جلسه 005 - عزت
شماره جلسه
5
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1393
ماه
8
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - عزت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. بحثمان درباره عزّت بود و عنوان فرعیمان درباره این بود که انسان از غیر از طریق الله نباید به سراغ شرافت عزّت و بزرگی برود یکی از آن چیزهایی که انسان خیلی ممکن است گرفتار آن بشود عزّتهای ظاهری و دنیایی است که بسیاری را شیفته خودش کرده.@ علی(ع) در این باره میفرماید که(اُوصیکُم بِالرَفس لِهذِهِ الدُنیا اَلتارِکَۀِ لَکُم وَ اِن لَم تُحِبُّوا تَرکَهُا) من همه شما را توصیه میکنم به رفس به اینکه رها بکنید این دنیایی که آن شما را ترک میکند خیلی بد است که شما به آن دل ببندید و آن شما را ترک بکند.@ مخصوصاً در بحث عزّت در ارتباط بین آدمها حضرت میفرماید که(ما رَأَیتُ ذُلاً مِثلَ اِشتِغالِ قَلبی بِفارِغِ القَلبِ مِنّی) هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول بشود که دلش به من مشغول نیست عشقهای یک طرفه عشقهای ذلیلکننده اینها خوب نیست اگر قرار باشد محبتی هم باشد محبت دوطرفه و با حفظ شخصیت و عزّت هر دو طرف باشد.@ در رابطه با دنیا هم همینطور حضرت میفرماید که من توصیهام به شما به رها کردن دنیایی است که او شما را رها میکند و ترکتان میکند هر چند شما ترکش را دوست ندارید شما خوشتان نمیاید که آن را ترک بکنید اما این کار را بکنید(فَلا تَنافَسوا فی عِزِّ الدُنیا وَ فَخرِها) در عزّت دنیا و افتخارات دنیا با هم رقابت نکنید.@ این مریضی مسری و خطرناکی هست که در همه تاریخ بشر بوده و الان بیش از هر زمان دیگری مردم دچار این توهمات هستند به کمالات شما وقتی نگاه میکنید کمالات حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی، تنها کمالات عقلی و فوق عقلی هستند که ارزش دارند.@ کمالات جمادی، حسی، خیالی، وهمی یا جمادی و گیاهی و حیوانی اینها مرحلهاش مشخص است کمال هستند ارزش هستند اما مرتبهشان مرتبه جمادی یا گیاهی یا حیوانی است وقتی یک کسی پُز میدهد با کمالاتی از این قبیل افتخار میکند با کمالاتی از این قبیل رقابت میکند با مردم، برای این نوع براساس این نوع کمالات این شخص دچار توهم هست.@ سر بچه سر همسر، همسر من کجایی هست چطوری است. یک آقایی بود یادم هست چند وقت پیش سنش هم خیلی بالا رفته بود من به او گفتم چرا شما ازدواج نمیکنید گفت من یک کسی را میخواهم شما کمک کن حالا یک موقع هست بعضیها ازدواج نمیکنند بعضیها میگویند یک کسی را میخواهم شما کمک کن ما با هم ازدواج بکنیم.@ گفتم حالا کیست؟ این آقا یک شغل خیلی معمولی داشت تحصیلاتش هم ابتدایی بود زیر پنجم بعد گفتم چه کسی را میخواهی گفت من فلانی را میخواهم که پزشک هست یک خانم پزشکی را میخواست گفتم اینطوری که کُفیّتی بین شما نیست.@ او هم که اصلاً قبول نمیکند او یک پزشک برجسته است قطعاً هم با کسی ازدواج میکند که تحصیلاتش عالیه باشد با همردیفهای خودش، میگفت نه من اگر با این ازدواج بکنم در فامیل سربلند میشوم همه میگویند خانمش دکتر است توهمزدگی است توهمزدگی یعنی برای یک پُز میخواهد دختر فلان آیت الله را بگیرد که بگویند این داماد فلان آیت الله است فلان مسئول و فلان وزیر و فلان نماینده مجلس.@ برویم از خانواده فلان مرجع تقلید بگیریم که بگویند این داماد آن خانواده است اینها توهم است یعنی عزّت پیدا کردن با یک ملاک غیر الهی، خانم خارجی گرفتن، چیزهایی از این قبیل، بعضیها ملاکهایشان را در ازدواج که نگاه میکنی میبینی همهاش توهمی است.@ انتخاب محل زندگی، انتخاب لباس، انتخاب دوست، میبینی همه براساس مسابقه در عزّتهای دنیایی، فخرفروشیهای دنیایی است دکوراسیون داخل خانه میبینید که چه جنگ و مصیبت و چه گرفتاریهایی برای میلیونها انسان آورده دلبستگی به دکوراسیون داخل خانه به مبلش به فرشش به لوسترش به تلویزیونش به صندلیهایش به میزش، آدم گرفتار این نوع رقابتها است.@ رقابت بر سر تلفن همراه که یک مریضی شایع و عام هست که مردم دچارش شدند خیلی وقتها خانوادهها هم به آن دامن میزنند و متوجه نیستند بچههایشان مریض شدند روانی شدند من دانشآموزی را میشناسم که لااقل 25 ـ 30 تا تلفن همراه دارد هر چند وقت یکبار یک تلفن میخرد یک پُزی با آن میدهد کنار میگذاردش دوباره میرود یکی دیگر میخرد.@ یک پدر بیفکر پولداری که هر وقت این بچه هر چیزی میخواهد میگوید برو بخر چند جور تبلت دارد چند جور لبتاپ دارد این دستگاه را میگیرد آن دستگاه را میگیرد این پُز را میدهد آن پُز را میدهد یک آدم بیشخصیت ضعیف با این چیزها در یک جمع میخواهد احساس شخصیت بکند.@ یک جا میخواهد پذیرش پیدا بکند با اینطور چیزها خودش را نشان میدهد این باید راهنمایی بشود گناه دارد بچه معصوم است تقصیر ندارد از بچگی همینطوری بار آمده یک پدر و مادر متوهم کمال اصلی کمال عقلی و فوق عقلی ندارند به فرزندشان بدهند فرزندشان را با کمالات پایینی سرگرم نگه میدارند.@ مثل یک پستانکی که دائماً در دهان یک بچهای که شیر میخواهد یک مدت دهانش را میبندیم تا میگویی دو بیشتر است یا سه یک قاقا مثلاً برایت یک دوچرخه میخرم برایت یک موتور میخرم برایت یک لبتاپ میخرم برایت یک تبلت میخرم یک موبایل جدید آمده این را برایت میخرم ساکتش کردند تربیت نشده.@ چقدر ما جوانان اینطوری داریم که تنافس دارند به تعبیر علی(ع) مسابقه دارند در عزتها و توهمات و افتخارات دنیایی، بعضیها با لباس این حالت را دارند بعضیها با مبلمان خانه این حالت را دارند بعضیها با ظروف این حالت را دارند بعضیها با اتومبیل این حالت را دارند.@ بعضیها با خانهشان اینطوری هستند بعضیها با شغلشان اینگونه هستند اهل تنافس هستند مسابقه چشم و همچشمی بعضیها با ناموسشان با بچهشان تنافس دارند با دخترشان با پسرشان این توهم آنقدر زیاد است که قرآن میفرماید اینها وقتی دیگر نرسیدند به چه چیزی بنازند به چه چیزی تفاخر بکنند رفتند سراغ مردههایشان، تعداد مردههای ما بیشتر است ما بیشتر مرده داریم قبرهای ما بیشتر هست.@ (أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ) رفتند به سراغ قبرها، گاهی وقتها انسان اینقدر دچار توهم میشود افتخار به امور پوسیده و بدرد نخور افتخار به تاریخهای پوسیده و بدرد نخوری که منشأ عزّت نیست بعضیها آبا و اجدادشان را وسط میکشند خاندان و خانوادهشان را وسط میکشند.@ میبینی طرف 40 سال 50 سال میخواهد یک چیز توهمی خانواده را نگه بدارد خودش را اذیت میکند خیلیهای دیگر اذیت میشوند که میخواهد یک رسمی را یک چیزی را که هیچ منشأ عقلانی و شرعی ندارد حفظ بشود.@ گاهی وقتها اینقدر این مسئله در ذهن کسی بزرگ میشود که موقع مردن وصیت میکند که یک همچین حماقتی را هم شما ادامه بدهید من عمرم را روی آن گذاشتم شما هم این رسم را نگه بدارید او هم میگوید پدر خدابیامرزم نمیشود وصیت کرده یک همچین اشتباهی را تکرار بکنیم مادر خدابیامرزم وصیت کرده برادر خدابیامرزم به این علاقه داشت.@ عزّت پیدا کردن با چیزهای توهمی تخیلی و مادی هیچ فایدهای ندارد گاهی وقتها انسان میخواهد عزّت پیدا بکند فخرفروشی میکند با سوادش با تحصیلاتش با امور عقلی، دانشگاه ما، با استادانش یک موقع میخواهد تعظیم استاد بکند آن بحث دیگر است این استاد بزرگ بوده تعظیم استاد یک روش سنت و منش عقلانی و خوب هست تعظیم علم است.@ ولی فخرفروشی و مسابقه گذاشتن خیلی ما آدم داریم که خودش را به یک استاد مهم برساند چند صباحی در کنارش باشد بعد بگوید من شاگرد این هستم یا الان مُد شده که یک تلفن دوربیندار میگیرند با هر کس میروند چهار تا عکس با او میگیرند میبینی یک آلبوم درست کرده از عکس با رئیس جمهورها و با وزرا با نمایندگان مجلس با اساتید حتی آدمهایی که اعتقاد ندارند.@ من دیدم کسانی را که آدمهای بیاعتقاد و لاابالی هستند مثلاً چشمش خورده به یک آیتاللهی یک عالم ربانی با او یک عکس گرفته ولی هیچ اعتقادی به این شخصیت ندارد هیچ بویی از این شخصیت نبرده ولی کیفش این هست که یک عکسی هم با این داشته باشد یک رفاقتی هم با این داشته باشد.@ این مسائل مسائلی هست که جهنمهای عظیم و عمیقی را ایجاد کرده و میکند الان شما نگاه کنید اکثر مردم زمین اینطوری هستند سیدالشهدا فرمود(اَلنّاسُ عَبیدُ الدُنیا) مردم بنده دنیا هستند(وَ الدینُ لَعِقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحُطُونَهُ ما دَرَّت معایِشُهُم وَ اِذا مُحِصُ بِالبَلاء قَلَّت دَیانُه) یک دین لقلقهای به زبان دارند تا وقتی که با معیشتشان مخالفت نکرده باشد این دین را دارند بلا که میاید دینداران بسیار کم هستند.@ نه خوب است خیلی اتو کشیده من آدمهای اینطوری دیدم تا یک ورشکستگی میاید میبینی نزول میگیرد یک مشکل اقتصادی پیدا میکند سریع میرود پول نزول میگیرد به قول معروف بانک بعدازظهر از آدمهایی که در خیابان ول هستند سریع بدوم در فشار هستم بروم یک پول نزولی بگیرم.@ تو توقعاتت را از زندگی پایین بیاور میگوید ما این را میخواهیم هوس کردم باید این کار را بکنیم چقدر ما آدمهایی داریم که دائماً در هوس هستند و یک سلسله چیزهایی را برای خودشان لازم و واجب میدانند خریدنش و داشتنش را یا وحی منزل هست واجب الهی است که من باید این اتومبیل این منزل را داشته باشم.@ من آدمهایی را میشناسم که خمس نمیدهند گوش فلک را از مذهبی بودن و معنوی بودن خودشان کر کردند و پر کردن اهل خمس هم نیستند بعد ماشینهای 200 میلیون به بالا سوار میشوند ولی خمس هم بدهکارند هر وقت هم به آنها گفته بشود میگوید ما نداریم بدهیم ما گرفتار هستیم.@ استاد ما میفرمودند که یک شخصی رفته بود خمسش را حساب بکند یک رقم کلانی چون ثروت خیلی زیادی داشت به او گفتند که یک پنجم این ثروت خمس است گفت این خیلی زیاد است اینقدر زیاد بود که دلبستگی پیدا کرده بود نمیتوانست بدهد آخر نداد و مُرد و رسید به ورثه عذاب و بدبختیش برای این ماند.@ کسی خمس نداده بمیرد کسی زکات نداده بمیرد کسی حج نرفته بمیرد میتوانسته برود نرفته فرمود بر دین من نمرده این دیگر میتواند عاقبت داشته باشد عمرش را با توهمات مسابقه در توهمات سپری کرده نمیرسد خمس بدهد میگوید ندارم چون دائماً هوس دارد هوس ماشین آنچنانی خانه آنچنانی لباس آنچنانی سفرهای آنچنانی هیچ کدامش هم ضرورت ندارد چه کسی گفته تو سطح زندگیت باید اینطوری باشد؟.@ چه کسی گفته تو باید حتماً خانه آنچنانی داشته باشی که الان نمیرسی خمسش را بدهی و انسان دائماً امتحان میشود یک عزیزی میگفت که در همین سفر اربعین سال گذشتهشان یک آقای تاجری به صورت ناشناس با یک جوانی در این سفر همراه شده بودند.@ جوان فقیری بود که او هم عرض حال کرده بود که من بدهکاری دارم من مستأجر هستم در فشار هستم آن ثروتمند بعد از یک مدتی که با این رفیق شده بود به او گفته بود که بیا یک معاملهای بکنیم گفته چه معاملهای؟ گفته من یک خانهای به شما میدهم در تهران تو ثواب این تاولهای پایت را به من بده که برای امام حسین پیاده رفتی.@ در فشار اقتصادی مستأجری یک دفعه یک کسی در سفر امام حسین سفر اربعین یک خانه به شما میدهند که برای همیشه از این مستأجری نجات پیدا بکنی گفت فکری کرد و آخرش گفت نه نمیدهم گفت ما را خیلی وسوسه کرد که این کار را بکند ای کاش هم این شرط را نمیکرد کاش به عشق زائر امام حسین بدون شرط و بدون پاداش این کار را میکرد خود امام حسین میدانست چه چیزی به تو بدهد.@ تو عشق امام حسین را داشته باشد چرا به او میگویی ثوابت را به من بده برای چی میخواهی ثواب این را بگیری خود امام حسین بلد است چکار بکند تو این کار را میکردی به عشق امام حسین ببین امام حسین به تو چه چیزی میداد تو با او شرط کردی.@ میگفت این زائر امام حسین است یک شیعه است من این خدمت را به او میکنم به عشق خدا به عشق امام حسین، هیچی هم از او نمیخواهم دست گذاشت روی یک چیزی که تو میدادی امام حسین خودش میدانست چطوری با تو رفتار بکند.@ یک بنده خدایی ولیمه ازدواج نداشت بعد یکی از اقوامشان مرده بود رفت سراغ پسر این شخصی که مرده بود گفت تو مگر نمیخواهی برای مادرت ولیمه بدهی؟ گفت چرا گفت من هم میخواهم برای ازدواجم ولیمه بدهم پول ندارم پول این ولیمه مادرت را بده برای ازدواج من خدا میداند مادر چه کسی را بیامرزد شب خواب میبیند که حضرت به او میگوید که خوب کاری کردی نفروختی ما خیلی بیشتر از اینها تاولها را میخریم.@ بعضیها اینطوری امتحان میشوند یک مستأجر است به او یک خانه میدهند توهم ندارد الان روی باجناق را کم بکنم دیگر سربلند بشوم دیگر نق و غرهای زن و بچهها اذیتم نکنند، نه توهمزده نیست یک کسی هم برای اینکه از مستأجری در بیاید تا صاحبخانه بشود تا جلوی باجناق و جاری و دیگران سربلند بشود پول نزولی میگیرد وامهای کلانی که با سودهای خیلی کلان یا نزول که میخواستیم صاحبخانه بشویم، میارزید؟.@ (فَلا تَنافَسوا فی عِزِّ الدُنیا وَ فَخرِها) در عزت دنیا و فخر دنیا با هم مسابقه نگذارید و اساساً در روایت داریم کسی که اهل فخر باشد به بهشت راه پیدا نمیکند حضرت فرمود اگر کسی با بند کفشش هم به کسی فخر بفروشد یک کسی با قیافهاش یک کسی با زیباییهای ظاهریش.@ یک کسی با لباسش یک کسی با ناموسش یک کسی با من پسر فلانی هستم من داماد فلانی هستم من عروس فلانی هستم یک کسی با اتومبیلش یک کسی با قلمش یک کسی با تحصیلاتش یک کسی با عبادتش یک کسی با خدماتش یک کسی با خیراتش.@ یک کسی با داراییهای اینطوری به دیگران فخر بفروشد من اینقدر مکه رفتم اینقدر کربلا رفتم با اینها پُز بدهد با مسائل مذهبی با مسائل معنوی با مسائل عقلی با مسائل حیوانی با مسائل گیاهی با مسائل پایینی.@ پیامبر فرمود(اَنَا سَیِّدُ اَولادِ آدَمَ) من سید اولاد آدم هستم(وَ لا فَخرَ) اما فخری نیست شروع میکند کمالات ویژه خودش را پیغمبر میگوید و بعد از هر کدامش میگوید(وَ لا فَخرَ) اما هیچ افتخاری نیست که من به خاطر آن به کسی فخر بفروشم.@ فخر خیلی خطرناک است پُز دادن نمیگذارد انسان به بهشت راه پیدا بکند و کسی که این چیزها در ذهنش میاید یعنی آدم کوچکی است همین که آمد در ذهنش با یک کسی با چند نفر جلوی چند نفر یک پُزی بدهیم یک خودی نشان بدهیم همین که در ذهنش آمد یعنی توهمزده است یعنی این آدم آدم کوچکی هست.@ چون اگر کسی قاعده(هو انت) را رعایت بکند تو داری به چه کسی فخر میفروشی مثل اینکه بروی جلوی آینه بایستی به خودت در آینه بگویی ببین من از تو بهتر هستم با چه کسی میخواهی مسابقه بدهی؟ آن شخص خود تو هستی(هو انت) آدم با خودش مسابقه میدهد؟ به خودش فخرفروشی میکند؟ به خودش حسودی میکند؟ به خودش بدجنسی میکند؟.@ دیگران خود ما هستیم فخرفروشی یعنی چی؟ هر چقدر من راجع به این بگویم کم گفتم یک ماجرا دارد یک داستان خیلی زیادی دارد بحث تفاخر بر دنیا مسابقه در عزتهای دنیایی و فخر دنیا(فَاِنَّ عِزَّها وَ فَخرَها اِلَی انقِطاع) این عزت دنیا و فخر دنیا برای کسی ماندگار نیست روبه مرگ و انقطاع و قطع شدن است.@ دنیا به این گونه هست که اگر چیزی شروع بشود مرگش هم با آن شروع میشود خیلی عجیب است که ما به آن توجه نمیکنیم یک پیوندی شروع میشود تا یک پیوندی یک وصالی شروع شد دارد روبه پایان میرود جوانی است میبینی که بچه جوان، پدرت هم همینطور بوده مادرت هم همینطور بوده یک زمانی از همین ظاهر از همین زیبایی برخوردار بوده نگاه کن الان مادرت به چه روزی افتاده ببین پدرت به چه روزی افتاده.@ بزرگترها را نگاه به چه چیزی پز میدهی به چه چیزی دل میبندی به چه چیزی دلخوش میکنی اتومبیل خریده شما نگاه کنید در طول سال یک میلیون و یک صد هزار نفر در اتومبیلهایشان میمیرند در تصادفات میمیرند.@ طرف اتومبیل خریده که با آن پُز بدهد همان عامل انقطاع و بدبختیش میشود همان عامل معلول شدنش و عامل مردنش و عامل کشتن دیگران میشود همان چیزی که با آن فخر میفروخت همان چیزی که با آن پز میداد همان بدبختش میکند.@ جوانی روبه انقطاع است به سرعت روبه زوال میرود زیبایی روبه انقطاع است به سرعت میرود روبه عادی شدن، تازه شما وقتی میگویید جوانی زیبایی است زیبایی جزء کمالات شخصی هست شخصیتی نیست یعنی آن کسی که تو میخواهی زیبایی را به آن بفروشی.@ روانشناسان میگویند خصوصیتهای شخصی مثل زیبایی مثل اندام مثل موقعیت اجتماعی مثل تحصیلات مثل ثروت اینها بین یک ماه تا پانزده ما برای اطرافیان بیشتر جذابیت ندارد از همسر بگیر تا کسان دیگر، یعنی بعد از یک ماه و پانزده ما تو تمام جذایتهایت اگر شخصی باشد از دست میدهی مگر اینکه یک کسی جذابیتهای شخصیتی داشته باشد.@ شخصیت جذابی داشته باشد روح با کمالی داشته باشد اخلاق زیبا و جذاب و پسندیدهای داشته باشد و الا این چیزها که روبه انقطاع است یعنی لازم نیست تمام بشود انقطاع پیدا بکند بیخاصیت بشود نه همان که داریش بیخاصیت است هر چیزی را که از کمالات دنیایی به دست میآوری روبه انقطاع است فخرهایش یک موقعی مایه ننگ است بعداً مایه ننگ میشود عزتهایش مایه ذلت میشود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@