفی کنی. اگر بد است، بپرهیز، فرار کن، اعلام برائت کن. برء خیلی مهم است. این عزت می آورد برای انسان. شرم چون شخصیت را خورد می کند، بدی، رشوه، پول ناحق، حق خوری کسی، شخصیت آدم را خورد می کند. شما سر سفره امتحان کنید، مثال بزنم، یک غذایی الآن سر سفره کم است، کم هم نیست، تو جلویش می ایستی نمی خوریش، بعد از سفره می بینی احساس قدرت و شخصیت بهت دست می دهد، ولی اگر خوردیش آن هم به خصوص وقتی کم باشد سهم بقیه را هم بخوری، مثال کوچک بزنم برایتان، هرموقع غذا را برداشتی خوردی به بقیه هم نرسید، تو لذتش را بردی ولی خودت همانجا خدا بهت بی شخصیتی را می چشاند، می فهمی که چقدر ذلیل بودی، در مقابل این طعام نتوانستی مقاومت کنی، در مقاب این نوشیدنی، این غذایی که داشت چشمک می زد، ذلیل بودی، خوار بودی، آدم خودش می فهمد ولی وقتی نمی خورد عزت دارد. در ماه رمضان دیدید آدم چقدر احساس قدرت می کند؟ احساس عظمت می کند؟ چون 18 ساعت نخوردی، بعد شیرینی این عزت و این شخصیت و این نفوذناپذیری و استحکام را خدا هرروز موقع افطار بهت می چشاند، در روایت داریم مؤمن موقع افطار خوشحال است، این خوشحالی به خاطر شکم نیست، به خاطر این هست که استحکام شخصیتی پیدا کرده، قدرت پیدا کرده، عید فطر هم می بیند یک ماه با قدرت و اراده جلوی نفسش ایستاده و محکم است. جلوی طعام ایستاد روزی 18 ساعت مقاومت کرد، جلوی هوس هایش، جلوی حرام ها، خیلی است یک کسی تمرین کند روزی 18 ساعت مبارزه کند، بایستد شخصیت سفت می شود، محکم می شود. هر حرام و بدی، انسان جلویش می ایستد خدا بهش عزت می دهد. همین عزیزان ما این قصه را من یک موقعی هم قبلاً تعریف کردم یکی از دوستان چند شب پیش یادآوری کرد خیلی شیرین بود، می فرمودند در چین یک 10، 20 نفر کارگر بودند، در کارخانه بودند، ظهرها می رفتند نماز، ناهار که می خورندند نماز هم می خواندند، سرکارگر هم دیده بود یک وقتی را این ها صرف نماز می کنند بهشان گفته بود شما حق ندارید نماز بخوانید اینجا، فقط ناهارتان را بخورید برگردید سر کار. بعد یک 10، 12 نفر از فردا نماز نمی خوانند می گویند بیخیال کار را بچسبیم، نماز بخوانیم کار را از دست می دهیم، 8 نفر هم می روند نمازشان را می خوانند می آیند، سرکارگر 12 نفر را که نماز نخواندند اخراج می کند می گوید شما چه آدم های شلی هستید دینتان را مفتی از دست دادید، شما در کارتان هم معلوم است خرابکاری می کنید، از کارتان هم می دزدید وقتی از دینتان می دزدید، آن هایی که نماز خوانده بودند را نگه می دارد این 12 نفر را اخراج می کند، عزت یعنی این، یعنی تو در مقابل دشمنت هم بزرگی، وقتی باج نمی دهی. شما ببینید هروقت امام، رهبری، شخصیت های بزرگ مملکت، بسیجی، جلوی آمریکا می ایستند، آن ها این ها را می ستایند ولی هروقت آن ها می روند آن جا که اظهار ذلت و بیایید دوست شویم و سبز باشیم و آبی شویم و حرفی نداریم و مذاکره کنیم و با دنیا چنین کنیم و خوب باشیم، آن ها این ها را کوچک می بینند یعنی عزت هایشان هم پیش این ها می ریزد به هم. دشمن در مقابل حریفی بزرگ است، احساس بزرگی می دهد بهش و کوچک می شود، حرمتش را نگه می دارد که بتواند در مقابلش بایستد. اگر جلویش بایستد سیلی بزند در گوشش، حرمتت را نگه می دارد ولی اگر احساس ضعف کردی، احساس شلی بهت دست داد، دشمن نفوذ می کند می آید جلویت، دشمن از کسانی می ترسد که می گویند ما بمب می بندیم به خودمان، ترسی نداریم از مردن. آنجاست که دشمن عقب می نشیند. آن کجا که یک زمانی یک کشتی می فرستادند، مثل پاسبان های زمان شاه، من یادم است یک بازار که پاسبان ها می آمدند هردفعه این صحنه را می دیدم که در بازار شهرری یک پاسبان بود یک دفعه حمله می کرد به بازار، همه مثل اینکه گرگ زده به گله، فرار می کردند، یک پاسبان پادشاهی می کرد. یک گروهبان سه. یک سرباز. همه فرار می کردند. همه را می توانست تلکه کند، رشوه بگیرد. و مردمی که عزت پیدا کردند جلوی آمریکا ایستادند از هیچ کس هم نترسیدند خدا بهشان اینجوری عزت داد. آن مردم آنجا اینجوری ذلیل، حالا الآن جلوی دنیا می ایستند هرچه آن ها عربده می کشند نمی ترسند. آن کجا آن مردم که کشتی آمریکا می آمد خلیج فارس، همه می ترسیدند زلزله می افتاد آنجا. این کجا که بچه های سپاه ما نه با ناو نه با کشتی جنگی، با یک قایق می روند می ایستند جلوی ناو، آنها می ترسند از اینها. شما دیدید در جریان آمدن سه تا قایق با ظرفیت چندصد نفر، اسلحه که آمده بودند ایران از انگلیس، کی رفت این سه تا قایق را دستگیر کرد، تکاورهای انگلیسی را دست گیر کرد آورد؟ یک راننده، یک آشپز با این راننده مینی بوس و دو سه تا سرباز. این ها را اسیر کردند آوردند. فرمانده شان جایش را خیس کرده بود، حالا این ها می روند آرم سپاه را می زنند روی ناو، رنگی می زنند، شبانه می روند می زنند، آن ها هیچی نمی توانند بگویند، یک قایق ما که پرچم جمهوری اسلامی دارد به ناو می گوید برو کنار، نزدیک شوی، می ترسند از این قایق. الآن دستور می دهند به ناو برو چند کیلومتر آن طرف تر، ما کار داریم، می روند می ترسند، این می شود قدرت و عزت. هروقت جلوی دشمن تواضع کردی بیا دوست باشیم و بسازیم و دست شویم و سبز و آبی باشیم، می فهمد که باختی، کم آوردی، حالا شروع می کند امتیاز گرفتن و سوار شدن و خیلی کارهای دیگر، ولی وقتی جلویش می ایستی باج نمی دهی قدرتمند برخورد می کنی، می کشد کنار، شیطان همیشه همینطور است، شیطان بزرگ آمریکا و شیاطین انسی و جنی شخصیت هایشان یکی است. برای همین هم به شیطان می گویند وسواس خناس. خنناس یعنی وقتی می آید جلو وسوسه می کند، چون زور ندارد که بخواهد وادار کند، فقط در حد وسوسه است، وقتی اخم می کنی بهش و تند می شوی، زود می کشد کنار، خناس یعنی زود می رود پنهان می شود، دوباره که می بیند شل شدی و جا دارد که بتواند نفوذ کند، شروع می کند می آید در قلبت وسوسه ای می کند، وقتی می زنیش عقب دوباره فرار می کند، این داستان عزت و ذلت در همه جا همین طور است، یک ساختار و فرمول واجد دارد که باید رعایتش کنیم. (من برء من الشر نال العز) هرکس از بدی دوری کند، حساس باشد نسبت به این، همیشه سالم، همیشه عزیز، قدرتمند، و نفوذناپذیری خودش را دارد. والحمدالله رب العالمین.